خانواده آسمانی – جلسه 486

متن کامل جلسه

مقدمه: اهمیت زبان در سلوک انسانی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
خب قرار بود که بحثمان درباره موضوع سخن‌چینی باشد اما بحثمان را درباره زبان را تا حدودی که به اندازه این بحث کفایت کند را تمام نکردیم این جلسه هم به همین موضوع بحث زبان می‌پردازیم تا ان‌شاءالله بحث سخن‌چینی را ادامه بدهیم. یک فرمایش بسیار بسیار کلیدی در انسان‌شناسی وجود دارد از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که در ساختار شخصیت انسان چه بهشتش چه جهنمش و چه قرب الی الله چیزی بالاتر از بهشت در سلوک زبان چقدر برای انسان نقش دارد. هم نقشها و خیرات و برکات مثبت برای بهشت رفتن و هم قرب الی الله زبان وسیله فوق‌العاده قدرتمندی است که به ما کمک می‌کند که ما سلوکمان را عالی انجام بدهیم. در واقع مدیریت زبان و تربیت زبان به انسان خیلی قدرت می‌دهد که بتواند به سرعت مسیر سلوک را طی کند میانبرهایی را برود اگر موانعی وجود دارد، گرفتاریهایی وجود دارد آتشی و جهنمی وجود دارد انسان با تربیت زبان خودش و قدرت زبان خود می‌تواند این موانع و گرفتاریها و آتشها را از بین ببرد. و بالعکس اگر بهشتی وجود داشته باشد رشدی وجود داشته باشد زبان می‌تواند همه آنها را نابود کند. بنابراین زبان یک تیغ کاملاً دو دَم هست که هم به نفع انسان هم به ضرر انسان کار می‌کند. اینجا آن جنبه خطرناکش را چون بحث آفت‌شناسی همیشه مهمتر هست اهل بیت (علیهم السّلام) روی این بخش تأکید بیشتری دارند.

هشدار پیامبر (ص) درباره زبان

آن بخش آسیب‌شناسی‌اش را نبی اکرم روی آن تأکید دارد می‌فرماید «إذا أصبَحَ ابنُ آدمَ فإنّ الأعضاءَ کُلَّها تُکَفِّرُ اللِّسانَ ، فتَقولُ : اِتَّقِ اللّه َ فِینا فإنّما نَحنُ بِکَ؛ فإنِ استَقَمتَ استَقَمنا ، و إنِ اعوَجَجْتَ اعوَجَجْنا» فوق‌العاده این حالتی که از باطن ارتباط زبان با سایر اعضا بیان می‌شود. خیلی زبان زبان دقیقی هست و حضرت از آنچه که در ملکوت عالم بین اعضا که همه‌شان شعور و آگاهی و روح دارند پیامبر دارد سخن می‌گوید. می‌فرماید که وقتی که شخص ابن آدم یعنی انسان چون صبح خودش را آغاز می‌کند همه اندامهای بدن از زبان می‌خواهد که «کُلَّها تُکَفِّرُ اللِّسانَ» به زبان می‌گویند زبان بس کن قسمش می‌دهند و از آن می‌خواهند که زبان کوتاه بیا، امروز که بلند می‌شوند به زبان می‌گویند سر جایت بنشین، کوتاه بیا، اذیتمان نکن، همه به زبان این را می‌گویند. یعنی تمام اعضا و وجود انسان به زبان انسان می‌گویند که کوتاه بیا «تُکَفِّرُ» و دست بردار. بعد پیامبر خودش می‌فرماید که یعنی، می‌فرماید که «فتَقولُ» یعنی اینطوری می‌گویند، چطوری می‌گویند؟ «اِتَّقِ اللّه َ فِینا» تو رو خدا درباره ما «اِتَّقِ اللّه َ» بترس از خدا در مورد ما، بترس، تقوای الهی را پیشه کن مراقب خدا باش در مورد ما که ما را اذیت نکنی، چرا؟ «فإنِ استَقَمتَ استَقَمنا» تو اگر درست باشی ما هم درست هستیم به زبان می‌گویند، ولی اگر تو اعوجاج داشته باشی کجی داشته باشی ما هم همه به هم می‌ریزیم و کج می‌شویم. برای همین انسان ممکن است در سلوکهای مختلف روی قسمتهای مختلف اعضایش و جنبه‌های باطنی خودش بتواند موفق باشد و کارهایی را بکند اما زبان هست که می‌تواند نتیجه زحمات را اوج بدهد ضعفهای بخشهای دیگر را تکمیل بکند یا می‌تواند نابودش بکند و آن را از بین ببرد. این حالت زبان خیلی خطرناک است که حالا باید به بعضی از چیزهایی که در این زمینه بزرگان توصیه کردند انسان واقعاً اهمیت بدهد. خب خصوصیاتی هست در مورد تعقل و زبان که الان فرصتی نداریم راجع به این بحث صحبت کنیم چون گفتم موضوع بحث ما زبان نیست موضوع بحث ما یک مقدمه‌سازی است برای بحث دیگری.

حق اللسان در رساله حقوق امام سجاد (ع)

(حق اللسان) این خیلی مهم است. خیلی از عزیزان از من سؤال می‌کنند که شما دائم در مباحثتان می‌گویید آدم باید آخرت‌شناسی داشته باشد، 50 سؤال قیامت چه هست، روز قیامت که می‌گویید 50 هزار سال است هر هزار سال یک سؤال می‌کنند یعنی 50 تا سؤال می‌کنند آن سؤالات چی هست کجا هست، فهرستش چی هست؟ من به همه عزیزان توصیه می‌کنم کتابش هم هست یک مجموعه اینجا هست یک تعداد زیادی از عزیزان گرفتند به نام شرح رساله حقوق امام سجاد، 50 تا حق را حضرت می‌گوید، اکثر سؤالهای قیامت هم همینها هستند. این سؤالات را حتماً بخوانید، یعنی آنقدر مهم بوده که امام سجاد نشسته این را برای ما تدوین کرده و بحث 50 تا حقوق را تدوین کرده. خدا رحمت کند استاد ما حضرت آیت الله مجتهدی را همیشه به ما تأکید می‌کردند که رساله حقوق را بخوانید. رساله حقوق یک چیزی نیست که انسان بگوید مثل یک کتاب و رمان و داستانی باشد که انسان یک بار بخواند بگوید خب خواندم. خدا رحمت کند آیت الله بهجت (رحمه الله) را تأکید می‌کرد می‌گفت همیشه هر روز حداقل توجه داشته باشید حدیث عنوان بصری را بخوانید این خیلی مهم است که حالا ما شرحش کردیم آنها که دوست داشتند به شرح حدیث مراجعه کنند ولی این را بخوانید و توجه داشته باشید به حدیث عنوان، این 12 گامی که امام به ما می‌گوید، 12 قدمی که امام صادق (علیه السّلام) در رابطه با رشد می‌گوید فوق‌العاده کلیدی است. شما ببینید این حدیث عنوان را حضرت برای عنوان بصری که بالای 90 سالش هست ببینید بالای 90 سال یعنی خیلی گذشته. بعد رفته به حضرت می‌گوید خب چکار کنم؟ ببینید حضرت ناامیدش نمی‌کند به یک 90 ساله دستور می‌دهد. برای ما فوق‌العاده مهم است برای ما که یک مقدار جوان‌تر هستیم و فرصت بیشتری داریم اگر عمل بکنیم خب خیلی می‌توانیم گذشته را جبران بکنیم. آقای بهجت می‌فرماید این را همیشه بخوانید. رساله حقوق هم همین است، یک چیزی نیست که شما بگویید یک دور خواندم، نه یک چیزی هست که انسان همیشه به آن احتیاج دارد که همیشه جلوی چشمش باشد و از جمله چیزهایی هست که دائم باید تکرار بکند و خوشمزه هم هست. یعنی ما چطور در بخش شکم و غذا و مسائل جمادی یا حیوانی یک سلسله لذتها را تکرار می‌کنیم و می‌گوییم هیچ وقت تکرار شدنی نیست مثلاً شما همیشه چایی می‌خورید هیچ وقت نمی‌گویید چایی تکرار شد، قهوه، شربت، کباب، قورمه سبزی، قیمه تکراری است آدم می‌خورد. در مسائل معنوی هم یک سلسله لذات وجود دارد که انسان باید همیشه تکرار کند هیچ وقت تکرار شدنی نیست مثل نماز، که نماز هر بارش یک لذت جدید یک تجربه جدید یک ارتقاء جدید یک مقام جدید هست. اگر کسی نماز برایش تکراری شده باشد یعنی خود شخصیت این آدم متوقف است و رشد نمی‌کند شخصیت انسانی این آدم یک شخصیت ساکنی شده و الا نماز هر بارش لذت جدید تجربه جدید بینش جدید نور جدید و بصیرت جدید برای انسان دارد. آدم هیچ وقت از نماز سیر نمی‌شود، اینکه بگوییم خب خسته و سیر می‌شوم اصلاً اینطور نیست ذکر و ادعیه همینطور هست ملاقات با خدا و ملاقات با غیب و ارتباط و توسلات اینها هیچ کدام تکراری نیست همه‌شان هر بار مزه خودش را برای انسان دارد رساله حقوق هم همینطور هست استاد ما می‌فرمودند که همیشه رساله حقوق را بخوانید و آدم جلوی چشمش باشد لذتی دارد.

اکرام زبان و پرهیز از خنا

حالا من یکی از آن 50 حق را برای شما بخوانم که خیلی هم مهم است از وجود مقدس امام سجاد (علیه السّلام) است «حَقُّ اللِّسَانِ إِکْرَامُهُ عَنِ الْخَنَا وَ تَعْوِیدُهُ الْخَیْرَ وَ تَرْکُ الْفُضُولِ الَّتِی لَا فَائِدَهَ لَهَا وَ الْبِرُّ بِالنَّاسِ وَ حُسْنُ الْقَوْلِ فِیهِم» چقدر زیباست. می‌فرماید زبان یک بخش بسیار محترمی هست بحث خیلی محترمی هست بالأخره اینکه در روایت دارید دهانتان را پاک کنید چون طریق قرآن است هم پاکی ظاهری که چقدر روی مسواک زدن تأکید کردند مرتب مسواک بزنید هم اینکه حرف زشت از دهانتان بیرون نیاید برای اینکه مسیر قرآن هست مواظب باشید فحش و حرف رکیک و زشتی بیرون نیاید. حضرت می‌فرماید که حق زبان این هست که زبان خودت را «إِکْرَامُهُ» این خیلی این حرف قشنگ است، اکرام احترام گذاشتنش است یعنی به زبان احترام بگذارید و مبرا کنید «عَنِ الْخَنَا» از فحش و حرفهای رکیک دادن، اجازه ندید این چیزها از زبانتان بیاید. چون شما یک دقتی بکنید در واقع مثلاً یک آلودگی هست که فقط روی زبان نیست یعنی وقتی که به زبان جاری می‌شود و بیرون می‌آید خیال را درگیر می‌کند عقل را درگیر می‌کند فوق عقل انسان را هم آلوده می‌کند. حتی جسم را درگیر می‌کند. جسم را درگیر می‌کند به چه معنا؟ حالا توضیح می‌دهم در بخشهای بعدی، نه به این معنا که حرف زشتی از دهان بیرون می‌آید نه، بحث این هست که مریضی هم برای انسان می‌آورد یعنی روی ساختار مولکولها و سلولهای بدن هم حرف زشت اثر دارد روی ساختار خون انسان اثر دارد. مگر نمی‌گوید که من وقتی که به مولکول آب الله می‌گویم آن شکل زیبا را دارد و وقتی که شیطان می‌گویم به هم می‌ریزد. فحش و حرف رکیک و حرف زشت روی بدن انسان هم تأثیر جسمانی دارد برای انسان مریضی می‌آورد. آنها که دائماً در دهانشان فحش و حرف رکیک و زشت و بی‌ادبانه هست قطعاً مریضی‌هایی دارند که خودشان متوجه نیستند یعنی ساختار مغز و سلولهای اینها، و خون و قلب اینها قطعاً آسیبهایی خواهد گرفت که اینها متوجه نیستند از کجا دارد این آسیبها برایشان می‌آید. لذا حضرت تعبیر قشنگی دارد، می‌گوید «إِکْرَامُهُ» اکرام یعنی به زبانت احترام بگذار، نگذار به فحش برسد «إِکْرَامُهُ عَنِ الْخَنَا» خنا یعنی حرف زشت و بی‌ادبانه زدن.

عادت دادن زبان به خیر و پرهیز از فضول کلام

«وَ تَعْوِیدُهُ الْخَیْرَ» چقدر قشنگ است انسان زبانش را عادت بده به خیر، یعنی خوب حرف بزند حرف خیر بزند حرف بد از دهانش نیاید. این خیلی مهم است که آدم همیشه به خیر حرف بزند حتی موقعهای حوادث، یک موقع حادثه‌ای پیش می‌آید کسی می‌گوید الحمدلله، انا الله و انا الیه راجعون، یکی می‌گوید وای خاک بر سرم، چنین و چنان شد. دوتا حرف است ولی یک زبان زبان خیر است می‌گوید انا لله و انا الیه راجعون، الحمدلله، الخیر فی ما وقع، ماشاءالله کان، هر چه خدا بخواهد می‌شود، هر چه خدا بخواهد، پناه بر خدا، توکل بر خدا. دیدید بعضیها زبانشان را عادت دادند به اینکه اینطور موقعها حرفهای خیر از دهانشان بیرون بیاید پناه بر خدا، استغفر الله، لا اله الا اله، ذکر می‌گوید، یعنی این وقتی هم خیلی ناراحت و عصبانی هم هست می‌بینید که زبانش را عادت داده به اینکه حرف خیر از دهانش بیاید. از دست بچه‌اش ناراحت است، دیدید یک مادر هست این مادر مؤدب و متین است و استحیا و حیا دارد، می‌بینید که این مادر وقتی از دست بچه‌هایش عصبانی است داد که می‌خواهد بزند می‌گوید استغفر الله، لا اله الا الله. ولی یک کسی می‌بینی نه مثلاً یک چیز دیگر می‌گوید. یک مادری بود هر وقت می‌خواست به بچه‌اش بگوید زهرمار، می‌گفت زهر انار، یعنی آب انار. یک چیزی همیشه می‌گفت، زهرمار نمی‌گفت. می‌گوید عادتش بده به اینکه خوب از آن بیرون بیاید یعنی یک چیز خیر از دهان بیرون بیاید. می‌گویند که پادشاهی خواب دیده بود که همه دندانهایش ریخته به یک معبری گفتند، این را آوردند که تعبیر کند، معبر گفت همه کس و کارت می‌میرند و شما تنها می‌مانی. خیلی عصبانی از این تعبیر شد دستور تنبیه‌اش را داد بالأخره داریم که یک جزای بدی به این معبر داد. یک معبر دیگر آوردند او زبانش به خیر بود به جای اینکه بگوید همه می‌میرند تو تنها می‌مانی گفت قربان عمر شما از عمر بقیه اقوام بیشتر و بالاتر است؛ تعبیر همان است، اینطوری دارد می‌گوید. قشنگ زبان را به خیر می‌گرداند این فوق‌العاده است. حضرت می‌گوید زبانتان را به خیر و چیز خوب عادتش بدهید یعنی تمرین بکنید. وقتی می‌گوید عادت بحث بحث عملی و سلوکی است یعنی اینکه باید یاد بگیری که من بارها عرض کردم ما باید یک فهرستی از کلمات خوب را بشناسیم و بعد عادت بدهیم که همیشه این نوع کلمات در این گونه موارد از دهان ما بیرون بیاید این خیلی مهم است عادت بدهیم. البته کتاب هم دارد عزیزان می‌توانند کتاب را تهیه کنند در این زمینه، کتابهای مخصوصی هست در ارتباط کلامی و مهارتهای کلامی که فوق‌العاده و بینهایت مهم است انسان برود این کلمات را یاد بگیرد و مثلاً عادت بکند که کلمات خوب را بزند. مثلاً می‌خواهد با پدر، مادر، همسر، فرزند، دیگران صحبت بکند کلماتی را به کار بگیرد. بعضیها عادت می‌کنند کلماتی را به کار می‌برند که خوب نیست یا بی‌ادبانه است واقعاً خوب نیست. یک فهرست، قرآن برای همین هم روی قضیه کلام خیلی تأکید می‌کند می‌فرماید «قل» چون مسأله شاه‌کلید است، گفتم هر وقت «قل» می‌گوید یعنی شاه‌کلید است. «قُلْ لِعِبَادِی» به بندگان من همه بگو، آنقدر اهمیتش زیاد است «یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» وقتی می‌خواهند حرف بزنند آن که از همه بهتر است را بگویند، یعنی حتی حرف خوب هم نه، حرف چی؟ حرف بهتر را بزنند، «یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» چرا؟ «إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ» شیطان همیشه می‌آید از کلمات آدمها علیه همدیگر استفاده می‌کند. حالا بعضیها حلیم، حکیم، رحیم، رحمان هستند می‌گذرند ولی اگر یک موقع ما سروکارمان با یک کسی نیافتاد که حکیم و حلیم و رحمان و رحیم نبود آن موقع داستان درست می‌شود. مثلاً این همه فتنه‌هایی که شما نگاه کنید شما الان کمتر سراغ دارید یک عروسی، عقد، ازدواج دعوا در آن نباشد، ازدواج زن و شوهر منظورم نیست که خودشان بین خودشان آن که سر جای خودش؛ وقتی که ما می‌گوییم از پنج ازدواج چهارتاش شکست می‌خورد قطعاً 95% برای زبان است این هیچی، این که واقعاً یک فاجعه است برای اینکه ما ادب زبان نداریم سر از جدایی و طلاق و دردسر و گرفتاری در می‌آوریم. اما نه، دعواهایی که حاشیه‌های یک فامیلی هست مثلاً یک دختر و پسر می‌خواهند با هم ازدواج بکنند از همان اول خواستگاری ماجرای به کار بردن غلط زبان توسط دختر و پسر و خانواده و فامیلها شروع می‌شود، می‌بینی که این دو نفر تا بخواهند به هم برسند صد تا جهنم را باید طی کنند. طوری که وقتی به هم میرسند دیگر خیلی مزه ندارد یعنی آنقدر این روح اینها زخم خورده که حالا هم به هم رسیدند و همدیگر را دارند نمی‌توانند واقعاً از هم لذت ببرند حتی آن موقع که کنار همدیگر تنها هستند. و الان بعد از یک سال دو سال سه سال پنج سال به هم رسیدند به قدری قلبهای هر دو طرف به خاطر بی‌مبالاتی اطرافیان و همچنین خودشان قلبشان به قدری زخم خورده است که به راحتی التیام پیدا نمی‌کند. کنار هم وقتی که با هم هستند واقعاً از هم لذتی نمی‌برند یعنی دیگر کاملاً بی‌مزه شده ذهن درگیر است، دیگر حواسشان به همدیگر نیست این آلوده شده روح تمام آلوده زحمهایی هست که افراد به همدیگر زدند. لذا حضرت می ‌گوید عادت بدهید. قرآن می‌گوید که «إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ» شیطان می‌آید بین عزیزان را به هم می‌زند بین کسانی که لیاقت دوستی و محبت، پدر و فرزند، مادر و فرزند، اعضای خانواده، دوستان، همکاران، این همه افراد شایسته هست که دائماً با هم حرفهای خوب و قشنگ بزنند. می‌بینی که به خاطر اینکه یک نفر، دو نفر، پنج نفر اژدها هستند، نمی‌توانند جلوی زبانشان را بگیرند یکدفعه یک فجایعی بار می‌آید (حالا حدیثش را می‌خوانم) تا قیامت آثارش می‌ماند، خیلی عجیب است، زبان تخریبی در شخصیت انسان ایجاد می‌کند که حضرت می‌فرماید تا قیامت آثارش روی آدم می‌ماند. یعنی این جهنم درست می‌کند دائماً آتش تولید می‌کند. پس ببینید منظور چیست که قرآن می‌فرماید که از جهنمی بترسید که «قُوا أَنْفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا» نگه دارید خودتان و خانواده‌تان را از آتشی که هیزم آن آدمها و سنگ هستند «وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَهُ». خب حجاره شما دیدید، مثل حمامهای قدیم، الان هم بعضی جاها هست یا مثلاً فرض بفرمایید معادن زغال‌سنگ برای سوخت می‌ریزند، می‌گوید جهنم سوختش خود آدمها هستند یعنی جهنم هست که آتش جهنم از نفس انسانها تولید می‌شود، شخص می‌سوزد و آنجا می‌سوزاند، تأمین آتش جهنم از نفوس انسانهاست. اینکه در روایت اصحاب تابوت داریم که در جهنم یک چاهی هست که دوازده نفر در آن دفن هستند دوازده تابوت هست که آنجا هستند بدترین جای جهنم است، آتش همه بخشهای جهنم از این 12 نفر ناشی می‌شود. ویل هم به آن می‌گویند یکی از اسمهایش ویل است آن چاهی که این آتش را تأمین می‌کند، آدمها اینطوری هستند. یادتان باشد در بهشت که خداوند می‌فرماید: «فِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْیُنُ» در بهشت هر چه که تو لذت ببری و هر چه که چشمت از دیدنش خوشش بیاید وجود دارد و بهشتی در بهشت خودش هر چه که بخواهد می‌آفریند وخلق می‌کند، این از کجا می‌آید؟ از نفس انسان. در واقع ساختار و معماری بهشت تابع نفس انسان و اراده انسان هست. این یک بحث مهمی هست که حالا ما فرصت نداریم، من دوست داشتم اینها را حول و حوش مباحث زیارت جامعه کبیره بخصوص همین بحثی که الان داریم می‌گفتم، ولی اینها آنقدر زیاد است که حوصله شما من آنقدر ترس دارم که سر برود و من دائم بحثها را کوتاه می‌کنم. یکی از آنها این هست شما در بهشت که هستید هر چه که در نهاد خودتان هست خلقش می‌کنید قدرت خلق دارید، برای همین هم قدرتهای بهشتیان با همدیگر متفاوت است و درجات بهشتیان با هم متفاوت است همینطوریه هست. این قدرت خلق و آفرینش یک چیزی هست که مربوط به ساختار نفس انسان است، بهشت عظمت و زیبایی و بزرگی و تنوع و کیفیت جنسهایش که آنجا هست همه چیز تابع نفس خودت است. یک بزرگوار می‌فرمود که بهشت در نفس هست نه نفس در بهشت به خاطر همین است که بهشت با همه آن عظمت در نفس توست و جهنم هم همینطور، چه بهشت و چه جهنم تابع نفس انسان است. این نفس انسان هست که بهشت را خلق می‌کند یا جهنم را خلق می‌کند و می‌آفریند. پس ببینید نقش زبان چقدر در این وسط مهم است که هیزم درست می‌کند یا نه بهشت درست می‌کند. یک سلسله از زبانها زبانهایی هستند که دائماً بهشت درست می‌کنند. یعنی این آدم زن، شوهر، همکار، پدر، مادر، فامیل، مدیر کسی باشد هر جا نوعاً وقتی به او نزدیک می‌شوی با زبان این تو آرامش و شادی و محبت و رفاقت پیدا می‌کنی اصلاً زبانش اینطوری است که دوست داری کنار این آدم باشی. بعضیها هستند نه شخصیتاً کسانی هستند که هر نقشی را هر جا داشته باشند آدمهای متشنجی هستند و جهنم درست می‌کنند، شخصیتاً آتش دارند. پدر باشد با بچه‌ها مشکل دارد، همسر باشد با همسر مشکل دارد، داماد باشد با خانواده زنش، عروس باشد با خانواده شوهرش، باجناق باشد با باجناقش، جاری باشد با جاری‌اش. استاد باشد با شاگردان، شاگرد باشد با اساتید، مدیر باشد با زیرمجموعه‌اش، همکار باشد با همکارانش، دائماً این اصلاً آدمی است که تشنج هست همیشه بقیه مواظبند که این نیش نزند و گاز نگیرد و یکدفعه هار نشود چون به هم می‌ریزد، یک آدمی است که شخصیتاً جنسش از آتش است. شما آدم وحشی را نگاه کنید یا سگ که هار است حیوان که هار است آن کسی که سروکارش با مار و عقرب و شیر و پلنگ است حتی مربی‌اش حواسش هست. من در این سفری که داشتم یک مجموعه‌ای از فیلمها را نشان دادند حیواناتی که مربی خودشان را خورده بودند یا کشته بودند؛ فیل بود مربی 10 ـ 15 ساله خودش را کشته بود تمساح بود مربی خودش را خورده بود، شیر بود مربی خودش را تکه‌تکه کرده بود، مار بود نگهدارنده خودش را زده بود. بالأخره آن کسی که دارد با یک وحشی زندگی می‌کند مراقب است که این او را نخورد و نزند و نکشد، باید خیلی حواسش باشد. مثل گوسفند و پرنده نیست که شما وقتی که کنارش هستی اصلاً آرامش داری و فکر نمی‌کنی که این تو را بخورد یا تو را بزند، می‌توانی راحت کنارش بخوابی، یعنی در مخیله‌ات نمی‌آید که این یک زمانی تو را بزند. بعضی از شخصیتها هستند شخصیتاً اینطوری هستند یعنی هر جا هستند دائم (جان مادرت، تو رو خدا ساکت باش، تو رو خدا شلوغ نکن آرام باش) چون این هر جا باشد یکدفعه دیدید شروع کرد به آتش زدن خودش و بقیه. بعضی از شخصیتها هستند نه، اینطوری هستند یعنی هر جا هستند انسان از آنها شادی و آرامش و محبت می‌گیرد. حالا حضرت می‌فرماید وقتی که تعوید می‌گوید، تعوید یعنی چی؟ عادت دادن، عادت بدهید زبانتان را به خیر. یعنی این در ناملایم‌ترین شرایط خیر در او هست. ما یک همکاری داشتیم در مجموعه خیلی بزرگی معاون آن مجموعه بود خیلی مجموعه شاید چند هزار نفری خیلی بزرگ با یک فضای خیلی بزرگ. من آنجا کار فرهنگی انجام می‌دادیم سخنرانی هم داشتم. یک شب آنجا دو هزار نفر را دعوت کرده بودند یک مشکلی پیش آمده بود یک ناهماهنگی کس دیگری هم کرده بود از عوامل اجرایی، یکدفعه جمعیت به هم ریختند، سروصدا و شورش، من گفتم خدایا این چطوری می‌شود آرام کرد یعنی این سروصدا و شورش را چطوری می‌شود ساکت کرد. معاون آن مجموعه یک آدمی بود بسیار حکیم، چون وقتی می‌گوییم معاون یا رئیس یعنی همین است «الحلم آله الریاسه» آدمی که حلیم نیست مدیریت و ریاستش جهنم‌ساز است. می‌خواهد شوهر کسی باشد، مدیر یک خانواده باشد زن یک خانواده باشد مدیر یک نفر می‌خواهد باشد مثل مربی یک بچه، مربی مهدکودک، اگر هر جا مسئولیت هست آلت اصلی‌اش، آلت یعنی وسیله. مثل نانوا که مثلاً فرض بفرمایید یک وسائلی دارد اگر نداشته باشد نمی‌تواند نان بپزد و نانوایی کند، نمی‌تواند دست در تنور بکند و نان را در بیاورد بالأخره باید یک میخ و میله‌ای می‌خواهد که بزند و نان را بیرون بکشد آلت است اگر نباشد نمی‌شود. مثل تعمیرکاری که آچار و چکش و پیچ‌کوشتی می‌خواهد، آلت یعنی اینکه اگر نداشته باشی نمی‌توانی، مدیریت و ریاست تو غلط است. حلم آلت ریاست است اگر کسی حلیم نباشد هم برای خودش جهنم درست می‌کند هم برای زیرمجموعه‌اش و هم برای دیگران. این به قدری قشنگ، (من آنجا سنخران بودم و کار فرهنگی می‌کردم) به قدری این جمعیت را با زبانش زیبا کنترل کرد که اصلاً من متحیر ماندم که چقدر این روح بزرگ است این آدم می‌تواند یک فتنه بزرگ را با زبانش کنترل کند. قشنگ مردم آن جمعیتی که می‌رفتند به سمت داد و فریاد و فحش و شورش، این آمد آنقدر زیبا و قشنگ آن مردم را آرامشان کرد آنقدر قشنگ فتنه را خواباند که حد نداشت. این تعوید یعنی این یعنی سلوک است تو باید شخصیتت را عادت بدهی که آتش خاموش کن باشی؛ این چند مرحله را دقت کنید: آتش نباشید خودتان را بسوزانید و دیگران را نسوزانید، آتش‌نشان باشید شما آتش را خاموش کنید. بعضیها شخصیتاً اینطوری هستند آتش را خاموش می‌کنند بعضیها شخصیتاً آتش می‌زنند. پس آتش خاموش کن باشید، اینکه می‌گوید چطوری یعنی چی؟ می‌گوید «تَعْوِیدُهُ الْخَیْرَ» زبانتان را به خوبی عادتش بدهید. «وَ تَرْکُ الْفُضُولِ الَّتِی لَا فَائِدَهَ لَهَا» حرفهای زائدی که اصلاً فایده‌ای ندارد را ترک کنید. همه ما داریم باید آدم تلاش کند. یک موقع هست انسان در مقام تربیت و ارتباط هست که در روایت داریم مؤمن همیشه سهمی از شوخی را دارد، اصلاً نمی‌شود نباشد، مؤمن همیشه سهمی از شوخی را دارد سر جای خودش که حالا شوخی قشنگ می‌کند که با این شوخی دلها به همدیگر نرم می‌شود. ولی یک موقع هست نه شخص دائماً مشغول چیزهایی هست که فایده ندارد زیاد وراجی دارد حرف مفت زیاد دارد، وقتی می‌گویند حرف مفت یعنی همین؛ حرف زیاد می‌زند حالا در این بالا و پایین شدنها هزار کلمات از دهان انسان حرفهای بی‌ربط بیرون می‌آید. در روایت داریم بیشتر جهنمیان اینطور آدمها هستند، حالا شما ببینید نقش زبان چقدر است که می‌گوید بیشتر جهنمیان آدمهایی هستند که در مسأله اضافه‌گویی و زیاده‌گویی دارند و خیلی حرف می‌زنند، خیلی از دهانشان حرف بیرون می‌آید حرفهای بی‌سروته و حرفهای بی‌فایده. لذا حضرت می‌فرماید که: «تَرْکُ الْفُضُولِ» فضول یعنی چی؟ زیادی، اضافه؛ به یک نفر می‌گویند مگر فضولی؟ فضولی یعنی چی؟ می‌گویی تو اصلاً این وسط چکاره هستی که خودت را دخالت می‌دهی؟ فلانی فضولی کرد یعنی یک چیزی که به او ربطی نداشت این وسط پرید راجع به این قضیه دخالت کرد. «تَرْکُ الْفُضُولِ الَّتِی» اضافه‌هایی که «لَا فَائِدَهَ لَهَا» اینها فائده ندارد اینها را دقت کنید.

نیکی به مردم و حسن قول در مورد آنها

حالا دیگر چی؟ «وَ الْبِرُّ بِالنَّاسِ» ببینید کارکردها را حضرت چقدر قشنگ می‌گوید؛ می‌گوید که یکی از حقوق زبان این هست که او را برای محبت به مردم و نیکی به مردم به کار بگیرید. یعنی این زبان ساختار تولید بهشت دارد. انسان باید تربیتش بکند فکر بکند تمرین کند که من با زبان چطوری می‌توانم به مردم محبت کنم. با این تلفنی که می‌زنی، شما یک پیامک می‌توانی بزنی صد جور ممکن است بزنی، یک پیامک را جواب بدهی صد جور می‌شود جوابش داد، انسان با یک نفر حرف بزند ممکن است صد جور باشد. اما بالأخره این زبان است وقتی که با کسی روبرو می‌شوید برای مهرورزی و محبت کردن و نیکی به مردم از آن استفاده کن. این صبح که از خانه بیرون می‌آید می‌بینی که از دم در خانه که بیرون می‌آید از آسانسور در راه‌پله‌ها از نگهبان ساختمان، رفتگر محله، راننده سرویس، تاکسی که سوار می‌شود، مغازه‌ای از آن جنس می‌گیرد همه از زبان این یک آرامش و خیری می‌گیرند. یکی از آنها چی هست از همه مهمتر که خیلی تأکید کردند به عنوان پایه و اساس هست؟ اینکه سبقت سلام شما داشته باشید به همه سلام و درود بفرستید خودش خیلی قشنگ و زیباست انسان به همه درود می‌فرستد. وارد تاکسی می‌شوی سلام بکنی وقتی می‌خواهی پیاده بشوی از راننده تشکر بکنی. این حرف را نزنیم که پولش را می‌دهم دیگر حالا تشکر چی بکنم. نانوا به من نان فروخته خب حالا پولش را می‌دهم. می‌گوید نه، اینکه یک معامله است تو الان این کار خرید و فروش و تاکسی سوار شدن و خرید از مغازه و نانوایی فرصتی است برای تو، بهانه‌ای است برای تو که تو از زبانت برای نیکی به مردم و نزدیک شدن به حق تعالی استفاده بکنید. شما فکر کنید یک آدمی که مردم محله‌اش مثلاً در هر ارتباط این یک حرف قشنگی از این می‌شنوند یک سلام و احوالپرسی و یک خدا قوت و دست شما درد نکند، تشکر می‌کنم. خب نگاه کنید وقتی کسی اینطوری است در محیط کاری یک پزشک که دارد زحمت می‌کشد مریض می‌بیند کار خیلی سختی هست دائم با مریض و عفونت سروکار دارد. شما فکر کنید تک‌تک مریضها که از در وارد می‌شوند به پزشک سلام کنند تشکر بکنند موقع رفتن خداحافظی و تشکر بکنند تا پزشکی که مریض داخل می‌شود هیچی آنجا بنشیند بدون هیچی، آنجا می‌نشیند آقای دکتر اینجا و آنجا درد می‌کند وقتی هم می‌رود بلند شود برود تا مریضی که می‌آید احوالپرسی می‌کند خب این خیلی تأثیر دارد. شما فکر کنید یک نگهبان دم در که ما متأسفانه اینها را رعایت نمی‌کنیم اینها فرهنگ یک کشور و مجموعه را می‌رساند. من خیلی در این جهات نگاه می‌کنم در دانشگاه شما نگاه کنید فکر کنید همه دانشجوها وقتی که وارد دانشگاه می‌شوند به نگهبان دم در سلام و احوالپرسی کنند به نگهبان ساختمان، رفتگر، نیروی خدماتی دانشکده، به آن کسی که دارد آب و غذا می‌فروشد صبحانه می‌دهد تشکر کنند و حرف بزنند و گرم بگیرند؛ شما نگاه کنید چه فضایی در این دانشگاه ایجاد می‌شود. یک مرکز آموزشی مقدسی هم بود یعنی هم تقدس داشت هم مرکز آموزشی بود خلاصه یکی از این آستانها من یک دوره‌ای آنجا بودم. خب ما به نگهبان سلام علیک و احوالپرسی می‌کردیم و به کسان دیگر. بعد من دیدم که اینها چرا هیچ وقت جواب سلام من را نمی‌دهند بیچاره‌ها، مثلاً وقتی که سلام و علیک می‌کردم اینطوری می‌کردند هر دفعه انگار که غافلگیر بودند بعد دیدم که هیچ کس به این بندگان خدا سلام نکرده اصلاً اینها فرهنگ اینکه مدیران و اساتید مجموعه بیایند به یک نگهبان سلام بکنند وجود ندارد. بنابراین این نگهبان بنده خدا شوکه است نمی‌داند الان باید چه بگوید، یعنی وقتی که به او سلام می‌کنی تا بیاید به خودش بیاید که من سلام و احوالپرسی شده ما رد شدیم رفتیم اینطوری بود. یک موقعی درسی داشتیم یک جایی با یکی از این مراجع عظام، یک فضایی بود رد می‌شدیم ایشان هم با اینکه مرجع بود این روحیه را که مثلاً هر وقت می‌آید و می‌رود، به من گفت آقای شجاعی اینطوری است اینها اصلاً جواب سلام ما را هم نمی‌توانند بدهند بندگان خدا، دیدم درست همینطور است من هم با این مشکل روبرو هستم بندگان خدا شوکه است. فکر کنید فرض بفرمایید همه بیایند این کار را انجام بدهند خب فضا چقدر فضای بهشتی می‌شود خیر برسانید «وَ الْبِرُّ بِالنَّاسِ» می‌بینی یک عروس، من دیدم عروسی را که همه اعضای خانواده شوهرش از این متنفر بودند داماد دیدم که همه اعضای خانواده زنش از این متنفر بودند. این ولی چون تربیت شده است ادب و تقوا دارد در چند ماه همه اعضای خانواده همسرش عاشقش می‌شوند یعنی می‌شود یک داماد محبوب یا یک عروس محبوب، چرا؟ چون بلد است وقتی که با مادرشوهر و خواهرشوهرها حرف می‌زند نه به عنوان اینکه بخواهد جلب بکند، اصلاً اخلاقش این است که با زبانش خیر برساند منفی را با مثبت جواب بدهد منفی با منفی جواب نمی‌داد همه عاشقش شدند. تا اینکه یک عروس بگوید فلان فلان شده‌ها من کینه‌شان به دلم هست من از وقتی آمدم هیچ کدام من را دوست نداشتند همه به من فحش می‌دهند همه پشت سر من حرف می‌‌زنند، همه علیه من توطئه می‌کنند من اصلاً در مهمانی‌هایشان متنفرم بروم، معلوم است که من بروم. تو بهشت درست کن این یک ضعف شخصیتی است که ما بگوییم خب حالا همه از من بدشان می‌آید پس من هم با همه قهر می‌کنم، نه جلو برو ببین چکار می‌توانی بکنی. همه هنر آدم، شرافت یک انسان، قیمت یک انسان این هست که با کسانی زندگی بکند با کسانی همکار باشد با کسانی بسازد که دوستش ندارند؛ اگر توانستیم مثل انسان با مادرشوهر و خواهرشوهری که دوستت ندارد با مادرزن و پدرزنی که دوستت ندارند با جاری و باجناقی که دوستت ندارند اگر عرضه داشتی با اینها خوب زندگی کنی و خوب تا کنی هنر همین است انسانیت همین است. و الا اگر بگوید همه از من خوششان می‌آید همه من را دوست دارند همه ناز من را می‌کشند همه به من احترام می‌گذارند، خب این چه کمالی هست؟ چه فضیلتی هست با اینها خوب زندگی کردن؟ تو اگر از اینها بهتر نباشی واقعاً بد هستی. نه درست آن جایی که می‌دانی همه با تو مخالف هستند موافق نیستند سایه‌ات را با تیر می‌زنند آنجا بلد باشی چکار بکنی. دقت کنید امام سجاد (علیه السّلام) دست روی کجا گذاشته. چه بگوییم در شأن این امامانمان و پدران آسمانی‌مان، جز اینکه بگوییم جان ما به فدای اینها، چه کسی یک همچین امام و پدر و رهبری دارد کجای دنیا یک همچین معلمان و مربیانی وجود دارد. برای یک زبان چقدر زیبا و ریاضی دارد 50 تا حق برای هر بخش از وجود ما طراحی شده، کدام دین این را دارد؟ یک کسی می‌گوید یک دین و آیینی یک چیزی هست که مثل دین ما مثل امامان ما اینقدر ریاضی و معقول و دقیق صحبت بکند، چه کسی دارد یک امام مثل امام سجاد، امیرالمؤمنین، حضرت زهرا؟ «وَ الْبِرُّ بِالنَّاسِ» حق زبان این هست که با آن کاسبی بکنی با آن به مردم خیر برسانی با آن به مردم نیکی بکنی و این را ما باید دائماً تمرین بکنیم. که ما می‌خواهیم الان عروس، کارمند، شاگرد، همکار یک جا باشیم زبان ما مجموعه ما سازمان ما بخصوص اگر یک سازمان مقدس باشد. یک موقع هست آدم یک سازمان معمولی دارد یک مؤسسه مالی، اعتباری است خب یک سازمان است یک وزارتخانه است، ولی نه یک جا هست یک سازمان مقدسی هست هیئت است خب یک سازمان مقدس است در هیئت در جای مقدسی هست زبان ما سازمان ما را اوج بدهد نه سازمان ما را نابود بکند. این تخریبش تا قیامت می‌ماند اگر به اوج رسید برای توست. «وَ حُسْنُ الْقَوْلِ فِیهِم» این هم خیلی مهم است که حالا نزدیک می‌شویم به بحثهای خودمان. اینکه راجع به مردم خوب حرف بزنید بدیها را نگویید حسن القول درباره مردم داشته باشید. بخصوص در مورد کسانی که دیگر رفتند و نیستند و گم شدند و الان اصلاً در دسترس ما نیستند از سازمان و همسایگی ما رفتند یا از دنیا رفتند در مورد مردم خیرها را بگویید خوبیهایشان را بگویید، خوب حرف بزنید، قشنگی‌هایشان را ببینید، کمالات و زیبایی‌هایشان را ببینید زشتی‌هایشان را نبینید کسی که زشتی‌ها را می‌بیند برای خودش عذاب قبر و فشار قبر تا قیامت درست می‌کند. یک کسی که شخصیتاً می‌رود روی نقاط منفی و ضعفهای آدمها می‌نشیند این آدم روی جهنم و آتش فقط می‌تواند بنشیند، نه خوبی‌هایشان را بگوییم. همان که حضرت مسیح (علیه السّلام) در موردشان داریم که وقتی رفتند یک جایی که یک سگی بود مرده ود گندیده بود و هر کس اَه اَه می‌کرد چه بویی، حضرت فرمود چقدر دندانهای قشنگی دارد. من یادم هست یک جایی رفته بودم من ناظر یک داوری بودم بعد یک شاگردی وسط آمد داورها هم نشسته بودند بعد داورها هر کدام دائم ایراد می‌گرفتند، خب خیلی بد است یک داور وقتی می‌خواهد ایراد بگیرد باید حواسش باشد با یک آدم داری حرف می‌زنی، خیلی احتیاط باید بکنی وقتی می‌خواهی از او ایراد بگیری. این داورها هر کدام یک ضربه‌ای به این می‌زدند، بعد آنجا یک داوری بود شروع کرد نقاط مثبت این آدم را گفت آن ضعفها خب سر جای خودش بود، ولی این آدم نقاط مثبت هم داشت هیچ داوری این را ندید. این به خاطر این هست که پیغمبر می‌فرماید شما همیشه درخت را در چشم خودتان نمی‌بینید اما خار را در چشم دیگران می‌بینید. همه ما شخصیتاً همینطوری هستیم عیبهای خودمان را اصلاً نمی‌بینیم جهنمای خودمان را اصلاً نمی‌بینیم فقط ضعفهای دیگران را می‌بینیم با اینکه هزار برابر ضعفهای ما بیشتر از طرف مقابل هست. پیغمبر به عنوان یک اصل کلی می‌گوید، همیشه این را بدان ضعفهای تو بیشتر از ضعفهای طرف مقابلت است عیبهای تو بیشتر از طرف مقابلت است ولی ما چون عاشق خویشتن هستیم و حب ذات داریم آن عیبهای کلان را به قول پیغمبر درخت را نمی‌بینیم ولی خار را در چشم طرف مقابل چیه؟ می‌بینیم. زن و شوهر باید به این عیب خودشان حواسشان باشد و بعد در قضاوت دقت بکنند. هر جا قاضی یا هر جایی که انسان قرار است قضاوت بکند حواسش باشد که یک همچین معادله وحشتناکی وجود دارد در مورد آدمها. بنابراین ما به نقاط و نکات شخصیتی مثبت آدمها باید خیلی توجه بکنیم این خیلی مهم است خوبیهای طرف را نگاه کنیم و ببینیم. با همسر، پدر، عروس هستی راجع به عروس، داماد، باجناق، جاری هر کسی را می‌خواهید قضاوت کنید، فرزند خودت، گاهی وقتها شخص چنان نقاط منفی فرزندش بزرگ می‌شود می‌گوید عاقت می‌کنم چنینت میکنم، دیگر برو گمشو، برای همیشه تو را محرومت می‌کنم، دیگر هیچ وقت خانه من نیا. این برای این هست که حواسش نیست دارد چکار می‌کند، این بچه تو هزاران کار قشنگ و حرفهای قشنگ و شخصیت خوب و جنبه‌های مثبت دارد. یک کسی که یکدفعه صفر و یکی می‌شود و یکدفعه همه چیز را به هم می‌ریزد برای این هست که توانایی دیدن خوبیها را ندارد. لذا حضرت می‌فرماید «وَ حُسْنُ الْقَوْلِ فِیهِم» در مورد مردم خوب حرف بزنید در مورد مردم خوب بگویید، حالا بله ضعفهایی هم طرف دارد اما به هر حال فایده‌هایی دارد. حضرت فرمود به دندانهای این سگ هم نگاه کنید دندانهای خیلی قشنگی دارد این خیلی مهم است. پس انسان باید زبانش را عادت بدهد. ان‌شاءالله بقیه بحث برای جلسه آینده.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  • زبان یک تیغ کاملاً دو دَم است که هم به نفع انسان و هم به ضرر انسان کار می‌کند و نقش حیاتی در سلوک انسانی، چه برای رسیدن به بهشت و قرب الهی و چه برای افتادن در جهنم، دارد.

  • مدیریت و تربیت زبان به انسان قدرت می‌دهد تا مسیر سلوک را به سرعت طی کند و موانع و گرفتاری‌ها را از بین ببرد.

  • تمام اعضای بدن انسان از زبان می‌خواهند که تقوای الهی را پیشه کند، زیرا اگر زبان درست باشد، همه اعضا درست عمل می‌کنند و اگر کج شود، همه چیز به هم می‌ریزد.

  • رساله حقوق امام سجاد (ع) و حدیث عنوان بصری، راهنمایان کلیدی برای شناخت حقوق و مسیر رشد انسانی هستند که باید همواره مورد توجه قرار گیرند.

  • لذت‌های معنوی مانند نماز، ذکر و ادعیه هیچ‌گاه تکراری نمی‌شوند و هر بار تجربه، ارتقاء و بصیرت جدیدی برای انسان به ارمغان می‌آورند.

  • حق زبان این است که آن را از فحش و حرف‌های رکیک مبرا کنیم و به آن احترام بگذاریم، زیرا کلام زشت حتی بر ساختار جسمانی و سلول‌های بدن نیز تأثیر منفی دارد.

  • زبان خود را به خیر و نیکی عادت دهید، حتی در شرایط سخت و ناگوار، تا کلمات مثبت و سازنده از دهان شما خارج شود.

  • قرآن کریم تأکید می‌کند که همیشه بهترین کلام را بگویید، زیرا شیطان از کلمات برای ایجاد تفرقه و نزاع بین انسان‌ها استفاده می‌کند.

  • ترک فضول کلام و حرف‌های بی‌فایده بسیار مهم است، زیرا بسیاری از جهنمیان به دلیل زیاده‌گویی و حرف‌های بی‌سروته دچار عذاب می‌شوند.

  • یکی از حقوق زبان، استفاده از آن برای محبت و نیکی به مردم است؛ با کلام خود آرامش، شادی و رفاقت را در محیط اطراف خود ایجاد کنید.

  • سبقت در سلام، تشکر و احوالپرسی با دیگران، فرصتی برای نیکی به مردم و نزدیک شدن به حق تعالی است.

  • هنر و شرافت یک انسان در این است که بتواند با کسانی که او را دوست ندارند، به خوبی زندگی کند و رفتار نیکو داشته باشد.

  • در مورد مردم، خوبی‌ها و کمالاتشان را ببینید و از گفتن بدی‌ها و ضعف‌هایشان پرهیز کنید، زیرا تمرکز بر نکات منفی، عذاب قبر و فشار قبر را به دنبال دارد.

  • همیشه به یاد داشته باشید که ضعف‌های شما بیشتر از ضعف‌های دیگران است و از قضاوت عجولانه و دیدن خار در چشم دیگران غافل نشوید.

  • زبان می‌تواند هیزم جهنم را فراهم کند یا بهشت را بیافریند؛ انتخاب با ماست که با کلام خود آتش‌نشان باشیم یا آتش‌افروز.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه