فهرست مطالب
Toggleآسیبهای زبان و تأثیر آن بر زندگی انسان
بحث ما درباره آسیبهای زبان بود. گفتیم که زبان هم موجب آسیبهای جسمی و هم آسیبهای جانی و هم آسیبهای روحی میشود و هم ابدیت انسان را به خطر میاندازد که حالا در این زمینه مروری کردیم روایتهایی که از معصومین علیهم السلام بود در این زمینه. باز چندتا را من انتخاب کردم خدمتتان عرض میکنم.
لغزش زبان، کاریتر از اصابت سر نیزه
چندتا روایت است از وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام و یک دعا هست از ایشان، که من اینها را میخوانم، اولین فرمایش این است که «زلت اللسان عنکا من اصابت سنان» لغزش زبان کاریتر از اصابت سر نیزه است. باز نزدیک به همین دارد «زلت اللسان اشد من جرح السنان» لغزش زبان بدتر از زخم سر نیزه است. و این دردناک بودنش را میگوید که نیش زبان، این جوری است که جان انسان را آتش میزند نیش زبان از نیزه بدتر است. این که انسان نیزه فرو کنند در بدنش. یکی از دلایلی که در آخرت افرادی که با زبانشان دیگران را آزار میدادند گرفتار مار و اژدهاهایی میشود که آنها را میگزد و در قبر هم گرفتار میشود عالم برزخ و قبر همین است که شخص سبک زندگیاش و شخصیتش به گونهای است که زبانش تند است تیز است هار است دیگران را میگزد و با زبانش شخصیت و آبروی دیگران را به خطر میاندازد روح دیگران را جریحهدار میکند و آنجا به این شکل نمود پیدا میکند در واقع آنجا انسان خودش را میبیند که به این شکل درآمده. و باطن خودش را به صورت آن مارها وعقربهایی که جان او را میگزند میبیند. یادم است خدا رحمت کند استادمان را حضرت آیت الله مجتهدی را، رحمت الله تعالی علیه، در محضر شان بودیم به یک طلبهای گفت شما آن روایت را بخوانید یک روایت در مورد جهنم بود. گفت این را برای همه بخوانید. و روایت این بود که در جهنم عقربهایی است که وقتی انسان را نیش میزنند، کاملش این بود که عقربهایی هستند که به اندازه شتر هستند وقتی انسان را نیش میزنند انسان به قدری میسوزد که برای این که خودش را خنک کند خودش را در مس مذاب میاندازد. یعنی اینقدر به انسان آتش دست میدهد انسان میسوزد که برای خنک شدن در مس مذاب خود را میاندازد. این آن حال خود ماست که با زبانمان یک موقع جان کسی را آتش میزنیم. و چه بسا این آتش سالها طول میکشد گاهی این آتش منجر به فتنهها و طلاقها میشود گاهی وقتها 20 سال 30 سال 40 سال شخص میسوزد. گاهی وقتها تا دم مرگ هم این نیش زبان جان یک نفر یا تعداد زیادی از افراد را میسوزاند. لذا حضرت میگوید نیش زبان «زلت اللسان عنکا من جرح السنان» یا «من اثابت السنان» کاریتر است از اصابت نیزه. یا اشد من جرح السنان.
لغزش زبان، نابودکننده انسان
«زلت اللسان تعطی علی الانسان» لغزش زبان انسان را نابود میکند. باز «زلت اللسان اشد هلاک» بدترین هلاکت لغزش زبان است. گاهی یک مادر با یک حرف یک پدر با یک حرف، فرزند خودش را واقعاً سالها به عقب میاندازد یا نابود میکند و دنیا و آخرت او را تباه میکند. گاهی وقتها یک عشق پایدار یک دوستی پایدار و 20 ساله و 30 ساله با این جور چیزها نابود میشود. روابط پدر و مادر و روابط همسران، انسان مراقبت نکند، چیزی بگوید که آتش بزند به دیگران یا دیگران را نابود بکند خیلی از انسانها در آخرت، یعنی اکثر انسانها پس از مرگ آرزو میکنند که ای کاش دردنیا لال بودند و هیچ وقت زبانی برای گفتن نداشتند این آن خصوصیت نابود کنندگی زبان است.
دعای امیرالمومنین (ع) برای بخشش لغزشهای زبان و دل
حالا دعای حضرت را بخوانیم خیلی زیباست، میفرماید:«اللهم اغفر لی رمضات الالحاس و سقطات الالفاظ و شهوات الجنان و حفوات اللسان» چیزهایی که انسان را تاریک میکند و عقب میاندازد مانع رشد و تعالی انسان میشود امیرالمومنین علیه السلام پناه میبرد از این چیزها، وقتی پناه میبرد از این چیزها، این چیزها در زندگی ما میتواند هم دنیای ما را خراب بکند هم آخرت ما را خراب بکند. میتواند شادیهای ما آرامشهای ما عشقهای ما سعادتهای ما را نابود بکند همین زبان. ببینید چی میگوید حضرت، حضرت میفرماید که خدایا ببخش برمن اشارتهای چشم و ابرو را، گاهی وقتها انسان با چشمش اشاره میکند و یک فتنهای را ایجاد میکند. گاهی وقتها یک اشارهی چشم و ابرو گاهی وقتها یک نفر نابود میشود یا تعداد بیشتری نابود میشود میگوید خدایا از آن اشارتهای چشم و ابرو که دیگران آسیب دیدند ببخش اینها را بر من و سقتاط الالفاظ این اضافه گوییها و نیشهای من و اضافه گوییهای کلام من را خدایا ببخش. آهن هرزه گوییهای من را و بیهوده گوییهای من را ببخش. اینها چیزهایی هست که همانطور که جلسه قبل عرض کردیم مانع رشد مانع صفا میشود. گاهی وقتها شخصی از نظر شخصیتی و قوت آدمی است که لیاقت خوابهای خوب دارد لیاقت کشف دارد لیاقت ارتباطات خوب دارد لیاقت یک حضور قلب خوب سر نماز دارد اما چون زبانش هرزه گویی دارد بیهوده گویی دارد محروم میشود از این پرواز. تمرکز نمیتواند بگیرد، حضور قلب نمیتواند داشته باشد، هر کاری میکند این ذهن میپرد. برای این که این هرزه گوییها ذهن را متلاشی میکند روح را از انسجام قدرت و وحدت در میآورد. لذا حضرت میگوید من پناه میبرم به تو و ببخش بر من که این هرزه گوییها و بیهوده گوییها را و شهوات الجنان، یعنی خواهشهای دل، خواهشهای دل هوسهایی است که انسان به سرش میزند. هوسهایی که او را دائماً دور میکند و غافل میکند وقت و عمر را تلف میکند. یعنی چیزی است همه به آن مبتلا هستند. که این را دلم میخواهد، آن را دلم میخواهد. گاهی هوس کردم. گاهی وقتها انسان دو ساعت سه ساعت چهار ساعت، ده ساعت، خیالش مشغول هوس است هوسهای مختلف. این تماماً روح را آلوده میکند و فضای نورانی و روشن قلب را تاریک میکند گندیده میکند همین هوس فقط. هوسهای دلی، جایی ختم نمیشود فقط در دل انجام میشود. یک شهوت قلبی است یک شهوت دلی است ولی خوب تمام قلب را آلوده میکند آن که میآید میگوید ببخش، محال است این انسان گرفتار این چیزها بشود اما خدا دیگر بماند در قلبش. قطعاً خدا میرود و تاریک میشود. آن وقت این میگوید من هر چه فکر میکنم، نه من کاری کردم، همین کار است خود این، تمام هویت یک انسان قلب اوست. تمام دارایی انسان قلب انسان است. تمام دارایی انسان نیتهای انسان است. همین نیتها، عمل خارجی در مرحلهی بعد قرار دارد. نه اتفاقی که باید بیفتد در دل افتاده، انسان گرفتار هرزگی زبان یا هرزگی و بیهودگی دل میشود و دلش هرزه میشود، دلش هزار جا میرود، به قول مرحوم ملا احمد نراقی، میفرماید که این دل است یا شارع عام است این/ میگوید این دل است که تو داری یا چهار راه است که همه میآیند و از رویش رد میشوند میروند. همه چی در این دل میآید. همه چی به فکر و ذهن خطور میکند خوب این دیگر آن پاکی را ندارد آن آرامش را ندارد بعد میگوید من چرا نماز میخوانم، حج میروم، کربلا میروم، روزه میگیرم، باز برای این که دل هرزه است. دل که هرز باشد گرفتاری زیاد است انسان باید مقابله را باید از دل خودش شروع کند. کنترل دلش، کنترل ذهنش که جایی نرود، هرز نباشد راه خوبش هم این است انسان باید دل را مشغول به زیباییها بکند مشغول به نورانیتها بکند، مشغول به خوبیها بکند.
پر کردن نفس با خوبیها
«النفس ان لم تشغلها شغلت» امیرالمومنین علیه السلام میفرماید نفس را اگر مشغولش نکنی مشغولت میکند. یعنی یک قاعده است. مشغولش نکنی او تو را مشغول میکند. نفس مشغول میکند یعنی انسان اگر به بخشهای فوق عقلانی خودش نرسد و این را جاندار نکند که دائماً آرمانها، انگیزهها، اهداف، کارها، لذتهای فوق عقلانی خوبی داشته باشد این بخش را هی پر میکنند مثل این لیوان را نگاه کنید الان مقداری از این لیوان خالی است در آن هواست، هیچ کارش هم نمیشود کرد. اگر بخواهم هوا را خالی کنم باید جایش آب بریزم تا این هوا نباشد. شما به محضی که از حقیقت خالی میکنی دل را، جایش همان هوای نفس و هوسها میگیرد. یکسره انسان حتی پیر هم که میشود 90 سالش است 100 سالش است هنوز هم میبینی که این آدم ذهنش فکرش، دلش، هرزگی زیاد دارد. هزار جا میرود بدبین است بداخلاق است حسود است ناآرام است دلشوره دارد، یکسره چون هرز است همه جا میرود. اینجاست که میافتد در دست شیطان که آن حملههای جلو و عقب و راست و چپ را که گفتیم انجام میدهد رو دل این. حمله جلو دارد، هم حمله عقب دارد هم حمله راست دارد هم حمله چپ دارد. دائماً دلشوره، اضطراب و ناراحتی دارد، که محصول این هرزگی دل است بنابراین انسان باید پرش کند. نفس را با چیزهای خوب. نفس یک جوری است که شما اگر 20 سال 30 سال هم گناه کرده باشید یک عمر هم انسان آلودگی داشته باشد وقتی که میآید شروع میکند با پر کردن نفس با چیزهای خوب، ذره ذره چیزهای باطل را از بین میبرد کما این که قرآن کریم هم در یکی از شیرینترین و امیدبخشترین آیات، میفرماید: «ان الحسنات یذهبن السیئات» آدم ممکن است در زندگیاش گناهان و معصیتهایی انجام بدهد حتماً هم اینطور است. خوب لذا میگوید چی میتواند اینها را بیرون بکند؟ کارهای خیر و خوب. به شرط این که در این کارهای خیر و خوب، خیر باشد نیتش، آلوده نباشد. نیت پاک، لازم نیست انسان عمل بکند. دقت کنید حتی نیت پاکی که صدق در آن است صادقانه انسان نیت میکند این هم آن گناهها را نابود میکند و از بین میبرد.
نیت مؤمن، برتر از عمل او
در روایت داریم: «نیت المؤمن خیر من عمله» نیت مؤمن از عملش بالاتر است چرا؟ چون رویش میکند این صدق دارد صدق دارد یعنی چی؟ یعنی اگر بتواند حتماً این کار را میکند. مثلاً میگوید من اگر پول داشتم مثلاً کمک میکردم به گرفتارها، اینقدر کار خیر میکردم برای امام زمان این کار را میکردم، راست هم میگوید وقتی پول میآید دستش همینطوری است. من موقعی یادم است، یک بنده خدایی، گفت من به پول احتیاج دارم خیلی گرفتارم، ثروت دارم ثروتم را از من گرفتند در اختیارم نیست. و دارم تلاش میکنم از راههای قانونی و مسائل این طوری، قضایی حل کنم این مشکلات را. الان گرفتارم، پول احتیاج دارم. دوستان همه هر کس توانست کمک کرد به این بنده خدا. مشکل ایشان هم سالها طول کشید ولی چون نیازمند بود افراد طمعی نداشتند. واقعاً هم از نظر ماها به دست آوردن حقش یک درصد امکان داشت گرفته بشود. این در توهمات خودش میگفت نه من یک روزی بالاخره این اموالم را میگیرم. چنین و چنان میکنم. دوستان هم از روی صداقت کمک میکردند. یک موقع ما دیدیم چند سال بعد، حالا ارتباطش هم قطع شد، چند سال بعد، دیدیم آمد و تمام این پولهایی را که گرفته بود به اضافهی دهها برابر این، این طوری بگویم برایتان، گفت من آن موقع نداشتم دستم بسته بود الان پول خوبی برایم رسیده، حق خودم را توانستم بگیرم. اینقدر سرسخت و امیدوار بود که خدا بالاخره به او کمک کرد، گفت هم حقم را گرفتم و هم ثروت زیادی به من ارث رسیده مبلغی را خیلی زیادی را برگرداند به موسسه ما. گفت این را هزینه برای کارهای خیر بکنید. خوب این آدم آن موقع هم صدق دارد یعنی وقتی میگوید اگر من هم یک زمانی داشته باشم همچین کارهایی میکنم راست میگوید بنده خدا. میگوید وضعم خوب بود میرفتم کربلا، میرفتم اربعین پیاده، سال بعد مشکلش حل میشود میبینی میآید. دروغ نمیگوید راست میگوید. مثلاً اگر پول داشتم این کار را میکردم. حضرت میفرماید روز قیامت که میشود خداوند یک پرونده باز میکند برای مؤمن، بعد نوشته، خطاب خیلی زیباست، میگوید آن نامهی اعمالی را که این انجام نداده بیاورید. ببینید این اصطلاح چقدر جالب است نامهی اعمالی را که انجام نداده بیاورید. اینها هم به او میدهند میگوید خدایا من هیچ کدام از این کارها را انجام ندادیم خداوند میگوید تو نیت داشتی که انجام بدهی من هم میدانم که تو صدق داشتی، اگر میتوانستی انجام میدادی. ما همه ثوابش را به تو دادیم چون تو واقعاً اگر میتوانستی میکردی. لذا پیامبر فرمود یحشر الناس علی نیاتهم. مردم روز قیامت براساس فکر و اندیشههایشان نیتهایشان اخلاصهای شان محشور میشوند. قصدهایشان، قصد خباثت آمیز بوده قصدهای زشت داشتی نیتهای بد داشتی، با آن محشور میشوی. نیتهای خوب داشتی با آن محشور میشوی. نیتهای یک مؤمن هم میتواند گناهانش را ذوب کند. نیتهای خیر، چون این قلب فضای عطرآگین معنوی اعمال صالح، عبادتها و عشقها میآید سراغش. این پاک میکند وجود انسان را. این جور نیست که حتماً یک عمل خیری را بیرون انجام بدهد. نه همین نیت کار خیر را که میکند این حسنه را دارد این عالی است روح تولید میکند. روح نورانیتی تولید میکند که گناهان را از بین میبرد تاریکیها را از بین میبرد همه را.
شهوت قلب و آلودگی روح
پس شهوت قلب این طوری است شهوت قلب که میآید سراغ انسان، روح آلوده میشود، تمام فضای نفس گندیدگی پیدا میکند. تمام فضای روح تاریک میشود. این را در تمرینهای خیالی عرض کردم، درسهای قبل که خیالتان را تمرین بدهید یک نمونه از تمرینها را هم عرض کردم، انسان باید تمرین کند خیالبافی کند خیالسازی کند خیالهای قشنگ. این خیالهای قشنگ وقتی که صدق درش باشد خودش عمل است. خودش عمل است. الان دلت تنگ شده برای امام رضا نمیتوانی بنشین چند دقیقه تمرکز بگیر، روی سجادهات نشستی یا در خانه یا هر کاری که داری میکنی، تمرکز بگیر برو با خیالت، حرم امام رضا بایست اذن دخول بخوان، برو سمت ضریح، ضریح را ببوس، سلامت را بده، کارهایت را بکن. همهی اتفاقهایی که قرار بود در این سفر اتفاق بیفتد، در روح تو اتفاق میافتد، هر فیضی که قرار بود از زیارت امام رضا ببری. با این خیال و با این پرواز میبری. ولی به شرطی که انسان هی تمرین کند هر چقدر که هی تمرین میکنی، عطر میزنی به روحت، نورانی میکنی روحت را این قویتر شادتر، میشود و دفعههای بد سریعتر این اتفاق میافتد این اتصال سریعتر اتفاق میافتد ارتباط سریعتر، سیمت زود وصل میشود ولی انسان باید تمرین کند. خدا رحمت کند علامه را، یک خانمی بسیار بزرگوار و نورانی بود، گفت من یک لحظه رفتم در خانه، همین در اتاق پشتی رفتم، یک لحظه که رفتم در اتاق، قدمم را که گذاشتم در اتاق، این بانوی بزرگوار میگوید یک دفعه دیدم در حرم سیدالشهدا هستم، خانه نیست دیگر اینجا. میگفت چون خیلی دلتنگ بودم، ما که نجف بودیم و کربلا بودیم میگوید خیلی دلتنگی به من فشار آورد، اذیت شدم دلم همه اش این کربلا میخواست حرم را میخواست، همانطور که قدم زدم رفتم در اتاق مان، یک دفعه دیدم در حرم حضرت سیدالشهدا هستم. این دل میبرد جسم را هم میبرد. گاهی وقتها که میگویند طی الارض، طی الارض، طرف یک دفعه زمین زیر پای طرف طی شد، چون زمین طی میشود ما طی نمیشویم. این پیچش است. این از کجا شروع میشود؟ یکی از اولیای خدا، خدا رحمتش کند میگفتیم این چطوری است؟ میگفت با خیال شروع کن. انسان خیالش که شروع میشود، خیلی اتفاقات بیرونی برایش میافتد. چطور حضرت میفرماید فکر گناه آدم را آلوده میکند به گناه. کسی که فکر گناه میکند یواش یواش میرود و آن گناه را انجام میدهد. فکر گناه هم نکنید. چون در بیرون انسان آلوده میشود وقتی راهش میدهی. چیزی را که اصلا فکر نمیکردی پیش میآید. فکر عبادت، فکر وصال، فکر بهشت، فکر لقاء، فکر خیر، خیال خیر، این خاصیت را دارد که انسان را تحقق میدهد همه آن چیزی که تو میخواستی در نفس شما یا ذات شما. این طور نیست که یک کسی بگوید که خوب من که پول نداریم، خوش به حال آنهایی که پول دارند میروند کربلا، میروند مشهد، خانه خدا، نه انسان دلش را باید تربیت بکند دلش اگر تربیت شد، همه آن اتفاقهایی که بیرون برود اینجا میافتد. همین ولی خدا یک موقعی یکی از این دوستان از روی ناشی گری از او سوال کرد که مثلاً شما خسته نمیشوی، خیلی به ندرت این را کسی میدید بیرون. این از خانه خیلی به سختی و به ندرت بیرون میآمد، همیشه در اتاق بود غذای فوق العاده ساده، در اتاق بود. یکی از دوستان ناشی گری کرد که شما در اتاق حوصله ات سر نمیرود؟ ایشان هم خیلی با متانت و شیرینی و لطافت گفت خیلی چیزهایی که در بیرون است و ما هم دوست داریم همین جا هم است. همه اش همین جا هست این طور نیست که آدم باید برود بیرون. لازم نیست آدم برود. خوب خدا بنده اش را محدود نمیکند. برای همین کسانی که میرفتند در اتاق ایشان وارد میشدند یک چند دقیقهای مینشستند و ایشان را میدیدند انگار همه جا رفته بودند، یعنی شما سنگین میرفتی، سبک و نورانی، غمگین میرفتی، با نشاط بر میگشتی. همه چی آنجا اتاق سه در چهاری که ما میرفتیم مینشستیم همه چی بود. یادم است یک موقع من داشتم از خدمت ایشان مرخص میشدم، گفتم من دارم میروم تهران یک مریضی است حالش خیلی بد است در تهران، خیلی با مثلاً انگار یک چیز خیلی خیلی عادی است، خیلی عادی گفت، آنجا که رسیدید یک قند بردارید از طرف من یک حمد بخوانید بدهید به ایشان. بعضی از اولیا میگفتند این قند را من میخوانم میدهم بده طرف خوب میشود. میگفت نه خودت یک چیزی از طرف من بخوان.
زبان، نابودکننده مقامهای معنوی
دل که رویش کار بکنی، قوی میشود، ولش بکنی، سقوط میآورد برای انسان. یک موقع است انسان رشد زیاد میکند معنویت زیاد پیدا میکند رشد زیاد پیدا میکند، تعالی پیدا میکند اما رها میکند دلش را. ذهنش را رها میکند هزار اتفاق میافتد از جمله چیزهایی که میتواند دل را ذهن را نابود بکند، و مقامهای چندین و چند سالهای که انسان زحمت کشیده و به دست آورده زبان است. زبان هم میتواند تمام اینها را نابود کند اینقدر تخریب دارد قلب این قدر میتواند نابود بکند. خوب حالا من این همه روزه گرفتم، این همه ذکر گفتم این همه که استاد رفتم این همه تمرین کردم و … و … چرا من کار خاصی هم نکردم، نه فحشایی، نه منکراتی از کجا شروع میشود از شلوغی شروع میشود زبان هرز میشود دل هرز میشود یک دفعه میبینی شخص، زحمات چندین و چند سالهاش از بین میرود و واقعاً سقوط میکند با زبان. گاهی وقتها انسان لیاقت سربازی و خدمت در لشکر امام زمان را ولی زبانش را نمیتواند کنترل کند از لشکر بیرون میافتد. پرتش میکنند از لشکر بیرون. و حفوات السان. آخری اش میفرماید که ببخش برمن آن خواهشهای دل را، و لغزشهای زبان را بر من ببخش. چون لغزشهای زبان خیلی جنایت میکند. خیلی دریدگی ایجاد میکند مثل کسی که وایستد جلوی آدم، یک آدم بدمست خشن بدبختی همینطوری بکشد به سر و صورت آدم یک لحظه آدم به خودش بیاید ببیند هیچ چی نماند از قیافه و هیکل، همه جا پاره شده همه چی نابود شده همه چی ریخته به هم. یک لحظه است این اتفاقات میافتد.
گزش زبان، سختتر از ضرب شمشیر
خوب باز نگاه کنید فرمایش از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید که «فتنه السان اشد من ضرب السیف» این گزش زبان سختتر از ضرب شمشیر است در وجود انسان. باز دوباره فرمایشی از وجود مقدس امیرالمؤمنین، چقدر زیاد است ما چه افتخاری داریم که سر کلام ایشان مینشینم و یک امام اینطوری داریم جان ما به فدای امیرالمومنین: «کم من دمٍ سفکه فم» چه بسیار خونی که دهان آن را ریخت. یعنی با شمشیر نریخته با چی ریخته؟ با زبان. چه بسیار دهانی که، یعنی در خانه زن یک چیزی میگوید که مرد عصبانی میشود و مرد یک چیزی میگوید و زن عصبانی میشود بچهی چیزی میگوید بابا بچهاش را میکشد. طرف همسرش را میکشد. همین زبان.
کلامی که نعمتی را سلب میکند
بعدی چقدر تکان دهنده است. «رب کلمه سلبت نعمتهً» چه بسیار کلامی که نعمتی را از انسان سلب میکند. میگوید لال شوم، بمیرم نتوانستم جلوی زبانم را بگیرم، یک چیزی گفتم، همه چی به هم ریخت. یک کلمه از دهنم درآمد گفتم. همه چیز ریخت به هم. «سلبت» توفیقها سلب میشود آرامشها سلب میشود. زندگیهای زناشویی ریخته میشود جایگاهی که یک شخص نزد پدرش دارد نزد مادرش دارد، از او گرفته میشود. جایگاهی که نزد همسرش دارد از او گرفته میشود. جایگاهی که نزد فرزندش دارد دیگر این بچه به این راحتی نمیتواند با این پدر و مادر آشتی بکند. خیلی جاهای دیگر. نعمتهای بزرگی را که زبان از انسان میگیرد و سلب میکند. پس دنبال یک چیزهای شاقی نگردیم که حالا چرا مثلاً این از من گرفته شده، چرا من این حس و حالها و نورانیتها را ندارم. چرا من تمرکز ندارم عبادت ندارم سحر ندارم شب ندارم خواب ندارم خوابهای خوب ندارم. خوابهای راحت ندارم. میرود دکتر، خوابم نمیآید، خوابم سخت است خواب بد میبینم. آرامش ندارم افکار منفی دارم ترس دارم دلهره دارم دلشوره دارم خیلی گرفتاریهای روحی دیگر و جسمی دیگر. همین به خاطر زبان. یک زبان هرز یک زبان بد نعمتهای زیادی را از انسان سلب میکند. جلسه قبل گفتم حتی سلامت جسم را از انسان میگیرد نوع کلماتی را به کار میبرد، سلامت جسمش را هم ازش میگیرد سلامت بدنش را میگیرد سلامت روحش را میگیرد. آرامشش را میگیرد آخرتش را هم میگیرد. «رب کلمه سلبت نعمته» چه بسیار کلمهای که سلب میکند نعمت را از انسان.
محافظت از زبان، همچون محافظت از طلا و نقره
بعد میفرماید که «فحزن لسانک کما تحزن ذهبک و ورقک» حضرت میفرماید که همانطور که طلا و نقره و زر و سیم خودت را محافظت میکنی از زبان خودت هم محافظت کن. چطور محافظت میکنی که نبرندش، زبان خودت را هم محافظت کن، که از تو نعمتهای زیادی نرود. این را حفظ کن.
بلا موکل به زبان است
باز نگاه کنید« البلاء موکل بالمنطق» این هم از نبی اکرم صلی الله علیه و اله و سلم است. بلا موکل به زبان است. بلا امتحان است. آزمایش است موکول به زبان است. یکموقع است انسان یک چیزی از دهنش در میرود امتحان شروع میشود. سرزنش میکنی یک کسی را، همین سرزنش میکنی، به خاطر اشتباه به خاطر گناه به خاطر لغزش یک کسی را سرزنش میکنی به جای این که دلداری بدهی، «وتواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» دلداری بدهد، قدرت بدهد آرامش بدهد سرزنش میکند نیش میزند. زن خانه است، دوست دارد با مردش درد دل بکند، از خودش ناراحت است، مرد خانه است دوست دارد با زنش درد دل بکند، یک اشتباهی کرده دوست دارد به یک کسی بگوید که من یک اشتباهی کردم. از شدت وحشت و از شدت تنهایی، از شدت فشاری که دارد به خودش میآید، میخواهد یک حرفی بزند میرود به شوهرش به بابایش به مادرش به زنش میگوید من امروز در مدرسه این طوری شد. خانم معلم عصبانی شد از کلاس بیرونم کرد این مادر نادان و پدر نادان، خاک تو سرت چند بار بهت این طوری بگویم ای فلان فلان شده. میخواستی مواظب باشی، زن خانه است میگوید من که به تو چندبار گفتم حرف گوش نمیکنی. بابا این آمده الان نمیخواهد سرزنش بشود، این آمده خالی کند خودش را. مرد خانه است چشمت کور میخواستی نکنی. هزاربار هم به تو گفتند باز هم این کار را کردی. حواست کجا بود. همین کلمات منفی. اصلا جایش این نیست که وقتی کسی آمده راجع به خودش اعتراف میکند گرفتار است یا گناهی کرده یک گرفتار لغزشی فحشایی منکراتی شده شما به جای این که بیایی به این قدرت بدهی صبر بدهی امید بدهی هی میآیی میزنی در سرش، هی حرفهای نیشدار و کنایه دار میزنی به او این الان احتیاج به اینها ندارد. این خیلی خطرناک است در این حالت. چون تو وقتی کسی این طوری پناه میآورد به تو، همسرت، فرزندت، دوستت و در یک وضیعتی است که بله حالا اشتباه شده، تو که نباید بیاوری به زبان این را داغان کنی. وقتی کسی این طوری میکند خدا سر خودش میآورد بدترش سر خودش میآید محال است نیاید. سنت خداست. اگر کسی را هی گیر دادی ایراد از او گرفتی ایرادت هم حق است نه که باطل باشد ایراد حق میگیری ولی هی نیش میزنی نق میزنی غیبتش را میکنی، خدا هم سر خودت میآورد صد برابر سر تو میآورد. بابا بعد او به تو پناه آورده، تو باید حرفهای مثبت بزنی. خوب حالا اتفاق است دیگر میشود. ما هم همین کار را میکنیم کیست که اشتباه نکند. بنی آدم این طوری است پیش میآید نگران نباش جبران میشود درست میشود سعی میکنیم جبران کنیم. این الان پناه آورده به تو، پشتیبانی تو مادر را میخواهد پشتیبانی تو پدر را میخواهد. باشد من زنگ میزنم مدرسه با معلمت صحبت میکنم، زنگ میزنم با مدیرت صحبت میکنم. آرامش میخواهد در این وضعیت. تو شروع میکنی سرزنش کردن شروع میکنی نق زدن، شروع میکنی تیز گفتن، شروع میکنی داغون کردن این بچه یا همسرت، این اصلا چیز خوبی نیست. تحقیر شخصیت انسانها، راست هم میگوید فرض بفرمایید او آلودگی و این مشکل را دارد اما میشود مگر انسان راست را برود بگوید. این مادرشوهر من همیشه همینطوری است مادر زن من همیشه اینطوری است. حواست را جمع کن. میفرماید همانطور که طلا و نقره ات را حفظ میکنی این را حفظ کن. حالا ببینید البلاء موکل بالمنطق. بلا و آزمایش موکول میشود به این که تو هر چیز میگویی. خدا میگوید ما شما را آزمایش میکنیم « حتی نعلم اخبارکم» ببینیم از دهن شما چی بیرون میآید. ببین یک بلا میفرستد شما میگویید خیر است ان شاءالله. «الخیر فی ما وقع» بلاست ان شاءالله دفع بلا میشود. ببینید ان شاءالله دفع بلا میشود صدقه است خدا را شکر که بدتر از این نشد. فدای سرت که حالا ماشین تصادف کرد ان شاءالله جانت بلا نبیند. ببینید من یکموقع یادم است برای خودم اتفاق افتاد یک بار سال 79 بود داشتم سخنرانی میکردم، بحث راجع به سختیها بود و گفتم که خدا بالاخره امتحان میکند. به یک کسی مریضی میدهد، سرطان میدهد، از دهنم در نرفت، یکی به من گفت، در همان سخنرانی نشسته بودم یکی در گوشم گفت دادیم بهت. همان موقع که داشتم میگفتم کلمهای از دهنم در رفته، خدا گفته میدهیم به تو که حالا تو گفتی یکی سرطان دارد، چه کار خواهی کرد. و همین هم شد چند ماه قبل از سرطان من میدانستم قرار است مبتلا شوم. یک کلمه از دهنت بیرون میآید خدا امتحانت میکند بلاست دیگر خدا امتحانت میکند که چند مرده هلاجی. یک بار هم احیا داشتیم یادم است از صبح آمده بودم. از 5 صبح، شبش هم دیر خوابیده بودم، کار داشتم، صبح هم 5 پا شده بودم آمده بودم تهران جلسه بود، کار و تا بعد از ظهر کلاس داشتیم با شما. و دیگر کاری نتوانستیم بکنیم، خودمان را آماده کردیم یک پیش مطالعهای کردیم و آمدیم احیا، تا صبح هم بیدار بودیم ساعت هفت و نیم صبح من تلویزیون برنامه داشتم، بعد گفتم من که کسی را نمیتوانم با خودم ببرم که بیا من را تا آنجا برسان، خودم رانندگی کردم رفتم صدا و سیما و برنامه تمام شد، آمدم در راه تا نزدیکهای موسسه خوب بودم، همین نزدک موسسه یک لحظه چشمم رفت رو هم، یادم آمد یک صدای مهیبی من را از خواب بیدار کرد زده بودم به سه تا ماشین. با یک سرعتی زده بودم ماشینها خورده بودند به همدیگر حالا خوبه در ترافیک بود. خوردم به یک ماشین آن هم خورد به یک ماشین دیگر. این ماشینی که من زده بودم آمد بیرون، میخواهم بگویم زبان چطوری است. آمد بیرون گفت، طوری ات نشد، اتفاقی نیفتاده چیزی نشد. ادب را شما نگاه کنید. بعد من هم شرمنده و یک لحظه چشمم رفته بود رو هم. که حالا زدیم به بنده خدا، ماشینش هم داغان شده بود از پشت. چیزی نشده؟ همین فدای سرت آقا. پولدار هم نبود یک تاکسی از این تاکسی پیکان مال عهد دقیانوس، ثروتمندی نبود که، ماشینش داغون شده بود گفت فدای سرت آقا. ببین این زبان چه کار کرد با ما. یعنی آن لحظهای که زده بودم خجالت زده بودم، چقدر من را آرام کرد. خدا رحمت کند امام را داشت در قم میرفت یک بچهای با دوچرخهای زده بود به امام، امام را پرت کرده بود، رو زمین، امام زود رفته بود به پسر میگفت طوری ات نشده پسرم، این افتاده زمین خودش، نگران او بود که بهش زده. بعضیها چقدر بزرگوارند. یک استادی داشتیم میگفت داشتم از درس میآمدم خانه دیدم که یک دوتا دزد وایستادند خانه من را بزنند. با موتور آمده بودند یکی وایستاده بود که آن یکی برود تو، یک چیزی ببرند و با موتور بروند. گفت رفتم صدایش کردم گفتم عزیزم بیا اینجا ببینم همینطور هاج و واج مانده بود گفتم عزیزم تو که میخواهی دزدی کنی با وانت، با این موتور که نمیشود. من وا میایستم برو یک وانت بگیر بیا. گفت این هاج و واج مانده بود که الان من میگیرمش. گفت دیدم باورش نمیشود. رفتم یک وانت گرفتم گفتم بیا باباجان در را باز کردم به دوستش هم گفتم بیا هر چه میخواهید بردارید. آنها مانده بودند که ببرید یا نبرند. گفتیم بیا فرش اینجا دارم بار بزن، سرش را بگیر بابا هر چه میخواهی. این زبان چه کار میکند آدم با زبان میتواند قرب الی الله پیدا کند با زبان هم میتواند سقوط کند. حالا این شخص چقدر من احساس کوچکی کردم در مقابلش. آرامم کرد بعد گفت هفته پیش اینجا یک ماشین زد دختر سه ساله من را کشت. به مال بزند به جان نزند. یکی هم میگوید کوری مگر، هزارتا فحش هم به آدم میدهد. قفل فرمان را بکشد بیاید سروقتت. میگوید هر چه از دهن تان بیرون بیاید سرتان میآید. پس هی نگوییم این چی بود سرم آمد. این گرفتاریها چه بود. البلاء موکل بالمنطق. موکول به حرفهای شماست. سرتان میآید. لذا خیلی مواظب باشید.میخواهید با خانواده همسر حرف بزنید راجع به خانواده همسر، راجع به بچهات راجع به هر کسی میخواهی حرف بزنی خیلی مراعات کن این را آزاد نگذار زبان و فکر و خیالت را هر چه دلت خواست از دهنت آمد بیرون نگو. چون سرت میآید. خدا کند سر آدم بیاید چون اگر نیاید معلوم است خدا قهر کرده با یک انسان اگر سر انسان نیاید. یعنی این عذابها را گذاشته از شب اول قبر به بعد بیاید سرت. و خدا کند بیاید و قبل از این که بیاید خدا ببخشد انسان را. انسان حلالیت بخواهد، استغفار بکند که نیاید. و الا میآید سرش، حتماً میآید سرش. نیاید سر ناموسش میآید سر بچهاش میآید. میآید بالاخره این اتفاقها. والحمدلله رب العالمین.