فهرست مطالب
Toggleنقش زبان در تکامل انسانی و تقرب به خداوند
بحث ما درباره زبان بود، نقش مهم زبان را در تکامل انسانی، رشد و تقرب به خداوند تبارک و تعالی و یا برعکس دور شدن از خداوند تبارک و تعالی و آلودگی انسان و سقوط انسان به درکات جهنم به طور کلی عرض کردیم. در این جلسه میخواهیم در مورد این صحبت بکنیم که سه بخش از وجود انسان، حفظشان یا آسیبشان، به حفظ یا عدم حفظ زبان بستگی دارد. در واقع همه وجود انسان، یکی حفظ بدنی انسان، انسان اگر زبانش را حفظ بکند از آسیبهای بدنی در امان است تا حدود زیادی. بسیاری از آسیبهایی که انسان و تهدیدهایی که انسان شده، تنبیههایی که شده و میشود، به خاطر زباندرازی است یا بدزبانی است که انجام میدهد. و نکته بعد، جان انسان هست، که انسان اگر زبانش را حفظ نکند گاهی وقتها جانش را از دست میدهد و گاهی با زبان خوش جانش را حفظ میکند و جان دیگران را حفظ میکند. و نکته سوم دین انسان است. ابدیت انسان، آخرت انسان، ارتقائش، تحصیلش به حفظ زبان و درست به کار بردن زبان است و نابودیاش به عدم حفظ زبان است. این دو کلمه را خوب دقت کنید که وقتی میگویم ارتقا انسان و رشد آخرتی انسان به حفظ و درست به کار بردن است، گاهی وقتها انسان باید سکوت کند، با سکوتش میتواند آخرت خودش را حفظ بکند. و گاهی وقتها با خوب به کار بردن زبان است که میتواند جهنمها را خاموش بکند و بهشت ایجاد بکند، قرب الی الله ایجاد بکند. انصافاً زبان در بعد برکتیاش، مثل یک سفینه فضایی میماند که ما را با سرعت نور به قرب الی الله میرساند و همانطور میتواند با همان سرعت ما را از خداوند دور بکند. حالا امروز میخواهم این روایات مربوط به حفظ زبان را خدمت عزیزان عرض بکنم.
سلامت انسان در گرو حفظ زبان
به طور کلی، پیامبر همه جنبهها را در نظر گرفته، نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، «سلامته الانسان فی حفظ اللسان» خوب دقت کنید چهارتا کلمه است حفظش کنید. آهنگین هم است سخت نیست. سلامت انسان در این است که زبانش را حفظ کند. این سلامت، همه سلامت و ابعاد سلامت را میگیرد یعنی سلامت جسمی را میگیرد، سلامت جان را میگیرد، سلامت روح را هم میگیرد. پس این که در آخرت میفرماید: «یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم» روزی که نه مال و نه فرزندان و نه هیچ چیز دیگری به درد نمیخورد مگر این که انسان با قلب و دل سالم وارد آخرت بشود. این قلب سلیم سهم عمدهاش زبان است. یعنی انسان با زبان است که سلامت قلب به دست میآورد و اگر قلبش مریض است با زبان میتواند اصلاحش بکند. و اگر قلبش سلامت دارد با زبان میتواند با آن آسیب برساند این خیلی مهم است لذا این فرمول کلی را پیامبر فرمودند حالا همه با هم یک بار دیگر بگویید. «سلامته الانسان فی حفظ اللسان». پس اقسام سلامتی را میگیرد.
تاثیر کلمات بر محیط و بدن
اگر یادتان باشد در آن بحث مربوط به سلولها و مولکولها در اردوی اسماءالله هم گفتیم این که شما دوتا پرتقال را نصف بکنید، کلیپش را هم نمایش دادیم این دو پرتقال را در شیشه بگذارید، درش را ببندید، بعد لازم نیست به زبان بیاورید همین یک برچسب روی هر شیشه بزنید، روی یکی از اینها حرفهای منفی بنویسید، روی یک دانه اش حرفهای مثبت و خوب بنویسید نتیجه را ببینید که بعد از یک مدت آن شیشه که رویش حرفهای منفی مینویسید پرتقال میگندد، میپوسد، خراب میشود و آن شیشه که پرتقالش روی در شیشهاش حرفهای مثبت نوشتید سالمتر میماند. ما هم امتحان کردیم بارها هم امتحان کردیم این است. حالا گفتن کلمات تیزتر از نوشتن است. آن مراتب را اگر یادتان باشد در بحث اسماءالله گفتیم ما یک وجودهایی داریم وجود کتبی است مثل دعا، شما یک موقع دعا را مینویسید همراهتان دارید. یا روی سنگ است یا روی شیشهای است یا روی کاغذ است این را همراه خودتان دارید اثر دارد. یک موقع است کلمات را به کار میبرید یعنی به زبان میآورید دعایی است که میخوانید این دعا را. تاثیر خاص خودش را دارد اولی وجود کتبی بود دومی وجود لفظی است تا آمدیم به وجودهای مختلف رسیدیم به وجود تصوری و وجود تصدیقی که اوجش بود و از تصدیقی هم بالاتر که مراحل دیگری داشت در ذکر و اسماء اللهی. آن را بحث کردیم فقط دارم میگویم که بدانید وجود چقدر اثر دارد. زبان چقدر موثر است. حالا شما به یک شیشه حرفهای رکیک و بد و ناامیدکننده بزن و به یک نصف دیگر حرفهای مثبت بزن باز میبینی همان تاثیر را دارد یعنی شیشهای که شما حرفهای بد زدید، آن حالت را دارد. بنابراین یک آدمی که بدزبان است جدای از این که دارد به سلولها و به مغزش دارد با بدزبانی سرطان درست میکند برای خودش و متوجه نیست. یک کسی که حرفهای رکیک میزند متوجه نیست که به سلولهای عصبی، مغزی، قلبی، استخوانی، پوستی به خودش دارد میزند. این انسان متوجه نیست الفاظ بار دارند نتیجه دارند الفاظ گفتیم وجود لفظی اثر دارد. مگر میشود یک چیزی وجود داشته باشد و اثر نداشته باشد. بنابراین وجود لفظی تاثیرگذاری است. پدر یک خانواده دائماً کلمات منفی به کار ببرد مادر یک خانواده دائماً نق میزند، غر میزند، کلمات منفی دارد پدر به بچهها به مادر، به خودش به هر کس توهین میکند یا مادر اینطوری است یا کس دیگری بددهنی میکند یا مثلا تلویزیون پخش میشود، دارد یک سریالی میبینند ماهواره دارد پخش میشود دارد چیزهای رکیک پخش میکند تصویرهای رکیک، کلمات رکیک دارد پخش میشود، این کاملاً فضا را آلوده میکند روح و مغز انسان را بدن انسان و سلولهای انسان را دارد نابود میکند و انسان متوجه نیست که در معرض این نوع آسیبها قرار دارد.
اهمیت حفظ زبان در ابعاد مختلف زندگی
پس وقتی صحبت از حفظ میشود توجه کنیم که مطلق حفظ را داریم. هم حفظ بدنی به این معناست که حفظ بدنی دو جور است این که خود حرفهای رکیک و کلمات معصیتبار غیبت، تهمت، فحش، کلماتی که انسان میگوید آزار و سرزنش، متلک، تمسخر، خود جسم انسان را آسیب میرساند به جسم انسان صدمه میزند، و یکی این که وقتی میگوییم حفظ بدن است خیلی وقتها انسان با زبانش حرفی میزند که یک بزرگتر یا یک قدرت مافوق یا حتی یک پاییندستی ممکن است قصد بدن انسان را بکند حمله بکند به انسان و آسیب بزند. اینها خیلی مهم است وقتی میگوییم حفظ، همه اقسام حفظ را میگوییم. هم قلب را میگیرد هم بدن را میگیرد هم دین را میگیرد. خوب باز در جنبه مثبتش نگاه کنید: «حفظ اللسان و بذل الاحسان من افضل الفضائل الانسان» این هم از امیرالمومنین است حفظش هم راحت است چون این هم آهنگ دارد خیلی خوب میشود این را یاد بگیرد انسان. حفظ زبان و این که انسان محبتش را بذل کند به دیگران، از بالاترین فضیلتهای یک انسان این حفظ زبان است. در بحث احسان که این را توضیح دادیم. عزیزان مراجعه کنند به همان بحث احسان. اما این نکته که حفظ زبان از بالاترین فضایل یک انسان است. یک انسان اگر بخواهد رشد بکند، قدرت پیدا بکند بال دربیاورد پرواز کند، قرب پیدا بکند تشبه پیدا بکند، قدرت پیدا بکند، لازم نیست خیلی کارها را انجام بدهد همان حفظ زبانش این کارها را انجام میدهد. دقت کنید چقدر جنبه قشنگ است این مسئله. همین، به زبان نیاورد، زبانش را کنترل کند. هر چه آمد مثلاً بیان نکند. راز کسی است، هر چیز … خلاصه این زبان را حفظ کند. این زبان فشار نیاورد به این که برود ده جا بیان بکند و هی بخواهد پخش کند و هی بخواهد افشا کند و اشاعه بدهد یک چیز را. این خیلی مهم است همین سکوت، حفظ، نگه دارد زبانش را. همین این انسان را ارتقا میدهد همین این انسان را بلند میکند. بالا میبرد پس یک موقع است یک کسی میگوید آقا من این همه زحمت کشیدم، این همه کلاس میروم، این همه ذکر میگویم، این همه نماز شب میخوانم، دعا میخوانم، روزها روزه میگیرم باز میبینم که رشد زیادی نمیکنم. پرحرفیاش میزندش زمین. حرف بد نه، دقت کنید حرف بد نمیگویم، حرف معمولی، همین حرف معمولی، همین پرحرفی در حرفهای معمولی سنگین میکند انسان را. چه برسد حرف بد باشد. غیبت باشد، تهمت باشد، تخریب کسی باشد. آن دیگر خیلی بد است. خیلی وحشتناک است. تخریبش واقعاً وحشتناک است پیغمبر میفرماید: اگر کسی پشت سر یک مؤمن حرفی بزند و قصدش خراب کردن یک مؤمن باشد از ولایت خدا خارج میشود، به شیطان میدهندش، شیطان هم قبولش نمیکند یعنی شما در نظر بگیرید این آدم چقدر کثیف است. چقدر منفور است که شیطان هم از او اعلام برائت میکند که من همچین آدمی را نمیپذیرد، شیطان هم نمیپذیرد این را، یعنی شما فکر کنید جای این آدم کجاست که در ذهنش یا در دلش قصد خراب کردن کسی را دارد. همین یک چیزی بگوید با شوخی یا جدی و قصدش این باشد که یک مؤمن را کوچک کند یا یک مؤمن را تخریب کند. مؤمنی که اعظم حرمته من الکعبه است. یک کسی پشت سر کعبه حرف بزند شما چه کار میکنید؟ کعبهای که آن همه حرمت دارد نزدیک شدن بهش، آن همه آداب دارد میگوید مؤمن از این هم حرمتش بالاتر است حالا شما نگاه کنید ما اگر درست نگاه کنیم به اطرافمان متوجه میشویم که باید چقدر در حفظ زبانمان تلاش بکنیم.
سکوت و رشد معنوی
پیامبر میفرماید: اگر شما زیاد حرف نمیزدید، همین نمیخواد به گناه، «لو لاتکثیر فی کلام» اگر شما زیاد حرف نمیزدید، هر چه که من میدیدم شما میدیدید، هر چه که من میشنیدم شما هم میشنیدید. اینها در مکاشفه چقدر اثر دارد در رشد معنوی چقدر اثر دارد. این که انسان حفظ بکند. در خوابهای قشنگ در رویاهای قشنگ، در اتصالها در کشفها در ارتباطات، در ارتباط با غیب، در ارتباط با خانواده آسمانی ببینید چقدر تاثیر دارد. حالا تمرینهایش را شما نصف روز انجام بدهید، یک روز نه که انسان روزه سکوت بگیرد نه، ما در اسلام این را نداریم، ولی یک روز مثلاً بعضی از بزرگان ما ۱۵ سال این تمرین را داشتند، ۱۵ سال همین را داشتند یا بعضی تا آخر عمر این مراتب را حفظ میکردند حالا ما که آنطوری نیستیم. ما عوام هستیم همان در حد خودمان این کار را انجام بدهیم. شما یک نصف روز زبانتان را نگه دارید. خانمهای خانهدار که خیلی نزدیکند به غیب، آقایان را عرض کردم، از بزرگان کسانی که قصد حرکت دارند، قصد رشد دارند، شبیه میشوند به خانمها تا رشد میکنند، یعنی آنها هم خانهنشین میشوند، ارتباطاتشان را کم میکنند، خانهنشین میشوند مثل خانمها، در خانه که نشستند. نگاه بکنید خانمهایی که در طول روز از صبح تا شب، یا از صبح تا بعد از ظهر یا یک بعد از ظهر تلویزیون روشن نمیکنند کار دیگری نمیکنند در خانه خودش است و خودش، این موقعی که مغرب میخواهد برود نماز بخواند چقدر تاثیر دارد تا روزی که شلوغ است حرف میزند با این و آن، بعد میرود سر سجاده، نگاه بکند خیلی فرق میکند. آقایان هم همینطور فرقی نمیکند. یا موقعهایی که انسان یک شب قرار است تنها باشد و کسی پیشش نباشد. وقتی انسان قرار است تنها باشد یک جا کسی پیشش نباشد دوستان نباشند، ارتباط تلفنی نداشته باشد تنها باشد میبینید که آن ارتقاءهای بزرگ را ایجاد میکند یک بخشی از قدرت و معنویت و نورانیت رزمندگان اسلام این بود که در این هشت سال دفاع مقدس فضاهای این چنینی برایشان زیاد اتفاق میافتاد. که میتوانستند بریدهای از بسیاری از مزاحمها سکوت کنند یک جا ساکت باشند و آن ارتقاها را بیاورند. یکی از ارکان رشد معنوی سکوت است.
ارکان رشد معنوی: صمت، جوع، سحر، خلوت و ذکر
صمت و جوع و سحر و خلوت و ذکری به دوام ناتمامان جهان کند این پنج تمام
یعنی اگر کسانی که میخواهند تمام شوند و کامل بشوند، یعنی از کمال هم بگذرند، به اوج برسند این پنج تا را نیاز دارند، صمت، اولیاش هم سکوت است، جوع یعنی گرسنگی بکشد. گرسنگی معقول نه منفی. گرسنگی معقول و برنامهدار. سحر یعنی بیداری، خلوت باز مربوط به سکوت است، و ذکری به دوام یعنی انسان دائم ذکر بگوید و زبانش به خوب باز شود از زبانش کار بکشد بال در میآورد با اینها. نگویید که فلان کس چطوری بال درآورد، چطوری رشد کرد، چطوری ارتقا کرد چطوری جهش کرد، این این کار را میکند. شما چطور دیدید در احوال خانمهایی که شما بروید مثلا این کتاب ریاحین الشریعه را بخوانید از زنهایی که اولیای خدا بودند صاحب کرامات زیاد بودند فرض بفرمایید ۲۰ سال این زن مثلاً سابقه فحشا داشته خودفروش بوده بعد یک دفعه که توبه میکند چطوری میتواند ۲۰ سال را جبران بکند آن بیست سال هم نورانیاش بکند و بعد بزند از بسیاری از بزرگان و علما و کسان دیگر جلو بزند خانمی که بیست سال سابقه فحشا داشته یا آقایی که بیست سال سابقه جرم و جنایت و گرفتاری داشته چطوری یک دفعه توانست این رشد را بکند با این پنج تا انس گرفتند و مهمش این یکی از ابزار بسیار مهمش یعنی در این ۵ تا همه اش مهمند و صمت و سکوت و خلوت. اینها خیلی باعث میشود انسان بتواند جبران کند گذشته را بازسازی بکند همه آن چه که از او مرده و نابود شده. وجبران کند و بال دربیاورد. پرواز کند و رشد کند از این منجلاب طبیعت به آسمان معنویت و غیب و انس پرواز بکند و جلو برود. این خیلی اهمیت دارد. لذا امیرالمومنین علیه السلام میفرماید: از بالاترین فضائل انسان است.
پرحرفی و نابودی اعمال
خوب، پس اگر کسی دنبال رشد است دنبال فضیلت است دنبال ساخته شدن است نگوید خوب چرا من یک استاد خوب دارم، درس دارم میخوانم، تلاش میکنم کارهای عبادیام را انجام میدهم، نه یک جایی نشتی دارد یک جایی ریزش دارد یک جای خالی دارد، آن پرحرفی است. پرحرفی که حرف، حرف منفی هم نباشد. همین حرف مثبت باشد. حرف معمولی باشد حرف مباح باشد در پرحرفیاش هم انسان سقوط میکند. منفی نه. منفی که دیگر وحشتناک است. منفی تخریب میکند نابود میکند انسان را. گفتم به یک جایی میرساند انسان را که شیطان هم انسان را نمیپذیرد. مثل این که یک کلمهای از دهنش دربیاید و قصد تخریب کسی را داشته باشد و قصد ضایع کردن کسی را داشته باشد که خیلی خطرناک است.
حفظ زبان و پوشاندن عیوب
خوب یکی دیگر از خیرات و برکات حفظ زبان میفرماید که این جنبه مثبتش است یعنی هر دو جهت هم دارد از امیرالمومنین: «من حفظ لسانه سترالله عورته» کسی که زبانش را حفظ کند خداوند عیبهایش را میپوشاند. در واقع میخواهد بگوید که زبان، آبروی انسان را میبرد. عیبهای انسان را به دیگران نشان میدهد. عیبهای انسان را به خود انسان و به دیگران میفهماند. کسی که زبانش را حفظ میکند خداوند سترالله عورته. این دو جنبه دارد خوب دقت کنید: خیلی لطیف است این روایت یک ظرافتی دارد.
احترام به نفس با حفظ زبان
یکی این که زبان نمیگذارد آبرویت برود وقتی حفظ میکنی آبرویت را حفظ میکنی، یا این که نه انسان جایی میتواند حرفی بزند علیه کسی، و جلوی خودش را میگیرد، نتیجه این میشود که چون پشت سر کسی حرف نمیزند، میگوید نه من چرا باید آبروی کسی را ببرم، چرا باید کسی را ضایع بکنم، سر کسی را فاش کنم، چرا باید این کار را بکنم همین که نگه میدارد خدا هم نگه میدارد. خدا هم حفظ میکند. آبرویش را حفظ میکند یک جاهای که در خطر رسوایی و فاجعه است خداوند حفظش میکند. «من حفظ لسانه اکرم نفسه» فوق العاده است این، خیلی عالی است. میفرماید: هر کس زبانش را حفظ بکند به خودش احترام گذاشته. اکرام کرده. زبان چه پرحرفی باشد حرف بد هم نباشد، چه حرف بد باشد انسان را ضایع میکند انسان را بیقیمت و بیارزش میکند. در این اختلافاتی که خانوادگی است و عروس و مادرشوهر و خانواده شوهر و داماد و خانواده همسر، اگر یکی از طرفین زبانش را حفظ بکند حالا مادرشوهر دیگر سنی ازش رفته بالا، از چهل رفته بالا دیگر، به راحتی این تغییر نمیکند چهل به بالا سخت است مادر شوهر است دیگر این طوری عادت کرده فرهنگش این طوری است یا اصلاً در مسیر تحول، خودسازی و رشد نیست، نه کلاسی دارد نه استادی دارد نه مربی، عروس اگر بتواند زبانش را حفظ کند یعنی مقابله نکند، داماد، دوتا دوست اگر بتوانند زبانشان را حفظ بکنند مقابله نکنند جواب ندهند گاهی وقتها میگوید به من فشار آمد نتوانستم نگویم. همچین سوختم، که بگویم، بعد میگویی، که آتش خودت را خاموش بکنی بیشتر خودت و بقیه را آتش میزنی. اما اگر سوختی و هیچ چی نگفتی تمام جهنمت میسوزد و از بین میرود و بهشت جایش در میآید. همه هنر انسان همین است به آن میگویند عقلانیت. زبانت را حفظ کن هیچ چی نگو، بگذار بقیه هر قضاوتی درباره تو میخواهند بکنند. اما حفظ خیلی میتواند کمک بکند موضع نگرفتن و حفظ کردن، غر نزدن و نق نزدن و تخلیه نکردن خودت، این طور نباشد که سم و زهر، به ما فشار بیاورد مثل یک مار و حالا بخواهیم یک جا خالیاش بکنیم که این سم خالی بشود و یک دفعه یک چیزی بگوییم. خوب یک دفعه یک چیزی میگویی یک زندگی به هم میخورد. انسان زندگیاش متلاشی میشود، بچههایش نابود میشوند، جهنم دنیایی دارد جهنم آخرتی هم دارد به خاطر این که نمیتواند زبانش را حفظ بکند. حرف میزند.
نجات مؤمن در حفظ زبان
باز نگاه کنید از وجود مقدس امام صادق علیه السلام: «نجات المؤمن حفظ لسانه» نجات مؤمن در حفظ لسانش است. اینجا جنبه چی پیدا کرد؟ جنبه معنوی و ایمانی و دینی پیدا کرده. مؤمن یعنی انسان، چون بقیه غیر مؤمن چی هستند؟ قرآن فرمود: فاسقند. «افمن کان مؤمناً کمن کان فاسقاً» انسانها یا مؤمنند یا فاسقند. مؤمن که انسان حقیقی است اگر یک کسی بخواهد انسانیت داشته باشد باطن انسانی داشته باشد شکلش شبیه انسان باشد و به صورت انسان محشور بشود باید بتواند زبانش را حفظ بکند. یعنی این کار دارد زبان در عرفان. یک کار در خودسازی، در اخلاق، در معنویت، در همه چی، حفظ زبان خودش یک قاعده است آدمی که قادر به حفظ زبانش نیست هرچقدر هم رشد بکند سقوط میکند. هر چقدر زحمت بکشد زحماتش هدر میرود یعنی هیچ چیز برایش نمیماند.
نابودی اعمال با عدم حفظ زبان
یک نکته دیگر بگویم از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، خیلی مهم است این را دقت کنید، معرکه است این فرمایش پیامبر در انسانشناسی دارد به انسان میگوید هم در جامعهشناسی هم در روانشناسی هم در انسانشناسی، هم در همه جا به کار ما میآید: «ما عمل من لم یحفظ لسانه» اصلاً عمل نکرده کسی که زبانش را حفظ نکند. یعنی زحماتش هدر میرود نماز شب میخواند، با یک کلمه هدر میرود. نه کلمه که مثلا یک وقت انسان ریا میکند هدر میرود. این جور نیست که هدر بدهد، معصیت هم کرده، چون ریا کرده، ریاکاری کرده. یا مثلاً سمعه داشته ریا نداشته یا مثلاً فرض بفرمایید که به گوش کسی برساند یا به رؤیت کسی برساند یک جوری یک کسی بفهماند. کسی نماز شب خوانده بود فردا فشار بهش میآید میخواست یک جور میخواست بگوید من دیشب نماز شب خواندم بعد این گلویش میگرفت و فشار میآورد یک ذره آب میخورد یک ذره راحت میشد دیگر نمیگفت. بعد دوباره چند دقیقه وسوسه میشد که یک جوری بگوید که من دیشب نماز میخواند بعد آخر نتوانست، بعد گفت این نماز شب چقدر آب میکشد. یعنی بالاخره این طوری است خدا رحمت کند استاد ما حضرت آیت الله مجتهدی را همیشه این را برای ما میگفت. هر هفته تکرار میکرد برای ما میگفت با مزه هم میگفت با آن که تکراری بود همیشه هم جالب بود میگفت این پسره نماز میخواند بابا داشته جلوی دوستهایش از پسرش تعریف میکرد. پسری دارم خیلی خوب پسرم نمازش میخواند، پسر نمازش را قطع کرد گفت روزه هم هستم تازه. حالا این جوری است دیگر. این که خطرناک است این نه تنها عمل نکرده بلکه یک فساد مرتکب شده. این که عمل بکند انسان به ریا تعریف بکند به سمعه تعریف بکند، این خطرناک است نه حضرت میگوید کسی که زبانش را حفظ نمیکند مثل این است که عمل نکرده. یک زبان انسان را نابود میکند. از بین میبرد. اعمال انسان را از بین میبرد کارهای خیر. یک خانمی میبینی واقعا این اتفاق میافتد، که یک خانمی میبینی چقدر زحمت میکشد در خانه، فداکاری میکند، کار خوب میکند، بعد که همسرش میآید، میبیند با دوتا نیش تمام زحمات این را هدر میدهد، فقط هدر دادن نیست، بلکه آتش زدن است دیگر. این که آدم سم وارد روح همسرش بکند. یا یک آقا این خانمش بنده خدا کلی زحمت کشیده کلی تلاش کرده به جای این که بیاید ببیند تشکر بکند به زبان بیاورد میبینی اصلاً درست در ذوق طرف میزند. همین یک کلام از دهنش در میآید تمام زحماتش هدر میرود. خوب آدم چرا باید زحمات خودش را هدر بدهد. بخصوص اگر یک کسی آدم مؤمنی باشد آدم موحدی باشد شوهرداریاش هم برای خدا باشد. زنداریاش برای خدا باشد. حالا تو فروختی خدا میخرد دیگر با یک نیش خرابش نکن. با یک نیش با یک منت گذاشتن با یک سرزنش کردن با یک غر زدن دیگر خرابش نکن. دیگر نابودش نکن حیف است این زحماتی که کشیدی. خیلی وقتها انسان وسوسه میشود که این کار را بکند. بالاخره در خانه است مهمانی است ترددی است با خانواده همسر مسئلهای پیش میآید با فامیل مسئلهای پیش میآید، یک دفعه میبینید که یک چیزی میگوید و کار خراب میشود و زحمات هدر میرود آن همه زحمات انسان کار را خراب میکند میگوید ما عمل من لم یحفظ لسانه اگر یک کسی که زبانش را حفظ نکند عمل نکرده. پس دقت کنید سوراخ دانی کجاست، کجا ما اعمالمان، نماز شبها، صدقات، جبهه رفتنها و گریه کردنها و عبادتها و کارهای خیر و راهپیمایی چند صد کیلومتری اربعین و زیارت ائمه و مکه و مدینه همه نابود میشود کجا نابودش میکند؟ زبان نابودش میکند. بعد میبینی من الان چهل سال است پنجاه سال است مسجد میروم حسینیه میروم، هیئت میروم کلاس میروم، استاد میبینم، زیارت میروم، ذکر میگویم، ولی خوب هیچ چیز برایم نمیماند. دارم تدریس میکنم دارم به بقیه یاد میدهم، ولی هیچ چی ندارم. خودم که نگاه میکنم میبینم سرتا پایم خراب است سرتاپایم گندیده است.
دل مرده و بوی گند گناه
گرنه با خود مرده داری ای پسر پس چرا گندیدهای پا تا به سر
خدا رحمت کند مرحوم ملااحمد نراقی را میگوید اگر تو با خودت مرده نداری، مرده یعنی دل مرده. دلت مرده است، مرده هم که در روح باشد مثل مردهای است که در بدن باشد، مثال قشنگی میزند مرحوم ملااحمد میگوید شما پدرت که خیلی دوستش داری همسرت که خیلی دوستش داری میگوید هر دفعه که میآید در آغوشت میگیری، غرق بوسهاش میکنی میگوید همین اگر مرد، همانی که اینقدر محبوب بود، اینقدر عزیز بود که صدتا بوسه در روز حوالهاش میکردی این تا مرد، دیگر برایت بیارزش میشود نگهش هم نمیداری در خانه. میگوید اگر نگهش داری گندش همه جای زندگیات را میگیرد زود میخواهی از خانه خارجش بکنی تا برود زیر خاک. میگوید همینطور که اینطوری است شما اگر دلت فاسد بشود هرز بشود، دلت اگر هرز شد یعنی غیر از خدا آمد در دلت، غیر از ارزشهای الهی و انسانی آمد در دلت، ماندگار شد میگندد وجودت را به آلودگی میکشاند به بوی گند میکشاند. حالا شما هی نماز بخوان، فایده ندارد دل هرزه است.
شخصیتزدایی با زبان
ای یک دله صد دله دل یک دله کن، هی روزه بگیر، هی جبهه برو، هی درس بخوان، هی درس بده، هی مکه برو، هی دعا بخوان، هی هیئت برو، ولی فایده ندارد چون آنجا توش فاسد است آنجا یک مردهای است در این قلب، که این دارد بوی گندش همه زحمات تو را هدر میدهد لذا میگوید گرنه با خود مرده داری ای پسر، پس چرا گندیدهای پا تا به سر. اگر مرده همراهت نیست بعد از ۲۰ سال ۳۰ سال ۴۰ سال اوضاعت این است چرا اوضاع نمازت، اوضاع ذکرت چرا اینطوری است. خوب نگاه کن حتماً یک مردهای است در وجودت. یک لشی است یک جنازهای است که این کارهای تو دارد هدر میرود زحمات تو مجاهدتهای تو، تلاشهای تو دارد هدر میرود. پس آنجایی که انسان میتواند جلوی مرده شدن دل را بگیرد کجاست؟ مهمترین جایی که میشود جلوی مرده شدن دل را گرفت، این که زبانش را حفظ بکند. خیلی حرف بزرگی پیغمبر زده. میگوید اگر میخواهی زحماتت هدر نرود. «ما عَمِلَ» اصلاً عملی ندارد کسی که زبانش را حفظ نکند. خوب آدم مگر خیلی احمق باشد دیوانه باشد که یکسره بدود، کار کند، هزینه کند، تلاش بکند، در مسجد، در هیئت در بسیج، در اجتماع در خانه در همسایه در فامیل. در موسسه خیریه، در هر جای دیگر، هی کار بکند، تلاش بکند برای دیگران برای مردم کارهای خیر انجام بدهد پول جمع کند کار بکند … زبانش را نتواند حفظ کند همین که زبانش را نتواند حفظ کند، میبینید که فاجعه به بار میآید. «ما عَمِلَ» خیلی دقیق و لطیف است. نگاه کنید طرف مثلا میگوید که این زن چی کم دارد که شوهرش طلاقش داد؟ زیبایی ندارد؟ دارد. تحصیلات ندارد، موقعیت ندارد، همه چی دارد ولی مرد حالش به هم میخورد از این. و زحمات این زن بعد از سالها اصلاً مرد متنفر است به این زن نگاه بکند و فکر بکند میگوید میروم قرض میکنم به خدا ما زیاد داریم هر چه دارم میدهم مهریهاش را هم میدهم فقط نبینمش. صدایش را نشنوم. همین. این زن چه کار کرده که هیچ چیزش دیگر مقبول نیست؟ این مرد این زن به این زیبایی و چیزهایی که الان دارد که دلفریبی دارد به این امتیازات در واقع شخصیتی نه، امتیازات شخصی است اما شخصیتی نیست همه چی دارد این زن. امتیازات شخصی همه چی دارد، چرا این مرد این قدر متنفر است از این زن، هر جور است طلاقش بدهد از دستش راحت شود؟ چون زن چی نداشته؟ شخصیت نداشته. کمالات شخصی عالی است. بارها گفتیم کمالات شخصی مثل هیکل، اندام، قیافه، موقعیت اجتماعی، تحصیلات، ثروت، محبوبیتهای دیگر همه بین یک ماه تا ۱۵ ماه بیشتر دوام ندارد. یک ماه هم خیلی تعارف کردم گاهی وقتها دو سه روز است دو سه روزه شخص متنفر میشود از شوهرش از زنش، چون شخصیت ندارد شخصیت نداشته باشی یعنی پس این زن چرا منفور شد بعد از این همه سال یک دفعه مرد تصمیم گرفت از این زن، بگذرد؟ یا از بچههایش بگذرد، بچههایش بیادبند، بچههایش تندند، بچههایش بیشخصیتاند، خود مرد بالاخره تاثیر داشته ولی بالاخره حال به هم زن است. خود یک پدر مقصر بوده و خود این پدر بچهای را که خودش تربیت کرده نمیتواند تحمل کند. خود این مادر بچهای که خودش تربیت کرده را نمیتواند تحمل کند ازش متنفر میشود. شخصیت ندارد اینها. درست است خودم مقصر بودم در تربیت این بچه، ولی خوب الان برایم غیر قابل تحمل است. دیدید بعضیها بگذار زودتر شوهر کند راحت شوم از دستش زودتر زن بگیرد راحت شوم از دستش. و برعکس. همیشه این مثال را من میزنم که در طلاق زنها بیشتر آسیب میبینند یا مردها؟ زنها. ولی درخواستهای طلاق ۷۰ درصد مال زنهاست. چرا؟ چون مردها هم بیاثر بیخاصیت شدند. مردانگیشان و شخصیتشان را از دست دادند. زن میداند اگر طلاق میگیرد این همه گرفتاریها خواهد پیش آمد، ولی دیگر نمیتواند این مرد را تحمل کند چون این مرد بیشخصیت است این مرد با حرفهایش با زبانش همه ی قشنگیها و کمالاتی که میتوانسته یک زن بدست بیاورد نابود کرده و از دست داده با حرف زدنش. همین با کلامش با زبانش همه جذابیتهایی که یک مرد میتوانست برای زن داشته باشد از دست داده. نه کتک میزند نه معتاد است بعد دادگاه هم که میروی آنجا هم نمیفهمد قانون خشک است میگوید خانم برای چی درخواست طلاق دادی، بیخود درخواست طلاق دادی، میگوید کدام یک از اینها که در قانون است، کتک زده؟ میگوید: نه. فحش داده؟ نه. اعتیاد دارد؟ نه. برای چی؟ این شخصیت ندارد، این زبانش نیش دارد تحقیر دارد حرفهای بیعاطفه میزند، حرفهای دلسردکننده میزند. یا زن متقابلاً. این سحری که میافتد این طوری سحر میافتد. شخص میگوید جادویمان کردند. نه، جادو نکردند تو جادوگری. جادویت دست خودت است. جادویی در کار نیست سحری در کار نیست اینقدر مسخره نیست زندگی آدمها که هر کسی بشود بتواند این را ببندد و این کار را بکند نه این طوری نیست یک مشکلی در زندگی ما هست که ما نمیتوانیم با هم بسازیم. دعوا نکن. تمام میشود نه یک چیزی است که ما نمیتوانیم. نه هیچ چیز جای اختیار و قدرت انسان را نمیگیرد. این سحر این طوری افتاده در زندگیات. تو زبانت را نمیتوانی نگه داری. در یک ماجرایی همین سال گذشته بود، ازدواج کرد با یک آقایی خیلی هم سختی کشید تا بتواند ازدواج کند، همین با زبانش چند بار این مسئله پیش آمد و اینها با هم دعوایشان شد این خانم با زبانش داغون میکرد این مرد را بعد توبه میکرد اشتباه کردم غلط کردم معذرت میخواهم، دوباره آشتی میکردند و دوباره… این طوری است که همه چیز نابود میشود. بروید در این طلاقها نگاه کنید. ببینید چقدرش مربوط به اکثر قریب به اتفاق مربوط به زبان است. بلد نبودن عدم مهارت کلامی، که این همه بزرگان و دانشمندان مشاوران میگویند که آقا مهارت کلامی، یاد بگیرید. شما هرچقدر زیبایی کمالات داشته باشید مهارت کلامی نداشته باشید نابود میشود زندگیات. چی کم دارم، زیبا نیستم که هستم، سالم نیستم که هست، پولدار نیستم که هستم، تحصیلات ندارم که دارم، چرا ولی آنی که داریم با آن زندگی میکنیم زبان است. این که حضرت میفرماید: «ان لمن شعر لحکمه و ان من البیان لسحرا» بعضی از شعرها حکمت هستند و بعضی از بیانها سحر هستند، یعنی جادو میکند جادوی کلام این است. بعد میبینی این آقا زن به این باسوادی با موقعیتی زیبایی، رها کرده رفته با یک خانمی ازدواج کرده که از نظر خصوصیتهای شخصی نه شخصیتی، یک چهارم زن خودش هم نیست. ولی چی داشته شخصیت دارد ادب دارد متانت دارد. همین را میخواهد. اینجا این سحر زبان اینجاست جادوی زبان اینجاست این خانمی که آن موقعیت را ندارد ولی یک چیزی دارد که این خانمهایی که صدتا از این موقعیت دارند ندارند. این میتواند سحر بکند. اگر مرد را همیشه عاشق خودش وابسته به خودش، دلبسته به خودش نگه دارد یا برعکس یک زن را.
هبط شدن شخصیت انسان
پس این را دقت کنید جنبه هبط بودن یعنی چی. هبط بودن یعنی، یک موقع است عملت هبط میشود، یعنی زحماتت هدر میرود یک بار خودت هبط میشوی. میگوید نمیخواهمت. این که حضرت میفرماید اگر کسی پشت سر یک مؤمن حرف بزند و قصدش تخریب آن مؤمن باشد، خدا میگوید نمیخواهمت، شیطان هم میگوید نمیخواهمت. آدم خودش هبط میشود. خودش نابود میشود خودش منفور میشود ساقط میشود این شخص. مثل یک بچهای که در رحم مادر سقط شده. یک وقت میگویند بچه هست در رحم مادر، جراحیاش میکنیم عملش میکنیم. یا بیرون یا در داخل رحم درمان میشود آسیب دارد حالا عیب ندارد دست ندارد یا پا ندارد. خیلی خوب، ولی یک موقع است سقط میشود یعنی رحم را از دست میدهد کاملاً. انسانی که در روحش این است که با زبانش آبروی کسی را ببرد یک کسی را ضایع بکند سقط میشود یعنی عملش هبط نمیشود زحماتش هدر نمیرود خودش هبط میشود. نمیگوید خداوند از او عملی نمیپذیرد که میگوید خدا خودش را نمیپذیرد از ولایت خدا، خارج است. شما یک موقع است یک کسی را خیلی دوستش داری کارهای زشتی انجام میدهد، یک بچهای است محبوب خانواده است کارهای زشتی انجام داده ولی بچه شخصیتاً هیچ وقت منفور نیست. عملش منفور است پدر و مادر از عملش ناراحتند. برای همین در تربیت میگویند هیچ وقت به بچه نگویید دوستت ندارم. یا به یک کسی که یک کار زشتی کرده هیچ وقت نگویید دوستت ندارم. بگویید کارت خوب نبود. کارت را دوست ندارم. وقتی بگویی خودت را دوست ندارم تمام است دیگر این بچه به راحتی ساخته نمیشود شخصیتش نابود میشود. به شوهرت این طوری نگو، به زنت این طوری نگو، این کلمه خیلی وحشتناک است خیلی تخریبش زیاد است نه کارت خوشم نیامد عملت را دوست نداشتم کارت قشنگ نبود. کارت خوب نبود. ولی وقتی خودش را میگویی خیلی وحشتناک است. ولی شخصیتش را دوست داری میگویی دوستش دارم علاقه دارم به او، حالا درست است این جوری کرده اما دوستش دارم. بچهام است همسرم است. ولی کارش آزارم میدهد. یک جایی که انسان میگذرد از یک نفر یعنی در آن شخص چی حذف شده؟ و هبط شده؟ کل شخصیتش. میگوید میخواهم از رو ذهنم پاکش کنم از دلم بکنم. تا الان دوستش داشتم نگهش داشتم، حالا از دلم میخواهم بکنمش تمام شود. یک موقع است خدا یک بندهای دارد زناکار است شرابخور است کافر است دوستش دارد خدا. دقت کنید کافر است دوستش دارد نگهش میدارد ۲۰ سال بعد توبه میکند سی سال بعد توبه میکند، خدا نگاه کنید دشمنان امام حسین را نگه داشت نگه داشت جنگیدند خون دل کردند به این امام حسین و اهل بیتش تا غروب عاشورا، غروب عاشورا توبه کرد، برگشت. خدا دوستش داشته. خدا میگوید برو پاکت کردم از دلم. قرآن همین را میگوید: «لا یکلمهم الله یوم القیامه» خدا اصلاً با او حرف نمیزند روز قیامت. میگوید اگر یک کسی آبروی یک مسلمانی را میبرد حرف میزند غیبت میکند پشت سر کسی حرف میزند تهمتی میزند یا غیبتی میکند خبرچینی میکند چون موضوع بحث ما خبرچینی است که هنوز واردش نشدیم، شخصیتاً حذف میشود میدانید چی دارم میگویم خدا میگوید نمیخواهمت شیطان هم میگوید نمیخواهمت. حالا ببینیم این چقدر فاجعه به بار میآورد حالا تو هی برو عبادت انجام بده برو هی مداحی کن تدریس کن کلاس بگذار برو درس بده کار خیر کن کار اجتماعی کن کار سیاسی کن به فقرا برس به کی برس … هر چه. شخصیتاً حذف شدی. میگوید اگر بیاید به غلط کردن بیفتد التماس کند صدتا شفیع بیاورد دیگر نمیخواهم. نمیخواهم ببینمش نه میخواهم صدایش را بشنوم نه میخواهم ببینمش. نه میخواهم از هر چه که از این خاطره است میخواهم از ذهنم پاک کنم خوب دقت کنید کلام چه کار میکند ما عمل من لم یحفظ لسانه اگر یک کسی زبانش را حفظ نکند هیچ است پوچ است. نتواند زبانش را حفظ کند بنابراین هی برویم کلاس و این طرف و آن طرف کار بکنیم و زحمت بکشیم باید به این فکر کنیم که بخش مهمی از خودسازی و ریاضت ما عروج ما کار معنوی ما کار عرفانی ما بخش مهمش تمرین روی حفظ زبان است. زبانت را حفظ کن. این را دقت بکنید. این که اولیای خدا وحشت زده میشدند از آدمهایی که زبانش را نمیتوانند حفظ کنند برای همین که خیلی خطرناک است انسان باطن کار را نگاه کند شبیه یک اژدها شده شبیه یک مار زشت که دارد سمش را فرو میکند در وجود دیگران زهرش را فرو میکند در وجود دیگران.
تاثیر زبان بر روابط خانوادگی و تربیت فرزندان
گفتم ما یک فامیلی داشتیم خدا رحمت کند اموات همه را همه گرفتاران برزخ و گرفتاران آتش، این همینطوری بود زبانش خیلی تند بود خدا رحمتش کند، این وقتی مرد من یک شبی خواب دیدم این یک اژدهایی که خیلی زشت و وحشتناک بود ولی اژدهایی که یک تکه آتش بود، یعنی اژدهایی نبود که آتش از دهنش بیاید بیرون. تمام وجودش آتش بود. افتاده بود من دیدم نعره میآید صدای فریاد و نعره خیلی وحشتناکی میآید خودم را رساندم در آن گودال دیدم این پنجههایش را کرده در بدن این شخص و خرطومش را فرو کرده در وجود این و نعره میزد خودش بود در واقع، شخصیت خودش بود. یک مرد وقتی میرود خانه اژدها میشود زن اژدها میشود. زشت میشود انسان. وقتی زبان باز میکند میبیند که اصلاً انگار پوزهاش را کرده در روح آدم در قلب آدم نیش میزند غر میزند نق میزند مسخره میکند، ایراد میگیرد. خیلی آدم باید حواسش را جمع کند این را چند خریدی؟ اینقدر، انداختند بهشت. این چه کاری است. بعد میتوانی خیلی قشنگتر و مهربانتر با او صحبت کنی. نزن در ذوقش، این چیست رفتی خریدی. همین یک کلمه، چیست این را رفتی خریدی، دهاتی است بابا. بنجل است این هم سلقیه است ای بیسلیقه، خیلی وحشتناک است این طوری گفتن. به خصوص کسانی که بچههای ۱۴ سال به بالا دارند علت این که بسیاری از بچهها در ۱۴ سال به بالا بچهها از پدر و مادر فاصله میگیرند برای این است که فرهنگ حرف زدن پدر و مادر غلط است. میگوید آقا بچه از ۱۴ سال به بالا دوران وزارتش است دوران مشاوره است. به چندتا چیز احتیاج دارد محبت، اطمینان و اعتماد. باید به او کار بسپاری این میخواهد آماده شود برای این که فردا در جامعه وارد شود. شوهر کند، زن کسی شود، مادر کسی شود، عروس کسی بشود، میخواهد داماد کسی بشود، بابای کسی باشد، شوهر کسی بشود، این پسر یا این دختر از ۱۴ سال به بالا باید مسئولیت به او بسپاری حالا که مسئولیت بهش میسپاری تمرینش است مثل رانندگی میماند. یک استاد رانندگی داریم وقتی مینشیند بغل شاگرد، شاگرد حقارت به او دست میدهد در مقابل این استاد. میگوید ولش کن از خیر رانندگی گذشتم. من بارها دیدم خانمها یا آقایانی که رفتند رانندگی یک استاد نفهم یک استاد ناآگاهی گیرشان آمده، اه با این رانندگی کردن، اعصابم را خرد کردی، اوه چه خبر است، همینطوری …. یکی میگوید آقا زدی اشکال ندارد دنده عقب بگیر، درست میشود اصلاً ماشین برای زدن است ببین این خیلی فرق میکند این جور ادبیات. بزن خوب کاری کردی، ماشین برای زدن است، فدای سرت، درست میشود ما هم اینطوری بودیم، من هم مثل تو بودم من هم اشتباه زیاد کردم. من هم خلاف زیاد کردم من هم زمین زیاد خوردم ما هم از این غلطها زیاد کردیم ببین چقدر تاثیر دارد. آن یکی امید میگیرد این یکی له میشود بابا بچه باید بهش کار بسپاری. دوتا مادر است مثلا میگوید امروز خورشت را تو درست کن، دختر خورشت درست کرده اه گند زدی با این خورشت درست کردنت، به درد نمیخورد، چرا پیازداغش را نگفتم مگر، کری گفتم پیاز داغ این طوری باشد، این بچه دیگر اعتماد به نفسش برای آشپزی را از دست میدهد. یا بابا پسر را فرستاده برای کاری، مثلا برای موتور سوار شود باید ماشین سوار بشود باید بزند این طرف و آن طرف تصادف بکند، آب دیده شود وقتی نمیگذارد این یزی بشود و هی میزنی در سرش، یک سره تحقیرش میکنی یک سره از او ایراد میگیری این دیگر نه شوهر خوبی میشود نه بابای خوبی، نه آدم خوبی میشود نه مومن خوبی میشود. چون یکسره بابا این را تحقیر کرده، مادر تحقیر کرده ولی وقتی به او شجاعت میدهند عیبی ندارد، زمین خوردی، دفعه بعد، دفعه بعد، تکرار کن، اجازه میدهند اینها هی کار بکنند، «ما عَمِل» اینجاها خیلی صحنهاش باز است. در تربیت میگوید یک بچه را نابود کردی بچه دیگر بچه بشو نیست. خوب پس تو این بچه مال تو نیست در واقع بچهدار نیستی. یک کسی را تربیت کردی که در مقام مادری، همسری، شهروندی در اجتماع در عضویت یک امت یا شخصیتی نابود است. هر چه گناه بکند در نامه تو پدر و مادر است که نتوانستی فاصله بین ۱۴ تا ۲۱ سال حرمت و اعتماد این بچه را بدست بیاوری. حرمتش را تامین کنی اعتماد مورد نیازش را و محبوبیت مورد نیازش را. بچه اگر بین ۱۴ تا ۲۱ سال از خانواده محبوبیت کافی دریافت نکند این طوری است که یا فراری میشود از خانه یا در دام چشمکها و محبتهای کاذب این و آن میافتد و بعد فاسد میشود.
والحمدلله رب العالمین.