خانواده آسمانی – جلسه 480

متن کامل جلسه

سلام علیکم و رحمه الله. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد. لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس سیدالشهدا علیه السلام و همه شهدای کربلا و بازماندگان عاشورا صلوات ختم بفرمایید.

چون ایام شهادت و سوگواری سیدالشهدا و یاران و اصحاب باوفایشان هستند، امروز را، این جلسه را یک بحث قرآنی در رابطه با مهندسی معشوق در دل عرض می‌کنم خدمتتان.

عشق به خدا در واقعه عاشورا

آن جنبه شاخص در واقعه عاشورا این است که سیدالشهدا علیه السلام و همه اصحابش آمده بودند که برای دفاع از دین هرچه که دارند فدای خدا بکنند. رابطه عاشقانه با خداوند. امیرالمؤمنین علیه السلام در نبرد صفین وقتی که از کربلا گذر کرد، مدتی را آنجا تحمل کردند، توقف کردند، درباره آینده زمین کربلا فرمود: «هنا مصارع العشاق»؛ آنجایی هست که عاشقان به زمین می‌افتند. کلمه‌ای که علی علیه السلام در مورد اصحاب عاشورا به کار برد کلمه چه بود؟ عشاق بود. یعنی مسئله، مسئله عشق بود که متأسفانه در بیان حوادث عاشورا این جنبه کمتر مورد توجه قرار گرفته. این عشق به قدری بود که امام باقر علیه السلام فرمود: «لم یجدوا ألم الحدید»؛ اینها هیچ کدام درد شمشیر را احساس نمی‌کردند.

خود ما حقیقت را در دوران دفاع مقدس زیاد دیدیم در جبهه‌های نبرد که عزیزانی که زخمی می‌شدند، تیر و ترکش می‌خوردند، به طرز بسیار سختی پا قطع می‌شد، دست قطع می‌شد. یک موقعی رزمنده پایش قطع می‌شد، ساعت‌ها روی زمین بود. دستش قطع می‌شد یا دست آویزان می‌شد به یک پوست، پا همینطور یا تیر و ترکش‌های سخت می‌خوردند، هیچ وقت آه و ناله نداشتند. ذکرشان را می‌گفتند، در مستی خودشان بودند. تیر و ترکش هم که می‌خوردند، آنقدر مست بودند و ذکر می‌گفتند تا به شهادت می‌رسیدند. «لم یجدوا ألم الحدید»، این واقعه حقیقت واقعه کربلاست.

ترجیح خدا بر همه چیز

عشق، ترجیح خدا بر همه چیز، بر هرچه که داری. لذا می‌بینید که جانفشانی و فداکاری برای اصحاب عاشورا کار سختی نبود. اینجوری نبوده که بخواهند یک دانه از کسانی که آنجا بودند برای جانفشانی به خودشان غلبه کنند، یعنی سختشان باشد بعد بگویند خب حالا به خاطر رضای خدا این کار را انجام می‌دهیم. اصلاً اینجوری نبود. آمده بودند با میل، با رغبت، آنچه که دارند را اهدا بکنند.

من یادم است یک صحنه توی جبهه، ۱۵ نفر صف کشیده بودند. راننده بودند، راننده بیل مکانیکی بودند. یاد داشتند حالا لودر و بلدوزر و اینجور چیزها بودش که داشتند خاکریز می‌زدند. یک نفر می‌رفت بالا شروع می‌کرد به کار کردن، تک تیرانداز دشمن می‌زد، بالا می‌افتاد. نفر بعد می‌رفت، او را برمی‌داشت خودش می‌نشست. توی صف وایساده بودند که چند دقیقه بعد فلانی کشته می‌شود و نوبت من است. با اشتیاق می‌دویدند، سریع او را برمی‌داشت، خودش می‌رفت بالا شروع می‌کرد ادامه خاکریز را می‌زد تا او را می‌زدند. حالا توی این صف، مثل صف‌هایی که الان برای مسائل مادی بسته می‌شود، صف بانک و صف نان، رقابت هم بود که کی جلوتر باشد، مبادا بیفتد آخر صف و شهادت نصیبش نشود. با همدیگر رقابت می‌کردند که جلو بیفتند. واقعیت آنجا بود که برای جانفشانی افراد مسابقه می‌گذاشتند.

در کربلا هیچ کس با کراهت نیامده بود، همه با عشق آمده بودند و همه هم که داشتند این کار را می‌کردند، از مادر وهب بگیرید که با شجاعت آمد وقتی سر بچه‌اش را بریدند انداختند جلویش، خودش رفت او را برداشت، پرت کرد جلو دشمن و «ما چیزی که در راه خدا دادیم پس نمی‌گیریم». از مادر وهب بگیرید تا سایر مخدراتی که آنجا بودند، از خانم‌ها یا از آقایان، تردید، شک، تزلزل، ترس، دلهره، اضطراب و اینکه حتی باید غلبه کند یک کسی به نفس، اصلاً آنجا وجود نداشت. من نیاز دارم به نفسم غلبه کنم. حسین باشم. خب خیلی‌ها هستند که پای کار می‌مانند تا به شهادت هم می‌رسند در نبردها، اما آنجا از این خبرها نبود. در کربلا هیچ کس تردید و شک نداشت، همه به یقین می‌خواستند با خوشحالی هرچه دارند فدا بکنند.

درس بزرگ کربلا: رضایت در راه خدا

درس بزرگ کربلاست که ما به جایی برسیم که در مورد دنیا به رضا برسیم. یعنی آنچه را که می‌خواهیم برای خدا بدهیم، به شادی بدهیم، به شیرینی بدهیم، نه با منت و با ترس و با تزلزل و می‌خواهیم انفاق بکنیم عاشقانه بدهیم، نه با چرتکه انداختن. در راه امام زمان می‌خواهیم از مالمان بگذریم، وقت بگذاریم برای امام زمان. چهل دفعه نیایند به ما بگویند که آقا تو را خدا جبهه امام زمان نیاز دارد، شما وقت بگذاری. آن هم بگوید من وقت ندارم. بیا امام زمان تنهاست. من کسانی را می‌شناسم، خودشان به من می‌گفتند که ما خواب امام زمان را دیدیم، حضرت گفته من خیلی تنها هستم. بعد می‌بیند که یک ساعت هم وقت برطرف کردن موانع ظهور حضرت ندارند. عجیب نیست این؟ وقت ندارم برای امام زمان بگذارم. اگر می‌خواهی وقت بگذاری، عاشقانه وقت بگذار. هی نیایند چهل دفعه بگویند یا وقتی هم می‌خواهی، صد تا شرط و شروط نگذار. عاشقانه انجام بده. یا می‌خواهی از اعتبار اجتماعی استفاده بکنی یا از یک شهوت اجتماعی بگذریم. یا از خانواده‌ات وقت بگذاری، تعطیلاتت وقت بگذاری، درست، عاشقانه، طبق کار علمی بکنی، عاشقانه. با منت، با تردید، با شک. سی دفعه باید بهت بگویند، هی باید بگویند تو را خدا بیا وقت بگذار برای امام زمان، این کار را انجام بده. نمی‌رسم، وقت ندارم. خیلی شرم‌آور است، اصلاً زشت است این کار.

فداکاری عاشقانه، نه عاقلانه

حکومت از عاشورایی‌ها یاد بگیریم که آن از زهیرش که وقتی رفت حسین را دید و آمد، همه اموال را به شیرینی به اسم همسرش کرد. همسرش هم گفت آقا طلاق، خداحافظ، من رفتم. زنش هم گفت نه، من خودم هم هستم و آمد. این خیلی نکته مهمی است در داستان کربلا. فداکاری عاشقانه، نه فداکاری عاقلانه به این معنا که من چرتکه بیندازم بگویم خب حالا پسر امام حسین، پسر پیغمبر، پسر فاطمه زهراست، پسر امیرالمؤمنین. چه کار کنم دیگر؟ حالا مجبورم بروم. اصلاً عاشورا هرکس توی این تردید بود نیامد و همه کسانی که این تردیدهای اینجوری داشتند، همه را رد کرد. شب عاشورا گفت بیعتم را برداشتم. تنها ماندند در عاشورا کسانی که عاشق بودند. یعنی دوست داشتند فدای امام حسین، فدای خدا بشوند. آدم‌های مردد، آدم‌های چرتکه انداز، آدم‌هایی که هی دو دو تا چهار تا می‌کنند، می‌ارزد یا نمی‌ارزد، توی عاشورا نبودند. همه این عشق‌ها را داشتند. یک نفر شما متزلزل، ترسو، تردیددار آنجا نمی‌بینید. و خب حالا ماها می‌آییم عزاداری می‌کنیم، از این عزاداری باید این درس را یاد بگیریم که چه؟ که ما هم در کار برای خدا، فداکاری برای خدا، دفاع از امام زمان، دفاع از دین خدا، مثل اصحاب عاشورا عاشق باشیم، متزلزل نباشیم، ترسو نباشیم. یعنی وقتی می‌خواهی کمک مالی بکنی، عاشقانه کمک بکن، چرتکه نینداز. این خیلی مهم است. یک کسی عاشقانه کمک بکند. یادمان نرود، برای معشوقت می‌خواهی خرج کنی چه جوری خرج می‌کنی؟ چه می‌خواهی هدیه کنی به امام زمان؟ از نظر مالی، وقت می‌خواهی بگذاری، چه جوری می‌خواهی بگذاری برای امام زمان؟ اگر می‌خواهی از اعتبارات اجتماعی کم کنی و بزنی به صرف امام زمان کنی چه جوری؟ اگر می‌خواهی از کار فکری، علمی، توانایی‌های تخصصیت استفاده کنی چه جوری می‌خواهی بریزی پای خدا، پای امام زمان؟ مسئله مهمی است. این درس را باید یاد بگیریم از اصحاب عاشورا.

پذیرش هدیه از سوی خدا

قرآن چند تا این آیاتی که سوره‌هایی که نزدیک هم هست، من می‌خواهم تند تند آیاتش را برایتان بخوانم تا ببینید خداوند کیا را به عنوان دوستان می‌پذیرد. شما نگاه کنید یک خانم اگر ببیند یک آقا با کراهت دارد برایش خرج می‌کند ولی شوهرش باشد، ولو بابایش باشد، ولو بچه‌اش باشد، برایش سخت است پذیرش این هدیه. اگر بفهمد شوهرش، پدرش، فرزندش، آقا ببیند همسرش برای اینکه کاری برایش بکند درگیری نفسانی داشته، دقت کنید، و مجبور بوده به خودش غلبه کند تا این کار را برای تو انجام بدهد، می‌پذیرید؟ هدیه را می‌پذیرید؟ بله. حتی پدر و مادر. حالا نوبت خداست که اله ماست. می‌گوییم «لا إله إلا الله». من معشوقی جز الله ندارم. برای این معشوق گذشتن از این چهار مرحله، عذر می‌خواهم، برای الله و معشوق اصلی گذشتن این چهار مرحله با عشق است یا فکر و جان کندن است و یک دو رکعت نماز می‌خواهد بخواند، یک حجابی می‌خواهد رعایت بکند، یک می‌خواهد بگیرد، یک انفاقی می‌خواهد بکند، هرچه هست با جان کندن است. عشق نمی‌ریزد پای خدا. عاشقانه نیست این کارش. هی باید صد بار هم شیطان وسوسه‌اش می‌کند، آخر هم می‌خورد زمین، یک چند روز نماز را ول می‌کند، چهار روز دست از نمی‌دانم خمس نمی‌دهد، سال خمسی ندارد، زکات ندارد، نمی‌دانم حجاب رعایت نمی‌کند، زن‌داری‌اش به درد نمی‌خورد، شوهرداری‌اش به درد نمی‌خورد، بچه‌داری‌اش به درد نمی‌خورد، دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها، خوردنی‌ها. «أشهد أن لا إله إلا الله»، شهادت می‌دهم که معشوقی جز الله ندارم اما دین‌داری‌مان عاشقانه نیست. پای خدا نمی‌رسیم.

یکی از کسانی که شوهرداری‌اش را بریزد پای خدا خیلی رشد می‌کند. کسی زن‌داری‌اش را بریزد پای خدا خیلی رشد می‌کند. یک کسی بچه‌داری‌اش را بریزد پای خدا خیلی رشد می‌کند. قرار نیست ما همیشه جنگ باشد برویم جان بدهیم که. قرار ما هر کاری داریم بریزیم پای خدا. هر چیز عاشقانه، زن‌داری، شوهرداری، خانواده‌داری، شوهرداری بکنیم به عشق خدا. کینه‌ای توی دل ماها نمی‌ماند، از کسی نگه نمی‌داریم. چون عشق وسط است. به خودمان وسط نیست که هی کینه باشد، هی غصه باشد، هی دلخوری باشد، هی دعوا باشد. وقتی عاشق، معشوق من این کینه را نمی‌پذیرد، معشوق من این دعوا را نمی‌پذیرد، معشوق من این اخلاق را نمی‌پذیرد، تمام شد. یادم راحت شکل می‌گیرد با سرعت، با قدرت. لذا خداوند همیشه توی قرآن عاشقانه حرف می‌زند: «إن الله لا یحب»، «إن الله دوست ندارم». دوست ندارم یعنی همین برایت باید کافی باشد دیگر. وقتی معشوقت این را دوست ندارد، تمام. «إن الله یحب»، معشوقت دوست دارد، پس خدا دوست دارد، تمام. عاشقانه است. چقدر قشنگ است. ما نه، ما می‌دانیم خدا می‌گوید واجبم کرده تا… دل نیست توی کار، عشق نیست، انسانیت نیست، چینش معشوق نیست. اصلاً معلوم است وقتی یک نفر می‌خواهد برای امام زمان کار بکند، مثل اصحاب عاشورا، عشق یعنی چه؟ چه جوری وقت می‌گذارد؟ چه جوری تراوش دارد از این آدم؟ از پولش، از وقتش، از حضورش، از دلگرمی‌اش، از قلمش، از قدمش، از هنرش. اصلاً معلوم است، معلوم است رنگ عاشورایی دارد کارش تا یک کسی که فشار و کراهت و منت و تردید و شک. این قشنگ نیست، پذیرفتنی نیست.

ویژگی‌های مؤمنان واقعی

حالا دقت کنید: «لا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ». تو هرگز «لا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ» هرگز نمی‌توانی کسی که واقعاً ایمان آورده به خدا و رسول را پیدا بکنی و «الْیَوْمِ الْآخِرِ» روز آخرت را، یک کسی واقعاً ایمان آورده باشد به خدا و قیامت که دوست داشته باشد کسی را که به رنگ خدا نیست، دشمن خداست، «مَنْ حَادَّ اللَّهَ». امکان ندارد که یک کسی ایمان به خدا و رسول بیاید، به خدا و قیامت بیاورد، «یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ» دوست داشته باشد کسانی که دشمن خدا و رسولش هستند. «وَلَوْ» دقت کنید، «وَلَوْ کَانُوا» حتی اگر این کسی که دشمن خداست کی باشد؟ پدرانشان باشند، پسرانشان باشند، برادرانشان باشند یا عشیره‌شان باشند. امکان ندارد تو همچین کسی را پیدا بکنی.

حالا دقت کنید: «أُولَٰئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ». اینها کسانی هستند که خدا توی دلشان ایمان را نوشته. «کَتَبَ». قبلاً توضیح دادم. کتابت نوشتاری و قلمی نیست. قلم هم از جنس این قلم‌ها نیست. «کَتَبَ» یعنی ایجاد. «کَتَبَ» یعنی توی شخصیت این آدم ایمان هست. ایمان به معنای واقعی. «وَأَیَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ» به روح منه که با روح خودش خدا اینها را یاری کرده، یاری می‌کند. «وَیُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ». خداوند اینجور شخصیت‌ها را داخل بهشتی می‌کند که از زیرش نهرها جاریست. حالا آن توصیف بهشت. «خَالِدِینَ فِیهَا». قشنگ است. توی این بهشت‌ها اینها جاودانه هستند. بارها عرض کردم به عزیزان یکی از چیزهایی که به اسلام خیلی قدرت می‌دهد حس جاودانگی است. جاودانگی. یک کسی می‌خواهد سرعت و قدرتش را زیاد بکند در حرکت به سمت خانواده آسمانی و غیب، بینش معشوق‌ها به ابدیت زیاد باید فکر کند که من جاودانه هستم. «خَالِدِینَ فِیهَا» جاودانه هستند در این بهشت‌ها. یعنی تهی نیست، انتها وجود ندارد. بارها عرض کردیم عمر هر کدام از ما به اندازه عمر خداست. هر چقدر خدا هست ما هم هستیم.

رضایت متقابل خدا و بنده

حالا قشنگی‌اش اینجاست: «رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ». اینها کسانی هستند که خدا ازشان راضی است، اینها هم از خدا راضی‌اند. یک رابطه فوق‌العاده قشنگ عاشقانه و یک رضایت متقابل. اگر کسی می‌خواهد دلش آرام بشود و رمز شادی و آرامش را پیدا بکند باید با به اینجا برسد. حتی روابط زناشویی، روابط خواهر برادری، پدر و مادر و فرزندی، دوستی وقتی که روی محبت نیست دوام نمی‌آورد. وقتی روی چرتکه انداختن است دوام نمی‌آورد. تا عاشقانه نشود، صفات یاد نگیرند، فدای هم بشوند و مودت داشته باشند نسبت به هم، نمی‌ماند این رابطه. حالا با خدا که معشوق اصلی است، انسان باید دائماً منتظر عاشقی باشد با خدا. من برای معشوقم چه کار می‌توانم کنم؟ برای فاطمه زهرا چه کار می‌توانم کنم؟ برای امام حسینم چه کار می‌توانم کنم؟ برای امام زمانم چه جوری می‌توانم هزینه کنم و هزینه بشوم؟ نه که هی صد دفعه بیایند بهش بگویند، بعد وجدانش تحریک بشود، حالا بگوید خب حالا دست می‌کنم جیبم، این هم مثلاً اینقدر برای امام زمان. نه، او دنبال خرج کردن و خرج شدن است.

نمونه‌ای از عشق واقعی

یک پیرزنی بود استادمان تعریف می‌کرد. می‌خواهم بگویم کار عاشقانه یعنی چه. این پیرزن گیوه می‌دوخت. وضع مالی‌اش هم خوب نبود. سبزی‌هایی که توی میدان می‌ریختند دور، مازاد سبزی‌ها را می‌رفت اینها را جمع می‌کرد، می‌شست، می‌کوبید، آبشان را می‌گرفت، نان و آب سبزی می‌خورد اینجوری. ولی از این خرید محل فروش گیوه و درست کردن کفش یک مثلاً یک قرانی، دوزاری چیزی ذخیره می‌کرد به یک مبلغی می‌رساندش. چون خودش هم نمی‌توانست برود، به کسی می‌داد می‌گفت تو را خدا به جای من برو یک کربلا، برو امام رضا. می‌دانی عشق یعنی این. اگر کسی می‌خواست برود اینجوری هزینه می‌کرد. مقداری از راه، هزینه راه یک کسی را می‌داد اینجوری. استادمان مطالبه فرمود ایشان از دنیا رفت. خواب یکی از بزرگان آمد بهش گفتند که چه شد؟ گفت هیچی، من به محض اینکه از نرفتم حضرت زهرا با عجل آمد دستم را گرفت گفت تو بریم پیش خودم. چون این ندار بوده، با حضرت زهرا یک قران، دو هزار خرج کرده، میلیاردی هم خرج نکرده ولی آن را چه جوری خرج کرده؟ بله، عاشقانه. عاشق بوده. محبت، مودت از عملش می‌ریزد. از این نتیجه‌اش آن می‌شود. وقتی با معصوم نداری، معصوم با تو چه می‌شود؟ ندار می‌شود. وقتی رفیق می‌شوی، آسمان هم با تو رفیق می‌شود. اما وقتی که جان می‌کنی تو می‌خواهی یک کاری انجام بدهی، یک عبادتی، یک اطاعتی، یک ترک حرامی، سی دفعه عهدت را می‌شکنی، خودی نیستی، محرم نیستی، عمر داری تلف می‌کنی، جوانی داری تلف می‌کنی، استعداد داری تلف می‌کنی.

حزب الله و رستگاری

چقدر قشنگ است: «رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولَٰئِکَ حِزْبُ اللَّهِ». به اینها می‌گویند چه؟ بگویید. به اینها می‌گویند حزب الله. اینها حزب خود خدا هستند. حزب خدا. کسی حزب‌اللهی است، حزب‌اللهی یعنی اینجور آدم‌هاست. خیلی نسبت بزرگی است به یک نفر می‌گویند حزب‌اللهی. به ماها نمی‌چسبد اینجور چیزها. این وصله‌ها به ما نمی‌چسبد تا یک کسی بشود حزب الله. یعنی باید عاشقانه هزینه بکند و هزینه بشود. عاشقانه. تا به این رضایت نرسد. کوتاه. حزب الله. مریض شدی، کسی مرد، طلاقی اتفاق افتاد، پولت را بردند، تصادفی شد، هرچه یک اتفاق، رضا. اصلاً منت گذاشتن، ناراحت شدن. خدا را دارم. «الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَهٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ». چقدر قشنگ است. ما مال خداییم. خدا هر کاری بخواهد با مالش می‌کند. وایسم با خدا کل کل بکنم چرا این کار را کردی؟ چرا اینجوری شد؟ من دوست نداشتم. بد شد. نمی‌دانم این آدم دل ندارد. اصلاً این آدم آدم‌داری نیست. اصلاً این آدم نه خودش را شناخته و نه «لا إله إلا الله»اش راست است. بگوید «أشهد أن لا إله» من شهادت می‌دهم معشوقی جز خدا. دروغ دارد می‌گوید. مگر می‌شود آدم برای معشوقش، طرف الان عشق‌های زمینی که شش ماه هم دوام ندارد، ببین اینها برای همدیگر چه کار می‌کنند. شش ماه بعد به تنفر منجر می‌شود، نه ماه به تنفر منجر می‌شود. بعد می‌بینید که چه کار، چقدر فداکاری می‌کنند برای همدیگر.

حالا «أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ». اینها رستگارند. رستگاری یعنی این عشق. این ترجیح خدا، خانواده آسمانی، ابدیت به هر چیزی. این دلدادگی است. این وقف شدن است. این هزینه شدن است. این هزینه کردن عاشقانه. این می‌شود رستگاری. رمزش را دارد خدا دارد می‌گوید اینها رستگارند. آدم‌هایی که بی‌شرط هستند. آدم‌هایی که نق و غر ندارند. آدم‌هایی که توی فراز و نشیب زندگی و حوادثی برایشان اتفاق می‌افتد با خدا درگیر نمی‌شوند، با خانواده. حزب الله به این می‌گویند. رستگار به این می‌گویند. مقام رضا. این را خوب دقت بکنید. توی خانه دعوا نداریم. یک اتفاق. ای کاش دیگر ندارد این آدم. پیامبر فرمود هرکس ای کاش بگوید، ای کاش، شیطان را به آدم غلبه می‌دهد. همین کلمه کاشکی. همین تا گفتی کاشکی، ای کاش، تا حسرت آمد سراغت، افسوس آمد سراغت، تا گفتی کاشکی قبلاً اینجوری نمی‌شد، تا فکری در مورد گذشته آمد سراغت، شیطان سوارت. تمام. داری عبادت شیطان را می‌کنی وقتی درگیر گذشته‌ات هستی. داری عبادت شیطان را می‌کنی وقتی به گذشته را داری افسوسش را می‌خوری، هرچه که می‌خواهد باشد.

غفلت از یاد خدا

سوره منافقون، آیه ۹. مستحب است وقتی توی قرآن به این کلمه رسیدید، لبیک. کلمه چیست؟ «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا». چون قرآن می‌گوید افراد یا فاسقند که به سمت جهنم می‌روند یا مؤمنند. بعد وسط هم دیگر نیستش. مؤمن هم تعریف‌هایش را گفتیم. گفتیم مؤمن چند تعریفش چیست که سه تا معشوق در رأس همه عشق‌هایش باشد: الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا. ساده رد نشوید ها. وقتی من دارم می‌گویم، توی خودتان یک نگاهی بیندازید. توی خودت یک نگاهی بیندازید ببینید چه جوری است داستان معشوق‌های شما. عادت نکنید خدای نکرده به این کلمات بعد رد شویم. بعد بدن حسرتش را می‌کشد آدم. آدم کنید. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَلَا أَوْلَادُکُمْ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَمَن یَفْعَلْ ذَٰلِکَ فَأُولَٰئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ». من هر وقت این آیات را می‌خوانم، تنها که باشم، دوست دارم ساعت‌ها دیگر کاری نکنم، به هیچ کس هم کار نداشته باشم. می‌نشینم هی باید فکر کنم ببینم من کیم. داستان چیست. اینجوری هستیم ما؟ غافلتان نکند اموالتان، یعنی همان شغل و تجارت و خانه‌ها و مساکن و اینها، «وَلَا أَوْلَادُکُمْ» بچه‌هایتان، از یاد خدا. و هرکس چنین کند «فَأُولَٰئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ» اینها خاسرند. اینجور آدم‌ها دارند اصل سرمایه‌شان را از دست می‌دهند. بچه‌ات را عاشقانه دوست داشته باش، عیبی ندارد. خداوند عشق‌های پایینی را انکار نمی‌کند ولی مواظب باش از معشوق اصلی تو را غافل نکند. الان ما چقدر آدم داریم به خاطر بچه‌هایشان از ابدیت و آخرت خودشان و بچه‌هایشان می‌گذرند. چقدر فرزندسالاری‌های جهنمی داریم الان. بچه‌ام، بچه‌ام خواسته. خب به چه قیمت؟ بیشترین همت و وقت و دغدغه‌هایت مال خانواده‌ات نباشد. چرا؟ اگر امکان اولیاء الله، اولیائه. اگر خانواده شما واقعاً دوست خدا باشند، خدا دوستان خودش را ضایع نمی‌کند. تو زنده باشی، بمیرم بچه‌هایم چه کار می‌کنند؟ شوهرم چه کار می‌کند؟ راحت بمیر. زمانی هم که زنده بودی خدا روزیتان را می‌رسانده. موقع زن و بچه شما. دوست خدا که خدا که با شما شرط نیست که به اینها برسد. این همه آدم، بزرگ‌هایشان، پدر هزینه می‌دادند، از دنیا رفتند. این همه یتیم، ببین چقدر قشنگ، خوب، عالی بزرگ شدند. این همه خانم، همسرانشان توی اوج جوانی از دنیا رفتند یا شهید شدند یا از دنیا رفتند، عزت بیشتری پیدا کردند، نعمت بیشتری پیدا کردند، رزق بیشتری پیدا کردند. این خداست. اگر دشمن خدا هستند، پس تو چرا فدای دشمن خدا می‌کنی؟ مسیر خدا را نرم برای چی تو داری آخرت خودت را فدای این آدمی که می‌خواهد مسیر خدا را نرود بکنی؟ آدمی که دارد می‌رود به سمت جهنم، می‌خواهد تو را هم بکشد به سمت جهنم. برای چی وقتی تو می‌گذاری عمرت را می‌گذاری، فکرت را می‌گذاری این آدم؟ چقدر استدلال دقیق و منطقی است.

انفاق عاشقانه قبل از مرگ

درست فکر بکن. حالا نگاه کنید: «وَأَنفِقُوا مِن مَّا رَزَقْنَاکُم مِّن قَبْلِ أَن یَأْتِیَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ فَیَقُولَ رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِی إِلَىٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَکُن مِّنَ الصَّالِحِینَ». الله اکبر. آیه ۱۰. انفاق بکنید. دستم را نگاه کنید. انفاق بکنید «مِمَّا رَزَقْنَاکُم». از هرچه که روزی تو کردی. مال، وقت، سلامتی، اعتبار و آبروست، علم، معن. هرچی که بهتان دادیم پای خدا برگردانید. بریزید پای خدا. انفاق کنید از هر چیزی که روزیتان کردیم. خودمان هم دادیم بهتان دیگر. خودم دادم بهتان. «مِن قَبْلِ أَن یَأْتِیَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ» قبل از اینکه مرگ به سراغ یکی از شماها بیاید. بعد چه می‌گوید؟ «فَیَقُولَ رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِی إِلَىٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَکُن مِّنَ الصَّالِحِینَ». خدایا اگر یک ذره فرصت بدهی من صدقه می‌دهم. از صالحین خواهم بود. بابا الان که زنده‌ای، عاشقانه وقت داری، بریز پای خدا. بارها شده من وصیت‌نامه نوشتم برای بعضی از عزیزان. می‌گویم که خب می‌گوید خب حالا من یک زمین دارم، یک ساختمان دارم، یک خانه دارم، ویلا دارم. عکسش هم زیاد دیدیم البته ما آدم‌هایی که معق. بعد می‌گوید اگر مردم. بابا چرا اگر مردی؟ همین الان. همین الان که زنده‌ای. وصیت کرده بود یک انبار از اموالش را بدهند در راه خدا. پیامبر جمع کرد داد در. یک دانه خرما خشکه‌ای مانده بود آن آخر. پیامبر گفت اگر این را خودش زنده بود می‌داد بهتر از این انبار است که بعد از مرگش. الان که زنده‌ای عشق بریز پای خدا. مردی دیگر فایده ندارد. مردی که تو مردی. دلت می‌گوید چون الان اینجوری می‌گویند یعنی استدلال ته دلش این است: من اینقدر عشق ندارم به خدا الان بهش هدیه بدهم. بگذار کنده از دنیا بمیرم که دیگر مطمئن شوم مال ندارم. توی وصیت‌نامه می‌نویسم که بدهید پای خدا. خیلی بد است. اصلاً با شعار «لا إله إلا الله» جور در نمی‌آید. امیرالمؤمنین علیه السلام قنات، باغ، هر چیزی که به دست می‌آورد، خودش هم احیا می‌کرد. قنات را احیا می‌کرد. می‌آمد بالا. راوی می‌گوید علی کیس بود، عرق کرده بود، می‌آمد بالا. نمی‌گذاشت بیاید بیرون. همان نصف بدنش که آمده بود تا دست‌هایش. نامه‌اش را بنویسم برای فقرا. دیر می‌شود. ما نه، ما اینجوری نیستیم. ما زندگی‌هایمان عاشقانه نیست. انفاق‌های عاشقانه نداریم. هی باید غلبه کنیم به نفسمان. یک کسی کیف کند یک چیزی از قشنگ‌ترین مالش، قشنگ‌ترین دارایی‌هایش همین الان که زنده است بدهد برای خدا، لذت ببرد. توی حیاطش. با اینکه خدا می‌گوید من زیر بار منت شماها نمی‌برم. اگر یک کسی به من یک همچین هدیه‌ای داد، من توی همین همین دنیا یک تا ۷۰۰ برابر بهش برمی‌گردانم. ببینیم ماها چقدر اوضاعمان خراب است. چقدر تزلزل و تردید توی ماست. چقدر ترس، گدایی، خست، بخل توی ماها وجود دارد. پنج ساعت وقت بگذار برای امام زمان، خدا به وقتت برکت می‌دهد. پنج ساعت وقت بگذار برای امام زمان، خدا به برکت می‌دهد. وقت ندارم. اگر هم وقت داشته باشد می‌گوید چون من باید این پنج ساعت، با این پنج ساعت می‌توانم ماهی یک میلیون تومان پول به دست بیاورم. اصلاً عاشقانه نیست. چرتکه است. دو دو تا چهار تا. چه به من می‌دهی؟ چه به من می‌رسد؟ قبل از اینکه دیر بشود و مرگ بیاید و بگوید خدایا برگردانم و من دوباره. خیلی بد است آدم به این فاصله. خوش به حال کسی که قبل از اینکه از دنیا رفته باشد عاشقی کرده باشد با خدا. عاشق. نه روزی کار جهان سر آید ناخوانده نقش مقصود از کارگاه. خوش به حال یک کسی که وقتی می‌خواهد بمیرد یا وقتی به زندگی‌اش نگاه می‌کند می‌بیند با خدا همه کارش عاشقانه بود. با اهل بیت همه کارش عاشقانه بوده. عشق ریخته پای اهل بیت. اگر فاطمه زهرا ببیندش، اگر موقع مرگش برسد، اگر فرشته‌ها بیایند، خدا اصلاً نمی‌گذارد فرشته نکیر و منکر بیاید بالا سر این. می‌گوید نه، این دوست ماست. این رفیق. فقط بشیر و مبشر بروند سراغش. با احترام برش دارید، بیاورید بهشت پیش خودمان. سؤال و جواب و نمی‌دانم از دوست‌هایشان اینها این کار را نمی‌کنند. رفتار کردی. برو توی چرتکه و حساب دیگر. تمام شد. وقتی عاشق بودی چه حساب و کتابی؟ حساب و کتاب مگر از عاشق‌ها حساب و کتاب می‌کشند؟ هیچ حساب و کتابی نیست. خوش به حال یک کسی که وقتی برمی‌گردد به گذشته‌اش، هرچند سالش باشد فرق نکند، ببیند خیلی عاشقی کرده به آسمان. خیلی دلدادگی داشته به آسمان. وقتی نگاه می‌کنی می‌بیند عاشقی‌ها را کرده، هنوز هم می‌تواند عاشقی کند، هنوز هم جوان است این. هرچه سنش می‌رود بالاتر، ۲۶۰، ۷۰ سال، این تازه اول جوانی عاشقش است. انگاری شصت هفتاد سال فقط داشته دستگرمی کار می‌کرده، تمرین می‌کرده. حالا رسیده به ۶۰، ۷۰. حالا عاشق شد. وقت داریم یا نه؟ می‌خواستم بقیه آیاتش را برایتان بخوانم. برای آیات هم یادداشت کنید. سوره مبارکه تغابن. آخ آخ چه اسمی هم هست. تغابن یعنی باختن. باختن. آیات ۱۴، ۱۵، ۱۶، ۱۷. اگر رسیدیم حالا دفعه بعد برایتان می‌خوانم. و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  • عشق به خدا، جنبه شاخص واقعه عاشورا بود که در آن سیدالشهدا و یارانش هرچه داشتند فدای دین کردند.

  • امیرالمؤمنین (ع) کربلا را “مصارع العشاق” نامید، جایی که عاشقان به زمین می‌افتند.

  • عاشقان واقعی، درد شمشیر و زخم را احساس نمی‌کنند، بلکه در مستی ذکر خود تا شهادت پیش می‌روند.

  • عشق یعنی ترجیح خدا بر همه چیز و هرچه که داری، بدون تردید و کراهت.

  • در کربلا، هیچ کس با کراهت نیامده بود؛ همه با عشق و اشتیاق برای فداکاری مسابقه می‌گذاشتند.

  • درس بزرگ کربلا این است که در راه خدا، با شادی و شیرینی انفاق کنیم، نه با منت و ترس و چرتکه انداختن.

  • فداکاری عاشقانه، نه فداکاری عاقلانه و حسابگرانه، جوهره اصلی عاشورا بود.

  • آدم‌های مردد و حسابگر در عاشورا جایی نداشتند؛ تنها عاشقان واقعی ماندند.

  • خداوند هدیه و عمل را از کسی می‌پذیرد که عاشقانه و بدون درگیری نفسانی آن را انجام دهد.

  • دین‌داری عاشقانه یعنی هر کاری، از زن‌داری و شوهرداری تا بچه‌داری، به عشق خدا انجام شود.

  • وقتی عشق به خدا در میان باشد، کینه و دلخوری جایی ندارد، زیرا معشوق اینها را نمی‌پذیرد.

  • مؤمنان واقعی کسانی هستند که ایمان در قلبشان نوشته شده و هرگز دشمنان خدا و رسولش را دوست نمی‌دارند، حتی اگر از نزدیک‌ترین کسانشان باشند.

  • حس جاودانگی، به اسلام قدرت می‌بخشد و به انسان کمک می‌کند تا با سرعت و قدرت بیشتری به سمت معشوق حرکت کند.

  • رمز شادی و آرامش در رضایت متقابل خدا و بنده است؛ خدا از آنها راضی و آنها نیز از خدا راضی‌اند.

  • رابطه با خدا، معشوق اصلی، باید دائماً عاشقانه باشد و انسان همواره در پی هزینه کردن و هزینه شدن در راه او باشد.

  • حزب‌الله کسانی هستند که عاشقانه در راه خدا هزینه می‌کنند و به مقام رضا می‌رسند.

  • رستگاری یعنی عشق به خدا، ترجیح خانواده آسمانی و ابدیت بر هر چیز دیگر، و وقف شدن عاشقانه در این راه.

  • آدم‌های بی‌شرط و بی‌نق و غر، که در فراز و نشیب زندگی با خدا درگیر نمی‌شوند، رستگارند.

  • هر کس “ای کاش” بگوید و درگیر گذشته و افسوس آن باشد، شیطان بر او غلبه کرده و در حال عبادت شیطان است.

  • اموال و اولاد نباید انسان را از یاد خدا غافل کنند، زیرا هر کس چنین کند، از زیانکاران است.

  • عشق‌های زمینی را انکار نکنید، اما مواظب باشید که شما را از معشوق اصلی غافل نکنند.

  • انفاق عاشقانه باید قبل از مرگ صورت گیرد، زیرا پس از مرگ، حسرت و درخواست فرصت دوباره بی‌فایده است.

  • خوش به حال کسی که قبل از مرگش با خدا عاشقی کرده باشد و تمام کارهایش را عاشقانه انجام داده باشد.

  • وقتی با خدا عاشقی می‌کنی، حساب و کتابی در میان نیست و خدا فرشتگانش را با احترام به استقبالت می‌فرستد.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
راویان گفتاوردهای این جلسه