خانواده آسمانی – جلسه 477

متن کامل جلسه

روابط اعضای خانواده آسمانی و ظلم

بحث روابط اعضای خانواده آسمانی با یکدیگر که در ظلم بود، تقریباً به پایان رسیده و دو سه تا نکته انتهایی درباره ظلم وجود دارد که آن‌ها را نیز عرض می‌کنیم و ان‌شاءالله از جلسه آینده بحث دیگری را آغاز خواهیم کرد.

اگر مورد ظلم قرار گرفتی، تو ظلم نکن

یک نکته درباره ظلم این است که امام باقر علیه‌السلام فرمود: «إن ظُلِمتَ فلا تَظلِم؛ اگر مورد ظلم قرار گرفتی تو ظلم نکن». این اتفاق می‌افتد، امتحان الهی است برای همه ما هم هست این امتحان الهی و هیچ‌کس هم نیست که بگوید برای من اتفاق نمی‌افتد و نیافتاده. اگر هم نیفتاده باشد، می‌افتد برای انسان.

غایت انسان و تربیت بخش انسانی

به‌طور طبیعی انسان چون خداوند تبارک و تعالی می‌خواهد انسان متخلق به اخلاق الهی شود، شبیه اهل‌بیت و شبیه خود خداوند شود، مثل الهی بشود، غایت انسان این است که انسان دوست دارد به این مقام برسد، یعنی مقامی که مثل خود خداوند هرچه که اراده کند همان تحقق پیدا کند. برای اینکه همچین قدرتی پیدا بکند باید بتواند که بخش فوق عقلانی‌اش را غلبه بدهد بر بخش‌های پایینی‌اش و این بخش را تقویت کند، یعنی بخش انسانی را. برای تربیت بخش انسانی تعارض‌ها و تقابل‌ها و میدان‌های وسیعی از تقابل بین منِ الهی با منِ اقتصادی یا منِ الهی با منِ گیاهی، یا منِ الهی با منِ حیوانی و یا منِ الهی با منِ عقلانی ایجاد می‌شود. و خود خداوند هم همین‌ها را ایجاد می‌کند، یعنی میدان ایجاد می‌کند. باشگاه ایجاد می‌کند شما در باشگاه که می‌روید، اسم باشگاه یعنی جایی که شما نمی‌روید خوش بگذرانید آنجا. تا می‌گویند باشگاه یعنی یک جایی است که ورزشی است، سختی است، اصلاً در عربی به ورزش چی می‌گویند؟ ما در فارسی می‌گوییم ورزش، یعنی در آن فشار است ورز است ورزیدگی است این یعنی فشار دارد سختی دارد در عربی می‌گویند الریاضه. یعنی سختی دارد ریاضت دارد.

نیاز انسان به سختی و دشمن

خوب همه انسان‌ها، به سختی نیاز دارند به بلا نیاز دارند. به مصیبت نیاز دارند برای اینکه آن قدرت فوق‌العاده انسانی را پیدا بکنند بتوانند در سایه سختی‌ها رشد بکنند به قدرت و کمال برسند. همه انسان‌ها احتیاج به میدان دارند شما در بُعد اقتصادی‌تان اگر بخواهید قوی شوید باید کار کنید تلاش کنید کار تجارت، کار درآوردن پول از راه حلال یک کار سختی است انسان باید تقابل داشته باشد، زحمت بکشد، عرق بریزد، طرح و برنامه داشته باشد، یک کسی که می‌خواهد ثروتمند شود، این ورزش‌های خودش را دارد، باید برود در کار اقتصاد، در کار تجارت، که به قول علی علیه‌السلام شکست دارد، بالا پایین شدن دارد، ورشکستگی دارد، موفقیت دارد. در بُعد گیاهی انسان می‌خواهد بدنش را زیبا بکند، قوی بکند، قهرمان زیبایی اندام شود، آن هم باید ورزشش را بکند، باشگاه نیاز دارد. در بُعد حیوانی هم همین‌طور، یعنی انسان در مسائل اجتماعی، خانوادگی، تعارض‌ها و تضادها؛ می‌خواهد برود رئیس‌جمهور شود؛ می‌خواهد مثلاً یک موقعیت اجتماعی بالایی داشته باشد؛ نماینده مجلس شود، استاندار شود، فرماندار شود، سردار شود، این هم احتیاج به مبارزه و جنگ و تلاش و رقابت و این جور چیزها دارد. در بُعد عقلانی وقتی می‌خواهد قوی شود احتیاج به تمرکز و درس و تمرین و کشتی گرفتن با کتاب‌ها و مسائل علمی و این جور چیزها دارد. در بخش انسانی هم همین است، یعنی انسان وقتی در بخش انسانی می‌خواهد رشد بکند درگیری‌های زیادی بین این بخش و این بخش‌های پایینی اتفاق می‌افتد که فقط انسان باید حواسش به مصلحتِ بخش انسانیش باشد که به قدرت برسد. لذا خداوند به‌طور طبیعی جزو سنت، همان‌طور که سنت خلقت، هوا گذاشته، اکسیژن گذاشته، نیتروژن گذاشته، این صد و چند ده عنصری که تا الان کشف شده گذاشته، آب گذاشته همه چی، قوانینی که هست. خداوند به‌طور طبیعی در نظام خلقتش به‌عنوان یک سنت سختی گذاشته دشمن گذاشته برای ما هرچقدر انسان بخواهد به خدا نزدیک‌تر شود به دشمن بیشتر احتیاج دارد. یعنی نیاز انسان به داشتن دشمن هست که در تقابل با دشمن‌ها ورزیدگی با دشمن قوی‌تر شود. شما یک کسی مثلاً می‌خواهد دان یک کاراته را بگیرد یا تکواندو یا کنگ‌فو و یا یک رشته ورزشی را بگیرد، کمربند می‌گیرند دیگر، مثلاً بعضی از رشته‌ها اول سفید می‌گیرند بعد چندتا خط زرد می‌گیرند، یک خط، دو خط، بعد مثلاً قهوه‌ای می‌گیرند، قرمز می‌گیرند، سیاه می‌گیرند هی مرحله به مرحله می‌روند بالا. خوب در هر مرحله‌ای که به یک کسی کمربند فلان رنگ بالاتر می‌دهند تا به کمربند سیاه می‌رسد بعد این کمربند سیاه تا دان یک، دو، سه تا …. ده می‌رسد، این چرا به این دان می‌دهند. چون این توانسته در ورزش رزمی به حریف‌های بیشتری غلبه کند. وزنه‌های بیشتری را خرد بکند، بشکند. دیدید که می‌آیند می‌زنند ده تا سنگ را مثلاً خرد می‌کند. بیهوده که درجه نمی‌دهند به یک نفر که. اگر مثلاً یک کسی سرباز است با یک کسی که گروهبان است با یک کسی که استوار است و تا می‌رسد به سرتیپی یعنی این مراحل سخت‌تری را طی کرده، دوره‌های سخت نظامی ویژه‌ای را طی کرده تا رسیده به آنجا. در بخش انسانی هم انسان هرچقدر بخواهد شبیه‌تر شود به انبیاء، به خداوند به دشمن بزرگ‌تری نیاز دارد. دشمن در سر راه ما یک نیاز است، یک ضرورت است، مثل آب، مثل هوا، مثل غذا که نیاز ماست، وجود دشمن وجود افرادی که ما را آزار می‌دهند، دشمن نه به این معنا که می‌خواهند ما را بکشند، آزار می‌دهند، اذیت می‌کند وجود شما را، ما به آن نیاز داریم. اگر یک کسی بترسد در سبک زندگی از اینکه مبادا یک موقعی دشمن پیدا بکند یا اگر کسی آزارش بدهد این هیچ‌وقت رشد نمی‌کند. مثل کسی است که از کنکور می‌ترسد، از دانشگاه می‌ترسد خوب همیشه بی‌سواد بار می‌آید. از درس خوشش نمی‌آید، از ریاضی خوشش نمی‌آید، از زبان خوشش نمی‌آید خوب این بی‌سواد بار می‌آید. یک کسی که مثلاً باشگاه می‌خواهد برود و دوست ندارد برود باشگاه آنجا ورزش بکند خوب رشدی نمی‌کند که. آدم تنبل این‌طوری است. داشتن دشمن، یک نیاز است برای ما. یک ضرورت است مثل هوا. وجود دشمن یک نعمت است مثل شیطان که یک نعمت است مفصل در این جلسه بحث کردیم. آنجایی که فلسفه وجودی شیطان را توضیح می‌دادیم، توضیح دادیم که ما نیاز به شیطان داریم، اگر شیطان نباشد، هیچ‌کس به قرب الهی نائل نمی‌شود. وسوسه‌های شیطان نعمت بزرگ الهی است برای ما تا ما به مقام قرب خداوند تبارک و تعالی و تشبه به حق تعالی و مقام انسانی برسیم.

مؤمن بین پنج سختی

لذا نبی اکرم صلی‌الله علیه و آله و سلم، می‌فرماید که «المؤمنُ بین خمسَ شدائد» مؤمن همیشه بین 5 سختی است. یعنی تا گفتی مؤمن یعنی چی؟ یعنی از حالت حیوانی شخص درآمده. انسان زمانی که از بعد حیوانی فاصله می‌گیرد، و معشوق‌هایش سه معشوق اصلی پیدا می‌کند، که در رأس همه عشق‌هایش است اسم مؤمن بر او اطلاق می‌شود. یادتان نرود، کلمه مؤمن بار ریاضی دارد، تعریف منطقی دارد. کی به یک شخص می‌گویند مؤمن؟ چون قرآن می‌گوید همه انسان‌ها دچار خسران می‌شوند، می‌بازند. «والعصر ان الانسان لفی خسر» فقط کی‌ها «الا الذین آمنوا» فقط مؤمنین هستند که نجات پیدا می‌کنند. خوب مؤمن تعریفش چیست؟ در سوره توبه آیه 24 مؤمن را می‌گوید مؤمن یعنی کسی که سه تا معشوق در رأس همه معشوق‌هایش قرار می‌گیرند. الله، اهل‌بیت و جهاد در راه خدا. وقتی انسان این سه معشوق آمد در رأس معشوق‌های دیگر زندگی‌اش، معشوق‌های عقلانی، معشوق‌های حیوانی، معشوق‌های گیاهی یا معشوق‌های اقتصادی و جمادی. وقتی که انسان آن سه معشوق آمد در رأس این معشوق‌هایش قرار گرفت تازه متولد می‌شد با عنوان انسان. تازه باطن انسانی پیدا می‌کند، یعنی اگر یک معصوم یک ولی‌الله نگاه کند به این شخص، شکل انسان می‌بیند. دیگر شکل حیوان دیده نمی‌شود. و اگر این شخص بمیرد به شکل انسان محشور می‌شود. زمانی است که انسان این سه تا عشق در رأس همه عشق‌هایش قرار بگیرد. تا انسان در رأس همه عشق‌هایش قرار گرفت این سه تا عشق، می‌شود انسان و تولدش را هم باید جشن بگیرد. آن موقع است که باید واقعاً گفت تولدت مبارک. لحظه‌ای که انسان می‌بیند در دلش و در سبک زندگی‌اش، هیچ معشوقی قشنگ‌تر، زیباتر، ارزشمندتر، لذیذتر، دوست‌داشتنی‌تر از خود خدا، اهل‌بیت و جهاد در راه خدا نیست. آن موقع است که انسان واقعاً باید جشن تولد بگیرد و متولد شده به‌عنوان یک انسان، شکل انسانی پیدا کرده از سلوک.

سختی‌های مؤمن و تبدیل آن‌ها به نور

خوب، انسان به‌محض اینکه می‌گوید مؤمن شد، مؤمن سختی‌های خاص خودش را دارد. نه اینکه غیر مؤمنین این سختی‌ها را ندارند، غیر مؤمن این سختی‌ها را تبدیل به عذاب و بدبختی و نکبت و افسردگی و پژمردگی و دعوا و درگیری و زندان و جنگ می‌کند. مؤمن این‌طوری نیست. مؤمن این 5 تا شدت را تبدیل به نور می‌کند. غیرمؤمن از این‌ها نار درمی‌آورد، جهنم درمی‌آورد، افسردگی و پزشک اعصاب و قرص و خودکشی و طلاق و دعوا و جدایی درمی‌آورد، مؤمن نه. مؤمن وقتی به این 5 تا می‌خورد هرکدامش را تبدیل به یک مورد آرام‌بخش می‌کند در وجود خودش. تبدیل به نور می‌کند. غیر مؤمن به نار، مؤمن به چی؟ به نور تبدیل می‌کند این را. این 5 تا چی‌ها هستند؟

1. مؤمنین حسود

اولین موردش این است که مؤمن همیشه گرفتار مؤمنین حسود می‌شود. این یک قاعده است نمی‌شود کاریش کرد. مؤمنینی هستند در اطراف شما، آدم‌های خوبی هم هستند، حزب‌اللهی‌اند، معنوی‌اند، روحانی ممکن است باشد، در مسجد باشد، امام جماعت باشد، امام‌جمعه باشد، هیئت‌امنا باشد، بسیج باشد هر جا، آدم خوبی است؛ ولی به تو حسودی ممکن است بکند. این هست یعنی این را شما نمی‌توانی انکار بکنی. این حسادت را. یا نه هم‌رشته‌ای هست، یک مهندس است، یک دکتر است، یک استاد است، به یک کس دیگر حسودی می‌کند، به یک استاد دیگر، به یک هم‌رشته‌ای دیگر، به یک مبلغ دیگر. مشاور است به یک مشاور دیگر حسودی می‌کند. یا حسادت. این را یادتان نرود که فردا نگویید که آخر خدایا این چه دینی است این چه نظامی است، این که آخر مسلمان است، این که ظاهراً حزب‌اللهی است این که خیلی ادعا دارد، پس این چرا؟ پیش می‌آید، انسان گرفتار مؤمنین حسود می‌شود. این که حالا بحثش را قبلاً هم در رشد و قدرت در سایه سختی‌ها عرض کردیم اصلاً نمی‌پردازیم به آن.

2. کافر مقاتله‌گر

قصدم توضیح این حدیث است بعدی چی؟ بعد از مؤمن حسود؟ انسان گرفتار کی می‌شود؟ بعد از مؤمن حسود حتی ترتیب منطقی‌اش را من نمی‌گویم در ذهنم نیست، ولی چهار، پنج تایش را می‌گویم برایتان. یکی از چیزهایی که انسان با آن درگیر می‌شود، کافر هست، کفار که «و کافر یتقاتلوا» کافری که با تو مقاتله می‌کند. آمریکا، اسرائیل و ابرقدرت‌ها و آل یهود و کی و کی و کی، انسان دارد، این‌ها را دارد یعنی همیشه جنگ برای نابودی مسلمان‌ها غارت سرمایه‌هایشان، اختلاف انداختن بین‌شان از طرف کفار تحمیل می‌شود. این هم یک نعمت بزرگی است چون اگر این نعمت نباشد هیچ‌کس به مقام شهادت و عند ربهم یرزقون نمی‌رسد، جهاد بابی (باب من ابواب الجنه فتح الله لخاصه اولیا) جهاد دری از درهای بهشت است که خدا فقط به روی دوستان خاص خودش باز می‌کند. توفیق جهاد و شهادت نصیب هرکسی نمی‌شود. این یک لیاقت می‌خواهد، یک مقام می‌خواهد، یک سنخیت می‌خواهد که شخص برسد به مقام شهادت. یا جانبازی در راه خدا، یا اسارت در راه خدا، که این‌ها درجات ویژه‌ای هستند.

3. منافق کینه‌توز

خوب، دیگر چی؟ «و منافق یبغضه» انسان گرفتار منافقی می‌شود که بغض او و کینه او را در دل دارد، منافق را شماها در طول انقلاب و بعد از انقلاب، الان هم ما منافقین داریم زیاد که ظاهرشان مسلمانی است حزب‌اللهی است در قالب‌های موجهی هستند در این کشور اما منافقند. ظاهراً مسئولیت دارد، ظاهراً تأیید شده است، اما باطناً عملکردش افکارش، افکار دشمن هست. افکار ذلیلانه است، افکار عزتمندانه نیست. ولی خوب در نفاق دارد، ظاهراً می‌گوید مثلاً مردم، رهبری، انقلاب، امام ولی عملکرد یک چیز دیگر است. عملکرد یک جور دیگر است این می‌شود نفاق.

4. شیطان گمراه‌کننده

خوب، چهارمین چی؟ این چندتا شد؟ شیطان، کافر، منافق، بعدی (آها شیطان را نگفتیم، اول گفتیم مؤمن حسود، کافر و منافق) «والشیطان یضله» و شیطانی که گمراه می‌کند. شیطان هم گفتیم از نعمت‌های خداست وسوسه‌های شیطان یکی از فرصت‌های خوب برای رشد انسانی است. انسان مورد وسوسه شیطان قرار می‌گیرد شیطان افکاری را بر انسان تحمیل می‌کند وقتی شما درست برخلافش عمل کردید، درست خلافش عمل کردی رشد انسانی پیدا می‌کنید. الان می‌گوید آقا دست شما نجس است دوبار آب بریز، یک و دو تمیز شد. می‌گوید نه، به دلم نچسبید. این به دلم نچسبید، شیطان است. اگر دوبار ریختی و گفتی تمیز شد بی‌خیالش، دلت هم آمد، این دل هم شیطان است. دلم نچسبید، نمی‌توانم، این وسواس کلاً عمل شیطانی است. یعنی حمله شیطان است حمله‌های وسواسی. چه حمله‌های فکری چه وسواس‌های عملی. یک وسوسه است یک در واقع حمله‌ای است که در فکر ما و دل ما شیطان انجام می‌دهد. وقتی خلافش عمل کردی، وایستادی، قدرت می‌گیری. قوی می‌شوی اما اگر نه، تن دادی و گفتی بگذار یک بار دیگر بریزم، دوبار دیگر آب بریزم، می‌شوی بنده شیطان. بعد دیگر شیطان ول نمی‌کند وقتی شما قبول کردی بنده‌اش بشوی، هی دفعه‌های بعد حیطه وسواس را می‌برد از حالت‌های عملی به فکری و عقیدتی و اخلاقی و تا شخص را کاملاً دیگر جهنمی‌اش می‌کند و از دین و ایمان و احکام و نماز و همه چی متنفرش بکند. لذا یک کسی که به وسوسه‌های ذهنی خودش عمل نمی‌کند، قهرمان می‌شود بزرگ می‌شود. قوی می‌شود. یک خواب‌هایی می‌آید که مزخرف است که ممکن است بین افراد را اختلاف بیندازد باید خلاف این خواب‌ها عمل کند. می‌گوید من خواب دیدم زنم این‌طوری، شوهرم این‌طوری، بابایم این‌طوری، داداشم این‌طوری، دوستم این‌طوری، این وسوسه شیطان است، شیطان برای اینکه بتواند بین انسان‌ها را به هم بزند، وسوسه است دیگر. در خواب می‌آید مثلاً یک جوری دیگری یک کس دیگر را یک جور دیگر نشان می‌دهد شما می‌ترسی و بالاخره، بعد فتنه‌ها درست می‌شود. خیلی حالا در بخش شیطان‌شناسی و دشمن‌شناسی مفصل توضیح دادیم. که این هم بحثش سر جای خودش.

5. نفس اماره

پس می‌ماند پنجمی. پنجمی چیست که از همه بدتر است؟ از همه بدتر است «و نفس تنازعُ» نفس خودت است، نفس غیر از شیطان است. نفس با شیطان فرق می‌کند. نفس اماره ما، شیطان و این چهارتا اگر موفق شوند به خاطر ضعف چیست؟ ضعف نفس است. هرکس می‌خواهد تمام این 5 تا را بتواند تبدیل کند به نور، باید اول نفس و این چهارتا را، باید اول از شر نفس خودش خلاص شود. «اعلا عدوّک نفسک؛ دشمن‌ترین دشمنت خودت هستی». نفست است. بنابراین انسان، نفس را چطوری می‌تواند از این حالت در بیاورد؟ تغذیه‌اش بکند. تغذیه نورانی، عبادت‌ها، ذکرها، خلوت‌ها، زیارت‌ها، کارهای علمی کارهای معرفتی، کارهای اعتقادی، کارهای اخلاقی این‌ها همه کمک می‌کند که نفس انسان در مقابل این چهارتا قوی شود و خودش هم دیگر نورانی می‌شود. خودش هم نورانی می‌شود می‌تواند جلوی حسادت را بگیرد، جلوی تکبر را بگیرد، جلوی زودرنجی و حساسیت را بگیرد، جلوی غصه خوردن را بگیرد، چون نفس قوی شده. نفسی که غصه خور هست، نفسی که عصبانی است، نفسی که حسادت می‌آید سراغش، نفسی که پرحرفی می‌آید سراغش، نفسی که فضولی می‌آید سراغش، نفسی که تجاوز می‌آید سراغش، نفسی که اختلاف‌انگیزی و فتنه می‌آید سراغش، این غذا نخورده، خیانت کرده درست غذا نخورده، انس نداشته، شب نداشته، سحر نداشته، ذکر درستی نداشته، معرفت درستی نداشته، خوب رسیده به اینجا.

تبدیل حملات به نور با تقویت نفس

پس نفس را وقتی قوی‌اش می‌کنی می‌تواند خیلی راحت در مقابل این چهارتا بایستد و نفس توانایی این را پیدا می‌کند که این حمله‌ها را از حالتی که حمله است تبدیل به نور بکند. دیگر نار دریافت نمی‌کند. تبدیل به چی می‌شود؟ تبدیل به نور می‌شود. حالا شما در زندگی‌تان، از این چیزها زیاد است، این 5 تا اصلی‌اش را پیغمبر فرمود. یک موقع است مادرشوهر است دیگر جزء این 5 تا نیست، شاید هم مادرشوهر حسادت کند. شیطان می‌رود مادرشوهر را تحریک می‌کند او می‌رود عروسش را اذیت می‌کند. مادرزن است پدرشوهر است، پدر زن است، باجناق است، جاری است، دوست است، رفیق است، شریک است، همکار است، بالا هست، بالادستی است. پایین‌دستی است. این هست. این در زندگی همه ما هست. یعنی به‌هرحال، یک عده‌ای از اطرافیان ما همیشه این حالت تجاوز، حمله، بی‌آبرو کردن، غیبت کردن، تهمت زدن، اذیت کردن آزار دادن را دارند نسبت به ما. این طبیعی است، اگر یک کسی اعصابش خرد شود بخواهد هی قرص بخورد، بخواهد فاصله بگیرد، بخواهد منزوی بشود بخواهد مثلاً بِبرد، در واقع این‌طور است که این اصلاً نمی‌خواهد در مسیر رشد قرار بگیرد یک آدم تنبلی است که می‌خواهد در مسیر رشد نباشد ولی این جور چیزها طبیعی است. دختر تا شوهر بکند برود خانه شوهر، حمله‌ها شروع می‌شود. مرد زن بگیرد ارتباط پیدا بکند با خانواده همسرش، حمله‌هایی از خانواده همسرش شروع می‌شود طبیعی است این جور چیزها. اختلاف هم شب عروسی این‌طوری می‌شود، نمی‌دانم شب بله‌برون آن‌طوری می‌شود، پاتختی اینجوری می‌شود در مهمانی اینجوری می‌شود، یک کسی که سالک باشد بخواهد به مقام انسانی برسد طبیعی است برایش این جور چیزها، هست. ولی وقتی که یک کسی این‌ها را جدی نگرفته و خودش را برای این جور چیزها آماده نکرده، وقتی یکی از این حمله‌ها می‌شود یا چندتا از این حمله‌ها می‌شود می‌رود به سمت عصبانیت، زودرنجی، حساسیت، بریدن، داد و بیداد کردن، کتک زدن، دست بلند کردن، قهر کردن و طلاق و چیزهایی از این قبیل، می‌رود به این سمت. خوب این قشنگ نیست یعنی تو که کارت به اینجا کشیده باخته‌ای، طلاق؟ چرا پنج درصد مواقع طلاق اذن خدا را دارد به اذن خدا انسان جدا می‌شود، چون خدا نمی‌خواهد زندگی دیگر ادامه پیدا کند بله آن پنج درصد مواقع، در نود و پنج درصد دیگر که انسان نباید زندگی را متلاشی بکند. بله، سختی دارد، اذیت دارد آزار دارد ولی همه این آزارها به بخش منِ باطل من، این چهارتا منِ قلابی ما وارد می‌شود. اگر شما الان یک کسی غیبتت را می‌کند، تهمت بهت می‌زند، اذیتت می‌کند، زودرنجی دارد، فضولی دارد حساسیت دارد کدام بخش شما اذیت می‌شود؟ زنت یعنی آن کسی که تمام جوانی‌اش را پای تو ریخته، شوهرت یعنی همین، بچه یعنی همین، از دست بچه هم … نفرینش می‌کند بچه را، این بچه که نزدیک توست، رحم توست، خویش توست یا مثلاً خانواده همسر، عمو و عمه، دایی، خاله این‌ها که همه دوستانند با هم رفاقت داریم، دوستیم همدیگر را دوست داریم حالا یک آزارهایی هم اتفاق می‌افتد. این نیست که انسان باید با همه درگیر شود با همه جنگ کند، گوشه‌گیر شود و قهر کند یا فاصله بگیرد، این فشارها همیشه طبیعی هستند. پس ما مورد ظلم حتماً قرار می‌گیریم.

مؤمن مکفّر (قدرش دانسته نمی‌شود)

یک روایت دیگر هم هست که خیلی زیباست هدیه کنم به شما، فوق‌العاده است از امیرالمؤمنین علیه‌السلام دو کلمه است، هم می‌توانید حفظش کنید یا بنویسید این است که: المؤمن مکفّر. از ”کفر“ هم می‌آید. مؤمن مورد کفران قرار می‌گیرد یعنی قدرش را نمی‌دانند. از وقتی می‌خواهد خوب بشود می‌بینی که مامانش هم بهش بَم می‌کند، از وقتی که خوب شده توبه کرده، می‌بینی مادری که تا الان این هر غلطی دلش می‌خواست بیرون می‌کرد مادرش بهش هیچ چیز نمی‌گفت، بابا هیچی به این بچه نمی‌گوید هر نوع فسادی دارد، داداش هیچی نمی‌گوید خواهر هیچی نمی‌گوید. این از وقتی که آمده در صراط مستقیم قرار گرفت خواست یک کار درست انجام بدهد، می‌بینی پدر آدم هم دشمن آدم می‌شود. هی گیر می‌دهد، مادر گیر می‌دهد به آدم، بعد این کارها چیست تو می‌کنی؟ این کارها امل‌بازی است. این کارها چیست. خوشمان نمی‌آید. پسرخاله دخترخاله، پسرعمو، دخترعمو، پسردایی، دختردایی، همه این‌ها گیر می‌دهند به آدم. همسایه‌ها گیر می‌دهند یک‌جایی، مسخره می‌شود مؤمن، هست، طبیعی است. بگویی من نمی‌خواهم مسخره شوم، آخر دوست ندارم من اینجا مسخره می‌شوم، این اصلاً ایمانش، باید در ایمانش شک کرد. من حجاب را رعایت نمی‌کنم چون مسخره می‌شوم. نماز نمی‌خوانم چون اینجا جو، جوی نیست که من پا شوم نماز بخوانم. نه پا شو نمازت را بخوان. خجالت کشیدن چیست؟ نه آخر یک جایی شرایطش یک جوری است باشد. من مؤمنم نسبت به خدا دینی دارم، نسبت به نفس خودم، غذایم است باید بخورم. غذایم این است که من باید نمازم را بخوانم، هر جا که باشد، آمریکا باشد، اروپا باشد، هرجا باشد می‌خواهم نمازم را بخوانم یک کسی که می‌خواهد مسخره نشود، می‌گوید آخر این کلاس نیست، من می‌خواهم هم دنیایی‌ها دوستم داشته باشد و هم آخرتی‌ها، این خودخواهی و خودشیفتگی است. به وظیفه شرعی‌ات عمل کنی خیلی‌ها خوششان نمی‌آید، یا نه کار خیر انجام می‌دهی، کار خوب انجام می‌دهی، کسانی که سال‌ها از دست تو خیر دیدند با تو دشمنی می‌کنند. بچه آدم ناسپاسی می‌کند. بچه آدم دیگر از این بالاتر دیگر نداریم. دخترت، پسرت، چه کار کردی برایم، وظیفه‌ات بوده بکنی. به این کفران بچه می‌رسد. یا شوهر آدم هست، قدر آدم را نمی‌داند، زن آدم است قدر نمی‌داند. مؤمنی که تمام دلش را داده به خدا و همه کارش را برای خدا انجام می‌دهد، در کفران‌ها فقط رشد می‌کند. درست است سیلی دارد می‌خورد توسط خودی‌ها و غیره، دارد سیلی می‌خورد، ولی سیلی رشد، سیلی بخش نفسانی‌اش می‌خورد. رشد پیدا می‌کند. پیغمبر هم داشته، امیرالمؤمنین هم داشته، حضرت زهرا، در خانواده پیغمبر چقدر نسبت به حضرت زهرا حسودی می‌کردند، اذیتش می‌کردند، کارهای بد می‌کردند با او، حرف‌های رکیک به حضرت زهرا می‌زدند. مسخره می‌کردند. امیرالمؤمنین را چقدر مسخره می‌کردند. همین زنان پیغمبر بعضی از زنان پیغمبر چقدر امیرالمؤمنین و حضرت زهرا را اذیت کردند. چقدر نوه‌های پیغمبر که پیغمبر گفت الحسن و الحسین سیدی الشباب اهل الجنه. حسن و حسین سرور جوانان بهشت هستند. می‌دانستند این‌ها را ولی می‌زدند و اذیت می‌کردند، خوب هست. ببین با اهل‌بیت چه کار کردند، با خود پیغمبر چی شد، ببینید با امیرالمؤمنین چه کار کردند، ببین با حضرت زهرا مادرمان چه کار کردند، ببین با بقیه ائمه علیهم‌السلام چه کار کردند. هست طبیعی است، ما نیاز به دشمن داریم. ما نیاز داریم خیلی جاها قدرمان دانسته نشود. خدا هم می‌خواهد. مخصوصاً این کار را می‌کند خدا. خدا می‌گوید اگر کار برای من کردی، پس چرا غصه خوردی، آن قدر ندانست. خدا ایجاد می‌کند کفران دیگران را در ما ایجاد می‌کند. بچه‌ات می‌گوید چه کار کردی. همسرت قدر محبتت را نمی‌داند. می‌بینی زن با یک میلی با یک عشقی با یک علاقه‌ای بچه‌های یک شخص، زحمت کشیدند، مثلاً تولد بوده، یا جشن سالگرد ازدواج بوده، کیکی خریدند، شمعی گذاشتند، مرد می‌آید خانه، خسیس. می‌گوید ای شکموها تولد من را بهانه کردید، خوب می‌بینید که گند می‌زند به این تلاش. اصلاً آدم یخ می‌کند یک دفعه. حال زن گرفته می‌شود حال بچه‌ها گرفته می‌شود. هدیه می‌خری به او می‌دهی، قصدت چی بوده از این هدیه؟ یا این آشغال را برای من خریدی. این چی بود رفتی خریدی برای من. خوشم نیامد از آن. از رنگش خوشم نیامد دهاتی است. این بی‌ادبی و بی‌حیایی است که یک نفر وقتی هدیه را می‌گیرد نقدش بکند. هرچه می‌خواهد باشد. پیغمبر هدیه در روایت داریم به او یک پاچه گوسفند می‌آوردند به او هدیه می‌دادند پیغمبر هم با شیرینی قبول می‌کرد. هر چی آوردند. آدم نمی‌نشیند راجع به هدیه دیگران حرف بزند. حالا تو هدیه گرفتی بردی یک کار قشنگی کردی. یک محبتی کردی می‌بینی طرفت اصلاً قدر نمی‌داند این امتحان برای همه مان هم پیش می‌آید، یک کار خوب یک کار قشنگ، می‌بینی که زنت اصلاً زد همه چی را داغون کرد شوهر زد همه چی را داغون کرد.

اگر مورد ظلم قرار گرفتی، تو ظلم نکن

«المؤمن المکفر» مؤمن مورد کفران است طبیعی هم است مورد کفران قرار بگیرد، سخت هم است آدم زورش می‌آید، به‌هرحال فشار می‌آید به آدم. طبیعی هم هست که فشار می‌آید ولی این فشار، چی را بالا می‌برد؟ این فشار به طبیعت می‌آید و در نقطه مقابل چی قوی می‌شود و بالا می‌رود؟ فطرت می‌رود بالا. آن منِ الهی قوی می‌شود. لذا این در زندگی همه مان است باید هم باشد. فقط باید بخندیم. اگر یک همچین صحنه‌ای برایت پیش آمد بدان که نعمت خداست که شوهرت قدرت را ندانست، زنت قدرت را ندانست، بچه‌ات یک دفعه کفرانی کرد حالا انسان تلاش می‌کند که طرف را واقف بکند، آگاه بکند، بسازد، بفهماند. اما ناراحت نباید بشوی. چون یک هدیه است. یک هدیه است. شما پاکی به تو نسبت ناروا و ناپاکی می‌زنند. شما درست عمل کردی، نسبت خیانت به تو می‌زنند، نسبت بد کار کردن به تو می‌زنند، قدر کار تو را نمی‌دانند. طبیعی است این حتماً اتفاق می‌افتد. یک امتحان الهی است. غصه خوردن و ناراحت شدن، قهر کردن، کار رها کردن و بعضی‌ها این‌طوریند. ما در حالا چون عزیزانی که در اروپا و آمریکا و همه جای دنیا هستند این بحث‌های ما را می‌شنوند. یک جایی ما رفته بودیم مراکز اسلامی که در این چند کشوری که من رفتم بود. بعضی‌ها می‌گفتند که آره ما اینجا آمدیم در این مسجد، خوب آنجا این‌طوری نیست که مسجد، مسجد باشد و مثل اینجا وفور نعمت و میکده نیست. آنجا قحطی است یعنی محیط آمریکا و اروپا یا خارج از کشور یک محیط فقیر است از نظر انسانی. بی‌نهایت محیط فقیر، فقیر، فقیر است. اکسیژن انسانی وجود ندارد. اکسیژن فطری خیلی کم است. مثل کسی است که می‌رود بالای کوه، باید با خودش چی ببرد؟ اکسیژن ببرد، این اکسیژن باید با خودش ببرد. خارج از اینجا این‌طوری است مثل اینجا نیست که شما هر جایش بروید اکسیژن وجود داشته باشد و میکده وجود داشته باشد، فضا وجود داشته باشد. قحطی است آدم دق می‌کند. آدم به خفگی می‌رسد در فضای آنجا. حالا مثلاً بچه‌ها جمع شدند زحمت کشیدند، افغانی‌ها ایرانی‌ها، عرب‌ها، یک مسجدی درست کردند، بعد شخص می‌آید برود در این مسجد، بهانه می‌آورد، اره من آمدم اینجا فلانی با من درست رفتار نکرد پس من دیگر مسجد نمی‌آیم. این حرف دیگر حرف شیطانی است. اختلاف و قهر و این‌ها، این‌ها حرف‌های شیطانی است. چرا فلان کس با من این‌طوری رفتار کرد. من اصلاً توقع نداشتم آمدم یک همچین فضایی فکر می‌کردم الان همه در این فضا علیه‌السلام هستند همه خیلی خوبند بعد رفتم در این محیط دیدم …. چرا … این بهانه است. طبیعی است خدا این را می‌گذارد امتحانت می‌کند تو را می‌بیند که تو چقدر پاکار این هستی. چطور تو بخش‌های مادی می‌روی این همه به تو خیانت می‌کنند، دزدی می‌کنند، در بخش‌های بدنی‌ات، در بخش‌های روابط حیوانی و زناشویی و فامیلی این همه برای تو … و تو وفادار وامی‌ایستی و کار می‌کنی. در سختی‌های علمی‌ات هزارتا بلا سرت می‌آورند، وامی‌ایستی می‌گویی هدفم مهم است. چطور هست وقتی ما بخش انسانی مان به مشکل می‌خورد زود قهر می‌کنیم. نه من رفتم فلان آخوند این‌طوری کرده، پس من دیگر با آخوندها فلان. فلان استاد این‌طوری کرده پس من با فلان استاد و … مثلاً قید دین را می‌زنم چون فلان استاد منحرف شده. چون فلان روحانی منحرف شده. مثلاً فلان مجتهد این‌طوری کرده. این امتحان الهی است. رفتم در فلان مسجد دیدم در مسجد فلان کرد دیگر من مسجد نمی‌روم. این مال یک آدمی است که اصلاً قصد سلوک، انسانیت، رشد و عشق به خدا ندارد. اگر عاشق باشد انسان در راه معشوق هزارتا سیلی وجود دارد. در ره منزل لیلی که خطرهاست به جان/ شرط اول قدم آن است که مجنون باشی.

مجنون بودن در راه خدا

اگر مجنون نباشد می‌بازد. آدمی که اهل قمار نباشد، اهل سختی نباشد، می‌بازد. کربلا را شما نگاه کنید، اربعین را نگاه کنید، طرف می‌رود، الحمدلله اکثر مردم پیروز بیرون می‌آیند. راهپیمایی دارد، سختی دارد، گرفتاری دارد، گرما دارد، سرما دارد، مریض شدن دارد، ولی می‌بینی هرسال بیشتر می‌شود. این عاشق است. و الا یک کسی می‌بینی بابا اصلاً نشد، نه هتلی، نه جایی، سختی بود، نه می‌توانستیم وضو بگیریم، نه می‌توانستیم بخوابیم، … چنین بود می‌بُرّد. آدم‌هایی که عاشق نیستند با کوچک‌ترین بهانه‌ای، مسیرهای خوب خودشان را رها می‌کنند. می‌رود حوزه، تنبل است نمی‌تواند ادامه بدهد؛ ادامه می‌دهد می‌بینی بلد نیست از آن استفاده کند. می‌رود دانشگاه بهانه می‌گیرد نمی‌تواند استفاده بکند. از رشته خودش نمی‌تواند استفاده کند. هی دو روز ولش می‌کند. می‌رود یک جلسه علمی دنبال یک بهانه است که یک جوری از این جلسه فرار کند. دنبال یک چیزی می‌گردد ذهنش که بهانه‌ای پیدا بکند که بگوید چنین و چنان. همین‌طوری است. همه آدم‌ها این‌طوری. «المؤمن مکفّر» مؤمن مورد کفران قرار می‌گیرد به‌هرحال این‌طور نیست که شما توقع بکنید که بخواهید یک مسیر خدا را بروید. همین که بخواهید مسیر خدا را بروید شروع می‌شود داستان. چون قرار است تو انسان شوی. مثل کسی که بگوید من می‌خواهم شبیه فلان استاد برجسته جهانی در فلان رشته شوم تا گفتی می‌خواهم شبیه او شوی داستان شروع می‌شود تازه. می‌خواهی پروفسور فلانی شوی می‌خواهی مثلاً فلان ورزشکار بزرگ جهانی شوی، می‌خواهی فلان شاعر شوی. می‌خواهی شبیه فیلسوف بشوی داستان شروع می‌شود مشکلات شروع می‌شود همه جا همین‌طوری است. پس چطور تا در راه خدا انسان می‌افتد تا یک مشکلی پیش می‌آید می‌بُرّد. بابا در شوهرداری بفروشش به خدا. هر کاری کرد شوهر بده اش به خدا و خدا را هم وکیل بگیر. اعصابت دیگر خرد نمی‌شود. زنت دارد اذیت می‌کند همین‌طور. بچه‌داری سختی دارد. بچه‌داری سختی دارد دیگر. چطور برای هر بار مکیدن سینه مادر که بچه پستان مادر را می‌مکد، برای هر بارش صواب آزاد کردن یک بنده از فرزندان حضرت اسماعیل را به تو می‌دهند، هربار که بچه دارد می‌مکد ابدیت به تو می‌دهند آخرت به تو می‌دهند، مگر شوخی است ابدیت و بهشت. مگر شوخی است آن وقت می‌گوید بچه‌داری سخت است ول کن. همین‌طوری کردید که خیانت کردید به اسلام و قرآن و خدا و امام زمان نسل شیعه دارد کم می‌شود دیگر. شخصی که می‌تواند 4 تا 5 تا ده تا بچه داشته باشد الان شده چی؟ یک بچه، دو بچه این خیانت است. این ظلم به امام زمان است. ظلم به شیعه است ظلم به قرآن است. ظلم به خداست. چرا برای اینکه تنبل است نمی‌خواهد بچه‌داری بکند. شما کجای اجتماع است که زن برود وارد شود اثرش از بچه‌داری و شوهرداری بالاتر است؟ یک جا شما سراغ دارید بگویید. بگویید اگر یک زن بچه‌داری و شوهرداری را رها کرد و رفت در اجتماع وارد شد ثوابش بیشتر از شوهرداری و بچه‌داری است سراغ دارید بیایید بگویید اگر هست. مگر اینکه یک کاری باشد که در آن ضرورت وجوب و تربیت انسان‌ها باشد، مثل کارهای فرهنگی مثلاً، که آن‌ها هم ضرورت باید داشته باشد و الا یک کسی انجام بدهد. زن بهتر است برود کار خودش را انجام بدهد. این توهین به زن نیست. این مقام زن است. ما آمدیم برعکس کردیم، تعریف زن این شد که حتماً دانشگاه برود حتماً هم شغل داشته باشد. خوب این فسادها اتفاق افتاد. که دودش فقط رفت در چشم زن‌ها. از 5 تا ازدواجی که خانم‌ها می‌کنند 4 تایشان خیر نمی‌بینند و آقایان هم همین‌طور. چرا چون نظم به هم ریخت. نظم به هم ریخت. هنوز هم دارد این اتفاق می‌افتد و هر روز هم بدتر می‌شود. سخت است.

اگر مورد ظلم قرار گرفتی، تو ظلم نکن (تکرار و تأکید)

خوب این همه حرف زدیم، کل بحث را که برسیم به این یک روایتی که امام باقر علیه‌السلام فرمود: «ان ظلمتَ فلا تَظلِم» یک بار دیگر می‌خوانم همه با هم بلند بگویید. «إن ظُلِمتَ فلا تَظلِم». اگر ظلم شد به تو، تو ظلم نکن. اینجاست که آدم می‌تواند قدرت بگیرد. با این مقدمه، الان به من ظلم کرده طرف، من نباید انتقام بگیرم. اگر این کاری کردم به تلافی آن کارت بود. خوب آن کار غلط بوده، به تو ظلم شده ثوابش را بردی، کفاره گناهت بوده وقتی تو هم به تلافی آن کار او تهمت می‌زنی، غیبت می‌کنی، آبروی طرف مقابل را می‌بری، پس تو هم داری ظلم می‌کنی تو هم سقوط می‌کنی. برای تو هم سقوط دارد نه اینکه چون به من ظلم کرده من باید تلافی کنم. کینه گرفتن از همین‌جا حماقت شروع می‌شود کینه به دل گرفتن. نه ما وکیل داریم بسپار به وکیلت. وکیل کی است؟ «نعم المولی و نعم الوکیل» بسپار به خدا، خدا به این خوبی. پس چرا خودت می‌روی وسط جنگ و کینه و ناراحتی و درگیری و اختلافات و دلت را … اگر تو رفتی وسط این‌ها بیا حالا اگر توانستی یک دو رکعت نماز بخوانی. اگر توانستی با این درگیری‌ها دو رکعت نماز به حضور قلب بخوانی. دیگر اوج نمی‌توانی بگیری. راه غیب و آسمان رویت بسته می‌شود. نماز چهاررکعتی هشت رکعت می‌خواند یا سه رکعت می‌خواند یا اصلاً نمی‌فهمد چی خواند، هیچ. چون دلت را درگیر کردی. این جور مسائل ذهن را درگیر می‌کند ذهن در ذهن باشد دل را درگیر نکند. قلبت را نگه دار. قلب مال خداست. اگر کسی ظلم کرد الگوی تو نمی‌شود که بگویی این فلان فلان شده فلان کار را کرد پس من هم حالا شروع می‌کنم غیبت کردنش، تهمت زدن بهش، و فلان … نه نمی‌شود.

غیبت و الگوی ما

یک کسی کار بدی کرده، کسی کار ضعیفی کرده، یک کسی نمی‌توانی بروی غیبت کنی، غیبت کجا، جائز است؟ اگر از یک کسی ما دیدیم یک چیزی را نمی‌توانیم به هم‌ردیف‌های او، مثلاً رفته رئیس بخش شما یک کاری کرده، تو نمی‌توانی به کارمندها بگویی، حرام است. تو باید بروی به بالادستی‌اش بگویی، که او بتواند این را درستش کند. این دیگر غیبت نیست. یعنی غیبت است ولی غیبت جائز است. اما اگر نشستی با نیروی زیردست یک مدیر راجع به یک مدیر صحبت کردی، مثلاً با بقیه مأمومین راجع به امام جماعت صحبت کردی، با یک کسی که پایین‌تر است هیچ کاری نمی‌تواند بکند مرد خانه است، رفتی با بچه‌هایش گفتی، نمی‌شود. غیبت و حرام است. اگر یک کسی بدی دید نباید بگوید که حالا که این‌طوری است پس جایز می‌شود من هرچه دلم می‌خواهد بگویم. نمی‌توانی، دهن باز کنی هرچه که دلت می‌خواهد بگویی. اگر ظلم شد به او، تو دیگر الگوبرداری نکن. الگوی ما کیست؟ خداوند تبارک و تعالی است. الگوی ما اهل‌بیت هستند. که برای دشمنانشان دعا می‌کردند برای مخالفین خودشان دعا می‌کردند. ما باید این را یاد بگیریم. می‌گوید آقا زور دارد این چه حرفی است امام می‌زند، خیلی زور دارد. خوب بله زور دارد ولی این زور به کجا می‌آید؟ این زور به طبیعت می‌آید. تا تو انسان بشوی. تا تو شبیه اهل‌بیت شوی. تا تو به خانواده آسمانی‌ات ملحق شوی. خیلی زورم می‌آید، خوب بله زور دارد، بله زور دارد سختی دارد، کی می‌گوید ندارد ولی این سختی به کجا وارد می‌شود؟ به بخش شیطانی به بخش حیوانی‌ات به طبیعتت. خوب بله. اذیت می‌شوی، اما دلیل نمی‌شود که تو بروی رفتار غیرعادی انجام بدهی. از شوهرش یک چیزی می‌بیند مورد اذیت قرار می‌گیرد شروع می‌کند غیبت شوهر به مادر و پدر و دوست و همسایه و … راجع به شوهرش. این کار غلط است. از زنش یک چیزی می‌بیند که شروع می‌کند، زنت یک ضعفی دارد، یک اشتباهی کرده، یک معصیتی کرده، حق نداری بروی یک جای دیگر بگویی. نمی‌توانی بروی این طرف و آن طرف بگویی. حق نداری بروی از زنت غیبت بکنی. از بچه‌ات حق نداری بروی جایی بگویی. مگر مشاور باشد بخواهد درمان کند. و الا تو بچه‌ات الان مشکل دارد، چرا می‌روی آبروی بچه‌ات را می‌بری. بچه کوچک 5 ساله 6 ساله حرام است. چرا چون زورمان آمده چون اذیت شدیم. این اذیت‌ها همان چیزی است که من را آدم می‌کند وقتی تحملش را ندارم هی می‌خواهم بروم این طرف و آن طرف بگویم، به صد نفر پیام می‌دهم به صد نفر تلفن می‌زنم، شروع می‌کنم به شیطنت‌های این‌طوری. خودم را دارم جهنمی می‌کنم. خودم کوچک می‌شوم خودم له می‌شوم. «الغَیبَهُ الجُهدُ العاجِز» غیبت تلاش یک آدم عاجز است یک آدم ضعیف‌، یک آدمی که جان انسانی ندارد می‌افتد به غیبت کردن. و الا یک آدمی که قدر است این‌طوری نیست که اگر از کسی بدی و ضعف دید و اشتباه دید، لغزش دید، فحشا دید، منکرات دید پا شود برود همه جا جار بزند. برود به همه بگوید کشف سِر کند، اسرار دیگران را بگوید هیچ‌وقت این همچین کاری نمی‌کند. وقتی می‌گوییم یک آدم عاجز یعنی از نظر انسانی این آدم، آدم مؤمنی نیست، آدم قوی‌ای نیست که می‌ریزد به هم، می‌پاشد از همدیگر، می‌افتد به دعوا و درگیری و حسادت و به بدبینی و به گیر دادن. این ضعف ماست. پس «أن ظلمت فلا تظلم» اگر مورد ظلم قرار گرفتی تو آن کار را با طرف مقابل نکن. تو دیگر ظلم نکن. ما در جنگ یادمان است به ما می‌گفتند اگر خوردید به اسیر، اسیر را حق ندارید در این مرحله بکشید حالا همین اسیر داداش من را زده بود کشته بود، یک دوستان این‌ها دوستان من را کشته بودند حالا رسیدم سروقتشان اسیرشان کردم. حق نداری تو باید با احترام برخورد بکنی. اینجا خیلی زور می‌آید به آدم. بله زور دارد ولی ایمان یعنی همین. تقوا یعنی همین. انسانیت یعنی همین. امیرالمؤمنین، لشکریان معاویه حمله کردند، آب را اول رفتند تصرف کردند. زودتر رسیدند آب‌ها را گرفتند چشمه‌ها را گرفتند جنگ هم بود دیگر، امیرالمؤمنین دستور داد حمله کنید با غیرت آب را پس بگیرید. حمله کردند آب را پس گرفتند بعد فرمود حالا اجازه بدهید آن‌ها هم آب بخورند. هر وقت دلشان خواست بیایند آب بخورند. بعضی سربازان خیلی زورشان آمد. گفت ما جنگیدیم کشته دادیم آب را گرفتیم. بگذاریم معاویه بیاید آب بردارد. حضرت فرمود این کار ناجوانمردانه است آن‌ها یک غلطی کردند. مگر آن‌ها الگوی ما هستند. هیچ‌کس جز خدا و اهل‌بیت الگوی ما نیست. بنابراین برای چی تو آن را الگو قرار می‌دهی. الگوی هرکس قیمت آدم را همان مقدار می‌آورد پایین. اگر الگوی پایینی باشد لیاقت هرکس الگویش است دیگر. هرکس با الگویش محشور می‌شود پس اگر یک کسی بد کرد تو چرا می‌خواهی شبیه به او شوی. چرا ما هی کار او را تکرار بکنیم. ما الگوی ما خدا و اهل‌بیت است به این عشق که شبیه آن‌ها باشیم این زحمت‌ها را هم تحمل می‌کنیم. ناراحت هم نمی‌شویم به ما هم بر نمی‌خورد. کفران هست، اذیت هست، دشمنی هست، ظلم هست، طبیعی هم هست که باشد اگر نباشد کسی نمی‌تواند به آن مقامات عالی برسد. بگوییم این چه عالمی است خدا آفریده پس اگر خدا عادل است چرا این عالم پر از ظلم است. بابا این ظلم نیاز توست. خداوند تعارض را آفریده، راضی به ظلم نیست تعارض را آفریده این تعارض خودبه‌خود ظلم هم ایجاد می‌کند. ما نیاز به این داریم. این عدالت خداست که ظلم را گذاشته. این مهربانی خداست که ظلم را گذاشته. مثل مربی‌ای که سر راه شخص مانع قرار می‌دهد مربی ریاض است مسئله هی مجهول طراحی می‌کند سوال طراحی می‌کند طرف گیر می‌کند در آن، اذیت می‌شود ولی این معلم قصدش اذیت نیست قصدش این است که تو را برساند به آن مقام که قدرتمند.

والحمدلله رب العالمین.

خلاصه

جملات ناب

  • اگر مورد ظلم قرار گرفتی، تو ظلم نکن.

  • غایت انسان این است که متخلق به اخلاق الهی شود و شبیه اهل‌بیت و خود خداوند گردد.

  • برای تربیت بخش انسانی، تعارض‌ها و تقابل‌ها میدان‌های وسیعی ایجاد می‌کنند که خداوند خود آن‌ها را می‌آفریند.

  • انسان‌ها به سختی، بلا و مصیبت نیاز دارند تا قدرت فوق‌العاده انسانی را پیدا کرده و در سایه آن‌ها رشد کنند و به کمال برسند.

  • هر چقدر انسان بخواهد به خدا نزدیک‌تر شود، به دشمن بیشتر احتیاج دارد؛ وجود دشمن یک نیاز و ضرورت است، مثل آب و هوا.

  • شیطان یک نعمت است و وسوسه‌هایش فرصت‌های خوبی برای رشد انسانی فراهم می‌کنند.

  • مؤمن کسی است که سه معشوق اصلی (الله، اهل‌بیت و جهاد در راه خدا) در رأس همه عشق‌هایش قرار می‌گیرند.

  • مؤمن سختی‌ها را به نور تبدیل می‌کند، در حالی که غیرمؤمن آن‌ها را به عذاب و بدبختی و افسردگی تبدیل می‌کند.

  • مؤمن همیشه گرفتار مؤمنین حسود، کافر مقاتله‌گر، منافق کینه‌توز، شیطان گمراه‌کننده و نفس اماره خود است.

  • نفس اماره از همه بدتر است و دشمن‌ترین دشمن انسان، نفس اوست.

  • تقویت نفس از طریق عبادت‌ها، ذکرها، خلوت‌ها، زیارت‌ها و کارهای معرفتی، انسان را در برابر حملات بیرونی قوی می‌کند و آن‌ها را به نور تبدیل می‌سازد.

  • مؤمن مورد کفران قرار می‌گیرد، یعنی قدرش دانسته نمی‌شود؛ این یک امتحان الهی است که باعث رشد فطرت و منِ الهی می‌شود.

  • اگر مورد ظلم قرار گرفتی، نباید انتقام بگیری یا به تلافی آن ظلم کنی، زیرا این کار تو را نیز سقوط می‌دهد.

  • الگوی ما خداوند و اهل‌بیت هستند که برای دشمنانشان دعا می‌کردند؛ ما باید این را یاد بگیریم.

  • ظلم و تعارض در عالم، نیاز انسان برای رسیدن به مقامات عالی است و این خود عدل و مهربانی خداست.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه