خانواده آسمانی – جلسه 473

متن کامل جلسه

فهرست مطالب

ظلم به نفس: منشأ ظلم به دیگران

ما از مباحث مربوط به روابط اعضای خانواده آسمانی که درباره ظلم بود، یکی دو بحث دیگر بیشتر نداریم که اینها هم خیلی مهم است. یکی ظلم به نفس است که در این باره صحبت نکردیم. ظلم به نفس از این جهت ربط پیدا می‌کند به روابط اعضای خانواده آسمانی با یکدیگر که منشأ ظلم به دیگران می‌شود؛ یعنی فردی که به خودش ظلم می‌کند و با خودش دشمنی می‌کند، این موجب می‌شود که به راحتی بتواند به دیگران ظلم کند و در حق دیگران تجاوز بکند.

احترام به خود آسمانی و جایگاه در خانواده آسمانی

به عبارت دیگر، در یک جمع، یک خانواده که از جنس محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم هستند، زمانی افراد می‌توانند با صلح و صفا و عشق و صمیمیت کنار هم باشند و در عین حال ارتباط با خانواده آسمانی‌شان داشته باشند که هر کدام از اعضای خانواده به خودِ آسمانی خودش احترام بگذارد؛ یعنی به حرمت و جایگاه خودش در بین خاندانش و خانواده آسمانی خودش احترام بگذارد. شما در خانواده‌هایی که افرادی رشد بالنده‌ای دارند، خانواده‌های قدرتمند و خوبی هستند، با شرافت و با کرامت، می‌بینید که همه اعضای خانواده با هم یکدستی و وحدت دارند، انگار یک نفر هستند و هر کدامشان به جایگاه خودش در خانواده احترام می‌گذارد. به وظیفه‌ای که در مقابل خانواده دارد واقف است، حرمت می‌گذارد به این وظیفه و برایش مهم است که به ساختار خانواده از ناحیه او لطمه‌ای وارد نشود. این توجه و مراقبت باعث می‌شود که هیچ وقت هیچ یک از اعضای خانواده برای اعضای دیگر خانواده تیز نشوند، هار نشوند، تند نشوند، آزاردهنده نشوند.

بهترین شما کسی است که برای خانواده‌اش بهترین باشد

پیامبر فرمود: «خیرکم خیرکم لاهله و انا خیر لاهلی» بهترین شما کسی است که برای خانواده خودش بهترین باشد، بهترین عضو خانواده باشد و من هم برای خانواده خودم بهترین هستم. پیامبر فرمود من «خیر لاهلی» من برای خانواده خودم بهترین هستم. این توجه به این که ما باید حرمت خانواده‌ای که عضوش هستیم را داشته باشیم، هم جایگاه خودمان در آن خانواده که از ناحیه ما مبادا به خانواده آسیبی برسد و هم توجه به سایر اعضای خانواده که مبادا خدای نکرده آنها دچار سختی و عسر و هرجی بشوند، توجه، توجه انسانی است. از کجا در می‌آید؟ از عشق به خود و توجه به خود. کدام خود؟ آن خود، آن شخصیتی که از جنس خانواده است. ما هم خود جمادی داریم، هم خود گیاهی داریم، هم خود حیوانی داریم، هم خود عقلی داریم و هم خود انسانی داریم.

هویت از خاندان اهل بیت و سبک زندگی متناسب با آن

اگر یک کسی باور کرد که از خاندان اهل بیت است، همه ما اگر باور کردیم که نور اهل بیت علیهم السلام در ما هست و ما عضو خانواده اهل بیت علیهم السلام هستیم، خب نسبت به این جایگاه یک حرمتی قائل می‌شویم و اساساً تربیتمان، سبک زندگی‌مان، انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها، چینش‌های فکری‌مان همه بر اساس عضویت در این خاندان هست. بریده‌ای از اهل بیت تصمیمی در زندگی‌مان نمی‌گیریم. این خیلی مهم است. کسی که برای خودش این هویت را قائل نیست و این حرمت را قائل نیست، خود به خود، خودش، خودش را از خانواده اهل بیت بیرون می‌اندازد و باعث می‌شود که دور بیفتد.

فاصله گرفتن از اهل بیت و عواقب آن

این که حضرت زهرا سلام الله علیها می‌فرماید بعضی از شما تا ما قیامت بخواهیم به دادشان برسیم و نجاتشان بدهیم 300 هزار سال طول می‌کشد (دقت کنید این کلمه خیلی سنگین است) 300 هزار سال طول می‌کشد، به خاطر این است که این شخص در سبک زندگی‌اش در دنیا این 300 هزار سال را فاصله گرفته؛ یعنی وقتی می‌خواهد زن بگیرد، شوهر کند، می‌خواهد رشته انتخاب کند، می‌خواهد لباس بپوشد، سبک لباس پوشیدنش، می‌خواهد دوست انتخاب کند، محل زندگی انتخاب کند، می‌خواهد مسافرت برود، می‌خواهد جشنی بگیرد، مراسمی بگیرد و هر چیز دیگری، حواسش نیست که عضو خانواده پیغمبر است، عضو خانواده اهل بیت است و اصلاً توجهی به این ندارد و اتفاقاً برعکس از این عضو خاندان اهل بیت بودن فاصله می‌گیرد. این خودش دارد سبک زندگی‌اش را به گونه‌ای می‌چیند که شبیه حضرت زهرا نباشد، شبیه امیرالمؤمنین نباشد، نزدیک به امام زمان نباشد. خودش به دست خودش با سبک زندگی‌اش دارد فاصله ایجاد می‌کند. و خب این طبیعی است که وقتی که ما در دنیا فاصله داشته باشیم از اهل بیت در سبک زندگی‌مان، در افکارمان، در سیره زندگی‌مان، انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و چینش‌های فکری و هر چیز دیگری فاصله داشته باشیم، این فاصله خودش را در برزخ و قیامت کاملاً نشان می‌دهد. و منجر می‌شود به این که ما نه تنها در برزخ دستمان به اهل بیت نرسد (خدای نکرده، زبانم لال بشه ان شاءالله که این اتفاق برای هیچ کس نیفتد) در قیامت هم به راحتی دستمان به اهل بیت نرسد. و حضرت زهرا با این که دوست دارد ما را پیدا بکند، مادر ماست به هر حال، ولی برای حضرت زهرا هم پیدا کردن ما در قیامت و این که ما را به خودش ملحق کند، این زمانی طولانی است، خیلی سخت است.

خودفراموشی و گم شدن در دنیا

این به خاطر این است که این بچه ناخلف دستش را از دست خانواده‌اش رها کرده، دستش را از دست پدر و مادر آسمانی‌اش رها کرده، شروع کرده به غفلت و بازی و سرگرمی به دنیا، مشغول دنیا شده، گم شده، در کوچه پس کوچه‌های معشوق‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، و یا عقلی گم شده. هم خودش را گم کرده، هم خانواده‌اش را گم کرده، ریشه‌اش را گم کرده، اصل خودش را گم کرده، و اصلاً حواسش نبوده که پدر و مادرش حضرت زهرا و امیرالمؤمنین هستند. گم شده در بی‌هویتی‌ها، بی‌شخصیتی‌ها، در گدایی عاطفه از غیر، چون آن منبع اصلی عاطفه، شخصیت و آرامش را که خانواده خودش بودند که اشرف مخلوقات هستند از دست داده و حالا دچار بی‌هویتی شده، دچار غربت شده در دنیا. حالا در دنیا، غریب است، در دنیا دچار تنگنا شده. همه هویت این آدم، یا مسائل مادی است یا مسائل بدنی و ظاهری و تجملات است، یا کل آرمان‌ها و آرزوهای این انسان یک شوهر است یا یک زن است یا یک خانواده است که تشکیل بدهد، یک جنبه حیوانی است، یک زن داشتن و شوهر داشتن و یک چندتا بچه دورش بودن، یک خاله خاله بازی‌های معمول زندگی است یا نهایتاً یک جا کار علمی کند، یک دکتری شود، مهندسی بشود، مدرکی داشته باشد یا به ریاستی برسد، همین. اینها به انسانی که از جنس اهل بیت است هویت نمی‌دهد. دل بی‌نهایت یک انسانی که از جنس انسان‌های بی‌نهایت یعنی اهل بیت علیهم السلام است را سیر نمی‌کند. لذا این در هر مرحله‌ای باشد شخصیتش گداست. عطش دارد، غریب است، دلگیر است دنیا برایش. چون نمی‌شناسد این خانواده را، با خانواده خودش آشنا نیست، راه ندارد، صمیمی نیست، ارتباط ندارد، دچار این همه گدایی عاطفه، گدایی شخصیت می‌شود و چون نمی‌داند این روح تشنه را چگونه باید آرام کند، چگونه خودش را به شادی و نشاط برساند، دوباره هی تلاش بیشتری می‌کند که از کمالاتی که او را از اهل بیت دور کرده بیشتر به دست بیاورد که شاید بهتر شود؛ یعنی هی به دنبال پول بیشتر، جنبه‌های بدنی بیشتر، جنبه‌های حیوانی بیشتر، یا جنبه‌های علمی بیشتر است و هی روز به روز غربت خودش را بیشتر می‌کند، تحیر خودش را بیشتر می‌کند، اضطراب‌های خودش را بیشتر می‌کند، غم و غصه خودش را بیشتر می‌کند و فکر می‌کند که هر چقدر بدود در این جور کمالات، یک زمانی به شادی و آرامش می‌رسد در حالی که او دارد به سرعت از کانون شادی و آرامش، فاصله می‌گیرد. دارد دورتر می‌شود. هی فکر می‌کند که دنیای آباد‌تری داشته باشد در حالی که دارد از بهشت و خانواده آسمانی‌اش و غیب فاصله بیشتری می‌گیرد و این منشأ همه بدبختی‌ها و گرفتاری‌هاست.

ظلم به نفس: فراموشی خود ابدی

این حالت را که انسان خود اصلی‌اش یعنی خودی که از جنس اهل بیت است را فراموش می‌کند، می‌گویند خودفراموشی. و وقتی به این خودش احترام نمی‌گذارد به این می‌گویند ظلم به نفس؛ یعنی ظلم به کی؟ ظلم به خود. کدام خود؟ خود ابدی، خود جاودانه‌اش. خب این با خودهای پایینی سرگرم است باز فکر می‌کند که به خودش می‌رسد. یک کسی که دنبال پول بیشتر، تجملات بیشتر، جنبه‌های حیوانی بیشتر، یا جنبه‌های علمی و مدرک تحصیلی و دنیای بیشتر است باز هم از ناحیه خودش دارد به خودش خدمت می‌کند؛ یعنی فکر می‌کند به نفع خودش دارد عمل می‌کند در حالی که دارد از خودش فاصله می‌گیرد؛ یعنی شما هر چقدر به خودهای پایینی نزدیک‌تر شوید، انس بیشتری بگیرید، از خود اصلی‌تان چی می‌شوید؟ دورتر و متنفرتر می‌شوید؛ یعنی فقط دوری نیست که غربت و دلتنگی ایجاد کند، تنفر هم هست، تنفر هم می‌آورد. برای همین وقتی اسم نماز می‌آید، اسم دین می‌آید، اسم حجاب می‌آید، اسم تقوا می‌آید بدش می‌آید؛ یعنی از مصلحت خودش، از خوراک خودش، از بهشت خودش متنفر است. بدش می‌آید، حوصله ندارد. چه بسا 50 سال هم مجبور شود نماز بخواند اما نمازخوان و اهل نماز نیست اصلاً، چون متنفر است ازش، تحملش می‌کند 50 سال نماز را. چه بسا یک عمر حجاب را داشته باشد، اما به تعبیری که در شرح جامعه کبیره گفتیم اهل حجاب نیست، از حجاب متنفر است این. چه بسا مسائل مذهبی را رعایت بکند اما متنفر است ازشان. عاشقانه نیست رابطه‌اش، صمیمانه نیست رابطه‌اش، مثل اعضای یک خانواده نیست رابطه‌اش با اهل بیت. یعنی خودش را نمی‌تواند از خانواده اهل بیت بداند. مادر زمینی‌اش را به رسمیت می‌شناسد اما مادر آسمانی‌اش را، حضرت زهرا را به رسمیت نمی‌شناسد. با مادر زمینی می‌تواند انس بگیرد با مادر آسمانی‌اش نمی‌تواند، با آبا و اجداد طاهرینش که آسمانی هستند نمی‌تواند انس بگیرد، با غیب نمی‌تواند انس بگیرد. 60 سال می‌گوید «لا اله الا الله؛ و اشهدُ انّ لا اله الا الله» شهادت می‌دهم که من معشوقی جز خدا ندارم. ولی از این معشوق لذتی نمی‌برد. با این معشوق انسی ندارد. از این معشوق قدرتی نمی‌تواند بگیرد. با این معشوق تنها نمی‌تواند باشد. هیچ چون به خود اصلی‌اش خیانت کرده. خب این وقتی سراغ دین هم آمده یا با خود حیوانی‌اش سراغ دین آمده یا با خود عقلی‌اش. و برای همین این دین نمی‌چسبد به آدم، دیگر لذت ندارد، دیگر خدا معشوق نیست، دیگر اهل بیت معشوق نیستند. این فاصله خودش با امام زمان که یک فاصله بسیار کوتاهی است را نمی‌تواند طی کند. فاصله خودش با خدا و خانواده آسمانی‌اش را که بسیار کوتاه است اصلاً نمی‌تواند طی کند. چون «انّ راحل الیک قریب المسافه» امام سجاد علیه السلام دارد خدایا هر کس که بخواهد به سوی تو سفر کند سفرش نزدیک است مسافتش کوتاه است. ولی این نمی‌تواند این مسافت را طی کند. چرا؟ چون آن کسی که می‌خواهد این مسافت را طی کند قهر است، نمی‌آید. لذا این بخش‌های پایینی می‌خواهند بیفتند در مسیر؛ یعنی بخش حیوانی و بخش عقلی؛ این می‌خواهد با این بخش حیوانی به زور این زن را حجاب‌دار کند، به زور این مرد را نمازخوان کند، نمی‌کشد بیاید. وقتی هم می‌آید نمی‌چسبد. ممکن هم است بیاید و بماند ولی دوست ندارد. لذا اگر پایش بیفتد از خارج از کشور، پایش بیفتد یک جایی، کیش، دبی و یک جایی که آزاد باشد می‌بینی که بر می‌گردد به آن حالت خودش. این طور نیست که اگر از اینجا پایش را گذاشت بیرون، از مهد خانواده خودش پایش را گذاشت رفت در خارج از کشور، در انواع آزادی‌ها و فسادها قرار گرفت احساس غربت کند آنجا، دلش بگیرد بگوید از خانه‌ام دور شدم. اگر دلش برای نماز، برای مسجد، برای حسینیه، برای حرم، برای زیارت، برای سجاده، برای شنیدن اذان، برای معرفت تنگ شد معلوم است که عضو خانواده است. اما اگر رفت غفلتش گرفتش و یک دفعه 20 سال گم شد، غیب شد، گم شد، نشان می‌دهد که او از اولش هم خانواده خودش را پیدا نکرده، ظلم به نفس یعنی این. ظلم به کدام بخش است وقتی می‌گوییم ظلم به نفس؟ نفس یعنی آن خودی از تو که از جنس اهل بیت است، از جنس خداست. این نفس حقیقی ماست، انسان یعنی این. هیچ کدام از این چهار مرحله انسان نیستند، اینها شئونات انسان‌اند. بخش‌های پایینی و خدماتی انسان هستند.

رابطه ظلم به نفس با عضویت در خانواده آسمانی

خب ربط به ظلم نفس را بگوییم با عضویت در خانواده آسمانی، که این قضیه یک مقدار بهتر جا بیفتد. یک قاعده دارد فوق العاده این قاعده مهم است. که می‌فرماید که از امیرالمؤمنین علیه السلام است: سه تا جمله ایشان دارد که تقریباً نزدیک به هم است از نظر معنا، من هر سه جمله را می‌خوانم، فوق العاده است این جمله‌ها برای کسانی که می‌خواهند خودسازی بکنند، یا مسائل تربیتی را در خانواده‌شان می‌خواهند رعایت کنند یا معلمند، استادند، کلاس داری می‌خواهند بکنند، قواعد فوق العاده مهمی است.

چگونه می‌تواند عدالت را رعایت کند کسی که به خودش ظلم می‌کند؟

می‌فرماید: «کیف یعدل فی غیره من یظلمُ نفسه، چگونه می‌تواند عدالت را رعایت بکند درباره غیر خودش، دیگران، کسی که خودش به خودش ظلم می‌کند. مگر می‌شود آدم محبوب‌ترین فرد زندگی‌اش که خودش است را له کند، ظلم کند به او، و بعد بخواهد در حق دیگران اخلاق و عدالت را رعایت کند؟ هرگز این گونه نیست. قطعاً به دیگران ظلم می‌کند. انسان تا عاشق خود ابدی خودش نشود، تا عاشق خود جاودانه خودش نشود، تا عاشق خودی که از جنس اهل بیت است نشود، به بقیه ظلم می‌کند. هم به خودش ظلم می‌کند و هم به بقیه. یعنی زندگی او، اگر زن کسی شود پر از ظلم است، شوهر کسی شود پر از ظلم است، مادر و پدر شود پر از ظلم است، خواهر و برادر باشد پر از ظلم است، رئیس شود، مدیر باشد یک جا، پر از ظلم است. رئیس جمهور شود، وزیر شود، نماینده مجلس شود پر از ظلم است. آدمی که دچار خودفراموشی است محال است به دیگران ظلم نکند. (دقت کنید) نمی‌تواند ظلم نکند. یک کسی که به خودش خیانت می‌کند نمی‌تواند در حق دیگران عدالت را رعایت کند. دقت کنید قاعده را ببینید «کیف یعدل فی غیره من یظلم نفسه» چگونه می‌تواند یک کسی در حق دیگران عدالت را رعایت کند در حالی که به خودش ظلم می‌کند.

وجدان و حیا در برابر ظلم

ما زمانی می‌توانیم شانه‌هایمان را، بارمان را، نامه عملمان را از بار گناه وحشتناک ظلم و حق الناس سبک بکنیم و خالی بکنیم که به شدت دچار وجدان باشیم. وجدان داشته باشیم، حب ذات داشته باشیم، خود حقیقی‌مان را دوست داشته باشیم، خود آسمانی‌مان را دوست داشته باشیم و برازنده خودمان ندانیم که به دیگران ظلم کنیم. یعنی وقتی که حس ظلم آمد سراغم، حیا کنم. مثل یک کسی که دچار فحشا و منکرات ظاهری می‌شود، چطور اگر دچار فحشا و منکرات ظاهری است خودش هم خجالت می‌کشد و شرمش می‌آید، احساس کند که اگر من حسود شدم پس دارم جنایت می‌کنم در حق خودم و خانواده‌ام، اگر متکبر شدم، اگر بدبین شدم، دارم جنایت می‌کنم، این از فحشای ظاهری خیلی بدتر است. خودش عارش بیاید از این که اخلاقش این طوری است. چرا من حسود شدم، چرا من بداخلاقم، چرا من داد زدم، چرا من عصبانی شدم، چرا من خودخواهی کردم، خودش احساس بکند مثل یک آدمی که دچار قتل شده، فحشا و منکرات ظاهری انجام می‌دهد، احساس بی‌آبرویی می‌کند، اگر دچار فحشا و منکراتی شد شرمش بیاید. آدم تا وقتی که عاشق خودش نباشد شرمش نمی‌آید. یعنی غیبت می‌کند کیف می‌کند. یعنی دروغ می‌گوید، حسادت می‌کند، بدبینی دارد، تکبر دارد، خودشیفتگی دارد و کیف هم می‌کند. یک کسی که خود حقیقی‌اش را دوست دارد، عارش می‌آید گناه بکند. یک کسی که محبت به خویشتن واقعی خودش دارد، خود حقیقی‌اش را که از جنس اهل بیت است دوست می‌دارد به معنای واقعی این ننگش می‌آید که گناه کند، این لکه ننگ را می‌بیند اصلاً خجالت می‌کشد. چون در حیاها داریم یکی از حیاها این است که انسان حیا از خودش داشته باشد. برای همین در روایت داریم کسی که از خودش حیا ندارد، از خودش خجالت نمی‌کشد، از خدا و مردم هم خجالت نمی‌کشد. تمام بی‌حیایی‌ها، تمام ظلم‌ها و تمام تجاوزها مال زمانی است که انسان دچار بی‌حیایی می‌شود، بی‌حیایی باطنی، از خودش خجالت نمی‌کشد. وقتی انسان از خودش خجالت نکشید، خودش دلش آمد که به خودش ظلم بکند، خودش بی‌آبرویی را، رسوایی را برای خودش پذیرفت، در مورد دیگران هم همین کار را انجام می‌دهد. و الا کسی که عاشق خودش باشد اصلاً امکان ندارد خروجی ظالمانه و خشن داشته باشد یا خروجی بد داشته باشد نسبت به کسی. چون خودش اصلاً می‌ترسد که من چگونه می‌توانم به کسی ظلم بکنم، به یک حیوان، به یک گیاه، به یک گیاه هم بخواهد نزدیک شود با احتیاط نزدیک می‌شود. به یک گل می‌خواهد نزدیک شود با احتیاط نزدیک می‌شود که یک وقت ظلم به این گل نباشد. چه برسد به آدم‌ها. این خیلی مهم است.

روش‌های غربی و افزایش بزهکاری در جامعه

خب حالا شما نگاه کنید در یک جامعه‌ای که یک کسی رئیس جمهور است، وزیر است، نماینده مجلس است، قاضی است، قوه قضائیه است، پلیس است، مدیر است، مسئول فرهنگی است، می‌خواهد کار فرهنگی کند، می‌خواهد جرم را کم کند، در کشور ما این اتفاق می‌افتد یا نمی‌افتد. می‌خواهد جرم را کم کند. می‌خواهد بزهکاری را کم کند، فساد را کم کند. روش‌هایی که الان است روش‌های مرسوم غربی است، یک ذره مشغولش کنید، یک ذره به یک کار دیگر وادارش کنید. این روش‌هایی که الان دارد اتفاق می‌افتد، خب شما به ما بگویید در این 30 و خرده‌ای سال، نزدیک به 40 سال که از انقلاب گذشته بزهکاری‌ها کمتر شده یا بیشتر شده؟ طلاق‌ها کمتر شده یا بیشتر شده؟ پرونده‌های قضایی بیشتر شده یا کمتر شده؟ دزدی‌ها، مراجعه به قوه قضائیه، مراجعه به روان پزشک، روانشناس بیشتر شده یا کمتر شده؟ چرا؟ چون روش ما غربی است. ما نمی‌آییم به روشی که معصوم می‌گوید اعتقاد داشته باشیم و عمل کنیم یا روشی که خدا می‌گوید اعتقاد داشته باشیم و عمل کنیم. ما وایستادیم ببینیم دانشگاه‌های غربی، متخصصینی که از دانشگاه‌های غربی دکترا و پروفسور و پی اچ دی و چی و چی گرفتند، کسانی که با روش‌های غربی و غیر انسانی مدیریت خواندند، مدیریت یاد گرفتند، آنها بیایند برای ما تعیین تکلیف کنند. مثلاً بیایند نظریه بدهند که چطوری بتوانیم بزهکاری‌ها و ناهنجاری‌ها را در جامعه کم کنیم. خب الان توانستند موفق شدند کم کنند؟ نه.

فرمول امیرالمؤمنین برای کاهش ظلم: آشنایی با خود حقیقی

علی علیه السلام می‌گوید اگر شما می‌خواهید بزهکاری را در جامعه کم کنید، در خانه‌ات بچه‌ات بزهکار است، اذیت می‌کند تو و مامانش را، و بقیه را؛ دخترت، پسرت، ظلم می‌کند، یا شوهرت است ظلم می‌کند یا زنت است ظلم می‌کند. اگر بخواهی جلوی ظلم این را بگیری چه کار کنی؟ چطوری می‌توانی جلوی ظلمش را بگیری، چطوری می‌توانی جلوی تعدی‌اش را بگیری، به مادرش که این همه سال برایش زحمت کشیده، جان کنده، چه بسا او را بدون پدر بزرگ کرده، هم پدر بوده، هم مادر بوده، خون دل خورده، می‌بینی راحت مادرش را زیر پا له می‌کند. چطوری می‌شود یک نفر، ظلمش به دیگران کم شود. علی علیه السلام یک فرمول دارد به ما می‌گوید. چی؟ این آدم منشأ ظلمش چیست؟ این که خودش را نمی‌شناسد. منشأ ظلمش چیست؟ عاشق خودش نیست، متنفر خودش است، (این خود را نگاه کنید خود اصلی) این شخصیت خودش را به رسمیت نشناخته. سقوط کرده به مرحله حیوانی به پایین. چون ما نداریم مرحله عقلی مستقل، عقل یا در استخدام فوق عقل است یا در استخدام حیوانیت است. خودش شخصیت مستقلی ندارد. اگر یک کسی دانشمند شد یا دانشش در استخدام فوق عقلش است یا دانشش در استخدام حیوانیتش است سقوط می‌کند به پایین. حالا می‌تواند به مادرش ظلم کند به پدرش ظلم کند می‌تواند به همسرش ظلم کند. می‌تواند به خانواده‌اش، به خانواده همسرش، به بچه‌هایش ظلم کند. پس اگر بخواهیم ما جلوی این ظلم را بگیریم باید چه کار کنیم؟ خودش را با خودش آشنا کنیم. خودش عاشق خودش شود. اول وجدان پیدا کند که این کار را نکند. اول وجدان پیدا بکند، اول حیا پیدا بکند. خودش از خودش خجالت بکشد با خود حقیقی‌اش، با خود آسمانی‌اش، با خانواده آسمانی‌اش، با منِ ابدی‌اش آشنا شود. من الان دارم خانواده‌ام را آزار می‌دهم، اذیت می‌کنم، زنم را اذیت می‌کنم، بچه‌هایم را اذیت می‌کنم، خانواده‌ام را اذیت می‌کنم، اعضای جامعه را اذیت می‌کنم، خواهر و برادرانم را اذیت می‌کنم، ناراحت هم هستم. یک وجدانی در من سوسو می‌زند که این چه شخصیتی است که تو داری، چرا تو اینجوری هستی، چرا تو خوب نیستی، محبوب نیستی، چرا همه از تو بدشان می‌آید؟ چرا هیچ کس دوست ندارد با تو باشد، چرا هیچ کس دوست ندارد با تو دوست باشد، خب به من بر می‌خورد دیگر. باید چه کار کنم؟ باید اول به فکر ساختن شخصیت خودم باشم، باید خودم را بشناسم، عاشق خودم بشوم، به محض این که انسان تصمیم می‌گیرد حرمت بگذارد، حرمت‌های بقیه به او متوجه می‌شوند.

محبوبیت از احترام به خود حقیقی نشأت می‌گیرد

کی انسان از منفور بودن در می‌آید؟ که می‌گوید من در فامیل منفورم، در خانواده منفورم، همسرم متنفر است از من، بچه‌ام متنفر است از من. خانواده همسرم متنفرند از من، جامعه متنفر است از من، کی من می‌توانم از این منفوربودن در بیایم؟ کی می‌توانم محبوب شوم، همه دوستم داشته باشند، عزت داشته باشم، احترام داشته باشم، زمانی که خودم برای خودم احترام قائل باشم. به محض این که من از خودم خوشم آمد، (از خودم، دقت کنید کدام خودم؟ خودِ حقیقی) خود آسمانی، خود جاودانه، به محض این که به این خودم احترام گذاشتم، خود به خود لازم نیست کاری بکنم در بیرون، هیچ اتفاقی در بیرون نمی‌افتد، اول باید در درون اتفاق بیفتد، به محض این که من روحم، آرام شود، حواسم به خودم شود، تصمیم بگیرم به خود اصلی‌ام احترام بگذارم و خود اصلی‌ام را بزرگ کنم و رشد بدهم، خود امواج نورانی خودِ اصلی آنقدر زیاد می‌شود که دیگران، خود به خود اگر تا به حال منفور بودند، کسی به من احترام قائل نبود، کسی به من اهمیتی نمی‌داد، همه نظرها عوض می‌شود. لازم نیست بروم کارهای تصنعی بکنم که دیگران من را دوست داشته باشند. اصلاً نیازی نیست. قرآن را نگاه کنید چقدر راهکارها را خوب می‌گوید. «انّ الذین آمنوا و عملوالصالحات سیجعل لهم الرحمان ودّا» یک آدمی که کسانی که ایمان می‌آورند و عمل صالح انجام می‌دهد خود به خود محبوبیت را خدا در روح اینها می‌گذارد. «سیجعل لهم الرحمن ودا» خداوند مودت را دیگران را به سمت او جلب می‌کند چون این شخص به خودش و خود الهی‌اش احترام می‌گذارد.

حفظ حیا و احترام به خود حقیقی در برابر تمسخر دیگران

یک کسی که می‌گوید در فامیل من رویم نمی‌شود حجاب داشته باشم، ممکن است مسخره‌ام کنند، در جامعه ممکن است مسخره‌ام کنند، در اجتماع مثلاً ظواهر شرعی را رعایت نکنم، نماز نخوانم، در فلان جا و… این به خود اصلی‌اش دارد خیانت می‌کند و ظلم می‌کند. خود به خود قیمتش پیش افراد فاسق چی می‌شود؟ می‌آید پایین. آنها دیگر به این احترام قائل نیستند. یک کسی که از تمسخر دیگران نترسید و خود حقیقی‌اش را نشان داد، حیایش را حفظ کرد، این در همه جا حتی در چشم دشمنانش بزرگ و محترم است. ممکن است افراد با زبانشان این را مسخره کنند، اما در دلشان به او احترام می‌گذارند، ممکن است در زبان مسخره‌اش کنند اما در دلشان به او غبطه می‌خورند. در دلشان به حال این شخص مؤمن غبطه می‌خورند از این که مثل این نیستند ناراحتند، ولی بدجنسی‌هایشان اجازه نمی‌دهد و ظاهر مسخره می‌کنند اما در باطن حواسشان است که این چقدر قوی است چقدر پاک است و چقدر بزرگ است. خیلی فرمول مهم است اگر کسی می‌خواهد کار اجتماعی، کار فرهنگی، کار تربیتی، در مورد خودش، خانواده‌اش، دیگران انجام بدهد، باید به این عدالت خودش را برساند. یعنی خود حقیقی‌اش را دوست داشته باشد. پس ما زمانی می‌توانیم جلوی ظلم‌ها را بگیریم به تعبیری که علی علیه السلام دارد به ما فرمول می‌دهد که ما خود حقیقی انسان‌ها را بیدار کنیم و زنده بکنیم. جامعه‌ای که افراد با خود حقیقی‌شان قهرند، نتیجه طبیعی‌اش افزایش ظلم است. هیچ کس هم نمی‌تواند جلویش را بگیرد نه هیچ پادشاه و حاکمی می‌تواند جلوی ظلم را بگیرد هیچ کس، هیچ کس. با فرمول‌های دانشگاهی و با فرمول‌های که از عدم شناخت انسان منشأ می‌گیرند با اینها نمی‌شود با راهکارها و حیله‌های این طوری نمی‌شود جلوی ظلم را گرفت و بی‌عدالتی را از یک جامعه ریشه‌کن کرد.

اهمیت سرمایه‌گذاری در کار فرهنگی و معنوی

اگر می‌خواهیم کار تربیتی بکنیم، بی‌عدالتی و فساد و ظلم کم شود باید برای کار فرهنگی احترام قائل شویم. به عزیزان می‌گویم اگر شما می‌خواهید صدقه بدهید یک جا، من این صدقه را می‌توانم بروم صدقه جمادی بدهم، یک پول بدهم به یک نفر، می‌توانم بروم صدقه گیاهی بدهم، برای درمان یکی سرمایه‌گذاری کنم، می‌توانم صدقه حیوانی بدهم برای ازدواج و عروسی یکی سرمایه‌گذاری کنم، می‌توانم صدقه علمی بدهم، برای درس و دانشگاه و مدرسه کسی سرمایه‌گذاری کنم، بالاترین صدقه و خرج و هزینه کجاست؟ آنجایی که شما برای کدام بخش بیایید این پول را هزینه کنید؟ برای کار فرهنگی. برای کار معنوی و کار انسانی. انسان‌ها تا به خودشان نیایند شما هر چقدر سرمایه‌گذاری برای بخش پایینی کنید هر چقدر انفاق کنید جامعه هم رشد پیدا کند جامعه ظالم هست. فساد در این جامعه رشد پیدا می‌کند. آنی که می‌تواند جلوی صدقات بخش‌های پایینی (این هم ثواب دارند یک کسی فکر نکند که صدقاتی که اینطوری می‌دهد بد است) نه اینها ثواب دارند و خیلی هم قیمت دارد ولی آنی که می‌تواند به صدقات بخش‌های پایینی قیمت بدهد و ارزش بدهد، صدقات فرهنگی است. این که انسان برای دینش سرمایه‌گذاری کند، برای معنویت سرمایه‌گذاری کند تا یک کسی رشد علمی کرد فاسد نشود. تا اگر یک کسی رشد حیوانی کرد فاسد نشود تا اگر کسی رشد گیاهی یا مالی کرد فاسد نشود. بدون رشد بخش فرهنگی و معنوی و بدون رشد خود اصلی هر کدام از این چهار خود رشد کنند شخص طغیان می‌کند، شخص فاسد می‌شود، شخص ظلم می‌کند هم به خودش و هم به دیگران.

«من ظلم نفسه کان لغیره اظلم»: هر کس به خودش ظلم کند نسبت به دیگران ظالم‌تر است

عبارت بعدی را نگاه کنید به قدری این عبارت‌ها، دقیق و تخصصی و ریاضی است انسان می‌خواهد اگر می‌شد سجده می‌کرد در مقابل امیرالمؤمنین علیه السلام که فرشته‌های عالم معنا و عالم غیب غبطه می‌خوردند به زمینی‌ها، که خدایا تو در زمین علی را برای زمینی‌ها قرار دادی ما چه کار کنیم، ما از دلتنگی علی چه کار کنیم، که خداوند تمثالی از علی برای طواف آسمانیان ساخت، گفت دور این تمثال، همانطور که زمینی‌ها دور خانه من که باطنش علی است، و ولایت است طواف می‌کنند شما هم به محاذات این کعبه در آسمان‌های بالا دور این تمثال طواف کنید. امیرالمؤمنین است که اینطوری سخن می‌گوید و انسان می‌خواهد که هزاران بار جانش را فدای امیرالمؤمنین کند. این پدر ماست که می‌تواند اینجوری تخصصی حرف بزند و کسی نمی‌تواند اینطوری سخن بگوید. ما هر باری که این کلمات را از امیرالمؤمنین می‌شنویم دلمان می‌خواهد هزار بار جانمان را بریزیم پای امیرالمؤمنین. اگر قابل باشیم و اگر بپذیرند.
خب کاری از دستمان بر نمی‌آید که فدایش بشویم. یک صلوات … ببینید «من ظلم نفسه» عبارتٌ اخری یک عبارت دیگر از همان کلام اولش است. «من ظلمَ نفسه کان لغیره اظلم» ببینید چقدر قشنگ است هر کس به خودش ظلم بکند نسبت به دیگران ظالم‌تر است. چون هر کس عاشق خودش است وقتی حاضر باشد خودش را زیر پا بگذارد خودش را حذف بکند، حتماً به حق زنش به حق پدر و مادرش به حق فرزندش، به حق اطرافیانش بیشتر ظلم می‌کند. انسانی که از خودش عبور کرد از روی دیگران راحت‌تر عبور می‌کند. انسانی که خودش را له کرد، دیگران را راحت‌تر له می‌کند. «کان لغیره اظلم» ببینید چقدر دقیق است این نسبت به غیر خودش ظلم بیشتر می‌کند. همه گرفتاری‌های ما مال این است که ما دچار خودفراموشی می‌شویم، خود جاودانه‌مان، خود حقیقی، خود اصلی‌مان را فراموش می‌کنیم. حالا در حق دیگران ظلم می‌کنیم.

نجات خود و خانواده از آتش جهنم

یک کسی که عاشق ابدیت خودش نباشد، نسبت به زن و بچه‌اش قطعاً عاشق ابدیتشان نیست. لذا اگر معصیت کنند، فساد داشته باشند، فحشا داشته باشند، منکرات داشته باشند، لال است نمی‌تواند کاری بکند برای اینها. نمی‌تواند خانواده خودش را از جهنم نجات بدهد در حالی که قرآن می‌گوید چی؟ «قوا انفسکم و اهلیکم ناراً و قودها الناس و الحجاره» خودتان (سوال می‌خواهم بکنم دقت کنید) خودتان و خانواده‌تان را از آتشی که هیزم آن مردم و سنگ است نجات بدهید. چرا اول می‌گوید خودتان بعد می‌گوید خانواده‌تان را از آتش نجات بدهید؟ چرا اول خودتان را نجات بدهید، کسی که خودش را نجات ندهد نمی‌تواند خانواده‌اش را نجات بدهد. یک کسی که خودش می‌تواند مرز خدا را زیر پا بگذارد، نمی‌تواند دیگران را نجات بدهد. با یک چندتا جوان که راحت افتاده بودند به بی‌حیایی و فساد مصاحبه می‌کردند سوال می‌کردند، می‌گفتند در خانواده شما دین چطوری بود؟ می‌گفت بابای ما خودش که عمراً نماز نمی‌خواند، ولی صبح‌ها ما را برای نماز صبح بیدار می‌کرد. خودش نماز نمی‌خواند. در این خانه که پدر می‌تواند خودش را جهنمی کند و مادر خودش را جهنمی کند بچه‌ها از این نماز اصلاً متنفر می‌شوند از دین متنفر می‌شوند. وقتی می‌بیند واقعاً پدر نورانی نیست، مادر واقعاً نورانی نیست، صدق ندارد در نورانیت، صدق ندارد در تدین، صدق ندارد در معنویت، بچه چی می‌خواهد در بیاید. صرف ظواهر نیست، بچه‌ها بو می‌کشند از پدر و مادرشان، به راحتی می‌فهمد که این بابا و مامان من ظاهراً اهل نماز و حجاب و ظاهراً اهل دین هستند، مکه می‌روند، کربلا می‌روند ولی متدین نیستند اصلاً اخلاق ندارند معنویت ندارند، دل ندارند، روح ندارند، راحت همه ظلمی هم می‌کنند بچه می‌خواهد چی دربیاید از وسط این خانواده؟ «من ظلم نفسه کان لغیره اظلم»

مسئولان خائن و خودفراموشی

حالا شما می‌خواهید رئیس جمهور انتخاب کنید، باید یک آدمی را انتخاب کنید که این واقعاً عاشق خودش باشد، واقعاً اهل معنا و معنویت و غیب و امام زمان باشد. این که امام خمینی رحمه الله علیه می‌فرماید مسئولان جمهوری اسلامی اگر به فکر ایجاد حکومت جهانی امام زمان نباشند خائن و خطرسازند اگر به مردم خدمت‌های دیگر انجام دهند. (دست‌های من را نگاه کنید) خدمت‌های دیگر، خدمت‌های اقتصادی، حیوانی، گیاهی، علمی این شخصیت خائن است، رئیس جمهور است خائن است، وزیر است خائن است، نماینده مجلس است، شورای شهر است خائن است، فرماندار است خائن است، استاندار است خائن است، مدیر کل است خائن است. چرا؟ چون این خود اصلی‌اش را فراموش کرده دچار خودفراموشی است این آدم. این آدم اگر رئیس جمهور شود چطور می‌تواند جامعه را بکشاند به سوی امام زمان. می‌برد جامعه‌اش را می‌تواند ببرد زیرمجموعه‌اش را مدیریت کند به سمت امام زمان؟ می‌تواند ببرد؟ یک وزیر می‌تواند زیر مجموعه‌اش را ببرد به سمت چادر امام زمان ببرد؟ یک مدیر کل، یک استاندار، یک فرماندار، شوهر یک خانه، مادر یک خانه می‌تواند خانواده را ببرد به سمت امام زمان؟ نه. چرا؟ خیلی واضح است، چون خودش هم حرکتی ندارد. کی می‌تواند بقیه را ببرد به آن سمت؟ به چادر سعادت، کی می‌تواند بقیه را برساند به اهل بیت؟ کسی که خودش جلوتر از بقیه راه افتاده باشد و رفته باشد می‌تواند بقیه را ببرد. یک کسی که خودش سالک نیست چطور می‌تواند دیگران را سلوک بدهد، سلوک یعنی به راه انداختن، حرکت دادن، سلک طی طریق است مسیر طی کردن است، نمی‌شود.

انتخاب‌های زندگی و تأثیر خودفراموشی

می‌خواهم رأی بدهم، شورای شهر است، مجلس شورای اسلامی است می‌خواهم رأی بدهم، انتخاب ریاست جمهوری به کی رأی بدهم. الان در یک جامعه مدرسه یک کسی می‌خواهد شورای مدرسه شود به کی رأی بدهم، هر نوع انتخابی کلاً، می‌خواهم الان لباس بپوشم، می‌خواهم الان همسر انتخاب کنم، می‌خواهم الان دوست انتخاب کنم، می‌خواهم مسافرت بروم می‌خواهم یک جشن بروم، کدام است انتخابم چیست؟ این نشان می‌دهد که شخص ظالم است یا ظالم نیست. یک کسی که دچار خودفراموشی است می‌خواهد مثلاً انتخاب کند محل تحصیل برای بچه‌اش، یک جایی را انتخاب می‌کند که این بچه می‌رود آنجا درس می‌خواند تمام ابدیتش و شخصیتش را از دست می‌دهد. خودش دچار ظلم به خودش است به زن و بچه‌اش بیشتر ظلم می‌کند. برو بابا جان آزاد، برو اینجا برو آنجا بچه را راحت می‌فرستد. چون به خودش ظلم کرده، اینهایی که به خودش ظلم کرده، بیا بابا این تبلت را بگیر این تلفن را بگیر، در سنی که بچه اصلاً تبلت و تلفن برایش سم است. فضای مجازی برایش زهر است، مثل اسیدی است که بچه را بیندازی توش، به قول یکی از بزرگان می‌گفت شما اگر بچه‌ات را سم بدهی و بکشی بهتر از این است که آنتن ماهواره بگیری بگذاری خانه‌ات. یک کسی که ظالم است آنتن ماهواره می‌گیرد، می‌گذارد در خانه که بچه‌اش و خانواده‌اش نگاه می‌کنند، این ظلم به خودش کرده، آدم فاسقی است در درون نسبت به بقیه هم فسق دارد، یعنی فاسق یعنی چی، قرآن می‌گوید یعنی کسی که محبوب‌های ابدی و آسمانی، را رها کرده و چسبیده به محبوب‌های طبیعی. به این می‌گویند فاسق یعنی غیر طبیعی است. خب حالا می‌تواند وسیله برای زن و بچه‌اش هم برای گناه باز بگذارد.

غیرت و مراقبت از ناموس و فرزندان

اگر یک کسی عاشق خودش باشد خود جاودانه‌اش را دوست داشته باشد نه بی‌غیرت است نه بی‌حیاست نه خودش آدم بی‌غیرتی است نسبت به ناموسش مراقبت می‌کند. آزاد نمی‌گذارد ناموسش را یا بچه‌هایش را که هر کار دلشان خواست بکند، خودش هم خطرناک نیست کار خطا نمی‌کند. بی‌عفتی و بی‌حیایی و این کارها را ندارد. خودش هم ظلم نمی‌کند در حق دیگران. یک کسی که برای این که خودش در فسق و فجور آزاد باشد، به خانواده‌اش باج می‌دهد، برای این که بچه‌اش مزاحمش نشود ناموسش مزاحمش نشود و یکی یک تلفن می‌دهد که اینها همه مشغول شوند به خودشان، که خودش بیشتر بتواند آزاد باشد، خب، اول از کی گذشته، اول از کی عبور کرده؟ اول از خودش عبور کرده بعد از ناموسش بعد از بچه‌هایش. گناه این ناموس گناه این بچه‌ها در نامه عمل این آدم، نوشته می‌شود.

بزرگترین گناه: جهالت خانواده و فرزندان

وقتی پیغمبر می‌فرماید: «لا یلق الله سبحانه احدا بذنب اعظم من جهاله اهله و اولاده» هیچکس خدا را به گناهی بزرگتر از جهالت خانواده و فرزندانش ملاقات نمی‌کند. جهالت نسبت به چی؟ نسبت به خود اصلی، نسبت به خانواده آسمانی، جهالت نسبت به ابدیت، جهالت نسبت به آخرت، جهالت نسبت به دین، جهالت نسبت به قواعد دین، احکام دین، هیچ کس خدا را به این گناهی بزرگتر از این ملاقات نمی‌کند که بچه‌هایش و ناموسش و خانواده‌اش را ضعیف نگه دارد از نظر معرفت. دانش معنوی. این گناه بزرگی است. کی می‌تواند این کار را در حق زن و بچه‌اش، یا شوهر و بچه‌هایش، بکند؟ کسی که خودش دچار جهالت است نسبت به ابدیت و آخرت است. یک کسی که نسبت به خودش ابدیتش آخرتش، خانواده آسمانی‌اش، معرفت دارد این معرفت را به هزاران نفر به عشق می‌دهد. نه تنها به خانواده‌اش می‌دهد به همه مردم به عشق می‌دهد. ولی یک خانواده‌ای که این معرفت را ندارند می‌گویند بچه‌ام دکتر شود مهندس شود خیلی خوب است دانشگاه برود خیلی خوب است بچه خوب است درس خوان است رفته دکتر شده مهندس شده این کافیست؟ این بچه باید اول خود حقیقی‌اش را بشناسد، در نظام آموزش و پرورش ما در نظام تربیتی ما، در نظام تربیت خانواده، در تقسیم بندی وقت‌های اوقات فراغت، در تقسیم بندی اوقات جوانانمان، ما باید چگونه برنامه‌ریزی کنیم، الان من دو تا سه تا بچه دارم چطوری وقت‌هایشان را تنظیم بکنم، هی تابستان آمده، برو کلاس زبان، برو کلاس کامپیوتر، برو تست کنکور بزن، این بچه کی می‌خواهد با ابدیتش با خودش آشنا شود با کدام فرصت؟ سال تحصیلی هم که می‌شود که درس و مدرسه و … بعد هم بیا یک استراحتی کند و یک فیلمی نگاه کند یک خوابی کند و باز هم کلاس‌های فوق العاده آن طوری، خب این کی می‌خواهد خودش را بشناسد کی می‌خواهد جاودانگی‌اش را بشناسد، کی می‌خواهد حرکت سالم به سمت ابدیت داشته باشد نمی‌تواند داشته باشد. کی به او یاد داده؟ آموزش و پرورش به او یاد می‌دهد اینها را؟ واقعاً؟ یاد می‌دهند اینها را به بچه‌های ما؟ دانشگاه یاد می‌دهد اینها را؟

نظام آموزشی سکولار و غفلت از خود حقیقی

آدمی که اول خودش را جاهل نگه می‌دارد، سراغ فهم خودشناسی، خود ابدی‌اش نیست، سراغ شناخت خانواده آسمانی و اصل و نسب خودش نیست این اصلاً برایش مهم نیست که زنش ناموسش، شوهرش، بچه‌هایش، شاگردانش اگر یک معلم است اگر استاندار و فرماندار است زیرمجموعه مدیریتی‌اش، اگر رئیس جمهور و نماینده مجلس است زیرمجموعه کاری‌اش، اصلاً به فکر این نیست که اینها اینجور چیزها را یاد بگیرند. شما نگاه کنید در برنامه‌ریزی درسی آموزش و پرورش عالی ما، یا آموزش و پرورش ما چیزی به اسم خود اصلی خود آسمانی خود جاودانه خانواده آسمانی وجود ندارد. دین هم که می‌گویند یعنی ظواهر دینی است. یعنی یک سکولاریسم، آموزش دین هم دارند ظاهراً یک چیزهایی یاد می‌دهند ولی تهش سکولاریسم است. شما برنامه‌ریزی‌های مدرسه‌ها را نگاه کنید از دبستان تا دیپلم کنکور، اصل و محور، کنکور محور است. لذا همه برنامه‌ها ابدیت آخرت، انسانیت، شرافت، جاودانگی، همه اینها تابع کنکور است. برنامه‌های تربیتی، تابع این است که به کلاس کنکور و جلسه کنکور لطمه نخورد به تست زدن لطمه نخورد، به کلاس زبان لطمه نخورد، به کلاس کامپیوتر لطمه نخورد. اگر باشد اول اینها را باید، اول ابدیت و خانواده آسمانی و خدا را همه را بریز دور تا بخواهد یک دانشگاه قبول شود یک لیسانسی بگیرد و بعداً معلوم نیست چه کار می‌خواهد بکند با این لیسانس و دکترا و … خب این وقتی لیسانس می‌گیرد دکترا می‌گیرد ظالم‌تر می‌شود چون ابزار بیشتری دستش می‌آید. ما این همه فسادها و جنایت‌ها و خودکشی‌ها و طلاق‌ها و همه در طبقاتی است که از تحصیلات بالاتری برخوردار هستند یا از ثروت بیشتری برخوردار هستند.

نتیجه ظلم به نفس: افزایش ظلم به دیگران

یک بار دیگر بخوانم «من ظلم نفسه» این را حفظ کنید یا یادداشت کنید «من ظلم نفسه کان لغیره اظلم» یک کسی به خودش ظلم کند حتماً به دیگران نسبت به دیگران بیشتر ظلم می‌کند. زمانی یک نفر تیزی و تیغی و هاری و آتش را از خودش یعنی نسبت به دیگران می‌تواند حذف کند که اول از جان خودش درش بیاورد. یک کسی که جانش پر از آتش و هاری و تندی و پر از تیزی است، این هرجا می‌رود گاز می‌گیرد دیگران را، نیش می‌زند دیگران را، آبرو می‌برد، حرف می‌زند، متلک می‌گوید، تحقیر می‌کند، تمسخر می‌کند، غیبت می‌کند، توطئه می‌کند، اختلاف انگیزی می‌کند، نمی‌تواند ساکت باشد چون از خودش عبور کرده. خب دوتا دیگر روایت در این زمینه، بیشتر روایت‌های ظلم نفس حیف هم است که بخواهیم راحت از کنارش عبور کنیم چون قواعد و فرمول‌های فوق العاده مهمی دارد که ان شاءالله بماند برای جلسه بعد.
والحمدلله رب العالمین.

خلاصه

جملات ناب

  • ظلم به نفس، منشأ ظلم به دیگران است؛ کسی که به خود ظلم می‌کند، به راحتی به دیگران نیز تجاوز می‌کند.

  • احترام به “خود آسمانی” و جایگاه فرد در خانواده الهی، اساس صلح، صفا و عشق در روابط است.

  • پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «بهترین شما کسی است که برای خانواده‌اش بهترین باشد.»

  • باور به اینکه از خاندان اهل بیت هستیم و نور الهی در ماست، سبک زندگی، انتخاب‌ها و رفتارهای ما را شکل می‌دهد.

  • فاصله گرفتن از هویت حقیقی و الهی خود، موجب دوری از اهل بیت و عواقب جبران‌ناپذیر در دنیا و آخرت می‌شود.

  • خودفراموشی، یعنی گم کردن “خود اصلی” که از جنس اهل بیت است، و سرگرم شدن به لذت‌های مادی و حیوانی.

  • ظلم به نفس، بی‌احترامی به “خود ابدی” و جاودانه است که منجر به تنفر از مصلحت‌ها و خوراک‌های معنوی می‌شود.

  • امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: «چگونه می‌تواند در حق دیگران عدالت را رعایت کند کسی که به خودش ظلم می‌کند؟»

  • تا انسان عاشق “خود ابدی” و جاودانه خود نشود، به بقیه ظلم می‌کند؛ زندگی او پر از ظلم خواهد بود.

  • وجدان و حیا از خود حقیقی، مانع از ظلم به دیگران می‌شود؛ کسی که از خودش حیا ندارد، از خدا و مردم نیز حیا نمی‌کند.

  • روش‌های غربی در کاهش بزهکاری و فساد ناکارآمد بوده‌اند، زیرا بر پایه شناخت حقیقی انسان نیستند.

  • فرمول امیرالمؤمنین (ع) برای کاهش ظلم، آشنا کردن انسان با “خود حقیقی” و آسمانی‌اش است تا عاشق خود شود.

  • محبوبیت واقعی از احترام به “خود حقیقی” نشأت می‌گیرد؛ وقتی انسان به خود اصلی‌اش احترام بگذارد، دیگران نیز به او احترام می‌گذارند.

  • حفظ حیا و احترام به خود حقیقی، حتی در برابر تمسخر دیگران، موجب عزت و احترام در دل دشمنان نیز می‌شود.

  • جامعه‌ای که افراد با “خود حقیقی”شان قهرند، نتیجه طبیعی‌اش افزایش ظلم است و هیچ قدرتی نمی‌تواند جلوی آن را بگیرد.

  • بالاترین سرمایه‌گذاری و صدقه، هزینه کردن برای کار فرهنگی، معنوی و انسانی است تا انسان‌ها به “خود اصلی”شان بازگردند.

  • «من ظلم نفسه کان لغیره اظلم»: هر کس به خودش ظلم کند، نسبت به دیگران ظالم‌تر است.

  • کسی که خودش را نجات ندهد، نمی‌تواند خانواده‌اش را از آتش جهنم نجات دهد.

  • بزرگترین گناه در پیشگاه خداوند، جهالت خانواده و فرزندان نسبت به “خود اصلی” و ابدیتشان است.

  • نظام آموزشی سکولار که از شناخت “خود حقیقی” و خانواده آسمانی غافل است، انسان‌ها را از مسیر سعادت دور می‌کند.

  • کسی که جانش پر از آتش و تندی است، نمی‌تواند ساکت باشد و به دیگران آسیب می‌رساند، زیرا از خودش عبور کرده است.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه