فهرست مطالب
Toggleپرهیز از نفرین مظلوم
بحثمان درباره ظلم بود که البته یکی دو جلسه بیشتر از آن نمانده. یکی از بحثهای باقیمانده، پرهیز از نفرین مظلوم است. روایات متعددی در این زمینه داریم که به ما پرهیز داده شده، همه ما پرهیز داده شدهایم از دعای مظلوم. یعنی چه؟ یعنی اینکه مراقب باشیم آگاهانه، عامدانه ظلم به کسی نکنیم تا مشمول نفرین مظلوم نشویم. ما میگوییم نفرین، ولی در روایات همان دعای مظلوم آمده.
دعای مظلوم بر ابرها سوار میشود
اولین فرمایش از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است، میفرماید: «اتّقوا دعوه المظلوم فانّها تحمل علی الغمام یقول الله و عزتی و جلالی لانصرنک ولو بعد حین». میفرماید که از دعای ستمدیده بترسید که چنین دعایی بر ابرها سوار میشود و خداوند میفرماید به عزت و جلالم قسم حتماً من تو را کمک میکنم اگر بعد از مدتی باشد. خب خیلی توضیح نمیخواهد این که دعای مظلوم بر ابر سوار است، بر ابر سوار است یعنی که به بالا میرود، این یک تشبیه است برای اینکه ما بفهمیم به خدا میرسد، و الا خدا همه جا هست، حضور خدا در همه جا یکسان وجود دارد، اینجور نیست که الله تبارک و تعالی در یک جا حضور بیشتری داشته باشد و در یک جا حضور کمتری داشته باشد، در مباحث توحیدی این را توضیح دادیم. جایی نیست که بگوییم خب حالا ما از زمین بالا میرویم به آسمان، در آسمان خدا بیشتر حضور دارد تا زمین، اولاً این آسمان و زمین، یا بلندی امر نسبی است، یعنی اگر ما به کرات دیگر برویم، بالای سرمان را نگاه کنیم، یا به کهکشانهای دیگر، زمین را بسیار دور و بالای خودمان میبینیم. بالا و پایینی امر نسبی است که ما درکش میکنیم، شاید اگر قرار باشد اینجوری حساب بکنیم که خدا کجا بیشتر حضور دارد باید بگوییم در زمین بیشتر حضور دارد، چون شما میلیونها ستاره و کیهان و کهکشان را میبینید در اطراف خودتان که خالی از سکنه هستند و هنوز چیزی مثل زمین بشر پیدا نکرده، چیزی مثل خانه خدا و مساجد و قبور اهل بیت و جاهای معنوی و فضاهای معنوی و عبادتگاهها، که خدا آنجا حضور بیشتری دارد، حضور بیشتری را احساس میکنیم، و الا حقیقت قضیه این است که خداوند هستی مطلق است، هستی بینهایت است که «بکل شیء محیط»، این کلمه را دقت کنید، بکل شیء محیط یعنی هیچ شیئی نیست که الله احاطهاش نکرده باشد. پر از الله نباشد، در دعای کمیل، امشب شب جمعه است، میخوانیم «و باسمائک التی ملات ارکان کل شیء». اسماء الهی کل شیء را پر کرده، یعنی شما هیچ شیئی ندارید که الله اسماء و صفات الهی او را پر نکرده باشد. و اساساً شیء یعنی چه، وقتی میگوییم شیء یعنی چیز، یعنی یک هستی. اشیاء، هستی خودشان را از خودشان ندارند، هستی مربوط به هستیبخش است، کسی این هستی را به او داده، کسی چیزی از خودش ندارد، موجودی هستیای از خودش ندارد، هیچ موجودی هستی مستقلی در مقابل حق تعالی ندارد، بنابراین اینکه ما دستمان را موقع دعا بالا میبریم، این آسمان که میگوییم، دستمان را بالا میبریم، به خاطر پاکی و رفعت آسمان است نسبت به زمین، این کار را میکنیم، در واقع یعنی اینکه خداوند بر ما برتری دارد و علو دارد، به یک مقام بالاتر، به یک مقامی که بر ما سیطره دارد و احاطه دارد دستمان را به سمتش بالا میبریم نه اینکه خداوند در آسمان بیشتر حضور دارد، در زمین کمتر، نه او هستی مطلقی است که در همه اشیاء یکسان حضور دارد، (خوب دقت کنید) الله هستی جاری در کل شیء است، الله هستی جاری در همه اشیاء است، جایی نیست که الله حضور نداشته باشد، جایی نیست که خالی از الله باشد، «لم یخل منه کل شیء»، کل شیء خالی از الله نیست، شما نمیتوانید یک جایی، اتمی، الکترونی، نوترونی پروتونی پایینتر از آن پیدا بکنی، بگویی اینجا ماده است دیگر الله اینجا نیست، نه، الله همه جا حضور دارد و همه جا هم یکسان حضور دارد، یک حقیقت جاری در همه عوالم، در همه چیز است، لذا فرمود: «اینما تولوا فثم وجه الله»، به هرچی که نگاه کنید به خدا دارید نگاه میکنید چون هستی است، به هرسو نگاه کنید، به هرچه نگاه کنید، آنجا پر از هستی است و هستی آنچه که ما میبینیم وجه الله است، وجه یعنی شما باهاش میتوانید الله را بشناسید، وجه آن چیزی است که ما باهاش روبرو و مواجهه میشویم، همه شیء و ذات شیء نیست بلکه آن چیزی است که شما باهاش مواجه میشوید، غیر از ذات هست، این یعنی چه؟ یعنی ما داریم به ستون نگاه میکنیم داریم به خدا نگاه میکنیم؟ نه این ستون، این دیوار یا هرچیز دیگری، پر از هستی است، قبل از اینکه یک چهره ظهور داشته باشد از هستی پر است، از آن جهت که پر از هستی است ما به هر شیئی نگاه کنیم داریم به الله نگاه میکنیم، نه اینکه این ستون الله است، جلوه ظهور یک شخص است، ظهور غیر از ذات یک شیء هست، این را خوب درک کنید، تذکر را بدهم هرچند خب این مباحث را مفصلتر عرض کردیم، توضیحی دادیم چون باهاش کار داریم، با این اصطلاح در احادیث بعدی، مجبور شدم یک مقدار توضیح بدهم که میگوید دعای مظلوم سوار ابر میشود، بالا میرود، یعنی چه، یک اصطلاح است، همانطور که ما دستمان را میگیریم بالا میگوییم یا الله، و الا الله همه جا هست، همه جا حضور دارد یکسان است، این دست بالا بردن، بالا را نگاه کردن، به خاطر این است که ما یک قدرت، یک ید بالاتر از خودمان را صدا میزنیم، یک قدرت قاهر، محیط و قدرتی که غلبه بر ما دارد، دستمان را بالا میگیریم، و الا هستی همه جا هست.
سوگند خداوند به عزت و جلالش
تا اینجا شد، «اتقوا دعوه المظلوم فانا تحمل علی الغمام»، بعد میفرماید: «یقول الله»، خدا میگوید، «و عزتی و جلالی»، به عزت و جلالم سوگند، «لانصرنک ولو بعد حین». قسم برای چیست؟ قسم میخوریم یعنی ردخور ندارد، حتماً همینجوری است، هروقت کسی قسم میخورد برای اینکه قضیه مهم است و ردخور ندارد، خداوند به دو اسمش قسم میخورد، عزت و جلال، عزت یعنی چه؟ قبلاً توضیح دادیم عزت را، عزت یعنی نفوذناپذیری. غلبهناپذیری را میگویند عزت، پس اگر یکی گفت به عزتم برمیخورد، یا ذلیل شدم، یعنی شکسته شدم، اما وقتی که یک موجودی استحکام داشته باشد، غیر قابل شکست باشد بهش میگویند عزیز. «ارض عزاز». زمینی که عزاز است، عزاز است یعنی مثل این سنگهایی که، مرمر است، کف خانه سرامیک است، آب میریزید آب توی زمین نمیرود. نفوذناپذیر است، ارض عزاز. عزیز یعنی نفوذناپذیر، غلبهناپذیر، شکستناپذیر، که در بحث عزت و ذلت مفصل این را توضیح دادیم، خداوند میگوید من به عزتم قسم میخورم، یعنی چه؟ چرا این کلمه را میآورد؟ خیلی خطرناک است وقتی کلمه عزت در دعا آمد، شیطان هم وقتی میخواهد به همه بگوید که امکانپذیر نیست من به کسی حمله نکنم، امکانپذیر نیست که من کسی را وسوسه نکنم، میگوید «فبعزتک لاغوینهم اجمعین»، به عزت خودت قسم که من همه بندگانت را حمله میکنم بهشان. روی صراط مستقیم مینشینم بهشان حمله میکنم، جلو، عقب، راست و چپ. یعنی امکان ندارد کسی روی صراط مستقیم باشد ولی روی صراط شیطان نباشد یعنی وسوسه از جلو، عقب، راست و چپ. پس خدا وقتی به عزتش قسم میخورد، میگوید به عزتم قسم، عزت از اسماء جلالی است، خداوند اسماء رحمانی و جمالی دارد، و اسماء جلالی دارد، اسماء جلالی آنانی هستند که درشان قدرت و غلبه است، منتقم، اسم جلالی است ولی اسم رحمان و رحیم، اسم جمالی است، عزیز یکی از اسماء جلالی است، یعنی آنجایی که پای شکوه و عظمت و انتقام و تندی و تیزی است، این را بهش میگویند اسماء جلالی، ولی اسمهایی که رحمت و مغفرت و رأفت و کرم و نازی درش است، اسماء جمالی میگوییم. خداوند هم به عزتش قسم خورده، هم به جلالش قسم خورده، جلال درست است که اسم است، به خدا میگوییم جلال، ولی اسماء جلالی خدا زیاد هستند، خداوند میگوید وقتی مظلومی دعا میکند، پیامبر میفرماید: به عزت و جلالم قسم، من حتماً تو را کمکت میکنم، ولو بعد حین، بعد از مدتی. انسان مظلوم واقع میشود، دعا میکند، میگوید خدایا به دادم برس. خداوند هم میگوید من حتماً به دادت میرسم، انتقامت را میگیرم، این قطعی است، بعد میفرماید، ممکن است دیرتر انتقامت را بگیرم، این دیرتر انتقام گرفتن بنابر مصالحی است که ما دیگر نمیدانیم ولی قطعاً اگر خدا به ما بگوید راضی میشویم، یعنی حتماً اگر خدا به ما بگوید این دیرکرد اجابت تو به خاطر چیست، خودمان هم راضی هستیم، حتماً به خاطر یک مصلحتی که مربوط به ماست ممکن است زود این اتفاق بیفتد و ممکن است دیر اتفاق بیفتد. یک موقع شما نگاه کن یک مادری، یک پدری، به خودش را نفرین میکند بچهاش هم دارد ظلم میکند، خدا میتواند جادرجا نفرین مادر یا پدر یا نفرین همسر را اجابت کند، ولی خود این شخص بعداً به خاطر این نفرین ممکن است پشیمان شود، لذا خداوند تأخیر میاندازد اما ردخور ندارد، این توضیح که یک مقدار طول کشید، لذا پیامبر میفرماید از دعای مظلوم بپرهیزید چون قطعاً خدا اجابتش میکند، یک جا دامن ما را میگیرد، این یک قاعده است دامن ما را میگیرد، یعنی چه؟ یعنی پایش را میخوریم، چوبش را میخوریم حتماً، این که در قانون نیوتن داریم که اگر شما یک نیوتن نیرو وارد کنید به شیئی، یک نیوتن نیرو هم به دستتان وارد میشود، اگر محکم بکوبی به سنگی، کی آسیب میبیند اول؟ خودمان. ظلم اینجوری است، انسان انگار جلوی آینه ایستاده یا جلوی خودش ایستاده، قاعده چی به ما میتواند کمک کند اینجا؟ هو انت، وقتی یک آدم روبرویت است، حالا این آدم نقش همسرت را دارد یا برادرت، یا پدرت، یا مادرت، یا دوستت، وقتی داری علیه او یک کاری میکنی، غیبتش را میکنی، تضعیفش میکنی، تهمت میزنی، هرچی که داری میکنی داری به خودت میکنی، به خودت برمیگردد. این قاعده است، «إن احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اساتم فلها». وقتی داری به کسی محبتی میکنی آن محبت اولین دریافتکنندهاش خودتی و وقتی داری غیبت میکنی، تهمت میزنی، تجاوز میکنی، فضولی میکنی، اذیت میکنی، کارشکنی میکنی، داری نفرت خودت را خالی میکنی روی خودت داری خالی میکنی، برمیگردد به خودت.
خود گمگشتگی و لذت از ظلم
خب گاهی وقتها انسان این را گم میکند و با لذت این کار را علیه خودش انجام میدهد، با لذت کاری را انجام میدهد که دارد به خودش برمیگردد، کیف میکند که دارد در حق یک نفر ظلم میکند، یک نفر را اذیت میکند، یک نفر را شکنجه میدهد، یک نفر را حالش را میگیرد، یک نفر را تضعیف میکند، با آبروی یک نفر بازی میکند، ولی چون دچار خود گمگشتگی است، متوجه نمیشود. متوجه نمیشود که این کارها را دارد به خودش انجام میدهد و همه اش به خودش برمیگردد، تلخی و تندی و تیزیاش به خودش برمیگردد، باز نگاه کنید، از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، «اتقوالدعوه المظلوم فانها تصعد الی السماء کانّها شراره». میفرماید از دعوت مظلوم بپرهیزید، مبادا ظلمی کنید که مورد نفرین قرار بگیرید، دعایتان کند، که دعای مظلوم بالا میرود، این یعنی چه؟ در اصطلاح قبلی هم توضیح دادیم، «تحمل علی الغمام»، روی ابرها سوار است، اینجا میفرماید «تصعد الی السماء» یعنی بالا میرود، بالا میرود یعنی ردخور ندارد، چون در بحث دعا، این نکته مفصل گفته شده در شرح صحیفه سجادیه هم توضیح دادیم، دعا برای بالارفتن و شنیده شدن ممکن است موانع داشته باشد، یعنی ممکن است انسان دعا کند ولی دعایش به درد نمیخورد، شنیده نمیشود، مانع دارد. اینکه میگوید «تحمل علی الغمام» یا «تصعد الی السماء»، یعنی مانع ندارد. قطعاً این اتفاق میافتد، شنیده میشود دعای مظلوم و حتماً به ما برمیگردد ظلمی که میکنیم. لذا میفرماید تصعد الی السماء کانها شراره. مثل یک شراره، شراره همان شعله آتش، جهش آتش، میگوید بالا میرود، پس بپرهیزید از دعای مظلوم، حتماً شنیده میشود.
دعای مظلوم حتی اگر کافر باشد
باز در یک فرمایش دیگری، باز حضرت میفرماید: «اتقوا دعوه المظلوم و ان کان کافراً فانه لیس دون حجاب». حتی اگر طرف کافر باشد، از دعای مظلوم بترسید. یعنی چه؟ یعنی شما حق ندارید بگویید به خاطر اینکه یک نفر کافر است و همکیش شما نیست بهش ظلم کنید، بگویی حالا مسلمان نیستند، کافر هستند، نه، حقوق انسان، حقوق انسان است، به یک حیوان هم ما نمیتوانیم ظلم کنیم، ولو یک حیوان وحشی باشد، اینکه حیوانات محشور میشوند برای این است که زبانبستهها، انسانها بهشان ظلم میکنند، انسانها به میلیونها حیوان ظلم میکنند، خب تو مشکل غذا که نداری، برای چه میروی حیوانی را میکشی که شکار میکنی که گوشتش را بخوری، تو شکمت سیر است، مشکل غذا نداری، نه مشکل گوشت داری، نه مشکل پروتئین داری، نه مشکل ویتامین داری، حیوان آزاد زندگی دارد، خانواده دارد، دارد با خانوادهاش زندگی میکند، بچه دارد، همسر دارد، علقههای خانوادگی دارد، میزنی میکشیش ظلم است، یک مورچه را آدم مخصوصاً پا بگذارد رویش، یک حیوان را مخصوصاً بکشد، اینها ظلم است دیگر، چرا محشور میشوند حیوانات؟ برای اینکه روز قیامت انسان یک عالم متخاصم و دشمن دارد آن هم نه از جنس آدمها از جنس حیوانات. انسان به حیوانات زیادی ظلم کرده، خب باید جواب بدهد، در روایت داریم وقتی سوار اسب میشوید میخواهید با دوستتان حرف بزنید، فرق نمیکند اسب باشد قاطر باشد، هرچی، حق ندارید بنشینید روی مرکب با طرف مقابل حرف بزنید، حیوان خسته میشود، اذیت میشود، یک موقع است در حد چند دقیقه است، در جنگ است، داستانی دیگر است، یک موقع است انسان اذیت میکند حیوان را، میگوید پیاده شو حیوان اذیت نشود. بعد سوار شو. یا نفر سوم جهنمی است، یعنی چه؟ یعنی بار زیاد روی حیوان میآید، سه نفر را سوار کنی بهش فشار میآید، اذیت میشود، یا توی صورت حیوان نزنید، میخواهد حیوان را تنبیه کنید یا حرکتش بدهید، حرمت دارد. الان بشر میلیونها حیوان را دارد نابود میکند، از بین میبرد، حقشان را میخورد به خاطر شهوت خودش، به خاطر خودخواهیهای خودش، حیوانات را اذیت میکند، ظلمهای خیلی بزرگی است، حیوانات محشور میشوند، حقشان را میخواهند، کافر هم همینطور است، کافر هم یک انسان است، یک موجود است، جاودانه است، ولو کافر است، ولی بالاخره قیامتی دارد، در حکومت خدا حق دارد، و اگر در این حکومت بهش ظلم شده باشد، خداوند حق کافر را میگیرد، اینجوری نیست که بگوببک چون کافر است اذیتش کنیم، هرچه دلمان خواست بهش بگوییم، مسخرهاش کنیم، چون کافر است، شخصیتش را خرد کنیم، اینها که مسلمان نیستند، نه. حق، حق است، فرق نمیکند، کافر، مسلمان، شما در یک کشوری آنجا میتوانستید حق کسی را بخورید، یا حقش را ندهید، دلیل میشود بخوری حقش را؟ بگویی اینها مسلمان نیستند کافرند. نمیشود. امام صادق با یکی از صمیمیترین دوستانش داشتند با هم میرفتند بیرون، آن دوستش یک خدمتکار داشت، یک کاری کرد که این ناراحت شد، دوست امام. دوست امام فحش داد به مادر این، آقا فرمود چه گفتی؟ آقا یک دفعه انگار که برایش یک چیزی تعجبآور باشد، شوکه شده بود، گفت تو به مادر این فحش دادی؟ گفت آقا مادرش کافر است، مسلمان نیست، کافرزاده است، حضرت قهر میکند با دوستش، در روایت داریم دیگر هم تا آخر عمر باهاش حرف نمیزند. به یک کافر فحش داده، به یک زن نسبت ناروا داده، حالا به اینکه به شیعیان و مسلمانان فحش میدهند و فحشهای اینجوری میدهند ببینید این چقدر وحشتناک است، ما هم خیلی راحت این کار را میکنیم، از دهانمان درمیآید میگوییم، مادرفلان، خواهرفلان، پدرفلان، نسبت راحت است، یک چیزی از دهانمان در میآید میگوییم. ولی خیلی سنگین است این، در روایت داریم، این دو نفر را هیچ وقت هیچ کس با هم ندید تا آخر عمر. کافر باشد، حق نداریم ظلم بکنیم به هیچ کس. مسلمان، کافر، فرقی نمیکند، لذا حضرت میفرماید از نفرین مظلوم بپرهیزید حتی اگر کافر باشد، چرا؟ فانه لیس دونه حجاب. این توضیح دو روایت قبلی است، لیس دونه حجاب. زیرا هیچ چیز حجاب دعای مظلوم نیست، همان که گفت بالا میرود، یعنی حجاب نیست، میخورد به هدف. قطعاً اینجوری است. اثر دعای مظلوم است.
دعای مظلوم، با نفوذترین نیزه
خب، این توضیحاتی که دادیم، همه اینها، این روایت آخری را بیشتر برای ما روشن میکند. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید انفذ الزهام دعوه المظلوم، با نفوذترین نیزهها دعای مظلوم است. نیزه تعبیری است که علی علیه السلام کرده، دعای مظلوم مثل نیزهای است که میخورد به هدف. پس مراقب باشیم که آن ظلم را نکنیم همانطور که جلسههای قبل خواندیم، افحش الظلم، زشتترین ظلمها، یکیش این بود که به کسی ظلم بکنید که غیر از خدا کسی را ندارد. طرف رعایت حرمت شوهرش را میکند، رعایت حرمت زنش را میکند، چون میترسد که اگر بخواهد به زنش یا شوهرش، ظلم کند، با خانواده همسرش روبروست. میگوید مادرشوهر، پدرشوهر، حسابم را میرسند، بعد یک موقع میبیند که میمیرند خانواده همسر، بعد میگوید خب حالا کسی در خانهشان نیست که جلوی مرا بگیرد، و هر کار دلش میخواهد با همسرش میکند، یا میگوید بروم کسی را بگیرم که هیچ کسی را نداشته باشد، هرکاری دلم خواست باهاش بکنم، احمق است کسی که اینجوری فکر میکند، چون آن کس که هیچ کس را ندارد اتفاقاً فقط خدا را دارد. و این زودتر، حامی قویتری دارد، الآن وقتی تنهاست خدا را دارد. یک کسی بگوید الآن برادرزنم و پدرزنم مردند هرکاری دلم بخواهد با این میکنم این هیچ کس را ندارد، الان هست، میگوید زنم را اگر بخواهم طلاقش دهم جایی را ندارد برود، کسی را ندارد، فک و فامیل ندارد، درآمد ندارد، شال نیست جایی، هرکاری دلم بخواهد میتوانم باهاش کنم، این یک توهم است، یک حماقت است که انسان فکر کند این طرف هیچ کس را ندارد من هرکاری دلم بخواهد انجام میدهم، این که مجبور است مرا تحمل کند، هرکاری دلم خواست باهاش بکنم، مجبور است اینجا باشد، جایی این را نمیپذیرند، شما نگاه کنید الآن ماها در ادارات چقدر ظلم میکنیم به افراد، میگوییم این شغل گیرش نمیآید، بازار شغل کساد است، یک موقع است میگویم ندارم به کسی بدهم، نمیتوانم بیشتر از این بدهم، توافق میکند آدم، ظلم نیست، یک چیز توافقی است، اگر جای دیگر به تو سه میلیون میدهند، من یک میلیون میتوانم به تو بدهم، توافق است، ندارم بدهم، امکانش را ندارم، نمیتوانم، بله، ولی ما الآن خیلی جاها داریم که افرادی را استخدام میکنند، میدانند که میتوانند بیشتر بهشان بدهند، میتوانند به اوضاع اینها برسند ولی نمیرسند، میدانند که بازار کار کساد است، همین است که هست، میشود ظلم. این قیمت کارش، ارزش کارش چقدر است؟ میگویی خب چرا به خانمها کار میدهید، به آقایان کار نمیدهید؟ آقایان شرعاً قانوناً نفقه خانواده برشان واجب است، اگر آدم قرار باشد به کسی کار بدهد باید به کسی بدهد که بدهکاری بیشتری دارد، گرفتاری بیشتری دارد، ظلم است آدم به کسی کار بدهد که بدهکاریش کمتر است، باید به مردان بیشتر کار بدهند، سیستم غلطی که در کشور ما افتاد و فاجعه به بار آورد، فاجعههای وحشتناکی از جمله طلاق که بالا رفت آمارش و زنها دربهدری و گرفتاری و متلاشی شدن زندگی را تحمل کردند این بود که عدهای زنان را جذب کردند مردها خیلیهایشان نتوانستند کار کنند، بیکار ماندند، شغل نبود برایشان، درآمد نبود برایشان، حق خانواده را نمیتوانستند بدهند، از چشم خانواده و زن افتادند، نمیتوانستند هزینه بدهند، چون شغلها را زنهایی که کمتر به شغل احتیاج داشتند گرفتند، خیلی از زنان هستند که به شغل احتیاجی ندارند، کار کنند یا نکنند زندگیشان اداره است، مردان بیکار ماندند، ظلم شد در حق مردها. مشکل کار پیش آمد، زنان آن فضاها را به نیتهای دیگری احراز کرده بودند، خب یک ظلم از طرفی گفتند که به زنها هم ظلم کردند، گفتند که من برای چه مردی را بیاورم که مشغولش کنم، باید برایش خیلی هزینه کنم، زن را میآورم نصف قیمت بهش میدهم، همه جای دنیا اینجوری شده، همه جای دنیا زن نیروی مفت کاری است، بهش کمتر میدهیم، این که نفقه گردنش نیست، این میخواهد بیاید برای توهمات و قر و فر خودش و برای اینکه احساس کمبود شخصیت میکند و باید جایی شاغل باشد، میخواهد سرکار باشد، لذا طرف هفتصدهزار تومان هزینه میکند در ماه که یک شغلی را نگه دارد، کرایه ماشین بدهد، به لباسش برسد و به کارهای دیگرش و اینها، هفتصد هزارتومان دریافتش است، یعنی کرایه ماشین و هزینههای دیگرش همان میشود، ولی چی این زن را سرپا نگه میدارد که این کار را انجام میدهد؟ این توهم که من شاغلم. انگار یک پرستیژ است، یک کلاس است، خب حالا که این زن مجبور است بیاید کار کند، در حالی که ارزش کار این زن به اندازه ارزش کار مرد است، چه بسا دقتش، وجدان کاریش و انضباطش و دردسرش هم از کار یک مرد کمتر است. پس ببینید همه جوره ظلم است. ما یک بخش زیادی از ظلم داریم که ظلم وسیع و فراگیر است، در همه مان هم هست، همه مان همین ظلم را میکنیم. چون خیلی وقتها ظلمها باور شده، شده یک فرهنگ، اصلاً حواسمان هم نیست داریم ظلم میکنیم، یک فرهنگ است، قانون است، ظلم را قانون نوشتیم برایش. فرقی نمیکند، بالاخره ظلم، ظلم است.
فاصله زمین و آسمان و دعای مظلوم
لذا از علی علیه السلام سوال کردند، لما سئل کم بین الارض و السماء، بین زمین و آسمان چقدر مسافت است؟ با توضیحی که اول دادیم بین زمین و آسمان چقدر فاصله است که خداوند حضورش در همه جا یکسان است، فرمود بین السماء و الارض مد البصر و دعوه المظلوم یک نگاه و کشش چشم، یعنی اینکه انسان آسمان را نگاه کند کسی آسمان را نگاه کند یعنی چی؟ کسی که مورد ظلم واقع شده به آسمان نگاه میکند یعنی چی؟ یعنی توقع دارد کی به او کمک کند؟ خدا به او کمک کند. «و دعوه المظلوم» و دعوت ستمدیده است فاصله اش این دوتاست یعنی میچسبد به آسمان در واقع باز همین حرف یعنی چی؟ یعنی که دعای مظلوم ردخور ندارد و حتماً اجابت میشود حتماً به ما بر میگردد.
دعا، درخواست است
خوب همه اینها که حضرت میفرماید: اتقوا دعوه از این دعا بپرهیزید دعا چیست؟ دعا درخواست است. یعنی این طوری نیست که یک مراسمی برگزار بشود و یک شخصی بیاید و دستش را بالا بگیرد و بگوید خدایا فلانی به من ظلم کرد انتقام من را بگیر نه دعا یک درخواست است الان شما میروید در خیابان و میبینید که یک سگی یا یک حیوان دیگری یک گربهای در محله شما گرسنه است به او غذا نمیدهید. او دعا دارد. دعوت دارد. وقتی میآید سمت شما دارد نگاه میکند وقتی میآید سمت خانه شما دارد میو میو میکند مقالهای میخواندم که میو میوی گربهها برای انسانهاست خودشان این را ندارند، ادبیات دیگری برای خودشان دارند برای ما این کار را میکنند خوب این دعاست دعوت است درخواست است آمده میگوید من گرسنه هستم به من غذا بده اینکه پیامبر فرمود، یک خانم به خاطر یک گربه به جهنم میرود چون گربه آمده در خانه شما غذا میخواهد جواب آن میو میو پیشته نیست جوابش این است که به او غذا بدهی باید به فکر این باشی که به او غذا بدهی یک موجود آمده پیش شما غذا میخواهد از شما یک موجود ذی شعور است و غذا میخواهد یک موجود روح دار است میگوید من دیدم که امام صادق یک لقمه خودش میخورد و یک لقمه به سگ میداد یک سگی روبروی حضرت بود. پرسید آقا شما که همه غذایتان را به سگ دادید امام فرمودند من حیا میکنم که یک ذی شعوری من را نگاه کند و از غذای من بخواهد و من به او غذا ندهم فرقی نمیکند با آدم چه فرقی میکند او هم روح دارد یک شخصیت است حرمت دارد خوب الان این گربه آمده این پرندهها آمدهاند در خانه شما یک مقدار برنجی غذایی ارزنی دونی برایش بریز خدا رحمت کند امواتتان را یک مادربزرگی داشتم فوق العاده زن مهربانی بود از بچگی من که با ایشان بزرگ شدم یادم نمیآید یعنی از بچگی با ایشان زندگی کرده بودیم، من یادم نمیآید سالهای سال که هیچ وقت هیچکسی را دست خالی برنمیگرداند. یعنی اگر همسایهای مریض بود همه میدانستند که میتوانند روی کمک او حساب کنند. مریضها را میبرد بیمارستان، میبرد دکتر برایشان وقت میگرفت. هرکس هرکاری داشت زن هنرمند و توانایی بود خیلی از کارها را میتوانست انجام بدهد بعد یکی از وظایف من که با او در یک خانه زندگی میکردم این بود که همیشه به من پول میداد میگفت این پول را بگیر برو قصابی گوشت بخر برای این گربهها بیاور بعد میگفت اینها آشغالها و چربی و خیلی چیزهایی که آدمها میخورند نمیخورند گربههای آن موقع هم خیلی گربههای اشرافی بودند واقعاً به من پول میداد و میرفتم گوشت میخریدم گوشت لخم یعنی فقط گوشت میگفت بده به این گربهها بخورند شب جمعه است همه امواتتان را و همه اموات را خدا رحمت کند شاد کند اواخر عمرش یادم هست این پیرزن خیلی هم سختش بود و مریض هم بود یک نردبانی گذاشته بود یا سفارش داده بود یک گونی پنجاه کیلویی بزرگ ارزن آورده بودند در خانه گذاشته بودند همیشه همین کار را میکرد گندم و ارزن و جو میگرفت بعد هرروز از گوشه حیاط یک بشقاب بزرگی پر میکرد به سختی از نردبان بالا میرفت میگفت پرندهها از ما آدمها میترسند از بالا بیایند بنشینند کف حیاط خودش میرفت بالا به چه سختی خطر سقوط داشت خیلی گرفتاری داشت یک بار هم سقوط کرده بود سرش هم چندتا بخیه خورده بود بعد میرفت بالا برای همگی آنها روی پشت بام میریخت بعضی مواقع من میآمدم سر میزدم خانه میدیدم صدتا دویست تا پرنده آنجا نشستهاند میگفت اینها بچههای من هستند. رحمت داشت هرکاری که در ذهنش بود میتوانست برای کسی انجام بدهد میشد به کسی کمکی بکند این کار را میکرد. فرقی نمیکرد چطوری باشد. یک حیوان هم که از ما کمک بخواهد باید کمک کنیم این باید در ذهنمان باشد شما میتوانید در خانه تان فضایی برای حیوانات باز کنید باز کنید شما میتوانید در بالکن خانه تان یک چیزی باز کنید که حیوانات بیایند استفاده کنند. میتوانید یک لانه برایشان بسازید میتوانید. برایشان هر روز غذا بگذارید خیلی کار ها میشود کرد. یک موقع میبینی که هیچ کدام از اعمال انسان روز قیامت شب اول قبر یا در برزخ به درد آدم نمیخورد جز همین رفاقتی که با حیوانات داشتند و هیچ سهمی در دعای همین حیوانات نداشتند. همین دعای حیوانات برای انسان بس است در حق انسان دعا میکنند دعایشان هم مستجاب است چون حیوانات قرآن دارند. همگی صلات و تسبیح دارند. «کل قد علم صلاته و تسبیحه» همه صلات و تسبیح دارند همه عبادت میکنند برخلاف خیلی از مردم که به درگاه خدا تسبیح و صلات ندارند حیوانات خیلی از آنها بهتر هستند حیوانات همه آگاهانه نماز میخوانند نه غریزی. حیوانات عبادت آگاهانه دارند خوب دعا میکنند در حق ما. دعای حیوانات مستجاب است.
پرهیز از ظلم آگاهانه و عامدانه
حالا این چیزی که میگویم برای این است که فاصله بگیریم اصلاً از این داستان یعنی اینکه ما فرهنگمان به گونهای باشد که تا امکان دارد آگاهانه و عامدانه ظلم نکنیم خیلی وقتها ما غیر آگاهانه و غیر عامدانه ظلم میکنیم یک جاهایی هم است ظلم رسمی است قانونی شده است ولی حداقل این که میفهمیم آگاهی داریم به کسی ظلم نکنیم. میدانیم که نباید این اتفاق بیفتد طرف میگوید که چون حرمت پدر و مادر واجب است به زنش ظلم میکند. میگوید مادر من توقع دارد زن من هر روز که خانه بیاید باید خانه را تمیز کند باید این کار را کند آن کار را کند زن من هم موظف است این کار را بکند چرا موظف است؟ اصلاً چنین وظیفهای ندارد میگوید خوب پدر و مادرم زمین گیرند. پیرند خوب خودت برو این کار را کن برایشان کارگر بگیر تو نمیتوانی به زنت زور بگویی که تو باید به پدر و مادرم برسی این ظلم است. اگر این کار را کرد بزرگی کرده خانمی کرده وظیفه اخلاقی و عاطفیاش را انجام داده ثوابش را هم میبرد اما وظیفه نیست. این یک ظلم است بدون آمادگی همسرت مهمان دعوت میکنی او هم راضی نیست این ظلم است. ظلم خیلی چیز شاقی نیست. آن نفقه واجب را به او نمیدهی حقش را به او نمیدهی. نفقه واجب است باید طبق شئوناتش برایش خرج کنی برای همسرت فرزندت ولی این کار را نمیکنی میروی جای دیگر هزینه میکنی ظلم است. اینطور نیست که بگویی چون من خیلی بچه مثبتی هستم حقوق پدر و مادر را رعایت میکنم. باید احترام بگذارم این احترام به پدر و مادر نباید باعث ظلم به بچهات بشود باعث ظلم به همسرت نباید بشود نه پدر و مادر من توقع دارند که این بشود خوب توقع بیجایی است تو با این کاری که میکنی اینها را هم داری جهنمی میکنی داری پدر و مادرت را جهنمی میکنی. پدر و مادری که توقع بیجا از عروسشان از دامادشان از نوهشان دارند ظلم است. الان من بیجا توقع دارم یک ظلم است. مواظب باش پدر و مادر خودت را به خاطر این حرمت گذاشتنهای جاهلانه جهنمی نکنی. بله حالا پدر و مادرت احتیاج به کمک دارند شما خودت برو کمک کن خودت برو شرایطشان را فراهم کن ولی زن و بچهات را خانوادهات را شوهرت را افراد دیگر را ذوب نکن به خاطر اینکه من میخواهم به پدر و مادرم خوش بگذرد. یا اینها اینطوری توقع دارند توقع توقع جاهلانهای است تو یک دخترت شوهر کرده این تابعیت شوهر را باید داشته باشد. تابعیت پدر و مادر را ندارد. نمیتوانی از دخترت توقع داشته باشی که به شوهر و بچههایش ظلم کند و بیاید به تو برسد. خوب به داماد ظلم میشود. خوب تازه دختر هم بد میشود. مثلاً به شوهرش میگوید تو این کار آن کار را انجام بده من فلان مأموریت با تو نمیآیم فلان کار را با تو نمیکنم فلان جا نمیآیم فلان خدمات را نمیدهم چون پدر و مادرم اینجا هستند باید اینجا باشم. بله اگر شرط ضمن عقد میگرفتی درست بود ولی اینطوری نیست شما شوهر کردی باید دنبال کارت با شوهرت باشی میگوید خوب مادرم تنهاست کمک میخواهد خوب اگر تنهاست و کمک میخواهد وظیفه اخلاقیات است به شوهرت بگو موافقت کرد برو به او کمک کن ولی تو وقتی ازدواج کردی وظیفهای دیگر نداری وظیفه اخلاقی داری وظیفه عاطفی داری اگر بتوانی کمک کنی کمک کن. اگر نتوانستی ظلم به شوهرت نکن پس به اینها دقت کنیم خدای ناکرده ما به این سمتها تا میتوانیم نباید برویم اینقدر که مثالهای متنوع میزنم میخواهم بدانیم که وقتی کلمه ظالم را به کار میبریم، فکر نکنیم که ظالم یه آدم شاخداری است همین شب اول قبر پرونده ما را باز کنند به قدری در آن حق الناس و گرفتاری و ظلم است که نگو. هر کداممان اینقدر ناآگاهانه یا آگاهانه ظلم کردیم که خیلی انواع و اقسام ظلمها در پرونده ما و نامه اعمال ما است.
ظلم به خود
پس اینکه باید دعا کنیم گریه کنیم تضرع داشته باشیم از خداوند بخواهیم که نجات پیدا کنیم این دعا ها را بعضی عزیزان میخوانند میگویند ما که به هیچکس نه ظلمی کردیم ما زندگیمان خیلی پاک است اینها چیست که در این دعاها آمده است؟ اینها به من نمیچسبد. نه خیلی به ما میچسبد بیشتر از اینها هم میچسبد. خوب یک بحث دیگر داریم به اسم ظلم به خود که این هم بحث فوق العاده مهمی است که ان شاءالله بماند برای جلسه آینده. الحمدلله رب العالمین.