فهرست مطالب
Toggleاهمیت انصاف در روابط خانوادگی و اجتماعی
بحث ما در روابط اعضای خانواده آسمانی با یکدیگر به موضوع بسیار مهم انصاف رسید. در جلسه گذشته توضیحاتی در مورد انصاف ارائه شد که دیگر تکرار نمیکنیم و به سراغ فرمایشات معصومین (علیه السلام) در این زمینه میرویم. روایتی در جلسه گذشته خواندیم که “الانصاف یرفع الخلاف و یوجب الایعتلاف”؛ انصاف باعث میشود که اختلافات از بین بروند و الفت ایجاد شود. اگر در یک اجتماع دو نفره مثل زن و شوهر، اجتماعهای سه نفره، زن و شوهر و فرزند، یک فرزند، دو فرزند، خانواده، یک مجموعه، یک هیئت، یک مؤسسه، یک شرکت، تا در سطح اجتماع، افراد انصاف را رعایت کنند، هم اختلافهای یک جامعه کم میشود و هم الفت بیشتری بین آنها ایجاد میشود.
“ما” مهمتر از “من”
حافظ جملهای دارد که میفرماید: “از خلاف آمده عادت به طلب کام که من کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم.” در روابطی که انسان با دیگران برقرار میکند، چه پیوند دوستی، چه زناشویی، چه پدر و فرزندی، مادر و فرزندی، خواهر برادری، هر رابطهای که انسان با دیگران برقرار میکند و این رابطه برایش عزیز است، باید یک نکته را اصل قرار دهد و آن این است که اصل رابطه مهمتر از فرد است، یعنی “ما” مهمتر از “من” است. این یک اصل است. اگر این “ما” مهمتر از “من” است، که اینگونه هست و ما مسئولیم از جانب وجدانمان، از جانب خداوند تبارک و تعالی و خانواده آسمانیمان که “ما”ها را حفظ کنیم، نه “من”ها را، آن موقع است که برای حفظش باید یک سلسله کارها را انجام داد.
آفتهای ارتباط و راهکارهای حفظ رابطه
آیا دو نفر که دوست شدند، این دوستی را دوست دارند؟ دو نفر ازدواج کردند، آیا این پیوند را دوست دارند؟ پدر و فرزند و مادر و فرزند که اوجش است، میخواهیم این رابطه بماند یا نمیخواهیم؟ دوستش داریم این را یا نه؟ یک شرکت، یک هیئت، یک مؤسسه است، اگر واقعاً دوستش داشته باشیم باید آفتهای ارتباط کاملاً شناسایی شود و توسط افرادی که در آن مجموعه هستند آفتها کنار گذاشته شوند. والا اینگونه نیست که وقتی دو نفر با هم نزدیک شدند و اوج عشق را به هم داشتند بتوانند پیش هم بمانند. قبلاً عرض کردم از 5 تا ازدواج ما 4 تایش شکست میخورند. 5 درصد موارد میگوییم اینها طلاق بگیرند، 95 درصد موارد طلاقها اشتباه هستند و راهکار دارند. اینها هم را دوست دارند، با هم انس دارند، چه جوری به تنفر میرسند؟ این است که آفتهای ارتباط را رعایت نمیکنند. ضمن اینکه همدیگر را دوست دارند و این رابطه را دوست دارند. دوستش دارند، حداقل در حد دوست داشتن یک رابطه. یک موقع است یک رابطه دوست داشتنی است، یک موقع است یک رابطه علاوه بر اینکه دوست داشتنی است، آدم میخواهد آن را، برایش ضروری است، بهش نیاز دارد، برایش مهم است، به طوری که اگر این رابطه قطع شود، ممکن است فاجعه اتفاق بیفتد و شخص آسیبهای جدی ببیند در این رابطه، مثل رابطه پدر و فرزند و مادر و فرزند و خواهر و برادری، روابط همسری و بعضی دوستیها. بعضی دوستیها آنقدر شدید هستند که اگر قیچی بخورند، خدا هم راضی نیست. خب، حالا این رابطه که انقدر مهم است میخواهیم حفظش کنیم یا نه؟ اگر میخواهیم حفظش کنیم باید موانع و فرمولها را بشناسیم. یکی از آن فرمولها این است که من باید در رابطه، “من” خود را “ما” کنم. این خیلی مهم است. یعنی دیگر در رابطه با “منم” وارد نشوم.
حذف “من” در روابط و دوری از خودخواهی
تمام رابطههایی که با تنفر منجر میشوند آنجایی است که یکی از طرفین یا هردو ضمن اینکه این رابطه را دوست دارند و بهش نیاز دارند میخواهند “من”شان هم حفظ شود در این رابطه. به محض اینکه این حفظ “من” آمد، دردسر شروع میشود و رابطه آفتدار میشود. حتی در ارتباط با خداوند هم همینطور است. اگر کسی میخواهد با خداوند رابطه حسنه، زیبا و خوب داشته باشد باید بتواند “من”هایش را در رابطه حذف کند. تعلقاتش را در رابطه حذف کند، دیگر “منی” وجود نداشته باشد. کسی در زد خانه امام، امام فرمود کیست؟ “منم، منم.” حضرت از ناراحتی از این کلمه با خودش گفت “منم منم” یعنی چه “منم منم.” یادم است دوره عرفان عملی داشتیم، استاد میگفت، عاشق در زده بود، معشوق گفته بود کیست؟ گفته بود “منم”، معشوق گفته بود “من” نداریم اینجا، “من” یعنی چه اصلاً، و در را باز نکرده بود. حالا آن بیچاره مدتها پشت در میماند و جوابی نمیگیرد. یک موقع در میزند و میگوید کیست؟ میگوید “تویی”، میگوید حالا بیا تو. “تویی” یعنی “منی” وجود ندارد هرچه هست “تویی”.
تأثیر “من”های حسی، گیاهی و حیوانی در روابط
در ارتباط با حق تعالی شما “من” حسیتان را ببرید بگذارید سر سجاده. “من” به عنوان یک ثروتمند، کارخانهدار، یک آدم پولدار، به محض اینکه با این بروی در حرم، بروی در هیئت یا محل عبادت، درها بسته میشوند رویت. باید اصلاً “منی” نداشته باشید. اینکه در حج میگویند همه یک لباس بپوشند، فقیر و غنی نداشته باشیم، تمام امتیازها در حج از بین رفته. به محض اینکه پای امتیاز بیاید وسط، دوست بهش برمیخورد و رابطه خراب میشود، این خیلی بد است. یا “من” گیاهی، مثل هیکل، اندام، زیبایی، اینها به محض اینکه در زندگی مطرح میشوند یا در رابطه با خدا، کار را خراب میکنند. بنده الآن قهرمان جهان هستم در رشته ورزشی، رفتم جام جهانی و المپیک همه را هم طلا گرفتم، الآن میخواهم بروم زیارت امام رضا (علیه السلام)، یک معصوم، اگر حواسم به این شأنم باشد در را میبندند و راه نمیدهند.
رعایت انصاف در سفره غذا و تقسیم امکانات
در رابطه زناشویی اگر “من”های گیاهی مطرح شوند، مثلاً تقوای غذایی وجود نداشته باشد، مثلاً مرد در غذا خودش را به خانوادهاش ترجیح دهد، چون مردها شکموتر از زنان هستند، زنان عفت بطنشان بیشتر است و از تسلط شکم بیشتر خارجند تا مردها. حالا مردی در غذا، این شأن گیاهی است، قسمتهای خوب غذا را برای خودش بردارد یا در غذاخوردن حق زن و بچهاش را رعایت نکند، یک شأن و امتیاز غذایی برای خودش قائل باشد، گاهی وقتها در خانواده میگذارند، همین این مقدار آفت در رابطه است. یا بچهها یا خواهر و برادر، دو تا شریک یا دوست سر سفره بنشینند، میگوییم اصلاً نمیداند غذا خوردنش چه جوری است، 5 نفر بودیم، سه چهارم غذا را این خورد، دو سومش ماند برای بقیه. این دیدن “من” گیاهی در ارتباط، حالا دارید چیزی میخورید، خیلی مهم است، غذا را برای کی بگذاریم، این در رابطه با آدمهایی که برایمان خیلی مهمتر هستند، مثل پدر و مادر، به بالا، خاص میشود. روایت داریم امام مجتبی (علیه السلام) هیچ وقت با حضرت زهرا (سلام الله علیها) هم غذا نمیشد. میگفت اگر بخواهم با مادرم هم غذا شوم ممکن است دست به چیزی ببرم که مادرم میخواسته آن را بخورد. کسی که میخواهد یک رابطه قشنگ داشته باشد در سر سفره باید دقت کند که دست به چیزهای ویژه و خاص نبرد. از حاکمیت و سلطنت شکم خارج باشد، عفت بطن داشته باشد. بداند که اگر قرار است چیزی در غذا سر سفره خاص است به خصوص اگر کم است اصلاً سمتش نرود، بگذارد برای بقیه، نه اینکه نصفش را برای خودش بردارد. چیزهای خاص مثلاً چیزی کم است، همه بخواهند بردارند یا نمیرسد، اگر برسد خیلی کم است، یا ازش بگذر یا انصاف داشته باش. انصاف اینجا به درد میخورد که من میدانم الآن 20 نفر اینجا هستند، اگر بخواهیم برداریم به کسی نمیرسد یا کم میآید. اگر بخواهم خودم را در نظر بگیرم باید خیلی کم بردارم که به همه آن کم برسد. بهتر از آن این است که اصلاً دست نزنی به آن. شما نگاه کنید چقدر اختلافات و تنفرها سر سفره ایجاد میشود. ما که سی ساله کار مشاوره داریم انقدر موارد اینجوری دیدیم که نگو. یک کله پاچه است، 20 نفر نشستهاند دورش. مگر حالا زبان به همه میرسد؟ یا فلان قسمت کله پاچه. چه جوری باید خورده شود. ما مادر خانم ما روش خوبی داشت، هروقت همه باجناقها را دعوت میکرد خیلی هم بودیم، بعداً بچهدار هم شدیم خیلی زیاد شدیم، بعضی موقعها 60 نفر مینشینیم دور هم. این کله پاچه چه جوری تقسیم میشود که جیغ کسی در نیاید و حس منفی به کسی ندهد، ایشان همه را میکوبد، یک مخلوط همگن، برای همه یک ملاقه میریزد، همه از همه چیز میخورند، هیچ کس هم دعوایش نمیشود. ولی اگر کله پاچه را گذاشتی وسط، یک نفر برداشت دوتا از چیزهای خیلی خاص را برای خودش برداشت، کسی که اولین نفر جلویش میگیرند میگوید من میتوانم بردارم، به بقیه گور پدرشان صلوات به من چه، رسید رسید نرسید نرسید، خیلی وقتها آدم حتی با نزدیکترین کسانش هم اینجوری است. این خوب نیست. این مقدمه را داشته باشید تا برسیم به بحث.
پرهیز از خودنمایی و برتریجویی در روابط
بیاییم در بحث زیبایی. یک کسی زیباتر باشد در جمعی که هستند. مرد زیباتر باشد، زن زیباتر باشد، مرد خوش اندام باشد یا زن، اگر به رخ کشیده شود و دیده شود توسط یک کسی و قرار باشد کسی راجع به اینجور چیزهای خودش صحبت کند از “ما” بودن در میآید. موضوع میشود “من”. به محض اینکه موضوع شد “من”، شیطان حضور پیدا میکند آنجا. اینکه قرآن میفرماید (قل لعبادی یقول اللتی هی احسن ان الشیطان ینضق بینهم)، به بندگانم بگو وقتی میخواهند با هم حرف بزنند بهترین کلمات را انتخاب کنند، در موقع حرف زدن، چون شیطان حضور پیدا میکند آنجا از این نوع کلمات استفاده میکند. آدمهای پرخاشگر و عصبی و زودرنج و حساس و متکبر، نمیتوانند قشنگترین حرفها را بزنند، همیشه اینجور افراد بقیه ازشان زده میشوند، متنفر میشوند، وحشت میکنند، از دورش میروند. حالا میخواهد عروس باشد، داماد باشد، پدر باشد، مادر باشد، هرکسی میخواهد باشد این فسادها را دارد. بنابراین به هیچ وجه نباید در یک رابطه تمایزها خوب دیده شوند.
تمایزها به نفع دیگران، نه به نفع خود
یک موقع است تمایزها دیده میشوند برای ایجاد الفت، مثلاً دو نفر هستند بهشان پیشنهاد میدهند شما بفرمایید نماز جماعت را اقامه کنید، آن یکی به دیگری میگوید شما ساداتید، شما سنتان بیشتر است، امتیازات را دارد میبیند و میگوید، ولی به نفع طرف مقابل دارد میبیند میگوید، نه به نفع خودش. آنجایی که امتیازها دیده میشوند و گفته میشوند به نفع خودمان، شیطان حضور دارد و کار خودش را میکند ولی یک موقع است انسان امتیازات را میبیند و میگوید به نفع طرف مقابل. شما عالم هستید، شما سادات هستید، طرف متقابلاً میگوید شما جوانتر از ما هستید کمتر از ما معصیت کردید، پاکتر هستید، همدیگر را سوق میدهند به سمت امام جماعت شدن. ولی یک موقع است امتیازها دیده میشوند به نفع خودمان است، طرف دارد امتیاز خودش را میگوید، حرف خودش را میزند و خودش را تمایز و برتری میدهد در رابطه زناشویی. رابطه خانوادگی، رابطه دوستی، یک رابطه جمعی، به محض اینکه یک یا چند نفر بروند به سمت امتیاز خاص، شروع درگیری است، مگر اینکه آن امتیاز خاص و ویژه امر حق و جداگانهای باشد که بحثش چیز دیگری است. خب در روابط گیاهی اینجوری است، شما همین را هم ببری در حرم یا ارتباط با خداوند، باز آسیب میبینی، لطمه میخوری. یا با دیگران.
حفظ جایگاه در خانواده و پرهیز از امتیازات بیرونی
در ارتباطات حیوانی، امتیازات حیوانی، کسی بیاید جنبههای حیوانی خودش را، مثلاً مقام داشته باشد، مثلاً الآن بنده رئیس جمهور هستم، وزیر هستم، اگر بیایم خانه با این مقامها، برای خانواده خودم که این چیزها نیستم، من یک عضو مثل بقیه اعضای خانواده هستم، به محض اینکه یک نفر رفت در خانواده و امتیازهای خودش را دید، شروع ورود شیطان و از بین رفتن اتحاد و اعتلاف خانواده است. حق نداری وقتی داری میروی خانه، مثلاً داماد خیلی ثروتمند است، خانواده عروس اصلاً وضع خوبی ندارند، اگر در مخیله داماد بیاید یا این را در طول ارتباط به زبان بیاورد، فتنهها درست میشود. یک دختر را به خاطر ضعف جهیزیهاش سرزنش کند. یا برعکس یک دختری چیزهایی از خانواده پسر را به نقد بکشد. تو هم با آن بابای معتادت، با آن ننه فلانت، به محض اینکه این بیان میشود شروع دردسر و جهنم است. هیچ وقت این چیزها نباید بیان شود و دیده بشود حتی چون اگر قرار است من با یک نفر رابطه داشته باشم دیگر “منی” نیست. “ما” هستیم. “ما” فقط میتواند استمرار داشته باشد.
ریشهیابی اختلافات و اهمیت تغییر در روابط
تمام این طلاقها و اختلافات و درگیریها و فتنهها و جداییها و تنفرها برای این است که در یک جریان “مایی”، “من” دیده شده. “من همینم، من تغییر نمیکنم.” “من همینی که هستم” غلط است، روابط “مایی”، اقتضا میکنند که دو طرف تغییراتی را به نفع “ما” انجام بدهند. دست از “من”شان بردارند. شما نگاه کنید یک مادر بخواهد با خصوصیات دخترانهاش بچهداری کند. یا با خصوصیات قبل از زایمانش. خب من تا ساعت ده صبح میخوابیدم، شبها راحت خوابم میبرد. بچه آمده، وقتی بچه آمد یعنی حذف محدود کردن “من”. یعنی مادر هرکاری دلش بخواهد نمیتواند بکند. پدر نمیتواند. یک سلطانی به اسم بچه آمده. آقا میشود عبد، مادر هم میشود کنیز. هفت سال اول، پادشاهی است دیگر، پدری که روحیه عبد بودن ندارد و مادری که روحیه کنیز بودن ندارد، “من”ش هم میخواهد در رابطه حفظ کند، با بچه درگیر میشود، فساد ایجاد میکند، تربیت صحیح صورت نمیگیرد. میشود بگویی من میخواهم “منم” را حفظ کنم، بچه و زنم و شوهرم مزاحمم نشوند. به محض اینکه “من”ت را نگه داشتی آسیب میآید، فساد میآید.
وظایف متقابل در خانواده و حذف “من” در محبت
اگر قرار است “ما” باشیم، “ما” بودن اقتضائاتی دارد، در این اقتضائات دیگر حرف “من” این نیست. شما در خانواده سه تأمین باید طرف مقابلت را بکنی. زن مرد را و مرد زن را. اقتصادی، اخلاقی عاطفی و معنوی. کسی بگوید من اخلاقی و عاطفی نمیتوانم رعایت کنم، مثلاً چون دوستش ندارم، این باز “من” شد که، این باز “من” است. “من” اصلاً نیستم، برای چه باید بگویم من باید همسرم را دوست داشته باشم تا بهش محبت کنم، پای “من” وسط است، اسلام این را حذف میکند، اسلام میگوید وقتی شما یک رابطه را قبول کردی، در یک رابطه آن عشقی که از این رابطه میخواهی از طرف مقابلت نخواه، از الله و آسمان بگیر، الآن دوستش هم نداری ولی این سهمش این است که تو بهش محبت کنی، حقش این است که بهش مهرورزی کنی، نمیتوانی بگویی خوشم نمیآید ازش، تا گفتی خوشم نمیآید ازش، “من”ت را نگه داشتی، هرچه هم خدا میگوید بابا این “من” را بگذار کنار، تو جلوی خدا مثل شیطان میایستی میگویی من برترم، شیطان مشکلی نداشت 6 هزار سال عبادت کرد، از جن بود، میآید تا مقام فرشتهها، با فرشتهها رفت و آمد دارد، انقدر اوج میگیرد، به محض اینکه دستور سجده میآید “من”ش را نگه میدارد، تا “من”ش را نگه میدارد سقوط میکند. خدا همیشه با کسی که “من”ش را با خودش در یک رابطه میکشد میگوید گمشو. برو بیرون. قبول نمیشوی.
بهترین بودن برای خانواده و رعایت انصاف
آقا شما زن گرفتی، بچهداری، چون ازدواج کردی، بچهداری باید ببینی این را، این شخص همسر شماست، اینها فرزندان شما، باید خودت را بگذاری جای همسرت و فرزندانت، ببینی به عنوان یک خانم و چندتا بچه، از تو چه توقعی میرود. خدا رحمت کند مرحوم حاج آقا مجتهدی، آقای مجاهدی میفرمودند من مجرد بودم، با آقای مجتهدی در خیلی از احوالات و حالات شب و روز و عرفانی بودم، شبها تا دیروقت مینشستیم و بیدار بودیم به محض اینکه من گفتم دارم ازدواج میکنم، از فردایش گفت دیگر تو نباید پیش من بمانی، تو الآن یک وظیفه دیگر داری. یعنی این وظیفه معنوی و عرفانی تبدیل میشود به حضور در خانواده، آن هم معنویت و عرفان است شکلش عوض میشود تو دیگر نمیتوانی دیر بروی خانه، بایستی تا 12 شب. تو همسر داری، فرزندان داری، سهمی دارند، باید بروی نقشت را ایفا کنی. پیغمبر فرمود: (خیرکم خیرکم لاهل و انا خیر اهلی) بهترین شما کسی است که بهترین است برای خانوادهاش و من برای خانوادهام بهترینم. اگر هر زنی، هر مردی، هر دختری، هر پسری، هر مدیری، هر کارمندی گفت من میخواهم برای طرف مقابلم، ممکن است رئیسم باشد، ممکن است زیر دستم باشد، اگر قرار است بهترین مدیر باشم بگذار بهترین و کاملترین مدیر باشم. اگر قرار است کارمند باشم زیردست باشم، کاملترین، اگر قرار است خدمتگذار باشم، بهترین خدمتگذار باشم، راننده یا آشپز کسی شوم، دوست کسی باشم، خلبان باشم، هرکس به این فکر کند که الآن طرفی که من باهاش در ارتباطم چه میخواهد از من. و چه توقعی از من دارد. این بهترین بودن است. این میشود انصاف.
انصاف، دوری از خودخواهی و خودبرتربینی
انصاف یعنی پای “من”ت را کم کنی و مصالح جمع را. الآن این چی میطلبد. یک مرد خودخواهانه زنش را طلاق میدهد، حواسش به خودش هست، “من” خودش را میبیند که طلاق میدهد، نه بچهها را میبیند نه همسرش را. این جهنم دارد با خودش. بعداً خیلی مشکلات پیدا میکند هم دنیا هم آخرت، یا یک زن خودخواهانه طلاق میگیرد، مردش و بچههایش را هم نمیبیند، فقط برای خودش تصمیم میگیرد. این خودخواهانه است، جهنم است، اختلافانگیز است، در هر ارتباطی به محض اینکه خودت را دیدی و اقتضای “مایی” را عمل نکردی مشکلات درست میشود، یعنی اختلاف و تنفر. انصاف یعنی من یا وارد یک داستان، یک رابطه، یک مسئولیت نمیشوم، هرچیزی که میخواهد باشد و یا اگر شدم، به اقتضای آن رابطه و آن مسئولیت، به وظیفهام عمل کنم. خب، یکی از مهمترین وظایف در یک ارتباط این است که دیگر خودم را نبینم. دیگر خودخواهی نداشته باشم، خودبرتربینی، ممکن است برتر هم باشم اما این نگاه غلط است. از نظر انسانی و معنوی به هیچ وجه کسی نمیتواند بگوید من از همسرم معنویتر و بهترم، به خدا نزدیکترم. اصلاً اینجوری نیست، امام صادق (علیه السلام) فرمود هرکس خودش را بهتر از طرف مقابل ببیند، مستکبر است، پس اینکه من نمیتوانم بگویم واقعاً از نظر ارزش انسانی قرب به درگاه خدا دارم، ممکن است من نماز شب بخوانم خانمم نمازش قضا شود، ولی اصلاً نمیشود گفت با این ملاک حتماً من محبوبترم پیش خدا. بنابراین این تصور خودبرتربینی در یک ارتباط یک دروغ است، اینجوری بگویم خیال همه راحت شود. که من بهتر از طرف مقابل هستم. از مادرشوهر، از پدرشوهر، از مادرزن، از خواهر شوهر، از باجناق، از جاری، هیچی. کسی که این تصور “من بهتر هستم” را داشت، این آدم جهنمساز است، هم جهنمی است، هیزمدار، هم جهنمساز است.
قضاوت منصفانه و قاعده “هو انت”
بله یک موقع است میگویی آقا من اینم، او هم این است، من در رابطه سعی کردم به وظایفم عمل کنم، او نمیخواهد، حالا من تحمل میکنم و میسازم و میریزم پای خدا و نیازم را از آسمان دریافت میکنم، یا نمیتوانیم جدا میشویم، حالا به هم نمیخوریم، کارمان به دادگاه کشیده میشود یا دارم فلان کارمند را اخراج میکنم یا دارم استعفا میدهم، قیچی دارد میخورد، ولی من خودم را بهتر از طرف مقابل نمیدانم. با هم نمیسازیم. او آدم خوبی است، با هم نمیسازیم، نمیتوانیم کنار هم کار بکنیم. در انصاف به محض اینکه تو خودت را دیدی از انصاف خارج میشوی، حواست به خودت شد، برتری خودت، سهم خودت و دیگری را ندیدی، هر رابطهای قرار است برقرار شود من باید اول نگاه کنم، به طرف مقابلم، او چه میخواهد از من. هرچه که هست. این رابطه ناهار خوردن است، چایی خوردن یا قهوه خوردن است، این رابطه شراکت است، یک مصاحبه است، من قرار است مصاحبه کنم، خیلی از اینها بیانصافند وقتی مصاحبه میگیرند، یک آدم مفیدی است، مصاحبهگر ردش میکند، روز قیامت باید جواب دهد تو که داری ردش میکنی که به درد نمیخورد، این پیش خدا هم رد است یا نیست؟ هرچیزی، هرجایی که قرار است آدم قضاوتی کند، این خیلی مهم است که ما دقت لازم را بکنیم. اگر ما بخواهیم دقت لازم را کنیم، سوال ممکن است پیش بیاید شما که میگویید من باید خودم را جای طرف مقابل قرار دهم چه جوری؟ با قاعده “هو انت”. اگر کسی قاعده “هو انت” را رعایت نکند، نه شوهر خوبی است، نه زن خوبی، نه بابای خوبی است، نه مادر خوبی، نه مدیر خوبی است، هیچ خوبی نمیتواند داشته باشد، فقط کسانی در آن ارتباطشان میتوانند موفق باشند، همسر خوب، مادر خوب، خواهر خوب، فرزند خوب، دوست خوب که “هو انت” را رعایت کنند. اگر کسی به این مرحله نرسیده، بیانصافی و ظلم حتماً میکند.
رعایت انصاف در ابعاد مختلف زندگی
ارتباط عاطفی، ارتباط جنسی، ارتباط کلامی، در سفر کسی انصاف را رعایت نکند، در سفر یک عالم بیانصافی ممکن است پیش بیاید. در خوابیدن، انداختن جا، سر سفره، در نشستن، کجا نشستن، در استفاده از کانالهای تلویزیون، و خیلی جاهای دیگر. در بهرهبرداری از امکانات، یک جا امکاناتی قرار است تقسیم شود، من حواسم به “من” خودم باشد، بچه باید خودش را بگذارد جای پدر و مادرش، بعداً میتواند رفتارهای پدر و مادر را بفهمد و به وزانشان تصمیمگیری درست کند و موضعگیری درست داشته باشد ولی وقتی آن حس را نمیفهمد، خیلی از کسانی که مادر یا پدر شدند میگویند ای بابا ما چقدر به پدر مادرهایمان ظلم کردیم، آن موقعی که خودمان بچه بودیم چون خودش این حسهایش آمده، انصاف یعنی این، خودت را بگذار جای او، ببین مادرت الآن حق دارد انقدر بهت گیر بدهد، انقدر نگرانت باشد؟ برای چه دلشوره دارند، برای چه نگران هستند، این را بفهم، اگر یک بچه این را بفهمد، این رفتارها که ظاهراً خوشایند نیستند از طرف پدر و مادر برایش خیلی شیرین و جذاب میشوند.
فهم غیرت و حسادت در روابط زناشویی
در روایت داریم یک زن باید غیرت مرد را بفهمد. یکی از وظایف زن از نقاط جهادی زن، فهم غیرت مرد است. غیرت با حسادت فرق میکند. غیرت مردت را که فهمیدی حجاب و محدودیت و رعایت کردن بعضی از رفتارها برای زن سخت نیست، میگوید من با مردی دارم زندگی میکنم که غیرت دارد، اهمیت دارد، من مال او هستم، به شکل خاصی به من نگاه میکند، من باید رعایت کنم. مرد هم همینطور. مرد هم باید مراقب حساسیتهای همسرش یا حسادت همسرش باشد. بالاخره حسادت یک جایی بد است، جهنمی است، اگر در زن باشد نسبت به روابط مرد با کسان دیگر مثلاً مادرش، پدرش، خانوادهاش، دوستانش، شاگردانش، باید باشد، یک موقع است که حسادت درست است و حق است، برای چه مرض داری مثلاً میگویی عجب بازیگر خوشگلی است، برای چه جلوی زنت همچنین حرفی میزنی، یا یک موقع است زن حواسش نیست، میگوید عجب خانم خوبی است، مرد باید حواسش باشد، آره خیلی خوشگل است انصافاً، غلط است از ناحیه مرد. نمیشود به زنت بگویی خیلی چیزها را رعایت کن، خودت رعایت نکنی، شوهر من خیلی حساس است در ارتباط با نامحرم بعد خودش خیلی باز است. این انصاف نیست. بعد هم نمیشود تو بگویی در این تابستان گرم خودت را چندجور پوشش بده و ثواب دارد وظیفه است ولی نمیشود تو هم انقدر بیشخصیت و بیعرضه و ضعیف باشی که یک لباس مبتذل راحت بپوشی و خودت در خنکی و راحتی، بعد از زنت توقع داری، خودت هم رعایت کن. تو یک لباس ول راحت همه جوره تنت هست زنت چندجور پوشش دارد. تو هم یک لباس رسمی و درست بپوش. مشارکت کن.
ایثار و پیشگامی در عمل به جای گفتار
پیغمبر وقتی بهش گفتند به این بچه بگو خرما نخورد، چون برایش ضرر دارد، میتوانست خرما بخورد، به طرف بگوید تو نخور برایت ضرر دارد، من میخورم ولی برایم ضرر ندارد، ولی گفت من خرما نمیخورم، خودم به بچه میگویم خرما نخور، آن اثر دارد، انصاف یعنی این، یعنی اگر به کسی گفتی بیا به امام زمان کمک کن، خودت از همه 10 قدم جلوتر باشی، اگر گفتی مردم بیایید برای امام زمان پول بدهید خودت 100 برابر مردم پولت را داده باشی قبلاً. این ایثارهایی که اطرافیان و مجموعه و شاگردان و مردم میکنند بگویی به به چه آدم خوبی چقدر ایثارگر، خب تو چی؟ خودت از این ایثارها کردی؟ جگرش را داری؟ یک کسی به مردم بگوید بیایید برای امام زمان وقت بگذارید پول بدهید، باید خودش ده قدم جلوتر از بقیه وقت گذاشته باشد، پول داده باشد از خیلی چیزهایش گذشته باشد تا بعد به بقیه بگوید مردم برای امام زمانتان کمک کنید. انصاف یعنی این.
خودانتقادی و دفاع از حق در خانواده
در انصاف بخواهیم رعایتش کنیم، باید پای آن چیزهایی که تعلق به “من” دارد حذفش کنید. مادرت ظلم کرده. به همسرت بگو من از شما معذرت میخواهم مادرم به شما ظلم کرد، حرف بیربط زد من هم خوشم نیامد. بگذار همسرت ببیند که، مادر اگر به تو توهین کند حق نداری جواب بدهی، در سرت هم بزند، پدر و مادر اگر ظالم هم باشند تو حق نداری سرت را بلند کنی، اما پدر و مادر تو حق ندارند به زن تو ظلم کنند. باید بهشان تذکر دهی. مادرم است مگر میشود؟ پدرم است مگر میشود باید به اینها بگویی که به خانم ظلم نکنید. این انتظار به جایی نیست. اگر حرف بدی زدند دفاع کنی، نه اینکه به آنها حرف بد بزنی. اگر پدر و مادر شما دارند به شوهرت حرف ناروایی میزنند از شوهرت دفاع کن، محکم ولی مودبانه. او میگوید حالا این خانوادهاش نمیفهمند، این که همسر من است این چرا بیانصاف است؟ این خود انتقادی خیلی مهم است، مادرم و پدرم اشتباه کردهاند، خواهر و برادرم اشتباه کردهاند در حق همسرم. همسرت وقتی بفهمد که تو این انصاف را داری عشق میکند، (الانصاف یرفع الخلاف) اختلافها برطرف میشود و (یوجب الاعتلاف). موجب اعتلاف میشود یعنی میفهمد وقتی همسرش هستی، مادرش هستی، پدرش هستی، مدیرش هستی، کارمندش هستی داری انصاف را رعایت میکنی محبتش بیشتر میشود.
معجزه انصاف در حل اختلافات
در اختلاف زناشویی کسی قضاوتی کرد راجع به یک آقایی. خانم گفت نه شوهر من اینجوری نیست، دروغ نمیگوید بعد هم در زندگی دیدم حق را میگوید ولو علیه خودش باشد، اعتراف علیه خودش زیاد میکند. حق را میگوید ولو تلخ باشد. میگفت زیاد از شوهرم شنیدم حق با توست اشتباه از من بوده. من اینجا اشتباه کردم وقتی یک زن میبیند شوهرش بارها این کلمه از دهانش در میآید معذرت میخواهم حق با شماست، من اینجا اشتباه کردم، عذرخواهی میکند، عشق را بیشتر میکند. دقیقاً میرسی به این جمله حافظ از خلاف آمده عادت به طلب کام که من کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم. عادت این است که در رابطه دو طرف “من”مان را حفظ کنیم. حافظ میگوید اگر در رابطه کام میخواهی، در موفقیت، در یک انتخاب، در درس خواندن، در هر کاری، عادتاً مردم چه میکنند و تو خلافش را عمل کن. شما آنجایی که خودت را میزنی زمین و خودت را ندید میگیری در رابطه تو میتوانی حرفهای خوب، کلمات عاشقانه و مودبانه بزنی، به طرف مقابلت با اینکه آسیبهای زیادی وجود دارد شخصیتهای مثبت بدهی، آن جاست که طرفت سازندگی درش ایجاد میشود، عاشقت میشود، نه آنجایی که تو سرزنش میکنی، انتقاد میکنی، گیر میدهی، من مرتکب جرم هم شدم بله خودمم هم میدانم، وقت این نیست که الآن بروم این حرفها را بهش بزنم، تقصیر توست، چشمت کور، الآن وقت این حرفها نیست، الآن تو باید درست آن که توقع دارد تو الآن تنبیهش کنی حرفهای درشت بهش بزنی درست برعکس عمل کن، معجزهاش را هم ببین.
علم و کمال در گرسنگی و پرهیز
به موسی گفت کجا میروی، گفت دارم میروم مناجات، گفت به خدا بگو ازت بدم میآید ننگم میآید بنده تو هستم، از آن بیشتر ننگم میآید تو خدای من باشی. موسی حیا کرد و هیچی نگفت. خدا گفت پیغام بنده ما را به ما نرساندی، گفت خدایا شرمم آمد تو که میدانی. خدا گفت بهش بگو من خدای تو هستم، از این که تو بنده من هستی اصلاً ناراحت نیستم، ننگم نمیآید تو بنده من هستی، تعریف تمجید کرد از طرف مقابل، این هم یقه موسی را گرفت گفت گفتم. گفت خدا چی گفت. گفت اینجوری گفت. تمام عنانیتها و کفرها شکسته شد. خورد شد. شد توحید و عبادت. ما علت اینکه مردم، بچههایمان حرفهایمان را نمیخوانند این است که در این همه نکبت میبینند، تکبر میبینند، چقدر پدر و مادرها، بچههایشان را بیدین کردند، امر به معروف و نهی از منکرهای بیوقت، بیموقع، مسخره، بدون تخصص، کار را خراب میکند. از خلاف آمده عادت به طلب کام که من کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم. میگوید موسی مردم وقتی میخواهند کار علمی کنند. حضرت موسی با یکی از انبیاء بودند، حدیث قدسی است، علم را من در گرسنگی قرار دادم مردم در سیری دنبالش میگردند. آدم شکمباره نمیتواند کار علمی دقیق کند اگر کسی میخواهد رشد علمی کند باید شهوت شکمش را کنار بگذارد کسی میخواهد نماز شب خوان باشد نمیتواند شام تا خرخره بخورد بعد نماز شب بخواند، نمیشد شام سنگین بخوری بعد بلند شوی اوج بگیری؟ اصلاً این اتفاق نمیافتد. میخواهی سحرخیز باشی نماز صبحت قضا نشود، میخواهی کار علمی کنی و خوش فهم باشی در گرسنگی خدا قرار داده، گرسنگی نه اینکه به ضعف بیافتی نه، شکمت را خالی نگه دار، شما قشنگترین دریافتهای معنویتان، و حتی عقلانیتان زمانی است که شکم خالیست. میگوید من علم را در گرسنگی قرار دادم، مردم در سیری دنبالش میگردند. آدم پرنوش و پرخور تا کتاب میخواهد بخواند، میگوید حالا دراز میکشیم میخوانیم، دراز میکشد خوابش میبرد، دو خط میخواند خوابش میبرد. نمیشود. اگر کسی ترقی را میخواهد با خوابیدن نمیتواند به دستش بیاورد. با سیری نمیشود، با پرخوری نمیشود، ترقی میخواهی، رشد میخواهی بکنی، اوج میخواهی بگیری، علمی، جسمی، معنوی، روحی، هرچه میخواهی در گرسنگی خدا گذاشته.
جدیت در کسب کمال و پرهیز از تنبلی
میگوید شوهرم از هیکلم بدش میآید. زنم از هیکلم بدش میآید. باید چه کنیم؟ کمش کن، برنج نخورم یعنی؟ من گوشت نخورم؟ میخورد و میخورد باز همین داستان است. موسی من راحتی را در بهشت خلق کردم، مردم در دنیا دنبالش میگردند. خب این کار سخت است، استاد این حرفهایی که شما زدید ما قبول داریم، ذهنمان قانع است سختم است. کمال سخت است. شما کمال سراغ دارید بدون سختی به دست آمده باشد؟ درست است سخت است، من میخواهم قهرمان بشوم ولی حوصله باشگاه رفتن و تمرین دارم، میخواهم نقاش خوبی شوم حوصله تمرین ندارم، میخواهم مداح خوبی بشوم ولی حوصله ندارم بهداشت صدا و صوت را رعایت کنم، دستگاهها را یاد بگیرم، صاف کردن صدایت را یاد بگیری، تمرین دارد. شاگردی کنی در خواندن. شعر نمیتوانم حفظ کنم. نمیشود. هر کمالی چه جمادی، میخواهی پولدار شوی، کمال گیاهی، میخواهی ورزشکار شوی، قدرت بدنیت خوب باشد، باید پرهیز داشته باشی، کمالهای حیوانی و عقلی خیلی حوصله میخواهد، وقت میخواهد، تمرکز میخواهد. میگوید من دارم از شوهرم جدا میشوم، زندگیم دارد از هم میپاشد، من از بچههایم متنفرم، بچههایم از من متنفرند، این یعنی جهنم. برو این برنامه را رعایت کن. این آدم برنامهپذیر نیست. 6 ماه برو این برنامه را اجرا کن. این کتابها را بخوان. این سی دیها را گوش کنم. در ماشین شنیدم. سر موتور. داشتم ظرف میشستم. اینها مسخره کردن خودتان است. چرا یک موقع است تکرار این موضوعات را در ماشین تکرارش را گوش دادید، عیبی ندارد نه سی دی و کتاب مثل شام و ناهار است. یک ساندویچ را در حرکت میخوری؟ میگوید آقا این کباب را بگیر، بگذار بغلت، قاشق و چنگال، این 5 کیلو سیب زمینی را پوست بکن، وسطش چلو کبابت را بخور. انگار فحش دادی بهش. نه اول غذایم را میخورم بعد کارم را میکنم. دوست دارم لذت ببرم، تمرکز داشته باشم. اگر میخواهیم این اتفاق بیفتد سی دیها باید مثل کلاس باشند، تمرکز، تلفنها خاموش، با تمرکز بشنوی، آدمی فربه شود از راه گوش. باید خوب بشنوی. داشتم مسافرت میرفتم گذاشتم توی ضبط، بعد هم چندبار با زنم و شوهرم سر سی دی دعوایم شد، بچهام گفت خاموش کن میخواهم ترانه گوش کنم، در خانه بیست دفعه زنگ خورد، چهل دفعه پیامک جواب دادم، تلویزیون روشن بود، این اتفاق نمیافتد. شما باید بروی جدی بگیری شدن را. بیست سال پای درس عالیترین درسهای معنوی بنشینی وقتی نمیتوانی تمرکز بگیری و تمرین بکنی و تکرار بکنی و عمل کنی و نمیخواهی یا نمیتوانی، نگو چرا مشکل من حل نمیشود. من به شما میگویم 95 درصد طلاقها مال تنبلی و بیحوصلگی زن و شوهرهاست کما که پیغمبر فرمود بیشتر جهنمیها به خاطر تنبلی و بیحوصلگیشان جهنمی شدند نه به خاطر بد بودنشان. تنبلی و بیحوصلگی، تنبلی و بیحوصلگی نمیگذارد شما انصاف داشته باشید. انصاف را نمیتوانید رعایت کنید. پس هرکاری بخواهی کنی از خلاف آمده. خلاف آمده عادت یعنی عادتاً، زن و شوهرها با هم چه جوری رفتار میکنند؟ عادتاً. تو خلافش عمل کن. معجزهاش را ببین. انصاف یعنی این. تمرین دارد باز کار داریم با این بحث انصاف باید خوب حلاجیش کنیم تا یواش یواش این روحش ان شاءالله در ما حاکم باشد. پس این را فراموش نکنیم. در وظایف و ارتباطات “مایی” باید پای “من” رود کنار، به محض اینکه پای “من” رفت کنار، آن موقع هم اختلافات کنار میروند هم رحمتها و محبتها زیاد میشوند. والحمدالله رب العالمین.