فهرست مطالب
Toggleبحث ما درباره آفات دوست و ارتباط اعضای خانواده آسمانی با یکدیگر بود. آفتی را که امروز میخواهیم معرفی کنیم، یکی از آفات بسیار خطرناک است و آن بیانصافی است.
مفهوم انصاف و دشواری رعایت آن
انصاف یعنی حق طرف مقابل را رعایت کردن و دیدن. انصاف از “نصف” میآید، یعنی آنچه که برای خودت میپسندی برای دیگران هم بپسند و آنچه را که برای خودت نمیپسندی برای دیگران هم نپسند. یکی از سختترین کارهایی که در سلوک انسانی و خودسازی وجود دارد، انصاف است؛ چون انسان دچار خودشیفتگی زیادی است. و همانطور که پیامبر (ص) فرمودند: “انسان درخت را در چشم خود نمیبیند اما خار را در چشم دیگران میبیند.” یعنی این خودشیفتگی و خودپسندی و ترجیح خود بر دیگران به قدری زیاد است که تفاوت به این حد وجود دارد، درخت با خار، تفاوت خیلی زیاد است. یعنی انسان به قدری خودخواه و خودشیفته است که اگر تربیت نشود در فهم مسائل و دیدن حقوق و یا دیدن دیگران میتواند این قدر ظلم کند و تفاوت قائل شود. یک درخت کجا، یک خار کجا، تازه حضرت میفرمایند خار را در چشم دیگران میبیند و درخت به این بزرگی را در چشم خود نمیبیند. این همان خودخواهی و خودشیفتگی است که منشأ همه جهنمهای انسان میشود.
مراتب وجودی انسان و مسیر تخلق به اخلاق الهی
در بحث انسانشناسی بارها این نکته را توضیح دادهایم که انسان یک شأن جمادی دارد، یک شأن گیاهی، یک شأن حیوانی و یک شأن عقلانی و یک شأن فوق عقلانی. انسانیت انسان مربوط به بخش فوق عقلانی انسان است، آن جایی که اله انسان الله میشود و انسان در مسیر تخلق به اخلاق الهی حرکت میکند. این مسیر طبیعی جنین انسان در رحم دنیاست به سمت ملکوت و آخرت. جنین در رحم مادر دائماً رشد میکند (جنین سالم). این رشد یعنی صفات و کمالات و اجزاء و تجهیزاتی را به دست میآورد که متناسب با شرایط زیستی مرحله بعدی است. در رحم دنیا روح انسان زمانی حرکتش سالم است به سمت قبر و قیامت و مراحل دیگر که تشبه به حق تعالی را در دستور کار خود قرار دهد. تخلق به اخلاق الهی را اصل قرار دهد. ما به دنیا آمدهایم که اخلاق الهی را پیدا کنیم و اخلاق انسانی را پیدا کنیم.
موانع تخلق به اخلاق الهی و ریشه بیانصافی
آنچه که مزاحم تخلق انسان به اخلاق الهی میشود، شهوتهای این چهار بخش هست: سرگرمیها، شهوتها، میلها، آرزوها، معشوقهای چهار بخش، همه مزاحم بخش اصلی میشوند. یعنی هر وقت بخش اصلی میخواهد کاری بکند، خودسازی بکند، تخلق به اخلاق الهی پیدا بکند، عبادتی کند، لذتی ببرد، رشدی داشته باشد، معرفتی کسب کند، این چهار بخش همیشه به او میگویند وقت نیست، فعلاً کار داری نمیرسی و کارهای مهمتری داری. اینها همان چیزی است که برای ما جهنم درست میکند و “مَن”ی هستند که “مَنِ” اصلی ما را محدود میکنند و نمیگذارند وزان شرایط زیستی آخرت رشد کنیم. اینکه انسان نمیتواند انصاف را رعایت کند به خاطر این است که دائماً درگیر یکی از این “مَن”هاست.
آغاز بیانصافی: خیانت به خود اصلی
شروع بیانصافی از کجاست؟ یعنی چطور میشود انسان، آدم بیانصاف و بیعدالتی شود؟ از زمانی که حق خود را میخورد، از زمانی که به خودش، به خود اصلی شروع میکند به خیانت کردن. اول بیعدالتی را در حق خودش اعمال میکند. خود الهی، خود آسمانی، خود جاودانه، خودی که از جنس اهل بیت (ع) است را نمیبیند و با وجود اینکه این کودک عزیز را دارد، غذا و خوراکش را نمیدهد و به نیازهایش رسیدگی نمیکند. او را همیشه در رتبه آخر میگذارد یا اصلاً در هیچ یک از اولویتهایش نیست. یعنی یک موقع میبینید انسان سی، چهل سال، ۵۰ سال و گاهی وقتها تا آخر عمر به هیچ وجه “مَنِ” الهی، “مَنِ” آخرتی، “مَنِ” جاودانه خود را به هیچ وجه نمیبیند. به این دیگر نمیشود گفت بیانصافی، چون اصلاً “مَن”ی قائل نیست که بخواهد حقوقش را رعایت کند. این مثل جنینی است که وقتی متولد میشود و وارد برزخ میشود، شوکه میشود چون اصلاً تناسب ندارد با چیزهایی که آنجاست. این اصلاً به فکر تهیه چیزهایی که آنجا نیاز است نبوده است. از این بدتر اینکه چیزهایی دارد که آنجا مزاحمش هستند، مثل جنینی که به دنیا آمده و دُم آورده، پای اضافه آورده، دست و سر اضافه، یا چیزهای دیگر که این اول بدبختی و دردسر انسان میشود. پس ریشه بیانصافی آنجاست که انسان اول در حق خود خیانت میکند.
بیانصافی در حق دیگران و پیامدهای آن
وقتی کسی بتواند خودش را نابود کند و با خود جنگ کند و دشمنی کند، از او توقع نداشته باشید که انصاف را در حق دیگران رعایت کند. علی (ع) میفرمایند: “چگونه کسی میتواند عدالت را در حق دیگران رعایت کند در حالیکه در حق خودش ظلم میکند.” کسی که ظالم به خویشتن است، “مَنِ” آسمانی و “مَنِ” الهی و آخرتی خود را نمیبیند، این شخص در حق دیگران به راحتی ظلم میکند، دیگران را به راحتی نمیبیند و لِه میکند، دروغ راحت میگوید، غیبت راحت میکند، تهمت راحت میزند، تحقیر راحت میکند، سرزنش راحت میکند، حق دیگران را خیلی راحت میخورد. خودشیفتگیها و خودپسندیهای او تمامی ندارد و این باعث میشود که شخص به دیگران نگاه ابزاری داشته باشد، ابزاری نگاه کند و برای مطامع خودش از آنها استفاده کند و هرجا هم خواست آنها را ندید بگیرد و لِه کند. امیرالمومنین (ع) میفرمایند: “مَن عُدِمَ الانصاف لَم یُصحَب” کسی که بیانصاف باشد دیگران با او دوست نمیشوند. بعضیها آنقدر بیانصافیشان زیاد و حاد است که با بیحیایی و گستاخی و پررویی بیانصافی میکنند و حق دیگران را میخورند و سرشان را هم بالا میگیرند. اینطور افراد منفور واقع میشوند.
نقش انصاف در دوستی و روابط اجتماعی
چند روایت راجع به خود انصاف هست: “تُعرَفُ الاَ شیاءَ بِاَضدادِها” درباره نقش انصاف در دوستی، ما میخواهیم این را بگوییم که حضرت فرمودند: “مَن عُدِمَ الانصافُ لم یُصحَب” اگر کسی بیانصاف باشد دیگران دوست ندارند که با او مصاحبت کنند. از دو جهت افراد دوست ندارند با آدمی که اهل انصاف نیست و زورگو و حقخور و خودشیفته است مصاحبت نکنند:
۱. اینکه حق آنها را میخورد. یعنی میگوید من اگر بخواهم با این دوست و همراه باشم و زندگی کنم و شریک شوم، این حقخور است و حق من را میخورد و من به تناسب زحماتی که میکشم و کاری که میکنم به آن نتیجهای که باید بگیرم دیگر نمیتوانم بگیرم. از این جهت آدم بیانصاف منفور واقع میشود.
۲. اینکه اصلاً ممکن است در حق ما ظلم نکند که ما بترسیم که حق ما را بخورد، اساساً بیانصافی باعث تنفر انسانها از شخص بیانصاف میشود. خود بیانصافی منفورکننده است، ولو کسی در جای دیگری به کس دیگری ظلم کند و انصاف و حق را رعایت نکند، خود این صفت در طبع انسانها منفور است. به قدری این مسأله مهم است که بعضیها که خودشان پر از ظلم هستند، مثلاً دزدها که از ظالمترین افراد هستند چون مال کس دیگری را برای خودشان بر میدارند، اینها بعد از دزدی، موقع تقسیم مال میگویند انصاف و اگر یکی از آنها بخواهد قدری بیشتر بردارد میگویند این ظلم و بیانصافی است، قرارمان این بود که جنس را مساوی تقسیم کنیم. یعنی در نهاد انسانها حتی ظالمترین و بیانصافترین انسانها حبّ انصاف و حبّ عدالت وجود دارد.
تناقض در رفتار انسانها و علائم ظهور
در حق دیگران انصاف را رعایت نمیکنند ولی وقتی خودشان میخواهند اموال دزدی را تقسیم کنند میگویند باید انصاف و عدالت باشد و مساوی تقسیم کنیم. این همان چیزی است که پیغمبر (ص) میگوید که شما درخت را در چشم خودتان نمیبینید زمانی که چیزی میدزدید و بانکی را میزنید، از بیتالمال سوءاستفاده میکنید اصلاً دردتان نمیآید، و هیچ عذاب وجدانی ندارید ولی همین که کسی بخواهد همان کار را با شما بکند میگویند انصاف و عدالت. چیزی که الان در دنیا به شدت کم است از علائم ظهور امام زمان (عج) که پر شدن ظلم در دنیا است همین است که این ظلم همه جا هست، جایی نیست که نباشد. انسانهای بیگناهی را میکشند در جهت رسیدن به منافع نامشروع خودشان، بمباران و شیمیایی میکنند و هر کاری که دلشان میخواهد میکنند و اگر یکی به آنها کوچکترین تعرضی یا مقابله به مثلی کند داد حقوق بشرشان گوش دنیا را کر میکند. در فیلمهایشان پر از این حرفهاست که باید با بیانصافی و با بیعدالتی مبارزه کرد، کارتون و بازی و فیلم میسازند و قهرمانهای پوشالی که با بیعدالتی و ظلم مبارزه میکند و در نهاد همه آدمها این را جا میکنند که ما صلحجو هستیم، عدالتپرست و عدالتخواه هستیم ولی هر جنایتی را که خودشان برای خودسازی روا میدانند. درون خودشان اگر کسی بخواهد غیر از قاعده عمل کند میگویند بیانصاف هستی. این تفاوت است که پیغمبر (ص) میفرماید بعضیها درخت را در چشم خود نمیبینند ولی خار را در چشم دیگران میبینند.
انصاف، دوام محبت و حل اختلافات
میفرمایند که: “الانصافُ یَشتدیُم المحبه” علی (ع): انصاف باعث ادامه محبت و دوستی میشود. اگر کسی میخواهد دوستیاش دوام پیدا کند باید در دوستیها خودخواهیها را کنار بگذارد. انسان زمانی که مجرد است خودش تنها است اما زمانی که ازدواج کرد باید خیلی از این خودخواهیها را کنار بگذارد. علت اینکه این زندگیها آنقدر زود از هم میپاشد با این آمار وحشتناک این است که مرد یا زن دچار خودخواهی میشوند یا هر دو. تحمل این خودخواهیها را از جانب هم ندارند. زن حق مرد را میخورد و مرد حق زن را میخورد، بیعدالتی و بیانصافی میکنند و در وظایفشان کوتاهی میکنند و بعد نفرت و بغض ایجاد میشود. در اینکه در خانواده پدر یا مادر بین بچهها فرق میگذارند و باعث آزرده شدن بچهها میشوند، بچه حق ندارد از پدر، مادر. حقشان به قدری عظیم است که اگر پدر و مادر من، خواهر و برادر من را به من ترجیح دهند، من همیشه بدهکار و وامدار پدر، مادر هستم و نمیتوانم بگویم چون مثلاً به برادرم یا خواهرم بیشتر از من رسیدگی و محبت کرده من از آنها بدم میآید ولی طبع جهنمی انسان اینگونه است، آنقدر خودشیفتگی دارد متوجه نمیشود که ما از پدر و مادرمان طلبی نداریم، آنها حقشان آنقدر عظیم است که حالا اگر عدالت را هم رعایت نکردند من چیزی طلبکار نیستم از آنها ولی نفس ضعیف و شیطانی ما اینطور است که من از پدر و مادرم بدم میآید چون باید به همه رسیدگی یکسانی میداشت و یکسان رسیدگی نکرده است. یعنی حق عظیم پدر، مادر و محبتهای چند ساله نادیده گرفته میشود به خاطر اینکه پدر من در فلان مورد انصاف را رعایت نکرد. از این طرف بد است که ما با پدر و مادرمان مشکل پیدا کنیم یا با بزرگتر از پدر و مادر کسانی که حقشان بیشتر از پدر و مادر است، خدا، اهل بیت (ع) اولیاء الهی، اساتید. اما از آن طرف هم خداوند به پدر و مادر میگوید شما حق ندارید این کار را انجام بدهید، حق ندارید طوری که محسوس باشد فرق بگذارید بین بچهها. در دوست داشتن پدر و مادر نمیتوانند فرق نگذارند چون دوست داشتن امر باطنی و قلبی است، یک بچه مهربانتر و مطیعتر و سازگارتر است و محبوب پدر و مادر قرار میگیرد، این ایرادی ندارد، در عمل و رفتار در ارائه خدمات پدر و مادر باید عدالت را رعایت کنند، اگر در قلبش بچهای را بیشتر دوست دارد این بیانصافی و بیعدالتی نیست، آنجایی که عدالت شرط است این است که به خاطر کسی حق دیگری خورده نشود، این خیلی مهم است، ولی اگر کسی در دوستی و محبت فرق میگذارد چون افراد یکسان نیستند، شاید بین دو خواهر یا برادر یا پدر و مادر، یکی را بیشتر دوست داشته باشد این ایرادی ندارد ولی در انجام وظیفه باید انصاف رعایت شود این خیلی مهم است.
انصاف در روابط خانوادگی و اجتماعی
“الانصافُ یستدیم المحبه”، انصاف باعث دوام محبت میشود. وقتی که اعضای خانواده (زن، شوهر، خواهر و برادر، پدر و فرزند) انصاف داشته باشند و حق را رعایت کنند دوستیها ادامه خواهد داشت ولی وقتی که یکطرفه میشود تنفر زیاد میشود و کم کم دلزدگی بیشتر میشود. زن وقتی که میبیند مردش عدالت دارد اگر جایی تقصیر دارد و کوتاهی کرده میپذیرد و عذرخواهی میکند، مرد هم میبیند زنش روح عذرخواهی و حلالیت خواستن و قبول اشتباه را دارد (اینجا محبت زیاد میشود) ولی وقتی خودشیفتگی و خودخواهی وجود داشته باشد و یک طرف سالهاست کوتاه آمده و معذرتخواهی میکند و یک نفر فکر میکند معصوم است و نیازی به عذرخواهی و اعتراف به کوتاهی و حلالیتخواهی ندارد این بیانصافی است و منجر به قطع ارتباط میشود. پنج درصد ازدواجها با عشق شروع نمیشود ولی ۹۵٪ با عشق است، چرا این عشق و علاقه زود ته میکشد؟ چون طرفین در رفتارها عدالت و انصاف را نسبت به هم رعایت نمیکنند و تنفر ایجاد میشود. دختر میداند که پدر و مادر و خواهر و برادرش ظلم میکنند به همسرش، به خواستگارش، به نامزدش ولی این را از دل همسرش در نمیآورد و عذرخواهی نمیکند، هر چند او مقصر نیست ولی میگوید من میدانم که آنها ظلم کردهاند. پسر میداند که مادر و پدر و خواهرانش به همسرش ظلم میکنند ولی به همسرش نمیگوید که من تو را درک میکنم و کار پدر و مادر و … من غلط است، بلکه برعکس دفاع متعصبانه و کور و ظالمانه میکنند. از اعضای خانواده خود این دفاع نفرت میآورد. اگر پدر یا مادرت اشتباه کرد، ما چیزی مقدستر از حق نداریم بگو پدرم یا مادرم اشتباه کرده، بیخود دفاع از خانوادهات نکن در مقابل همسرت چون “مَنِ” تو قوی است و خودشیفته هستی و فکر میکنی خانواده تو مقدس و همه پاک هستند و حالا بگردم در خانواده همسرم اشکال و ضعف پیدا کنم این بیانصافی است. انصاف محبت میآورد، مثلاً مادر شوهر و خانواده شوهر ظلم میکنند، نیش میزنند بی ادبی و جسارت میکنند عروس دوست ندارد آنجا برود یا برادر شوهر یا جاری خوب نیست، شوهر عادل نمیگوید تو وظیفه داری و باید مهمانی بیایی خانه آنها، چون به این دختر آنجا ظلم میشود و آرامشش سلب میشود و به او توهین میشود چون آنها رعایت نمیکنند، اگر میتوانی جلوی ظلم را بگیری و بگویی وقتی ما میآییم منزل شما، حق جسارت و بی ادبی و انجام کارهایی خلاف و حرام و … را ندارید ما میآییم ولی اگر قرار باشد من بیایم و خواهرم و پدرم و مادرم اذیت کنند همسرم را و بگویند ما فقط خودت را دوست داریم و از همسر و بچهتان خوشمان نمیآید اینها دارند نیایند، مرد منصف میگوید من نباید رابطهام را با خانوادهام قطع کنم ولی تو مجبور نیستی بیایی اشکالی ندارد، شما نیایید نباید زور بگوید، وقتی ما حق طرف مقابل را رعایت نمیکنیم و زورگویی شروع میشود نفرتها و زدگیها و دعواها و درگیریها شروع میشود، انصاف دامنه درگیریهایش خیلی زیاد و وسیع است.
انصاف، الفت دلها و رفع اختلافات
“الانصاف یُأَلف القلوب” مولا علی (ع): انصاف باعث الفت دلها میشود. فردی که میتواند بگوید اشتباه از من بود و کوتاهی از من بود این آدم هیچ وقت منفور نیست، برعکس کسانی که گفتند این کلمات و عذرخواهی و قبول تقصیر سختشان است، مطمئن باشند که هیچ وقت محبوب واقع نمیشوند، ممکن است کسانی کنارشان باشند که به آنها نیاز دارند مثل همسر و فرزند… ولی محبوب نیستند. دل با آدمی که عمداً و از روی آگاهی ظلم میکند الفت نمیگیرد. “الانصاف یَرفَعُ الخلاف و یوحب الایتلاف یا إ تلاف”: انصاف اختلافها را از بین میبرد و موجب الفت میشود. ۹۵٪ طلاقها این طور است که یک طرف بیشتر ظلم میکند و آنقدر در این ظلم پافشاری میکنند که کار به نفرت و جدایی و دعوا میکشد. یک داور و حَکَم کسی است که حرفهای دو طرف را بشنود و با انصاف رأی دهد. این انصاف اختلافها را از بین میبرد، گاهی انسان در اثر خودشیفتگی متوجه نمیشود که خودش مقصر است یعنی واقعاً فکر میکند که حق با اوست چون ضعف و اشکال خود را نمیبیند و فکر میکند این روش درست است ولی وقتی یک داور به او میفهماند که این کارت درست نیست و اگر مُدر باشد و قبول کند روش درست را انجام میدهد و عذرخواهی میکند چون نمیدانسته روشش غلط بوده در برخورد با همسر یا پدر و مادر و … چون خودشیفته بوده نمیدانسته که روشش غلط بوده است. چیزی به گوشش خورده مثلاً اینکه پدر و مادر حرمتش خیلی بالاست و اگر ظلم کردند شما حق ندارید بد اخلاقی کنید، این را در مورد خودش رعایت میکند و بعد ازدواج فکر میکند پدر و مادرش حق دارند همین رفتار را در مورد همسرش هم بکنند این غلط است، آنها حق ندارند با کس دیگر اینگونه رفتار کنند، اگر پدر و مادر در حق همسرت ظلم میکنند باید تذکر داده شود و یا نه حق پدر خیلی بالاست و حق مادر سه برابر حق پدر است، حالا الان مادر یا پدر بیانصافی میکند ما نباید چون حق مادر سه برابر است بیانصافی کنیم و حق را به مادر دهیم. جانبداری بیانصافانه از مادر غلط است به موقع مشکلی یا خطری هست اینجا حق مادر سه برابر حق پدر است و درست است که حق را به مادر داد ولی یک موقع مادر من به پدرم ظلم میکند باید جلوی مادر را گرفت و امر به معروف کرد یا پدر ظلم میکند و من جلوی پدر را نگیرم و چیزی نگویم، چون پدر حق دارد و نکند که مرا عاق کند، باید به پدر بگویید این کارتان نسبت به مادر اشتباه است، حالا بعضی از دخترها و پسرها با شوخی و خنده و لوسبازی و چاپلوسی به پدر میفهماند که این روشش غلط است، گاهی با رابطه احساس خوب با گریه (لطافتهای برخوردی) نه اینکه یکدفعه شمشیر بکشید، قرآن میفرماید: حتی اگر گفتند مشرک شو و خواستند رابطه شما را با خدا خراب کنند که شما به خدا ظلم کنید (فلا تُطِعهما و صاحبهما فی الدنیا…) اطاعتشان مکن ولی تند هم رفتار نکنید، تحقیرشان نکنید، (بگویید کار حرام است، دوستتان دارم ولی خدا برای من عزیزتر است).
انصاف، اکسیر حل مشکلات و دوام روابط
انصاف اکسیری هست که وقتی آمد فرد قصور خود را پیدا میکند و میگوید که من تقصیر دارم، این اکسیر و معجزه باعث میشود همه اختلافها حل شود، مثلاً زن و شوهری بعد از سالها زندگی دارند جدا میشوند و حالا مرد آمده اعتراف کرده که من ظلم کردم و روشم غلط بوده میخواهم اصلاح کنم این باعث میشود عفونت چندین ساله از دل زن یا مرد بیرون برود. “الانصافُ بالنسبتهِ تدومُ الوصله”: با انصاف است که رابطه و وصلت دوام پیدا میکند. خیلیها شروع خوبی دارند در شراکت در ازدواج… ولی بعد از مدتی یک شروع میکند به حقخوری این تنفر ایجاد میکند، خیلیها شروع خوبی دارند در شراکت در ازدواج و … ولی بعد از مدتی یکی شروع میکند به حقخوری این تنفر ایجاد میکند سر ارث ممکن است یکی عدالت را رعایت نکند، بیانصافی و تنفر ایجاد میشود، خیلی خوب است که انسان سهم خود را بپذیرد، این سهم همان جهنم است.
ثواب انصاف و سختی رعایت آن
“اِنَّ اعظمَ المصوبَهِ مَصوَبهَ الانصاف”: بزرگترین ثوابها ثواب انصاف است یعنی هیچ عملی به اندازه انصاف ثواب ندارد چرا؟ علی (ع) میفرمایند: “ثوابُ العَمل علی قدرِ المشقَهِ فیه”: انصاف چون در اعمال سختتر است ثوابش بیشتر است. اگر بگویند نماز شب بخوان یا پول بده یا پیاده برو کربلا انجام میدهند ولی اگر بگویند قبول کن که شما ظلم کردی، الان دارید نامردی و خودخواهی میکنید این راحت نیست، بدترین و سختترین و طولانیترین عذابها در جهنم برای کسانی است که انصاف ندارند، رعایت انصاف سخت است کسی که انصاف را رعایت میکند دارد خود را میسوزاند و سهم خود را در اشتباه و مشکل میپذیرد، نه اینکه دنبال مقصر باشیم و گردن دیگری بیندازیم، همیشه میگوید همسرم و خانوادهاش مقصر هستند، مدیرم، همکارم مقصر هستند، نمیگوید سهم من در این مشکل و اختلاف چیست؟ این را نمیپذیرد، این فرد جهنم دارد ولی کسی که میپذیرد جهنم را قبول کرده است خود را میسوزاند، و آزاد میشود، میگوید من به زور چون فضای خانواده خوب نبود با این پسر ازدواج کردم، دوستش هم ندارم، دختر بیانصافی کرده است چون حق پسر این است که دختر او را دوست داشته باشد و وفادار باشد، این ظلم است، بعداً در زندگی چون نمیتواند الفت بگیرد، حقوق را هم رعایت نمیکند و این ظلمها و ناسازگاریها ادامه دارد یک بار نمیگوید که اشکال از من بود که به خاطر فرار از خانه جوانی را بدبخت کردم و از داشتن همسری که او را دوست داشته باشد و با او سازگار باشد محروم کردم، پسر هم این بیانصافیها را میبیند و حالا او هم بد اخلاق و بد شده است. یا بالعکس مرد میگوید من خوب دختر را ندیدم و حالا فهمیدم که در انتخابم اشتباه کردم، خجالت کشیدم و ترحم کردم و حالا الان نمیتوانم با او کنار بیایم بعد دائم بیمحلی و ظلم میکند و حق زن و بچهها را رعایت نمیکند و بعد میگوید زن من اینطوری، آنقدر مرد باش که قبول کنی که شما مقصر هستید، چرا کسی را به خاطر ترحم و رودربایستی به عنوان همسر قبول کردید و حالا وظایفتان را انجام نمیدهید؟
وظایف همسری و مسئولیتپذیری
شرط انجام وظایف همسری دوست داشتن نیست، این ظلم است که بگویی من باید همسرم را دوست داشته باشم تا وظایفم را انجام دهم. شما یک جوجه یا خروس یا گربهای را به خانه میآورید یا بچهای را در خیابان پیدا کردهاید و به خانه میآورید این بچه اقتضائاتی دارد که باید عمل کنید، باید برایش مادری و پدری کنید ولو اینکه بچه شما نباشد، رفتید معلم مهد کودک شدید، پرستار شدید اما روح پرستاری ندارید و با مریض بد رفتاری میکنید، شما معلم مهد شدید باید قبول کنید که این بچه از شما محبت پدرانه و مادرانه میخواهد باید رعایت کنید، اگر رعایت نکنید این بیانصافی و بیعدالتی است چون حق آنها را رعایت نکردید و پولی که میگیرید حرام است و کارش غلط است، باید پای انتخابتان بایستید و به وظایفتان عمل کنید، شخصی که نمیخواهد و تلاش نمیکند که همسرش را دوست داشته باشد، این شخص نفسانیت دارد و هوسباز است و نمیخواهد حق همسر و فرزندانش را ادا کند، مشکل بیعاطفگی قابل حل است، آدم میتواند کاری کند که عاطفهاش زنده شود، اینطور نیست که بگوید کار دل است و دوستش ندارم، شما مقصر هستید اگر دوست ندارید، اگر رحمان و رحیم نیستید جرم دارید یعنی قسی هستید و شقی هستید و به جهنم نزدیک هستید، حالا الان فهمیدید قسی هستید میگوید من نمیدانم چرا نمیتوانم مادر شوهرم یا خواهر شوهرم و … را دوست داشته باشم، این ظلم است، کسی که نمیتواند دیگران را دوست داشته باشد و به آنها محبت کند مریضی از خودش است. امام صادق (ع) میفرمایند: حتی اگر همسرتان در طبعتان نیست محبت کردن به همسرتان یک وظیفه است و حق اوست. ولی اگر نمیتوانید دوست داشته باشید شما مریض هستید، رحمان نیستید و رحیم نیستید، خشن هستید خودشیفتگی دارید، میگوید آخر بد هستند، ما باید بدها را دوست داشته باشیم، هنر انسان دوست داشتن بدهاست، خداوند چطور ما را دوست دارد با تمام جنایتهایی که میکنیم و بعد به خدا میگوییم خدایا استغفرالله، یعنی خدایا هیچ کدورتی از من نداشته باش، این پررویی است، به خدا میگوییم خدایا من این همه جنایت کردهایم واجباتم را انجام ندادم و … تو ندید بگیر (استغفرالله) الهی به حق هشت و چهار شتر دیدید ندیدی، خوب شما هم همین طور باشید، شما هم غفور باشید، شما هم عفو باشید به دل نگیرید، پس ما کی میخواهیم آدم شویم و به خدا نزدیک شویم؟ پس کی میخواهیم سلوک انسانی پیدا کنیم؟ کی اصلاً میخواهیم شروع کنیم؟ ما برای همین چیزها به دنیا آمدهایم.
خطرات کینه و بد اخلاقی
طرف ۶۰ سالش است و هنوز کینه دارد نسبت به دیگری، یکسره در ذهنش کلی خاطرات منفی دارد، ما برای چه این همه زباله و جهنم را با خود حمل کردهایم، اینها بیچاره میکند ما را اگر حتی یک ذرهاش با ما به قبر و قیامت بیاید، یک ذرهاش در قیامت خیلی است. مثل بعضی از داروها که گرمش کلی میلیارد تومان است، تنها چند صد گرم از این داروها تمام بیماران ایران را درمان میکند برای کل کشور، حجم بمب اتمی خیلی نیست ولی یک شهر یا کشور را نابود میکند. کینه یک ذرهاش خیلی است، عصبانیت، زودرنجی و حساسیت و بد اخلاقی یک ذرهاش خیلی است. آنقدر خطرناک است که آیت الله بروجردی یک بار سر درس عصبانی میشود و میگوید من اگر یکبار دیگر عصبانی شوم کل سال را روزه میگیرم، اتفاقاً عصبانی هم میشود و خود را تنبیه میکند و یک سال روزه میگیرد، ما اصلاً متوجه نیستیم که بد اخلاقی و زودرنجی و حساسیت چقدر هزینهاش سنگین است و اگر یک عمر بد اخلاقی، یک عمر درندگی، یک عمر تندخویی و بیانصافی را با خود به برزخ ببرید، یک عمر خودشیفتگی، یک عمر غیبت و بدزبانی را با خود به برزخ ببرید، این به قول امام یک دفعه میشود چند قرن آخرتی، چند میلیون سال گرفتاری، چون ابدی است، انتها ندارد.
اهمیت رعایت انصاف در زندگی روزمره
فروشندهای میگفت من بچه بودم و متوجه نبودم پدرم گفت از مغازه فلانی یک مثقال زعفران بگیر و من نمیدانستم زعفران مثقالی است و گفته بود یک کیلو زعفران بدهید. گناه یک ذرهاش هم اینطور است مثل نجاستی که در آب قلیل میافتد و کل آب را نجس میکند انسان باید خیلی دقت کند که بیانصافی نکند، همه ما مبتلا هستیم و دائم باید تلاش کنیم روز به روز در تمام ارتباطات و قضاوت کردنها و حرف زدنها انصاف را رعایت کنیم. بیانصافی یکی از جهنمهای خطرناک است که خداوند ان شاء الله همه ما را نجات دهد.