فهرست مطالب
Toggleآفات دوستی و اهمیت ارتباط در خانواده آسمانی
بحث ما درباره آفات دوستی و ارتباط اعضای خانواده آسمانی با یکدیگر بود. خودمان اعتراف میکنیم که بعضی از مباحث احتیاج به توضیح بیشتری دارند و امیدوار هستیم بتوانیم در یک فرصت مناسب بعضی از بحثها را که ضرورت بیشتری دارند به طور کاملتری خدمت شما تقدیم کنیم.
احوالپرسی نکردن، آفت دوستی
امروز بحث یکی از آفتهای دوستی، احوالپرسی نکردن است. ما در عقد اخوت، که معمولاً روزهای عید غدیر این اتفاق میافتد، نه اینکه حالا خطبهی عقد اخوت فقط همان موقع خوانده شود، در عید غدیر مستحب است انسان با کسانی که باهاشان خیلی نزدیک است و دوست است و یکرنگ است، عقد اخوت بخواند. حالا هم خانمها با هم میتوانند بخوانند، هم آقایان. در آن عقد اخوت میگوییم: «اسقط انک جمیع الاخوه ما خلف شعاعه و دعا و زیاره»؛ یعنی من از تو که برادرم هستی، همهی حقوق اخوت را ساقط میکنم، توقعی ازت ندارم جز سه چیز: شفاعت، دعا و زیارت. زیارت همان ملاقات است، به ملاقات همدیگر رفتن. وقتی دو نفر به هم خیلی نزدیک میشوند، همانطور که در بحث جامعه کبیره و زیارت عرض کردیم، یکی از لوازم دوستی، ملاقات و زیارت است. در اینجا زیارت را شخص بر خودش واجب میکند، یعنی وقتی عقد اخوت میبندند، بر خودشان واجب میکنند که حتماً از احوال هم جویا شوند، با هم تماس داشته باشند، به هم سر بزنند، ملاقات داشته باشند، این در عقد اخوت جاری است.
ترک تعاهد، عامل قطع ارتباط
در حالت عادی علی (علیه السلام) میفرمایند: «ترک التعاهد للصدیق داعیت القطیعه»؛ اینکه انسان از حال دوست خودش جدا نشود، این یک انگیزهای است برای قطع ارتباط. افراد وقتی به هم سرکشی ندارند، سر نمیزنند به هم، احوال هم را نمیپرسند و دور میشوند از همدیگر، یواش یواش این ارتباط ضعیف میشود تا کاملاً قطع میشود. یکی از وظایف اخوت اسلامی و ارتباط با اعضای خانواده آسمانی این است که انسان در حد توان خودش، با عزیزان و نزدیکان خودش، این ارتباط را حفظ کند و جویا شود از احوال آنها. و این نیاز به برنامهداشتن، فکر کردن، تمرکز داشتن و تقید داشتن است که بالاخره باید بین اعضای خانواده آسمانی این پیوند و دوستی جریان داشته باشد و قطع نشود.
از دست دادن دوست با بیخبری
باز در فرمایش دیگری میفرماید: «من لم یتعاهد موادته موادت فضیع الصدیق»؛ هرکس که جویای حال دوستش نشود، دوستش را از دست میدهد. دوستش را ضایع میکند. لذا یکی از وظایف لازم در دوستی حفظ ارتباط است، حفظ پیوند است، از احوال هم جویا شدن است. اگر چشم هم دور میشوند، تا آنجایی که میتوانند به گونههای دیگری این ارتباط را حفظ کنند. البته مهمترینش زیارت و ملاقات است. خیلی خوب است که افراد بهانههای گوناگونی را ایجاد کنند تا به ملاقات هم بروند. در بهانههای گوناگونی دور هم جمع شوند.
اهمیت اسلام به ملاقات و دورهمی مؤمنین
اسلام به این مسئله خیلی اهمیت میدهد. خدا رحمت کند یکی از بزرگان را، میفرمود همین که شماها قرار بگذارید یک جا جمع شوید، یک چایی با هم بخورید، لازم نیست کار دیگری انجام شود، مراسمی، دعایی، جلسهای، سخنرانی، هیچی، یک طوری باشد که بتوانید دور هم جمع شوید و با هم گپی بزنید و چایی بخورید و از احوال هم خبردار شوید. صحبت کردن و دور هم بودن هم خودش لازم و یک عبادت است. فکر نکنیم که حالا چه کاری است که ما دور هم جمع شویم، بعد بخواهیم میوهای بخوریم، عصرانهای بخوریم، نه این خودش یک عبادت است. این ملاقاتهای مؤمنین با یکدیگر هم برای خودشان، سلامتی جسمی و روحیشان، و هم برای آخرتشان و معنویتشان، و هم برای اجتماع اسلامی و جامعه اسلامی خیلی مفید است، لازم و مفید است. لذا اینجوری چیزها نباید از دست بدهیم که گوشهگیری، قطع ارتباط، کم رفت و آمد بودن، اینها چیزهای خوبی نیست و اسلام اینها را نمیپذیرد.
پیوندها در فضای پاک و دور از گناه
ولی خب شرط اصلی یادتان نرود که ما باید همیشه این پیوندها در فضای پاک انجام شوند. ملاقاتها، دیدارها، پیوندها، مهمانیها در فضای پاک و دور از آلودگی به معصیت و گناه باشند. هیچ لزومی ندارد حالا که میخواهیم دور هم جمع شویم، معصیت خدا را هم بکنیم. متاسفانه بعضیها این اصرار را دارند که حالا که میخواهیم دور هم جمع شویم کاری باشد، معصیتی باشد، گناهی باشد، این خوب نیست. نه همین صرف ملاقات مؤمنین خودش بهشت است و خودش حال و هوای بهشتی دارد، فضای بهشتی دارد، به هیچ چاشنی دیگری احتیاج ندارد. به چاشنی حرام البته. نه چاشنیهای مباح. چاشنیهای مباح خوب هستند. آشی کسی درست میکند، سوپی درست میکند، شله زردی درست میکند، چایی درست میکند، دور هم جمع میشوند و با همدیگر میل میکنند. این چاشنی حلال و خوب هم هست، ارزش دارد. بستنی، فالودهای، میوهای، افراد با همدیگر جلسهای داشته باشند، دور هم جمع شوند و چیزی هم میل کنند و تناول کنند، ثواب هم دارد، به خصوص برای بانی خیر و برکت بیشتری دارد از نظر مادی و معنوی. برای این کار افراد خوب است که داوطلب شوند و ترس از خرج کردن نداشته باشند. کسی که در اینجور کارها پیشقدم میشود، به خدا نزدیکتر است، به اهل بیت نزدیکتر است و خیر و برکت مادی و معنوی بیشتری هم نصیبش میشود. لذا اگر گناه نباشد، غیبتی نباشد، سخنچینی نباشد، چشم و همچشمی نباشد، رقابتی نباشد، معصیتی نباشد، خیلی هم خوب است که به بهانههای مختلف افراد دور هم جمع شوند و گپی بزنند.
آسیبهای گوشهگیری و بیعاطفگی
گوشهگیری و بیعاطفگی و بیمهری و بیانسی باعث میشود شیطان به انسان خیلی غلبه کند و وقتی انسان تک میافتد شیطان بسیار فریبش میدهد و آسیب بهش میرساند. در بحث روح جمعی و ارتباطات جمعی در بحث مهرورزی مفصل توضیح دادیم که این ارتباطات بسیاری از ضعفها و نقصهای انسان را به خود انسان نشان میدهد و خود این ارتباطات و دور هم جمع بودن و با هم بودن، زمینههای خوبی برای رفع اشکالات انسان و ضعفهای روحی انسان، بهتر شدن اخلاق انسان، ایجاد میکند. چون انسان تا در این ارتباطات و جمعها قرار نگیرد متوجه نمیشود که چقدر ضعف دارد و قادر به برطرف کردنش هم نیست. و این تنهایی، این بریدن از همه، این تک پریدن، آسیبهای روحی شدید و حتی آسیبهای جسمی بدی به انسان وارد میکند. بنابراین اینها خیلی در اسلام تاکید شده که به بهانههای مختلف افراد دور هم جمع شوند و با هم ارتباط داشته باشند.
پرهیز از سختگیری و تکلف در مجالس
بعضی از خانوادهها خیلی نمکی، فامیل هم هستند، چندتا فامیلند، یکی از خانمها یا هر خانمی هر هفته منزلشان چرخشی جلساتی دارند، خانمها جمع میشوند دعای آل یاسین یا توسل میخوانند، زیارت عاشورایی میخوانند، کار معنوی میکنند خیلی مختصر. یکی از چیزهایی که این جلسات را خراب میکند، سختگیری و تکلف است. مثلاً میگوید میخواهیم جمع شویم یک خانمی میبیند که خیلی سخت میگیرد مثلاً میگوید امروز که اینها میخواهند بیایند من آش درست کنم، یک ساندویچ هم کنارش بگذاریم، یک شله زرد هم بگذاریم، ژله هم درست کنیم، هیچی، همین اینها تکلف هستند. نفر بعدی شاید این کار را نکند، لذا یا باید در جمع بیاید چون خجالت میکشد و نمیتواند این کار را انجام دهد، شوهرش اجازه نمیدهد، امکان مالیشان اجازه نمیدهد، صاحبخانهشان اجازه نمیدهد یا مشکلات دیگری دارند. ملاحظه همه باید بشود، اگر هست داوطلبانه باشد، و الزامی و اجباری نباشد، تکلف نداشته باشد، ساده باشد، تا جایی که امکان دارد ساده باشد. حتی در دعایشان هم ساده بگیرید، اگر خواستید کار معنوی کنید ساده باشد، خیلی سخت و پیچیدهاش نکنید، که سنگین شود و نتوانند. مثلاً اگر دعایی میخواهید بخوانید، زیارت عاشوراست، در حد یک ربع، بیست دقیقه تمام شود نه این که انقدر طولش بدهند خسته شوند. بعضیها مریضند، بعضیها ضعیفند، بعضیها حوصله ندارند، کم حوصله هستند در حد همان یک ربع بیست دقیقه تمام شود، طولانی و خستهکننده نباشد. در جهت غذا و ارتباطات و خوراکیها همینطور، درحد محتوای معنوی هم همینطور. همین که دور هم جمع شوند نیم ساعتی یک ساعتی دور هم باشند بروند، آشی سوپی هم خواستند بخورند خیلی هم بهتر، خیر و برکتی هم میآورد برای بانیهای آن جا. به هر حال در تکلف و سختگیری نباید باشد که همه بتوانند شرکت کنند، بتوانند بیایند و الزام هم نداشته باشد، الزامی نباشد، چون اگر الزامی باشد، افراد بعد از یک مدت زده میشوند و خود این الزام کردنها باعث میشود که افراد نتوانند بیایند.
میزبانان، نزدیکتر به خدا و اهل بیت
بعضی از افراد هستند در جامعه اسلامی از بعد بالایی نسبت به اهل بیت و خداوند برخوردار هستند در واقع همیشه محور جمع میشوند. کسی که محور جمع میشود، به خدا و اهل بیت نزدیکتر است، گناهانش خیلی زود آمرزیده میشود و خیلی عالیتر به مقامات و درجات میرسد سرعتش بیشتر است چون محوریت پیدا کرده. سنگ صبوری میخواهد، حوصله میخواهد. مثلاً یک کسی در خانواده و فامیل روح هیئتداری دارد، روح این را دارد که همه را جمع کند، حوصله دارد، ادامه میدهد، همت دارد این کار را انجام میدهد، خیر است، بانی است، مهربان و مهرورز است، عاقل است. بعضیها در فامیل یا دوستان اصلاً همچنین حوصلههایی ندارند، بیشتر روحیه مهمانی رفتن یا مهمان بودن دارند. بعضیها میزبان هستند، قطعاً همیشه میزبانها به خدا و اهل بیت نزدیکتر هستند. یک قاعده است اساساً، میزبانها همیشه نزدیکتر هستند به خدا و اهل بیت. یک نفر همیشه خانهشان هیئت هست اما همه در خانهشان این کار را نمیکنند. حالا فکر کنم من چرا در خانه خودم نباشد، در خانه خود هم میخواهید بگذارید ایرادی ندارد، ولی این دوتا شرط یادتان نرود، تکلف و معصیت نباشد. حالا لازم نیست که من نمیخواهم در خانهام یک دعای توسل، یک روضهای، مراسم مولودی چیزی باشد همه باشند، در اسلام یک مجلس با دو نفر هم برگزار میشود، مهم آن مجلس است که برگزار شود، اهل بیت این را میپذیرند. از قدیم یادم است بعضی از خانوادهها و حتی بزرگان، مراسم که میگرفتند میگفتند خانه ما امروز روضه است هرکسی میخواهد بیاید، به یک روحانی میگفتند شما پانزدهم هر ماه تشریف بیاورید، اول هر ماه، وسط هر ماه، یا هر دوشنبه یا هر دوهفته یک بار، ماهی یک بار بیایید منزل ما. خیلی وقتها خودم در این مراسمها، میدیدم کسی که آمده مراسم را اجرا کند، خود میزبان تنهایی مینشست، روحانی میخواند، حالا ما بچه بودیم، مهم انعقاد آن مجلس است، حالا دیگر چند نفر میآیند و چه جوری میآیند نه، در قید این نباشیم، هرکه بیشتر آمد بهتر و هرچه بیشتر بهتر، خدا بیشتر دوست دارد اما در این قید نباشیم، مهم انعقاد این مجالس است به بهانههای مختلف.
تنافس در برپایی مجالس خیر
کسی تقویم را نگاه میکند میبیند یک مناسبت خوب و قشنگ است، در اینجور مواقع افراد باید با هم تنافس داشته باشند یعنی با همدیگر مسابقه بگذارند. تقویم را نگاه میکند میبیند امروز تولد حضرت علی اکبر است، بهانه خوبی است، تقرب به ایشان میخواهیم پیدا کنیم، زود میجنبد مجلسی در خانهاش برپا میکند، یک دعایی، زیارتی، چایی، شربتی، یک ساعت، این کار قشنگ است، به افتخار حضرت علی اکبر یا حضرت معصومه، به افتخار اینها مراسمی برقرار کنم. پس اینها خیلی مهم است که ما جدی بگیریم اینها را. قطعاً آن شخصی که بانی و میزبان است، از تقرب، بزرگی روح، و تقرب بیشتری برخوردار است.
فواید مجالس و دورهمیها
در این مورد هم خیلی مهم است که اسلام چرا به این سفارش میکند که شما مجلس بگیرید، و حتی اگر شده به بهانه چایی خوردن دور هم جمع شوید. یکی از فواید این مجالس این تعهدی است که علی (علیه السلام) رویش تاکید میکند، افراد از همدیگر باخبر میشوند، از احوال همدیگر با خبر میشوند به بهانههای مختلف، فرصتهای خوبی پیدا میشود که انسان بتواند مشکلات خودش را با دوستانش و عزیزانش درمیان بگذارد از آنها کمک بگیرد، چون همه یک نفر هستند و این فرصت خیلی خوبی است. یکی از دلایل مهم تاکید اسلام به جماعت همین است که نمازهایتان را به جماعت بخوانید، جمعه همه مسلمانان همدیگر را ببینند، از اوضاع هم باخبر شوند، سطح اطلاعات بالا برود. امام رضا (علیه السلام) برای امام جمعه شرایطی میگذارد که خیلی تکاندهنده هستند، الآن میگوییم امام جمعه میتواند برود پشت اینترنت، یا از تلویزیون دربیاورد، آن موقع حضرت میفرمودند امام جمعه باید مخاطبین خودش را در جریان حوادث دنیای اسلام قرار بدهد، هزار سال پیش، چقدر مهم است که امام جمعه این تسلطها و این آگاهیها را داشته باشد. چقدر مهم است که مسلمانان دور هم جمع شوند و یک روز از اوضاع جهان اسلام به هم خبر بدهند، از اوضاع کشور، جهان اسلام، حوادث روز، این باعث میشود جامعه اسلامی همیشه یک جامعه هوشیار، آسیبناپذیر، قدرتمند باشد، انقدر مهم است که همه دور هم جمع شوند. بنابراین ثوابش هم خیلی بیشتر است، شما در نماز جمعه شرکت میکنید، هیچ کس نیست که این حالتی که من میگویم را تجربه نکرده باشد، قطعاً هرکس رفته نماز جمعه حتماً سبکی بعد از نماز جمعه را همه تجربه میکنند و آن سبکی مغفرتی است که خدا نصیب حال کسی میکند که رفته نماز جمعه. کسی که میرود نماز جمعه گناهانش آمرزیده میشود، جلای روح و نفس پیدا میکند، همین کار خاصی هم نمیکند، رفته آنجا خطبهای گوش کرد نمازی خوانده و آمده، نماز جماعت هم همین سبکی را دارد، تا حدودی ولی نماز جمعه بیشتر، این همه آثار و برکات دارد. یکی از دلایل مهمش این است که افراد از اوضاع هم و جهان اسلام، اوضاع همسایهها، اوضاع شهر، اوضاع کشور باخبر باشند. همدیگر را ببینند و به داد هم برسند و جامعه سالم و قدرتمند و پر خیر و برکت و متحد داشته باشند.
منع خیر، آفت دیگر دوستی
یکی دیگر از آفتها منع خیر است. منع خیر یعنی خیر نرساند، بعضیها این بخل و خساست را دارند که خیرشان به کسی نمیرسد، یعنی آدمهایی هستند که بیشتر دریافتکننده هستند تا دهنده و پرداختکننده، بیشتر جذب میکنند تا اینکه بپردازند و خروجی داشته باشند، این خوب نیست. در روایت داریم، از امیرالمؤمنین (علیه السلام) هست: «من او خیرک یدعو الی صحبت غیرک». اگر دقت کرده باشید ما در تمام این مباحث بیشتر سر سفره امیرالمؤمنین (علیه السلام) هستیم، پدر مهربانمان و حکیم عزیزمان هستند. وجود مقدس ایشان چقدر نکات ارزندهای دارد و آدم لذت میبرد و خدا را شکر میکند که چنین مادر و چنین پدری دارد که جامع هست، و هیچ بعدی از ابعاد زندگی انسان را حضرت کوتاهی نکرده مگر اینکه در آن بعد حتماً به ما اطلاعات داده، راهنمایی کرده، اصول و فروعش را به ما تعلیم کرده. لذت میبرد که یک امام اینجوری دارد، خداوند به حق محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل محمد همه ما را با وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السلام) محشور کند و همه ما را از کسانی قرار دهد که کنار حوض کوثر از دست مبارکشان آب کوثر را ان شاءالله بنوشیم و جاودانه در جوار پرخیر و برکتشان زندگی کنیم.
منع خیر و گرایش به غیر
میفرماید: «منع خیرک یدعو الی صحبت غیرک»؛ نرسیدن خیر تو به کسی، باعث میشود که دوستان تو و نزدیکان تو به غیر تو تمایل پیدا کنند و این یعنی خطر. نه اینکه ما حسادت کنیم از اینکه عزیزان ما کسان دیگری غیر از ما را دوست داشته باشند یا با آنها انس بگیرند و این حسادت است و خودش یک جهنم خیلی بزرگ است. ما اگر کسی را دوست داریم باید از اینکه او بتواند با دیگران هم ارتباط داشته باشد، با آنها مسافرت برود، با آنها خوش باشد، آرام باشد، شاد باشد، لذت ببریم. نه اینکه بگوییم، شادی تو رفتی پیش دیگران، نه اینکه خوب نیست که فکر کنیم هرکسی که با ما دوست است باید حتماً با ما باشد، این خوب نیست، حس بدی است حس حسادت، هم دنیا را خراب میکند هم آخرت را، جهنم است. اما آنچه که خیلی مهم است این است که گرایش به غیر، بریدن از شما را دارد و بعد ممکن است آسیب باشد.
انواع خیر و اهمیت آن در خانواده
مثلاً بزنم، ببینید یک خیرهایی هستند که واجب هستند، خیرهایی که مستحب و خیرهایی که مباح هستند. این خیرها میزان عاطفهای که باید اعضای خانواده به هم بدهند، با نقش خودشان، پدر به فرزندان، مادر به فرزندان، شوهر به زن، زن به شوهر، خواهر برادر به هم، وقتی این مقدار خیر دریافت نمیشود، خیر واجب هم هست، طرف ما به غیر از ما تمایل پیدا میکند. این خیلی بد است که این میتواند این عاطفه را بگیرد و من هم وظیفهام بود بدهم و ندادم. ما در خانواده سه تا تامین واجب داریم، تامین اقتصادی، لازم، وقتی این تامین نشود، شخص میافتد به گدایی و قرض و حتی دزدی کردن و دروغ گفتن و تخلفهای اقتصادی، چرا همسرت و فرزندانت را در تنگنای اقتصادی قرار میدهی که بیصداقتی و انحراف درشان ایجاد شود. خیر دوم، خیر اخلاقی عاطفی است که اگر کسی به اندازه کافی به عزیزانش ندهد، آنها ممکن است گرایشی به جایی پیدا کنند، این همه فرار از خانه داریم، دخترها و پسرها، برای اینکه آن خیری که باید از پدر و مادر دریافت کنند نمیبینند، حالا بعضی وقتها خودشان باتقوا هستند مشکلی برایشان پیش نمیآید، ولی این بیتقوایی در دامن آدمهای مریض میافتند آدمهای شیطانصفت میافتند و این کار خوبی نیست، لذا حضرت میفرماید خیرت را از کسی منع نکن چون این را میکشاند میاندازد در دامن دیگران.
ارضای عاطفی فرزندان
با دخترت و پسرت به اندازه کافی رابطه عاطفی داشته باش، اشباعش کن. پدر، مادر، وظیفه دارند که هرسه حالت ارضای عاطفی را نسبت به بچههایشان داشته باشند، لمسی، بغل کردن، نوازش کردن، بوسیدن، نگویید ما این عادتها را نداریم، ما از این کارها نداریم، بچهام به من دست میزند چندشم میشود، اینها بیخود هستند، حیا نیستند، بیعقلی هستند، حماقت هستند. در روایت داریم: «الحیاء حیاهان: حیاء عقل و حیائهم غن»؛ حیا دو نوع است، حیای عاقلانه که از گناه و معصیت خداست، و حیای احمقانه از چیزهایی که خدا واجب کرده، رویم نمیشود داداشم را ببوسم، خواهرم را بغل کنم، پسرم الآن بزرگ شده، یعنی چه بزرگ شده، احتیاج دارد مادر نوازشش کند، مادرش را ببوسد، مادر این را ببوسد، پدر به دختر باید همینطور باشد، دختر باید رابطه لمسی با پدرش داشته باشد، این کارها چی هستند، اینها بیحیایی است، بیاخلاقی است، جایی اینجا مشکل دارد که مرضی در کار باشد، جایی که مرضی در کار نیست، این چه کاری است، این رابطه عاطفی نیاز است، به اندازه کافی نیازهای لمسی، نیازهای سمعی، سمعی یعنی به کار بردن کلمات عاطفی، گاهی وقتها هست که بچهها، اعضای خانواده له له میزنند از اینکه یک کلمه محبتآمیزی را از پدرشان بشنوند، از مادرشان بشنوند، از خواهرشان بشنوند، انسان بخل میکند، انسان منوع است، یعنی هی منع میکند، دریغ میکند، میخواهد محبت بکند به اعضای خانوادهاش، میگوید مثلاً باید قطرهای محبت کرد، این چه حرفی است، نیاز مهم است، بچهای که میچسبد به مادر شیر میخورد به قدری آرامش میگیرد و ثبات شخصیتی و قدرت شخصیتی بهش میدهد تا اینکه مادر شیر خودش را منع کند و از طریق شیشه بهش شیر دهد، خیلی فرق میکند این آدمها، در رویششان و شخصیتشان خیلی با هم فرق میکنند. یکی موقع است مادر شیر ندارد، مجبور است از شیشه بدهد، یک موقع است مادر شیر دارد و بخل میکند، میگوید هیکلم خراب میشود یا خوشم نمیآید، بچه را منع میکند، با شیشه بچه را بزرگ میکند، این آسیبها را دارد، پس منع نکنیم خیری را که میتوانیم داشته باشیم.
خیر اقتصادی، سمعی و بصری
خیر اقتصادی، نیاز اقتصادی اعضای خانواده را دارد، بخل نکند یک نفر، بچه است شخصیت داشته باشد، بچهها بدانند از پدر و مادر قرار است در طول هفته یا ماهیانه یا روزانه دریافت مادی بکنند، این مقدار پول را دریافت کنند، خرید بکنند برای خودشان. این سمعی، ابراز کردن به گوش رساندن علاقه است، علاقه را مطرح کردن است، حرفهای خوب زدن است، گفت و شنودهای عاطفی است که باید به اندازه کافی باشد نباید در خانواده این خدای نکرده به بهانه اینکه حالا خودش میداند و قدیمی است و چنین و چنان است از بین برود. و بصریاش، بصریش این است که انسان برای محبوبین خودش، در روایت داریم جمعهها مستحب است مرد خرید ویژه بکند در خانه، مثلاً چون جمعه است باید حرمت روز جمعه و اهمیتش به خانواده را برسانی، اینکه مرد برود یک جعبه شیرینی بخرد، بستنی بخرد، میوهای بخرد، چیز خاصی بخرد، روز جمعه غذای ویژه خانم درست کند، بعضی خانمها خیلی دقت دارند، جمعهها غذایشان ویژه است به حرمت روز جمعه، امروز جمعه است باید همه چیز ویژه باشد. این خیلی مهم است، پس این حالتهای بصری را هم باید انسان در نظر بگیرد، خیرها باید به افراد برسد، وقتی نرسد میبینید که زن و بچه یا شوهر یا حتی پدر و مادر به غیر عزیزان خودشان گرایش پیدا میکنند.
عواقب منع خیر در روابط خانوادگی
میگوید من بابایم پسرخالهام را بیشتر از من دوست دارد، برای اینکه پسرخالهات در رابطه عاطفی برقرار کردن با پدرت موفقتر بوده تا خود تو، در ادب، در تواضع، در کمک رساندن. بعضیها میگویند چرا عروس ما محبوبتر از ماست نسبت به پدر مادرمان، چرا داماد ما را پدرمان بیشتر تحویل میگیرد تا ما که پسرش هستی، ببینید آن داماد چه کرده چه روحیهای داشته و تو چه منع خیری داشتی تو چه ضعفهایی داشتی، پدر هروقت به تو احتیاج داشته نبودی، هروقت باهات کار داشته بهانه گرفتی همیشه فرار کردی، کمکهایی که باید میکردی را انجام دادی. بعضیها منع دارند، منع دارند یعنی فشار قبر دارد، دنیا و آخرت منع میشوند، یعنی جایی که به خیر نیاز دارند بهشان نمیرسد، روحشان روح بخل است، روح منع است، روح خساست و تنگنظری است، اینها هم دنیا مشکلات و فشار و عذاب دارند و هم در آخرت فشار قبر زیادی دارند. عروس خانه است نمیگذارد شوهرش به خانوادهاش توجه کافی کند، راه را میبندد، این عروس بیخیری است، عروس نحسی است که با آمدنش در این خانه روابط عاطفی اعضای خانوادگی را قطع میکند. داماد بیخیری است، از وقتی آمده روابط عاطفی همسرش را با اعضای خانواده قطع کرده، مهمانیها کم شده، یک موقعی است مهمانی معصیت دارد درست است باید قطع شود، ولی نه مهمانیها و رفت و آمدهای خوب، جلسات، مهمانیها، دید و بازدیدهای ارحام میبینید که آدم باهاش منع، باهاش بخل، باهاش تنگنظری، محروم کردن دیگران، وجود دارد، این نحوست دارد، خشونت و هاری درش است، این خوب نیست.
غلبه بر بخل و تنگنظری با ایمان به جاودانگی
بنابراین چون «خلق الانسان حلوئا» انسان در باطنش در طبیعتش، این منع وجود دارد، موقعی که محدود میبیند اگر انسان بخواهد دست از محدودبینیها بردارد، بخواهد بزرگی روح پیدا کند، مهربان بشود انبساط پیدا کند، خدایی بشود، باید ایمانش به الله و اخرت و جاودانگی را بیشتر کند و با نگاه ابدی به خودش و دیگران نگاه کند، با محبت ابدی به دیگران نگاه کند، تا انبساط پیدا کند و آن صفت خطرناک جهنمی بخل، تنگنظری، از بین بروند در وجودش. والا افرادی که اهل منع هستند، دهششان کم است، ضعیف است، خروجیشان ضعیف است، اینها هم دنیای پرفشاری دارند هم مردن پرفشار و هم آخرت پرفشاری دارند خیلی خطرناک است، لذا تا میتوانید خروجی داشته باشید.
انواع خروجیها و برکات آن
خروجی هم 5 بخش بود. گفتیم خروجیهای مادی، خروجیهای گیاهی، خروجیهای حیوانی، خروجیهای عقلی و خروجیهای فوق عقلی. آدمی که در همه ابعادش از ماده تا فوق عقلش خیر دارد، خروجی دارد، دهش دارد، بخشش دارد. دیگران ازش استفاده میکنند، بهرهمند میشوند، این آدم هم دریافت و خیر و برکت بیشتری دارد، از آسمان، از الله، مادی بدهید ثروتتان بیشتر میشود گیاهی باشد، تواناییهایش بیشتر میشود، حیوانی باشد خیر و برکت بیشتری دارد، علم باشد و معنویت هم باشد خیر و برکت بیشتری دارد، پس کسی که میخواهد دریافتکننده بیشتری باشد از آسمان، نه از زمین، باید خروجیهای بیشتری داشته باشد. یک آدم خیر باشد که خروجی داشته باشد، منع نداشته باشد، که بتواند دریافت بیشتری داشته باشد.
منع خیر و از دست دادن مشتری و محبوبیت
حالا حضرت میفرماید تو وقتی که این منع را میکنی باعث میشود که اطرافیانت بروند سراغ کس دیگری. چندروز پیش رفتم نوشیدنی بخرم، گفت آقا 5 تومان میشود، فردایش از مغازه روبرویش همین را خریدم، گفت 6 تومان میشود، گفتم آقا شما از یک جا میآورید جنسهایتان را، او میگوید 5 تومان، شما چرا هزار تومان گرانتر میدهید؟ خندید و پوزخند تحویل من داد، گفتم این خساست شما، این گرانفروشی شما باعث میشود مشتریت را از دست بدهی اولاً خدا راه روزیات را میبندد چون داری دزدی میکنی و تجاوز میکنی به حقوق مردم، گرانفروشی یعنی چیزی که مال من نیست را گران بفروشم، هنر نیست، لذا خدا در کارت گره میاندازد، میشود آسیب، صدمه، از بین رفتن اموالت، سرطان، میشود مریضی، میشود تصادف، هزارتا کوفت و زهرمار و گرفتاری میآید در زندگیات، خراب میشود. من مشتری که میفهمم تو داری چپاول میکنی، غارت میکنی دروغ میگویی گرانفروشی داری میکنی دیگر خوشم نمیآید ازت جنس بخرم میروم از آنی که ارزانتر میفروشد میخرم و او را هم بیشتر دوست دارم، این خیلی مهم است. در همه جا اینجوری است، کسی که کلک میزند، منع میکند، میخواهد کسی را ناحق حقش را بهش ندهد و حقش را بخورد، منفور واقع میشود، مردم میروند سراغ کس دیگری.
نمونههایی از خیر و برکت در کسب و کار
الآن فروشندههایی داریم، میشناسم جایی را که من تردد دارم، دوتا سوپرمارکت هستند روبروی هم هستند، یکشان همیشه خلوت است، به ندرت مشتری میرود تویش، به فاصله 5 متر، و یکیشان مرتب، همیشه شلوغ است، باید در نوبت بایستی تا پول بدهی و جنست را برداری، دلیل این است که این مغازهای که شلوغ است، قیمتش هم با او فرقی نمیکند اما مرام و اخلاق طرف مقابل انقدر خوب است که همه دوست دارند بیایند از این خرید کنند. از راههای دور میآیند از این خرید میکنند. منش این فروشنده خوب است خدا شاهد است این جوانانی که در این مغازه کار میکنند وقتی چشمشان میخورد به یک پیرمرد یا پیرزن که میخواهند جنسی را بخرند، اجازه نمیدهند این خریدار بردارد این را، میگوید ماشین داری میآوریم برایت، خود فروشنده برمیدارد میگذارد در ماشین خریدار. یا بارها من دیدم میگوید شما برو میدهم کارگر بیاورد دم منزل شما، شما اذیت میشوید. سخت هم نمیگیرد، مثلاً شده 4300 تومان، من این را بارها دیدم، میگوید 4 هزار تومان. همینجوری. این خیر و برکت میآورد برایش، کار این مغازه یک سره خیر و برکت دارد، مردم همه میخواهند ازش بخرند، مغازه روبرویی اینجوری نیست، لذا مغازهاش خیلی خیلی خلوت است. یا کبابی من میشناسم رفتی کباب ازش بخری، این سیخ کباب را که میگیرد میگذارد تا آماده شود دومرحلهای است دیگر، این آب کباب که میآید، نان داغ کباب داغ است، هردفعه یک سنگک داغ میگذارد زیر کبابها، آب روغن کبابها میریزد روی سنگک داغ، این سنگک که آماده میشود در یک سینی دم در میگذارند، مشتری بیاید کباب بخواهد بخرد یا نخواهد بخرد، مقداری سنگک داغ با آب کباب داغ میتواند میل کند، انقدر لذت دارد که خیلیها این را جدا از کباب میخورند میگویند نانش را جدا بخوریم، برای همه مشتریها این را میگذارد دائماً. این در طول روز چندتا از این سنگکها میگذارد؟ 50 تا مثلاً از صبح تا شب. میشود 50 هزار تومان. چیزی نمیشود. ولی خیر و برکتی که میآورد، افراد گرسنهای میآیند، آنجا میل میکنند و میروند، ندارند، وارد کبابی میشوند، یک تکه نان میل میکنند و میروند، بوی کباب میخورد به مردم، انقدر ملاحظه. خدا قطعاً برایش ثروت و خیر و برکت میریزد برای این آدم. وقتی جنس خوب دست مردم بدهی مردم مشتریت میشوند، میگوید آقا من چرا انقدر شکست میخرم، شما با مردم درست تا کن، خیرت به عنوان فروشنده به مشتری برسد، ببین مردم میآیند هزینه کنند یا نه. مردم اصلاً دوست دارند بیایند خرید کنند. یک آژانس مثلاً، مشهد که من ماهی دو بار برای مراسم میروم، چندتا از آژانسها، میگوییم تا حرم یا تا فلان دانشگاه چقدر میشود، خیلی جالب است از یک آژانس سه روز سه تا ماشین گرفتم به یک مقصد، من غریب بودم آنجا، زنگ میزنی میگویی، سیستمشان یک جوری است که وقتی تماس میگیری میدانند کی زنگ زده با چه آدرسی، شماره شما تا میافتد روی صفحهشان نشان میدهد، فلان کس با فلان آدرس، شما میگویی من ماشین میخواهم به فلان مقصد، باشد برایتان میفرستیم، ماشین میآید، روز اول گفتیم چقدر میشود، گفت 15 تومان. روز دوم رفتیم همان مسیر را، گفتیم چقدر میشود، گفت 11 تومان، روز سوم گفتیم چقدر، گفت 9 تومان. من تا بنده خدا گفت 11 تومان، گفتم نفر قبلی از من 15 تومان گرفته، این 4 هزار تومان هدیه باشد برای شما، آن یکی هم که گفت 9 تومان، گفتم راننده از من 15 تومان گرفته این 6 تومان برای شما باشد، گفتم حلالخوری کن انصاف را رعایت کن خدا روزیت را زیاد میکند. ولی آنی که 15 تومان گرفته حرام دارد میخورد، خب، میگویی چرا ماشینم تصادف کرد، چرا جنس ماشینم خراب شد، خب تو هم میروی تعویض قطعات، تعویض قطعاتی بهت گران میدهد، لاستیک گران بهت میدهد، منع خیر خوب نیست.
منع خیر و محتاج کردن دیگران
ماها همه یک نفر هستیم هیچ کس نمیتواند، وقتی هو انت برقرار است شما نمیتوانی سر کسی کلاه بگذاری، وقتی میگذاری سر کی کلاه میگذاری همان لحظه؟ سر خودت. پس این را یاد بگیریم که مبادا با منع خیر ما این اتفاق وحشتناک بیفتد که دیگران خدای نکرده مجبور شوند، به سراغ کس دیگری بروند، بدترین برادران، خواندیم روایت را، کسی است که با وجود شما به دیگران احتیاج پیدا کند. این خوب نیست، بدترین شوهران، بدترین زنان، بدترین پدرها، بدترین مادرها، بدترین برادرها، بدترین خواهرها کسی است که طرف مقابلش را محتاج کس دیگری میکند. این خوب نیست. حضرت دارد هشدار میدهد به شما. «منع خیرک یدعو الی صحبت غیرک». چه اصل عظیمی دارد حضرت میگوید. در چندتا کلمه حضرت دارد یک ماجرای بزرگ اخلاقی، خانوادگی، اجتماعی و حتی سیاسی را بیان میکند. همه ابعاد دارد در این کلمه یا جمله رعایت میشود به محض اینکه طرف تو خیرت را قطع بکنی، میرود سراغ کس دیگری.
صداقت در عدم توانایی
یک موقع است انسان توانایی ندارد، وسعش را ندارد، امکانش را ندارد، بحث دیگری است، به طرف مقابلش هم تفهیم میکند که من در وسعم نیست، بخلی ندارم. طرف مقابل هم این را میفهمد. درک میکند میداند که تو صداقت داری ولی یک موقع است انسان خیر دارد، دروغ میگوید، منع میکند و دروغ میگوید. اگر این قطع شود میرود سراغ کس دیگری، بعد نگو چرا بچهها من با من انس ندارند. خانواده من، فامیل من با من انس ندارند، چرا تنها هستم، چرا همه ترجیح میدهند من در مهمانیها نباشم، چرا کسی به من انس نمیگیرد و خیلی چیزهای دیگر. ببینید که تو خروجیهایت چه جوری بوده نسبت به دیگران. این تنهایی هم تنهایی دنیا را میآورد هم تنهایی آخرت. خداوند به حق محمد و آل محمد همه ما را از همه آفات دوستی و اجتماعی بر حذر بدارد. والحمد الله رب العالمین.