فهرست مطالب
Toggleبحث ما درباره روابط اعضای خانواده آسمانی به موضوع آفتشناسی رسید که بعد از بدجنسی و بداخلاقی، به موضوع عیبجویی پرداختیم. در مورد عیبجویی احادیث، فرمولها و قواعدی را توضیح دادیم.
چهار چیز که نباید در دنیا به دنبالش بود
یک روایت فوقالعاده زیبا از امام صادق (ع) هست که خیلی کارگشا است و زندگی ما را آسان میکند. اگر کسی به آن توجه کند، در روابطش به یک نرمی و آسایش خواهد رسید که در موردش توضیح میدهیم. حتماً سعی کنید این چهار موردی که امام (ع) میفرمایند را کاملاً به خاطر بسپارید. وجود مقدس امام صادق (ع) میفرمایند که «لا تَطلُب مِن الدنیا اربعهً» در دنیا چهار چیز را نخواهید، در دنیا دنبال چهار چیز نباشید، «فَاِنَکَ لا تَجِدُها» شما پیدایش نمیکنید، یعنی تلاش بیهوده است با حرص و جوش و وسواس فکری و من اینطور دوست دارم و من اینطور خوشم میآید و با این چیزها بیخود چیزی را که پیدا نمیشود به سراغش نروید، «وَ انتَ لا بُدَ لَکَ مِنها» در حالی که به آنها هم نیاز دارید. این «لا بُدَ لکَ منها» را توضیح میدهم، یعنی شما چهار تا چیز را نیاز دارید ولی این چهار تا چیز را مشروط میخواهید که پیدا نمیشود، پس چیزهایی را که به آن احتیاج دارید یعنی این چهار چیزی را که به آن احتیاج دارید مدام برایش شرط نگذارید چون کار خودتان را خراب میکنید، در حالی که این چهار چیز را احتیاج دارید در به دست آوردنشان این نوع سختگیریهایی را که میگوید انجام ندهید.
نیاز به عالم و متخصص در شئونات مختلف زندگی
«عالمٌ یَستَعمِلُ عِلمَهُ فَتبغی بلا عالمٍ» انسان در زندگی احتیاج به عالم و متخصص دارد. چطور در بدن احتیاج به پزشک دارد و انواع پزشکها را میخواهد؟ یا در کارهای مهندسی به انواع مهندسها احتیاج دارد؛ به مهندس ساختمان، برق، مکانیک. این عزیزانی که در کشور خودمان هستند یا متخصصین دیگری که در کشورهای دیگر هستند، زندگی ما روی تخصص اینها میچرخد. این برق، این آب، این فرش، این ساختمان، این اتومبیل، این هواپیما، قطار، وسایل منزل، با اختراعات اینها زندگی میچرخد. انسان در هر شأنی که دارد احتیاج به عالم دارد. در شأن بدنی احتیاج به عالم دارد، در شأن گیاهی احتیاج به متخصص دارد، در شأن حیوانی با شئونات مختلف حیوانی نیاز به عالم دارد. چون گفتیم شئونات مختلف حیوانی خیلی وسیع بود در بخش ازدواجش کارشناس میخواهد، در بخش تربیت کارشناس میخواهد، در بخش اقتصاد کارشناس میخواهد، در بخش سیاسی کارشناس میخواهد، در بخشهای دیگر هم احتیاج به کارشناس دارد. ما در اینها همه احتیاج به عالم داریم. در بخش عقلانی، آموزشهای عقلانی احتیاج به مربی، استاد، عالم داریم. در بخش فوق عقلانی و معنوی هم ما احتیاج به عالم داریم، یعنی یک اساتیدی هستند که دست ما را میگیرند و از تنگناهای چهارگانه حس، خیال، وهم و عقل ما را به عالم شیرین و زیبای فوق عقلانی میرسانند. از تنگناهای کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلانی ما را به کمالات فوق عقلانی و عالم بینهایت، عالم اله، عالم خانواده آسمانی میرسانند.
نیاز به عالم در سه شاخه مذهب
ما در بخش مذهب هم نیاز به عالم داریم. در مذهب هم در سه شاخه ما نیاز به عالم داریم:
- علمای فقه اصغر (شریعت): علمایی که فقیه، دانشمند و مجتهد هستند، احکام شرعی را به ما یاد میدهند؛ نماز چطور بخوانیم، روزه چطور بگیریم، خمس چگونه بدهیم، چگونه ازدواج کنیم، حلال و حرام چگونه باشد، چه چیزی بخوریم، چه چیزی نخوریم. اینجا احتیاج به علمای فقهی داریم، متخصصین و عالمان فقه. اینها یک دسته از متخصصین هستند و ما به علم و تخصص اینها احتیاج داریم. همانطور که به یک مهندس احتیاج داریم. شما الان بروید نزد یک دکتری، میگویند که این دکتر کارش معرکه است، در دنیا بینظیر هست، برای مغز نفر اول هست، برای قلب نفر اول هست، برای پوست نفر اول هست. خب اگر شما احتیاج داشته باشید نزد او نمیروید؟ اصلاً مسیحی هست، دینش هم اسلام نیست، یهودی است، یا اصلاً کافر هست و دین ندارد، شما با دین او کاری دارید یا ندارید؟ نه، میگویید که من الان تخصصش را نیاز دارم، میخواهم تخصصش را به دست بیاورم با دینش کاری نداریم. مهندسها، دکترها، متخصصها. در بخش دین ما در سه شاخه احتیاج به استاد داریم.
- علمای طریقت (اخلاق): در مرحله بالاتر از اینها علمایی داریم که طریقت را یاد میدهند به انسان. شریعت فقط نیست، طریقت هست، یعنی سیر و سلوک و رفتار و اخلاق را به ما یاد میدهند که خب اینها بالاتر هستند. علمایی هستند که به ما اخلاق را یاد میدهند، عالم اخلاق هستند، استاد اخلاق هستند، به ما اخلاق یاد میدهند.
- علمای حقیقت (معارف الهی و عقاید): یک مرحله دیگر هم علمایی داریم که از علمای شریعت بالاتر هستند، علمای حقیقت هستند، یعنی معارف الهی، عقاید و جهانبینی اصلی را به ما یاد میدهند. چیزهایی که مربوط به اصول دین و معارف دینی هست. آنها خیلی مهمتر هست که به ما اصول دین را یاد میدهند، معارف را یاد میدهند، ریشه ما را تقویت میکنند که اصل هم هست. دقت کنید شریعت، مهمتر از آن طریقت که اخلاق هست، و مهمتر از آن حقیقت که عقاید هست. درست هست شریعت را اگر کسی نداشته باشد اخلاقش هم ضربه میخورد، و کسی که اخلاق نداشته باشد به مرحله عرفان و معرفت و عقاید، آنجا هم آسیب میبیند. ولی از نظر ساختار به این شکل هست که یعنی شخص اول باید عقایدش را محکم کند، پایه بشود. وقتی که عقاید انسان، توحید انسان قوی شد، بصیرت انسان، جهانبینی انسان، اعتقاد به اصول دینیاش تقویت شد، این در اخلاق خیلی قوی هست. برای همین علمای زیرکی که اخلاق میخواستند درس بدهند، قبل از اینکه به شاگردانشان اخلاق درس بدهند یک دوره عقاید یاد میدادند، اصول دین یاد میدادند، عقاید را خوب تقویت میکردند. حالا بر اساس این عقاید اخلاق خیلی زیبا زود میوه میدهد و نتیجه میدهد، زود شکل میگیرد در شخص. اما یک کسی که اصول دینش ضعیف هست برود سر کلاس عرفان، برود سر کلاس اخلاق، این به هیچ جا نمیرسد. برود رساله یاد بگیرد باز هم ضعیف هست. ولی علمای ما دقت میکردند که اول عقاید یک شخص را بسازند، بعد اخلاقیاتش را. حالا میوهاش هم، یعنی آن نتایجی که میداد یکی از آنها این بود که شخص قید داشت به رساله عمل میکرد چون میگفت که من اگر این را حرام انجام بدهم، مثلاً لقمه حرام، میفهمد، عقیده دارد دیگر رعایت میکرد. یک کسی که بداند اگر یک بار عصبانی بشود چند صد سال گرفتار فشار قبر میشود، برای هر بار عصبانیت چند وقت باید عذاب قبر بکشد، هیچ وقت راحت عصبانی نمیشود. یک کسی که اعتقاد داشته باشد اگر بدبین باشد، حسادت در وجودش باشد سالهای سال گرفتار عذاب میشود، این دیگر به راحتی آدم حسودی نیست. یک کسی که معتقد باشد اگر حقوق پدر و مادرش را رعایت نکند، حق پدر و مادرش را رعایت نکند یا حق همسرش را ادا نکند، اگر عالم و زاهد و عابد دهر هم باشد وقتی حق را رعایت نکردید حق الناس هست، خدا هم دیگر دخالت نمیکند آنجا گرفتاری میآورد اگر شهید هم بشود باز گرفتار هست، حتی اگر شهید هم بشود در راه خدا در روایت داریم «یُغفَرُ لِشهید کلَ ذَنبٍ الا دِین» برای شهید همه گناهانش الا حق الناسش آمرزیده میشود. حق الناس شوخی نیست یکی اخلاقی است که انسان باید نسبت به اطرافیانش داشته باشد، وظایف اخلاقی است که باید نسبت به دیگران داشته باشد. اگر کسی معتقد باشد که اگر من اخلاقم خوب نباشد، بدجنس، بداخلاق، زودرنج، حساس، عصبی، بدبین، اهل غیبت، اهل تهمت، فتنهگر باشم، سالهای سال باید در جهنم بسوزم، خب این کار را نمیکند دیگر، مگر اینکه بیدین باشد، اعتقاد نداشته باشد، نترس باشد در گناه. آن کسی که نمیترسد در گناه، در گناه جریح هست، اصرار بر گناه دارد، نترسد، این دینش ضعیف هست و عقایدش ضعیف هست، باید اول برود اصول دینش را تقویت کند والا این اگر میفهمید که با خودش چه کار میکند که اینقدر اصرار بر گناه نمیکرد. گناه از مؤمن سر میزند، قرآن میفرماید که مؤمن ممکن است که گاهی دچار فحشاء بشود، مؤمن هست ولی ممکن هست که پایش بلغزد، «الذینَ اذا فَعَلو فاحِشَهً اُ ظَلَمو اَنفُسَهم» یا دچار فحشاء یا ظلم به نفس بشود، یا به دیگران ظلم کند یا به خودش، مؤمن ممکن هست که اینگونه باشد مؤمن هم باشد. خب حالا این، «یَتُبونَ مِن غریب» توبه میکنم، ولی نمیگوید که گناه نمیکند، کسی که معصوم نیست. اما یک کسی اصرار بر گناهش دارد، میداند که این کارش حرام هست خدا راضی نیست، اهل بیت (ع) راضی نیستند میداند که این کار جهنم دارد، عذاب دارد، پوست کلفتّی میکند، اصرار دارد که حتماً آن کار را ادامه بدهد توجیهات من درآوردی بیمنطق بیدینی، الکی برای خودش توجیه میکند و آن گناه را انجام میدهد. در رساله نوشته شده است که این کار حرام است ولی او انجام میدهد، مرجع تقلید میگوید که این کار حرام است ولی او انجام میدهد، این آدم اعتقاداتش ضعیف هست. یک کسی که رسالهای نیست، رساله ندارد، مرجع تقلید ندارد، چون عقایدش ضعیف هست، توحیدش ضعیف هست، اعتقاد آخرتیش ضعیف هست که رساله ندارد. یک کسی خمس نمیدهد راحت میخورد، سال خمسی ندارد راحت خمس میخورد، زکات نمیدهد، مسائل شرعی را رعایت نمیکند، خب این معلوم هست که اعتقاداتش ضعیف هست باید این را حل کند. کاری با این نداریم. ما در هر سه شاخه به استاد احتیاج داریم، فقه، اخلاق و استادی که معارف الهی را برای ما بگوید، عقاید ما را بگوید، ما را وصل کند با الله آشتی بدهد، با خانواده آسمانی آشتی بدهد، برای ما اثبات علمی کند، شکهای ما را برطرف کند، یقین ما را اضافه کند، این استاد در این زمینه هست.
توقع بیعیب و نقص بودن از اساتید ممنوع
اما امام صادق (ع) میفرماید که از اساتید توقع نداشته باشید که بیعیب و بیگناه باشند، چون دیگر بیاستاد میمانید. حالا یک استادی تخصص دارد میتواند شما را تا یک جایی ببرد. علی (ع) فرمود: «اُنظر الا ما قال و لا تنظر الا مَنقال» به این نگاه کن که چه چیزی میگوید به کسش کاری نداشته باش چون شما احتیاج دارید به این علم. دقت کنید «انتَ لا بُدَ لَکَ مِنها» از این چهار تا شما چارهای ندارید به آن نیاز دارید، این چهار تا را شما میخواهید یکی از آنها عالم هست. یک موقع هست استاد درش بیاعتقادی، بداخلاقی، فساد، انحراف وجود دارد خب آن یک بحث دیگری هست. ولی نه یک موقع هست که استاد خوب هست، معمولاً استاد خوبی هست رعایت میکند یک جاهایی لغزش هم دارد، یک جاهایی هم ضعف دارد این را شما اصلاً نمیتوانید کنارش بگذارید، به هیچ وجه نمیتوانید او را کنار بگذارید. اگر به دنبال این هستید دیگر بیعالم میمانید، سراغ هر عالمی که بروید بالاخره این عالم لغزشها و ضعفهایی را حتماً به قول حضرت دارد. پس اگر به دنبال یک کسی میگردید که بیعیب و نقص باشد بیعالم میمانید. آقا من مسائل شرعی، حلال و حرام را میخواهم بدانم چه کار دارم الان این آخوند چه کار میکند یا این استاد چه کار میکند، خوب میتواند به من شرع را یاد بدهد میروم سراغش شرع را از او یاد میگیرم کاری ندارم اصلاً با او، اخلاقش بد هست یا هر چیزی که بد هست اصلاً هر چیز دیگری قرار نیست که در زندگی من نقشی داشته باشد، من میخواهم بروم این را یاد بگیرم، مسائل شرعیام را عمل کنم، خب یاد بگیرید. الان هم اصلاً میتوانم که نروم پیش او، آقا کتاب هست، سیدیهای آموزشی هست، اگر انسان عرضه داشته باشد ارتباط سالم با فضای مجازی برقرار کند میرود مینشیند آنجا سؤالهایش را در میآورد اصلاً نیاز ندارد که برود پیش استاد، مثل قدیم نیست که حتماً آدم یک وابستگی اینطوری داشته باشد، نه، میتواند برود یک کتاب بخواند، سیدی بگیرد بنشیند مطالبش را حل کند، مسائلش را برطرف کند. بعضی از عزیزان به من میگویند که خانمها، که مراجع در اصول دین میگویند که اجازه شوهر شرط نیست، اصول دینش را میخواهد برود یاد بگیرد شوهر میگوید که من راضی نیستم، خب این خانم نباید برود اصول دینش را یاد بگیرد؟ چرا، رضایت شوهر هم شرط نیست، درست هست. پس شما چرا استاد میگویید که من راضی نیستم خانمی بدون اجازه پدرش یا بدون اجازه شوهرش بیاید سر کلاس من، برای اینکه الان زمانهای هست که ما میتوانیم بدون آمدن سر کلاس هم معارفمان را یاد بگیریم. یک جلسه بیایید برنامه شش ماهتان را بگیرید، اینترنتی هم میتوانید بگیرید اصلاً بدهید به یک کس دیگری بیاورد خودتان هم لازم نیست که بیایید، این سؤالاتش را بگیرید لیست فهرست شش ماه سؤالاتتان را بروید در خانه بنشینید برطرف کنید، احتیاجی ندارید که بیایید کلاس با شوهرتان درگیر شوید، با پدرتان درگیر شوید اگر راضی نیستند، درگیر نشوید با همسرانتان، با خانوادههایتان، در خانه هم شما میتوانید انجام بدهید، مگر اینکه حالا شوهران شما، همسران شما، پدران شما آنها هم یک شیرینی پیدا کنند و آنها هم بلند شوند و بیایند. پس ما از استاد نباید توقع داشته باشیم (خدا حفظ کند یکی از اساتید را به او گفته بودند که شما همه چیزهایی که میگویید عمل میکنید؟ ایشان جواب داده بود که شما همه کفشهایی که درست میکنید همه را خودتان میپوشید؟ نه، یک جفتش را نمیپوشید دیگر، استاد اینگونه نیست، استاد یک غیر معصوم هست که او هم سیر و سلوک خاص خودش را دارد، بالا و پایین شدنهای خاص خودش را دارد، لغزشهای خاص خودش را دارد، پله به پله میرود بالا یک جاهایی سقوط میکند بعد یک جایی میکشد بالا، سقوط میکند یک جاهایی بالا میرود، او هم مسیر خودش را میرود اما نسبت به مراحل قبلیها میتواند کمک کند دستگیری کند از آنهایی که پایینتر هستند مثل معلمی که الان در دانشگاه کسی که الان ارشد هست میرود برای کارشناسی درس میدهد، کسی که دکتری هست میرود برای ارشد و کارشناسی درس میدهد، خود این دکتری که الان دکتر هست و در دانشگاه درس میدهد استاد بالاتر دارد همین گونه هست، در سیر و سلوک و اخلاق و اینطور چیزها هم همینطور هست، مرحله به مرحله انسان باید برود جلو، پس سختگیری در این زمینه نکنیم.
عمل بدون ریا و خالصسازی تدریجی
بعدی «وَ عمَلً بَغَیرِ ریاءٍ» بعضیها میگویند که نماز جماعت نمیرویم چون من در نماز جماعت یک لحظه احساس کردم که بقیه به من نگاه میکنند یکدفعه یک لحظه خوشم آمد. آدم از اینجا شروع میکند، آنهایی که به سن تکلیف میرسند ریا، شرک، به مرور زمان در انسان از بین میرود. اینکه شما فکر کنید باید یک عملی صد در صد خالص خالص خالص باشد و هیچ شائبهای نداشته باشد این نایاب میشود لذا حضرت میفرماید که «فَتبغی بِلا عَمل» پس شما باید که تمام عملهایتان را بگذارید کنار، بگویید پس من که اخلاص ندارم که اینم خراب میشود آنم خراب میشود. بعضیها میگویند که ما نمیرویم درس بدهیم چون میترسیم عمل نکنیم مسئول باشیم. اگر قصد عمل کردن ندارید آن خیلی خطرناک هست، ولی یک موقع هست که نه شما قصد عمل نکردن ندارید تلاشتان را هم میکنید یک موقعی هم هست که انسان پایش لغزش دارد، میبُرد، کوتاه میآید، کم میآورد، مریض میشود، سرماخوردگی روحی پیدا میکند، زکام روحی پیدا میکند، خب میشود این استاد، این مربی. امام باقر (ع) فرمود نگویید ما نمیگوییم چون میترسیم عمل نکنیم، بگویید که ما میگوییم و امیدواریم خدا ما را موفق به عمل کند. پس اینکه از خودتان توقع داشته باشید و از یک کسی توقع داشته باشید که صد در صد خالص خالص خالص باشد عمل اینگونه پیدا نمیشود به راحتی، انسان به مرور زمان به اخلاص میرسد، ذره ذره اعمالش را از شرک پاک میکند خدا هم میپذیرد. مثلاً الان ما میگوییم «اشهد ان لا اله الا الله» خدایا ما شهادت میدهیم که معشوق و معبودی جز تو نیست، درست هست، خدا هم میگوید که قبول هست، ولی ما هزار تا معشوق دیگر هم داریم غیر از خدا و مهمتر از خدا هم داریم، خدا بگوید ای حقهباز دروغگو برو به جهنم، این کار را میکند با ما؟ نه، ما را تحمل میکند، من سی سال هست که سر نماز میگویم «ایاکَ نعبدُ و ایاکَ نستعین» من فقط از تو دستورالعمل میگیرم، و فقط هم از تو کمک میگیرم، داریم سی سالش را هم دروغ میگویم ولی خدا آبرویم را نمیبرد، ضایعام نمیکند، این دروغ را تحمل میکند تا آرام آرام «لا اله الا الله»های ما انشاالله راست بشود، به یک جایی میرسیم که این سه تا معشوق آن موقع که تولد یک انسان، آن موقع که انسان واقعاً باید برای خودش جشن تولد بگیرد زمانیست که سه تا معشوق در دلش از همه چیز عزیزتر و لذیذتر باشد در زندگیاش، (الله، اهل بیت(ع) و جهاد در راه خدا) انسان به این مرحله که رسید مرحلهای است که شاد هست و آرامش دارد، اگر شاد و آرام نیستید برای این هست که الههای دیگری غیر از این سه اله دارید که دل شما را داغون میکنند، این سه معشوق وقتی که دوستشان داشته باشید تولید شادی میکنند دائماً در دلتان، دائماً تولید شادی میکنند، بر عکس معشوقهای دیگر، هر معشوقی غیر از این سه معشوق بر دلتان غلبه داشته باشد، حرص و جوش، خردی اعصاب، گدایی عاطفی، له شدن، تحقیر شدن، باختن، فریب خوردن، همه چیز دارد. پس به دنبال عمل صد در صد خالص نه در خودتان باشید نه در دیگران باشید، سخت نگیرید به مردم، اینکه بگویید که ریاکاری کرد فلان فلان شده، اصلاً این را نبینیم در کسی، چون کسی که این را میبیند در دیگران معلوم هست که خیلی مریض هست، در خودتان هم سخت نگیرید، نه اینکه این را میگوییم شجاعت پیدا کنیم عمل ریاکارانه انجام بدهیم خدایی نکرده این خوب نیست، همه ما باید تلاش کنیم که از شرک دور باشیم. یک کسی که مهریه سنگین میگیرد مشرک هست، چون تکیهاش به خدا در روابط زناشوییاش و بعد از خدا به خودش وجود ندارد به این مهریه میخواهد تکیه کند، خب این نمیشود و جور در نمیآید. مهریه را اگر یک کسی شرافت دانست مشرک هست، چون شرافت فقط از راه خدا میآید. یک کسی قیافه را بهتر دانست، پول را بهتر دانست، با ماشینش به یک کسی پز داد مشرک هست، یک کسی با سوادش فخر فروخت به یک کسی مشرک هست و شرک دارد، یک کسی که با پدر و مادرش پز داد به همسرش چون پدر و مادر همسرش از پدر و مادر خودش ضعیفتر هستند، این شرک هست، پز دادن شرک هست کلاً شما با هر چیزی پز بدهید و فخر بفروشید شرک هست، خیلی هم بد هست و خطرناک هست، ولی انسان اینها را باید بگذارد کنار واقعاً، نباید اینها در زندگی باشد، اما اگر یک لحظهای یک چیزی آمد در ذهن و دلش، حالا دیگر فکر نکند که همه چیز ساقط شده است، نه، باید بداند که من حالا اینجا لغزش پیدا کردم، سقوط کردم، حالا باید خودم را بکشم بالا، یا برای دیگری اگر همچین اتفاقی افتاد.
غذای بدون شبهه و پرهیز از سختگیریهای شیطانی
«وَ طَعامً بلا شُبهَهٍ» غذای بدون شبهه. من مدام باید مطمئن باشم همه صد در صد غذای یک کسی طاهر طاهر هست که بروم خانه یک کسی و از غذای او بخورم، این هم حرف زوری هست، حرف بیخودی هست، غیر عاقلانه است، چون ما الان نمیدانیم پولهای مردم در پولهای همدیگر هست، یعنی مردم که دارند پولهایشان را از جاهای مختلف میآورند با هم بده بستان دارند ما باید فقط فکر این باشیم که حرمت ظاهری نداشته باشد. میگوید من الان نمیدانم فامیلم خمس نمیدهد بروم خانهشان یا نروم؟ خب بروید چه اشکالی دارد، میگوید میتوانم غذایش را بخورم؟ بله، چرا، خب خمس نمیدهد. اول از این فقیه میگوید که دو تا شرط باید داشته باشد 1. این آدم خمس به او تعلق بگیرد، از کجا معلوم که خمس به او تعلق بگیرد، شاید خمس به او تعلق نمیگیرد، شاید آن پولی که داده است و غذایی که گذاشته است جلوی شما پولی بوده است که حلال بوده است، اصلاً مشمول خمس نمیشده است، ما چه میدانیم. 2. آن غذا مشمول خمس باشد این هم ما نمیدانیم که چه هست. پس 1. شاید خمس به طرف تعلق نمیگیرد، شاید طرف اینقدر بدهکاری دارد که وقتی میرود حساب میکند یک چیزی هم باید به او بدهند، میگوید که آقا وضعش خوب هست، حالا وضعش هم خوب باشد ممکن هست که خیلیها وضعشان هم خوب باشد ولی خمس به آنها تعلق نگیرد، 2. اگر هم وضعش خوب باشد و ممکن باشد که خمس به او تعلق بگیرد ممکن هست که این لقمهای که جلوی شما گذاشته است معلوم نیست که خمس به آن تعلق گرفته باشد. پس سخت نگیرید، اگر خیلی میخواهید که احتیاط کنید مهمانیتان را قطع نکنید رفت و آمدتان را قطع نکنید، صله ارحامتان را قطع نکنید، دوستی و ارتباطتان را قطع نکنید، خیلی میخواهید رعایت کنید بعداً که غذا را خوردید، یا قبل از غذا یک مبلغی را به عنوان مظالم یا خمس بگذارید کنار، بگویید بعداً میخواهم بروم خانه طرف، کل غذایی که میخواهد به من بدهد میشود ده هزار تومان، مهمانیات را خراب نکن، غذایت را بخور دو هزار تومان بگذار کنار، اگر خیلی مقدس هستید، نه اینکه صله ارحامتان را قطع کنید، ارتباطاتتان را قطع کنید، هیچ کجا نمیروم، هیچ جا غذا نمیخورم، لقمه کسی را نمیخورم، اینها سختگیریهای شیطانی هست، شیطان انسان را اینقدر در این سختگیریهای شرعی میگذارد که شخص دیگر نه عالمی را میپذیرد، نه دیگر خانه کسی میتواند برود، از خودش هم یکسره بدش میآید چون به همه کس و خودش سوء ظن دارد، لقمه هم که هیچ جا نمیخواهد برود و بخورد، بعد درست این همان کاری هست که حضرت میفرماید شیطان با اینطور چیزها شخص را از جامعه و ارتباط میکشد کنار تنهایی روی این چمبره میزند و او را میدرد. گاهی وقتها انسان در مقدسات دریده میشود، نه اینکه میگوییم میدردش فکر کنید که میکشد او را به گناه و فحشا و اینها، نه، این اگر اهل گناه و فحشا بود که خب از این پرهیزهای اینگونه نداشت که، این میرود در نماز و روزه و قرآن و عالم شدنش یک آدم فاسق خودشیفته میشود، عُجب پیدا میکند. دو تا جهنم داریم، قرآن فرمود شیطان از جلو، عقب، راست و چپ حمله میکند، گفتیم بدترین نوع حمله، حمله از سمت راست هست، راست کجاست؟ بیگناهی است. بعضیها معصیت دارند گناهکار هم هستند ضمناً عبادتی هم میکنند، خودشان هم بهتر از کسی نمیدانند، اما همینکه انسان با گناه فاصله گرفت، بقیه را دیگر آلوده و معصیتکار و عوضی و فاسد و فاجر دید این شروع جهنم شدن این هست، این خط قرمز را دقت کنید انسان حق ندارد خودش را از کسی بهتر بداند، نماز شب بخوان یک بیحجابی، بدحجابی، یک مشروبخواری را دیدید، اینکه میگویم که بعضی از علماء به زنهای فاحشه میگفتند التماس دعا، یا میگفتند خدایا به حق این زن فاحشه به ما رحم کن زیرکی عالم را میرساند، یعنی میگوید که من خودم را از یک زن فاحشه بهتر نمیدانم، که اگر کسی را از خودش بهتر بداند از نظر خدا میافتد، از چشم خدا میافتد لذا پیغمبر (ص) فرمود: «لَولم تَذربو» اگر گناه هم نکنید از چیزی بدتر از گناه خیلی کلام عجیبی هست، میگوید بالاتر از گناه هم داریم بله بالاتر از گناه بیگناهی هست، گناه نکردنی هست که شما درش گناهکارها را سرزنش میکنید، بقیه را غیبتشان را میکنید، به آنها تهمت میزنید، ریز میبینیدشان، چون خودتان آن گناه را انجام نمیدهید برای همین مدام در سر بقیه میزنید، ما با بقیه چه کار داریم، ولو گناه هم نکنیم آنقدر ضعف، فحشای باطنی، شرک داریم که تا آخر عمر اگر بخواهیم وقت بگذاریم برای خودمان ممکن هست که وقت کم بیاوریم، مگر ما فضول دیگران هستیم؟ امام رضا (ع) چه فرمودند؟ فرمودند اگر یک شیعهای علیه یک شیعه دیگری بد بگوید یا یک شیعه دیگری را بدرد یا بدجنسی کند به دیگران من نفرینش میکنم که در دنیا و آخرت خیر نبیند، حالا شما راحت بروید و پشت سر بقیه حرف بزنید، بروید مدام غیبت کنید مدام دنبال عیب دیگران باشید، لغزشها و عیبهای بقیه رو بروید این طرف و آن طرف بگویید ولو به شما ثابت هم شده باشد و نقصی هم داشته باشد، امام رضا (ع) فرمودند که من نفرینش میکنم در همین سلسله بحثها خواندیم، فرمودند که چنان نفرینش میکنم که دیگر خیر دنیا و آخرت را نبیند، حالا شما بلند شوید بروید مشهد فایدهاش چه هست؟ وقتی شما دائماً دارید شیعیان را آزار میدهید دارید غیبت میکنید، تهمت میزنید، لجنپراکنی میکنید، پر از حسادت هستید به قول حضرت شیعه دردی میکنید، مسلمان دری میکنید، هاری دارید، همه را اذیت میکنید، خودتان تحت نفرین حضرت هستید، چه میشود؟ اگر میخواهید که بروید پیش امام رضا (ع) در صلح برویم پیش امام رضا (ع) نکند خدایی نکرده بروید آنجا بایستید و بگویید «السلامُ علیکَ یا علی ابن موسی الرضا» حضرت جوابتان را نمیدهد، نکند وقتی که میروید اذن دخول میخوانید، اذن دخول به شما داده نشود، خدا رحمت کند آیت الله بهجت را، سلام خدا بر این ولیاش، اذن دخول خیلی مهم هست میگوید وقتی میروید آنجا قلبتان قفل هست برگردید دوباره بیایید بخوانید، وقتی که جواب نمیگیرید یعنی یک غلطهایی کردید که حضرت به شما جواب نمیدهد، شما در صلح بروید پیش امام رضا (ع)، بنشینید ببینید که تحویلتان میگیرد یا نمیگیرد، دلتان باید در صلح باشد، آقا من زمانی دارم میآیم خدمت شما که خودم را از هیچ زائری و از هیچ شیعهای و از هیچ کس بهتر نمیبینم، و تو شاهد هستی که من اینگونه هستم، بیآبروتر از خودم، گناهکارتر از خودم سراغ ندارم، آن موقع هست که حضرت میفرماید حالا بیا داخل عزیزم، آن موقع هست که حضرت شما را بغل میکند و میبوسدتان، دست روی سرتان میکشد، سرتان را میگذارد روی پایش، تحویلتان میگیرد، دلتان باز میشود، آن موقع هست که در حرم به شما چیزی میدهند، ولی وقتی که شما صد تا شیعه حضرت را بیرون کشتهاید و آنها را درید، در همین کاروانی که تا مشهد با اینها آمدید یک عالم آدم را اذیت کردید، بعد در کاروان هم دارید فکر میکنید که فلانی چه کار کرد و فلانی چه کار کرد بعد بروید و این طرف و آن طرف بگویید، دو به هم زنی میکنید در همان سفر مشهد هم شما فاسد هستید؟ بعد هم میخواهید که بروید در حرم به شما چیزی هم بدهند، حضرت هم تحویلتان بگیرد؟ امکان ندارد، پس سخت نگیریم در این قضیه، شارع مقدس میگوید که آقا شرع اینگونه هست باید مطمئن باشید که این سال خمس تعلق گرفته است و این غذایی هم که به شما میدهد خمس دارد بعد نخورید، میخواهید بخورید اشکال ندارد رابطه تان را خراب نکنید با دیگران، خودتان را بهتر از او ندانید بروید بعداً بیرون خمسش را بدهید.
دوست بیعیب و ملاک حال افراد
«وَ صدیقٍ بِلا عَیبٍ فَتَبغی بلا صدیقٍ» این شاید مثال بحث ماست، دنبال یک دوست بیعیب نگردید. اگر همینطوری که من توضیح دادم یک کسی باشد با همه کس راحت سازش میکند، سازشی که خدا میخواهد نه سازشی که شیطان میخواهد، با مؤمنین، با شیعیان، نه با دشمن، نه با آمریکاییها، نه با اروپاییها، نه با اسرائیلیها، نه با آل یهود، آنهایی که اینطور سازش دارند آنها دین ندارند، آنها که در مورد اینها تعظیم میکنند و کوتاه میآیند از اصول انقلاب و اصول دین و اصول شیعیان و عزت مؤمنین را به حراج میگذارند آنها که اصلاً دین ندارند، آنها هیچ. با مسلمانها، با مسلمین، با شیعیان، با همسایهها و هممحلیها. من هند رفتم بارها چندین بار با دوستانمان در مؤسسه رفتیم هند، آنجا محلههایی هستند که یک خانه شیعه هست، یک خانه هندو هست، یک خانه اهل سنت هستند، یک خانه مسیحی هستند، همه با هم دارند زندگی میکنند در اوج صفا. خدا رحمت کند مرحوم مطهری را، روحش شاد این استاد بزرگ فرمود دو تا دوست بودند یکی کافر بود و دیگری مسلمان، دوست هم بودند با هم، شریک هم بودند با هم در مغازه، این مسلمان شاگردها را میآورد در مغازه به ایشان دین یاد میداد، آن یکی شاگردانش را میآورد در مغازه به ایشان کفر یاد میداد، اینها با هم دعوا هم نداشتند، کاسه داغتر از آش نباشیم، آقا مرجعتان گفت رفتید مکه اینها وهابی هستند، سنی هستند، هر چه که هستند در شریعت شما نماز جماعت آنها ممکن هست که باطل باشد، مرجعتان میگوید پشت سر اینها نماز بخوانید درست هست، پس دیگر کاسه داغتر از آش نباشید، نمازتان اعاده هم ندارد که بعداً بگویید که نه من به دلم نمیچسبد باید برگردم خودم بخوانم، این به دلم نمیچسبد شیطان هست. آقا گفت الان دست شما نجس شد آب بریزید دو مرتبه تمام شد خب پاک است، میگوید نه به دلم نچسبید، رفتید حمام زیر دوش غسل کنید یک دقیقه، غسل یک مرد یک دقیقه هست، غسل یک خانم یک دقیقه و نیم تا دو دقیقه غسل تمام است، میبینید شش ساعت، میگوید به دلم نمیچسبد شش ساعت آبی که برای بیت المال هست، مال حرام، هم دزدی هست، هم اسراف هست، یک عالم معصیت میکند به خاطر وسواس، شیطنت، وسواس عبادت شیطان است، دو بار آب ریختید تمام هست دیگر، بلند شوید و بروید، شیطان میآید روی آدمهای سادهلوح که عقلشان کار نمیکند دین را از حمله سمت راست میاندازد به گردنشان، از طریق دین و قابلیتها، و نقاط قوت یک نفر را میبرد تا جهنم، بیشترین کسانی که به جهنم میروند و جهنم ساز هستند آنهایی هستند که گناه نمیکنند، از گناهان ظاهری فاصله میگیرند میافتند در خودخواهیها، خواص همیشه بدترین آدمها هستند، در خواص از صدر اسلام تا الان بیشترین کسی که با جامعه مسلمانها، عموم مسلمین ضربه زده است خواص هستند، این را خیلی دقت کنیم کاسه داغتر از آش نشویم، دیگر اینکه «صدیقٍ بلا عَیبٍ» دیگر بدون رفیق میمانید، دوست شما هست بالاخره این هم مثل شما از یک جایی شروع کرده است. همین چند روز پیش یک پسر با صفایی را من دیدم خیلی دوست داشتنی است بعد خودش تعریف میکرد میگفت من همه گناهی هم کردم استاد خیلی گناه کردم، یک محرمی بود در مشهد بودیم داشتم از یک جایی رد میشدم چشمم خورد به حرم اصلاً نمیدانم که دلم چرا اینطوری شد بعد گفتم من الان دارم چه کار میکنم، میگفت در محرم هم بود قرار معصیت هم گذاشته بودم، گفتم من چه کار دارم میکنم با خودم، این چه وضعیتی است؟ میگفت اصلاً یکدفعه دلم قفل شد با خودم گفتم من چه کار دارم میکنم اینجا، میگفت یک مقدار با خودم فکر کردم، اینکه میگویند فکر یک لحظهاش معادل هزار سال عبادت هست این هست، میگوید با خودم گفتم من با خودم چه کار میکنم قرار گناه چرا؟ معصیت چرا؟ آن هم در محرم، در مشهد، میگفت یکدفعه به خودم آمدم میگوید همین بلند شدم رفتم به حرم و یک مقدار نشستم فکر کردم و یک مقدار خجالت کشیدم بعد هم آشتی کردم با حضرت و با خدا، فکر کنید که جوان یک سال هست که این کار را کرده است، دیروز رفته بود خواستگاری به او گفتم که دختر چطور بود؟ گفت خیلی خوب بود استاد دختر خیلی خوبی است، به او سیدی مهارتها را داده بودم، میثاق را داده بودم، گفت دختر خوبی هست، گفت او هم مثل خودم بوده است الان توبه کرده است خیلی خوب هست و عالی هست، به همین راحتی، گفتم الان ایمانش خوب هست، ثابت هست؟ امتحان کردی؟ گفت بله ایمانش خوب هست مدتی هم هست که تحقیق کردم ایمانش هم خوب و ثابت هست، خب همین کافی هست دیگر، حالا یکی میآید میپرسد به من بگو ببینم شما دوست دختر داشتید یا نداشتید؟ یا دوست پسر داشتید یا نداشتید؟ به شما چه مربوط است؟ برای چه انسان باید از گذشته یک دختر یا یک پسر تفحص کند؟ ملاک حال افراد هست، حالش الان خوب هست؟ با تقوا هست؟ الان ایمان دارد؟ الان فاصله گرفته است با گذشتهاش؟ همین کافی است، این آدمی که با گذشته افراد کار دارد حمله عقب دارد، خدا هم گذشته او را رها نمیکند، شما وقتی نمیتوانید از گذشته افراد دست بردارید خدا هم از گذشته شما دست بر نمیدارد. بعضیها اینقدر بیمار هستند از گذشته خودشان هم دست بر نمیدارند، یعنی خودشان هم نمیبخشند، میگوید که من گناه کردم نمیدانم الان خدا من را بخشیده است یا نبخشیده است؟ معصیت کردم الان نمیدانم حالم خراب هست، الان شما بروید به خدا بگویید که خدایا آشتی، همین گریه شما تمام است، همین پشیمانی تمام است، «التوبَهُ نَدَمٌ» همین که پشیمان هستی تمام هست، بروید بقیهاش را جبران کنید خدا قبول کرده است، اگر پشیمان شدید خدا پذیرفت، حالا اگر حق الناس بوده است بروید جبرانش کنید، اگر حق الله بوده نماز قضا داشتید هر چه که بوده است بروید جبران کنید، ولی دیگر مدام نگویید که نمیبخشد گناه من خیلی بزرگ هست، من الان شک دارم، این کار شیطان هست، به قول امام رضا (ع) به آن شخص چه فرمودند؟ فرمودند که ناامیدی از گناه کشتن شصت یا هفتاد تا شیعه بالاتر هست، خدا رحمت کند مرحوم آیت الله حق شناس را میفرمود که نا امیدی از گناه کشتن هفتاد تا پیغمبر (ص) گناهش بالاتر هست، بعضیها مدام خودشان را اذیت میکنند دائماً چه برسد به بقیه، این خوب نیست، ما با رحمان و رحیم سر و کار داریم نه با قهار و جبار، آشتی میکنید، ولی دیگر ادامه ندهید چون آنموقع دیگر خیلی بد میشود، بیحیایی نکنید، استمرار بر گناه نکنید، لجبازی نکنید در گناه، توبه کنید و راه را ادامه بدهید و راهتان را ادامه بدهید، برای همین هم ما اول که میایستیم و نماز میخوانیم میگوییم «بسم الله الرحمن الرحیم» باز «الحمدلله رب العالمین» باز «الرحمن الرحیم» «؟ نَبِعبادی اَنَ الغفورِ الرحیم» چقدر قشنگ هست این خدا، چقدر دوست داشتنی هست این خدا، آدم دوست دارد که هزار، هزار، هزار جان داشته باشد فدای این خدا بکند، «نَبِعبادی» به بندههایم بگو به آنها خبر بده که من بسیار بخشنده و مهربان هستم، آدم با این خدا به بن بست نمیخورد، ما انقدر بد هستیم که هم در حق خودمان سخت میگیریم هم در حق دیگران خیلی سخت میگیریم، این خوب نیست.
چهار نیاز اساسی و پرهیز از سختگیری مطلق
پس چهار تا چیز را یادمان باشد که احتیاج داریم 1. عالم 2. عمل 3. غذا 4. دوست – به دنبال صد در صد خالصش نباشید، تلاش کنیم برای حلال بودن لقمه، بله شما الان خمس نمیدهید حرام هست لقمه شما باید سال خمسی داشته باشید باید خمس بدهید، عمداً انسان سراغ حرام نباید برود، رعایت کنید ولی سختگیری نکنید، در مورد خودتان رعایت کنید صد در صد، در مورد دیگران هم سختگیری نکنید، خیلی چیزهای بالاتر هم وجود دارد، یک نکته ظریف هست در همه اینها اگر دقت کرده باشید حضرت فرموده بود اگر بخواهید سخت بگیرید بدون دوست میمانید پس دوست داشتن مهمتر است، بدون عمل میمانید عمل را ما باید انجام بدهیم، بدون عالم میمانید پس ما باید عالم داشته باشیم، غذا هم ما باید داشته باشیم «فَتبغی …» پس شما غذا هم نمیتوانید بخورید بدون غذا میشوید، چیزی نمیتوانید بخورید. والحمدلله رب العالمین.