فهرست مطالب
Toggleآفات دوستی: بدجنسی و بدخلقی
دور جدید بحثهای روابط اعضای خانواده آسمانی را شروع کردیم. در جلسه گذشته به آفات دوستی پرداختیم. اولین آفت را شناسایی کردیم که عبارت بود از بدجنسی که منشأ قطع پیوندهای دوستی میشود. علی (علیه السلام) مظاهر بدجنسی و خبث درون را ذکر کرد که این بود: انسانی که بدجنس است، در ارتباطاتی که دارد نه به دیگران کمک میکند، نه خیرخواه دیگران است، نه بخشندگی دارد به دیگران و نه هنر دوستی دارد.
بدجنسی و زرنگی کاذب
این بدجنسی و خبث باطن، گاهی اوقات هم انسان به حساب عاقل بودن و زرنگی میگذارد. میگوییم آدم زرنگی است و به حساب خودش خیلی زرنگ است و با این زرنگی خروجیهای خودش را میبندد. فکر میکند که خیلی کار عاقلانه و هوشمندانهای میکند که بتواند از دیگران بکند و بگیرد و به دیگران ندهد. دریافت بکند، ولی پرداخت نکند. این آدم احمقترین آدمهاست چون با این کارش خودش را محروم میکند، هم زندگی دنیایی خودش را خراب میکند هم زندگی آخرتی خودش را. آدمهایی که اساساً نرمی ندارند، خروجی و ارتباط گرم ندارند، اینها هم در دنیا فشارهای زیادی را باید تحمل کنند و هم در نظام آخرتی.
بدخلقی و تندخویی
بخش بعدی بدخلقی است، سوءالخلق، به معنای بدخویی و تندخویی است. یکی از آفتهای مهم ارتباط و دوستی تندی و تیزی است. در روایت داریم مؤمن نرم است. «المؤمن غر کریم» مؤمن نرمدل و کریم است و «الفاجر خب لئیم» آدمهای تندخو، بددل و پست، اینها فاجر هستند. آدمهای تند، نابکار، بدجنس را حضرت فاجر میداند. ولی مؤمن نرمدل است، خیلی مهربان است، و کریم است. دست و دلباز است و برای اعطا کردن، بهانه نمیخواهد، همینجوری ازش خروجی میآید، از این شخص، مهربانی، خروجی، خیرات و برکات میریزد، سرشار است.
نرمی مؤمن و تغافل او
در یک روایت داریم «المؤمن حین لین حتی تخاله من اللینه احمق». خیلی عجیب است. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند که مؤمن آرام و نرم است، از شدت نرمی تو فکر میکنی این آدم احمقی است. یعنی راحت کنار میآید، سختگیری ندارد، تندی ندارد، راحت رد میشود، مچگیر نیست، سرزنشکننده نیست، یک موقعی ممکن است ده بار سرش کلاه بگذاری یک بار بهت بفهماند که همه اش هم من میدانم. ولی اینجوری نیست که خیلی مچگیر باشد، خیلی برایش مهم باشد، تند تند بخواهد برخورد کند، حرف بزند، نق و غر داشته باشد، مؤمن موجودی است کاملاً نرم، کاملاً مهربان، باگذشت، طوری که آدم فکر میکند میشود باهاش حرف زد سرش کلاه گذاشت در واقع سرش کلاه نمیرود. به هیچ وجه، هوشیار است، میفهمد، اما آنقدر باگذشت است و رد میشود که دروغ بقیه را هم قبول میکند، عذرپذیر است. در روایت داریم بدترین افراد کسانی هستند که عذرپذیر نیستند. چرا یک موقع است باید یک چیزی لزوماً اثبات شود، ممکن است مؤمن سفت بایستد برای یک مسئله کلیدیتر و مهمتر. اما در غیر از این موارد مؤمن به گونهای نرم برخورد میکند که بقیه فکر میکنند میتوانند بهش دروغ بگویند و سرش را کلاه بگذارند و یک چیزی را بهش تحمیل کنند او هم میپذیرد. چیزی به شما نمیگوید، میداند تو داری بهش دروغ میگویی و کلک میزنی و بدجنسی میکنی. یک عذری میآوری، یک بهانهای میآوری او هم این را میپذیرد. برای اینکه نمیخواهد جهنم درست شود، چیزهای مهمتر از بین برود ولی سرش کلاه نمیرود، اما یک جوری رفتار میکند که تو فکر میکنی ما رفتیم یک چیزی بهش گفتیم او هم باور کرد، سرش را کلاه گذاشتیم. فلان امتیاز را گرفتیم، فلان کار را کردیم، مؤمن تغافلش فوقالعاده است، آنقدر زیاد است که تو فکر میکنی نمیفهمد این جاهل است، سرش کلاه میرود، حواسش نیست، مؤمن اینجوری است.
سرعت و سبقت مؤمن در مسیر آسمانی
چون توجه خود به خود سرعت انسان را کم میکند، کسی که سبقت میگیرد از دیگران، وقت قیل و قال ندارد، برای همین پیامبر میفرماید آدمهایی که اهل قیل و قال هستند در قیامت شفاعتشان نمیکند. چون آدمی که وقت دارد بایستد جرو بحث و قیل و قال و یقه کشی کند، این آدم جهنمی است، گرفتار است که میایستد اینجوری با هرکسی با زنش، صد دفعه بحث میکند، با شوهرش، با خانواده همسرش، دوستانش، همکارانش، یک سره این مشکلات را دارد. مؤمن چون هدفش را مشخص کرده، این نکته خیلی مهم را بگویم، فقط آدمهای ظریف این را میگیرند از حرف من، فقط آنهایی که خیلی لطافت و ظرافت دارند، این حرف من را متوجه میشوند، مؤمن اساساً هدف زمینی ندارد. نه کسی در کره زمین هدفش است، نه چیزی از کره زمین هدفش است، و اساساً وجودش شلیک شده برای ماورای بهشت، آن طرف بهشت نه حتی خود بهشت، موجودی است که به سرعت به سمت خانواده آسمانیش در حرکت است، بنابراین مقاصد زمینی ندارد، تجارت میکند، یک کار سیاسی، اجتماعی، فرهنگی میکند، خود آن کار این را له نمیکند، دفنش نمیکند، که همه استعدادش و روحش و شخصیتش را بگذارد در آن کار، مؤمن آن کار را به عنوان یک وظیفه، یک تکلیف و یک قدمی که باید بردارد برمیدارد ولی اساساً وجودش با آسمان سنخیت دارد با معشوقهای آسمانیش، با خانواده آسمانیش سنخیت دارد، لذا به سرعت رد میشود، این که میگوییم نصف شخصیت عاقل تغافل است نصفش تعقل به خاطر همین است. مؤمن چون نمیخواهد از سرعتش و از سبقتش کم شود، هم تحملش خوب است، هم خودش را به غفلت زدنش زیاد است یعنی کاری میکند که همه فکر میکنند این هیچی نمیداند چون بنا نیست به بقیه بگوید من میدانم چون معطلش میکند، برخورد معطل میکند، لذا مؤمن رد میشود، میداند پشت سرش غیبت میکنند، تهمت میزنند، توطئه میکنند، همه چی را میفهمد اما به روی خودش نمیآورد. به هیچ وجه. چون سرعت و سبقت دارد، قصدش جای دیگری است، با آدمها آنقدر قاطی نمیشود که به خاطر یک آدم بخواهد معطل شود.
قوت دین و ثبات شخصیت مؤمن
مؤمن آنقدر قدرت در دین دارد که وقتی میگوییم مؤمن یعنی انسان، از نظر قرآن فقط یک گروه انسان واقعی هستند، مؤمنین. غیر مؤمن شخصیت انسانی ندارد، از بین 5 نوع شخصیت فقط شخص مؤمن بود چون بقیه در حال خسرانند، «ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا» فقط مؤمن انسان حقیقی است و انسان حقیقی چون قدرت دینی دارد با مادرش و پدرش و شوهرش و زنش و بچههایش آنقدر درگیر نمیشود و کل کل ندارد، قاطی نمیشود، نمیروند توی همدیگر که بخواهد به خاطر چیزی این وسط بماند، با هیچ کاری، شغلی، شهوتی، آنقدر قاطی نمیشود که سرعت و سبقتش کم شود، پژمرده و افسرده شود. میگوید من قبلاً خیلی حس دینی و معنوی و عرفانیم و دعایم و ذکرم عالی بود از وقتی شوهر کردم آن حسها رفت برای اینکه تو زیادی شوهر کردی، از وقتی زن گرفتم، زیادی یک اتفاقی افتاده، خیلی رفتی تو زندگی، از وقتی انتخاب رشته کردم و دانشجو شدم همه قدرتهایم از بین رفته برای اینکه تو بیظرفیت و بیجنبهای و درس و دانشگاه تو را از غیب و آسمان و خانواده آسمانیت میکند. تغییر شغل و تغییر رشته و دوستی و آشنایی و رفاقتی یک چیزی پیدا میکنند، یک ارتباط جدید هرچه که میخواهد باشد، میخواهد با یک شخص باشد، شغل باشد، رشته باشد، تغییر مکان باشد، هرچیزی که تازه وارد ذهن و ارتباطات میشود، اگر من را از آسمان و غیب انداخت و من کلاً چیزهایی که داشتم را از دست دادم فراموش کردم، نشاطم، قدرتم، انبساطم، انسی که با عالم بالا داشتم کم شد، یعنی بیجنبه بودم. مؤمن اینجوری نیست چون «له قوت فی دین» قدرتمند است، اساساً در هیچ رابطهای همه دلش را وارد نمیکند، برای همین در روایت داریم وقتی میخواهید در یک رابطه وارد شوید فقط با بدنتان وارد این رابطه شوید یا اگر مشکلی برایتان پیش آمد فقط با ذهن درگیر شوید نه با دل. الآن مثلاً تو یک مشکلی پیدا کردی، مریض شدی، تصادف کردی، مشکل مالی داری، سرطان گرفتی، کدام بخشت را باید درگیر کنی برای حلش؟ ذهنت را. اگر قلبت درگیر شد یعنی بیش از حد قاطی یک کار شدی. بیش از حد قاطی یک کار شدن باعث میشود آدم خلق و خویش عوض شود، ظرفیتش کم شود، دچار اضطراب و پریشانی شود و تعادلش را روی صراط مستقیم از دست بدهد. من مجرد بودم خیلی وضعم خوب بود، وقتی ازدواج کردم افت کردم. از وقتی بچهدار شدم افت کردم، از وقتی رفت سربازی، رفتم دانشگاه، با فلانی دوست شدم، رفتم سرکار، یک از وقتی که بعد از که هرچی میخواهد باشد مهم نیست، وقتی انسان افت میکند یعنی بیجنبگی داشته، وقتی افت میکنی میگویی من 5 سال پیش، 2 سال پیش، یک ماه پیش خیلی خوب بودم ولی الآن آن خوبی را ندارم، آن حس را ندارم، ممکن است یک مریضی بیاید، یک سرطان، ذهنت را درگیر درد کن، مریضی داری میمیری خب بمیر به سلامتی. ولی روحت را چرا میفروشی؟ این فحشاست. میگوید من مریضم پس دیگر ارتباطم با خدا و آسمان و غیب دیگر، نه حوصلهاش را دارم نه از غیب خوشم میآید نه از معنویت خوشم میآید چون مریضم و سرطان گرفتم و طلاق گرفتم، چون طلاق مربوط به جنبه جنسی توست، جنبه حیوانی تو که با آقایی پیوند داشت حالا شده طلاق چه لزومی دارد که، هر وقت طلاق گرفتم کلاس هم نمیخواهم بیایم، درس هم نمیخواهم بخوانم، حوصله کتاب و سی دی و جلسه هم ندارم، حوصله خدا و عبادت و معنویت هم ندارم، پس تو اول زنی بعد انسانی، اول مردی بعد انسانی، این غلط است، یعنی همان فسق، وقتی انسان اول زن شد بعد مسلمان، اول مرد شد بعد مؤمن، میشود فسق. مؤمن ثبات شخصیتیاش در همین بخش است، یعنی این بخشش همیشه غلبه بر سایر بخشها دارد، یک حادثه جنسی نمیتواند او را بیندازد، حالا ازدواج کند یا طلاق بگیرد یا دعوایی شود، یا مثلاً با پدر و مادرش، حادثه جنسی یعنی بخش حیوانیش، یک جا مقامش را از دست میدهد، موقعیتش را از دست میدهد، رأی نمیآورد، ارتقاء شغلی پیدا نمیکند، تنزل شغلی پیدا میکند. میریزد به هم، یک آدمی که اینجوری به هم میریزد یعنی قوت در شخصیت انسانی ندارد، قوت در شخصیت ایمانی ندارد، لذا به شدت دچار اضطراب میشود.
قدرت روحی مؤمن و عدم تأثیر حوادث دنیایی
ما از بس آدمها را کوچک کردند در این زندگی و حتی روانشناسان و روانپزشکان هم وقتی دارند توصیه میکنند، ما در این توصیهها حقارت پیدا میکنیم چون یک راهی را برای فشردگی، غم غصه و افسردگی باز میکنند، این کجا تا اینکه ما در مکتب خودمان فرزندان کسانی هستیم که «کلما ازداد علیه الامر اشدد کلما اشدت علیه الامر احمر له» هرچقدر بلا بیشتر میدید در کربلا، خوشحالتر بود، آن از زینب کبری که آن جنایتها را سرش کردند و ما رایت الا جمیلاً میگوید، آن هم از برادرش و آن هم از جدش که میگوید «من بکا علی الدنیا دخل النار». آدمی که به دنیا گریه میکند جهنمی است. وقتی دنیا این چهارتا، بتوانند تو را مچاله کنند بداخلاق میشوی، وقتی این نباش که تو را حفاظت کند، مؤمن اینجوری نیست، مؤمن قدرت دینی دارد، قدرت روحی دارد، به این راحتی، تن به غم و افسردگی نمیدهد، به این راحتی احساس بدبختی و بیچارگی و له شدگی نمیکند، اینجور نیست که اگر مثلاً یک جنبه جنسیاش آسیبی دید یا بهش بیمحلی شد یا یک چیزی را از دست داد، چون معشوق بالا را دارد، اصلاً در بخشهای پایینی به این راحتی نیست که پایینیها دستشان به مؤمن برسند، دستشان نمیرسد که بخواهند اذیتش بکنند، لهش کنند، شادی و آرامشش را بگیرند، این همیشه و همه وقت در آن بزم آسمانی خودش حضور دارد، در ارتباطش با خانواده آسمانیش، رفت و آمد دارد، حضور دارد، در بهشت رفت و آمد دارد با شهدا، صدیقین، علما و صلحا دائماً در ارتباط است. یک آدمی که آنقدر شخصیت دارد که دائماً با بزرگان میپرد در زندگیش با بزرگان رفت و آمد میکند، حوادث کوچک و بچهبازیهای کوچک دنیایی اصلاً او را غم و غصه و بداخلاقی وادار نمیکند، این رمز لین و حین بودن مؤمن را دقت کنید که چرا میگوید مؤمن به قدری نرم است، که تو بعضی وقتها میتوانی سرش کلاه بگذاری، نه اینکه واقعاً سرش کلاه برود، پیامبر میفرماید از شدت نرمی تو فکر میکنی این آدم احمقی است.
بیاهمیتی مؤمن به قضاوت دیگران
و مؤمن هم مشرک نیست که برایش مهم باشد که دیگران چه فکر میکنند، ما بسیاری از روابط اجتماعیمان را، حتی روابط سیاسیمان را اینجوری تنظیم میکنیم که دیگران بد فکر نکنند، که فلانی راجع به من، اینجوری فکر نکنیم، نکند ما کاری کنیم دنیا علیه ما اینجوری فکر کند، مثلاً این شرکی که در مسئولین سیاسی ما هست و همیشه هم بوده، که مبادا سازمان ملل اینجوری بگوید، حقوق بشر اونجوری بگوید، مؤمن اساساً به هیچ وجه برایش مهم نیست که دیگران چه فکر میکنند، اگر وظیفهاش کاری باشد انجام دهد انجام میدهد، خدا رحمت کند شهید بزرگوار بهشتی را، فرمود من هیچ تعلقی به همین لباس روحانیت ندارد، اگر قرار باشد در یک سینما لباسم را دربیاورم و چهارپایه بگذارم و تبلیغ کنم یا یک اعلامیه بزنم، این کار را میکنم، برایم هیچ فرقی نمیکند، دوتایش یکی است. مؤمن اسیر هیچ کلاسی نمیشود که نتواند وظیفهاش را، یعنی هیچ کلاسی برای مؤمن قدرت و سرعتش را نمیگیرد، و نه سبقتش را. اسیر هیچ پرستیژ و هیچ چهارچوب و کلاس و هیچ قاعدهای نمیشود که از سرعت و سبقت دور بماند. آزاد آزاد است، حالا چون اینجوری است، قرار است به بالا برود و به پایین کاری ندارد و از پایین آزاد است و این چهار بخش را فقط وظیفهای انجام میدهد، دیگر حالا در شوهرداری و زنداری و تربیت بچه موفق است، اگر هم به شکست بخورد باز گرفتار غم و غصه و افسردگی نمیشود، اگر شد یعنی ضعف ایمانی دارد، اگر شد یعنی بیجنبگی کرده، بیش از حد مجاز قاطی مسائلی شده که توانسته به غم بکشاند این را، دنیا اگر دستش به شما برسد و توانست غمگینت کند، دستش بهت رسید و توانست افسردهات کند، یعنی تو شلی، ضعیفی، بیعرضهای، یعنی بیجنبهای، زیاده از حد خودت را قاطی یک موضوع و جریان کردی، حالا میتواند لهت کند، تحقیرت کند، مؤمن اصلاً قابل دسترسی نیست که بشود به راحتی یک جریانی از جریانات طبیعی، حیوانی و دنیایی او را بتواند به چنین جریانی بیندازد، او چون باطناً حقیقتاً اصلش درگیر با غیب است بیشتر از هرچیز دیگری، مثل یک جریانی که در رحم مادر است، در رحم مادر است عکسش را که نگاه میکنی میبینی این در کمال آرامش آنجا خوابیده و خیلی آرام است، فکر میکنی جا خوش کرده، ولی این از موقعی که نطفهاش بسته شده، در تمام این 9 ماه، تمام حرکت این جنین درگیر دنیا بوده، یک سره اندامزایی کرده، خیلی هیجان رحمی ندارد جنین. همانجا آرام است برای خودش، با یک جریان سادهای میگذراند ولی بیشتر هم او ابدیت است، جاودانگی است. کسی که با خانواده همسرش سر چیزهای دنیایی، 95 درصد طلاقها سر بیجنبگیهای ماست یعنی ما درگیر یک چیزهایی میشویم که شأن ما نیستند، بعد خالهبازی و پچپچ و حرفها و دعواها و درگیریها پیش میآید. مؤمن اساساً تن به اینجور ذلتها و خواریها و محدودیتها و غصهها و اضطرابها نمیدهد. این نرمی را دارد. چون نرم است دیگر نمیتواند بداخلاق هم باشد، بداخلاقی کار آدمهای نرم نیست، تیزی، تندی، کار آدم نرم نیست.
بداخلاقی و دوری اطرافیان
آدمهایی که زود عصبانی میشوند، با پدر، مادر، همسر، دیگران، زود به فحش دادن، و عربده کشیدن و تهدید کردن و لجبازی و به هم زدن امور میشوند، اینها از سنخ جهنم هستند، یعنی از سنخ هیزمهای جهنم هستند. این آدمی که اینجوری است، آدمی که دیگران خیلی ازش حساب میبرند، خیلی ازش میترسند که باهاش حرف نزنند الآن میترکد الآن داد میزند و اخم میکند و قهر میکند، زن یا مرد هیچ فرقی نمیکند، زن سالاری باشد، زنها جهنمیاند، مرد سالاری باشد، مردها جهنمیاند، زن سالاری و مردسالاری هردویش در جهنم است. هیچ کدام خوب نیستند. مؤمن اساساً دنبال سالاری نیست، زن سالاری یا مردسالاری یا هر سالاری دیگری که مقام، ریاست، مسائل علیم، ما طوری آموزش داده شدیم که خود را بهتر از هرکسی ندانیم لذا دنبال سالاری نمیگردیم، خانهام بهتر از بقیه باشد، حضرت میگوید تو با بند کفشت هم به کسی پز بدهی جهنمی هستی. پس دنبال سالاری نیست مؤمن. از قیافهاش، سوادش، لباسش، علمش، پولش، با بچهاش با هیچی فخر نمیفروشد. دنبال این نیست که به کسی بگوید من از تو بهترم، بالاترم، اصلاً اینجوری نیست، اگر هزار نفر هم بهش بگویند تو بهتری تو قشنگتری مؤمن اساساً ککش هم نمیگزد، باوری نسبت به این ندارد، دلبستگی نسبت به این قضایا ندارد. پیامبر فرمود «ان سید کل آدم ولافخر» من سرور فرزندان آدم هستم اما هیچ فخری ندارم. من اولین کسی هستم که به بهشت میروم ولی افتخاری نیست. شروع میکند، چون خودش باید خودش را معرفی کند، انسان کامل را کسی معرفی نمیکند، انسان کامل باید خودش خودش را معرفی کند، من چنینم چنانم، بعد برای کلمهای که از خودش میگوید میگوید ولی افتخاری هم نیست، این پیغمبر ماست، اولین کسی که وارد بهشت میشود میگوید افتخاری نیست.
بیکاری و ضعف روحی
ما اینجا برای یک اولی بودن گیاهی و جسیمی، مثلاً کی این وزنه را بیشتر زده، یک دنیا تکان میخورد با 4 گرم وزنه اینور آنور زدن، چه فخرهایی، یک قهرمان بزرگ داشته کشتی میگرفته باخته، شروع میکند گریه کردن، در تلویزیون نشان میدهد کشتیگیرها بعد باخت گریه میکنند، وزن را نتوانسته بزند عصبانی میشود، خب نشد، مسابقه را میبازد، برای همین افراد جنبه ندارند، در ورزش انواع اقسام بداخلاقیها و بیماریهای روحی روانی تا سکته را دارند، از آن آدمها خلتر طرفدارانشان هستند، طرفدارهای سکته میزنند جا در جا، بیهوش میشود، تیمش میبرد بیهوش، میبازد باز هم بیهوش، یک پیروزی توهمی، بدنی، آدمی که کار دارد نمینشیند، طرف 100 ساعت وقت گذاشته یک افسانه را نگاه میکند، افسانهای که اتفاق نیفتاده، دروغ بوده، 100 ساعت با این بالا پایین میرود، غصه میخورد، آدمها بیکارند، این که دارد نشان میدهد همش ساختگی و دروغ است، یک موقع است داستان راست است، آدم مینشیند بهش دل میدهد، شما فیلم پیامبر اسلام را نگاه کنید، باهاش برو بالا یا پایین، گریه کنی سر فیلم عبادت است، فیلم شهدا و دفاع مقدس را ببین، فیلمهای ارزشی را نگاه کن که کار ارزش انسانی مطرح است، دل هم بهشان بدهد، بالا برود، پایین بیاید کیف میکند، مینویسند پایش. ولی وقتی واقعیتی ندارد، ارزشی ندارد، کل این سریال مربوط به این است کی میخواهد شاه شود، ازدواج کند، طلاق بگیرد، کی انتقام بگیرد، کی میخواهد کی را بکشد، کل زندگی این است، مؤمن اساساً وقت این حرفها را ندارد، کسی که بیکار است مینشیند همچنین کارهایی میکند حقش است روحیه اش ضعیف شود، بداخلاقی و تندی درست نقطه مقابل نرمی است. مؤمن اینجوری نیست. خیلی نرم است.
عواقب بداخلاقی در روابط
«من ساء خلقه قلاه مسابقه و رفیقه» آفت بداخلاقی چه جوری است. هرکس بدخلق باشد، همنشینانش و رفیقانش دشمنش میشوند. طرف عاشقش است، عاشقشی، ازدواج کردید با هم، ولی آنقدر این دختر بدجنس و بداخلاق است، آنی که عاشقش است میگوید از این زن متنفرم، یا مرد، آنقدر بداخلاق و تندخوست برای همین هم الآن افراد خیلی زود عاشق هم میشوند و عاشق خود میکنند دیگران را ولی وقتی از 5 تا ازدواج 4 تایش شکست میخورد در کشور ما، یعنی آدمها عرضه ندارند دیگران را عاشق خودشان نگه دارند، میتوانند عاشق کنند اما بلد نیستند چون تندخو اند، اخلاق ندارند، چون نرم نیستند، مهربان نیستند، دوستداشتنی نیستند، هر بار که بداخلاقی میکنی، تندی میکنی، تحقیر میکنی، چشمغره میروی، دستت را بالا میبری، حرف تندی میزنی، تمسخری، توهینی، سرزنشی داری هی با نیزه میکنی تو قلب طرف مقابل، انتظار داری طرف دوستت هم داشته باشد؟ نمیشود. دوست داری بچههایت دوستت داشته باشند، خب آنقدر با این بچه بد رفتار کردی که ازت متنفر است، خیلی از پدر و مادرها نمیتوانند بچهها را عاشق خودشان نگه دارند. بچهها اگر عاشق پدر و مادر بمانند تمام مرام خوب پدر و مادر را یاد بگیرند، عشقش این است که مثل مادرش حجاب داشته باشد و مثل پدرش نماز بخواند، ولی وقتی عاشق پدر و مادر نیست مرام آنها را هم میگذارد کنار، از همه چیز پدر و مادر متنفر است، همسر متدین و مسلمان است ولی آنقدر بداخلاق است که زنش حالش از دین و مرام شوهرش به هم میخورد. هرچیزی که به این آقا مربوط است همسر ازش متنفر میشود. ممکن است آنها هیچ مشکلی نداشته باشد ولی این خانم آنقدر بد رفتار کرده که شخص را متنفر میکند. پس میگوید همه دشمنش میشوند، همنشینان و مصاحبانش دشمنش میشوند. بدقلقی، بداخلاقی، بیانصافی، سرزنش کردن، اینها باعث میشود که از دورت همه فرار میکنند.
تنهایی ناشی از بدخویی
«من ساء خلقه اعوضره الصدیق و الرفیق» هرکه بدخو شود، دوست و رفیقش نایاب میشود. تنها میشود. یعنی حوصلهاش را ندارد، گاهی وقتها میبینی در منزل یک پسر کاری میکند که پدر و مادرش تحملش را ندارند، یک دختر کاری میکند که آنقدر بدقلقی و بداخلاقی و نق و غر و دعوا و بهانهگیری میکند که اصلاً مادر حوصله این بچه را ندارد، فقط میخواهد یک جوری از شرش خلاص شود، این بیعاطفگی مادر نیست، این است که این بچه غیر قابل تحمل است از شدت خودشیفتگی و خودمحوری و لوسی و آویزان بودن و شر بودن و هزینه گذاشتن گردن پدر و مادر، که اینها دیگر حوصلهاش را ندارند.
فاصله در روابط برای حفظ محبت
من یک چیز بگویم این شما را کم میکند، پیامبر میفرماید اگر میخواهید علاقههایتان به هم زیاد شود، زیاد در دست و بال همدیگر نباشید. تند تند همدیگر را نبینید، با فاصله هم را ببینید. 40 سال زن و شوهرند و خیلی هم خوبند، مشکلی ندارند، مرد از وقتی بازنشسته میشود تلپ مینشیند در خانه، تکان نمیخورد اصلاً، زنش هم دوستش دارد و مینشیند در خانه، یا در آشپزخانه است، یا پای تلویزیون، چی درست کردی چه کار میکنی یواش یواش میرود روی اعصاب زنش، مرد خوبی هم است بنده خدا، آقا ننشین در خانه، بازنشست شدی برو بیرون، یا برو سراغ یک شغل دیگر، نمان در خانه، اینجوری زن و بچهات بیشتر دوستت دارند، خیلی دم دست نباش. ببینید در محبت، در دیدار، برخورد بدی هم نیست، مرد در خانه نشسته، چایی میخورد و جدول حل میکند و تلویزیون نگاه میکند، طرف مقابل را میریزد به هم، طرف ترجیح میدهد نبیندش، وای به حال اینکه بداخلاق باشید، نسبت را بفهمید یعنی چی، پیش هم هستند، دوستند با هم، میگوید زیادی پیش هم باشید یواش یواش از هم زده میشوید. شوهر من باید از سرکار آمد، سر ساعت 2 که تمام شد، دو و نیم خانه باشد. کجا رفتی، کجا میروی، میخواهد برود با دوستانش، برود ورزش، باشگاه به زور مرد را میکشاند میآورد خانه، بعد میبیند مرد یواش یواش خاصیت عاطفهاش را از دست میدهد، در این که مرد نباید سهلانگاری و تنبلی کند و خانه بیاید حق ندارد هی با موبایلش ور برود، بروی پای اینترنت و گوشی و پای تلویزیون، مرد حق ندارد این کارها را بکند، مرد در خانه باید برای خانواده باشد، اولویت با خانواده بودن است، اینکه گوشیش را بردارد ور برود این لامصب را خاموش کن. بگذارش کنار، عرضه نداری؟ اسیری؟ گرفتاری؟ کمش کن. یک ساعت محدودی را اختصاص بده به این کارها. اینکه مرد نباید کوتاهی کند. شوهرم تا بیرون است که بیرون است وقتی 5 بعد از ظهر میآید میخوابد، از خواب بیدار میشود چایی میخورد و من بدوم بروم مسجد، یعنی چی، نه جمعهای هست، نه تعطیلات مفهوم دارد، این خوب نیست، اما از آن طرف هم زن باید زیرک باشد، وقتی کسی چسبندگی و آویزان بازی دربیاورد چی را از دست میدهد؟ حباً را از دست میدهد. این فقط کنار هم بودن دو نفر است که همدیگر را دوست دارند. پیامبر میفرماید کنار هم زیاد بودن تنفر ایجاد میکند، چه برسد کسی بداخلاق هم باشد، نق، غر، نق، غر ببین چه فاجعهای اتفاق میافتد. پس بقیه نایاب میشود.
خشونت و تهی شدن اطراف
«من خشنت اریکت» اریکه یعنی جانب یک شخص. اطراف یک شخص. میگوید کسی که اساساً اریکه صاحب خشونت دارد، یعنی آنقدر خشن است که نمیشود بهش نزدیک شوی، آدمهای خشن و تند و تلخ، تیز، آدمهایی که هاری دارند، نفسشان هاری دارد، تا حرف میزنی جوش میآورد، حرف تند میزند، کسی که خشونت دارد، اطرافش تهی میشود. شما ببینید پدر و مادرهایی هستند که میگویند چرا بچههای ما به ما سر نمیزنند البته بچهها بیوفایی زیاد دارند، چقدر پدر و مادر خوب و مهربان داریم که بچههایشان بهشان سر نمیزنند، این بیوفایی و ناسپاسی است که انسان به خانواده همسرش و خودش سرکشی نکند و توجه نداشته باشد، ضعف آنها، مشکلات آنها، نیاز آنها را نبیند. اینکه واقعاً کفران و ناسپاسی است و بدجنسی است. بدجنسی کلمه کمی نیست، بدجنسی یعنی نجسی درون. خبیث سریر. پدر و مادر به این خوبی، این همه سال زحمت کشیده برای چی فرار میکنی ازشان؟ آن سر جای خودش، گاهی وقتها خود پدر و مادرها یک جوری رفتار میکنند، آنقدر اریکه شان خشن است و تیزند و نق و غر دارند، آنقدر تلخی دارند که همه ترجیح میدهند با اینها ارتباط نداشته باشند، در فامیل تک میافتند، بچههایشان معمولاً سعی میکنند دیر بیایند خانه، یک موقعی بیایند که شام بخورند و بخوابند، خیلی با پدر و مادر درگیر نشوند، چون تندند، یا شوهر، زن همینطور، زن نق و غر و بداخلاقی دارد، مرد میآید خانه نمیتواند، میگوید الآن بروم خانه باید بحث بشنوم، برای همین ترجیح میدهد به بهانههای مختلف فرار کند، از منزل، بچهها فرار میکنند، همه همینجوری هستند. الآن خانم میگوید شوهرم از خانه میرود بیرون با بچهها یک نفس راحت میکشیم و خوشحالیم، مأموریت میرود بیشتر خوشحالیم. میآید خانه همه غمگین هستیم، افسرده میشویم. این یعنی جهنم. عذاب. بدبختی. تنهایی قبر. تنهایی قیامت. با مارها و عقرب هزاران سال با اینها تنها ماندن یک جا. اگر بقیه از دور تو میروند به خاطر اخلاقت یعنی تو تنهایی و فشار قبر زیادی با مار و عقربها خواهی داشت. بقیه حوصلهات را ندارند، شیرین و جذاب نیستی برای دیگران، ببین چرا اینجوری هستی؟ این شیوهات را عوض کن. اگر بقیه راحت میتوانند از رویت بگذرند پس گذشتنی هستی.
عنوان بعدی را اگر بخواهیم شروع کنیم خستهتر میشوید برای جلسه بعد بماند. والحمدالله رب العالمین.