خانواده آسمانی – جلسه 427

متن کامل جلسه

بهترین برادران: یاورترین در خیر و مداراترین با مسافر

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم/ بسم الله الرحمن الرحیم/ الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه ولایت. جلسه گذشته روایتی از وجود مقدس علی علیه السلام عرض کردیم در مورد بهترین برادران، با توجه به گستردگی مفهوم برادر که همه کسان انسان را در برمی‌گیرد، فرمودند: (خیرٌ اخوان اَعوَنَهُم علی الخیر) بهترین برادران کسی است که یاورترین آنها به کار خیر باشد- و اَعمَلَهُم بِالبِر- بیشتر از همه به نیکی عمل بکند- و اَرفَقَهُم بِالمسافر- که این را قرار شد توضیح بدهیم.

رفق و مدارا: درک تغییر حالات انسان

رفق یعنی مدارا کردن. انسان‌ها حالت‌های مختلفی دارند در طول روز، در طول هفته و در طول زمان. همیشه به یک حال نیستند. عوامل مختلفی در تغییر و تلون حالت‌های انسان نقش دارند. گاهی وقت‌ها انسان خیلی بانشاط است، خیلی امیدوار است، خیلی گرم است، خیلی معنوی است. گاهی وقت‌ها نه، بی‌حال، کسل، سرد، حوصله مسائل معنوی و الهی را هم ندارد و انگیزه‌هایش یک مقدار از بین می‌رود. گاهی وقت‌ها احساس ناامیدی می‌کند، گاهی وقت‌ها احساس پوچی می‌کند، گاهی وقت‌ها همه چیز برایش بی‌معنی می‌شود. تغییر حالت‌های مختلف دارد. لذا در روایت داریم (فی تَقَلُّبِ الاحوال عُلِم الجواهُر الرِجال) باطن آدم‌ها در تغییر حالت‌ها شناخته می‌شود. هیچ وقت در یک حالت نمی‌شود یک نفر را شناخت. مثلاً شما رفتید مشهد با یک نفر آشنا شدید، می‌گویید این چه آدم خوبی است، چه معنوی است. خب بله، مشهد است، فضای مشهد غلبه جو معنوی دارد. آنجا شما هر کسی را ببینید مهربان است، ساکت است، نفسش آرام است، تحریک شیطانی ندارد، کنترل فکر دارد. کنار مکه دیدی طرف را، مدینه دیدی طرف را، تو هیئت دیدی، تو فضاهایی دیدید که غلبه با خوبی‌هاست. بعد می‌گویی که این چه جوان خوبی است، این دختر را ما بگیریم برای پسرمان، یا چه پسر خوبی است این داماد ما بشود. ولی این را در حالت معنوی می‌بینی‌اش. در محیط کار، در مهمانی، در سفر خارجی، در فضای اجتماعی، در برخوردهای سیاسی ما اصلاً هیچ اطلاعی از این دختر یا پسر نداریم. اصلاً نمی‌دانیم این چه جور آدمی است و بر اساس حالت‌های ثابتی ازش قضاوت می‌کنیم، در حالی که حالت‌های مختلفی است که شخصیت یک نفر را نشان می‌دهد هم برای خودش و هم برای دیگران. «فی تقلب الاحوال علم الجواهر الرجال» تقلب یعنی دگرگونی حالت‌ها. باید ده جا، بیست جا این را ببینید به خصوص جاهایی که آدم حالش خیلی حالی به حالی می‌شود مثل مسافرت. مسافرت تغییر حالت‌ها خیلی زیاد است. اول سفر، آخر سفر، وسط سفر، خستگی سفر، خوشی سفر، خوردنی‌هایش، استراحت کردن‌هایش، تغییر حالت زیاد دارد. در آن تغییر حالت‌ها آدم می‌تواند دیگران را خوب بشناسد. خود آدم هم همین جوری است. یک موقع شما صبح غذای سرد خورید حالتان یک جور است. مثلاً نون پنیر خوردید، غذای سرد وقتی آدم می‌خورد برای قبل ظهر خواب‌آلود است، ضعیف است، بی‌حال است، کسل است یا کم‌خونی داشته باشد، کمبود روی دارد، می‌بینید که این خستگی مفرط دارد، بی‌حوصلگی دارد، عصبانیت شدید بهش دست می‌دهد. خب این حالت الانش این جوری است ولی اگر تقویت کند حالش جوری نیست. یعنی آدم عصبی نیست ولی یک ذره ضعیف است. این ضعف بدنی، ضعف مفرط، باعث می‌شود که این تغییر حالت داشته باشد. یعنی مثلاً وقتی باهاش برخورد می‌کنی می‌بینی که بدحوصله است، بی‌رمق است ولی باطناً آدم این جوری نیست. یک موقع یک غذای گرم می‌خورد خیلی پرانرژی و پرتلاش و گرم و صمیمی و اینهاست. تغییر حالت‌ها به خصوص در خانم‌ها این تغییر حالت‌ها زیاد هست و آدم باید حواسش باشد. مریضی می‌آید، سرماخوردگی می‌آید، مثلاً تصادفی پیش می‌آید، حالت‌های مختلف هست. آدم‌ها همیشه به یک حال نمی‌مانند.

مدیریت خویشتن در تغییر حالات

آن چیزی که خیلی مهم است برای یک انسان به معنای حقیقی، مدیریت خویشتن است. بتواند خودش را مدیریت کند در تغییر حالت‌های مختلف. یعنی به گونه‌ای تغییر حالت‌ها را طی بکند که به سلامت اصلی روحی و روانی لطمه وارد نشود. آنهایی که خیلی قوی‌تر می‌شوند در همه حال طوری خودشان را مدیریت می‌کنند که اصلاً به شادی و آرامششان لطمه نمی‌خورد. یعنی هیچ حالتی از حالت‌های طول روز، ماه، سال آنها را به غصه، به اضطراب، به افسردگی، به پژمردگی، به بی‌معنی بودن زندگی، به اینها نمی‌اندازد چون کار کرده روی خودش، بلد است مدیریت کند خودش را. تغییر حالت‌ها را ضمن اینکه به رسمیت می‌شناسد اما باورشان نمی‌کند. مثلاً سرماخورده، حالش بد است، کسل است، نمی‌تواند برود مسجد، احیا، شاید نماز جماعت هم نتواند شرکت کند یا حتی نماز واجب هم به زور بتواند بخواند. شیطان درست در آن صحنه‌ها می‌آید سرمایه‌گذاری می‌کند. می‌آید می‌شود استاد اخلاق برای شما که تو چه آدم بدی هستی، چه آدم بیچاره‌ای هستی، چرا نمازت را این جوری خواندی؟ چرا مسجد نمی‌روی؟ چرا احیا نمی‌روی؟ دائماً یک عالمه اطلاعات غلط از خودت به خودت می‌دهد. تو در آن حالت‌ها که حس نداری این افکار منفی که حواست هم نیست مال خودت نیست، مال شیطان است، علیه شما در خودتان تولید می‌شود دائماً و بعد ارزیابی غلط از خودت می‌کنی و یک نمره غلط به خودت می‌دهی و بعد بر اساس این نمره غلط تصمیم‌گیری می‌کنی. می‌گویی من به درد این کار نمی‌خورم، من اصلاً چنین هستم چنان هستم. دچار خودکم‌بینی و عدم اعتماد به نفس می‌شود انسان. پس باید خیلی دقت کند انسان.

توقعات بی‌جا و تحمیل بار اضافی

یک موقع هست جوان درس دارد، کنکور دارد، الان موقع ازدواجش است، تو فشارهای روحی عقد و نامزدی و این چیزهاست. آمادگی و تمرکز کافی ندارد. از خودش نباید توقع داشته باشد به همه کارهایش برسد. یکی از اشتباهات بزرگ که خیلی‌ها را دچار افسردگی و پژمردگی می‌کند این است که بعضی وقت‌ها افراد بیشتر از توانشان از خودشان توقع دارند. یعنی کلاس زبان ثبت نام کرده، کنکور هم می‌خواهد بدهد، فلان مشغله هم دارد، گرفتاری‌های دیگر هم دارد، ده تا هندوانه بلند کرده. بعد دچار خودکم‌بینی، عدم اعتماد به نفس می‌شود. ارزیابی که از خودش دارد غلط است. خیلی وقت‌ها آدم‌ها باری بیشتر از ظرفیت خودشان به خودشان تحمیل می‌کنند و بعد تو این شکست‌ها فکر می‌کنند آدم‌های بی‌عرضه‌ای هستند، آدم‌های بی‌لیاقتی هستند، آدم‌های ناتوانی هستند در حالی که نه، بار بیش از حد برداشته. باید حریص نمی‌شد، باید طمع نمی‌کرد، باید برنامه‌ریزی می‌کرد. برنامه‌ریزی درستی هم نداشت و چون برنامه‌ریزی درستی هم ندارد به شکست می‌خورد. بعد نوع ارزیابی که از خودش می‌کند غلط است. گاهی وقت‌ها این در مورد خود ما اتفاق می‌افتد، زیاد هم هست که در مورد خودمان این اتفاق می‌افتد. یک موقع در مورد خودمان است که ما به خاطر بی‌برنامگی، ضعف مدیریت زمان، عدم آگاهی در اولویت‌ها، چه کاری الان مهم‌تر است؟ الان ما چقدر جوان داریم به خاطر کنکور، در حالی که اگر آگاهی داشتند، اگر یک مشاور یا مادرشان به آنها می‌گفت تو اصلاً نباید کنکور شرکت بکنی. تو امسال باید با یک شیب ملایم دیپلم رفتی، فشار دبیرستان بود، آهسته با یک شیب ملایم درس بخوانی سال بعد کنکور شرکت بکنی. این توقع بی‌جایی است که مدارس به خصوص مدارس غیرانتفاعی که می‌خواهند سطح قبولی‌هایشان را بالا ببرند فشار به بچه‌ها می‌آورند و یا پدر و مادرهایی که اصلاً آگاهی ندارند در مسائل علمی و تربیتی، همین امسال باید کنکور قبول بشوی، فلان رشته هم باید قبول بشوی، فشار بیش از حد می‌آورند به یک جوان. خب دچار سرخوردگی می‌شود. شاید این جوان نیاز به استراحت، آرامش، تفریح، برنامه عبادی تا آماده بشود برای ماراتن کنکور. گاهی وقت‌ها ما درک درستی از ظرفیت‌ها افراد نداریم و بار بیش از حد، همان طور که به خودمان تحمیل می‌کنیم بی‌خودی، به دیگران هم بار زیادی تحمیل می‌کنیم. بچه من باید این جوری باشد، باید حافظ کل قرآن باشد. اصلاً آموزش زیر هفت سال ممنوع است. بچه زیر هفت سال آزاد است، پادشاه است. مهد کودک بفرستم که حتماً قرآن حفظ بکند؟ دوست داشت بگذار برود. اگر یک وقت گفت حال ندارم می‌خواهم بازی بکنم، بچه را بیاری پای قرآن به زور، ظلم کردی. بچه زیر هفت سال پادشاه است. پادشاه است یعنی هر تصمیمی گرفت باید عملی بشود. نمی‌توانی بهش تحمیل بکنی. در بحث تربیت گفتیم دو جا ما فقط بچه زیر هفت سال را می‌توانیم برایش مانع ایجاد بکنیم، جلویش را بگیریم. یکی جایی که آسیب جانی ممکن است برایش داشته باشد. یک جا هم که مزاحمت ایجاد بکند، پای شخص سومی وسط باشد، حق الناس باشد. مثلاً الان آمده کلاس، بچه نباید سروصدا کند چون همه حقشان این است راحت بنشینند. باید بچه را یا ساکتش بکنید یا ببریدش بیرون. ولی نمی‌شود به بچه زور گفت. یا بچه شما خیلی به مسجد علاقه دارد، هر روز دوست دارد برود به مسجد، ببردش مسجد. همین بچه امکان دارد یک روز بگوید من از مسجد خوشم نمی‌آید. چرا؟ چون یک آدم بی‌شعوری در مسجد این بچه را ترسانده یا دعوا کرده چون مهر برداشته. خب بچه باید مهر بردارد. اگر بچه مهر برندارد، بازی نکند، سروصدا نکند، چی کار کند؟ کارش این است که برود آنجا با قرآن ور برود، با مفاتیح ور برود. نه عمداً، بچه نمی‌داند که این چقدر تقدس دارد. چنان به این بچه اخم می‌کنند که این بچه سال‌های سال دیگه از مسجد متنفر می‌شود. حالا پدر و مادر نادان می‌خواهند این بچه را بفرستند مسجد.

رفق: اصل مهم در خودسازی و انسان‌سازی

رفق یک اصل مهم در خودسازی و انسان‌سازی است، در مسائل تربیتی. رفق، مدارا، یعنی فشار نیاوردن، یعنی رو اعصاب نرفتن، یعنی با حال طرف مقابل راه آمدن، درک کردن حالت طرف مقابل. این الان درگیر عروسی‌اش است، درگیر کنکور است، الان وضعیت جسمی‌اش وضعیت مناسبی نیست یا کسی‌اش مرده یا بدهکاری دارد یا با زنش دعوا شده. حالت‌های مختلف افراد را باید انسان به رسمیت بشناسد. یعنی بپذیرد که همه آدم‌ها یک جا نیستند. مدارا باید بکند با دیگران. زن باید با شوهرش مدارا بکند، رفق داشته باشد تا شوهر بتواند آهسته آهسته خودش را بالا بکشد. تو حق نداری شوهرت را با شوهرخواهرت مقایسه بکنی که اینها چرا وضع زندگیشان این جوری است، ما هم باید وضع زندگیمان این جوری باشد. یک فردی که تازه ازدواج کرده نباید خودش را با پدر و مادرش مقایسه بکند. پدر و مادر من وضعشان خوب است، من هم باید وضعم خوب باشد. توقع، بی‌رفقی، بی‌مدارایی بزرگترین مصائب را سر انسان می‌آورد. یعنی انسان را حتماً از مسیر مستقیم زندگی خارج می‌کند، به خلاف، به معصیت، به انحراف، به بی‌تقوایی و اشتباه می‌کشاند. پدر من اگر الان مستأجر نیست، اگر الان خانه دارد، اگر الان ماشین دارد، زمانی که او شروع کرد مثل من صفر بوده. من چه توقعی دارم که مثل پدرم باشم یا یک دختر بخواهد مثل مادرش باشد یا مثل خاله‌اش باشد، مثل عمه‌اش باشد، من باید همه چیزهای زندگیم فراهم باشد. الان شما نگاه بکنید چقدر ازدواج‌ها صدمه پیدا می‌کند به خاطر همین رفق نداشتن. چون اشخاص مدام مقایسه می‌کنند. من باید 50 میلیون جهیزیه داشته باشم یا بعضی خانواده‌ها خودشان برای خودشان واجب می‌کنند ما باید 50 میلیون جهیزیه بدهیم. رفق ندارند، مدارا با خودشان هم نمی‌کنند، با دخترشان نمی‌کنند، با پسرشان نمی‌کنند. این بی‌رفقی، بی‌مدارایی، این درک نکردن طرف مقابل، صبر نکردن، تحمیل بار اضافه به خودمان و به دیگران باعث می‌شود ما کلاً از مسیر انسانیت، آخرت، ابدیت خارج بشویم. چون گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. خیلی از افراد به دلیل نداشتن مدارا با خودشان و با دیگران اساساً سقط می‌شوند در رحم دنیا. یعنی اینها موقع مرگ هیچی برای آخرت ندارند. چون رفق وقتی نبود، مدارا نبود، شخص آخرت از یادش می‌رود. تمام فشارها بر این است من حتماً امسال باید کنکور قبول بشوم، حتماً باید کنکور قبول بشوی، حتماً باید بیست بگیری. کی گفته که باید بیست بگیرد؟ تلاشش را می‌کند، بیست شد، شد، نشد هم نشد. تلاشش را باید بکند. حالا یک موقع می‌شود هفده، یک موقع می‌شود هجده، یک موقع هم بیست می‌شود. اگر رفق نداشته باشد با خودش و با دیگران شیطان او را می‌گذارد سر کار. تو باید در همه امتحاناتت اول بشوی، تو باید همیشه بیست بشوی، تو باید از همه جلوتر باشی در مسائل دنیایی در بخش سوم به خصوص، می‌اندازدش به رقابت. این شخص دیگر قسمت‌های عقلی و فوق عقلی‌اش را از دست می‌دهد. به یک نفر برنامه دادم شش ماه است رفت سر برنامه. بعد از شش ماه آمده می‌بینم هیچ تغییری نکرده. یک سال بعد آمده می‌بینم تغییر نکرده. چون رفق ندارد. از خودش یک توقعاتی دارد یا دیگران ازش توقع دارند که فرصت جذب و هضم و تبدیل برنامه را ندارد. یا کلاس می‌آید ولی هیچ تغییری نمی‌کند. همان آدم یک سال پیش است. چون ضمن اینکه می‌شنود این حرف‌ها چون با خودش مدارا ندارد، نوع توقعاتش از خودش آنقدر زیاد است که فرصت جذب و هضم و تمرین تو این محتوا را ندارد. می‌گوید من نمی‌رسم، من الان درس دارم، من الان کنکور دارم، من ارشد دارم، من الان می‌خواهم ازدواج کنم. اصلاً وقت نمی‌گذارد برای این که بفهمد، یاد بگیرد و تبدیل بشود. اگر کسی در بخش‌های پایینی با خودش رفق و مدارا نداشته باشد در بخش انسانی هیچ رشدی نمی‌کند. چون همیشه حریص است نسبت به این موارد. دیگر به خودسازی نمی‌رسد، به شخصیت‌سازی، به آرام کردن خودش، به شاد داشتن خودش، به کنترل فکرش، به این که گذشته‌اش نتواند اذیتش بکند، به اینکه آینده نتواند درونش دلشوره ایجاد بکند، به اینکه زودرنج و عصبی و حساس نباشد، غصه نخورد، نمی‌تواند برسد چون مدارا ندارد. مدارا که نبود حرص و طمع و باب همه گرفتاری‌ها می‌آید روی ما. قناعت، مدارا اینها کلیدهای پیشرفت انسان هستند. اکتفای به حداقل‌ها، رشد کند، مدارا کنیم با جوانمان، فشار نیاوریم، ایده‌آل‌گرایی نکنیم که تو باید چنین و چنان باشی. این هم الان کشش را ندارد. یک دفعه قاطی می‌کند از دین و ایمان و پدر و مادر و همه چیز زده می‌شود.

مدارا با گناهکاران و اشتباهات دیگران

خدا رحمت کند آشیخ جواد آقای همدانی را. به ایشان گفتند این جوانی را که می‌بینی خیلی معصیت و گناه است. ایشان فرمود این ده دوازده سال دیگر برمی‌گردد. یعنی باید تحملش بکنی چون این زکام دارد. در سرماخوردگی نمی‌شود زود فشار آورد تا طرف خوب بشود چون سرماخوردگی خودش دوره دارد. بعضی وقت‌ها جوان‌ها می‌افتند توی طبیعت‌گراهایی که دوره‌اش باید تمام بشود تا دوباره برگردد سر جایش. ولی مثل یک عفونتی است، یک دملی است که تو هی فشار بیاوری این زود چرک‌هایش در بیاید. نه، این باید برسد، باید این چرک‌ها کاملاً در بیاید، خوب می‌شود خودش. تو فرصت نمی‌گذاری، دست بهش می‌زنی، ور می‌روی باهاش، این بدتر می‌شود، پخش می‌شود. یک موقع افراد هستند این جوری هستند که باید دوره‌شان را باید بگذرانند. البته تو این دوره زدن ممکن است بمیرند، ممکن است جهنم بروند ولی تو نمی‌توانی جلویش را بگیری به هوای اینکه ممکن است جهنم برود، نمی‌توانی زود درمانش بکنی چون درمان نمی‌شود. لذا به پیامبر گفتند این جوانی که می‌آید پشت سر شما نماز می‌خواند دزد است، فلان کار است. پیامبر فرمود (اِنَّ صلاتَهُ تَنهاهُ یوماً ما) یک روزی نمازش از این کارهای بد باز می‌دارد. نمازهایش الان جون ندارد. چهار سال، پنج سال، شش سال نمازها جمع می‌شوند، می‌شود یک نماز با جون. همین هم شد بعداً توبه کرد و موفق شد. اما اگر بگویی خاک بر سرت با این نماز خواندنت، نمازت بخورد تو کمرت، خاک تو سرت با این هیئت آمدنت، این چه هیئتی است آمدی اینجا فلان کار هم دارید می‌کنید. همین فلان کار را دارد می‌کند هیئتش را هم بگذارید بیاید. گیر ندهید به آدم‌ها که چرا تو این جوری آمدی؟ چرا آن جوری آمدی هیئت؟ نه، هر کس آمد قدمش روی چشم. خوب است، بد است، رعایت می‌کند، رعایت نمی‌کند، مدارا می‌خواهد. بله، امر به معروف درست است، نهی از منکر درست است با سبک خودش، با قوانین خودش ولی سخت نگیرید. پیامبر فرمود این دوره دارد، دوره‌اش می‌گذرد، نمازش یک زمانی کمکش می‌کند.

داستان رئیس دزدان و نماز

خدا رحمت کند استاد ما حضرت آیت الله مجتهدی را که می‌فرمود قدیماً یک طلبه‌ای بود از همدان داشت می‌رفت درس بخواند تو نجف. می‌رود می‌خورد به چند تا دزد. بارش را می‌زنند. به دزدها می‌گوید من طلبه هستم می‌خواهم بروم نجف درس بخوانم لااقل کتاب‌هایم را بدهید. می‌گویند ما اجازه نداریم. برو روی آن تپه رئیسمان آنجاست. به اون بگو اگر اون اجازه داد ما کتاب‌هایت را برمی‌گردانیم. می‌رود تو چادر می‌بیند رئیس دزدها دارد نماز می‌خواند. می‌ایستد تا نمازش تمام می‌شود. می‌گوید چی کار داری؟ می‌گوید شما چه جور دزدی هستید هم دزدی می‌کنید هم نماز می‌خوانید؟ گفت به تو ربطی ندارد حرفتو بزن چی کار داری؟ گفت من کتاب‌هایم را می‌خواهم. گفت کتاب‌هایش را بهش بدهید برود. کتاب‌هایش را گرفت و رفت. گفت چند سال گذشت یک موقعیت تو حرم امیرالمومنین بودم چه دیدم یک آقایی چه حال خوش معنوی دارد. رفتم دیدم این همان رئیس دزدهاست. رفتم جلو بهش گفتم من را می‌شناسی؟ گفت نه. گفتم من همان طلبه‌ای هستم که این جوری و اون جوری. گفت دیدی اون نماز ما را نجات داد بالاخره.

مدارا با غیرمسلمانان و اهمیت نذری امام حسین (ع)

یکی از دوستان ما همین جناب آقای نیکنام که می‌آید برای شما صحبت می‌کند می‌گفت تو آمریکا که بودیم تو هیئتی که بودیم می‌دیدیم مسیحی‌ها هم می‌آیند تو هیئت. می‌گفت به یکی‌شان گفتیم شما چه طوری که مسیحی هستید می‌آیید جلسه امام حسین؟ گفته بود ما خداهایمان فرق می‌کند ولی ابوالفضل‌مان یکی است. بعد می‌گفت با چه نظمی می‌آمدند نذری می‌گرفتند و می‌بردند خانه. به ما می‌گفت شما شیعیان خیلی بی‌احترامی می‌کنید به نذری امام حسین. دو لپی می‌خورید. ما اینها را می‌بریم خانه تو فریزر غذا که درست می‌کنیم دو تا دانه می‌ریزیم تو غذا، تبرک است. همین مقدار هم کار می‌کند برای آدم. این مقدار معرفت، این مقدار عشق، علاقه کار می‌کند به خصوص برای کسانی تو فعالیت‌های بین‌المللی کار می‌کنند. ماها خیلی دیدم می‌بینی طرف سنی است ولی علاقه شدیدی به اهل بیت دارد همان نجاتش می‌دهد. مسیحی است ولی علاقه دارد. بارها شد کسی بوده که اصلاً بی‌خدا بوده، فکر هم می‌کرده که حالا ما رفتیم آنجا به این می‌گوییم نماز بخوان. هیچ کاری هم باهاش نداشتیم. سال‌ها هم باهاش رفاقت کردیم، مدارا کردیم ولی او به مرور زمان هم مسلمان شده هم شیعه شده. عجله نباید کرد، مدارا باید کرد. این خیلی مهم است. پیامبر فرمود (ان صلاته تنهاه یوماً ما)

مدارا با فرزندان و پرهیز از تحمیل

با بچه‌ها باید مدارا کرد. هفت سال اول باید مدارا بکنید چون پادشاه است. بی‌حوصلگی بکنی، حالش را بگیرید، کتکش بزنید، یک چیزی بهش تحمیل بکنی تو هفت سال اول، تو هفت سال دوم که هفت سال اطاعت است تلافی می‌کند، گوش نمی‌کند حرفت را، بی‌احترامی می‌کند. چرا؟ چون مادر در هفت سال اول مدارا نکرده، راه نیومده. یا حالا که هفت سال دوم که هفت سال اطاعت است یک موقع اطاعت نکرد زور که نیست. نه تو باید اطاعت بکنی، اطاعت نکنی پوستت را می‌کنم. مثل آن لطیفه می‌ماند که طرف تو جاده ترمز ماشینش بریده بود. ماشین را باید می‌زد یک طرف جاده که ماشین بایستد. یک طرف جاده می‌بیند دو نفر ایستادند. طرف دیگه هم مثلاً چهل و هشت نفر. می‌گوید خب اگر بزنیم این به این دو نفر بمیرند بهتر است که آن پنجاه نفر بمیرند. می‌رود طرف این دو نفر. آن دو نفر هم فرار می‌کنند می‌روند طرف آن چهل و هشت نفر. این هم می‌رود دنبال دو نفر. حالا کی گفته که ما باید همچین کاری بکنیم؟ گاهی وقت‌ها ماها یک بت‌های ذهنی داریم که حتماً باید این اتفاق بیفتد. خیلی وقت‌ها نباید بیفتد. برای چی باید یک همچین چیزی بشود؟ عادت‌ها، رسم و رسوم‌ها، چهارشنبه سوری باید حتماً برگزار بشود، باید حتماً ما شب عید سبزی پلو ماهی بخوریم. یک بت‌هایی ما برای ذهن خودمان درست می‌کنیم. باید نبایدهای اشتباه و غلط و اصلاً هم مدارا نداریم. حتماً باید هفت سین این هفت تا سینش آماده بشود. شرع گفته، عقل گفته؟ از کجا آمده این هفت سین؟ حالا یک سینش آماده نیست، دو تا سینش آماده نیست می‌بینی همه دارند حرص و جوش می‌خورند و جهنم برای خودشان درست می‌کنند. آماده نبود یک دانه سوسک پیدا کن بگذار جایش. تو جبهه بچه‌ها می‌خواستند هفت سین بچینند یکی از سین‌ها مین سوسکی بود. حالا تو هم یک سوسک بگیر بگذار اینجا. سخت نگیرید. خیلی چیزها هست در زندگی‌مان که ما برای خودمان واجب کردیم، فرض می‌کنیم که باید باشد در حالی که اگر می‌خواهی مسیر خدا را بروی، مسیر آخرت را بروی، به شادی و آرامش برسی یک بار ترمز بکن بگو واقعاً واجب است؟ واقعاً لازم است این چیزی که من دنبالش هستم به هر قیمتی می‌خواهم تهیه‌اش بکنم. جوان است هجده واحد درس گرفته. خب این دیگر پژمرده می‌شود، این دیگه نه به معنویت می‌رسد نه به تفریح می‌رسد نه به استراحت می‌رسد به هیچی دیگه نمی‌رسد به جنبه‌های دیگر نمی‌رسد به جنبه‌های عقلانی، جنبه‌های معنوی، فقط هوش است. یک سال دیرتر لیسانس بگیر چه اشکالی دارد؟ یک سال دیرتر دکتر شو، به هیچ جا برنمی‌خورد، ولی زندگیت را بساز. اینقدر حتماًهای بی‌جا در زندگی ما هست همه را هم جامعه به ما تحمیل می‌کند.

تبلیغات و بت‌های ذهنی در زندگی

یکی از چیزهای تو زندگی ما که منشأ حتماًهای بی‌دلیل است تبلیغات صدا و سیماست. تبلیغات روزنامه‌هاست که شما باید حتماً لباست این طوری باشد، موبایلت این طوری باشد، اتومبیل باید داشته باشید، اتومبیلت باید این خصوصیت را داشته باشد. این باعث می‌شود که شخص تا لحظه مرگ نفهمد که یک زندگی حیوانی دارد و هیچ چیز از شرایط آخرت را تهیه نکرده. تا لحظه مرگ تو را در آرزوها و حسرت‌هایت نگه می‌دارد. هوس جدید، آرزوی جدید، پیشنهاد جدید، این را بخرم، آن را بخرم، این لباس، این عطر، این ساعت، این مبل، این فرش، این کفش، یک سره این جوری است. شخص می‌رود سر کار به قول امروزی‌ها، اصلاً یادش می‌رود برای چی به این دنیا آمده، هدف خلقتش چی بوده، اصلاً فراموش می‌کند یک لحظه. لحظه وفاتش می‌رسد می‌خواهد وارد فضایی بشود که بی‌نهایت از اینجا پیشرفته‌تر، سخت‌تر، کامل‌تر و زیباتر است، باید این برای آنجا آماده می‌کرده خودش را. اصلاً وقت نگذاشته. پنجاه تا سوال قیامت داریم. قیامت هم از لحظه مرگ شروع می‌شود. تا حالا شد به فکرت بیفتد این پنجاه تا سوال چی هست؟ من چه جوری باید خودم را آماده بکنم؟ چه جوری باید جواب بدهم؟ اصلاً برایمان مهم نیست ولی الان نگاه چه قدر آرزوها و آمال‌های الکی، حسی، خیالی، وهمی در ذهن ما هست که باید به آنها برسیم. بایدش هم کردیم، کوتاه هم نمی‌آییم. دیپلم است، مهندس است، دکتر است، وزیر است، سفیر است اما این هیچی ندارد از خودش. فقیر است، افسرده است، پژمرده است، خانواده‌اش همه داغون هستند. هیچی ندارد نه شخصیت شادی دارد نه شخصیت آرامی دارد. اگر کسی شاد نبود، آرام نبود آن چیزهایش شکست است برایش، موفقیت نیست. شما اگر توانستی آدم شاد و آرامی باشی موفق عمل کردی ولی اگر آدم شاد و آرامی نباشی تمام موفقیت‌هایت در واقع شکست بوده. ما هوس‌هایمان، باید نبایدهایمان، بی‌مدارایی‌هایمان درونمان ناآرامی ایجاد می‌کند. این داستان داستان بلندی دارد. بحث‌های قبلاً در مورد مدارا داشتیم ولی یادم نیست کجا بود ولی باید تجدید بشود. یک بحث خیلی مهم زمان ما این است که ما مدارا نداریم.

بهترین برادر: مدارا کننده با دیگران

حضرت می‌فرماید بهترین برادرت تو کسی است که با دیگران و اطرافیانش خوب می‌تواند مدارا بکند. سخت نمی‌گیرد، اذیت نمی‌کند، سرزنش نمی‌کند. حالا پایش لرزید، یک گناهی کرد، یک معصیتی کرد دیگه هی تو سرش نزن، خرابش نکن، ضایعش نکن. باهاش راه بیا، بازسازی بکن. این الان زخم خورده از شیطان. تو هم نیا برایش یک شیطان نشو. بیا زخمش را مدارا کن، مرهم بگذار روی زخمش، کمکش بکن بکشد بالا خودش را. الان وقت این نیست که ما برویم بهش بگوییم تو غلط کردی گناه کردی، غلط کردی معصیت کردی، آبرویش را ببریم این ور و آن ور حرفش را ببریم تو تلگرام پخش بکنیم گرفتاری‌هایش را، لغزش‌هایش را، عیب‌هایش را. الان متأسفانه این طوری شده. یک نفر یک اشتباهی می‌کند می‌بینید تو شبکه مجازی آبروی طرف را می‌برند. صدایش را ضبط کردند پخش می‌کنند، عکس ازش گرفتند. اینها همه جهنم‌هایی دارد که به زودی هم آتشش تمام نمی‌شود. شوخی نیست آبروی کسی را باهاش بازی کردند. هزاران سال آدم را گرفتار می‌کند آبروی مردم را ببری. خیلی چیزها ما از مردم می‌دانیم اما مگر می‌شود حرف زد؟ حق نداریم حرف بزنیم. پس ستاریت کجاست؟ عفت کجاست؟ حیا کجاست؟ ایمان کجاست؟ همین راحت راجع به عیب‌های یک نفر یک چیزی را پخش کنیم. مدارا کردن یعنی فرصت دادن به دیگران برای بازسازی، برای سرپا شدن. این بحث حمله‌های جلو و عقب که گفتیم، گذشته نباید بیاد کار ما را خراب بکند. دلشوره‌های آینده نباید بیاید کار ما را خراب بکند. حمله‌های جلو و عقب شیطان در اینکه انسان اهل مدار نباشد خیلی مؤثر است. لذا حضرت فرمود بهترین برادران کسی است که تو را تحمل می‌کند، باهات مدارا می‌کند، بهت سخت نمی‌گیرد، لهت نمی‌کند، خوردت نمی‌کند، زود نمی‌برد ازت، تحملت می‌کند. این می‌شود رفق، مدارا، که البته می‌گم این رشته سر دراز دارد. بحث خیلی مهمی است، نیاز امروز ما هست، مدارا با مردم، سخت نگرفتن، حرص و جوش نباید بخوری برای اشتباهات مردم که چرا این، این کار را می‌کند، این گناه می‌کند. ما هم خودمان این جوری هستیم. یک ذره به خودمان نگاه بکنیم به بقیه حق می‌دهیم. آدمی که خودش را می‌شناسد هیچ وقت مدارا با دیگران را از دست نمی‌دهد. حضرت علی می‌گوید شما با خودتان خیلی خوب مدارا می‌کنید وقتی گناه می‌کنید، معصیت می‌کنید، عیب دارید، فساد دارید با خودتان راه می‌آیید ولی با دیگران همان عیب را دارند راه نمی‌آیید، همان اشتباه دارند با او راه نمی‌آیید. – یا عَبیدَ السوء- ای بندگان بد، شما با این که یقین دارید مریض هستید، گناه می‌کنید، ضعف دارید با خودتان خیلی خوب مدارا می‌کنید، خودتان را خیلی خوب تحمل می‌کنید با اینکه مطمئنی خودت این عیب‌ها را داری ولی با مردم با کوچکترین ظنی، شکی دیگه به مردم نگاه نمی‌کنید، آبرویشان را می‌برید، پخش می‌کنید این حرف‌ها را. شما خیلی بندگان بدی هستید با اینکه بندگان بدی هستید اگر کسی با شما این کار را بکند صدایتان در می‌آید، ولی خودتان روی گمان به مردم این همه سخت می‌گیرید رو بدبینی‌ها حکم صادر می‌کنید، سرزنش می‌کنید، آبرو می‌برید، این چه جور انصافی است؟

مدارا با همسایه و در سفر

با همسایه باید مدارا کرد. همسایه بچه دارد، بچه‌اش گریه می‌کند. خب حالا باید چی کار کرد؟ تو مسافرت، تو اتوبوس یک مادری بچه‌اش گریه می‌کند. این بچه را خفه کن اعصابمان خورد شد. خب حالا اگر شما جای این مادر بودی چی کار می‌توانستی بکنی؟ ممکن است بچه اصلاً درد داشته باشد، دل درد داشته باشد. بچه کوچک است، گریه اون امتحان است برای همه کسانی که آنجا هستند. اون بچه همه مان است. اتوبوس است کلاس نیست که بگوییم برو بیرون. بله اگر کلاس بود، سخنرانی بود می‌گفتیم برو بیرون درست است. بعضی‌ها حوصله بچه خودشان را ندارند، مدارا ندارند. به زنشان می‌گویند تو چرا این بچه را ساکت نمی‌کنی؟ مگر مادر عمداً این بچه را گریه می‌اندازد؟ گریه کردن این بچه یک امر طبیعی است و یک امتحان است. می‌خواهی بخوابی بچه اذیت می‌کند، همه انسانیت تو همین اینجا معلوم می‌شود. تو اگر عرضه نداری پس چرا بچه‌دار شدی؟ مدارا باید کرد، سخت نباید گرفت. اگر من بخواهم در مورد مدارا بگویم بیست سی جلسه برای مدارا بگویم. مدارا برای سفره، مدارا برای غذا، مدارا برای مهمانی، مدارا برای مسافرت، مدارا برای مخارج زندگی، مدارا برای درس خواندن، مدارا برای عبادت کردن. خیلی ما باید اینها را رعایت بکنیم. مدارا کردن، سخت نگرفتن، شرایط سخت نگذاشتن، بت‌های ذهنی درست نکردن برای خودمان و دیگران.

تبعیت از مد و بی‌شخصیتی

یکی از چیزهایی که انسان را جهنمی می‌کند این است که انسان تابع مد شود. الان این مد است وقتی مد شد می‌خواهد برساند بهش. کشش ندارد، پولش نمی‌رسد، امکانش را ندارد، مخارج مهم‌تر دارد. از این ور هم می‌خواهد به مد برسد. این مد را کی می‌گذارد؟ این یک وابستگی، یک بی‌شخصیتی است که هر کس می‌تواند بگذارد. آن ور دنیا نشسته از فردا اعلام می‌کند امسال این رنگ مد است. رنگ یک امر شخصی، ذوقی، روحی و روانی است. من از این رنگ همیشه خوشم می‌آید حالا از یک چیزی که خوشم نمی‌آید امسال برویم این را بگیریم. اصلاً با این رنگ خوشم نمی‌آید زندگی بکنم. رنگ روی شخصیت آدم تأثیر می‌گذارد. این برای آدم‌های ابله است، برای آدم‌های بی‌فرهنگ است که خودشان را نمی‌شناسند، بی‌شخصیت هستند، قیمت ندارند. یک آدم بی‌شخصیت آن ور دنیا می‌نشیند من تعیین می‌کنم که این مد لباس امسال باید پوشیده بشود، این عطر، این مدل آرایش مو، ولو مسخره است، ولو دلقکی است، ولو آدم را شبیه میمون می‌کند ولی می‌گوید مد است. از امسال باید یک جوراب سفید بپوشی یک جوراب قرمز، این مد است. کفش باید این جوری باشد، شلوار باید این جوری باشد. یک موقع بود شلوارهایی بود سه نفر توش جا می‌گرفتند مد بود، یک روز دیگه لوله تفنگی می‌کردند. این برای آدم‌هایی است که منش، فرهنگ، رب، اله، دین، آیین ندارند. آدم‌های بی‌شخصیتی که هر کسی می‌تواند برایشان تصمیم بگیرد ولو خدا راضی نباشد، ولو من را جهنمی می‌کند. می‌فهمی چی کار داری می‌کنی با خودت؟ من تو آمریکا، اروپا خیلی آدم‌هایی را می‌شناسم تو مهد این جور چیزها هستند اما زمانه رویشان تأثیر نمی‌گذارد. تو آنجا بزرگ شدند اما به هیچ وجه شرایط آنجا رویشان تأثیر نمی‌گذارد. ما شخصیت داریم، رب داریم، اله داریم. – کَفی بی عزاً اَن اَکون لک عبدا- عزت من، تمام شرافت من این است که من فقط از توی خدا تقلید می‌کنم. یک کسی که نماز می‌خواند دیگر تابع مد نمی‌تواند باشد. – ایاک نعبد – یعنی فقط از تو دستور می‌گیرم. من کس دیگه‌ای دستور نمی‌گیرم. کسی نمی‌تواند بیاید به من بگوید لباس این جوری مد است. من فقط از خدا دستور می‌گیرم، از خانواده آسمانی من با بهشت رابطه‌ام را تنظیم می‌کنم. چقدر احمقانه است که یک کسی برای من تصمیم بگیرد که من سبک زندگی چه جوری باشد. آن کسی که منشأ مد است کیه؟ آن آدم قابل تقلید است؟ قابل تبعید است؟ هر کسی را تو ازش تقلید بکنی با او محشور می‌شوی. قیامت می‌خواهی با این آدم‌ها محشور بشوی؟ – کفیه السل بی فَخراً اَن تَکونَ لی ربا- همه ی افتخار من -علی علیه السلام می‌فرماید -برای افتخار کردن همین بس است که تو فقط رب منی، مربی منی و استاد منی ای خدا. رب یعنی مالک تدبیر کننده. من از خدا دستور می‌گیرم، هر رنگی دلم خواست می‌پوشم خدا راضی باشد می‌پوشم، اسیر چیزی نمی‌کنم خودم را. این رنگ رنگ تنفر است یعنی چی؟ اگر یک کسی این رنگ را بهت بدهد یعنی ازت متنفر هستم. چه خرافه احمقانه‌ای است. تو زندگی ما پر از خرافات این جوری هست. عصر الان، من تو بحث خرافات اینها را درس دادم. چقدر در زندگی ما خرافات وجود دارد، چهارچوب‌های زندگی شرک‌آمیز و غلط. دختر و پسر نباید با ازدواج بکنند چون ستاره‌شان به هم نمی‌خورد، فال قهوه گرفتیم این جوری گفتند. آدم عاقل مگر می‌رود زندگیش را به دست یک کسی که قهوه را هم بزند و یک چیزی بگوید فال شما این شد. من رب دارم، سبک زندگی دارم، قاعده دارم، مربی دارم، این چیزها چیه؟ من خدا دارم، توکل دارم، جبرئیل باهام هست، میکائیل باهام هست، خانواده آسمان باهام هست، ذکر دارم، کار می‌کند. مگر ما بی‌کس و کار هستیم؟ مگر ما بی‌برنامه‌ایم؟ مگر ما بی‌ربی هستیم؟ مگر ما بی‌خداییم؟ مگر ما بی‌فرهنگیم؟ مگر ما کس و کار نداریم که هر کسی بیاید برای زندگی ما تصمیم بگیرد؟ من خانواده آسمانی دارم. من مادرم فاطمه زهراست، من پدرم امیرالمومنین است، پدرم امام زمان است. مسیر زندگی من با اینهاست. من دوستانم انبیاء، شهداء، صدیقین، صالحین هستند. این جوری نیست که من اسیر کسی باشم، وابسته به کسی باشم، گرفتار کسی باشم، محتاج کسی باشم، مقلد کسی بشوم. این جوری نیست. آنهایی که تبعیت از اینها می‌کند برای این است خودشان را نمی‌شناسند، واقعاً با بی‌شخصیتی رو به رو هستند. اگر کسی شخصیت حقیقی خودش را بشناسد هیچ وقت هیچ وقت بی‌دلیل چیزی را قبول نمی‌کند. باید حتماً آسمان، غیب، الله که همه تخصص‌ها در دستش هست تأیید کند سبک زندگی‌اش را، لباس پوشیدنش را، دوستی‌اش را، ازدواجش را، کار اقتصادیش را، لقمه‌اش را، معاشرتش را، سفرش را تا تأیید نکند متخصص این کار را انجام نمی‌دهد. خودش سبک زندگی دارد، عقل دارد، شعور دارد، عقلش را هم وصل می‌کند به عقل کل، دیگر راحت می‌تواند تصمیم بگیرد. این نکته خیلی مهم است که باید یک بحثی را راجع بهش بگذاریم که حالا باید این بحث تنقیه بشود، تنظیم بشود، کار دارد. من امروز خیلی متنوع از همه صحنه‌ها گفتم. مثال‌های متنوع زدم که بدانید دایره‌اش چقدر وسیع است رفق، رفق، رفق و مدارا. آدمی که رفق ندارد عقل ندارد. در روایت داریم یکی از علائم عاقل و ایمان این است شخص اهل مداراست. سازش خداپسندانه، سازش عاقلانه، نه سازش شیطانی، سازش خداپسندانه، ملاک‌های تشخیصش را هم خدا در زندگی ما مشخص کرده، که ما چه جوری اینها را رعایت بکنیم.

والحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله طاهرین.

اهمیت شب اول رجب و لیله الرغائب

شب اول رجب را خیلی جدی بگیرید. حتماً برایش یک وقتی بگذارید و روزهای اول رجب به خصوص، شب لیله الرغائب خیلی اهمیت دارد و شب قیمت‌گذاری آدم‌هاست. در واقع شب لیله الرغائب یک نوع شب قدر است. افراد یک مقدار با قدرها و قدرهای خودشان و دیگران و زندگی آشنا بشوند تا کم کم برای شب‌های مهم‌تری مثل نیمه شعبان و شب‌های ماه رمضان آماده بشوند.

خلاصه

جملات ناب

  • بهترین برادران کسی است که یاورترین آنها به کار خیر باشد و بیشتر از همه به نیکی عمل کند و با مسافر مداراترین باشد.

  • باطن آدم‌ها در تغییر حالت‌ها شناخته می‌شود؛ هیچ وقت در یک حالت نمی‌توان یک نفر را شناخت.

  • مدیریت خویشتن در تغییر حالت‌های مختلف، برای حفظ سلامت روحی و روانی انسان بسیار مهم است.

  • آنهایی که قوی‌تر می‌شوند، در همه حال طوری خودشان را مدیریت می‌کنند که اصلاً به شادی و آرامششان لطمه نمی‌خورد.

  • شیطان در لحظات ضعف و بی‌حالی، با افکار منفی و ارزیابی‌های غلط، انسان را دچار خودکم‌بینی و عدم اعتماد به نفس می‌کند.

  • یکی از اشتباهات بزرگ که بسیاری را دچار افسردگی می‌کند، توقع بیش از توان از خود است.

  • گاهی اوقات باری بیشتر از ظرفیت خودمان به خودمان تحمیل می‌کنیم و در شکست‌ها، خود را بی‌عرضه می‌پنداریم.

  • درک درست از ظرفیت افراد و عدم تحمیل بار اضافی به آنها، از اصول مهم تربیتی است.

  • رفق و مدارا، یعنی فشار نیاوردن، رو اعصاب نرفتن و با حال طرف مقابل راه آمدن و درک کردن حالات او.

  • توقع بی‌جا و بی‌مدارایی، بزرگترین مصائب را سر انسان می‌آورد و او را از مسیر مستقیم زندگی خارج می‌کند.

  • مدارا با خود و دیگران، کلید پیشرفت انسان است و نبود آن، حرص و طمع را به همراه می‌آورد.

  • اگر کسی در بخش‌های پایینی با خودش رفق و مدارا نداشته باشد، در بخش انسانی هیچ رشدی نمی‌کند.

  • مدارا با گناهکاران و اشتباهات دیگران، به معنای فرصت دادن برای بازسازی و سرپا شدن است.

  • آبرو بردن از دیگران و پخش کردن عیب‌هایشان، جهنم‌هایی دارد که آتشش به زودی تمام نمی‌شود.

  • آدمی که خودش را می‌شناسد، هیچ وقت مدارا با دیگران را از دست نمی‌دهد.

  • گریه کردن بچه در سفر، یک امتحان برای همه کسانی است که آنجا هستند و نیازمند مدارا است.

  • بت‌های ذهنی و باید و نبایدهای اشتباه، زندگی را پر از حرص و جوش و جهنم می‌کند.

  • تبعیت از مد و الگوهای بی‌شخصیت، انسان را از هدف خلقت و آمادگی برای آخرت غافل می‌کند.

  • عزت و شرافت انسان در این است که فقط از خدا دستور بگیرد و مقلد هیچ کس دیگری نباشد.

  • آدم‌های بی‌شخصیت، کسانی هستند که خودشان را نمی‌شناسند و هر کسی می‌تواند برایشان تصمیم بگیرد.

  • کسی که شخصیت حقیقی خودش را بشناسد، هیچ وقت بی‌دلیل چیزی را قبول نمی‌کند.

  • شب اول رجب و لیلة الرغائب، شب قیمت‌گذاری آدم‌ها و آشنایی با قدر و ارزش خود و زندگی است.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه