فهرست مطالب
Toggleبدترین همنشین و برادران از دیدگاه امیرالمومنین (ع)
بحثمان در آسیبشناسی روابط اعضای خانواده آسمانی، به معرفی بدترین همنشین و برادران از دیدگاه وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام اختصاص دارد. ده مورد را قرار شد خدمتتان عرض کنیم که تا الان هشت موردش را عرض کردیم. دو مورد دیگر مانده که آن هم انشاءالله امروز عرض خواهیم کرد.
۱. کسی که از خیر رساندن باز میایستد و تو را نیز باز میدارد
“شر الاخوانک من تثبت علی الخیر و تبتک مع الحق”
بدترین برادرانت کسی است که از خیر رساندن بازبایستد. خیرش به کسی نرسد و تو را نیز با خودش بازبدارد. یعنی نه خیررسان است و نه اجازه میدهد تو خیری به کسی برسانی.
خیر رساندن یکی از عوامل مهم شادی و آرامش انسان است. آدمهایی که خروجی ندارند، شاد نیستند. ما از کمالاتی که در مراحل مختلف داریم، مثل کمالات حسی، خیالی، وهمی، عقلی و فوق عقلی، سرمایههایی است که خداوند در هر پنج بخش به ما داده است. حسیها مثل مال دنیاست، اموال دنیاست. خیالی و وهمی مثل عزت و افتخار و محبت و محبوبیت و شهرت و قدرت و لذات چیزهای حلالی که خداوند تبارک و تعالی در اختیار ما قرار داده است. امور وهمی که حالا مفصل در همه مباحث انسانشناسی و سایر مباحث توضیح دادیم. امور عقلی هم علم، دانش، معرفت، مباحث معنوی و امور فوق عقلی، قرب به خداوند تبارک و تعالی است.
انسان چون ظرفیت بینهایت دارد، اگر بخواهد رشد بکند، در رشد قاعدهاش این است: چون میخواهد به سمت بینهایت برود، باید در خودش ظرفیتسازی بینهایت کند. بنابراین اگر بخواهد ظرفیتسازی بینهایت در خودش بکند، باید در خودش چیزی را نگه ندارد. همیشه ظرفیت را باز نگه دارد تا بتواند دریافتکننده باشد. اگر دریافتکننده نباشد، آنچه دریافت کرده در وجودش گندیده میشود، میپوسد و انسان را به عفونت و محدودیت میاندازد.
وجود انسان در حرکتش به سمت آخرت مثل یک چشمه است که شما وقتی ازش آب برداشت میکنید، آب بیشتری از زیرش جریان پیدا میکند، ولی وقتی تنگنظری، خساست، بخل، محدودیت و سختگیری باشد، این اتفاق نمیافتد. آب چشمه وقتی شما برندارید، همانجوری ساکت و راکد میماند، بعد بو میگیرد. یا اگر جریان دارد، خیلی جریان کمش است، ولی شما هر چقدر از روی چشمه آب بیشتری برمیدارید، فرصت بیشتری از زیر برای جوشش ایجاد میشود. پس این وجود آدم اینجوری است. در هر پنج بخش این وضعیت را انسان دارد. یا مثل سینه مادر میماند. وقتی مادری شیر میدهد، شیر بیشتری بر سینههایش جریان پیدا میکند، طوری که بعد از دو سال بخواهد بچه دیگری شیر بدهد و اگر بخواهد شیر بخورد، تا دو سال دیگر میتواند شیر بدهد. بعدش دوباره بخواهد شیر بدهد، باز هم هست. یعنی این جریان شیردهی در سینه مادر، چه برای بچه خودش چه برای بچههای دیگر، هیچوقت قطع نمیشود، اگر خودش قطع نکند. کی شیردهی کم میشود؟ زمانی که مادر دیگر تصمیم بگیرد شیری ندهد. پس وجود انسان اینجوری است.
در هر پنج بخش، وقتی انسان چه بخشهای مادیاش، چه بخشهای خیالی و وهمیاش، و چه بخشهای عقلی و چه بخشهای فوق عقلیاش، یک دریافتی بکند، اما این دریافت را نگه دارد و بیرون ندهد و خیری را که دریافت میکند به کسی ندهد، بنابراین راکد میماند. آنچه که دریافت میکند، محدودش میکند و وجودش را میبندد. برای اینکه بتواند از بالا دریافت بیشتری داشته باشد، باید بتواند آنچه را دریافت کرده، به بیرون بدهد.
بخش اول: خیر رساندن مادی
مال شما اگر خودت و خانوادهات مصرف بکنید و از مال شما کسی استفاده نکند، گندیدگی ایجاد میشود، عفونت ایجاد میشود. امام رضا علیه السلام فرمود: بهترین زندگی، زندگیای است که دستهای بیشتری درش دخالت داشته باشد. هر چقدر از زندگی شما دیگران بهرهمند میشوند، خیر بیشتری در زندگی شما میآید و دریافت بیشتری هست. خداوند که خالق این خلقت است و نظام هست، خودش دارد به ما میگوید چی؟ میگوید شما هر چقدر مصرف کنید و به دیگران برسانید، من صددرصد تا هفتصد برابر به شما خیرات میدهم، خیرات بیشتر. بنابراین، میگوید نگه ندارید در خودتان. ثروت و داراییها و کمالات را نگه ندارید. به دیگران هم بدهید، به فکر دیگران هم باشید. چه ثروت مادی، اگر بخل بکنید و به کسی ندهید. مثلاً به مادر و پدرت کمک کن، به پدر خانمت، به مادر خانمت. خانمها خیلی دقت کنند که خساست و بخل خرج ندهند. اگر مرد خواست به کسی خیری برساند، مانع نشوند. خود خانم خیر باشند. غذایی که درست میکنید، یک مقدار را حتماً به همسایهها بدهند. غذایی که در خانه هست، نگذارید بماند. حالا بگذاریم یخچال بعداً خودمان مصرف کنیم. نه. یک موقع یک چیز ناچیزی هست که باید خودمان مصرف کنیم. گاهی نه، یک چیز خوبی هست. من در خیلی از مهمانیها دیدم، البته مهمانیهای خودی، که خانم خانهدار اگر برای سی نفر غذا درست کرده و ۲۵ نفر آمدند، آن ۵ نفر غذای اضافه را اصلاً نگه نمیدارد، یعنی حتماً میدهد به مهمانها که ببرند. این مثلاً شوهرت نبود، دخترت نبود، کی… میبرند از خانه. این کار خیلی قشنگی هست. نه اینکه ۵ غذا اضافه مانده، خودمان مصرفش کنیم یا بماند در یخچال بعد. نه. همان غذای تازه را تازه از خانه بیرونش بدهند. این خیلی خیرات میآورد و برکت زیادی برای انسان میآورد. خود خانمها اینجوریاند. به همسایه بدهند. مثلاً ۵ پرس غذای تازه مانده، قشنگ غذای تازه را به همسایه بدهید تا استفاده کنند، هدیه کنید. به رفتگر در منزلتان کمک کنید، به فقیری که درب منزلتان میآید کمک کنید. چیزی را بیرون نریزید. من قبلاً عرض کردم حتی دانههای برنج را برای پرنده بریزید، در سطل آشغال و زباله نریزید. به یک موجود زنده بدهید تا استفاده کند. این خیر رساندن و خروجی مثبت باعث میشود خداوند از بالا خیر بیشتری بدهد و ثروت بیشتری به شما بدهد.
به قدر این قاعده مهم است که امام باقر علیه السلام از شیعیانش گله میکند. میفرماید: شما چرا نمیروید صدقه بدهید تا ثروتتان زیاد بشود؟ خوب دقت کنید. گله میکند. آنهایی که بخیل هستند، آنهایی که خسیس هستند در مصرف مال نسبت به خودشان، خانوادهشان، همسرشان، فرزندانشان، اقوامشان، اینها مال اضافی، نه اینکه جمع شود، اگر مال اضافه به دست بیاورند، ممکن است ثروتمند باشند، هر چی جمع کنند، عفونت است، مایه عذاب است. قرآن هم میفرماید خداوند تمام چیزهایی که شما جمع کردید، این سکهها را در قیامت داغ میکنند، به پیشانی و پهلوهایشان میچسبانند و میگویند این همان اضافههایی هست که شما جمع کردید. لذا خیلی خوب است که انسان نانخور زیادی داشته باشد، هی مصرفکننده داشته باشد. حسود و بخیل نباشد، تنگنظر نباشد. پس این در مورد مسائل اقتصادی. چه خانم چه آقا باید خلقشان در خانواده کریم باشد. اگر خلق کریم نداشته باشند، همهاش هی بخواهند همه چیز را برای خودشان نگه دارند، این عفونی میشود. خیر و برکت میرود، مریضی و گرفتاری میآید در زندگی. پس همیشه آن مقداری که دارید، یک موقع خروجی داشته باشید. امام صادق علیه السلام میفرماید: من هر وقت وضع مالیام خراب میشود، میخواهد بهتر بشود، مقداری از ثروتم را که مانده، مقدار زیادی را صدقه میدهم تا خداوند چند برابر آن را به من برمیگرداند. این راه ثروتمند شدن هست. حضرت به ما پیشنهاد میدهد یکی از راههای ثروتمند شدن این است که شما همه پولتان را نگه ندارید. این یک چیزی است که انسان خدا را باور داشته باشد، آخرت را باور داشته باشد، اعتماد به خدا داشته باشد، بداند حالا من که الان گیر هستم، باید خروجی داشته باشیم. این نکته اول.
بخش دوم: خیر رساندن عاطفی و معنوی
نکته دوم در بخش خیالی و وهمی. در بخش خیالی و وهمی هم همینطور است. یک کسی که تشنگی عاطفه، تشنگی محبت دارد، دوست دارد به او محبت کنند، خیلی عطش نسبت به محبت دارد. حالا مادرش یا پدرش بهش محبت نکردند، نمیشناسد پدر و مادرش را. مثلاً بچه پرورشگاهی است، گذاشتن در بهزیستی مثلاً و آنجا بزرگ شده و اصلاً نمیداند پدر و مادر یعنی چی. یا اگر داشته، خیلی بد بودند. یا زیر دست کس دیگری بزرگ شده غیر از پدر و مادر. یا مثلاً فرض بفرمایید به هر دلیل محبت کم دیده. این کسی که محبت کم دیده، من الان باید جبران کنم، کسی را پیدا کنم بهم محبت کند. این روش بسیار غلطی است. اگر کسی میخواهد کمبودهایی که بهش نشده، مادر نبوده، پدر نبوده یا از دنیا رفتن مثلاً. فرض بفرمایید پدر و مادر ندیده. کسی فکر کند این کمبود با این جبران میشود، یک کسی پیدا شود هی بهش محبت بکند، هی نوازشش بکند، هی بهش احترام بگذارد، هی خیرش بهش برساند، این غلط است. این دوباره گندیدگی، تشنگی، عطش، مشکلات زیادتر میشود. اینجوری نیست که این آدم خوب شود و نیازش تأمین شود. نه. راهش این هست که این شخص بدون اینکه از کسی گدایی محبت کند، بدون اینکه التماس کسی بکند، خودش محبت صرف دیگران بکند. محبت هزینه بکند برای دیگران. او برود به بقیه خدمت کند. برود به ایتام خدمت بکند، برود به کسانی که مثل خودش هستند خدمت کند. مثل یک ثروتمند. وقتی که این حس را دارد، خوب میگوید من خودم محبت نکردم، به کی محبت کنم؟ انسان توانایی دارد، انسان روح خدا را دارد. انسان با ظرفیت بینهایت به این دنیا میآید. انسان اینطور نیست اگر مادر یا بابا بالا سرش نباشد، اگر بهش محبت نکرده باشند، بدبخت و گدا و گرفتار باشد. مگر کسی که خودش اشتباهاً چون اعتقادش ضعیف باشد، توهمش این باشد که من مثلاً بابا و مادر بالا سرم نیست، خیلی خوب هست که کسی نقش مادر را بازی کند، نقش بابا را برام بازی کند. جای بابا و مامان را برام بگیرد. هی بهم محبت بکند. بعد تشنه باشد. احساس تنهایی و پوچی کند. این کار، کار غلطی است. خدا سیستم را اینجوری نیافریده. خدا سیستم را اینجوری آفریده که شما اگر میخواهید از تنهایی دربیایید، دیگران را از تنهایی دربیارید. نه اینکه بایستی یک کسی تو را از تنهایی دربیارد. اگر میخواهی بهت محبت بشود و محبت زیادی را جلب کنی، تعداد زیادی را دوست داشته باشی، یار داشته باشی، کسانی که داشته باشی که دوست داشته باشند، تو باید این نقش را برای بقیه بازی کنی. یک کسی را از تنهایی دربیاری، یک کسی را پشتیبانی کنی، یک کسی را کمک بکنی، به یک کسی محبت کنی ولو به یک حیوان. چند تا جوجه بگیرد بهشون محبت کند و برسد. چند تا پرنده بهشون محبت کند. چند تا مرغ یا پرندههای در خانهتان که هر روز یکسره براشون دانه بریزی. این وقتی انسان بخش خیالی و وهمی صرف میکند، مصرف میکند، از بالا دریافت میکند. عزت داری، به دیگران عزت بگذار، احترام بگذار، محبت بکن. حرمت بقیه را رعایت کن، حرمتت رعایت میشود. هر خیری که داری از کمالات خیالی و وهمی که زیاد هستند، به دیگران بده، هدیه کن تا دریافت بیشتری داشته باشی. هر چقدر شما هی محبت میکنی، دریافت بیشتری داری. هر چقدر احترام میگذاری، دریافت بیشتری داری. هر چقدر خیر میرسانی، دریافت بیشتری دارید. محدود دیگر نمیشوی.
در بخش عقلی همینطور است. در بخش عقلی شما هر چقدر علمتان را در اختیار دیگران قرار میدهی، برای خودت علمت بیشتر میشود. اینجور نیست که بگویی من چرا برم به بقیه زبان یاد بدهم، چرا باید برم به دیگران ریاضی یاد بدهم، چرا برم مثلاً به کسی عربی یاد بدهم، چرا به کسی رانندگی یادم بدهم، چرا به کسی معارفی که یاد گرفتم برم یاد بدهم. آدم خسیس باعث میشود علمش از دست برود، محدود بشود. کسانی که علمشان بیدریغ در اختیار دیگران میگذارند، چشمداشت هم ندارند، خداوند علم زیادی نصیبشان میکند. یک موقع میبینی که یک کسی ۸۰ درصد دانشی که دریافت کرده از ناحیه خود خداوند تبارک و تعالی بوده. ۲۰ درصدش از ناحیه خودش بوده. ولی هشتاد درصد فهم این علم، این دانش از آسمان مستقیم خود خدا بهش داده. این خیلی خوب است. خدا وقتی معلم انسان بشود، قرآن میفرماید اتقوا الله اگر تقوا داشته باشید، مراقبت بکنید، خداوند خودش به شما تعلیم خواهد کرد. دانشهایی که از راه معلمی، درس و کتاب به دست نمیآید. خود حق تعالی مستقیماً به شما یاد خواهد داد.
بخشهای فوق عقلی همینطور. در بخش فوق عقلی اگر خداوند تبارک و تعالی ثروتی به شما داد، در اختیار دیگران قرار بدهید. فضای معنوی، معلم خوبی به شما داده، استاد خوبی به شما داد، کتاب خوبی نصیبتان شد، جلسه معنوی خوب، حال خوش بهتون داد، به دیگران سهیم کنید. دیگران را دعا کنید. در روایت داریم وقتی شما به زیارت امام رضا علیه السلام و ائمه دیگران، دعایی که من همیشه گفتم در زیارت بخوانید، دعای عالیه المضامین هست. این را هیچکس کوتاهی کند در زیارت ائمه، حتماً بعد از زیارت جامعه یا زیارتنامههای دیگر، زیارت عالیه المضامین یادتان نرود. در آنجا میگوید چی؟ خدایا پدر و مادرم، اجدادم، جدادتم، چه مادربزرگها، پدربزرگها، خالهها، عموها، عمهها، داییها، همینجوری میگوید خالاتی عماتی، خالههام، عموهام، همه را بعد بچههایشان، فرزندانشان، نسلشان، همسران، همسایهها، کسانی که از من درسی یاد گرفتن، کسانی که من ازشون درس یاد گرفتم. هیچکس نیست دیگر. و الاخوان فی مشارق الارض و مغربها، خواهر و برادرانی که در شرق و غرب عالم من دارم، خدایا همهشان را در زیارت من سهیم کن. ببین چقدر قشنگ است. در زیارتی برای امام رضا کردم یا امام حسین کردم، همه اینها را در زیارت من شریک کن. و خدایا اشرکنی فی ادعیتک، خدایا من را هم در تمام دعاهای آن سهیم کن. خیلی خوب است آدم بخل نداشته باشد، حسادت نداشته باشد. وقتی حسادت کردی، بخل کردی، قطع میشود اصلاً. چرا؟ مثلاً مادر من به خواهرم محبت کرده. بعضی خواهر و برادرها نسبت به هم حسادت میکنند. به محبت پدر و مادر حسادت میکنند. چرا شوهرم به خواهر و برادرانش، به کی، به کی، به کی محبت کرده، من تحمل این که شوهرم به بقیه محبت کند ندارم. شما به محض اینکه حسادت میکنی و مطرحش میکنی، از آن لحظه جریان منفور شدن پیش همسرت شروع میشود. یعنی خدا یواشیواش کاری میکند که همسرت ازت متنفر بشود. وقتی که حسادت میکنی. حسادت نکنید اصلاً در هیچ چیزی. هیچ جریانی حسادت نکنید. حسادت، تنگنظری، همه چیز را برای خود خواستن، انحصارطلبی، فقط خودم، فقط خودم، باعث میشود کاملاً عزتتان از بین میرود. چون شما چیزی را میخواهید که خیر هست و این خیر را نباید مانع شوید به کسی برسد. وقتی شما همهاش را برای خودت میخواهی که نه مثلاً کس دیگری نباشد، کاملاً انسان منفور میشود. هم منفور خدا هم منفور خلق میشود. تا انحصار را ایجاد کردی، راه را بستی. این یادت نرود. بابا فقط به من محبت کند یا کیف کند که بابام همهاش به من میرسد یا مادرم همهاش به من میرسد. مثلاً بهترین چیزهایش را به من میدهد به خواهر و برادرانم نمیدهد. فقط من، فقط من، فقط من. آن کسی که فقط اینجوری نگاه میکند، یک آدم بدبختی است، گدا و محدود است، یک آدم مفلوک و محدودی است که همه آن چیزی را که دارد از دست میدهد. به نکبت میرسد، به تنهایی میرسد، به غصه و اضطراب میافتد، به ترس میافتد چرا؟ چون همه چیز را انحصاری برای خودش میخواسته. در نظام خلقت هم یک همچین جایی راه ندارد. یعنی شما وقتی فرض بفرمایید در هر شیء محدودیت ایجاد بکنید، بعد از مدتی بیرون نداشته باشد، منفجر میشود و میترکد. باید خروجی داشته باشد. هر چقدر خروجی بیشتر داشته باشد، به نفع شماست و سلامت بیشتری برای شما خواهد داشت. پس هر ۵ بخش ما باید خروجی داشته باشیم. این یادتان نرود. خیررسان باشیم. بریز پای خدا، بریز پای امام زمان، بریز پای اهل بیت، بریز پای امامزادگان، بریز پای شهدا، بریز پای صدیقیه، بریز پای همسایهها و دوستانتان، مسلمانها، شیعیان، حتی شیعه هم نبود، مسلمانها و مسلمانها نبود، غیرمسلمانها. به آنها هم خیر برسانید.
لذا بزرگان ما وقتی دعا میکنند، همه را در نظر میگیرند. چرا حضرت زهرا مادر ما سلام الله علیها. امام مجتبی میفرماید مادرم دارد دعا میکند فقط برای همسایهها، برای خودش دعایی نکرد. راهش همین هست. شما وقتی برای خودت دعا نمیکنی، در روایت داریم یک کسی یادش میرود برای خودش دعا کند و برای دیگران همهاش دعا میکند، خداوند میگوید هر چیزی را که برای هر کسی خواستی، بیشترش را برای خودش میدهم. ما حافظ منافع داریم، اینجوری نیست که اول خودم و هول بشویم، اول خودم، اول همه چیز را برای خودم بخواهم. دعا هم میکنیم برای خودت اول نکن. هر کاری که میخواهی بکنی، هر چی که خروجی بیشتر باشد، خیر و برکت بیشتری جذب میشود. هر چی نانخور بیشتری داری، چه نانخور حسی، چه نانخور وهمی و خیالی، چه نانخور عقلی، چه نانخور فوق عقلی، هر چی که تو بیشتر خیر میرسانی و مفیدتر هستی، خداوند بیشتر بهت روزی میدهد. هر روزی که میخواهی مادی و غیرمادی. بهت میرساند.
این را برای چی گفتیم؟ برای اینکه بدانیم بدترین برادران کی هستند. چرا حضرت میگوید بدترین برادرانت کسی است که خیر ندارد. چرا این بدترین برادر هست؟ چون خشکیده. این آدم خشکی است. آدم محدودی است. آدمی است که رحمت همینجوری براش سرریز نمیشود. دور است از نزولات خدا و رحمت خدا. دور است. ملعون است. ملعون یعنی دور. همیشه هشتش گرو نه است. گاهی اوقات میبینی مالش را میبرند. گرفتار میشود. آنچه که دارد را از دست میدهد. میگوید بدترین برادران تو کسی است که خیر به کسی نمیرساند و نمیگذارد تو به کسی هم خیر برسانی. و تو را محدود نگه میدارد. هی میترساندت. ندهیا. خودمون چی. این کار را نکنی. اون کار را نکنیا. همینجوری افراد را دائماً محدود میکند. بخیل است و بخل هم به بقیه تزریق میکند. چه خبر هست به این انقدر کمک میکنی؟ بهش انقدر کمک نکن. از کجا میدانی نیاز دارد؟ هی یکسره همینجوری مانع میشود. آدم اینجوری از رحمت خدا و لطف خداوند تبارک و تعالی خیلی دور میشود. این یکی از آن شخصیتهای بسیار منفور و بد است. حضرت میفرماید بدترین برادران تو کسی است که خودش محدود است و تو را محدود نگه میدارد.
۲. کسی که تو را به سمت دنیا تحریک میکند و از آخرت غافل میسازد
“شر الاخوانک و عقشهم لک من اقرراک بالااجل و الهاک عن العاجل”
بدترین برادران تو و فریبکارترین آنها کسی است که تو را به سمت دنیا تحریکت میکند. این قسمتش را در جلسه قبل کار کردیم.
“اقراک بالعاجله” یعنی دنیا. یکسره پیشنهادهای دنیایی دارد، هوس دنیایی در تو ایجاد میکند. وقتی باهاش مینشینی، یکسره تو را تشویق به خرید و بازار رفتن، این نداشتن، آن نداشتن، کمبودها، هوسها، عقدهها، اینها را در تو ایجاد میکند. بدترین افراد اینها هستند. یکسره اینجوری هستند. دیگر چی؟ “و الهاک عن الاجله” و تو را غافل از آخرتت میکند. وقتی با او همنشینی هستی، فقط دنیا را به یادت میآورد، هوسهای دنیایی را به یادت میآورد، لذتهای دنیایی را به یادت میآورد. تو را به سمت آخرت نمیکشاند.
غافلت میکند. اگر فامیلی، دوستی، رفیقی، کسانی که اینجوری دارید. گاهی انسان مجبور هست با آنها باشد، مثل فامیل که صله ارحام واجب است. ولی نباید تأثیرپذیر باشد. بگردید برای خودتان، هر کس باید بگردد برای خودش دوستان اینجوری پیدا بکند. دوستانی که اینجوری که حضرت علی میگوید وقتی باهاش هستی، همهاش هوسهای دنیایی در تو ایجاد میکند و تو را از آخرت غافل میکند، مریض و پژمرده و افسردهات و لهت میکند. دوستیهایی اینجوری برای دنیا و آخرت انسان بد هستند. نه فقط آخرت بلکه برای دنیای آدم هم بد هستند. کمترین اثر یک دوست اینجوری این هست که در تو دائماً ناآرامی ایجاد میکند. دنیاش همینطور است. دوستان اینجوری آدم را ناآرام میکند. سطح اضطراب آدم را بالا میبرد. انسان را از کانونهای شادی و آرامش دور نگه میدارد رفیقهای اینجوری. سر خودمان را کلاه نگذاریم. بعضی از عزیزان هستند که حتی از ما برنامه میگیرند. کلاس هم میآیند ولی در بیرون از این کلاس و قاعده برنامهای که انجام میدهد؛ ده تا، بیست تا، دو تا یا حتی یک رفیقهایی که دارند اصلاً با خودشان هماهنگ نیست. وقتشان را هم خیلی میگیرد. همان یک رفیق جلسه و برنامه و کلاس را خنثی میکند در دل این. یک آدم اینجوری است. جلسات و مهمانیهایی که میروند که این شکلی هست. در آن مهمانیها و جلسات اینها همهاش دنیا و پیشنهادهای دنیایی جلوی چشمشان هست. دائماً از لباس، مد لباس، کفش، خانه، فرش، تلفن، اتومبیل، پرده، ظروف، یکسره همه اینهاست. میگوید من صبح بلند شوم بروم بازار حالا پول هم ندارم؛ برم قرض بگیرم، برم وام بگیرم. همهاش اینجوری است. برم دو شیفت کار کنم، یک رفیق اینجوری دائماً دنیا را به رخ آدم بکشند، زینت دنیا و زیور دنیا دائماً به آدم پیشنهاد بدهد برای خنثی شدن دهها ساعت زحمت کافی هست. نه. سر خودت را کلاه نگذار.
“ای دلی صد دلی دل یک دل کن”
رفیقهایت را باید مشخص کنی. نمیشود بگویی این رفیقهای اینجوری دارم، این رفیقهای اینجوری هم دارم. نه. هیچکس با داشتن رفیق بد ولو ده تا رفیق خوب هم داشته باشد، رشد نمیکند. رفاقت را باید کاملاً یک دست بکنی. چون مثل میکروب هست، مثل یک ویروس هست که آلودهات میکند. هر چقدر شما چیز خوبی، زیبایی داشته باشی، نابودت میکند. رفاقتها را با اینجور افراد باید کاملاً قطع کرد. به هیچ وجه ترحمی حالا رفیقهایمان هست حالا ما مثلاً قبلاً بودیم. حالا باشد شما قبلاً با هم یک غفلتهایی داشتی، حالا که وارد این فضای که دیگر غفلتانگیز نیست. با او قطع کن که بعداً قیامت خیلی حسرت میخوری که ای کاش من وقت برای این آدم نمیگذاشتم. ای کاش عمرم را پای این آدم تلف نمیکردم. ای کاش با اینها نمیرفتم و بیام.
میگوید: نه من که باهاش رفیق نیستم، همدیگر را نمیبینیم. همینجوری پیامکی با هم حرف میزنیم. همینجوری سر خودت کلاه میگذاری. همینجوری وایبر، واتساپ، تلگرام با هم یک مقدار پیام میدهیم. هزاران نفر بدون ارتباط فیزیکی در این فضاها نابود شدند. هزاران و میلیون سال آخرتی خودشان را عقب انداختند. همدیگر را نمیبینند. همین در فضای مجازی با هم. نابودکننده است. عمر تلفکن هست. عمری که یک ساعتش معادل میلیون سال آخرتی است. تلف میکنند این سیستم. آدم را نابود میکنند. نه. آدم باید شأن اینطوری نباشد. رفیقهایت قیمتت را مشخص میکند. یک رفیق بد داشته باشی، به همان اندازه سقوط میکنی. یک دوست بد داشته باشی، به همان اندازه نازل میشوی. قیمتت اصلاً آن هست. اینکه تو اصلاً دلت میآید یک همچین آدمی را دوست داشته باشی، کنارش باشی، دل بهش بدهی، به همان اندازه پست میشوی، و سقوط میکنی. تو باید بروی به خودت بگویی من چرا در دلم یا در دلم چی هست که رفاقت با همچین آدمهایی میپسندم. من چیکاره هستم چرا انقدر دلم هرزه، چرا انقدر پست شدم میتوانم همچین کسانی را به عنوان دوست بپذیرم. از خودت سؤال کن که تو چت هستی. من چه ام. الان چرا من دلم میخواهد با چنین کسانی رفیق شوم و رفت و آمد کنم؟
این یک سؤال خیلی مهمی است. هر کسی که شما هوس میکنی که رفیقت باشد، قیمتت را تعیین میکند. بنابراین یک اصل است که اگر میخواهید قیمت یک آدم را بشناسید، این آدم با چه کسانی دوست هست. دوستشان دارد. رفت و آمد دارد. میپسندد رفت و آمدها را. مهمانی رفتن با اینها را، مسافرت رفتن با اینها را، ارتباط داشتن با اینها را، حرف زدن با اینها را میپسندد. قیمت همان هست.
بین اینها خطهای قرمزی هست که امیرالمومنین برای ما میکشد. بدترین برادران تو کسی هست که تو را دائماً به سمت دنیا مشتاق میکند و از آخرت غافل میکند. “الهاک عن الاجله”. از ابدیت و از آخرتت غافل میکند.
حالا من چند تا روایت در این زمینه بخوانم. (صلوات)
“ان الدنیا منقطعه انک و الاخره قریبه منک”
تو داری لحظه به لحظه از پوست دنیا جدا میشوی، میروی بیرون و داری به آخرت نزدیکتر میشوی. یعنی تو را لحظه به لحظه به تولد به آخرتت میکشاندت. لحظه باشکوهی که اگر انسان درست آماده باشد، فوقالعاده این لحظه برای انسان عظمت دارد. لحظهای که تو میخواهی با غیب آشنا شوی. یعنی بروی در غیب این عالم، جایی که بیپرده با همه انبیا، صدیقین، شهدا، صالحین، ملائکه الله روبرو بشوی. الان پرده داریم ما. چون در رحم هستیم باید از این دیوار رحم شویم بریم در آن عالم. مثل بچهای که در رحم عالم هست ولی نمیداند بیرون از رحم چه خبر هست. همه دنیایش را همان رحم کوچک میداند. او باید از رحم خارج شود، ارتباطش را قطع کند، از آن تنگنا رحم دربیاید وقتی میآید میرسد به یک عالمی بینهایت بزرگتر، زیباتر، کاملتر و پیشرفته از رحم مادرش. تازه اینجا میفهمد چه خبر هست اینجا. ما هم یک وفات داریم. یک حجاب دنیا روی ما کشیدند. یک لحظه است. با یک وفات منتقل به آنجا میشویم. ما داریم لحظه به لحظه به آن حالت باشکوه نزدیک میشویم. خدا نکند آماده نباشیم. نعوذبالله اگر کسی آماده نباشد برای آن لحظه باشکوه، آن لحظه باشکوه میشود لحظه شروع حسرت بیپایان. یک غمزدگی بیپایان. ببینید این لحظه چقدر خطرناک است انسان وارد آن عالم بشود آماده نباشد. بچه حالا از رحم وارد این عالم شده، دست ندارد، پا ندارد، چشم ندارد، انگشت نیاورده، گوش ندارد، چیکار میشود کرد برای این؟ خیلی خطرناک است انسان برای وفات آماده نباشد. حالا شما یک رفیقی میخواهید هی میخواهید آماده بشوید بروی او میگوید نه بایست اینجا. هی در دنیا نگهت میدارد. بریم سینما، بریم پارک، بریم کوه، بریم این ور، بریم آن ور. نه اینکه اینها بد باشد گاهی اینها به آخرت انسان کمک میکند. به شرطی که درست انتخاب شده باشد. ولی نه. برید و غفلت کنید از خودتان. یک کسی کوه میرود و به خدا نزدیک میشود و یک کسی هم به پارک میرود به خدا نزدیک میشود یعنی بلد هست چیکار کند ولی تا بلد نیست انسان غفلتزده میشود. بریم خانه، بریم زمین، بریم ساختمان، بریم این، بریم آن، بریم آن، همینجوری یکسره ذهنت را به پروژههای دنیایی به قول امروزیها مشغول میکند. به ماجراهای دنیایی مشغولت میکند. اصلاً تو یادت میرود که قرار هست به زودی متولد بشوی. همین چند وقت پیش یک خانمی را دیدم. یک خانم مشهوری بود. در یک صنفی از صنفهای اجتماعی شهرت داشت، رتبه داشت. بعد به این گفته بودند که حالا تو برای خودت کسی هستی بیا برو در این شهر ببین استعدادهای در این رشته خودت شناسایی کنی. که اینها را بیاری در همین رشته تو بیاریم. حالا این با یک پزی که به عنوان کارشناس و بزرگ و قهرمان رفته در آن منطقه که استعدادها را این شناسایی کند. چند ساعتی کار کرده بود. موقع برگشتن به قول خودشان ماشینش چند سانتیمتر در چاله چند سانتیمتری میافتد و برمیگردد تصادف میکند. و خانم قطع نخاع میشود. فلج کامل. تمام. ما خیلی با دهها صدهزار نفر در اتومبیل از دنیا میرود. طرف دنبال آرزوهاش میرود یک دفعه میبینی رفت به برزخ. مگر سال گذشته چند خواهر جوان در میان شما، شوهردار، بچه دو ساله، بچه پنج ساله، خواهر جان در بین شما در همین کلاس و جلسه و همین جا که به رحمت خدا رفتند. یعنی واقعاً نشسته بودند داشتند این حرفها را گوش میکردند فکر میکردند چند ماه دیگر نیستند؟ میروند برزخ؟ نه.
“ان الدنیا منقطعه انک” دارد دائماً از تو قطع ارتباط میکند. داری ۵۰ یا ۶۰ میرسی داری نزدیک میشوی. اگر بگویی من جوانم ام خوب جوانی حالا چند سالته؟ بیست یا سی ساله ات. این بیست یا سی سال چه جوری گذشته. یک ذره به گذشته برگرد ببین یک لحظه هم نبوده. نمیدانی چه جوری گذشته این عمر. تمام شد و رفت. بقیه هم همینجوری مثل باد میرود. و تو وارد برزخ میشوی. اگر وارد برزخ بشوی هیچ نداشته باشی. بدترین رفیقهایت و دوستان کسانی هستند که وقتی با هاشون هستی حواستو پرت میکنند که تو کی هستی. الان یک بچهای بیاید اصلاً شما خانواده مذهبی نیستی، خانواده ضد دینی باشی. نعوذبالله. یک خانواده ضد دین که کاری با مذهب و اخلاق نداشته باشی بعد ببیند بچهاش ظهر دیر میآید خانه، ۱۲ باید از مدرسه خانه میآمده یا ۱ ولی ساعت ۴ یا ۵ آمده. با دلشوره و نگرانی بچه را پیدا میکنند با رفیقهاش مثلاً سیگار میکشند رفتند پارک یا هر چی… کجا بودی؟ نمیگی ما منتظریم؟ میگوید این دوستم به من گفت بیا بریم بازی کنیم بیا بریم پارک، بریم سیگار بکشیم بریم سینما بریم … خانهات نمیخواهد بری. شما چه برخوردی با او میکنی؟ با دوستش چه برخوردی میکنی؟ دیگر با این دوستش رفت و آمد کنی، دیگر حق نداری با این بچه رفت و آمد کنی. او میخواهد تو را از خانوادهات جدا کند. میخواهد تو را از اصلت و خانوادهات جدا کند. کسی غیر از این عمل میکند. نه. برای چی بچه باید از خانوادهاش جدا بشود. بدترین دوستان کسانی هستند که ما را از خانواده آسمانی، امام زمان غافل کند. از اهل بیت جدا کند. از خدا جدا کند. از بهشت میاندازد. از ملائکه الله از انبیا غافل میکند. هر کس میخواهد باشد دشمن است.
اینجا دیگر بابام یا مادرم هست، نداریم. هر کسی میخواهد باشد هجرت واجب است. باید کنار بکشی. باید بهشون بگویی من نمیتوانم. من باید جایی بروم تا غافل نشوم. هجرت اینجا واجب است. هر چیزی که مزاحم ایمان و آخرت انسان میشود، انسان باید رهاش کند. باید هجرت کند. یک موقع یک شغل هست، شغل جهنمی است، وقتی تو در این شغل هستی نمیتوانی آدم باشی و رشد کنی. شغلت غفلتزاست. بگذار کنار. یک رشته تحصیلی است، این رشتهات نمیگذارد. دائماً این رشته تو را در دنیا نگه میدارد و اجازه نمیدهد، ولش کن این رشته. این رشته مبارکی نیست. میگوید در این رشته خیلی پول هست. خوب باشد. بدتر هست. پول خیلی مگر خوب هست؟
گفتیم بیشتر طلاقها و گرفتاریها و مشکلات برای پولدارهاست. هر چقدر سطح آسایش بالاتر است، آرامش چیه؟ کمتر هست. برای تحصیلکردههاست. حالا دکتر و مهندس شد حتماً آدم خوب و شادی میشود؟ آدم شاد و آرامی میشود؟ نه. بعضیها حاضر نیست دست بردارند از چیزهایی که آنها را غافل میکند از آخرت. گفتم این چیزی که تو آب میبری مشک هست برم بگیرمش برای خودم. رفته بود دیده بود خرس بود برای خودش نگه داشته بود. فکر میکرد مشک هست. یک موقع آدم میرود یک جایی آدم را میگیرند و نگه میدارند. تو هم میخواهی جدا شوی ولی سفت نگهت میدارند. ولی نه تو سفت نگهشان میداری. از یک طرف میخواهی این را داشته باشی آن را داشته باشی و از طرفی هم میخواهی رشد و آرامش داشته باشی، امکان ندارد. این اشتباهی است که خیلیها میکنند. من به همه کسانی که کار سنگین دارند، میگویم سبک کنید. میگوید نمیرسد برنامه را اجرا کنم چون دارم کارشناسی ارشد میخوانم. این مبارک نیست. این ارشد اصلاً مبارک نیست. دکترا میخوانم اصلاً مبارک نیست. برو واحدهاتو کم کن یا ولش کن یا ۶ ماه مرخصی تحصیلی بگیر به خودت برس. ما میخواهیم به همه چیز دنیا برسیم به هیچ چیزش هم لطمه نخورد بعد وقت هم برای سازندگی نداریم. میگوید وقت نکردم سیدیهام را گوش کنم، وقت نکردم کتابهام را بخوانم. به بهانههای مختلف بعد میگوید من چرا حالم بد هست. تو غذا نخوردی. وقتی غذا نخوردی مسلماً هست که حالت بد میشود، مسلماً هست که کم میآوری، وقت جدی برای خودت بگذار. “والاخره غریبا منک”. آخرت به تو نزدیک میشود. غریب و نزدیک به تو هست. نزدیک به تو چقدر؟ دنیا چقدر به یک جنین نزدیک هست؟ دنیا چقدر به یک جنین نزدیک هست؟ هر لحظه ممکن است از رحم مادر برود. یا سقط شود یا کامل شود و متولد شود. الان فاصله مکانی بین دنیا و رحم چقدر هست؟ همان فاصله را ما با آخرت داریم. آخرت همینجاست، فرشتهها همینجا هستند، برزخ همینجاست، در اردو کار کردیم قبلاً سه اردو قبلی. آخرت همینجاست. من اگر الان بیفتم بمیرم من جایی نمیروم. همین آخرت و فرشتهها همینجا من را تحویل میگیرند. باطن این عالم هست. نزدیکترین چیز به ظاهر بعضیها ممکن است در این حرفهایی که من میگویم بفهمند و بیشترها ممکن است نفهمند، عیبی هم ندارد. نزدیکترین چیز به ظاهر، باطن هست. اصلاً ظاهر به وسیله باطن اداره میشود. ما همین الان میلیونها فرشتهها دارند اداره میکنند. همین بدنهایمان، پلک ما را، قلب ما را، جریان خون ما را، این آسمان، این هوا، این زمین، همه چیز فرشتهها دارند کار میکنند. بدون آنها ما اصلاً نمیتوانیم کار فیزیکی کنیم. یا دستمان را تکان بدهیم. بدون فرشتهها زمینی نمیچرخد، خورشیدی کار نمیکند، ماهی کار نمیکند، هوایی جریان پیدا نمیکند، اکسیژنی تولید نمیشود، دیاکسید کربنی دفع نمیشود، تنفسی بدون فرشتهها انجام نمیشود. از رگ گردن به ما نزدیکتر هستند. “نحن” خدا میگوید من و همه فرشته از رگ گردن به شما نزدیکتریم. انقدر به ما نزدیکاند. آخرت انقدر به ما نزدیک هست. یک لحظه است وفات. یک دفعه خدا ارتباط فیزیکیات را قطع میکند. تمام. برو برزخ. این همه سکته، سرطان، یک لحظه مغز یک سکته و قلب یک ایست. تمام. وارد برزخ میشوی. تمام شد. به همین سرعت. حالا رفیق اینجوری خیلی خطرناک است. یک رفیق و دوستی که وقتی با او معاشرت میکنی فقط دنیا و آینده توهمی را برات ترسیم میکند و تو حواست نیست باید آماده باشی برای آخرتت. برای چیزهایی که بهش نیاز داری. چیزهایی که باید تهیهاش بکنی. حضرت فرمود بدترین برادران تو اینها هستند کسانی که مانع آخرت “الهاک عن العاجله” بازیت بدهد. “الهاک” از لهو میآید. فقط غفلت ایجاد کردن نیست. الح کردن نیست، الهاک است. لهو دیگر است. لعب و لهو. میگیردت به سرگرمی. یک جوری سرگرمت میکند که تو دیگر در این سرگرمی یادت میرود کی هستی برای چی به این دنیا آمدی هدف از خلقت چی بود اصلاً کی هستی. سرگرم میشوی. اینهایی که سرگرمی بخش زنانهشان، مردانهشان، باباییشان، مقامشان، ریاستشان، شهرتشان، کارشان سرگرم میشوند. این سرگرمی است. “انما الحیوه الدنیا لعب و لهو”. بازیچه است. کارخانه بازی، شرکت بازی، پروژه بازی، هنر بازی، ورزش بازی، خاله خاله بازی، هیچی. اصلاً یادش میرود آدم کیست برای چی به دنیا آمده برای چی اصلاً خلق شده هیچی. اصلاً کلاً یادش میرود. از آدمهایی اینجوری باید پرهیز کرد. بگردید دوستانی را پیدا کنید ولو با زحمت با تلاش با امتحان. انقدر مهم است که میگوید افراد را امتحان کنید. نه فضولی و سختگیری. امتحان کنید که این آدم عاشق خودش هست عاشق آخرتش هست یا نه خود جاودانهاش خود ابدیاش خودی که از جنس محمد و آل محمد است. خود ابدیاش دوست دارد یا نه! از این خود خودش لذت میبرد. عاشق این خود است. متوجه این بعد خودش هست. این بعدش را اهمیت بهش میدهد یا نه! اگر کسی نسبت به این بعدش توجه دارد، غیرت دارد، حساسیت دارد، نسبت به بعدش هزینهاش نمیکند هر جایی پس دوست و رفیق خوبی هست.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.