خانواده آسمانی – جلسه 410

متن کامل جلسه

اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ/ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحیمِ/ الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.

وحدت اعضای خانواده آسمانی

بحثمان در رابطه با روابط اعضای خانواده آسمانی با همدیگر رسید به فرمایشی از وجود مقدس امام صادق (علیه السلام) که فرمایشی طولانی و بسیار کارگشا و کلیدی بود. چندین قاعده در این فرمایش بود که آخرینش بعد از اینکه ایشان حقوق را ذکر کرد، دلیل اینکه این حقوق به گردن ماها نسبت به یکدیگر است این بود که «فانه منک و انت منه»؛ او از توست و تو هم از او هستی. این کلمه «او از توست و تو هم از او هستی» یک نوع وحدت را می‌رساند و وقتی کسی از او بود، انسان با او یگانگی دارد. مثل یک فرزند که از مادر است، مادر هیچ وقت با فرزندش دوئیت ندارد، حسادت ندارد و حاضر است خودش را هم فدا بکند تا فرزندش به عالی‌ترین کمالات برسد. می‌گوید این بچه‌ام است و از من است و اساساً علت اینکه نوع رابطه مادر یا پدر با دیگران نسبت به فرزند فرق می‌کند این است. این خواهرم و این برادرم است، این از من است، نوعی نسبت بین ما برقرار است. برای همین هم در قرآن زمانی که افراد از هم هستند حقوقشان لازم‌تر و واجب‌تر است. حتی در خیرات و صدقات می‌فرماید که «فالوالدینو القربین»؛ شما وقتی می‌خواهید انفاق و خیراتی بکنید اول پدر و مادرتان و بعد به نزدیکترین کسانتان تا به غریبه‌ها و دورترها برسد و همین قاعده ریاضی آنجا هم برقرار است: از هم بودن و مال هم بودن. لذا اینجا می‌فرماید چی؟ «فانه منک و انت منه». چرا نسبت به یک مسلمان این همه حقوق واجب است که تو با یک مسلمان مثل خودت رفتار بکنی، خیر او را خیر خودت بدانی، شر او را شر خودت بدانی، هر چه را که برای خودت می‌خواهی برای او هم بخواهی و هرچه را که برای خودت نمی‌خواهی برای او هم نخواهی؟ در صحنه‌ای داریم که حضرت چیزی را که مال خودش بود برای طرف مقابل نصف کرد، فرمود این مساوات و مواسات است. در جای دیگر داریم که فرمود اگر من بیشتر از آنچه که برای خودم است به او بدهم اینجا کمال و ایثار است و بحث ایثار را قبلاً سخن گفتیم که ترجیح دیگران بر خودمان در عده‌ای از مواقف است. خوب چرا این حقوق بر شما واجب است؟ چون شما از هم هستید. از هم هستید یعنی نسبت حقیقی با هم دارید. خواهش می‌کنم این را دقت کنید. کلمه‌ای به نام غریبه بودن ما نداریم که این آدم غریبه است. بله، وقتی داریم می‌گوییم که این آدم غریبه است و من او را نمی‌شناسم یعنی اینکه از نظر نظام طبیعی و حیوانی (جامعه مدنی) برای من غریبه است و من این را نمی‌شناسم. اما وقتی که انسان وارد کشور انسانی می‌شود و وقتی پا به وادی همشهری و شهروند بودن این چیزها پا فراتر می‌گذارد و در امت می‌آید و وارد امت اسلامی شدیم، در امت همه همدیگر را می‌شناسند و دیگر چیزی به اسم غریبه وجود ندارد. غریبه‌ای وجود ندارد و همه از هم هستیم. خوب این باور می‌خواهد که ما باید این نسبت را باور کنیم که هیچ کس غریبه نیست و همه آشنا هستند و همه از خود ما هستند و ما هم از آنها هستیم. این نسبت را باید باور کنیم و وقتی باور کردیم تمام درهای جهنم به روی ما بسته می‌شود. وقتی یک نفر این اصل را باور کرد، دیگر در تنظیم روابطش با دیگران همیشه با خودش سروکار دارد نه با یک آدم غریبه و نه با غیر خودش و نه با دیگری. عرض کردم تصور غیر یک توهم است. ما اشتباهی که کردیم این بود که همین که بدن‌هایمان از هم مختلف شد فکر کردیم که شخصیت‌هایمان هم مختلف است و بعد بنابراین موضع گرفتیم و همدیگر را غریبه دانستیم.

اهمیت عذرخواهی و پرهیز از کینه

حالا حضرت در ادامه باز هم حقوقی را ذکر می‌کند: «فان کان علیک عاتبا فلا تفارقه حتی تسئل سمیحته»؛ اگر دوستت از دست تو ناراحت شد و تو را توبیخ کرد، خوب دقت کنید، اگر دوستت از دست تو ناراحت شد و تو را توبیخ کرد، می‌گوید از او جدا نشو تا از او عذرخواهی کنی، آرامش کن. «تسئل سمیحته»؛ سماحت و بخشش و بزرگواری او را بشنوی و بخواهی و عذرخواهی کنی از او و آرام باشید و مسئله را منتفی بکنید و بعد از هم جدا شوید. و این بحث در کینه هم بود. اگر یادتان باشد در کینه هم گفتیم اگر یک چیزی اتفاق افتاد نگذارید عفونی بشه، نگذارید قدیمی بشه، نگذارید کهنه بشه. حتی شده اگر گله‌ات را بگویی و کار به گله‌گذاری و عتاب و تندی است بشود، عیبی ندارد ولی بعد از آن دیگر کینه نشود در دلت. نگه ندار که هزار و یک جور شیطان بیاید روی تو کار کند. شما نگاه کنید بسیاری از طلاق‌هایی که دارد اتفاق می‌افتد، دعواها، قهرها، فسادها که در بین روابط انسان‌ها است به خاطر این است که آنها چیزی از طرف مقابل در دلشان است و این چیزها را نگه می‌دارند، عفونی می‌شود، سابقه‌دار می‌شود. این چیزها تلنبار روی همدیگر می‌شود و انسان دلش را پاک نمی‌کند و یکدفعه از یک حدی بالا می‌زند و آن موقع در کمترین بهانه‌ای انسان‌ها رابطه‌شان با همدیگر خراب می‌شود و نسبت به هم بی‌حوصله می‌شوند و ترجیح می‌دهند ارتباطشان را با همدیگر قطع کنند و یا طلاق است و یا خیلی اتفاقات دیگر می‌افتد. ولی اگر از اول این چیزها را در دلشان نگه نمی‌داشتند و صاف می‌کردند، یک رابطه پاک و زلال با هم داشتند. اشتباه می‌کنند بعضی‌ها نگه می‌دارند. چون بلد هستند پاک می‌کنند. وجودشان مثل آب کر است و هنر تغافل و تجاهل دارند و در خودشان نگه می‌دارند و بروز هم نمی‌دهند و صاف می‌کنند و می‌رود و هیچ وقت هم بعداً این جور چیزها آنها را اذیت نمی‌کند که بخواهند گله‌گذاری کنند و کینه‌ای در دل بماند و مشکل‌ساز بشود. و این هنر آدم‌های بزرگ است و هنر آدم‌های بهشتی است و هنر کسانی است که عاشق خودشان هستند، عاشق خانواده آسمانی‌شان هستند و خودشان را به بلندای ابدیت می‌بینند و حیفشان می‌آید که روح خودشان را آلوده نگه دارند حتی در چند دقیقه. بنابراین اگر یک چیزی بیاید خودشان بلد هستند چگونه در وجود خودشان آن زباله و آن فسادی که در روحشان آمد را تبدیل به نورانیت کنند. و قبلاً این‌ها را توضیح دادم که چیزها و صحنه‌هایی که ما در آن قرار می‌گیریم هم نار و هم نور دارد. آنهایی که بهشتی هستند همیشه از صحنه‌های ارتباطی کدام را برمی‌دارند؟ نورش را برمی‌دارند و نارش را انتخاب نمی‌کنند و اصلاً آن بدی و تلخی و غصه‌اش را چیزها را برنمی‌دارند بلکه فقط چیزهای قشنگی که در روابط است و آن روابط تند و بدی را که پیش می‌آید آن هم بهشت زیادی دارد. شما یک وقت توی دعوا که دو نفر دارند با هم دعوا می‌کنند وقتی یک نفر می‌داند که الان باید چگونه به وظیفه الهی‌اش عمل بکند و خدا راضی است که او الان چکار کند، در همان دعوا هر چند که آن دعوا جاهلانه باشد و اصلاً حق هم نباشد ولی می‌داند که الان در جهنم افتاد چه جوری از این جهنم نور بسازد و این هنر یک انسان است که انسان یک مؤمن و یک شخصی که بهشتی است و حتی در آن روابط و تلخی‌ها و تندی‌ها و صحنه‌هایی که آزاردهنده است بلد است که چگونه نور بسازد.

اسم مبدل و ثروت‌های انسانی

و قبلاً هم در مورد اسم مبدل توضیح دادم که همه ما اسم مبدل داریم. مبدل مثل چی می‌ماند؟ مثالی که زدیم مثل سیستم بازیافت است. سیستم بازیافت که زباله‌های زیادی در آن سیستم بازیافت می‌رود و تبدیل به مواد خوب و قابل مصرف می‌شود و تبدیل به ثروت می‌شود. و همه ما اسم مبدل داریم و قادر هستیم که تبدیل کنیم و به شرطی که اسم مبدلمان را فعال کرده باشیم. عرض کردم مثل همین نرم‌افزارهای گوشی همراه است که وقتی نصبش می‌کنی باید دریافتش که کردی نصبش هم بکنی. وقتی نصب کردی، نصب کن، نصب کن یعنی چی؟ یعنی این باید در این سیستم فعال شود و استفاده می‌کنیم. اسم مبدل و تمام اسم‌های خدا که شما در جوشن کبیر می‌خوانید اسم‌های خود شما است و همهشان به قول امروزی‌ها نرم‌افزار هستند و تمام اینها نرم‌افزار است. غفور، جواد، ستار، ودود نرم‌افزار است و اینها نرم‌افزارند و باید نصب شوند و باید بخشی از وجودمان بشود و خوب باید در وجودمان نصبش بکنیم و وقتی نصب شد عمل می‌کند و کار می‌کند. اسم شریف مبدل به محض اینکه روی یک نفر نصب شد، این آدم هرچی آلودگی، کینه، چیزهای بد، جهنم در وجودش بریزی این تبدیل می‌کند و بلد است که تبدیل بکند. تبدیل به بهشت می‌کند و تبدیل به نور می‌کند. هرچی نار بریزی نور از آن می‌گیری و بلد است که تبدیل بکند و اینها را همیشه با خودش دارد. پس مهم این است که ما بتوانیم اسم شریف مبدل را در وجود خودمان، اینها ثروت‌های یک انسان است که باعث می‌شود که بتواند در فضای بی‌نهایت زیباتر از دنیا، بی‌نهایت بزرگتر از دنیا یک زندگی خوش داشته باشد. هرچه قدر تعداد نرم‌افزارهای شما و اسم‌هایی که از خداوند تبارک و تعالی می‌گیرید بیشتر باشد در آن عالم خوشبخت‌تر هستید. ببینید اینجا در رحم مادر نرم‌افزارهای کمی لازم است چون بچه زندگی‌اش خیلی ساده است، در جای محدود است و غذایش هم خیلی ساده است و یک نوع غذا بیشتر ندارد و نرم‌افزارهای زیادی لازم ندارد و تجهیزات زیادی لازم ندارد. ولی نگاه کنید این جنین با اینکه خودش تجهیزات زیادی ندارد صدها نرم‌افزار و تجهیزات مثل چشم، گوش، دست، پا، سلسله اعصاب، مغز همه را دارد تهیه می‌کند. برای کجا می‌خواهد اینقدر حرص می‌زند؟ برای کجا می‌خواهد؟ برای کجا می‌خواهد؟ می‌گوید قرار است بروم چند ماه دیگر وارد فضای بی‌نهایت زیباتر، بزرگتر، کامل‌تر و پیشرفته‌تر از رحم مادر بشوم. این همه تجهیزات را آنجا لازم دارم و آنجا فعال می‌شود. سیستمی دارد که همه اینها را می‌خواهد. شما وقتی می‌خواهی وارد برزخ بشوی، زندگی برزخی شما آنقدر پیشرفته است که بهشت بروید ان شاء الله. بهشت یعنی جایی که شما هر اراده‌ای می‌کنی اتفاق می‌افتد. خوب این نرم‌افزار می‌خواهد. یکی که تمام آتش‌های جهنم را خاموش بکند شما را نسوزاند یک نرم‌افزار لازم دارد. نرم‌افزارش چیه؟ اسم مبدل است. شما باید اسم مبدل را داشته باشی که بتوانید اگر شما را آنجا بردند و از توی جهنم رد شدید، در جهنم نارها تبدیل به چی بشود؟ تبدیل به نور بشود. بتوانید مارها، عقرب‌ها، اژدهاها، تاریکی‌ها، دره‌ها، چاه‌ها، حیوانات وحشتناکی که آنجا است همه را بتوانید تبدیل کنید به چیزهای دوست داشتنی و قشنگ از اینجا با خودش ببرد. ببینید بچه یک چشم نمی‌آورد تمام نورهای دنیا تبدیل به تاریکی می‌شود. یک گوش نمی‌آورد این همه صدای قشنگ دنیا برای او سکوت و تنهایی می‌شود و یک انگشت با خودش نمی‌آورد چقدر برای او دردسر ساز می‌شود. جنین در رحم مادر شصت لازم دارد یا نه؟ اگر به او بگویی بعداً می‌خواهی وارد یک دنیایی بشوی که آنجا سبک زندگی‌اش این است که پنج تا را با هم لازم داری، متوجه نمی‌شود. می‌گوید یعنی چه آنجا چه جور عالمی است که من به شصت احتیاج دارم؟ حالا وقتی بیاید این یک شصت را نداشته باشد همین یک انگشت را نداشته باشد آنجا باز کم است. من سرطان که داشتم شیمی درمانی می‌کردم این کل دستم از کار افتاده بود یعنی حس‌هایم از بین رفته بود. یک دانه دکمه را می‌خواستم بگیرم چون حس نداشت نمی‌توانستم دکمه را بفهمم کجاست و یا چه جوری است و اصلاً آن را نمی‌توانستم بگیرم چون اصلاً حس کار نمی‌کرد تا بتوانم بگیرم و حتی اگر دست هم به آن می‌زدم نمی‌توانستم درکش کنم و آن را بخواهم ببندم. هیچی، باید می‌ایستادم یک نفر یقه من را باز می‌کرد و یک نفر می‌آمد دکمه من را باز می‌کرد و یا یک نفر دکمه من را می‌بست. نمی‌توانستم این کار را بکنم اصلاً کار نمی‌کند، سیستم کار نمی‌کند. حالا یک شصت نباشد حالا شما بخواهی دکمه‌ات را ببندی چکار می‌کنی؟ سخت می‌شود که می‌خواهید یک چیزی را بگیرید نمی‌شود با آن بگیری. می‌خواهی قلم را بگیری چه جوری این هست که قلم کار می‌کند؟ می‌خواهی قلم را بگیری سخت است. در عالم برزخ میلیاردها، آنقدر ابعاد زندگی با اینجا متنوع است، آنقدر متفاوت است که شما باید یک عالم نرم‌افزار در بهشت داشته باشید که آنجا بتوانید از آنها کار بکشید. وقتی اینجا فقیر زندگی می‌کنی، گدا زندگی می‌کنی، شخصیتت را نمی‌سازی، آماده بهشت نمی‌شوی. وارد آنجا که می‌شوی فقر آدم را می‌کشد چون آنجا همه اش سیستم‌های زیادی می‌شود، پیشنهادهای زیادی است، تنوع وحشتناکی در آنجا است که بی‌نهایت متنوع‌تر از اینجا است ولی تو هیچ کاری نمی‌توانی بکنی، هیچ استفاده‌ای از آن نمی‌توانی بکنی و باید این نرم‌افزار را روی آن فعال بکنی. یکی از مهمترین نرم‌افزارهایی که یک نرم‌افزار نیست که اگر آدم این نرم‌افزار را نصب بکند با خیلی از نرم‌افزارهای دیگر متفاوت است، سیستم مبدل است. شما وقتی سیستم مبدل دارید در برنامه‌ها هم گنجانده‌ایم که چه جوری سیستم مبدل را به دست بیاورد، در مباحث توضیح داده‌ایم. وقتی سیستم مبدل را فعال می‌کنید حالا دیگر وقتی توی خانه دعوا می‌شود و با یک کسی اختلاف پیدا می‌کنید در فامیل نمی‌دانم و یا محل کار و یا هرجای دیگری اختلاف نظری است. اختلاف نظر که همیشه است و باید هم باشد و خدا خودش گذاشته که این اختلاف نظر تولید چی بکند؟ تولید نور بکند. و اختلاف نظرها است که می‌تواند هم فرصت ایجاد کند که هم نار و هم نور تولید شود و این آدم‌ها هستند که از این فرصت‌ها استفاده نمی‌کنند و بیشتر در اختلاف نظرها و اختلاف سلیقه‌ها تولید نار می‌کنند و آتش درمی‌آورند و جهنم درمی‌آورند، طلاق درمی‌آورند، دعوا درمی‌آورند، تلخی درمی‌آورند، غم و غصه درمی‌آورند، تنهایی از آن درمی‌آید، احساس ذلت، خواری، گدایی عاطفه از آن درمی‌آید.

ارتباط با خانواده آسمانی و غیب

شما یک موقع یک کسی را دوست دارید و به او وابسته هستی و خداوند یک ترمز در این ارتباط می‌زند و بعد تو می‌شوی یک آدم منت‌کش، ذلیل، خوار، التماس‌کن. آن اصلاً در این فضاها نیست. خدا می‌گوید ببین الان آن کسی که به او تکیه کردی را از تو می‌گیرم، می‌توانی تکیه به خانواده آسمانی‌ات کنی؟ اکثراً نمی‌توانند این کار را کنند. اینقدر وابستگی‌های طبیعی و حیوانی زیاد است که شخص در قطع ارتباط احساس تنهایی وحشتناک زیادی می‌کند که واقعاً احساس تنهایی دروغ است چون هیچ وقت انسان تنها نیست. انسان همیشه هر کس را روی زمین دوست داشته باشید از آن زیباتر، از آن بهتر، از آن دوست داشتنی‌تر، از آن مهربان‌تر، از آن ماندگارتر و از آن پاک‌تر وجود دارد: خانواده آسمانی‌ات است. ولی چون ما عرضه نداریم با خانواده آسمانی ارتباط برقرار کنیم، اصلاً عرضه نداریم با غیب ارتباط برقرار کنیم. همیشه تمام صد در صد عاطفه‌مان را روی زمین برای بخش حیوانی‌مان می‌خواهیم خرج کنیم و بعد اینجا له می‌شویم. هیچ بخشی از عاطفه ما به آسمان و ارتباطات آسمانی نرفته است. اصلاً بلد نیستیم با آسمان دوست شویم و غیب شویم. مثلاً جبرئیل یک شخصیت مستقل است و همین جا حاضر است با تک تک ماها رفیق شود، رفیق شخصی، رفیق رفت و آمدی شود. عزرائیل (علیه السلام) فوق‌العاده دوست داشتنی و مهربان است، خیلی هم شخصاً رفیق‌باز است. خوب این فرشته به این خوبی فقط از او ترس برمان می‌دارد ولی بارها گفتیم تمام آن چیزهایی که درباره عزرائیل گفتند در مورد کیه؟ در مورد خود ما است. اگر می‌گویند سیاه می‌آید، تاریک می‌آید، زشت می‌آید، وحشتناک می‌آید، گفتیم عزرائیل سراغ ما به شکل کی می‌آید؟ به شکل باطن ما می‌آید. در واقع آینه‌ای است از خود تو و الا عزرائیل که خودش فوق‌العاده زیبا و مهربان و دوست داشتنی است. ولی ما اصلاً هوس اینکه به سرمان بزند می‌گوید آقا دیوانه است چی داره می‌گوید با جبرئیل رفیق شویم؟ ما در اینجا در رفاقت با بچه همسایه‌مان لنگ می‌زنیم، در رفاقت با پسرخاله، دخترخاله اینها لنگ می‌زنیم. چهار تا رفیق خوب نداریم. مشکل ما این است که بلد نیستیم به غیب بزنیم. بلد نیستیم با اهل بیت، با تک تک آنها. یک مادر داریم به بزرگی و زیبایی و مهربانی حضرت زهرا، هوس رابطه شخصی در ماها نمی‌آید. یک الله داریم اصلاً نمی‌خواهیم یک رابطه شخصی با آن نمی‌خواهیم برقرار کنیم با اینکه او می‌گوید من رفیقم، هر کی بیاید با من رفاقت کند خصوصی با او رفیق می‌شوم نه به عنوان خالق او نه، رفیق او، رفیق. ما یک عالمی داشتیم موقع مردنش می‌خواست بمیرد چون با عزرائیل رفیق بود عزرائیل در بیمارستان عیادت او آمده بود یک گپی با هم زده بودند و عزرائیل به او گفته بود کتاب من هنوز تمام نشده است، تمام بشود بعد من بمیرم. عزرائیل گفت من بروم بالا یک گپی بزنم ببینم چه خبر است. بعد آمد گفت برای تو یک وقتی گرفتیم. همین این رفاقت است دیگه. عزرائیل برو به خدا بگو چهار سال دیگه وقت بدهکار داریم. عزرائیل فرشته آبرومند است دم خدا را دیده بود توی ذوق تو نزنیم. باشه یک چند سال دیگه بماند. آن هم ماند و کارهای علمی‌اش را و کتاب‌هایش را کرد و به رحمت خدا رفت. خوب جبرئیل همینطور، میکائیل همینطور، اسرافیل همینطور، میلیون و میلیاردها فرشته همینطور هستند که با ما هستند. ما اصلاً عرضه نداریم نه با ابالفضل، نه با علی اکبر، نه با علی اصغر، نه حضرت با رقیه، نه با حضرت عبدالعظیم که کنارمان هست و چقدر حضرت عبدالعظیم دوست داشتنی است. امامزاده حمزه و امامزاده طاهر، شهداء، صدیقین «و حسن اولئک رفیقا» که می‌گویی این رفیق‌ها مال اینجا رفیق هستند نه فقط آنجا رفیق هستند. ما اگر عرضه نداشته باشیم با این همه آدم‌های خوب سر نماز می‌گوییم ما می‌خواهیم راه اینها را برویم. مگر می‌شود آدم ۵۰ سال به خدا بگوید خدایا من راه اینها را می‌خواهم بروم بعد توی دنیا با آنها رفیق نشود؟ می‌شه؟ زندگینامه‌شان را مطالعه نکند، کتاب‌هایشان را نخواند، آثارشان را نخواند، سبک زندگی را یاد نگیرد، با آنها رابطه شخصی برقرار نکنه؟ ما خیلی بیچاره‌ایم که فقط اسیر زمین هستیم. خیلی بیچاره‌ایم، گدایی داریم زندگی می‌کنیم. بعداً که توی غیب برویم، برویم توی برزخ بفهمیم که میلیون‌ها موجود زیبا در دنیا بوده است که با آنها نمی‌تونستیم رفت و آمد کنیم. هی می‌زنیم توی سر خودمان که این همه سال چرا تنها زندگی کرده‌ایم؟ برای چی این همه سال هی التماس این و آن را می‌کردیم؟ پیامک نداده قهر کردیم. پیامک برایم دیر می‌رود. پیامک سوره فاتحه است روح آدم را شاد می‌کند. التماس در شبکه‌های مجازی. بعضی‌ها الان که بگویی شبکه‌اش را قطع کن دنیا به این بزرگی برای او می‌شود زندان. بگو این تلگرامت را تعطیل کن. خیلی‌ها شجاعتش را ندارند. الکی هم می‌گویند ما کار داریم ولی باطن قضیه کار داشتن نیست، تنهایی است که این آدم دارد، روح تنهایی است. این گدایی شخصیتی است که یک آدم دارد که توی شبکه‌ها خودش را پیدا می‌کند. یک کسی به من زنگ می‌زند، یک کسی به من چیزی می‌فرستد، من یک چیزی به او می‌فرستم و از تنهایی درمی‌آیم. باطن قضیه نوعاً این شکلی است و الا اگر اینجوری نیست جرأت داری تعطیلش کن. برو یک تلفن معمولی بخر. آن تلفن هوشمندت را بگذار و با تلفن معمولی معلوم می‌شه که چقدر آدمی، چقدر آدمی یعنی چی؟ ارتباط با غیب. برداشت بد نشود. نگوییم که آنها که دارند آدم نیستند نه. چقدر جون داری؟ چقدر شخصیت با ارتباط با غیب داری؟ چقدر رفیق داری؟ وابستگی‌های بیش از حد که بسیار برای شخص مضر است. وابستگی‌هایی که نمی‌گذارد شخص رشد بکند. می‌گوید حتماً باید مثل کش وصل باشم به چند نفر که از آنها جدا بشوم حالم خراب می‌شود و زود برمی‌گردم آنجا. یک کسی می‌خواهد رشد علمی بکند، وابستگی‌های بیش از حدش نمی‌گذارد رشد علمی کند، نه می‌گذارد خودش رشد کند و خوب کجا می‌خواهی بروی؟ یک عالم آنهایی که دوست دارند با تو زندگی می‌کنند. چرا نمی‌توانی با آنها زندگی بکنی؟ این وابستگی‌ها نمی‌گذارد ما به دامن الله و آسمان، به غیب بیافتیم. نمی‌گذارد ما با ماورای طبیعت انس بگیریم. نمی‌گذارد ما شخصیت پیدا بکنیم، کرامت پیدا بکنیم، قیمت پیدا بکنیم. چرا؟ چون همه چیز را می‌خواهیم اینجا مصرفش بکنیم. چیزی برای بالا نداریم. می‌دانید که خیلی بد است که غیب با همه عظمتش هیچ سهمی در ما ندارد یعنی ما در غیب هیچ سهمی نداریم. اینجوری باید بگوییم از رفت و آمدها، مهربانی‌ها، انس‌ها، مجالس نور ما هیچ بهره‌ای نداریم. خوب این خیلی بد است که ما اینجوری زندگی کنیم، گدا زندگی کنیم.

شکرگزاری در موفقیت دیگران و کمک در گرفتاری‌ها

«فان کان علیک عاتبا فلا تفارقه حتی تسئل سمیحته»؛ اگر با دوستت اختلافی پیش آمد، از دست تو ناراحت شد، عتاب کرد به تو، آرامش کن. تا دوستت را آرامش نکردی، تا جو را آرام نکردی، کار را ادامه نده، خراب نکن، جدا نشو از او. در خانه زن و شوهر با هم یک حرفی می‌زنند، صاف کنید بعد از هم جدا بشوید. پدر و فرزند، دو تا خواهر و دو تا برادر، دوست‌ها، هر جا که هست حلش بکنید. اصلاً آن را نگه ندارید چون این خیلی خطرناک است. وقتی این عفونت بماند و خارج نشود و شما از هم جدا شوید به قدری عفونت می‌زاید تا تو بروی و بیایی که حد ندارد. «و ان اصابه خیر فحمد الله»؛ حضرت چی گفت؟ ببین دارد حضرت با زبان بهشتی‌ها حرف می‌زند، با زبان آدم حسابی‌ها دارد حرف می‌زند. می‌گوید تا به عزیزی که دارید، به دوستت، به همسایه‌ات، به همکارت، به فامیلت یک خیری رسید، خدا را شکر کن. این فقط کار بهشتی‌ها است. فقط کار آدم‌ها است که باطن انسانی دارند. اگر یک کسی می‌خواهد ببیند که باطنش چه شکلی است؟ حداقل می‌خواهد بداند باطنش باطن انسانی است یا نه؟ نگاه کند ببیند وقتی خیری به کسی می‌رسد شاد می‌شود و یا ناراحت می‌شود؟ من بچه‌دار نیستم، دوستم، باجناقم، همسایه‌ام، همکارم، داداشم بچه‌دار می‌شود خوشحال می‌شوم یا نه؟ من موفق نیستم ازدواج کنم، نتوانستم ازدواج کنم. اگر یک کسی از عزیزانم شنیدم ازدواج کرد خوشحال می‌شوم یا نه؟ وضع مالی‌ام خوب نیست، یک کسی وضع مالی‌اش رشد می‌کند می‌شوم یا نه؟ یک کسی وضعیت اتومبیل می‌خرد، یک خانه می‌خرد خوشحال می‌شوم یا نه؟ خدا را شکر می‌کنم یا نه؟ این خیلی مهم است. من خیلی توفیقات ندارم، یک کسی این توفیقات را به دست می‌آورد. اگر به دست آورد من الحمدلله می‌گویم یا نه؟ می‌گوید «و اذا اصابه خیر فحمد الله»؛ شکر خدا را کن. یک کسی که غصه می‌خورد و یا حسادت می‌کند این حتماً در باطنش باید تجدید نظر کند یعنی شکل انسانی نیست. تا شما از رسیدن خیر به کسی ناراحت بشوید یا به حسادت بیافتی، توی جهنم افتاده‌ای. دقیقاً از آن خیر، خیر به او رسیده است، نارش به چه کسی رسید؟ جهنمش بله به من. یعنی من دیگر نور برداشت نکردم. چرا؟ چه جوری می‌توانم خودم را نورانی کنم؟ ببینید چقدر صحنه چقدر قشنگ است و خدا چه ریاضیاتی در این صحنه گذاشته است. اطرافیان ما به موفقیت‌هایی می‌رسند که من ندارم. من دو تا کار می‌توانم بکنم. تا می‌گویم الحمدلله خدا را شکر خوشحال می‌شوم نور می‌گیرم. او موفق شد ولی چی به من رسید؟ بله نور رسید. این نور از موفقیتی که به او رسیده خیلی بیشتر است. دقت کنید نوری که به من رسیده است از چیزی که به او رسیده است. او یک بچه بهش رسیده که خدا به او داده است. معلوم نیست بچه به نفعش باشه یا نه؟ معلوم نیست ماشینی که خریده به نفعش باشه یا نه؟ معلوم نیست ثروتی که به او رسیده به نفعش باشه یا نه؟ شاید جهنمی‌اش کرد ولی به نفع من شد. برای من صد در صد سود دارد. سودی که به او رسیده آن خیری که به من رسید چی بود؟ بله الحمدلله. یک الحمدلله قیمتش از تمام دنیا بیشتر است که ان شاءالله در اردوی مشهدمان توضیح خواهیم داد حمد چی کار می‌کند؟ یک الحمدلله شما می‌گویی الحمدلله خدا را شکر خوشحال شدم. الحمدلله سفر رفت. شما آن طرف می‌رود مکه و می‌آید شما یک الحمدلله می‌گویی تمام ثواب مکه‌ای که او می‌برد می‌دهند به شما. به او ثواب‌های خودش را می‌دهند ولی این به اضافه ثواب الحمدللهی که تو گفتی. خوب من الان از موفقیت برادرم چی گرفتم؟ بله نور گرفتم. حالا الان می‌رود مکه، مکه‌اش توی سرش بخورد. نمی‌دانم اینها چرا اینجوری هستند. یک غیری می‌گذارند توی سرش. معلوم نیست مردم از کجا پول گیر می‌آورند و مکه می‌روند. می‌گوید همه اش چیزهای منفی، حرف‌های منفی یا ناراحت می‌شوند. پس من نار دریافت کردم. خیر به او رسیده است، جهنمش مال من است. این حماقت نیست؟ این کار احمقی نیست؟ آن داره بچه بهش رسیده، بچه‌اش را داره. خیر به او رسیده، دنیایش را دارد، آخرتش را دارد. جهنمش را من باید بروم. چرا؟ چون در من بدجنسی تولید کرد، در من حسادت تولید کرد، در من ناراحت شدن تولید کرد. چقدر اینجوری بد است بیافته به حسادت، بیافته به بدجنسی. حالا این همه آدم ما با آنها در ارتباط هستیم با یک فرمول حل می‌شود. به فهم و باور اینکه «هو انت». این را الان فهمیدی، باور کردی «هو انت» را. خیلی خوب تا آن می‌رود مکه به تو هم می‌دهند. او موفقیت پیدا می‌کند به تو هم عزت می‌دهند. آن ثروت پیدا می‌کند خیر و برکت به روی تو هم باز می‌شود. خوب حالا الان چی شد؟ او به ثروت رسید من نرسیدم. خدا می‌گوید نه تو هم رسیدی. یا به تو توی همین دنیا می‌دهم یا اگر هم به تو ندهم در دنیا معادل همین هر کاری قرار است با آن بکنی نوشتم توی نامه عملت. آنجا به تو یک ثروت جاودانه می‌دهم. تو ثروتمند شدی، اضافه به شما شد. خیر اینجوری است. وقتی دوستش داری به تو می‌دهند. مثل دعا می‌ماند. در روایت داریم وقتی دستت را بالا می‌بری و برای یک نفر دعا می‌کنی هرچی که می‌خواهی خدا می‌گوید به خودش بدهید. برای خودش نوشتیم. پیش کریم است دیگر. همینجوری دستت را بالا ببر برای دیگران خوب دعا کن. تا وقتی دستت بالا است و داری برای دیگران دعا می‌کنی در واقع داری برای چه کسی دعا می‌کنی؟ بله برای خودت است. حالا شما یک آدم نادان نگاه کن می‌گوید التماس دعا، محتاج هستیم به دعا، محتاج هستیم به دعا چیه؟ بگو چشم دعایتان می‌کنم. انجام وظیفه می‌کنم و من هم به دعای شما نیاز دارم. شما هم برای من دعا کن. خوب این خیلی خوب است. برو من اینقدر خودم مشکلات دارم، گرفتار هستم که اصلاً نمی‌توانم برای دیگران دعا بکنم. چقدر بی‌سلیقه. حضرت مجتبی علیه السلام فرمود مادرم فاطمه زهرا را دیدم که تا صبح برای همسایه‌ها دعا کرد و برای خودمان دعا نکرد. الحمدلله این است. شما تا به یک کسی خیری رسید خوشحال شو. تا خوشحال شدی نور می‌آید، ثروت می‌آید، ثواب می‌آید، خیرات می‌آید، عزت می‌آید، همه چی برایت می‌آید. تا خوشحال شدی تا الحمدلله گفتی یک چیز دیگه می‌آید که آن غیر از نور است. یک نور دیگه می‌آید آن خیلی بهتر است. وقتی تو خوشحال می‌شوی و می‌گویی الحمدلله عشق خدا و عشق اهل بیت را دریافت می‌کنی و این غیر از نعمتی است که به تو می‌دهند و غیر از ثواب الحمدلله است. ثواب الحمدلله جدا، نعمتی که می‌دهند جدا. وقتی یک کسی می‌تواند به کسی خیر می‌رسد خوشحال بشود به الله نزدیک می‌شود، خدا را شکار می‌کند، به اهل بیت نزدیک می‌شود. یعنی الحمدلله. بعضی‌ها چشم ندارند موفقیت همسرشان را ببینند. تا یک ذره از خانمشان یک جا تعریف می‌شود می‌بینی مرد بهش برمی‌خورد چهار تا حرف می‌گذارد روی آن تا زنش را ضایع کند. یک ذره از شوهرش تعریف می‌کنند زن زود هار می‌شود، تیز می‌شود و شوهرش را ضایع می‌کند و یا از برادرش تعریف می‌کنند برادرش را خراب می‌کند. از خواهرش تعریف می‌کنند او را خراب می‌کند. تحمل تعریف از دیگران در مقابل خودش را ندارد. همیشه هی یک چیز منفی می‌گوید. حتماً نمی‌تواند تحمل کند نه می‌تواند بگوید و نه می‌تواند بگوید. شما جهنمی از این تنگ‌تر سراغ دارید؟ یک کسی که می‌تواند زیبایی‌های دیگران را ببیند و تعریف کند و اصلاً بدی‌ها را نبیند می‌شود آدم بهشتی. می‌شود یک آدم کریم، یک آدم غفور، یک آدم عفو، یک آدمی که با صفح است. ببینید امام چه کلمه قشنگی را انتخاب کرده است. «حتی تسئل سمیحته» خیلی زیبا است. سماحت، بزرگواری. ببینید مراجع بزرگوار می‌نویسند السماحه، السماحه یعنی این شخص خیلی بزرگ است، خیلی بزرگوار است. آدمی که اینجوری است بزرگوار است. خیر به او می‌رسد، به هر کسی می‌رسد این خوشحال است چون اصلاً از ظهور الله خوشحال است. خدا در این دوست من، برادر من، همسر من، خواهر من، برادر من، همسایه من ظهور به خیر کرده است. ظهور به نعمت کرده است. الحمدلله. این دلش با خدا سروکار دارد. این اگر بشنود یک مسلمانی، یک شیعه‌ای جایی کارش گره خورده غصه می‌گیردش، غصه می‌گیردش، دلش پر از غصه می‌شود. تا می‌شنود در مورد کسی کارش گره خورده، نگرانی داره، مشکلی داره، ناراحت است. وقتی هم می‌شنود یک نفر مشکلش برطرف شده، به نعمتی رسیده خوشحال می‌شود. و نقطه مقابل را هم بگویم به شما. در نقطه مقابل اگر احساس خوبی به ما دست داد یا موقعی که یک خبر بد در مورد کسی می‌شنویم این هم خیلی خطرناک است. فلانی مرد، فلانی بچه‌اش مرد، فلانی دخترش اینجوری شد، پسرش اینجوری شد، فلانی ورشکست شد. می‌گوید وقتی شنیدم جگرم حال آمد. دیدید بعضی‌ها را؟ من جگرم حال آمد وقتی شنیدم از خبر مردنش خوشحال شدم. اینها همه اش امتحان است. ببینید ما لحظه به لحظه داریم می‌شویم و داریم امتحان می‌شویم. حرف‌هایی که می‌زنیم، حرف‌هایی که می‌شنویم همه اش دارد امتحان می‌شود. همه اش می‌تواند نار باشد و یا نور باشد. الان فلانی در کنکور قبول شد چه حسی به تو دست می‌دهد؟ قبول نشد چه حسی به تو دست می‌دهد؟ فلانی می‌خواست برود فلان سفر زیارتی موفق نشد. می‌خواست برود خارج از کشور موفق نشد. می‌خواست برود یک کار تجاری کرد شکست خورد. یک خبر منفی. فلانی یک گناه کرد، پای او لغزید. ببین چه حسی به تو دست می‌دهد؟ فلانی را گرفتنش. برای چی گرفتن؟ برای اینکه مرتکب فلان گناه شده بود. بعد هم می‌رود صد جا دیگه هم این را تعریف می‌کند. مثل مگس روی آلودگی می‌نشیند و همه جا هم می‌بردش. یک کسی که روح خبرچینی دارد آدم بدبخت و بدجنسی است. خودش را جهنمی کرده است. روح حرف بردن، روح غیبت کردن، روح پخش کردن. «ان الذین یحبون ان… فاحشه فالذین آمنوا.. عذاب علیم». قرآن چی می‌گوید؟ کسانی که دوست دارند فحشای مؤمنین را این طرف و آن طرف ببرند، می‌روند پخش می‌کنند، می‌روند لو می‌دهند، می‌روند غیبت می‌کنند. برای آنها عذاب دردناکی است که می‌توانند نقاط منفی دیگران را بروند برای دیگران بگویند. نه اینکه پاک‌کننده باشند، خودشان می‌روند آتش می‌برند، هیزم هستند این آدم‌ها. جلسه قبل توضیح دادم که اگر آدم خودش هیزم جهنم بشود یعنی چی؟ خیلی سخت است که آدم خودش هیزم جهنم بشود. فرق است به اینکه انسان را ببرند در جهنم بسوزانند و اینکه دیگران را با ما بسوزانند، در آتش ما بسوزانند. آدم‌ها باید نگاه کنند شخصیتشان آب صاف، زلال، خنک، خاموش‌کننده است و یا نه هیزم سوزان است؟ ما می‌سوزانیم یا خاموش می‌کنیم؟ ما آتش‌بر هستیم یا آب‌بر هستیم؟ هرکس باید خودش را ارزیابی بکند. من شخصاً چه جور آدمی هستم؟ اگر یک خبر دیدم و یا متوجه اشتباه و لغزش و گناه از یک کسی شدم چه جوری با او برخورد بکنم؟ اگر راز یک نفر را متوجه شدم، یک نفر رازش را به من گفت من چه جوری با او برخورد بکنم؟ الان مهم نیست نه راز تو پیش من محفوظ است ولی وقتی که یک ذره با او کدورت پیدا کردم، دعوایم شد بعداً پا می‌شوم بروم این طرف و آن طرف راه می‌افتم بروم غیبت او را بکنم، رازهایش را به این و آن بگویم یا نه؟ خیلی‌ها می‌آیند اینجوری می‌کنند. یک خانمی بود چند وقت پیش آمد مشاوره پیش من در همین یکی از این کلاس‌ها از نزدیکان بودند. یک اشاره‌ای کرد که با شوهرش یک مشکلی دارد. خیلی خاص این مشکل را مطرح کرد. من هم یک توصیه‌ای به او کردم. بابای دختره آمد گفت که اینجوری که دخترم گفته نبوده است، اینجوری بوده است. من دیدم پدر دختره یک عالم چیزهای وحشتناک از این مرده به من گفت. داداشش هم آمد گفت. بعد خانمه را صدا کردم به او گفتم پس چرا به من نگفتی که اینجوری بوده است؟ گفت من دیگه تصمیمم را گرفتم. حالا چرا برای کسی بد بگویم؟ من می‌خواهم جدا بشوم برای چی بد کسی را بگویم، بد کسی را تعریف بکنم؟ درست است که مثلاً ۱۵ سال با من ظلم کرده است، جنایت کرده است اما خوب حالا نمی‌خواهم این کار هر کسی نیست. حالا به بن‌بست رسیدیم تمام شد. می‌خواهیم از هم جدا شویم. نمی‌رود هیچ وقت برای اینکه این طلاق را توجیه کند هزارتا دروغ و راست را نه راست و نه دروغ. ما نتوانستیم با هم زندگی کنیم تمام شد. برای چی آبروی یک نفر را ببرم ولو همسرم است و ما الان با هم دشمن هستیم. نه من نمی‌توانم از کسی بدی تعریف کنم. این هنر نیست که من راز دیگران را بدانم و نگه دارم. حالا بگذریم خیلی‌ها هم نمی‌توانند این را انجام بدهند زود می‌روند پخش می‌کنند. هنر این است که من راز کسانی را بدانم که اگر با من خوب نبودند بعداً نروم پشت سرشان صفحه بگذارم، پشت آنها ولو آنها علیه من این کار را می‌کنند. ولو آنها علیه من حرف زیاد می‌زنند، علیه من دروغ زیاد می‌گویند، تهمت زیاد می‌زنند، راست می‌گویند، راز دارند پیش من، رازهایشان هم بیان می‌کنند. من نمی‌توانم مثل آنها باشم و نباید مثل آنها باشم. همه این صحنه‌ها امتحانات ما است. وقتی توی این صحنه‌ها قرار می‌گیریم خبرهای موفقیت و یا خبرهای شر در مورد یک نفر را می‌شنویم، خیر و شر را می‌شنویم. حسی که به تو دست می‌دهد این حس تو به شما نشان می‌دهد که تو چقدر قیمت داری و الان کجایی؟ چند وقت پیش یک دختری از اقوام ما دختر سیزده چهارده ساله‌ای به من گفت من حتماً می‌خواهم با شما صحبت کنم. تلفنی داشتم با او صحبت می‌کردم گفتم حالت چطور است؟ گفت اصلاً خوب نیستم. گفتم حالا شده دل نگران شدم. گفت حضوری باید صحبت کنیم. حضوری رفتیم با هم نشستیم صحبت بکنیم. گفتم چی شده؟ گفت خیلی برای خودم نگران شدم. گفتم چرا؟ سیزده چهارده بیشتر نه. گفت امروز فهمیدم که یک حس منفی دارم نسبت به یکی از همکلاسی‌هایم. من اصلاً اینجوری نبودم، اینجوری نیستم. فکر می‌کنم دچار حسادت شدم. ببینید چقدر مراقبت از قلب می‌خواهد. گریه کرد که من چرا در وجودم یک همچنین چیزی نسبت به همکلاسی‌ام آمده. بعد من از او سوال کردم گفتم که آن حسی که تو الان نسبت به این پیدا کردی اینجوری اینجوری اینجوری خصوصیت‌هایش گفتم این حس حسادت نیست نگران نباش. این غبطه است. داری تو غبطه می‌خوری. غبطه خوب است آدم رقابت ایجاد می‌کند. برایش توضیح دادم. وقتی برایش خوب توضیح دادم چقدر خوشحال شد. از خوشحالی گریه کرد. یک دختر ۱۳-۱۴ ساله برایش مهم است یک موقع یک حس بد، یک نیت بد در ذهنش نباشد نسبت به یک کسی. یک کسی ۴۰ سال – ۵۰ سال بدخواهی، حسادت، تهمت زدن، غیبت کردن، خبرچینی یک عالم برای خودش جمع کرده است. چه حجم عظیمی از جهنم با خودش می‌خواهد آن طرف ببرد. ببینید امام صادق چه کار کرده است. سلام خدا به امام صادق علیه السلام. «و ان اصابه…» اگر خیر بهش رسید برو خدا رو شکر کن. روح این را داری یا نداری؟ «و ان البتولیه فازده»؛ اگر مبتلا شد و گرفتار شد بازویش باش. برو کمکش کن. تا گرفتار شد برو کمکش کن. هر کاری می‌توانی برو بکن. نگذار به تو بگوید. نگذار گرفتار بشود. نگذار این طرف و آن طرف. اول تو پیشنهاد بده. تو کمکش باش. نه اینکه خوشحال بشوی از او خودت را کنار بکشید و به بقیه هم بگویی کمکش نکنند. هر کسی هم که خواست کمکش بکند ولش کن به تو چه. قرآن می‌گوید بعضی‌ها آنقدر پست‌اند، بعضی‌ها آنقدر بد هستند، منوع هستند، منع می‌کنند از اینکه خیر به بقیه برسد. ناراحت می‌شوند از اینکه خیر به دیگران برسد. به بقیه هم ندهید. نه خودشان می‌دهند و نه می‌گذارند به بقیه بدهند. اینقدر بدجنس. اگر مبتلا شد برو کمکش کن. «و ان تمهل له فانه»؛ اگر برایش دامی چیده شده بود زود به دادش برس. اگر برایش دام پهن کردن یاری‌اش کن، کمکش کن. یک خطری را دیدی. بعضی‌ها می‌روند توطئه می‌کنند، صحنه‌چینی می‌کنند، توطئه می‌کنند که یک کسی را به دام بیاندازند. دام می‌گذارند. دیدید بعضی‌ها صدای بقیه را ضبط می‌کنند، از بقیه فیلم می‌گیرند، از بقیه نمی‌دانم عکس می‌گیرند نگه می‌دارند. اینها مظاهر هیزم‌های جهنم هستند. آدم‌های اینجوری اینها هیزم جهنم هستند. مدرک جمع می‌کنند، دنبال لغزش‌ها هستند. خوب یک کسی که دنبال عیب‌ها و لغزش‌های دیگران است هیزم جهنم است. این دیگه از حیثیت انسانی خارج است که ببرندش جهنم بسوزانندش. خودش هیزم جهنم است. خودش هیزم جهنم است. این کجا یک کسی در توطئه دام چیدن برای دیگران مشارکت می‌کند و این کجا که اگر یک نفر اگر دامی برای کسی چیده بودند زود خبر می‌کند می‌گوید مواظب باش اینجا دام است. «فانه» کمکش بکنه اگر دام چیدند.

خلاصه

جملات ناب

  1. وحدت حقیقی انسان‌ها: “او از توست و تو هم از او هستی”؛ این کلمه نشان‌دهنده نوعی وحدت است که انسان را با دیگری یگانه می‌کند.

  2. ریشه حقوق متقابل: دلیل واجب بودن حقوق متقابل بین انسان‌ها این است که همه از هم هستیم و نسبت حقیقی با یکدیگر داریم.

  3. عدم وجود غریبه در امت اسلامی: در امت اسلامی، همه همدیگر را می‌شناسند و چیزی به اسم غریبه وجود ندارد؛ همه از هم هستیم.

  4. باور به یگانگی: وقتی باور کنیم که هیچ کس غریبه نیست و همه از خود ما هستند، تمام درهای جهنم به روی ما بسته می‌شود.

  5. تنظیم روابط بر اساس یگانگی: با باور به این اصل، در تنظیم روابط با دیگران، همیشه با خودمان سروکار داریم، نه با یک آدم غریبه.

  6. اهمیت عذرخواهی و آرامش‌بخشی: اگر دوستت از دست تو ناراحت شد، از او جدا نشو تا عذرخواهی کنی و او را آرام کنی.

  7. پرهیز از کینه و تلنبار شدن مشکلات: نگذارید ناراحتی‌ها و گله‌ها کهنه و عفونی شوند؛ دلتان را پاک کنید تا روابطتان زلال بماند.

  8. هنر آدم‌های بزرگ در مواجهه با مشکلات: آدم‌های بزرگ و بهشتی، هنر تغافل و تجاهل دارند و مشکلات را در دل نگه نمی‌دارند تا روابطشان پاک بماند.

  9. تبدیل نار به نور: انسان‌های بهشتی همیشه از صحنه‌های ارتباطی، نور را برمی‌دارند و بلدند چگونه از جهنم و تلخی‌ها، نور بسازند.

  10. اسم مبدل و بازیافت روحی: همه ما اسم مبدل داریم و قادر هستیم آلودگی‌ها و ناراحتی‌ها را به بهشت و نور تبدیل کنیم، به شرطی که این اسم را فعال کرده باشیم.

  11. نرم‌افزارهای الهی در وجود انسان: تمام اسم‌های خدا نرم‌افزارهایی هستند که باید در وجود ما نصب و فعال شوند تا بتوانیم در زندگی برزخی و بهشتی خوشبخت باشیم.

  12. آمادگی برای زندگی برزخی و بهشتی: برای ورود به عالم برزخ و بهشت که زندگی پیشرفته‌تری دارد، باید نرم‌افزارهای وجودی خود را فعال کنیم.

  13. نقش اسم مبدل در خاموش کردن آتش جهنم: اسم مبدل، نرم‌افزاری است که می‌تواند تمام آتش‌های جهنم را خاموش کند و نارها را به نور تبدیل کند.

  14. فرصت‌سازی از اختلاف نظرها: اختلاف نظرها فرصتی برای تولید نور یا نار هستند؛ این انسان‌ها هستند که از این فرصت‌ها استفاده نمی‌کنند و آتش و جهنم تولید می‌کنند.

  15. وابستگی به خانواده آسمانی: در زمان قطع ارتباطات طبیعی، می‌توانیم به خانواده آسمانی‌مان تکیه کنیم، زیرا انسان هرگز تنها نیست.

  16. ارتباط با غیب و فرشتگان: ما باید بیاموزیم که با غیب و فرشتگان الهی ارتباط شخصی برقرار کنیم و تمام عاطفه‌مان را صرفاً برای بخش حیوانی‌مان در زمین خرج نکنیم.

  17. عزرائیل، آینه‌ای از باطن ما: عزرائیل به شکل باطن ما می‌آید؛ اگر او را سیاه و وحشتناک می‌بینیم، این بازتابی از درون خود ماست.

  18. شکرگزاری در موفقیت دیگران: وقتی خیری به کسی می‌رسد، خدا را شکر کن؛ این کار بهشتی‌ها و انسان‌هایی است که باطن انسانی دارند.

  19. حسادت، نشانه‌ای از جهنم درونی: اگر از رسیدن خیر به کسی ناراحت شوید یا حسادت کنید، در جهنم افتاده‌اید و نار دریافت کرده‌اید.

  20. سود بی‌نهایت شکرگزاری: یک “الحمدلله” از موفقیت دیگران، نوری به شما می‌رساند که از خود آن موفقیت بیشتر است و ثوابی معادل تمام دنیا دارد.

  21. دعا برای دیگران، دعا برای خود: وقتی برای دیگران دعا می‌کنی، در واقع برای خودت دعا می‌کنی و خدا همان را به تو می‌دهد.

  22. پرهیز از بدگویی و خبرچینی: کسانی که دوست دارند فحشای مؤمنین را پخش کنند، برایشان عذاب دردناکی است؛ این افراد هیزم جهنم هستند.

  23. ارزیابی شخصیت: آتش‌بر یا آب‌بر؟ هرکس باید خود را ارزیابی کند که آیا شخصیتش آب صاف و خاموش‌کننده است یا هیزم سوزان و آتش‌بر.

  24. حفظ راز دیگران، حتی در دشمنی: هنر این است که راز کسانی را بدانیم و حتی اگر با ما خوب نبودند، پشت سرشان بدگویی نکنیم.

  25. مراقبت از قلب و نیت‌ها: حتی یک حس منفی کوچک نسبت به دیگران، نیازمند مراقبت و توجه است تا به حسادت تبدیل نشود.

  26. کمک به گرفتاران و یاری در برابر توطئه‌ها: اگر کسی مبتلا یا گرفتار شد، بازویش باش و کمکش کن؛ اگر دامی برایش چیده شد، زود به دادش برس.

  27. پرهیز از جمع‌آوری مدرک و دنبال لغزش‌ها بودن: کسانی که دنبال عیب‌ها و لغزش‌های دیگران هستند و مدرک جمع می‌کنند، هیزم جهنم هستند.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه