فهرست مطالب
Toggleدعا کردن برای دیگران: راهی به سوی رحمانیت و قرب الهی
بحثمان درباره روابط اعضای خانواده آسمانی با یکدیگر است. یکی از چیزهایی که در این باره مهم است، دعا کردن برای یکدیگر است که از جمله صفات نیک، بسیار مؤثر و سازنده و لازم است.
هدف خلقت انسان: تشبه به خداوند
هدف از خلقت انسان، تشبه به خداوند تبارک و تعالی است؛ اینکه انسان تخلق به اخلاق خداوند تبارک و تعالی پیدا کند. مهمترین صفات الهی، رحمانیت است که مادر تمام اسماء الهی است، مهربانی. این رحمت وقتی برای همه عالم و همه موجودات است، به آن میگویند رحمانیت، و وقتی برای افراد خاص و مؤمن است، به آن میگویند رحیمیت. ولی هر دو رحمت است، رحمت عام و رحمت خاص. چون رحمان مادر همه اسمهاست و به قدری عظمت دارد که به جای الله هم مینشیند: “ادعوا الله اودعوا الرحمان، فله الاسماء الحسنی.” الله اسمهای نیکو دارد. این رحمان، مهربانی، مادر همه اسمهاست و همه اسمها از رحمانیت خداوند سرچشمه میگیرد: “رحمتی وسعت کل شیء.” هیچ چیزی نیست که بشود اسم چیز را رویش گذاشت و از رحمت خدا به وجود نیامده باشد. همه چیز مخلوق اسم رحمان است. اسم رحمان الهی در همه چیز حضور دارد. اصلاً عالم و همه مراتب عالم، دنیا، برزخ، قیامت و آخرت، همه جلوههای رحمانیت و رحیمیت الهی هستند؛ بعضیها همه رحمت و بعضیها رحیمیت.
افزایش مهربانی و جذب اسماء الهی
پس وقتی که هدف یک انسان در زندگیاش، در ذاتش این است که دوست دارد روز به روز قویتر شود، اسمها و صفات بیشتری از الله را دریافت کند، شباهت بیشتری به الله پیدا کند، بنابراین اگر بخواهد قدرت داشته باشد برای اینکه بتواند اسمهای بیشتری را جمع کند، سرعت بیشتری دارد، باید روز به روز درجه خشونت، تندی، تیزی در وجودش را کم کند و لحظه به لحظه به رحمانیت و مهربانیاش اضافه کند. هر چقدر سطح مهربانی یک شخص بیشتر میشود، تندیها، تیزیها، هاریها و بیرحمیها در وجود شخص کمتر میشود، سرعت شخص در حرکت به سمت خدا بیشتر میشود، شخص روز به روز شبیهتر میشود به الله، هر چقدر که مهربانتر میشود، چون وقتی مهربانتر میشود بستر دریافت اسم را پیدا میکند. گاهی وقتها مقدار مهربانی انسان این است که دو تا، سه تا اسم میتواند از خدا بگیرد. اسمهای دیگری هم هستند که خدا میخواهد به این بنده بدهد ولی چون بنده آن زمینه را ندارد، نمیتواند آن اسمها را دریافت کند. مثلاً کسی میخواهد غفور باشد باید درجه مهربانیاش خیلی بالا باشد؛ اگر میخواهد عفو باشد هم همینطور، ولی غفور بودن خیلی بیشتر مهربانی میخواهد، ستار بودن خیلی بیشتر مهربانی میخواهد، کریم بودن همینطور. تا درجاتی خوب است، ولی در درجات بالاتر شخص باید مهربانی بیشتری را جذب کند تا بتواند اسم جدیدتری را در وجود خود دریافت کند و بتواند لیاقت دریافت یک مدال و یک اسم از اسمهای خدا را دریافت کند. تا دیروز رحمان بوده، چند تا اسم از الله را داشته ولی از امروز به بعد چون مهربانیاش بیشتر شده آمادگی دریافت جواد را هم پیدا میکند، شباهت بیشتری به الله دارد، قرب بیشتری دارد، درجاتش هم در آخرت بیشتر میشود، کریم را هم پیدا میکند.
خساست و دوری از خدا
آدمی که خسیس است، بخیل است، این نه تنها اسم ندارد، ضد اسم را دارد. آدم خسیس اوج دوری از خدا را دارد و اوج نزدیکی به جهنم را دارد. آدمی که نمیتواند برای دیگران باشد، آدمی که نمیتواند به دیگران محبت کند، آدمی که مهربان نیست، به جهنم نزدیک است، به مارهای جهنم، عقربهای جهنم شبیهتر است. کسی که نیش میزند، کسی که هار است، کسی که میدرد، کسی که حسادت دارد، کسی که تکبر دارد، این به جهنم بیشتر شبیه است. حالات را ببینید: حساس و زودرنج بودن در جهنم پیدا میشوند، داد زدن، فریاد زدن، تندی کردن، تمسخر کردن، تحقیر کردن دیگران، منت سر دیگران گذاشتن، اینها خصوصیات جهنمی هستند، در بهشت پیدا نمیشوند. در بهشت “لا یسمعون فیها لغواً و لا تعصیماً الا قیلاً سلاماً سلاماً” حرف لغوی زده میشود نه افراد نسبت به هم نسبت گناه میدهند: تو این کارهای، تو بدی، تو این کار را کردی، چنین چیزی در بهشت نیست. پس جایی که افراد به هم میگویند تقصیر تو بود و تو کردی و فلانی این کار را کرد و تو چرا و تو چرا، در آنجا خشونت وجود دارد، عاطفه نیست، رحمت نیست، رحمانیت وجود ندارد، هاری و تندی است. حالا هر چقدر ما مهربانتر شویم، اسم بیشتری را جذب میکنیم.
نقش مهربانی در تربیت اسلامی
خداوند تبارک و تعالی در نظام طریقتی و اخلاقی اسلام، و همچنین ائمه معصومین و اولیاء دین ما ساختار تربیتی را به گونهای طراحی کرده که شخصی هر چقدر از این دستورات اطاعت میکند، به خدا شبیهتر میشود و هر چقدر پوستکلفتی و مقاومت میکند به جهنم نزدیکتر میشود. گاهی وقتها بعضی از پوستکلفتیها و مقاومتها باعث میشود تمام زحمات آدم هدر برود، خوبیهای آدم نتواند انسان را از جهنم نجات دهد. گاهی وقتها انسان یک لغزشی دارد، که درجه خوبیهایش آنقدر زیاد است که این گناه را در خود ذوب میکند، مثل قطعه خون نجسی که در تخم مرغ است. این تخم مرغ را که میشکافید، گاهی وقتها میبینید که یک تکه خون است، آن خوردنش حرام است، چون نجس است، ولی اگر این تخم مرغ زده شود طوری که چیزی به اسم خون درش دیده نشود، خونی معلوم نباشد، در آن طهارت پاک میشود لذا اشکالی هم ندارد، نه دیگر نجس است آن تخم مرغ و نه خوردنش اشکال دارد. اما تا وقتی که به صورت یک لخته خون است هم نجس است هم خوردنش حرام است. باید آدم این را بردارد تا بتواند استفاده کند، اگر این را با هم بخورد، حرام است. ولی وقتی معلوم نیست در تخم مرغ، گاهی وقتها کسی خوبیهایی دارد، زشتیهایی هم دارد، ضعفهایش در این خوبیهایش گم هستند. دیگران هم که دارند باهاش زندگی میکنند میدانند اشتباهات و گناهانی دارد، ولی به قدری مهربانیها و خوبیهایش زیادند که ضعفهایش قابل اغماض هستند. آزاردهنده نیستند. میداند بچهاش ده تا عیب هم دارد ولی انقدر به این بچه علاقه دارد، یا شوهرش یا زنش، پدر و مادرش، میفهمد که این ضعفها را دارد ولی دیگر ضعفها را نمیبیند زیر دریای مهربانیها و قشنگیهای همسرش، دیگر این ضعفها دیده نمیشوند.
گناهان مخرب و ثوابهای پوشاننده
ولی گاهی وقتها بعضی از صفات خیلی بد هستند که دیگر جلوی بقیه خوبیها را میگیرند، یعنی وجود بقیه خوبیها جلوی ظهور آن صفت بد و آزاردهندگیاش را نمیگیرد. بعضی گناهان اینجوری هستند، مثل سوراخ شدن ثوابدان آدم میماند، وقتی سوراخ است شما هر چقدر ثواب جمع کنی میریزد و از بین میرود، زحمت انسان را هدر میدهد، اصرار روی گناه کبیره، باعث میشود زحمات انسان هدر بروند. برای همین هم در روایت داریم شما همیشه با خودتان یک عامل استمرار ثواب داشته باشید که اگر جایی پایتان لغزش کرد و گناه کردید، چون دارید ثواب دائم میکنید، آن گناه را بپوشاند، مثل این که بزرگان توصیه میکنند شما یک انگشتر عقیق در دستتان باشد، که ثواب دارد، این ثواب دائمی است، یعنی شما شب تا صبح انگشتر را کردید در دستتان، ثواب دارد، اگر وسط روز آدم اشتباهی هم کرد، نه در حد گناه کبیره، خطایی ازش سر زد، چون استمراراً دارد ثواب میبرد، این ثوابها آن را میپوشانند، یا برعکس من بیایم انگشتر طلا در دستم کنم، طلا برای مرد حرام است، گردنبند طلا بیندازم گردنم، این استمرار آتش است، یعنی آتش و حرام دائماً با من است، من در هر لحظه دارم گناه میکنم، هر لحظه دارم معصیت خدا را میکنم، چون ظاهر من با شرع مقدس سازگاری دارد، شرع به من گفته انگشتر طلا بر مرد حرام است، خب من دائماً این حلقه آتش را دور انگشتم دارم. اگر کسی تیغ در دستش باشد، از صبح تا شب، یک سوزن در دستش باشد، همه جای بدنش هم که سالم باشد، این زجر میکشد، گناه اینجوری است. بعضی از گناهان قاطی میشوند با همه آن ثوابها، خدا میبخشد، چون شخص حرکتش به سمت رحمت است، به سمت نور است، “الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلامات الی النور”، این چون تحت ولایت خداست، در کشتی ولایت و متخصص معصوم سوار است، دارد میرود به سمت ساحل نجات، حالا اگر در کشتی هم چهار تا لغزشی کرد، یا در خود کشتی یا بعداً جریمهاش را میدهد، ولی در نهایت به ساحل میرسد، این خیلی متفاوت است تا اینکه انسان کشتی نداشته باشد ولو آدم خیلی خوبی هم باشد و گناهی نکند، وقتی کشتی نداری و وسط دریا افتادی نابودی، پس این خیلی مهم است که جریان عمومی حرکت انسان رو به رشد و صلاح و بهشت باشد. این که دارد حرکت میکند رو به بهشت، وسطش هم اگر گناه کرد، ممکن است سرعت این را کم کند، در بحث گناهشناسی یکی از اسمهای گناه، اثم بود. گفتیم این کندی میآورد به خاطر همین بهش میگویند اثم. اثم یعنی چیزی که کند میکند آدم را، وقتی انسان گناهی دارد حرکتش کند است، مثل چربی اضافه، قند اضافه، نمک اضافه است، که وقتی در بدن است، جریان سلامت بدن، تپش قلب، کارکرد مغز، کارکرد کبد، اینها کار میکنند ولی این چون نمک و چربی و اوره اضافه میکند این در حرکت مغز و قلب کندی ایجاد میشود، یک موقع هم توقف میکند و میکشد شخص را. جریان عمومی حرکت انسان خیلی مهم است که به کدام سمت دارد حرکت میکند. کسی از صبح از خواب بیدار میشود، گناه میکند، از این خانه میزند بیرون، از ظاهرش تا باطنش پر از گناه است، وسطش کار خیری هم میکند، این ثواب زورش به گناه این شخص نمیرسد. لقمهاش حرام است، خمس نمیدهد، بداخلاق است، فحشا دارد، منکرات دارد، خب گرفتاری یک سره باهاش است، این جریان خیلی مهم است که انسان جریان حرکت خودش را به سمت الله تضمین کند، که من دارم واقعاً رو به بهشت حرکت میکنم. اول این جریان را تضمین کنم، خب حالا وقتی داری حرکت میکنی رو به بهشت، این جا اگر لغزشی هم صورت بگیرد، حرکت دائمی تو آن لغزش را میپوشاند، کفاره یعنی همین، یعنی پوشاننده، میآید عیب را میپوشاند و شما حرکتت ادامه پیدا میکند.
دعا برای دیگران: خروج از خودخواهی
دعای در حق دیگران از جمله صفاتی است که به شخص رحمانیت و رحیمیت میدهد. کسی که پشت سر دیگران حرفهای قشنگ میزند به جای حرف بد زدن، و دعا میکند به جای نفرین کردن، این آدم شبیه به الله میشود. یعنی از پوست خودش درآمده، کسی که از پوست خودش در میآید و میتواند به دیگران فکر کند یعنی شبیه الله شده، خروجی دارد، چون الله همه چیزش خروجی است برای بندگانش، تمام ظهورات خدا برای خودش نیستند، برای بندگانش هستند. حالا کسی که میتواند به غیر از خودش به دیگران فکر کند، همین فکر کردن، سرنوشت دیگران، سلامت دیگران، سعادت دیگران، شادی دیگران، برایش مهم میشود، این یواش یواش دارد شبیه الله میشود. آدمی که فقط فکر خودش است، محدوده خودش یا اگر هم خیلی فکر کند فقط به خانواده خودش فکر میکند، آدمها، مردم، دنیا، مستضعفان عالم، هیچ کس برایش مهم نیست، به مردم فکر نمیکند، به خارج از محیط خودش و خانوادهاش فکر نمیکند، این آدم کوچک است، جهنم دارد، محدودیت دارد، جهنم یعنی محدودیت. شخص در جهنم مثل میخ در دیوار میماند، میخ در دیوار چقدر در تنگناست، وقتی کوبیده میشود به دیوار، از همه جا بهش فشار میآید. چون به زور رفته توی یک چیز سخت، در فشار است، برای همین هم نمیافتد، کنده نمیشود، چون همه چیز او را احاطه کرده. آدم توی جهنم در فشار است.
سختگیری و بیگذشتی: صفات جهنمی
آدمهای سختگیر، آدمهای بیگذشت، آدمهایی که در عیبهای دیگران ریزبینند و اشکالات دیگران را خوب میبینند ولی اشکالات خود را نمیبینند، آدمهایی که عیبهای زیادی دارند که به خاطر همان عیبها با دهها نفر نق و غر زدهاند، صدها نفر را سرزنش کردهاند، دشمنی کردهاند در حالی که خودشان هم همان عیبها در وجودشان است. تویی که این عیب را داری چرا به خاطر داشتن همین عیب با دیگران درگیری، سرزنش میکنی، مادرت و پدرت و خواهر و برادر و فرزندت را، این عیب که در خود شما هست. چرا توی سر دیگران میزنی، با دیگران جنگ میکنی، دیگران را تحقیر میکنی، در حالی که خودت همین عیب را داری. آدمهایی که باگذشت نیستند و خیلی اتوکشیده عمل میکنند و حساس و دقیق هستند، و سخت میگیرند همه چیز را، مثل وسواسیها، وسواسیها فشار قبر زیادی پیدا میکنند، چون به خودشان سخت میگیرند، خدا میگوید من برای شما آسانی میخواهم، این دست شما نجس شد دوبار آب بریز تمام است، نه به دلم نمیچسبد، سخت میگیرد، این فشار قبر میآورد. هر چیزی که سخت میشود بد میشود. دقت خوب است، ولی دقت در رعایت فرمولهای الهی. برای همین کسانی که در خانه خیلی دوست دارند همه چیز سر جای خودش باشد و اصلاً هم گذشت نمیکنند به خاطر یک ذره تغییرات دکوراسیون میریزند به هم، آدمهای حساس در دکوراسیون، آره اگر رومبلی اینوری شود آرامش ندارم، باید بروم درستش کنم، آنانی که خیلی منظم هستند، میخواهند همه چیز منظم و تمیز باشد، زودتر از بقیه میمیرند، برای اینکه فشار قلب زیادی دارند، به خاطر این نظم بیش از حد هم به بقیه فشار میآورند. اعصاب بقیه را خورد میکنند و بچهاش وسواسی میشود، خودش وسواسی میشود، اعصاب شوهرش را خورد میکند.
اهمیت دعا برای دیگران و تأثیر آن بر زندگی
دعا کردن در حق دیگران یعنی خارج شدن شخص از خودخواهیهای خودش، شخص دائماً به فکر دیگران است، غصه دیگران را میخورد. خدا رحمت کند امام را، فرمود ما غم همه مظلومان عالم را میخوریم، حضرت آیت الله بهجت فرمود اگر من شبها برای شیعیان دعا نکنم برای چینیها دعا میکنم. کسی که برای کسانی که در کشورشان زلزله آمده متأسف نیست، در این هوای سرد، هزاران زن و بچه و کودک دارند عذاب میکشند در آن فضاها، در غزه و فلسطین چه میگذرد یا دهها هزار آوارهای که از کشورهای مختلف دنیا در آن سرما در شبها، شما خودت را بگذار جای آنها، در آن فضای بسیار سرد، نه غذایی، نه لباس مناسبی، پاها در گل، زندگی در گل و آب، کسی که اصلاً متأثر نمیشود و برایش مهم نیست و هر چه فکر و غصه دارد مربوط به زندگی خود است، قطعاً از انسانیت دور شده. دعا پشت سر دیگران انقدر قشنگ است، چون خروجی شخص است، چون شخص یک جایی نشسته با تمرکز، روبرو شده با حق تعالی، یا با معصومین، آنجایی که خیرات و برکات را دارند میدهند و این به جای اینکه این خیرات و برکات را برای خودش بخواهد بردارد برای دیگران میخواهد بردارد. مادر ما فاطمه زهرا (سلام الله علیها) اینگونه بود که حضرت مجتبی (علیه السلام) فرمود مادرم شب تا صبح برای همسایگان، آن هم همسایگانی که این همه ایشان را اذیت کردند، برای ایشان دعا میکرد و برای خودمان دعایی نکرد که وقتی ازش سوال کردم فرمود الجار ثم الدار. کسی که شعارش این است که اول همسایه بعد خانه خودمان، این آدم به الله خیلی نزدیک است. همان بحث ایثار است، یعنی دیگران را مقدم داشتن.
نقش فرشتگان در دعا برای مؤمنین
از امام زین العابدین (علیه السلام): “ان الملائکه اذا سمع المؤمن یدعو لاخیه المؤمن بظهر الغیب او یذکره بخیر قالوا نعم الاخ انت لاخیک” وقتی فرشتهها نگاه میکنند مؤمنی را میبینند که دارد دعا میکند برای برادر مؤمنش، یا خواهر مؤمنش، وقتی میبینند یک مؤمن دل نگران مؤمن دیگری است و پشت سرش دارد دعا میکند، استغفار میکند، نذر میکند برایش، حرف قشنگی پشت سرش میزند، کمالاتش را میگوید، ما تصورمان از فرشتهها خیلی ضعیف است، وقتی میگوییم فرشتهها، فکر میکنیم موجودات خوشگلی هستند که همه شان بال دارند، بعد اینها موجودات بیکاری هستند که از عرش میآیند پایین، ول میگردند، فرشته یعنی آن که اداره کل نظام خلقت دستش است، برای همین بهش میگویند ملک، ملک از مالکیت میآید، یعنی ضربان قلب تو در دست این فرشته است، چشم میبیند در دست این فرشته است، زبانت کار نمیکند یک فرشته یک لحظه همکاریش را با شما قطع میکند، مخصوصاً، یک دفعه میبینی زبانت گیر میکند لای دندانهایت، قرآن میفرماید فرشتهها از جلو و عقب اسکورت میکنند شما را، همراهتان هستند که زمین نخورید، تعادلتان حفظ شود، اگر یک نفر بتواند راه برود، این تعادلی است که فرشته به تو میدهد، جاذبه زمین خودش فرشته است، اینها را در شرح وظایف فرشتهها توضیح دادم، در شرح دعای سوم صحیفه سجادیه، نقش فرشتگان عالم را، حتماً به آن مباحث مراجعه کنیم، فرشتهها را خیلی ضعیف و غلط نگاه میکنیم، فرشته با من همکاری نکند دست من حرکت نمیکند، فرشته یعنی کسی که خداوند تمام سیستم عالم را داده دستش، باد، باران، هر اتفاقی، رویش یک گیاه، مرگ یک گیاه، همه چیز دست یک فرشته است، میلیاردها فرشته همراه ما دارند کار میکنند، فرشته یک لحظه همکاری نمیکند تصادف میکنی، یک لحظه ولت میکند داری راه میروی میخوری زمین، یک لحظه سرت خورد به یک جا، فرشتهها همه جا حضور دارند با ما و همه کارهای ما را کمک میکنند به ما، زمینهسازی میکنند. انقدر مهم است که شما وقتی وارد حرم میشوی، به ملائکه چه میگویید در حرم حضرت معصومه، ای فرشتهها بیایید کمک من، میخواهم وارد این حرم شوم بروم خدمت حضرت معصومه (سلام الله علیها)، ولی ما برای اینکه خیلی برایمان مهم نیست حرم چیست، مثل بچهای که نمیدانیم، وارد حرم حضرت امام رضا میشود، امام رضا برایش مهم نیست، به فرشها و دیوار و سنگها نگاه میکند، حواسش نیست، نمیداند امام رضا کیست، خوشش میآید بدود در حرم، با مهرها بازی کند، خوراکی بهش بدهید صفا کند، از حرم امام رضا همین را میفهمد، لذا خیلی از بزرگترها که از مکه و مدینه این چیزها را میفهمند، گنبد را میفهمند و ستونها را، از مکه چیز دیگری گیرشان نمیآید، وقتی کسی میخواهد بروم خدمت حضرت معصومه، حضرت معصومه یعنی کسی که همه چهارده معصوم پیشش هستند، میلیاردها فرشته آنجا باهاش هستند، حضرت معصومه انقدر بزرگ است و عظمت دارد که امام صادق (علیه السلام) فرمود اگر به تنهایی قیامت همه اهل محشر را شفاعت کند خدا میپذیرد ازش، خیلی عظمت دارد دستگاه حضرت معصومه، حضرت عبدالعظیم (علیه السلام)، زیارتنامهها را بخوانید ببینید چه خبر است، ملائکه بیایید کمک من میخواهم بروم خدمت ایشان، من درست با ایشان حرف بزنم، خیلی حرف دارد، فرشتهها را خیلی دست کم گرفتیم، خیلی بد است، چون باعث میشود انس ما با فرشتهها از بین برود، کسی که میتواند یک عمر با جبرئیل (علیه السلام)، با عزرائیل، با میکائیل رفیق باشد، با اسرافیل، با بقیه فرشتهها میتواند رفت و آمد و دوستی و صمیمیت برقرار کند، بهترین رفیقهای عالم را از دست میدهد، “عباد مکرمون”، بندگان ویژه خدا هستند، میبینی دوستانش همه دوستان کوچولو هستند، خدا اینها را گذاشته در دنیا باهاشان دوستی کنی، رفاقت کنید، رفت و آمد کنید، ما انسمان با اینها از بین میرود، فرشته کجاست، کی هست، ملک چیست، یک چیزی شنیدیم، نرفتیم با اینها که دائماً دارند با ما زندگی میکنند و در هر لحظه با ما هستند، محافظ ما هستند، کمک ما هستند، دعا کننده ما هستند، نرفتیم به این سمت که با اینها دوست شویم. اگر فرشتهها دست بزنند برای یک نفر، یک نفر را تشویق کنند خیلی اتفاقات در زندگیاش میافتد، مثل موقعی که فرشتهها کسی را میگویند خدا لعنتت کند، وقتی فرشته با کسی بد میشود اتفاقات بدی در زندگیاش میافتد، در روایت داریم وقتی کسی صلوات را بلند میفرستد فرشتهها میگویند خدا رحمتت کند، وقتی کسی صلوات را آهسته میفرستد بیادبانه است، توجه نمیکند که باید صلوات را با دقت و با اهمیت و بلند بفرستد، میگویند خدا نیامرزد تو را، دعای فرشتهها انقدر مهم است که خدا چندین بار در قرآن و هزاران روایت در مورد فرشتهها داریم، فرشتهها دعایش میکنند، فرشتهها نفرینش میکنند، بسیار مهمند فرشتهها، چون معصومند، همه عزیزند، همه دوستداشتنی هستند، همه نورانی هستند، خیلی شخصیتهای بزرگ و مهمی هستند و ما متأسفانه زندگیمان را انقدر ضعیف نگه داشتیم که از ارتباط با موجودات به این زیبایی و دوستی از دست دادیم.
پاداش دعا برای دیگران و عواقب بدگویی
میخواستم این یک تکه را توضیح دهم، اگر کسی پشت سر کسی دعا کند، یا پشت سرش حرف قشنگی بزند، امام سجاد میگوید، فرشتهها میگویند تو چقدر برادر خوبی هستی برای برادرت، اگر فرشته تأیید کند و امضا بزند یعنی خدا خوشحال شده، وقتی فرشته خشمگین شود، بگوید خدا لعنتت کند، دیگر رد خور ندارد، خیلی فرشتهها مهمند، خب، “تدعوا له بالخیر و هو غایب”، پشت سرش دعا کردی در حالی که نبود، و “تذکره بالخیر”، پشت سرش حرف قشنگی زدی یا ازش به نیکی یاد کردی، به جای اینکه بدش را بگویی، “قد اعطاک الله عز و جل مثلی ما سعیت له”، خدا دو برابر آن چیزی که برای برادرت خواستی بهت داد. هر چه که خواستی. شخص زیرک و عاقل یعنی همین، افتاد در اجابت، نمیشود خودخواهانه همه چیز را برای خودش بخواهد، آدم زیرک یعنی کسی که خودش آخر آخر است، با خودش کاری ندارد در دعا، دستش را برد بالا، از بقیه شروع میکند، چون نماز شب که 300 تا العفو و استغفرالله دارد، شروع میکند برای 40 تا مؤمن، برای چه میگویند در نزدیکترین حالت بنده به خدا، برای 40 نفر مؤمن دعا کن. تمرین کنی مال دیگران باشی، تمرین کنی جهنم خاموش کن باشی، کسی که در دل شب بیدار است و ایستاده روی پایش و تسبیح دستش گرفته و میگوید اللهم اغفر فلانی، فکر دیگران است، دارد برای دیگران نجات از آتش میخواهد، خودش آتش خاموش کن شده، کسی که خودش آتش خاموش کن شده چه اتفاقی برایش میافتد؟ آتش خودش هم خاموش میشود، چقدر قشنگ است، به جای اینکه برای خودت دعا کنی، برای دیگران دعا کن. دو برابر به خودت میدهد، فرشتهها میگویند خدا بهت داد، تو پشت سر او تعریف کردی؟ خدا دو برابر او از تو تعریف کرد، چقدر خوب است خدا پشت سر آدم حرفهای خوب بزند، بگوید چه بنده خوبی، همه فرشتهها هم دارند میشنوند، معصومین هم دارند میشنوند، چقدر صحنه قشنگی است موقعی که خدا راجع به یک بنده حرفهای خوب بزند. و چقدر زیباست که یک نفر دائماً آسمان را وادار کند که برایش حرف بزنند. در روایت داریم، در زیارت امین الله داریم “اللهم اجعلنی محبوبتاً فی ارضک و سمائک”، خدایا من در آسمان و زمینت محبوب باشم، محبوب بودن یعنی همین. و “لک الفضل علیک”، تو از او بهتر شدی، از خودش هیچ حرفی نزد، برای بقیه دعا کرد، ولی فرشتهها میگویند تو بهتری.
پرهیز از بدگویی و نفرین
و “اذا سمعوا یذکر اخاه بالسوء و یدع علیه قالوا”، وقتی برعکس شود، وقتی کسی پشت سر کسی حرف بد میزند، یا دعای بد میکند، نفرین میکند، “قالوا بعث الانت لاخیک” چه برادر بدی برای برادرت هستی، که داری عیبهایش را میگویی، پشت سرش حرف بد میزنی، “کف ایها المستتر علی ذنوبه و عورته”، آهای کسی که عیبهایت را خدا پوشانده جلوی خودت را نگه دار، این کار را نکن، دعای بد نکن، نفرین نکن، حرف بد پشت سر کسی نزن، میدانی خدا چقدر عیب از تو پوشانده، اگر خدا عیبهای تو را برملا کند، به قول امام حسین (علیه السلام)، فرمود خدا اگر عیبهای بنده را فاش کند، بنده اگر عیبهایش فاش شود برای پدر و مادرش، دیگر هیچ وقت باهاش رفت و آمد نمیکنند، درون یک نفر را عزیزترین کسش ببیند، انقدر حالش به هم میخورد، اصلاً نمیتواند، انقدر متنفر میشوند که حضرت فرمود زمین هم انسان را تحویل نمیگیرد. خجالت بکش، حیا کن، نمیگوییم آن کسی که تو داری ازش بدی میگویی بدی نکرده یا بد نیست، تو نگو، تو حرف زشت نزن تو غیبت نکن، این غیبت کردن تو و عیب او را دیدن و گفتن و بدی او را دیدن و تعریف کردن برای دیگران، ای خیلی بیحیایی است، تو که خودت این همه عیب داری این همه بدی داری، چطور از خودت راضی هستی و تحمل بدیها و عیب دیگران را نداری و انقدر راحت علیه بقیه حرف میزنی، خودت چه هستی؟ “کف”، یعنی دست بردار، خدا گناهان و عیبهای تو را پوشانده، حیا نمیکنی از این که عیبها و گناهان دیگران را میروی فاش میکنی؟ خیلی بیحیایی است، مگر من چی هستم، مگر من خودم در زندگیام پر از گناه و عیب و کبیره و صغیره نیستم؟ به چی خودم بنازم که به بقیه عیب بگیرم و بقیه را تحقیر کنم و عیبهایشان را با بیحیایی بگویم، خیلی مسخره است، کسی که خودش غرق دریای گناه است، هزاران عیب و ضعف دارد، انقدر غافل از عیبهای خودش میشود که میتواند برود با حوصله و لذت راجع به عیبهای دیگران حرف بزند. یا نفرین کند یک نفر را. خیلی بیحیایی است. روی صراط این صحنه بیحیایی بیشتر مطرح میشود، روی صراطی که یک نفر گیر کرده، و نمیتواند رد شود، در جهنم است، صراطی که از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است، آتش است، گیر کرده، چرا میگویند اهل محشر عریان محشور میشوند؟ چون هیچ کس لختی دیگران را نمیبیند، انقدر افراد درگیر خودشان و بدبختیهای خودشان هستند که نمیبینند در این مدت قیامت که افراد عریان هستند. ذهن غیر از خودش نمیتواند بفهمد، هیچ کس به فکر دیگری نیست، دنیا متن جهنم است، یک کسی که میتواند بنشیند راجع به عیبهای دیگران راحت حرف بزند و غیبت کند، مسخرهترین و وحشتناکترین حالت این حالت است، عیب گفتن، غیبت کردن، نقد کردن، نقدهای نفسانی، خیلی خطرناک است، بدگویی، راحت راجع به نزدیکترین کسانشان، راجع به دوستان و همسایههایشان بد میگویند، لذا فرشتهها میگویند دست بردار، بد نگو، بد نبین، نفرین نکن، تو خودت خیلی گرفتاری داری، چطور میتوانی به بقیه انقدر راحت ایراد بگیری. والحمدالله رب العالمین.