خانواده آسمانی – جلسه 390

متن کامل جلسه

ایثار، مقام سبقت در عشق آسمانی

بحث ما درباره روابط اعضای خانواده آسمانی به موضوع ایثار رسید. ایثار مقام سبقت را دارد؛ یعنی کسانی که می‌خواهند سرعت داشته باشند، باید مواسات داشته باشند، یعنی آنچه را که برای خودشان می‌خواهند برای دیگران هم بخواهند و آنچه را که برای خودشان نمی‌پسندند برای دیگران هم نپسندند. اما ایثار یعنی دیگران را بر خودت ترجیح بدهی. این مقام سبقت است. در مواسات سرعت شما زیاد می‌شود به سمت حق تعالی و تخلق به اخلاق الهی، در ایثار انسان سبقت می‌گیرد از سایر انسان‌ها، به عشق خانواده آسمانی و به عشق الله. مثل کسی است که اگر بداند قرار است به یک معشوقی برسد و لازمه‌اش این است که شما نگاه کنید در داستان‌های عشق زمینی، طرف از همه چیز خودش می‌گذرد تا به طرف مقابل برسد. از مالش، از آبرویش، حتی یک موقع‌هایی جانش را هم حاضر است برای طرف مقابل بدهد. در عشق آسمانی اگر انسان این حالت را نداشته باشد در واقع عاشق نیست، در واقع باطن انسانی و حیات انسانی پیدا نکرده این شخص، که حاضر باشد برای اینکه به الله و خانواده آسمانی‌اش برسد از دنیا بگذرد. دنیا چیز زیادی نیست، اگر کسی از دنیا گذشت برای رسیدن به الله و اهل بیت کار زیادی نکرده. آن کسی که نمی‌تواند از دنیا و از خودش بگذرد، این هنوز مزه انسانیت را، مزه عشق را به معنای حقیقی و مزه ایمان را نچشیده. این در بحث کمالات بالاتر است. در مورد انسان‌های دیگر و روابط اخلاقی بین انسان‌ها، مسئله ایثار مسئله فوق‌العاده مهمی است.

ایثار، تاج و غایت مکارم

چند تا راهکار معصومین علیهم السلام به ما دادند و تعریف از ایثار کردند. از امیرالمومنین علیه السلام: این روایت را در جلسه قبل خواندیم که “الایثار تاج المکارم”، ایثار تاج مکرمت‌هاست. یعنی یک اخلاق و فضیلت ایثار است، دیگران را بر خود ترجیح دادن. برادری است، می‌بیند که روابط برادرش با خانواده خودش یعنی پدر و مادر بد است. پدر و مادر دائم از این برادر تعریف می‌کنند که تو چنین و چنان هستی و این شده برادر خوب، و این هیچ وقت لذت نمی‌برد که برادر خوب است و فخری نمی‌فروشد. این نعمت خدا می‌داند، شکر الهی را به جا می‌آورد و تلاش می‌کند که پدر و مادر با خواهر و برادر دیگر هم روابطشان قشنگ شود. یک موقع این برادر پول هزینه می‌کند (من دیدم دقت کنید) پول هزینه می‌کند که برادر و خواهرهای دیگرش عزیز پدر و مادرش شوند و از عاق بودن دربیایند. می‌رود طلا می‌گیرد، هدیه‌های خوب می‌گیرد به خواهر و برادرش می‌دهد که روز پدر و مادر ببرید برای پدر و مادر. کارهای قشنگ انجام می‌دهد این برای اینکه آنها عزیز شوند. به این آدم می‌گویند، به این انسان می‌گویند کسی که پزی نمی‌دهد، فخر نمی‌فروشد، نمی‌خواهد همیشه برتر باشد، از دیگران به فلان کس نزدیک‌تر باشد. نمی‌خواهد خاص باشد، هیچ نوع حسادتی در وجودش نیست. خوب حضرت می‌فرماید: آنجا فرمود “تاج المکارم” اینجا می‌فرماید “غایه المکارم الایثار”. غایت و نهایت مکارم ایثار است.

مرز ایثار و تربیت غلط

البته یک موقع‌هایی است ایثار ما ناحق است. مثلاً یک مادری می‌نشیند مشق‌های بچه‌اش را می‌نویسد، این جنایت است، ظلم است. در حق بچه چون با تربیت بچه سازگاری ندارد. جور بچه را زمانی پدر و مادر می‌کشد که بچه به یک ناتوانی رسیده باشد. محبت بی اندازه که بچه را لوس و پرتوقع کند و یک نفر را شل و سست کند، مثل این فرزندسالاری که یک بیماری حاد و شایع است در کشور ما. پدر و مادرها بیش از وظایفشان برای بچه‌ها هزینه می‌کنند، نمی‌گذارند بچه‌ها سردی گرمی بچشند و مسئولیت قبول کنند و نمی‌گذارند بچه روی پای خودش بایستد. همه‌اش می‌گویند بچه‌ام سختش نشود، اذیت نشود. این بچه فردا نه می‌تواند زن خوبی باشد نه شوهر خوبی. ایثار یعنی آنجایی که حقوق افراد سر جای خودشان است، بداخلاقی نمی‌آورد و شما فداکاری می‌کنی و یک کسی را نجات می‌دهی. اما آنجاهایی که هزینه بکنید تا یک نفر مثلاً خانمی است دائماً می‌رود سر کار، شوهرش نمی‌رود سر کار، شرعاً نفقه به عهده مرد است، سالم است باید برود سر کار. می‌گوید حالا گفتم که من بروم کار کنم هزینه را من بدهم. این خانم دارد جنایت می‌کند، این زندگی نگه داشتن نیست، دارد به یک مرد لوس تن‌پرور مفت‌خور، بار می‌آورد که فردا دائماً از این زن سوء استفاده کند. ولی یک موقع مرد مریض است، سرطان گرفته، دست و پایش شکسته، نمی‌تواند سر کار برود. زن ایثار می‌کند، فداکاری می‌کند، هزینه می‌کند. این را ایثار می‌گویند. اما اینکه مرد تنبلی و تن‌پروری کند و زن هم با کارکردنش تن‌پروری مرد را تقویت کند این ایثار نیست. بچه شما باید تکلیفش را انجام دهد، تلویزیون نبیند. تکالیف مدرسه را باید تا آخرش بایستد. مادری که بار بچه را کم می‌کند این بچه لوس می‌شود، تنبل می‌شود. بچه اگر معلم گفته باید انجام دهد. معلم ما بد است، چنین و چنان می‌کند. مادر حق ندارد با معلم درگیر شود. زیاد تکلیف داده، باید انجام بدهی، سختی بکش، بزرگ می‌شوی. الان خیلی از خانواده‌ها اینطوریند، تا می‌گویند معلم ما گفته بلند می‌شوند شما می‌روند مدرسه سراغ معلم که چرا به بچه ما اینطوری گفتی. جور استاد به از مهر پدر. جور است، ظلم است، ولی بگذار بکشد. این قلدری که معلم می‌کند تا وادار شود از خودش کار بیشتر بکشد این برای آینده‌اش خوب است. این بچه ضعیف بار می‌آید. پسر است، شل و ضعیف بار می‌آید. بله پسر است، الان وقت ازدواجش رسیده، پدر و مادر برایش هزینه می‌کنند. آیه قرآن است هزینه ازدواج به عهده پدر و مادر است، ولی بچه که خودش راهش انداختی می‌تواند برود. حالا پسر طلبه است و دانشگاه می‌رود، حقوقش کم است، یک حقوقی به دست می‌آورد، یک سوم، دو سوم، بقیه‌اش را پدر و مادر می‌دهند. این قشنگ است. اما اینکه یک کسی همه بار زندگی‌اش را روی دیگران بیندازد. حضرت فرمود ملعون است کسی که بارش را روی دیگران می‌اندازد. از رحمت خدا دور می‌شوی. سوء استفاده از آدم‌های مهربان نباید کرد. آنها هم نباید فداکاری کنند به بچه‌ای که حق‌نشناس است و فردا تو را و دین تو را مسخره می‌کند. از سلامتت و سعادتت و زندگی‌ات می‌گذری که در حلق این بچه کنی ولی این قدر نمی‌داند، پرتوقع بار آمده، توقعات زیاد از پدر و مادر… نه، سنت رسیده به جایی که بتوانی کار کنی، برو کار کن. کار گیر نمی‌آید این هم دروغ است. یعنی می‌خواهد کاری باشد که زحمتی در آن نباشد. چون اخلاق ندارد ده جا سر کار می‌رود و بیرونش می‌کنند. قاطی نشود ایثار با بد تربیت کردن افراد. ایثار آنجایی است که گذشت تو قدر شناخته می‌شود و البته تو پاداشت را از خدا می‌گیری. برای بهبود زندگی از خود گذشتگی داری، این قشنگ است، خوب است تا یک تغییر وضعیتی. مرز این مهم است، دقت کنید.

مواسات با مردم، ایثار با مؤمنین

“عامل سائر الناس بالانصاف و…” ما با بقیه مردم به انصاف رفتار کنید. حداقلش مواسات است، یعنی قاعده را بگذار بر اساس انصاف و مواسات. اگر خریداری بگو اگر فروشنده بودم چطوری دوست داشتم بفروشم جنس را؟ همانطوری بفروش. اگر کارفرمایی سفارشی می‌دهد، اتومبیلی برای ساختن یک کارخانه یا تولید جنس، انسان نباید از کار بدزدد. اما وقتی به مؤمن می‌رسید که ایمان دارند و برتر هستند، یک درجه از مسلمان‌ها بالاتر هستند، با مؤمنین همیشه با ایثار رفتار کن، بگذر از خودت. البته با مردم هم خوب است انسان ایثار کند، مثل ایثاری که شهدا و رزمندگان کردند، ایثاری که یک مدیر و مسئول می‌کند. ولی کف را حضرت می‌گوید کفش این است که با مردم می‌خواهی رفتار کنی با مواسات رفتار کن، با مؤمنین به ایثار. با مردم رحمتت رحمانیه باشد، عام باشد. وقتی به مؤمن می‌رسی رحمت خاص باید داشته باشی، چون ایمان دارد، از جنس معشوق توست. بوی خانواده و اصلم را می‌دهد، بوی خدا را می‌دهد، فرق دارد با یک مسلمان معمولی. به این عشق برای سادات انسان یک ارزش ویژه قائل باشد.

ارزش برادران و خواهران ایمانی

خوب امیرالمومنین می‌فرماید: “المومن اخوه و لا آثره شی…” اخی، مؤمنین با هم برادرند و هیچ چیز برای یک برادر محبوب‌تر از برادرش نیست. سرمایه است برادرت و خواهرت، لذا اگر فداکاری کردی برایش، نگو که چرا من برای فلانی این کار را کنم. دوست‌های بهشتی و مؤمن که رنگ خدا را دارند خیلی قیمتی هستند. در دنیا که خیلی قیمتی‌اند، اینها را در مهرورزی توضیح دادم. در قیامت و بعد از قیامت و برزخ هم خیلی به درد آدم می‌خورد، خیلی کس است برای ما. گاهی یک خواهر و برادر مؤمن از پدر و مادر و خواهر و برادر خیلی کس‌ترند برای انسان. مبادا رفیقش را از دست بدهد. عاجزترین افراد کسی است که نتواند دوست‌های خوب پیدا کند و از او عاجزتر کسی است که دوست خوب داشته باشد و از دستش بدهد. با اخلاق بد و بدجنسی‌هایش، با زودرنجی‌ها و حساسیت‌هایش، با بی‌وفایی‌هایش، این خیلی بد است آدم دوستش را از دست بدهد. برای یک کس، یک مؤمن هیچ چیز محبوب‌تر از برادرش نیست. قدر برادران و خواهران ایمانی‌تان را بدانید، اینها شفیع هستند. یکی از علت‌هایی که حضرت فرمود قدر بدانید این است که هر کدام قدرت شفاعتی دارند در قیامت. از تو درجه‌اش بالاتر باشد، تو می‌توانی با شفاعت او بالاتر بروی.

ایثار انصار و درس‌هایی برای ما

بگذارید یک آیه بخوانم: “والذین تبوئوا والدار والایمان من قبلهم یحبون من هاجر الیهم ولا یجدون فی صدورهم حاجه مما اوتوا و یعسرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصه و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون.” چقدر زیبا و قشنگ، کسانی که پیش از آمدن مهاجرین، پیامبر اینطوری شد که مکه را ترک کرد رفت مدینه، یک عده هم بعداً مهاجرت کردند آمدند مدینه. اینهایی که مهاجرت کرده بودند از همه چیزشان گذشته بودند، از پدر و مادر و همسر و فرزندش گذشته بودند، مؤمن شده بودند، خانواده ایمان نیاورده بودند. اینها تک و تنها بدون اموال، اموالشان را ابوسفیان مصادره کرده بودند، هیچ چیز نداشتند رفتند مدینه. پیغمبر آنجا مستقر شده، اینها مهاجر شدند، مدینه‌ای‌ها انصار شدند. قرآن در فضیلت انصار صحبت می‌کند. کسانی که پیش از آمدن مهاجران در دیار خودشان بودند و ایمان آوردند “یحبون من هاجر” یعنی تازه‌واردها را دوست دارند. بعضی‌ها اینقدر بی‌ظرفیتند هر جا باشند تازه‌وارد را خوشش نمی‌آید. می‌گوید الان می‌آید جای ما را می‌گیرد. عزیز فلانی می‌شود… تحمل تازه‌وارد را ندارند. یک آقایی بود چند شاگرد داشت، خود این آقا آدم بزرگی است، شاگردانش چشم دیدن شاگرد جدید را نداشتند، بداخلاقی می‌کردند تا تازه‌وارد را فراری می‌دادند. نمی‌دانستند که این بدرفتاری‌شان به پای استادشان هم ختم می‌شود. بعضی‌ها که ظرفیت ندارند می‌گویند این استاد اگر آدم حسابی بود شاگردانش اینطوری نمی‌بودند. خیلی از شاگردان هستند که آبروی استادشان را می‌برند. مادرش می‌گوید خوب تو ده سال است سر درس این آقا و خانم می‌روی… این کتاب‌ها را خواندی، این حوزه را رفتی، این مجالس را رفتی… پدر و مادر می‌بینند بچه دارد می‌رود سر این کلاس‌ها ولی هیچ رشدی نکرده. زن می‌گوید یکی آمده خواستگاری ما شاگرد فلان استاد است، بعد می‌رود سر کلاس آن استاد می‌نشیند می‌بیند که حرف‌های خوب و قشنگی استاد می‌زند. سر درس آن خانم می‌نشینند می‌بینند چه حرف‌های قشنگی می‌زند. می‌گوید خوب عروس ما که چند سال پای درس این آقا و خانم بوده خیلی آدم حسابی است. می‌گیرندش می‌بینند که یک شمر یزید است، یک لوس و بداخلاق و دنیازده است. سال‌ها نشسته پای درس استاد ولی وقتی می‌گوید مهریه می‌گوید چندصد سکه بهار آزادی. بعد من لباس آنچنانی می‌خواهم و عروسی‌ام… بابا تو سر درس این آقا بودی پس چرا عروسی‌تان اینطوری است. واقعاً نکبت است برای این شاگردان، آبرویی برای استادشان نمی‌گذارند. بعد شوهر هم می‌آید می‌گوید خوب ما هم برویم سر کلاس این استاد، شروع به گوش کردن سی‌دی و کتاب‌هایش، بعد می‌گوید ای بابا زن من همه این حرف‌ها را شنیده و اینقدر وضعش خراب است. شوهر من سال‌ها پای درس این آقا بوده و این حرف‌ها را شنیده و اینقدر یزید و بداخلاق و عصبی و… هست. پس چه کار می‌کرده سر این کلاس. هیچ چیز شنیده تبدیلش کرده به عفونت و نکبت و قساوت و گناه. طلبه است، رفته طلبه شده، یک آدم خیلی خوش‌اخلاق و با مرام، ولی می‌بینی که نه بابا، پای درس فلان آقایی رفتند، نه این همان وایبر و واتس‌آپ شبکه‌های اجتماعی را دارد، همان است، هیچ فرقی با بقیه ندارد. بله درس فلان آیت الله رفته چند سال… زیارت عاشورا و ندبه می‌خواند ولی هیچ چیز تبدیل به تقوا و خودداری و ایمان و پاکی نشده. فرمود مثل معاویه، مثل خیلی از کسان دیگر، حقه باز است، ظاهرسازی مذهبی‌اش خیلی عالی است. هیچ شباهت و هیچ حرفی… می‌گوید آقای شجاعی این خانم و… می‌آید چند جا هم می‌آید تدریس هم می‌کند. من گفتم قبلاً هم که هر کس با حرف‌های من برود و تجارت کلام کند و پولی بگیرد و سخنرانی کند کوفتش شود، راضی نیستم مگر اینکه واقعاً عمل کرده باشد به اینها. خودش عمل کرده برود بگوید عیبی ندارد. خیلی‌ها تجارت می‌کنند، تند تند هم گوش می‌کنند و می‌نویسند و هی این طرف و آن طرف دکان باز کردند. می‌گوید این در خانه خون ما را در شیشه کرده و این خانمی که طلبه است و پای این درس‌ها بوده اینها هم عاق استاد می‌شوند و خیری نمی‌بینند هم دنیایشان نکبت دارد هم آخرتشان. من راضی نیستم شما این کار را می‌کنید. من راضی نیستم که مداحی کنی، نمی‌تواند از شهوت مداحی بگذرد. کاروان دارم می‌خواهم بروم جمکران، نمی‌خواهد بروید جمکران. اینها حجاب می‌شود و زندگی‌تان را می‌گیرد. بعضی‌ها حوصله تازه‌وارد را ندارند. مؤمنینی که با پیامبر انصار بودند آدم‌های بزرگی بودند. یک مکه‌ای، یک گروه زیادی از مکه ریختند به مدینه، هیچ چیز ندارند نه خانه نه زن و نه لباس و… قرآن چقدر قشنگ تعریف می‌کند، قربان خدا بروم اینطوری تعریف می‌کند “یحبون من هاجر الیهم” می‌گوید این یاران رسول خداست، می‌آیند جبهه ما قوی‌تر می‌شود. هر چه داشتند از اموال و خانه تقسیم کردند. این یعنی خدایا من عاشق تو هستم، پیامبر من عاشق تو هستم. بابا این دو دختر و پسر می‌خواهند ازدواج کنند، تو نمی‌توانی جهیزیه‌شان، به من چی. تو می‌دانی که اینها برای ازدواج لنگند، خودت را نمی‌توانی به نفهمی بزنی و تجاهل کنی. این هم ایمانی‌ات است. یک دفعه بتوانی کاری کنی و نکنی گرفتار می‌شوی. خودت بروی خانه چند میلیاردی بنشینی و هزینه خانه سرسام‌آور و… بعد به تو بگویند یک نفر جهیزیه می‌خواهد، بعد بگویی ما دستمان بسته است. نداریم ما… گرفتاریم ما…. نمی‌توانم کاری برای شما بکنم. اینها جا و هزینه می‌خواهند، نداریم ماها گرفتاریم… “یحبون” این خیلی قشنگ است “یحبون من هاجر الیهم” هر کس به سمت آنها هجرت می‌کردند اینها دوستش داشتند. اصل قضیه این است، پول دادن و فداکاری کردن و نصف کردن اموال یک چیز دیگر است، این دوست داشتن یک چیز دیگر است. هر کس بیاید در جبهه ما دوستش داریم. کسی می‌آید در جبهه ایمان، دوستش داریم. کمکش می‌کنیم.

بخشش عاشقانه و پذیرش احسان

“ولا یجدون فی صدروهم حاجه مما اوتوا” روانشناسی را نگاه کنید می‌گوید وقتی یک چیزی را از خودشان می‌کندند به دیگران می‌دادند دیگر دلشان به سمت آن مال نمی‌رفت. دیدید یک چیزی را می‌فروشند می‌گویند حلال خوشت، دیگر چشمم دنبال این مال نیست، این خیلی قشنگ است. برو خیرش را ببینی ان شاء الله. دیگر چشمم دنبال آن چیزی که دادم نیست. اما اگر دلت و چشمت دنبالش باشد له می‌شوی. می‌گفت اینها می‌آمدند به مهاجرین کمک می‌کردند اما “ولا یجدون فی…” خودشان در دلشان هیچ نیازی نمی‌دیدند به چیزی که داده بودند. بخشش عاشقانه همینطوری است. بخشش‌هایی که تو زور می‌گویی به خودت، مثلاً گفتند به امام زمان کمک کن، به فلان فقیر و نیازمند و فلان کار خیر، تو هم هی تحت رودربایستی گیر کردی یا به خودت زور گفتی، تو چشمت دنبال آن مال است. دردت هم می‌آید اما هیچ وقت عاشق وقتی دارد برای معشوقش هزینه می‌کند هیچ وقت دردی احساس نمی‌کند. می‌کند از خودش، فقط تنها جایی که درد احساس کند آنجایی است که آن عزیزش قبول نکند. در روایت داریم که “لا یرد الاحسان الا الحمار” حضرت فرمود چند تا هم روایت داریم هیچ کس احسان و محبت کسی را پس نمی‌زند مگر الاغ. دور از جان الاغ‌ها. با شیرینی بپذیرید بعد هم توانستید جبران کنید. من نیاز ندارم، من… لازم ندارم و در ذوق طرف مقابل نزن. هر کس است می‌خواهد کمکی کند، پولی بدهد، با شیرینی بپذیر. یک موقع است شما مراسمی دارید، یک وقت کسی پولی آورده که عروسی دارید یا کسی فوت کرده، پولی آورد که لازم دارید مراسم دارید، شما بگویید خیر و تشکر کنید، بله این درست است. ولی هدیه را هیچ وقت رد نکن. یک وقت کسی چیزی آورد با شیرینی بپذیر. پس بدهی می‌شوی الاغ، باطنت خراب می‌شود، کار خوبی نیست، کار جاهلانه است. می‌فرماید اینها وقتی یک چیزی را می‌دادند عاشقانه می‌دادند به عشق دین و اسلام و رسول الله. سلام خدا به یاران پیامبر به مهاجرین و انصار که دین را تقویت کرده به دست ما رسیده. حضرت سجاد علیه السلام در صحیفه یک دعا را اختصاص داده به کسانی که پیغمبر را یاری کردند. عشق داشتند، هزینه می‌کردند، عاشقانه هزینه کردند برای دینشان. نه اینکه زور بگویند. می‌دادند فقط می‌گفتند خدا کند پیغمبر قبول کند. خدا کند خدا بپذیرد. خدا کند آن مؤمنی که من دارم خانه‌ام یا نصف خانه‌ام را می‌دهم خدا کند بپذیرد. خدا کند امام زمان بپذیرد. اگر امام زمان بپذیرد مالت را نپذیرفته، رمز را هم داشته باشید از من، اگر امام زمان بپذیرد یعنی پذیرفته شدی خودت. این خیلی مهم است. یک کسی می‌خواهد یک دختر را راضی کند باهاش ازدواج کند آنقدر هزینه می‌کند پایش، آنقدر هزینه می‌کند که آخر خودش هم مقبول می‌شود. یک کسی است با او قهر هستی، اینقدر با او قهر هستی، اینقدر هزینه می‌کنی، خودت هم می‌پذیری آخر پذیرفته می‌شوی. خداوند درباره حضرت مریم سلام الله علیه می‌گوید مادرش مریم را نذر خدا کرد، خدا هم پذیرفت مریم را. “فتقبلها ربها بقبول حسن” قشنگ پذیرفت مریم را. بعضی‌ها برای امام زمان هدیه می‌فرستند، حضرت هدیه را می‌پذیرد اما خودشان پذیرفتنی نیستند. بعد هم حضرت برایشان جبران می‌کند. در همین دنیا یک تا 700 برابر به آنها می‌دهد اما اینکه یک کسی خودش پذیرفته شود یک داستان دیگر است. یعنی حضرت بگوید خودت، خوب حالا چه کار کنیم که ما را بپذیرند؟ برای شکار آسمان و خدا و اهل بیت باید ایثار کرد. مثل بچه‌بسیجی‌های خودمان، آنهایی که اهل ایثارند خودشان پذیرفته می‌شوند “احیا عند ربهم یرزقون”. آنهایی که نه، همه‌اش سر و کارشان در وسایل خانه و زندگی خودشان است، حالا یک موقعی هم کاری انجام می‌دهند ان شاء الله خدا از آنها می‌پذیرد. ولی خودشان هیچ وقت در این سنخیت قرار نمی‌گیرد که حضرت دست بگذارد و بگوید خودت را می‌خواهم.

رهایی از دلبستگی‌ها و پذیرش رضای الهی

قربان خدا بروم این آیات آدم را مست می‌کند و “لا فی صدورهم…” در سینه‌هایشان هیچ نیازی به چیزی که به دیگران می‌دادند دیگر نسبت به آن دلتان نباشد. کسی مرد هی نشین با خدا غر بزن چرا این مرد، چرا این جدا شد، بد است، بی‌ادبی است. نق و غر زدن آنجایی که یک چیزی از شما کنده شد و رفت. مال بود، چیزی شکست، تصادف کرد، هیچ چیز دیگر دلت را آرام کند. دیگر نق و غر و سرزنشی و آخ و آه و سوزش و حسرت ای کاش همه اش باطل می‌کند. حضرت فرمود “ان لو…” کسی که در زندگی‌اش ای کاش بگوید آخیش ای کاش،… ظرف نازنینم، جوجه نازنینم… فرش نازنینم… رفت دیگر حسرت نخور. اگر یک چیزی خدا در زندگی از تو گرفت، برش داشت، هر چی، دلت نرود پشتش. اگر رفت باختی. له شدی، کوچک شدی. خدا برش داشته، خدا قبول کرده، الحمدلله هیچ چیز دیگر نگو، می‌شوی بی‌ادب. دور می‌شوی. اما یک کسی تا به رضا رسید، رضا حالتی است که شما وقتی می‌روی خدا برداشت، می‌گوید خدا دستت درد نکنه که برداشتی تا آرام شدی، خودت محبوب می‌شوی. آن کسانی که می‌خواهند خودشان پذیرفته شوند تنها راهشان رضا و ایثار است. نق و غر به خدا نزن که چرا فلان چیز و کس را از من گرفتی. اگر نزدی خودت پذیرفته شدی. خدا آنقدر ازت می‌گیرد که باادب شوی و یاد بگیری که بگویی خدایا هرکاری کردی قشنگ است. گرفتن‌های خدا فرصتی است برای عاشقی. لذا بعضی‌ها اصلاً وا نمی‌ایستند تا خدا بهشون بگوید بده یا خدا بردارد، نمی‌گذارند خدا بیاید و بردارد. دیدی یک نفر یک نفر را دوست دارد به او می‌گوید من فلان چیز را نیاز دارم، چشم مخلصتم جان بخواه، خیلی قشنگ است. ولی بهتر از این کسی است که نگذارد محبوب بخواهد و بگوید من فلان چیز را می‌خواهم، خودش قبل از اینکه به زبان بیاورد بگوید. در آداب و اخلاق چی داشتیم؟ فرمود پدر و مادر، برادر دینی‌ات نگذار از تو چیزی بخواهند. اگر می‌دانی نیاز دارند اصلاً اجازه نده به زبان بیاورند. زودتر تو به زبان بیاور و بگو. و این فهمی است که همه کسی ندارد و این بزرگی است که همه کسی ندارد. شاید خجالت می‌کشد، شاید حیا می‌کند، به هر دلیلی تو باید بروی بگویی. این فرمول‌ها خیلی فرمول‌های مهمی است. اگر وانایستید خدا بردارد و بعد بگویی خدایا کندی‌اش راضی‌ام. به قول یکی از این بزرگان می‌گوید وقتی از او می‌کنند اینطوری دندان‌هایش را فشار می‌دهد می‌گوید الحمدلله. با عصبانیت الحمدلله می‌گوید این خوب نیست. اگر کسی ظلم کرد. زود عفو کن. ظلم بالاتر کرد زورت به عفو نمی‌رسد مغفرت کن. نمی‌توانی عفوش کنی مغفرت را وسط بکش می‌خواهی اسم بگیری از خدا. حالا وقتی بخشیدی هی نگو آره خدا بیامرز مادرشوهرم را بخشیدم ولی وقتی یادم می‌آید که با من چه کرد جگرم آتش می‌گیرد. این خیلی بد است. اگر بخشیدی تمام است. صاف کن دلت را. کینه از کسی به دلت نگه ندار. تمام بافت‌های قلبت را، جسم و روحت را می‌سوزاند. همین که نگهداشتی بدبختی و نکبت است، می‌آید در روح و این می‌سوزد. از زن، از پدرزن، از پدرشوهر و مادر شوهر و خواهر شوهر نمی‌فهمد که ده سال است در روحش آتش درست می‌کند و روحش را آتش می‌زند. خیلی خوب است که آدم به خدا اعتماد داشته باشد، بداند خداوند من را بیشتر از خودم دوست دارد. پس اگر یک چیزی را از من می‌گیرد به محبت می‌گیرد نه به بغض. به دشمنی خدا هیچ چیز را بر نمی‌دارد. اگر چیز را برید و برداشت، چیزی خواستم و به من نداد رو محبتش است. دعایی کردم که نداد. می‌گوید خدایا مگر مگر من چیز بدی از تو خواستم؟ حالا چیز خوبی است چرا نمی‌دهی. می‌گوید من می‌دانم تو فکر می‌کنی به نفعت است، بعداً می‌آیی می‌گویی از من بگیرش خدا. پشیمان می‌شوی. پس تو با محاسبات کودکانه و کوچک خودت نرو محاسبات عاشقانه و عظیم و بی‌نهایت خدا را خراب کن. بگذار آن انتخاب کند، او رقم بزند. بگو خدایا تو رب من هستی. هر کاری می‌خواهی با من بکن. راحتی و شاد هستی بدهد، لوس و فریفته نمی‌شوی، غافل نمی‌شوی. از تو هم بگیرد تعادلت به هم نمی‌خورد. هنر یک انسان حفظ تعادلش روی صراط جهنم است که از مو باریک‌تر و از شمشیر تیزتر است. داد لوس نشو و نداد تعادلت را حفظ کن. گرفت ناامید نشو. غصه نخور. این می‌شود ایثار.

ایثار، طلب عشق الهی

کسی که انفاق ندارد ایثار ندارد. کسی که حاضر نیست برای امام زمانش بیشتر از خودش هزینه کند ایثار و عشق ندارد. کسی که خمس نمی‌دهد هیچ چیز ندارد، این مواسات هم ندارد چه برسد به ایثار. کسی که خمس را نمی‌دهد باطن انسانی ندارد. امام زمان فرمود کسی که خمس را نمی‌دهد خدا لعنتش کند. کسی که ملعون است امام زمان نفرینش می‌کند هی نماز شب بخوان و کربلا و مشهد برو… مواسات یعنی تو خمست را داده باشی، با هر کس هم هر طوری دوست داری رفتار کند با تو رفتار کنی. با دیگران تسویه داشته باشی، نصف داشته باشی، بقیه را سهیم کنی در زندگی‌ات. ایثار بالاتر است. چون سبقت است. سبقت یعنی تو با آدم‌ها کاری نداری، تو می‌خواهی با این هزینه کردن‌ها و هزینه شدن‌ها و وقت‌گذاری‌ها، با این دویدن‌ها، با این بیداری‌های شبت، با اینها می‌خواهی خدا را به دست بیاوری. کلمه‌اش چقدر قشنگ است در فرهنگ ما، اسم این کارهایی که آدم با آن می‌خواهد دل خدا را به دست بیاورد اسم مستحب گذاشتند. عملی که با آن طلب حب می‌کنی. این کار را می‌کنی که چی بدست بیاوری؟ نه ثواب، چی، حب. عشق می‌خواهی بدست بیاوری، از من راضی شود، با من رفیق شود، من را بپذیرد. مستحب خیلی قشنگ است یعنی طلب عشق کردن. این مستحب است یعنی با آن می‌شود طلب عشق کرد. خدا و اهل بیت یک فهرست طولانی دادند در قرآن که اگر این کارها را انجام دهید دل ما را به دست می‌آورید. یک فهرستی هم از مکروهات داده یعنی اگر این‌ها را انجام دهید دور می‌شوید، حرام نیست ولی دورت می‌کند.

ایثار در اوج نیاز و رهایی از بخل نفس

“و یعصرون علی انفسهم و لو کان…” و آنان را بر خود ترجیح دادند هرچند خودشان به آنچه که می‌دادند بیشتر نیاز داشتند. در روایت داریم این قسمت آیه در شأن امیرالمومنین و حضرت زهرا و حسنین است که همیشه غذای خودشان را به دیگران می‌دادند و خودشان بیشتر نیاز داشتند. یکبار هم اتفاق نیفتاد، بارها در سیره امیرالمومنین و حضرت زهرا این بود که دیگران را بر خودشان ترجیح می‌دادند. در دعا کردن یک آدم می‌تواند وقتی دارد دعا می‌کند برای دیگران دعا کند و آخر برای خودش. یک انسان، یک کسی که عاشق الله است اینطوری است. حالا دقت کنید: تیر خلاص را چطوری می‌زند “و من یوق شحّ نفسه فاولئک هم المفلحون” قرآن می‌گوید نماز بخوانید روزه بگیرید و کارهای عبادی واجبات داریم می‌گوید “لعلکم” شاید هدایت شوید. “کتب علیکم الصیام… لعلکم…” شاید تقواپیشه کنید. یک جاهایی خدا می‌گوید صد درصد است این کار. آنجایی است که کسی جان خودش را تصفیه و تزکیه کند، پاک کند، به تزکیه نفس خودش بپردازد و یکجا هم اینجاست که می‌گوید این مقدمه است برای آن پاکی، اگر کسی جلوی حرص خودش را توانست بگیرد، حرص و دله بودن خودشان را توانست بگیرد. بعضی‌ها شهوت غذا دارند، بعضی‌ها در لباس خیلی حریصند، بعضی‌ها در اتومبیل و لوازم منزل و منزل خیلی حریصند. در مزه، در رنگ‌ها، در تجملات، حریصند. حرص‌های دیگری هم وجود دارد. فرمود کسی که می‌تواند نگه دارد این حرص نفسش را، طمع نفسش را بتواند نگه دارد “فاولئک…” در تعریف دقیق (شُحّ) بخل و تنگ‌نظری است، بخل نفس، اینکه وقتی می‌خواهی دست از اینها برداری برای خدا نتوانی برداری این می‌شود بخل. خدایا کار دیگر می‌خواهی می‌کنم، پول بخواهی نمی‌توانم بدهم. بعضی‌ها پول می‌دهند ولی خدا می‌گوید من آبرو می‌خواهم، تو می‌توانی بگذاری؟ نه. می‌گوید من الان صد میلیون چک می‌کشم می‌گذارم برای امام زمان، می‌گوید صد میلیونت سر جای خودت، می‌توانی کیسه دستت بگیری برای امام زمان کمک جمع کنی، می‌توانی خیر جمع کنی، می‌توانی شکار کنی، می‌گوید نه من رویم نمی‌شود خوشم نمی‌آید به آقایی‌ام لطمه می‌خورد با این پولداری و این موقعیت بروم بگویم بیایید برای خدا و دین خدا کمک کنید. خدا می‌گوید من این را از تو می‌خواهم، همانی که دردت می‌آید. پول خودت را دادی قبول می‌پذیرم، به تو هم برکت می‌دهم یک تا هفتصد برابر در دنیا و تمام، آخرتت هم سرجایت. من می‌خواهم تو آبرویت را برای امام زمانت بگذاری. روز تعطیلت را بگذاری برای امام زمان، می‌گوید نه نمی‌توانم. وقت ندارم اینقدر گرفتار دکتر و مهندس‌بازی و طلبه‌بازی هستیم. ما چقدر طلبه داشتیم که بخاطر درس نرفتند با آنکه طلبه‌ها بیشترین شهید را دادند، آنها روسفید هستند. روحانیت ما هیچ جامعه‌ای ما نزدیک‌تر از روحانیت به اهل بیت به خدا نداشتیم و نداریم و نخواهیم داشت. بیشترین شهید را اینها نسبت به جمعیتشان دادند، آنها روسفیدند. ولی در همین‌ها کسانی بودند که نتوانستند از شهوت درس بگذرند و جبهه بروند. وظیفه جبهه بود، شهوت درس، شهوت علم نگذاشت. یکبار خدا می‌گوید تو با آنی که الان مشغولش هستی کار دارم. الان که تو فکر می‌کنی که خیلی باید این کار را انجام دهی. مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی در مورد توفیق خودشان گفت من رسیدم به یک زمانی که بین عشقم درس و اجتهاد و قم و حوزه و خدمت به پدرم که می‌خواست من بروم مشهد از او پرستاری کنم یکی را باید انتخاب می‌کردم. عشقم و دلم و همه چیزم در قم بود، درس و اجتهاد، و از این طرف دستور پدر داشتم که تو باید باشی، برادران دیگرم هم بودند، می‌گفت نه تو باید بیایی من را پرستاری کنی. گفت رضای خدا این بود که من بروم خدمت پدرم و همه چیز را رها کنم. رفت چی شد نتیجه. خدا چه کار کرد. خدا اینطوری است. نگو به زنت من امشب احیا می‌خواهم بروم به استادم گفتم ما احیا می‌آییم. زنت مریض است، بچه‌ات مریض است، بمان خانه. بابایت به تو احتیاج دارد، مریض است. این احیا به درد نمی‌خورد. شب قدر است، باشد. این واجب‌تر است. زمانی آدم می‌تواند برود احیا و احیایش احیا باشد که بداند اعضای خانواده‌اش نیاز ضروری به او ندارند. کار ندارند. اگر آنها راضی باشند تو بروی چیزی گیرت می‌آید ولی اگر آنها در فشاری قرار بگیرند که تو بروی برای یک امر مستحبی هیچ قربی ندارد. شوهرت راضی نیست. تمام است. بگو خدایا راضی نیست خودت می‌دانی. من دوست داشتم بیایم. می‌گوید بنشین فیلم سینمایی نگاه کن. این خوب است. این فیلم سینمایی قرب می‌آورد برایت. وایستی جنگ کنی با شوهرت و اعصابش را خرد کنی که من می‌خواهم بروم فلان کار مستحبی کنم. نه. خدا می‌گوید آنی که من می‌گویم او هم دست می‌گذارد روی آنی که تو نمی‌توانی بدهی. “لن تنالوا البر حتی تنفقون مما تحبون” من از آنهایی که عاشق هستید می‌خواهم، آن را می‌دهید به من نشان می‌دهد که هابیل هستید. اگر ندادید قابیل هستید. فرق قابیل و هابیل این شد دیگر. خدا گفت برای من هدیه بیاورید، یک چیزی نذر من کنید. هابیل بهترین‌ها را نذر کرد و قابیل بدترین‌ها را نذر کرد. خدا همیشه می‌گوید که هیچ وقت به برّ با ابرار و بزرگان نمی‌توانید باشید مگر آنی که خوشت می‌آید و دوستش دارید بدهید. نه کهنه‌ها و دست دوم‌ها، چیزهایی که می‌خواهی از شرش خلاص شوی. اینها نه. بالاترها. مادر مان شب عروسی لباس عروسی‌اش را می‌دهد. لباس عروسی‌اش از این توری‌های سفید که عروس‌ها شب عروسی می‌پوشند نبود، این مسخره است که فقیر لباس عروس بپوشد. نه یک لباسی بوده نو بوده یک مقدار از لباس عادی نوتر و قشنگ‌تر بوده. این کاری که مادر ما کرد. حالا برای بابایت، برای مادرت، برای دوستت، برای یک مؤمن می‌توانی این کار را کنی، برای همسایه‌هایتان. این خیلی مهم است که ما چه درجه‌ای از ایثار داریم.

ایثار، راهی به سوی ملکوت و کشف غیب

“و یعثرون علی انفسهم و لو کانو بهم خصاصه” خودشان به آن احتیاج داشتند. این تمرینی است که ما باید در زندگی کنیم. از سر سفره غذا، مال، جاه، وسایل خانه، جای خانه شروع کنیم. می‌گوید یک خواهر و برادر دعوایشان است که کدام کمد را بردارند. یکی‌شان مؤدب است می‌گوید خواهر یا داداش هر که هر کمد را می‌خواهد بردارد، آنی که ماند من بر می‌دارم. ولی نه یکی بهترین کمد را برمی‌دارد. مؤمن کسی است که اگر بهترین هم گیرش بیاید وقتی می‌بیند که یک کسی به آن احتیاج دارد و “لا یجدون فی صدروهم حاجه مما اتوا” اصلاً دلشان به آن بهترینی که دارد بند نیست. راحت از آن رد می‌شوند و می‌دهند به کسی که احتیاج دارد. دنیا اصلاً همین که است که ما به دست بیاورم و خرج آسمان کنم. آبرو، عزت، نعمت، شوکت، شهرت، علم، تقوای ایمان، قرب، هر چه که گیرم می‌آید بریزمش پای خدا. درباره یک مشت آدم‌هایی که خدا به اینها محسن می‌گوید، به به، می‌گوید این محسنین در دنیا که به دیگران یکسره احسان می‌کردند، یکسره خرج می‌کردند برای دین برای خدا سر جایشان، می‌گوید اینها اینقدر بزرگند قیامت که می‌شود می‌بینند یک نفر گیر است می‌خواهد برود بهشت، 5 امتیاز کم دارد، 10 ثواب کم دارد. می‌گوید خدایا از مال من بردار بده به او. من حاضرم ثوابم را بدهم که بهشت برود جهنم نرود. بعد می‌رسد به یک جایی که خدا می‌گوید اگر بردارم از تو چیزی برای خودت نمی‌ماند. می‌گوید باشد خدایا بردار که اینها بهشت بروند. اینها کی هستند؟ به خدا می‌گوید بردار همه حسناتم را بده بنده‌هایت بروند بهشت. اینها هستند که خنده خدا را می‌توانند دربیاورند. اینها خدا را می‌توانند بخندانند. خیلی حرف است قیامتی که خدا می‌گوید “و لا تزروا وازره اخری” هیچ کس قیامت بار کس دیگر را نمی‌کشد. ولی یک استثنایی هست، محسنین می‌ایستند. در روایت داریم سلمان می‌آید، ابوذر می‌آیند می‌گویند خدایا هر چه داریم بده بقیه بروند. عجب داستانی است آدم برای خدا اینقدر قمار. اینقدر پاک‌باز. حالا خدا با این چه کار کند او را ببرد جهنم؟ این بهشت تولید کرده برای هزاران بنده خدا، در روایت داریم پیغمبر می‌آید، امیرالمومنین و حضرت زهرا می‌آیند می‌گوید اینها که همه چیزشان را دادند از ثواب‌های ما به اینها بده. به به، کسی که با امتیازهای علوی و فاطمی و پیغمبر کسی بهشت برود خیلی حرف است. آنها آنجا اینطوری باشند آن وقت ما در دنیا اینقدر خوار و ذلیل و با همه رقابت کنیم و کیف کنیم که از بقیه جلوتریم و کیف کنیم که از بقیه بیشتر داریم، خانه ما برتر و ماشین ما برتر، در حالی که دیگران چقدر در فشار هستند. این خیلی تفاوت دارد. او محسن است و این مسی است. او کریم است و آدمی که از دیگران جلو می‌زند پست است. در روایت داریم کریم کسی است که دیگران را می‌خوراند و از خوردن دیگران لذت می‌برد چون عشقش الله است و پست کسی است که از خوردن خودش لذت می‌برد. یک کسی می‌گوید نه بگذار بندگان خدا بردارند به ما نرسید نرسید. به تو چی می‌رسد؟ به من عشق می‌رسد. من شرافت و بزرگی گیرم می‌آید. به هر میزانی که به بندگان خدا می‌دهم حجاب از جلوی چشمانم باز می‌شود. من پرواز گیرم می‌آید. من غیب گیرم می‌آید. من ملکوت گیرم می‌آید. در روی من باز می‌شود. ما اگر یک خواب خوب هم نمی‌توانیم ببینیم برای این است که به خیلی چیزها چسبیدیم. یک ثروتمند اینقدر دل کنده است از ثروتش که جلوی چشمش باز است هم خواب‌های قشنگ می‌بیند هم کشف زیبا، یک گدای یک فقیر اینقدر دلبستگی دارد به همین دنیا و چیزهای دنیایی که تا آخر هم یک خواب خوب هم نمی‌تواند. ما اگر خواب خوب نداریم و ملکوت نداریم و ما اگر پرواز نداریم ما اگر عشق نداریم ما اگر اشک نداریم و نمی‌توانیم گریه کنیم ما اگر نماز و حضور قلب نداریم ما اگر لذت از عبادت‌مان نمی‌بریم برای این است که قطعاً در دلمان دلبستگی‌های وحشتناکی وجود دارد که از آثار آن غافل شدیم و تا نکنی و پاره‌اش نکنی در رویت باز نمی‌شود.

والحمدلله رب العالمین.

خلاصه

جملات ناب

  • ایثار، مقام سبقت در عشق آسمانی است؛ یعنی دیگران را بر خود ترجیح دادن.

  • در عشق آسمانی، اگر انسان از دنیا نگذرد تا به الله و خانواده آسمانی‌اش برسد، در واقع عاشق نیست و حیات انسانی پیدا نکرده است.

  • ایثار، تاج و غایت همه مکارم اخلاقی است.

  • ایثار حقیقی آنجایی است که حقوق افراد سر جای خودشان است و فداکاری شما برای نجات دیگری، بداخلاقی نمی‌آورد.

  • محبت بی‌اندازه که فرزند را لوس و پرتوقع کند یا همسر را تن‌پرور سازد، ایثار نیست، بلکه ظلم و تربیت غلط است.

  • با مردم به انصاف و مواسات رفتار کنید، اما با مؤمنین همیشه با ایثار برخورد کنید، زیرا آن‌ها از جنس معشوق شما و بوی خدا را می‌دهند.

  • مؤمنین با هم برادرند و هیچ چیز برای یک برادر محبوب‌تر از برادرش نیست؛ قدر برادران و خواهران ایمانی‌تان را بدانید که در دنیا و آخرت سرمایه‌اند.

  • عاجزترین افراد کسی است که نتواند دوست خوب پیدا کند و از او عاجزتر کسی است که دوست خوب داشته باشد و از دستش بدهد.

  • انصار، تازه‌واردان (مهاجرین) را دوست داشتند و هر چه داشتند از اموال و خانه تقسیم کردند؛ این یعنی عشق به خدا و پیامبر.

  • بخشش عاشقانه آن است که وقتی چیزی را به دیگری می‌دهی، دیگر دلت به سمت آن مال نرود و در دلت هیچ نیازی به آن نبینی.

  • هیچ کس احسان و محبت کسی را پس نمی‌زند، مگر الاغ؛ پس احسان را با شیرینی بپذیرید و در ذوق طرف مقابل نزنید.

  • اگر امام زمان هدیه شما را بپذیرد، یعنی خود شما پذیرفته شده‌اید.

  • برای شکار آسمان و خدا و اهل بیت باید ایثار کرد؛ کسانی که اهل ایثارند، خودشان پذیرفته می‌شوند.

  • وقتی چیزی از شما گرفته می‌شود، نق و غر زدن و حسرت خوردن همه چیز را باطل می‌کند؛ به رضای الهی برسید تا محبوب شوید.

  • گرفتن‌های خدا فرصتی است برای عاشقی؛ نگذارید خدا چیزی را از شما بخواهد، خودتان پیش‌قدم شوید.

  • به خدا اعتماد داشته باشید و بدانید خداوند شما را بیشتر از خودتان دوست دارد؛ پس اگر چیزی را از شما می‌گیرد، از روی محبت است نه بغض.

  • هنر یک انسان حفظ تعادلش روی صراط است؛ داد لوس نشو، نداد تعادلت را حفظ کن، گرفت ناامید نشو.

  • کسی که خمس نمی‌دهد، باطن انسانی ندارد و ملعون است؛ مواسات یعنی تسویه حساب با دیگران و سهیم کردن آن‌ها در زندگی.

  • مستحب یعنی طلب عشق کردن؛ عملی که با آن می‌خواهی دل خدا را به دست بیاوری.

  • کسانی که جلوی حرص و دلبستگی‌های نفس خود را می‌گیرند، رستگارند.

  • خدا از آن چیزی که عاشقش هستید و برایتان دردناک است، می‌خواهد تا نشان دهد هابیل هستید یا قابیل.

  • ایثار، تمرینی است برای رهایی از دلبستگی‌ها به مال، جاه، وسایل خانه و هر آنچه که به دست می‌آوریم تا آن را پای خدا بریزیم.

  • محسنین در قیامت آنقدر بزرگند که حاضرند همه حسنات خود را بدهند تا بندگان خدا به بهشت بروند.

  • به هر میزانی که به بندگان خدا می‌دهیم، حجاب از جلوی چشمانمان باز می‌شود و پرواز، غیب و ملکوت گیرمان می‌آید.

  • اگر خواب خوب نداریم، ملکوت نداریم، عشق نداریم و لذت از عبادت نمی‌بریم، قطعاً در دلمان دلبستگی‌های وحشتناکی وجود دارد.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
راویان گفتاوردهای این جلسه