فهرست مطالب
Toggleمواسات در روابط اعضای خانواده آسمانی
بحث مواسات در روابط اعضای خانواده آسمانی به این معناست که انسان آنچه را برای خودش میخواهد برای دیگران هم بخواهد و آنچه را برای خودش نمیپسندد برای دیگران هم نپسندد. «ارضی الناس ما یرضا لنفسک» یعنی برای مردم همان را بخواه که برای خودت میخواهی. در جلسه قبل درباره مواسات، جایگاه، معنی و حقیقتش توضیحاتی ارائه شد و توضیحات بیشتر در شرح احادیث مربوط به مواسات خواهد آمد.
مواسات؛ حافظ دوستیها و روابط
علی (ع) فرمود: «ما حفظت الاخوه بمثله الموسات»؛ هرگز دوستی چیزی به مثل مواسات، دوستی را حفظ نمیکند. یعنی وقتی بین دوستان مواسات برقرار شود، این دوستی همیشه حفظ میشود. طلاقها، اختلافات، دعواها، قطع ارتباطات، فتنهها و آشوبها همگی از عدم مواسات و خودخواهیها ناشی میشوند. وقتی یک نفر خواستههای خودش را به روابطش با دیگران ترجیح میدهد و دیگران را قربانی خواستههای خودش میکند، بیتعادلی در روابط ایجاد میشود و تنش بین کسانی که همدیگر را دوست دارند به وجود میآید. این خودخواهیها ادامه پیدا میکند، اختلافات اوج میگیرد و یک طرف یا هر دو طرف حاضر نیستند دست از منیتها و «من»های خودشان بردارند و کار به جدایی میکشد.
خطرات خودخواهی در دوست داشتن
حتی اگر یک نفر طرف مقابل را فقط برای خودش دوست داشته باشد، در نهایت به فساد منجر میشود. یعنی اگر کسی به ذات محبوب ما نباشد و صرفاً به او نیاز داشته باشیم، یا او را به خاطر خودمان و مال خودمان دوست داشته باشیم، این خودخواهی کار را خراب کرده و اختلاف و فساد ایجاد میکند. در چنین مواقعی، انسان حاضر است به خاطر خودش به دیگری ظلم کند و حتی او را نابود کند. گاهی خودخواهی به حدی میرسد که فرد حاضر است کسی را که دوست دارد و برای خودش دوست دارد، نابود کند و میگوید: «اگر قرار باشد مال من نباشد، بهتر است که نابود شود.» این نگاه بسیار خطرناک است و ممکن است بسیاری از ما دچار آن شویم و به خاطر خودخواهیها، هوسها و خودشیفتگیهایمان، از روی علاقه یک نفر را نابود کنیم.
خودخواهی والدین و آسیب به فرزندان
گاهی یک مادر آنقدر خودخواه میشود که به فرزندش میگوید: «تو باید با کسی ازدواج کنی که من میگویم.» این ممکن است از روی بینش و بصیرت باشد که بحث دیگری است، اما گاهی از روی خودشیفتگی است که میگوید: «تو باید با خواهرزاده یا برادرزاده من ازدواج کنی.» یا یک پدر همینطور. در این حالت، انسان ممکن است با مصالح فرزند خودش به خاطر شهوات و هوسهای خودش بازی کند. گاهی انسان با مصالح همسرش و خانوادهاش به خاطر خودشیفتگیهایی که دارد بازی میکند و این بسیار خطرناک است.
عشق حقیقی و نقش خداوند در روابط
تنظیم رابطه محبتی واقعاً احتیاج به عقلانیت و مهندسی دارد. این قدرت روحی، آزادگی و حریت میخواهد. فقط کسانی میتوانند در روابطشان با دیگران یک عشق حقیقی و محبت راستین داشته باشند که علاوه بر همسرشان، یک معشوق دیگر به نام خداوند تبارک و تعالی داشته باشند. اگر پای عشق الله در میان نباشد، خودخواهیها به از بین بردن و ضایع کردن خانواده منجر میشود. تنها زمانی میتوانیم یک عشق و محبت و دوستی حقیقی، ماندگار و زیبا داشته باشیم که انس ما به الله و آسمان برقرار باشد. اگر انس کسی به الله یا آسمان ضعیف یا قطع باشد، وقتی به سراغ کسی میرود، نمیتواند علاقه انسانی داشته باشد و علاقه حیوانی دارد. این خطرناک است، زیرا خودخواهی وارد این محبت و عشق میشود و انسان طرف مقابل را قربانی میکند.
مواسات و کرامت نژاد
علی (ع) مواسات را کار آدمهایی میداند که از ژن قدرتمند و باارزش و از یک خانواده باکرامت برخوردار هستند. این به معنای آن نیست که کسانی که پدر و مادر ضعیفی دارند نمیتوانند مواسات داشته باشند، زیرا انسان میتواند با روح ایمان و روح الله و اهل بیت، تمام صفات بدی را که از وراثت دریافت کرده کنار بزند و خودش شبیهترین انسانها به اصل خودش یعنی الله و اهل بیت شود. اما حضرت میفرماید: «طهارت اعراق» یعنی پاکی ژن و نطفه و پاکی لقمه حلالی که با آن انعقاد نطفه میشود. همان رحم پاکی که سیدالشهدا در عاشورا به آن افتخار میکند، وقتی پیشنهاد ذلتبار را به او میدهند، میگوید: «رحمهایی که ما در آن رشد کردیم و پشتهایی که ما در آن بودیم، ابا دارند از ذلت.» و «هیهات من الذله» یعنی من ژنی دارم که ذلتپذیر نیست.
تأثیر نطفه و نژاد در تربیت فرزندان
حضرت زینب (س) نیز همین را مطرح میکند و میگوید: «شهادت کرامت خانواده ماست، یک کرامت خانوادگی است، یک شرافت خانوادگی برای ماست.» وقتی خطاب به یزید، نجسی و کثافتآلودگی نطفه او را به رخش میکشد و حرامزادگی یزید را به رخش میکند، در نقطه مقابل وقتی با امام حسین (ع) حرف میزنیم، باز عرقها را مطرح میکنیم: «السلام علیک یابن رسول الله، یابن امیرالمومنین، یابن فاطمه الزهرا سیده نساء العالمین.» این خیلی مهم است. لذا حضرت علی (ع) میفرماید: «إنّ مواسات الرفاق من کرام الاعراق»؛ کسی که میتواند با دیگران مواسات کند و خودخواهی ندارد، دیگران را میتواند دوست داشته باشد و مثل خودش با دیگران رفتار میکند، نمیخواهد خاص و ویژه و برتر باشد، نمیخواهد علو داشته باشد. میگوید این مال این است که این نطفه کریمی است، نطفه و ژن این نژاد کریم است، این آدم با نژادی است. کرامت نژاد دارد. چقدر تأثیر دارد نطفه در تربیت فرزندان، عرق در تربیت فرزندان. لذا حضرت وقتی میخواهد مسئله ازدواج را بگوید، میفرماید: «مواظب باشید که با کی ازدواج میکنید، ان العرق دساس»؛ عرق دسیسه دارد، تأثیرگذار است، دساس یعنی مؤثر واقع میشود.
مواسات و دوری از خودبزرگبینی
پس اگر یک خروجی قشنگی از یک نفر دیدیم، این به نژاد این آدم برمیگردد. این خروجی زیبایی دارد. البته همیشه خروجیهای زیبا به نژاد برنمیگردد، ولی علی (ع) «مِن» آورده: «ان المواسات الرفاق من کرام…»؛ از بزرگواری نژاد یک آدم است که میتواند مواسات داشته باشد، مهربان باشد. یک کسی میتواند دیگران را دوست داشته باشد، یک کسی دنبال خودبزرگبینی و خودبرتربینی و علو نیست. دیگران را تحقیر نمیکند، دیگران را کوچک نمیکند. «رانندگی من از همه بهتر است»، «آشپزی من در فامیل یک است.» با این جور چیزها کسی بزرگ نمیشود، اینها فن است. فن هم برای کسی شرافت نمیآورد. «زبان من از همه بهتر است.» اینها کرامتی محسوب نمیشود، این شرافت انسانی نیست که آدم پز بدهد. مثلاً «شوهر من اینطوری است»، «بچه من اینطوری است.» آدمی که شرافت دارد، بزرگ است، اساساً چیزهایی که منشأش شرافت است را به معنای حقیقی مطرح میکند. پیامبر میفرماید: «ان سید الاولاد الآدم و لا فخر»؛ من سید اولاد آدم هستم ولی فخری نمیفروشم و فخری نیست برای من. من بالاترین پیغمبر هستم، فخری نیست برای من. سید المرسلین ولی فخری ندارم. از این که بالاترین بنده خدا هستم به کسی فخر نمیفروشم. این پیغمبر ماست. وقتی پیغمبر اینطوری میگوید، کسی جایی برای فخرفروشی دارد؟
مواسات در دوران دفاع مقدس
شخصی به نام سید بن حسن میگوید: «قال ابوجعفر علیه السلام ان یجیع… فلا شیء عزا قلتُ فالهلاک عزا؟ قال…»؛ آمدم خدمت امام باقر (ع) و فرمودند که آیا شما اینطوری هستید با هم، اینقدر دوست هستید که دست کنید به جیب همدیگر و به اندازه نیازتان پول بردارید و دوستتان هم ناراحت نشود و مانع هم نشود؟ ما این روابط را دیدیم، ما دوران دفاع مقدس این روابط را واقعاً میدیدیم بین رزمندهها. حقوقهای ماهانهشان را هر ماه که میگرفتند روی میز میگذاشتند که اگر کسی نیاز دارد بردارد. این یک رسم بود، هیچ کس هم منعی ایجاد نمیکرد. این فرهنگ قشنگی بود، این را داشتیم، فکر نکنید یک چیز افسانهای است. خیلی از پدران شما و شهدای عزیز رفتار خیلی عالی داشتند در مواسات، واقعاً اسوههای قشنگی بودند. بیخود نیست امام فرمود: «اینها امامزادگان عشق هستند.» یک رزمندهای که خودش آبی را که مورد نیاز بدنش است نمیخورد و تشنگی را ساعتها تحمل میکند و به دشمنش میدهد، این از مواسات یک مرحله بالاتر است. مواسات برای آنها کار سختی نبود. یعنی اینقدر اوج گرفته بودند که ره صدساله را یک شبه طی کردند برای این که توانستند پا روی خودشان بگذارند و خودشان را نبینند. مواسات کار سختی نبود برای همه عزیزانی که به درجه شهادت رسیدند.
مواسات با اهل بیت و امام زمان (عج)
بعضیها مواسات را به اوج رسانده بودند. یکی میگفت: «مادرم به من گفت که اینقدر جلوی من راه نرو، چهار تا برادرم قبل از من شهید شده بودند، گفت تو هم برو که من فردا شرمنده زینب کبری نباشم، او همه بچههایش را داد.» این میشود مواسات، یعنی شرایطمان مساوی شود. مواسات این گونه بود که شخصی میگفت: «من مادرم فاطمه زهرا به شهادت رسید، پهلویش شکست، ای خدا من نمیخواهم عادی بمیرم.» خدا شاهد است، بچهها همینطوری سفارش میدادند به خدا نوع شهادتهایشان را. یکی میگفت: «من دوست دارم دو تا دستهایم قطع شود با ابالفضل مواسات داشته باشم.» یکی میگفت: «من میخواهم سر در بدن نداشته باشم با سیدالشهدا مواسات داشته باشم.» یک کسی میگفت: «من دوست دارم ترکش به پهلویم بخورد تا با مادرم فاطمه زهرا مواسات داشته باشم.» یکی میگفت: «میخواهم هیچ اثری، هیچ جنازهای از من نباشد که مثل مادرم فاطمه زهرا بینشان باشم.» به خدا همانطور که میگفتند همان اتفاق برایشان میافتاد. اینها و همسران و پدران و مادرانشان با اهل بیت مواسات داشتند.
مواسات یعنی تو در رفاه نباشی و امام زمانت در غصه و اضطراب. مواسات یعنی بیایی غم امام زمان را بیاوری در دل خودت. ببینی او به بچههایش، به شیعیانش، به این همه ایتامی که از او دور افتادند با چه حسرتی نگاه میکند و تو هم همدرد حضرت باشی. مواسات یعنی وقتی میبینی امامت نمیخوابد، نخوابی. وقتی میبینی امامت خستگی دارد، با او خسته باشی. وقتی میبینی عزیزترین کسانت گرسنه هستند، تو هم گرسنگی را تحمل کنی و اگر تشنگی دارند، تو هم تشنگی را تحمل کنی. مواسات نه اینکه تو در حریم شخصی خودت مشغول زندگی شخصی خودت باشی و امام زمانت به تو احتیاج داشته باشد و تو بگویی که من کار دارم و نمیتوانم به شما خدمت کنم، من گرفتار زندگی شخصی خودم هستم. این مواسات نیست، یعنی تو حاضر میشوی امامت در شرایط سخت باشد و تو رفاه داشته باشی. مواسات یعنی غصههای امام زمان، غصههای تو و دردهای امام زمان، دردهای تو باشد. بگویی من به اندازه توان خودم تلاش میکنم که باری را بردارم، این میشود مواسات. وقتی تو در رفاه و غفلت باشی و امام زمانت در سختی بگذراند، این بیانصافی است.
مواسات در مال و کمک به نیازمندان
مواسات در مال، وقتی به مالت احتیاج است و دریغ میکنی از امام زمانت، این مواسات نیست. تو در اوج رفاه و ایتام امام زمان، میلیونها یتیم امام زمان نیاز به مساعدت دارند و تو هی هر روز پول روی پولهایت میریزی و سطح ثروتت را افزایش میدهی و صدها و هزاران و میلیونها یتیم اهل بیت نیاز به کمک مالی تو دارند. مواسات یعنی ببینی که امام زمان از تکه تکه شدن بچههای کوچک و نوزادها و قنداقیها و یک ساله و چند سالههای یمنی و شیعیانی که آنجا دارند تکه تکه میشوند چه میکشد و ببینی که امام زمان چه غصهای دارد و برایش غصه بخوری. وقتی تو یک راهپیمایی نمیتوانی شرکت کنی و تنبلی میکنی به کوچکترین بهانه نمیروی، یعنی قسی هستی، خشن هستی، بیرحم هستی، مواسات نداری. به اندازه یک دو ساعت زیر آفتاب بودن نمیتوانی بروی و مظلومان عالم را یاری بدهی، بسیار خشن و خودشیفته هستی. وقتی ببینی که خیلی از جوانها میروند در سختترین شرایط جهاد میکنند و این را از بچه خودت دریغ میکنی، این بیرحمی است، قساوت است. «همسر من نرود، بقیه بروند»، «من نمیروم، بقیه بروند.» این قساوت است و مواسات نیست.
پیوند دل با امام زمان (عج)
مواسات یعنی دل تو با دل امام زمان پیوند بخورد. چطور یک بچهای که از یک پدر و مادر زمینی به دنیا آمده، غصهها و دردهای هر دویشان را میخورد، میگوید من یک کاری بکنم در آینده که بتوانم آلام پدر و مادرم را کم کنم. یعنی برای امام زمان اینطوری باشی. مواسات یعنی تلاش کنی که خاصیتی برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت داشته باشی. بگویی من الان که دبستانی هستم، الان که دبیرستانی هستم و دانشجو هستم، تازه طلبه شدم، باید یک کاری بکنم که بتوانم دردهای امام زمان را کم کنم و دل مادرم فاطمه زهرا را شاد کنم. باید بتوانم بسیاری از فرزندان مادرم فاطمه زهرا را که گرفتار هستند نجات بدهم، هرچقدر بتوانم باید تلاش کنم که نجاتشان بدهم. با این کار مادرم از من راضی میشود، با این کار پدرم امام زمان از من راضی میشود. مواسات یعنی زندگیات را پیوند بدهی با میلیاردها نیازمند که امام فرمود: «ما غم همه مظلومان عالم را میخوریم.»
اخوت و برادری حقیقی
امام باقر (ع) به یکی از اصحابش میگوید: «قال لنا ابوجعفر محمد بن علی یدخل احدکم… لستم باخوان…»؛ آیا اینطوری است که یکیتان دست کنید در آستین دوستش و آن چیزی را که میخواهد بردارد؟ گفت: «نه ما اینطوری نیستیم.» فرمود: «فلستم باخوان…»؛ شما هنوز برادر نیستید. ببینید مفهوم برادر چقدر مهم است، یعنی یکی بودن، یک نفر شدن. میگوید شما هنوز آن طوری که فکر میکنید برادر نشدید با همدیگر. اینقدر این برادری کار خاصی و مهمی است که در عقد اخوت هم که افراد میخوانند، صیغه برادری یا خواهری میخوانند، دو تا خانم با هم میخوانند که خواهر شوند یا برادر شوند. خواهر و برادری نداریم، خواهرها با هم و برادرها با هم. آنجا هم اینقدر این کار سخت است که برای اینکه این فیض خواهر و برادری گرفته نشود با این قید، حضرت میگوید اگر دستتان را گذاشتید در دست همدیگر، میگوید: «آخیتک فی الله»؛ با تو در راه خدا اخوت کردم، «صافیتک فی الله»؛ صفا میکنم با تو در راه خدا و… به خاطر اینکه کار بیخ پیدا نکند و اینها فردا دشمن نشوند، چون این کار ظرفیت میخواهد، میگوید: «اسقطت…»؛ من ساقط کردم همه حقوق برادری و این جور کارها را غیر از ملاقات، دعا و شفاعت روز قیامت. یعنی سبک میکند. با هم صیغه برادری خواندیم، این فقط این وظایف را میآورد اینکه با هم ملاقات داشته باشیم، از احوال همدیگر خبر داشته باشیم، دعا کنیم حتماً و اینکه حتماً من عهد میبندم که من اگر بهشت بروم بی تو نروم. این خیلی قشنگ است این تکه عقد اخوت که معمولاً روز عید غدیر این خطبه را میخوانند. اگر رفتم بهشت بی تو نروم، اینجا دیگر شفاعت واجب میشود. آنجا هم این حقوق نمیآید که مبادا آن سه تا از بین برود. خدا میگوید: «بابا حالا همین ملاقاتها را با هم داشته باشید، خود این ملاقاتها خیلی فیض میرساند، دعا کنید همدیگر را.» خیلی فیض دارد این. اینکه همدیگر را شفاعت کنید. خدا میگوید: «من خودم این را گذاشتم، اگر کسی خواست برود بهشت، میگوید خدایا خودت گفتی من بدون این نمیروم بهشت.» ولی آنجا این نیامده این سختگیریهایی که اینجا است، آنجا نمیآید برای اینکه حداقل آن زیارت و دعا و شفاعت حفظ شود. اینها چیزهای خیلی مهم است. دعا و زیارت که میگوییم تحقیر نشود. انسان اگر بتواند دعا کند و به ملاقات همدیگر بروند و روح شفاعت در وجودشان باشد، خیلی عظمت دارد.
ثروت اخوت و برادری
ما باید از خودمان سوال کنیم که چند تا داداش فی الله داریم؟ چند تا خواهر فی الله داریم؟ ما چند تا آدم در زندگیمان است که با یک عشق مشترکی به نام الله، به نام خانواده آسمانی با هم پیوند برقرار کردیم؟ چند تا دوست اینطوری من دارم؟ یا دوستیهای ما همهاش خاله خاله بازی است؟ این ثروت انسان است دیگر. در روایت داریم آدم زیاد میشود با برادرانش. ما چند تا شفیع اینطوری در قیامت داریم؟ ما اگر رفتیم آن طرف، چند نفر هستند که منتظر ما هستند در بهشت؟ اگر ما بهشتی نبودیم، اگر درجات ما پایین بود، چند نفر هستند که درجات ما را بیاورند بالا؟ چند نفر قیامت میگویند خدایا ما بهشت نمیرویم که فلانی بیاید. ببین سبک زندگیات از این آدمها است در سبک زندگیات یا نه. یا نه اینقدر عصبی و زودرنج و حساس و بخیل و تنگ نظر هستی که هیچ کس نمیتواند اینطوری با تو رابطه برقرار کند؟ اینها داراییهای ماست. هم دنیا داداش ما هستند. آدم یک داداش اینطوری در دنیا داشته باشد، هیچ وقت احساس تنهایی نمیکند. هر چه بیشتر باشد از این خواهرها و داداشها بهتر است. هیچ وقت تنها نیست. پدر نداشته باشد، همسر نداشته باشد و خواهر و برادر زمینی نداشته باشد، وقتی خواهر و برادرهای اینطوری داشته باشد، هیچ وقت این احساس تنهایی و بینشاطی نمیکند. همیشه یک، دو، ده و صدها و هزاران نفر از اینها دارد که با آنها میتواند در اوج شادی زندگی دنیاییاش را اداره کند. ما باید از خودمان سوال کنیم که چند تا از این آدمها در زندگی داریم؟ یا نه ما در عین حالی که بابا و مامان و همسر و خواهر و برادرها و عمه و عمو و خاله و دایی داریم و همکارهای دنیایی داریم، در اوج این همه داراییها تنها هستیم، بیکس هستیم.
رواج فرهنگ اخوت
پیامبر فرمود: «لا خیر فی من لا یولف…»؛ با کسی که الفت نمیگیرد و نمیگذارد که با او الفت بگیرند، خیری نیست. کسی که همیشه رفت و آمدها را قیچی میکند، این که بمیرد تنها میمیرد. کسی که روح الفت گرفتن با دیگران ندارد. امام رضا (ع) از او تعبیر به شخص بخیل میکند که تنگ نظر است، همهاش دورش حصار است. نمیتواند انس بگیرد، نمیگذارد دیگران با او انس بگیرند. اینقدر بخیل است. خواندیم در شرایط بخل، همسرش یک خانم خوب است با روابط اجتماعی خوب، میخواهد با دوستانش ارتباط داشته باشد، یک مهمانی برود، دوست خانمش میخواهند بیایند، میبینی اینقدر گیر میدهد که نگو. «من راضی نیستم، تو باید با اجازه من نفس بکشی، جایی بروی راضی نیستم.» از این اداهای عقدهای و حقارتآمیز. بابا خانمت میتواند در راه اسلام صد تا دوست داشته باشد، این ارتباط فردا برای اسلام خیلی کارها میکند. بگذار خانمت قوی باشد، بگذار شوهرت قوی باشد. حسودی نکن از اینکه شوهرت قوی شود. ارتباطات دیگران را با حسادت و تنگ نظری قیچی نزنیم و دنائت قیچی نزنیم. سخت نگیریم در این ارتباطات. این را امام صادق (ع) میفرماید: «این آدم سخی و کریمی است که تنگ نظر و بخیل نیست.»
اخوت؛ مقدمه ظهور امام زمان (عج)
ما باید از اخوت دفاع و پشتیبانی کنیم. ما باید فرهنگ اخوت را رواج دهیم. این فرهنگ اخوت باعث شده که شیعه در طول تاریخ با همه غربت و مظلومیتش بتواند رشد کند تا اینجا بیاید. یک زمانی علی (ع) فرمود: «ارتد الناس بعد النبی…»؛ به جز 5 نفر بعد از پیغمبر همه از دین خارج شدند. همین عشقها، همین دوست داشتنها، همین اخوتهای خوب باعث شد شیعه الان برسد به بیش از 400 میلیون نفر در کره زمین. رشد شیعه عظیمترین رشد بوده در اوج اختناق که شیعهکشی یک وظیفه بود. تمام خلفا وظیفه خودشان میدانستند که شیعیان را قلع و قمع کنند. جایی که نسلکشی راه میانداختند از شیعیان در طول تاریخ اینطوری بوده. خدا چقدر با همین عشقها و اخوتها به شیعه برکت داده، چقدر شیعه رشد کرده. همینها دین را نگه میدارد. همینها مقدمه ظهور امام زمان را فراهم میکند. هر چقدر بیشتر شود، امام زمان زودتر میآید. خود امام زمان فرمود: «گیر کار در کجاست؟» هر دویش هم در همین مسئله است. بیوفایی یعنی مواسات نداشتن با من امام زمان و خودخواهیهای شما که من را فراموش کردید و دیگر عدم همدلی. دور هم جمع نمیشوید برای من یک کاری کنید. اگر همه ما بفهمیم داداشی هستیم، این داداشیها را حفظ کنیم و برای بابایمان جمع شویم یک جا و بگوییم خواهران و برادران، بابای ما در آوارگی است، در تنهایی است و غربت است. چه کار باید برای بابایمان کنیم؟ الان بابای ما چه احتیاج دارد؟ اگر ما این فکر را نشستیم و دور هم کردیم، آن موقع حضرت چقدر خوشحال و خشنود میشود و ما چقدر قرب به حضرت پیدا میکنیم. چند نفر از ما به وفاداری نسبت به امام زمان، به همدلی نسبت به همدیگر برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت رسیدیم؟ یا داریم تلاش میکنیم که برسیم؟ اساساً مفهومی به نام وفاداری به حضرت و همدلی برای برطرف کردن موانع ظهور در زندگی ما، در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و هنری و اقتصادی ما کجا جا دارد؟ چقدر نقش دارد؟ ما اصلاً به این دو تا گیر فکر کردیم؟ بابای ما دو تا گیر دارد تا بیاید و ما با این دو تا چطور داریم رفتار میکنیم؟ اصلاً اینها را برطرف کردیم در خودمان؟ اگر در خودمان برطرف کردیم و با حضرت به صلح و آشتی رسیدیم، برای برطرف کردنش در جامعه تلاش داریم میکنیم یا نمیکنیم؟ چقدر قشنگ است امام زمان ببیند بچهاش را که دارد برایش میدود. چقدر قشنگ است که امام زمان ببیند فرزندش را، سربازش را که ببیند برایش خسته میشود، برایش عرق میریزد، برایش بیخوابی میکشد. خیلی قشنگ است اگر آقای ما ما را اینطوری ببیند.