خانواده آسمانی – جلسه 383

متن کامل جلسه

اکرام و احترام در روابط خانوادگی آسمانی

بحث ما در روابط اعضای خانواده آسمانی با یکدیگر به موضوع اکرام رسید؛ یعنی احترام گذاشتن و اکرام کردن نسبت به همدیگر. بحث احترام و اکرام یک بحث فوق‌العاده ریشه‌دار، عمیق و وسیع در معارف اسلامی است که اهمیت فوق‌العاده زیادی دارد. یک ظرافت و لطافتی در این باب وجود دارد و آن این است که این باب، یعنی حرمت نگه داشتن، احترام دیگران را رعایت کردن و اکرام دیگران، باب بسیار بزرگی برای مغفرت انسان و بهره‌برداری از اکرام الهی است.

سه اصل در ارتباط با دیگران

در واقع در بحث اکرام چند نکته است که ما باید به آن‌ها توجه کنیم تا بعد وارد روایات این باب شویم. یک نکته این که طبق قاعده‌ای که بیان کردیم، در ارتباط با دیگران ما باید سه اصل را رعایت کنیم:

اصل «هو أنت»

وقتی با کسی روبرو هستیم، آن شخص خود تو است و تو در واقع هر چه که به آن شخص می‌کنی، بازتابش به خود تو باز می‌گردد. اگر حرمت است، به تو حرمت برمی‌گردد؛ اگر امداد است، به تو امداد برمی‌گردد؛ اگر رحمت است، به تو رحمت برمی‌گردد؛ اگر بی‌رحمی و واگذاری است، به تو بی‌رحمی و واگذاشتن برمی‌گردد. تنها گذاشتن کسی است، به تو تنهایی برمی‌گردد؛ به داد نرسیدن و فریاد نرسیدن باشد، این هم همینطور. و هر چه بکنی، ظلم بکنی، به تو ظلم برمی‌گردد. این قاعده «هو أنت» قاعده فوق‌العاده مهمی است که نقش کلیدی در تنظیم روابط اعضای خانواده آسمانی با یکدیگر دارد.

اصل «هو رسول الله»

نکته بعد «هو رسول الله» است که او فرستاده خداست و حرمت یک انسان، حرمت کسی است که خدا او را به سراغ تو فرستاده. همینطور حرمت رسول خدا و اهل بیت علیهم السلام است وقتی که خدا با دیگران روبروست.

اصل «هو الله»

و در اوجش هم «هو الله» است؛ یعنی انسان در برخورد با دیگران با خداوند تبارک و تعالی طرف است. اگر نگاه و رفتارش را نسبت به دیگران تنظیم کند، از حرمت الهی بهره‌مند خواهد بود. یعنی انسان در برخورد با دیگران به این توجه داشته باشد که با الله تبارک و تعالی روبروست و با او سروکار دارد. وقتی اینگونه بود، با هر بنده‌ای که هر کاری بکنی، با خداوند کردی. ظلم کنی، خدعه کنی، بی‌ادبی کنی، به خداوند تبارک و تعالی است. اگر رأفت و مهربانی و اکرام داشته باشی، به خداوند تبارک و تعالی کردی. این نکته، نکته ظریفی است در قضیه نصر، اعانت و قضای حاجت و این مورد چهارم که می‌خوانیم اکرام و همچنین در بسیاری از موارد دیگر، داستان از همین قبیل است؛ یعنی ما با الله روبرو هستیم. اگر این را توجه کردیم، آن وقت توانایی خیلی زیادی در ارتباط صحیح با دیگران پیدا می‌کنیم. یعنی به جای اینکه کسی را تحقیر کنیم و کوچک کنیم و ظلم کنیم به کسی، به کسی که واگذار کنیم او را و کمک نکنیم، این اشتباه بزرگی است که اگر از کسی جلو زدیم، واقعاً جلو زدیم که بیفتیم به رقابت. خیلی بد است اگر ما این رمز را فهمیدیم که «هو الله»، «هو رسول الله»، «هو أنت»، دیگر در برخوردهایمان دچار توهمات نمی‌شویم. شیطان نمی‌تواند بیاید ما را دچار توهمات درباره نزدیکترین کسان ما کند، خانواده خودمان و دیگران بکند.

ریشه مشکلات ارتباطی و طلاق

شما نگاه کنید ما چقدر آمار طلاق بالا داریم، چقدر از ازدواج‌ها شکست می‌خورد. برای این است که افراد نحوه ارتباط صحیح با دیگران را بلد نیستند. یک جایی شیطان می‌آید سراغشان و زندگی را خراب می‌کند. ارتباط را با والدینشان خراب می‌کند، با خواهر و برادرشان خراب می‌کند، ضعیف می‌کند ارتباط را با همسرشان و خانواده همسرشان، ارتباط را با دیگران خراب می‌کند. همه اینها برای این است که ما یک جایی دچار توهم می‌شویم و تعقل و بینش و بصیرت را از دست می‌دهیم. به محض اینکه من و تویی آمد، قاعده می‌گوید «هو أنت»، ولی شیطان می‌گوید من هستم و تو. دو نفر می‌گذارد جلوی ما، یکی اینجاست که رو کم کردن و رقابت و جلو زدن است و سبقت گرفتن‌های الکی در ذهن انسان می‌آید و فکر می‌کند خیلی خوب است. گاهی وقت‌ها انسان نه تنها با خانواده خودش، با همسر خودش، حتی اینقدر آدم احمق می‌شود گاهی وقت‌ها با فرزندان خودش رقابت‌های بچه‌گانه برقرار می‌کند. بلکه بعد می‌بینید که نه با خانواده همسرش، با همسایه‌ها، با فامیل‌های خودش هم همینطوری است. دچار یک نوع رقابت‌های احمقانه برای خودبرتربینی و خودبهتربینی در او پیدا می‌شود. خوب اینها همه اش زمینه‌هایی است که توهم می‌آید سراغ انسان. این توهمات گرفتاری‌ها و مشکلات زیادی را برای انسان ایجاد می‌کند.

نقش اکرام در جلوگیری از شر و فساد

نکته دوم این است که خود مسئله اکرام در جلوگیری از شر و فساد نقش بسیار اساسی دارد. امام هادی علیه السلام فرمود: «من کرم علیه نفسه اهانت الشهوات علیه». اگر یک کسی بزرگ شد، شخصیتاً بزرگ شد، شهوت‌ها، میل‌ها، گناهان، فقط هم اینها نیست، حضرت فرمود شهوات در انسان کوچک می‌شود که انسان اسیرشان نشود. یعنی انسان که بزرگ شد، خودش را بزرگتر از این می‌بیند که اسیر شیطان و معصیت خداوند تبارک و تعالی شود. خودش را بزرگتر از این می‌بیند که اسیر توهمات شیطانی شود، اسیر تخیلات، اسیر سبک زندگی شیطانی شود، سبک زندگی جهنمی شود، شیفتگی نسبت به سبک زندگی دشمن، افراد فاسد و فاجر پیدا کند. خود انسان حیفش می‌آید، خود انسان احساس کوچکی می‌کند که اگر خودش را مثل آدم‌های کوچک در بیاورد. وقتی یک کسی در خودش احساس بزرگی کرد، احساس خوبی داشت، احساس شرافت در وجودش داشت، این اساساً خودش را با آدم‌های کم‌شرف، آدم‌هایی که از شرافت عاری هستند، یکی نمی‌کند. سبک زندگی‌اش را اساساً با آنها برابر نمی‌کند.

کرامت نفس و مقاومت در برابر پستی‌ها

قرآن این نکته که در مورد بزرگان می‌فرماید، در مورد بندگان خدا می‌فرماید، از همین جهت است که این «عباد الرحمان» که خدا تجدیدشان می‌کند، اینها چون عباد رحمان هستند، خودش را بنده الله می‌دانند، پیرو الله می‌دانند، اساساً به دنائت تن نمی‌دهند. می‌فرماید: «اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما». اینها وقتی با جاهل هم روبرو می‌شوند، با سلام و صلوات رد می‌شوند و می‌روند. درگیر بحث و جدل و دعوا و کشمکش و دهن به دهن گذاشتن نمی‌شوند. چون خودش حیفش می‌آید، این آدم این قیمت را ندارد که من با او درگیر شوم یا وارد یک همچین ارتباط و رقابتی شوم.

پس این خیلی مهم است. امام هادی علیه السلام می‌فرماید آن آدمی که احساس کرامت دارد در وجود خودش، احساس بزرگی در وجود خودش دارد، میل‌ها پیشش کثیف می‌شوند، ضعیف می‌شوند، حقیر می‌شوند. اصلاً خودش نمی‌رود به آن سمت، خودش اسارت ندارد، بزرگی دارد، میلش به آن سمت نمی‌کشد. پس در واقع می‌خواهد این را بگوید زمانی که ما اسیر می‌شویم، آن موقعی است که قیمت‌های ما یادمان رفته. آن موقع که ما شرافت‌هایمان را فراموش کردیم. وقتی که اسیر امیال مختلف می‌شویم، یادمان می‌رود کی هستیم. بنابراین خودفروشی می‌کنیم، خود اصلی‌مان را، خود الهی‌مان را، خود آسمانی‌مان را، خود جاودانه و ابدی‌مان را می‌فروشیم در مقابل مطامع دنیایی. در مقابل طمع‌ها و زیورآلات و تجملات دنیایی خودفروشی می‌کنیم.

خطر هانت نفس و تأثیر آن بر روابط

بعد می‌فرماید که «من هانت علیه نفسه فلا تأمن شرّ». نقطه مقابل را می‌گوید. یک آدمی که کوچک است پیش خودش، یک آدمی که حقیر است پیش خودش، همه اش احساس بدبختی دارد، احساس تنهایی دارد، احساس نکبت دارد، همه اش احساس می‌کند بیچاره است و بدبخت است، کسی دوستش ندارد، یکسره از خلاء‌هایی زمینی و طبیعی پر است این آدم، یکسره با اینها ذهنش درگیر نداشته‌های دنیایی‌اش است. می‌فرماید نمی‌توانی از شر یک همچین آدمی در امان باشی. آدمی که خودش خودش را بد می‌داند، خودش خودش را پست می‌داند، یک جایی هم در ارتباطاتش تو را به لجن می‌کشد، تو را به آلودگی می‌کشاند، گرفتار می‌کند تو را. «فلا تأمن شرّ». تو از شر یک همچین آدم پستی در امان نیستی. از شر یک آدم کوچک در امان نیستی.

اهمیت اکرام در تربیت فرزندان

لذا یک کسی که آدم عاقلی است، هیچ وقت اطرافیانش را ضایع نمی‌کند، اطرافیانش را تحقیر نمی‌کند، از اطرافیانش یکسره ایراد نمی‌گیرد، اطرافیانش را سرزنش نمی‌کند دائماً. چرا؟ چون با این کار وقتی طرف هی دائماً احساس کند شما اینطوری داری نگاهش می‌کنی، فرزند شما نگاه کند ببیند که شما کوچک می‌بینید او را، و اطرافیان شما احساس کنند که شما آنها را ضعیف و بی‌ارزش و کوچک می‌بینید و این شخصیت را دائماً به او تزریق می‌کنی، این کوچک بار می‌آید. و آن وقت اینجاست که وقتی خودش را حقیر دید، به هر پستی تن می‌دهد، هر جنایتی ممکن است از او سر بزند.

برای همین بخصوص در فاصله سنی بین چهارده تا ۲۱ سال که هفت سال سوم است، لذا پیامبر می‌فرماید که فرزند هفت سال سوم در هفت سال وزارتش است. وزارت یعنی دوران وزیری. این دوران از بچه‌ها مشورت بگیرید چون وزیر شما هستند. مسئولیت به آنها واگذار کنید، کار به آنها واگذار کنید، از آنها کارهای خوب و سنگین و مهم بخواهید، به نظراتشان احترام بگذارید، در مشاوره‌ها و در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت پیدا کنند اینها. چون این باید آماده شود برای ۲۱ سال. دختر است باید شوهر کند، مسئولیت‌پذیر باشد، قوی باشد، با شخصیت باشد، می‌خواهد وارد زندگی شود. پسر است همینطور، می‌خواهد وارد سربازی شود، وارد دانشگاه شود و ازدواج کند. یک بچه‌ای که در فاصله ۷ تا ۱۴ سال دائماً خانواده و محیط در سرش زدند، دائماً تحقیرش کردند، به او شخصیت ندادند، دائماً احساس بدبختی و کوچکی و بی‌احترامی و آدم بد بودن، منفی، یکسره احساسات منفی دریافت کرده از طرف نزدیکان خودش، والدین خودش، محیط خودش، خوب این آدم خطرناک است. البته این مربوط به اختصاص به سن ۱۴ تا ۲۱ سال ندارد. هر کسی در هر سنی این حس به او دست بدهد، تن به حقارت می‌دهد. تن به پستی می‌دهد.

خودشناسی و مقاومت در برابر پستی‌ها

انسان زمانی می‌تواند در مقابل پستی‌ها، در مقابل دنائت‌ها و گناه و سبک زندگی شیطانی و سبک زندگی غلط مقاومت کند که قیمت خودش دستش بیاید. بفهمد که چه ارزشی دارد، بفهمد که چه قیمتی دارد. و الا می‌بینید که این شخص دائماً گرایش دارد به آدم‌های فاجر و فاسق، به آدم‌های بی‌اخلاق، دائماً به سبک زندگی شیطانی، سبک زندگی غیر مذهبی گرایش دارد چون قیمتش دستش نیست. با زور گفتن، با صرفاً نصیحت کردن، با اجبار نمی‌شود یک نفر را از سطح زندگی‌اش را از یک سطح زندگی پست آورد به سطح زندگی عالی. اگر کسی دارد کارهای پست می‌کند، اگر کسی سبک لباس پوشیدن جهنمی‌ها را انتخاب کرده، نه سبک لباس پوشیدن خانواده آسمانی‌اش را، پوشش و غذا خوردن و رفتارش و حرف زدنش، سبک زندگی‌اش یک سبک زندگی پست است. با صرف نصیحت و موعظه فقط، البته نصیحت و موعظه خیلی مهم است، مثل آب برای ما ضرورت دارد، آن که هیچ سر جای خودش. بداند که شخص احساس بزرگی به او دست بدهد امکان‌پذیر نیست. مگر اینکه آن موعظه قیمت را ببرد بالا. خود موعظه سازنده باشد، آنقدر سازنده باشد که این شخص در آن موعظه احساس قدرت کند. احساس شرافت بکند. اصلاً سبک زندگی غلط بردارد. دست از انتخاب‌های ضعیف، ارتباط‌های ضعیف، چینش‌های ضعیف، آرزوهای کوچک و پست، انتخاب‌های غلط، انتخاب‌های پست خودش بردارد. بگوید قیمت من بالاست، این لباس پوشیدن، دوست انتخاب کردن، این همسر انتخاب کردن، این رشته انتخاب کردن، این آدم‌ها سطح من نیست.

هیهات من الذله و شرافت انسانی

ببینید سید الشهدا علیه السلام چطوری می‌تواند مقاومت کند. می‌گوید آن پشت‌هایی که ما از آنها به وجود آمدیم و آن رحم‌های مطهری که ما در آنها تربیت شدیم، ابا دارند از ذلت. و «هیهات من الذله». اصلاً پستی از خانواده ما دور است. ما خانواده پست نیستیم. ما زیر بار پستی نمی‌رویم. خدا رحمت کند حضرت امام را فرمود ما امان‌نامه کفر را امضا نمی‌کنیم. امان‌نامه کفر و شرک را امضا نمی‌کنیم. دنیا نمی‌تواند به ما تحمیل کند. ذلت و توافق و صلحی که در آن کفر و شرک باشد، با ما کسی تحمیل نمی‌کند. «هیهات من الذله». یک آدمی که شرافت دارد، زیر بار ذلت نمی‌رود. یک آدمی که احساس بزرگی دارد، احساس شرافت دارد، اصلاً تن به کارهای پست، انتخاب‌های پست و ارتباطات پست، چینش‌های فکری کم و ضعیف نمی‌دهد. وقتی می‌خواهد فکر کند، فکرهایش متعالی است. فکرهایش بالاست. می‌خواهد کتاب انتخاب کند، کتاب‌هایی انتخاب می‌کند که محتوای عالی دارد. کتاب بچه‌گانه و پست و کوچولو انتخاب نمی‌کند. یک کسی الان ۴۰ سالش است هنوز دارد رمان‌هایی را می‌خواند که مال کارهای خیالی و توهمی و اینهاست. سریال می‌خواهد انتخاب کند، فیلم سینمایی انتخاب کند و موسیقی می‌خواهد انتخاب کند، همه پست است. ترانه‌هایی را گوش می‌کند که داخلش پر از خاک توسری و پستی است. نکبت است. یک آدمی که بزرگ است اساساً حتی در انتخاب نه فقط لباس، آن فیلمی که می‌خواهد ببیند، سریال، موسیقی، عبادتی که انتخاب می‌کند و … هر چیزی را که انتخاب می‌کند، بزرگی دارد این آدم، انتخاب‌هایش متعالی است. چیز کوچک و پست را انتخاب نمی‌کند. دست به سمت چیزهای پست دراز نمی‌کند.

بزرگ دیدن دیگران و ندیدن نقاط ضعف

چون اینطوری است، قاعده این است وقتی که با دیگران برخورد می‌کنید، مواظب باشید که از نحوه رفتار شما کسی کوچک نشود، کسی احساس حقارت به او دست ندهد، احساس پستی دست ندهد. در برخوردهای ما به همدیگر، به هم تا می‌توانید بزرگی بدهید. به هم تا می‌توانید احترام بگذارید. در کلماتتان نسبت به همسرتان، نسبت به فرزندانتان، نسبت به خانواده همسرتان، نسبت به دیگران احترام باشد، ادب باشد، دیدن خوبی‌ها باشد. دیدن نقاط قوت باشد، بزرگ کردن نقاط قوت باشد، نه مچ‌گیری و ایرادگیری و سرزنش کردن و دنبال عیب‌ها و لغزش‌ها گشتن. بعضی‌ها مریضند؛ یعنی از لغزش‌های کلامی یک نفر شروع می‌کنند که این بد حرف زد، اشتباه گفت تا لغزش‌های رفتاری و عملی و فنی و حرفه‌ای و … هر چیزی دیگر دائماً ایراد می‌گیرند.

تأثیر مربیان و والدین بر اعتماد به نفس

یک مربی است فرض بفرمایید به یک کسی رانندگی یاد بدهد، اینقدر از شاگردش ایراد می‌گیرد که اعتماد به نفس را از دست می‌دهد شاگردش. یک مربی است با اینکه می‌داند شاگردش ضعیف است، آنقدر اعتماد به نفس می‌دهد به این شاگرد که این شاگرد احساس قدرت می‌کند و در زمان کمی یک رانندگی خیلی خوب ارائه می‌دهد. یک مادر می‌خواهد به بچه بافتنی یاد بدهد، خیاطی یاد بدهد، آشپزی یاد بدهد، می‌بینید که اینقدر بزرگوارانه برخورد می‌کند با نقاط مثبت آشپزی و بافتنی بچه‌اش که توانایی‌هایش در این هنرها بالا می‌رود. یک مادر هم می‌بینی که دائماً ضعف‌های بچه را در سرش می‌زند، گند زدی، خراب کردی، اه اه، یکسره این دیگر کاملاً این بچه رشد نمی‌کند.

خودشناسی و غلبه بر مشکلات

بعضی از آدم‌ها هستند خودشان در اثر خودشناسی، قیمت خودشان دستشان است. هیچ نوع تحقیری و سرزنشی رویشان اثر نمی‌گذارد. خودش می‌داند آدم بزرگی است و قیمت دارد و استعدادهای الهی دارد. خودش می‌داند که روح خدایی دارد و با داشتن روح خدایی، استعداد هر کاری هم است. ما کسی را نداریم که بگوییم این استعداد این کار را ندارد. یک چیز غلطی است این آدم استعداد این کارها را ندارد. نه، این آدم در فضای آن قضایا قرار نگرفته. اگر بگیرد استعدادش رشد می‌کند. اصلاً نرفته در آن فضا، علاقه‌مند نبوده، شناختی نداشته. بنابراین ما اینطوری برخورد می‌کنیم که این بچه این استعدادها را ندارد. بشر که روح خدا را دارد، بشری که خدا می‌گوید از روح خودم در او دمیدم، قرار است خلیفه‌الله شود، مظهر خدا شود، تمام اسما خودش را خداوند به این آدم داده، چطور بگوییم که این آدم استعداد را ندارد. می‌گوید من اصلاً استعداد شعر ندارم. یک آدم زمختی که استعداد شعر ظاهراً ندارد، این در فضایی قرار بگیرد که خودش خودش را باور کند و تن بده در ورود به آن فضا، می‌بینید که در یک زمان کوتاهی شعر از سر و روی آدم می‌بارد. یا می‌گوید من استعداد هنری ندارم، من محبت پدری ندیدم، زیر دست زن بابا و شوهر ننه بزرگ شدم، پر از عقده است یا یتیم بزرگ شدم، اصلاً نمی‌توانم آدم عاطفی باشم. این یک دروغ است، اشتباه است.

غلبه بر عوامل محیطی و وراثتی

آدم‌هایی که زیر دست خشن‌ترین، بی‌ادب‌ترین آدم‌ها تربیت شدند، وقتی که خودشان قیمت خودشان دستشان می‌آید، تمام آن عوامل محیطی و وراثتی غلبه می‌کنند. «یخرج الحی من المیت». خدا کسی است که آدم زنده را، زنده با شعور، مودب و با معرفت را از دل آدم‌های بد در می‌آورد. در تاریخ نگاه کنید آدم‌های بدی که فرزندانشان آدم‌های بزرگی شدند و برعکسش هم «یخرج المیت من الحی». آدم‌های بزرگی بودند که خروجی‌هایشان آدم‌های بدی بودند. مرده بودند، آدم‌های مرده بودند. پس یک کسی ممکن است خودش باور داشته باشد، خودش را بشناسد. در اثر خودشناسی دیگر آن انتسابش به یک مادر بد و خیلی بد و یک پدر بد و خیلی بد را قبول ندارد. می‌گوید بله، من می‌دانم از مادرم یک چیزهای بدی را به ارث بردم، می‌دانم از پدرم یک چیزهای بد و ضعیف را به ارث بردم، اما من خلیفه‌الله هستم، من مظهر خدا هستم، من روح خدا در من دمیده. یکی از اسم‌های خدا «فعال لما یرید» و «فعال لما یشاء» است. من هم می‌توانم به همه اینها غلبه کنم. می‌بینی که یک آدمی با یک پدر و مادر خیلی بد می‌رسد به مقام شهادت، از مقربین درگاه الهی می‌شود. چون خودش را باور دارد، خودشناسی کرده، قیمت دستش است. اطلاعات غلط و قیمت‌های غلطی که از طریق مادر و پدر زمینی به او داده می‌شود، هیچ کدام را قبول ندارد. لذا می‌بینی از بدترین وضعیت روحی و روانی به عالی‌ترین درجات می‌رسد. چون خودشناسی دارد، قیمت دستش است، می‌داند که چی دارد. واقف به خودش است. علی علیه السلام فرمود: «رحم الله امرأ علم قدره». خدا رحمت کند کسی را که قیمت خودش دستش است. این آدم پدر و مادر و قوم و طایفه بدی دارد، اما می‌گوید اینها مربوط به جنبه‌های زمینی من است، جنبه حیوانی من است. من همه اینها را می‌توانم کنار بزنم. من شعور و عقل و فوق عقل دارم. روح خدا با من است. این آدم غلبه می‌کند بر همه مشکلات. در بدترین وضعیت اقتصادی و جسمی و روحی و روانی، خانوادگی، کشوری، محیطی، می‌بینی این آدم یک آدم خیلی بزرگی می‌شود. چرا؟ چون قیمت دستش است، می‌فهمد کی است. اصلاً اطلاعات غلطی که از طریق محیط به این داده شده که مادرت این بوده، بابایت این بوده، تو اصلاً استعداد خانوادگی نداری تو، تو مادرت اصلاً ذهن نداشته، بابایت منگل بوده و خواهرات و برادرات منگل‌اند، ولی این می‌گوید درسته ولی من جدای از این یک روح خدایی دارم که اگر فعالش کنم، همه اینها را پشت سر می‌گذارد.

مقام قرب اهل بیت و خودباوری

اگر کسی این را فهمید که چه گوهری خدا به او داده، می‌تواند مقام قرب اهل بیت را به دست بیاورد. علی علیه السلام فرمود: «فمن اعطی الدعا اعطی الاجابه». اگر به کسی دعا داده شده، اجابت هم داده شده. بابا من یک کسی هستم که یک مادر خیلی خیلی بد، یک پدر خیلی خیلی بد، یک خانواده خیلی خیلی بد، هر چه که می‌خواهد باشد. فعلاً که من در حرم حضرت عبدالعظیم نشستم. ببین حرم حضرت عبدالعظیم یک قطعه بزرگی از بهشت خداست روی این زمین. پس من را راه دادند تا اینجا، حضرت تا اینجا من را راه داده. فعلاً در بهشت نشستم. الان هم فرصت کردم وضو بگیرم و مفاتیح را باز کردم و دارم می‌خوانم، دارم زیارت عاشورا می‌خوانم. آدم‌های با شرافت و بزرگ زیارت عاشورا می‌خوانند و استمرار دارند. و من در این زیارت عاشورا به خدا می‌گویم: «اسئل الله ان یبلغنی المقام المحمود». من آن درجه معصوم را می‌خواهم. من آن درجه که شما پیش خدا دارید را می‌خواهم داشته باشم. پس امام من را تا اینجا آورده با آن پدر و مادر و خانواده بد و سابقه بد و اشتباهات فاحشی که کردم، با ۲۰-۳۰-۴۰ سال گناهی که کردم، فعلاً نشستم در بهشت. در بهشت دارم به معصوم می‌گویم: «اسئل الله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله». پس من آدم مهمی هستم. این فرصت به من داده شده. پس من می‌توانم رشد کنم، بیایم بالا. قیمت من به زن کردن و شوهر کردن و بچه داشتن و نداشتن و پول داشتن و نداشتن و تحصیلاتم لیسانس است یا دیپلم یا سیکلم یا ۵ ابتدایی هستم، به اینها نیست. اینها عوارض مسائل زمینی من است. اگر نباشند من می‌توانم با روح خدایی خودم همه این ضعف‌هایم را جبران کنم.

نمونه‌های خودباوری و پیشرفت

شما فکر کنید آدم‌های بزرگی مثل سلمان، ابوذر، مقداد که عالی‌ترین درجات قرب را طی کردند که در مورد همه اینها فرمودند: «منا اهل البیت». اینها دیپلمه بودند؟ یا تحصیلات عالی داشتند؟ آدم‌های ثروتمندی بودند؟ اصلاً اصل و نسبت داشتند؟ اصل و نسب سلمان چی بوده؟ یک کافر بوده، مسلمان شده که شده «منا اهل البیت».

شما این کتاب خوب «ریاحین الشریعه» را که شش جلد است، در این شش جلد فقط خانم‌هاست. خانم‌هایی که جزء اولیای خدا هستند و سابقه زندگی بسیار وحشتناک و خطرناک داشته. سی سال چهل سال این خانم در فساد بوده. شما زهیر و بریر را ببینید، حر را ببینید. شما یاران عمر سعد را ببینید تا لحظات آخر آمدند در لشکر سیدالشهدا و همه چیز را جبران کردند. یک کسی که قیمت دستش است، تلقین‌های دیگران رویش اثر نمی‌گذارد. مادرش است، پدرش است، حتی استادش است. خیلی از اساتید هستند که اشتباه می‌کنند در مورد شاگردان خودشان. خوب تلقین‌های اساتیدشان هم اثر ندارد.

داستان دانشمندان هسته‌ای ایران

من وقتی با دانشمندان هسته‌ای ملاقات می‌کردم و جلسه‌ای داشتم برایشان، کسانی که مغز متفکر آن وضعیت هسته‌ای ما بودند، بخصوص در یک مرحله مهمش، یک خانم و آقایی بودند که زن و شوهر بودند، ۲۳ ساله بودند. یک دختر محجوب و چادری و خیلی عالی که آدم فکر می‌کرد این یک دختر طلبه حوزه علمیه است، ولی یک فیزیکدان خیلی بزرگ است. شوهرش همینطور. اینها می‌گفتند یا بعضی از آن جوان‌ها می‌گفتند، همه ۲۴-۲۵ سال بودند، می‌گفتند وقتی ما رفتیم در دانشگاه با اساتیدمان صحبت کردیم، اینقدر ما را تحقیر کردند که نگو. گفتند شما بچه‌ها می‌خواهید که انرژی هسته‌ای راه بیندازید؟ شما می‌خواهید؟ ما سابقه کار هسته‌ای نداشتیم در کشورمان. شما چه کار می‌خواهید بکنید؟ بروید وقتتان را تلف نکنید. اصلاً به ما انرژی هسته‌ای نیامده. هسته‌ای مال اروپا و آمریکاست، مال شماها نیست بچه‌ها. اینقدر اساتید ما ما را تحقیر کردند. در حالی که ما تا اینجا که رسیدیم که کاملترین صنعت را در دنیا داریم در بخش انرژی هسته‌ای، یک استاد خارجی نداشته بچه‌های ما. یک دانه از دانشمندان هسته‌ای ما خارج درس نخواندند. از آمریکا و اروپا تحصیلات نیامده. از همین کشور در همین جا به این پیشرفت رسیدند. نه فقط در هسته‌ای، بلکه در خیلی چیزهای دیگر. اینطوری نیست که شما فکر می‌کنید تحقیرهای دیگران، اگر اینها گول این تحقیرها را می‌خوردند، اینها در سایه ایمانشان به این درجات رسیدند. یک تکه فیلم را داشتم نگاه می‌کردم که آنها توانستند آن کشف مهم را بکنند و گاز اف دو تولید کنند. آن لحظه که مسئولین کشور می‌آید می‌گویند کی این کار را کرد؟ می‌گویند خانم فاطمه زهرا کمکمان کرد. این خانم فاطمه زهرا را کنارش دارد. یک استادی که دائماً دارد تحقیرش می‌کند. یک کسی که فاطمه زهرا و امیرالمومنین را، امام زمان را کنارش دارد، فرشتگان را کنارش دارد. یک کسی که الله با اوست، این کوچک نیست. این دیگر چی می‌خواهد. موسی چی فرمود: «ان معی ربی سیهدین». با من یک الله با من است. من می‌توانم هر کاری بکنم. تو پول نداری، بقیه پول دارند. تو موقعیت نداری، بقیه دارند. تو این سواد را نداری، بقیه دارند. یار نداری، بقیه اینقدر یار دارند. اینها حرف‌ها چیست؟ اساساً خداوند تبارک و تعالی انبیا را تنهایی وارد میدان می‌کرد و پیروزشان می‌کرد بر تمام طاغوت‌های زمان خودشان تا همه بفهمند یک نفر با الله یعنی همه. و آنها را با آن همه یاران و اعوان و انصار، نمرود را نگاه کنید یک میلیون سرباز داشت با یک پشه می‌زندش زمین که بدانید که یک کسی که الله ندارد جلوی یک پشه هم هیچ چیز نیست. اعتماد به نفس وقتی که الله نیست، شرک است. وقتی که الله کنارت است، اعتماد به نفس. خدا رحمت کند حضرت امام را فرمود: اعتماد به نفس بعد از اتکال به خدا منشأ خیرات است. وقتی تو الله را و کنار خانواده آسمانی‌ات داری، با خانواده زمینی تحقیر نمی‌شوی. یا افغانی و عرب و پاکستانی و هندی و ایرانی و اینها جهان سومی‌اند، اینها نمی‌توانند. این حرف‌ها نیست. الله که آمد همه چی است. تمام قدرت دست ماست.

خودشناسی و کمک گرفتن از آسمان

یک کسی این را می‌فهمد، به این خودشناسی رسیده، تحقیر دیگران بر او اثر ندارد. اما خداوکیلی چند نفر هستند که خودشان را خوب می‌شناسند و می‌توانند از الله، از آسمان، از خانواده آسمانی‌شان کمک بگیرند؟ همه اینطوری نیستند و اکثراً نیستند. ما در آموزه‌های دینی‌مان این قدرت را دادند که تو یک کسی هستی که می‌توانی جلوی خدا بایستی، خدا را با لفظ تو خطابش کنی، لفظ تو و به او بگویی: «ایاکَ نعبد و ایاک نستعین». من سبک زندگی‌ام را از تو می‌گیرم، دستورالعمل‌هایم را از تو می‌گیرم و از تو هم کمک می‌خواهیم. ولی ما چون نماز می‌خوانیم اساساً نمی‌فهمیم چی داریم می‌گوییم. لذا نه در این خطاب به لذت می‌رسیم و جدی هست برایمان نماز خواندن ما و نه کمکی دریافت می‌کنیم چون اصلاً واقعاً دنبال کمک گرفتن نیستیم. یک کسی که با نماز، با اهل بیت، با زیارت، با الله، با فرشتگان، با غیب احساس بی‌آبرویی و بدبختی می‌کند، هنوز محتاج عاطفه زمینی‌هاست، هنوز محتاج توجه زمینی‌هاست. این آن بالا را ندارد. اگر کسی آسمان را داشت، بالا را داشت، اصلاً محتاج پایین نیست. شعر همیشگی‌مان یادتان نرود. خیلی وقت است نخواندیم:
از مهرت خورشید جان چون ذره‌ام هر سو روان
مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم

عشق یک‌طرفه و فراموشی آسمان

یک کسی که وابسته به زمین است، رابطه‌اش را از آسمان قطع کرده، آدم بی‌عرضه‌ای است، از آسمان بریده حالا وابسته زمین شده. امام صادق گفتند چی می‌شود یک نفر عاشق یک کسی می‌شود که همه اش التماسش کند، کوچک می‌شود. امام صادق فرمود که خدا جزای این عشق را انداخت در دل این، جزای این که الله را فراموش کرده. آسمان را فراموش کرده. زن و مرد همدیگر را دوست داشته باشند تا اوجی که جانشان را برای همدیگر بدهند، یک عشق متقابل خوب است، عشق باشد متقابل و عالی باشد، جانشان برای همدیگر در برود، هیچ اشکالی ندارد، خیلی خوب است، اشکال شرعی هم ندارد، خدا هم دوست دارد. اما یک عشق یک طرفه ذلیلانه پر از التماس و پر از حقارت، این مال این است که آن طرفی که یکسره دارد التماس می‌کند، الله را فراموش کرده. بالا را فراموش کرده، خانواده آسمانی را فراموش کرده، حیثیت انسانی‌اش را فراموش کرده که اینقدر خوار می‌شود. خواری مال جایی است که آسمان را فراموش می‌کنی. امکان ندارد که یکی با آسمان باشد و خوار باشد. اگر آسمان را داشتی می‌شود «هیهات من الذله». تو آنجا که آسمان را فراموش می‌کنی، گدا می‌شوی. معدن فضل و کرم و معدن همه نعمت‌ها را فراموش می‌کنی. اینجا در زمین باید بدوی دنبال بنده بدبخت هیچی‌ندار مثل خودت. اینجا آدم تحقیر می‌شود و کوچک می‌شود.

وظیفه اکرام در موقعیت‌های اجتماعی

خوب این حرف‌ها را زدیم برای چی؟ برای اینکه توجه کنیم که ما همه این را ندارند متأسفانه. اگر داشتند حقارت‌ها و تحقیرها اثری روی شخص نمی‌گذاشت و چون اینطوری است ما باید همه جا حرمت‌ها را نگه داریم و اکرام کنیم به دیگران و احترام بگذاریم. سبک زندگی ما همیشه باید توأم با بزرگ کردن نقاط قوت دیگران و ندیدن نقاط ضعفشان باشد. اگر نقاط ضعفشان را می‌بینیم، برای این ببینیم که تربیت کنیم و رشدش بدهیم، قسمت ضعف را تقویت کنیم نه اینکه در سر طرف بزنیم و کوچکش کنیم، ناامیدش کنیم. تو آدم نمی‌شوی، تو خوب نمی‌شوی. این کار غلطی است. سرزنش کردن و ایراد گرفتن و مچ گرفتن این صفت‌های جهنمی‌هاست. صفت بهشتی‌ها نیست. این مقدمه شد، خودش شد یک کلاس کامل. وقت ما تقریباً دارد پر می‌شود.

استادی، رئیس جمهور هستی، شاه هستی، وزیر هستی، فرماندار هستی، استاندار هستی، مرد خانه هستی، مرد خانه واجب‌تر است، رئیس یک جا هستی، این واجب‌تر است بر تو. آنهایی که موقعیت‌های اجتماعی بالاتری دارند، موقعیت‌های اعتباری بالاتری دارند، وظیفه‌شان است که با زیردستانشان با اکرام و ادب صحبت کنند و تحقیر نکنند زیرمجموعه‌شان را. خانواده است، خانواده همسر است، شاگردانت هستند، کارمندانت هستند، هر که همه موظفند اینگونه رفتار بکنند.

نمونه‌ای از اکرام در عمل

من هفته گذشته که بیمارستان رفتم یک روزی را، یک لحظه‌ای دیدم یکی از نیروهای خدماتی آنجا خیلی به من احترام گذاشت. حالا اینطوری اتفاق می‌افتد من بیشتر جاها می‌روم من را می‌شناسند، خیلی احترام می‌گذارد، با ادب حرف می‌زند و کارهای من را راه می‌اندازد. بعد یک ذره خوب دقت کردم این آدم که یک نیروی خدماتی در بیمارستان بود، این آدم اینقدر شرافت دارد، اینقدر این آدم بزرگ است بدون اینکه نیاز داشته باشد این کار را بکند. بعداً من را اصلاً نمی‌شناخت. بعداً فهمیدم، بعداً تازه آخر سر یادش افتاده که من را کجا دیده. دیدم این آدم با همه آدم‌ها همینطوری رفتار می‌کرد. یک پزشک ممکن است که با یک نفر با حقارت و بی‌ادب صحبت کند و یک نیروی خدماتی اینقدر شرافت دارد، اینقدر بزرگ است. این به همه بیماران در بیمارستان احترام می‌گذاشت. در حالی که کار من را انجام می‌داد، می‌دید یک مریض دیگر هم کاری دارد، کار او را هم انجام می‌داد. خیلی وظیفه‌اش نبود که این کارها را انجام بدهد. هر مریضی که با این برخورد می‌کرد، با این آرامش می‌گرفت. دیدم این آدم چقدر بزرگ است و شرافت دارد.

احترام به زنان و کرامت انسانی

در روایت هم داریم که فقط آدم‌های با شرافت هستند که به دیگران احترام می‌گذارند و تحقیر نمی‌کنند دیگران را. پیامبر فرمود: «ما اکرم الناس الی الکریم و ما اهنهن الا اللئیم». به زن‌ها احترام نمی‌گذارد مگر آدم بزرگوار و به زن‌ها توهین نمی‌کند مگر آدم پست.

زن‌ها که اینجا مصداق است، به شوهرها، به بچه‌ها، به مردم، اصلاً قاعده این است آدم بزرگ به دیگران دائماً احترام می‌گذارد و اصلاً کوچک و بزرگ نمی‌بیند و یکسره خوبی‌ها را می‌بیند و آدم پست دائماً خوبی‌ها را نمی‌بیند نه از پدر و مادر و نه از همسرش، یکسره ضعف‌ها را می‌بیند. شما نگاه کنید بیشتر طلاق‌هایی که اتفاق می‌افتد مال این است که زن و شوهر کرامت‌هایشان را کنار گذاشتند، قشنگ‌ها و خوبی‌های همسر خودشان را نمی‌بینند. و کور می‌شوند و بعد فقط نقاط ضعف را می‌بینند و همین‌ها را در سر همدیگر می‌زنند.

انصاف و دیدن خوبی‌ها در روابط

گفتم من در سال‌هایی که مشاوره داشتم، زن و شوهرهایی می‌آمدند که اوضاعشان خیلی خراب بود. می‌گفتند که ما می‌خواهیم طلاق بگیریم و خیلی هم بد علیه همدیگر حرف می‌زدند. این زن یک جوری حرف می‌زد که انگار این مرد هیولاست و مرد یک جوری حرف می‌زد که انگار زن یک دیو است. دو تا برگه می‌گذاشتم جلوی‌شان، یک طرفش نوشته نقاط ضعف، یک طرفش نوشته نقاط قوت. جدایشان می‌کردم که هر دو بنویسند نقاط ضعف و نقاط قوت همدیگر را. یک بار من ندیدم یک زنی یا یک شوهری وقتی دارد نقاط ضعف و قوت می‌زند، نقاط ضعف‌ها بیشتر از نقاط قوت‌ها باشد. با اینکه این آمده بود می‌گفت این دیو است، ولی وقتی جلوی آینه می‌گذاشتیم و می‌گفتیم علامت بزن تا آخر، علامت که می‌زد آنجایی که می‌خواهد انصاف بدهد، نگاه می‌کرد می‌گفت شوهر من این همه خوبی هم داشت، زن من این همه خوبی هم داشته. بچه من این همه کمالات داشته، من نمی‌دیدم. آدم وقتی منصف شد، یک آینه جلویش گذاشتند، خوب دقت کرد، وجدان خودش را حاکم کرد، می‌بیند که اساساً تحقیر دیگران، خدا موجود اینطوری نیافریده.

دیدن خوبی‌ها حتی در کفار

شما نگاه کنید در کفار، چقدر آدم‌هایی بودند که خیلی وحشتناک بودند، آدم‌های خشنی بودند، ولی پیامبر دو تا صفت خوب در آنها می‌دید و روی آنها دست می‌گذاشت و آن را تقویت می‌کرد و شخص مسلمان و مومن می‌شد. این مهم این است که ما شجاعت و انصاف و دیدن آن قشنگی‌ها را داشته باشیم و به زبان بیاوریم. بابا بگرد این همه کمالات در فرزندت است، در همسرت است، در پدر و مادرت است، در کارمندانت است. اینها را بزرگ ببین. با عفو و صف و با عطوفت با اینها برخورد کن. دیدن، گفتن، به زبان آوردن، هنر به زبان آوردن. هنر گفتن یعنی همه اش بر این است که انسان ببیند.

قدردانی از والدین و خانواده آسمانی

ولی همه اینها زمانی اتفاق می‌افتد که یک نفر خودش آدم شریفی باشد. آدم زیبابینی باشد. یک آدمی که کثیف است مثل مگس روی کثافت‌ها می‌نشیند، مال حقارت خود این آدم است. یک آدمی که دائماً اطرافیان خودش را ضایع می‌کند، مال کوچکی خودش است. یک کسی که دائماً نق می‌زند نسبت به پدر و مادرش، دیدید بعضی‌ها دائماً شاکی هستند از پدر و مادرهایشان. اکثر قریب به اتفاق موارد سر این ۹۹ تایشان چون خود بچه‌ها بی‌انصافند از پدر و مادرش راضی نیست. بعداً هم خودش ازدواج می‌کند، بعد می‌بیند همین رفتار زشت را بچه‌هایش با خودش دارند چون آن همه زحمات و تلاش‌ها و فداکاری‌ها و نقش‌های که پدر و مادر داشتند را نمی‌بیند. هی بابا و ننه‌اش را نقد می‌زند، هی ایراد از همه می‌گیرد. آقا پدر و مادر ما بد. یک خانمی آمده بود می‌گفت پدرم اهل دین نیست، مادرم، پدرم اهل فسادند، حرفه‌ای هستند، اینطوری هستند. گفتم ببین حداقل اینکه یک روح تشیع را به تو دادند داشته باش. همین بابا و ننه‌ای حرفه‌ای در فساد یک چیزی به تو دادند، روح تشیع است. ممکن است پدر و مادر تو یک آدم بسیار عابد و زاهدی بودند اما روح شیعه‌گری را به تو نمی‌دادند. همین که باعث شدند و واسطه شدند که تو به یک خانواده بالاتر برسی، حرمت همین را نگه دار. دیگر اینقدر سر جهیزیه من کم گذاشته، سر جهیزیه خواهرم اینقدر خرج کرده، برای داداشم تالار گرفت، برای من نگرفت… این واقعاً بی‌ادبی است، بی‌انصافی است. آدم با این چیزها پدر و مادرش را می‌سنجد؟ با این چیزها در مورد پدر و مادرش قضاوت می‌کند؟ پدر و مادر تو را از خودش عبور داده و رسانده به یک خانواده آسمانی جاودانه. پس تو باید خیلی قدرشناس باشی از پدر و مادرت. روایات ماند برای جلسه بعد.
والحمدلله رب العالمین.

خلاصه

جملات ناب

  • احترام و اکرام دیگران، باب بزرگی برای مغفرت انسان و بهره‌برداری از اکرام الهی است.

  • در ارتباط با دیگران، سه اصل “هو أنت” (او خود توست)، “هو رسول الله” (او فرستاده خداست) و “هو الله” (تو با خداوند طرف هستی) را رعایت کنیم.

  • هر آنچه به دیگری می‌کنی، بازتابش به خودت باز می‌گردد؛ چه حرمت باشد، چه بی‌رحمی.

  • انسان در برخورد با دیگران، در واقع با خداوند تبارک و تعالی طرف است.

  • ریشه بسیاری از مشکلات ارتباطی و طلاق، عدم آگاهی از نحوه صحیح ارتباط با دیگران و افتادن در دام توهمات شیطانی است.

  • کرامت نفس و احساس بزرگی در وجود انسان، شهوات و گناهان را حقیر و بی‌اهمیت می‌سازد.

  • کسی که خود را بزرگتر از اسارت شیطان و معصیت می‌بیند، به پستی‌ها تن نمی‌دهد.

  • انسان زمانی اسیر امیال می‌شود که قیمت و شرافت خود را فراموش کند.

  • کسی که خودش را حقیر و کوچک می‌بیند، نمی‌توان از شر او در امان بود و ممکن است دیگران را نیز به پستی بکشاند.

  • تحقیر و سرزنش مداوم اطرافیان، به خصوص فرزندان، باعث کوچک شدن شخصیت آنها و تن دادنشان به هر پستی می‌شود.

  • برای تربیت صحیح فرزندان، به نظراتشان احترام بگذارید، مسئولیت به آنها واگذار کنید و توانایی‌هایشان را بزرگ ببینید.

  • انسان زمانی می‌تواند در مقابل پستی‌ها و سبک زندگی شیطانی مقاومت کند که ارزش و قیمت واقعی خود را بشناسد.

  • شرافت انسانی و “هیهات من الذله” به معنای عدم تن دادن به پستی‌ها و انتخاب‌های حقیرانه است.

  • آدم بزرگ، انتخاب‌های متعالی دارد و به سمت چیزهای پست و کوچک نمی‌رود.

  • در برخورد با دیگران، نقاط قوتشان را بزرگ ببینید و از مچ‌گیری و ایرادگیری دوری کنید.

  • یک مربی خوب، با دادن اعتماد به نفس به شاگردش، توانایی‌های او را شکوفا می‌کند.

  • خودشناسی و باور به روح خدایی در وجود انسان، او را در برابر هرگونه تحقیر و سرزنش مقاوم می‌سازد.

  • باور به اینکه روح خدا در ما دمیده شده، به ما این توانایی را می‌دهد که بر تمام عوامل محیطی و وراثتی منفی غلبه کنیم.

  • قیمت انسان به داشته‌های زمینی نیست، بلکه به روح خدایی و توانایی جبران ضعف‌هاست.

  • کسی که الله را کنار خود دارد، کوچک نیست و می‌تواند بر هر مشکلی غلبه کند.

  • اعتماد به نفس واقعی، پس از اتکال به خدا منشأ خیرات است.

  • وابستگی به زمین و فراموشی آسمان، انسان را خوار و محتاج دیگران می‌کند.

  • عشق یک‌طرفه و ذلیلانه، نتیجه فراموشی الله و خانواده آسمانی است.

  • وظیفه ماست که همیشه با اکرام و ادب با دیگران رفتار کنیم و نقاط قوتشان را بزرگ ببینیم.

  • سرزنش کردن و ایراد گرفتن، صفت جهنمی‌هاست، نه بهشتی‌ها.

  • افرادی که موقعیت اجتماعی بالاتری دارند، وظیفه دارند با زیردستانشان با اکرام و ادب صحبت کنند.

  • فقط آدم‌های با شرافت هستند که به دیگران احترام می‌گذارند و آنها را تحقیر نمی‌کنند.

  • بسیاری از طلاق‌ها نتیجه نادیده گرفتن کرامت‌ها و خوبی‌های همسر و تمرکز بر نقاط ضعف است.

  • انصاف و دیدن خوبی‌ها حتی در کفار، راهی برای تربیت و رشد دیگران است.

  • قدردانی از والدین و دیدن نقش آنها در رساندن ما به خانواده آسمانی، بسیار مهم است.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه