فهرست مطالب
Toggleروابط اعضای خانواده آسمانی: اعانه و یاری
بحث ما درباره روابط اعضای خانواده آسمانی به بحث اعانه و کمک رسید. گفتیم نصرت، کمکی است که در مقابل مشکلاتی که دوست و عزیز ما در ارتباط با انسانها پیدا میکند، ارائه میشود. اما اعانه نه. اعانه یعنی یار بودن، همراه بودن، کنار هم بودن و یاری کردن در همه زمینهها. چند قاعده از دو روایت از وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم عرض کردیم.
مودت و فداکاری در روابط
فرمایش بعدی حضرت امیرالمومنین علیه السلام است که فرمود: “اذا سبت الود…” ود، دوستی و مودتی است که غیر از محبت صرف است. قبلاً هم بارها در بحث خانواده آسمانی گفتیم که ما یک محبت داریم که دوست داشتن افراد است و یک مودت داریم که عمیقتر است. گفتیم مودت، محبتی است که در آن عملی کردن این محبت و فداکاری برای طرف مقابل وجود دارد، مثل روابطی که قرآن برای زوجین تعریف میکند: “وجعل بینکم موده و رحمه”. زن و شوهر فقط همدیگر را دوست ندارند، بلکه برای همدیگر فداکاری میکنند. هر کدام جوانی خودشان و امکانات خودشان را پای طرف مقابل میریزند، با عشق و فداکاری، بدون منت. این را میگویند مودت. اینکه ما باید همه آدمها را دوست داشته باشیم، اینکه حیوانات را باید دوست داشته باشیم، آنها هم به یاری ما نیاز دارند. خیلی وقتها به کمک گیاهان توجه کنیم، آنها هم به کمک ما نیاز دارند. این حالت رحمت رحمانیه است، یعنی رحمت عام مثل رحمت خداست که شامل مومن و کافر و مشرک و فاسق و همه میشود. خدا به همه آنها رزق میدهد، خیرات میدهد، کمک میکند. رحمت رحیمیه آنجایی است که ود میآید. ود یعنی همان مودت، یعنی طرف مقابل برای من خاص میشود. یک معنای دیگری دارد، یک جایگاه خاصی جدای از بقیه دارد، یک نسبت خاص جدای از بقیه دارد: پدرم است، مادرم، خواهر و برادرم و همسر و فرزندم است، یک دوست خاص است، یک دوست ویژه است که با عموم افراد تا حدودی متفاوت است. این میشود ود، یعنی پای کار هم بودن، دست در جیب هم داشتن، به قول امام باقر علیه السلام در مال هم شریک بودن، حاضر بودن پای مشکلات همدیگر. این را میگویند مودت.
وجوب کمک و پشتیبانی در مودت
حضرت میفرماید: “اذا نبت الود وجبت ترافد و توازد.” نبات یعنی گیاه، چرا میگویند نبت؟ یعنی رویش دارد. وقتی یک مودتی رویش پیدا میکند، یک علاقه اوج میگیرد با انسان، با کس دیگری عمیقتر است، عمومی نیست. پدر است، مادر است، خواهر است، همسر است، برادر است. رویش دارد این مودت خاص است. “وجبت ترافد و توازد”، کمک و پشتیبانی از همدیگر کردن واجب میشود. کمک هم بودن و پشت هم بودن، البته پشت هم بودن به قیمت حق دیگران، به قیمت باطل نه. این واجب است، یعنی پای کار باشیم برای دیگران با آنی که با تو یک نحوی این رابطه را در زندگیات برقرار میکند. پس وقتی رویش ایجاد شد با کسی که رابطه ودی رسیدی، مودت ایجاد شد، کمک و پشتیبانی دیگر واجب است.
مسئولیتپذیری در قبال خانواده
ما چقدر آدم داریم نسبت به خواهر و برادرانشان اصلاً مسئولیت احساس نمیکنند. در بدهکاریهایشان، گرفتاریهایشان، مراسمهایی که دارند، هیچ احساس مسئولیت نمیکنند. نسبت به پدر و مادر و خواهرش خیلی بیعاطفگی هم زیاد شده. میداند که مادرش گرفتار است، میگوید من کار دارم، بهانه میگیرد، پیش مادرش نیست. مادر الان او را میخواهد. در روایت داریم که حق ندارید که بگذارید والدین بگویند، اگر گفتند باید برویم. اگر ما تشخیص میدهیم، ما زودتر برویم. کار دارم و نمیرسم و برنامه دارم، اینها نمیشود. باید یک مقدار سبک کرد و پدر و مادر است، مراقبت میخواهد، عیادت میخواهد، تعطیلی بعضی از کارها را میخواهد. این یک وظیفه است، یک امتحان هم است. در اوج موفقیت و شتاب و کار تو، یک کار برای تو پیش میآید. اما این وظیفه افراطی نباشد که من بخواهم به حق دیگران ظلم کنم. بعضی از افراد میگویند مادرم است، عزیزم است، پدرم است، بعد میبینی به زن و بچهاش ظلم میکند. این کار غلطی است. هیچ ارضای عاطفی، روانی، تأمین نیازهای خانواده خودش را انجام نمیدهد. بعد میگوید خانم است، میگوید شوهرم است، شش ماه است همیشه خانه مادرش میخوابد. این کار غلطی است. به هوای اینکه مادرم تنهاست و کمک میخواهد. آدم میتواند یک سیاستی بچیند، برنامهای بچیند، پرستاری بگیرد. نمیشود حق بقیه را ضایع کرد، حق همسر و فرزند را ضایع کرد که من میخواهم به پدر و مادرم برسم. به حفظ حقوق همه افراد باید توجه کرد. هم باید به افراد به اندازه مشروع، همانطور که در جلسه قبل خواندیم، استطاعت داشته باشیم و قادر باشیم این کار را بکنیم. باید بکنیم. اگر قادر بودی و استطاعت داشتی و نکردی، حرام است. وقتی قدرت ندارم، از من ساقط است، بین و بین الله هم است. تعاهد و تهاظد یعنی پشتیبانی، یک امر واجب است. “به من چه، سری که درد نمیکند دستمال نمیبندند، و… نخواستند از من که، من چه کار کنم؟ شاید راضی نباشند فضولی در کار دیگران کنم…” اینها نیست. باید طرف مقابلت بداند که تو هستی، بداند که تو کمکش هستی، بداند که میتواند از تو کمک بگیرد. اگر حیا و عفت دارد، نمیگوید نیازهایش را. این تو هستی که کمکهایت را در معرض برداشت او قرار دهی.
قاعده امام باقر (ع) در کمک به برادر مسلمان
فرمایش بعدی از وجود مقدس امام باقر علیه السلام است: ایشان هم یک قاعده فوق العاده مهم و زیبا را اینجا برای ما میگوید که خیلی اهمیت دارد. من برای اینکه این قاعده خوب فهمیده شود، یک ترسیمی از صحنه زندگی و قیامت کنم. اول از قیامت میآییم به صحنه زندگی. صحنه قیامت به این شکل است که ما باید از روی پلی که صراط میگویند به آن، از راهی که جهنم است، نه روی جهنم، توی جهنم است، رویش نیست. یعنی شما باید از جایی که همه فضا آتش است، یک جای خنک پهن وجود دارد. البته پهنیاش به پهنای قلب تو مربوط است. کسی که پهنای قلب ندارد، آدم تنگ نظر است، آدم حسود و لجباز و سختگیر و باریکبین است و آدمی که ریز میشود در حرفها و کارهای دیگران، تجاوز دارد در کارهای دیگران، این صراطش خیلی باریک است. آدمی که انبساط دارد، دیگران کنارش احساس امنیت میکنند. نه اینکه تا تقی به توقی میخورد، میروند غیبتش را میکنند، میروند برایش میزنند. راحت با شهوت، با میل، پشت سرش هزار تا حرف میزنند، حق و ناحق میکنند. این آدم بدبخت و گرفتاری است. خنکی و پهنی صراط هر کس و کوتاهی و بلندیاش به خودش مربوط است. یک کسی پا میگذارد، اول قدم را میگذارد در صراط، قدم دومش در بهشت است. ولی یک کسی پا میگذارد روی صراط، سالها، سالها، دهها، صدها، هزارها سال دردسر دارد تا از روی صراط رد شود. چون آدم گیری است، آدم کندی بوده در دنیا. وقتی دین الهی را میفهمیده، کند بوده در انجام آن دستورات. باید صد بار و هزار بار برایش بگویی که اثر بگذارد یا نگذارد. یک کسی میگوید من نمازم را اول وقت نخوانم، پیامبر شفاعتم نمیکند. آن وقتی که پیامبر دارد دزدها و زناکارها و مشروبخورها را شفاعت میکند، من را قبول نمیکند؟ میگوید تو نمازت را اول وقت نخواندی، برو جهنم. همین آدم که بفهمد کافی است که اول وقت نمازش را بخواند. یک کسی نه، یک میلیون بار این حرفها را میشنود، باز پوست کلفت و عنود و لجوج است، باز نمازش هنوز همان است بعد چهل سال. این آدم لجبازی است. سایر دستورات خدا، خمس، زکات، نهی از منکر و… هر چیزی در زندگی. یک کسی سریع است، سریع میگیرد و سریع عمل میکند. تا فهمید، عمل میکند. این دیگر معطلی ندارد در صراط. چون آدمی بوده خیلی در دنیا سرعت داشته، شنیدنش با شدنش یکی بوده. بشنود بعد برود مثل مار به خودش بپیچد که برود عمل کند یا نکند. عصبانیت، فشار قبر و مار و عقرب قبر میآورد. اصلاً ترس از فشار قبر و مار و عقرب قبر، عصبانیت را از کله این میبرد. زودرنجی، تند بودن، حساس بودن، بداخلاق بودن میپرد از این آدم. این آدم دیگر جرأت نمیکند بداخلاقی کند و گیر بدهد. صراط این آدم پهن و خنک است، زود رد میشود. یک کسی که فس فس دارد در دستورات الهی، هی سوف سوف دارد به قول حضرت، این گرفتار جهنم میشود. پیامبر فرمود در این حدیث: “ان اکثر صیاح الناس…” بیشترین صیحهها، صیحه وقتی است که انسان به درد کشیده میشود. بیشترین صیحههای جهنمیها مال این بوده که امروز و فردا میکردند. آدم بدی نبودند، تنبل بودند، بیحوصله بودند، خوب دستورات را رعایت نمیکردند. صد بار باید برایشان حرف میزدی تا یک بار عمل کنند. طلا ننداز، طلا برای مرد حرام است. میبینی میاندازد. یک نفر به او تذکر میدهد که ننداز، دوباره چند روز بعد میاندازد دستش، دوباره میاندازد گردنش. این کارش کش میآید. نمیتواند از این جهنم بگذرد. بابا شنیدن این موسیقیها حرام است. شنید، تمام میشود. دیگر رغبتی به این جهنم ندارد. این سریع از جهنم رد میشود. تنفر پیدا کرد نسبت به این جهنم. ولی اینکه یواشکی میرود یک کارهایی میکند و بعد توجیه میکند برای خودش. میگوید من این چیزهای بد را نگاه نمیکنم، بعد میبینی فایلها را در موبایلش نگه داشته. خوب بعداً وسوسه میشوی، میروی سراغش. در کامپیوتر و موبایل و لپتاپ تو برای چی نگهش داشتی؟ تمام است دیگر. کسی محتوای موبایلش، کامپیوتر و لپتاپش بهشتی است، میتواند راحت در اختیار کسی بگذارد، بگوید برو از عکسهای من یا فایلهای من چیزی را بردار. چیزهای بدی نیست، چیزهای لهو و لعب نیست، مناسب مجلس تبهکاران و فساق نیست. راحت. این اصلاً صراط ندارد. این پایش را بگذارد همین در بهشت است. لذا میگویند: “جزناها و هی خامده”. ما از جهنم رفتیم، گفتند جهنمی است و صراطی است. ما پایمان را گذاشتیم، خاموش بود. چرا اینقدر خنک بود جهنم؟ آنجا تولید ماست. تو خودت خاموشش کردی. تو وقتی در دنیا خاموش است جهنمت، آنجا جهنمی وجود ندارد ترا بسوزاند. وقتی سالم متولد شدی، چیزی ترا اذیت نمیکند. دردها مال کسی است که سالم متولد نمیشوند. ما باید از صراط رد شویم. این صراط دقت کنید به این شکل، این به شکل که پا میگذاری که رد میشوی یا پهن یا باریک. خدا نکند باریک باشد. این صراطی که میخواهید رد شوید، اطرافش پر آتش و جهنم است. یک صراط هم بیشتر نیست، آن هم صراط مستقیم است. صراط خدا و اهل بیت و صراط سومی وجود ندارد و همان صراطی که خدا و اهل بیت امضا میکنند. اگر امضا نکنند، جهنم است. مسجدش هم ضرار است. حج هم باشد، جهنم است. هیچ فایدهای ندارد. آنها امضا کنند. متخصص معصوم باید امضا کند. مثل داروست. دارو خوب است یا بد؟ اگر پزشک تجویز کند خوب است، اگر خودم خوددرمانی کنم خوب نیست. شما در این صراط اطرافش جهنم است. دو تا حالت بیشتر نداریم: یا ما رو صراط هستیم یا در جهنم هستیم. شما از هر طرفش هم سقوط کنی، فرقی نمیکند. همان حملههای چهارگانه شیطان، راست، چپ و پشت و جلو، هر جا بزند تو در آتشی. یک صراط است که آنجا فقط خنک است و تو میتوانی رد شوی. این را داشته باشید تا برویم سراغ فهم این قاعده که امام باقر علیه السلام میگوید. معصومین ما کیها بودند واقعاً؟ ما واقعاً اینها را نمیشناسیم. چه عظمتی داشتند. آن قله هستی نشسته، عالم ماده را میبیند، بعد همه اینها را تبدیل کرده به قانون و قاعده، به فرمول ریاضی. قاعده میدهد دست ما، نصیحت نمیکند فقط، یک موعظه نمیکند، قاعده میکند. موعظه و نصیحتهایشان هم فرمول دارد. “من بخل بمعونه اخیه المسلم و قیام له فی حاجته ابتلی بمعونه من یعصم علیه و لا یوجر.” تو یا وقف خدایی یا وقف جهنم. قاعدهاش این است. یا در خانواده آسمانی هستی، در چادر امام زمانت هستی یا در جهنم هستی. وسط نداریم اصلاً. یا رنگ خدا داری یا رنگ جهنم. رنگ دیگری وجود ندارد. یا رو صراط یا توی جهنم هستیم. ترجمه کنم، سلام خدا بر ائمه ما. این باقرالعلوم است. خدا رحمت کند امام امت را که فرمود ما افتخار میکنیم که باقرالعلوم امام ماست. هرکس از کمک کردن به برادر مسلمانش و برآوردن نیازش، قیام یعنی پا شو، حرکت کن، خودت را تکان بده. یک حرکت است. باید بروی خانه کسی، دفتر کسی، تلفن به کسی بزنی. باید تکان بخوری. حال ندارم، حوصله ندارم، حسش نیست، یعنی همانی که امروز و فردا کردنی است که سر از جهنم در میآورد. اگر کسی این کارها را با تو میکرد، خوشت میآمد؟ اگر از دست کسی بر میآمد که کاری برای تو بکند، بعد میگفت حسش نیست، حالش نیست. پس اگر کسی از کمک کردن به برادر مسلمانش و قیام برای رفع حاجتش بخل بورزد، بخیل باشد، کوتاهی کند. البته بخل فقط کوتاهی نیست، بخل یعنی دریغ کردن، به من چه، مشکل خودش است. چه اتفاقی میافتد؟ خوب این برآوردن حاجت، قیام به حاجت، بهشت و صراط است. اگر در صراط نبود، در جهنم است. مبتلا میشود به کمک کردن به کسی که (اگر کسی به یک مسلمان کمک نکند) جفاکار به او است، نافرمان نسبت به اوست. اجری هم دیگر نمیبرد. خدا آدمهایی را میگذارد سرت، آدمهای جهنمی که تو پولت را در راه آنها میدهی. برای جهنم هزینه میکنی. اگر یک کسی پولش را هزینه نکند که بهشت بخرد، پولش را هزینه میکند که جهنم بخرد. عمرت را یا پای امام زمانت میریزی یا پای معشوقت میریزی یا پای خانواده آسمانیات میریزی یا پای آدمهای بیلیاقتی میریزی. کمکت را میگیرند و آخرش میگویند چشمت کور، میخواستی نکنی. کسی که قدر نمیداند و لیاقت ندارد و کسی که جفا میکند به تو. من جوانی و عمرم را پای این زن ریختم، پای این مرد ریختم، به خاطر این جلوی خدا وایستادم، به خاطر این معصیت کردم، به خاطر این حیا و حجاب و دینم را کنار گذاشتم، به خاطر این زن و بچه خمس ندادم، جلوی خدا وایستادم، زکات ندادم، به خاطر اینها به یک عالم مستضعفی که به کمک من احتیاج داشتند کمک نکردم. وای چی میشود؟ حسرت میآید. سرمایه از بین رفته. تو در معصیت دیگران هزینه کردی. گناه آنان میریزد در نامه عملت. با یک بار سنگین وارد برزخ میشود انسان. پولت در گناه هزینه میشود. وجودت یا صرف بهشت است یا صرف جهنم.
انتخاب مسیر: بهشت یا جهنم
یک بار قاعده ریاضیاش را بگویم: یا شما داری در صراط مستقیم به سوی بهشت حرکت میکنی یا در این جاده هرجا بودی داری از بهشت دور میشوی. داری فاصله میگیری و هر چه بیشتر موفقتر باشی، موفقیت به جهنم است نه بهشت. پس حسرت آدمهای پولدار بخیل را نخورید. آی اینها چه خانههایی دارند، چه اتومبیلهایی دارند، چه… حسرت نخورید، هیچ وقت حسرت نخورید. گاهی وقتها این طبقه سه ها، کارمندها و کارگرها و کمدرآمدها اینقدر کمکهای بزرگی به دین میکنند که یک ثروتمند نمیتواند این کار را کند. برای همین هم فرمود رد شدن شتر از سوراخ سوزن راحتتر از رفتن ثروتمند به بهشت است. وابستگی، چسبندگی پول در مسیر گناه هزینه میشود. قلم، این قلمش را میتوانست در راه خدا هزینه کند، میافتد در گناه و معصیت و چیزهای باطل. هنر، یک کسی هنر دارد، به هنرش جنبه الهی میدهد. امام فرمود تنها هنری مورد قبول قرآن است که جلا دهنده اسلام ناب محمدی است. یعنی این هنر باید در راه معشوق هزینه شود. یک کسی صدا دارد، از صدایش در راه خدا استفاده کند. قرائت قرآن، مداحی، ذکر مصیبت و تواشیح و اذان زیبایی میگوید، تعقیباتی میخواند… یک کسی صدایش را در معصیت میخواند، در پخش فحشا و منکرات و پرت و پلا خوانی که جوانها را مریض میکند. یک کسی تخصص دارد، از تخصصش در راه دین استفاده میکند. یک کسی در راه معصیت استفاده میکند. یک کسی نویسنده است، قلم دارد. کسی پولدار است، پولش را در راه خدا و دین میریزد. یک کسی به پای معصیت میریزد، میدهد به کسانی که صلاح نیست به آنها داده شود. دو قورت و نیمشان هم باقی است. چند وقت پیش یک آقایی مراجعه کرده بود به من که من ناراحتم که چند میلیارد پول دارم، میخواهم هزینه تحصیل کنم برای بچههایم. گفتم بچههایت چه کارهاند؟ گفت همهشان پولدارند، خانه دارند، تحصیلات عالیه دارند. گفتم مشکل خانه و اتومبیل ندارند؟ گفت نه. گفتم از زندگی تو رفتند؟ گفت آری. گفتم خوب تو که در آخرت بیشتر به این پول احتیاج داری تا آنها. این را بفرست برای آخرتت، آنجا گیر میکنی. اینقدر فقر برزخ کمرشکن است که حد ندارد. باور نمیکنی؟ برو 5 دقیقه بخواب در یکی از قبرهای بهشت زهرا، ببین اگر الان مرده باشی و سنگ را بگذارند، تو دست خالی است یا پر. تو بعدها قیامت با توشه خودت. قرآن این همه تأکید میکند: “تزوّدوا” توشه جمع کنید. حرف تو گوش این بنده خدا نرفت. زد و چند ماه بعد آمد پیش من و دیدم خیلی داغون بود. گفت همه پولم را تقسیم کردم بین بچههایم، هیچ کدامش تشکر نکردند. حالا همهشان به من تف و لعن میکنند که چرا به آن یکی یک ذره بیشتر دادی. بچه حق ندارد به پدر و مادر لعن کند که چرا به او بیشتر دادی. چون حقی نداری تو اساساً نمیتوانی یک کسی را بگویی چرا برای داداشم چرا اینقدر خرج کردی برای من اینقدر. چون ما حقی در آن مال نداریم. چرا ارث باشد باید معقول تقسیم شود، آن یک بحث دیگر است. الان دارد زنده است، دوست دارد مالش را تقسیم کند. تو حق نداری بگویی چرا کم دادی. اینقدر که دستش است کور است، اصلاً نمیبیند، میگوید به او چقدر دادی. گفت بچههایم افتادند به جان همدیگر. یک فتنهای در فامیل شده که همه از هم متنفر و تف و لعن میکنند همدیگر را. خانهای که همه با هم دوست بودند، حالا شدند دشمن همدیگر و همه هم به من لعن میکنند و خودشان هم دعوا دارند. گفتم این یعنی جهنم. تو این را میتوانستی بهشت داشته باشیم، میفرستادی بهشت، بیدردسر زندگیات را میکردی. این تازه زندگی دنیایی است، آخرتش که بماند. خدا رحمت کند اخوی من را. یک جوان طلبه مهذب باصفایی بود، بسیجی بود، فداکار بود، خیلی آدم باصفا. 21 سالش بود، تصادف کرد به رحمت خدا رفت. این اموال شخصی که داشت مثل میز تحریرش، لباسهایش، کتابهایش، همه را والدین ما پخش کردند به دوستانشان که هرکس نیاز دارد بیاید ببرد. یک میز خیلی میز تحریر کهنهای بود. این را مادر من داده بود به یکی از اقوام ما. او وضعش خوب بود، میتوانست بخرد. میز را برداشت ولی خودش داشت. آقای اخوی ما آمده بود در خواب مادرم که میز را بفرستید برای خودم، من اینجا خیلی کار دارم. چرا رفته آنجا؟ نیاز دارند همه. جایش بد نبود. خود من دیدمش، خیلی وضعش عالی بود در آنجا. ولی گفت من خودم نیاز دارم. ما اصلاً فکر خودمان نیستیم. پدرها و مادران سه شیفت کار میکنند، همه را در حلقوم بچه میریزند، بچهها هم ناسپاس. خدا نکند که در راه معصیت استفاده نکنند، در راه گناه استفاده کنند. خدای ناکرده هیچ خودشان دست خالی میروند آنجا، بچهها هم بعد از پدر و مادر هیچ کاری نمیکنند. هیچ فایدهای و خاصیتی برای پدر و مادر ندارند. تازه اگر کسی وصیت نداشته باشد، به مرگ یهودی مرده، به مرگ مسلمان نمرده. ولی وصیت هم دارد، نوشته که ثلث اموالش مال خودش است. وصیت کند که برایش خرج کنند. بچههایش نگذاشتند از ثلث استفاده شود. گفته بدهید برای من، نوشته که برایم روزه بگیرد و رد مظالم بدهید. این آدم باید دقت کند وصی خودش را یک آدم با قدرت و با تقوا انتخاب کنند. بچهها میکشند بالا. بابا وصیت کرده آقا بعد از مرگ من اینقدر را بگذارید برای کار خیر. به زبان آورده که میخواهم این کار را بکنم. بچهها هم میدانند، میروند با این پول بابا دنیاچرانی و آن بدبخت آنجا گرفتار دارد جیغ میزند که من کمک میخواهم. اگر خیلی دلشان بسوزد حالا یک خرمایی به بابا بدهند. خیلی قاعده مهم است. جوانیات را یا پای خدا میریزی یا جهنم. احساساتت را، عواطفت را پای کی داری میریزی؟ اگر پای خدا و اهل بیت نیست، پای خانواده آسمانیات نیست، احساساتت پای کسی میریزی که ذلیل میشوی، خوار میشوی، بدبختی و نکبت. حقت هم است. چون خانواده آسمانیات را رها کردی، خدا را رها کردی، مجبوری ذلیل شوی برای اهل ذلت. چون عزت خدا به تو داد این عاطفه و این دل و محبت را. پای آسمان هزینه نکن، همه اش را نریز در زمین. هر کمالی که دارد انسان، این قاعده خیلی مهم است. پس ببینیم ما مثل یک جنینی که استعدادهایی که در رحم مادر دریافت میکند، اکثرش را میگذارد برای اندامزایی. یک ذرهاش را، یک کمش را برای تنفس و برای حفظ حیات در رحم مادر حفظ میکند. بقیهاش ثروتش میشود برای دنیا. هر چه میگیرد از مادر، ذخیره میکند برای تولد، میآورد این طرف. آن طرف چیزی نمیگذارد. ما باید یاد بگیریم این را. آقا ما چقدر فرستادیم آخرت پیش خدا؟ ما چقدر ذخیره داریم؟ چقدر آثار وجودی داریم؟ چقدر تولیدات داریم که آن طرف رفته؟ اگر مردیم از دنیا رفتیم، چقدر کاشتیم که هی رویش کند و تا بیاید سودش برای ما. چقدر در باقیات و صالحات سهیم بودیم و شریک بودیم. لذا حالا هر کسی کمک میخواهد، کمکش نکنیم، مجبوریم برای جهنمی کمک کنیم. مجبوریم صرف آدمهای بیلیاقتی بکنی که فردا نه تنها قدرت را نمیدانند، هیچ کدام نماز نمیخوانند، اهل فسق و فجورند. خوب این چه حقی دارد کمکش کنی؟ این یک حق نفقه شرعی دارد، بس است. دارد کاری میکند که بچه گناه بیشتری کند. این بچه فساد اخلاقی دارد، باز مادر کمکش میکند در فسادش غرقتر شود. میگوید آمده یقه من و بابایش را گرفته، یا الله به ما بدهید، ما میخواهیم در معصیت از آن استفاده کنیم، این کار را کنم… پدر و مادری که از بچههایشان تمکین کنند در این موارد، خدا لعنت کرده پدر و مادرهایی را که بچههایشان به آنها توهین کند. محبت بیجا میکند به بچه. بچه را کمک میکند تا معصیت کند. این جوانی و قدرت تو مادر دارد صرف بچهای میشود که میرود در جهنم، تو را هم دارد با خودش میبرد. خط قرمز باید تعیین کرد برای همه اعضای خانواده. یک خطوطی باید باشد که این خدمات، این بودن و صرف شدن، این مودتها تا زمانی است که معصیت خدا انجام نشود. میگوید زورم نمیرسد، بچههایم ماهواره گذاشتند در خانه. زورم به زنم نمیرسد، زورم به شوهرم نمیرسد. نه. خودت هم میخواهی، بهانه میکنی. خواسته بچههایت را اگر نمیخواستی، کی میتوانست زور کند؟ بچهام قلدری کرده. برو به پلیس بگو که بچهات ترا زده. این نرود معتاد شود بهتر است. بمیرد ولی جهنم نرود. نگذار جهنمی شود. تو اگر بچهات را دوست داری، نگذار جهنم برود. معتاد شدن حالا معتاد شده شاید جهنمی نشود. میگوید نرود یک بلایی سر خودش بیاورد. خوب بیاورد، بمیرد بهتر است که بمیرد از اینکه برود جهنم. چه پدر و مادر بیرحمی هستی تو که میخواهی این بچه 20 سال بماند و جهنم برود، به تو خیانت کند، به زن و دختر و پسر و شوهرش خیانت کند، همه جهنمی کند به کمک تو که مبادا یک بار برود بیرون که چیزیاش شود. این چطور استدلالی است؟ خوب بله باید کوتاهی نمیکردی، باید تربیتش میکردی، روشهایش را میرفتی از کارشناس کمک میگرفتی، سر جای خودش. بد است که اجازه میدهی که یاغیگری کند و چشمت کور باید بدهی و میخواستی به دنیا نیاری و… تو داری ظالمپروری میکنی. لذا حضرت فرمود ظالم و مظلوم هر دویشان جهنمی است. ظالم به خاطر ظلمش و مظلوم به خاطر ظلمپذیریاش. دارد برای یک جوانی هزینه میکند که دارد جهنم میسازد، فساد میکند برای خودش و جامعه. نه، اگر من هزینه کنم شرط دارد. کی میتواند بدون اذن پدر و مادر ماهواره بگذارد؟
حدود الهی و مسئولیتپذیری در خانواده
من طاقت نق و غر زنم را نداشتم، گفتم بیایید من که نگاه نمیکنم. (عجب آدم بیمسئولیتی) آنها دارند نگاه میکنند، روی امکانات و تدارکات تو دارد اتفاق میافتد. از کی ترسیدی؟ از زنت؟ از شوهرت؟ از بچههایت؟ از خدا نترسیدی؟ قرآن میگوید عذاب خدا و خشم آنها را مثل عذاب خدا میداند. گفته اگر ماهواره نگذاری طلاق میگیرم. خوب طلاق بگیرد. آدم چقدر ذلت و بدبختی. خوب حالا بایست پای همچین معصیتکاری. جانت را بگذار، جوانیات را بگذار، بعد هم لهت میکند به دست همین آدمی که به خاطرش داری معصیت میکنی. ذلیل میشوی. به وسیله همین کسی که داری ناحق اطاعتش میکنی، ذلیل و خوار میشوی. با دین خدا شوخی ندارد. آدم نباید دین خدا را مسخره کند. نباید واجبات الهی را شوخی بگیرد. حدود الهی خیلی حساسند. آن طرفش جهنم است، این طرفش بهشت است. خوب بابایم است. بابایت است، وایستا جلویش. بابایم است، نمیتوانم، حرمت دارد. حرمت چی؟ وقتی دارد معصیت میکند، امر به معروف و نهی از منکر واجب است. پدر و مادرت را نهی از منکر و امر به معروف کن. مادرت است، تقاضای بیجا دارد. نسبت به زنت دارد تجاوز میکند، دارد زور میگوید. مادر من نمیتوانم با شما راه بیفتم. دوستت دارم، احترامت دارم. به دست و پای مادرت هم بیفت، التماسش هم بکن، گریه هم بکن، عیبی ندارد. ولی بگو مادر من نمیخواهم به خاطر تو سر چند نفر را ببرم و ظلم کنم به کسی. ما چقدر آدم داریم به حرمت مادرشان زنشان را کتک میزنند. تو وظیفهات است باید بروی خانه مادرم من کمک کنی. این برای خود تو شرعاً وظیفه ندارد، چه برسد برای ننهات، برای بابایت. کی گفته همچین وظیفهای دارد؟ این وظیفه از کجا آمده؟ نگذار پدر و مادرت جهنمی شوند و خودت جهنمی شوی. صراط مستقیم خیلی حساس است، خیلی باریک است. فرمود: “اتق من الشعر” از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر. یا زنت دارد ظلم میکند به مادرت، کمک نکن. قهر کن یا اخم و تخم کن وایستا. تو تحمل تلخی را نداری. حق نداری. باید وایستی جلوی همسرت. دارد کار باطل میکند. طلاق میگیرد. خیلی ذلیل هستی که برای اینکه طلاق نگیرد، خودت را جهنمی کنی. اگر 5 دقیقه عذابش را ببینی، میگویی خدا لعنتش کند، کاش همان موقع گفته بودم از زندگی میرفت بیرون. راحت میکردم خودم را. این همه من را عذاب داد. خیلی از زنان میتوانند جلوی شوهرشان را از معصیت بگیرند. ذلیلی میکنند، خواری میکنند. میتواند بگیرد، نمیگیرد. هرچند خیلی دلش هم میخواهد که شوهرش اینطوری باشد. اگر نمیخواهی، محکم وایستا. میتوانی موفق باشی. حالا بله، یک جاهایی است که دارد زندگی متلاشی میشود، یک اتفاقات خاصی میافتد. یک جاهایی مراجع اجازه دادند که اینجاها شما کوتاه بیایید، بگذارید این مسیر جهنمیاش را برود. ولی یک جاهایی که میتوانی کمک کنی که نرود جهنم. شوهرت را دوست داشته باش، نگذار برود جهنم. تو فردا تحمل یک لحظه عذاب شوهرت را نداری، عذاب زنت را نداری. پس نگذار معصیت کند. تو تحمل نداری که فردا بچهات برود جهنم. پس نگذار معصیت کند. به زور برای من تبلت بخر، موبایل بخر. ظرفیت اگر دارد مبارکش است. ظرفیت ندارد نخر. گریه میکند، سر و صدا میکند، بکند. همه دارند داشته باشند. من که نمیتوانم فردا ترا بفرستم جهنم. بیجا کردی که من خواستم، تو تسلیم شدی. جلوی بچه باید وایستاد. جلوی قلدریهایش باید وایستاد. اول با مهربانی، با زبان خوش، شد شد، نشد انسان باید تندتر برخورد کند. اگر نه ظرفیت دارد، تقوا دارد، اشکالی ندارد. وقتی مصلحت نیست. این لقمه حرام که آدم میخورد، هار میشود. مینشیند سر سینه امام حسین، سر امام حسین را میبرد. شمر یک عالم بوده، استاد حدیث بوده، لات سر گردنه نبوده. یک آدمی بوده که در لشکر عمر سعد کسانی بودند که 50 بار حج رفتند اینها. لقمه حرام این کار را میکند. لقمه حرام فقط غذا نیست که از دهان میرود پایین. کار را خراب میکند. دیدنیهای حرام، شنیدنیهای حرام، گفتنیهای حرام، اینها هم حرامند. برود پایین بچهات را مسموم میکند. بچهات را خراب میکند تا آنجایی که… یک جایی بچه خودش شیطانی میکند که از دست پدر و مادر خارج است واقعاً که آن حالا وظیفهای نیست، از دست پدر و مادر خارج است. ولی آنی که دست خودت است، تو میتوانی کمک کنی. در معصیت به کسی کمک نکنید. قرآن در بحث عون میگوید: “تعاونوا علی البر و التقوی” در خوبیها به هم کمک کنید. در جهنم نرفتنها کمک کنید. در نگهداری همدیگر از سقوط در جهنم کمک کنید. تقوی یعنی همین. اینجا دست همدیگر را بگیرید و “لا تعاونوا علی الاثم و العدوان” در گناه و دشمنی کمک نکنید. خبرچینی، راز بردن، غیبت کردن، کمک به جهنم درست کردن است. تو خبر این را میبری، فاش میکنی، بعد با صد نفر دیگر حرف میزنی با لغزشها و عیبهای یک نفر. این میشود کمک به معصیت. کمک به اشاعه معصیت. حالا یک مومنی دچار یک فحشایی شده. قرآن: کسانی که دوست دارند فحشا و لغزشها و گناهان مومنین برملا شود و رواج پیدا کند، اینها عذاب دردناک دارند. حالا یک لغزشی داشته، راحت نمیشود حرف زد. چه فرمول قشنگی. یا هزینه میشوی برای بهشت، برای آخرت، برای خانواده آسمانیات یا هزینه میشوی برای جهنم. انتخابش با خودت است. انسان باید بخیلانه همه چیزش را هزینه کند. دقت کند این بخل، بخل بدی نیست. بخل در راه حق بد است. “من بخل بدینه جل” آدمی که در دینش بخیل است، محکم است. من در این مجلس نمیآیم. من نمیترسم از او. من از خدا میترسم. من فردا طاقت خشم مادرم فاطمه زهرا را ندارم. من طاقت خشم امام زمان را ندارم. من طاقت دلخوری خدا را ندارم. من نمیتوانم محضر مقدس فرشتهها را آلوده کنم. فردا اینها من را تف و لعن کنند. به خاطر یک نفر جلوی این همه خانواده آسمانیام بایستم. مجلس حرام، خوردنی حرام، شنیدنی حرام، دیدنی حرام، مسافرت حرام، مهمانی حرام. چی که رفیقم است؟ که دوستم بوده، بچهام بوده، هر کس بوده… بعد ظلم به آن گناهکار هم است. تو اگر دوستش داری، کمکش نکن. بخیل باش. بگو دینم را اینطوری هزینه نمیکنم. هرجایی نمیروم. میدانی اگر پایت را بگذاری یک کشور دیگر دینت را از دست میدهی؟ خوب نرو. گفتم مفت است. چون مفت بود جهنم مفتی میروی؟ نمیشناسد خودش را. میگوید خواستگار آمده، گفته من آنجا درس میخوانم، تو هم بیا آنجا درس بخوان. من آنجا زندگی میکنم. بروی آن طرف نسلت خراب میشود. با اجازه کی برای بچهها تصمیم گرفتی؟ آنها هم فردا لعنتت میکنند که چرا یک محیط ضعیف برای من در نظر گرفتی؟ چون روی هوسهای خودت برای من محیط ضعیف انتخاب کردی. بچهها حق دارند. یک موقع است میگوید نه، میروم آنجا دینم را حفظ میکنم، تبلیغ دینم را هم میکنم، قویتر هم میشوم. مبارک است، خوب میشود جهاد. ولی وقتی میدانی قرار است این شود، برای چی به دخترت میگویی که خواستگار فلان داری؟ پسر برادرت است؟ پسر خواهرت است؟ میدانی که این آدم سالمی نیست. برای چی برای دخترت پیشنهاد میدهی؟ برای چی به پسرت پیشنهاد میدهی که این آلوده شود؟ برای چی این پسر ضعیف را میآوری سر این دختر ناتوان که فردا بیتقوایش میکند، بیحیایش بکند، ببردش جهنم؟ برای چی ازدواج دو نفر که تناسب ندارند پیشنهاد میدهید؟ تناسبی باید باشد در زندگیاش. باید دنیایش تأمین شود، بهشتش هم تأمین باشد. یک ازدواج که به بهشت ختم نشود، سر از جهنم در میآورد. مرد بتواند زن را بهشتی کند. زن بتواند مرد را بهشتی کند. زن بتواند بچههای بهشتی در شکمش تربیت کند. زن بتواند تربیت بهشتی کند. ببین چقدر ماها داریم هزینه میدهیم و هزینه میشویم برای جهنم. باید بخیل شد. اینجا هزینه نکرد. “من بخل بدینه جل” آن آدمی که در دینش بخیل است، بزرگ میشود. حتی دشمنانش هم دوستش دارند. حتی مخالفانش هم دوستش دارند. میگویند این آدم دینفروش نیست. لذا حضرت فرمود دخترانتان را بدهید به آدمهای باتقوا. اگر از دختر شما خوششان بیاید، دختر شما خوشبخت میشود. اگر بدشان بیاید از دختر شما، ظلم نمیکنند به دخترتان حداقل. بیحساب و کتاب عروسیها و ملاکها، آدمهای شل و ول و ضعیف. این بخل نیست. این قاعده بسیار مهمی بود که از امام محمد باقر علیه السلام گرفتیم.
والحمدلله رب العالمین.