خانواده آسمانی – جلسه 377

متن کامل جلسه

بازگشت به بحث حقوق اعضای خانواده آسمانی

ما به مناسبت ماه مبارک رمضان بحث را یک چهار هفته‌ای عوض کردیم و به موضوع محبت خداوند تبارک و تعالی پرداختیم. حالا چون ماه مبارک تمام شده، برمی‌گردیم به موضوع اصلی بحث‌مان که حقوق اعضای خانواده آسمانی نسبت به همدیگر بود. بارها تأکید کردیم که ما همه از یک خانواده هستیم. اصل و ریشه ما اهل بیت علیهم السلام هستند و اهل بیت حقیقت ما هستند و ما هم به حقیقت فرزندان آنها هستیم. نسبت و رابطه ما با همدیگر از نسبت و رابطه خواهر برادرهای زمینی نزدیک‌تر است و قرآن فرمود: “انما المومنون اخوه”؛ مؤمنون همه با هم برادرند. خوب، این رابطه وجود دارد. به هر حال همه افراد حقوقی به عهده هم دارند. دو مورد را عرض کردیم: یکی حفظ حرمت جان و مال و یکی هم رد سلام بود، پاسخ سلام بود.

خیرخواهی برای همه مردم

موضوعی که امروز به آن می‌پردازیم درباره خیرخواهی است و حالا چند موضوع دیگر که ان‌شاءالله که برسیم آنها را هم عرض خواهیم کرد. خیرخواهی یعنی که ما، از اسمش معلوم است، خیر را، خوبی را، سلامت و خوشبختی و سعادت را و مصلحت را برای همه مردم بخواهیم. و آنچه که برای خودمان دوست داریم برای بقیه هم بخواهیم. در روایت داریم که مسلمان باید برای برادر مسلمانش یا خواهر مسلمانش آن چیزی را دوست داشته باشد که برای عزیزترین کسش دوست دارد. و برای خواهر و برادر مسلمانش آن چیزی را که برای عزیزترین کسش نمی‌پسندد برای آنها هم نپسندد. این خصوصیت ایمانی روح ماست و علامت سلامت انسانی است؛ یعنی علامت داشتن باطن انسانی است. یک کسی که قاچاق می‌کند، یک کسی که گران‌فروش است، کسی که کم‌فروش است، یک کسی که پنهان می‌کند کالا را، یک کسی که مردم را در ادارات سر می‌دواند، یک کسی که مردم را اذیت می‌کند، یک کسی که از موقعیتش سوءاستفاده می‌کند برای اذیت مردم، یک کسی که علو و ریاست‌طلبی دارد، یک کسی که کوچکی مردم را می‌خواهد و یک کسی که بزرگی می‌کند بر مردم، اینها هیچ‌کدام علامت سلامت قلب نیست. هر کسی این حس‌ها را نسبت به مردم داشته باشد، معلوم است که درونی آشفته و خشن دارد و هنوز به باطن آرام و باطن اسلامی و باطن ایمانی نرسیده. “المسلم من سلم المسلمین و یدیه و لسانه”؛ مسلمان کسی است که بقیه مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند؛ یعنی احتمال خطر و آسیب نکنند. همین کلمه سلام که می‌گوییم که مسلمان هم از آن است، چرا سلام می‌کنیم به همدیگر؟ حالا در شرح جامعه کبیره به سلام که رسیدیم توضیح خواهیم داد. حالا که سلام می‌کنیم یعنی تو از دست و زبان من و هر نوع آزار و اذیتی در امان هستی؛ یعنی من دشمن تو نیستم. به تو آسیبی نمی‌زنم، این معنایش است.

پرهیز از خودبرتربینی و ظلم

خوب، خیرخواهی یعنی همین؛ یعنی هر چیزی که برای خود می‌خواهیم برای دیگران هم بخواهیم. این طور نباشد که یک کسی به خاطر مصالح خودش یا خانواده‌اش مصالح دیگران را به خطر بیندازد. یک کسی که داروی قلابی می‌فروشد، یک کسی که غذای آلوده می‌فروشد و کسی که بهداشت را در فعالیت‌هایش رعایت نمی‌کند، کسی که وجدان کاری ندارد، اینها همه رفتارهای خشن هست. رفتارهایی است که فشار و عذاب قبر می‌آورد؛ چون در آن خودبرتربینی و ترجیح خود بر دیگران است. در روابط زناشویی، مردی که خودش را بهتر از همسرش می‌داند و سوءاستفاده از همسرش می‌کند و زنی که خودش را برتر از شوهرش می‌داند و سوءاستفاده می‌کند و انصاف را در قبال همسرش رعایت نمی‌کند، انصاف در مقابل فرزندانش رعایت نمی‌کند. ظلم می‌کند به فرزندانش. کسی که ظلم به خواهر و برادر و پدر و مادرش می‌کند، این رفتارها رفتارهای اسلامی نیست و گرفتار و عذاب و عقاب برای انسان دارد.

خیرخواهی دائمی و عدم بی‌تفاوتی

فرمایش نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در این رابطه این است که “المومن اخ المومن”؛ باز آن پیوند اخوت و هم‌خانواده بودن را حضرت تذکر می‌دهند. “لا یدع نصیحته عل کل حالٍ”؛ در هیچ لحظه و حالی خیرخواهی او را رها نمی‌کند. یعنی ما یک چیزی به نام “به من چه”، “به من ربطی ندارد” نداریم. به محض اینکه این کلمه از دهن تو در رفت، “به من چه”، “به من ربطی ندارد”، و به قول امروزی‌ها “this is your problem”، این مشکل، مشکل خودت است، انسان از جرگه اسلامی خارج می‌شود. در روایت داریم کسی که یک همچین تفکری دارد، خداوند او را از ولایت خودش خارج می‌کند و به شیطان می‌سپارد و جالب این است که در بعضی از روایات داریم که شیطان هم این آدم را نمی‌پذیرد؛ یعنی اینقدر اوضاع آن شخص بد است که “به من چه”، “به من ربطی ندارد”، “به من چه که تو مشکل داری”، یا “به من چه سری که درد نمی‌کند…” یا “به من که نگفته”، “از من که نخواسته”. این نیست. خیرخواهی یعنی اینکه شما وقتی یک مسئله‌ای برای نزدیکترین کس خانواده زمینی‌ات اتفاق می‌افتد، چه بدانی و ندانید باید کمک کنید و دفاع کنید از او. الان بچه شما دارد می‌افتد در چاه، یک چیزی تهدیدش می‌کند، اگر نیاید بگوید من کمک می‌خواهم شما کمکش نمی‌کنید؟ پدرتان، مادرتان، می‌گویید به من نگفته، از من کمک نخواسته؟ این تفکر، تفکر شیطانی است که فلانی از من درخواست کمک نکرده، فلانی از من کمک نخواسته. نه، در روایت داریم اجازه ندهید که بخواهند، حداقل پیشنهاد را شما بدهید که اگر کاری از دست من بیاید انجام بدهم. خیرخواهی یعنی همین؛ یعنی کاری را اگر می‌توانید انجام دهید، انجام دهید. یعنی ما خیر طرف را بخواهیم. شاید رویش نشود، خجالت بکشد، شاید فشار روحی روانی دارد، شاید حیا می‌کند، دلایل مختلف دارد که این کار را نکند. ما باید این طوری باشیم. “به من چه”، “به من ربطی ندارد”، “من چرا خودم را کوچک کنم” و “من چرا خودم را سبک کنم” این نه. ما وظیفه‌مان است به طرف مقابل اعلام کنیم که من در هر صورت بتوانم البته، شرطش را هم بعداً پیامبر می‌فرمایند که در نصرت خواهیم گفت. بتوانیم باید اعلام کنیم. یعنی خیرخواه باشیم برای طرف مقابل؛ یعنی در غیابش هم خیرش را بخواهیم، نصرتش بکنیم. خیر را برای طرف مقابل بخواهیم. هیچ وقت از اندیشه ما، همانطور که امام رضا علیه السلام در فرمایشی از ایشان داشتیم که بدجنسی نباید کسی داشته باشد. امام رضا علیه السلام فرمود اگر کسی بدجنسی داشت من لعنتش می‌کنم. در ذهنش و دلش نسبت به کسی بدجنسی داشت، بد کسی را خواست، سقوط کسی را خواست، عقب افتادن کسی را خواست، شکست کسی را خواست، تلخی زندگی کسی را خواست، این آدم آدم خشنی است، از رحمت به دور شده؛ یعنی از الله به دور می‌شود. این درست نیست. انتقام کسی بخواهد بگیرد، کسی را بخواهد له کند، کسی را بخواهد آبرویش را ببرد و پشت سرش غیبت کند، اینها خشونت است. بسیار خشن است اینها. رفتارهای خشن است. “لا یدعه نصیحته علی کل حال”؛ اصلاً در هیچ حالی از خیرخواهی او بیرون نیست، رها نمی‌کند خیرخواهی، دست نمی‌کشد از خیرخواهی برادر مؤمنش در هیچ حالی. حواس‌مان باید به این باشد.

مسئولیت‌پذیری در قبال همه انسان‌ها

پس باید یکسره این مراقبت را بکنیم. این توهم که قانوناً بله از نظر حقوقی و قانونی ما باید نزدیکترین کسان‌مان را باید زودتر به آنها برسیم، این درست است، مادر، پدر، خواهر، برادر، ولی بقیه با ما بیگانه نیستند. همه خواهر برادرهای ما هستند. “به من چه”، “به من ربطی ندارد”، “من چه کار کنم”، این چیزها را در روابط نداریم در جامعه اسلامی. مثلاً یمن به من چه، غزه به من چه، لبنان به من چه، افغانستان به من چه، عراق به من چه. اینها را نداریم. خدا رحمت کند آیت الله بهجت را رحمه الله علیه فرمود اگر من برای شیعیان هم دعا نکنم برای چینی‌ها دعا می‌کنم. یک موقع آنجا زلزله و سیلی آمده بود می‌گفت من آنها را هم دعا می‌کنم. پس مشکلات انسان‌ها، اول شیعیان و مسلمین و بعد مظلومان جهان به ما مربوط است. یک کسی نمی‌تواند بگوید به من ربطی ندارد. این فقط در جرگه ایمانی و اسلامی نیست، حتی در روابط انسانی اینگونه است، به ما ربط دارد. قرآن می‌فرماید: “مالکم تقاتلون فی سبیل الله…. من هذالقریه ظالم اهلها”؛ چه شده شما را، چه تان شده یعنی اینکه دچار یک مریضی، یک گرفتاری یا یک بلایی شدید شماها چرا جهاد نمی‌کنید، مقاتله نمی‌کند در راه خدا و مستضعفین. خیلی عجیب است، در راه خدا و مستضعفین. خوب کی‌ها؟ مستضعفین کی‌ها هستند؟ آنهایی که قدرت دفاع از حقوق خودشان را ندارند. کی‌ها هستند؟ “من الرجال و النسا”؛ مردان و زنان و کودکان که نمی‌توانند حق خودشان را بگیرند، مظلوم واقع شدند که می‌گویند خدایا ما را از این شهر، از این کشور، از این مردم ظالم نجات بده. ما چقدر الان مظلوم در عالم داریم، چقدر گرفتار در عالم داریم. این کمک، روحیه خیرخواهی به همه مردم دنیا، مردم مظلومی هم نباشد، حیوانات و گیاهان، اساساً همه مخلوقات ظهورات حق تعالی هستند، ما باید دوست‌شان داشته باشیم، با آنها رفتار مسالمت‌آمیز داشته باشیم.

برادری در راه خدا و هدایت به رشد

خوب، حالا حضرت می‌فرماید که مؤمنین برادر هم هستند و باید به همدیگر کمک کنند و باید نصیحت و خیرخواهی نسبت به همدیگر داشته باشند. باز وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام در این رابطه می‌فرماید که “اخوک فی الله من اراده الا رشاد و …. اصلاح معاد”؛ برادر تو در راه دین چه کسی است؟ برادر حقیقی تو که بر اساس الله با تو رابطه دارد. ما یک روابطی داریم که بخش حیوانی ماست. به خاطر بخش حیوانی با یک کسی رابطه داریم. این شخص را من دوست دارم، نسبت به او تعهداتی دارم چون از نظر شرایط جنسی با من یک رابطه‌ای دارد، همسرم است، پدرم است، مادرم است، برادرم و خواهر و عموم و داییم است. این مال بخش حیوانی و جنسی ماست. یک حقوقی اینها دارند که واجب است. ارحام و نزدیکان ما می‌شوند، صله ارحام واجب است، اعانت و نصرت واجب است، این سر جای خودش. ولی ما با دیگران یک رابطه‌ای داریم که مهمتر از این رابطه است. آن اخوت است، نه بر اساس بخش جنسی و حیوانی، اخوت بر اساس بخش فوق عقلانی و الهی است. یعنی این با من نسبت دارد اما واسطه نسبتش، سبب نسبتش یک رابطه بدنی یا جنسی نیست. یک رابطه نسبی و سببی طبیعی نیست. سبب ارتباطش و نسبتش یک رابطه آسمانی است. یعنی ما قبل از اینکه بیاییم به زمین، اینجا ازدواجی، آشنایی صورت بگیرد، با هم نسبت پیدا کنیم، آن بالا از اول با هم نسبت داشتیم، پیوند انسانی و وجودی داشتیم، و بر اساس آن به آن می‌گویند حب فی الله، بغض فی الله، برادری فی الله؛ یعنی قاعده‌اش الله است، معشوق مشترک ماست. خوب حالا یک بار دو نفر را یک رابطه زمینی و موقت به نام زناشویی، خواهر برادری، پدر مادری پیوند می‌دهد به همدیگر که اینها یک حقوق واجبی دارند و درست هم است سر جای خودش. ولی یک بار دو نفر را یک چسب بزرگتر و یک پیوند عمیق ماندگارتر پیوند می‌دهد که پیوند آسمانی و رابطه آسمانی است. چطور ما با اهل بیت رابطه‌مان از نظر وجودی، عشقی، محبتی قوی‌تر از رابطه با پدر و مادر زمینی باید باشد؟ برای همین هم به اهل بیت می‌گوییم “بابی انتم و امی”؛ یعنی این رابطه زمینی فدای آن رابطه آسمانی. این رابطه موقتم فدای آن رابطه ماندگارم. خوب در ارتباط با خواهر و برادرهای دینی همینطور است. ما یک نسبتی با هم داریم که این نسبت، نسبت آسمانی است. لذا وقتی می‌گوییم برادر، یک موقع می‌گوییم برادر من است چون با او رابطه بدنی دارم، از طریق رابطه حیوانی و جنسی با هم برادر شدیم. خوب این حقوق خاص خودش را دارد، وظایف خاص خودش را دارد، سر جای خودش. یک موقع می‌گوییم برادر من است و خواهر من است اما این نسبت خواهر و برادری بر اساس یک پیوند الهی برقرار شده، برادرم است و خواهرم است. خوب حالا یکی از حقوقی که این رابطه دارد چیست؟ حضرت می‌فرماید که برادر تو در راه خدا یعنی آنی که با او به خاطر خدا رفاقت برقرار کردی و برادر شدی، “من هداک الی رشادٍ”؛ کسی است که ترا به رشد هدایت می‌کند. این وظیفه است که ما مواظب و مراقب همدیگر باشیم. عشق‌مان به همدیگر و علاقه‌مان به همدیگر یک عشق جاودانه و ابدی باشد. خوب اگر این طوری شد دیگر فردا من نمی‌گویم این بچه من است، دختر من است، پسر من است، حالا مثلاً از نیازهایش فقط برسم به بخش بدنی‌اش و غذا و تغذیه و تحصیلش. همسر من است، پدر مادر من است، اینها را من باید به بلندای ابدی دوست داشته باشم، غیر از اینکه رابطه زمینی با خانواده زمینی‌ام دارم، رابطه آسمانی هم با آنها داشته باشم. غریبه‌ها هم مثل اینها هستند. لذا به فکر هدایت دیگران، رشد دیگران باشیم. یک کتابی خواندی، یک درسی خواندی، یک معلمی داری، یک هدایتی داری، یک جامعه‌ای داری، یک اجتماعی داری، دوستان خوبی داری، فکر خوبی داری، این طور نیست که مال تو باشد فقط. باید به رشد دیگران کمک کنی، باید به هدایت دیگران کمک کنی. این نقش باید داشته باشد در هدایت اطرافیان و همه انسان‌ها. چه شیعیان، چه اهل غیر شیعه و مسلمان‌های دیگر و چه غیر مسلمان‌ها. ما باید نقش داشته باشیم و هدایت کنیم دیگران را چون پیوند الهی ما این جوری اقتضا می‌کند. ما پیوند الهی داریم، کمک بکنیم به هدایت افراد، به ایمان افراد، به رشد افراد. در لاک خودمان نباشیم که من حالا سرم را می‌اندازم پایین می‌روم. نه، یک کتاب خوب، یک مطلب خوب، یک درس خوب، هر چه که داریم به دیگران هم این را برسانیم. وظیفه داریم این کار را انجام دهیم، یک امر مستحب نیست، وظیفه است به دیگران این را برسانیم، به خواهرم، برادرم، فامیلم، همسایه‌هام، دوستانم، نقش داشته باشم. بعضی از عزیزان هستند این روحیه را در آنها می‌بینم. اینها از هزینه شخصی خودشان کتاب و سی‌دی می‌خرند و دیگران را دعوت می‌کنند، هدیه می‌کنند، وقت می‌گذارند در فضاهای مجازی، در شبکه‌های اجتماعی که گفتیم برای کار شخصی نروید، یک موقع افراد برای کار هدایتی می‌روند. یک عزیزی به ما می‌گفت که شما هی می‌گویید که این وایبر و واتس‌آپ و لاین و تلگرام و اینها اسرائیلی است و مال دشمنان است، نباید استفاده کرد. چرا خود مؤسسه رفته آنجا پایگاه زده؟ ما خوب وظیفه‌مان است همه جا پایگاه‌هایمان حضور داشته باشد. این وظیفه یک مؤسسه فرهنگی و عالم دینی این است که طوری رفتار کند که در معرض ارتباط دیگران باشد، کسی را هدایت کند. باید این طوری باشد. پس برای چی ما می‌رویم خارج از کشور برای هدایت دیگر. مگر آنجا سرزمین کفر نیست؟ برای چی می‌رویم آنجا تبلیغ می‌کنیم؟ این وظیفه ماست. پس یک موقع است ما یک حضور هدایتگر در این فضاها داریم بدون اینکه روابط شخصی و آلودگی‌های شخصی باز شود. آنجا اعلام حضور و اعلام وجود می‌کنیم. این یک وظیفه شرعی است که ثواب شهادت در راه خدا را دارد. این باید باشد، هیچ شکی نیست. یک موقع است نه، خودت می‌خواهی بروی در این فضا روابط شخصی برقرار کنی و آلوده شوی، مسائل شخصی داری، رازت را، عکست را، فیلمت را، خاطرات را، مسائل زندگی‌ات را رد و بدل کنی که آن خوب نیست و پسندیده نیست و حرام است. پس باید اهل هدایت به رشد باشیم ما. آدم بی‌خاصیت نباشیم. گفتیم خداوند تبارک و تعالی از شش گروه مردم فقط یک گروه را انسان حساب کرده به معنای حقیقی، و از خسران دور دانست. آن کی بود؟ “الا الذین آمنوا و عملوالصالحات”؛ یعنی خودش اهل صلاح و صالح و مصلح است. مصلح است و “تواصوا بالحق” توصیه به حق می‌کند و توصیه به صبر می‌کند؛ یعنی دیگران به او ربط دارند. حالا همسایه‌ام دارد جهنمی می‌شود، اینها دارند خراب می‌شوند، “به من ربطی ندارد” نیست. آنجایی که توانت است، باز به این قید توان دقت کنید، آنجایی که توانت است که بتوانی دستگیری کنی باید دستگیری کنی. می‌گوید آقا من نمی‌توانم مثلاً بروم با یک کسی دمخور شوم، نمی‌توانم با یک کسی حرف بزنم، نامحرم است، شاید صلاح نباشد من بخواهم با او… ولی می‌توانم اعلام کنم، معرفی کنم به او در همین حد. خوب، نه نامحرم نیست، همجنس من است، بیشتر می‌توانم حرف بزنم و کمک کنم، یک هدیه‌ای به او بدهم. این طوری می‌شود. من بارها دیدم افرادی هدایت شدند به اسلام، به تشیع، به خاطر اینکه یک کسی به آنها یک کتاب هدیه داده. چقدر ما مسلمان داشتیم که از طریق ترجمه مسلمان شدند. یک کسی رفته زحمت کشیده، درس خوانده، سرمایه جمع کرده، کتابی را به زبان یک مردمی ترجمه کرده، باعث هدایت هزاران بلکه میلیون‌ها انسان شده. یک وظیفه است. پس ما نمی‌توانیم از این وظیفه کوتاهی بکنیم. دوری کنیم. باید نقش داشته باشیم در هدایت انسان‌ها. چیزی به اسم “به من ربطی ندارد” وجود ندارد. اگر الان امام زمان آواره و طرد شده و تنها و یگانه است، به خاطر کوتاهی‌های ما در این یک مورد است. اگر مسلمانان و شیعیان به این یک مورد عمل می‌کردند و حاضر نبودند که مردم جهان در جهل نسبت به امام زمان و ائمه باشند، الان امام زمان ظهور کرده بود. کوتاهی‌ها از ماست که ما ائمه هدی را معرفی نکردیم. “لو عرف الناس محاسن کلامنا لتبعونا”؛ حضرت فرمود اگر مردم می‌شناختند ما را و زیبایی‌های کلام ما را می‌شناختند حتماً تابع ما می‌شدند. کی این کار را نکرده تا الان، تا زمان ائمه؟ کی کوتاهی کرده؟ که مردم جهان… مگر ائمه مال شیعیان هستند فقط؟ آن آمریکایی‌ها، آفریقایی‌ها و اروپایی‌ها همه فرزندان اهل بیت هستند. یتیم هستند، از پدرشان دور افتادند، از خانواده آسمانی‌شان دور افتادند. این وظیفه ماست که تبلیغ کنیم و آنها را به اصل‌شان برسانیم. وظیفه ماست که به آنها بفهمانیم که شما از نور اهل بیت خلق شدید، این هم مدارک و دلایلش، دلایل انفسی و آفاقی همه را توضیح بدهیم که اینها یادشان بیفتد که من فقط یک حیوان نیستم که در روی زمین به دنیا آمده باشم، من یک بدنم نیستم، من یک ریشه آسمانی دارم، یک اصل آسمانی دارم. اصل آسمانی همه ما انسان‌ها اهل بیت هستند. اگر امام زمان الان در آوارگی است، این مال کوتاهی‌های ماست. اگر ائمه کشته شدند، مال کوتاهی‌های ماست. ما کوتاهی کردیم و این ننگ نباید در نامه عمل کسی باشد و با خودش از اینجا ببرد. اگر یک کسی می‌توانسته در هدایت دیگران نقش داشته باشد و ایفا نکرده این نقش را، می‌توانسته هر کمکی کند، کمک اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، مالی، هر کمکی می‌توانسته برای هدایت دیگران بکند و سهل‌انگاری کرده در این راه، خوب این در فاجعه‌ای که دارد سر انسان‌ها و سر امام زمان پیاده می‌شود شریک جرم است. ظلم به این بزرگی. هی برویم دور خودمان یک پیله ببندیم، به قول حضرت مثال می‌زند که این پیله را اینقدر می‌بندد که آخر زیر همان پیله خفه می‌شود. فقط به فکر مشکلات خانواده خودش، مسائل زندگی خودش، مسائل شخصی خودش می‌شود. قبلاً در مهرورزی گفتم کسی که می‌خواهد مشکلات شخصی خودش حل شود باید بتواند از مشکلات شخصی خودش بگذرد تا حل شود. یک کسی که نمی‌تواند در حالی که مشکلات شخصی دارد به مشکلات شخصی دیگران فکر کند و به آنها کمک کند، این دائماً حقش و لیاقتش ماندن در همان مشکل شخصی خودش است. که حالا قواعدش را می‌رسیم می‌گوییم، قاعده و فرمول دارد.

نهی از فساد و امر به معروف

پس این یک نکته دیگر کی است؟ “نهاک عن فسادٍ”؛ برادر تو کسی است که ترا نهی از فساد می‌کند. نهی از بیماری است، نهی از منکر یعنی همین دیگر. نهی از منکر فضولی در کار دیگران نیست. امر به معروف عشق است، مهرورزی است، دوست داشتن است انسان‌هاست به بلندای ابدیت. شما یک موقع پدر و مادرت می‌گوید مسواک بزن، بهداشت را رعایت کن، این کار را نکن، آن را بکن، این فضولی است؟ بگوییم به تو چه ربطی دارد؟ فضولی نکن تو کار من؟ نه، پدر و مادرت دوستت دارد، مصلحتت را می‌خواهد. این فضولی نیست، این علاقه است. چرا کس دیگر نمی‌آید به شما این حرف را بزند؟ چرا غریبه‌ها نمی‌آیند این را به شما بگویند؟ ما نمی‌توانیم به یک کسی که دارد نصیحت می‌کند به او بگوییم به شما چه ربطی دارد، این مسئله شخصی است. شخصی باشد فرقی نمی‌کند، اجتماعی هم باشد دیگر بدتر. باید امر به معروف و نهی از منکر کرد. کسی که تارک امر به معروف و نهی از منکر است اساساً مؤمن نیست.

ایمان و مسئولیت‌پذیری در برابر گناه

در روایت داریم: “ان الله یبغض المومن الضعیف الذی لا دین له”؛ خداوند مؤمن ضعیف بی‌دین را، عجیب است می‌گوید مؤمن بعد می‌گوید بی‌دین. یعنی می‌خواهد بگوید ایمانش دیگر به درد نمی‌خورد. ما مؤمن بی‌دین نداریم دیگر. اگر مؤمن است پس بی‌دینش چیست. ولی خداوند مؤمن بی‌دین ضعیف را دشمن می‌دارد. چرا؟ چون زبانش لال است، این خیرخواه دیگران نیست، به دیگران کمک نمی‌کند، دست دیگران را نمی‌گیرد، امر به معروف نمی‌کند، نهی از منکر نمی‌کند. امر به معروف و نهی از منکر یک واجب بزرگ الهی است. فرمود تمام اعمال خیر کلشان و حتی جهاد در راه خدا در مقابل امر به معروف و نهی از منکر مثل یک قطره در برابر دریاست. اینقدر این مهم است. گفتن و حرف زدن “به من ربطی ندارد” آنجایی که می‌توانی و می‌دانی احتمال می‌دهی که حرفت تأثیر دارد این کار را بکن. این فضولی نیست. امر به معروف و نهی از منکر فضولی نیست، یک عشق است. ابدی و جاودانه به انسان‌هاست. از رحمانیت و رحیمیت یک شخص ناشی می‌شود که یک نفر امر به معروف و نهی از منکر کند. “به من چه”، “حالا خودش می‌داند”، “مگر خودش نخوانده”، “مگر به او نگفتند”، نه، شاید دیگران بد گفتند تأثیر نداشته، شاید کلام شما تأثیر بگذارد. حداقل شما وظیفه‌ات را انجام بده، حرفت را بزن، عمل کرد کرد، نکرد هم نکرد. تو گفته باشی، تو پیام را رسانده باشی. ما یک وظیفه تبلیغی بزرگ داریم نسبت به شیعیان، مسلمین و غیر مسلمانان. دیگر چی؟ پس نهی از فساد، نهی از فساد یعنی اگر می‌بینی نزدیکترین کست به سمت فساد می‌روند، خواهر و برادر دینی‌ات به سمت فساد می‌رود، نهی‌شان کنید. به آنها بگویید این کار جهنم دارد، عاقبت ندارد، این کار خوب نیست. باید به آنها تذکر داده شود. اگر همه تذکر بدهند با هم، ما این همه فساد در جامعه نداریم. مشکل این است که همه فساد را می‌بینند و همه هم سکوت می‌کنند، می‌گویند به ما ربطی ندارد. و اجازه می‌دهند این بچه‌های مظلوم و نادان و بچه‌هایی که غافل هستند آلوده شوند و دنیا و آخرت‌شان را از دست بدهند و این بی‌رحمی است نسبت به فرزندت و نسبت به نزدیکترین کسانت، و بقیه مردم بدانی که اینها دارند جهنمی می‌شوند و تو هیچ کاری نکنی. بله یک جا است امر به معروف و نهی از منکر شرایط دارد. شرایطش این است که باید احتمال اثر بدهید. اگر احتمال اثر نمی‌دهید، می‌گویید خوب من می‌دانم که اثر ندارد. احتمال می‌دهید گفتن تو اثر داشته باشد. “رویم نشد”، “خجالت کشیدم”، نه. الان عزیزانی هستند که آدم‌های خوبی هستند وقتی دعوت‌شان می‌کنند به گناه می‌گوید رویم نشد، می‌گویند پا شو برقص، می‌گوید من رویم نشد رقصیدم. نمی‌دانم گفتم مجلس عروسی خراب است من هم دیگر رویم نشد که نروم. این نه تنها امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کند، به راحتی به دعوت دیگران خودش هم می‌رود وسط جهنم. حالا خدا وکیلی همین شخصی که تو می‌گویی من رویم نشد، یک آتش درست کرده بود آن مجلس، همین است دیگر. اگر می‌گفت تشریف بیاورید تو می‌رفتی؟ یک غذای آلوده و کثیف درست می‌کرد تو می‌خوردی؟ می‌گفتی رویم نشد که بخورم؟ یک قفس حیوان وحشی بود می‌گفت برو تو می‌رفتی. می‌گوییم این طوری؟ یک نفر این کار را می‌کند؟ یا یک بار این کار را کرده باشد می‌گوید نه تو بی‌ادبی چرا من این غذا را بخورم برای چی بروم در آتش. ما این همه طلاق داریم که زن احساس کرده به او توهین شده، مرد گفته تو به من توهین کردی، تو به من اینطوری گفتی من دیگر با تو زندگی نمی‌کنم. با یک توهین رابطه را قطع کرده. خوب چطور وقتی که یک توهینی به طبیعتت کرد حاضر شدی بروی طلاق بدهی، طلاق بگیری؟ آن وقت چطور همین آدم که دعوتت کرد بروی جهنم رفتی؟ می‌گوید شوهرم و خانواده شوهرم خواسته حجاب را رعایت نکنم دیگر رویم نشد که حجاب رعایت کنم. اگر همین خانواده شوهرت یک فحش به تو بدهند می‌گویی اشکال ندارد؟ این که بدتر از فحش است. این دعوت به جهنم است، دعوت به معصیت است. این توهین به خانواده آسمانی‌ات است وقتی به تو حجابت را رعایت نکن، بنشین این را نگاه کن. وقتی می‌گوید بنشین این فیلم را نگاه کن، بنشین این را بشنو، معصیتی به تو عرضه می‌کند، دقیقاً مثل این است که به تو می‌گوید پا شو بزن تو صورت فاطمه زهرا سلام الله علیها. می‌زنی؟ ما داریم می‌زنیم. دعوت‌مان می‌کنند به مجلس حرام می‌رویم و سیلی می‌زنیم همانطور که خود معصوم فرمود، حضرت امام رضا فرمود سیلی است به صورت ما. و ما سیلی را داریم می‌زنیم. ببینید ما چقدر در زندگی‌مان به خاطر آدم‌های زمینی سیلی زدیم به صورت معصومین. چقدر معصیت کردیم، چقدر سیلی زدیم به صورت امام زمان. چطور اگر همین آدم یک سیلی به صورت تو می‌زد با او قطع ارتباط می‌کردی، می‌گفتی به من کتک زد، به من فحش داد، به من که هیچ چی، به مادرم فحش داده دیگر طلاقش می‌دهم، به بابایم فحش داده دیگر با او زندگی نمی‌کنم. پس چطور وقتی این شخص تو را دعوت می‌کند که به خانواده آسمانی‌ات توهین کنی هیچ چیز نمی‌گویی. یک خانمی که خیلی ادعای دین می‌کرد آمده بود می‌گفت از شوهرم می‌خواهم جدا شوم. گفتم برای چی؟ گفت رفته زن گرفته. گفتم این دلیل طلاق نمی‌شود. تو اگر بخواهی این زندگی را بپاشی، بچه‌ها آسیب ببینند، جهنمش پای توست. حالا زن گرفته کار اشتباه کرده ولی دلیل نمی‌شود که تو یک زندگی را متلاشی کنی، خودت و بچه‌ها و او را بیچاره کنی که او رفته زن گرفته، راهش این نیست. بعد می‌خواست من را قانع کند به این که من بگویم خوب حالا این طلاق درست است؟ می‌گفت آخر فقط این نیست. گفتم چیست؟ گفت این آقا الان چند ساله نماز نمی‌خواند. از طریق مذهب می‌خواست سر من را کلاه بگذارد. روزه نمی‌گیرد و به ائمه هم فحش می‌دهد. گفتم کی رفته زن گرفته؟ گفت همین دو سه ماه پیش. گفتم چند سال است داره فحش می‌دهد به ائمه؟ گفت چند سال است. گفت رفتم مدرک از مرجع تقلید گرفتم گفته این شوهرت مرتد است اصلاً به تو حرام است، خطبه طلاق هم نمی‌خواد خود به خود حرام است. درست هم است اگر مرد مرتد شود از دین خارج شود خود به خود به زنش حرام می‌شود، خطبه‌شان باطل می‌شود، مرتد است. گفتم چند سال است این دارد به ائمه فحش می‌دهد، توهین می‌کند به خانواده آسمانی‌ات، به دین و تو هم می‌گویی من متدین هستم صدایت در نیامده، نگفتی این شوهر به من حرام است، با او زندگی کردی ولی الان یک احساس توهین به بخش جنسی و زنانگی‌ات می‌کنی، می‌گویی دیگر با او زندگی نمی‌کنم. من کار آن بخشش ندارم که قضاوت چطوری خواهد شد این زن گرفته یا نگرفته، درست بوده یا حق بوده یا غلط و باطل بوده. می‌خواهم بگویم که ما چقدر ضعف ایمان داریم. ما چرا راحت نهی از منکر و امر به معروف یادمان می‌رود؟ راحت اجازه می‌دهیم که به دین و مقدسات توهین شود، هیچ چیز نمی‌گوییم. آنجایی که با پول دولت، با پول بیت المال یک نویسنده آلوده، یک نویسنده منحرف می‌آید استفاده می‌کند در یک روزنامه که پشتیبانش دولت است علیه معصومین، علیه قرآن، علیه فاطمه زهرا، علیه دین مقاله می‌زند، چرا صدایت در نیامد؟ چرا هیچ چیز نگفتی؟ چرا اعتراض نکردی؟ آنجایی که اصولی‌ترین مسائل خانواده آسمانی، مسائل جاودانه و مسائل انسانی و دینی زیر پا گذاشته می‌شود، ساکتی ولی یک توهین به تو می‌شود حاضری همه چیز را بزنی به هم. این نشان می‌دهد ماها قبل از اینکه خودمان را یک انسان و یک مسلمان بدانیم، حیوانیت‌مان را بیشتر به رسمیت شناختیم تا انسانیت و دین‌مان. راحت با همه سازش می‌کنیم، راحت با همه مدارا می‌کنیم، تو معصیت و جهنم‌شان می‌رویم، هر کاری با ما بکنند وامی‌ایستیم و هیچ چیز نمی‌گوییم، هر بلایی سر مان بیاورند برای ما هزاران سال عذاب می‌آورند ما هیچ چیز نمی‌گوییم. سکوت. ولی وقتی که به دنیای ما می‌خواهند صدمه بزنند، نزدیکترین کسان‌مان، پدر و مادرمان و همسرمان می‌شوند دشمن‌مان و حاضریم بگذاریم کنار. لذا حضرت ببین دست می‌برد روی اخوت اسلامی، اخوت دینی، روی پیوندی که بخش حیوانی در آن دخالت ندارد، می‌گوید شما نسبت به همدیگر از این جهت مسئولید که پیوند آسمانی با هم دارید، اصل‌تان یکی است. “المومن اخ المومنین” اینجا امیرالمؤمنین فرمود “اخوک فی الله” حضرت برد تا کجا که تو دیگر نتوانی هیچ حرفی بزنی. یک وظیفه دینی و الهی و مهمتر از وظایف زناشویی و خواهر برادری و پدر و مادری است، عمه و عمو و خاله و دایی است. آخر دایی‌ام بود مجبور شد این کار را کنم، آخر عمویم بود از من خواست که یک گناهی انجام دهم، حق خوری کنم، عمویم بود دیگر. مگر اسلام نگفته صله ارحام؟ بله اسلام گفته ولی حرام نگفته. صله یعنی اتصال و ارحام یعنی خویشان. اتصال خویشان که در آن معصیت خدا باشد ارزش ندارد حتی پدر و مادر. “لا طاعه مخلوق فی معصیه الخالق”. برای هیچ مخلوقی در معصیت خدا حق طاعت وجود ندارد. بگویی من ولایت دارم می‌گویم گناه کن. ما همچین چیزی نداریم.

کمک به اصلاح معاد و گذشت

خوب، دیگر چی، و “اعانک الا اصلاح معاد”؛ چه کار کند دیگر؟ حق برادر چیست؟ اینکه بیاید به تو کمک کند در اصلاح آخرتت. ببین چقدر در این محبت خوابیده است، چقدر لطافت خوابیده که ما بیاییم تولدهای همدیگر را سالم کنیم. بیاییم به تولد سالم همدیگر کمک کنیم. راضی نباشیم خواهر و برادری و انسانی، حالا مسلمان هم نباشد، یک انسانی راضی نباشیم از دنیا ناقص برود، به کفر هیچ کس راضی نباشیم. چطور خداوند فرمود من به کفر بنده‌هایم راضی نیستم، ما هم راضی نباشیم. اگر می‌توانیم یک کسی را از کفر و جهنم نجات دهیم، کمکش کنیم، دل‌مان بسوزد. گاهی وقت‌ها شده لبخند من، گذشت من یک نفر را بهشتی می‌کند ولی می‌گویم نه این چون به من فحش داده، به من توهین کرد. ائمه به فاطمه زهرا توهین می‌کردند یعنی مادر ائمه می‌آمد به حضرت توهین می‌کرد، به مادر حضرت توهین می‌کرد، حضرت می‌گفت اگر من بخواهم به خاطر توهینی که به من شده به عنوان امام مسلمانان و عنوان فرزند رسول خدا به خاطر توهینی که به مادرم فاطمه زهرا شده من یک عکس‌العملی نشان دهم که این بی‌دین شود، این کار را نمی‌کنم. حضرت زهرا آمده برای متدین شدن مردم. کسی است که می‌ارزد کتک بخورد، می‌ارزد محسنش سقط شود، می‌ارزید سیلی بخورد برای هدایت مردم. امام حسین می‌دید می‌ارزد که برود کربلا خودش و زن و بچه‌اش و همه کسش تکه تکه شوند برای هدایت مردم، رفت دیگر. “لیستنقض” راجع به امام حسین چی می‌گوییم؟ می‌گوید حسین کسی است که “بذل مهجته فیک”؛ خدایا آن خون دل خودش، خونی که در قلبش است را به خاطر تو بذل کرد، ریخت “لیستنقض عبادک من الجهال و حیره الضلاله” تا اینکه بندگان ترا از جهالت و حیرت و گمراهی ضلالت نجات دهد، از سردرگمی نجات دهد. طرف می‌آمد فحش می‌داد به امام مجتبی علیه السلام، به جد و آبادش هم فحش می‌داد بعد حضرت با مهربانی جواب می‌داد. ما خیلی وقت‌ها می‌دانیم اگر من الان کینه به دل بگیرم از یک کسی، درست است او به من توهین کرده، درست است بداخلاق بوده، درست است ولی این باعث می‌شود که دین ضربه بخورد. این باعث می‌شود آن هدایت نشود. می‌گوید از حق طبیعی و جنسی و زمینی خودت بگذر، اصلاً بی‌خیال شو که حالا توهین کرده. ما شخص داریم خیلی عجیب است، بزرگ یک قبیله است، یک پسر خیلی دوست داشتنی داشت، با پسرش رابطه عاطفی خوبی داشت، پسرش مؤمن و دوست داشتنی بود. این رفته بود شکاری کند و غذایی بیاورد. بعد این بزرگ قبیله می‌بیند که پسرش برنگشت ولی شب دو نفر آمدند گفتند ما پناه آوردیم به تو، ما جا نداریم امشب ما را در این قبیله راه بدهید. بعد وقتی دعوت‌شان کرد دید وسایل پسرش همراه اینهاست. پذیرایی کرد از آنها، رسیدگی کرد دید اینها با هم صحبت می‌کنند فلانی را کشتیم و وسایلش را اینطوری برداشتیم ولی این هیچ چیز نگفت. ببینید دینداری یعنی این. بعد به یک مناسبتی به اینها رساند که من پدر آن پسر هستم. آنها ترس برشان داشت گفت ای ما آمدیم در قبیله‌ای که بچه‌شان را کشتیم، فرزند همین رئیس را کشتیم. گفت نه شما مهمان ما هستید. خدا دستور داده من مهمان را اکرام کنم. ببینید این می‌شود آدمیت؛ یعنی من جنبه انسانی‌ام غلبه داشته باشد به این بعدم. طرف با مادرشوهرش جنگ کفر و ایمان راه می‌اندازد، با پدر شوهر و پدرزن و مادرزنش، باجناقش، این چه کاری است؟ گذشت داشته باش. به من توهین شد، به من اینطوری شد، حق من رعایت نشد. بابا رابطه را خراب نکنید، جنگ و فتنه راه نیندازید. “الفتنه اکبر من القتل” حق خودت را بگذر، بفروشش به خدا. به کسی هم نگو من فروختم به خدا، همینطوری سکوت کن بگو خدایا دادم به تو نگهش دار. خیلی خدا خوب نگه می‌دارد. ما حاضر نیستیم به خاطر حرمت اسلام. امام رضا چی فرمود در دستورالعمل؟ فرمود بیایید به خاطر حرمت اسلام با همدیگر دعوا راه نیندازید، به حرمت اهل بیت دعوا با هم راه نیندازید. آبروی اسلام، آبروی اهل بیت را نبرید سر مسائل شخصی‌تان. بله اختلاف دارید ولی این بد است برای شما به عنوان دو تا مسلمان. جنگ راه نیندازید، فتنه‌گری نکنید، غیبت نکنید، سخن‌چینی نکنید، بد است مگر. آقا طرف اینقدر ایمان دارد می‌گوید دین من به من دستور داده من مهمان را اکرام کنم ولو قاتل پسرم است. هیچ چیز نگفت. آنها صبح می‌خواستند بروند ترسیدند گفت نروید ما با شما کاری نداریم شما مهمان ما هستید و تا این گفت دین ما اینطوری می‌گوید هر دوی‌شان مسلمان شدند. گفتند چی دین خوبی است. ما را هم می‌خواهی بکش ولی ما این دین را می‌پذیریم. چه دین قشنگی است. ما بارها شده افراد سر همین موضوع مسلمان شدند که یک نفر از حق خودش گذشته. عفو کرده، گذشت کرده، می‌گوید اگر گذشتن من از خون بچه‌ام، از این از این… کمک می‌کند به هدایت این، به وضع زندگی این مرد، این جوان باشد… این می‌شود ایمان.

عشق الهی و عدم منت‌گذاری

به این می‌گویند دین، به این می‌گویند عشق به خداوند. لذا زینب کبری هر چی داد گفت “ما رأیت الا جمیلا” همه اش قشنگ بود. اصلاً نیامد گله کند ای خدا من به خاطر تو این طوری شدم. نه. گفت خدایا ممنونم اکرام کردی من را که از من این هدایا را پذیرفتی. منت سر خدا نمی‌گذارد. یک کسی یک کار خیر می‌کند، فداکاری می‌کند، طلبکار از خدا می‌شود. این اصلاً خودش را نشناخته. خدا یک لطفی کرده، یک فرصتی داده که تو یک هدیه به خدا بدهی. حالا که دادی دیگر غرور نگیرد ترا، منت سر خدا نگذار. بعضی‌ها به خاطر ایمان‌شان سر خدا منت می‌گذارند. می‌گویند من خیلی فساد داشتم خوب حالا که مسلمان شدم همه چیز را رعایت می‌کنم چرا خدا دعای من را اجابت نمی‌کند؟ چرا زن گیرم نمی‌آید؟ چرا شوهر گیرم نمی‌آید؟ چرا مشکل مالی دارم؟ مگر ایمان فقط برای کارکرد اینهاست. تو منت می‌گذاری به خاطر اسلام سر خدا، که حالا که من مسلمان شدم تو باید همه مسائل دنیایی من را حل کنی. این خیلی بد است، این معامله است. ایمان یعنی عشق‌ورزی به حق تعالی بدون منت، منت‌کشی خدا، منت‌کشی آسمان، نه اینکه منت سرشان بگذاری که من حالا که مؤمنم حالا فرشته‌ها باید به من نازل شود و کفش‌هایم باید جلو پایم جفت شود، دعا کردم باید دعایم مستجاب شود و نفرین کردم همه باید تار و مار شوند. خوب نیست منت گذاشتن سر دین است. کار غلطی است.

اصلاح معاد و رها کردن کینه

“اعانک علی اصلاح معاد”. بچه‌ات است یک انحراف و مشکلی دارد. تو اگر بخواهی الان مچش را بگیری و آبرویش برود، رابطه‌اش با خدا خراب می‌شود. تو بخواهی بی‌جا به او تذکر دهی، یک جاهایی باید سکوت کنی و حلیم باشی. یک جاهایی باید به رویت نیاوری که اتفاق افتاده تا او بتواند مسیر اصلاحی خودش را تا خدا طی کند. اگر قرار باشد تو با او هر بار درگیر شوی، هر بار مچش را بگیری، هر بار ضایعش کنی، این دیگر اصلاً چیزی برایش نمی‌ماند که بخواهد مسیر را تا الله طی کند. بله فهمیدی اتفاقی افتاده، خیلی به رخش نیاور. ما چقدر مادرهای هوشیار داریم، می‌داند بچه آسیبی دیده به هیچ کس نمی‌گوید. می‌گوید اگر من به مادرش هم بگویم ممکن است… مگر یک جاهایی بگوید که تأثیر داشته باشد. می‌گوید حالا یک اتفاقی افتاده ما چرا بگویم جلوی مادرش یا جلوی بابایش. می‌توانم مدیریت کنم که این اتفاق نیفتند. اگر می‌توانی مدیریت کنی آبرویش را پیش هیچ کس نبر. که قرار باشد هی ضایع شود و هی مچش را بگیری، هی در سرش بزنی، این کمک به اصلاح معاد نیست. اصلاح معاد یعنی بالاخره از حقوق خودت، حقوق مادری و پدری‌ات و حقوق همسری و برادری‌ات و حقوق مدیریتی و ریاستی‌ات بگذری که این خراب نشود، ضایع نشود. نرود تباه شود و نتواند خودش را جمع کند. نرود برود در دامن… حضرت یوسف را نگاه کنید آن همه برادرانش مصیبت سرش آوردند و مشکلات درست کردند ولی وقتی با هم روبرو شدند گفت “لاتصریب علیکم الیوم” امروز اصلاً نگرانی نداشته باشید شما. هیچ خطری شما را تهدید نمی‌کند. می‌گوید شیطان بین من و “فقد ان ینزغ شیطان…” شیطان بود که بین من و برادرانم خراب کرد رابطه را. انتساب به داداش‌هایش نداد. برای همین تا داداش‌هایش رفت تا به حضرت یعقوب گفتند “استغفر لنا” گفت بله من حتماً برای شما طلب مغفرت می‌کنم. آی شماها باید تکه تکه شوید، شماها باید به جهنم… شما باید… خدا برایتان نسازد و… اینطوری نیست. چون در حق ما یک ظلمی شده دیگر راه را ببندیم پشت سر دیگران. اگر عفو تو یک نفر را از جهنم نجات می‌دهد کوتاهی نکن در عفو. این خیلی بد است، درست نیست یک عده الان در جهنم بسوزند به خاطر اینکه ما از آنها راضی نیستیم. می‌گوید مادرشوهرم را حلال کردم اما وقتی یادش می‌افتم حرصم می‌گیرد. این یعنی حلال نکردی خوب. من پدرزنم… خدابیامرزش را هم با دندان فشار داده می‌گوید. تو خیلی بد است اگر یک کسی الان در برزخ به خاطر من و شما گرفتار باشد چون حق الناس است خدا دخالتی نمی‌کند باید جزایش را ببیند ولی خدا از ما یک توقعی دارد می‌گوید اگر می‌خواهید من شما را ببخشم شما هم بقیه را ببخشید. نکند خدای نکرده یک نفر الان از دنیا رفته باشد و گیر ما باشد. کمک به اصلاح معاد دیگران یعنی این. یعنی اگر بگویی “اللهم ادخل علی اهل القبور السرور” مرده‌ها را شاد کن، خودت اولین کسی باشی که مرده‌ها را شاد می‌کنی. نگویی که نمی‌بخشم، حلالش نمی‌کنم، من خیلی اذیت شدم. اذیت که شدی خدا همه اذیت‌هایت را می‌بخشد، به تو درجه آخرتی می‌کند، کفاره گناهانت است، مفت که نبوده که. می‌خرد خدا، می‌گوید من می‌خرم. می‌خرم. پس حرص و جوش نزن، کینه به دل نگیر، هی عصبانی نشو. هی رنجیده خاطر نشو، هی دلت را خراب نگه ندار. بله اذیت کرده، خدا می‌گوید من هم قبول دارم که اذیت کرده. اساساً خلقت یعنی همین که یکی ترا اذیت کند و تو به شبیه شوی. تو اذیت‌های او را به من بفروشی و عشق من را بخری. اینطوری است دیگر. در بازار عشق الهی و بازار انسانی یعنی این. روز قیامت کی‌ها به خدا نزدیکتر و ثروتمندتر هستند؟ کسانی که اذیت‌های زیادی را تحمل کردند. می‌گویند خدایا ببین من اذیت مادرزن، مادر شوهر، پدر زن و پدرشوهر و باجناق و جاری، پدر و مادر و فرزند، خواهر و برادر و همسایه و دوستان و اینها را اذیت‌هایشان را فروختم به تو. خدا می‌گوید من می‌خرم، چی می‌خواهی؟ می‌گویی خودت را می‌خواهم، می‌گوید باشد. خیلی بد است آدم عرضه نداشته باشد اینها را خدا بدهد و عشق بگیرد. خیلی بد است. خدا می‌گوید من را بگیر جایش. من را اسیر خودت کن. مگر این دل ترا خنک نمی‌کند؟ خوب بیا من را بگیر. گروگان خودت نگهدار من می‌آیم پیش تو او را ول کن.

اخلاق الهی و ارزش گذشت

با من صفا کن، با من باش، با من دوست باش، عشق من را خبر چرا دلت را اینقدر آلوده می‌کنی و کینه نگه می‌داری. برای همین هم در زیارتنامه ائمه می‌گوییم شما اذیت شدید، رنج کشیدید و کتک خوردید اما همه را پای خدا گذاشتید. این هنر یک انسان است که می‌تواند آزارها و اذیت‌ها و مسائلی را که دارد می‌بیند بفروشد به خدا. خدا می‌خرد، مفت هم نمی‌خرد. گرانترین قیمت را هم می‌پردازد. خدا می‌گوید خودم را می‌دهم به تو، دوستی من و عشق من، بهشت و اینها که هیچ چیز. خدا می‌گوید بهشت می‌خواهی بهشت می‌دهم به تو، اگر خودم را می‌خواهی خودم را می‌دهم. خوش باش، راحت باش. این چیست در دلت این همه غصه است؟ پدر و مادر و همسر و خواهر و برادرانت و همسایه‌هایت… این دل که دیگر دل نیست، یک آتشکده است، یک جهنم است. بفروش سریع بفروش به خدا. یوسف چقدر قشنگ می‌فروشد، زینب کبری چقدر قشنگ می‌فروشد. یزید می‌آید به امام سجاد علیه السلام می‌گوید من توبه کنم قبول است؟ حضرت می‌گوید قبول است. اگر توبه کنی قبول است. پیغمبر بعد از آن همه جنایتی که ابوسفیان در حقش کردند گفتند امروز روز رحمت است، همه بخشیده شدند. به جای اینکه از ام الفساد آن موقع ابوسفیان انتقام بگیرد گفت هر که برود خانه ابوسفیان به احترام ابوسفیان من کارش ندارم. تا حالا شما دیدید کسی که این کار را کند با دشمنش. این اخلاق پیغمبری است. ما بچه این آدم‌ها هستیم، ما بچه پیغمبریم. بچه فاطمه زهرا هستیم. ما خانواده‌مان این کار هستند، این طوری بودند. نمی‌شود ما بچه‌های آنها باشیم و اینقدر با هم فاصله داشته باشیم، اینقدر با هم گله داشته باشیم، اینقدر با هم کدورت داشته باشیم. اینقدر بد همدیگر را بخواهیم، اینقدر راحت از همدیگر غیبت کنیم و اسرار همدیگر را فاش کنیم. اینقدر سخن‌چینی داشته باشیم. این که اصلاً برازنده زندگی ما نیست. یکی می‌گوید خون بابایم در رگم است. خوب ما هم روح فاطمه زهرا در وجود مان است، روح امیرالمؤمنین در وجود ماست. ما هم روح اهل بیت در وجود ماست. ما روح الله، روح رحمان و رحیم در وجود ماست. ما اصلاً از جنس الله هستیم. فرمود “نفخت فیه من روحی” من از روح خودم دمیدم در انسان‌ها. ما از جنس خداییم نباید برخلاف اخلاق الهی عمل کنیم. قیمت شما این است که در رفتارها شبیه خدا عمل کنید نه شبیه زمینی‌ها و حیوانات جنگلی. پیامبر ما فرمود “تخلقوا باخلاق الله” اخلاق الله را بگیرد چون شبیه الله می‌شوید. ما خیلی مفت یک مشت جهنم را نگه داشتیم و می‌گوییم حلال نمی‌کنیم. هم دارد خودمان را می‌سوزاند. اولین چیزی که می‌سوزند کینه و عصبانیت و زودرنجی و حساسیت و… دنیای و آخرت ترا نابود می‌کند. اطرافیان هم که دارند با تو زندگی می‌کنند تلخشان می‌شود. چرا نمی‌ریزی پای خدا. بریز پای خدا و بگو خدایا حساب تو و تمام. خدا هم می‌خرد. همه چی هم حل است، گرانترین قیمت است دیگر. مگر ما نیاز نداریم به بلندای ابدیت؟ مگر ما شب اول قبر نداریم؟ مگر ما صراط نداریم؟ داریم. بفروش اینها سرمایه‌های توست چرا سرمایه‌هایت را خراب می‌کنی. مثل این می‌ماند یک کسی بیاید با زجر و زحمت با بدبختی یک عالم هزینه و پول در بیاورد بعد که درآورد سلامتی‌اش را هم به خطر انداخته بعد همه را در دریا بریزد. بابا حالا که یک فحش شنیدی این فحش قیمت داشت که شنیدی. یک غیبت که شد از تو یا یکی از اعضای خانواده، یک مردمی، یک بنده خدایی، یک حیوان حتی یک حیوان حالا که زده‌ات. ببین دختر مجلسی رحمه الله علیهما افتاده پایش شکسته، بعد می‌بینند دارد می‌خندد. برای چی می‌خندد؟ دارم به ثوابش می‌خندم. یعنی این ثواب اینقدر این دختر را مست کرده که این درد را احساس نمی‌کند. بابا داشتی خیاطی می‌کردی یک سوزن رفت در دستت، بداخلاقی نکن با اطرافیانت حالا عصبانی نشو. یک چیز ریخت در خانه، یک چیزش شکست و سوخت و یک تصادفی شد، یک پولی رفت دیگر خرابش نکن. حالا که هزینه دادی، هزینه شده بد به خدا، دیگر الم شنگه راه انداختن ندارد. این هزینه شده. این فحشت خیلی گران قیمت است. این بدی که کسی کرده خدا خیلی گران می‌خرد چرا نمی‌فروشی‌اش به خدا؟ چرا به دریا می‌ریزی؟ این بی‌عقلی نیست؟ این بی‌فکری نیست؟ این همه سرمایه به این عظمت ما داریم به این خوبی خدا داده به ما. یک عالم فحش شنیدیم. هر که بیشتر فحش شنیده سرمایه‌دارتر است. هر که بیشتر اذیت شده سرمایه‌دارتر است. هر که تنهایی بیشتر کشیده سرمایه‌دارتر است. هر که فقر بیشتر کشیده سرمایه‌دارتر است. پس چرا خرابش می‌کنیم. ما باید خدا را باور کنیم. ایمان را باور کنیم. به اسم جبار خدا و جابر بودن خدا که جبران کننده است ایمان بیاوریم. وقتی شما این اسم جبران کننده خدا می‌آید در دلت، می‌گویی خدا همه را از من می‌خورد مفت هم نمی‌فروشم به خدا می‌فروشم با بندگان معامله نمی‌کنم. لذا کینه از کسی به دل نمی‌گیرم و غصه ندارم. پس کمک کنیم به اصلاح معاد همدیگر.

والحمدلله رب العالمین.

خلاصه

جملات ناب

  1. ما همه از یک خانواده هستیم؛ اصل و ریشه ما اهل بیت (ع) هستند و ما به حقیقت فرزندان آنها.

  2. رابطه مؤمنان با یکدیگر از نسبت خواهر و برادرهای زمینی نزدیک‌تر است، چرا که قرآن فرمود: “انما المومنون اخوه”.

  3. خیرخواهی یعنی برای همه مردم، خوبی، سلامت، خوشبختی، سعادت و مصلحت بخواهیم و آنچه برای خودمان دوست داریم، برای بقیه هم بخواهیم.

  4. مسلمان باید برای برادر و خواهر مسلمانش آن چیزی را دوست داشته باشد که برای عزیزترین کسش دوست دارد و آنچه را نمی‌پسندد، برای آنها هم نپسندد.

  5. هر کسی که حس‌های منفی مانند قاچاق، گران‌فروشی، کم‌فروشی، اذیت مردم و ریاست‌طلبی نسبت به دیگران داشته باشد، درونی آشفته و خشن دارد.

  6. “المسلم من سلم المسلمین من یدیه و لسانه”؛ مسلمان کسی است که دیگر مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند.

  7. سلام کردن به یکدیگر یعنی “تو از دست و زبان من و هر نوع آزار و اذیتی در امان هستی؛ من دشمن تو نیستم و به تو آسیبی نمی‌زنم.”

  8. خودبرتربینی و ترجیح خود بر دیگران، رفتاری خشن است که فشار و عذاب قبر می‌آورد.

  9. مؤمن در هیچ لحظه و حالی خیرخواهی برادر مؤمنش را رها نمی‌کند؛ ما چیزی به نام “به من چه” یا “به من ربطی ندارد” نداریم.

  10. کسی که تفکر “به من چه” دارد، خداوند او را از ولایت خود خارج کرده و به شیطان می‌سپارد.

  11. خیرخواهی یعنی حتی اگر نزدیکترین کسانت درخواست کمک نکنند، تو باید کمک کنی و دفاع کنی.

  12. اجازه ندهید که دیگران مجبور به درخواست کمک شوند؛ حداقل پیشنهاد کمک را شما بدهید.

  13. بدجنسی، بد کسی را خواستن، سقوط کسی را خواستن، از رحمت الهی دور شدن است.

  14. مشکلات انسان‌ها، ابتدا شیعیان و مسلمین و سپس مظلومان جهان، به ما مربوط است.

  15. قرآن می‌فرماید: “مالکم تقاتلون فی سبیل الله… من هذالقریه ظالم اهلها”؛ چرا در راه خدا و مستضعفین جهاد نمی‌کنید؟

  16. برادر تو در راه خدا، کسی است که تو را به رشد هدایت می‌کند و به اصلاح آخرتت کمک می‌کند.

  17. پیوند ما با دیگران، نه بر اساس بخش جنسی و حیوانی، بلکه بر اساس بخش فوق عقلانی و الهی است.

  18. ما باید به فکر هدایت و رشد دیگران باشیم؛ هر آنچه از دانش و خوبی داریم، باید به دیگران برسانیم.

  19. وظیفه ماست که دیگران را هدایت کنیم، چه شیعیان، چه مسلمانان دیگر و چه غیرمسلمانان، زیرا پیوند الهی ما این را اقتضا می‌کند.

  20. اگر امام زمان (عج) آواره و تنهاست، به خاطر کوتاهی‌های ما در معرفی ایشان و اهل بیت (ع) است.

  21. “لو عرف الناس محاسن کلامنا لتبعونا”؛ اگر مردم زیبایی‌های کلام ما را می‌شناختند، حتماً از ما تبعیت می‌کردند.

  22. ما وظیفه داریم به مردم جهان بفهمانیم که ریشه آسمانی و اصل وجودی‌شان اهل بیت (ع) هستند.

  23. کسی که در هدایت دیگران نقش داشته و سهل‌انگاری کرده، در فاجعه‌ای که بر سر انسان‌ها و امام زمان (عج) می‌آید، شریک جرم است.

  24. “نهاک عن فسادٍ”؛ برادر تو کسی است که تو را از فساد باز می‌دارد.

  25. امر به معروف و نهی از منکر، فضولی نیست، بلکه عشق، مهرورزی و دوست داشتن انسان‌هاست به بلندای ابدیت.

  26. تمام اعمال خیر و حتی جهاد در راه خدا، در مقابل امر به معروف و نهی از منکر، مانند قطره‌ای در برابر دریاست.

  27. اگر احتمال می‌دهید که حرف شما تأثیر دارد، وظیفه دارید امر به معروف و نهی از منکر کنید.

  28. سکوت در برابر فساد و گناه دیگران، بی‌رحمی است نسبت به فرزندان و نزدیکترین کسانت.

  29. “لا طاعه مخلوق فی معصیه الخالق”؛ برای هیچ مخلوقی در معصیت خدا حق اطاعت وجود ندارد.

  30. کمک به اصلاح معاد دیگران یعنی اینکه راضی نباشیم کسی از دنیا ناقص برود یا به کفر بمیرد.

  31. گاهی لبخند و گذشت ما می‌تواند یک نفر را بهشتی کند.

  32. امام حسین (ع) خود و خانواده‌اش را فدا کرد تا بندگان خدا را از جهالت و گمراهی نجات دهد.

  33. از حق طبیعی و زمینی خودت بگذر و آن را به خدا بفروش؛ به کسی هم نگو، فقط سکوت کن و بگو خدایا دادم به تو.

  34. زینب کبری (س) در اوج مصیبت گفت: “ما رأیت الا جمیلا”؛ همه چیز زیبا بود، و هرگز منت بر خدا نگذاشت.

  35. منت گذاشتن بر خدا به خاطر ایمان، نشانه‌ی نشناختن خود و خداست.

  36. برای اصلاح معاد دیگران، گاهی باید از حقوق خود بگذریم تا آنها تباه نشوند و بتوانند مسیر اصلاح را طی کنند.

  37. اگر عفو تو یک نفر را از جهنم نجات می‌دهد، در عفو کوتاهی نکن.

  38. کسانی که اذیت‌های زیادی را تحمل کرده و آنها را به خدا فروخته‌اند، در روز قیامت به خدا نزدیکتر و ثروتمندتر هستند.

  39. “تخلقوا باخلاق الله”؛ اخلاق الهی را پیشه کنید، زیرا شما از جنس خدا هستید و نباید بر خلاف اخلاق الهی عمل کنید.

  40. کینه، عصبانیت و زودرنجی، دنیای و آخرت انسان را نابود می‌کند؛ آنها را به خدا بفروشید.

  41. هر که بیشتر فحش شنیده، بیشتر اذیت شده، بیشتر تنهایی کشیده و بیشتر فقر کشیده، سرمایه‌دارتر است.

  42. باید خدا را باور کنیم و به اسم “جبار” بودن خدا که جبران‌کننده است، ایمان بیاوریم.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی