فهرست مطالب
Toggleروابط اعضای خانواده آسمانی: بایدها
از این جلسه به بعد، دربارهی روابط اعضای خانواده آسمانی، مرحلهی جدیدی را تقدیم میکنیم که در مباحث قبلی (نامهی آقا امام رضا علیه السلام) فرصت نشد به آنها بپردازیم. بحثی که از این جلسه آغاز میکنیم، دربارهی بایدهای روابط اعضای خانواده آسمانی است. تا الان دربارهی بخشی از نبایدهای رابطه سخن گفتیم، حالا از این به بعد، دربارهی بایدها سخن میگوییم.
توجه به حقوق اعضای خانواده آسمانی
اولین بحث، توجه به حقوق اعضای خانواده آسمانی با یکدیگر است. اولین فرمایش از نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم این است که ایشان میفرمایند: «ما من رجلین یستحبان الا والله مسائلٌ کل واحد منهما عن الاخر کیف کان صحبته ایّاها»؛ هیچ دو نفری با همدیگر دوستی نمیکنند، مگر اینکه حتماً خداوند تبارک و تعالی از هر دو نفر آنها در مورد کیفیت رابطهشان سوال میکند، و اینکه آیا با این کسی که تو دوست شدی، حالا یا رابطه برقرار کردی به عنوان همسر، به عنوان دوست، شریک، همسایه و همکار، به عنوان فامیل، آیا حقوق طرف مقابلت را رعایت کردی یا نه؟
اهمیت حق الناس در قیامت
قبلاً هم بارها عرض کردیم که در قیامت پنجاه سوال از ما میشود و مسائلی که مربوط به ارتباطات بین انسانهاست، بخش اعظمی از سوالهای قیامت است. اینکه شما روابطتان با همدیگر چگونه بوده، اخلاقتان با همدیگر چگونه بوده، چون مقولهی حق الناس هم هست. همانطور که گناهان و آسیبها در سه بخش برای انسان ایجاد میشود: یک بخش در گناهانی که انسان دربارهی خودش انجام میدهد، یک بخش گناهانی که دربارهی خداوند تبارک و تعالی مرتکب میشود و یک بخش هم گناهانی است که دربارهی خلق خداوند تبارک و تعالی انجام میشود. این خلق هم شامل انسانها، حیوانات، گیاهان و جمادات است و همه را در بر میگیرد. حقوق هم همینطور است. انسان حقوقی بر گردن خودش دارد که باید آنها را رعایت کند، دربارهی بدنش دارد که باید رعایت کند، دربارهی روحش دارد، همان کودک عزیز روان و آن نفخهای که از غیب به او رسیده، یعنی بخش انسانی و بخش ابدی. حقوقی دربارهی خداوند تبارک و تعالی است و حقوقی هم دربارهی دیگران است.
حقوق بدن و آثار آن
دربارهی خودش حقوق متنوع است. من راهنمایی کردم عزیزان را، آنهایی که میخواهند با مجموعهی این سوالات آشنا شوند، بهتر است به رسالهی حقوق امام سجاد علیه السلام مراجعه کنند، به خصوص که حالا کتاب شرح رسالهی حقوق هم آمده، عزیزان میتوانند از موسسه یا فروشگاه موسسه درخواست بکنند. عزیزانی هم که خارج از کشور هستند و این برنامه را میبینند، میتوانند درخواست بدهند، مثل خیلی از کتابها یا سیدیها و منابع برایشان ارسال میشود. به عنوان مثال، انسان یک حقی بر بدن خودش دارد، یعنی بدن ما بر ما حق دارد. ما نباید به بدن آزار برسانیم. بدن یک موجود زنده است، باشعور است، حیات دارد، فهم دارد و شخصیت دارد. این را دقت کنید، بدن شما یک شخصیت دارد، مثل یک انسانی که شما با او ارتباط دارید و این بدن و این شخصیت از شما در مورد نوع رفتاری که با او کردید، هم تشکر میکند و هم گله ممکن است بکند. مثلاً یک کسی شب زیادی بیدار بماند، شب فقط در سه جا اجازه داده شده، اگر غیر از این باشد شخص معصیت کرده: یک: عبادت خداوند تبارک و تعالی، دو: یادگیری علم، سه: بودن با همسرش، آن هم در یک حدی. مثلاً اگر یک کسی شب کار کند و بگوید خوب حالا من میتوانم و اقتضا میکند، من میتوانم ده یا یازده شب و نصف شب کار مادی کنم و پول در بیاوریم، حضرت میفرماید این درآمد حرام است. چرا حرام است؟ شغل است، دارد خرید و فروش میکند، درآمد دارد… حضرت میفرماید چون این درآمدی که تو داری، به خاطر اذیت کردن چشمت است. احتیاج به استراحت و خواب دارد و تو آن را بیجا و زیادی بیدار نگهش میداری برای اینکه پول بیشتری کسب کنی و درآمد بیشتری به دست بیاوری. این لقمه حرام است. بعد این لقمه وقتی مصرف میشود، آثار وضعی تاریک کننده، مخرب و به هم زدن روح را دارد. چرا؟ چون این درآمد را با ظلم به دست آوردی. ظلم به کی؟ ظلم به یک شخصیتی به نام بدن، که حق حیات دارد، حق استراحت دارد، حق زندگی دارد و تو هی از او کار زیادی میکشی، از این بدن، از چشمت کار زیادی داری میکشی. این چشم احتیاج دارد که زود بخوابد، شب بخوابد، استراحت کند و تو بیجا آن را بیدار نگه میداری. یا معده یا روده یا سایر قسمتهای بدن. باید دقت کنیم که بدن مثل یک کودک میماند که باید عزیزش بشماریم و دقیقاً تیمارش کنیم و به آن برسیم. نیازهایی که دارد را برایش برطرف کنیم، مشکلاتی که برایش به وجود میآید برطرف کنیم، در درمان کوتاهی نکنیم، در تغذیه کوتاهی نکنیم، در ورزش کوتاهی نکنیم. اینکه مقام معظم رهبری میفرماید ورزش واجب است، مثل نماز خواندن واجب است. چرا؟ چون یک وظیفه است، یک حق است بر گردن ما. هر کس موظف است بدنش را مدیریت کند. در مباحث اخلاق و عرفان، آنهایی که میخواهند رشد کنند، اولین حقی که خداوند به ما میگوید، حق بدن است. که شما اگر بدنتان را نتوانید خوب مدیریت کنید، به بدن ظلم کنید، بدن را آسیب بزنید، بخش خیال شما، بخش واهمهی شما، بخش عقلانی شما و بخش فوق عقلانی شما آسیب میبیند. دستهای من را نگاه کنید. ما اولین مرحله که با آن ارتباط داریم، بدن است، بعد خیال است، بعد وهم است، بعد عقل است، بعد فوق عقل است. کسی که حق بدن را نمیدهد، حق بقیهی بخشها را دارد ضایع میکند. چرا؟ چون برداشتهای وهمی، خیالی، عقلی و فوق عقلی در یک بدن سالم، در یک بدن خوب، در یک بدنی که لقمهی حلال و طیب میخورد، رشد میکنند. وقتی شما بدن را بیخود اذیت میکنید، بیجا مریضش میکنید و بیجا دردمندش میکنی یا لقمه حرام به این بدن میدهی، با لقمه حرام، خیالاتی که به سراغ انسان میآید، تصمیماتی که به سراغ انسان میآید، گرایشاتی که به سراغ انسان میآید، عقاید فاسدی که انسان را در بر میگیرد، همهی اینها، نتیجهی آن خیانتی است که انسان در لقمه خوردن و غذا خوردن و کیفیت غذا خوردن و دریافتهای بدنی با خودش کرده. پس وقتی راجع به حقوق صحبت میکنیم، دقت کنید اینها چیزهای فوق العاده مهم است.
حق الناس مقدم بر حق الله
در بحث رابطه، حضرت میفرماید دو نفر که با هم رابطه دارند، حتی رابطهی نه دوستی، یک رابطهی رفاقت موقت، مثلاً همسفر هستند. الان شما از اینجا میخواهید حرکت کنید بروید مشهد، بروید کربلا، بروید حج، بروید خارج از کشور، یک کسی با شما همسفر است، در کاروان شماست، یک سلسله حقوق میآید گردنتان. همکاروانی شما، همسفر شما، تا برسیم به جایی که یک نفر دوست ما باشد، یعنی ما با او سالهای سال رفاقت داریم، همسر ماست، فرزند ماست، پدر و مادر ماست، اقوام ما هستند. حتماً خداوند تبارک و تعالی از نوع رابطهای که ما با هم داریم سوال میکند و برای همین هم در روایات داریم خداوند حق مردم را مقدم بر حق خودش میداند، یعنی حق الناس سختتر است از حق الله. و اگر کسی قرار باشد کاری انجام بدهد برای فوت خودش، برای توبه، برای آمادگی برای پرواز، برای انتقال به حیات جاودانهاش، اول باید حق الناس را رسیدگی کند، حق الناس را از گردن خودش باز کند، بعد بیاید به سراغ حق الله. حق الناس آنقدر مهم است که شما وقتی که دارید میخواهید نماز بخوانید، اگر کسی طلبکار است، میگوید نماز نخوان، باید اول بروی حق او را بپردازی، بعد بیایی به عبادت الله برسی. عبادت الله در درجهی بعدی است. این خیلی مهم است. به زن میگوید اگر شوهرت از سر کار آمد خسته بود، شما حق نداری نماز بخوانی. الان که وقت نماز خواندنت است، نمازت را به تأخیر بینداز، به نیاز همسرت برس. فرزندت است از مدرسه آمده یا یک فرزند کوچکی داری که الان نیاز دارد غذا بخورد، استراحت کند، دستشویی میخواهد برود، یک نیازی دارد این بچهی تو به تو، به نیاز فرزندت برس. وقتی که او را فارغ کردی از خودت، بعد برو به ارتباط خودت با الله برس. پس ببینید مسئله حق الناس مسئلهی فوق العاده مهمی است و چون حق الناس هم هست، دخالتی از جانب خدا در آن نمیشود. در روایت داریم شهید که شهید میشود، «یغفر لشهید کل ذنب الا الدَین»؛ همهی گناهان شهید با ریخته شدن اولین قطرهی خونش ریخته میشود، مگر حق الناس. پرونده حق الناس غیر از پرونده حق الله است. اینکه من رابطهام با خدا فوق العاده خوب است، از دوستان خدا هستم، از اولیای خدا هستم، این باعث نمیشود که من با تکیه بر ارتباط گرمی که با خدا دارم، حق مردم را ضایع کنم، حق مردم را نبینم. این خیلی مهم است. لذا شهید هم که شهید است، حق الناس گردنش است. شما در داستان سعد دارید که وقتی سعد شهید شد، با اینکه آن مقام برجسته را داشت پیش خدا که جبرئیل و میکائیل هر کدام با 70 هزار فرشته برای تشییع جنازهی این شهید عزیز رحمه الله تعالی علیه آمدند و پیغمبر خودش شخصاً کفن و دفن او را به عهده گرفت، خودش برایش نماز خواند، خودش برایش طلب آمرزش کرد، آن هم شخصی مثل پیامبر که دعا میکند در نماز میت، داریم: «اللهم اغفر لهذا المیت»، خدایا این میت را هر چه دارد ببخش. خوب پیامبر هم دعا کرده، ولی تا او را در قبر میگذارند، رسول خدا میفرماید که دچار فشار قبر است. چرا؟ فرمود: «انه من خلقه مع…»؛ بداخلاق بوده این آدم در خانهاش نسبت به همسرش، خلقش تنگ بوده نسبت به بچههایش، بداخلاق بوده. مسئله حق الناس خیلی خیلی مهم است و نباید ما اینها را قاطی کنیم.
احترام به حقوق برادری و دوستی
لذا حضرت میفرماید هیچ دو نفری نیستند که با هم مصاحبت داشته باشند، مگر اینکه حتماً خداوند از آنها سوال میکند، که تک تکشان سوال میکند، «مسائلٌ کل واحد منهما»؛ خداوند سوال کننده است از تک تک این دو نفر که «عن الاخر» راجع به دیگری چه کار کردی، «کیف کان صحبته ایاها» که با طرف مقابل چگونه تو رفتار میکردی، با همسرت، با پدرت و دیگران و با فرزندت. لذا خیلی دقت کنیم اگر ما ارتباطی داریم، اگر ما مصاحبتی داریم با دیگران، مصاحبت حق میآورد برای انسان. گاهی وقت حقی نیست چون یک انسان است، چون یک حیوان است، چون یک گیاه است و چون یک جماد است، حق دارد. ولی وقتی که مصاحبت ایجاد میشود، دوستی ایجاد میشود، ارتباط ایجاد میشود، حق خیلی سنگینتر و مسئولیت انسان خیلی بیشتر است. لذا امیرالمومنین علیه السلام میفرماید: «اذا آخیته… حق الاخا»؛ اگر با کسی دوستی برقرار کردی، با کسی اخوت برقرار کردی، اخوت برادری، یک جایگاه دارد، خواهری را هم میگیرد، دو نفر خواهر هستند با هم، این هم اخوت است، یعنی برادر در واقع، خواهرها با همدیگر اینطوری هستند. اگر یک رابطهای برقرار شد، «فاکرم حق الاخا»؛ حق برادری را اکرام کن، احترام بگذار به حق طرف مقابلت که در یک معاشرت، طرف مقابل یک سلسله خواستهها از ما دارد، یک سلسله انتظارها از ما دارد که اگر ما بتوانیم اجابت کنیم و نکنیم، مسئول هستیم. در روایت داریم اگر کسی بتواند نیاز کسی را برطرف کند و نکند، این شخص وقتی در بهشت هم که برود، حتماً یک مار میآید در بهشت هر روز یک بار این طرف را میزند. اینقدر مهم است که ما بتوانیم کاری کنیم و تنبلی و بیحوصلگی کنیم و انجام ندهیم. این فوق العاده مهم است. وقتی رابطه برقرار شد، به رابطهای که داری احترام بگذار، به آن پیوندی که برقرار کردی و حقوقی که از این پیوند به گردن شما میآید احترام بگذار. حالا بعضی از حقوق را در بحثهای آینده میگوییم، ولی یک بحث مفصلی در مهرورزی کردیم که در مهرورزی است، عزیزان به آن بحث حتماً مراجعه کنند.
ضایع نکردن حقوق به بهانهی صمیمیت
باز امیرالمومنین علیه السلام در توصیهای که به فرزندشان محمد بن حنفیه میکند، میفرماید: «یا بنی لا تضیع حق الاخیک حتی… بینک و … من اضعته حقه.»؛ پسرم، «تضیع عنّ» نون تأکید دارد، یعنی دوبار حضرت دارد تأکید میکند، ضایع نکن، ضایع نکن حقی که بین تو و برادرت است. چطوری ضایع نکن؟ «اتکالاً حتی ما بینک و بینه»؛ با تکیه به رفاقتها، صمیمیتها، همدیگر را ضایع نکنید. نگویید خوب بابا این که پسرم است، این که خانمم است، عیبی ندارد، اشکال ندارد. این که شوهرم است، این که بابایم است، این که مامانم است، رفیقم است، عیبی ندارد که ضایعش کنم یا حقش را ندهم. خیلیها با اتکال به رفاقت و صمیمیت راحت همدیگر را ضایع میکنند، راحت حق همدیگر را میخورند. این خیلی بد است.
اولویتبندی در روابط و انفاق
خوب در قواعد دوستی چینش وجود دارد. شما وقتی که با کسانی که در ارتباط هستید، یا زن هستند یا مردند، در ارتباطاتت پدر و مادر در اولویت قرار دارند. حالا غیر از کسانی هستند که حق و حقوق معنوی دارند و از پدر و مادر مهمتر هستند، مثل مربی انسان، استاد انسان، که اینها حقشان فوق العاده مهم، ویژه و الهی است. حالا از پدر و مادر شروع میکنیم. بین پدر و مادر کدام مهمتر هستند؟ میگوید زنها مقدم هستند، مادرت همیشه بیشتر از پدرت است. همسرت حقش خیلی بالاست. بین خواهر و برادر، اول خواهر و بعد برادر. اگر دختر و پسر داری، اول دختر و بعد پسر. خیلی افراد هستند تحت تربیتهای غلط، به پسر خیلی بیشتر از دختر احترام میگذارند یا میخواهند بچهدار شوند، همهاش دنبال این هستند که ما پسردار شویم، پسردار شویم، در حالی که یک دختر فایدهاش دنیاییاش و آخرتیاش همیشه بیشتر از پسر است، معمولاً و نوعاً بیشتر از پسرهاست. به پسرها یک احترام ویژه میگذارند و دختر را خیلی راحت ضایعش میکنند. یا بعضیها به زنهایشان، یعنی به دوستش بیشتر از زنش احترام میگذارد. به یک غریبه بیشتر از زنش احترام میگذارد. این خیلی خطرناک است. باید دقت کنیم که حرمتها همیشه سر جای خودش باشد. اگر هم یک جا در رودربایستی هستیم، یک جایی مجبوریم به همسرمان بگوییم تو کوتاه بیا، باید معذرت خواهی کنیم، خواهش کنیم، اجازه بگیریم که حالا من با اجازه شما فعلاً به این مورد برسم، ولی ضایع نباید بکنیم دیگران را. هیچ وقت یک غریبه مهمتر از همسر نیست. هیچ وقت یک غریبه مهمتر از مادر و پدر نیست. لذا میگوید وقتی میخواهید پولی را هزینه کنید، انفاق کنید در راه خدا، اول، «فللوالدین و للاقربین»؛ اول پدر و مادرت، ببین پدر و مادرت نیاز ندارند به این پول. بیا سراغ بقیهی اعضای خانواده، برادر، خواهر، بعد به خارج از فامیل و سراغ غریبه بروی. اول دوستان و پدر و مادر و فامیلها و نزدیکترها و بعد غریبهها.
انفاق صحیح و اولویتهای آن
ما خیلی وقتها داریم افراد انفاقهایی میکنند، کمکهایی میکنند به غریبهها، در حالی که همسر خودش بیشتر احتیاج دارد، پدر و مادر خودش بیشتر احتیاج دارد. آن داستان را برایتان شاید تعریف کرده باشم که یک خانمی شوهرش مرده بود، وضع مالی خوبی هم نداشت، هی تلاش میکرد شبهای جمعه یک پولی جور کند و یک حلوایی درست کند و این حلوا را میداد به دختر و پسرش، میگفت شما بروید خیر بکنید. دختر و پسر خودش هم به این حلوا خیلی احتیاج داشتند، گرسنه بودند، بچه است، خیلی نیاز دارد. همیشه هم میخواست بداند که این خیراتی که میکند به شوهرش میرسد یا نمیرسد. مدتها میگذشت، هیچ خبری هم نبود. یک موقعی شوهرش به خوابش آمد، دست درد نکند این حلوایی که دادی به من رسید، این بار به من رسید. تشکر کرد از خانمش. خانم هم خوشحال شد و به بچهها گفت حلوا را به کی دادید؟ بچهها یک ذره رودربایستی کردند و گفتند حلوا را خودمان خوردیم، دونفری با آبجی خوردیم، یک گوشهای نشستیم حلوا را تا آخر خوردیم. شوهر گفت این به دست من رسید. یعنی باید به جا هزینه شود. خیلی وقتها انفاقهای ما بیجاست، مصرف درستی ندارد. این را باید خیلی دقت کنیم. افرادی که میخواهند کمک کنند، کارهای جهادی کنند، اول باید ببینند که اقرب کیست، کی نزدیکتر است. گاهی وقتها ما برای یک کار مستحبی هزینه میکنیم، در حالی که امام زمان ما الان به این پول بیشتر احتیاج دارد، دین امام زمان به این پول بیشتر احتیاج دارد تا اینکه من حسینیه و مسجد بسازم یا شام و ناهار بدهم برای اینها. به قول مقام معظم رهبری فرمود شما صدقه کتاب راه بیندازید. چرا همهاش غذا میدهید به این و آن که بخورند؟ مگر مردم گرسنهاند؟ الان کی در این کشور گرسنه است؟ هر کس گرسنه باشد، غذایش را میتواند به دست بیاورد. کمتر کسی است که واقعاً نیاز غذایی دارد. این چیست که ما همهاش پولهایمان را صرف خوراک و غذا میکنیم؟ فرمود شما به جای اینکه این صدقه را برای خوراک هزینه کنید، بروید فکر تولید کنید، بروید کار فرهنگی کنید. بروید الان امام زمانتان که آواره است، طرد شده و تنها و غریب است، مردم نمیشناسند او را، مردم نمیروند به کمکش، مردم با او پیوند برقرار نمیکنند. این انفاقتان را بروید برای امام زمانتان هزینه کنید، برای کار فرهنگی بگذارید تا کارهای مادی. کارهای معنوی و کارهای فرهنگی خیلی مهمتر است تا انسان برود برای کارهای مادی و ظاهری باشد.
اهمیت تربیت معنوی خانواده
من یک موقع به یکی از کسانی که خیلی پولدار بود گفتم ما در کشور اروپایی میرویم و میآییم، آنجا احتیاج داریم که یک کتابهایی را چاپ کنیم و تعداد زیادی مسلمان و شیعه بسازیم آنجا. آنها مشکل فکری دارند، یتیم هستند. ایتام یعنی کسی که حضرت فرمود یتیم کسی نیست که پدر و مادرش را از دست داده، یتیم کسی است که از ما اهل و بیت جدا شده، یعنی پدر و مادر آسمانیاش را از دست داده. این یتیم واقعی است. ما چقدر یتیم واقعی داریم که پدر و مادرشان را نمیشناسند، امام زمان را نمیشناسند، این یتیم است. به این آقا گفتیم بیا یک هزینه کن، ما چند جلد کتاب ترجمه کنیم، چاپ کنیم و ارسال کنیم، فیلم بسازیم برای این کار. گفت نه، اگر برای مسجد و حسینیه است من کمک میکنم. گفتم مسجد و حسینیه چیزی است که اگر یک جا مسلمان باشد، خودش فکر مسجد و حسینیه است. شما هر جا بروید در هر جایی در فقیرترین مناطق، این سفری که من سال گذشته داشتم به یک کشور اروپایی، یک اردو داشتیم برای دختر و پسرهای اروپایی، از تمام اروپا هم آمده بودند، پسرهای مسلمان را فراخوان کرده بودند، یک تعدادی از کشورهای مختلف خودشان را رسانده بودند آنجا. آنجا یک ارتفاعی بود، کوه بزرگی بود، مثلاً 2000 متر ارتفاع بود در ارتفاع 2000 متری در جنگل که قرار بود ما یک دورهای برای این دخترها و پسرها داشته باشیم. من وقتی رفتم آنجا دیدم که یک بانوی پیری آنجا وسط کلبههایی که آب آنجا نیست، برق نیست، امکانات نیست، تلفنی وجود نداشت، در کوه بود دیگر، دیدم چقدر زیبا گلدستهها است، اصلاً آدم کیف میکرد. این خانم پیر خانهی خودش را کرده مسجد و آن فضا را اختصاص داده به مسجد. در اعضایی که در آن کلبهها بودند در آن کوهها، هر کس میخواست نماز بخواند آنجا نماز میخواندند. بالاخره مردم میروند برای عبادت خودشان یک فضایی را درست میکنند، مسجد و حسینیه لنگ نمیماند. ولی آنی که خیلی الان لنگ است و باعث شده 1176 سال امام زمان آواره باشد، طرد شده باشد، مردم نخواهندش، نتواند ظهور کند، فکر است، کمبود فکر است، کمبود اندیشه است، نشناختن پدر آسمانیشان است. بابا شما بیایید این انفاق و صدقه را برای امام زمان، واجبترین شخص است الان باید برایش انفاق کنی، بگذار برای این. نزدیکترین کس ما به ما، که پدر ماست، از پدر و مادر زمینی هم مهمتر است، از فرزندمان مهمتر است، امام زمان است. برای ایشان هزینه کنیم. پس اگر ما نتوانیم موارد را خوب بشناسیم، چه بسا کار خیر کنیم و هزینه کنیم، ولی هزینه بیجاست. شما در همین شهر تهران نگاه کنید. چند وقت پیش یک خانمی با من تماس گرفت گفت من یک منزلی دارم بگذارم برای کار خیر. گفتم حالا کار خیرتان چیست؟ گفت منزلم را برای مسجد میگذارم. به او گفتم خانم شما الان در خانهات نشستی؟ گفت آره. گفتم این خانه را که میخواهی انفاق کنی برای مسجد، همین است که در آن الان نشستی؟ گفت بله، یک خانه بزرگ است، نیازی ندارم. گفتم نزدیک خانهتان مسجد است؟ گفت بله. گفتم چندتاست؟ گفت دوتا. گفتم فاصلهشان چقدر است؟ گفت 150 متر است. گفتم شما رفتی در آن مسجد نماز بخوانی؟ گفت بله. گفتم در آن مسجد جوان میبینی؟ نه والله هیچ جوانی نمیبینم. گفتم سن کسانی که میآیند آنجا نماز میخوانند چند است؟ گفت 50-60 سال است. شما نوعاً بروید مساجد را ببینید، مردم 40-50 سال به بعد میآیند مسجد، جوانها کمتر میروند متأسفانه. گفتم این مصرف دارد واقعاً؟ شما یک مسجد بساز در فاصله 150- یا 200 متری، سه تا مسجد. کی میآید؟ نمازخوانش کیست؟ گفت آره راست میگویید. گفتم این ندانستن به اینکه ما باید چطوری حقمان را ادا کنیم، حق امام زمان را ادا کنیم، باعث میشود که ما بیاییم در همین شهر خودمان 500 متر-500 متر، 1000 متر-1000 متر هی مسجد بسازیم، حسینیه بسازیم. آن کسی که باید در این مسجد آشتی کند، میکده میسازیم، ولی کسی نیست بیاید اینجا عیاشی کند، کسی نیست بیاید اینجا شراب بخورد و کسی نیست بیاید اینجا آشتی کند با آسمان. چه فایدهای دارد که ما پولمان را و هزینهمان را میبریم میدهیم یک جای دیگر هزینه میکنیم که ظاهرش اسلامی است و خوب است و میگوییم شام دادیم، ناهار دادیم و شله زرد دادیم، حلیم دادیم. شما نگاه کنید ماه رمضان میآید، مردم چقدر پولهایشان را در این راه میدهند، ولی اگر بگویی بیا پولت را بده در راه خیر، در راه بالاتر، در تولید یک نمازخوان و روزهگیر، هزینه کن، دلشان نمیآید. ولی شله زرد و آش و حلیم و… از این چیزها زیاد است. اسرافهای خیلی وحشتناکی که شما در ماه محرم میبینید که همه هیئتها شام میدهند، همه هیئتها ناهار میدهند، بعضیها صبحانه هم میدهند و در خانههای مردم هر کدام در یخچالهایشان 5 تا 10-20 پرس غذای اضافه است و اسراف هم است. بعد هم میماند، دور میریزند و خیلیهایشان هم تاریخ مصرفش میگذرد. در این پارکها بروید ببینید افرادی که هیچ پیوندی ندارند، میآیند غذای نذری میگیرند، دوتا قاشق میخورند. میلیونها تن مواد غذایی، برنج، گوشت و خورشت و حبوبات اسراف میشود، میریزند دور. این لطفی دارد؟ این به دست امام زمان میرسد؟ امام حسین این را از ما میخواهد؟ ما باید درست فکر کنیم.
مسئولیت مرد در تأمین نیازهای معنوی خانواده
حضرت میفرماید به خاطر رفاقت و صمیمیت حقوق همدیگر را ضایع نکنید. بگویید خوب ما حالا با هم صمیمی هستیم. صمیمیترین کسان که پدر و مادر و فرزند و همسر هستند، حقشان از غریبهها هزاران برابر بالاتر است. یک کسی که در رابطهاش با پدر و مادرش، به مقبولیت نرسیده، یعنی خدا تأیید نمیکند این رابطه را، فردای قیامت باید جواب بدهد و میبیند که جواب هم ندارد. در ارتباطات پدر و مادر، حق پدر و مادر را ادا نکرده، حق همسر را ادا نکرده، حق فرزند را ادا نکرده، بعد میرود برای غریبهها خیلی صمیمی است و برای آنها هزینه و دوستی میکند، با آنها خیلی مهربان است، ولی خوب در خانه که است میبینید که یک شمر است. دور از جانش، دور از جان شمر… دور از جان شمر بگویم نمیدانم یا دور از جان این… یک آدم بداخلاق، روابط بیرونیاش خیلی خوب است، میبینید که حق همسرش را ادا نمیکند. حضرت میفرماید تو اگر همسرت را دوست نداری، واجب است به او عشق بورزی، حقش است، مثل نفقه میماند. این سه تا حق قانون سه انگشت گفتیم در نفقه، قانوناً و شرعاً مرد واجب است نفقه بدهد، چه از زن و بچهاش خوشش بیاید چه نیاید. عشق ورزی و مهرورزی یک حق است. این نیست که من از زنم خوشم نمیآید پس به او محبت نمیکنم و آنطوری که نیاز دارد تأمینش نمیکنم. در معنویت همینطور. معنویت هم حق است. ما باید حقوق معنوی خانواده را تأمین کنیم. یک مرد موظف است ثروت معنوی خانواده را زیاد کند، همانطور که فریزر مادی خانهاش را پر میکند، فریزر معنوی و اطلاعاتی خانه باید سرشار و پر باشد. حالا کسی خواست استفاده کند، کسی خواست استفاده نکند. برای همین هم پیامبر میفرماید: «لا یلقل الله سبحانه احداٌ بذنب اعظم من جهاله اهله و اولاده»؛ هیچ کس خدا را به گناه بزرگتر از جهالت خانواده و فرزندانش ملاقات نمیکند. میبینی که مرد آدم بزرگی است، آدم موثری است، ولی بچههایش هیچ چیز از دین و حقیقت دین و از آخرت، از اینکه انسان هستند، از اینکه دختر و پسر نیستند، جنس نیستند، زن و مرد نیستند، نمیدانند. هیچ چیز از کیفیت ارتباطشان با عالم غیب که حقشان است نمیدانند. بالاخره بچهی من انسان است، خلیفه الله است. این بچهی من باید بتواند حیات جاودانه خوب داشته باشد، من موظفم بچهام را بهشتی تربیت کنم، ولی میبینیم مرد اصلاً به فکر این چیزها نیست. پولی که هزینه میکند برای لباس و برای خوراک فرزندش، صدها برابر بیشتر از پولی است که برای کتاب هزینه میکند. بچهی من باید یک بچهی کوچک شش ساله و هفت ساله، چهارساله نیاز به کتاب دارد. کتاب نمیتواند بخواند، ولی من باید برایش کتابخوانی کنم. من باید برای بچهام شعر بخوانم، لالایی بخوانم، کتاب بخوانم. بچهی من باید روزی یک کتاب داشته باشد، همانطور که روزی یک بستنی و پفک میخرید برایش، روزی یک کتاب بخواند، دو روز یک بار یک کتاب بخواند. باید به قول آقا فرمود که من وقتی که به وضعیت مطالعه در کشور فکر میکنم، قلبم درد میگیرد و واقعاً از درون ناراحت میشوم که مردم اینقدر به مطالعه بیفکر و بیخیال هستند. یک خانواده سالم، یک خانواده بالنده، یک خانواده رشد یافته، خانوادهای است که همهی اعضایش کتابخوان هستند، همهی اعضایش با مطالعه هستند، همهی اعضایش ثروتهای علمی و اطلاعاتی دارند. مرد اگر کوتاهی کند، خانواده ضعیف بار بیاید، فقیر بار بیاید، مثل این است که نفقه نداده باشد. این نفقه واجب است. یا نه، من یک کاری کنم همسرم، فرزندم نیاز عاطفی داشته باشد که من میتوانم تأمین کنم، ولی آن را تأمین نمیکنم. میبینم که اعضای خانوادهی من به غیر از من نیاز عاطفی پیدا میکنند. خوب این خیلی خطرناک است. چرا یک دختر و پسر باید در خانه تأمین نشوند و بزنند بیرون و بیفتند و گرفتار گرگهایی که محبتشان از روی طمع است. چرا باید بگوید من معلمم را بیشتر از پدرم دوست دارم، معلم مدرسهام، یا عمو و داییام بهتر از پدرم هستند.
بهترین شما، بهترین برای خانوادهاش
لذا پیامبر فرمود: «خیرکم خیر لاهله»؛ بهترین شما کسی است که برای خانواده خودش بهترین باشد. یعنی هر کسی باید بگوید اگر من الان نقش همسر را دارم، باید بهترین همسر باشم، چه شوهرم بفهمد چه زنم بفهمد، چه نفهمد، چه قدر بداند یا نداند. من با همسرم و شوهرم و با زن و بچهام که روبرو نیستم. میگوید: «والله مسائل کل واحد منهما»؛ من یک روزی باید به خدا جواب بدهم. من بگویم خدایا من کوتاهی کردم چون زنم قدر نمیدانست، بچهام قدر نمیدانست. ربطی ندارد. میگوید از طرف من آنها امانت بودند دست تو، تو باید وظیفهی خودت را انجام میدادی، چه آنها قدر بدانند یا ندانند. تو مگر بندهی من نبودی؟ از طرف من مگر مأمور به زنداری و شوهرداری و بچهداری نبودی؟ اجرت را هم که من میدهم. حیات و قدرت و پول و عاطفهات و امکاناتت را همه را من تأمین کردم. لذا تو باید به آنها میدادی. لذا اگر یک زنی منت بگذارد سر شوهرش یا یک شوهری منت بگذارد سر زنش، خدماتی که دارد میدهد، اجرش از بین میرود. چرا؟ چون خدا میگوید تو به من بدهکار بودی و از من طلبکار بودی. تو هم به من بدهکار بودی و هم پاداشت را از من میخواستی. چرا رفتی سر زن و بچهات منت گذاشتی؟ چرا تحقیرت کردی که من برای شما اینقدر کار کردم؟ خدا میگوید تو مال منی. به خانم میگوید قبل از اینکه زن شوهرت باشی، بندهی من هستی. به قول حضرت امت الله هستی، کنیز خدا هستی، بندهی خدا هستی. پس اول نسبت به مالک خودت وظیفهات را انجام بدهی، که خدایا من درست رفتار کردم، حالا زنم قدر دانست یا ندانست. من محبتی که لازم داشت انجام دادم در جنبه عاطفی، در جنبه کلامی.
انواع محبت و رعایت ظواهر
محبتها هم قبلاً گفتیم در بحث محبت، محبت لمسی است، نیاز به بغل کردن، بوسیدن و نوازش و کنار هم بودن دارد، باید تأمین شود. بصری است، هدیه خریدن، خوب ظاهر شدن. میگوید برای یک زن که وظیفهات است که شوهرت میآید، باید برای شوهرت آراسته باشی. این یک عبادت است، مثل نماز واجب است. زن باید برای شوهرش باید در خانه آراسته باشد، آرایش کردن، به خود رسیدن، متنوع بودن، تکراری نشدن، این یک وظیفه است. برای فرزندانتان، فرزند باید مادرش را زیبا ببیند، فکر نکند که یک چیزی که در فیلمها دارد میبیند یا در مجلات دارد میبیند، بگوید اه اینها زنهای زیبایی هستند، بعد مادر خودش را ببیند که هیچ وقت از این نقشها بازی نکرده. یک زن باید برای بچههای خودش، برای شوهر خودش باید خوب ظاهر شود. پیامبر فرمود: «تجمل لاخیک»؛ حق برادر دینیات این است که وقتی جلویش هستی مرتب و منظم باشی. پیامبر کسی که آن موقع که آینه نبود، وقتی میخواست از خانه بیرون بیاید، اگر کسی در زده بود، پیامبر را کار داشت، پیامبر یک نگاهی در آب میکرد که ببیند موهایش مرتب است، ظاهرش مرتب است که برود پیش این شخص دم در. حق او است که من را آراسته ببیند. برادر دینیات است. یک موقع یک شیعهای داشته میرفت در کوچه، داشت میرفت، یک چندتا ماهی گرفته بود با بوی گند ماهی، با یک وضعیت خیلی بدی. امام باقر علیه السلام به او گفت این چه وضعی است؟ چرا این گونه شما در خیابانها میآیید؟ چرا اینگونه در انظار ظاهر میشوید؟ آبروی ما را میبرید شما اینطوری. یک شیعه هر جا میرود باید آراستهترین و مرتبترین آدمها باشد. مسواکش باید به موقع باشد، عطرش به موقع باشد. شما نگاه کنید حضرت سیدالشهدا در کربلا در آن مصائب دو شتر بارش فقط عطر با خودشان بردند، اهمیت میدهند به این جور مسائل. مرد هم همینطور. مردها فکر میکنند که زنها باید آرایش کرده باشند جلویشان، بعد خودش میبینی که با یک زیرپیراهن بوگندوی پارهی سوراخ در خانه مینشیند پای تلویزیون. این لباس را درآر بنداز دور. ببین اگر میخواهی با زیرپیراهن جلوی زنت باشی، ببین چی احتیاج دارد. رنگهایش را متنوع بگیر، هر دفعه میبینی سفید میپوشد، حال آدم از سفید به هم میخورد. شاید زرد دوست دارد، قرمز دوست دارد، سبز یا صورتی دوست دارد. ببین متنوع بگرد جلوی همسرت. یک زیرشلواری پایش میکند، زیرپیراهنش از این ور زده بیرون و… هزارتا… این که نشد. آن هم آدم است، او هم دوست دارد شوهرش را خوب ببیند. موهای ژولیده و ریخته به هم، به موهایت برس. بالاخره ظواهر را رعایت کنند. ببین زنت از چه عطری خوشش میآید، همان عطر را بزن. ببین شوهرت از چه عطری خوشش میآید، همان عطر را انتخاب کن. نه من این را دوست دارم. ببین شوهرت چطوری دوست دارد. اگر رفتی یک لباس برایت خرید، یعنی این دوست دارد این لباس را در تن تو ببیند. نگو خوشم نمیآید، دهاتی است. این دوست دارد که شوهرش این را بپوشد. لذا ما همیشه به خانمها و آقایان توصیه میکنیم که به میل همسرتان لباس بخرید، هر نوع لباسی را ببینید که همسرتان این را دوست دارد، رنگ را میپسندد، از لباس زیر بگیر تا رو. این حق است، باید باشد. بچهی شما حقش است که پدرش را خوب ببیند تا اشباع شود از پدر. این از ظاهر. این را میگویند حقوق بصری.
اهمیت هدیه دادن و کلام نیکو
هدیه خریدن، هدیه یک حق است، باید هدیه بخری، هدیه خوب بخری، هدیهای که دوست داری. با فرزندانتان همینطور، چیزی که مایل است بخر. تا برادران دینیتان، تا جاهایی که غیر شیعیان هستند، غیر مسلمانها هستند، به اینها باید خیلی خیلی توجه کنیم. پس نگو ما نداریم به هم فحش بدهیم. بعضیها وقتی با هم صمیمی هستند به هم فحش میدهند، وقتی به هم صمیمی هستند توهین به هم میکنند. این اصلاً پسندیده نیست در زندگی. یک سلسله کلمات است آمدنش در خانه اصلاً یا شوخیها یا کلماتی است که بودنش در خانه حرام است. بگوییم آقا ما که با هم نداریم، حالا قرار است هر چی به هم بگوییم. اگر قرار است یک حرفی یا شوخی زده شود، باید بدانی که طرفت این حرف یا شوخی را در همان حد حرف و شوخی دارد دریافت میکند و الا در خانه نباید خیلی از حرفها زده شود. قرآن میفرماید وقتی میخواهید با هم حرف بزنید، «قل لعبادی»؛ به همه بندگانم اعلام کن وقتی میخواهند با هم حرف بزنند، «یقول التی هی احسن»؛ از کلماتی استفاده کنید که زیباتر است، بهتر است. چرا؟ چون اگر کلماتی از حد زیباترین و بهترین کلمات پایین باشد، ممکن است شیطان از آن کلمه استفاده کند، ذهن همسرتان را خراب کند، ذهن بچهها را خراب کند. قشنگترین کلمات باید انتخاب شود و الا شیطان میآید دو به هم زنی میکند. خانه جای بهترین کلمات، عاطفیترین کلمات، زیباترین کلماتی است که باید به کار ببریم. نگو این لوس است. پیغمبر فرمود بگو دوستت دارم. خودش میداند که دوستش دارم، این لوس بازیها چیست. پس شد نیاز لمسی، نیاز بصری و نیاز سمعی. عزیزانی که ما اطرافشان هستیم، پدرمان، مادرمان، همسرمان به یک سلسله شنیدنها از طرف ما احتیاج دارند. همین، کلمات. گاهی وقتها از بچهاش ناراحت و ناراضی است، پدر و مادر ناراضی باشند، انسان عاق میشود. یک پسر و دختری نمیرسد واقعاً به پدر و مادرش، یک عذرهایی دارد، ولی اشباع کلامی میکند، یعنی زنگ میزند، احوال میپرسد، عذرخواهی میکند، اظهار دلتنگی میکند. ببینید که با اینکه کمتر میرسد، همه از او راضیاند. ولی یک کسی هم است ممکن است خدمات بدنی هم بدهد، حضورش هم زیاد باشد، اما از کلماتی استفاده میکند که همه زحماتش هدر میرود. دارد خدمت میکند در خانه، دارد زحمت میکشد از صبح تا شب. پدر همینطور، مادر همینطوری. پدر این همه زحمت کشیده برای فرزندش، ولی میآید با دوتا کلمه کار را خراب میکند، تمام زحماتش را هدر میدهد. این بچه احتیاج داشت از تو کلمات خاصی را بشنود و تو دریغ کردی و تو تنبلی کردی، تو بیحوصلگی کردی و آن کلمات را به کار نبردی. یا نه یک کلماتی بد و نامناسب به کار بردی، او دیگر کاری ندارد که تو از صبح تا شب برایش زحمت کشیدی، آن کلمات جگرش را آتش میزند و روحش را تخریب میکند. پس ما اینطوری نباشد که بیاییم این مثال معروفی که گاه نُه من شیرده، که بیاید نُه من شیر بدهد بعد با لگد بزند و بریزدش. صبح تا شب زحمت کشیده بعد یک دفعه بیدقتی میکند. مرد از راه رسیده، بیموقع، بیزمان شروع میکند از اوضاع خانه، از مادر شوهر، از پدرشوهر. بابا این مرد الان داغان است، میخواهد بیاید در خانه استراحت کند، آرامش داشته باشد. الان وقت این حرفها نیست. این حرفها باید در یک فضای خیلی خیلی عاطفی، آرام و ساکت زده شود. مرد هم همینطور، یک دفعه بیموقع شروع میکند یک حرفهایی در خانه میزند، یک شکایتهایی میکند که روح اعضای خانواده را تخریب میکند. پس اینکه قرآن این همه در بحث کلمات تکیه دارد، چقدر ما صدها روایت در مورد هدیه داریم. هدیه دادن حالا حتماً هم نباید بگذاریم که روز زن یا روز مرد باشد یا روز فرزند برسد که ما هدیه بدهیم. هدیه دادن کار قشنگی است. گاه به گاه انسان باید به فکر این باشد، میتواند هدیه بدهد به طرف مقابل، پولی بدهد، هدیهای بدهد، مراقبت بکند که به هر حال این دیده میشود، این خیلی مهم است.
پرهیز از بخل و خساست
بگذریم که خیلیها نفقهی واجب همسرشان را هم به آنها نمیدهند. زن در خانه لنگ است. چقدر زشت است این. این یکی از بدترین جاهای جهنم مردهایی میروند و زنهایی میروند که همسرانشان را معطل نگه میدارند. الان میتواند نفقه برای زنش کمک کند، میتواند سهل بگیرد برای مخارج خانه، سخت میگیرد. ما مردهایی داریم که اینقدر نمیرسند به زنهایشان که زنهایشان مجبورند بروند کار کنند در بیرون. خوب وقتی این زن مجبور است برود بیرون کار کند، دیگر آن انرژی لازم را برای همسرداری و فرزندداری ندارد. خودت فشار آوردی به این که این برود پول دربیاورد، از آن طرف هم از او شکایت میکنی که چرا این همسر ایدهآل من نیست و فرزند ایدهآل من نیست. خوب تو نرسیدی به او و خیانت کردی، میتوانستی به او برسی و نرسیدی. خساست و بخل. در روایت داریم: «البخل جامع لمصائب العیوب»؛ تمام عیوب را جمع کنید در بخل و خساست است. تویی که زنت لنگ است، بچهات لنگ است و تو هم میتوانی کمک بکنی و نمیکنی. پدر و مادرت لنگاند و روایت هم داریم که نگذارید به زبان بیاورند. قبل از اینکه به زبان بیاورند، شما هزینه و پول احتیاج داری. بچهات میرود بیرون، هر دفعه از او سوال کن. همسرت میخواهد برود بیرون، از او سوال کن پول داری؟ میخواهی بروی از خانه بیرون، مسافرت، به فکر باش ببین نیازهای خانواده تأمین است یا نیست، سوال کند انسان این را. از بیرون میخواهی بیایی خانه، از اداره داری میآیی، همینطوری سرت را پایین ننداز بیا خانه، بیا سر راهت یک زنگ بزن که من دارم میآیم خانه، چیزی نیاز است بگیرم برای خانه؟ چی میخواهید؟ مهمان داریم، برای مهمانی چی داریم؟ مرد مهمان دعوت میکند بعد خودش هم تأمین نمیکند. خیلی جالب است، اصلاً به فکر نیست که الان من مهمان دعوت کردم، مهمانهای من هستند، باید چطوری تأمین کنم. بعضی وقتها از این نامردتر میشود، میگوید مهمانهای من که نیستند، خواهر و مادر زنم هستند. خیلی زشت است این، خیلی قساوت میخواهد این رفتار، خیلی ظالمانه است. پس نیاییم به هوای اینکه زنم است، به هوای اینکه شوهرم است، به هوای اینکه دوستم است، به هوایی که ما با هم نداریم، حقوق را ندیده بگیریم، وظایفی که داریم را ندیده بگیریم، بگوییم حالا این که خودی است. اصلاً این کار کار خیلی غلطی است.
احترام به بندگان خدا
باز وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام میفرماید: «من دلائل الخذلان، عجب این کلمه خذلان خیلی کلمه تندی است، خیلی کلمه خطرناکی است. خِذلان یعنی خوار کردن، بدبخت کردن، ضایع کردن. میفرماید: «من دلائل الخذلان الاستحانه بحقوق الاخوان»؛ یکی از دلائل بدبختی انسان، ضایع کردن و ضایع شدن انسان، اینکه هشتش گرو نُهش است، کارهای بیرونیاش گره میخورد، دیگران سرش کلاه میگذارند، دیگران به او میزنند و تحقیرش میکنند. میگوید این حقت است برای اینکه تو در خانه بقیه را ضایع کردی. یکی از دلائل از نشانههای خذلان این است که انسان سبک بشمارد طرف مقابلش را، کوچک ببیند طرف مقابلش را، دقت نکند که این بندهی خداست. در مورد بندگان خدا سه تا قاعده داشتیم یادتان نرفته که، اینکه وقتی میخواهیم با یک بندهی خدا رفتار کنیم: 1. «هو أنت»؛ او خود تو هستی، به اندازهی خودت قیمتی است، به اندازهی خودت مهم است. توجه کن وقتی با کسی برخورد کنی فکر کن که او خودت هستی. 2. «هو رسول الله»؛ فرستادهی خداست، از طرف خدا آمده و خدا هم حقش را سوال میکند، تو با خدا طرف هستی. و از آن بالاتر 3. «هو الله»؛ تو باید یک آدم روبرو نیستی هیچ وقت، با خود الله روبرو هستی. هر احترامی که به دوستانت و اطرافیانت بگذاری، احترام به خداست و هر بیاحترامی که به کسی میکنی، به خدا بیاحترامی کردی. در روایت داریم خداوند به یکی از اولیایش گفت چرا وقتی من مریض بودم نیامدی عیادتم؟ تعجب کرد گفت خدایا تو مریض بودی؟؟ من نیامدم عیادت؟ فرمود فلان کس فلان همسایه فلان برادرت مریض بود چرا نرفتی به عیادتش، انگار که به عیادت من نیامدی. لذا در روایت داریم کفارهی گناهان کبیره این است که انسان به داد یک غمزده برسد یا یک نفر را شاد کند. گناهان کبیره مرتکب شدی، اعصابت خرد است، احساس بیآبرویی و ذلت میکنی، احساس آلودگی میکنی، نمیدانی چطوری از شر گناهان کبیرهای که کردی نجات پیدا کنی، خوب برو یک غمزدهای را پیدا کن شادش کن. برو مشکل یک نفر را برطرف کن. این میشود کفارهی گناهان کبیرهات. خیلی مهم است. ببین راه به این قشنگی گذاشتند، گناهان کبیره را چی جبران میکند؟ اینکه انسان به داد یک غمزده برسد، یک نیازمند را بهش برسد، یک کسی که غمگین است را شاد کند. بچهات را شاد میکنی، خدا گناهانت را پاک میکند. همسرت را شاد میکنی، پدر و مادرت را شاد میکنی. با شاد کردن پدر و مادرت، خدا شاد میشود، خشنود میشود از تو، پاک میکند همه گناهانت را. این بندهی من به بندهی من توجه کرد یعنی به من توجه کرد.
خدمت به خانواده به عشق اهل بیت (ع)
برای همین هم اولیای خدا گفتند وقتی میخواهی به همسرت توجه کنی، اصلاً همسرت را از نظر شخصیتی نگاه نکن. به همسرت به چشم فاطمه زهرا نگاه کن، بگو این فاطمه زهراست در خانه من. هر چقدر حرمت داری بریز پای زنت. حالا اگر از سادات است که دیگر خیلی بیشتر. به زن گفتند هر وقت به شوهرت نگاه میکنی فکر نکن که این حالا حمید است، رضاست، بیژن است، کی و… کی است. کاری نداشته باش. به عشق امیرالمومنین به شوهرت خدمت کن، بگو همه را میریزم پای امیرالمومنین، امیرالمومنین همه را دریافت میکند. وقتی انسان از این دنیا وارد آن طرف میشود، با لب خندان امیرالمومنین روبروست. میگوید دخترم تو چقدر به من خدمت کردی، 20 سال به من خدمت کردی، سی سال به من خدمت کردی، با یک مرد روبروست، همینطور. فاطمه زهرا میآید تشکر میکند از شما. به یک مرد میگوید تو چهل سال سی سال به من خدمت کردی در خانهات. خوب پس ما دیگر غمی هم نداریم، آره من ضایع شدم، من خسته شدم، هیچ کس قدرم را نمیداند، مادر شوهر این طوری، خواهر شوهر آن طوری. اینها دیگر خیلی زشت است. خدا دارد دریافت میکند. ما احتیاج نداریم بعد از دریافت خدا کسی قدر بداند یا نداند.
نمونههایی از رعایت حقوق دیگران
خدا رحمت کند مرحوم شیخ انصاری، آیت الله العظمی شیخ انصاری که مرجع شیعه بود، یک مرجع تقلید بود. یک مادری داشت، نوشتند که مادرش خیلی غُر میزد به او و خوش اخلاق نبود و یک سره به او گیر میداد و غر میزد و یک سره میگفت من اجاق کورم. اجاق کور خیلی حرف است، یعنی انگار که بچه ندارم. اگر یک وقت مادرت به تو گفت اجاق کورم، یعنی انگار نه انگار که پسر دارم، به تو برنخورد. اول به خودت نگاه کن تو واقعاً نقش یک پسر را بازی کردی یا وقتی که زن گرفتی و ازدواج کردی و شوهر کردی، خانوادهات فراموشت شده. این حرفها را شیخ میشنید و وظایفش را انجام میداد. صبح به صبح یک مرجع تقلید شیعه، آن هم تنها مرجع تقلید شیعه بود، میگوید کل شیعه یک مرجع تقلید داشته در آن زمان و او هم شیخ مرتضی انصاری رحمه الله علیها بود. که امام امت فرمود اگر در قیامت خدا ما را با شیخ مرتضی محشور کند بس مان است. صبح به صبح از درس میآمده اول مینشسته پیش مادرش، آنقدر لطیفه میگفته، آنقدر بزلهگویی میکرده که مادرش را از حالت غصه و از این حالت گرفتگی در بیاورد. هیچ کس را نداشته. مادر را کول میکرده میبرده دم در حمام زنانه میسپرده آنجا که مادرش را شستشو بدهند. میگفته این ساعت مادرم را میبرم، بعد میرفته مادرش را میگرفته میآورده خانه. یک مرجع تقلید. این رفتارها است که شایستهی یک شیعه است.
استاد ما دیشب که جلسه داشتیم یک داستانی را تعریف میکرد، میگفت در بیمارستان در یکی از کشورهای اروپایی یک مسلمانی مریض شده بود، بستری بود. میگفت مسلمانهای دیگر طبق آن رسم اسلامی که باید به عیادت برادر و خواهر مسلمانمان برویم، رفته بودند گل و هدیه و شیرینی آورده بودند. میگفت یک زن مسیحی داشت این صحنه را میدید، هماتاقیمان بود. بعد وقتی اینها رفتند گفت خودت پول داده بودی اینها برایت این چیزها را بیاورند؟ گفت خودت خواسته بودی که این هدایا را برایت بیاورند؟ گفت نه. گفت بعداً پولهایش را از تو نمیگیرند؟ گفت نه. گفت چیست اینها این همه برای تو هدیه آوردند؟ گفت ما مسلمانیم، در دین ما عیادت مریض و رسیدگی به مریض واجب است. بعد میگفت زن یک آهی کشید گفت من این عکس بچههایم است، همه شان هم آدمهای مهم و بزرگی هستند. وقتی فهمیدند من مریض شدم برای من پیام دادند که مادر ما میدانیم تو مریض هستی، ما مزاحمت نمیشویم، تو هم مزاحم ما نشو، نمیرسیم بیاییم. حالا استاد ما میگفت زیرش هم نوشته بودند مرسی، بچهی هیچ. گفت زن به گریه افتاد گفت که من را مسلمان کنید و اگر مُردم با شیوهی اسلامی کفن و دفنم را انجام بدهید. این میشود ادب اسلامی. خوب ما چرا اینقدر خشونت در ما زیاد است؟ چرا اینقدر بیعاطفگی و بیتوجهی به حقوق مسلمانها زیاد شده است؟ این بیعاطفی یعنی ایمان نیست. طرف غذا میفروشد آلوده، غذا میفروشد تاریخ مصرف گذشته. خوب برای چی میفروشی؟ ساندویچی است، بهداشت را رعایت نمیکند. چلوکبابی است، رستوران است، بهداشت را رعایت نمیکند. بابا این مسلمان است، این خداست، دارد میآید سر سفره تو مینشیند. ائمه دارند میآیند روی این میز مینشینند. حرمت بگذار به عشق مسلمانها. چرا آن پشت در آشپزخانهات بهداشت را خیلی وقتها کارگرهایت رعایت نمیکنند؟ عیب ندارد حالا بیایند بخورند، کسی چی میداند. گوشت تاریخ مصرف گذشته، گوشت غیر بهداشتی، غذای نامرغوب. قاچاق چرا زیاد است؟ داروی قلابی چرا میفروشند؟ جنس قلابی چرا میفروشند به مسلمانها؟ تو میدانی این جنس قلابی است، با جان مردم بازی میکنند. رفته بوتاکس، بوتاکس قلابی فروختند، خانم رفته زده نصف صورتش عفونت کرده، چشمش را تخلیه کرده. یک خانم چشمش تخلیه شده به خاطر اینکه یک بیرحمی، یک نامسلمانی برای پول درآوردن خودش، داروی قلابی فروخته، جنس قلابی فروخته. چی میشود؟ خیلی بیرحمی است، جنس قلابی. وجدان کاری را رعایت نکنند در خرید و فروش. «الخلق عیالی»؛ در روایت داریم مردم خانواده من هستند، محبوبترین شما کسی است که به خانواده من رسیدگی کند. زن تو قبل از اینکه زن توست، شوهر تو قبل از اینکه شوهر تو باشد، بچههای تو قبل از اینکه بچههای تو باشند، خانواده خدا هستند. حرمت دارند. احترامشان را رعایت کن، نگذار به زبان بیفتند. جلوتر اگر تو میتوانی کاری برایشان بکنی، برایشان انجام بده. نه من ضایع میشوم، بگذار از من بخواهد من کلاس پیدا کنم. بگذار به من بگویند بعد من منت بگذارم سرشان. حق نداری بگذاری وقتی بخوان. اگر تو میدانی که ممکن است نیاز داشته باشند، پیشنهاد بده و این را بگو.
پرهیز از تحقیر دیگران
«من دلائل الخذلان الاستحانه بحقوق الاخوان»؛ از دلائل و نشانههای که ما واگذار کردیم و ما داریم ضایع میکنیم این است که در ذهن ما بیاید که طرف قیمت ندارد، ولش کن این حالا خودی است، این که نیروی خدماتی ماست. همین چند وقت پیش آقایی تعریف میکرد، میگفت مدیر عامل من آدم مذهبی نیست، مدیر عاملی که من در شرکتش کار میکنم اصلاً مذهبی نیست، نه نمازی نه خدایی. نیروی خدماتی ما پدرش فوت کرده بود، این مصیبت زده بود. میگفت اینقدر احترام گذاشت، گفت بهترین و گرانترین هتل در مشهد که شب 700 هزار تومان است برایش گرفت، 5 روز با خانوادهاش برد او را و پذیرایی کرد که یک ذره روحیهاش بهتر شود. این میشود مسلمانی. اگر یک کسی جلوی چشم ما افتاد، استاد ما همیشه میفرمود اگر کسی از چشمت افتاد، حتماً تو از چشم خدا میافتی. مواظب باش کسی از چشمت نیفتد. کسی کوچک نشود پیشت، بزرگی ما توانایی ما دلیل نشود که بقیه را ریز و کوچک ببینیم.
خدا رحمت کند شهید بهشتی، یکی از دانشجوها تعریف میکرد، میگفت شهید بهشتی که آمد هامبورگ، نماینده شیعیان بود، نماینده مرجعیت بود، با امکانات آمده بود مسجد مرکز اسلامی هامبورگ را ساخته بود. میگفت به دانشجوهای آن زمان پول میداد که اگر لنگاند مشکلاتشان حل شود، بتوانند درسشان را بخوانند. این دانشجو میگفت من هم میرفتم از شهید بهشتی پول میگرفتم گاهگاهی که نیاز داشتم. یک موقعی چقدر وجدان داشته، یک موقعی رفتم به او گفتم که آقای بهشتی من یک صحبت دارم با شما، گفت من مسلمان نیستم، من مسیحیام، میآیم از شما پول میگیرم. گفت فرقی نمیکند عزیزم باز هم بیا بگیر.
در جریان بستنی فروشی داستان را بگویم لبنان، خدا رحمت کند اگر به شهادت رسیده روحش شاد، امام موسی صدر، به محضرشان یک صلوات ختم بفرمایید. همین چند وقت پیش یک من مستندش را دیدم، یک پیرمردی بود مسیحی هم بود گریه میکرد، گفت من بستنی فروشی داشتم بعد یک مسلمان هم بستنی فروشی داشت، این بستنیهایش هم خیلی با کیفیت بود. میگفت مردم از من خیلی بستنی میخریدند. میگفت از وقتی که آن مسلمان رفت بستنی فروشی زد، گفت این آقا مسیحی است، بستنیهایش نجس است، هیچ کس نرود بخرد. گفت مشتریهای من همه رفتند، کسی از من نمیخرید و همه از او خرید میکردند. رفته بود به امام موسی صدر گفته بود که با من این کار را کردند. امام موسی صدر گفته بود که باشه من درستش میکنم. گفت یک دفعه دیدم یکی دو روز بعد امام موسی صدر با دوستانش همه آمدند در بستنی فروشی من نشستند و بستنی سفارش دادند. نشست بستنی من را خورد که همه مسلمانها ببینند امام موسی صدر رفته در یک مغازه غیر مسلمان رفته نشسته بستنی میخورد. گفت از آن به بعد زندگی من نجات پیدا کرد. از این نمونهها خیلی زیاد است. باید حرمت بگذاریم اینها را.
با یکی از بزرگان از علما حفظه الله تعالی، علمای خیلی بزرگ قراری داشتیم با دو سه تا از بچههای موسسه قرار بود برویم منزلشان در شیراز، یک چند روزی آنجا باشیم، یک سلسله مباحث علمی داشتیم با همدیگر. قرار شد ما منزل ایشان برویم با دوتا ماشین رفتیم با رفقا، رفتیم. در اصفهان ظهر رسیدیم به یک مسجد، گفتیم برویم نماز بخوانیم. رفتیم که نماز بخوانیم که خود حضرت آیت الله آنجاست. سلام علیک کردیم و شناختیم همدیگر را و گفتیم قرار است برویم منزل شما و گفت پس بیایید با هم برویم. ظهر بود، گفت پس ناهار مهمان من. گفتیم باشه. گفتیم حاج آقا ما را کجا میبرد؟ گفت همین ساندویچی بغل مسجد. این ساندویچی به حرمت مسجد ساندویچی زده که مردم میآیند اینجا نماز میخوانند یک غذایی هم از این بخرند. گفت اصلاً روا نیست انسان از جای دیگر برود بخرد. این به حرمت امام رضا و به حرمت حضرت عبدالعظیم آمده اینجا فروش میکند، به حرمت یک جمع اسلامی آمده اینجا یک چیزی بفروشد. ما را برد یک ساندویچی یک دو سه تا پرس سوسیس و سیب زمینی هم سفارش داد و خودش هم با ما خورد و گفت برویم یک جای دیگر و نه… همهی این ریزهکاریها را انسان باید توجه کند. والحمدلله رب العالمین.