خانواده آسمانی – جلسه 355

متن کامل جلسه

فهرست مطالب

معیت با اهل بیت (ع)

بحث ما درباره معیت با اهل بیت بود. یک سلسله از قواعد و قوانین معیت با اهل بیت (علیهم السلام) را عرض کردیم. امروز هم به بعضی از قواعد همراهی با خانواده آسمانی می‌پردازیم.

دلبستگی ابوذر به امیرالمؤمنین (ع)

شخصی به نام عبدالله بن صامت نقل می‌کند که نقلش از ابوذر است. در مورد ابوذر می‌فرماید که: «وکانَ صَغوُهُ وَانقِطاعُهُ إلى عَلِیٍّ» دلبستگی‌اش و پیوستگی‌اش به علی بود. ابوذر خیلی شیفته امیرالمؤمنین بود «وأهلِ هذا البَیتِ» و سایر اهل بیت.

انسان با محبوبش است

ابوذر می‌گوید که من به پیغمبر عرض کردم که: «یا نَبِیَّ اللّهِ، إنّی اُحِبُّ أقواماً ما أبلُغُ أعمالَهُم؛ من اقوامی را دوست دارم اما از نظر عمل به آن‌ها نمی‌رسم». نمی‌توانم به پایه عملی آنها برسم. ابوذر می‌گوید، پیامبر می‌فرماید: «فَقالَ: یا أبا ذَرٍّ، المَرءُ مَعَ مَن أحَبَّ» باز ببینید این قاعده را چند بار در طول این بحث می‌بینیم. قاعده خیلی مهمی است. انسان با محبوبش است، این معیت هم در دنیاست و هم در آخرت. اما محبوب‌های آخرت بر اساس محبوب‌های دنیا تعیین می‌شوند.

الگوهای عملی در دنیا و آخرت

این قاعده را فراموش نکنیم. ما، قیامت، لحظه وفات، آخرت در خود برزخ، بعد از آن، با کسانی زندگی می‌کنیم که در دنیا الگوی عملی ما بودند و ما عاشقشان بودیم؛ عشق به معنای حقیقی. دوستشان داشتیم، دلتنگشان بودیم، دوست داشتیم با آن‌ها باشیم. آن‌ها را منشاء اثر و انتخاب‌ها و ارتباطات، رفتارها و چینش‌های فکری خودمان قرار دادیم.

دوست داشتن خدا، رسول و اهل بیت (ع)

«ولَهُ مَا اکتَسَبَ. قُلتُ: فَإِنّی اُحِبُّ اللّه َ وَ رَسولَهُ وَ أهلَ بَیتِ نَبِیِّهِ. قالَ: فَإِنَّکَ مَعَ مَن أحبَبتَ» پیامبر فرمود که: انسان همراه کسی است که دوستش می‌دارد و بهره‌اش همان است که بدست آورده. من به پیغمبر عرض کردم که من خدا و پیغمبر و اهل بیت پیامبرش را دوست دارم. حضرت فرمود: پس تو همراه کسانی هستی که دوستشان می‌داری.

عشق به اهل بیت (ع) و رسیدن به مقام آن‌ها

یک مژده خیلی بزرگ است به ما که ما ممکن است از نظر عمل به اهل بیت نرسیم، اما آن چیزی که ما را به مقام اهل بیت می‌رساند، عشق ما به اهل بیت است. یک کسی نگوید که خداوند اهل بیت را آن همه قدرت داده، آن همه توان داده، معصوم آفریده این‌ها را و به آنها چنین و چنان کرده. مهم این است که ما همانطور که بارها عرض کردیم، اهل بیت چون اصل ما و ریشه ما هستند به ما محبت مادری و پدری دارند. محبت خانوادگی دارند به ما و هیچ پدری و مادری دوست ندارد بچه‌هایش را پایین‌تر از خودش ببیند.

مقام اهل بیت (ع) نزد خداوند

همه والدین، اصل‌ها، دوست دارند بچه‌هایشان با خودشان باشند. برای همین هم این شدت این محبت باعث می‌شود که هم خداوند به ما انقدر محبت دارد، هم اهل بیت، که شما در زیارت عاشورا به حضرت بگویید «وَ أَسْأَلُهُ أَنْ یُبَلِّغَنِی الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ» ما از خدا همان مقام شما را نزد خداوند تبارک و تعالی می‌خواهیم.

عشق و محبت، راه رسیدن به اهل بیت (ع)

پس این که بارها عرض کردیم تعارف نیست، یک حقیقت است که ما می‌توانیم بله، ما از نظر عمل، از نظر تقوا، از نظر علم و معرفت به پای اهل بیت نمی‌رسیم. چه چیزی می‌تواند ما را به آنها ملحق کند که ما با آنها باشیم؟ می‌فرماید عشق و محبت.

صدق در محبت و سبک زندگی اهل بیت (ع)

هرچقدر شما محبتتان بیشتر باشد، قربتان هم بیشتر است. محبت به معنای صادقانه، صدق در محبت (جلسات قبل گفتیم) که شخص باید در این محبت امتحان شود، که اگر محبت دارد پس معلوم است که سبک زندگیش را با اهل بیت تنظیم می‌کند. هرکسی می‌خواهد به آنها ملحق شود، خودش را شبیه به آنها در می‌آورد. انسان اساساً شبیه معشوقش درمی آید.

شباهت به معشوق

دیدید که جوانها عکس کسانی را که دوستشان دارند روی تلفن همراهشان، یا روی لباس‌هایشان، پشت لباس‌هایشان، تابلو می‌کنند تو خونه‌هایشان می‌زنند. جلد می‌کنند روی کتابهایشان می‌زنند.

تبعیت از اهل بیت (ع)

انسان واقعاً اگر به کسی دلدادگی داشته باشد، سعی می‌کند خودش را شبیه به او بکند. مرام او، سبک زندگی او را می‌پسندد و عاشقانه دوستش دارد هر چند فلسفه‌اش را حتی نداند. این بچه‌هایی که می‌آیند نصف سرشان را می‌تراشند، نصف آن را می‌گذارند، یا موهایشان را خروسی می‌کنند یا نمی‌دانم به قول امروزی‌ها فشن می‌کنند یا جوراب لنگه به لنگه و کفش لنگه به لنگه می‌پوشند، اگر فلسفه آن کاری که دیوانه‌ها انجام می‌دهند را می‌دانند چیست؟ نه! ولی می‌گویند ما دوست داریم شبیه آنها باشیم. دوست داریم لباسمان، قیافه‌مان، همه چیزمان شبیه اینها باشد. مراممان، حرف زدنمان شبیه این ورزشکار، این هنرپیشه، این فیلسوف، این شاعر، این نویسنده و یک کسی. دنبال این نیستند که بدانند او اصلاً برای این کارش منطقی دارد یا ندارد. چرا مثلاً آن نوع لباسی را می‌پوشد چرا آن نوع رفتارها را دارد. می‌گوید من این آقا را دوست دارم، این خانم را دوست دارم، دوست دارم شبیه این بشوم. حالا این کارش منطق دارد، ندارد، ریشه دارد یا ندارد برای این شخص مهم نیست. یک کسی که عاشق اهل بیت است، این توفیق را دارد که هم می‌داند کارهای آنها کاملاً منطقی و ریاضی است، کاملاً با شرافت انسان و سعادت دنیا و آخرت انسان هماهنگ است. می‌داند کار درست همان است که آنها کردند و اگر یک کسی به اهل بیت اینگونه اعتقاد نداشته باشد قطعاً به آنها ملحق نمی‌شود. این خیلی مهمتر است. دقت کنید.

اعتقاد به حقانیت دستورات الهی

در روایت داریم اگر کسی عمل خیری را انجام دهد، دستوری از دستورات خدا را انجام دهد ولی در دلش نسبت به آن دستور شکایت و گله داشته باشد، آن دستور برایش زیر سؤال باشد، از آن دستور راضی نباشد، باز مثل کسی است که انجام نداده، باز معصیت کرده. می‌گوید اگر کسی می‌خواهد دستوری را رعایت بکند باید معتقد باشد که آن حق است. نه، حق همین است که من دارم انجام می‌دهم. اگر یک کسی حجاب دارد، باید هم حجاب را رعایت کند و هم اعتقاد داشته باشد به حجابش و بداند این حق است که خدا گفته است. خدا دستور غیرحکیمانه نمی‌دهد. این به نفع من است. نه اینکه رعایت کند و در دلش گله کند. نماز بخواند ولی قبولش هم نداشته باشد. خمس را به زور بدهد ولی اصلاً خمس را قبول نداشته باشد. این یعنی اصلاً اعتقاد ندارد. با او معامله کسی را می‌کنند که کافر است، اعتقادی ندارد، البته کفر عملی ما خیالمان راحت است که اگر خانواده آسمانی چیزی را به ما می‌گویند، حتماً درست است، حق هم همان است و غیر از آن باطل است. یعنی تبعیت ما از اهل بیت کورکورانه نیست.

عشق، عامل رسیدن به اهل بیت (ع)

می‌خواهم بگویم که عشق تبعیت می‌آورد. کورکورانه اما ما تبعیتمان از اهل بیت کورکورانه نیست؛ ضمن اینکه دوستشان داریم و عاشقشان هستیم می‌دانیم مرامشان، مرام ریاضی و دقیقی است. حساب و کتاب در آن به کار رفته و تناسب دارد با ساختار سعادت دنیا و آخرت ما. ولی چه مژده خوبی به ما داد که درست است تو مثل فاطمه زهرا نیستی، تو درست است مثل امیرالمؤمنین نیستی، تو درست است نمی‌توانی در همه جهات مثل فاطمه زهرا و امیرالمؤمنین باشی، دوستشان داشته باش. همین که عشق آنها در دلت باشد، این عشق تو را واصل می‌کند به آنها. مگر می‌شود دو نفر همدیگر را دوست داشته باشند و نخواهند پیش هم باشند. می‌شود؟؟ اگر واقعاً صادقانه دوست داشتن باشد، دروغ یا ترحم یا چیزهایی از این قبیل نباشد، واقعاً علاقه باشد، دوست دارند پیش هم باشند. با درجه و مقام هم کاری ندارند.

شدت محبت و سرعت رسیدن به اهل بیت (ع)

مگر آن پادشاه نبود که عاشق خانمی شد، یک ولیعهدی بود در قرن خودمان. به او گفتند اگر می‌خواهی با او ازدواج کنی باید پادشاهی را رها کنی. گفت پادشاهی را رها می‌کنم، نمی‌خواهم پادشاهی را. اهل بیت انقدر ما را دوست دارند که ما کنارشان باشیم، با آنها باشیم، این خیلی مژده خوبی است. خیلی مژده آرام بخشی است برای حمایت ما. پس ما هرچقدر شدت محبتمان را بیشتر بکنیم، سرعت و قدرتمان در رسیدن به اهل بیت و با اهل بیت بودن بیشتر می‌شود.

تمرکز بر محبت به جای عمل

گاهی وقت‌ها ما یک ضعف‌های عملی داریم، بعضی‌ها می‌آیند و می‌گویند ما در این جهت ضعف داریم، در این جهت تنبلی می‌کنیم، در این جهت بی‌حوصلگی داریم، بعد می‌خواهند روی خود آن عمل تمرکز کنند، ولی مسئله این است که شما به جای اینکه بخواهی روی آن عمل تمرکز کنی، باید روی محبتت تمرکز بکنی. یک مشکل در دلت ایجاد می‌شود، حتماً یک ضعف معرفتی وجود دارد که آن عمل را دوست نداری یا نمی‌توانی با آن ارتباط برقرار کنی. هرچقدر سطح محبتت را قوی‌تر کنی، در عمل موفق‌تری. بعضی‌ها تا آخر مرگشان یعنی تا آخر زندگیشان که به مرگ می‌رسد خودشان را به زور روی صراط نگه می‌دارند که در جهنم نیستند، زور می‌زنند، زحمت می‌کشند.

طی کردن صراط با عشق

یک عده هستند که اصلاً مسیر صراط را با زور طی نمی‌کنند، با عشق طی می‌کنند، عشقشان آن کار است. لذتشان در آن مسیر و صراط مستقیم و با بودن با اهل بیت است. نه اینکه به زور خودشان را وادار کند که نماز بخوانند، به زور حجاب را رعایت کنند. به زور خمس و زکات بدهند، به زور پول جور کنند و مکه بروند حالا با غر و نق. زیاد دیده‌ام افرادی را که غر می‌زنند و به حج می‌روند؛ ولی خوب رعایت می‌کنند. این فایده ندارد ما اگر بخواهیم با عقلمان و با زور خودمان را نگه داریم، در قبال شیطان شکست می‌خوریم. آن چیزی که می‌تواند ما را از فریب شیطان نجات دهد و تکلیف را از ما بردارد و تبدیل کند به یک عشق، به یک علاقه، به یک افتخار، به یک لذت به معنای واقعی، علاقه است. خود عشق به اهل بیت است، عشق به خانواده آسمانی.

رسیدن به مقام اهل بیت (ع)

اینکه من می‌خواهم با امیرالمؤمنین باشم، من می‌خواهم با امام زمان باشم، من می‌خواهم با مادرم فاطمه زهرا محشور باشم. کسی در دلش آمد و این را خواست آن موقع می‌بیند که دیگر هیچ چیز برایش سخت نیست، اصلاً دیگر شبیه شدن به حضرت زهرا سخت نیست، دیگر رعایت مسائل شرعی، اخلاقی، رسانه‌ای و مسائل اعتقادی اصلاً برایش سخت نیست. اباذر می‌گوید من به پیغمبر گفتم: من خدا، رسول و اهل بیتش را دوست دارم. پیامبر فرمود: “فَإِنَّکَ مَعَ مَن أحبَبتَ” تو با کسی هستی که دوستش داری. پس دیگر در سؤال‌های ما نیاید که چرا خداوند همان چیزی را که اهل بیت داده، به ما نداده، همان چیزی که به امام زمان داده به ما نداده؟ همان چیزی که به حضرت زهرا داده به ما نداده؟ این مهم نیست. مهم این است که ما می‌توانیم به درجه آنها برسیم. می‌توانیم با آنها محشور شویم. می‌توانیم هم‌درجه آنها باشیم که (جلسات گذشته راه‌های آن را مفصل توضیح دادم).

فلسفه خلقت انسان

پس خداوند آن مقام را برای همه ما قرار داده. خیلی مهم است در این آیه قرآن “إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً” فلسفه خلقت ما را خداوند که می‌خواهد به فرشته‌ها بگوید، می‌گوید: من می‌خواهم در زمین جانشین بگذارم. کسانی که شبیه خود من باشند. کسانی که مثل من باشند. خیلی صریح می‌گوید که آدم‌ها برای چه به این زمین آمده‌اند. پس اگر ما بفهمیم برای چه به این زمین آمده‌ایم آن موقع در تصمیم‌هایمان تردید نداریم، در تعیین انتخاب‌هایمان، در انتخابهایمان ارتباطاتمان، رفتارمان درست عمل می‌کنیم. یعنی چون می‌دانم برای چه اینجا آمده‌ام. بلاتکلیف نیستم. ولی خیلی وقت‌ها آدم‌ها هستند که از نظر شرایط سه مرحله پایینی یعنی مسئله جمادیشان (بدن) مسئله گیاهی، کمالات گیاهی و مسائل کمالات حیوانیشان، حتی خیلی از کمالات عقلیشان بلاتکلیف نیستند یعنی می‌دانند دارند در این دنیا چکار می‌کنند.

آرامش و شادی در زندگی

خوب من الان دانشجو هستم، دکتر هستم، الان مهندس هستم، الان عالم هستم، الان می‌خواهم ازدواج کنم.، ازدواج کرده‌ام بچه دارم، می‌خواهم بچه‌دار شوم، خانه دارم، اتومبیل دارم، موقعیت اجتماعی دارم ولی واقعاً تکلیفشان با خودشان معلوم نیست یعنی اینها دل‌هاییشان ناآرام است. آدم‌های شاد و آرامی نیستند. آدمی که شاد و آرام نیست، معلوم است که بخش انسانی‌اش تعطیل است. چون تولید شادی و آرامش در کدام بخش اتفاق می‌افتد؟ بخش فوق عقلی. اگر این بخش فعال نباشد، شخص هرچند در چهار ازدواج قبلی‌اش موفق باشد، در چهار پیوند قبلی‌اش موفق باشد، آدم ناآرامی است. آدم عصبی است، آدم بی‌حوصله‌ای است. آدم پرخاشگری است. آدم زودرنج و حساسی است. آدمی است که احساس پوچی زیاد می‌آید سراغش.

شناخت خود و آرامش درونی

پس دقت کنید ما وقتی این بخشمان درست پیوند برقرار کند با اصل خودش، ما می‌شویم آدم‌های شاد. ما خیلی وقت‌ها آدم‌هایی داریم که الان مثلاً یک خانومی طلاق گرفته، بلاتکلیف است، نمی‌داند الان تکلیفش چه می‌شود! پدر و مادر ندارد، هنوز وضع اقتصادی‌اش اصلاً مشخص نیست، تکلیفش با بچه‌اش مشخص نیست و جای خاصی ندارد. می‌خواهد تنها زندگی کند ولی تکلیف‌اش با خودش مشخص است؛ خودش را پیدا کرده، می‌بینیم این زن آرام است. یا یک مرد، مثلاً برایش اتفاقی افتاده در یک تصادف همه کسانش را از دست داده. سرمایه‌اش از بین رفته، خودش الان مجروح شده ولی چون خودش را می‌شناسد، خودش در دست خودش است، تکلیفش با خودش مشخص است. این آدم آرامش دارد. و “ما رَأَیتُ إلّا جَمیلاً” یک کسی مثل زینب کبری که همه چیز را از او می‌گیرند ولی تکلیف‌اش چون با خودش روشن است همه چیز شفاف است. اصلاً تکان نخورده است این خانم شاد، آرام. “ما رَأَیتُ إلّا جَمیلاً” یک کسی هم همه دنیا در دستش است. بلاتکلیف است؛ مضطرب است، گریان است، عصبی است. هزاران هزارتای آنها را شما دیده‌اید، آدم‌هایی که به نظر ظاهری همه چیز آنها روبه راه است؛ همه چیز آنها درست، میزان و همه چیزشان جور است، ولی می‌روند خودشان را می‌کشند؛ ولی اضطراب دارند، ولی قرص اعصاب می‌خورند، آرام نیستند.

حرکت به سوی الله

تکلیفمان را اگر ما با خودمان روشن کردیم، با خانواده آسمانی‌مان، با خود حقیقی‌مان، با فلسفه خلقتمان، برای چه آمده‌ام اینجا، برای چه آفریده شده‌ام آن وقتی که می‌فهمم برای چه آفریده شده‌ام، تمام سبک زندگیم را برای رسیدن به آن هدفم تنظیم می‌کنم. نه اینکه بگویم حالا در عوض چون من پنجاه سال سن دارم، درعوض آن شده‌ام رئیس جمهور، می‌ارزد الان شده‌ام وزیر، الان شده‌ام نماینده مجلس، الان سفیرم، الان دکترا دارم، الان چندتا خانه دارم، الان ماشینم اینجوری است. اینکه اصلاً نزدیک نشده است بنده خدا. این مثل یک جنینی است که در شکم مادر بزرگ شده ولی اصلاً شبیه دنیا نیست، هیچ چیزش به درد دنیا نمی‌خورد. ولی کسی که می‌فهمد تکلیفش با خودش روشن است، می‌داند برای چه روی زمین است، می‌فهمد آدم است، انسان است، می‌فهمد خانواده دارد، اصل و نسب دارد و می‌فهمد از اهل بیت به زمین آمده و باید به اهل بیت برگردد، این کاملاً تکلیفش روشن است. در بدترین شرایط یک آدم شاد است، این آدم آرام است. همین که دارد حرکت می‌کند به سمت الله روز به روز و شبیه‌تر می‌شود برای زندگی‌اش کافی است، برای خوب بودن زندگی‌اش کافی است. با کیفیتش خیلی کار ندارد. حالا اگر می‌خواهند به او سرطان بدهند یا ندهند، سرطان داشته باشد، نداشته باشد، طلاق بگیرد نگیرد، پولدار باشد، نباشد، ورشکست بشود، نشود، کسی از او بمیرد، نمیرد، هرچه می‌خواهد باشد، خوش یا ناخوش، او خوش است. این شاد است. چون دارد حقیقتش، قلبش که اصل شخصیتش است روز به روز به الله شبیه‌تر می‌شود، روز به روز بزرگتر و قوی‌تر می‌شود.

آغوش باز اهل بیت (ع)

پس ببینید همه ما را دعوت کرده‌اند به آن مقام، به مقام خودشان، هیچ کس هم نیست بگوید من نمی‌توانم برسم. من به اهل بیت نمی‌توانم برسم. من به آن مقام نمی‌توانم برسم. چهل سال گناه داشته باشی، چهل سال گناه، فحشا داشته باشید، منکرات داشته باشید، (خدا رحمت کند مرحوم شیخ محمد بهاری را، گفت هفتاد تا پیغمبر را کشته باشید) اگر تصمیم بگیرید می‌توانید با اهل بیت محشور شوید. تصمیم بگیر، صدق داشته باش، می‌رسی. هیچ کس نیست بگوید من عقب افتادم، من الان دیگر از من گذشته، دیگر سنی از من گذشته، دیگر نمی‌رسم. دیگر خیلی گذشته خراب شده، پشت سرم خیلی چیزها را خراب کردم، خیلی خرابکاری‌های ناجور در زندگی‌ام کرده‌ام خیلی آلودگی‌ها داشته‌ام خیلی گناه کرده‌ام، اصلاً الان دیگر چیزی از من نمانده. اصلاً اینجوری نیست. آنها آغوششان به روی ما باز است. تو کافیه تصمیم بگیری، تصمیم بگیر، آشتی کن، تصمیم بگیر، حرکت کن، می‌رسی. همین حرکت کن، حالا ممکن است مرگ آدم را بگیرد. من تصمیم گرفتم همین امشب حرکت کردم، فردا هم مردم ولی مدتی راه بودی. همین که افتادی در راه. تمام است. بیفت در راه. چه می‌خواهیم دیگر از خدا؟ بهانه‌ای هست برای حرکت نکردن؟ بهانه‌ای برای تنبلی و بی‌حوصلگی وجود دارد؟ این فقط شیطان است که دائماً می‌آید گذشته ما را، شکست‌ها و کدورتها را به رخ ما می‌کشد تا ما احساس بدبختی و بی‌آبرویی و گناهکاری و آلودگی بکنیم، بگوییم نمی‌توانیم برسیم. اصلاً اینجوری نیست. اصلاً این‌گونه نیست تو تصمیم بگیر، راه بیفت. ببینید چقدر به ما مژده‌ای قشنگ می‌دهند. حالا برویم جلوتر ببینیم چقدر شیرین‌تر می‌شود.

میانبر برای جبران گذشته

(عبدالرحمن بن سفّان) می‌گوید که پدرم فهمید پیغمبری آمده، رفت مدینه، خودش را به پیغمبر رساند و گفت من اسلام را می‌پذیرم، “اشهد ان لااله الا الله” و بالاخره شهادتین را گفت و مسلمان شد. بیعت کرد با پیغمبر دستش را دراز کرد پیغمبر و روی دست سفّان کشید. سفّان چه می‌گوید؟ می‌گوید: پدرم گفت ای رسول خدا دوستت دارم، من واقعاً دوستت دارم، پیامبر گفت: (باز رفتیم سراغ همان قاعده) “المَرءُ مَعَ مَن أحَبَّ” انسان با کسی است که دوستش دارد. این خیلی مهم است. نکته اساسی، کسی که می‌خواهد میان‌بر برود، ده سال، پانزده سال، بیست سال، سی‌سال را جبران کند به جای اینکه وقت بگذارند، وقتشان را در این که حالا کدام نماز را بخوانم، چقدر روزه بگیرم، چقدر قرآن بخوانم بروم حج، بروم کربلا، به جای اینکه وقت بگذارند روی این چیزها، اولین کاری که می‌کنند روی عشقشان سرمایه گذاری ‌کنند. اول تکلیفشان را با دلشان روشن کنند. محبوب‌هایشان را خوب بررسی کنند. شخصیت‌هایی را که دوستشان دارند را بررسی کنند. ببینید طبق آیات قرآن این سه تا معشوق اصل شخصیت‌های دل شما هست یا نه؟ الله، اهل بیت و جهاد. اگر اینجوری است، چهل سال هم که گناه کرده باشی، اگر الان در دلت این سه مورد عزیزتر از همه است، توانستی عشقت را مهندسی کنی، همه‌اش درست می‌شود.

اصلاح فساد گذشته با عشق اهل بیت (ع)

ببینید چقدر قشنگ است، انشاءالله می‌رسیم در جامعه کبیره می‌رسیم به این جا، معرکه است، «بِمُوالاتِکُمْ عَلّمنا اللّه ُ مَعالِمُ دینِنا و أصْلَحَ ما کانَ فَسَدَ مِنْ دُنْیانا»، خدا به عشق شما، به مولات شما، معارف و معالم دین را به ما یاد داد و تمام فسادهای گذشته زندگی ما را به موالات شما اصلاح می‌کند. چه کسی دارد این را به ما می‌گوید؟ جان من به فدایشان، امام هادی علیه السلام، (صلوات) امام هادی می‌فرماید که شما وقتی می‌خواهید حرف بزنید به ما، به ما اینجوری بگویید: بگویید خدا به عشق شما همه فساد گذشته ما را اصلاح کرد؟ “أصْلَحَ ما کانَ فَسَدَ مِنْ دُنْیانا” هرچیزی که قبلاً فاسد شده در دنیای ما، خدا به عشق شما جبران می‌کند. عشق که می‌آید. آشتی است، دوست داشتن است. عشق که می‌آید همه گذشته از بین می‌رود، همه کدورت‌ها، همه تلخی‌ها، همه از بین می‌رود. چقدر این اکسیر، اکسیر عجیبی است. عشق به به خدا، عشق به اهل بیت. آدم عاشق خدا شود، خدا را دوست داشته باشد. عاشق اهل بیت بشود انسان حبّ جهاد بیفتد در دلش، چه خواهد شد.

محشور شدن با محبوب

ما یک جابر داریم همه قضیه اربعین را شنیده‌اید، جابر بن عبدالله انصاری که اولین زائر امام حسین هست که خودش را می‌رساند با او شاگردش به نام «عطیه» هست عطیه عوفی. جابر بن عبدالله به عطیه می‌گوید: “سَمِعتُ حَبیبی رَسولَ اللّه ِ” به نحوه حرف زدنش نگاه کنید، از محبوبم رسول خدا، از حبیبم رسول خدا شنیدم که اینگونه می‌گفت “مَن أحَبَّ قَوما حُشِرَ مَعَهُم” هرکس یک گروهی را دوست داشته باشد، خدا با آن گروه محشورش می‌کند. ولی خوب باز هشدار این است که ما بنشینیم، فکر کنیم، ببینیم عاشق چه گروه‌هایی هستیم؟ چه تیپ شخصیت‌هایی را دوست داریم؟ این خیلی مهم است، ما کدام حزب، کدام گروه را دوست داریم.

مراحل جند، حزب و اولیاء خدا

در چینش‌های ریاضی، این را بگویم خیلی کمکتان می‌کند، در دعای روز سه‌شنبه، در چینش‌های ریاضی از اینجا شروع می‌شود، یعنی یک، یک قدم بالاتر، یک قدم بالاتر. اولش می‌گوید: «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ جُنْدِکَ» جند بودن، سرباز بودن، اول باید سربازشان بشویم یعنی واقعاً وفادار هستی یا نه؟ «وَ اجْعَلْنِی مِنْ حِزْبِکَ»، «وَ اجْعَلْنِی مِنْ أَوْلِیَائِکَ»، خوب، «جند» چیست؟ جند خدا که شدی همیشه پیروز هستی، پیروز شدی بر دشمن، پیروزی، کشته شدی هم پیروزی. چقدر این آرامش می‌آورد. وقتی انسان جند خدا می‌شود. حزب خدا شدی یعنی حزب الهی شدی به معنای واقعی (که چند هفته قبل توضیح دادیم حزب الله یعنی چی) «فَإِنَّ حِزْبَکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» رستگارند، می‌رسید به مقام نجات از غم «وَ اجْعَلْنِی مِنْ أَوْلِیَائِکَ» «فَإِنَّ أَوْلِیَاءَکَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ» دیگر نه خوفی، نه حزنی، نه غمی، نه اضطرابی. چقدر راه باز شده است برای ما. می‌شود شادی و آرامش. ولی باید طی شود. انسان باید سربازی کند، بعد هم حزبی خدا و اهل بیت شود. اگر کسی بخواهد هم‌حزبی خدا و اهل بیت شود، باید زحمت بکشد. باید اول تلاش‌هایش را بکند تا بپذیرندش؛ خوب حالا بیا هم گروه ما شو. هم گروه اهل بیت شدن بزرگترین شرافت است. یک کسی هم گروه اهل بیت است، چون قیامت گفتیم هر کسی با چه کسانی محشور می‌شود؟ باهم گروهانش. «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ؛ قیامت هر کس با امامش محشور می‌شود». هر کسی را امام و الگوی خود قرار داده با او محشور می‌شود. جزء آن گروه است. آیا ماها را با گروه امام زمان محشور می‌کنند یا نه؟ یعنی در قیامت وقتی همه ائمه می‌روند یکطرف می‌ایستند و امام زمان هم یکطرف می‌ایستد، ما را قبول می‌کند برویم در حزبش. بگوییم ما مال این آقا هستیم، ما تعلق به این آقا داریم. ایشان پدر ماست. می‌پذیرند یا نه؟ خیلی مهم است. قبول می‌کنند ما را، هم‌حزبی آنها شویم.

قیمت هر آدم

جواب: الان ببینید دلتان را، چقدر دوستش دارید، چقدر دلتان برایش تنگ می‌شود، چقدر در کارش هستی، چقدر غصه‌اش را می‌خوری؟ چقدر به دردش می‌خوریم؟ چقدر برایش فایده داری؟ چقدر می‌خندانیش؟ چقدر برایش خرج می‌کنی و خرج می‌شوی؟ در قیامت معلوم می‌شود. ما را در قیامت می‌برند در حزب امام زمان یا نه؟ از دنیا معلوم است. از همین جا معلوم است. قیمت هر آدم این است که چه کسی را به عنوان حزب و چه کسی را به عنوان الگوی خود انتخاب می‌کند؟ الگوی عملی و امام تو کیست؟ هر کسی را انتخاب کنی، قیمت تو هم همان است. “خلایق هرچه لایق”.

شریک شدن در عمل دیگران با دوست داشتن

و «ومَن أحَبَّ عَمَلَ قَومٍ اُشرِکَ فی عَمَلِهِم» این هم خیلی خطرناک و خیلی قشنگ است. هرکس عمل هر گروهی را دوست داشته باشد، در عمل آنها شریک است. خداوند اصلاً با صورت خارجی کار ندارد با چه چیزی کار دارد؟ با قلبت، با دلت کار دارد. می‌گوید دلت چه چیزی می‌خواهد قیمت هم همان است. الان یک گروه‌هایی هستند در جامعه ما، دارند خیلی کارها می‌کنند. در داخل و خارج از کشور انسان درخصوص فعالیت‌های اینها قرار می‌گیرد، در جریان فعالیت‌های اینها. ببینید این گروه‌ها، دسته‌ها که دارند کارهایی انجام می‌دهند، تو عمل اینها را دوست داری یا نه؟ می‌نویسند در عملت می‌گوید، آره، من خیلی دلم می‌خواست الان جزء قاری‌های قرآن بودم. خیلی دلم می‌خواست مداح اهل بیت باشم. خیلی دلم می‌خواد عالم دینی باشم. در روایت داریم یا عالم باش یا علما را دوست داشته باش با آنها بنشین. من خیلی دلم می‌خواست یک عالم بودم اگر می‌توانستم این کار را می‌کردم، ولی خوب الان دست و پایم بسته است. امکان آن برایم نیست.

انتخاب گروه‌های مورد علاقه

نوع گروه‌هایی را که دوستشان داری از نظر شخصیت ببینید چه کسانی هستند، قیمت تو همان است. اصلاً بین کدام گروه‌ها تو راه می‌دهند در خودشان و کدام گروه‌ها تو را راحت می‌پذیرند؟ کدام گروه‌ها کششان به سمت تو است؟ گرایششان به سمت توست؟ می‌گوید: من رفتم در مهمانی هیچ کس مرا تحویل نگرفت، چون من چادر سرم بود، خیلی به من برخورد. باید خیلی خوشحال باشی که کسی که اینجور نیست تو را تحویل نگرفت. خدا را شکر که تحویل نگرفت ما را. خدا را شکر حرفی هم به ما زدند. می‌گوید من رفتم فلان جا دیدم اگر بخواهم باحجاب بروم یا نماز بخوانم اینها من را در خودشان قبول نمی‌کنند، پس تو عاشق آن گروه هستی، در عملشان هم شریک هستی. والا اگر به حزب خودت اعتقاد داشتی و افتخار می‌کردی، اصلاً دیگر برایت مهم نبود کسی تو را بپذیرد یا نه؟ فامیل‌هایت قبولت کنند یا نه؟ خانواده همسرت تو را قبول کنند یا نه؟ فلان اجتماع، فلان جامعه، فلان گروه تو را قبول داشته باشند یا قبول نداشته باشند؟

افتخار به راه درست

عرض کردم دختران با حجاب در اروپا، گاهی وقت‌ها یک دختر در یک شهر همه به او فحش می‌دهند، همه این فحش‌ها را او برای خودش افتخار می‌کند. هرچه بیشتر به او فحش می‌دهند بیشتر کیف می‌کند. بیشتر افتخار می‌کند. بیشتر می‌فهمد که راه را درست می‌رود. اصلاً برایش مهم نیست کسی بپذیردش یا نه. می‌گوید خدا من را قبول کرده، برای من کافی است. (انشاءالله هفته بعد یادآوری کنید یک کلیپ در رابطه با بانوانی که در غرب مسلمان شدند و محجوب شدند، از هنرپیشه‌هایشان برایتان پخش کنیم. همان هنرپیشه‌هایی که یک زمانی در فیلم‌های آنچنانی بازی کردند، ببینید الان به چه صورت حجاب را قبول کرده‌اند و افتخار می‌کنند (واحد سمعی و بصری) اصلاً برای آنها مهم نیست، اروپائیان، دوستانشان، هم‌گروهانشان بپذیرندشان، اصلاً برایشان مهم نیست. خداوند مرا بپذیرد، خدا از من راضی باشد، برای من کافی است. بعد از خدا دیگر چه کسی؟

اهمیت خدا در زندگی

سیدالشهدا چقدر زیبا می‌فرماید در دعای عرفه: «ماذا وَجَدَ مَن فَقَدَکَ» چه چیزی پیدا کرده است کسی که تو را گم کرده و چه کسی را ندارد وقتی کسی تو را دارد. اگر ما خدا را از دست دهیم، چی داریم؟ هیچی. یک مشت توهمات یک مشت ذهنیت. یک مشت اعتباریات هیچی نداریم اگر خدا ما را نپذیرد. اگر ما با خدا باشیم، هیچی آسمان ما را نپذیرد هر چقدر زمین ما را بپذیرد، ما گرفتار ظواهر هستیم. اصلاً دیگر با باطن زندگی نمی‌کنیم. باطن‌دار نیستیم. دچار توهمات هستیم. حال نگاه کنید پیامبر به او فرمود: «أحبِب مُحِبَّ آلِ مُحَمَّدٍ صلى الله علیه و آله ما أحَبَّهُم» کسی را که دوستدار آل پیامبر هست را دوست داشته باش. تا وقتی که آنها را دوست دارد، دوستش داشته باش. این قاعده ی «هو انت» (قبلا گفته شده) را دقت کنید. ما باید علاقه‌هایمان به همدیگر بر اساس این که مادرمان چه کسی است؟ پدرمان چه کسی است؟ هم‌شهری ما هست یا نه نباشد. اینها بخش‌های حیوانی ماست. ما باید علاقه‌مان به همدیگر بر اساس خانواده آسمانی‌مان باشد. یعنی گروه انسانی‌مان نه گروه حیوانی‌مان. تعلقات بخش انسانی، بخش فوق عقلی. لذا می‌گوید اگر یک نفر شیعه را دیدید، یک نفر محب به اهل بیت را دیدید، دوستش داشته باشید. تا وقتی دوستدار اهل بیت است دوستش داشته باشید. اگر دوستش داشته باشی مثل خودت با او رفتار می‌کنی. “هو انت” او خود تو هستی.

رفتار با دیگران بر اساس نگاه انسانی

دقیقاً مثل خودت با او رفتار می‌کنی. در خیابان که می‌روی با آدم‌ها همه را با همان چشم نگاه می‌کنی همان صورت هم به آنها علاقه داری. بر اساس نظام معرفتی و انسانی نگاه می‌کنی به آدم‌ها. یک فروشنده به هم‌شهریانش به یک صورت نگاه می‌کند. یک کسی که مرجع است در یک شرکت، اداره، وزارت‌خانه به بقیه ارباب رجوعان به یک صورت نگاه کند. دیگر دروغ، دزدی، اختلاس، فریب، کم‌فروشی، گران‌فروشی، آشغال‌فروشی، جنس قلابی فروشی هست؟ میشه اصلاً؟ علت اینکه ما این چیزها در جامعه‌مان هست، چون با بخش حیوانی به هم نگاه می‌کنیم. می‌گوییم این غریبه است، به من چه ارتباطی دارد، بگذار گوشش را ببرم. اگر من با نگاه خانواده آسمانی به او نگاه کنم، به عنوان یک محب باید دوستش داشته باشم.

کمک به شیعیان و عواقب عدم کمک

آمد خدمت امام کاظم- از بزرگان حضرت کاظم است- آمد مکه که حضرت را ببیند، حضرت را دوست داشت، حضرت هم او را قبول داشت، رفت، گفتند آقا شما را نمی‌بیند. هر کاری کرد، گفتند آقا شما را نمی‌بیند. گفت برای چه؟ آقا فرمود: کسی از شیعیان ما آمده آنجا، در مدینه، کار داشته، شما کار او را انجام نداده‌ای. حالا ببینید کسی که می‌تواند کار دیگری را راه بیندازد، می‌گوید برو فردا بیا. خیلی خطرناک است. اگر به کسی بگویی برو فردا بیا، 24 ساعت معطلش می‌کنی، 24 ساعت می‌رود ضریب آخرتی می‌خورد، بعداً آنجا معطلت می‌کنند. یکی از بزرگان فرمود: روایت فرمود: از زبان ایشان با یک واسطه، برای یک روز هشتاد سال آنجا معطل می‌کنند تو را. به یک کسی بگویی برو فردا بیا. بیخودی وقتش را تلف کنی، می‌توانی الان کارش را راه بیندازی. با خودت است. ما وقتی به یک نفر ظلم می‌کنیم، دور می‌زنیم یک نفر را، یک نفر را اذیت می‌کنیم، در واقع با خودمان داریم این رفتار را می‌کنیم. مثل اینکه آن طرف با خودش کشتی گرفت و دوم شد. داستان همینجوری است. ما اگر کسی را زمین زدیم، تحقیرش کردیم، توی سرش زدیم، بهش ندادیم، خودمان تحقیر می‌شویم، توی سرمان می‌زنند محلمان نمی‌گذارند؛ آن موقعی که باید محلمان بگذارند. قبول نکرد. این فرد برگشت مدینه. رفت طرف را پیدا کرد. گفت من معذرت‌خواهی می‌کنم از شما. حلال کن مرا. گفت: حلال می‌کنم گفت. نه. اینجوری جانم آرام نمی‌شود. خوابید روی زمین و گفت پایت را بگذار روی صورت من و فشار بده. پایت را بگذار روی صورتم. گفت: نه، خواهش می‌کنم. نه باید این کار را بکنی. تا پای او را گذاشت روی صورت خودش بلند شد. بعد بلند شد و رفت خدمت امام. امام به شیرینی پذیرفتش.

نفرین امام رضا (ع) بر آزاردهندگان شیعیان

یادتان نرود که در دوره قبلی مان که فرد و جامعه متعالی در فرمایش امام رضا بود، فرمود: اگر کسی یک شیعه‌ای را اذیت کند، من او را نفرینش می‌کنم. بچه‌اش است، مگر شوخی است، یک کسی شیعه‌ای را اذیت کند، محبی را اذیت کند، سرکارش بگذارد یا نبیندش یا تحقیرش کنی یا بگوید مشکل او به من چه ارتباطی دارد، به من چه که نیاز دارد، اصلاً اینجوری نیست. شما به هیچ بهانه‌ای نمی‌توانی بگویی که وقتی کسی نیازی دارد به من مربوط نیست؛ مگر اینکه واقعاً نتوانی. فرمود: اگر حاجتی داشته باشد و بتوانی آن را برطرف کنی و نکنی، وقتی می‌روی داخل قبر، مغفرت خدا هم که شامل حالت شد، بخشیده شدی و رفتی در بهشت، در بهشت هر روز یک مار از جهنم درمی‌آید و تو را می‌زند و می‌رود. یعنی در بهشت صفا می‌کنی ولی یک سهمیه نیش هم داری.

رفتار با محبان اهل بیت (ع)

اصلاً ما حق نداریم با یک شیعه، با یک محب از دریچه نگاه کمالات پایینی نگاه کنیم. بگید من مرجع هستم و این فرد ارباب رجوع است، می‌توانم به او بگویم حالا که به من اینطور گفتی، برو و پنج روز دیگر بیا. برو دو ماه دیگر بیا. دیدید بعضی‌ها حالا پرونده‌ات را شش ماه دیگر بیاور. اصلاً نمی‌توانی با هیچ کس اینطور رفتار کنی. نه می‌توانی با زنت اینطور رفتار کنی، بگویی حالا چون زنم با من لج کرده است، به من بد کرده است، من از او انتقام بگیرم. حال او را بگیرم، حال پدر و مادرش را هم بگیرم، حال شوهرم را هم بگیرم. با بچه‌ات نمی‌توانی لج کنی، یک موقع است پدر تصمیم می‌گیرد فرزندش را عاقلانه تنبیه کند، با او حرف نزند یا چیزی را از او محروم کند. تنبیه‌های اینگونه. تنبیه‌های بدنی نه. آن معقول است تصمیم گرفته است که بچه ادب شود، از روی کینه هم نیست. ولی انسان نمی‌تواند با بچه خودش هم با خشونت و از روی لج و لجبازی رفتار کند الان نگاه کنید چقدر آقایان خانم‌هایشان را طلاق می‌دهند. چرا؟ از روی لج و لجبازی. چقدر خانم‌ها دارند زندگی را از هم می‌پاشند از روی تحقیرها و لج و لجبازی نه روی یک شیوه معقول و منطقی. یک موقع است عقلاً می‌رسد به جایی که یک زندگی باید متلاشی شود که آن 5 درصد از موارد است 95 درصد از طلاق‌ها از روی لج و لجبازی است. از روی ظلم و ستمکاری است از روی هوس است و مریض‌های روحی و روانی ماست. معقول نیست. اصلاً معقول نیست.

دوست داشتن محبان اهل بیت (ع) و دشمنی با دشمنان آن‌ها

دوستشان داشته باش (أحبِب). دوست داشته باش محبان اهل بیت را «وأبغِض مُبغِضَ آلِ مُحَمَّدٍ ما أبغَضَهُم؛ دشمن بدار هر کسی را که آل پیامبر را دشمن می‌دارد». هرکس با آل پیامبر دشمن است، تو هم دشمن بدار. متأسفانه الان در بین عوام و حتی خواص، خواص بیشتر متأسفانه، کسانی را می‌بینیم که اصلاً بغض به دشمن اسلام، به دشمنان اهل بیت ندارند. اصلاً بغض ندارند. خیلی راحت با آنها کنار می‌آیند خیلی راحت با آنها مصافحه می‌کنند و خیلی راحت با آنها دل می‌دهند و قلوه می‌گیرند. اصلاً بغض ندارند. می‌داند که این دشمن است، این خونریز است، دشمن میلیون‌ها آدم است، هزاران هزار آدم را کشته است. ولی می‌بینیم خیلی با او دوستانه، خیلی صمیمی رفتار می‌کند. این فرد حتماً باید قلبش را مداوا کند. حتماً باید در اعتقاداتش تشکیک کند. یعنی چه!

نفاق در عشق

یک کسی که بغض خانواده آسمانی در دلش است، تو دوستش داشته باشی. چون کسی که بغض خانواده آسمانی در دلش است، یک آدم بی‌رحمی است که دیگر برای هیچ کس ارزش قائل نیست. انسانها دیگر را همیشه قربانی مطامع خود می‌کند. مگر می‌شود آدم دشمن اهل بیت را، دشمن خودش را، شما می توانی دشمنی پدر و مادر زمینی ات دوستشان داشته باشی؟ دشمنان پدر و مادر خانواده زمینی خود را می‌توانی دوست داشته باشی؟ هرگز این دشمن فرزند توست، دشمن خواهر و برادر توست، دشمن پدر و مادر توست، نمی‌توانی. چطور یک کسی بتواند دشمنی خانواده آسمانی خود را، دشمن خدا را دوست داشته باشد، معلوم است مریض است. قبلاً گفتیم عشق مثل یک سکه دورو است، یک روی آن عشق است و یک رو نفرت. شما همیشه عاشق معشوق خود هستی، روی دیگر عشق، نفرت است، تولی و تبری باید با هم باشد. دوست داشتن معشوق، تنفر از هرچیزی که تو را از معشوق دور می‌کند. نمی‌شود با مخالفان معشوقت هم کنی، لابی کنی به قول امروزی‌ها، دوست باشی و صفا کنی، نمی‌شود. هم اینها را دوست داشته باشی و هم آنها را. این یعنی نفاق، این یعنی مریضی، این یعنی دروغ در عشق.

بی فایده بودن عبادت بدون حب اهل بیت (ع)

بگویی من قربان حضرت زهرا شوم ولی آن خانم‌های آنچنانی را ازشان الگو قرار می‌گیرم. در شوهرداری، تربیت بچه، در حجاب … نمی‌توانی. قربان امیرالمؤمنین و امام زمان برم ولی کسانی را که نقطه مقابل خانواده اصلیت هستند را دوست داشته باشی و بخواهی مثل آنها باشی، شبیه آنها باشی. اصلاً جور در نمی‌آید یک دروغ است، نفاق است. «وَ إِنَّ کَانَ صَوَّاماً قَوَّاماً» هرچند آن موقع کسی که دشمن اهل بیت است، همیشه عمرش روزه باشد و همیشه عمرش نماز بخواند همچنین کسانی را داریم! بله. زیاد هم داریم. میوه‌هایشان الان شده‌اند داعشی‌ها، وهابی‌ها. کسانی که بغض اهل بیت را دارند، شب و روز هم نماز می‌خوانند، روزه می‌گیرند، حافظ قرآن هستند، قاری قرآن هستند، شب تا صبح عبادت، روزه فایده ندارد. دلیلش را قبلاً مفصل توضیح دادم. مبغض اهل بیت قطعاً ساقط است. قطعاً جهنمی است. آن هم در پایین‌ترین درجات جهنم. شب و روز هم اهل روزه و نماز باشد دیگر به درد نمی‌خورد. همان روزه و نمازش بدبختش می‌کند. خوب وقت ما تمام است. بقیه روایت ماند که انشاء الله برای جلسه آینده می‌گذاریم. «والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»

خلاصه

جملات ناب

  • انسان در دنیا و آخرت با کسانی است که در دنیا الگوی عملی او بوده‌اند و او عاشقشان بوده است.

  • عشق به اهل بیت (ع) می‌تواند ما را به مقام آن‌ها برساند، حتی اگر از نظر عمل به پای آن‌ها نرسیم.

  • اهل بیت (ع) به ما محبت مادری و پدری دارند و دوست دارند فرزندانشان با خودشان باشند.

  • هرچه محبت ما به اهل بیت (ع) بیشتر باشد، قرب ما به آن‌ها نیز بیشتر خواهد بود.

  • صدق در محبت به اهل بیت (ع) یعنی تنظیم سبک زندگی بر اساس مرام آن‌ها.

  • انسان ناخودآگاه شبیه معشوق خود می‌شود؛ اگر عاشق اهل بیت باشیم، به آن‌ها شبیه خواهیم شد.

  • تبعیت از اهل بیت (ع) کورکورانه نیست، بلکه بر اساس منطق و حکمت الهی است که سعادت دنیا و آخرت ما را تضمین می‌کند.

  • عشق به اهل بیت (ع) می‌تواند ما را به آن‌ها واصل کند، زیرا دو عاشق صادق همیشه دوست دارند کنار هم باشند.

  • به جای تمرکز بر ضعف‌های عملی، باید بر تقویت محبت خود به اهل بیت (ع) تمرکز کنیم تا اعمالمان نیز اصلاح شود.

  • صراط مستقیم را می‌توان با عشق طی کرد، نه با زور و اکراه.

  • عشق به خدا و اهل بیت (ع) می‌تواند تکلیف را از ما بردارد و آن را به لذت و افتخار تبدیل کند.

  • خداوند مقام اهل بیت (ع) را برای همه ما قرار داده است و می‌توانیم به درجه آن‌ها برسیم.

  • فلسفه خلقت انسان، جانشینی خداوند در زمین و شبیه شدن به اوست.

  • آرامش و شادی حقیقی در زندگی، نتیجه فعال بودن بخش فوق عقلی و پیوند با اصل خود (خدا و اهل بیت) است.

  • شناخت خود و روشن بودن تکلیف با خویشتن، حتی در بدترین شرایط، آرامش و شادی به ارمغان می‌آورد.

  • اهل بیت (ع) آغوششان به روی همه باز است؛ حتی با گذشته‌ای پر از گناه، با تصمیم و صدق می‌توان به آن‌ها رسید.

  • میان‌بر جبران گذشته و اصلاح فسادهای زندگی، سرمایه‌گذاری بر عشق به خدا، اهل بیت (ع) و جهاد است.

  • خداوند به عشق اهل بیت (ع)، معارف دین را به ما می‌آموزد و تمام فسادهای گذشته زندگی ما را اصلاح می‌کند.

  • هرکس گروهی را دوست داشته باشد، با همان گروه محشور می‌شود؛ پس باید در انتخاب محبوب‌هایمان دقت کنیم.

  • قیمت هر انسان به این است که چه کسی را به عنوان الگو و امام خود انتخاب می‌کند.

  • هرکس عمل گروهی را دوست داشته باشد، در عمل آن‌ها شریک است؛ خداوند با قلب ما کار دارد.

  • افتخار به راه درست و رضایت خداوند، مهم‌تر از پذیرش یا عدم پذیرش دیگران است.

  • اگر خدا را از دست دهیم، هیچ چیز نداریم؛ اما اگر خدا را داشته باشیم، هیچ کمبودی نداریم.

  • علاقه ما به یکدیگر باید بر اساس خانواده آسمانی‌مان باشد، نه تعلقات حیوانی.

  • رفتار با محبان اهل بیت (ع) باید بر اساس نگاه انسانی و احترام باشد، نه بر اساس جایگاه اجتماعی یا کینه.

  • ظلم به دیگران، در واقع ظلم به خویشتن است و عواقب آن در دنیا و آخرت دامنگیر ما خواهد شد.

  • دوست داشتن محبان اهل بیت (ع) و دشمن داشتن دشمنان آن‌ها، دو روی یک سکه عشق و ایمان است.

  • عبادت بدون حب اهل بیت (ع) بی‌فایده است و حتی می‌تواند انسان را به درجات پایین‌تر جهنم سوق دهد.