فهرست مطالب
Toggleبحث ما درباره محبت و اهمیت معشوقها و محبوبها در وضعیت زندگی انسان در دنیا و آخرت بود. جلسه گذشته فرمایشی از امام باقر (علیه السلام) را به عنوان ملاک خیر و شر در انسان عرض کردیم.
ملاک خیر و شر از دیدگاه امام باقر (ع)
حضرت فرمودند که اگر میخواهی بدانی در تو خیری هست، به قلبت نگاه کن. اگر اهل طاعت خدا را دوست داری و اهل معصیت را دشمن میداری، در تو خیر است و خدا هم دوستت دارد. اما اگر اهل طاعت را دوست داری و اهل معصیت را دشمن نمیداری، در تو خیری نیست و خدا هم تو را دوست ندارد. این ملاک بسیار مهم است که درباره ابعاد این مسئله دو جلسه قبل سخن گفتیم.
تفاوت دوست نداشتن اهل معصیت و دشمنی با آنها
دو نکته کوچک و مهم را خدمتتان عرض کنم. یکی اینکه دوست نداشتن اهل معصیت به این معنا نیست که ما نسبت به آنها دشمنی کنیم. بعضی افراد اهل معصیتی هستند که دشمن عقاید، مرام، دین و خانواده آسمانی ما هستند که بغض آنها و دشمنی با آنها واجب است. میزان صدق کسی به معشوقش این است که چقدر از دشمنش متنفر است، چقدر از دشمنش و از عواملی که باعث میشوند بین ما و معشوقهایمان فاصله بیفتد، متنفر باشیم. نمیشود کسی بگوید من عاشق اهل بیت و خانواده آسمانی و غیب هستم، اما عواملی که مرا از غیب دور میکند را هم دوست دارم. اینگونه نمیشود.
ناسازگاری عشق به اهل بیت و سبک زندگی گناه آلود
نمیشود کسی سبک زندگیای غیر از سبک زندگی خانواده آسمانیاش را دوست داشته باشد، با اینکه میداند این سبک زندگی او را از اهل بیت جدا میکند. امکان ندارد در جایی محبتی باشد و چیزی را انسان دوست داشته باشد که از محبوبش دورش میکند. کسی نمیتواند بگوید من عاشق امام زمان و اهل بیت هستم ولی در خانهام ماهواره هم میگذارم، ارتباطات مجازی ناجور، ارتباطاتی که اصلاً معلوم است خدا و اهل بیت دوست ندارند و اینها ما را دور میکنند. این شعار غلط است، تفکر غلط است. وقتی چیزی تو را از اصل و ریشهات دور میکند، محبوب خدا نیست و حتماً نحس و جهنمی است.
برخورد با اهل معصیت از نزدیکان
اما یک موقع نه، مادرم است، پدرم است، خواهر و برادرم است، دوستم است، اهل معصیت است. این به این معناست که دوستش نگیری و طوری در ارتباط با او قرار نگیری که تأثیرگذار باشد و آلودگیاش را به تو منتقل کند. وگرنه از نظر روابط طبیعی انسان دوستش را دوست دارد، پدر و مادر و خواهر و برادرش را دوست دارد، دوست دارد که آنها هم انسان باشند، رشد کنند، دل میسوزاند برایشان، خوشبخت شوند، کاری هم بتواند برایشان بکند که آنها به سعادت برسند، این کار را انجام بدهد ولی ارتباط مؤثر نداشته باشد.
پرهیز از مجالس گناه آلود
اگر فرضاً خواهر من به من میگوید بیا خانه ما جشن تولد بچهام است و من بروم آنجا و ببینم معصیت است آنجا، حق ندارم بمانم آنجا، چون خواهر یا برادرم است. عروسی فلان است، بعد هم برویم ببینیم پر از گناه و معصیت است، فرشتهها لعن میکنند، امام زمان نمیرود آنجا، اهل بیت آنجا را دوست ندارند، شیاطین هستند، آنجا جهنم است. اگر علاقه داشته باشم بروم، نشان میدهد بیایمانم و علیرغم ادعای مؤمنی که دارم و اهل بیت را هم دوست دارم، به آن جهنم هم علاقه دارم. نمیشود، جور در نمیآید. نمیشود آدم بگوید من میخواهم بروم بهشت ولی به جهنم علاقه دارم، دروغ است، این شخص خودش را دارد فریب میدهد. اگر آنجا جهنم است و اهل بیت نمیروند، تو هم نرو. چرا علاقه داری که به آنجا بروی؟ چرا بهانه میکنی چون صله ارحام واجب است، بابایم است، مادرم است؟ صله ارحام زمانی واجب است که انسان معصیت نکند. اطاعت پدر و مادر زمانی واجب است که در آن نافرمانی خدا نباشد. (لا طاعت لمخلوق فی معصیت الخالق). هیچ طاعتی برای هیچ مخلوقی نیست در معصیت خالق.
رعایت ادب و احترام در عین پرهیز از گناه
اگر کسی فرمانش برود، ندارد. وگرنه انسان ادب و احترام را هم رعایت کند، آخر مجلس برود شامش را هم بخورد، هدیهاش را هم ببرد، این کارها را بکند، عروس و داماد را هم پاگشا کند ولی معصیت نباید بشود. کسی اهل معصیت را دوست داشته باشد و این مجالس را دوست داشته باشد و شرکت کند، معلوم است که دارد دروغ میگوید و من بهشت و آخرت و خانواده آسمانیام را دوست دارم. این از سبک زندگی تو و انتخابات و ارتباطات تو جور در نمیآید. پس دقت کنید وقتی میگوییم اهل معصیت را دوست داریم، نه اینکه با آنها دشمنی کنیم. حالا خواهر و برادر و پدر و مادر هستند، فامیل هستند، یک جا حالت و ضعفی دارند، ناآگاهی دارند، به این مظاهر جهنمی هم علاقه دارند، ما نباید کینهورزی و دشمنی کنیم با آنها، ولی ارتباط مؤثر هم حق نداریم داشته باشیم. ارتباطی که فقط ارتباط نمیشود و ولو کافر هم باشد ما حق نداریم صله ارحام را قطع کنیم، ولی ارتباط مؤثر حق نداریم داشته باشیم. ارتباطی که درش جهنم است، مهمانی و مجلسهای اینجوری، من هیچ لزومی ندارد این مجلس بروم، یا اینکه بگویند ما به این شرط میآییم خانه شما که حق داشته باشیم هر کاری دلمان خواست بکنیم. من خودم، بچههایم، ممکن است آسیب ببینم، همسرم ممکن است آسیب ببینند.
تأثیر محیط بر روح و روان انسان
جلسه پیش درباره آب و شهادت آب صحبت کردیم، گفتیم وقتی یک مولکول از شنیدن اسم خدا حالت خاصی بهش دست میدهد و از شنیدن اسم شیطان یک حالت دیگر بهش دست میدهد، وای به حال روح من، جان من که این را اگر قرار است بشنود، تأثیرات منفی میگذارد. وقتی آن مولکول بیجان که آن روح من دارد آنجور تأثیر میپذیرد، قطعاً مظاهر گناه حتماً به روح من آسیب بیشتری میرسانند. پس من حق ندارم هر چیزی را بخورم و دریافت کنم و مراقب تغذیه روح و نفسم باید باشم.
بهای عشق و دوری از دنیا
نکته بعد پیام کلی این روایت این است که انسان برای عشقش باید بها بپردازد. یعنی اگر یک کسی اهل بیت، خانواده آسمانیاش، برایش محبوب هستند، باید بداند در ارتباط با این محبوبها و خانواده آسمانیاش، چقدر از دنیا گذشته، چقدر از آدمها گذشته، چقدر از محبوبهای طبیعی گذشته، چقدر از جهنم گذشته. ملاک مهم است، من چقدر به عشق امام زمان از دنیایم گذشتم؟ من چقدر برای اینکه در لشکر امام زمان باشم از خیلی از هوسها و خواستههایی که خیلیها دنبالش هستند، من ندیدم آنها را، خوشم نیامد و جذبشان نشدم و سمتشان نرفتم، چون عاشق این طرفم، این اردوگاه خانواده آسمانی من است در بالاتر از بهشت، این هم جهنم در پایینترین درجات. بالاخره نمیشود من میخواهم به این سمت نزدیک شوم، باید از جهنم و مظاهر جهنم دور شوم، این دنیاست که باید بتوانم ازش فاصله بگیرم.
ناسازگاری تعلقات دنیوی و نزدیکی به اهل بیت
ولی کسی که میخواهد همه قر و فرهای دنیاییاش را داشته باشد و تعلقات دنیایی را داشته باشد و مثل بقیه و همانجوری که آنها میخواهند و مشهور زمانه است سبک زندگیاش باشد و بعد هم به اهل بیت نزدیک شود، این یک شوخی است، دارد شوخی میکند که من میخواهم نزدیک شوم. تعارف نیست، نزدیک شدن به خداوند تبارک و تعالی باید پا بگذاری روی خیلی از خواستههایت، خواستههای طبیعی و بخش حیوانیت. کسی نگوید دین چرا اینجوری است که وقتی من میخواهم دینداری کنم باید پا بگذارم روی خواستههایم. ضمیر میم در خواستههایم به بخش حیوانی برمیگردد. این مرکبت است، باید به اندازه کافی بهش غذا بدهی، بیش از اندازه بدهی، آن سوار تو میشود کما اینکه اکثر مردم الآن همینجوری هستند، دارند به بخش طبیعیشان سواری میدهند و بخشهای فطریشان، دارند روز به روز ضعیفتر میشوند و فاصله میگیرند.
غفلت از خدا و نزدیکی به غیر خدا
علامتش هم در روایت امیرالمؤمنین خواندم که در بحث اهل غفلت میگوید ای مردم غافل (ما لی اراکم من الله ذاهبین و الا غیر الله راغبین). چی شده که دارم شما را میبینم که شما روز به روز از الله دارید جدا میشوید و به غیر خدا دارید نزدیک میشوید؟ چون کسی میرود کلاس زبان انتظار دارد چیزی یاد گرفته باشد، گلدوزی، رانندگی، تایپ، آشپزی، سفرهآرایی، مهندسی، دکتری، برق، هرکه هر رشتهای را میگیرد بعد از یک مدت به مقصد نزدیکتر میشود. این داستان طبیعی و سیر طبیعی یک کار است. بله میروم بعد سه ماه آرامتر هستم، شادتر هستم، خیاطیام، تایپم بهتر شده است.
نشانههای عدم رشد معنوی
نمیشود یک نفر بگوید من میخواهم شبیه الله شوم، هدف خلقت این است دیگر، میخواهیم مثل الله شویم و به اوج سعادت در رشد انسانی برسیم، بعد مثلاً بگوییم این ۳۰ سال که عمر کردی، روز به روز خوشاخلاقتر شدی؟ مهربانتر شدی؟ حسادتها و عصبانیتهایت کمتر شده؟ بدبینیهایت کمتر شده؟ من الآن ۴۰ سالم است، سی سالم که بود وضع معنویام بهتر بود، الآن بداخلاقترم و پرخاشگرتر هستم، الآن قرص میخورم، وضع نمازهایم افتضاحتر شده، آن موقع باز اگر افتضاح بود الآن بدتر شده، این نشان میدهد ما نزدیک نشدیم. حضرت علی همین را میگوید، غفلت یعنی اینکه انسان در طول زندگی به آنچه که برایش آفریده شده و لایقش است نزدیک نشود. میگوییم باید ببینیم تو که ۲۰ سالت بوده نماز خواندی، باید ببینیم ۲۵ سالت است، ۲۵ سال نماز باید تو را به جایی رسانده باشد، نه این ۵ سال هم که نماز خواندم الآن اعصابم خورده، معلوم است که این آدم اساساً با خودش پیوند ندارد، نمازی هم که میخواند بیخود است، بخش حیوانیاش مجبوری دارد نماز میخواند، بخش انسانی نماز نخوانده.
تأثیر تغذیه روح بر رشد انسانی
غذا را به هر بخش بدهی، آن بخش بزرگ میشود. اگر واقعاً نماز و روزه و عبادتهای شما، رفته نشسته روی بخش انسانی، باید بخش انسانی چاقتر شده باشد. شما یک بچه یک ساله دارید بهش غذا میدهید، میبینید بعد یک سال، همان اندازه مانده، ناراحتی ندارد؟ مادر و پدر نگران نمیشوند؟ میشوند میگویند چرا این همینجوری مانده؟ نه میتواند خوب راه برود، نه زبان باز کرده، نگرانکننده نیست؟ جسم است دیگر، روح هم همینطور است. اگر عبادت و معنویت روی بخش انسانی و فطری ما بنشیند، روی بخش طبیعی و حیوانی ما حتماً انسان روز به روز شادتر و آرامتر و قویتر میشود، حتماً اعصابش راحتتر میشود و دلدادگیهایش به دنیا کمتر میشود، وابستگیهایش به دنیا کمتر میشود، به خاطر دنیا کمتر عصبانی میشود، به خاطر دنیا کمتر ناراحت میشود و گریه میکند.
گریه برای دنیا و عواقب آن
پیامبر فرمود: “من بکی علی الدنیا دخل النار.” کسی که به خاطر دنیا گریه میکند، و به خاطر دنیا به زنش و بچههایش و همسرش گیر میدهد، غصه میخورد، افسوس میخورد، این جهنمی است. برای اینکه این اتفاق نیفتد باید یک چیز غیر از دنیا را داشته باشد و تغذیه کند. اگر واقعاً معنویت و نماز و روزه و ذکر و کارها بیایند روی بخش فطری بنشینند، بخشهای طبیعی کنترل میشوند و بخش فطری که اصل شخصیت ما را تشکیل میدهد، قویتر میشود و روز به روز از ملاکهای جهنمیها دورتر میشود، شادتر، قویتر، راحتتر، همیشه باید اینجوری باشد.
اهمیت خودشناسی در عبادات
ولی وقتی تو الآن ۴۰ سال، ۵۰ سال، هنوز یک موجود عصبانی، پر از حسادت و کینه و رقابت و چشم و همچشمی و مقایسه هستی، معلوم است این بخشت خوراک نخورده و غذاهایی که داشتی میخوردی نرفتهاند بنشینند روی بخش انسانی، روی بخش طبیعی نشسته، یعنی آن خانم و آقا نماز خواندهاند، نه آن آدم، که گفتیم خانم و آقا برای کدام بخش هستند؟ بخش حیوانی و طبیعی. خودمان که زن و مرد نیستیم، ما انسانیم از جنس محمد و آل محمد. ما از نور خداییم، از روح خدا هستیم، قبل از اینکه بیاییم که بدن دار نبودیم، بدن را روی زمین به ما دادند. وقتی این ارتباطات آسمانی که از جنس خودم است درست انجام میشوند، ارتباطم با مادرم فاطمه زهرا، با آسمان، با غیب، با فرشتهها، این ارتباط را بخش انسانی برقرار میکند و لذت میبرد، بخشی که از همان جنس غذایش است و روز به روز لذتش بیشتر میشود.
نشانههای عدم رشد معنوی در عبادات
ولی وقتی من نماز میخوانم ناراحت هستم، عصبانی هستم از حجاب، از روزه خسته هستم، ترجیح میدهد اینها نباشند و خودش را در بند میبیند و احساس میکند با حجاب محدود شده و خجالت میکشد جلوی جهنمیها، حجاب برایش سخت است و محدودش میکند، زکات سخت است، خمس سخت است، روزه سخت است، این سخت مال بخشی است که اینجور چیزها غذایش نیستند، مال بخش حیوانی است، یعنی این فقط بخش زنانگیاش حجاب را گرفته، نماز را میخواند و روزه را دارد میگیرد، برای همین هم ضعیف میشود، بعد از یک مدت خسته است، آقا تو مگر ۴۰ سال نماز نخواندی؟ باید آدم شاد و قوی باشی، میگوید نه من نمازم به دردم نخورد، یعنی این ۴۰ سال نماز خوراک بخش اصلی نبوده، این همان بخش انسانشناسی است که تأکید میکنم انسان قبل از اینکه بخواهد کارهای عبادی و معنوی را شروع کند، باید شناخت قوی از خودش داشته باشد و بداند نماز را کدام بخش باید بخواند که بدهد به همان بخش، حجاب و روزه و مصائب و گرفتاریهای زندگی را تقسیم کند، تا انسان خودشناسی نداشته باشد به شادی و آرامش نمیرسد.
اهمیت خودشناسی در برنامههای زندگی
اینکه در برنامههایتان خودشناسی گذاشتم و در برنامههایی که تک تکتان گرفتید چه عزیزانی که اینجا هستند و چه عزیزانی که بیرون هستند یا خارج از کشور هستند تأکید میکنم که حتماً باید بخش خودشناسی را تکمیل کنید تا عبادتهایتان و زحماتتان هدر نرود. تلاشهایتان برایتان بماند و بهتان شادی و آرامش بدهد، به این خاطر است ولی وقتی من نشناسم خودم را، فکر میکنم یک آقا یا خانم هستم، یک شوهرم، یک همسرم، با همین خودم را میشناسم، اگر عبادت هم میکنم، این خانم میخواهد عبادت کند، این آقا میخواهد برود حرم، هیچ فایدهای ندارد.
ملاک عشقورزی و تنظیم ارتباطات
پس این خیلی مهم است، ملاک در عشقورزی، من برای رسیدن به خانواده آسمانیام، چقدر زمین را قال گذاشتم، چقدر از زمین فاصله گرفتم، من چقدر ارتباطات را به خاطر عشقم تنظیم کردم. طرف میگوید من فوتبالیستم، وقتم است با فوتبالیستها بگردم، من دکترم، با دکترها، نمیرسم با کسان دیگر، به کارم لطمه میخورد، خیلی خب، من هم از اهل بیتم، من هم از حزب خدا هستم، از دوستان خدا هستم، با آدمهای خاصی میتوانم رفت و آمد کنم و سبک زندگی خاص و منظمی دارم، برنامهام اینجوری نیست که بگویم من میخواهم با اینها باشم، بعد وقتی نگاه میکنم میبینم بیشتر رفت و آمدها و ارتباطات من با آدمهای جهنمی است، بیشتر دوستورزیها و مهمانی رفتنها و مسافرتهای و دلدادگیهایم در معشوقهای جمادی، حیوانی یا گیاهی است. معلوم است دارم شوخی میکنم، معلوم است من رشدی نمیکنم، باید از ۴۰ سال، ۵۰ سال، هیچ شباهتی به اصلم پیدا نکردم، چون اصلاً نیفتادم در این مسیر.
دوری از خدا و نزدیکی به غیر خدا
این خیلی عجیب است که امام ما به ما میگوید چه شده که من شما را میبینم در حالی که شما روز به روز دارید از الله دورتر میشوید و میروید از خدا، خیالی تکاندهنده است، عن الله ذاهبین، ذهب یعنی رفت، شما دارید از خدا میروید، دور میشوید و روز به روز سطح رغبتتان به غیر خدا بیشتر میشود، به کمالات جمادی، به کمالات گیاهی و حیوانی یا نهایتاً علمی و عقلی، همش دارد به اینها فکر میکند و علاقه شما و رغبتتان به علاقه اصلیتان کم شده و این خیلی خطرناک است، یعنی همش دارم خسارت میدهم و باخت میکنم، یعنی من مسیر انتخابهایم، ارتباطاتم، رفتارهایم، چینشهای فکریم همه غلط هستند، از پایه.
مقایسه خود با اهل دنیا و غفلت از مسیر اصلی
من فکر میکنم آدم خوبی هستم، چون خودم را با اهل طبیعت مقایسه میکنم نمیفهمم دارم خطا میکنم، چون دارم خودم را با خانم و آقای دنیایی مقایسه میکنم، یعنی با طبیعتهای دیگر، نه با فطرتهای دیگر، میبینم میگویم ما وضعمان خوب است و من شوهر دارم خیلیها ندارند، زن دارم، خیلیها ندارند، بچه دارم، خیلیها ندارند، من خوشگلم خیلیها نیستند، پول دارم خیلیها ندارند، من سالمم خیلیها ندارند، من تلفن پیشرفته دارم، ما خانه داریم، مستأجر نیستیم، اتومبیل داریم، خانهمان کجاست، سفر خارج میروم، همش داری با بخش حیوانی مقایسه میکنی، هیچ کدام از اینها یک ریالش به درد آخرت و ابدیتت نمیخورد و تو فقط داری با کمالات بخشهای حیوانی خودت را با بقیه مقایسه میکنی و چون فکر میکنی این بخشهای نباتی و جمادی و حیوانی، در اینها جلو میروی، من دکترم، مهندسم، خیلیها نیستند، من دانشگاه قبول شدم، دانشجو هستم، رئیس فلان جا هستم، وزیر شدم، رئیس جمهور شدم، به چه دردی خورد، با این وضعیت میبینیم بعد میگوییم ما خیلی پیشرفت کردیم، نه شما به غیر خدا رغبتتان بیشتر شده، در کمالات غیر الهی قویتر شدید، مسابقهتان به سمت جهنم و دنیا بوده، الان میگویید من آدم موفقی هستم، من آدم خیلی بزرگی هستم، من خیلی مهمم، گردن کلفت هستم، آدم مشهوری شدم، من را همه میشناسند، همه فیلمها مرا نشان میدهند، همه از من امضا میگیرند، اینها همه اش شد توهمات.
شهرت در آسمان و زمین
در آسمان هم اینجوری مشهور هستی یا نه، میشناسنت فرشتهها؟ امشب شب عزیزی است، در برزخ خیلی غوغاست، در بهشت الآن خیلی شلوغ است، اهل بیت به خصوص وجود مقدس سیدالشهدا مهمانی دارند، بساطی است آن طرف، مؤمنین، صدیقین، حرفی از ما زده میشود در آن مجالس؟ رفت و آمدی داریم آنها هم از آن بالا دستی تکان میدهیم یا نه؟ حضرت میگوید شما زیارت امین الله میخوانید میگویید: “جعلنی محبوبتاً فی ارضک و سمائک.” با وجود کوتاهی که دارد در حد یک صفحه است ولی این دعا خیلی مهم است، میگوید خدایا یک کاری کن من هم در زمینت محبوب باشم هم در آسمانت. من اگر قرار بود الی الله حرکت میکردم، نه عن الله، عن الله یعنی جدا میشوید، الی الله یعنی نزدیکی میشوید، اگر حرکت من درست بوده، اهل آسمان باید مرا بشناسند و من هم بشناسم، من خیلی باید در خانواده آسمانیام رفت و آمد داشته باشم، با فاطمه زهرا و امام زمان و امام حسن مجتبی خیلی باید رفت و آمد داشته باشم، باید مرا بشناسند، بین من و امام سجاد، بین من و امام کاظم، امام باقر، بقیهشان، بین من و انبیاء و صدیقین و صالحین و شهدا خیلی باید انس برقرار شده باشد و رفاقت باشد، ۴۰ سال است، این قلب بسته است، اصلاً من حرکتی نکردهام، رشدی ندارم، انسی ندارم، بیشتر به اهل دنیا رغبت دارم، بیشتر به ملاکهای اهل دنیا رغبت دارم، تفریحها و سرگرمیهایم، لذتهایم، خوشیهایم، میکدههایم، با اهل آسمان فرق میکند.
ملاک امام باقر (ع) برای سنجش دلدادگیها
این پدر ما امام باقر (علیه السلام) است که برای ما ملاک تعیین میکند، میگوید به دلتان نگاه کنید، دلدادگیهایتان، آدمهایی که میآیند در دلتان، ملاکها و هوسهایی که در دلتان میآیند و دلتان را بالا پایین میکنند، ببینید نوع هوسها و آرزوها و دغدغههایتان و برنامهریزیها برای برنامه زندگی آیندهتان دارید چه شکلی هستند، بهشتی هستند، جهنمی هستند، چه رنگی هستند، و این قاعده یادمان نرود که نفس ما قبر ماست، به نفست نگاه کن ببین چه دارد میآید در این نفس و میرود، در این خاطرهات، خوابهایت را ببین، میفهمی، در خوابهایت چه چیزی میآید و میرود، محتوای خواب محتوای نفس توست، ملاک، روابطت را چه جوری تنظیم کردی، آنوری هستی باید بر اساس آنور روابط و خیلی چیزهای دیگر را کاهش بدهی که سرعتت را کم نکند، چون خدا میگوید آهسته نیایید، “سارعوا الی مغفره من ربکم.” با سرعت بیایید، همه چیز این طرف است، در جهنم خبری نیست، در بهشت است همه چیز، زود بیایید، با سرعت بیایید به سمت مغفرت پروردگارتان و بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است.
عدم عجله برای رسیدن به بهشت
اگر ما این را باور کنیم، عجله کنید، بیایید بهشت، به اندازه همه آسمانها و زمین است این بهشت، مال خود شماست. ما اصلاً عجلهای نداریم، نه شوق مردنی در ما هست، و نه شوق دیداری، اگر بهمان بگویند سرطان دارید مینشینیم غصه میخوریم، سرطان اگر قرار است مرا ببرد آن طرف، خب وسیلهای است که مرا ببرد، یک پل شده، برای چه باید غصه بخورم و ناراحت شوم، من قرار است بروم آن طرف، آن طرف همه منتظر من هستند، عزیزانی که یک عمر باهاشان زندگی کردهام، دوستانم هستم، یک عمر با آنها معیت داشتهام، گفتیم معیت در آخرت امکانپذیر نیست مگر معیت در دنیا، باید این اتفاق در دنیا افتاده باشد، اگر من واقعاً در دنیا با اینها رفت و آمد کردهام الآن برای چه نگران باشم، تمام دوستان من، همه کس من و همه خانواده من آن سمت هستند و همه منتظر من هستند، برای چه از اینجا جدا میشوم میروم پیش خانوادهام غصه بخورم، اگر کسی از اینجا رفت پیش خانواده خودش، خیلی در فارسی قشنگ میگویند، به رحمت خدا رفت، از این تنگناها و غمها و غصهها و جهنم درآمد و رفت به رحمت خدا.
چسبندگی به دنیا و غفلت از آخرت
من دلبستگی دارم، وابستگی دارم، اسمش که میآید میترسم، غصه میخورم، ناراحت میشوم، حالا که شده ۳۰ سالم چسبندگیام شده صد برابر، دارد میشود ۴۰ سالم، ۷۰ سالم، چسبندگیام در اوج است، یعنی چه، یعنی اصلاً من هیچ نزدیکی به سمت خانواده آسمانیام نداشتم، اگر کسی درست رفتار کرده، وقتی بهش میگویند آقا قرار است بروی، میگوید من ۱۰ دقیقه وقت میخواهم دو رکعت نماز بخوانم، وصیتنامه بنویسم، امانتهای مردم را بسپارم بهشان، خداحافظ ما رفتیم، با شادی، رابطه باید تنظیم شود، سبک زندگی، یعنی اینکه ما سبک زندگیمان الی الله باشد، عن الله نباشد، حضرت میگوید سبک زندگی عن الله، الی الله.
استفاده از نعمتها برای دوری از خدا
ما خیلی وقتها میگوییم الآن من دانشگاه نمیرفتم و رئیس نمیشدم و حقوقم بیشتر نمیشد و اگر ازدواج نمیکردم و اتومبیل نمیخریدم و بچهدار نمیشدم و سفر خارجی نمیرفتم خوب بودم، ولی این نعمتهایی که خدا به من داد استفاده کردم برای دور شدن از خود خدا، قبلاً خوب بودم، شوهر کردم، حالا دیگر آرامش ندارم، زن گرفتم، بچهدار شدم، میبینم که هیچی، مستأجر بودیم وضعمان خوب بود، صاحبخانه شدم و اینقدر فکر این خانه مرا مشغول میکند که دیگر نمیتوانم نمازم را بخوانم، پس این چه نعمتی بود؟ خدا هم قاقا میدهد، میگوید این را بگیر دستت میگوید این را بیشتر دوست داری یا مرا؟ مخصوصاً همه چیز را برایتان شیرین کردم که ببینم وقتی این قاقا را میدهد دستتان که اسمش خانه و بچه و زن و اتومبیل و شهرت و مقام است، حواست پرت میشود یا حواست به من است؟ خیلی بد است آدم کوچک باشد هرچه خدا بهش میدهد هی به آن بچسبد و یادش برود که باید الی الله برود.
پستی انسان در گرو غفلت از خدا
امام رضا فرمود: “السفله من کان له شیئ ینهیه علیه.” آدم پست کسی است که خدا بهش چیزی را بدهد و همان چیز باعث غفلتش از خدا بشود. برای همین وقتی سر نماز ایستادیم، نماز میخواهیم بخوانیم، میبینیم که چیزهایی که خدا بهمان داده ما را از اینکه الآن جلو خدا هستیم، غافل میکند، آدم واقعاً از خودش متنفر میشود، خدایا تو به من چقدر نعمت دادی، من آمدم دو دقیقه با تو حرف بزنم همه اش مشغول لذت بردن خیالی و تنفرها و درگیری با این نعمتهای تو بودم، آدم نماز بخوانم اینجوری شدم میخواستم دو رکعت با خودت خلوت کنم، بعد باید بنشینم از این نماز استغفار کنم، عجب گندی زدم، دو دقیقه نتوانستم با صاحب نعمت حرف بزنم، مثل اینکه یک نفر گلی به ما هدیه بدهد، طرف ایستاده جلویمان، نبینیمش، با خودش حرف بزنیم، به چه گلی، چقدر قشنگ است، یادمان برود یک کسی این را به ما داده، این نعمت و سلامتی و این قدرت را، یادمان برود که داده، او را فراموش میکنیم و مشغول این میشویم. امام رضا (علیه السلام) میگوید پستی یعنی این، یعنی اینکه یک چیزی خدا بدهد دستت و ولش بکنی خدا را و بچسبی به آن.
عشق و فداکاری در راه اهل بیت
این قاعده عشق و فراق در این روایت فوقالعاده است. خانم شما فاطمه زهرا را دوست داری؟ خب بله، دوست دارم، مادرت است، دوستش داری؟ دوست داری باهاش محشور شوی؟ آره دوست دارم، دوست داری به خاطر مادرت حجابت را مثلش بکنی؟ نه من میخواهم یک جور دیگر بگردم، پس چیزهایی که اول گفتی درست نیستند، اگر کسی میخواهد با فاطمه زهرا محشور شود امکان ندارد سبک زندگیاش مثل او نباشد. آقا امیرالمؤمنین و امام زمان را دوست داری؟ به خاطر اینها از دنیایت و پولت بگذر، از این جهنم بگذر، نه، عشق، اصلاً بهشت و جهنمی در کار نیست، بگذاریم اینها را کنار، عشق، عشق، فلانی را دوست داری؟ دوست داری به خاطر رفیقت، دوستت، همتراز هستید با هم، همدیگر را دوست دارید، حاضری به خاطر دوستت محدودیت را تحمل کنی؟ پس این دوستی راست است، نه، پس دوستی نیست.
عشق به اهل بیت و گذشت از خواستههای نفسانی
اگر یک موقعی بالا پایین باشد و حضرت زهرا و حجت خدا بر معصومین، بالاتر از همه قرار دارد حضرت زهرا، ایشان روحی است که خدا با او همه ائمه و انبیاء را در طول نظام خلقت یاری داده، قدرتی است که به همه انبیاء و اولیاء و ائمه قدرت داده حضرت زهرا. مادرت را دوست داری؟ یک سؤال، آره، حاضری به خاطرش، گناه نکنی؟ به خاطرش یک سری دیدنیها را نبینی، یک سری شنیدنیها را نشنوی؟ به خاطرش لباست را درست کنی، حجابت را درست بکنی یا نه؟ نه. یعنی تو چیزی را که بهش وابستهای بیشتر از مادرت دوستش داری، بیشتر از خانواده آسمانیت دوستش داری، بیشتر از الله دوستش داری، که حاضر نیستی دست از این چیز برداری. من مادرم فاطمه زهرا را دوست دارم، مادرم به من میگوید این چیزت را به من هدیه کن، چیزی که بهش علاقه داری، میدهی بهش یا نه؟ نه. من حاضر نیستم از این دیدنیها و واتساپ و وایبر و اینترنتم به خاطر حضرت زهرا بگذرم، از این موسیقیهای حرام به خاطر ایشان بگذرم، حاضر نیستم از این سفرهای حرام و رفیقهای غلط و مهمانیهای غلط بگذرم به خاطر مادرم، از این عروسیهای جهنمی بگذرم، همه اش قاعده عشقی است، “قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی.” دنبالم بیایید اگر خدا را دوست دارید.
داستان خلقت انسان: عشق و تنفر
وقتی میگوید بیا دنبالم، یعنی بقیه را باید جا بگذاری، پادشاهی نشسته آنجا، میگوید سفیری را فرستاده که شما را ببرد پیش پادشاه، شما این وسط که دارید میروید پیش پادشاه، میبینید این قصر پادشاه چه حوضی دارد، چه حیواناتی دارید، به سفیر بگویید به پادشاه بگوید من نمیآیم، میخواهم اینجا با حیوانات و اردکها و با این حوض و میوهها بازی کنم. داستان ما اینجوری است. پادشاه معطل توست میگوید پاشو بیا، بیا پیش من، همه چیزی که خودم دارم به تو بدهم، میگوید نه دم در با همان چیزها سرگرمم، داستان ما این است، ما دم در قصر گیر کردیم، میگوید بیا اینجا جاودانهاش است، آن موقت است، ارزشی ندارد، بیا اینجا اصلش را بهت بدهم، میگوییم نه همین بچهبازیهایی که الآن داریم، به همینها میچسبیم. داستان خلقت انسان داستان عشق و تنفر است، عشق به الله و تنفر از همه چیزهایی که مرا از الله و خانواده آسمانیام دور میکند.
اثبات عشق در دنیای پر از وسوسه
یک کسی نگوید خدا چرا ما را آورد در دنیا، وسوسهمان میکند، انواع شهوتها و میلهای حسی و خیالی و وهمی را در اختیارمان گذاشته، میلهای جمادی و گیاهی و حیوانی، برای همین که عشق اینجوری ثابت میشود، خودت باید برای خودت ثابت کنی که عاشقی یا نه؟ یعنی اصلاً عاشق چیزی که احتیاج دارد این است که، به دختر پسر میگویند چرا ازدواج نمیکنید، میگویند وضع مالیمان خوب نیست، مگر عشق وضع مالی میخواهد؟ حداقلهایی میخواهد، نه باید صاحبخانه باشد، باید سربازی رفته باشد، شما میتوانید زندگی کنید، خب حیف نیست دختر پسری که هم را دوست دارند به هم نرسند، برای اینکه این برود سربازی، یا دو شیفت کار کند، بعد از ظهرها هم میرود جایی کار میکند، نان بخور و نمیر، یک لواش، سبزی، خرما، کنار هم ولی باصفا، این همه ازدواج و رسیدن ما به هم فاصله بیفتد برای اینکه ما میخواهیم با تشریفات حیوانی زندگی کنیم، حتماً باید مرغ و کباب باشد؟ چقدر بد است آدم عشق را منوط به این چیزها کند، دوست داشتن، رسیدن به هم، تشکیل خانواده منوط به این است که مهریه باید اینقدر باشد، اینقدر خانه باشد، اینقدر جهیزیه باشد، معلوم است عشق در کار نیست، ما فقط میخواهیم صورتی از زندگی و عشق را تشکیل دهیم، اگر واقعاً هم را دوست دارید و به هم نیاز دارید، چرا این همه تشریفات و سختگیری؟
عشق به خدا و تنفر از غافلین
همین عشق را ببر درباره خداوند تبارک و تعالی و ببرش در مورد خانواده آسمانی، همه داستان زندگی انسان این است که بیاید اینجا، انواع وسوسهها باشد، و به خدا بگوید من به اینها توجه ندارم، “انی لا احب الغافلین.” من موقتها و کوچکها و پستها را دوست ندارم، من اصل را میخواهم، جاودانه و ماندگار را میخواهم. سورهای که ما قدرش را نمیدانیم، “قل یا ایها الکافرون.” کافر یعنی کسی که میپوشند، هدف خلقت را میپوشاند، اهل دنیا، کافرون نه فقط کسانی که کفر میگویند به خدا. نه اهل پوشش، این که اصلاً حواسشان نیست آن طرفی بروند، کسی که عن الله ذاهبین است کافر است، دارد به جهنم نزدیک میشود، “قل یا ایها الکافرون، لا اعبد ما تعبدون.” آنانی که شما میخواهید، شما شیفتهشان هستید، من اصلاً شیفته آنها نیستم، به آنها رغبتی ندارم، من اگر با آنها هستم به عشق الله هستم، هر وقت هم لازم باشد ازم بگیرد دردم نمیآید، هرچه پول است میریزم پای خانواده آسمانی و امام زمانم، هرچه عشق است، میریزم پایشان، این عشقبازی چقدر قشنگ است، در آخرت فرصت اینجوری نداری، در دنیا میتوانی جامعه کبیره بخوانی، جامعه کبیره بالاتر از بهشت است، تو بنشینی جلوی چهارده معصوم، قشنگترین حرف چیست؟ “بابی انت.”
فداکاری برای معشوق و رشد عشق
طرف رفیق دارد، قربانت بروم، فدایت شوم، نفسمی، میخواهد یک چیزی بهش بدهد، هرکسی را دوست دارد آدم میخواهد چیزی از خودش به او بدهد، میخواهد فدایش شود، بریزد به پایش بگوید دوستت دارم، در این ریختنها عشق رشد میکند، خدا میگوید من آوردمتان توی دنیا، دنیا را دادم بهتان، ابدیتتان را نمیخواهم، بخش اصلی روحتان را نمیخواهم چون آن هم از جنس من است، من به شما یک بخش حیوانی، جمادی و گیاهی دادم، ببینم حاضرید پای من بریزید اینها را یا نه، دنیا و هدف خلقت همین است، عشقبازی و ریختن پای خدا، ما چسبیدیم، سفت چسبیدیم، حالا آمدی در دنیا، اینها را دادم بهت، میدهی بهم یا نه؟ آدم میآید که پای کسی چیزی بریزد، پول داشته باشم، وقت داشته باشم، قربانت بروم، فدایت شوم، عزیزمی، دوستت دارم، خب، حالا ایستادی جلوی چهارده معصوم، چه میگویی؟ از این قشنگتر جمله داری؟ اگر قرار است فقط آدم بیاید در دنیا یک بار به معصومین یک چیز را بگوید همین بس است، بیاید یک حرم عبدالعظیم برود، مشهد برود، حضرت معصومه برود و خدا بهش این فرصت را بدهد که این دعای جامعه کبیره را بخواند و برسد به اینجا که بگوید: “بابی انت و امی و نفسی و اهلی و مالی و عسرتی.” پدرم، مادرم، جانم، مالم، خانوادهام، همه کسم فدای شما، جانمم هم فدایتان شود، اگر کسی همچنین سعادتی داشته باشد و این را به معصومین بگوید و راست بگوید، تمام است. یک بار راست بگوید.
سبک زندگی الهی و رهایی از تعلقات دنیوی
“بابی انت و امی و نفسی و اهلی و مالی و عسرتی” یعنی تو سبک زندگی الهی داری، هیچ چیز اینها نمیتواند تو را معطل کند، یعنی شوهرداریت محل دفنت نیست، گاهی وقتها یک شوهر میکشد یک زن را، یک زن گاهی وقتها قبر شوهرش میشود و شوهرش را دفن میکند در خودش و نمیگذارد این شوهر به سمت الله برود، گاهی وقتها شغل و رشته تحصیلیمان، بچههایمان، ثروتمان، موقعیت اجتماعیمان، چهارتا مغازه بیچارهمان میکند، ای کاش نداشتیم، گیرم با این چهارتا مغازه، با این چهارتا خانه، چهارتا تکه طلا، با این شغل، با این استادی خودم، با این شهرتم، با تدریسم، با نویسندگیام، با همه چیز خودم. دفن من شدهاند اینها، مرا دفن کرده و در خودشان نگه داشتهاند و من اصلاً سرعت و قدرت و حرکت و شوق و ذوق و آرامشی ندارم، شادی ندارم.
لذت از دنیا از طریق حسهای الهی
محال است کسی الی الله باشد و روز به روز حجم شادی و آرامش بیشتر نشود، انگیزهاش و بینشش بر دنیا بیشتر نشود، محال است یک نفر به الله نزدیک شود و از دنیا لذت نبرد، چون لذتش از طریق طبیعتش نیست، با حسهای الهی با دنیا ارتباط برقرار میکند، حتی اگر سراغ زنش هم میرود خیلی عاشقانه تر از کسی است که طبیعی زنش را دوست دارد برای همین فرمود هرچقدر ایمان شخص زیادتر میشود، عشقش به همسرش بیشتر است، به بچهاش، خانوادهاش و همسایههایش، به دنیا، لذت بیشتری دارد، چون دیگر از طبیعت خودش ارتباط برقرار نمیکند، با روح الهیاش میآید سراغ همه چیز، همه چیز برایش قشنگ است چون همه برایش مظهر خداست، باشگاهی است که خدا درست کرده برای اینکه من بروم به آنجا برسم.
تبدیل سختیها به فرصت رشد
این زن بداخلاق، این زن وحشی، خیلی دوستش دارم، همه این بداخلاقیهایش مرا انداخته در بغل خدا، گفت رفتیم سراغ یکی از اولیاء خدا، زنش آمد، یک زن بداخلاق بد دهان آمد، کلی فحش بارمان کرد، گفت خبر مرگش در صحراست، بروید آنجا سراغش، اینجا نیست. رفتیم دیدیم روی شیر نشسته، هیزم بار میزند، آرام، ما ترسیدیم، چی شده این شیر رامت است؟ گفت من او را تحمل کردم، خدا همه چیز را رام من کرده، میگوید دوستش دارم، همین بداخلاقی مادر، پدر، فحشها و گیردادنهایشان، مرا انداخته در بغل خدا، این یک جور دیگر دارد نگاه میکند، میگوید وقتی دارند فحشش میدهند از این دوستت دارمها و حرف خوشگلها میشنود، فحشها را تبدیل میکند، اسم مبدل دارد، زبالهها را تبدیل به ثروت میکند، همین که یکی غر میزند و نق میزند و همه را میکشد تو تبدیل میکند و همه را میریزد روی بخش فطریش و به الله نزدیک میشود و کیف بیشتری میکند، چهارتا فحش میشنود میگوید آخیش، انگار که لیف کشیدهاند رویش، چرکهایش درآمده، سرحال میشود، با فحش، با مصیبت، با مردن، با سرطان، با گم شدن مالش، کنده شدن ازش، روز به روز تمیزتر و خوشگلتر و شادتر و آرامتر میشود، با نعمتها هم لذتش را دارد میبرد، هم در دادنها لذت میبرد و هم در گرفتنها، هرچه ازش میگیرند به خدا نزدیک میشود، هرچه بهش میزنند سپر طبیعت را گذاشته به خودش، طوریاش نمیشود، خودش پشت طبیعت قایم شده، در آغوش خداست، این فحشها میخورند به طبیعت، بلاها به این بخش میخورند، خودش در ایمنی است، چون خودش در آغوش خانواده آسمانیاش است، آسیب نمیبیند.
“ما رأیت الا جمیلاً” و نگاه به دنیا
برای همین هم زینب کبری بعد از آن همه مصائبی که بهش وارد شد گفت: “ما رأیت الا جمیلاً.” ما متأسفانه برعکس ایستادهایم، بخش انسانی را گذاشتهایم جلو، هرچه میآید میخورد توی سر و صورت ما، همش من دارم آسیب میبینم، بخش حیوانیام آسایش دارد، غصههایم برای بخش حیوانیام است، بخش انسانی دارد له میشود، شب که دارم میروم با خدا حرف بزنم یک من خونین له شده درب و داغون میرود پیش خدا که اصلاً دیگر حسی ندارم که با خدا ارتباط داشته باشم، وقتی میروم حرم جنازهام را میبرم، چون به فطرت ضربه خورده به خاطر حفظ طبیعت، برعکس شده زندگیهای ما، ما میخواهیم دنیایمان آسیب نبیند، خودمان داریم له میشویم و غصه میخوریم، چون میخواهیم دنیا را نگه داریم، ولی وقتی ولش کردی و چسبیدی به خانواده آسمانی، دنیا هرچیش را کندند و بردند برایت سود میشود میرود آخرت، هرچه بردند، هرچه گم شد، دیگر رقابت با کسی نداری، اگر یخچال فلانی چهار میلیون تومانی است و یخچال تو پانصد هزار تومانی است، این سه میلیون تومان رفته آخرت برایت یک چیز جاودانه شده، پس باختی نکردی، دیگر غصهای نداری تو، برای چه اعصابم را خورد کنم، او شوهر دارد تو نداری، نشده ازدواج کنی، خب تفاوت دارد، همه زندگی این چهار روز دنیا نیست، یک جاودانگی سر راهت است، بچه ندارم، او دارد، خدا به من نداده خب، یا داشتم از دنیا رفته، کجا رفته؟ پس من چیزی را از دست نمیدهم که غصهاش را بخورم.
مدیریت دل و انتخاب بهترین لیاقتها
پس دقت کنیم ماجرای این روایت، یک سال برایش حرف بزنیم کار دارد، امام فرمود ما به شما اصول را یاد میدهیم، شما از تویش فروع دربیاورید. یک قاعده حضرت به ما میگوید، میگوید خودت را امتحان کن، “فنظر الی قلبه.” به دلت نگاه کن، همه چیز درمیآید از توی این دل، ببین علاقههایت، ناراحتیهایت، خوشیهایت، عصبانیتهایت، حرص و جوشهایت برای چیست، قهرهایت برای چیست، آشتیهایت برای چیست، اگر با شوهرت قهری، سر چی؟ اگر با دوستت قهری سر چی، اگر دلخور میشوی برای چی، اگر شاد میشوی برای چی، این باید مدیریت شود، اگر باور کنیم یک موجود جاودانه هستیم، آن موقع همه چیز سر جای خودش قرار میگیرد، دیگر هیچ چیز برایت سخت نیست، تلخ نیست، چون تکلیفها میروند روی بخش حیوانی مینشینند، فطرتت روز به روز این را سوخت میکند و اوج میگیرد.
لذت از زندگی با رویکرد الهی
دیگر زن داری، سخت نیست، شیرینترین کار دنیاست، شوهرداری با همه مشغلهها و سختیهایش، پدر مادر مریض داری، اطاعت پدر و مادر، میگوید برای پدر و مادرت دوتا بال از رحمت و ذلت بگستران، حرف میزنند، حرف زور میزنند، تو غلامی، نوکری، چشم، این چشم تو، بخش طبیعی تو را میآورد پایین و بخش فطری را بالا میبرد و هرچه میبری چشم بابا هرچه گفتی، من نوکر شما هستم، چشم مادر، و انجام بدهی، هرچه طبیعت را میآوری پایین، فطرت میرود بالا. وقتی کنترلش میکنی این فطرت اوج میگیرد میرود بالا، پس چرا زورت میآید دوتا حرف پدر و مادرت را گوش کنی، شوهرداری خوب بکنی، زن داری خوب بکنی، چرا زورت میآید وظایفت را انجام بدهی، برای اینکه چسبندگیات به اینجاست، اعصابت خورد میشود، روزه میگیرد ولی از دست خدا عصبانی است، نماز میخواند از دست خدا ناراحت است، نمیگوید خدا این روزه را گذاشته که طبیعتم بیاید پایین، منی که از جنس خدا هستم بروم در آغوش خدا، خدایا چه خوب کردی روزه را گذاشتی.
شور و شوق اعتکاف و عبادت
درود بر جوانانی که اعتکافشان اینقدر در کشور ما شورانگیز است که مساجد ما جا ندارند، درود بر جوانانی که کاری کردند که در دنیا این کشور بدرخشد در بخش انسانی، درود بر جوانانی که ثروت انسانی را در این کشور به نمایش گذاشتهاند، پول بدهم بروم اعتکاف خلوت کنم، عشق به الله، همه چیزم را قال بگذارم سه روز راحت باشم، درود بر آنهایی که روز روزه مستحبی و عبادت و زیارت دارند، روح قال گذاشتن دنیا را دارند، این شرافت یک انسان را میرساند که میتواند دنیا را قال بگذارد به خلوت الله و آسمان و بهشتیان برود، درود بر چنین آدمی که اینقدر قدرت دارد.
سؤالات مهم برای خودسازی
کسی که حس و حال این حرفها را ندارد و خوشش نمیآید، باید یک فکری به خاطر قیمت خودش و دل خودش بکند و از خودش سؤال کند، چرا من خوشم نمیآید از بهشت، از آسمان، از غیب، از الله، از خانواده آسمانیام، چرا خوشم نمیآید، این سؤال خیلی مهم است، چرا من در لشکر امام زمان نیستم، چرا به وفاداری امامم نرسیدم و به همدلی با امام زمانم تلاش نمیکنم، چرا بعد از سی سال، به خدا نرسیدم، هنوز در چادر آقا نیستم، چرا هنوز اینقدر قوی نشدم که بتوانم باری از روی دوش خانواده آسمانیام بردارم، یک مرد اگر سرکار نرود، ننگش است، اگر بخواهد آویزان خانوادهاش شود ننگش است، نتواند زن و بچهاش را تأمین کند خودش خجالت میکشد، یک زن اگر نتواند به شوهرداریش برسد ناراحت است.
فداکاری برای امام زمان (عج)
ما چرا هنوز به درد امام زمانمان نمیخوریم؟ چرا هنوز نمیتوانیم کمکش کنیم با اینکه خدا به ما توان زیاد داده، هیچ کس نیست بگوید من واقعاً نمیتوانم، ولی چرا ما استفاده نمیکنیم؟ چرا بخل داریم، انرژیهایمان، توانهایمان را آزاد نمیکنیم به عشق حضرت، چرا من قلمم، ذهنم، فکرم، هنرم، پولم، این لیاقت را پیدا نمیکند که پای امام زمان ریخته شود، و همش پای دنیا ریخته میشود؟ چرا اینقدر چسبیدم اینجا، چرا به این فکر نمیافتم که هرچه خدا از نعمتها به من داده به پای معشوقها بریزم و هدیه کنم به آنها، چرا برای عشق نمیتوانم هزینه بپردازم، چرا هر وقت نوبت خانواده آسمانی و غیب میشود من چرتکه میاندازم؟ یک موقع کم نیاورم، بد نشود؟ همش میترسم، در حالی که در عشق پاکباختگی هست، در عشق باختن است، آدم وقتی عاشق است دوست دارد آنی که دارد را بریزد پای معشوقش، ببازد، ما چرا اینقدر ترس داریم؟ ما چرا از اینکه برویم در لشکر حضرت اینقدر ترس برمان میدارد؟ چرا میترسیم یکدله کنیم خودمان را؟ چرا تصمیم نمیتوانیم بگیریم که من میخواهم از الآن یار امام زمان باشم، یار شدن یعنی کسی که کمک میرساند، یار خیلی مهم است، کلمهاش خیلی قشنگ است، “واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره.” خدایا ما را از بهترین یاران و دوستانش قرار بده. یار یعنی فداکاری، یعنی مودت، محبت نیست، دوست داشتن صرف نیست، مودت است، یعنی پای هم ریختن، مال طرف بودن، برای او بودن، چرا ما اینقدر کندیم؟ سستیم، نمیتوانیم یکدله کنیم خودمان را؟
آرزوهای الهی و رهایی از چسبندگیهای دنیا
شوهر داری؟ شوهرداریت را بریز پای امام زمان، تربیت بچهات را به عشق امام زمان انجام بده، شاغلی، هنرمندی، کارمندی، شاعری، نویسندهای، بریز پای حضرت، دل بده، دعایت را آزاد کن برای حضرت، اشکت را آزاد کن برای حضرت، یک ساعتهایی همه را قال بگذار بنشین روی این سجاده به عشق پدرت، مادر آسمانیت، بنشین ببینم چقدر حوصله داری با اینها انس بگیری و حرف بزنی و درد و دل کنی و گریه کنی برایشان، دعایشان کنی، عشقبازیهایت را بگویی، دعا کردنت را بگویی، آرزوهایت را بگویی، اینها را بگو، “اللهم ارنی فی آل محمد (علیهم السلام) ما یأملون و فی عدهم ما یحذرون.” خدایا بهم نشان بده همه آرزوهای قشنگی را که در مورد پیغمبر و اهلش است، خدایا بهم نشان بده، آرزوهای خانواده آسمانیام به تحقق رسیده، آرزوهای مادرم فاطمه زهرا را بهم نشان بده، مرا از کسانی قرار بده که برای آرزوهای مادرم تلاش میکنند، برای بابایم امام زمان دارند تلاش میکنند در جامعه، و نشانم بده که دشمنانشان از هرچه میترسند سرشان بیاید، مرا از کسانی قرار بده که سر دشمنان از همان چیزهایی که میترسند بیاورم سرشان، قدرتی بده که گلوی دشمنانشان را فشار بدهم، قدرتی بده که اهل بیت را بخندانم و شادشان کنم، خدایا کاری کن مادرم فاطمه زهرا از من راضی باشد، من بتوانم مادرم را بخندانم، یک کاری کن من بتوانم پدرم امام زمان را بخندانم، خدایا به من قدرتی بده که من تو را شاد کنم، چرا این هوسها در ما نمیافتد؟ چسبندگیهای دنیا نمیگذارد. حد آرزوها، آمال و هوسهای ما شده چیزهای طبیعی و دنیایی. دیگر آزاد نیست که اینجوری بخواهیم عشق بریزیم پای امام زمان، برای همین هم گیر کردهایم.
انتخاب لیاقتها و قیمت خود
پیام روایت امام باقر را درک کنیم که چه میخواهند بگویند. به دلت نگاه کن، قهر و وصلهای دلت را ببین، خوش آمدنها و بد آمدنهای دلت را نگاه کن، ببین چه جوری است، بعد هم ملاکش را کامل داده و آخرش فرمود انسان واقعاً با معشوقهایش است. قیمتش و همراهی و لیاقتش همان است، خلایق هرچه لایق. اگر لایق اهل بیت هستی همانی، و اگر لایق جهنم و دنیایی همانی، بشناس خودت را و برو بهترین لیاقتها را انتخاب کن، قیمت خودت در دستت باشد و به کمتر از لیاقتت انتخاب نکن. تصمیم نگیر در زندگیات، تصمیمهای غلط نگیر. والحمدلله رب العالمین.