فهرست مطالب
Toggleنقش محبت و الگوها در دنیا و آخرت
بحث ما درباره نقش محبت در دنیا و آخرت، و همچنین نقش الگوها در زندگی ماست. قیمت هر انسان به کششهای قلبی و محبوبهای او بستگی دارد. انسان در زندگی با هر کس یا هر چیزی محشور باشد، در آخرت نیز با همان چیز یا کسان محشور خواهد بود. در این رابطه، چند قاعده از معصومین (علیهم السلام) را خدمت عزیزان عرض میکنیم.
بشارت پیامبر اکرم (ص) درباره محبت
روایتی بسیار شوقانگیز وجود دارد که آن را عرض میکنم: شخصی نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و دغدغهای داشت. گفت: “شخصی، شخص دیگری را دوست دارد، اما نمیتواند مثل او خوب باشد، نمیتواند به همه اعمالی که او شخص میکند عمل کند.” (الرجل یحب الرجل و لا یستطیع ان یعمل کعمله.) بشارتی که پیغمبر اکرم (ص) میدهد، ببینید چیست: “انسان با کسی خواهد بود که دوستش دارد.” این هم بشارت است و هم خطر. انسان باید حواسش باشد که چه کسانی را دوست دارد و از چه کسانی بدش میآید. خدا نکند انسان کسانی را دوست داشته باشد که خدا آنها را دوست ندارد و یا کسانی را دشمن بدارد که خدا آنها را دوست دارد.
چه مژدهای از این بالاتر؟ انسانها علاقهمند هستند به آدمهای خوب و قدرتمندی که نمیتوانند مثل آنها قدرتمند باشند ولی دوستشان دارند. حضرت میفرماید: “انسان با کسی خواهد بود که دوستش دارد.” این بشارت بسیار بزرگی است. انس میگوید که من ندیدم در بین اصحاب رسول خدا جز برای اسلام آوردن، که مسلمانی شادی دارد واقعاً به چیزی بیشتر از این کلام پیغمبر شاد شده باشند که علاقه داریم به رسول خدا، به بزرگان دین، ولی مثل آنها نیستیم، نمیتوانیم مثل آنها عمل کنیم و قوی باشیم. البته به این معنا نیست که سعی خودمان را نکنیم.
قاعده حب صالحین
باز در این رابطه، ابن مسعود است که پیامبر به ایشان میفرماید: “یابن مسعود، احب الصالحین.” انسانهای صالح را دوست داشته باش. قاعده را دقت کنید، قاعده ریاضی نفسی است، یعنی مثل قواعد ریاضی فیزیکی، قواعد متافیزیکی و قواعد معنوی است. آن هم قاعده است، فرمول است، تقدیر است: “انسان همراه کسی است که دوستش دارد.”
بعد میفرماید: “اگر قادر نیستی که اعمال خیر را انجام دهی،” (اگر قادر باشی باید انجام دهی). گاهی اوقات انسان بسیاری از اعمالی که بزرگان، مجاهدان، اولیاء انجام میدهند را نمیتواند انجام دهد، وسعش را ندارد، امکانش برای او وجود ندارد. مثل بانوان، بسیاری از اعمال خیر را دوست دارند انجام دهند، صادق هم هستند، ولی در خانه همسرشان زندگی میکنند. اگر اموال خودشان بود راحت میتوانستند انجام دهند. اگر مسئولیتهای خانوادگی نبود، بسیاری از کارهایی که آقایان میکنند را میتوانستند انجام دهند. محدودیتهایی دارند که واقعاً صادق هستند و میخواهند انجام دهند اما نمیتوانند. یا آقایان کار میکنند، چند شیفت کار میکنند، زحمت میکشند، مریض هستند، خرج دارند، گرانی است، هزینههای سنگین زندگی است، ممکن است از کارافتادگی باشد، مریضی باشد، نتوانند مثل اولیاء و بزرگان آنگونه عمل کنند. ولی این دوست دارد مثل آن اولیاء الهی باشد، دوست دارد با آنها باشد. ببین چقدر زیبا اسلام راه را باز میکند، کار به کجا برگشت؟ به درون و نیت برگشت. علما را دوست داشته باش اگر نمیتوانی آنجوری باشی، علما را دوست داشته باش.
بشارت قرآنی و آثار ایمان به آن
بعد میفرماید که خدا میفرماید در قرآن: (فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهدا و الصالحین.) چه بشارت بزرگی! اگر قلب انسان این چیزها را باور کند، به سراغ گناه و لاابالیگری و بیفکری و ضعف و تنبلی و سستی در اعمال نمیرود و نمیگذارد این چیزها سراغش بیایند. جدیت و شور و هیجانش صد برابر میشود. اگر کسی به این آیات خوب ایمان بیاورد، هیچ وقت غم، ترس و اضطراب به سراغش نمیآید. هیچ وقت تنگیها و تاریکیهای دنیا اذیتش نمیکند، محدودیتها و محرومیتهای دنیا کوچکش نمیکند، غمزدهاش نمیکند. هیچ وقت ناراحتی اعصاب و بدخلقی و بدقلقی به سراغ این آدم نمیآید. چقدر قشنگ آینده یک کسی را که درست در زندگیاش تصمیم میگیرد، ترسیم میکند.
اهمیت رفاقت با نیکان
علما را دوست داشته باش که خدا میفرماید هرکس خدا و رسولش را اطاعت کند، با کسانی خواهد بود که خدا به آنها نعمت داده: “اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم.” چه کسانی هستند؟ انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین. دارد بشارت میدهد، ممکن است شما نتوانید مثل انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین باشید، ولی دوستشان داشته باشید. علاقه داشته باشید به اینها و آنقدر که میتوانید خدا و رسول را اطاعت کنید تا خدا شما را با محبوبان خودتان قرار بدهد. چه خدای مهربانی! “و حسن اولئک رفیقاً.” اینها بهترین رفیقان هستند.
مسئله رفیق خیلی مسئله مهمی است در زندگی. انسان رفقایی در زندگی داشته باشد و هرچه رفقای خوب بیشتر، بهتر. از ضعف شخصیت یک آدم در روایات اسلامی این است که شخص توانایی پیدا کردن رفقای خوب نداشته باشد، با همه قطع ارتباط کرده باشد، گوشهگیر و تنها باشد. این خوب نیست. یک سبک زندگی که ما را از به دست آوردن دوستان زیادی محروم میکند، سبک زندگی غلطی است. باید حتماً سبک زندگیهایمان به گونهای باشد که ما بتوانیم رفقای زیادی گیر بیاوریم، رفقای خوب. آنقدر مهم است که خدا با این قلقلک میدهد افراد را، تهییجشان میکند، تحریکشان میکند، میگوید اینها بهترین رفیقان هستند. اگر قرار است آدم رفیقی داشته باشد، خب دوستانش را بیاید از بین اینها انتخاب کند: انبیاء، باور بفرمایید در همین دنیا با شما رفیق میشوند، صدیقین، صالحین، شهدا. محال است کسی در دنیا سراغ اینها برود و اینها رفاقت را قبول نکنند. مفیدترین، کمککارترین، محبوبترین و دوستداشتنیترین و قویترین رفقا هستند. این واقعاً عجز نیست که آدم از توی اینها رفیق نداشته باشد؟ “و حسن اولئک رفیقاً.” اینها بهترین رفیقان هستند برای شما. از اینها انتخاب کنید.
پاتوقهای معنوی برای یافتن رفقای خوب
یکی از راههایی که انسان میتواند رفیقهای خوب گیر بیاورد، توجه به پاتوقهاست. شما الآن میخواهید یک خانمی چادر بخرد، کفش بخرد، آقایی لباس بخرد، کجا میرود وقتی میخواهد بهترینها را انتخاب کند؟ میرود بازار، جایی که مجموعهای، ده تا، صد تا، دویست تا، مغازه باشد که قدرت انتخاب داشته باشد، فراوانی باشد. ساختار روابط اجتماعی اسلام، به گونهای تنظیم شده که انسان بتواند در پاتوقهای معنوی مثل مجالس اهل بیت، جلساتی که مؤمنین، شیعیان جمع میشوند، رفت و آمد کند. این رفتوآمدها آثار زیادی دارد که الآن در صدد بیان آن نیستیم. در مباحث مهرورزی مفصل توضیح دادیم، یا آثار تربیتی مجالس اهل بیت را گفتیم. یکی از آنها پیدا کردن رفقای خوب است. سیدالشهدا (علیه السلام) فرمود: “هرکس به مجلس ما بیاید، محروم نمیشود از این چهارچیز یا یکی از این چهارچیز.” هم عقایدش را خوب یاد میگیرد، هم با اخلاقیات آشنا میشود، هم با حلال و حرام خدا آشنا میشود و هم دوستان خوبی پیدا میکند. این یکی از کارهای مهمی است که انسان باید انجام دهد. هرچقدر انسان دوستان خوبش را اضافه کند به نفعش است. یک زندگی شاد، یک زندگی پرهیجان، یک زندگی متنوع دارد. آنهایی که دوست ندارند، رفیق ندارند، زندگیهایشان معمولاً سرد و یکنواخت میشود، ولی اگر انسان دوستهای خوب داشته باشد خیلی زندگی شیرین و خوبی خواهد داشت. رفقا در بسیاری از موارد از پدر و مادر و خواهر و برادر به انسان نزدیکتر هستند و کمککارتر میتوانند باشند. جزء ثروتهای یک انسان رفقایش است، ثروتهای معنوی و هم مادی یک شخص میتواند باشد.
اهمیت سؤال درست و آماده شدن برای قیامت
باز این روایت هم از انس است، میگوید من و پیغمبر داشتیم از مسجد خارج میشدیم، یک آقایی کنار در مسجد ما را دید، گفت: “قیامت کی میشود؟” سؤال کردن خیلی عقلانیت میخواهد. کسی سؤال درستی بپرسد. در روایت داریم اگر کسی جواب خوب میخواهد بشنود باید بتواند سؤال خوب بکند. بسیاری از کلمات بد و زشتی که انسان میشنود که بعد بهش برمیخورد و ناراحت میشود، مشکلات اخلاقی پیش میآید مال این است که بددهان است، بدزبان است، بد حرفش را مطرح میکند، کلماتی را که میخواهد انتخاب کند، کلمات مناسبی نیست، حرفی که میخواهد در دلش بزند، با انتخاب کلمات بد خرابش میکند. آنقدر این مسئله مهم است که قرآن میفرماید به همه بندگانم بگو کلمات خوب را بیان کنند. آنطور که بهترین است حرف بزنند، بهترین کلمات را انتخاب کنند. شیطان بینشان را به هم میزند وقتی انسانها کلمات خوب انتخاب نمیکنند. حضرت میفرماید اگر کسی جواب بدی از یک نفر شنید، شاید به خاطر این است که خوب حرف نزده، خوب سؤال نکرده. سؤال هم همینطور.
این شخص آمده از پیغمبر سؤال کند، پیغمبر خلق عظیم دارد، بدترین حرف را هم بهش بزنند بهش برنمیخورد. جهت میدهد به آن برخورد نامناسب شخص. من گاهی اوقات میبینم بعضی عزیزان سرپا که ما عجله هم داریم، میخواهیم به نماز یا کارهای دیگر که مهم هستند برسیم، یک دفعه میآیند فهرستی از سؤالهایی را میکنند که هیچ اهمیتی ندارد یا اصلاً جایش اینجا نیست. این روی همان سیدیها و کتابهای داخل نمایشگاه است، میتوانند بروند ببینند. یا سؤالهایی که ضرورت ندارند. من تعجب میکنم چرا این سؤالات ذهن اینها را مشغول میکند. ما سؤالهایی را میرویم دنبالش که مثلاً ۵۰ تا سؤال قیامت سؤالهای خوبی هستند، آدم برود سراغ اینها که قرار است در قیامت جواب بدهد. امام سجاد در دعای مکارم میگوید: “خدایا مرا به کارهایی وادار کن که قرار است از من سؤال کنی.” چیزهایی که به ما ربطی ندارد، بخواهیم راجع به عوالم بالا، چیزهایی که هیچ ضرورتی ندارد، جن چه جوری است مثلاً، عوالم جن را سؤال کند. کسی این کارها را میکند که بارش را بسته باشد. سؤالهای دیگرش، کارهای علمیاش را کرده باشد، در روال افتاده باشد، میگوید فرصت دارم راجع به جن هم میخواهم بدانم. به ما ربطی ندارد جنها چطور زندگی میکنند، ازدواجشان چطور است، خانمها و آقایانشان چه شکلی هستند، سم دارند، دم دارند، چه میکنند، به ما ربطی ندارد. گاهی اوقات سؤالهایی میکنند که یا ذهنشان را، توهم این جوری است، میروند سراغ چنین چیزهایی، به قول آن مثل از بین همه انبیاء جرجیس را انتخاب میکنند.
این شخص آمد پیش پیغمبر، این سؤال میکند که قیامت کی است. حضرت میفرماید: “حالا قیامت هر وقت میخواهد باشد، برای قیامت چه آماده کردهای؟” ۵۰ تا سؤالی که میکنند ازت، جواب آماده کردهای؟ میدانی این سؤالها چی هستند؟ فرمود هر هزار سال یک سؤال میکنند. تو آماده هستی برایش یا نه؟ من یک نکته بگویم خیلی مهم است که پیامبر میگوید چی آماده کردهای برای قیامت، چون حضرت فرمود: “هرکس که حسابش را رسیده باشد در دنیا، به اندازه چهار رکعت نماز عصری که میخواند در دنیا بیشتر معطل نمیشود در قیامت.” چند دقیقه میشود نماز عصر؟ ۴ دقیقه، اگر آدم خیلی خوبی باشد اینقدر طول بدهد، بعضیها چهار رکعت را در یک دقیقه میخوانند، حالا ۵ دقیقه، ۴ دقیقه، در قیامت دیگر معطلی ندارد. این سؤالها را در دنیا جوابهایش را داده، زندگی کرده با این سؤالات، الآن معطلی ندارد، هرچه میگویند میگوید همه را انجام دادم، لازم هم نیست بگوید. والا جواب سؤال در ظاهر انسان معلوم میشود، مثل بچه وقتی به دنیا میآید کسی ازش نمیپرسد بگو ببینم چشم آوردهای یا نه، سؤالهای بچه این است، کسی بهش نمیگوید دست آوردی؟ چندتا انگشت آوردی؟ قلبت چه جوری است، همه را دارد، با آوردنش نشان میدهد. قیامت هم اینجوری سؤال میشود، مطالبه، یعنی طلب. آقا یک کسی در دنیا همه را جواب داده وقتی وارد برزخ یا قیامت میشود معلوم است همه را جواب داده، دلیلی ندارد، بفرمایید بروید بهشت، شما معطل نشو اینجا، بقیه که کار دارند، نیاوردهاند، آنهایی که آوردهاند جواز دارند بروند. این شب و روز فکرش این ۵۰ تا سؤال قیامت بوده، دنبال به دست آوردن اینها بوده، از سؤالهای کنکور و امتحان دانشگاه و مدرسه مهمتر است. ابدیت انسان به این ۵۰ تا سؤال است، وقت گذاشته، مطالعه کرده، استاد دیده، درس خوانده، کار کرده، دانهدانه سؤالات را به جوابهای خوب بهش رسیده. نماز، رابطهام باهاش خوب بوده، قرآن، رابطهام باهاش خوب بوده، پدر و مادر، رابطهام باهاشان خوب بوده، همسایه، رابطهام باهاشان خوب بوده، حج، زکات، خمس، روزه، رابطهام باهاشان خوب بوده.
ولایت، مهمترین سؤال قیامت
مهمترین سؤال قیامت، سؤال از ولایت است. من با امام زمان مشکلی نداشتم در دنیا، وقتی در دنیا بودم برای امام زمان کار کردم، با امام زمان زندگی کردم، نفس کشیدم برای امام زمان، صبح به عشق امام زمان بلند شدم، شب هم با یاد امام زمان به رختخواب رفتم، دوندگی کردم برای امام زمان، هزینه کردم برای امام زمان، من در تمام صحنههای زندگیم امام زمان حضور داشته، خب امام زمان تأیید میکند این آدم را. که امام زمان تأیید کند این در دنیا یار خوبی برای من بوده، واقعاً زحمت کشیده برای من، من در زندگیش نقش داشتم، در همه انتخابهایش، ارتباطاتش، رفتارهایش و چینشهای فکری او، نقش داشتم. مهمترین سؤال قیامت، که اگر کسی این سؤال را بتواند خوب جواب دهد ضعفش در جاهای دیگر جبران میشود ولی اگر در هر جهت قوی باشد، در این سؤال ضعیف باشد، یعنی زندگی نکرده باشد با امامش، بلکه با خانواده زمینیاش فقط زندگی کرده نه خانواده آسمانیاش، حرفی برای گفتن ندارد. به این خیلی باید فکر کرد، ما با خانواده آسمانیمان زندگی میکنیم الآن و حتی رفتارهایمان با خانواده زمینیمان بر اساس ارتباطمان با خانواده آسمانیمان است و یا نه، ما با خانواده زمینیمان داریم زندگی میکنیم و رفتارمان با خانواده آسمانیمان بر اساس رابطهمان با خانواده زمینی است. اگر اینجوری باشد خوب نیست، خیلی بد است.
سیره حضرت زهرا (س) در دفاع از ولایت
ایام شهادت مادرمان فاطمه زهراست (سلام الله علیها). ببینید وقتی که دید امام زمانش به خطر افتاده، ولایت به خطر افتاد، تمام حیثیت زمینیاش یادش رفت، فراموش کرد تنهاست، که هیچ کس نبود از علی دفاع کند. فراموش کرد، یک خانم است و فراموش کرد باردار است، بچهاش یادش رفت. فرزندش یادش رفت. فراموش کرد مادر چهارتا بچه کوچک است که در خانه چشم به راهش هستند، بهش احتیاج دارند. اصلاً ندید حیثیت زمینیاش را، شوهرش را فراموش کرد به عنوان شوهر، به عنوان امام بهش نگاه میکرد. که خب اگر من بروم و کشته شوم در دفاع از امام زمانم شوهرم تنها میماند. همه را فراموش کرد، این همه فداکاری برای امام زمان، این همه قاطعیت و شجاعت، این همه سلامت، برای دفاع از امام زمان که مبادا امام زمانش غریب بماند، مبادا مردم از امام زمان محروم شوند. حالا اگر این مادر به من بگوید که تو چه کردی در دنیا برای امام زمانت، من چه جوابی دارم بدهم؟ میگوید تو مگر فاطمیه نمیگرفتی؟ به خاطر من عزاداری میکردی، میدانی اصلاً اهمیت عزای من به چی بوده؟ مهمترین کار، مهمترین دستور، مهمترین پیام زندگی من چه بوده؟ ما میگوییم مثل همان کاری که برای امام حسین و سایر اهل بیت میکنیم، ما عزاداری کردیم که به حاجاتمان برسیم، یعنی عزاداری زمینی و طبیعی. طمعکارانه و نه عاشقانه. اگر این فاطمه زهرا به ما بگوید شما برای امام زمان چه کردید ما چه بگوییم؟ حرفی داریم برای زدن؟ خیلی فرق میکند که انسان با زمین بر اساس آسمان زندگی کند، یا نه، آسمان را فدای زمین و روابط زمینیاش بکند، این دو خیلی با هم متفاوتند. برو سراغ سؤالهای خوب و اساسی زندگیات. الآن به خیلی از عزیزان میگوییم این برنامهات است، برو عمل کن، میگوید وقت نکردم، مسخرهترین جواب است، چون مشغول زمین بودم وقت نکردم، مشغول دنیا بودم، مشغول اولویتهای دستهچندم مادی زندگیام بودم، این توهین است، وقت خودم و آخرتم و ابدیتم را نداشتم، این خیلی بد است. یعنی من جدی نیستم، اگر کسی دنبال آخرت باشد، آخرتگرا باشد، اصلاً کوتاهی نمیکند در یادگیری دینش. سبک زندگی مادر و خانواده آسمانیاش، که این را یاد بگیرد و عمل کند بر اساس آن سبک. مادرمان فرمود: (الویل ثم الویل لمن دخل علی النار.) وای و وای بر کسی که داخل جهنم شود. تنبلی، بیحوصلگی، پشت گوش انداختن، بیفکری نسبت به ابدیت هم دنیای ما را خراب میکند و هم آخرت را.
محبت، راه نجات در آخرت
پیامبر به این شخص میگوید: “تو چه آماده کردهای برای آخرت؟” خب برگردیم به موضوع اصلی بحثمان. یک دفعه مرد فرو ریخت. آمده بود سؤالی کند پیغمبر بگوید فلان موقع قیامت است، حالا جواب مرد را ببینید. گفت: “نه نماز زیادی، نه روزه زیادی و نه صدقهای، چیزی آماده نکردهام. ولکنی احب الله و رسوله.” ولی من واقعاً خدا و رسولش را دوست دارم. پیغمبر جواب میدهد: “تو با کسی هستی که دوستش داری.” چون این دوست داشتنها وقتی جدی و واقعی باشد باعث میشود انسان اطاعت کند خدا و رسول را. دروغ میگوید هرکه میگوید دوست دارم و اطاعت نمیکنم. دروغ میگوید هرکس میگوید من مادرم فاطمه زهرا را دوست دارم ولی سبک زندگیاش را نه. دروغ میگوید کسی که میگوید اهل بیت را دوست دارم ولی یک مسیر زندگی دیگری را انتخاب میکنم. این دروغ است. قرآن این آیه را میگوید: (قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی.) بگو اگر خدا را دوست دارید تبعیت کنید. اگر کسی واقعاً کسی را دوست داشته باشد مطیعش میشود، دوست دارد دلش را به دست بیاورد. یا رسول الله من نمازگزاران را دوست دارم اما خودم نمیخوانم، روزهگیرها را دوست دارم ولی آنجوری روزه نمیگیرم. رسول خدا فرمود: “تو با کسی هستی که دوستش داری. هرچیزی که نفست از دنیا بگیرد مال توست.”
نقش محبت در تربیت خانواده
دوست داشتن خیلی مهم است، شباهت میآورد، دوست داشتن اطاعت میآورد، پیروی میآورد. مسائل تربیتی بارها به پدر و مادرها عرض کردم این نکته را که با اعضای خانوادهتان مهربان باشید چون دشمنان روابط خانوادگی خیلی زیاد است به خصوص در این زمان. رهزنها فوقالعاده زیادند. اگر بچهای واقعاً پدر و مادرش را دوست داشته باشد، از مرام آنها، سبک زندگی درست آنها خوشش میآید. حتی اگر دوست نداشته باشد آن سبک را، یعنی پدر و مادر را دوست داشته باشد، یک سرماخوردگی پیدا کند از نظر روحی که فاصله بگیرد از پدر و مادرش، این دوست داشتن نجاتش میدهد. بسیار مواردی داریم که افراد فقط به دلیل علاقه به یک آدم خوب، خوب شدهاند. شاید کارهای او از نظر عقلی برایشان توجیه نداشته باشد، ولی این آدم خوب آن کارها را میکند پس ما هم این کارها را بکنیم و همین نجاتشان داده. این هنر یک پدر و مادر است که بتوانند جو خانواده را بر اساس عشق و عاطفه نگه دارد. تشنج ایجاد نکند، جلوی خودخواهیهایش را باید بگیرد، جلوی نفسانیتش را بگیرد، عرضه خروجیهای عاطفی داشته باشد. محبت بریزد پای اعضای خانواده تا اعضای خانواده دوستش داشته باشند، وقتی دوستش داشتند، مرامش را هم میپذیرند. گاهی اوقات آدم یک آدم خیلی خوبی است، ولی میبیند اخلاقش تندی دارد، بچههایش دوستش ندارند، مادرم اصلاً عاطفی نیست، خشن و تند است، مرام مادر را نمیتواند بپذیرد. حیا و حجاب مادر را نمیپذیرد، حیا و حجاب پدرش را قبول ندارد، مرام پدر را دوست ندارد چون با خود پدر یا مادر مشکل دارد.
انتخاب آگاهانه برای آینده
میگوید این حق خدای عز و جل است که شما را همراه کسانی بکند در آخرت که در دنیا باهاشان زندگی میکرده. پس انسان باید بداند که با کی زندگی میکند. نه زندگیای که مجبور است بکند، یک زندگی است که مجبوریم بکنیم مثل پدر و مادر، خوب باشند یا بد باشند، همسر خوب باشد یا بد، اینها منظور نیست. منظور زندگی کردن یعنی دلدادگی به یک شخص است، کی را دوست داری باهاش زندگی کنی. من با چهارده معصوم، با اهل بیت، با امامزادهها زندگی کردم، با علما، انبیاء، شهدا، دلم با آنها بوده. فرعون را ببینید، زنش آسیه سلام الله علیها، با فرعون است ولی با خدا زندگی میکند. میگوید این حق خداست، در دنیا با هرکس بودی در آخرت هم با همان خواهی بود. این به کسانی که اختیاری برای رفاقت، دوستی، زندگی، انتخابشان میکنید دقت کنید. خواستگار دارم، آدم خوبی است، ولی نماز نمیخواند مشروب هم میخورد. میگویی آدم خوبی نیست، اگر نماز نمیخواند اصلاً آدم خوبی نیست. در روایت داریم کسی که دخترش را به مشروبخور میدهد به زنا داده نه به حلال. چه جوری آدم خوبی است این کارها را هم انجام میدهد، خودت آگاهانه انتخابش میکنی، داری آینده خودت و فرزندانت را ترسیم میکنی. در مورد خودت میخواهی بروی جهنم، برو. ولی در مورد فرزندانت حق نداری تصمیم بگیری. برایشان یک پدر اینجوری یا یک مادر بد انتخاب کنی.
عاشقی برای اهل بیت (ع)
تا دیر نشده باید چه کرد؟ “عاشق شو ور نه روزی کار جهان سر آید.” تا دیر نشده باید عاشقی کرد. نوبت عاشقیست چند روزی. یکی از چیزهایی که خیلی توصیه میکنم به عزیزان برای اینکه عاشقی کنند و در عاشقی قوی شوند، این است که حتماً وقت جدی بگذارید برای شرکت در مجالس عاشقانه اهل بیت. عزاداریها، مداحیها، تولدها، آنجایی که تو فرصت میکنی برای امامت شادی بکنی. جشن بگیری، برای امامت بخندی، شیرینی پخش کنی، دست بزنی، شادی کنی، فرصت عاشقی خوبی است، در قلب انسان میماند. موقعی که فرصت داری برای معشوقهایت گریه کنی، ساعتهای فوقالعادهای هستند. کسانی که اهل مجالس عزاداری یا مداحی، جمعی که درش سر و صدا و سینهزنی یا دست زدن هست نیستند، دلمردگی دارند، فاصلهشان هم از اهل بیت خیلی میشود. قویترین مجالس برای شکل دادن ساختار عشقی انسان، مجالس اهل بیت علیهم السلام است. هرجا دیدی که یک میکدهای اینجوری باز است بروید داخل و استفاده کنید. البته محتوا هم باید توجه کنیم. ساقی کیست خیلی مهم است، در بعضی از مجالس سوءاستفاده میشود، یا مجالس غلطی هستند، خرافی و ضعیف هستند، مجالسی که خود اهل بیت راضی نیستند، آدم اینها را شناسایی میکند، ولی مجالس سالم بسیار است، این را از دست ندهید. کسانی که میخواهند مشکلات روحی و روانیشان حل شود و زود به شادی و آرامش برسند، باید وقت جدی بگذارند در طول هفته، در این مجالس شرکت کنند. در هیئات، بهترین جاهای روی زمین هستند اینها. حتماً تظاهرات عاشقانه داشته باشند. اگر دارند سینهزنی میکنند یک گوشهای ننشینید.
سیره علمای بزرگ در عزاداری
سه نفر از علما کاملترین اولیاء خدا هستند، یکی مرحوم بحرالعلوم، یکی مرحوم ابن طاووس، یکی هم مرحوم ابن فهد حلی. آدمهای بزرگی بودند. وقتی از مرحوم بحرالعلوم سؤال میکنند میشود امام زمان را دید یا نه، میگوید چطور نمیشود دید در حالی که من بغلش میکنم، بارها و بارها این اتفاق برای ایشان افتاده. میبینند ایشان مثل بقیه عوام میرود وسط دسته عزاداری امام حسین شروع میکند به سینهزدن، میگویند آقا علما باید یک گوشهای بنشینند و نباید از این کارها بکنند، بهشان گفتم، گفتند چطور نکنم وقتی امام زمان آن وسط دسته دارند سینهزنند؟ این سر و صدا کردنها، از حنجره کار کشیدنها، از بدن کار کشیدنها خیلی کار میکند برای بدن، مبارک است بدنی که برای اهل بیت خسته میشود، برای امام زمان خسته میشود، مبارک است بدنی که برای خانواده آسمانی دوندگی دارد. مبارک است چشمی که برای اهل بیت بیخوابی دارد، مبارک است مغزی که برای اهل بیت کار میکند. مبارک است احساس و عشقی که پای اهل بیت ریخته میشود. والحمد لله رب العالمین.