فهرست مطالب
Toggleپناه بردن به خدا از اخلاقیات ناپسند
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. ما بحثمان در توضیح آخرین بخش از فرمایش امام رضا(ع) در مورد روابط اعضای خانواده آسمانی با همدیگر بود که رسیدیم به استعاذه، که پناه بردن بود. حضرت فرمود: «من به خدا پناه میبرم که دوستان من به یک همچین خلقیاتی مبتلا باشند.» این خیلی مهم است که ما کاری بکنیم که امام(ع) بگوید که من پناه میبرم به خدا که شما چنین باشید، پناه میبرم به خدا که شما از ولایت من خارج بشوید، پناه میبرم به خدا که روح ایمان از شما کنده بشود. خیلی سخت است که امام انسان و پدر انسان در مورد انسان یک همچین حرفی بزند. حتی انسان برایش خیلی دردآور است که پدر و مادر زمینیاش یک همچین حرفی به او بزنند که بگویند پناه بر خدا که تو همچین کاری بکنی، چه برسد به پدر آسمانی ما، امام ما که سعادت ما در گرو همراهی با او در دنیا و آخرت هست، یک همچین حرفی بزند.
استعاذه: پناهندگی دائمی به مرکز قدرت الهی
در مورد استعاذه سخن زیاد هست که ما باید همیشه این حالت پناهندگی را به مرکز قدرت، مرکز امنیت، یعنی حق تعالی داشته باشیم. دائماً پناه ببریم چون آفتها و تهدیدها بسیار زیاد هست، به خصوص در زمان که دوران آخرالزمان هست. ما حملههای شیطانی در مورد مؤمنین بسیار بسیار زیادی هست. شیاطین در دوران آخرالزمان همه قدرت خودشان را به کار میگیرند، با همه توان خودشان به میدان میآیند که نگذارند مؤمنین به راه امام زمان و به راه بهشت، به راه آخرت بروند. تمام قدرتشان را میآورند، اوج قدرتشان را به کار میگیرند.
نعره شیطان هنگام نزول وحی و تحول روحی
پیامبر وقتی که به او وحی نازل میشد، علی(ع) در غار با ایشان بود. حضرت فرمود: «لَقَد سَمِعتُ رِنَۀَ الشَّیطان حینَ نَزَلَ الوَحی» من فریاد و نعره شیطان را شنیدم آن موقعی که وحی نازل میشد. این یک حقیقت خارجی هست که هرگاه وحی نازل بشود، چون قرار است در اثر این وحی عدهای هدایت بشوند، شیطان نعره و فریاد میزند. آن بعثت جمعی که پیغمبر برای همه مردم دنیا داشت، به طور خاص علی(ع) نعره شیطان را میشنود. ولی قاعده این هست که هر جا بعثتی باشد، شیطان نعره میکشد. هر جا که قرار است یک شخص خودش مبعوث هم بشود، در درون خودش بعثت شخصی من اسمش را گذاشتم. هر کس هر وقت قرار است یک شخصی تحولی و انقلابی پیدا بکند، یک شخصی به راه خدا بیاید، از راه شیطان دور بشود، شیطان وجود او و شیطان خارجی او نعره میکشد. لذا افرادی که در راه شیطان هستند، ارتباطشان با خدا قطع است. چون خودشان از حزب شیطان هستند، شیطان کمتر سر به سرشان میگذارد، چون در راه هستند و اگر وسوسهشان هم میکند برای گناه بیشتر و غرق شدن و جهنم بیشتر هست. اما به محض اینکه شخص تصمیم میگیرد که توبه بکند، خودسازی بکند، تصمیم میگیرد که صراط مستقیم را برود، شیطان حملههایش را شروع میکند. یعنی در وجود این شخص جیغ و داد میزند. مثل اینکه شما فکر کنید چند تا آدم بدکاره و اراذل و اوباش و فاسد در اینها یک نفر میخواهد توبه بکند. وقتی توبه میکند بقیه به او حمله میکنند که تو برای چه میخواهی این مسیر را بروی و اتفاقاً چنگ میاندازند. گذشتهاش را به رخش میکشند که تو تا دیروز این همه فساد داشتی حالا میخواهی آدم باشی؟ تو یادت رفته که چه غلطهایی را میکردی؟ حالا از این به بعد میخواهی چنین و چنان بشوی؟ یا اینکه او را میترسانند که بعداً بدبخت و بیچاره میشوی، نرو.
حملات شیطان و فرصت پناه بردن به خدا
این یک حالت قاعده کلی مثل ۲×۲=۴ است. مثل اینکه آب یعنی H2O، چطور این در طبیعت همین هست. در نظام خلقت، در ریاضیات معنویت، در ریاضیات روح، هرگاه شخص تصمیم میگیرد که مسیر خدا را برود، هرگاه شخص تصمیم میگیرد که با خدا و با خانواده آسمانیاش آشتی بکند، شیاطین وجود او و شیاطین اطراف و حتی انسانهای شیطانصفت که قرآن به آنها میگوید: «شَیاطِینَ الْإِنْسِ» آدمهایی که باطنشان شیطان هست، آن شیاطین سروصدایشان زیاد میشود. یکدفعه میبینی انواع وسوسهها و حملهها به انسان هجوم میآورند. سر آدم میریزند که نگذارند انسان توبه و آشتی بکند. یا گذشته را خیلی به رخش میکشند یا خیلی او را از آینده میترسانند که شخص نتواند این مسیر را بیاید. حالا خداوند میآید این حالت را در آیه از زبان خود شیطان میگوید: «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقِیمَ ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ». میگوید من حتماً روی صراط مستقیم در کمین بندگانت هستم، سپس از جلو، عقب، راست و چپ به بندههایت حمله میکنم. یعنی این یک قاعده کلی است مثل ۲×۲=۴ خیلی راحت، تأکید هم میکند که این سنت است، قابل تغییر نیست. هر کس که تصمیم بگیرد در صراط مستقیم قرار بگیرد، استادش یعنی شیطان که برایش مربی هست، حمله میکند. شیطان از مظاهر ربوبیت الهی است. در آغاز این بحث گفتیم که چقدر فوائد دارد حملههای شیطان برای انسان. شیطان به ما تمرین میدهد، از جلو، عقب، راست و چپ حمله میکند. جلو وسوسهها و ترسها و دلشورههایی بود که نسبت به آینده ایجاد میکرد. عقب گذشته بود که سه چیز محتوا داشت: کدورتها، گناهان و شکستها. شیطان دائماً کدورتها، شکستها و گناهان را به رخ میکشد تا شخص به آرامش نرسد. دقیقاً در سوره مجادله هم میفرماید: «لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا» چون میخواهد مؤمن را غمگین بکند، دائماً به او حمله میکند و این مؤمن هست که باید ثابت کند که خدایا من آنقدر عاشق تو هستم، آنقدر دوستت دارم، آنقدر قبولت دارم، آنقدر به تو تکیه دارم، آنقدر پناه و پشتیبان من هستی که این حملهها به هیچ وجه خاطر من را ناراحت نمیکند. این رمز عشق بین انسان، خدا و شیطان همین هست. از یک طرف شیطان میآید علیه انسان و خدا وارد حمله میشود تا انسان به خدا بگوید و به خودش بگوید و به شیطان بگوید که تو هر وسوسهای در حق من بکنی، من یک الله، یک معشوق، یک خانواده آسمانی دارم که وسوسههای تو هرگز در من تزلزل، ترس، اضطراب ایجاد نمیکند. ولی یک کسی که شیطان را خیلی جدی گرفت و ترسید، الله را ندید. شیطان بنده ذلیل خداست و مأمور خداست. اگر یک کسی شیطان را دید و الله را ندید، از گذشته ضربه خورد، از جلو ضربه خورد، از راست و چپ دائماً ضربه خورد. یعنی شیطان را میبیند و الله را نمیبیند و خدا را ندیده.
شیطان، سگ درگاه خدا و فرصتی برای عاشقی
همه قدرتی که شیطان در ما ایجاد میکند با حملهاش مثل یک ویروس و میکروب هست که او حمله میکند و من در این حملهها هست که فرصت پناه بردن به خدا و عاشقی را پیدا میکنم. در واقع شیطان یک لولویی هست که ما را میترساند تا بپریم در بغل معشوقمان و فرصت عاشقی بیشتری داشته باشیم. او حمله کند و ما پناه ببریم. دیدید یک بچه کوچک وقتی کسی هم به شوخی دنبالش میگذارد، خودش را در بغل مادرش میاندازد. گاهی وقتها پدر و مادر خودشان یک کسی را مأمور میکنند که بچه را بترسانند و در بغل پدر و مادر بپرد. اینها هم کیفش را ببرد و هم این حس قشنگ به بچه دست بدهد. شیطان سگ درگاه خداست. اصلاً با آشناها کاری ندارد، غریبهها را میگزد. غریبهها هم اگر حمله کردند، اگر آشنایی به اسم خدا پیدا کردند که آشنا میشوند. بنابراین حملههای شیطان فرصتی است برای اینکه تو بیشتر به خدا پناه ببری، بیشتر به معشوقت پناه ببری. بیشتر در بغل خدا و اهل بیت و خانواده آسمانی خودت را بیاندازی. «به آنها حمله میکنم ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ» جلو، عقب، راست و چپ. این چهار حمله را به ما میکند برای اینکه ما تقویت بشویم، برای اینکه ما پناهندگی به خدا را یاد بگیریم و اگر این دشمن نباشد، انسان غافل میشود، انسان ضعیف میشود.
آمادگی در برابر حملات شیطان
در چند تا باغ وحش دانشمندان تجربه کردند. بچههایی را مثل بچه آهو اینها را بردند در جایی که پلنگ و ببر و شیر نباشد. به آنها غذا میدادند، بزرگشان کردند. بعد اینها را آوردند در جنگل آنجایی که پلنگ و ببر و شیر بود. ببینند که اینها وقتی تغذیه شدند، آزاد بودند، فقط تغذیه شدند، فضای آزاد داشتند، غذا خوردند. اما هیچ وقت پلنگ و ببر و شیر را ندیدند که اینها دنبالشان بگذارند و اینها بدوند. دیدند حیواناتی که همیشه پلنگ و ببر و شیر دیدند، قدرتشان در دویدن خیلی بیشتر است، چابکتر، فرزتر و قویتر. آنهایی که تا حالا پلنگ و ببر و شیر ندیدند، خیلی راحت شکار حیوانات وحشی میشدند. یک کسی که در دلش در زندگیاش میداند که شیطان حریف تمرینیاش است و با او تمرین میکند و بازی میکند، او وسوسه میکند و این یاد میگیرد که خودش را قوی نگه دارد. مثل یک آدمی است که هر روز باشگاه میرود و در باشگاه وزنه میزند، یکسره میرود تمرین میکند و این عضلات و بازوهایش قوی میشود. ولی یک کسی که خودش در حزب شیطان است یا اگر شیطان به او حمله میکند، دائماً ذلیلانه خودش را زیر دست شیطان میاندازد، این چابکی ندارد. این پناه بردن به خدا را یاد نگرفته. پناه بردن به خدا یک اصل استعاذه است. چقدر خداوند در قرآن فرموده که به خداوند پناه ببرید. معصومین چقدر در دعاهایشان این را دارند نسبت به خداوند تبارک و تعالی و چقدر به ما توصیه کردند که پناه ببریم. حالا ما چقدر این حرفها را گوش میکنیم؟ واقعاً ما چقدر پناهندگی داریم هر روز در زندگیمان؟ چقدر پناه میبریم؟ چقدر واقعاً حالت آماده داریم؟ این آهوان یا حیوانات دیگر وقتی میآیند آب بخورند، به خصوص آنجایی که مشترک هست با حیوانات وحشی، میمونها یکی از آنها همیشه پاس میدهد. یعنی آب نمیخورد، میایستد بالای چشمه به بقیه خبر میدهد. بقیه با ترس و لرز آبشان را میخورند، سریع بالا میآیند و یکی دیگر پاس میدهد. آن که آب نخورده میآید آب میخورد بعد همه با هم فرار میکنند، مراقب هستند. یک کسی که میداند دائماً یک شیطان و شیاطینی دارد که حمله جلو، عقب، راست و چپ دارد، آماده است. «إِنَّ الشَّیْطانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا» شیطان دشمن شماست، شما هم دشمن شیطان باشید. یعنی آماده باشید، غافل نباشید، حمله حتماً خواهد شد. من گاهی وقتها حمله از خودم به من میشود، گاهی وقتها از اطرافیانم. پدرم حواسش نیست، از حمله او به من حمله میشود. مادرم به من حمله میکند، همسرم، بچهها، دوستانم حمله میکنند. به هر حال همه اینطور هستیم. پس ما باید هم مواظب شیطان خودمان باشیم هم مواظب شیطان اطرافیانمان باشیم که این حمله صورت نگیرد. این حالت آمادهباش برای یک شخص باعث میشود که این شخص دائماً در ایمنی به سر ببرد. چون آمادهباش است، این شخص دائماً به محض اینکه آسیب ببیند بازسازی میکند. برای همین موقع مردن این آدم شاد و آرام از دنیا میرود. چون همیشه این حالت آمادهباش و حفظش را داشته. این حالت آمادهباش خیلی مهم است. ولی وقتی کسی حالت آمادهباش نداشته باشد و همینطوری بیخیال زندگی کرد، خیلی راحت با افکار خودش، با افکار گذشتهاش یا آیندهاش یا حمله چپ و راست، خیلی راحت به جهنم میافتد. آدم بیخیال اینطوری هست. اینکه میگویند به خداوند پناه ببرید، استعاذه داشته باشید، از خودتان مراقبت بکنید، بیخیال نباشید، برای این هست که ما همیشه ایمن بمانیم.
شعور اشیاء و تأثیر محیط بر انسان
الان وزارت بهداشت میگوید شما میخواهید تهران بروید در وسط شهر ماسک بزنید چون هوا آلوده است. در بیمارستان که میروید ماسک بزنید. حالا کسی که میکروب را نمیبیند، ولی آیا میکروب وجود دارد؟ محیطهای آلوده، بیمارستانها، جاهایی که اتومبیل بیشتری هست، هوا آلوده است. میگویند ماسک بزنید که کمتر آسیب ببینید. استعاذه یعنی اینکه شما بدانید اطرافتان پر از شیطان هست، باید ماسک بزنید، همیشه باید آماده باشید. پروفسور ایمونو در این تحقیقاتی که کرد، خیلی از شما هم دیدید در این سیدی که معروف شد به سیدی آب و این سیدی همه جا پخش شد، در اینترنت هم هست، شما یک کلمه بزنید این را میآورد. خیلی زیبا میگوید من وقتی که اسم الله را میبرم، مولکول آب خیلی شکل قشنگی میگیرد. اسم شیطان را که میگویم، مولکول آب کاملاً به هم میریزد. عکسشان را هم نشان داده. این را شما هم میتوانید امتحان کنید. من خودم چند بار هم اینجا و هم چند جای دیگر امتحان کردم. ما حتی یکی دو تا از دوستان همچین صحبتی کردیم، گفتند ما رفتیم به گلها، سه تا گل برداشتیم. یکی از همین عزیزانی که در آمریکا بود، آنجا دانشجو هست، میگفت من آنجا طرح تحقیقاتی من همین بود که بیایم اسم سه تا گل را یکجور، یک بذر خاصی را با شرایط آب و هوایی کاملاً خاکش و گلدانش یکسان باشد، آزمایش کردیم. یکی از آنها را بردیم یک جایی که قرآن پخش میشد. یکی را بردیم یک جایی که موسیقی تند پخش میشد. یکی هم شرایط دیگری بود. میگفت اینها بعداً که میخواستند میوه بدهند، در میوهدهی هر سه آنها کاملاً فرق میکرد. این یک چیزی است که هر کس راحت میتواند ببیند که وقتی مولکول آب اسم الله را میشنود، شکل خاص میگیرد. یعنی اشیاء اطراف ما همه شعور دارند. چون خداوند ظهور بیشعور ندارد. خداوند الله با همه اسماء و صفاتش، همه اشیاء عالم مظاهر خود خدا هستند، ظهورات خدا هستند. خدا هیچ جا ظهور بدون شعور ندارد. خدا هر جا هست با همه اسماء و صفاتش آگاه هست. امشب در دعای کمیل میخوانید: «و بأسمائک التی ملئت أرکان کل شیء» در هر چیزی اسماء الهی پر است. خداوند همه چیز را پر کرده. اسماء الهی در همه جا حضور دارد. ما اصلاً یک چیز بیشعوری نداریم که بگوییم این ستون ما را نمیبیند و نمیفهمد. برای همین قیامت زمین میتواند شهادت بدهد. برای همین اعضا و بدن شما شهادت میدهند چون میفهمند، شعور دارند. هیچ چیز بیشعوری ما نداریم. ما فکر میکنیم که یکجا باید دوربین بگذارند که بگوییم یک کسی دوربین گذاشته ما را فیلمبرداری میکند، نه همه چیز ما را میبیند. میگوید موسیقی سمفونی بتهوون میگذارم یکجور است، هوی متال میگذارم یکجور است، قرائت قرآن میگذارم یکجور دیگر است. حالا شما در نظر بگیرید در بدن شما ۷۰% آب وجود دارد. ببینید وقتی که کسی موسیقی نامشروع و حرام میشنود، ببیند که چه زلزلهای در وجود خودش اتفاق میافتد. یک کسی پای ماهواره بنشیند و چیزهای حرام ببیند. یک کسی در محیطی کار کند که دائماً آلودگیهای صوتی و تصویری هست. این آدم با آدمی که در فضای پاک و معنوی زندگی میکند، برداشتشان یکجور است؟ دانشمند میگوید آب وقتی میگویم شیطان با الله برایش فرق میکند. بالاخره این آب در بدن من هست یا نیست؟ سلولهای بدن من و وجود من که خیال من را بعداً میسازند، واهمه من و عقل من و فعالیتهای فوق عقلانی اینها هم از قبیل همان سلولهای بیرونی هستند یا نیستند؟ بله، لذا سر خودت را کلاه نگذار که بگویی من بنشینم پای واتساپ و وایبر و چت میکنیم و عکس میبینیم و فیلم میبینیم و پای ماهواره مینشینیم و پای اینترنت بعد من هیچی نمیشود، این موسیقیها اصلاً روی من اثر ندارد. این یعنی شوخی، مگر میشود روی مغز و روح تو اثر نگذارد؟ مگر میشود دیدنیها و شنیدنیهایش تأثیر نداشته باشد؟ نمیشود، تأثیر دارد. دیدنیها، رنگها، شنیدنیها، روح و روان انسان را میسازند. بوها، نواها انسان را میسازند. عطرها انسان را میسازند. شما یک عطر میزنی حالت به شدت بد میشود. یک عطر میزنی به شدت به نشاط میآیی. با همدیگر فرق میکند. پس اینکه یک کسی بگوید نماز خواندن با نماز نخواندن، خیلی فرق میکند. یک کسی که نماز میخواند حالا ولو توجه هم نداشته باشد ولی همین که روی سجاده میآید و وضو میگیرد و رو به قبله میایستد، یک نماز بدون حضور قلب هم اتفاقاً میخواند با یک کسی که اصلاً نماز نمیخواند، با این فضا کار ندارد. دو جور دارند خوراک میخورند، دو شخصیت دارد ساخته میشود. یک کسی که همینطوری الکی به مسجد میرود.
بگفتا من گِلی ناچیز بودم
ولیکن مدتی با گُل نشستم
کمال همنشین در من اثر کرد
و الا من همان خاکم که هستم
آدم همنشین و دوست و رفیقش روی انسان اثر دارد. یک کسی که اصلاً نماز نمیخواند ولی در فضاهای معنوی میرود، دیدنیها، شنیدنیها، بو کردنها، آدمهایی که میبیند فرق میکند. یک کسی که دائماً آدمهای خوب و مؤمن و بهشتی با بوی بهشت و رنگ بهشت اطرافش هستند، اینها روی این تأثیر میگذارند. اصلاً هیچ کار دیگری هم لازم نیست بشود، این خودش اثر دارد. تا اینکه انسان یک قیافههای ناجوری را که انسان را یاد جهنم و شیاطین میاندازد، دائماً اینها را ببیند. یک کسی بگوید روی من اثر نمیگذارد، این شوخی است، اصلاً نمیداند که چه میگوید. اثر دارد دیدنیها و شنیدنیها و خوردنیها و افکار و خیالات و توهماتت، همه اثر دارد.
پناه بردن به رب از شر شیاطین و حسودان
پس وقتی میگوید از شر شیطان به خدا پناه ببرید، یعنی این وسوسهها که میآیند روی ما اثر ندارد؟ یعنی حمله جلو، عقب، راست و چپ ذهن و روح را نمیسازد؟ بله اثر دارد. به خدا پناه میبریم: «رَبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطِینِ» نمیگوید الله. میگوید رب. ای مربی من، مربی باید پناه بدهد. ای مربی من، ای استاد من، ای کسی که پرورندهدهنده من هستی. همانطور که بچه به پرورنده خودش و رب خودش یعنی مادر یا پدر پناه میبرد. پدر و مادر رب هستند. در قرآن وقتی برای پدر و مادر نماز میخوانیم میگوییم: «رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانِی صَغِیراً» همانطور که ربوبیت من را کردند، پدر و مادر رب من بودند. ای رب به تو پناه میبرم از حملههای شیطان، از افکار بد، افکار غلط، منفی، آلوده، ناامیدکننده، ترساننده، افکاری که در من زودرنجی و حساسیت و عصبانیت و قهر کردن ایجاد میکند، افکاری که در من حسادت ایجاد میکند. پس چه میگوید پناه ببر به خدا از شر حسود؟ «وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ» پناه ببر به خدا از شر آدم حسود. آدم حسود کنار آدم قرار بگیرد. مادری که حسادت دارد و به بچه شیر میدهد. مادری که عصبانی است به بچه شیر میدهد. مادری که در افکار منفی و گذشته و کینه و بدبینی و حرص و جوش است به این بچه شیر میدهد. این بچه دارد تغذیه بد میشود. به قول یکی از اساتید میگفت شیر گاو را بخورد بهتر از شیر مادرش است. برای همین هم الان خیلیها ترجیح میدهند شیر گاو به بچهشان بدهند. این شیر گاو را بخورد بهتر از این است که شیر من را بخورد. شیر من پر از نکبت است. شیر هم آب است. مگر آن سلول آب وقتی اسم الله را میشنود متحول میشود، اسم شیطان را میشنود آنطور میشود. شیر هم آب است. این شیر تحول پیدا میکند. شیری که در سینه مادر هست، مادر نشسته پای ماهواره، اینترنت دارد یک مشت مزخرفات نگاه میکند و به بچه شیر میدهد، به بچه شکل نمیدهد؟ این بچه مظلوم که باید یک مشت از این چیزها بخورد چه جنایتی سر این بچه هست؟ مادری که افکار منفی دارد تا مادری که صلوات میفرستد و سوره حمد میخواند و روضه اباعبدالله میخواند، اینها شیر دادنشان یکجور است؟ تا مادری که با وضو شیر میدهد خیلی فرق میکند. شما میخواهی غذا بخوری بگو بسم الله الرحمن الرحیم. طرف زهرمار میخورد میگوید بسم الله الرحمن الرحیم هیچی نمیشود. همین بسم الله الرحمن الرحیم یک چیز کوفتی هم جلویش گذاشتند تمام آثار کوفتی غذا را از بین میبرد. همان کلمه بسم الله الرحمن الرحیم. مگر شهید مدرس نبود به او سم دادند سر نماز هم بود بسم الله گفت و سم را خورد هیچی نشد. سم داده بودند که کشته بشود. این سم اثر نگذاشت. سم دادند که این بمیرد و نشد. آخر دو نفر افتادند عمامه را گردن این شهید بزرگوار انداختند و خفهاش کردند. اینطوری شهیدش کردند. بسم الله اینقدر اثر دارد. نطفه میخواهد بسته بشود. یک کسی در افکار منفی و کثیف است نطفه را میبندد. یک کسی دارد بسم الله و ذکر میگوید نطفه را میبندد. اینها یکی میشود؟ نه. شما آب بخور بسم الله بگو یا تمام شد بگو السلام علیک یا أباعبدالله، بگو خدا لعنت کند دشمنان تو را، خیلی متفاوت است. ما یکی از دوستانمان هر چه اطبا کردند که معدهاش را درست کنند درد شدید معده داشت. عمل هم کرد فایده نکرد. آخر یک لطیفی گفت هر وقت غذا خوردی با هر لقمه یک بسم الله و الحمدلله بگو و مراقبت کن. شما هم این کار را بکنید ببینید غذا در شما نورانیت ایجاد میکند یا نه، این غذایی که میخوری ثقلش گرفته میشود یا نه، سمش گرفته میشود یا نه، در شما نورانیت ایجاد میکند یا نه، همین یک مدت مراقبت داشت معدهاش خوب شد. لذا داریم وقتی که بسم الله نگفتید امام صادق(ع) فرمود منتظر درد و کوفت باشید، منتظر معده درد باشید. فرشته میگوید کوفتت باشد بدون اسم خدا شروع کردی. لذا میگوید وقتی غذا خوردی یادت افتاد بگو: «الحمدلله من أوله إلی آخره» خدایا یادم رفت بسم الله بگویم شکرت میکنم از اول غذا تا آخر غذا، «بسم الله الرحمن الرحیم من أوله إلی آخره». پس نگوییم که چرا اسلام گفته دیدنیها و شنیدنها کنترل بشود اینها خرافه است. حجاب خانمها باید اینطوری باشد، رفتار آقایان باید اینطوری باشد، اینها خرافه است، اثر ندارد. شما بهتر میفهمی یا خدا بهتر میداند؟ خدا از خلقتش دارد خبر میدهد و میگوید این کار را نکنید اثر دارد، شما مشکل پیدا میکنید. حالا مگر چیه حجاب ما اینطوری باشد؟ مگر چه اتفاقی میافتد؟ یعنی ما از خدا بیشتر میفهمیم! نه طوری نیست! این آشغالخوری است. قرآن میفرماید: «فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى طَعامِهِ» انسان باید حتماً به غذایی که میخورد توجه کند. همین غذای معمولی از این شروع کند که حلال و طیب باشد بعد تا غذاهای معنوی. امام فرمود که این آیه در واقع حضرت تأویل را میگوید، اوج معنا را میگوید، میگوید این هست که انسان بداند علمش را از چه کسی دارد میگیرد «مِمَّن یَأخُذ» دارد از کجا علم یاد میگیرد. خوراک معنوی، روحی، فکری را از کجا دریافت میکنی؟ هر کتابی را که نمیشود خواند. یک حرف خیلی بیخودی هست که یک کسی بگوید هر چیزی به خوردنش میارزد، میارزد هر چیزی بخورید؟ شما وقتی میخورید بدنتان آسیب میبیند، عکسالعمل نشان میدهد. همانطوری که هر چیزی را نمیخورید، هر کتابی را نمیشود خواند. هر چیزی را نمیشود شنید و دید و هر خیالی را نباید کرد. پای درس هر کسی نمیشود نشست. اثر میگذارد، به درون ما شکل میدهد. حالا یک کسی که نحوه ارتباطاتش به گونهای هست که محاصره است از این همه دیدنیها و شنیدنیها و آدمهای مختلف در محل کارش، محل زندگی، در همسایگی، مگر نمیگوید به خدا پناه ببر از شر حسود «وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ». و فقط حسود که نیست. آدمهای بداخلاق، بدبین، بدجنس، زودرنج و حساس، از همه اینها بدتر آدمهای بخیل، خسیس هستند. دمش، نفسشان روی آدم اثر میگذارد. گاهی وقتها عزیزترین کس آدم است ولی پر از آتش است. تو هم باید طبق صله ارحام و روابط شرعی این را بغل کنی و ببوسی. باید وقتی که بغلش بکنی بگویی: «أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم» گاهی وقتها بچهات است ولی میبینی این اصلاً بوی جهنم میدهد. بچه هم میآید آدم را بغل میکند و ببوسد ولی باید به خدا پناه ببرد. میخواهد در خانه بیاید بنشیند آدم باید به خدا پناه ببرد. استعاذه یک امر لازم است. دارید مهمانی میروید پناه ببرید. مهمانی دارد میآید که با خودش جهنم میآورد. به خدا پناه ببرید. صدقه بپردازید که خدایا این خانه ما میخواهد بیاید و خانه ما مهمانی بنشیند، شرش را از سر ما برطرف کن. نحوستهای نفسش ما را نگیرد. انسان یک صدقهای رد کند که آدمهایی که آمدند و رفتند. برای همین فرمودند هم صبح و هم شب صدقه بدهید. شب تعدادی از بلاها را برطرف میکند، روز هم تعدادی از بلاها را برطرف میکند. قرآن میگوید وقتی میخواهید حتی کار قشنگ عبادی بکنی اول به خدا پناه ببر از شر شیطان چون شیطان میآید رابطهات با خدا را خراب میکند. وقتی داری قرآن میخوانی برای همین میگویند قبل از قرآن بگوییم: «أعوذ بالله من الشیطان الرجیم» تو یک کار عاشقانه هم میخواهی بکنی با الله، یک همآغوشی با الله میخواهی داشته باشی، میخواهی بنشینی کلام خدا را بشنوی، شیطان حمله میکند. آنهایی که میگویند ما موقع نماز افکار منفی و بیادبانه و توهین به مقدسات سراغمان میآید یا موقع قرائت قرآن یا در عبادتگاه، در حرم میروم، میگوید عروسی و این طرف و آن طرف میروم شیطان هیچ کاری با من ندارد ولی وقتی میخواهم بروم سمت کارهای مذهبی شیطان به من حمله میکند. نسبت به مقدسات افکار منفی ایجاد میکند که اینها را مفصل در دشمنشناسی و وسوسه گفتیم. هیچ وقت انسان افکار منفی به مقدسات را نباید به خودش نسبت بدهد، مال خودش نیست. این افکار مال شیطان است. او میخواهد بیاید رابطه تو را خراب کند. مثل موقعی که دارید غذا میخورید یک تف در آن میکند که تو حالت به هم بخورد. میخواهی قرآن بخوانی به خدا پناه ببر. میخواهی نماز بخوانی به خدا پناه ببر. این مقدسات پناه بردن دارد. میخواهی حرم بروی به خدا پناه ببر که شیطان نیاید رابطه را در حرم خراب کند. قرآن میگوید شیاطین حتی موقعی که ما برای انبیاء وحی میفرستادیم طمع داشتند که وسط وحی اخلال ایجاد کنند. پس داستان نعره شیطان در غار حراء همیشه دارد تکرار میشود. همیشه شما هر وقت بعثت شخصی دارید، شیطان به شما حمله میکند. هر وقت میخواهید رشد بکنید، هر وقت تصمیم میگیرید که در صراط مستقیم قرار بگیرید، حملهها شروع میشود و چون «إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطانِ کانَ ضَعِیفاً» فقط یک وسوسه هست. یک کسی که بترسد از اینکه این مسیر را برود یعنی الله را ندیده. یعنی پشتیبانی به عظمت الله و خانواده آسمانیاش را ندیده و از شیطان ترسیده. میگوید این مسیر را نرویم، این مسیر سخت است، باید سختی بکشیم. همین کلمه سختی را میگذارد و شخص هم گول میخورد، میافتد در راحتطلبیهای شیطانی. آخر هم سر از جهنم در میآورد، به سختی ابدی میافتد. راه خدا سختی دارد. هیچ کس نمیگوید سختی ندارد ولی سختیاش هیچ وقت به بخش اصلی من یعنی بخش انسانی من وارد نمیشود، به بخش حیوانی و شیطانی من وارد میشود. من روزه میگیرم بخش حیوانیام ناراحت است. در حجاب بخش شیطانی و حیوانی یک خانم اذیت میشود نه بخش فطریاش. در حج که آن ۲۴ چیز حرام است، ۲۴ چیزی که حرام است برای بخش حیوانی حرام است ولی بخش انسانی که چیز حرامی ندارد از جنس خداست. خدا آزادش گذاشته در صدقه، در خمس، در زکات، در جهاد، در امر به معروف و نهی از منکر. همه فقط مخصوص حجاب و نماز نیست. در همه بخشهای وجودی انسان تکالیف الهی اگر فشار میآورد برای محدود کردن بخش حیوانی است و الا بخش انسانی که آزاد و قوی است. هر وقت ما در مقابل دین خدا گفتیم سخت است، آن که میگوید سخت است انسان نیست، یک زن یا یک مرد است. یعنی بخش حیوانی ما، و اگر کسی نتواند این دو بخش را از هم جدا کند، بخش زنانگی و مردانگی را و بخش انسانیاش را نتواند جدا کند، تا آخر دین را حیوانی دریافت میکند. تا آخر از دین یک مفهوم حیوانی، یعنی میگوید آن بالا یک خدایی داریم که اگر من این کار را نکنم جهنم میروم، اگر این کار را کنم بهشت میروم. باز هم یک بخش حیوانی ممتد را میخواهد یا برای اینکه حیوانیت ممتدش به خطر نیافتد عبادت میکند. این دیگر وقتی پیش امام رضا میرود، پیش امام رضا یعنی پدرش نمیرود که سرش را روی پای امام رضا بگذارد و صفا کند. نمیرود امام رضا را بغل کند، ببوسد و جانش راحت شود. این اگر میرود عبادتش برای حاجت است یعنی همان بخش حیوانی. مکه هم که میرود باز هم برای بخش حیوانیاش میرود. یعنی آن خانم و آقا آن حیوان میرود مشهد، مکه، کربلا و سوریه، همان بخش حیوانی نماز میخواند. چون بخش حیوانی نماز میخواند مؤدب هم شده دیگر عادت کرده این ۴۰-۵۰ سال نماز را میخواند مسجد هم میرود ولی وقتی واقعاً نماز چهار رکعتیاش دو رکعت میشود کیف میکند. چون بخش حیوانی نماز میخواند و الا اگر کسی یک کسی را دوست داشته باشد اگر قرار است پنج دقیقه با هم حرف بزنند دو دقیقه حرف بزنند خوشحال میشود؟ یا اگر چند وقت او را نبیند و صدایش را نشنود خوشحال میشود؟ نه، این یک حیوان مؤدب و متدینی الان شده. حیوانات هم دینپذیرند. قرآن هم دارد: «کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ» حیوانات نماز و تسبیح دارند. یک حیوان متدین تربیت شده. یک آقا و خانم متدین تربیت شده ولی خداوکیلی با اینکه تربیت شده است ظاهراً هم میگویند این آدم متدینی است ولی این وقتی ماه رمضان میآید ناراحت است و وقتی ماه رمضان میرود خوشحال است. این وقتی قرآن میخواند صفحههای دیگر را نگاه میکند که چقدرش مانده. یعنی زوری دارم میخوانم. یعنی عشق نیست و الا یک کسی که دارد عشق میکند دوست دارد صفحه تمام نشود. آنهایی که عاشق هستند وقتی قرآن را شروع میکنند قرآن شرابشان است اصلاً دوست ندارد تمام بشود. عزیزم وقتی من در برنامهات مینویسم ۵۰ آیه در روز نیا چانه بزن که کمکش کن، بد است. یعنی تو حوصله خدا را نداری که ده دقیقه با خدا حرف بزنی. کمش کن یعنی چی. آنوقت میگوید شما ۵۰ آیه نوشتید که ما در روز ۱۷ رکعت میخوانیم ۱۷ تا هفت تا سوره حمد میخوانیم تمام است دوباره باید قرآن بخوانیم!. ۵۰ آیه زیاد نیست! تو کارتون نگاه میکنی، فیلمهای مزخرف تلویزیون نگاه میکنی، داستان میشنوی، صفحه روزنامه حوادث میخوانی چطور حرف زدن با خدا اینقدر برایت دردآور است؟ برای اینکه تو بخش انسانیت این بخش دین را دریافت نمیکند. بخش حیوانی دین را دریافت میکند. حوصله خدا را ندارد. ممکن است تسلیم بشود ولی واقعاً حوصله خدا را ندارد. تا آخر عمر هم بیحوصله است. نه نماز شب میتواند بخواند نه سحر دارد نه سجاده دارد نه پنجشنبه دارد هیچی ندارد. حس ندارد به آسمان پرواز کند. نه غیبی نه فرشتهای نه جبرئیلی نه میکائیلی نه بهشتی، اصلاً انس ندارد. وقتی به او میگوییم آسمان، غیب، عشق، دوستی، رفاقت، وقتی خدا میگوید با من شاد باش، میگوید چطوری با خدا شاد باشم؟ خدا میگوید از من لذت ببر، میگوید من چطوری از خدا لذت ببرم؟ چون جفت تو نیست. الله جفت این بخش نیست. الله جفت بخش فوق عقلانی است. یک کسی که دین را با فوق عقلانیاش دریافت نمیکند. یک کسی که دین را با بخش انسانیاش یعنی بخشی که همجنس الله و آسمان است دریافت نمیکند، ظاهراً ممکن است متدین باشد ولی تا آخر عمر بخش حیوانیاش متدین میشود. مگر پیغمبر نگفت امت من روز قیامت به صورت ده حیوان و موجودات دیگر محشور میشوند. این الان دانشمند، استاد، پروفسور، دکتر، مهندس است. عبادت هم میکند ولی خداوکیلی اینقدر که به کتابهایش انس دارد به قرآن انس ندارد. اینقدر که از خواندن درس لذت میبرد از شنیدن نامه خدا لذت نمیبرد. اینقدر که از سخن گفتن با آدمها، کوتولهها، ریزها لذت میبرد از سخن گفتن با بزرگان لذت نمیبرد. اینقدر که هوس آدمهای کوچک را میکند هوس آدمهای بزرگ را نمیکند. اینقدر که دلشوره دارد که یک آدم کوچک رابطهاش را با او قطع نکند که اگر قطع کرد احساس میکند خیلی بدبخت و بیچاره است. یک طلاقی اتفاق میافتد، یک نفر قهر میکند، یک نفر میرود. اینقدر که از این میترسد از قهر با آسمان اصلاً ترسی ندارد. اصلاً آشتی نیست که قهرش برایش مهم باشد. یک کسی که بزرگ است شب تا صبح در نقشه است که بزرگان را شکار بکند. کوچکها دنبال کوچکها میگردند. ولی یک کسی که بزرگ شده بخش انسانیاش فعال است دائماً در پی شکار آسمانی است. ما این آیه را دیر میفهمیم. آدم میخواهد یک صحرایی یک جنگلی یک کوهی باشد این آیه را بخواند هم برایش خوب گریه کند هم خیلی قربان صدقه خدا برود هم برایش فریاد بزند. زیاد هم شنیدیم ولی ما چون با گوش بخش حیوانی میشنویم تأثیری این آیات روی ما ندارد. «قُل» برو به همه بگو: «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ» اگر خدا را دوست دارید «فَاتَّبِعُونِی» دنبال من بیایید «یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ» اگر خدا را دوست دارید دنبال من بیایید. فقط عاشقها، یک کسی که از معشوق آدم خبر آورده باشد بیا پیش او برویم تو خبری از او داری. یک مادر میخواهد جنازه بچهاش، نه خودش بچهاش را، جنازه بچهاش را میخواهد پیدا کند. یک کسی به دروغ به او میگوید من فلان جا دیدم بیا برویم بگردیم. این مادر و پدرهای شهدا و برادرهای شهدا که بچههایشان مفقودالأثر شدن بارها دیدم. میگشتند میگفتند در فلان منطقه شاید جنازه عزیزت آنجا باشد. میگفت من خودم بگردم ببینم جنازهاش را پیدا میکنم. به دنبال یک جنازه با یک خبر راه میافتد میرود. خدا میگوید شما چطوری ادعا میکنید عاشق من هستید، من را دوست دارید وقتی پیغمبر و اهل بیت را فرستادم دنبالشان راه نمیافتید بروید؟ چرا سبک زندگیتان با سبک زندگی اینها نمیخواند؟ چرا کسان دیگر مربی و الگوی زندگی شما هستند؟ من بزرگترین مخلوقم پیغمبر را برای شما فرستادم چرا دنبالش راه نمیافتید؟ چرا سبک زندگیتان را با اینها تنظیم نکردید؟ چرا یک زنی به بزرگی فاطمه زهرا که امام عسکری فرمود ما اهل بیت حجت خدا بر مردم هستیم: «نَحنُ حُجَۀُ الله عَلَی العِباد وَ جَدَّتُنا فاطِمَۀ حُجَۀُ الله عَلَینا» مادر ما فاطمه حجت خدا بر ماست. امام زمان(ع) فرمود: «لی فی إبنَۀِ رَسُولِ الله أسوَۀٌ حَسَنَۀ» آقا امام زمان که خلاصه همه خوبهای عالم است میگوید دختر رسول خدا الگوی من است. آنوقت یک همچین مادری برای ما گذاشته. خیلیها ننگشان میآید شبیه حضرت زهرا باشند. خلایق هر چه لایق، الگوییت هر کس هست قیمتت همان است. امامت هر کس هست قیمتت هم همان است. آیه با عشق تو شروع میشود ولی به عشق خدا میانجامد. خیلی تکاندهنده است. من خواهش میکنم اگر یک کسی در جلسه است که میتواند فکر بکند برود فکر بکند. اول آیه گفت اگر خدا را میخواهید دنبال من بیایید، ولی نتیجهاش چه میشود اگر دنبال من بیایید؟ من شما را میخواهم. یعنی تو به شکار خدا میروی ولی خودت شکار خدا میشوی، خدا دنبالت میآید. خدا رحمت کند میرزا را میگفت من خیلی وقتها با خدا کار ندارم خدا با من کار دارد. خدا ولم نمیکند. میشود یکطوری بشود خدا ولمان نکند. باور کنید گاهی وقتها بنده ناز میکند و خدا ناز میکشد چون این بنده دوستداشتنی است. میگوید حیف است چون مسیر را آمده دنبال پیغمبر راه افتاده قشنگ و خوشگل و دوستداشتنی شده، قیمت پیدا کرده. خدا میگوید حیف است. یکجایی هم که کوتاه میآید و میبُرد و خسته میشود و زمین میخورد اصلاً ولش نمیکنند. خدا و اهل بیت و فرشتهها با او هستند. میگویند تو حیف هستی. تو خیلی خوب آمدی. تو خیلی قشنگ این مسیر را آمدی. حیف است تا آخر نیایی. حیف است جهنم بروی. تو خیلی چیزها را رعایت کردی، خیلی کارها را انجام دادی. تا آخرش برو. پناهندگی یعنی من بفهمم که در مسیر عشق وسوسه زیاد است. «شَیاطینَ الإنس» که میگوید یعنی آدمهایی اطراف من هستند که مظهر شیطان هستند. میتواند پدر و مادر و خواهر و برادر و همسرم باشد. «إِنَّ مِنْ أَزْواجِکُمْ وَ أَوْلادِکُمْ عَدُوًّا لَکُمْ» همسر و فرزندتان دشمنتان هستند. میتواند معلم، شاگردم باشد. میتواند محیطی باشد که در آن کار میکنم، همکاران و رئیس و کارمندم باشد. میتواند هر کسی باشد. اطراف ما آدمهای شیطانصفت زیاد هستند که ما را وسوسه میکنند. باید در ارتباط با آنها احتیاط بکنیم.
دو نکته مهم در استعاذه
۱. خودم شیطانی نباشم که انسانها را به گناه وسوسه کنم. اول این را برای خودمان حل کنیم که مبادا من جهنمی باشم که خدا به بقیه میگوید از شر این آدم به من پناه ببر. خود من همراهم آتش نداشته باشم که یک موقعی یک کسی را بسوزانم. خیلی آدم باید سعی بکند اگر در خانه است اگر پدر و مادر و شوهر و زن و فرزند است آتش همراهش نباشد چون خودش و اطرافیان را میسوزاند. ۱. خودم جهنم نباشم که بقیه را جهنمی کنم. جهنم همراهم نباشد. آدمهای حسود، عصبانی، زودرنج، بدبین، خودخور، آدمهایی که دائماً رقابت با بقیه دارند سر مفاخر دنیا و فخرها و کمالات دنیایی این پر از آتش است که میتواند در جهنم بیافتد. اگر کسی آتش نداشته باشد او را نمیسوزاند، امکان ندارد یک کسی آتش نداشته باشد و حسادت بکند. اگر حسادت تو را گرفت یعنی آتش داشتی و به تو رسید. اگر یکجا تحریک حسودانه شدی آتش داری. اگر این آتش را خاموش نکنی در قبر برود میدانی چه بلایی سرت میآورد؟ آنجا آتشگیرههایش حساس است، تو را میگیرد. مواظب باشیم به برزخ و قبر کشیده نشود.
۲. در ارتباطم با آدمهای شیطانصفت دقت کنم. کسانی که دارند من را وسوسه میکنند ارتباطم را باید با آنها قیچی کنم. ممکن است رحم من باشند. رحم یعنی خویش، صله ارحام یعنی ارتباط با خویشان. ممکن است پدر و مادرم باشد. نمیتوانم با آنها قطع ارتباط کنم. کافر باشند ولی میگوید احترامشان را بگذار اما اثرپذیری نه. مواظب باش ارتباطت باید کاملاً حساب کتاب شده باشد. همینطوری قاطی بشویم و هر جا خواستند برویم و در هر مجلسی خواستند شرکت کنیم. یکدفعه شخص پنج سال ده سال عبادتش را در یک عروسی از دست میدهد. در جشن تولد از دست میدهد. هر چه جمع کرده گاهی وقتها با دیدن یک فیلم و یک صحنه تمام ذخائرش را از بین میبرد. گاهی وقتها با یک ارتباط غلط، با یک همنشینی غلط، با یک مهمانی غلط میبینی که ده سال پانزده سال یک عمر زحمت آدم هدر میرود. آدم باید از شیاطین الإنس به خدا پناه ببرد همانطور که از شیاطین جنی هم چون آنها را نمیبینیم وسوسه میکنند به استدلال و عقلانیت و روابط فوق عقلانی و خانواده آسمانی و به الله پناه ببرید. یک بچه کوچکی یک موقع به من گفت استاد من شنیدم که موسیقی حرام آدم گوش میکند قیامت سرب داغ در گوشش میریزند، گفتم این روایت را داریم. بچه ابتدایی است بزرگترها باید خجالت بکشند. بچه ابتدایی دغدغه دارد. بعد گفت من امشب عروسی دعوت دارم از کجا بدانم میخواهم در این عروسی بروم موسیقیاش حرام است یا حلال؟ به او گفتم وقتی آنجا رفتی یک فکری بکن ببین امام زمان هم میآید یا نه، ببین امام زمان در این مجلس میآید یا نه، گفتم میتوانی بفهمی؟ گفت بله معلوم است میآید یا نه، گفتم اگر امام زمان فاطمه زهرا پایشان را آنجا نمیگذارند تو هم نرو به مادرت بگو من دوست ندارم در این مجلس بروم. آدم میتواند بفهمد که بوی جهنم چطوری است. بوی جهنم میآید حالا بوی لجن معلوم است این را میتواند بفهمد. پس این دو را در استعاذه یادمان نرود: ۱. یکطوری نشود که مردم در ارتباطشان با ما باید به خدا پناه ببرند و ما برای بقیه جهنم بشویم. ما فتنهگر بشویم و مردم به خاطر تحمل ما بهشت بروند. بگویند این مرد را تحمل کردی به بچه، همسر، پدر و مادر و دوستان من بگویند این را تحمل کردی به تو ثواب میدهیم. خیلی بد است آدم به خاطر تحمل ما خدا به یک کسی ثواب بدهد. ۱. ما اینطوری نشویم. ۲. خودمان هم در روابطمان با دیگران استعاذه داشته باشیم «مِنَ الْجِنَّهِ وَ النَّاسِ».
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.