خانواده آسمانی – جلسه 320

متن کامل جلسه

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. بخش چهاردهم کتابمان را که فرمایشات امام رضا(ع) هست در مورد سبک زندگی شیعیان و روابط اعضای خانواده آسمانی با یکدیگر را شروع کردیم. یک مقدمه‌ای را عرض کردیم که درباره این بخش بود که حضرت فرموده بود که خداوند همه گناهان را می‌بخشد مگر کسی شرک بورزد یا اذیت بکند دوستی از دوستان ما را که در مورد اذیت و آزار سخن گفتیم.

سوءنیت و بدجنسی

(أو أضمَرَ لَهُ سُوءا) این گناه سومی که حضرت می‌فرماید خدا نمی‌بخشد و آن این هست که انسان در درون خودش نسبت به یک مسلمان، نسبت به یک دوست اهل بیت، فرزندان اهل بیت بدجنسی و بدذاتی داشته باشد. یعنی قصد بدی نسبت به شخصی داشته باشد. این قصد و نیت بد را عرض کردیم که انواع و اقسام دارد و صاحبان حرفه‌های مختلف، کسانی که محل رجوع ارباب‌رجوع هستند، از حاکمان و مسئولین بگیرید تا مدیران و صاحبان صنایع و حرفه‌های مختلف تا پایین‌ترین درجات جامعه، انسان می‌تواند این بدجنسی و بدذاتی را نسبت به کسی داشته باشد.

سوءنیت، گاهی وقت‌ها انسان در مصدر کاری است و نسبت به زیردستان سوءنیت دارد. گاهی وقت‌ها نسبت به مشتریان و مراجعه‌کنندگان وجدان کاری را رعایت نمی‌کند. حق دیگران را بناست رعایت نکند. بناست اساساً راست را به مردم نگویند. راست را به مراجعه‌کننده نگویند. بناست که او گول بخورد و فریب بخورد و این‌ها همه‌اش نیت بد است. در یک خواستگاری ممکن است این اتفاق بیفتد. پسر بسیاری از چیزهایی را که اگر دختر بداند با او ازدواج نمی‌کند و بعد هم برملا می‌شود. یک موقع هست امر شخصی است و برملا نیست، آن رازی است بین انسان و خدا. گاهی وقت‌ها نه، پسر دروغ می‌گوید. مثلاً چیزهایی را می‌گوید که اگر دختر بداند یا بعد از عقد بفهمد و یا بعد از عروسی که قطعاً رو می‌شود، شخص را متنفر می‌کند. یا خانواده دختر چیزهایی را در ضمیر دارند، در پنهان دارند که داماد اذیت می‌شود. شرایطی را که برای همدیگر می‌گذارند آزاردهنده هست. گاهی وقت‌ها در خیلی از شرایط ازدواج اعضای خانواده طرف مقابل را فرزند خودشان نمی‌دانند و نسبت به طرف مقابل بدجنسی دارند. این سوءنیت هست و خیلی شرایط دیگر هست که انسان در آنجا نسبت به دیگران به سوءنیت و بدجنسی دچار هست.

گاهی وقت‌ها در سازمان‌ها، در مراکز مالی، بانک‌ها، مؤسسات مالی، وزارتخانه‌ها، صاحبان صنایع، حرفه‌های مختلف، نوع قوانینی که تنظیم می‌شود، قوانین ظالمانه‌ای هست نسبت به مشتری. این شعار، شعار خیلی خوبی است که حق با مشتری است. اگر کسی این را معتقد باشد و به آن عمل بکند سوءنیتی ندارد ولی کمتر به آن عمل می‌شود. می‌گویند حق با مشتری است اما معمولاً سر مشتری در ارتباطات کلاه می‌رود و این یعنی نسبت به آن سوءنیت وجود دارد. در مواد غذایی، در پوشاک، در ابزار منزل، در اتومبیل، در ساختمان، در امور مختلف همیشه این مسائل هست که صاحبان کار وجدان کاری را رعایت نمی‌کنند و بنا دارند که بد عمل کنند. بنا دارند که ضعیف عمل کنند. بنا دارند که سر دیگران را کلاه بگذارند. بنا دارند که کار بی‌کیفیت ارائه بدهند. این سوءنیت می‌شود. بنا دارد که مهریه را نپردازد. از اول خیال پرداختن مهریه را ندارد. از اول یک کسی زندگی تشکیل می‌دهد خیال پرداختن خمس را ندارد. خیال اینکه سهم امامش و سهم سادات فقیر را بدهد ندارد. این‌ها سوءنیت است که انسان دارد. خودشیفتگی و خودبرتربینی است. این‌ها خیلی خطرناک است. انسان در روحش قصد بدی داشته باشد. همین قصد بد به سراغ انسان می‌آید. پس این را خیلی دقت بکنیم که این شاخه‌ها و شعب و شکل‌های مختلفی پیدا می‌کند و انسان باید در روح خودش ریشه این سوءنیت را از بین ببرد.

جامعه‌ای نمونه با رعایت دستورات امام رضا (ع)

شما تصور بفرمایید وقتی که این فرمایشات امام رضا(ع) همین چند بندی را که ایشان فرمودند تا اینجا آمدیم اگر یک جامعه رعایت بکند شما یک جامعه فوق‌العاده ثروتمند، پیشرفته و قدرتمند خواهید داشت. همین چند دستورالعملی از امام رضا اگر مردم جامعه رعایت کنند جامعه‌ای خواهد شد نمونه و کسانی که این دستورالعمل‌ها را رعایت کنند قطعاً لایق وجود مقدس امام زمان(ع) هستند. اگر مردم همین دستورالعمل‌ها را رعایت و عمل کنند قطعاً ظهور امام زمان(ع) اتفاق خواهد افتاد. اینکه انسان بدجنسی نسبت به کسی نداشته باشد. اینکه روح آزار و اذیت کسی را نداشته باشد. اینکه انسان شرک را از خودش دور بکند. اینکه انسان دچار خودشیفتگی و خودخواهی و تحمیل چیزهایی که ناحق هست به کسی نداشته باشد، به همسرش، به خانواده همسرش، به فرزندش، به دوستانش، به فامیلش، این‌ها خیلی مهم هست.

کینه، رذیله‌ای خطرناک

یکی از آن مصادیق خیلی مهم در نیت بد داشتن کینه هست که در مباحث کینه مفصل عرض کردیم. اینجا هم به مناسبت این بحث مطالبی را عرض خواهم کرد. کینه داشتن و اینکه انسان از کسی دلچرکینی به دل بگیرد و او را نگه دارد یکی از رذائل بزرگ و بسیار خطرناک است. چون در روح مثل میکروب هست که انسان جسمش میکروبی را گرفته الان مسموم شده. حالا نجات این بدن به این هست که این عفونت از این بدن خارج بشود. تا وقتی که این عفونت در این بدن هست بدن را دچار خطر می‌کند. اگر بیشتر از یک حدی بماند ممکن است بدن را نابود بکند و بکُشد. کینه در روح اینطوری هست. یعنی اینطور نیست که یک کسی بگوید چیز خوبی هست من نگهش دارم. اولین کسی که شکار می‌شود در بعضی از بیماری‌ها، در اکثر بیماری‌های روحی اینطوری هست، اولین شکار بیماری روحی خود شخص است. در عصبانیت اولین کسی که می‌سوزد و له می‌شود شخص عصبانی است. شخص حسود و بدبین و شخص کینه‌ورز هست. در کینه شخص آلودگی زیادی را، جهنمی را در وجود خودش نگه می‌دارد و فکر می‌کند که به نفعش هست. نه، انسان حتی اگر از کسی هم متنفر باشد نباید از او کینه به دل بگیرد. برای اینکه خود این تنفر یعنی این چیزی که شما در وجود خودت نگه می‌داری به نفع آن کسی هست که تو از او خوشت نمی‌آید. در واقع انسان وقتی که تنفر کسی را به دل نگه می‌دارد او را بر خودش غلبه می‌دهد. او را بر خودش حاکم کرده. خودش را خوار و ذلیل طرفی که از او متنفر هست کرده. چون دائماً روحش دارد آزار می‌بیند و اذیت می‌شود.

رهایی از کینه با واگذاری به خدا

وقتی شما کینه را به دل نمی‌گیرید و اساساً رد می‌شوید و می‌روید. ما خیلی وقت‌ها در شیوه زندگی اهل بیت داریم که این‌ها هر بلایی به سرشان آمد از ناحیه افراد به حساب خدا گذاشتند. دل را آسوده نگه داشتند. من یک کلام واگذارش می‌کنم به خدا، واگذارش کردم به حضرت عباس، ولی خودم را دیگر ناراحت نمی‌کنم. اگر قرار است با او برخوردی بشود، کاری بشود، اگر خدا قرار است او را بزند بگذار خدا بزند. تو چیزی را در ذهن خودت نگه ندار. تو آرامش خودت را به هم نزن. خدایا اگر قرار است او را ببخشی ببخش. اگر می‌خواهی او را بزنی بزن. بنده توست. هر طوری که صلاح می‌دانی با او عمل کن. اگر بخشیدن به نفع اوست او را ببخش. اگر نبخشیدن به نفعش هست همان کار را بکن. دل خودمان را صاف و پاک نگه داریم. چون بسیار انسان آسیب و آزار می‌بیند. جدای از اینکه دنیایش خراب می‌شود، کینه نگه داشتن از کسی در دل فشار قبر زیادی را هم برای انسان خواهد آورد. آخرت انسان را خراب می‌کند. می‌بینی انسان از یک کسی در دنیا خورده. حالا در آخرت هم باید به خاطر اینکه این همه در نفس خودش تنفر و خشونت داشته، نه مغفرتی نه عفوی در وجود بوده، هیچ شباهتی به خدا پیدا نکرده، مشمول عذاب هم می‌شود. چون اساساً برخورد درست با بدی‌های دیگران، قبلاً توضیح دادیم در دوره‌های قبلی بحث نار و نور، گفتیم که وقتی یک چیزی سمت ما می‌آید یک آتش دارد و یک نور و روشنایی دارد. بعضی از یک حادثه که به سمتشان می‌آید نار می‌گیرند. بعضی‌ها نور می‌گیرند. از یک دعوا، درگیری، طلاق، یک کسی طلاقش می‌دهند به خدا نزدیک می‌شود. یک کسی را طلاقش می‌دهند به شیطان نزدیک می‌شود. یک کسی طلاق می‌دهد به خدا نزدیک می‌شود. یک کسی طلاق می‌دهد به جهنم نزدیک می‌شود. یک کسی فحش می‌شنود به جهنم نزدیک می‌شود. یک کسی فحش می‌شنود به خدا نزدیک می‌شود. یک کسی حقش را می‌خورند به شیطان و جهنم نزدیک می‌شود. یک کسی حقش را می‌خورند به الله نزدیک می‌شود. از هر حادثه ما باید نورش را دریافت بکنیم به جای نارش. جهنمش را دریافت نکنیم.

عفو و مغفرت

حالا یک کسی در حق ما بدی کرده. من دو کار می‌توانم بکنم. عفو کنم اگر زورم برسد مغفرت. گفتم عفو غیر از مغفرت است. عفو یعنی اینکه از مقابل به مثل صرف‌نظر می‌کنم ولی مغفرت یعنی با شیرینی با او طوری برخورد می‌کنم که اساساً انگار مشکلی پیش نیامده. اصلاً انگار ظلمی اتفاق نیافتاده. با کرامت و بزرگواری، مغفرت یعنی قهر نکردن، یعنی راه را باز گذاشتن. ببین دوست داری مشمول مغفرت باشی یا مشمول عفو باشی، کدامش را دوست داری؟ نور گرفتن یعنی من وقتی با کسی برخورد می‌کنم مغفرت برایم ایجاد می‌شود. می‌توانم فرصت دارم دیگران را ببخشم. مثل خدا غفور باشم. اسم غفور دریافت کنم. یک موقع هست می‌توانم عفوو باشم. اسم عفوو را دریافت می‌کنم ولی یک موقع هست می‌توانم منتقم باشم. جهنم می‌روم. خودم را آلوده می‌کنم. وقتی می‌خواهم انتقام بگیرم وقتی می‌افتم به کینه‌ورزی جهنمش نصیب من می‌شود. یک کسی من را عصبانی می‌کند. من می‌توانم از آن عصبانیت بهشت و نور دریافت کنم. من می‌توانم از آن عصبانیت و توهینی که به من کرده خودم آتش بگیرم و دیگران را هم بدتر آتش بزنم. نار دریافت کنم. پس ما در برخورد با مسائلی که برایمان پیش می‌آید همیشه با این نار و نور روبه‌رو هستیم. یک کار مالی، خوردنی، شنیدنی، دیدنی، هر حادثه‌ای، تمام ارتباطات، انتخاب‌ها، رفتارهای انسان همه نار و نور دارند. در ذات همه آن‌ها نار و نور هست. پس یک کسی نار را دریافت می‌کند. یک کسی نور را دریافت می‌کند. یک کسی از مشکلات زندگی مثل آسیه، مثل بزرگان دیگر که قرآن می‌گوید قدرت و نورانیت و قرب به الله را پیدا می‌کند. یک کسی از مشکلات روانی، قرصی می‌شود. اعصاب خودش و دیگران را خرد می‌کند. جهنم هم برای خودش می‌خرد. پس این به ما مربوط هست که ما کدام یک از این‌ها را انتخاب می‌کنیم. در بحث کینه، کینه دقیقاً یعنی ما برویم به سراغ نار و آتش را انتخاب کنیم. در دل خودمان را آلوده کنیم. سابقه نگه داریم. در حافظه نگه داریم. بعد درصدد انتقام بربیاییم. این خیلی خطرناک است.

مؤمن و رهایی از کینه

در روایت داریم در مورد شخصیت مؤمن که مؤمن ممکن است از کسی آزرده بشود اما آزردگی را نگه نمی‌دارد. زود ردش می‌کند. ممکن است یکدفعه یک تنفری یک ناراحتی از کسی در دلش ایجاد بشود. رنجشی ایجاد بشود. اما همان لحظه است. زود ردش می‌کند. می‌رود. ضربه را خورده. آدم وقتی ضربه می‌خورد اولش گیجی و گنگی و منگی دارد. ضربه را خورده. الان غصه دارد. ناراحت است. دلخوری دارد. اما البته بعضی از آدم‌ها هستند که از این هم خیلی قوی‌تر هستند. همان موقع هم که ضربه را می‌خورند قبلاً جای خالی‌اش را باز گذاشتند. از آن‌ها رد می‌شوند. علی(ع) می‌فرماید وقتی در کوچه به من فحش می‌دهند می‌گویم با یک علی دیگر هستند. یعنی اساساً از اول به او هیچ ضربه‌ای نمی‌خورد. از اول آنقدر خودش را قوی کرده که وقتی فحش را می‌شنود انگار کسی دارد به او محبت‌آمیزترین حرف‌ها را می‌زند. کامل می‌تواند رد بشود. وقتی خودش را ساخته آماده کرده که اگر یک کسی همسری، خانواده همسری با او تندی کرد یا مسأله‌ای پیش آمد او را تبدیلش بکند. اصلاً سیستم مبدل دارد. تبدیل‌کننده دارد. مثل دستگاه‌های که هر چه زباله در آن می‌ریزند تبدیل می‌شود به پول، مواد اولیه، جنس خوب. این‌ها سیستم مبدل دارند. وقتی می‌شنود وقتی می‌بیند وقتی به او می‌خورد غر و نق پدر و مادر یا هر چیز دیگری، این زود تبدیل می‌کند. بلد است. عرضه دارد. سیستم مبدل را قبلاً در بحث اسماء الله گفتم. ما باید همیشه این سیستم مبدلمان را فعال نگه داریم که تا یک چیزی آمد زود تبدیلش بکنیم به روشنایی یا نورانیت. بعضی‌ها اینطوری نیستند. به نار تبدیل می‌کنند.

حضرت در شأن مؤمن این را می‌گوید: (حِقدُ المُؤمِنِ مَقامُه ثُمَّ یُفارِقُ أخاهُ فَلا یَجِدُ عَلَیهِ شَیئا) کینه مؤمن همان موقعی هست که با او برخورد شده. همان لحظه‌ای که برخورد می‌شود می‌گوید حقد مؤمن همان لحظه است. همان موقع ممکن است یکدفعه یک آزردگی در او ایجاد شود. (ثُمَّ یُفارِقُ أخاهُ) از برادرش که دور می‌شود (فَلا یَجِدُ عَلَیهِ شَیئا) اصلاً در دلش هیچی نسبت به طرف مقابل خودش هم پیدا نمی‌کند. چقدر این دل مبارک است. می‌گوید خودش هم چیزی پیدا نمی‌کند. اینطوری آدم شبیه الله می‌شود. اینطوری غفور و عفوو می‌شود. اما وقتی که نگه دارد شب می‌خواهد سر غذا برود می‌بینی که اعصابش خرد است. بعد دائماً این را در ذهنش پرورش می‌دهد. بعد می‌خواهد در رختخواب برود این آشغال‌ها را با خودش به آنجا می‌برد. آنجا خوابش هم خراب می‌شود. نوع خواب دیدنش هم خراب می‌شود. سر نماز هم که با خداست دارد با بندگان خدا جنگ می‌کند. می‌بینید که هیچ جا آرام نیست. آرامش ندارد. این دائماً در وجود خودش دارد اژدها و آتش پرورش می‌دهد. این پایین‌تر در طبقات پایین‌تر جهنم خودش را فرو می‌برد. متوجه نیست که دارد با خودش چکار می‌کند. یعنی این سر نماز است در جهنم است. در مکه است در جهنم است. کنار حرم امام رضاست در جهنم خودش را قرار می‌دهد. چون کینه دارد. با خودش چه می‌کند. می‌گوید مؤمن اینطوری نیست.

دغدغه‌های بزرگتر مؤمن

علامت مؤمن این است (المؤمن دائمٌ نشاطه) مؤمن آنقدر دلخوشی‌های بزرگ دارد که با برخورد در بخش‌های حیوانی و ارتباط در بخش‌های انسانی با دیگران اصلاً درگیر نیست. چون دغدغه‌های بزرگتر دارد. دلخوشی‌های عقلانی و فوق‌عقلانی دارد. عشقبازی‌های بالاتر دارد. معشوق‌های بالاتر دارد. رفیق‌های بالاتر و برتر دارد. این اصلاً در بخش‌های بخش حیوانی اگر با چهار نفر یا با صد نفر هم که درگیر بشود. حضرت فرمود شیعه ما نیستی وقتی که با همه مردم درگیر شوی و آرامشت به هم بخورد. می‌گوید شما اگر همه مردم علیهات بسیج شدند آرامشت را باید حفظ بکنی. وقتی حق با توست حق با توست. یک موقع هست انسان حق با او نیست یک بحث دیگر است. مؤمن شیعه یعنی من آنقدر رفیق دارم. آنقدر از غیب ارتباط دارم. آنقدر فرشته دارم با آن‌ها رفت و آمد کنم. آنقدر شهید، انبیاء، صالحین، صدیقین هستند. آنقدر بهشت دارم. آنقدر غیب دارم. چقدر من دلخوشی دارم. آنقدر کانون‌های جذب عاطفه دارم که من را دوست دارند. من هم دوستشان دارم. به من عشق می‌ورزند. من هم به آن‌ها عشق می‌ورزم. عشق‌هایی که پایان ندارد. حد ندارد. این عشق‌ها تمامی ندارد که حالا اگر من آمدم در برخورد در بخش حیوانی و جنسی با یک کسی از این آدم‌ها در کره زمین چهارتا برخوردی اتفاق افتاد. یک کم و کاهش و مسائل اتفاق افتاد مؤمن شکسته نمی‌شود. مؤمن قوی است. مؤمن از غیب دارد خوراک می‌خورد. مؤمن یکسره از بالا جذب می‌کند و مصرف دارد. هم جذب می‌کند هم به دیگران می‌خوراند. این آدم نمی‌افتد به دعوا و درگیری و عصبانیت و کینه و قلدری و تحکم‌های الکی و ظلم کردن و بدجنسی، چون دیگران را درست نگاه می‌کند. چون مؤمن از بالا می‌آید. بقیه را مثل خودش می‌بیند (هو أنت) او خود تو هستی. اصلاً این نمی‌تواند یک آدم دعوایی، کینه‌ای، حسود، بدبین باشد. اصلاً در مرامش و ذاتش یک همچین چیزهایی نیست. تمام دعواها و درگیری‌ها و بدبختی‌هایی ما موقعی است که به گدایی می‌افتیم. یعنی از غیب قطع می‌کنیم.

ارتباط با غیب و رهایی از کوچکی

حالا یک طلاق می‌تواند یک نفر را به خودکشی هم برساند. چون این همه چیزش با این شخص بوده. همه عشق و عاطفه از این آدم. این خیلی بد است. آدم اینقدر کوچک باشد. ما را دائماً دارند با غیب ارتباط می‌دهند. ما یک عالم، بی‌نهایت کانون‌های عشق و عاطفه داریم که از بالا می‌توانیم جذب بکنیم. گدا که نیستیم. بی‌ثروت و بی‌ریشه و بی‌خانواده که نیستیم. خانواده آسمانی داریم. اصل و نسب داریم. ریشه داریم. چرا ما باید اینقدر کوچک و ریز باشیم؟ وقتی که من کوچک شدم از بالا قطع شد. دیگر مصرف‌کننده هستم. دیگر دریافت نمی‌کنم. می‌خواهم از عشق محدود زمینی‌ها، روح ما نامحدود است. اصلاً با عشق محدود کسی پر نمی‌شود. می‌خواهم با عشق محدود زمینی‌ها، با توجه و احترام زمینی‌ها، با خوراک زمینی‌ها خودم را سیر کنم. این روح نامحدود سیر نمی‌شود. من هم می‌افتم به ناراحتی و بدبختی. حالا در اینجا همیشه دعوا و درگیری هست. حسادت‌هایی که سر مسائل عاطفی ایجاد می‌شود. بدجنسی‌هایی که ایجاد می‌شود. همه این‌ها از این هست که ما کوچک شدیم. خدا نخواسته ما کوچک بشویم. خدا می‌گوید شما پنج نوبت بیایید.

استاد ما می‌فرمودند که یک کسی رفته بود خدمت حضرت آیت الله بهاءالدینی(ره)، آقای بهاءالدینی معروف بود به اینکه درون‌بین و ضمیربین بود و یک کسی پیش ایشان رفته بود یکذره گله کرده بود از حال خودش. اول جمکران رفته بود بعد از جمکران ملاقات ایشان آمده بود. نگفته بود از جمکران آمدم. ایشان به او گفته بود کسی که جمکران می‌رود می‌تواند جلوی خدا بایستد. صد مرتبه به خدا بگوید (إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ) دیگر غصه‌ای هم دارد. شما فکر کنید یک کسی بتواند دو رکعت نماز بخواند می‌تواند غصه‌دار باشد؟ شما فکر کن در مقام دو رکعت نماز کجا ایستادی؟ تصور کن کجا ایستادی؟ ما این حجاب عادت خفه‌مان می‌کند. از اینجا بلند شو برو حرم حضرت عبدالعظیم. والله حرم حضرت عبدالعظیم همین هست که شما زیارتش می‌روید. به خدا اینجاست. شما را می‌بیند و به خدا شما را هم تحویل می‌گیرد. حضرت حمزه پسر موسی بن جعفر اینجا هست. حضرت طاهر اینجا هست. وقتی می‌روید حرم حضرت معصومه(س) چهارده معصوم آنجا هستند. مادرمان فاطمه زهرا هست. خانم فاطمه معصومه هم هست. والله بالله تالله آنجا حضور دارند. آدمی که می‌رود در بهشت اینطوری و اینقدر هم او را می‌پذیرند. آدمی که فرصت دارد روی سجاده بایستد غصه چه دارد که باید بخورد؟ ما از بس که خودمان را نمی‌شناسیم. از تعریف‌هایی که از خودمان داریم تعریف‌های کوچکی است. دل‌هایمان هم کوچک است. راحت هر کسی می‌تواند بیاید به آن تلنگر بزند و ما را له بکند. رفتن کسی، آمدن کسی، هر کسی می‌تواند هر وقت دلش خواست ما را فشار بدهد و اینطوری نمی‌شود. مؤمن اینطوری نیست. مؤمن (کَالجَبَلِ الرَّاسِخ) مؤمن چقدر بزرگ و قوی و شخصیتش برجسته است که حضرت می‌فرماید (حِقدُ المُؤمِنِ مَقامُه) مؤمن همان لحظه که ایستاده و دارد برخوردی می‌شود ممکن است یک موقع چیزی در دلش بیاید بعد اصلاً در وجودش چیزی نیست. (ثُمَّ یُفارِقُ أخاهُ) از دوستش، برادرش، خواهرش که جدا شد (فَلا یَجِدُ عَلَیهِ شَیئا) هیچ چیزی از آن شخص دیگر در دلش خودش پیدا نمی‌کند.

خودشناسی و ارتباط با اهل بیت

چطور ما به خدا می‌گوییم خدایا ببین من دارم به تو ظلم می‌کنم. من در نمازم دارم به تو توهین می‌کنم. حواسم جای دیگر است. در عمرم سابقه ندارم دو رکعت نماز خوانده باشم حواسم به تو باشد. 50 سال نمازم به تو توهین بوده. روزه‌هایم توهین به تو بوده. (إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ) همه‌اش دروغ می‌گفتم که فقط تو را عبادت می‌کنم و از تو کمک می‌خواهم. 50 سال به تو دروغ گفتم. غیر از آن هزارتا مشکلات اخلاقی داشتم. گناه کردم. معصیت کردم. ای امام زمان در تمام عمرم هیچ وقت دلم برای تو نسوخت. هیچ وقت یکبار آتش نگرفتم از تنهایی و آوارگی و طردشدگی تو. پنج دقیقه برای زنم، نامزدم، دوستم سوختم. برای آن فیلم هندی و افسانه‌ای که دروغ بود سوختم. گریه کردم. وقتی داشتم نگاه می‌کردم ولی برای تو نه. اصلاً پنج دقیقه هم نسوخته. هیچ سرباز خوبی برایت نبودم. هیچ یار وفاداری برایت نبودم. همیشه برای شما بار بودم. هیچ وقت یار نبودم. هیچ وقت عرضه نداشتم پنج دقیقه شما چهارده معصوم را بخندانم. پنج دقیقه لبخند روی لبتان بیاورم. همچین عرضه‌ای همچین جگری نداشتم. ای خدا تمام معصیت داشتم ولی ما وقتی با خدا و اهل بیت روبه‌رو می‌شویم با وجود اینکه این من هستم می‌گوییم من را دوست داشته باشید. واقعاً ما توقع نداریم اهل بیت و خدا ما را دوستمان داشته باشند؟ خدا با این همه که ما جرثومه مشکلات هستیم دوستمان دارد. به ذاتمان نگاه می‌کند. به شخصیتمان نگاه می‌کند. نه فقط به عملکرد. دوستمان دارد. ما هم یاد بگیریم بندگان خدا را دوست داشته باشیم. تا یک کسی یک عملی کرد. یک گناهی کرد. یک انحرافی در او ایجاد شد. یک فحشایی در او ایجاد شد. به شخصیتش نبندیم. فرمود شیعه را شیعهاش را دوست داشته باشید. از عمل یک شیعه آدم ممکن است بدش بیاید ولی از خودش هیچ وقت، از ذات کسی ابراز تنفر نکنید. این خیلی بد است. تو چطور داری با این ذات خودت به خدا می‌گویی خدایا از ذات من ابراز تنفر نکن. خدایا از من بدت نیاید. خدایا من را دور نیانداز. در مناجات‌ها می‌گوییم خدایا رویت را از من برنگردان. ما با این همه معصیتی که در کل عمرمان داریم می‌گوییم خدایا رویت را از ما برنگردان. با این همه مشکلات و گناهان و کاستی‌ها و سستی‌ها بعد چطور ما حاضریم بنده خدا را خودمان همانطور، از ذات کسی بدتان نیاید. از شخصیت کسی متنفر نشوید. اینقدر راحت مردم اینقدر راحت دیگران، می‌بینی طرف خیلی راحت پدر و مادرش از چشمش می‌افتند. خیلی بی‌انصافی است. می‌گوید پدر و مادرم ظلم کردند. ظلم کردند قبول، ولی آدم باید اینقدر بی‌مرام و کوچک باشد که پدر و مادر از چشمش بیافتد به خاطر اینکه به تو ظلم کردند. کردند که کردند. تو چه کسی هستی حالا چهارتا ظلم هم به تو شده باشد مگر در این ظلم می‌بازی؟ اگر به تو ظلم کردند که کفاره گناهانت است. ظلم شده درجات آخرتی داری. مفت که ظلم نشده. در این ظلمی که پدر و مادر به تو کردند باخت که نکردی. حالا بیایند ما را اذیت بکنند. من که خودم وقتی نگاه می‌کنم می‌گویم مستحق جهنم هستم. ما که این همه ظلم و جنایت کردیم در حق اهل بیت در حق امام زمان در حق خدا در حق بندگان خدا، حالا یک کسی آمد به ما یک چیزی گفت یک فحشی داد یک حرفی زد یک کاری کرد برآشفتگی چیست که ما اینقدر داریم؟ این خودشیفتگی‌های ما چیست؟ طرف زود زنش از چشمش می‌افتد. به بچه‌اش می‌گوید دیگر نمی‌خواهم تو را ببینم، به همین راحتی بچه از چشمت افتاد، پس حلم یعنی چی، راحت زنش را طلاق می‌دهد. راحت از شوهرش طلاق می‌گیرد، چطوری می‌شود اینقدر راحت آدم‌ها از چشم ما می‌افتند، می‌گوید من متنفرم. یکذره به خودت فکر کن تو چه کسی هستی که اینقدر راحت از آدم‌ها متنفر می‌شوی یکذره فکر کن، راحت از فلانی بدم می‌آید. زنم را دیگر دوست ندارم. شوهرم را دیگر دوست ندارم. از خانواده همسرم خوشم نمی‌آید. از بچه‌اش متنفر می‌شود، این حرف‌ها چیه، این چیه که ما یک تیغی برداشتیم تا با یک کسی درگیر می‌شویم دو بیشتر است یا سه. تیغ را می‌کشیم در روابط، که چرا اینجا به من توهین شد اینجا من تحقیر شدم اینجا من کوچک شدم، مؤمن اینگونه نیست. مؤمن مثل آب کُر می‌ماند که اگر نجاستی در آن بیفتد آن نجاست تغییر رنگ می‌دهد پاک می‌شود و این تغییر رنگ نمی‌دهد و نجس نمی‌شود. غیر مؤمن مثل آب قلیل هستند. نجاست به آن برسد نجس می‌شود ولی مؤمن مثل دریا می‌ماند. اقیانوس است. مگر به این راحتی می‌شود آلوده‌اش کرد. ممکن است تحمیل بشود. ممکن است پایش بلغزد. قرآن می‌گوید مؤمن شخص با تقوا هم ممکن است دچار فحشا بشود. ولی این خودش وجودش اقیانوس است. اگر دچار انحراف هم بشود در آن پاکی خودش ذوبش می‌کند و از بین می‌برد. حتی اگر دچار گناه بشود نه تنها گناه خودش، گناهان دیگران را هم در پاکی خودش می‌تواند پاک کند. مؤمن در صلح با دیگران در آرامش با دیگران، مؤمن از اسمش معلوم است مؤمن است. مثل خداست که مؤمن است. یکی از اسماء خدا مؤمن است. امنیت‌دهنده است. دیگران از دست و زبانش در شخصیت این امنیت دارند. مؤمن محال است آبروی کسی را ببرد. مؤمن محال است از راز کسی خبردار باشد به ناحق این راز را فاش بکند مگر حق باشد. مؤمن محال است کبیره‌ای از کسی ببیند و بخواهد راحت آبروی کسی را ببرد. ستاریت پس برای چیست. مؤمن در خودش همه را هضم می‌کند. مؤمن ظرفیتش دریاست. چون وصل به الله است. دلش کینه به راحتی نمی‌گیرد. می‌بینی طرف دو روز با هم آشنا شدند مادرت اینطوری، پدرت اینطوری، خانه این نرو خانه آن نرو. یک موقع پسر را محاصره‌اش کنند. یک موقع دختر را محاصره‌اش می‌کنند. به دختر هزارتا شرط اینجا نرو با آن نرو، این کارها چیه.

کینه، عفونت روحی و ریشه حسادت

لذا وقتی می‌آیید شما در روایات نگاه می‌کنید نوبت کینه که می‌شود چون عفونت روحی است می‌ماند و داغون می‌کند شخص را. له می‌کند. به سرطان می‌کشاند و او را می‌کشد. چون کینه یکطوری هست که محال است کسی در دلش بماند و او را به بهشت راه بدهند. اصلاً نمی‌شود راه نمی‌دهند. تا این قلب پاک نشده باشد امکان ندارد شخصی به بهشت راه پیدا کند. به رضای خدا، به قرب اهل بیت، به بهشت الهی، کینه یعنی جهنم، کینه یعنی آتش، برای همین شما می‌بینید وقتی به کینه می‌رسد خیلی لحن‌های روایات تند می‌شود. علی(ع) می‌فرماید (اَلأَمُ الخُلق الحِقد) پست‌ترین اخلاق کینه است. اینکه انسان عفو و گذشت و بخشش و مغفرت نداشته باشد. طرف از پدر و مادر و زن و شوهرش کینه دارد. این همه طلاق‌هایی که الان در اجتماع ما دارد اتفاق می‌افتد خیلی هم بالاست. همه به خاطر این هست که ما همه‌اش بددلی و کینه داریم. نگه می‌داریم و اعصاب خودمان و بقیه را خرد می‌کنیم. گذشت نیست. گذشت‌ها خیلی کم شده. باز در جای دیگر دارد وجود مقدس امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید که (الحِقدُ شیمَۀُ الحَسَدَۀ) ریشه کینه در حسادت افراد هست. شیمه یعنی خُلق، مرام آدم‌های حسود، آدم‌های کم‌جنبه، حسود چون از بی‌اعتقادی کسی حسود می‌شود. اگر کسی (الحمدلله) را پذیرفت دیگر حسود نمی‌شود. اگر کسی فهمید نعمتی که برای دیگران هست مال خودش نیست خدا به او داده. وقتی من به کسی حسادت می‌کنم یعنی در کار خدا دارم دخالت می‌کنم. دارم در کار خدا فضولی می‌کنم. دارم اعتراض به الله می‌کنم. حالا یک کسی نعمتی دارد. حالا یا نعمت جمادی یا گیاهی یا حیوانی یا عقلانی یا فوق‌عقلانی دارد. وقتی من تحمل دیدن خوبی و رشد و پیشرفت یک نفر را ندارم. وقتی خوبی یک کمال در کسی می‌بینم اذیت می‌شوم. این نشان می‌دهد که من به خلقت و به الله اعتراض دارم. مشکل من در (الحمدلله) است. مشکل من فهم نداشتن از نظام خلقت و در توحید من است. یعنی مشکل حسادت یک مشکل عقیدتی است. یک نوع کفر است. حسود کافر هست. کافر عملی نه کافر عقیدتی. یعنی الان می‌گوید که من خدا را قبول دارم ولی باز می‌بینی که حسود است. کفر عملی دارد. مقاومت مثل شیطان، شیطان نتوانست به حسادتش غلبه بکند. کارش به کجا کشید. بعد از شش هزار سال عبادت که حضرت علی (ع) فرمود معلوم نیست که شش هزار سال دنیایی است یا آخرتی، سر از سقوط در آورد. چرا فلانی اینطوری ما اینطوری نه، پس من چی، چرا آن، سیستم مقایسه خیلی خطرناک است. چشم و هم‌چشمی‌ها زندگی‌ها را بیچاره می‌کند. وقتی که من این حس در دستم می‌آید حالا کینه هم سراغم می‌آید. می‌بینی یک نفر به دلیل خوبی و موفقیت و پیشرفت و آقایی و معنویت و عقلانیتش مورد حسادت و کینه و نفرت دیگران قرار می‌گیرد. می‌گوید اینقدر از این آدم بدم می‌آید، برای چی؟ وقتی نگاه می‌کنی می‌بینی که دارد حسادت می‌کند. دوتا باجناق هستند یکی موفق است خوش اخلاق است پولدار است. باجناق پایینی همیشه حسادت دارد. به جای اینکه خوشحال باشد برادرم است عیبی ندارد با محبت برخورد بکند، به دیگری حسادت می‌کند. خانه خواهرت نرو خانه باجناقمان نباید برویم. دوتا برادر هستند یکی موفقیت بیشتری دارد موقعیتش شاخص‌تر هست. آن پایینی می‌بینی حسادت می‌کند و رابطه را قطع می‌کند. هر چه این بزرگتر و بالاتر محبت می‌کند و مهربانی دارد ولی این نه چون تحمل آن را ندارد. آن زحمت کشیده زحمت هم نکشیده خدا به او داده به ما چه، به ما نداده ما از خدا طلبکاریم. بعداً خدا جاودانه‌اش را به تو می‌دهد. دیگر حق آن را ندارد. تو از او بعداً جلو می‌زنی. چه اشکال دارد. مگر الان ناراحتی دارد. سهم تو برایت ذخیره شده. هر دو ما پنج میلیون تومان طلب داشتیم. من پنج میلیونم را در بانک ذخیره کردم. باید بروم یقه دیگری را بگیرم که چرا پنج میلیون را هزینه می‌کنی و تو چرا داری می‌خوری، تو که آن پنج میلیون را داری سهم تو محفوظ است. خدا می‌گوید من به این دادم به تو ندادم. خیلی خوب به تو جاودانه و ابدیاش را می‌دهم. طلب تو از ما. حسودی نکن. ببینم عرضه داری حسودی نکنی. سهمت هست در نرفته. چرا ناراحت هستی. همه این به خاطر اینکه اعتقاد به آخرت نداریم. ما می‌گوییم همه چیز در همین دنیاست. اگر این‌ها در این دنیا بخور بخور دارند ما هم می‌خواهیم در همین دنیا بخور بخور داشته باشیم.

ثروت دنیا و عذاب روحی

در قرآن چقدر به پیامبر می‌گوید پیغمبر مواظب باش ثروت این‌ها لذتی که دارند می‌برند این مسائلی که هست گولت نزند. اول از این با این ثروت و لذت دارند عذاب در همین دنیا می‌بینند. چون هر چه ثروت بالاتر می‌رود عذاب و فشار روحی بیشتر می‌شود. برای همین ما الان در دو طایفه بیشتر فشار روحی و روانی داریم. خودکشی‌ها و طلاق‌ها و عصبانیت‌ها و مشکلات روحی و روانی و حتی مشکلات جسمی در کسانی هست که دارایی‌هایشان بیشتر است. چه کسانی که ثروت بیشتری دارد و در کسانی که تحصیلات بالاتری دارند. در آن‌هایی که تحصیلات بالاتری دارند. معلوم نیست آن‌هایی که تحصیلات بالاتر داشتند بدون فعالیت‌های فوق عقلانی، آن‌هایی که تحصیلات بالاتری دارند ولی فعالیت فوق عقلانی دارند آدم‌های شاد و آرامی هستند. دکتر هست اما مؤمن هست. مهندس، پزشک، استاد، وزیر، رئیس‌جمهور هست ولی مؤمن هست. آرام است. مشکلی ندارد. ولی یک کسی مقام دنیایی دارد یا رتبه درسی دارد تخصص دارد ولی روح ندارد. این بیشتر از همه عذاب می‌کشد. هر چه دارایی بالاتر می‌رود عذاب بیشتر می‌شود. دلبستگی‌ها بیشتر می‌شود و عذاب بیشتر می‌شود. لذا خدا می‌فرماید (إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ) خدا می‌گوید من می‌خواهم این‌ها را عذاب کنم با بچه‌های بیشتری که به آن‌ها دادم. تعداد بچه‌هایشان را بیشتر کردم که بیشتر عذاب بکشند. دلشان را به چند تا بستم عذاب می‌کشند. دلشان را به مال زیادتر بستند عذاب می‌کشند. پیغمبر به آن‌ها نگاه نکن. به آن‌ها محل نگذار. اصلاً مواظب باش در دلت کوچکترین چیزی نیاید نسبت به ثروت و لذت این‌ها. ما چرا اینقدر راحت به هم می‌ریزیم. همه‌اش دنیاست. یک ابدیتی و آخرتی هم هست.

دارایی‌های آخرت

یک موقع‌هایی در جمع‌هایی که هست رفقا می‌نشینند با هم صحبت می‌کنند. یک شوخی‌هایی هم با هم می‌کنند. مثلاً راجع به داشته‌ها و نداشته‌ها صحبت می‌کنند و در مهمانی‌های فامیلی یا بعضی‌ها می‌آیند اموالشان را به رخ بقیه می‌کشند. من یک ماشین دارم کارخانه داریم دوتا باب مغازه داریم مثلاً پزشان را به بقیه می‌دهند که ما داریم. وقتی هم پیش هم می‌نشینند همدیگر را ارزیابی می‌کنند و می‌گویند این رئیس هیئت مدیره فلانی است. این مهندس فلانی است. این دکتر فلانی است. این اینقدر پول دارد. یک سرمایه اینطوری دارد. همیشه می‌نشینند با سرمایه‌هاشان حال می‌کنند. یعنی پزشان این هست. سفیدپوستان که می‌نشینند دور همدیگر مسائلشان را می‌گویند. خواهش می‌کنم دقت کنید وقتی آدم در جمع می‌نشیند وقتی تنهاست وقتی یک مهمانی می‌رود وقتی می‌خواهد در دنیا ارتباط برقرار بکند وقتی در برخورد با دیگران قرار می‌گیرد با کمالات مختلف یک کسی باید به دارایی‌های خودش مثل همین آدم‌ها نگاه کند اما دارایی‌های آخرت، ببین تو واقعاً آدم حسابی هستی یا نه. ببین اگر الان تصادف کردی مُردی، سکته کردی تو را کجا می‌برند؟ در برزخ ثروت داری یا نه، قصرهایت آماده است، خادم‌هایت آماده هستند آنجا میلیون‌ها فرشته و اولیاء الهی و انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین منتظر ورود شما هستند؟ از شما پذیرایی می‌کنند استقبال می‌کنند؟ اصلاً کسی را داری به استقبال تو بیاید یا نه؟ یا فرشته‌های عذاب می‌خواهند بیایند؟ یکذره فکر کن چه کسی می‌خواهد موقع مردن تو به استقبال تو بیاید. یکذره فکر کن الان چقدر داری؟ الان داری سفر می‌روی این همه آدم سالی سی هزار نفر در این تصادفات می‌میرند. یکذره فکر کنیم اکثراً هم جوان، شخصیت به ثروت است ثروت داشته باشد واقعاً اگر الان تو بروی چندتا شهید و فرشته و انبیاء و صدیقین و صالحین به استقبال تو می‌آیند؟ از ائمه چه کسانی به سراغت می‌آیند؟ اینقدر با مادرت فاطمه زهرا رفیق هستی که بدانند من اینقدر با این مادرم در دنیا رفیق بودم. من می‌دانم من الان سرم را بگذارم سرم در دامن فاطمه زهراست، من الان سرم را بگذارم سرم در دامن سیدالشهدا است. قطعاً آقا بالای سر من هست. من اگر الان سرم را بگذارم چشمم را باز کنم قطعاً چشمم به روی ماه علی‌اکبر و اباالفضل باز می‌شود. اصلاً من وقتی بخواهم بروم قیافه‌های بد نمی‌بینم. اصلاً اگر آدم این صحنه را تصور کند که وقتی چشم را می‌بندد باز می‌کند ببیند روی ماه قمر بنی‌هاشم روی ماه علی‌اکبر، فرشته‌ها، اهل بیت، این‌ها ثروت است. چطور زندگی است که ما اینطوری داریم خودمان را داغون می‌کنیم. ما اصلاً آخرت را جدی نگرفتیم. این نوع زندگی را جدی نگرفتیم. خانواده آسمانی را جدی نگرفتیم. ارتباط با خانواده آسمانی را جدی نگرفتیم. هنوز خانواده آسمانی را جزء دارایی خودمان نمی‌دانیم و هنوز به رفاقت به دوستی این‌ها عشق نمی‌ورزیم. افتخار نمی‌کنیم. هنوز نرسیدیم به اینجا که در خیالم قبل از اینکه برسم به علی‌اکبر(ع)، برسم به اباالفضل العباس(ع)، برسم به روی ماه سیدالشهدا(ع) آدم امکان ندارد عاشق باشد قبل از وصال معشوق به خیال‌پردازی نیفتد. بارها گفتم یک کسی می‌خواهد عروسی بکند چند وقت جلوتر از عروسی هزار دفعه در خیالش عروسی می‌کند. یک کسی می‌خواهد داماد بشود چند سال جلوتر در خیالش تجربه دامادی را تکرار می‌کند. یک کسی می‌خواهد دکتر، مهندس، قهرمان تیم ملی، ثروتمند بشود. الان گداست حالا می‌خواهد یک شغلی پیدا بکند. گفتن این شغل درآمد زیادی دارد. این از همین الان که به او گفتن این شغل درآمد زیادی دارد هنوز زیر قرض است ولی همه‌اش یکسره در خیالش آن لحظه‌ای که پولدار است ماشین آخرین سیستم سوار شده خیال‌پردازی می‌کند. ما اصلاً به خیال‌پردازی نمی‌افتیم. این نشان می‌دهد که ما هنوز داستان را جدی نگرفتیم. یک کسی که عاشق است وقتی سرش را روی بالش می‌گذارد که نمی‌رود خیال‌های کثیف و آلوده و گناه‌آلود بکند. این سرش را که روی بالش می‌گذارد با خدا و اهل بیت و انبیاء و صدیقین و شهدا عشقبازی می‌کند. در بهشت می‌رود. یک میلیون بار بهشت می‌رود و می‌آید. این صبح که از خواب بلند می‌شود تا همه این‌ها را زیارت نکند روبوسی نکند ملاقات نکند اصلاً متوجه صبح شدن نیست. اصلاً هنوز با آدم‌های طبیعی روبه‌رو نیست. چون اول چشمم روی آن‌ها باز می‌شود. وقتی به نماز می‌رود خیلی اتفاق‌ها برایش می‌افتد. وقتی به سجاده و حرم و جایی می‌رود من الان می‌گویم به فلان امام صلوات، شما هم صلوات می‌فرستید ولی وقتی توجه کنید به خصوص که امشب شب جمعه است لایه‌های غیب رقیق‌تر است. غیر از دیشب است. شب جمعه یک هیاهوی بزرگی در برزخ هست. در همین غیبی که من و شما در آن نشستیم. همینجا که الان نشستیم و میلیون‌ها فرشته من و شما را احاطه کردند. دارند ما را می‌بینند. دارند حرف‌های ما را می‌شنوند. دارند به قلب‌های ما نگاه می‌کنند. وقتی من دارم اسم می‌آورم می‌گویم پیغمبر، امیرالمؤمنین، به خدا امیرالمؤمنین الان ناظر تک‌تک من و شماست. وقتی شما با جشن، فکر کنید همین الان جای من امیرالمؤمنین نشسته بود شما چطوری درود می‌فرستادید؟ واقعاً ما چشم در چشم هستیم. فکر نکنید الان در کلاس نشستیم 500 نفر 1000 نفر نشستیم، نه قبل از این ما در برزخ نشستیم. ما اول در برزخ هستیم بعد در دنیا هستیم. ما اول در محضر انبیاء و الله و شهدا و صدیقین نشستیم. شهید یعنی شاهد دارند نگاهت می‌کنند. ما الان خدمت امیرالمؤمنین و امام زمان و اهل بیت اینجا نشستیم. در حرم که می‌روید خیلی غوغاست. خیلی شلوغ است. حالا وقتی که تو می‌خواهی یک صلوات بفرستی وقتی چشم در چشم امیرالمؤمنین هستی. چطوری می‌خواهی قربان صدقه‌اش بروی. صلواتت را چقدر می‌خواهی بترکانی، بزرگ و عالی و باهیجان، وقتی من صلواتم بی‌حال و بی‌رمق است حس و حال صلوات فرستادن ندارم حنجره‌ام را اصلاً تکان نمی‌دهم این نشان می‌دهد که کور هستم. اصلاً نمی‌بینم حضرت علی کجاست غیب کجاست؟ جلوی چشمت است. مشکل ما این هست که داریم کوچک نگاه می‌کنیم و برای همین هم گرفتار محدودیت‌ها و بداخلاقی‌ها و حقدها و کینه‌ها می‌شویم.

کینه، خصلت اشرار

اینقدر کینه بد است که قرآن می‌گوید شعار مؤمنین چه هست دعایی که می‌کنند این هست (وَ لا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذِینَ آمَنُوا) خدایا نکند در دل ما یکدفعه یک گرفتگی نسبت به مؤمنی ایجاد بشود. در دل ما غل نگذار. از بس خطرناک است به خدا پناه می‌برد. می‌گوید خدا من پناه می‌برم (رَبَّنا) تو مربی من هستی. رب یعنی مربی، تو مربی و پرورنده من هستی. یک کاری بکن دل من آلوده نشود. یک کاری بکن من از کسی کینه نگیرم. من از کسی بدم نیاید. من از ذات کسی بدم نیاید. یک کاری کن کسی از چشم من نیفتد. (وَ لا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذِینَ آمَنُوا) خدا با این عظمت دارد حرف می‌زند. می‌گوید این‌ها اینقدر آدم حسابی و بزرگ هستند درخواستشان از من این هست که مبادا دلشان آلوده بشود به کینه کسی، آنوقت بعضی‌ها خیلی با افتخار که ما کینه شتری داریم ما اینطوری هستیم. ما باید برویم روی جنس خودمان کار کنیم. یکذره جنسمان را جنس خوبی بکنیم (الحِقدُ مِن طَبائِعِ الأشرار) علی(ع) می‌فرماید حقد از طبایع است. الحمدلله از فطریات نیست. از طبیعیات است. یک جنبه حیوانی دارد. جنبه بخش طبیعی را دارد. حقد از خصلت‌های آدم‌های شرور است. آدم‌های بد، حقد مال آدم‌های بد است. اگر دلت درگیر است اصلاً خود آدم از خودش خجالت می‌کشد. اگر دلت یکجایی با کسی مشکلی دارد نتوانستی رد شوی سابقه و کینه نگه داشتی با دیگران داستان داری پس هنوز آدم بد هستی. همین برای ما بس است. بالأخره همه زندگی یعنی خوبی و بدی، شناختن این چیزها، رفتن به سمت خوبی‌ها، فرار از بدی‌ها. حقد می‌گوید کار آدم‌های بد است. همین مقدار کافی است که آدم بد نباشیم. اگر شدی اول خود آدم از خودش خجالت می‌کشد که من چقدر بد هستم که حسود شدم. به آدم احساس فحشا دست می‌دهد. فحشا فقط بدنفروشی نیست. بدنفروشی کمترین درجه فحشاست. یک زنی یک مردی بدنفروش بشود اینجا روح را آدم می‌فروشد. من چقدر بد هستم که حسود شدم. من چقدر بدبختم که بدبین شدم. چقدر بیچاره‌ام که کینه توانستم در دلم نگه دارم. چقدر ضعیف شدم که این همه میکروب در دل من آمد. این خیلی خطرناک است. از ده‌ها فحشا بدتر است. مگر نفرمود (إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ) خداوند تمام فحشاها را حرام کرده چه ظاهری و چه باطنی، باطنی‌ها خیلی خطرناک است. همین که در دلت کینه افتاد از باجناق، پدرزن، برادرخانم، جاری، خانواده همسر، دوستان، همسایه، همکاران، مدیر، زیردست مشکل داری خودت باید از خودت شرمت بیاید. خودت باید خجالت بکشی که چرا من مشکل دارم. باید احساس فحشا به آدم دست بدهد. همین که حضرت علی(ع) فرمود من آدم بد هستم. آدم بالأخره می‌خواهد یک روزی با الله روبه‌رو بشود. می‌خواهد یک روزی برود در مقیاسی که در آن مقیاس آدم بدها را یکطور دیگر می‌سنجند. آدم خوب‌ها را هم یکطور دیگر می‌سنجند. آنجا خیلی بد و خطرناک می‌شود. هر چند اینجا هم می‌سنجند. وقتی آدم بد هستی برو سر سجاده بایست ببین معلوم می‌شود که آدم بد هستی یا نه، ببین می‌خواهی اذان بگویی یا نگویی، اقامه بگویی یا نگویی. ببین نماز را داری می‌خوانی چطوری می‌خوانی، معلوم است که با خودت چکار کردی. ببین رکوع و قنوت و ذکرت چطوری است. ببین سحرت چطوری است. شخص وقتی آدم بد است مکه هم که می‌رود نمی‌تواند کور است. آدم بد هست کربلا می‌رود کور می‌رود کور هم برمی‌گردد. اصلاً معلوم می‌شود آدم بد کسی است که شادی ندارد و آدم بد کسی است که آرامش ندارد. ملاک است. یک آدم خوب داریم یک آدم بد، قرآن اینطوری تعریف می‌کند. آدم خوب حتماً هم شاد است و هم آرامش دارد و آدم بد شاد نیست مضطرب و داغون و افسرده و پژمرده و غمگین است. پس این‌ها ملاک‌های خیلی مهمی هست و می‌توانیم بسنجیم.

امید به تغییر و جبران گذشته

الان هم مهم نیست که آدم بد هستم. یک کسی نگوید که اینطوری ناامید می‌شوم. نه الان آدم بد هستم می‌توانم آدم خوب بشوم، 40 سال آدم بد بودم الان می‌توانم آدم خوب بشوم؟ بله یکساله می‌شود همه را کنار گذاشت آدم خوب شد. 40 سال 50 سال معصیت می‌شود همه را جبران کرد و آدم شاد و آرامی شد. چون انسان مظهر خداست. وقتی به خدا وصل می‌شود خدا همه عیب‌هایش را پاک می‌کند. از بس خدا بنده‌هایش را دوست دارد. خدا هیچ وقت به من نمی‌گوید 50 سال آلوده‌ای از چشمم افتادی. می‌گوید نه می‌خواهی بیایی بیا در لشکر سیدالشهداء(ع) در عاشورا سیدالشهدا وقتی که آن صحنه‌های رقت‌بار را مخصوصاً ایجاد می‌کرد که دل‌های دیگران به رحم بیاید هی با (هل من ناصر ینصرنی). با بردن علی‌اصغر، با فرستادن علی‌اکبر، با آمدن قاسم و با خیلی کارها، کاری کرد با دل دیگران که 30 تا 32 نفر ذکر کردند از آن لشکر آدم خوب می‌شوند و برمی‌گردند. تا لحظه آخر طرف جهنمی است. یعنی اگر در آن وضعیت می‌مرد برای همیشه در جهنم بود. پنج دقیقه امام حسین یک کاری کرد که این بیاید آدم خوب بشود. اینقدر امام حسین و خدا همه را دوست دارد. می‌گوید اگر در لحظه آخر هم داری با من می‌جنگی اگر دست از جنگت برداری با من دوست شوی من همه را ندید می‌گیرم. این خدای ماست. ما هم با بندگان خدا اینطوری باشیم. پل را پشت سر کسی خراب نکنیم. کسی را ناامید نکنیم. زود به تلاشی و انفجار و قهر و طلاق فکر نکنیم. خدایا به حق محمد و آل محمد دل‌های همه ما را از همه این مریضی‌ها به خصوص کینه پاک بفرما. ما را با محمد و آل محمد محشور بفرما. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. پنج مرتبه آیه شریفه امن یجیب را می‌خوانیم جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان، رفع اضطرار از شیعیان و مسلمین و مستضعفین عالم، رفع اضطرار از زندگی‌های خودمان، شفای مریضانمان، حل مشکلات زندگی‌هامان، زندگی جوان‌هایمان، شادی همه اموات (أعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ).

خلاصه

جملات ناب

  • خداوند همه گناهان را می‌بخشد، مگر شرک ورزیدن یا آزار رساندن به دوستان اهل بیت و یا داشتن سوءنیت نسبت به یک مسلمان.

  • سوءنیت و بدجنسی، ریشه‌ای عمیق در رفتارهای انسانی دارد و می‌تواند در هر قشر و موقعیتی، از مسئولین تا افراد عادی، بروز کند.

  • جامعه‌ای که دستورات امام رضا (ع) را در مورد دوری از بدجنسی، آزار و اذیت، شرک، خودشیفتگی و تحمیل ناحق رعایت کند، به جامعه‌ای نمونه، ثروتمند، پیشرفته و قدرتمند تبدیل خواهد شد.

  • کینه، رذیله‌ای خطرناک است که مانند میکروب، روح انسان را مسموم کرده و آرامش او را از بین می‌برد.

  • اولین کسی که از کینه آسیب می‌بیند، خود فرد کینه‌ورز است؛ زیرا او جهنمی از آلودگی را در وجود خود نگه می‌دارد.

  • رهایی از کینه با واگذاری امور به خدا و حفظ آرامش درونی، راهی برای پاکی دل و دوری از عذاب‌های دنیوی و اخروی است.

  • در مواجهه با بدی‌های دیگران، می‌توان “نور” را دریافت کرد و با عفو و مغفرت، خود را به خدا نزدیک ساخت، یا “نار” را انتخاب کرد و با انتقام و کینه‌ورزی، به جهنم نزدیک شد.

  • مؤمن واقعی، آزردگی‌ها را در دل خود نگه نمی‌دارد و به سرعت از آن‌ها عبور می‌کند، زیرا دغدغه‌های بزرگتر و ارتباطات عمیق‌تری با غیب دارد.

  • ارتباط با غیب و خانواده آسمانی، انسان را از کوچکی و وابستگی به عشق‌های محدود زمینی رها می‌سازد و به او آرامش و قدرت می‌بخشد.

  • خودشناسی واقعی و درک عظمت روح انسان، مانع از آن می‌شود که با هر تلنگری، آرامش خود را از دست بدهیم و دیگران را از چشم بیندازیم.

  • کینه، از خصلت‌های اشرار و نشانه‌ای از ضعف روحی است که انسان باید از آن شرمگین باشد و برای پاکسازی دل خود تلاش کند.

  • حسادت، ریشه کینه است و نشان‌دهنده عدم اعتقاد به حکمت الهی و اعتراض به نظام خلقت است.

  • ثروت و لذت‌های دنیوی، اغلب با عذاب و فشار روحی بیشتری همراه هستند، در حالی که آرامش و شادی واقعی در ارتباط با خدا و فعالیت‌های فوق عقلانی نهفته است.

  • باید به دارایی‌های اخروی خود، مانند استقبال شهدا و اهل بیت در لحظه مرگ، بیشتر از دارایی‌های دنیوی توجه کنیم و برای آن برنامه‌ریزی کنیم.

  • عشق‌ورزی به خدا و اهل بیت، انسان را از خیال‌پردازی‌های آلوده دور کرده و به او آرامش و شادی حقیقی می‌بخشد.

  • مؤمن واقعی، امنیت‌دهنده است و محال است آبروی کسی را ببرد یا راز کسی را فاش کند، زیرا ظرفیتش مانند دریاست و به الله وصل است.

  • خداوند بندگانش را دوست دارد و حتی در لحظه آخر نیز فرصت توبه و بازگشت را می‌دهد؛ ما نیز باید با بندگان خدا اینگونه باشیم و پل‌ها را پشت سر کسی خراب نکنیم.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
راویان گفتاوردهای این جلسه