خانواده آسمانی – جلسه 311

متن کامل جلسه

کمترین درجه شرک: اعتراض به حکمت الهی

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و برکات و مغفرت الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. بحثمان درباره شرک رسید به این مطلب که کمترین درجه شرک این هست که انسان در دستوری از دستورات الهی یا وضعیتی از خلقت الهی به خداوند چرا بگوید. این که انسان دوست داشته باشد حکمت کارهای خدا را بفهمد آن عیبی ندارد. امر جدایی است در عین حالی که راضی هست و می‌داند خداوند تبارک و تعالی از روی علم و حکمت خلقی را ایجاد می‌کند و همچنین دستوری را می‌دهد. این حالا می‌خواهد بداند که حکمتش چیست این بد نیست. اما یک کسی که سؤالی از روی اعتراض داشته باشد نسبت به خلقت یا احکامی از احکام الهی حضرت فرمود این کمترین درجه شرک است که توضیحات مفصل را دادیم. به همین مناسبت بحثمان رسید به موضوع فوق‌العاده مهمی که یکی دو جلسه هم در موردش سخن گفتیم و آن موضوع تسلیم هست.

ریشه عدم تسلیم در برابر خداوند

چند قاعده در بحث تسلیم عرض کردیم و ریشه تسلیم نبودن در واقع جهالت انسان و ضعف معرفت انسان هست در درجه اول و در درجه دوم دلبستگی‌هایی که انسان به کمالات پایینی نه کمال انسانی مثل کمالات جمادی، نباتی، حیوانی و عقلانی پیدا می‌کند. وقتی که دلبستگی‌هایی که انسان پیدا کرد به کمالات بیش از دلبستگی انسان به خود خداوند، اهل بیت و خانواده آسمانیش بود، آنطور موارد دلخوری‌هایی بین انسان با خداوند تبارک و تعالی پیش می‌آید. انسان به نق و غر می‌افتد، به چرا چرا می‌افتد. و این را ما بدانیم که هر وقت که در کار خدا چرا گفتیم نشان می‌دهد که یا ضعف معرفتی ماست که این چراها را ایجاد کرده و یا دلبستگی‌هایی به غیر خداوند تبارک و تعالی، دلبستگی‌هایی به غیر از خانواده آسمانیمان و غیب. البته انسان دوست داشتن غیر خداوند و دلبستگی به غیر خداوند بد نیست. خداوند دوست دارد انسان همه دنیا را دوست داشته باشد و همه محتوایش را ولی نباید اینها بیشتر از خدا باشد. آنجایی که انسان به نق و غر می‌افتد جایی هست که آن چیز برایش عزیزتر از خود خداوند و عزیزتر از خانواده آسمانیش و آخرت و ابدیتش شده که حالا دارد نق و غر می‌زند. پس یک مشکل علمی ما داریم و آن ضعف معرفت هست، عدم باور خداوند تبارک و تعالی است و یک مشکل عملی داریم و آن این هست که دلبستگی پیدا کردیم، انحراف و فسقی در دل ما اتفاق افتاده که ما به جای حرکت در مسیر الله در مسیر یکی از شهوت‌های بخش‌های پایینی هستیم یا شهوت عقلی و علمی است یا شهوت حیوانی است یا شهوت گیاهی است و یا شهوت جمادی است.

شناخت خداوند و تسلیم در برابر قضای الهی

از وجود مقدس امام باقر (ع) هست: “اَحَقُّ مَن خَلَقَ الله بِالتَسلیم لِما قَضَا الله مَن عَرَفَ الله” فرمود شایسته‌ترین مردم برای گردن نهادن به قضای الهی و دستور خداوند کسی است که خدا را می‌شناسد. یعنی هر چقدر شناخت انسان از خداوند بیشتر می‌شود تسلیم بودن انسان و راضی بودن انسان بیشتر می‌شود. آنجاهایی نق و غر هست که ما نمی‌فهمیم الله را و فلسفه کارهایش را هم نمی‌دانیم لذا مرتب اعتراض هست. شما در داستان موسی و خضر (س) دارید که در حرکتی که با هم کردند موسی را گفت من را به شاگردی بپذیر. خضر از اول به موسی گفت که تو نمی‌توانی “إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً” تو نمی‌توانی با من صبر بکنی، نمی‌توانی من را تحمل کنی به عنوان یک مربی و یک استاد. او اصرار داشت که این مسیر را بروند و این شاگردی را بکند و خضر معتقد بود که موسی تحمل این شاگردی و مسیر را ندارد. سه تا حرکت از خضر سر زد. قرارشان این بود که اگر هر حرکتی که خضر کرد موسی اعتراض نکند، نق و غر و اعتراضی نداشته باشد، سؤال نکند. دقیقاً همین کلمه از من سؤال نکن، همان را قبول کن. او هم گفت باشد. و بعد در هر سه مورد موسی اعتراض می‌کند و سؤال می‌کند و خضر در هر گامی در هر مرحله به او می‌گوید “أَلَمْ أَقُلْ لَکَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً” من به تو نگفتم که تو نمی‌توانی من را تحمل بکنی. هر بار هم موسی قول می‌داد ولی نمی‌توانست کارهای خضر را تحمل بکند و مرتب اعتراض می‌کرد. دفعه سوم که اعتراض کرد خضر فرمود “هذا فِراقُ بَیْنِی وَ بَیْنِکَ” اینجا دیگر من و تو باید از هم جدا بشویم. تو واقعاً دیگر نمی‌توانی که با من صبر بکنی. بعد علت اینکه چرا موسی نتوانست صبر بکند و مرتب غر زد و نق زد و اعتراض کرد این هست که “وَ کَیْفَ تَصْبِرُ عَلى‏ ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً” تو چطوری می‌توانی یک چیزی را که نمی‌فهمیش تحملش بکنی، درکی از آن نداری؟

معرفت الله و عدم اعتراض به نظام هستی

پس وقتی که درکی انسان از حق تعالی که الله ازلی است، ابدی است، صمد است، وجود بی‌نهایت است و چون بی‌نهایت، بی‌نیاز مطلق است، علم بی‌نهایت، حکمت بی‌نهایت، قدرت بی‌نهایت، مهربانی بی‌نهایت، رأفت و رحمت بی‌نهایت، محال هست در هستی بی‌نهایت نیازی وجود داشته باشد. محال هست در علم و حکمت بی‌نهایت کار عبثی سر بزند. برای همین هم ما با این شناخت از الله و این معرفت از الله به الله می‌گوییم سبحان الله. یکی از اسم‌های الله سبحان است. از سبحان بالاتر قدوس است. یعنی محال است ضعفی، عیبی، ظلمی، اشتباهی، انحرافی در خداوند وجود داشته باشد. از ظلم منزه است. “إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ” بسیار مهربان و رحیم است. بنابراین اگر یک جایی ما نمی‌فهمیم، انسان وقتی این ادراک را از الله داشته باشد دیگر اعتراض ندارد. می‌گوید من نمی‌فهمم چون خداوند را باور کرده. نق و غری هم ندارد. اعتراضی هم به نظام خلقت، اعتراضی به حوادثی که سر راهش هست و اعتراضی به احکام الهی نخواهد داشت. چون درک می‌کند الله را، می‌فهمد، باورش کرده، به او ایمان آورده و بنابراین اعتراضی هم ندارد. اصلاً نق و غر و اعتراض ندارد. اینطور نیست که اگر یک حادثه‌ای در زندگیش اتفاق بیفتد به روابطش با خداوند تبارک و تعالی لطمه‌ای بزند، معنویتش کم بشود، عبادتش کم بشود، بی‌حوصله بشود، بی‌نشاط بشود، معنویت جلوی چشمش کاملاً مثل آب گل‌آلود هیچی را نتواند ببیند، ارتباطش با غیب قطع بشود. اصلاً اینگونه نیست. او در هیچ شرایطی حالش با غیب خراب نمی‌شود و تغییر نمی‌کند. در همه حال با غیب صمیمی است، دوست است و تمام آن چیزهایی هم که دریافت می‌کند چه بسا خوشش نیاید، چه بسا اذیت بشود، از آنها لذت هم می‌برد و کاملاً راضی است به رضای الهی و می‌داند که یک حکمتی پشت تمام این کارها هست. لذا امام باقر (ع) می‌فرماید شایسته‌ترین مردم به اینکه تسلیم قضای الهی باشد کسی است که خدا را بیشتر می‌شناسد. آنهایی که تسلیم نیستند معرفت حقیقی ندارند. یعنی هنوز الله را حقیقتاً نشناختند و این خیلی زشت هست برای انسان که عمری از او بگذرد و الله را نشناسد. این بدترین خسارت هست در زندگی انسان که انسان عمری از او بگذرد و با الله مسئله داشته باشد، درکی از الله نداشته باشد. ما برایمان این مسئله از هر چیزی ضروری‌تر و حیاتی‌تر هست اینکه باید الله را بشناسیم. اله ما هست، معشوق ما هست، مقصود ما هست، دل ما عاشق اوست. پس نباید در این راه خدای نکرده ما کوتاهی بکنیم.

مؤمن حقیقی و تسلیم و رضای الهی

باز از وجود مقدس امام صادق (ع) سؤال شد: “بِاَیِّ شَیءٍ عُلِمَ المُؤمِنُ اَنَّهُ مُؤمِنٌ” چطوری فهمیده می‌شود یک مؤمن واقعاً مؤمن است؟ از کجا فهمیده می‌شود که این شخص واقعاً مؤمن است؟ فرمودند: “بِالتَسلیمِ لله وَ الرِضا بِما وَرَدَ عَلَیهِ مِن سُرورٍ وَ سَخَط” تسلیم خدا باشد، اعتراض و نق و غر نداشته باشد و نه تنها این بلکه بالاتر از تسلیم، راضی باشد به آنچه که خدا برایش کرده. بگوید این همان کار درستی است که خدا کرده. این که سر من آمد، آنچه که به من رسید این شایسته من بوده که به من رسیده و بنابراین چرا من، خدایا به خاطر چی من، مگر من چکار کردم، چرا با من این کار را کردی، چرا این مسائل برای من اتفاق افتاد، اصلاً او با الله یک همچین بی‌ادبی‌ها و جسارت‌هایی هرگز ندارد. هر کاری نکرده می‌گوید درست است این همان هست که باید بشود. الان خدا این فرزند را به من داد، الان گرفت. این امانت را داد، الان گرفت. الان اتفاق افتاد و من به این مسئله راضی هستم. رضا بالاتر از تسلیم است. “وَ رِضا بِما وَرَدَ عَلَیهِ مِن سُرورٍ وَ سَخَط” راضی باشد هر خوشی و ناخوشی به او رسید به آن راضی باشد. خوشی به او رسید راضی باشد، ناخوشی به او رسید راضی باشد و اعتراضی نداشته باشد. شیرین، همه شیرینی‌های زندگی و تلخی‌های زندگی را بپذیرد. این را مؤمن حقیقی می‌گویند. مؤمن اسم فاعل است یعنی کسی که قلبش امنیت پیدا کرده به کاری که خداوند کرده، خلقت خداوند و دستورات خداوند، هم خلقت و هم دستورات خداوند تبارک و تعالی. اینقدر احمق و نادان نیست که بگوید اگر من جای خدا بودم یک طور دیگر رفتار می‌کردم. چرا خدا اینطوری کرده؟ این می‌شود یک آدمی که نادان هست. مثلاً گاهی اوقات انسان صحنه‌هایی را می‌بیند که دلخراش هست. مثلاً می‌گوید خدا چطوری دلش می‌آید؟ خدا چطوری صبر می‌کند؟ دلش می‌آید که بگذارد این حوادث اتفاق بیفتد؟ این آدم یعنی من از خدا مهربان‌تر هستم. اینطوری دارد می‌گوید. خدا چطوری صبر می‌کند؟ خدایا تا کی؟

نقش انسان در تغییر سرنوشت و اجابت دعا

البته خداوند می‌فرماید خیلی از مشکلاتی که شما دارید من نمی‌خواهم سر شما بیاید، خودتان سر خودتان آوردید. این اصلاً به من ربطی ندارد. خداوند در قرآن بارها می‌گوید بسیاری از مشکلاتی که سر شما می‌آید به من ربطی ندارد، خودتان این مسیر را انتخاب کردید. “إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ” خداوند هرگز سرنوشت کسی را تغییر نمی‌دهد مگر اینکه خودش اول خودش را تغییر بدهد. اگر می‌گویی تا کی، اقدام کن، مشکلت را برطرف کن. دارد ظلمی در حق تو می‌شود، قیام کن. خدا برای برطرف کردن ظلم راه گذاشته. تو می‌خواهی هیچ قیامی نکنی مثل اصحاب موسی (ع) به او گفتند که تو و رَبّت “أَنْتَ وَ رَبُّکَ” تو و رَبّت بروید با این کفار مبارزه کنید، شهر را باز کنید تا ما در شهر بیاییم. یعنی ما خودمان اهل جهاد نیستیم. خدا می‌گوید کسی که می‌خواهد زندگیش تغییر بکند باید خودش خودش را تغییر بدهد. من هم کمکش می‌کنم. این ضرب‌المثل قدیمی ایرانی بسیار زیبا از تو حرکت از خدا برکت. انسان تا تصمیم نگیرد، حرکت نکند خداوند تأییدی نمی‌کند. یک کسی که دست روی دست گذاشته هیچ طوری نمی‌خواهد مشکلاتش را حل بکند، مسیری که وظیفه خودش هست نمی‌خواهد برود. این باید تا آخر عمر این وضعیت را تحمل بکند. بعدش هم آخرتش خراب می‌شود. این مسیر غلط است. تغییر بده، برو یک مسیر دیگر. این شغل را نتوانستی، شکست خوردی، یک شغل دیگر را امتحان کن. این راه نتوانستی بروی، یک راه دیگر را انتخاب کن، دلسرد نشو. می‌گوید من مشکل اقتصادی دارم بعد 40 هفته می‌خواهم جمکران بروم، چقدر مشهد بروم. خدا می‌گوید اینطوری من جواب کسی را نمی‌دهم. در روایت داریم خداوند دعای کسی را که کار واجب و ضروری خودش را انجام نمی‌دهد اجابت نمی‌کند. خدایا به دادم برس، خدایا این چه وضعیتی هست. خدا می‌گوید یک مقدار از مسیر گردن تو است. بلند بشو، برو خودت اقدام بکن. بعد از من هم کمک بخواه. دست روی دست بگذاری مرتب بروی دعا بکنی، بروی ذکر بگویی بدون اینکه بخواهی اقدامی بکنی برای حل مسئله‌ات، مسئله اصلاً حل نخواهد شد. انسان مختار است، راه دارد، مسیر عقلانی دارد. “لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى” انسان باید خودش سعی و تلاش بکند. خدا به سعی و تلاشش نظر می‌کند چه در دنیا چه در آخرت. این داستان دقت بکنید خیلی مهم است. یعنی چه مسائل معنوی چه مسائل دنیایی هر دو انسان باید از خودش شروع بکند. خدا می‌گوید مربوط به خودتان است. بله یک چیزهایی هست دست شما نبوده، شما به آن راضی باشید و تسلیم باشید. با من هم در نیفتید، نق و غر هم نداشته باشید. اگر از جانب من هست آن قضا را تحمل بکنید، تسلیم باشید، راضی باشید که رضا هم آن خواص و آثار بسیار خاص خودش را دارد. لذا علامت یک مؤمن همین هست که اگر کسی خدا را واقعاً باور کرده هرگز ضعف معنوی، ضعف روحی، ضعف اخلاقی پیدا نمی‌کند. اگر ما پیدا کردیم یا معرفتمان ضعیف است یا یک دلبستگی‌هایی در بخش‌های پایینی داریم که مزاحم بخش بالایی می‌شود.

عروه الوثقی و تسلیم الهی

یک دلبستگی‌هایی داریم که به خدا می‌گوییم خدایا تو با ما راه بیا. من به این هم علاقه دارم یا این را اگر می‌خواهی من نماز بخوانم. بعضی‌ها اینطوری هستند. می‌گویند اگر می‌خواهی نماز بخوانم، روزه بگیرم، حجاب را رعایت بکنم، تو هم باید با من راه بیایی. یکسری خواسته‌هایی هم ما داریم، شریکی با همدیگر کنار بیاییم برای عبادت و بندگی. خدا شرط می‌گذارند. در واقع این آدم اصلاً هدف خلقت خودش را و خودش را نشناخته. باز وجود مقدس امام صادق (ع) می‌فرماید: “کُلُّ مَن تَمَسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقى فَهُوَ ناجٍ قُلتُ ما هیَ قالَ اَلتَسلیم وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقى” اگر کسی ایمان به خدا داشته باشد به عروه وثقی یعنی آن ریسمان محکم الهی چنگ زده. چیست آن ریسمان محکم الهی که انسان از راه بدر نمی‌شود، منحرف نمی‌شود، بی‌حوصله، بی‌معنویت، ضعیف، غمگین، مضطرب نمی‌شود؟ رضا و تسلیم است. راوی می‌گوید: “قُلتُ ما هِیَ” عروه وثقی چیست؟ فرمود: “اَلتَسلیم” یعنی انسان تسلیم الهی بشود. بداند خدا از خودش به خودش مهربان‌تر است. خدا ما را دوست دارد اما ما جاودانه را. خداوند بر اساس نگاهی که نسبت به ما دارد با ما رفتار می‌کند نه بر اساس نگاهی که ما به خودمان داریم. ما با خدا می‌خواهیم به من به عنوان یک مرد توجه بکند یا یک زن. حالا من یک مرد هستم و یک زن هستم. به عنوان یک مرد و یک زن یعنی یک حیوان چون مردی و زنانگی بخش حیوانی ماست. به عنوان یک مرد یا یک زن نگاه بکند با همه آرزوها و آمال و اهداف و دغدغه‌های یک مرد یا یک زن. این که یک حیوان می‌شود. خدا می‌گوید من که حیوان نیافریدم. یک انسان آفریدم از روح خودم در او دمیدم و تا بی‌نهایت هم این موجود ادامه دارد. خداوند به بلندای نگاه خودش یعنی از خدا تا خدا با ما رفتار می‌کند. بارها گفتم عمر هر کدام از ما به اندازه عمر خداست در استمرار. ما ازلی نیستیم اما ابدی هستیم. ما نقطه آغاز داریم اما نقطه پایان نداریم. جاودانه هستیم. خداوند یک موجود اینطوری دوست دارد. یعنی ما را به استمرار ساختار وجودیمان دوست دارد به اندازه بی‌نهایت و حالا نوع رفتارهای خدا با ما و نوع کارهایی که با ما می‌کند، دستوراتی که برای ما داده یعنی دینی که فرستاده، آیینی که فرستاده و کارهایی که خودش با ما می‌کند در طول زندگیمان بر اساس عشق خدا آن محبت و رأفت و رحمت الهی به صورت بی‌نهایت هست.

انسان مسلمان در مقابل حیوان مسلمان

ما به خدا می‌گوییم تو من را اینقدر دوست نداشته باش. ریز دوست داشته باش. کوچک دوست داشته باش. خدایا من نمی‌خواهم آدم باشم. من یک زن هستم، یک مرد هستم. خدا می‌گوید تو اول یک انسان هستی بعد یک مرد یا یک زن هستی. ولی ما می‌گوییم نه ما اول یک مرد یا یک زن هستیم. نمی‌خواهیم انسان باشیم. تو به من زن کمک کن، به من مرد کمک کن. خواسته‌های من مرد را ببین و من زن را ببین. خدا می‌گوید من یک حیوان نیافریدم. بنابراین خیلی وقت‌ها اصلاً شما می‌بینید خداوند در نوع رفتارهایش و در قضا و قدری که دارد در احکام الهیش بخش زنانگی و مردانگی ما را دیده برایش قانون هم گذاشته ولی خدا یک انسانی را می‌بیند که زن است یا مرد است نه یک مرد و زن را می‌بیند. خداوند اینطوری نمی‌بیند. لذا یک خانمی که به احکام دین اسلام در مورد خانم‌ها اعتراض دارد یعنی این جنبه حیوانیش از جنبه انسانیش قوی‌تر است. یعنی این خانم اول خودش را یک زن می‌بیند بعد یک مسلمان می‌بیند یا یک مردی که اعتراض دارد به دستوراتی که اسلام در مورد روابط مردان، وظائف مردان در قبال زندگی یا زنان دارد اعتراض می‌کند، این آدم اول خودش را یک حیوان دیده بعد یک مسلمان. ما حیوانات مسلمان متأسفانه داریم تربیت می‌کنیم و خودمان هم داریم به عنوان یک حیوان مسلمان یا یک زن مسلمان زندگی می‌کنیم، یک مرد مسلمان یا زن مسلمان. این غلط است. ما باید به عنوان یک انسان مسلمان زندگی بکنیم که حالا یک بخش جنسی هم دارد به نام بخش حیوانی، یک بخش گیاهی دارد، یک بخش جمادی دارد، یک بخش عقلانی هم دارد. آنها وسیله است، آنها مقدمه است.

عشق به الله و انتخاب معشوق

تا من نگاهم را به خودم درست نکنم، تا من خودم را نشناسم اصلاً نمی‌توانم عشق به الله پیدا بکنم. عشق به الله کار بخش حیوانی ما نیست. عشق به الله کار بخش عقلانی ما هم نیست. عقل فقط تأیید می‌کند اما دلبستگی کار دل است. مثل یک دختر و پسر هستند که وقتی می‌خواهند با هم ازدواج بکنند هیچ وقت آنهایی که اول در دلشان را باز می‌کنند نوعاً شکست می‌خورند. یعنی اول عاشق می‌شوند بعد از عشق می‌خواهند بنشینند روابطشان را با هم تنظیم بکنند. اینها نوعاً شکست می‌خورند. یک دختر و پسری که حرمت عشق را می‌خواهند نگه بدارند، یک زن و مرد چون عشق حرمت دارد و باید تا آخر هم بماند. عشق دو ساله پنج ساله که بدرد نمی‌خورد. عشق اگر قرار است بین یک زن و مرد باشد جاودانه‌اش خوب است. پیغمبر فرمود خدایا در بهشت هم خدیجه را به من عطا کن. انسان اگر قرار است با یک خانمی با یک آقایی ارتباط داشته باشد باید این عشق اینقدر عمیق باشد که تا بهشت هم همدیگر را دوست داشته باشند. حالا تا بهشت پیشکش لااقل تا آخر عمر همدیگر را دوست داشته باشد، از هم زده نشوند، سیر نشوند. اگر بخواهد اینطوری بشود اگر از همین اول عاشق بشوند دیگر فایده ندارد چون کور می‌شوند. “حُبُّکَ لِشَیءٍ یُعمی وَ یُصِم” محبت تو نسبت به یک چیزی تو را کور و کر می‌کند. دیگر نمی‌فهمی. الان سه چهارم ازدواج‌های ما شکست می‌خورد چون فکر در آن نیست، تخصص در آن نیست، انتخاب در آن نیست. می‌گوید دلم را برده. دوتایی که می‌خواهند عشق را محافظت کنند اول اصلاً در دلشان را باز نمی‌کنند. می‌ایستند می‌بینند طرف قابلیت عشق را دارد یا ندارد. اصلاً توان عشق‌ورزی تخصص‌ها و مهارت‌ها را دارد. اینکه من تأکید کردم چه مرد و زن مجرد باشند چه متأهل به حرمت آخرتشان، ابدیتشان، عشقشان حتماً آن دو تا مبحث مهارت‌های 2 و 1 را کار کنند چه مجردها چه متأهل‌ها. تا این انجام نشده یا آن میثاق مقدسی که بحث کردیم در مورد ازدواج اقدام کردن کار غلطی است یا اگر انسان می‌خواهد سازمان بدهد ازدواج کرده الان دچار مشکلاتی هست بارها من گفتم اول فیلم‌های مهارت‌ها را ببینید، همسران را خوب استماع کنید بعد برای مشاوره بیایید. اول عقل را می‌فرستند. دختر و پسر با عقل‌هایشان می‌روند همدیگر را شناسایی می‌کنند. در دل‌ها کاملاً بسته است. اگر در دل بسته بود عقل‌ها شناسایی کردند، تأیید می‌کند. عقل مثل وزیر خارجه می‌ماند. می‌رود با هم مذاکراتشان را می‌کنند. توافقات که شد پادشاهان یا رئیس‌جمهورها می‌آیند امضا می‌کنند. وزیرخارجه امضا نمی‌کند. اول عقل‌ها می‌روند، متخصص‌ها می‌روند، هیئت‌های کارشناسی می‌روند. بعد آخر سر تازه رئیس‌جمهور یا پادشاه می‌رود. دل پادشاه انسان است. پادشاه وجود انسان است. اصل وجود یک انسان است. عقل برای دل معشوق مناسب انتخاب می‌کند. اگر یک کسی عقلش درست بود هیچ وقت معشوق موقت برای دل انتخاب نمی‌کند چون دل جاودانه است. معشوق‌های موقت کوچک، اینکه انسان عاشق زنش باشد، عاشق بچه‌اش باشد این عیبی ندارد. ولی هیچ وقت عقل اجازه نمی‌دهد عشق به یک غیر خدا از عشق به خدا بالاتر برود. عقل یعنی عقال، ترمز است. برای همین به آن عقل می‌گویند. یعنی وقتی که انسان می‌خواهد زیاده‌روی بکند ترمزت را می‌کشد. می‌گوید نه اینجا نباید یک زن یک شوهر جنبه جنسی خودت جنبه حیوانی خودت را از جنبه انسانی خودت بیشتر دوست داشته باشی. این کار غلط است. از نظر ساختار ریاضی کار غلطی است. نباید این کار را بکنی. تو نباید ابدیتت را فدای دنیایت بکنی. عقل این را به آدم می‌گوید. لذا وقتی که انسان معشوق‌هایی دارد در بخش‌های پایینی نباید به هستی بالایی لطمه وارد بشود. به اصل جاودانگی ما لطمه وارد بشود. عقل الهاش اطلاعات است، تشخیص می‌دهد. اما هیچ وقت زن و شوهر با عقل‌هایشان با همدیگر زندگی نمی‌کنند. با دل‌هایشان با هم زندگی می‌کنند. یعنی آن که سلطان است تصمیم‌گیرنده اصلی است. عقل الله را برای ما شناسایی می‌کند که این جاودانه است. این همان است که تو می‌خواهی. این حریف دل توست. عقل تشخیص می‌دهد که لا اله الا الله ولی دل باید با خدا عاشقی بکند و متأسفانه ما در ارتباط با الله دلمان را وسط نمی‌آوریم.

دلبستگی‌های دنیوی و غفلت از الله

بخش جنسیمان را وسط می‌آوریم. بخش جنسی هم حریفش که الله نیست. لذا یک جاهایی که خداوند در دستوراتش یا در رفتارهایش به بخش زنانگی ما، مادری ما، پدری ما، عمویی ما، خاله‌هایی ما، بخش‌های حیوانی ما مخالفت دارد، تقابل دارد، خدا را کنار می‌گذاریم چون من خودم را یک حیوان دارم می‌بینم. یعنی اگر من شوهر کردم، زن گرفتم، بچه‌دار شدم خوب هستم. اگر نه پس زندگی می‌خواهم چکار؟ خدا را هم نمی‌خواهم، دین را هم نمی‌خواهم. اگر شکمم سیر بود دینداری هم می‌کنم اما اگر نبود کافر می‌شوم. اینطوری می‌شود. یعنی اینقدر آدم سقوط می‌کند. الله ما را به عنوان یک موجودی از خودش نگاه می‌کند. یعنی به عنوان یک موجود جاودانه و بی‌نهایت نه یک جنس که من زن هستم یا مرد هستم. او هم حرمتش را دارد. بیشتر از خود ما هم دارد. تمام این دستوراتی که خداوند می‌دهد برای این هست که بخش‌های طبیعی زنانگی و مردانگی ما محفوظ باشد و سالم بماند. رفتارهای خود ما این نظم را به هم می‌زند. اگر الان سه چهارم ازدواج‌های ما شکست می‌خورد به الله ربطی ندارد. به روش‌های غلط ما، به بی‌فکری‌های ما، به ضعف دینداری ما مربوط هست. به اینکه رعایت حلال و حرام نمی‌کنیم. زندگی‌ها اینطوری از همدیگر می‌پاشد. به ماهواره مربوط است. بی‌تقوایی‌هایی که من در دیدن ماهواره و در اینترنت در وایبر و واتساپ و تانگو اینها آمده زندگی‌ها را گند زده و خراب کرده. والا دستورات خدا تمامش برای حفظ یک عشق هست. برای همین هم می‌گوید انسان هر چقدر به الله نزدیک می‌شود عشق‌های زمینیش هم قشنگ‌تر و ماندگارتر می‌شود. آنجایی که ما در عشق زمینی شکست می‌خوریم، با آدم‌ها بین ما دعوا می‌شود، تنفر ایجاد می‌شود، زدگی ایجاد می‌شود، معلوم است که در ارتباطمان با خدا خراب کردیم. آنجایی که یک مرد حرمت یک زن را رعایت نمی‌کند، یک زن حرمت یک مرد را رعایت نمی‌کند، پدر مادر حرمت بچه‌ها را رعایت نمی‌کنند، بچه‌ها حرمت پدر مادر را رعایت نمی‌کنند، انسان‌ها حرمت همدیگر را ندارد برای این هست که در ارتباط با خدا شکست خوردند. اگر یک کسی در ارتباطش با الله موفق باشد در ارتباطش با آدم‌های دیگر خیلی موفق است.

نگاه خداوند به انسان و جایگاه بهشت

پس دقت بکنیم که ما چطوری می‌توانیم از خدا راضی باشیم که بفهمیم خدا یعنی چی، معرفت پیدا کنیم و ببینیم خدا ما را چطوری دوست دارد. اصلاً چطوری به ما نگاه می‌کند. خدا ما را یک گیاه نمی‌داند، یک حیوان نمی‌داند، یک جنس نمی‌بیند. یک موجود از خودش می‌بیند که جاودانه است. حالا آمده روی زمین یک بدن زنانه یا مردانه یا یک بدن خنثی هم گرفته. مهم نیست که کسی مرد باشد یا زن باشد. به جنسیت نیست. به فعالیت دل و عشق دل به الله هست. به اینکه چقدر عاشق الله هستی، چقدر خدا را باور کردی. برای همین هم بهشت پاداش مؤمن نیست چون مؤمن عشقش به الله بوده، بهشت خانه‌اش است. ما چون به بهشت هم می‌رویم جنبه زنانگی و مردانگیمان را آنجا می‌بریم. نعمت‌های فراوانی در بهشت برای جنبه‌های زنانگی و مردانگی ما هست. حوری خدا خلق کرده برای مردها، حور خلق کرده برای زن‌ها، مردان بهشتی را برای زن‌ها، زن‌های بهشتی را برای مردها. بی‌نهایت‌طلبی‌های جنبه‌های پایینی را هم ارضا کرده. میوه گذاشته، کاخ گذاشته، قصر گذاشته، موسیقی گذاشته، همه چیز گذاشته. این مال این جنبه است. ولی خود مؤمن همانجا هم که هست عشقش به خانواده آسمانیش و خود الله است. آنجا هم که مؤمن می‌رود با خدا آرامش دارد. لذا وقتی می‌گوییم مهمان می‌شوند چون بهشتیان شنبه‌ها مهمان حضرت آدم (ع) هستند و یکشنبه‌ها مهمان حضرت نوح هستند، دوشنبه‌ها مهمان حضرت ابراهیم (ع) هستند، سه‌شنبه‌ها مهمان حضرت موسی (ع)، چهارشنبه‌ها مهمان حضرت عیسی (ع)، پنجشنبه‌ها مهمان رسول خدا هستند. جمعه که مهمان خدا هستند. وقتی بهشتیان به مهمانی خدا می‌روند در روایت داریم اینها وقتی نزد خداوند می‌روند دیگر دوست ندارند برگردند. اصلاً دیگر نمی‌خواهند بیایند در بهشت‌های خودشان. می‌خواهند همانجا بمانند و خداوند می‌گوید برگردید چون خیلی‌ها در بهشت منتظر شما هستند. دیدار ما هفته آینده. یعنی اینها را باید از همدیگر تفکیک بکنیم. مؤمن در بهشت هم عاشق خداست. مؤمن در بهشت هم دلش با خدا آرامش پیدا می‌کند. مؤمن در بهشت هم یاد خداست. “أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ” قلوب این بخش ماست، قلب، نه بخش عقل، بخش حیوانی یا بخش گیاهی یا بخش حسی. این آرامش پیدا می‌کند چون جاودانه است. با جنس خودش آرامش پیدا می‌کند. با زوج خودش که الله است. اگر این بخش را ما فعال کردیم، غلبه پیدا کرد بر این بخش‌ها دیگر انسان تسلیم دارد، رضا دارد، شادی دارد و آرامش در زندگی دارد. اصلاً دیگر غصه‌ای ندارد. هر اتفاقی می‌خواهد این بخش‌ها بیفتد او اصلاً نگران نیست. او می‌گوید فقط رابطه من، وقتی می‌گوید منظورش این زن نیست، این مرد نیست. می‌گوید رابطه من یعنی بخش انسانی آن که از جنس خداست، آن جاودانه فقط رابطه من و خدا خراب نشود. من از همسرم یعنی الله جدا نشوم. هر چه می‌خواهد بشود بشود. ما دو نفر کنار هم باشیم. زندگی من با خدا به هم نخورد. بعضی‌ها زندگی خودشان با خدا را به گند می‌کشند به خاطر زندگیشان با یک جنس مخالف. زندگیشان با اهل بیت، با خانواده آسمانیشان را به فساد می‌کشند، خراب می‌کنند. با مادرشان فاطمه زهرا قهر می‌کنند فقط به خاطر اینکه یک حیوان است در زمین می‌خواهد چهار روز تجملاتی داشته باشد، زینت‌آلاتی داشته باشد، بزکی بکند، یک کم ماشین‌بازی بکند، خانه‌بازی بکند، عروسک‌بازی بکند، خاله‌خاله‌بازی بکند، یک چیزی بخورد. به خاطر این می‌بینی تمام زندگیش با الله را خراب می‌کند. این خیلی خسارت است که انسان زوج اصلیش که الله هست را خرابش بکند. همسر اصلیش را، زوج اله، معشوق اصلی را از دست بدهد به خاطر معشوق‌های پایینی. این خیلی آبروریزی است. این از هر فحشایی بدتر است. از هر منکری بدتر هست که انسان الله را از دست بدهد. اهل بیت را از دست بدهد به خاطر هوس‌های بخش‌های پایینی، هوس‌های گیاهی، هوس‌های شکمی و حسی یا هوس‌های حیوانی یا هوس‌های درسی و علمی. خدا نمی‌گوید درس نخوان. می‌گوید هر چقدر می‌خواهی علم تحصیل کن اما در راه تحصیل علم معصیت نکن. یک کاری نکن از من جدا بشوی. به خاطر علم حالا می‌خواهم بروم فلان جا درس بخوانم. می‌روی آنجا می‌بینی پر از فساد است. مرکزی که پر از فساد است من چه علمی می‌خواهم در آن یاد بگیرم؟ اگر هم می‌روم باید تقوا را رعایت بکنم. اگر مجبور هستم بروم باید تقوا را رعایت بکنم.

رابطه انسان با الله و انتخاب‌های زندگی

هر چیزی مثل یک زن شوهردار، مگر یک زن شوهردار الان همه جا می‌رود؟ نه. مرد زن‌دار هم همینطور. می‌گوید من زن دارم، بچه دارم. او می‌گوید من شوهر دارم. با ارتباط با خانواده‌ام تنظیم می‌کنم. اگر شوهرم، پدرم، مادرم اجازه دادند می‌روم. در حفظ ارتباط با آنجا بیرون می‌رود ولی ارتباط پاکش را اینجا حفظ می‌کند با همسرش، با پدرش، با مادرش، با فرزندش. بعد این ارتباطات بیرونی را دارد. هیچ چیزی در بیرون رابطه پدری و مادری و همسری و فرزندی را خراب نمی‌کند و انسان اگر فهمید زوج خداست، الله را به عنوان همسر و زوج خودش دید، حریف دل خودش دید، اله خودش دید، اگر بخواهد برود با کسی زن بگیرد با یک جنس مخالفی ارتباط برقرار بکند حرام نمی‌کند که رابطه‌اش با خدا حرام بشود. یک کسی که او را از خدا دور می‌کند هیچ وقت انتخاب نمی‌کند. یک رفیق ناباب انتخاب نمی‌کند. یک سفر بد نمی‌رود. یک رشته‌ای که مزاحم رابطه‌اش با الله می‌شود را انتخاب نمی‌کند. یک دوستی که رابطه‌اش را با خدا خراب می‌کند را انتخاب نمی‌کند. یک شغلی که رابطه‌اش با الهاش را خراب می‌کند انتخاب نمی‌کند. درآمد و لقمه‌ای که او را از خدا دور کند اصلاً به آن دست نمی‌زند. چون می‌گوید من مال خدا هستم. “اِنّا لله” این ترجمه غلطی که ما از خداییم نیست. ما مال خدا هستیم. همانطور که یک زن مال مردش هست، یک مرد مال زنش هست در بخش حیوانی، یک بچه مال پدر مادرش هست در بخش حیوانی، ما در بخش عشق در بخش انسانی مال خدا هستیم. من نباید هرزه باشم. هر جایی بروم، هر تصمیمی بگیرم، هر فکری داشته باشم که بین من و الله را بهم بزند. این از هر فحشایی بدتر است که حالا خدا یک گله می‌کند از بندگانش در همین مرحله یک گله می‌کند که خیلی گله‌اش گریه‌دار است. حالا من انشاالله جلسه بعد این گله خدا را به شما بگویم. که خدا می‌گوید شما خوب با من رفتار نمی‌کنید. قدر من را نمی‌دانید. من این همه دوستتان دارم. بیش از هر کس دیگری دوستتان دارم. چرا شما اینطوری با من بد رفتار می‌کنید؟ در یک جای دیگر دارد “یَابنَ آدم” ای فرزند آدم تو با من اصلاً انصاف را رعایت نمی‌کنی. گله‌های خدا را بد نیست با خودمان بگوییم که ما چقدر بی‌وفایی به این الله کردیم. چقدر قدرش را نشناختیم. چقدر توهین کردیم. چقدر بی‌ادبی به الله کردیم و هنوز داریم می‌کنیم. ما خیلی داریم ظلم می‌کنیم. واقعاً خدا پیش ما خیلی مظلوم است. واقعاً تک‌تک ما یک عالم به خدا ظلم کردیم. غریب‌تر از خدا و مظلوم‌تر از خدا در زندگی ما نیست. ما خیلی به الله ظلم می‌کنیم. خیلی بی‌وفا هستیم. خیلی ناسپاس هستیم. این الله که ما می‌شناسیمش داریم با او رفتار می‌کنیم در واقع الله حقیقی نیست. اگر کسی الله را بشناسد ممکن نیست عاشقش نشود. این الله‌هایی که ما می‌شناسیم، خداهایی که ما نماز می‌خوانیم برایش، روزه می‌گیریم، با آن دعا می‌کنیم، این الله امام صادق فرمود اینها الله‌های “مخلوقٌ لَکُم” خودتان این الله را ساختید. این الله که بدرد نمی‌خورد. الله که می‌تواند با او قهر بکند، می‌تواند از او جدا بشود، می‌تواند تا به یک شهوتی رسید، تا به یک هوسی رسید پرتش کند آنطرف بدود مثل بچه‌ها دنبال هوا و هوسش، این الله که نمی‌تواند کمک من بکند. الله که نمی‌تواند من را شاد بکند. الله که نمی‌تواند به من آرامش بدهد. این الله‌ها الله‌های خودساخته است. الله‌های ضعیف و مخلوق خودمان هست. “مَردودٌ اِلَیکُم” امام صادق می‌فرماید این الله‌ها به خودتان برمی‌گردد. الله حقیقی نیست. الله حقیقی اگر انسان معرفتش را پیدا بکند به انسان قدرت، شادی، نشاط، آرامش، لذت می‌دهد. امام سجاد فرمود اگر کسی الله را شناخت، لذت الله در ذاتش آمد، لذت ذره‌ای از محبت خدا در دلش بیاید محال است سراغ لذت دیگری و کس دیگری برود و ما اینطوری نیستیم. این الله‌هایی که ما می‌شناسیم با آنها دعوا می‌کنیم، کنارش می‌گذاریم، فراموشش می‌کنیم، با او قهر می‌کنیم، به او سر نمی‌زنیم، نافرمانیش را می‌کنیم، اینها الله‌هایی ضعیفی هست که خودمان ساختیم. تقلیدی همین در ذهنمان یک چیزی به اسم الله گفتند ما اصلاً نفهمیدیم این چیست. الله کمال مطلق، بی‌نهایت، هستی بی‌نهایت، ازلی، ابدی، صمد، احد، لم یلد و لم یولد. این الله اگر انسان باورش بکند، با آن انس بگیرد، تسلیم که هیچی همیشه در رضا است. همیشه با او در خشنودی است. می‌گوید من را پیش خودت نگهدار. من در بغل تو باشم. هر کاری می‌خواهی بکنی با بخش‌های پایینی مهم نیست به این الاغ به این پایینی. با یکی از عرفا خدا رحمتش کند مرحوم سید رضا صدر یک موقعی جایی می‌رفت گفتیم کجا گفت این الاغه چلوکباب می‌خواهد دارم می‌روم به این الاغه چلوکباب بدهیم. جنبه جنسیش را یک مرکب می‌بیند. فقط اینطور نیست که فکر بکند من یک زنم با خدا، من یک مرد هستم با خدا. همینطوری می‌شود که به خدا گفته خدایا می‌دانم دوستم داری ولی من نامزد دارم. این فکر می‌کند که خدا هم مثلاً یک رابطه زن با خداست یا رابطه یک مرد با الله است، نه رابطه انسان با الله است و ما انسانیت را اینطوری مسخره می‌کنیم چون خودمان را نمی‌شناسیم. مسخره می‌کنیم. یک ذره وضع مالیمان خوب بشود با خدا خوب می‌شویم. بروم نماز بخوانم. دم خدا گرم بالاخره یک حالی به ما داد. یک ذره پول به ما داد. یک زن به ما داد. یک شوهری درست شد. از این به بعد قول می‌دهم نماز بخوانم. یک بچه به ما بده جیجی ویجی. بخش‌های حیوانی اگر سور و سات‌های اینجا درست بشود می‌گوییم خدای خوب هستی. خدا را شکر الحمدلله اینقدر خدای خوبی است. حالا می‌گوییم ملاک خوبی خدا چیست؟ می‌گوییم زن داده، شوهر داده، بچه داده، پول داده، خانه داده. این خدا را هم حیوانی نگاه می‌کند. یعنی یک کارگری به اسم خداست در استخدام بخش حیوانی ماست. حال داد شخص خوبی است. اگر حال نداد شخص خوبی نیست. این خدای ما شده. البته شکرش را هم می‌کنیم. حیوانی شکرش را می‌کنیم. قهر هم که می‌کنیم یا به خاطر بخش‌های جمادیمان است یا گیاهیمان است و یا حیوانیمان است. این چه خدایی است؟

حفظ رابطه زوجیت با الله

اگر کسی که خدا را می‌شناسد می‌گوید خدایا ازدواج من با تو خراب نشود. زوجیتم، جفت بودنم با تو خراب نشود. همسریم با تو به هم نخورد. این که تو مال من هستی، من مال تو هستم که می‌توانیم دائماً همدیگر را بغل بکنیم. که من می‌توانم شب تا صبح در آغوش تو باشم. خدایا این خراب نشود. با بخش‌های دیگر هر کاری دلت می‌خواهد بکنی بکن. آن بخش‌ها محترم هستند. خودم هم رعایتش می‌کنم خدایا ولی فقط از تو جدا نشوم. لذا این مثل یک کش می‌ماند که وقتی می‌کشیش در بخش انسان‌شناسی گفتم ما اگر ایمان داشته باشیم همیشه ایمان یعنی انسان با کش خودش را به دو تا ستون ببندد. شادی و آرامش یعنی هر چه می‌خواهد انتخاب بکند اول ببیند این انتخاب من شادیم را به هم نمی‌زند، آرامشم را به هم نمی‌زند. اگر به هم می‌زند برای چی باید این کار را بکنم؟ به هر قیمتی که ما نباید برویم شوهر بکنیم یا زن بگیریم. به هر قیمتی که ما نباید بچه‌دار بشویم. به هر قیمتی که نباید شاغل بشویم. به هر قیمتی که نباید لقمه بخوریم. یک طوری که رابطه من با الله خراب نشود و شادی و آرامش من در آغوش خدا خراب نشود. رابطه زوجیت من با الله به هم نخورد. می‌گوید خدایا من که اصلاً هر کاری فقط من را پیش خودت نگهدار. از خانه خودت بیرون نکن. از خانه من بیرون نرو. خدایا از دلم بیرون نرو. پیش من باش. بقیه‌اش دیگر هر چه شد شد. من راضی هستم. اکثر ترانه‌هایی که سروده می‌شود برای یک زن یا یک مرد دروغ است. اصلاً اینها واقعیت ندارد. این ترانه‌ها باید فقط برای خدا خوانده بشود. شما ادعیه امام سجاد و اهل بیت همه آنها کتاب دعا دارند. همه صحیفه دارند. نگاه بکنید در ادعیه ائمه پر از ترانه‌های عاشقانه برای خداست. این درست است در مورد خدا. بقیه‌اش همه خیال‌بافی هست. تمامش خیال‌بافی و دروغ است ولی ما چون حیوان هستیم دیگر معشوقی بزرگتر از یک جنس مخالف پیدا نکردیم. لذا مثلاً مردها برای زن‌ها می‌خوانند، زن‌ها برای مردها می‌خوانند. همه هم خالی‌بندی و دروغ است. هیچی نیست. چهار روز کنار هم نمی‌توانند زندگی بکنند. برای همین الان نوع موسیقی‌های ما به سمت صلح نرفته. نوع موسیقی‌های ما خاک بر سری و بدبختی و نکبت و دروغ و بی‌وفایی و جدایی و قال گذاشتن و نفرین و فحش، غم و غصه. نگاه کنید الان موسیقی‌ها عوض شده. اینطور نیست که روابط را گرم بکند، صمیمی کند، حالی بدهد، صفایی بدهد، آدم را شاد بکند. هر چه می‌نشیند گوش می‌کند مزخرفات می‌شنود. همه‌اش غم و غصه و بدبختی. دیوانه آنهایی که می‌نشینند اینها را گوش می‌کنند. یعنی آدم مشکل خودش کم دارد. می‌گوید حالا بنشینم موسیقی هم گوش کنم. بعد آن هم می‌گذارد می‌بینی که آهنگ مزخرف، محتوا، شعر مزخرف بیشتر حال آدم را خراب می‌کند و آدم اینقدر آلوده به آشغال می‌شود که گاهی وقت‌ها همین آشغال‌ها او را نگه می‌داد. بعد هم یک موسیقی شاد هم نمی‌تواند استفاده بکند. یک موسیقی درست و حسابی، یک آهنگ خوب، یک شعر خوب پرمحتوا نمی‌تواند. می‌گوید من اینها را خوشم نمی‌آید. یک چیزی که همه‌اش در آن فحش باشد، بی‌وفایی باشد، دری وری باشد، قال گذاشتن باشد، از این حرف‌ها. این ذائقه‌های ما اصلاً عوض شده. در هنرمان هم اثرات خیلی بدی گذاشته. الان ما چقدر رشته‌های منحرف هنری داریم. در نقاشی‌ها نگاه کنید چقدر ما سبک‌های آلوده نقاشی داریم. سبک‌های آلوده طراحی داریم. سبک‌های آلوده فیلمسازی داریم. سبک‌های آلوده تئاتر داریم. سبک‌های آلوده در موسیقی داریم چون انسان سقوط کرده از مرحله انسانی افتاده به مرحله گیاهی یا حیوانی موسیقیش هم رنگ خودش را پیدا کرده.

عرفه و معرفت الله

به امید روزی که هنر ما هنر انسانی بشود. امام فرمود تنها هنری مورد قبول قرآن است که جلادهنده اسلام ناب محمدی (ص) باشد. این هنر انسانی و اسلامی هست. گله‌های خدا گله‌های قشنگی هست انشاالله می‌گذاریم برای جلسه بعد. چون ایام عرفه هم هست. شب عرفه هم نزدیک هست. خیلی خوب هست که حداقل ما این مقدار معرفتی داشته باشیم که حداقل این ایام را قدر بدانیم. اگر قرار باشد عرفه برای دل ما اتفاقی در رابطه با خدا انجام نشود ما فقط وقتمان تلف شده و عرفه ما نبوده. عرفه را هم مثل رمضان خراب می‌کنیم و از دستش می‌دهیم. عرفه یعنی عرفان یعنی معرفت یعنی یک چیزی از آن در ارتباط من با خدا به دست بیاید. یک انسی، یک صمیمیتی، یک رفاقتی، یک توبه‌ای، یک آشتی بین من و خدا اتفاق بیفتد. من نه به عنوان یک زن با خدا آشتی می‌کنم و نه به عنوان یک مرد بلکه به عنوان یک انسان با الله آشتی می‌کنم و بقیه بخش‌های وجودیم را تابع عشقم با الله قرار می‌دهم. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  1. کمترین درجه شرک، اعتراض به حکمت الهی و “چرا” گفتن به دستورات یا خلقت خداوند است.

  2. ریشه عدم تسلیم در برابر خداوند، ضعف معرفت و دلبستگی‌های انسان به کمالات پست‌تر از کمال انسانی است.

  3. هرگاه در کار خدا “چرا” گفتیم، نشان‌دهنده ضعف معرفتی یا دلبستگی‌های بیش از حد به غیر خداوند است.

  4. شایسته‌ترین مردم برای گردن نهادن به قضای الهی، کسی است که خدا را به درستی می‌شناسد.

  5. عدم درک و شناخت کافی از خداوند، منجر به اعتراض و ناشکیبایی در برابر تقدیر الهی می‌شود.

  6. شناخت خداوند به عنوان وجودی بی‌نهایت در علم، حکمت، قدرت و مهربانی، هرگونه اعتراض به نظام هستی را از بین می‌برد.

  7. مؤمن حقیقی کسی است که نه تنها تسلیم خداست، بلکه به هر آنچه از خوشی و ناخوشی به او می‌رسد، راضی است.

  8. بسیاری از مشکلات ما نتیجه انتخاب‌های خودمان است و خداوند سرنوشت قومی را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه خودشان را تغییر دهند.

  9. انسان باید برای حل مشکلاتش اقدام کند و سپس از خداوند کمک بخواهد؛ دعای بدون تلاش اجابت نمی‌شود.

  10. عروه الوثقی یا ریسمان محکم الهی که انسان را از انحراف و اضطراب نجات می‌دهد، تسلیم و رضای الهی است.

  11. خداوند انسان را به عنوان موجودی جاودانه و از روح خود می‌بیند، نه صرفاً یک جنسیت یا کمالات حیوانی.

  12. عشق به الله، کار بخش انسانی وجود ماست و عقل باید معشوقی جاودانه برای دل انتخاب کند.

  13. دلبستگی‌های دنیوی نباید به گونه‌ای باشد که رابطه ما با الله و جاودانگی‌مان را خدشه‌دار کند.

  14. اگر انسان در ارتباط با الله موفق باشد، در ارتباط با دیگر انسان‌ها نیز موفق خواهد بود.

  15. بهشت پاداش مؤمن نیست، بلکه خانه اوست؛ زیرا عشق حقیقی مؤمن به خود الله است.

  16. آرامش حقیقی قلب تنها با یاد خدا حاصل می‌شود، زیرا قلب جاودانه است و با زوج حقیقی خود (الله) آرام می‌گیرد.

  17. بزرگترین خسارت در زندگی، از دست دادن زوج اصلی (الله) به خاطر هوس‌ها و دلبستگی‌های بخش‌های پایینی وجود است.

  18. الله حقیقی، قدرت، شادی، نشاط، آرامش و لذت بی‌نهایت به انسان می‌بخشد و هرگز انسان را رها نمی‌کند.

  19. عرفه فرصتی برای عرفان و معرفت الله است تا انسان به عنوان یک موجود انسانی با خداوند آشتی کند.

  20. هنر حقیقی، هنری است که جلادهنده اسلام ناب محمدی (ص) باشد و انسان را به سوی کمال انسانی سوق دهد.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه