فهرست مطالب
Toggleمقدمه
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.
اهمیت تسلیم در برابر اراده الهی
بحثمان درباره تسلیم بود که به مناسبت بحث شرک این بحث مطرح شد. یعنی حضرت فرمود کمترین درجه شرک این هست که انسان به کارها یا به دستورات الهی اعتراضی داشته باشد حتی در دلش، که در مورد تسلیم بحث کردیم که تسلیم چقدر مهم است. حدیثی را از پیغمبر اکرم عرض کردیم که فرمود: ای بندگان خدا (یا عِبادَ الله أنتُم کَالمَرضی) شما مثل مریضان هستید (وَ رَبّ العالَمین کَالطَبیب) خداوند بزرگ رب العالمین مثل پزشک میماند. بعد فرمود صلاح مریض در آن چیزی است که طبیب تجویز میکند نه در آن چیزی که مریض به زور از طبیب میخواهد. بعد در فقره پایانی حضرت فرمودند: (عَلی فَسَلِّمُوا لله أمرَه تَکُونُوا مِنَ الفائِزین) خوب تسلیم خدا باشید تا از رستگاران باشید.
شاگرد مطیع و استاد ماهر
در یک کلاسی که یک استاد تدریس میکند، هر رشتهای فرقی نمیکند چه رشتههای ورزشی، هنری، فنی، حرفهای، انسانی، هر وقت که شاگرد ضریب مقاومتش را پایین میآورد دقیقاً هر چیزی را که استاد میگوید انجام میدهد ولو دوست نداشته باشد ولی دقیقاً آن را خوب انجام میدهد. این شاگرد خیلی زود شبیه استاد میشود چون مهارتها را یاد میگیرد، دقیقاً پا میگذارد جای پای استاد و به زودی همان کمالاتی را که استاد و مربی دارد یاد میگیرد. آنهایی که شبیه استاد و مربیشان نمیشوند کسانی بودند که پوست کلفتی کردند، زیر کار دررویی کردند، تنبلی و بیحوصلگی داشتند، مقاومت کردند یا دائماً نق و غر داشتند.
افتخار بندگی خدا
رب ما الله تبارک و تعالی هست. ما افتخارمان، بزرگترین شرافتی که خدا به ما داده این است که خودش را رب ما قرار داده. ببینید چقدر زیباست که بزرگترین مخلوق خداوند، وجود مقدس امیرالمؤمنین (ع) میفرماید که: (کَفی بی عِزّاً أن أکُونَ لَکَ عَبدا) برای من این عزت بس که من بنده تو هستم، یعنی فقط از تو دستور میگیرم. (وَ کَفی بی فَخرَاً أن تَکُونَ لی رَبّا) این افتخار برای من کافی هست که تو پروردگار من هستی. وقتی میگوید این افتخار برای من کافی است یعنی من دیگر توهم زده نیستم که بخواهم افتخاری غیر از این افتخار را با خوشگلی، لباس، پول، مدرک تحصیلی، ازدواج، بچهداشتن، اموال، اینها افتخارات توهمی است. افتخار حقیقی یک انسان که با آن عزت و کرامت و ارزش و شخصیت پیدا میکند این هست که مربی و استادش چه کسی باشد. در مجامع علمی دنیا پز دادن به استاد، مطرح کردن استاد که فلانی استاد و مربی من است، من زیر دست این شخص بزرگ شدم یک امر مطرحی هست. میگویند در فلان دانشگاه درس خوانده زیر نظر فلان استادها بوده. این در حیطه طبیعتگرایانه، در حیطه فطرتگرایانه علی (ع) میفرماید تمام افتخار من به این است که الله مربی من است. از این افتخار و شادی کسی میتواند بالاتر داشته باشد که یک کسی به خدا بگوید (إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ) این خیلی عزت بزرگی است که یک کسی به الله بگوید فقط تو. من فقط از تو فرمول زندگی میگیرم، سبک زندگیام را فقط از تو میگیرم و کمکم هم از تو میگیرم. آدم باشخصیت میتواند اینطوری با خدا حرف بزند. اگر یک نفر اینطوری راست بگوید خیلی آدم بزرگی است، خیلی این آدم آدم باشخصیت و عزیزی هست. اگر یک نفر اینطوری با خدا سخن بگوید و خداوند این عزت را برای ما خواسته (کَفی بی عِزّاً أن أکُونَ لَکَ عَبدا). خدایا من اصلاً عقده این را ندارم که چه کسی بالای سر من هست یا نیست. من همین که بنده تو هستم برای عزت من کافی هست. من نیاز ندارم از جایی، از کسی کسب شرافت و عزت و شخصیت کنم. با چیزهای وهمی کسب شخصیت نمیکنم نه با امور حسی، نه خیالی نه وهمی نه حتی علمی با اینها کسب عزت نمیکنم. من عزت و شخصیت و افتخارم این هست که عبد تو هستم یعنی مطیع تو هستم، از تو فرمان میبرم، از شهوتم، از شهرتم، از بخش زنانگی و مردانگی، از طاغوتها، از انسانهای منحرف و کوچک و فاسق دستور نمیگیرم. من فقط از تو دستور میگیرم، افتخار و عزت من این هست.
دین، سبک زندگی و الگوپذیری
(قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ) من هرگز آن چیزهایی را که شما عبادت میکنید عبادت نخواهم کرد. من هرگز این بتهایی که شما میپرستید نمیپرستم. هرگز این سبک زندگیهای غلط و مسخرهای که شما دارید من نخواهم داشت. این عزت است. من فقط اینقدر بزرگ هستم که سبک زندگیام را الله و معصوم و متخصص معصوم خلیفۀ الله من را معین میکند. (لَکُمْ دِینُکُمْ وَ لِیَ دِینِ) بروید دنبال کار خودتان، شما دین خودتان، من هم دین خودم را دارم و حالا معلوم میشود که دین چه کسی بهتر است. دین یعنی آیین و روش و سبک زندگی. اگر بخواهیم دین را ترجمه کنیم سبک زندگی و مقررات زندگی میشود. این مقررات را چه کسی برای شما تعیین میکند؟ آن کسی که مقررات زندگی من را تعیین میکند هر چقدر متخصصتر و بزرگتر و آگاهتر باشد زندگی من درستتر و صحیحتر است و من بیشتر به نتیجه میرسم. شرافت یک انسان به الگوی زندگیاش است. برای همین هم مهمترین سؤال قیامت سؤال از امام است. یعنی اگر شما در هر امتحانی در قیامت قبول شوید ولی الگویتان غیر از الله و معصوم باشد رد هستید. مهمترین سؤال روز قیامت سؤال از الگوست. آدمها فردی محشور نمیشوند. دستههایی میگویند الگوهایتان چه کسانی هستند بروید زیر نظر همان الگوها، هر کس با امام خودش محشور میشود. هر کس را الگو و امام خودت قرار دادی با او محشور میشوی در قیامت. ببین در قیامت چه کسی را الگوی خودت قرار دادی. ماهواره، اینترنت، فلان ورزشکار، فلان شاعر، فلان فیلسوف، فلان آدم ضعیف است. برو هر کسی را میخواهی لیاقتت هم همان است. چون حضرت میفرماید که لیاقت هر انسانی به این است که تو چه کسی را به عنوان الگو قرار میدهی. سبک زندگی و مرام و شخصیت و قدرتها و اعتبارات زندگیات را از چه کسی میگیری، از چه کسی و از کجا میگیری اینقدر هم شرافت داری.
سرعت در تسلیم و رستگاری
حالا حضرت میفرماید خوب تسلیم خدا بشوید که هر چقدر مقاومت یک شاگرد کمتر میشود به استاد نزدیکتر میشود و سرعت شدنش به سمت الله بیشتر میشود. این شخص قربش هم بیشتر هست لذا رستگاری و خوشبختیاش هم به صورت ابدی بیشتر تأمین میشود. باور بفرمایید بعضی وقتها افراد هستند که گیرهای زیادی دارند ولی آنقدر روح تسلیم در آنها زیاد است وقتی میآیند میفهمند که فلان کار خوب نیست اصلاً همان لحظه با شنیدن اینکه فلان کار خوب نیست یا فلان کار خوب است تسلیم میشوند و میروند انجام میدهند. شوهرداری شما غلط بوده از این به بعد باید اینطوری برای شوهرداری سرمایهگذاری کنی. نق و غر و مزاحمت درست نکن. برای زنت باید اینطوری زنداری کنی. دیگر من نمیتوانم و نمیخواهم و دوست ندارم و ما اینطوری تربیت نشدیم، نداریم. طرف از نظر عاطفی خشک خشک است ولی وقتی میآید میبیند که باید پای همسرش عاطفه بریزد میبینی که در یک جلسه یک آدم عاطفی خوب میشود چون در وجودش مقاومت ندارد.
تمثیل چوب خیس، چوب خشک و دینامیت
خدا حفظ کند یکی از اساتید ما از اولیاء خداست میفرمودند که بعضی وجودشان مثل چوب خیس میماند. وقتی آتششان میزنی این به راحتی نمیگیرد. اینقدر دود میکند و بقیه را اذیت میکند تا یواش یواش یک ذره شعله قبول کند. بعضیها مثل چوب خشک هستند خوب میگیرند. ولی این هم باید بسوزد و بسوزد تا این چوب خشک آتش و نور را در درون خودش بتواند نگه دارد. ولی بعضیها جنسشان بهتر است مثل ذغال میمانند. ذغال وقتی یک ذره به او شعله نزدیک میکنی زود میگیرد بعد هم زود تمام آن شعله و آتش را میکشد به قسمتهای پایینی و همه قسمتهایش نورانی میشوند. ولی فرمود بعضیها مثل دینامیت هستند همین که کبریت را بزنی منفجر میشوند. اینقدر جنسشان عالی است. پوست کلفتی و مقاومت یعنی جهنم. هر چقدر انسان اینجا کُند باشد عذابش در قبر بیشتر است. میخواهد یک نماز اول وقتش را درست کند میبینی که ۲۰ سال طول میکشد یک نماز اول وقتش را درست کند. یک حجاب را میخواهد درست کند چند سال طول میکشد. یک خمس را میخواهد بدهد چند سال طول میکشد. برای هر رذیله معطلی دارد. یک عصبانیتش را میخواهد کنار بگذارد. یک بداخلاقیاش را میخواهد کنار بگذارد. یک مهرورزی میخواهد در خودش ایجاد بکند. یک خمسش را میخواهد درست بکند. همینطوری معطلی دارد. هر چقدر مقاومت یک نفر در از بین بردن رذائل یا کسب فضائل بیشتر باشد، زمان بیشتری طول بکشد، انسان آنطرف بیشتر معطلی دارد. لذا خوش به حال کسانی که اصلاً در دنیا معطلی ندارند. یعنی تا میشنوند میشوند. آدمهای نفهم، آدمهایی که ادعای روشنفکری و فهم میکنند که اینها نفهمترین آدمها هستند و بقیه را هالو و پخمه میدانند. میگویند اینها چه آدمهای سادهلوحی هستند چقدر زود این حرفها را باور میکنند. حرف خداست، حرف متخصص معصوم است چرا باور نکنیم؟ اگر حرف خدا و متخصص معصوم را باور نکنیم غیر از خدا چه کسی حرفش قشنگتر است؟ (وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَهً) آیا از رنگ خدا رنگی قشنگتر هست؟ چه رنگی از رنگ خدا قشنگتر که کسی بپذیرد؟ رنگهای کفر، شرک، فسق، جهالت! (وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً) چه کسی دستوراتش از دستورات خدا قشنگتر و بهتر است؟ چرا من حرف خدا را گوش نکنم؟ چرا ادعای روشنفکری و عقلانیت کنم که اینها چقدر ساده کلاس میروند و کتاب میخوانند و زود باور میکنند اینها چقدر ساده هستند. سادگی یعنی همین، این عین قشنگی است. شما رگهرگه دارید، شما خالص نیستید، شما پوست کلفت هستید، شما دیرباور هستید، شما الله را نشناختید. هر چقدر که اینجا معطلی باشد در قبر انسان فشار قبر و عذاب قبرش بیشتر طول میکشد.
مسابقه در خیرات و سرعت به سوی بهشت
پس این قاعده یادتان نرود که در انسانشناسی سرعت خیلی مهم است. قرآن فرمود (وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّهٍ) با سرعت بیایید سراغ مغفرت خدا و بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است. کُندکُند به سمت مغفرت نروید، کُندکُند به سمت بخشش نروید، کُندکُند به سمت بهشت حرکت نکنید. با سرعت و عجله به سمت بهشت حرکت کنید. تازه فرمود نه تنها سرعت داشته باشید (سابِقُوا) از همدیگر هم سبقت بگیرید. اگر قرار است خودتان را با کسی مقایسه کنید در خیرات و قشنگیها و خوبیها و عبادت مقایسه خوب است نه در مال دنیا. فلانی اینقدر پول دارد من ندارم. فلانی اینقدر خانه دارد ما نداریم. فلانی چند سفر رفته ما هم این سفرها را برویم. فلانی رفته آنجا آن کار را بکند ما هم برویم انجام بدهیم. اینها خانهشان فلان جاست ما هم فلان جا برویم. همین مسابقات در کثافتکاری در دنیا در نکبت در تأخیرها در تمام عواملی که سرعت قلب را میگیرد. عجیب است که بعضیها مسابقه میگذارند با دیگران در اینکه کدامشان دیرتر به بهشت برسد. یعنی میدود دنبال پول بیشتر و مصرف آخرتی هم عرضه ندارد بکند. دنبال مقام بیشتر، مصرف آخرتی ندارد. دنبال مدرک تحصیلی بالاتر، عرضه ندارد یک ذره به امام زمان نمیرسد. فقط پول جمع کردن، مانع ایجاد کردن، شهوتهای جدید ایجاد کردن، توقعات جدید ایجاد کردن، خواستههای جدید ایجاد کردن. این آدم سرعتش خیلی کُند است. این آدم کودن اینطوری میشود که باهوش نیست زود حرکت کند خودش را در بهشت بیاندازد. معطلی دارد. وقتش را دارد در چیزهایی که برایش آفریده نشده تلف میکند. مثل یک کسی است که فرصت کمی دارد که از یک پل رد شود و رد نمیشود وسط پل مانده و دارد آن وسط بازی میکند. لذا میگوید (فَسَلِّمُوا لله أمرَه تَکُونُوا مِنَ الفائِزین) رستگار باشید. هر چقدر شما مقاومتتان را کمتر کنید در مقابل دستورات خدا خوشبختتر و آرامتر و شادتر هستید. عذاب وجدان هم ندارید. اگر میدانی یک کاری که نباید انجام بدهی نباید انجام بدهی میفهمی دیگر مقاومت نکن برو توبه کن. به اینکه دیگران الان چه فکر میکنند، من همیشه اینطوری بودم، بقیه الان به من حرف میزنند، نیش میزنند تو تا دیروز اینطوری بودی. ما با حرف دیگران که نمیتوانیم جهنم برویم. خدا از من خواسته از این به بعد همینطور هستم، رویم نشد، اینجا که نمیشود، فردا خدا ادواردو آنیلی را میآورد جلوی پولدارهایی میگذارد که موقعیت دارند میگوید این پدرش شرکت فیات را به او داد باشگاه یوونتوس را داشتند. خودشان را کشتند تا این دست از تشیع و بسیجی بودنش بردارد. اینقدر این ادواردو بزرگ است که وقتی خدمت امام امت میآید امام پیشانیاش را میبوسد. میگوید تو از این بیشتر ثروت داشتی، از این جوانیات بیشتر بود، از این موقعیت دنیاییات بیشتر بود که خودت را فروختی. رشوه و مال حرام و به خاطر پول اینطوری شد. برای پول و دنیا دست از همه آرمانها و ارزشهای زندگیات برداشتی. زنت را به فساد کشیدی، بچههایت را بدبخت کردی. برای چی، برای اینکه با چهار نفر آدم کوچک مسابقه بدهی. آدمهایی که یا در بخشهای جمادی ماندند یا در گیاهی یا در بخشهای حیوانی، تو از آنها جلو بزنی که چه بشود یا به آنها برسی که چه بشود. مسابقه را بگذارید در مغفرت و در اینکه زودتر شبیه الله بشوید. سرعتتان را آنجا بگذارید. میگوید در اینجا از بقیه سبقت بگیرید نه اینکه آقای فلانی اینقدر دارد من هم باید خودم را به او برسانم.
داستان خواننده اروپایی و طلبههای آمریکایی
گفتم من یک شاگردی داشتم در یکی از این کشورهای اروپایی. خیلی خانم جلیلالقدری بود. سر کلاس من میآمد. اصلاً آنقدر این خانم هیمنه و هیبت و وقار و متانت و سنگینی داشت که نگو. بعداً هم وقتی ایران آمده بود دوباره ایشان آمده بود ۴۰ روز دوره بود من برای اینها تدریس داشتم. این همانطوری با همان متانت و سنگینی، ولی فرصت نشد ما با هم حرف بزنیم ولی خیلی دقیق میآمد گوش میکرد. استاد هم میفهمد که چه کسی دارد میخورد و چه کسی نمیخورد. من میفهمیدم که این دارد دقیقاً هر چه که من میگویم همان لحظه دارد در او تبدیل میشود. یک موقع یک روحانی که ایشان را آورده بود گفت ایشان را میشناسی؟ گفتم نه. گفت ایشان یکی از مشهورترین خوانندگان اروپا بود. شوهرش هم یک کارگردان سینمایی. این خانم وقتی یکدفعه به اسلام خورده بود که اسلام این است میگوید تمام مقاومتش را از دست داده بود. رفت توبه کرد و مسلمان شد. عاشق امام امت هم شده بود. حجاب کامل، چقدر هم سنگین. شوهرش هم او را طلاق داد به خاطر اینکه مسلمان شده. پشتیبانی شوهر برداشته شد. شغلش خودش را هم از دست داده بود دیگر خوانندگی نمیکرد. میگفت این به فقر افتاده بود. ما هم نمیدانستیم وضعیتش اینطوری است. بعداً فهمیدیم رفتیم به دادش رسیدیم. گفت اینقدر گرسنگی میکشید به خاطر اینکه انسانیت خودش و اسلام و حجاب و حیا و دینش را حفظ بکند. گفت ماهها روزه گرفته غذا نداشت بخورد. میگفت این وسط هم خیلیها میآمدند وسوسهاش میکردند که بیا یک ترانه و آواز بخوان به پایت پول میریزیم. فردا خدا اینها را جلوی این دختران مسلمان و شیعه، جلوی این زنها و کسانی که میگویند در اروپا نمیشود میگوید من در تهران نمیتوانم. من کیش رفتم اینجا نمیشود. اینجا کیش و شمال است. اینجا مهمانی و عروسی است، نمیشود. خدا فردا این دختر و پسرهای پاک آمریکایی و اروپایی، دختر و پسرهای پاک ایرانی که در آمریکا و اروپا زندگی میکنند. خدا شاهد است الان من چند هفته است دخترها و پسرهایی که در آمریکا بزرگ شدند ایرانی هم هستند حالا رسیدند به سنهای بالا مثلاً سن ۱۵-۱۶-۲۰ سال ۲۵ سال حتی در آنها ۴۰ سال هم داریم. بعضی از آنها درجات عالی دانشگاهی دارند دکترا و مهندسی گرفتند الان آمدند اینجا در قم طلبه شدند. من در این ماه گذشته دو بار یک شب مهمان آنها بودم یک شب هم آنها مهمان ما بودند. خدا شاهد است اصلاً خود من تحت تأثیر پاکی این بچهها قرار گرفتم. چه پسرشان چه دخترشان، اصلاً انگار این دختر از آسمان آمده اصلاً نه انگار بزرگ شده آمریکاست و درست چقدر زیبا گفت مقام معظم رهبری که اینها مثل انبیاء پاک هستند. در آن شرائط بزرگ شده آنجا و شما میبینید اصلاً خودت تحت تأثیر وقار و پاکی و عفت و عصمت و حیا و ادب این خانمها قرار میگیری. اینقدر باصفا، پسرها همینطور. فردا خدا همینها را میآورد میگذارد جلوی کسانی که میگویند ما نمیتوانستیم درست زندگی کنیم. ما محیط و خانه و شهرمان بد بود. اینقدر عالی، آنوقت یک عده کشته و مرده این هستند بلند شوند بروند یک جایی فرصتی کنند با خدا در بیفتند از خدا انتقام بگیرند بروند معصیت کنند دائماً یا شوهرش را تحت فشار میگذارد که برویم شوهر را بدبخت میکند یا زن و بچهاش را بدبخت کند و تحت فشار بگذارد که اینها آلوده بشوند. این اصلاً خوب نیست. فردای قیامت گناهان اینها را هم مینویسند در نامه اعمال همان کسی که عامل این انحراف و بدبختی میشود. لذا میفرماید خوب تسلیم خدا باشید تا رستگار شوید مقاومتتان را پایین بیاورید.
سه حالت بنده در برابر خدا: بلا، قضا و نعمت
یک دستورالعمل امام صادق (ع) داشت چقدر زیباست میفرماید: (العَبدُ بَینَ ثَلاثٍ) بنده بین سه حالت وجود دارد این سه حالت برایش پیش میآید. (بَینَ بَلاءٍ وَ قَضا وَ نِعمَۀ) یا بلاست یا قضاست یا نعمت است. یکی از این حالتها را دارد. (فَعَلَیهِ لِلبَلاءِ مِنَ الله الصَّبر فَریضَۀٌ) میگوید هر وقت بلایی از طرف خدا آمد صبر کردن واجب است. بلا غیر از مصیبت است. مصیبت سختی دارد. کسی میمیرد، مریضی پیش میآید، مشکل مالی و طلاقی پیش میآید این مشکل سختی دارد مصیبت است. بلا اینطور نیست. قرآن میفرماید (نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَهً) بلا یعنی آزمایش. میگوید ما شما را مبتلا میکنیم هم به چیزهای قشنگ و خوب هم به چیزهای شر. امتحان است باید ببینیم که چه کسی درست و راست میگوید. زیبایی و تحصیلات و صدای خوب و هوش قوی و آبرو و عزت و ثروت و ریاست میدهد اینها همه ابتلاست. انسان در اینها ابتلاست. شوهر خوب، زن خوب، بچه خوب، استاد خوب، همیشه چیزهای قشنگ میدهد. در تمام اینها انسان امتحان میشود که مبادا یک موقعی افراط و زیادهروی کنی این باعث طغیان تو نشود که این را حمله سمت راست میگویند. حمله سمت راست شیطان مخصوص چیزهای قشنگی است که در زندگی گیر انسان میآید و انسان با آنها از خدا غافل میشود. امام رضا (ع) فرمود که آدم پست کسی است که یک چیزی از نعمتهای خدا را داشته باشد و با آن از خود خدا غافل بشود. زن و بچه و پول و ثروت و درس و مقام و ریاستی از خدا غافل میشود. هر چیز قشنگی که ما را از خدا غافل میکند میگوید این خیلی پست است که یک چیز بیارزش دنیا را به او دادند دیگر اصلاً خدا را یادش رفت. مست شد مستی نعمت، از بدترین نوع مستیها مستی نعمت است. خدا انسان را امتحان کند به او زن و شوهر خوب بدهد قدر نداند و ضایعش کند. بچه خوب بدهد ضایعش کند و پدر و مادر خوب بدهد قدر نداند. معلم خوب و موقعیت و نعمت بدهد قدر نداند و شروع کند جنگیدن با نعمتهایی که خدا به او داده. ناسازگاری کردن، ناسپاسی کردن، نق زدن و غر زدن و ضایع کردن نعمتها، و دور شدن با همان نعمتهای قشنگ که خدا داده از خود خداوند، این حمله سمت راست است. یک سلسله بلاها هست امتحان است اما چیزهای قشنگی نیست مثل مصیبتها و سختیها و تلخیها و فقرها و فقدانها و مریضیها و طلاقها و گرفتاریها و شوهر بد و پدر و مادر غیر اخلاقی، مزاحم اذیت کن، شوهر اذیت کن زن اذیت کن، خانواده همسر، فرزندی که آزار میدهد بالأخره چیزهایی هست که انسان در زندگی از آنها خوشش نمیآید میگوید این هم یک ابتلاست. در هر دو صورت فرمود (فَعَلَیهِ لِلبَلاءِ مِنَ الله الصَّبرُ فَریضَۀٌ) صبر واجب است. یعنی مواظب باشید معصیت خدا را نکنید. نه مصیبت و نه نعمت شما را از خدا دور نکند. مستتان نکند که از خدا دور شوید. نگذار اگر در بخشهای حیوانی مثلاً با مادرشوهر، پدرشوهر، با شوهر، همسر، با زن مشکلی داری بیاید بخشهای عقلی و فوق عقلیات را خراب کند و ضایع کند. بگوید من خیلی آدم بدبخت و بیچارهای هستم. افسرده و پژمرده شدم باید قرص بخورم. من دیگر اصلاً هیچ لذتی از زندگی و عبادت نمیبرم. خدا میگوید چه خبر است این مال بخش حیوانی است. یک مصیبتی در بخش حیوانی است. نگذار بیاید بخشهای بالایی را آلوده کند. قیمت آنها که بیشتر است. آدم که نباید به خاطر مصیبتی که در بخشهای پایینی هست با خدا در بیفتد یا لذتش را با خدا از دست بدهد. این مثل این هست که یک نفر که با شما خیلی دوست است حالا همسرتان، پدر و مادرتان، برادر و خواهرتان به خاطر یک مشکل پایینی بیاید با شما درگیر شود، حرف نزن حوصله ندارم برو، این خیلی بد است. حالا یک مشکلی سر کار داشتی حالا دلیل هست که بیایی خانه داد و بیداد کنی؟ خانم یا آقا در خانه یک مشکلی دارند دلیل هست که سر یک نفر دیگر دادش را بزنند؟ خیلی بد است که اگر ما در بخشهای پایینی مسائلی داریم بیاییم مسائل بالایی را آلوده و خراب کنیم و دیگر از خدا و زندگی لذت نمیبری. الله و امام زمان و فرشتهها و شهدا و صدیقین و صالحین و غیب کنار تو هستند و تو عرضه نداری از آنها لذت ببری. همیشه احساس بدبختی و دلشوره که نکند الان پدرم بمیرد نکند شوهرم بمیرد نکند بچهام اینطوری شود. همیشه سر مسائل اینطوری است. شیطان است حمله جلو یعنی این، یعنی دلشوره راجع به بخشهای گیاهی، نکند الان مریض شوم، سرطان بگیرم. نکند پولم کم شود، نکند ورشکسته شوم، همیشه از صبح تا شب نگرانی و دلشوره با اینکه هزارتا نعمت بزرگتر و بالاتر دارد نه آنها را میبیند نه میتواند با آنها رابطه برقرار کند نه از آنها لذت میبرد نه کیف میکند. خدا میگوید این بنده بنده پستی است. امام رضا فرمود واقعاً آدم پستی است که این همه چیزهای قشنگ دارد نمیبیند و فقط غصههایش مال بخشهای گیاهی و حیوانی است. یکسره نق و غر و دلشوره و اضطراب و غصه دارد. این کوچکی است این بد است این تنفر انگیز است. کوچک بودن و ریز بودن و عرضه نداشتن و بیدست و پا بودن بیلیاقت بودن اینها چیزهای خوبی نیست. آدم باید بزرگ شود بالا بیاید قدر نعمتهای اصلی زندگیاش را بداند نه نعمتهای فرعی. نعمت اصلی من الله است. امام سجاد میفرماید (یا جَنَّتی وَ نَعیمی یا دُنیایَ وَ آخِرَتی) ای بهشت و نعمت و دنیا و آخرت من.
غفلت از نعمتهای الهی
دیشب استاد ما میگفت یکی از آقایان جمکران رفته بود خیلی فشار روحی داشته حالا نگفته بود جمکران رفته آمده بود خدمت حضرت آیت الله بهاءالدینی، بعد از نماز رسیده بود. آقای بهاءالدینی خیلی چیزها را میفهمید و میدانست. واقعاً وقتی کسی مینشست هم از گذشته میدانست که چه داستانی گذشته هم ۲۰ سال بعد را به او میگفت. گفت من مشکل دارم، به آقای بهاءالدینی هم نگفته بود که من جمکران رفتم، آقای بهاءالدینی به او گفته بود کسی که امروز غروب جمکران میرود میایستد در مقابل خدا صد بار به خدا میگوید (إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ) این آدم دیگر غصه در زندگیاش میآید این آدم باید بگوید من ناراحت هستم و مشکل دارم!. مشکلات که مال بخشهای پایینی هست. زجرهایش کفاره گناه است. خوشیهایش هم نوش جانتان، هم کفاره گناه است. زحمتهایش هم درجات آخرتی است. پس برای چه ما غصه بخوریم غصه چه چیزی را بخوریم. اگر مریضی است هم باعث آمرزش گناهان میشود هم درجات آخرتی است. هر مشکلی که داشته باشم هر مشکلی که در زندگیام باشد برای من هم کفاره است هم درجات آخرتی است. من الان از چه چیزی ناراحت باشم ضرر کردم؟ الان دارم ضرر میکنم؟ پس این همه نق و غر و ناراحتی اعصاب و قرص خوردن و کور شدن نسبت به نعمتهای بالاتر چیست؟ شیطان ما را دائماً با غصههای مراحل پایین سرگرم میکند تا لذت بالا را نبریم تا نتوانیم از الله از قرآن از امام زمان لذت ببریم. انسان باید معرفتش را بالا ببرد خودش را بشناسد. قیمتها دستش باشد. بیخود وقتی که همه چیز کنارش هست دنبال یک چیز دیگر نگردد.
یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم
بیمعرفتی اینطوری است که انسان فقط معرفتش مال نعمتهای پایینی است و نعمتهای بالا را نبیند و چون آنها را نمیبیند فقط حرص و جوش همینها را تا آخر عمر دارد. اگر دعایی، ذکری، مناجاتی هم دارد فقط برای حفظ همینهاست. با خود خدا هیچ کاری ندارد با غیب کاری ندارد. امام زمان خودش شخصاً دوست این نیست. یعنی خودش را دوست امام زمان نمیتواند بداند. خودش را بچه فاطمه زهرا نمیداند که اقلاً با مادرش یک صفایی بکند. مادرمان را برای قیامت که نگذاشتند. مادرمان همین الان در زندگی دنیاییمان چقدر میتواند با ما رفیق باشد. ما چقدر میتوانیم با او رفیق باشیم. او که آغوشش باز است ما سراغشان نمیرویم. آنها برای ملاقات ما لحظهشماری میکنند که ما به آنها سر بزنیم. خودشان را راحت در اختیار ما قرار دادند ما نمیرویم سر بزنیم. ما همیشه با این بچهبازیهای زندگی سروکار داریم.
آفتی نَبوَد بَدتر از ناشناخت
تو بر یار و ندانی عشق باخت
یار را اغیار پنداری همی
شادی را نام بنهادی غمی
ما از سجاده و نماز و اذان و اقامه و تعقیبات و سحر و نماز شب و حرم ترس داریم. ترست را بریز برو ببین در بهشت وارد میشوی یا نمیشوی، ببین میبینی یا نمیبینی، غیب سرت میریزد یا نمیریزد. ببین اهل بیت و فرشتهها سراغت میآیند یا نه. ما ترس داریم در ارتباط با خانواده خودمان، حاضر نیستیم از کارهای دیگر بزنیم بگوییم این کارها تعطیل، میخواهم امشب در دل غیب بزنم، ما نمیزنیم میترسیم از سجاده و نشستن و از ذکر میترسیم چیزی هم گیرمان نمیآید. ما حتی وقتی حرم امام حسین و کربلا و مکه میرویم همانجا هم که داریم گریه میکنیم برای بخشهای پایینی گریه میکنیم. این کوچکی و پستی است بد است آدم باید بزرگ بشود. (وَ عَلَیهِ لِلقَضاءِ من الله التَسلیم) قضا یعنی حکم، یعنی دیگر آمده، تو نمیخواستی یا میخواستی این است. این شوهرت شد این زنت شد این بچهات شد. قضا یعنی حکم است تمام شده آمده. این مریضی شده دیگر الان تصادف کردی الان دو ماشین به هم خوردند پنج میلیون ضرر، الان سرطان و سکته آمد الان این اتفاق شد، وقتی آمد جانت را باز کن بگو من دیگر نمیخواهم با خدا درگیر شوم سر عوض کردن این قضیه، آخ چرا اینطوری شد دادوبیداد، این حماقت است. فرمود هر کس وقتی بلا برایش آمد روی رانش میزند آخ آخ، میگوید اجرش را از دست میدهد. الان قرار است کسی بمیرد موقع مردن من است. میخواهم سرطان بگیرم میخواهم مریض شوم معلول شوم فلان اتفاق بیفتد طلاق است بدهی است ورشکستگی است ماشینم تصادف کرد. وقتی آمد بعد از اینکه آمد دیگر اضطراب نداشته باشد این همان است که خدا قضا کرده. قضای الهی است. قضا یعنی به شما داده، دیگر بیخود مثل بچهای که میخواهد آمپول بزند میگوید من که میدانم بالا بروم پایین بیایم این پدر من مرا میبرد آنجا میخواباند این سوزن را بالأخره به ما میزنند. من برای چه جیغ و داد کنم من زورم که به اینها نمیرسد. برو راحت بخواب این سوزن را بخور. بعضیها ۴۰ سالشان هست هنوز مثل بچه عمل میکنند. میخواهد برود یک آمپول بزند سوزش آمپول چند ثانیه است این دو ساعت اضطراب دارد که اگر آن سوزن بخورد من چه میشوم. این که بدتر شد. اگر آن اتفاق بیفتد چه میشود، هیچی بایست هر وقت رسید الان لذتت را ببر هر وقت نوبت من شد که بروم بخوابم میروم میخوابم. به قول شهید مطهری میگوید بعضیها به خاطر اینکه مجبور نشوند نان و تره بخورند یک عمر نان و تره میخورند یا نان و پنیر میخورند.
تسلیم در برابر قضای الهی
خدا هر چه که به من میدهد به نفع من میدهد. خدا رب توست. از روی کینه و عصبانیت و بیمهری که به تو بلا نمیدهد. بلا را میدهد که تو را بتراشد خوشگل و تمیز شوی. یک استحمام و تراش است. الان یک پزشک میخواهد عمل کند بله ما از بعضی از کارهای پزشک خوشمان نمیآید درد دارد ناراحتی دارد معطلی دارد. میخواهد پایم را گچ بگیرد ولی پزشک عاشقانه دارد این کار را میکند به نفع ماست. میخواهد من سالمتر شوم، برای چه ما اینقدر اضطراب داریم؟ مثلاً یک کسی الان شرعاً وظیفهاش هست طلاق بگیرد یا طلاق بدهد اینقدر میترسد میبینی سه سال چهار سال پنج سال برای یک چیزی که وظیفهاش است میترسد و بعد آن اتفاق هم میافتد. اگر وظیفه است که اینطوری بشود بگذار بشود برای چه اینقدر اضطراب و ترس و ناراحتی، یا نه عکسش چه اشکال دارد. الان ما آدم سراغ داریم که مریض است میگوییم این علامتهای خوبی نیست در مریضی شما، دکتر برو میگوید نه میترسم دکتر بروم آنجا دکتر حرف بدی به من بزند خبر بدی به من بدهد، این را عاقل میگویند!. هر چه میخواهد بگوید بگوید من که ترسی ندارم مثلاً میخواهد بگوید چه میشود. قضا اگر آمد زور نزن الکی تغییرش بدهی. در حدیث هست (أوحَی الله تَعالی إلی داوُد) خداوند به داود (ع) وحی کرد (تُرید وَ أرید) داوود یک چیزهایی تو میخواهی، یک چیزهایی هم من میخواهم، چقدر صمیمی خدا با پیغمبرش صحبت میکند. بین ما و خدا همیشه از این شکرآبها میشود. خدا یک چیزی میخواهد ما یک چیزی میخواهیم (وَ إنَّما یَکُونُ ما أرید) داود آن چیزی که من میخواهم میشود آن چیزی که من میگویم قرار است بشود (فَإن سَلَّمتَ لِما أرید کَفَیتُکَ ما تُرید) اگر تو تسلیم باشی به آن چیزی که من میگویم. آن چیزی هم که تو میگویی بالأخره میشود کفایتت میکنم نمیگذارم لنگ بمانی عزت و افتخار و هر چه هست قبول کن. میگوید من اگر این کار را کنم رفیقهایم چه میگویند، خدا جلوی همان رفیقهایت ذلیلت میکند. در روایت داریم اگر انسان به خاطر کسی معصیت خدا را بکند خدا پیش همان کس ذلیلش میکند. میگوید شوهرم دوست دارد من اینطوری بگردم زنم از من خواسته، خانم، آقا اینطور لباس پوشیدن معصیت است. به خاطر شوهرت با خدا درگیر نشو. به خاطر خانوادهات درگیر نشو، آخه خانواده فامیل ما اینطوری هستند خانواده زنم اینطوری هستند خانواده شوهرم اینطوری هستند من میخواهم از من بدشان نیاید من میخواهم شخصیت مقبولی باشم. خدا فردا یک کاری میکند پیش آنها ذلیلت میکند. همانها از تو متنفر میشوند ولی میگوید اگر به عشق خدا جلوی بقیه ایستادی خدا همه آنها را چاکر و مخلص تو میکند. خدا جلوی همه آنها به تو شخصیت و احترام میدهد.
عزت و ذلت در گرو اطاعت از خدا
در چین یک تعداد کارگر مسلمان کارخانه رفته بودند. بعد رئیس کارخانه دیده بود که حدود ۲۰ نفر از این کارگرها ظهرها کار را ول میکنند میروند نماز میخوانند. رئیس کارخانه جمعشان کرد گفت ما از این چیزها نماز و این حرفها اینجا نداریم. هر کس میخواهد نماز بخواند، چون اینها به ناهار و کارشان دیر میرسیدند. گفت هر کس از این به بعد نماز بخواند از حقوقش کم میکنم. جریمهای گذاشته بود. هشت نفری دیگر نماز نیامدند. ۱۲ نفر نماز ایستادند گفتند کم کند وظیفه ما هست نماز بخوانیم خدا از ما خواسته. رئیس کارخانه آن ۱۲ نفر را نگه داشت آن هشت نفر را که نماز نخواندند اخراجشان کرد. گفت شما بر سر پول با دینتان بازی کردید. خدا اینطوری آدم را ذلیل میکند. من زیاد دیدم با چشم خودم دیدم کارفرماهایی که حتی کافرند مسلمان نیستند نماز نمیخوانند اگر یک کارگر مسلمان داشته باشند که مسلمان واقعی باشد دوستش دارند. بعد جالب است وقتی با آنها صحبت میکنی میگوید آنها خیانت و دزدی نمیکنند. خود همان رئیس چینی گفته بود اینها دزدی نمیکنند معلوم است که آدمهای سالمی هستند که به خاطر دینشان حاضرند از دنیاشان بگذرند. دزدی نمیکنند اینها کارگرهای خوبی هستند. برای همین نوعاً در کشورهای خارجی مسلمانها را که استخدام میکنند راحت هستند. میگویند اینها آدمهای خوبی هستند نوعاً اینطوری هستند حالا ما با اقلیتی که یک موقعی شیطانی میکنند و میخواهند آبرو ببرند کاری نداریم ولی نوعاً میگویند مسلمانها آدمهای سالمی هستند دزدی ندارند دروغ نمیگویند از کار نمیزنند وجدان کاری دارند. این زینت میشود. این به خاطر خدا رعایت میکند خدا هم به او عزت و شرافت میدهد. ولی اگر گفتی نه آن اینطوری خوشش میآید و به خاطر خوش آمدن بقیه در معصیت افتادی خدا پیش همانها خوار و ذلیلت میکند. لذا میگوید داود اگر هر چه من میگویم تو تسلیم باشی من کفایتت میکنم.
مرگ، عروسی مؤمن
الان پدرم مُرد سایه بالای سرم مُرد شوهر مُرد زن مُرد پشتیبانم مُرد، قضاست آمد تمام شد یعنی من دیگر هیچ کسی را ندارم پشتیبانی کند؟ یعنی من خانواده آسمانی ندارم من را نمیبینند امام زمان ندارم فرشتهها را ندارم من خدا را ندارم که اگر این مُرد من بدبخت و بیچاره شوم؟ یک کسی که اینطوری میگوید این شرک به خداست. خدا نعمت داد از آن استفاده کن لذت ببر از نعمت الهی، پدر و مادر، خواهر و برادر، همسر، هر چقدر هم میتوانی پایش عشق بریز از او لذت ببر ولی وقتی خدا گفت کافی است بگو خدایا مال توست امانت تو بوده گفتی برود برود. مگر کجا میخواهد برود چون خدا فرمود من ۹۹% رحمتم را گذاشتم برای آخرت، میخواهد از یک عالم یک درصد رحمتی پدر من همسر من فرزند من الان به رحمت خدا رفته خدا میگوید من از یک درصد رحمت به ۹۹% آوردم تو شاکی هستی؟ یا خودت میخواهی بروی. خدایا من آخه وقت مردنم است من برای چه سرطان گرفتم بعد میبینی بیچاره خودش را میبازد مگر کجا میخواهی بروی سرطان گرفتی میخواهی پیش خدا بروی الان خدا دارد با یک درصد رحمت تمام عالم را اداره میکند میخواهد به یک عالمی ببرد که با ۹۹% دارد اداره میکند آنجا بینهایت قشنگتر و بهتر است. خدای دنیا خدای آخرت هم هست. خدای مهربان دنیا خدای بینهایت مهربان آخرت هم هست. از چه میترسی؟ قضا که آمد دیگر عصبانیت و غر و نق نداشته باشید. امام صادق فرمود وقتی بلا نیامده نگران هستیم ولی وقتی میآید دیگر راضی هستیم. نگران بود بچهاش مریض بود حضرت همینطور قدم میزد بعد یکدفعه گفتن بچه مُرد حضرت یک لبخندی زد و آرام شد و گفت (سُبحانَ الذّی یَقتُلُ أولادَنا وَ لا نَزدادُ لَهُ إلاّ حُبّا) منزه است خدایی که بچه ما را میکشد و ما جز محبت این خدا در دلمان چیزی اضافه نمیشود. بچه را برد پیش رحمت ۹۹% خودش، برد پرورش بدهد که بعداً در بهشت این را تحویل من بدهد. همسر من است بعداً به من برمیگردد. خواهر و برادرم هستند پدر و مادرم هستند میروند در پرورش الهی، اینجا خدا داشت پرورششان میداد با یک درصد رحمت، آنجا میروند زیر ۹۹% رحمت الهی پرورش پیدا میکنند به من برمیگردد. جدایی ما موقت است آن هم در رحمت خداست. چقدر ایرانیها قشنگ میگویند به رحمت خدا رفت یعنی از این نکبتکده از این طویله از این جای محدود و کوچک و از این زندان درآمد رفت در رحمت و آسایش، برای چه من غصه بخورم اگر خودم هم میخواهم بروم برای چه غصه بخورم. علامت اینکه یک نفر درست زندگی کرده این است که هر وقت به او گفتند قرار است بمیری قند در دلش آب شود. فرمود (المُوتُ عُرسُ المُؤمِن) موت عروسی یک مؤمن است. تا حالا دیدید کسی که عروسیاش است بگوید اضطراب دارم؟ نه عروسی اضطراب ندارد خوشحالی دارد. برای چه ما اینقدر ترس در جانمان میافتد؟ برای اینکه با خودمان بد رفتار کردیم برای اینکه خودمان را نشناختیم درست زندگی نکردیم. اگر کسی خودش را بشناسد وقتی اسم مرگ میآید آنقدر قند در دلش آب میشود آنقدر خوشحال است آنقدر ذوقزده است. من الان میخواهم از یک فضای یک درصدی وارد یک فضای ۹۹% بشوم. رحمت و قشنگی و زیبایی است مگر الان اهل بیت و امام زمان حامی من نیست مگر من رزقم به وسیله امام زمان نمیرسد مگر امام زمان دوستمان ندارد؟ این امام زمان ۹۹% خیلی بهتر است. مادرم فاطمه زهرا آنجا دستش بازتر است. من هم دستم بازتر است برای ارتباط با مادرم فاطمه زهرا، من از چه چیزی باید بترسم؟ یک چیزی به من بگویید که من الان باید از آن نگران باشم. یک چیزی که الان من باید اضطراب داشته باشم به من معرفی کنید. بگویید یک چیزی هست در این دنیا که تو باید برایش غصه بخوری نگران باشی و مضطرب باشی. یک چیزی را معرفی کنید که چه هست ما برای چه چیزی غصه بخوریم؟ پیامبر فرمود (مَن بَکی عَلَی الدُّنیا دَخَلَ النّار) کسی که به دنیا گریه میکند دنیا میتواند تحقیرش کند میتواند به گریهاش بیاندازد میتواند ناراحتی بیاندازد این آدم جهنمی است. این منطق ریاضی دارد. وقتی این دنیا میتواند غلبه کند به اصل جاودانه تو این یعنی غلبه کرده و ساقط میشود و پایین میرود اینها بالا میآیند. پس آن من جاودانه و بهشتی تو پایین رفته و تو الان در جهنم هستی با اینکه این همه نعمت داری در اضطراب و دلشوره و جهنم هستی. لذا آدم باید خیلی باشخصیت و عزیز و بزرگ باشد. آدم وقتی یک چیزی میخواهد عصبانیاش کند بفهمد که این از هزارتا فحشای جنسی این کار بدتر است. بیشرمیاش خیلی بدتر از عصبانیت و غصه خوردن و ناراحتی است. این خیلی بیشتر است از یک دزدی و قتل بالاتر است، اینکه من برای چه باید عصبانی شوم؟ برای چه باید غصه بخورم برای چه باید داد بزنم سر یک نفر؟ چه مشکلی پیش آمده که من باید داد بزنم؟
عواقب عدم تسلیم و شکرگزاری
(فَإن سَلَّمتَ لِما أریدُ کَفَیتُکَ ما تُرید) به تو میدهم آن چیزی که تو میخواهی تأمین میشود فقط تو حرف گوش کن من که خدای نامهربان نیستم. دیدید یک پدری پسرش را امتحان میکند پسر هم میبرد بعد میبینی پدر یک حال بالاتر به پسر میدهد. بچه کوچک یک قِران، پنجزار، پنج تومانش را جمع کرده روز مادر یا روز پدر برای پدرش یک چیزی بخرد. همان پولهایی که از پدر گرفته بچه که از خودش استقلال مالی ندارد برای پدر خرج کرده. این پدر این عشق برایش قشنگ است که بچه پولهایش را جمع کرده این چیزهایی که مال خودش بوده به او تعلق دارد ریخته پای مادرش، پدرش، همسرش، دوستش یک هدیه خریده. حالا این هم دارد وضعش خوب است بعد بچه رفته مثلاً صد هزار تومان برای پدر هزینه کرده، آن عشق قشنگ است ولی پدر چه نیازی دارد که بچه برود هدیه بخرد یکدفعه میبینی پدر دویست هزار تومان در جیب بچه میگذارد هم عشق تولید شد اثبات شد سازندگی ایجاد شد هم پول در نرفت یک چیز بیشتری هم آمد. خدا همیشه همین کار را میکند میگوید تو عرضه داشته باش ول کن تو این خمس و زکات را بده تو این حجاب را رعایت کن من به تو شرافت و عزت میدهم تو این زکات را بده تو راضی باش به این بلا، الان این مصیبت آمد، من صد تا مهربانتر از این پدر و مادر و شوهر بالای سرت میگذارم. اگر من کسی را بالای سرتان نگذاشتم بدون شوهر عزیزت میکنم بدون پدر و مادر عزیزت میکنم ولی تو ول کن هی نگو خدایا چرا اینطوری شد خدایا نکند اینطوری بشود همیشه این اضطراب آدم را بدبخت میکند (وَ إن لَم تُسَلِم فیما أرید أتعَبتُکَ فیما تُرید) اگر تسلیم نشوی تو را در دردسر میاندازم. در چیزهایی که میخواهی بیخود باید بدوی جان میکَنی که برسی زحمت میکشی برسی عصبانی میشوی گره میشود و حرص و جوش میخوری اینقدر ندو اینقدر حرص نزن اینقدر اعصاب خودت و بقیه را خورد نکن اینقدر به اطرفیانت فشار نیاور شده که شده، وقتی چیزی شکست، چرا شکست، مگر تو کور هستی، چشمت را باز کن. اینها همهاش جهنم است. بچه زد شکست پس قرار بوده بشود الحمد لله دفع بلا بود خدا را شکر که کفاره گناه من را به این قرار دادی درجه من را به این قرار دادی. آنقدر خدا دوست دارد وقتی میآید ببیند تو تکان میخوری یا نه و چقدر خوب است وقتی میآید خدا ببیند یک نفر محکم سر جایش ایستاده. من آبرویم را پیش خدا ببرم خانواده آسمانی دارند من را نگاه میکنند بینهایت فرشته دارند چشم در چشم من را نگاه میکنند حضرت زهرا الان دارد من را نگاه میکند. بیحیایی و بیشرمی است که تو در خانه داری عصبانی میشوی و بداخلاقی میکنی با شوهرت با زنت با خانواده همسرت، دارند تو را میبینند بد است. ما فکر میکنیم هیچ کس اینجا نیست هیچ کس ما را نمیبیند ما فکر میکنیم با این خانم در اتاق تنها، پدرش هم که نیست مرده پشتیبان ندارد حالا هر چه میتوانم سر این زن داد میزنم، این مادرش اینجا زنده است فاطمه زهراست نمرده مادر زنت فاطمه زهراست که مادر تو هم هست. ائمه دارند میبینند امام زمان در خانهات است دارد میبیند فرشتهها هستند تو چطوری میگویی نمیبیند کسی نیست من کاری دلم بخواهد هر طوری دلم بخواهد رفتار میکنم، این آدمی که کفر دارد نمیفهمد که خدا دارد میبیند. پدرزن باشد آنقدر چاکرم نوکرم میکند برای دختر، پدر میرود کمربند میکشد. این یعنی آدمی هست که اعتقاد ندارد اینجا کسی هست. خیلی بیشرمی است آدم بیفتد به بداخلاقی، همه دارند تو را میبینند آنوقت تو جلوی همه جلوی فاطمه زهرا میتوانی سر اینکه کجای سفره، کجا نشستی، کجای مرغ به تو نرسیده غصه بخوری فاطمه زهرا چشم در چشم دارد شما را نگاه میکند. سر سالاد، سر تهدیگ، سر سبزی، سر نوشابه سیاه و قرمز، سر کجای کلهپاچه، سر جلوی ماشین عقب ماشین، خیلی کوچک است آدم اینطوری خیلی کوچک میشود. یک لحظه پرده کنار برود آدم ببیند اینها دارند میبینند حساب خودش را میکند که من همه این کارها را پیش خدا داشتم میکردم. همه این بداخلاقیها، بدجنسیها، مقاومتهای الکی، کفریات، نق و غرها، همه این احساس بدبختیها، کنار مادرم فاطمه زهرا غر و نق کردم احساس بدبختی کردم کنار خدا احساس بدبختی کردم چقدر بد است آدم کنار خدا احساس بدبختی بکند. یعنی خدایا تو خیلی کوچکتر از آن هستی که من بخواهم با تو راضی باشم من الان مشکل پول و خانه دارم تو چکارهای، من با تو چطوری شاد شوم! آدم وقتی خودش را نشناسد هم خودش و هم بقیه را جهنمی میکند. (أتعَبتُکَ فیما تُرید ثُمَّ لا یَکُونُ إلاّ ما یُرید) آنقدر تَقَلا میکنیم بعد خدا میگوید داود هر چقدر زحمت بکشی آخر همان که من میگویم میشود فقط تو زحمت خودت را زیاد کردی ثوابت را از دست دادی همه اجرهایت را از ضایع کردی ثوابت را از دست دادی گناه کردی معصیت کردی اعصاب دیگران هم خورد کردی اجرت را از دست دادی آخر هم همان که من میخواستم شد. چرا بچه اینطوری میکند چرا بچه جایش را خراب کرد چرا بچه این را شکسته آدمی که اصلاً نمیداند بچه یعنی چی تعریف بچه را نمیداند چیست میآید سر زنش داد میزند تو عرضه داری برو بچه را کمک کن نگه دار این چیست که من آنجا بنشینم و اُرد بدهم یعنی من مهربانتر از مادر بچه هستم نسبت به بچه؟ نه. چرا سفره اینطوری چرا غذا اینطوری، همهاش نق و غر و قهر، جهنم، با زندگی با قضا و قدر در نیفتید (وَ عَلَیهِ لِلنِعمَۀِ مِنَ الله الشُّکرَ فَریضَۀٌ) نعمت هم داد شکر کن. بلا، صبر در ابتلائات، درست عمل کردن صبر یعنی خوب عمل کردن، خوشگلی به تو داده حرامش نکن در معصیت خدا، صدای خوش داده در طاعت خدا استفاده کن. سواد و علم و پول و آبرو داده در آخرتسازی بگذار، بد شد، نمیخواهی، دوست نداشتی، آن هم صبر کن خودت را آلوده نکن قضا آمد راضی باش دیگر نق و غر نزن هر چه بود تمام شد این نیز بگذرد نعمت داد شکر الهی را به جا بیاور.
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.