فهرست مطالب
Toggleمقدمه
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. بحثمان درباره شرک به خدا بود در فرمایشات امام رضا (ع) که حضرت فرمود: «خداوند هم محسنین و هم بدکاران را مورد بخشش خودش قرار میدهد، مگر اینکه کسی به خداوند شرک بورزد.» چون موضوع شرک موضوع مهمی هم هست در سیر مباحث ما هم چون مباحث ولایی است، شاید فرصت بهتر از این پیدا نشود که درباره شرک سخن بگوییم و موضوعش هم موضوع بسیار کاربردی هست در زندگی ما. بهتر دیدیم که همینجا چند جلسهای را به این موضوع فوقالعاده مهم بپردازیم.
کمترین مرحله شرک به خداوند
یکی از مصادیق شرک، کمترین مرحله شرک به خداوند تبارک و تعالی، امام صادق (ع) فرمود: «این است که انسان وقتی با حکمی از احکام الهی یا دستوری از دستورات خداوند تبارک و تعالی روبهرو میشود، بگوید چرا خدا اینطوری گفته؟» به قول امروزیها روی دستور خدا إن قلت بیاورد که خدا چرا اینطوری گفته؟ چرا دین ما اینطوری است؟ این چرا در کار خدا، حضرت فرمود: «این کمترین مرحله شرک است که این کمترین خودش خیلی انسان را از قرب الهی دور میکند که انسان به خدا چرا بگوید.» بعد حضرت آیهای را خواندند که آن هفته ما یک ترجمهای از آیه کردیم اما توضیح ندادیم. آیه این بود که: (فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً). این کلام خداست. من خواهش میکنم عزیزان با حرمت کلام خدا جانشان را باز کنند و از خداوند بخواهند که این آیهای که من میخوانم با صدای من نشنوند. یکی از راههایی که کلام الهی در دل انسان اثر میگذارد این هست که انسان اولاً شخص خودش را مخاطب بداند نه کس دیگر را. دوماً این نامه پر مهر و محبت و پر از حکمت الهی را مثل همه نامههایی که از هر عزیزی دریافت میکند با صدای خود خداوند بشنود. انسان اگر قرآن را با صدای خداوند بشنود بر دلش تأثیر میگذارد و تحول زیادی در دل انسان ایجاد میکند. به هر حال کلام، کلام خداست بر ما قرائت میشود تا ما ساخته بشویم.
ایمان به الله و حاکمیت معصوم
خداوند در این آیه خیلی لحن عجیبی است: (فَلا وَ رَبِّکَ) نه به پروردگارت قسم. نگفت به خدا قسم. علتش هم این هست که حالا در طول بحث توضیح میدهم که چرا نگفت به خدا قسم. خود خدا میگوید به پروردگارت قسم هرگز مردم ایمان نیاوردند و ایمان نمیآورند مگر اینکه در جاهایی که اختلاف دارند به تو مراجعه کنند که تو حرف آخر را بزنی. یعنی متخصص معصوم. ایمان به الله مستلزم حاکمیت، اظهارنظر، و رأی متخصص معصوم است. (حَتَّى یُحَکِّمُوکَ) تو را حاکم قرار بدهند آنجایی که مسلمانان با هم اختلاف میکنند. رسول الله معصوم ملاک تعیین حق و باطل میشود. همان که در آیات الهی هم تبیین آیات کار پیغمبر است. قرآن یک سلسله فقط احکام کلی دارد و قانون اساسی است. تبصرهها و جزئیاتش با معصوم هست. برای همین هم پیامبر همیشه کنار قرآن یک مفسری را برای جامعه لازم دانسته. فرمود: (إنّی تارِکٌ فیکُمُ الثِّقلَین کِتابَ الله وَ عِترَتی) من دو چیز گرانبها را در بین شما میگذارم که اینها هرگز از هم جدا نمیشوند و شما هرگز گمراه نمیشوید تا زمانی که به این دو تمسک کنید. بعد دستان مبارکش را یکی بالا یکی پایین کرد فرمود: «اینها اینطوری هستند از هم جدا نمیشوند (حتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوض) تا اینکه در کنار حوض بر من وارد شوند.» این نشان میدهد که همیشه کنار یک قرآن یک متخصص معصوم، یک امام زنده باید باشد. میگوید اینها از هم جدا نمیشوند. عزیزان اهل سنت که میگویند ما امام معصوم نداریم، امام زمان الان هنوز متولد نشده، جواب این حدیثی که خودشان به عنوان یک حدیث معتبر و متواتر در کتابهایشان آوردند چه میدهند؟ مگر پیغمبر نفرمود قرآن و عترت از هم جدا نمیشوند؟ پس اگر امام زمانی نباشد که اینها از هم جدا هستند. شما خودتان که تأکید کردید که اینها از هم جدا نمیشوند، کنار هم باید باشند. همیشه قرآن به عنوان کتاب قانون اساسی نیاز به مفسر دارد. بدون مفسر، بدون تبیینکننده، قرآن به تنهایی نمیتواند فرمولها و قواعد مورد نیاز ما را تأمین بکند. همیشه متخصص و مبین لازم دارد.
تسلیم در برابر دستورات الهی
یعنی وقتی ما با یک دستوری از دستورات خداوند تبارک و تعالی یا نبی اکرم روبهرو میشویم، دیگر نباشد اخممان را در هم بکنیم که چرا پیغمبر اینطوری گفته؟ چرا پیغمبر اینطوری کرده؟ چرا امام صادق اینطوری گفته؟ چرا امام صادق اینطوری کرده؟ چرا حضرت علی اینطوری کرده؟ چرا حضرت زهرا اینطوری بوده؟ اگر به کسی بربخورد چرا بیاورد، حضرت میفرماید: «این دچار شرک هست اگر تسلیم نباشد.» خیلی ما باید دقت کنیم که با دستورات دین مؤدبانه رفتار کنیم. گاهی وقتها انسان رعایت هم میکند اما در دلش نق و غر دارد. این دیگر به درد نمیخورد. حجاب را رعایت میکند اما نق و غر میزند. یا دستورات دیگر الهی را که در رابطه با مردان و آقایان هست. خیلی از آقایان ممکن است رعایت کنند. خیلیها که رعایت نمیکنند. حالا آنهایی که رعایت میکنند نق و غر بزنند این خوب نیست. بیادبی است انسان نسبت به الله و خانواده آسمانی خودش نق و غر بزند. انسان حتی در دستورات مباح اگر پدر و مادر زمینیاش هم یک حرفی بزنند که خلاف میلش هست و خلاف منطق خودش هست، حق ندارد به پدر و مادرش چیزی بگوید. خیلی بیادبی است. پدر و مادر حقش خیلی عظیم است. یک کاری میخواهند، یک کاری باید بشود. اگر حرام نیست دیگر نظر تو مهم نیست. من نظرم چیز دیگری است. با پدر و مادرتان کلکل نکنید، مگر یک چیزی بگویند که حرام باشد. آن موقع است که انسان عذرخواهی میکند با ادب، نه با ناراحتی. با ادب عذرخواهی میکند و میگوید من معذور هستم. و الا آن چیزهایی که مباح هست، انسان نباید من من بکند. به نظر من، به نظر من، کار غلطی است. چه برسد پدر و مادر آسمانی و خانواده آسمانی، که اگر آنها یک چیزی را گفتن، انسان نباید به خودش اجازه بدهد که بیحیایی و بیادبی بکند، هی نق و غر بزند نسبت به احکام الهی. هر چه که میخواهد باشد، چه میل ما باشد چه میل ما نباشد. میگویند زنداری اینطوری است، چشم. شوهرداری باید اینطوری باشد، چشم. حقوق زن این است، چشم. حقوق شوهر این است، چشم.
عدم ناخشنودی قلبی از احکام الهی
بعد میفرماید: (ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً) سپس از حکمی که تو حکم میدهی هیچ ناخشنودی در قلب خودشان نداشته باشند. یعنی خودشان پیدا نکنند ناراحتی در قلبش. اگر در قلبت یک چیزی را پیدا میکنی که من ناراحت هستم ولی چون خدا و پیغمبر گفته، باشد. این خوب است. این هم باز ادب و شعور و حیا و اطاعت است. ولی خدا خیلی بدش میآید یک کسی در دلش نق داشته باشد بگوید حالا چون خدا گفته باشد ولی من خودم اینطوری دوست ندارم. این خیلی بد است. حالا چون خدا گفته دیگر مجبور هستیم. مثل یک بنده خدایی پیش من آمده بود خمس حساب کند. میگفت میخواهم مکه بروم. خودم که اصلاً خمس را قبول ندارم. روی ناچاری است چون گفتن اگر خمس ندهم حجم قبول نیست. لج دارد، کراهت دارد با دین خدا. دارد حساب هم میکند. خمس عبادت است. عبادت قصد قربت در آن نباشد باطل است. مثل نماز که اگر ما قصد قربت نداشته باشیم برای ریا یک کاری را بکنیم هم باطل است هم شرک است. پرداخت خمس وقتی انسان خمس را میدهد یک ذره در دلش درد نداشته باشد. یک کسی که ناراحت است و با ناراحتی خمس میدهد این کار خیلی بیادبانه و بد است. مثل این هست که یک دوستی، یک عزیزی، شوهر یک کسی، زن یک کسی بخواهد برای همسرش هدیه بخرد با نق و غر برود این کار را انجام دهد. دیگر در آن عشق و محبت و زیبایی نیست. خدا میگوید از آنچه که خودم روزی شما کردم یک چیزی را برای نیازمندان بدهید. آن هم برای امتحان ماست. و الا میگوید اگر بدهید من جایش یک تا هفتصد برابر به شما برمیگردانم. پس دیگر نق و غر برای چی؟ بعضیها زکات میخواهند بدهند نق و غر میزنند. بعضیها میخواهند یک خمس بدهند ۲۰ سال مثل مار به خودشان میپیچند تا آخر خودشان را راضی کنند که یک خمسی بپردازند، زکاتی بدهند، یک کاری بکنند. برای حجاب سالها بالا و پایین میشوند تا حجاب که دستور خداست را بخواهند رعایت کنند. یا برای احکام دیگر الهی آنقدر خودشان و دیگران را زجر میدهند تا بخواهند رعایت کنند. این خوب نیست. هر چه خدا گفته قشنگ است. خدا خیر ما را میخواهد. دوستمان دارد. میگوید در دلتان نسبت به دستورات خدا کراهت ایجاد نشود. خیلی این نگاه عاشقانه ظریف است. (ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ) در درون خودشان تنگی و ناراحتی و سختی احساس نکنند. بگوید خدا هر چه گفته قشنگ است. من واقعاً راضی هستم. خدایا به رضای تو دارم این کار را انجام میدهم. با شیرینی انجام میدهم. با عشق انجام میدهم. آن که تو میگویی قشنگ و خوب و زیباست. (وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً) تسلیم باشم خوب هم تسلیم باشند نه بد تسلیم بشوند. بعضیها بد تسلیم میشوند. نق و غر دارند. این تسلیم خوب نیست. خوب تسلیم باشید نسبت به دستورات الهی. بعد از این امام صادق (ع) فرمود: (عَلَیکُم بِالتَسلیم) حتماً شما تسلیم را رعایت کنید.
ربوبیت الهی و تربیت انسان
حالا اینجا رمز (و ربک) را میفهمید. چرا خدا مربی بودن خودش را اینجا آورد؟ چون میگوید شما تحت ربوبیت من هستید. من میخواهم شما را تربیت کنم که چه بشوید؟ بهشت بروید؟ نه بالاتر از بهشت. من دارم شما را تربیت میکنم که شما سلطان بهشت، پادشاه بهشت باشید نه عضو بهشت و یک ورودی در بهشت. خودتان یک کسی مثل من خدا باشید. انسان برای این آفریده شده که مثل الهی باشد. خلیفه الله باشد. اگر کسی بخواهد به آن بزرگی بزرگ شود باید در مهارتهایی که انسان را تبدیل میکند به آن بزرگی باید تسلیم خدا بشود. طرف یک کاراته میخواهد برود. ضربه را یک ذره اشتباه بزند مچش میشکند. استاد میگوید گفتم دستت را صاف بخورد. این باید اینطوری بخورد. اگر یک ذره بالا یا پایین برود از هر دو طرف میشکند. باید دقیق همینطوری ضربه را بزنی وقتی میخواهی بزنی. ببینید ورزش چقدر آداب دارد. یک کامپیوتر، یک تایپ، یک کار هنری، یوگا، باید اینطوری باشد. این ثانیه این مقدار. همه قواعد دارد. همه چیز ریاضیات دارد. ما بیاییم قوانین خدا را به هم بریزیم. این دیگر خیلی مسخره است. بیاییم به فرمولهای خدا یکسره غر و نق بزنیم. آدمهایی که شهوت دارند که خودشان را اینطرف و آنطرف مطرح کنند، استادبازی در بیاورند، روشنفکربازی در بیاورند، بگویند ما هم چیزی سرمان میشود. یک دفعه میآیند شروع میکنند چوب نقد را برمیدارند به جای اینکه نقد بزنند به آدمهایی مثل خودشان که ضعیف هستند، مکاتبی که بشرها و افرادی مثل خودشان را آوردند، دین خدا را مسخره میکنند. میآید به حجاب و نماز و ولایت و خمس و زکات و احکام الهی حمله میکند. این آدمی که اینطوری میشود در جهنم است. بدبخت و بیچاره و نادان. تو یک جایی را میرفتی شروع میکردی به حرف زدن و انتقاد که جای نقد داشته باشد. دقیقاً مثل این است یک کسی بیاید نقد بزند که من قبول ندارم H2O آب میشود. تو قبول داشته باشی یا نداشته باشی H2O آب میشود. حالا تو بگو من قبول ندارم. قوانین الهی همه مثل H2O و ۴=۲×۲ است. آنهایی که با دین، با احکام صریح، واضح و شفاف دین مخالفت میکنند، مثل کسی است که بگوید من H2O را قبول ندارم. قبول ندارم آب در صد درجه به جوش میآید. من دوست ندارم آب در صد درجه به جوش بیاید. اینقدر کارشان احمقانه و بچگانه است. نباید با احکام الهی بازی کرد. یکی دو جلسه میخواهم راجع به همین صحبت کنم که چقدر این مسئله کمترین درجه شرک در زندگی ما اگر برطرف بشود ما چقدر راحت زندگی میکنیم. چقدر شاد میتوانیم باشیم. همین کمترین درجه شرک را از زندگیمان برداریم. اگر این هم بخواهد در زندگی ما باشد ما مشرک از دنیا برویم خیلی بد است. در برزخ و قیامت برویم بگویند این بندهای است که خدا را قبول نداشت. این بندهای است که دائم به خدا اعتراض میکرد. این بندهای است که به خدا و احکام خدا، به خانواده آسمانیاش نق و غر میزد و زیر بار احکام الهی نمیرفت. میدانید چقدر این کار آبروریزی و بد است که ما از اینجا وارد برزخ بشویم و فرشتهها وقتی به ما نگاه میکنند به عنوان یک آدمی نگاه کنند که تن به دین خدا و احکام الهی ندادیم. خیلی خطرناک است اینگونه انسان متولد بشود.
خدا، طبیب و انسان، مریض
یک روایت از نبی اکرم (ص) فوقالعاده مهم است: (یا عِبادَ الله) ای بندگان خدا (أنتُم کَالمَرضی) شما مثل مریض میمانید (وَ رَبّ العالَمین کَالطَبیب) خدا مثل طبیب میماند (فَصَلاحُ المَرضی فیما یَعلَمُهُ الطَبیبُ وَ تَدبیرُهُ بِه لا فیما یَشتَهیهِ المَریض وَ یَقتَرِحُ عَلی فَسَلِّمُوا لله أمرَه تَکُونُوا مِنَ الفائِزین). چقدر زیباست. اگر کسی حدیث را قلبش باور کند به شادی و آرامش و قدرت دلش میرسد. نمیگوید من میخواهم این دستور خدا را رعایت کنم، نمیتوانم رعایت کنم. در آن یک توان عظیم و زیادی ایجاد میشود و این دستورات الهی را رعایت میکند. میخواهد توبه کند خیلی زود میتواند توبه کند. میخواهد دست از یک مریضی، یک گناه بردارد، اگر این روایت را خوب بفهمد راحت میتواند دست از گناه بردارد. ای بندگان خدا شما مانند مریض هستید و رب العالمین یعنی آن کسی که دارد کل این سیستم عالمین، در روایت داریم پانزده هزار در بعضی از روایات هجده هزار عالم وجود دارد. عوالم بینهایتی که ما از آن خبر نداریم. رب العالمین خیلی این کلمه عظمت دارد. آن کسی که دارد بینهایت مخلوق، ما چه میدانیم خدا چقدر خلق کرده؟ چند عالم آفریده؟ ما نمیدانیم. همه اینها را همین یک نفر یعنی الله تبارک و تعالی دارد اداره میکند. (لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاَّ فِی کِتابٍ مُبِینٍ) یک اتم، یک الکترون، یک نوترون، بیا پایینتر یک کوارک، خدا دارد ادارهاش میکند. همه چیز را یک نفر دارد اداره میکند. این الله تبارک و تعالی، ببینید چه عظمتی هست. دقت کنید وقتی که سر نماز میایستید میگویی الله اکبر، بفهم که داری چکار میکنی. این الله کیست؟ رب العالمین. بعد میگوید این مربی و پرورنده است. اینقدر در کارش إن قلت نکن. خدا یک کسی هست که شما وقتی یک کسی میرود ده سال پانزده سال یکی از مخلوقات خدا را بشناسد، اگر به شما بگوید این اینطوری است شما چشم میگویید. یک دکتر، آقای دکتر فرمودند. ما چقدر داریم دکترها اشتباه کردند ولی ما تسلیم هستیم. میگوییم متخصص است. چقدر دکتر داریم موجب مرگ و معلولیت مریضها شدند. پزشک و متخصص بوده اشتباه کرده ولی ما میگوییم دکتر متخصص است. خودمان را به او میسپاریم. الان چقدر هواپیما در کل دنیا در سال ساقط میشود؟ چند هزار نفر در سفرهای هوایی کشته میشوند در اثر اشتباهات متخصصین؟ چقدر اتومبیل از بین میرود، نابود میشود، منفجر میشود؟ چقدر کشتی غرق میشود در اثر اشتباهات متخصصین؟ ولی تا حالا شده که دیگر مردم سوار هواپیما و کشتی نشوند؟ نه. میگویند متخصص است. بالاخره یک هواپیما ساقط شد دلیل نمیشود. اینجا بالاخره متخصص هست. مواظب هواپیما هست. ما هم سوار میشویم. خود این شخصی که سوار هواپیما شده، سقوط کرده، مجروح شده، اگر از بیمارستان در بیاید بخواهد سفر برود دوباره سوار هواپیما میشود. به اعتماد چه کسی سوار یک تکه فلز شدی روی هوا سی هزار پا میبرد؟ روی اعتماد چه کسی این کار را کردی؟ میگوید بالاخره متخصص است. آن کسی که هواپیما را ساخته تخصص دارد. چند سال تخصص دارد؟ روی چه حسابی سوار یک سفینه یک کسی میشود میگوید از جو کره ماه خارج میشود حالا رفت و برنگشت. میگوید میروم و شش ماه دیگر برمیگردم. روی چه حساب؟ به اعتماد چه کسی؟ میگوید اینهایی که موشک و سفینه و هواپیما را ساختند تخصص دارند. هزاران بار دیدیم اتومبیلها خراب از آب درآمده، مردم را کشته ولی تا حالا کسی گفته من سوار اتومبیل نمیشوم؟ نه. شما میدانید که فرمان ماشین با یک پیچ کوچک و نازک بند است. این پیچ اگر یک ذره شل بشود، در بیاید، میدانید چه فاجعهای میشود؟ روی چه حساب شما سوار ماشینی میشوید که ۲۰۰ کیلومتر، ۱۸۰ کیلومتر، ۱۴۰ کیلومتر، ۱۵۰ کیلومتر دارید میروید؟ آنهایی که الان در کشور خارجی سوار ترنهایی میشوند که تا ۵۰۰ کیلومتر دارد میرود روی چه حسابی؟ میگوید یک متخصصهایی ۱۰ سال ۱۵ سال دانشگاه درس خواندند. آنها میگویند این وسیله سالم و امن است. سوار شوید. جانشان را گذاشتند و خیلیها میلیونها آدم اینطوری مردند ولی باز بشر اعتماد میکند. آن وقت خدایی که بینهایت سال است از اولی که خدا خلق کرده، ما که نمیدانیم چقدر است. خدا همیشه ازلی است. همیشه خلق کرده. همیشه دارد میلیاردها میلیارد عالم و موجودات را اداره میکند. ما به علم خدا اعتماد نداریم. ما به خدا غر و نق میزنیم. نه اشتباه است. نه خدا چرا اینطوری میکند؟ چرا قرآن اینطوری گفته؟ چرا خدا اینطوری گفته؟ میدانید چقدر این فکر احمقانه است که یک کسی به خودش اجازه بدهد بیاید بنشیند قرآن و معصوم و دین خدا را نقد بزند. بگوید نه من اینجای اسلام را قبول ندارم. خدا همین سؤالهایی که من از شما کردم قیامت سؤال میکند و میپرسد. میگوید شما روی چه حسابی سوار یک اتومبیل و هواپیما شدید برای چند سال تجربه آن شخص؟ مگر آن شخص که تجربه داشته تجربهاش را از کجا گرفته؟ روی مخلوقات من کار کرده. آن علم را به دست آورده. من به او دارم یک پزشک، یک متخصص، یک جراح. این حرفهایی که من زدم پیغمبر نزده. من دارم سقف را میگیرم. پیغمبر کف را گرفته. میگوید حداقل مگر شما به طبیب و متخصصتان اعتماد ندارید؟ به خدا هم اینقدر اعتماد داشته باشید. خیلی آبروریزی است که پیغمبر بیاید برای ما اینطوری حرف بزند. یعنی ما آنقدر بدرفتاری میکنیم که پیغمبر میگوید شما حداکثرش پیشکش آن کار آدمهای بزرگ است. شما لااقل همان قدر که به یک مهندسی که از مخلوقات خدا چهار روز درس خوانده با نمره ۱۰-۱۲ یک مهندسی به او دادند اعتماد میکنید. در یک ساختمان برج صد طبقه سوار آسانسور میشوی میروی آنجا استراحت میکنی. روی چه حساب صد طبقه بالا رفتی آنجا میخوابی؟ میگویی یکجا آپارتمان خریدیم در طبقه صدم این برج. روی چه حسابی آن بالا میخوابی؟ میگویی اینهایی که این را ساختند محکم ساختند، نمیریزد. به خدا اینقدر اعتماد داشته باشد. اینقدر غر غر نکن در احکام خدا. اینقدر نق نزنید در احکام خدا. برای حجش یکطور، برای حجابش یکطور، برای زکاتش یکطور، برای نمازش یکطور، برای قرآنش یکطور، برای احکام زناشوییاش یکطور. عزیزان احکام زناشویی که خدا میگوید حق زن و حق مرد، بخش جمادی و گیاهی و حیوانی و عقلی و فوق عقلی، ما بخش انسانی هستیم. بعضیها به خاطر بخشهای زنانگی و مردانگی که یک چیزی با زنانگی یا با مردانگی سازگار ندارد با خدا درگیر میشود و بخشهای اصلیاش را این وسط فدا میکند. این خیلی بد است. حالا من چون زن گیرم نیامده، شوهر گیرم نیامده، چون قوانین شوهرداری اینطوری است، قوانین زنداری اینطوری است، بیایم با الله درگیر شوم به خاطر بخش حیوانی، جنسی. بخش جنسی بخش حیوانی است. یعنی اینقدر این بخش زنانگی و مردانگی عزیز و حرمت دارد که اگر خدا یک چیزی گفت که با روحیه زن نخورد، با روحیه مرد نخورد، مرد یا زن جیغ بزنند، داد بکشند، با خدا درگیر شوند. اصلاً خدا میگوید مخصوصاً من در دینم احکامی گذاشتم که با زنانگی شما نمیخورد تا یک زن اذیت شود تا یک مرد اذیت شود. مثلاً عادت ماهانه خدا گذاشته. فلسفه حکیمانه دارد. برای سلامت زن است. این عادت ماهانه کمک میکند به بقاء جوانی و طراوت یک زن. خیلی خوب است ولی خدا میگوید (هُوَ أذَن) ولی یک اذیتی هم هست. ولی یک زنی که دین خدا را قبول دارد این اذیت را میگوید خدا حتماً صلاح دانسته این بدن من یک هفته اینطوری اذیت شود. حتماً به نفع من است. به خدا غر نمیزند و خدا چقدر دوست دارد وقتی دارد برای کسی قانون میگذارد که بخش حیوانیاش اذیت بشود. بگوید خدایا این حیوان است که دارد اذیت میشود. این بخش زنانگی و مردانگی من است. من که با تو درگیر نمیشوم به خاطر این بخشهای پایینی. من هرگز با تو به خاطر بخشهای زنانگی و مردانگی درگیر نمیشوم. هرگز به خاطر مسائل جمادی، گیاهی هیچ وقت. بچهدار شدن، باردار شدن یا بارور کردن مال بخش گیاهی است. حالا یک کسی بچهدار نشد. نذر و نیاز کرد خدا نداد. دیدید بعضیها با خدا درگیر میشوند. شروع میکنند با خدا بداخلاقی کردن و نق و غر زدن. چرا خواهرم و جاریم دارد همه بچه دارند و من ندارم؟ چرا من دختر ندارم؟ چرا پسر ندارم؟ چرا بچه ندارم؟ به خاطر یک بخش گیاهی. بچهدار شدن، زایمان یک بخش گیاهی است. حالا با حس عاطفه هم بگیریم بخش حیوانی. آدم به خاطر یک بخش حیوانی با خدا درگیر میشود. چرا شفا خواستم شفا ندادی؟ آدم به خاطر بچه، همسر، پدر و مادر، به خاطر خانواده زمینیاش با خدا درگیر میشود. یعنی خانواده آسمانی و همه را له کند به خاطر خانواده زمینیاش. با الله الهاش درگیر بشود. رابطه صمیمیاش با الله را از دست بدهد به خاطر بخش پایینی و کوچکش. به خاطر پول، بخشهای گیاهی یا حیوانی. خیلی زشت است. خود خدا دهها بار در قرآن گفته در روایت هم داریم من به خاطر اینکه این بخش شما آزاد شود و بتواند فرصت عاشقی با من را داشته باشد. من در این بخشها شما را با دردسرهایی روبهرو میکنم تا شما بتوانید دردسرهایتان را به من هدیه کنید تا فرصت عاشقی با من داشته باشید. بگویید خدایا این فرصت پیش آمد این بخش را به تو هدیه میکنم. یک کسی که به خاطر بخشهای پایینی با بخش اصلی با خدا درگیر میشود. خیلی بیمحبت و بیتوفیق است. این همه فرصت عاشقی دارد به او میدهد. آن وقت میخواهد برای زنش، نامزدش برای کسی که دوستش دارد هدیه بخرد. اگر آن شخص هدیه را قبول نکند کلی به او برمیخورد. میگوید این را از من بپذیر. من هزینه کردم. پول گذاشتم. وقت گذاشتم. این را بپذیر. تمام دلخوشی و لذت من در این هست که تو این هدیه را از من بپذیری. وقتی میخواهیم به خدا هدیه بدهیم نق و غر میزنیم. درود بر کسانی که وقتی در راه خدا کشته دادند گفتند هدیه به خداست. درود بر ام وهب که به عشق امام حسین اسلام آورد با عروسش و پسرش آمدند. پسر تازه دامادش را آنگونه به امام حسین هدیه کرد. وقتی سر پسرش را بریدند و جلویش انداختند پرت کرد گفت من سری را که هدیه دادم پس نمیگیرم و خودش تنها زن شهید کربلا این خانم است و آنقدر مقاومت کرد تا خودش هم به شهادت رسید. درود بر خانواده شهدای انقلاب اسلامی و دفاع مقدس که وقتی شهید دادند گفتند پدر، مادر، همسر، فرزندمان را فدا کردیم برای امام، انقلاب و اسلام، برای امام حسین. بچههای ما خونشان رنگینتر از خون بچههای امام حسین نیست. مادری که چهار فرزندش را به خدا هدیه کرده به پسر پنجمش میگوید جلوی من اینقدر راه نرو. تو هم جبهه برو. من از حضرت زینب خجالت میکشم. درود بر زنان و بانوان و خانواده شهدا و پدران ما. درود بر جانبازان ما که هر عضوی را به خدا تقدیم کردند با عشق تقدیم کردند و تا آخر نق و غر نزدند. درود بر آزادگان که آن همه یک یادگاری و یک تاریخ پرافتخار از خودشان باقی گذاشتند. ۱۰ سال ۱۵ سال در زندان بودند. کوچکترین خمی به ابرویشان نیاوردند. عاشقانه اسارتشان تقدیم خدا و اسلام و اهل بیت کردند. یک ذره نق و غر نداشتند. گفتند ما اگر نق و غر بزنیم دشمنانمان خوشحال میشوند. آبروی دینمان را نمیبریم. با عشق این اسارت را تحمل میکنیم. به حق هم اسم اینها را آزاده گذاشتند و در حالی که ما این همه آدمهای پاکباخته اطرافمان هستند. بد است به خاطر لباس، شکم، همسر، فرزند، پدر و مادر، مسائل مالی، به خاطر مسائل زنانگی و مردانگی با الله درگیر شویم. با خانواده آسمانی درگیر شویم و نق و غر داشته باشیم. پیغمبر میگوید همین قدری که این طبیب را شما قبول دارید خدا را هم اینقدر قبول داشته باشید.
صلاح مریض در علم طبیب است
(فَصَلاحُ المَرضی فیما یَعلَمُهُ الطَبیب وَ تَدبیرُهُ بِه) صلاح یک مریض در آن چیزی است که طبیب میداند و تجویز میکند (لا فیما یَشتَهیهِ المَریض) نه در آن چیزی که مریض خوشش میآید. یکی از رفقا میگفت یک مادر پیری دارم مطب دکتر رفتیم به آقای دکتر گفت آقای دکتر این را ننویس. دکتر گفت باشه حالا عوض میکنم. بعد گفت این را هم ننویس. گفت این را بنویس. بعد دکتر گفت مادرجان بیا این نسخه این هم خودکار این هم مهر من است. هر چه میخواهی خودت بنویس امضا کن من مهر میزنم. شما فقط زحمت بکشید نسخه را بنویسید. ما به خدا اینطوری میگوییم خدایا این را نمیخواهم آن را میخواهم. میگوید یک سال رفتم حرم امام حسین، امام رضا آرزو کردم فلانی زن من شود، فلانی شوهر من شود، کنکور قبول شوم، فلان رشته قبول شوم، خارج از کشور بروم. الان یک عمر است پشیمان هستم از اینکه فلانی را خواستم. یک عمر است دارم نذر و نیاز میکنم. حالا کشور ما که مردمش مردم خوبی هستند طلاقها را شما نگاه کنید. چهار تا ازدواج، سه شکست، ۲۵% طلاق، ۲۵% دعوا و درگیری، ۲۵% طلاق عاطفی، ۲۵% راضی هستند. این که میگفتی خدایا این را میخواهم این عشق است این فقط من را میتواند خوشبخت بکند. همه هم این را میگویند. اگر شما به دختر و پسر بگویی این انتخابی که کردی اصلاً کارشناسانه نیست غلط است. شما چهار روز با هم دشمن میشوید. اصلاً صلاح نیست. نه اصلاً فقط همین. اکثر کسانی که ازدواج میکنند بعد از یک مدت اگر به آنها بگویی اگر به عقب برگردید با همین شخص ازدواج میکنید؟ میگوید من غلط کنم این کار را بکنم. الان در طلاق خانمها بیشتر آسیب میبینند تا آقایان، ولی ما ۷۰% طلاقهایمان درخواستش مال خانمهاست. برای اینکه مردهای ما اصلاً عرضه ندارند زنها را عاشق خودشان نگه دارند و زنها هم عرضه ندارند علاقهمند بمانند و خود علاقهمند بودن عرضه میخواهد و بالعکس مردها هم نمیتوانند زنها را عاشق خودشان نگه دارند. زنها هم نمیتوانند مردها را عاشق خودشان نگه دارند. بعد از یک مدت میگوید من غلط کنم با او ازدواج کنم. من غلط کنم این رشته تحصیلی را انتخاب کنم. من اصلاً اشتباه کردم این رشته و شغل و دوست و محل را برای زندگی انتخاب کردم. اینها همه از انتخابشان پشیمان هستند. وقتی اینقدر پشیمانی در زندگی مردم هست ما چگونه برای خدا تعیین تکلیف میکنیم؟ یک مشاوری داشتم با یک خانمی دختر یکی از دوستان و همرزمان من بود داشت راجع به شوهرش تعریف میکرد که این چقدر اذیت کرده چقدر این را شکنجه داده و کتک زده و چقدر این را تحقیر و توهین میکند. گفت من از همان اوائل ازدواج این مصیبتها را با این مرد داشتم. گفت هر چقدر به من گفتند پدر و مادر و اطرافیان که صلاح نیست با این ازدواج کنی. گفتم من همین را میخواهم. گفت رفتم پیش امام رضا آنقدر گریه کردم گفتم آقا امام رضا این را درست کن من همین را میخواهم. میخواهم با این ازدواج کنم. گفت همین که در این حال و هوا بودم داشتم گریه میکردم چند ساعت بعد دیدم یک خانمی از کنارم رد شد گفت دخترم این کسی را که میخواهی واقعاً به صلاحت نیست. رد شد و رفت. باز رفتم شروع کردم گفتم من حالیم نیست امام رضا من فقط فلانی را میخواهم. امام رضا هم به ما داد. جور شد و از همان روزهای اول ده سال است دارم کتک میخورم و فحش میشنوم و تحقیر میشوم. تسلیم بودن چیز قشنگی است. به زور از خدا یک چیزی را دریافت نکنید. بگو خدایا اگر به مصلحتم نیست نده. این همه ما رسیدیم به آن چیزهایی که خواستیم بعد پشیمان شدیم. گفتیم عجب غلطی کردیم به اینها رسیدیم. عجب غلطی کردیم یک همچین چیزی را خواستیم. اکثر مردم مگر اینطوری نیستند؟ وقتی میرسند به آن چیزهایی که فکر میکنند عاشقش هستند و فکر میکنند این چیز خیلی خوبی است مگر پشیمان نمیشوند؟ خدا رحمت کند یکی از اعضای این کلاس بود خیلی عشق ماشین بود. من خیلی به او گفتم اصلاً صلاح نیست تو در این موقعیت بروی ماشین بخری. اصلاً الان برای تو اتومبیل صلاح نیست. بگذار چند سال بعد. الان چیزهای دیگر هست. الان تو نمیتوانی پشت فرمان بنشینی. اذیت میشوی. جوانی میکنی. پیامبر فرمود: (الشَّبابُ شُعبَۀٌ مِنَ الجُنُون) جوانی یک شعبهای از دیوانگی است. پشت فرمان اتومبیل مینشینی آرتیستبازی میکنی. پختگی نداری. این گرسنگی را به خودش داد. به والدینش فشار آورد. با چه بدبختی پول جمع کرد رفت بالاخره یک ماشین دست دوم خرید. هفته بعد یکی از دوستانش را سوار کرد. هر دو ته دره رفتند. به رحمت خدا رفتند. این موقعی که ماشین خریده گفته من به آرزوی چند ساله رسیدیم. یک عمر آرزویم بوده که به اتومبیل برسم. رسیدی ولی هفته بعد همان که تو فکر میکنی خوشبختت میکند. همان شخص، همان وسیله، همان شغل، همان سفر، همان هجرت، همان بچه. چقدر افراد زور زدند که بچهدار شوند. بعد از یک مدت همین بچه باعث بدبختی پدر و مادر خودش شد. حالا نفرین میکند الهی تکهتکه شوی. الهی زیر تریلی هجده چرخ بروی. الهی خبر مرگت را برایم بیاورند. ای کاش تو را نزائیده بودم. ما چقدر پشیمانی در زندگیمان داریم از وصالهایی که داریم. زوری از خدا یک چیزی را نخواهیم. اگر خدا نداد به خدا غر نزن. خدا میگوید من تو را دوست دارم. تو را برای بزرگی آفریدم. بگذار من آنطوری که خودم صلاح میدانم تو را تربیت کنم. زور نزن به خاطر بخشهای گیاهی و حیوانی و بخشهای دیگر به من نق و غر نزن. آن بخشها کاری برای تو نمیکنند. به خاطر بخش انسانی تسلیم باش. بگذار اگر در بخش حیوانی و گیاهی یک کمبودی ایجاد میشود بیا غر و نق نزن. اگر در زندگی یک طلاقی اتفاق افتاد نیا اولین کاری که میکنی رابطهات با من خراب شود. اگر یک کسی مرد نیا اولین کاری که میکنی من را کنار بگذاری و با من قهر کنی. اگر کسی یک مشکل اقتصادی پیدا کرد میگوید به خاطر این هیچ وقت حوصله نماز و دین خدا را ندارم. از وقتی این اتفاق برایم افتاده دیگر اصلاً تمرکز و نماز را از دست دادم. خیلی بد است. خیلی زشت است. آن وقت در نماز هم اینطوری میکند (أشهد أن لا إله إلا الله) شهادت میدهم که معشوقی جز خدا ندارم (وحده) تنها اوست که معشوق من است (لا شریک له) معشوق دیگری من ندارم. بعد هم دارد نق و غر میزند. همان که دارد این حرفها را میزند دارد کلی بد و بیراه به خدا میگوید. عزیزم وقتی سرت را از روی پای خدا روی سجده برداشتی گفتی (أشهد أن لا إله إلا الله) با رضایت بگو. در زندگی مادی و دنیایی و حیوانی ما هر اتفاقی بیفتد بلایی سر ما بیاید کمبودی باشد به نفعمان است. ذخیره است. چرا غر و نق میزنیم؟ چرا اینقدر حال خودمان با الله را خراب کنیم؟ (لا فیما یَشتَهیهِ المَریض) نه در آن چیزی که مریض اشتها دارد و میخواهد (وَ یَقتَرِحُ) یعنی به زور به خدا پیشنهاد میدهد و به خدا سفارش میدهد. دستور میدهد خدایا این، خدایا این.
تسلیم در برابر اراده الهی و دوری از شرک
چند وقت پیش یک خانمی بود افسردگی خیلی شدیدی داشت. بعد برادرش با من دوست بود گفت خواهرم اینطوری شده. گفتم بیاید ببینم چه میگوید. آمد نشستیم گفت من میخواستم با کسی ازدواج کنم نشده. چند وقت همدیگر را دوست داشتیم بالاخره به هم خورده. بعد هم پسر به هم زده نمیخواهد با من ازدواج کند. وقتی یک کسی گفت نمیخواهم دیگر بعدش اگر کسی التماس بکند یعنی خوار و خفیف و بیشخصیت و گدای عاطفه است. یک کسی من را دوست دارد دوست دارد. دوست ندارد دوست نداشته باشد. مگر من عقده عاطفه هستم؟ من از الله و خانواده آسمانی و از آسمان و فرشتهها و شهدا و صدیقین و صالحین و از این همه امامزاده پر از عاطفه هستم. من آدم بیشخصیتی نیستم که یک کسی بیاید آن هم یک جنس مخالف که مربوط به بخش حیوانی من است دوستم داشته باشد. دوستش دارم هر چقدر بتوانم خداوند خواسته که اینطور باشد. ولی وقتی میگوید من نمیخواهم برای چه خودم را به زور به او تحمیل کنم؟ نه تو رو خدا من را دوست داشته باش. تو رو خدا بیا من را بگیر. یک لطیفه بگویم، به دختر گفتن چرا تو اینقدر خودت را میگیری؟ گفته بود من نمیگیرم تو بیا من را بگیر. پدرم من را قبول نکرده از خانه بیرون کرده. پدرت ظالم است گناه کرده که به تو عاطفه ندارد. مادرت ظالم است گناه کرده. من برای چه عقده پیدا کنم که پدر و مادرم دوستم ندارند؟ دوستم ندارند که نداشته باشند. یا پدرم مرده من یتیم هستم. این خیلی بد است که کسی بگوید من پدرم مرده عقده و کمبود محبت دارم. اصلاً اینطور نیست. خداوند اگر قرار بود بچه را با کمبود به دنیا بیاورد ظلم است. پدر و مادر اگر محبت نکرده باشند به کسی، کسی کمبود ندارد از آسمان از خدا. اگر تو میایستی جلوی الله، با الله و اهل بیت روبهرو هستی اینطور نیست که شخصیت آدم اگر یک کسی پدر و مادر نداشت عقدهای بار بیاید. آنها در بخشهای حیوانات و طبیعتگراها هست. در بخش فطرتگرا و آدمهای مؤمن اصلاً ما همچین تعریفی را قبول نداریم ولی در طبیعتگراها که اصلاً ارتباطی با آسمان ندارند بله نبودن پدر و مادر میتواند عقده روانی و حقارت ایجاد کند. شوهر نکردن، زن نگرفتن، طلاق گرفتن، طلاق دادن، مریض بودن، معلول بودن، فقیر بودن اینها میتواند عقده ایجاد کند. ولی کسی که آسمان و الله و بهشت و ابدیت و جاودانگی را دارد در این اگر عقده ایجاد شود معلوم است خودش را نمیشناسد. معلوم است خیلی خودکمبین است و معلوم است خودش را کوچک شمرده. شناختی که از خودش دارد شناخت کوچکی است. خداوند انسانهای بزرگ را شما نگاه کنید. پدرمان حضرت آدم (ع) بنده خدا اصلاً بیپدر و مادر بوده. مادرمان هم حضرت حوا (س). انبیاء را شما نگاه کنید. بقیه انبیاء بزرگ را نگاه کنید. حضرت ابراهیم (ع) پدر نداشته. خیلی زود یتیم شده. موسی را نگاه کنید چطوری بزرگ شده. حضرت علی (ع) اصلاً پدر نداشته تا آخر عمر اصلاً نفهمید پدر یعنی چی. پیغمبر خودمان هم که از بچگی پدر و مادرش را از دست داده. اصلاً خداوند وقتی میخواسته انسانهای بزرگ تربیت بکند مخصوصاً پدر و مادرشان را از اول گرفته که یاد بگیرند به خدا تکیه کنند. اصلاً در وجودشان شرک نداشته باشند. یک کسی که میگوید من وقتی شوهر کنم خشنود و خوشحال هستم با خدا رابطهام خوب است. اگر شوهر نکنم خوشحال نیستم با خدا رابطهام خراب است. یعنی شرک دارد. یعنی به شرط شوهر، اگر کنار خدا شوهر باشد ما با خدا رفیق هستیم و تحویلش میگیریم. اگر کنار خدا یک زن باشد اوضاع خوب است. اگر کنار خدا وضع مالی و جیب چپم پر باشد من راضی هستم. نماز هم میخوانم اما اگر بخواهد وضع مالیام خراب باشد اصلاً با خدا رابطهام خوب نیست. اگر سالم باشم با خدا خوب هستم. اگر سالم نباشم نه. اینها همه شرک است. تمام اینها خدا به شرط حیوانیت، خدا به شرط اینکه یک چیزی کنار من باشد. یک پدری، یک مادری، یک برادری، یک خواهری، یک بچهای، یک دختری، یک پسری، یک پولی، یک سلامتی، یک مدرک تحصیلی، یک قبولی کنکوری اینها باشند ما خدا و آسمان و اهل بیت را دوست داریم. ولی اگر این حیوانیتها نباشند یا شأن گیاهی نباشد من اصلاً حوصله الله و آسمان را ندارم. بعد هم بدبختی ما این است که وقتی اینها را به ما میدهد میگوییم چه خدای خوبی است. در همه حال خدا را شکر کن. حالا میرسیم به قواعدش امام صادق توضیح میدهد قواعد برخورد در صحنههای مختلف را. ولی شکر کنیم خوشحال باشیم اما آدم عاشق و عاقل و یک دوست باوفا برای خدا کسی است که در همه حال حوصله خدا را دارد. اخلاق را دارد رعایت میکند. اینطور نیست که با ماست سردیاش کند با یک کشمش گرمیاش کند. یک ذره که اوضاع اینطرف آنطرف بشود با پدر و مادرش خوش اخلاق و بداخلاق بشود. با همسرش بداخلاق یا خوش اخلاق بشود. اینها همه شرک است. یک کسی که رعایت حقوق زنداری و شوهرداری و فرزند را منوط میکند به شرطهای دیگر این شرک دارد. این آدم بیعرضه و ضعیفی است. ببینید کمترین درجه شرک چه بلایی سر ما میآورد. این کمترینش است. شرک آنقدر نحس است که کمترینش انسان را از یک زندگی عاشقانه با الله از یک زندگی انسانی ساقط میکند. بنابراین ما بیاییم نق و غرها را حذف کنیم و کم کنیم. (عَلی فَسَلِّمُوا لله أمرَه تَکُونُوا مِنَ الفائِزین) تسلیم امر خدا باشید تا رستگار شوید. خدا برای اذیت شدن شما را نیافریده. (یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ) خدا همیشه آسانی را برای شما میخواهد سختی را نمیخواهد. اگر در دینش هم یک احکامی سخت است مال بخشهای حیوانی است که رم نکنند فردا طغیان کنند بخشهای انسانی و عقلیتان را از بین ببرند. برای بخشهای گیاهی است. آنها را عیب ندارد. بخش گیاهی باید یک مقدار مؤدب باشد به بخش انسانی حمله نکند. شما دیدید در جوامع دیگر وقتی بخشهای پایینی بخشهای حیوانی یا گیاهی را آزاد گذاشتند حمله کرده حق این بخش را خورده حق کودک عزیز روان را خورده. شما نگاه کنید سکس، روابط آزاد بین زن و مرد، دیدنیهای حرام، شنیدنیهای حرام ببینید چه بلایی سر مردم دنیا آورده. هفت میلیارد جمعیت هستند چند درصدشان در صراط مستقیم دارند حرکت میکنند به سمت هدف خلقت؟ همه را شیطان ساقط کرده. آنقدر هم ساقط کرده که قرآن میگوید فقط استثنائاً یک گروه از کل مردم روی زمین خوشبخت هستند و رستگار میشوند. بقیه همه بدبخت میشوند. (وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ) همه آدمها دارند اصل سرمایهشان را از دست میدهند (إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا) مگر مؤمن. در روایت داریم مؤمن کسی است که تسلیم خدا بشود و نق و غر نداشته باشد. این فعلاً باشد تا انشاء الله جلسه بعد بحث تسلیم را ادامه خواهیم داد. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.