فهرست مطالب
Toggleاعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. بحثمان درباره روابط اعضای خانوادگی با همدیگر بود که بخش نهم فرمایش امام رضا(ع) را میخواندیم درباره نهی از خصومت و دشمنی با یکدیگر یا به تعبیر خود حضرت دریدن یکدیگر که مطالبی در مورد آثار این کار خدمت شما عرض کردم.
پرهیز از دشمنی با هر کس، حتی ضعیفترین افراد
یک دستورالعمل زیبا در این رابطه حضرت سجاد(ع) میدهد که خیلی مهم هست. میفرماید که هرگز با کسی دشمنی مکن هر چند گمان بری که به تو زیانی نمیرساند. گاهی وقتها آدمها که خیلی متکبر هستند، خیلی خودبرتربین هستند، آدمها را تقسیم میکنند. میگویند اینها آدمهای ریزی هستند، آدمهای ضعیفی هستند، آدمهایی هستند که عددی نیستند. به راحتی درگیر میشوند، به راحتی دیگران را تحقیر میکنند.
گاهی وقتها انسان اینقدر پست میشود که همسر خودش را، فرزند خودش را کوچک میبیند و میگوید اینها که به من صدمهای نمیزنند، اینها که دیگر به من نمیتوانند لطمهای بزنند. حضرت میفرماید با هیچ کس دشمنی نکن هر چند گمان بری که به تو زیانی نمیرساند، یعنی مطمئن باشی کاری نمیکند. میگوید با این هم دشمنی نکن و به دوستی با هیچ کس بیرغبتی نکن.
حفظ دوستی و ارتباط با خانواده و اقوام
اینطور نباشد که حالا نشد ما چهار تا رفیق دیگر هم داریم، بخصوص کسانی که انسان در ارتباطات با آنها باید زندگی بکند. خانواده همسر هستند، اقوام هستند، فامیل هستند. با اینها نمیشود انسان قطع رحم بکند. باید با اینها دوست باشد، باید با اینها صمیمی باشد. یک موقع هست انسان به خاطر معصیت اقوام ارتباط مؤثر را قطع میکند، اما دوستی نباید قطع بشود.
ارتباط مؤثر مثل این هست که من میروم منزل آنها، آنها در خانه اسباب و وسایل معصیت فراهم کردند. من به آنها میگویم من در این منزل نمیتوانم بیایم، دوستتان دارم، مخلصتان هم هستم ولی نمیتوانم در مراسم بیایم. آنها هم میدانند که شما به خاطر تقوایتان هست که این کار را نمیکنید و الا مشکلی با اینها ندارید.
این را باید به طرف مقابل بفهمانی که من با تو مشکل ندارم ولی تقوای من، خدای من، امام زمان من، خانواده آسمانی من اجازه این رفت و آمد را به من نمیدهند. گاهی وقتها در این فامیلیها شما دقت کردید، میگوید من برادرزادهام را خیلی دوست دارم، خانه ما نمیآید. بنده خدا با ما هم رفت و آمد ندارد اما من میدانم این خیلی آدم مهربانی است.
اگر برادر فلان فلان شدهام به او نگفته بود که خانه عمویت نرو، این خانه ما میآمد ولی میخواهد حرف پدرش را گوش کند. به خاطر احترام به حرف پدر مادرش نمیآید ولی آدم خوبی است، آدم مهربانی است. ما باید به همه بفهمانیم که یک پدر مادر مهمتر از پدر مادر زمینیمان داریم که آنها به ما اجازه نمیدهند که ما هر کاری بکنیم و با هر کسی رفت و آمد داشته باشیم، هر جایی برویم. آنها برای ما مهمتر از حتی پدر مادر زمینیمان هستند.
گاهی وقتها ممکن است که پدر مادر زمینی ما اتفاقاً بخواهند که ما جایی برویم ولی باید به پدر مادر زمینیمان هم بفهمانیم که ما یک پدر مادر مهمتر از شما داریم که آنها به ما دستور میدهند که ما این کار را نکنیم. شما احترامتان واجب است، ما هم دوستتان داریم اما آن مادر اصلیم فاطمه زهرا، مادر حقیقیم، مادر جاودانهام، مادر آسمانیم، پدر آسمانیم پیامبر امیرالمؤمنین اجازه ندادند که من این کار را بکنم.
بنابراین من شرمنده هستم، شما هم دستور بدهید من قادر به اجرای این دستور نیستم و این پدر مادر آسمانی من پدر مادر شما هم هستند ای پدر مادر عزیز، فقط حاکم بر من نیستند، حاکم بر شما هم هستند. بنابراین اجازه ندادند. این خوب است که انسان به دیگران بفهماند.
اما دوستی قطع نمیشود، مهرورزی قطع نمیشود، احوال همدیگر را پرسیدن قطع نمیشود، به کمک هم رفتن قطع نمیشود، کاری داشتن باید انسان بتواند انجام بدهد برایشان، اینها قطع نمیشود. مهمانی دادن، حالا خانه آنها معصیت است، خانه شما که معصیت نیست. منزل خودتان دعوتشان میکنید، این خیلی خوب است.
دست کم نگرفتن هیچ کس
گاهی وقتها افراد هستند که اینطوری هم حتی نیستند، یعنی مثل فامیل درجه یک و فامیل درجه دو و خانواده همسر و اینها نیستند که اینها خیلی بدیهی هست که انسان باید با اینها زندگی بکند، باید با اینها در صلح و صفا و دوستی و محبت باشد. اما گاهی وقتها یک آدمهایی هستند که آدم میگوید این دیگر چیست؟ این یک آدم کوچکی است، این اصلاً مطرح نیست، این اصلاً آدم مهمی نیست.
یک موقع هست یک خادم، یک نیروی خدماتی یک اداره را آدم دست کم میگیرد و با او دشمنی میکند و بعد چنان ضربه میخورد که رئیس آن مجموعه نمیتواند همچین ضربهای به آدم بزند. لذا هیچ کس را میگوید دست کم نگیرید، اگر دشمن یکیش هم زیاد است و دوست هر چه داشته باشید کم است.
هیچ وقت انسان نباید این اشتباه را انجام بدهد که من چون دوست زیاد دارم، آدم مهمی هستم، آدم مشهوری هستم، چنین و چنان، یک عالم دوست دارم، یک عالم دوستم دارند، بعد بتوانم حالا به این تکیه کنم و با چند نفر درگیر بشوم. نه، دشمن یکیش زیاد است.
حضرت میفرماید زیرا نمیدانی که چه وقت به دوستت محتاج میشوی، یعنی الان از دوستی این صرفنظر میکنی ولی چهار روز دیگر چرخش روزگار طوری است که به این دشمنی کردی، محلش نگذاشتی، با او دوست نشدی و به او احتیاج پیدا میکنی و نمیدانی چه موقع از دشمنت ترسان میگردی.
یعنی اویی که تا الان فکر میکنی آدم ریزی هست. ما چقدر آدمهایی داشتیم در طول تاریخ شما مطالعه کنید، آدم کوچکی بوده، یک غلام بوده، یک برده بوده، یک نیروی خدماتی بوده، بعد یک دفعه وزیر شده. همین نیرو وزیر شده، حاکم شده بر همان که این قلدری میکرده بر او. عالم اینطوری است، یک دفعه زیر و رو میشود.
یک آدم خیلی خیلی کوچک پست در این انقلاب ما زیاد دیدیم. آدمهایی که این گردنکلفتهای طاغوت اینها را شکنجه میدادند، یک زمانی اینها شدند رؤسای مملکت، اینها شدند پست و زندانی و گرفتار آنها. اصلاً خداوند یک موقعهایی کارهایی میکند که انسان واقعاً انگشت حیرت به دهان میگیرد.
یک کسی که تو اصلاً فکر نمیکردی آدم مهمی باشد، اتفاقاً یک آدم خیلی خیلی مهمی میشود. حالا با او دشمنی کردی، او را ریز دیدی، بعد میبینی همین آدمی که تو ریز دیدیش، با او دشمنی کردی، یک دفعه یک آدم خیلی برجسته و بزرگی میشود و تو از او حساب میبری و میترسی.
عواقب ظلم به خانواده
گاهی وقتها بعضی از افراد در خانوادهها اینقدر حماقت دارند که به خانمشان، به شوهرشان یا به بچههایشان ظلم میکنند. دیری نمیگذارد که یک سکته میکند، فلج میشود، میافتد زیر دست همین زن و بچه. این بچهای که چند سال کتک خورده، حالا میبینی این پدر ضعیف شده.
من چند بار تا حالا این نکته را شنیدم که خانمی آمده که پسر ۱۳ ساله، پسر ۱۴ ساله، پسر ۱۸ ساله من، حتی دختر چند وقت پیش شنیدم یکی از این دختر خانمها که دانشجو بود چنان پدرش را کتک زده بود که نگو. یعنی پدری که بدرفتاری داشته با این بچه، یک عالم کینه در دلش ایجاد شده، حالا الان ناراحت قلبی دارد.
این دختر بچه بزرگ شده، هیکلش قوی شده، باشگاه هم رفته، کاراتش هم خیلی خوب بوده، خلاصه زده بود پدر را به قول بوکسیها ناک اوت کرده بود، زده بود پدر را راهی بیمارستان کرده بود. یعنی پدر مثل موش از این دختر میترسد یا پسر ۱۳ ـ ۱۴ ساله قد کشیده، نیم متر از پدر بلندتر، چاقتر، قویتر، هیکلدارتر، همین فوت میکند پدر روی هوا میرود.
بچه را هم مؤدب بار نیاوردند. این بچه قلدر لات بار آمده، حالا هم پدر را به باد کتک میگیرد. بارها من این را دیدم و شنیدم که مادرها از بچهها کتک خوردن، پدرها از بچهها کتک خوردند چون بد بار آوردند. این بچه یک عالم حقارت را ذخیره کرده و بعد سر پدر مادر خودش پیاده کرده. این پدر مادر که عزیزترین کس آدم هستند.
حالا شما فکر کنید هیچ وقت رابطه دو تا آدمی که یک همچین نسبتی با هم ندارند به این عمق نمیرسد. به عمق رابطه پدر مادر با فرزند آن دیگر چقدر بدتر میشود. لذا حضرت میفرماید اصلاً سراغ دشمنی کردن با هیچ کس نروید. اصلاً دور این را خط بکشید که با کسی بخواهید دشمنی بکنید، با کسی بخواهید در بیفتید. در نیفتید، موضعگیری نکنید چون گفتم خیری در آن نیست، نتیجهای ندارد.
معیار دشمنی با دیگران از دیدگاه امام جواد (ع)
فرمایش زیبایی امام جواد(ع) دارد، خیلی زیباست این فرمایش امام جواد(ع). ما از وجود مقدس امام جواد کلمات کم داریم اما انصافاً این وجود مقدس، این پدر آسمانی همه ما آنچه که از ایشان مانده فوقالعاده قدرتمند و کلیدی هست. یعنی آنچه که از ایشان مانده تمامش کلیدی نیست، شاهکلید است. درهای زیادی را باز میکند، قفلهای زیادی را، مشکلات زیادی را حل میکند.
میفرماید که با هیچ کس دشمنی نکن تا آنگاه که بدانی رابطه او با خدا متعال چگونه است. اول ببین با هر کس میخواهی دشمنی بکنی و درگیر بشوی، زنت هست، شوهرت هست، بچههایت هستند، دوستانت هستند، یک کسی هست که نمیشناسیش. میگوید اول ارزیابی کن ببین این آدم چطور آدمی است.
اگر پیش خدا عزیز است، رابطهاش با خدا گرم است، صمیمی است، با اهل بیت صمیمی است، با اینها صمیمی است، اگر آدم خوبی است و تو میخواهی با او درگیر بشوی، مثلاً میداند شوهرش آدم خوبی است ولی با او درگیر میشود، قصد آبرویش را میکند. میداند زنش آدم خوبی است، زنش آدمی است که همه به خوبی این زن شهادت میدهند و پذیرفته است.
این زن در جمع، در فامیل پذیرفته است. همه میدانند این زن زن خوبی است، با بچههایش، با کسان دیگر همه میدانند این آدم خوبی هست. میگوید اگر با او درگیر بشوی این را بدان که خداوند او را تسلیم تو نمیکند. یعنی چی اگر آدم خوبی است خدا او را تسلیم تو نمیکند؟ میگوید با آدم مؤمن درگیر نشوید.
با آدمی که یک آبرویی پیش خدا دارد درگیر نشو چرا؟ چون خدا در مقابل تو از او دفاع میکند. خیلی حرف عمیق است. خیلی وقتها آدمهای نادان، آدمهای حسود با یک کسی که پیش خدا، پیش اهل بیت در آسمان، نزد خانواده آسمانی محبوبیت دارد میخواهند درگیر بشوند، میخواهند آبرویش را ببرند، میخواهند بیحیثیتش بکنند. بعد میبینی که با آسمان درگیر شدند.
او روزبهروز محکمتر، قویتر، با آبروتر، با حیثیتتر میشود و ما که بیهوده با این درگیر شدیم، ذلیلتر، ضعیفتر و منفورتر میشویم. میگوید اول ببین اگر آبرودار هست با او درگیر نشو چون پشتش خیلی به جای محکمی گرم است، به خدا و آسمان گرم است.
بیخود خودتان را با مؤمن درگیر نکنید. با یک کسی که در آسمان آبرو دارد بیخود درگیر نکنید. با یک کسی که ناله دارد، گریه دارد، سحر دارد، حرم دارد، خودتان را درگیر نکنید و اگر بدکار باشد با بدکار هم نباید درگیر بشوی چرا؟ همین شناخت تو از او تو را از وی کفایت میکند. آدم بد جزایش خود این بدی است.
من برای چی با یک آدمی که بد است درگیر بشوم؟ این خودش در جهنم هست. خود این بدی جزایش هست. خود این کار زشتی که دارد میکند جزایش هست. مگر غیر از این هست انسان بابت هر بار دشمنی، هر بار حسادت، هر بار حرف مفت، هر بار غیبتش سالهای سال جهنم میرود، عذابش را دارد. تو دیگر چرا خودت را با او درگیر میکنی؟ او را به خدا بسپارش. برای چی دل خودت را دلچرکین میکنی؟
این بد است. وقتی بد است گرفتار است. این الان دارد در جهنم میسوزد. من برای چی بروم الان با این درگیر بشوم؟ به قول حضرت فرمود مگر تو میتوانی عذابی بیشتر از عذاب خدا به او بدهی؟ مگر تو میتوانی جهنمی که خدا برای او گذاشته، نهایتاً تو بروی او را بکشی. کشته شدن چیزی نیست در مقابل آن عذابی که آدم بد برای خودش فراهم میکند.
لذا خود آن جهنم برای او کافی است. خود این که این آدم اینقدر بد است که این کار از او سر زده بس است. میگوید ای بابا این بیچاره اینقدر داغون است که اصلاً ارزش زدن، ارزش دشمنی ندارد. یعنی این طرف خیلی گرفتار است. پس نه با خوب در بیفتید نه با بد. بحث جهاد که آن با کفار است، بحث چیزهای دیگر آنها حسابش جداست. آنها به اذن خداست، حد هم دارد. ما الان کاری با آنها نداریم.
ما الان فعلاً داریم در روابط عادی و معاشرتهای عادی با همین مردمی که داریم زندگی میکنیم سخن میگوییم.
ریشه خصومت و مشاجره: شک در دین یا بیورعی
باز یک نکته خیلی مهم میگوید. من خواهش میکنم همه دقت بکنید، ذهنتان را کاملاً جمع کنید چون حضرت دارد یک فرمول میدهد که اگر این فرمول را کسی یاد بگیرد ریشه اینطور جهنمها در وجودش خشک میشود.
بحث روانشناسی آدمی است که اهل خصومت و مشاجره است، اهل قیل و قال و گفتگو است. میگوید حتماً یک آدمی که اهل قیل و قال و درگیری و گفتگو و مشاجره است حتماً یکی از این دو شخصیت است. میگوید هیچ آدم اینطوری را نبینید مگر اینکه یا این است یا این (لا یُخاصِم) دشمنی، مخاصمه، بداخلاقی، تندی، تیزی ندارد (اِلاّ شاکٌ فی دینِه اَو مَن لا وَرَعَ لَه) یا این آدم در دینش شک دارد.
یک کسی از روی جهالت میگوید ما سیدیم، جوشی هستیم. این حرف مفتی هست، واقعاً حرف بیخودی هست. سادات باید شبیهترین افراد به پیغمبر باشند. اگر سادات هستی باید خوشاخلاقتر از بقیه باشی. اگر سید هستی باید عزیزتر و با شخصیتتر و معنویتر باشی.
نه، حضرت اصلاً این قضاوتها را نمیکند. میگوید یک آدم دعوایی یا در دینش شک دارد، یعنی اعتقادش راسخ نیست، یعنی تردید دارد، یعنی شبهه دارد، یعنی دین را درست و حسابی قبول ندارد که میتواند دعوا بکند، میتواند مخاصمه بکند یا آدمی است که از جهنم و از خدا حیا نمیکند، ترس ندارد (لا وَرَعَ لَه). یکی از این دو نفر هست، یعنی از اینکه جهنم برود ترس ندارد.
راحت غیبت میکند، راحت بداخلاقی میکند، راحت قهر و غر دارد، راحت نق میزند، راحت عصبانی میشود، راحت بدگویی میکند و راحت زودرنجی و حساسیت دارد، راحت مشاجره میکند. فتیله این خیلی راحت بالا میآید با اطرافیانش. خانم نوشته من نمیتوانم تشخیص بدهم یک دقیقه بعد شوهرم چه اخلاقی دارد.
یک آقایی چند وقت پیش آمده بود پیش ما مشاوره میکرد، میگفت که من وقتی که میروم خانه همین که در را باز کنم داخل بروم قبل از اینکه کفشهایم را در بیاورم ما درگیری دارم. به خانمم میگویم لااقل اجازه بدهید من کفشم را دربیاورم بیایم داخل بعد جنگ را شروع بکنید. این چه جهنمی است.
مشاجره و تخاصم دشمنی ندارد، دهان به دهان بقیه نمیگذارد، جر و بحث و قیل و قال ندارد مگر اینکه یک آدمی که واقعاً دینش را نفهمیده. یک کسی که در دینش شک نداشته باشد محال هست جر و بحث بکند مگر اینکه یک کسی بگوید نه این آدم درس خوانده، طلبه است، خودش استاد است، خودش کتاب نوشته. آدمهای اینطوری ما داریم.
آدمهایی که خودشان درسهای دینی خواندند، به همه هم دین را ثابت میکنند. کلاس رفته، استاد رفته، ده سال، پانزده سال، پنج سال، چهار سال درس گوش کرده، سیدی گوش کرده، کتاب خوانده، دو تا سه تا پنج تا برنامه دارد. لذا اگر اینطوری است میگوید این پس آدم خیلی نترسی است، خیلی جگر دارد که بعد از این همه کار هنوز آدم عصبی است، هنوز تخاصمی هست، هنوز میتواند با دیگران دشمنی بکند.
من گاهی وقتها اینقدر خودم شرمنده میشوم. بعضی از عزیزان میگویند آقا این آقا که چند سال است با شما دوست است، این خانمی که در مؤسسه شما چند سال رفت و آمد کرده چرا اینقدر تند است؟ چرا اینقدر خشن است؟ یک موقعی به من میگویند، میگویم من که وظیفهام را انجام دادم، حرفهایم را زدم. اگر قرار بوده دینی هم به این یاد بدهم دادم ولی ورع ندارد، نمیترسد از مار اژدها، از عقرب، از عذاب خدا نمیترسد. چکارش کنم؟
هنوز درد این روایتی که شنیدم ۳۰ سال پیش این روایت را شنیدم. آن موقع طلبه بودم، ۳۴ ـ ۳۵ سال پیش خدمت حضرت آیت الله مجتهدی بودیم. ایشان به یک طلبهای گفت یک حدیث بخوان. کتابی داد به یک طلبهای گفت بخوان همه بشنوند. هنوز درد آن سال با من هست.
حضرت فرمود در جهنم عقربهایی هست که به اندازه شتر هستند. وقتی انسان را نیش میزنند انسان به قدری میسوزد که مجبور است برای سرد شدن خودش خودش را در مس مذاب بیندازد. آن عقرب همان موقع من را زد، یعنی انگار نیشش رفت در جان من، من را ترس برداشت. الان یادم میافتد خودم خیلی ناراحت میشوم.
بعضیها اصلاً ترس ندارند، یعنی اصلاً به او برنمیخورد. اگر زنا میکرد ناراحت بود. اگر یک کسی را کشته بود اصلاً تا صبح خوابش نمیبرد. مثلاً اگر این خانم به شوهرش خیانت کرده بود یا شوهر نداشته همینطوری رفته یک فحشایی مرتکب شده میبینی که شاید شش ماه هم گریه بکند ولی این بیحیایی به این بزرگی.
من چرا عصبانی شدم؟ من چرا داد زدم؟ من چرا یک نفر را تحقیر کردم؟ یک نفر را حرف زشت به او زدم؟ غر زدم؟ این خیلی فحشایش بالاتر است و اصلاً هم ناراحت نیست. قشنگ ۷ ساعت میگیرد میخوابد، خرخر هم میکند، ککش هم نمیگزد که من تا چند دقیقه پیش، یک ساعت پیش یک نفر را له کردم، سر یک نفر داد زدم، بچهام را ترساندم، همسرم را تحقیر کردم، عصبانیش کردم، ناراحتش کردم، به همسرم توهین کردم، به پدرم، به مادرم، به باجناقم، به دوستم. میبینی اصلاً.
عواقب نیش زدن و تحقیر دیگران
این مسئله خیلی مهم است. ما خیلی راحت رد میشویم. نیش میزنی حتماً تو را میزنند. حضرت در جلسه گذشته فرمود هر چه بکاری همان میدروی. هر کس دشمنی بکارد آنچه که کاشته را درو میکند. میشود یک کسی را نیش بزنی، متلک به یک نفر بیندازی، یک نفر را تحقیر بکنی، دل یک نفر را بسوزانی، با یک نفر گوشهدار حرف بزنی، یک گوشه به او بزنی و گرفتار این عقربها آدم نشود، گرفتار این مارها و اژدهاها نشود؟ مگر میشود؟
این را ما اگر باور کنیم خیلی مهم است که من نمیتوانم اگر یک موقعی به یک نفر زدم سوخت. ممکن است هیچی نگوید به خاطر علاقهای که به من دارد، به خاطر اینکه دوست است، به خاطر اینکه میخواهد زندگیش خراب نشود. زن است میخواهد زندگیش خراب نشود. مرد است میخواهد زندگیش خراب نشود.
بچه است، پدر مادر است. چه میگویی به این پدر مادری که راحت اعصاب بچه را خورد میکنند، نیش میزنند، گیر میدهند، تحقیر میکنند، به بچهشان توهین میکنند؟ هیچی نمیگویند. این گناهش خیلی وحشتناکتر است. یک موقع هست آدم با یک کسی هست او هم دهان به دهان آدم میگذارد، او هم چهار تا حرف میزند. ای کاش به آدم بزند.
اگر حرف زدی بگذار چهار تا نیش او هم بزند چون تو اینطوری میگویی بالاخره من عذابم برداشته میشود. این نیشی که من زدم این هم چهار تا در قلب من زد ولی اگر یک کسی که نمیتواند نیش بزند این ذخیره میشود آن طرف میرود. پدرزن بنده خدا هیچی نمیگوید از ترس داماد. میگوید که داماد نادان قلدر میبیند همه ساکت هستند. خیلی خوب است ما میتوانیم حرف بزنیم. مادرزن میترسد، خواهرزن میترسد.
چند وقت پیش یک آقایی داشت برای من تعریف میکرد، میگفت دعوایمان شده بود. خیلی با آب و تاب هم برای من تعریف میکرد. داشتیم میرفتیم قم. یک جایی ایستاده بودم سر جاده ماشین گیرمان بیاید. این آقا هم با ما سوار شد. بعد داشت تعریف میکرد وضعیت خودش را. میگفت با خانمم دعوایمان شد.
بعد خانمم قهر کرد رفت خانه مادرش. من هم عصبانی شدم رفتم در زدم. اول مادرزن آمد با یک سیلی مادرزن را دراز کردم. رفتم چند تا مشت زدم پدرزن را هم خونین و مالین کردم. گیس دختر را هم گرفتم برداشتم آوردمش. حساب میبرند. اگر یک کسی یک کسی را به یک وضعیتی بیندازد که از او حساب ببرند خیلی خطرناک میشود.
زن و بچه از من میترسند. شوهر از من میترسد. بدون اجازه من آب نمیخورد. این خانمی که شوهرش از او حساب میبرد. شوهری که زن و بچهاش از او حساب میبرند. حسابش با کرامالکاتبین خیلی کار سخت میشود. آدم زندگی نکردن و نسوختن کار سختی است. همه هم حاضر نیستند این جهنمی که من میگویم تحمل بکنند. میگوید بالاخره ما هم آدم هستید، برای خودمان کسی هستیم. بگذار بقیه از ما حساب ببرند. بگذار بقیه از ما بترسند.
آدم توسریخور باشد نه اینکه ظالمپروری بکند. آن نه، منظورم این نیست. خانه است، جنگ نیست. زن من که حریف من نیست، رقیب من نیست. شوهر یک خانم رقیب و حریفش نیست. زن و شوهر هستند باید با هم صفا بکنند ولی بهشتیشان آن هست که همیشه کوتاه میآید، زبانش بسته است و جهنمیشان آن است که نق و نیش دارد و همیشه سر است.
یک مرد میگوید ناسلامتی ما مرد هستیم نباید کم بیاوریم. همین که گفتی من مرد هستم بدبخت شدی. همین که گفتی بگذار شوهر را حالش را بگیرم. این روحیههای فمینیستی که در خیلی از خانمها هست اینها همه جهنمساز است. مردجماعت را باید چنین کرد، سر جایشان بنشانیم که از ما حساب ببرند. پس کارت خیلی خراب شد. اصلاً زندگی این نیست. زندگی محبت است، دوست داشتن است، تواضع است، پذیرش است.
مؤمن و منافق در زندگی خانوادگی
(اَلمُؤمِنُ یَأکُلُ بِشَهوَتِ اَهلِه وَ المُنافِقُ یَأکُلُ بِشَهوَتِه) مؤمن اصلاً تابع میل خانوادهاش است. یک زن همه عشقش این هست که شوهرش امروز چه چیزی میخواهد بخورد، کجا دوست دارد برود. هر جا شوهرش برود میگوید من با شوهرم باشم خوب است، با پدرم مادرم نه اینکه من اینجا نمیآیم.
مؤمن بچه یک خانه است. میبیند اول پدر مادرش، خواهر برادرانش امشب مثلاً این غذا را دوست دارند. این نباید پایش را بکند در یک کفش الا و بلا من این غذا را میخواهم. همه باید همین غذایی را که من امشب میخواهم بخورم همه بخورند. منافق است که میلش را تحمیل میکند.
مرد باید فدای خانواده باشد. زن باید فدای خانواده باشد. بچهها باید فدای پدر مادر بشوند. این یک زندگی بهشتی میشود. دیگر شیطان هم نمیتواند بیاید چون منیتی در آن نیست. کجا برویم؟ کجا دوست دارید برویم؟ حرم برویم؟ رستوران برویم؟ سینما برویم؟ شمال برویم؟ جنوب برویم؟ مشهد؟ وقتی قرار است به خاطر تو همه یک زیارتگاه بروند جهنم است دیگر، به درد نمیخورد.
اگر همه دوست دارند زیارتگاه بیایند زیارتگاه بروید ولی اگر قرار است تو به بقیه بگویی یالله به خاطر من زیارتگاه برویم آنها دوست دارند یک جای دیگر بروند دیگر فایدهای ندارد. اگر تو به خاطر خدا بگویی خدایا من دوست داشتم حرم بیایم ولی زن و بچه من دوست داشتند پارک بروند، باور کنید آن پارک به شما حس میدهد، عبادتگاه تو میشود.
آن چیزی که تو میخواستی در حرم به دست بیاوری در پارک صد برابر بیشترش را به تو میدهند. لذا هی من من خوب نیست آدم بکند. صد برابر آن لذت را در پارک به تو میدهند. اگر میبینی که اقتضا این هست که خانه بمانی، شب قدر هم بیرون نروی، خدا فرشتهها را خانه تو میفرستد. بیرون نرو.
اگر مادرت ناراحت است، پدرت ناراحت است، اگر همسرت ناراحت است، حقالناسی هم گردنت نیست، یک تکلیفی نداری، یک مستحبی تمامش کن. خیلی تکاندهنده است. آدم مخاصمه نمیکند مگر کسی که یا در دینش شک دارد یا آدم بیحیایی است، آدم نترسی هست، بیاحتیاط است. این احتیاط ندارد که اینقدر راحت صدایش بالا میرود.
میگوید مادرم هست اینقدر مهربان است. من هر چی نق و غر میکنم او میگوید الهی قربانت بروم، طوری نیست. نه عزیز، هر چه هم بگوید الهی قربانت بروم باز تو جهنم خودت را میروی. از محبت کسی سوءاستفاده نکنید. از مظلومیت یک نفر، از خانمی یک نفر، از آقایی یک نفر آدم نباید سوءاستفاده بکند.
بله، او چیزی نمیگوید. حلال هم واقعاً ممکن است بکند. شخصاً آدمی باشد که واقعاً حلال بکند اما برای قلب تو این فتنه خطرناک است. اتفاقاً چون با آدم نجیبی سروکار داری باید از او بترسی. آدم باید از آدمهای نجیب، آدمهای باحیا، آدمهای مظلوم، آدمهایی که بخصوص کسی را جز خدا ندارند.
یک خانمی میگفت من با پدرم چقدر کمک کردیم به همسرم. وقتی آمد خواستگاری من هیچ چیز نداشت. زیر بال و پرش را گرفتیم. دیپلمش را گرفت. بعد میخواست دانشگاه برود پدرم کمکش کرد. هزینههای ما را تأمین کرد. این دانشگاه رفت. بعد آرام آرام کمکش کردیم این رفت پزشکی عمومیش را گرفت. بعد برای تخصص پدرم چقدر کمک کرد، هزینه خانه را داد.
حالا شده یک پزشک متخصص. میگفت پدرم که مُرد هر چه ظلم توانست به من و بچه کرد. گفت این که پدرش مرده، مادرش اصلاً حرفی نمیتواند بزند. این که الان کسی را ندارد. این که الان مظلوم است. همین اینها خیلی خطرناک است. فرمود بترسید از ظلم کردن به کسی که جز خدا کسی را ندارد. این خیلی خطرناک است.
اتفاقاً آدمهایی که هیچ کس را ندارد خیلی خطرناکتر میشوند چون دلش بشکند تمام است. شخصیتش له بشود تمام است. آنهایی که خیلی زود همسرانشان دلشان را میزند و به بهانهگیری میافتند تا این همسر مجبور بشود جدا بشود یا به زور طلاقش میدهند یا به زور از او جدا میشوند اینها باید خیلی بترسند. راحت یک زندگی را با هیچی میپاشند.
مشاجره، نشانه نادانی و بیثمر
وجود مقدس امیرالمؤمنین(ع) یک فرمایشی دارد مثل آب یخ است که همچین دل آدم را خنک میکند. یک کسی بگوید حالا من چکار کنم؟ اصلاً من الان ژنم عصبی است. پدرم عصبی بوده، مادرم هم عصبی بوده. چکار کنم من هم الان عصبی هستم؟ حضرت علی خیلی قشنگ یک آبی میریزد روی جگر آدم. همه اینها را از وجود آدم میکند.
البته همه این فرمایشات همینطور است. یکی از این حرفها را اگر دل انسان باور بکند این را یکیش کافی است برای اینکه آدم نرم بشود، از خشونت در بیاید، از تندی در بیاید. حضرت میفرماید مشاجره نادانی انسان را آشکار میکند چون گفت او نادان است (رَأسُ الجَهل مُعاداتُ النّاس) رأس نادانی این هست که آدم با بقیه دشمنی میکند.
میگوید دشمنی معلوم میکند که این آدم آدم نادانی است. یک کسی که میافتد به دهان به دهان، به جر و بحث، به عصبانیت، به دشمنی، به حسادت، به کینهتوزی این معلوم است که آدم نادانی است. هم نادانی و سبکسری آدم معلوم میشود که این آدم آدم عاقلی نیست، آدم با شخصیتی نیست. هیچ وقت یک آدم با شخصیت به این راحتی تکان نمیخورد. عین ذرت بو داده سبک هی بالا و پایین بپرد اینطوری نیست.
نفهمی را میفهماند و چیزی بر حق او نمیافزاید. یعنی میگوید اگر به خیال اینکه تو با جر و بحث و قهر و غر و نق و بهانهگیری و سرزنش کردن و دعوا راه انداختن و خشونت میتوانی چیزی به خودت اضافه بکنی هرگز چیزی به تو اضافه نمیشود. هیچ چیزی را نمیتوانی اینطوری زنده بکنی. با تندی با خشونت نمیشود چیزی را زنده کرد. حق با اینطور چیزها زنده نمیشود.
لذا فقط نفرت ایجاد میشود، فقط جهنم ایجاد میشود. این توهم شیطانی را از ذهنمان برداریم که من اگر الان خشن بشوم، تند بشوم، سر خواهرانم داد بزنم که دارند اشتباه میکنند، سر برادرانم که دارند اشتباه میکنند، تو فقط یک شمر میشوی، یک آدم لولو میشوی. همین، چیز دیگری به تو اضافه نمیکند.
میگوید من اینقدر نق زدم، غر زدم سر خواهر و برادرانم از بس این برادرانم اشتباه کردند، مادرم اشتباه کرده، پدرم اشتباه کرده. بعد نگاه کن ببین اصلاً کسی خوشش میآید تو را ببیند؟ کسی دوست دارد سر سفره با تو غذا بخورد؟ کسی دوست دارد در مهمانیها تو باشی؟ کسی دوست دارد در مسافرت با تو برود؟ برای همین میگوید اگر حرف حق هم میخواهی بزنی، حرف حق است، احتمال نمیدهی اثر دارد اصلاً نگو.
مگر نمیخواهی امر به معروف و نهی از منکر بکنی؟ شرط امر به معروف و نهی از منکر این هست که اثر بگذارد. اگر احتمال نمیدهی میگوید از بس به دخترم گفتم حجابت را رعایت کن دیگر اصلاً بین ما خیلی، بیخود کردی گفتی. تو زمانی باید به بچهات امر به معروف و نهی از منکر بکنی که اثر بگذارد.
نمازت را خواندی؟ نمازت را نخواندی؟ نمازت را بخوان. یک موقع هست بچه ظرفیت دارد، بچه مؤدب است. شما وقتی سؤال بکنی قشنگ جواب میدهد. زده هم نمیشود. یک عالم عشق بین شما وجود دارد. اگر از بچهات این سؤالها را بکنی از تو متنفر نمیشود. خیلی خوب مراقبش هم باش. تو را مثل یک مربی میبینی که غلطهایش را میگیری. بچه خوشحال هم میشود.
ولی اگر یک همچین چیزی نیست فاجعه است. کتابت را خواندی؟ کلاست را رفتی؟ سیدیت را گوش کردی یا گوش نکردی؟ بچه هم لج میکند میرود به اسم آقای شجاعی حمیرا حال میکند. یک چیز دیگر در میآید. میرود آن خارجیها را گوش میکند. یک چیز دیگر میشود. میگوید استاد به خدا من با شما مشکلی ندارم، دوستتان دارم ولی اصلاً پدرم لجم را درآورده، مادرم لجم را درآورده، به شما آلرژی گرفتم.
گفت کسی مشاجره نمیکند (اِلاّ شاکٌ فی دینِه) مگر کسی که در دینش شک دارد. حالا دقت کنید حضرت دارد عکس میگوید. مشاجره آدم را نسبت به دین شاک میکند. آنجا میگوید کسی مشاجره نمیکند مگر اینکه شک داشته باشد. میگوید دعواها آدم را در دین ضعیف میکند، در همه چیز ضعیف میکند.
دعوا یک روز سفید را برای تو سیاه میکند. دعوا بدیهیترین چیزها را برای تو از بداهت میاندازد. از مشاجرهها بپرهیزید که شک و تردید به بار آورند. آنجا فرمود اگر کسی مشاجره و مخاصمه داشته باشد معلول تردیدهای دینیش هست. اینجا میگوید این هم خودش، یعنی اینها همدیگر را تقویت میکنند.
یعنی ضعف دین دعوا و مشاجره و خشونت میآورد. خشونت و دعوا و مشاجره ضعف دینی میآورد، تردید میآورد. نه فقط در دین، در کارهای خوبی هم که یک نفر میخواهد انجام بدهد تردید میکند. در فهمهای انسان تزلزل ایجاد میکند. شخصیت متزلزل میشود وقتی که مشاجرهها بالا میگیرد.
از دست دادن اجر اعمال به خاطر مشاجره
از مشاجرهها بپرهیزید که شک و تردید به بار میآورند و عمل را بیاجر نموده. فرمود اگر یک کسی یک حادثهای برایش افتاد روی پایش بزند، روی زانویش میزند. حضرت فرمود وقتی روی زانویت زدی تمام ثوابی که به خاطر این مصیبت بود میپرد.
مؤمن که اینطوری نیست. مؤمن تا مصیبت میآید میگوید آخ جان خدا را شکر یک چیزی آمد هم گناهانم را دارد پاک میکند هم درجهام را بالا میبرد. برای چی آن را برگردانم؟ کسی مرده، سرطان گرفتم. حالا این سرطان آمده هدیه الهی هست، مهمان من است. اصلاً این سرطان را در آغوش میگیرد، از آن لذت میبرد. آمده جان من را پاک بکند با دردهایش، با زحمتهایش، با اذیتهایش آمده من را پاک پاک بکند.
امام سجاد(ع) فرمود هیچ مؤمنی نیست که در عمر دنیا آلودگیهایی کسب کرده باشد، آلوده شده باشد، گناهانی کرده مگر اینکه خداوند آخر عمر چون خداوند دوستش دارد دوست ندارد این در برزخ آلوده بیاید. خداوند بینهایت بندهاش را دوست دارد.
میگوید مگر اینکه حتماً در آخر عمرش برایش هدیههایی میفرستد، بلا میفرستد، سختی میفرستد (حَتّی یَتَوَفَرَّ حَظَّهُ فی دَولَۀِ الحَقّ) تا اینکه این وقتی میخواهد آن طرف برود لذتهایش، بهرههایش آنجا بیشتر بشود، کممایه نیاید. من نمیدانم پدرم چکار کرده بود که سرطان گرفت. پدرت چون آدم حسابی بوده سرطان گرفت بنده خدا. من نمیدانم پدرم چکار کرده بود که پارکینسون گرفت، آلزایمر گرفت. آدم خیلی خوبی بوده که آلزایمر و پارکینسون گرفت.
چرا پدرم زجر کشید؟ بعضیها اینقدر خل هستند. یاد این میافتم که پدرم چقدر زجر کشید و مُرد. یعنی تو از خدا مهربانتری؟ یعنی تو از خدا بهتر میفهمی؟ تو از خدایی که فرمود پانصد هزار برابر بالاتر از یک مادر بندهاش را دوست دارد. این پانصد هزار برابر کثرت است، بینهایت بیشتر از یک مادر بندهاش را دوست دارد. تو از خدا مهربانتری؟
ای خدا این بچه من. ما زیر نظر یک خدای مهربان برای ما بلا میفرستد. فرمود (اِنَّ الله لَیَتَغَذی عَبدَهُ المُؤمِنَ بِالبَلا کَما تَغَذِ الوالِدَۀُ وَلَدَها بِاللَبَن) خداوند حتماً بنده مؤمنش را با بلا تغذیه میکند. میخواهد رشدش بدهد. میخواهد شبیه خدا بشود. باید بزرگ بشود. برایش باشگاه میگذارد همانطور که یک مادر مهربان بچهاش را با شیر تغذیه میکند.
میگوید من نمیدانم اصلاً یادم میافتد پدرم چه زجری کشیدی. وقتی یادت میافتد پدرت زجر کشید خیلی خوشحال باش. بگو خدا را شکر پدر ما یک سرطان گرفت و مُرد. اگر پدرم همینطوری سر و مر و گنده، سرحال و شنگول یک دفعه مُرد یک ذره آدم باید بترسد. برای اینطور مردهها که در سلامت میمیرند آدم باید بیشتر خیرات بکند چون آنها بیشتر احتیاج دارند.
این بنده خدا مریض شده، چهار سال زمینگیر بوده، ده دفعه سکته کرد، بالا رفت پایین آمد، یک بار قلبی زد، یک مغزی زد، یک جایش هم سرطان گرفت، یک جایش هم آنطوری شد. زجر کشید آخر هم مُرد. دو دوره سه دوره شیمیدرمانی کرده، دوباره درمانش کردند، عملش کردند، جراحیش کردند، اینجایش را بریدند آنجایش را بریدند بعد هم دوباره عود کرد بعد هم مُرد.
پس این خیلی ثروت با خودش به آخرت برده. مصیبت وقتی میآید، تا نیامده نیامده، وقتی آمد بچسب در بغلت بگیرش. قرآن میفرماید (وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ) مؤمن یعنی آدم حقیقی (الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَهٌ) تا یک مصیبتی میآید یاد خدا و آخرت و ابدیت میافتند (قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ) جاودانگی، خدا، این نیز بگذرد.
چهار روز دنیایمان قرار است عملگی بکنیم. اینطوری سختمان بشود، اذیت بشویم، مریضی بکشیم، فقر بکشیم، کسی به ما محبت نکند، خلأ پیدا بکنیم. باشد به عشق خدا، ولی بعدش خیلی خبرهای خوبی هست. ما مال خدا هستیم، پیش خدا میرویم. پس خیلی خوب است من روسفید پیش خدا بروم. خدا میگوید این بندهام در دنیا خیلی اذیت شد.
در روایت داریم خدا روز قیامت به فقیرها، کسانی که مجبور شدند مشکلات اقتصادی داشته باشند میگوید من از شما معذرت میخواهم. میگوید الان چنان برایتان جبران کنم. حضرت صادق میفرماید چه چیزهایی به اینها میدهد. حیات جاودانه است مگر شوخی است. میگوید چنان خدا جبران میکند فقیر میگوید ای کاش من وضعم در دنیا بدتر از این بود.
امام صادق میگوید اگر میدانستم بابت هر بار ناراحتی که در دنیا کشیدم قرار است این همه به من لذت بدهند، اجر بدهند، میفرماید ای کاش در دنیا با قیچی من را تکهتکه میکردند. آدمی که این سراغش آمد دیگر عصبانیت ندارد، دیگر پرخاشگری ندارد، دیگر جر و بحث ندارد، تخاصم ندارد، دشمنی ندارد.
سبقت در خوبیها و پرهیز از سوءاستفاده
دشمن با دشمنی کردنهایش تو را بالا میبرد. دارد تو را میسازد. دارد با اذیتهایش مقامات تو را بالا میبرد. دارد گناهان تو و معصیتهای تو و جهنمهای تو را هم برای خودش برمیدارد. این فلان فلان شده فامیلمان، این خواهرشوهر، این مادرشوهر، این باجناق هی بد من را میگویند. حالا دارند تو را تصفیه میکنند.
مگر ما زالو نمیاندازیم که خونمان را بخورد خوب بشویم؟ میگوییم این خونهای کثیف را دارد میخورد. بعد زالو خودش میمیرد. زالو را میاندازی که بخورد. درد هم دارد، نیش هم دارد ولی این دارد آلودگیها را میخورد. من چند دقیقه بعد سرحال میآیم. عفونتها را دارد میبرد. بگذار ببرد.
هر کس میخواهد باشد دارد گناهان تو را برمیدارد، درجات تو را زیاد میکند. خاک بر سر یک نفری که در خانه در فامیل آشغال جمعکن دیگران باشد. دیگران را اذیت بکند. خاک بر سر زنی که گناهان شوهرش را برمیدارد تا شوهر از این بالا بکشد. خاک بر سر مردی که گناهان زن و بچهاش را برمیدارد تا اینها بهشت بروند و این جهنم برود. چقدر حماقت است.
قرآن میفرماید (سابِقُوا) از همدیگر در خوبیها سبقت بگیرید. نگذار زنت با تو بهشتی بشود. بهشتی طور دیگر هم میشود شد. نگذار شوهرت به خاطر تحمل تو بهشتی بشود. او با چیزهای دیگر هم میشود بهشتی بشود.
فردا میبینی که این بچهها به خاطر تحمل یک همچین پدر مادرهای نادانی چقدر درجات دارند و خود پدر مادر چقدر بدبخت و گدا هستند. میگوید من هر چه بگویم پدرم هیچی نمیگوید. پدرم اینقدر من را دوست دارد. گریه میکنم، بهانه میگیرم، نق میزنم، غر میزنم، صدایم را بلند میکنم، پدرم هیچی نمیگوید. پس تو خیلی خطرناک هستی. بازم دوستم دارد. باز هم برایم میخورد. باز هم مهربان است. دیگر خیلی خطرناکتر شد.
اگر میبینید یک نفر دوستتان دارد از دوست داشتنش سوءاستفاده نکنید که بدجنسی و قلدری بکنید. بدجنسی خیلی فشار قبر و تنهایی برای آدم میآورد. خیلی عذابهای وحشتناک میآورد. یک موقع هست عذاب دردناک است فقط درد دارد. این خیلی خوب است. عذابهایی که فقط درد دارد.
ولی قرآن چند تا عذاب دیگر هم معرفی کرده. میفرماید عذابهایی هست که ضمن اینکه درد دارد شخص احساس حقارت شدید در آن میکند و بعضیهایش فقط این نیست در عین درد کشیدن وحشت او را برداشته یعنی در اوج ترس درد میکشد. در اوج ذلت و وحشت درد هم باید بکشد. این خیلی خطرناک است. این نوع کارهایی است که ما با دیگران میکنیم.
الان این مرد تمام فکرش این است که زنش نترکد. ترقه است الان میترکد. زن مراقب است که مرد نترکد. همهاش در دل این زن اضطراب هست کنار این مرد. اصلاً نمیتواند با این مرد آرام باشد. بخواهم با او حرف بزنم صدایش را بالا میبرد، عربده میکشد، جیغ میزند، فحش میدهد، توهین میکند. بدا به حال کسی که دیگران اینطوری از او حساب میبرند و میترسند.
بگذار این شوهرت کنارت میآید لذت ببرد. شوق داشته باشد. با سر در خانه بیاید. لذتش این باشد که پیش شما باشد. بگذار این مرد بگذار این زن کیفش این باشد. خدا شاهد است یک خانم خیلی برجستهای را دیدم چند وقت پیش برای من درد دل کرد. به یک مناسبتی احوال همسرش را پرسیدم. گفتم چطوری هست؟
گفت فقط دارم تحمل میکنم. گفت وقتی نیست راحت هستم. وقتی میخواهد خانه بیاید اضطراب من را میگیرد. چون این خانم برجسته بود، خانم بااخلاقی بود، خانم فهمیدهای بود. میگفت وقتی خانه میآید یک کاری میکنم که این فکر میکند من عاشق و کشته مرده او هستم. این دیگر خیلی خیلی خطرناک میشود.
خیلی خوب است آدم مطمئن بشود که واقعاً اویی که دارد اینطوری ادب میکند، تواضع میکند واقعاً دارد تواضع میکند. اگر میبینی به خاطر ملاحظه تو است حیا کن برو خودت را درست کن. با او کاری نداشته باش. حیا کن برو مشکل خودت را حل کن.
عملتان را بیاجر نکنید. این خیلی مهم است. ثوابتان را ضایع نکنید. این بحث ضایع کردن عمل خیلی مهم است. گاهی وقتها آدم با یک مشاجره یک دریا جهنمی که خاموش شده بود را دوباره سر خودش میریزد که حال این بگذارید بماند. اینجای بحث خیلی حیف است بماند تا هفته بعد توضیح بدهم.
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.