فهرست مطالب
Toggleقرب به اهل بیت (ع) و یاری آنها
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. بحثمان درباره قرب به اهل بیت(ع) که در راستای بحث ارتباط اعضای خانواده آسمانی با همدیگر بود، رسید به فرمایشی از امیرالمؤمنین(ع) که حضرت فرمود: «خداوند ما را انتخاب کرد و برای ما شیعیانی انتخاب کرد که ما را یاری میکنند.»
شادی و حزن با اهل بیت (ع)
در مورد یاری توضیح دادیم در چند جلسه گذشته، میرویم سراغ بخش بعدی این فرمایش که وجود مقدس امیرالمؤمنین(ع) فرمودند که: «یَنصُرُونَنا وَ یَفرَحُونَ لِفَرَحِنا وَ یَحَزنُونَ لِحُزنِنا»؛ شاد میشوند با شادی ما، شادی میکنند با شادی ما و محزون میشوند با حزن ما. این نهایت دلدادگی یک انسان به خانوادهاش است. در خانواده زمینی هم این علامت مهمی است که انسان غم اعضای خانوادهاش را داشته باشد، غمخوار همه باشد و به شادیهایشان هم احترام بگذارد، به شرطی که شادیها خلاف مسائل انسانی نباشد. یک موقع است که شأن شادیهای افراد شئونی هست که پایینی هست اما ارزش دارد، معقول است. مثلاً عروسی است، در عروسی یک کسی که یک نفر را دوست دارد، باید در عروسی فرزندش، کسان دیگر، عزیزان دیگرش، دوستان دیگرش از خودش واقعاً شادی نشان بدهد و حضرت فرمود: «در غمهای افراد واقعاً غمخوار باشید، از خودتان حزن را نشان بدهید و شریک باشید.» این خیلی کلمه مهمی است که حضرت میفرماید: «شریک شادی و شریک غم بودن.»
معنای شریک شادی و غم بودن
این شریک شادی و شریک غم، شریک یعنی چه؟ یعنی وقتی که یک نفر غم دارد، میفهمد غمخوار دارد و میتواند باری از غم خودش را به دیگران بدهد. واقعاً افرادی هستند که باری از غم انسان را تحمل میکنند. میگوید: «وجود تو، حضور تو در این مصیبت، مصیبت را برای من آسان کرد. اگر تو نبودی من میمردم، من خفه میشدم.» در این شادی، کمک تو برای من خیلی لذتبخش بود، شادی من را چند برابر کرد. این حضور باید همیشه باشد. در مورد اهل بیت بیشتر توضیح خواهم داد، اما چطور میشود انسان این کار را انجام دهد؟ راهکارش را توضیح بدهیم، چون داریم به ماه شعبان نزدیک میشویم و بحثمان هم بحث فوقالعاده مهمی هست. یک مقدار تخصصیتر وارد این بحث شویم؛ چطور میشود ما با شادی اهل بیت شادی بکنیم و با غمشان غم بخوریم؟
همدرجه بودن با اهل بیت (ع)
اگر کسی با شادی اهل بیت شادی بکند، با غمشان غم بخورد، حتماً همدرجه اهل بیت است. یعنی اگر کسی خودش را رساند به اینجا که در همه صحنههای شادی با اهل بیت حضور داشت و حضور خیلی مهم است که وقتی من مثال بزنم، میبینیم ما خیلی جاها که اهل بیت شادند، ما شاد نیستیم و آنجاهایی که غمگین هستند، ما هم غمخوار نیستیم، اصلاً باری را برنمیداریم. ولی اگر یک کسی در همه شادیها حضور داشته باشد و شریک شادی و غم خانواده آسمانی خودش باشد، این به تصریح امیرالمؤمنین(ع) همدرجه علی(ع) است و همدرجه معصومین(ع) است که روایتش را برایتان خواندم، توضیحش را هم خواهم داد.
رسیدن به مقام شریک شادی و غم
قبل از این که به خود این بحث بپردازیم، یک بحث مقدماتی داریم که بهتر است به آن بپردازیم. سؤال هم شده و تمرینی هست که باید خدمتتان عرض بکنم این که ما قبل از این که بخواهیم به این مقام برسیم که بتوانیم شریک شادی و غم باشیم، این خیلی مهم است که فاطمه زهرا وقتی تو وارد برزخ میشوی، بیاید به استقبالت بگوید: «تو شریک شادی و غم من بودی.» این خیلی حرف است. یک کسی میبینی غصه عملکردها، گناهها، معصیتها، واجباتی که ترک کرده، حقوقی را که نداده، موقع مردن گرفتار اینهاست. یک کسی میبینی خیلی راحت رفته توی برزخ، مادرش فاطمه زهرا، پدرش امیرالمؤمنین آمدند میگویند: «فرزندمان شریک شادی و غم ما بوده.» این مطلب خیلی عظمت دارد. پیغمبر اینطور بگوید، امیرالمؤمنین اینطور بگوید، سیدالشهدا به شما اینطور بگوید که اینها شریک و شادی و غم ما بودند. میدانید شریک شادی و غم با ما یعنی با خود ما هستند، یعنی همدرجه امیرالمؤمنین، همدرجه فاطمه زهرا، همدرجه معصومین. این یعنی همانی که شما یک عمر در زیارت عاشورا گفتید: «أَسئَلُ الله أَن یُبَلِّغَنِی المَقامَ المَحمُود لَکُم عِندَ الله»؛ آن مقامی که شما پیش خدا دارید، من همان را میخواهم. چطور میشود ما به مقام محمود برسیم؟ همان مقامی که آنها پیش خدا دارند؟ این که شما شریک شادی و غمشان بشوید.
تمرین شادی با اهل بیت (ع)
چطور؟ اول خواهش میکنم این تمرین را انجام بدهید. سعی کنید با خودشان شاد شوید، اصلاً به انتساب به اینها شاد باشید. این یک نکته، اگر این را نفهمی نمیتوانی شریک باشی. میگوید: «فلانی امروز من یکی از دوستانم مادرش مرده، میآیی با هم برویم آنجا؟ خیلی زن خوبی بود، من خیلی با این زن انس داشتم.» میگوید: «برویم، به خاطر تو میآیم برویم، باشه.» این او را دوست دارد، میخواهد با هم باشند. میگوید: «من امروز میخواهم بروم مراسم مادر یکی از دوستانم. زن خیلی خوبی بوده، من هم با این خانم انس داشتم، به رحمت خدا رفته، وظیفهام است که در این عزا شرکت کنم.» نفر دوم و سوم چطور به هم وصلاند؟ به خاطر علاقهای که به هم دارند، میخواهند چند ساعت را با هم باشند. یکیشان مجبور است در یک صحنهای باشد، این او را درک میکند، میگوید: «من اگر بخواهم با این عزیزی که دوستش دارم باشم، این الآن چارهای ندارد، باید در آن مجلس باشد، من هم با او میروم.» حالا وارد مجلس میشوند. این دوستش میرود دوستش را بغل میکند، شروع میکند به گریه کردن، چون خودش هم با مادر دوستش انس داشته، مثلاً مثل مادر خودش بوده. شروع میکند همدیگر را بغل میکنند با خاطراتشان که از بچگی با هم بودند، زیر دست این زن بزرگ شدند، غذای این زن را خوردند، این زن چقدر به آنها رسیدگی کرده، چقدر مادری کرده، چقدر صفا داشته، همینطور با هم گریه میکنند. نفر سوم که به خاطر این دوستش آمده، گریه میکند یا نمیکند؟ اشکش که نمیآید، اصلاً هیچ نسبتش با آن بانو ندارد. به خاطر رفیقش آمده، آن هم خیلی رسمی میرود میگوید: «آقا تسلیت عرض میکنم، انشاءالله خدا رحمتش بکند.» ولی گریهاش نمیگیرد، چون هیچ انتسابی به این ندارد، نمیتواند شریک غمش باشد. میگوید: «تسلیت عرض میکنم، خدا رحمتشان کند، برایشان فاتحه میفرستم.» آن نفر دومی چرا گریه میکند؟ چرا رفیقش را بغل میکند؟ چون این بانو به نحوی با این ارتباط داشته، یک ارتباط وجودی با هم برقرار کردند. این میتواند خودش را شریک غم این دوستش بداند. آن بچه اولی، پسر خود زن چرا گریه میکند؟ چون مادرش بوده، به او انتساب دارد. این چرا گریه میکند؟ به خاطر این که این هم توانسته با این خانم یک رابطه وجودی برقرار کند. میگوید: «او مرا پسرم صدا میکند، به اسم کوچک صدا میکرد. ۲۰ سال رفتیم آمدیم، مثل مادرم بوده.» گاهی وقتها یک چنین زنهای، چنین مردهایی در خانواده انسان هستند که حتی از مادر، حتی از پدر به انسان نزدیکتر هستند. گاهی وقتها خاله آدم از مادر مهربانتر است، عمه انسان از مادر مهربانتر است، دایی انسان از پدر انسان، عموی انسان از پدر انسان. هووی مادرم، یعنی زنبابام. من بارها دیدم در این زندگیها زنبابا آمده وقت مشاوره گرفته برای بچههای هوویش. هوو اصلاً در این باغها نیست. این نگران است. اینها همه عاشق زنبابایشان هستند. یعنی هووی مادرشان، از بس این زن عظمت دارد، بزرگ است، توانسته دل اینها را به دست بیاورد. اینها عاشق او هستند، این هم عاشق آنها هست. از این آدمها در زندگی انسان هست. پدرزن گاهی وقتها از پدر، مادرزن گاهی وقتها از مادر، پدرشوهر گاهی وقتها از پدر، مادرشوهر گاهی وقتها از مادر عزیزتر هستند. علی(ع) فرمود: «رُبِّ أَخٍ لَم تَلِدۀُ أُمُّک»؛ چه بسیار برادرها و داداشهایی داری که مادرت آنها را نزاییده، ولی از برادرت به تو نزدیکتر، دوستداشتنیتر و سهمشان در وجود تو بیشتر است که آن بحث «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ وَ هُوَ أَنت» است. قواعدش را یادتان نرود.
باور انتساب به خانواده آسمانی
انتساب اینطوری است. درست است خالهام بوده، ولی از مادر به من نزدیکتر بوده. درست است زنداییام بوده، از مادر به من نزدیکتر بوده، از خواهر به من نزدیکتر بوده، از داداش به من نزدیکتر بوده، از پدر به من نزدیکتر بوده، لذا میسوزم. اول تکلیف انتسابتان را با خانواده آسمانیتان روشن کنید. باورش کنید که من منسوب به این چهارده نفر هستم، مال این چهارده نفر هستم، قبل از این که مال پدر و مادر زمینیام باشم. پدر و مادر زمینیام جسم من را مالکیت دارند، سرمایهگذاری شریک در جسم من هستند. این روح جاودانه عاشق که «لا إِلهَ إِلاَّ الله» میگوید، این از اهل بیت در ما دمیده شده. در این مباحث مفصل مواردش را هم اثبات کردیم، خیلی هم مفصل صحبت کردیم، شاید بیش از ۱۰۰ جلسه راجع به اینها بحث کردیم. اول تکلیفتان را با اهل بیت مشخص کنید، با انتساب به همه این عزیزان. این را اول باور کنید که بچه اینها هستید و این حس بیاید در وجودتان که من بچه امام زمان، بچه اهل بیتم، بچه این خانواده هستم. این خیلی کار میکند اگر کسی این انتساب را در وجودش باور کند، نه این که الکی. شما وقتی کلاسهای روانشناسی مدرن میروید، الکی تلقینهای بیخود میکنند. فرض کنید که اینجوری است، بنشین خیال کن، تصور کن که اینجوری است، بدبختیهایت را فراموش کن، خودت را خوشبخت بدان. دیدید در این کتابها زیاد مینویسند. مثلاً طرف دارد در فقر دست و پا میزند، گرسنهاش است، مشکلات دارد، بنشین تصور کن که فقیر نیستی، ثروتمندی، الآن یک ماشین آخرین مدل داری. همینطور سرکاری است. البته مثبتاندیشی خیلی خوب است، ولی مثبتاندیشی مبانی حقیقی و علمی لازم دارد. تلقین الکی و الکی خوشی با حلوا حلوا کردن دهان کسی شیرین نمیشود، باید حقیقی باشد. انتسابت را اول باور کن، اول روی این کار کن، تمرکز بگیر، چون حقیقی است، دروغ نیست. یک کسی نیامده به شما بگوید حالا شما فکر کنید بچههای اهل بیت هستید، نه بچههای اهل بیت هستیم. فکر کنید نیست، اینجوری تصور کنید که اینجوری باشد، اینجوری هست، همین است. من بچه اهل بیتم، من بچه فاطمه زهرا هستم. او مادرتر است به من تا مادر زمینیام. برای همین هم میتوانم پدر و مادر زمینیام را فدایش کنم، بگویم: «بِأَبی أَنتَ وَ أمّی.» خدا که کلمه بیجا در دهان ما نمیگذارد. پس اول این را باور کن که بچه اهل بیت هستی، منتسب به این چهارده نفر هستی، مال این چهارده نفر هستی. آنها نسبت به تو ملکیت دارند، بچهشان هستی، دوستت دارند. آنطوری که خدا آفریده، به بلندای ابدیت و جاودانگی دوستت دارند. این حس را اول دریافت کن. اگر کسی بتواند این را دریافت بکند، خیلی آدم ثروتمندی میشود، خیلی آدم عزیزی میشود، خیلی آدم با مناعتی میشود. یک کسی این را بفهمد، بتواند این ثروت را از آسمان دریافت کند، بگیرد. هست، فقط باید دریافتش بکنید. میگوید: «من دوستش دارم.» نمیفهمد. الآن بچههای دیگر در اثر نفهمی، دوست داشتنهای پدر و مادر را درک نمیکنند. این را یک نوع دشمنی میدانند. بعد که خودش یواش یواش عقلش میرسد، خودش دارد مادر میشود، خودش دارد پدر میشود، میگوید: «پدر و مادر ما چقدر برای ما زحمت کشیدند، چقدر به ما محبت کردند، ما چقدر نادان بودیم، اینها را دشمنی میکردیم.» این که انسان بتواند این محبت را دریافت بکند، ثروت بزرگی است. پس ببینید این آنتن وجودیتان را هی باید بچرخانید تا با آن امواجی که از ۱۴ معصوم دارد میآید سمت شما، همخوانی داشته باشد، امواج را بگیرد. میگویی ماهواره، میگوید: «من آنتنش را ندارم.» آنتن گرفته، میگوید: «باز هم کار نمیکند، باز هم خوب نشان نمیدهد.» میگوید: «برو پشت بام این آنتن را بچرخان.» یکی از پایین با بیسیم، با تلفن همراه میگوید: «آهان، یک ذره چپ، یک ذره راست، یک ذره بالا، آها، تصویر درست شد.» ما آنتن داریم به اهل بیت وصل شویم یا نه؟ ما همهمان آنتن داریم. پس هیچی، همه آنتن داریم. نیروی انتظامی نمیتواند بیاید بگیرد، هیچکس نمیتواند بگیرد. فقط شیطان میتواند بیاید بگیرد، میتواند بیاید اختلال ایجاد کند، میتواند این وسط پارازیت بدهد. حالا الآن باید این آنتن را با آن عشق، با آن چیزی که از ۱۴ معصوم دارد میآید، بالاتر از آن چیزی که از خدا میآید، پایینتر از آن چیزی که از ملائکه الله دارد میآید، باید بتوانی دریافت کنی. این هماهنگی وجودت با این ۱۴ نفر خیلی مهم است.
اهمیت دوست داشتن همه اهل بیت (ع)
اول این ۱۴ نفر را قبول کن، انبیاء را قبول کن. بعد هم نمیتوانی بگویی من مامانم را دوست دارم، بابام را دوست ندارم. بابایم را دوست دارم، خالهام را دوست ندارم. خالهام را دوست دارم، عمهام را دوست ندارم. اینها همه به تو انتساب دارند. داداشهایت را باید دوست داشته باشی، خواهرهایت را باید دوست داشته باشی. اینها که به تو انتساب دارند، باید دوست داشته باشی. حالا اگر نمیتوانی با بعضیهایشان حس بگیری، این به خاطر این است که در ارتباط ضعف ایجاد شده. مثلاً خواهرت مشکل دارد، نتوانستی با او حس بگیری. مثلاً خالهات یک آدم بدعنقی است، نتوانستی. با معصومین که اینطوری نیست. آنها عاشق ما هستند، دوستمان دارند. از طرف آن مشکلی وجود ندارد. پس اگر من نمیتوانم به رفاقت با غیب بپردازم یا با بعضیهایش میتوانم، مثلاً با امیرالمؤمنین میتوانم، با امام مجتبی نمیتوانم. با امام حسین میتوانم، با امام زینالعابدین نمیتوانم. با موسی بن جعفر میتوانم، با امام صادق نمیتوانم. با امام رضا میتوانم، با امام جواد نمیتوانم. این برای این است که تو یک مشکلی داری. در این ارتباط ضعیف هستی، در این عشقبازی ضعیف هستی، نتوانستی این رابطه را برقرار کنی. البته این تمرینی که میخواهم بگویم، کارگاه میخواهد. ما باید یک کارگاه بزرگ داشته باشیم، یک هفتهای برویم کوه، مثل کارگاههای قبلیمان، اینها را تمرین بکنیم. حالا انشاءالله اگر برسیم در اردوی فکر، این کار را خواهیم کرد. یک بخشی از اردوی فکر مربوط به همینها هست. باید تمرینهایمان را انجام دهیم.
جنس وجودی انسان از اهل بیت (ع)
اول یاد بگیر با آنها شاد باشی. معرفت، اهل بیت مال تو هستند. «بِعَناصرَ الأَبرار»؛ عنصر وجودی توأند. جنس تو از اینها تهیه شده. دقت کنید چه کلماتی دارم به کار میبرم. جنس تو از جنس این ۱۴ نفر است. عنصر توأند، وجود توأند. انشاءالله برسیم جامعه کبیره بخوانیم. خیال دارم انشاءالله یا آخر امسال یا اوائل سال دیگر شروع کنیم. «أَنفُسُکُم فِی النُّفوُس أَرواحُکُم فِی الأَرواح»؛ روحشان در همه روحها هست، جانشان در همه جانها هست. انسان چه جان مبارکی است، خدا با ما چکار کرده.
ما نبودیم و تقاضامان نبود
لطف تو ناگفته ما میشنود
خدا جنس ما را از اهل بیت آفریده. گناهت را باور نکن. اگر گناه کردی، آلودگی داری، سابقه خرابی داری، اینها مریضیها و عوارضی بوده که شیطان به تو تحمیل کرده. اصلاً تفش کن، بریزش دور، باورش نکن. عشقت را باور کن، حقیقتت را باور کن، قیمتت را باور کن. گناهها را میشود ذوب کرد. یک جو عشق، یک قطره عشق اگر بریزد روی یک دریا گناه، همه پاک میشوند، همهاش پاک میشود. یک اکسیری است عشق، این را باید باورش کرد. این را یک مقدار تمرین کنیم. با آن تمرکز بگیر، به آن فکر کن. یک خلوت داشته باش، روی این انتصابت کار کن، روی این نسبتت کار کن. این لذتت بردنت از اهل بیت را کار کن. یواش یواش بتوانی با خودشان شادی کنی. الآن نمیگوییم شادی در شادیهایشان، غم در غمهایشان. این فرع بر این است که باید با خودش شادی بکنی، با خودش، با فاطمه زهرا لذت ببری از فاطمه زهرا، از انتصابت و از ارتباطت. دو تا مسئله هست: انتساب و ارتباط.
انتساب و ارتباط با اهل بیت (ع)
یک آقایی را چند وقت پیش رساندم بعد از مثلاً ۳۷-۳۸ سال به مادرش. رفت مادرش را دید و بعد گفت: «همان دفعه اول که دیدمش یک حسی داشتم، گفتم مادرم است، بروم دستش را ببوسم. اصلاً حس که به او نداشتم، چون اصلاً از بچگی این خانم را ندیدم.» بعد از ۳۷ سال حالا دیدمش، گفتم: «بالاخره مادرم است.» حس نداشتم، ولی به عنوان این که مادر است، باید بروم دستش را ببوسم، بروم خودش را ببوسم. بابای ما که مرده بود، این رفته بود ازدواج کرده بود. تا رفتیم ببوسیمش، شوهرش گفت: «هوی، زن ماست.» گفت: «دیگر جرأت نکردم بگویم مامان ما هم هست، ترسیدم.» این تپید در وجودمان، نتوانستیم کاری بکنیم. نشستیم و گپی زدیم با هم، ناهاری خوردیم، یک هدیهای دادیم. الآن بعد از ۳-۴ ماه به او میگویم که با مادرت چطوری؟ میگوید: «حس ندارم، نتوانستیم با هم رابطه برقرار کنیم.» انتسابش را میفهمیم، گهگاهی به هم یک پیامکی میدهیم، اما پیامکها هم خیلی محترمانه است. خیلی عزیزم و جونجونم و مامانی و بابایی و پسرم و از این حرفها نشده. انتساب هست، حس وجود ندارد. این رابطه میخواهد، این خلوت میخواهد. باید مزاحمها را بگذاری کنار، خلوت بکنی، رابطه برقرار کنی. یواش یواش حس میآید، چون انتساب هست، حس یواش یواش میجوشد، میآید بالا. آنهایی که غریبند، انتساب ندارند. طرف به سگ انتساب ندارد، ولی با این سگ رفیق میشود، میشود جانش جزئی از وجودش. یک گربه، یک سگ، یک حیوان، یک پلنگ، یک شیر جزئی از وجود یک آدم میشوند. رابطه وجودی با آن برقرار میکند. رابطه وجودی در اسماء الله توضیح دادیم، گفتیم رابطه کتبی، لفظی، تصوری، تصدیقی و وجودی. رابطه وجودی دارد با این سگ، انتساب هم ندارند، هیچ مشارکتی ندارند، حس پیدا میکنند. سگ عاشق این میشود، این عاشق آن میشود. در اردوی فکر انشاءالله یک کارتن خوب داریم که باید ببینید. شاید تمرین بدهیم قبل از اردو این کارتن را ببینید، کمکتان میکند. این کارتنی است به نام دیو و دلبر. قدیمترها یک اسم دیگر داشت یا زشت و زیبا. یک وقتی بگذارید یا داستانش را بخوانید یا کارتن را نگاه کنید. ببینید این زن با این دیو چطور عاشق هم میشوند. این دیو چطور عاشق این زن میشود. این زن چطور کنار این دیو برای همدیگر میمیرند. چطور با هم رابطه برقرار میکنند، با یک دیو رابطه برقرار میکند. نه آقا این حرفها چیست؟ من جنسم از اهل بیت است. فاطمه زهرا مادرم است، امیرالمؤمنین پدرم است. نسبت وجود دارد. آن هم پاک. آن هم نه با دیو، نه با حیوان، با آدمهایی که من وقتی بینهایت میشوم، تازه میشوم آنها. با غایتهای من هم پدرم است، هم معشوقم است. هم مادرم است، هم معشوقم است. «لا حَبیبَ إِلاّ هُوَ وَ أَهلُهُ.» مگر امام زمان نمیگوید؟ در آل یاسین میخوانیم: «أَشهَدُ»؛ شهادت میدهم که «لا حَبیبَ إِلاّ هُوَ وَ أَهلُهُ»؛ من شهادت میدهم که معشوقی مثل پیامبر و آلش نیست.
ارزش عشق به اهل بیت (ع)
یک کسی عرضه این عاشقی را نداشته باشد، قیمتش میآید پایین. یک کسی نمیتواند در اوج عاشق شود، خیلی قیمتش میآید پایین. با عشقهای پایینی مجبور است بسازد. اگر کسی نمیتواند عشقهای بالاتر، عشقهای اشرافی، عشقهای گرانقیمت انتخاب کند، عشق ثروتمندان را انتخاب کند، مجبور است برود عشقهای گدایی را انتخاب کند. عشقهای پست، عشقهای بیخود، عشقهای پایینی، عشقهای زمینی و عشقهایی که همش در آن آلودگی و ننگ است. نه امیرالمؤمنین است، این خلیفه الله است، مظهر خداست. این تمام معشوق اصلی من یعنی (الله) ریخته در امیرالمؤمنین. همه معشوق من (الله) ریخته در فاطمه زهرا، ریخته در امام حسین، ریخته در امام زمان. هر کدام از هر کدام قشنگتر، زیباتر، نمکیتر. در رأس همهشان آن که خیلی خیلی خیلی دلبری میکند، از همه بیشتر آدم را مست میکند، رسول خداست، پیامبر. ۵ دقیقه با پیامبر انس بگیرید. یک جمعه، یک ظهر، ۵ دقیقه دل به او بده، ببین با تو چکار میکند. اگر آتشت نزد، اگر زیر و رویت نکرد، اگر زلزله در دلت نیفتاد، با او حس بگیر. پس اول این تمرین را یادتان نرود. سعی کنید با غیب تمرین کنید.
خیالپردازی و دوری از رذائل اخلاقی
خیالپردازیهایتان را زیاد کنید. خیالپردازیهایتان را هم بگذارید برای لحظات مختلف زندگیتان. اگر کسی میخواهد بدون زحمت رذائل اخلاقی را کنار بگذارد، خیالپردازی کند. اگر کسی میخواهد بدون جنگ، بدون درگیری اوج بگیرد، با شیطان طرف نشود. شما گاهی وقتها میخواهید برسید به معشوق، باید با شیطان طرف شوید. میزندت، میزنیاش، خلاصه درگیری داری. با آدمهای بد باید درگیر شوی. با خیلی از وسوسههای درونی خودت باید درگیر شوی. با اژدهاها و جهنمها، خانههای مختلف و درههای مختلف جهنمهایی که در وجود خودت هست، باید درگیر شوی. بعد میبینی خسته میشوی، زورت هم نمیرسد. حالا چکار کنیم این درگیریها را نداشته باشیم؟ یک کاتالیزور وجود دارد. کاتالیزور یعنی تسریعکننده. میآید سرعت را یکدفعه زیاد میکند. گفتم در شب احیاء قبلیمان، معشوقت با اتومبیل رفته، بچهات بوده، همسرت بوده، رفته. تو عقب ماندی، از قطار پیاده شدی، قطار رفت، بردش. تو فقط میتوانی یک وسیله سریعتر، یک هواپیما باید انتخاب کنی، خودت را برسانی.
اهمیت ماه شعبان و رحمهای معنوی
رحمها یادتان نرود. داریم از رحم رجب خارج میشویم. از امشب وارد یک رحم قویتر میشویم. امشب را خیلی قدر بدانید. شب جمعه است. امشب خیلی مهم است. شب جمعه اول ماه است. امشب را مفت خراب نکنید. میخواهیم وارد رحم شعبان شویم. رحمهای زمانی، رحمهای مکانی و رحم استاد. استاد که میگویم نه فقط کسی که به شما درس میدهد. استاد یک رحمهای شخصیتی. پیغمبر یک رحم شخصیتی است. کسی که برود بزند در رحم پیغمبر، در رحم امیرالمؤمنین، در رحم امام زمان قرار بگیرد، به اندازه این شخصیت بزرگ میشود. شخصیتها رحمهای مختلف ما هستند. فقط استاد نیست که رحم است و ما را میبرد در وجود خودش و بعد میپروراند و متولد میکند. نه، برو در رحم وجودی اباالفضل العباس، ببین چه اتفاقی برایت میافتد. با تو چکار میکند. رحم شهدا، رحم انبیاء، رحم ملائکه الله، هر کدام از اینها غوغاست.
افزایش ثروت معنوی با ارتباطات
ثروتت را زیاد کن. در روایت داریم آدمی که دوست نمیگیرد، دوستهای زیادی ندارد، آدم بیخیری است. آدمی که با دیگران رفت و آمد ندارد، همه راههای ارتباطی با فامیل و دوستان، همه را بسته. دوستهای خوب ندارد، رفیقهای خوب ندارد، آدم حسابیهایی که بتواند خانهشان برود ندارد، با آنها باشد ندارد. این آدم گدایی است. «لا خَیرَ فیمَن لا یَألِفُ وَ لا یُؤلَف»؛ پیامبر فرمود: «در کسی که الفت نمیگیرد و نمیگذارد با او الفت بگیرند، اصلاً در این آدم خیری نیست.» پس اگر ۱۴ تا هستند، باید بزنی به همه این ۱۴ نفر. با همهشان عیاشی، رفاقت. در میکده همهشان بروی سر بزنی. نمیتوانی بگویی من خانه خالهام رفتم، خانه عمهام نمیروم. خانه عمهام میروم، خانه داییام نمیروم. خانه داییام میروم، خانه خالهام نمیروم. نمیشود. باید همهشان را دوست داشته باشی، با همهشان ارتباط داشته باشی.
اهمیت وقت گذاشتن برای اهل بیت (ع)
الآن من سوالم این است، یک چیزی خیلی خجالتآور است دارم میگویم. اول خودم خیلی خجالت میکشم، چون خودم خیلی خجالت میکشم به شما میگویم. من چقدر وقت گذاشتم برای این که با این ۱۴ نفر رفیق شوم، مستقلاً؟ در روایت داریم اگر یک رفیقی داشته باشید، اصلاً رفیق هم نباشد، یک مؤمنی باشد، تو یک بار از خانهتان به خاطر «لا لِحاجَهٍ» نیازی به او نداشته باشی. یک مؤمنی هست، یک همسایهای هست، یک آقایی هست، یک عالمی هست. میگویی اصلاً من با او کاری ندارم، کمکی نمیخواهم از او بگیرم. فقط به خاطر حرمت، به خاطر خدا میخواهم بروم یک سری خانهشان بزنم. در روایت داریم اگر کسی اینجوری برود خانه یک نفر، نه برای نیاز، فرمود: «خداوند هفتاد هزار فرشته با او میفرستد تا میرود و میآید، اینها برایش استغفار میکنند. وقتی هم برگشت، رسید به خانه خودش، میگویند: «طِبتَ وَ طابَت لَکَ الجَنَّه»؛ پاک شدی و بهشت مبارکت باشد.» اصلاً عاشقش نیست. میگوید حرمت دارد، یک مؤمن است، مریض است. من هم الآن نمیخواهم بروم آنجا بگویم. دیدید آنهایی که نیت دارند اینجور میگویند: «اولاً دلم برایتان تنگ شده بود، اولاً آمدم خدمتتان برسم، اولاً قصدم این بود دیداری کنم، ثانیاً میخواستم بگویم داری ۵ میلیون پول به ما بدهی!» اینجوری نه. اصلاً هیچ نیتی ندارم. الآن فقط میخواهم به خاطر خدا بروم خانه فلانی. میخواهم بروم خانه باجناقم، خانه دوستم، خانه خالهام، خانه عمهام، هر چی. تصور کن غیب این یعنی چه. هفتاد هزار فرشته راه میافتند با این طرف میروند. بعد هم وقتی برمیگردد میگویند هر چه بود خدا ریخت. عجب خدایی است. من عاشق این آدم نیستم، چه بسا بدم هم میآید از او، ولی یک مؤمن است. میگویند مؤمن حرمت دارد. «المُؤمِنُ أَعظَمَ حُرمَهً مِنَ الکَعبَه»؛ حرمتش از کعبه بالاتر است. خالهام است، عمویم است، داییام است، پدرزنم است، مادرزنم است، پدرشوهر است، مادرشوهر است، هر کس. حرمتاً بلند میشوند میروند به خاطر خدا. خدا گفته، چشم. همین که بلند میشود میرود و میآید، خدا میگوید: «عَمَلت از سر بگیر، پاک پاک.» یک کسی میخواهد بزند به اهل بیت. ما چقدر برای مادرمان وقت گذاشتیم؟ مستقلاً یعنی صبحی، جمعهای، تعطیلی بگوید: «امروز من هوس مادرم به سرم زده. امروز هوس امام جواد به سرم زده. امروز هوس امام عسگری به سرم زده. امروز بلند شوم بروم یک سری به امام هادی بزنم.» ما اصلاً وقت نداریم. هیچ وقتی نداریم برای خودمان و خانوادهمان. این علتش این است. انقدر گندپسند شده این دلهای ما. همش هوسهای بخشهای پایینی دارد. هوسهای بالا مال اشراف است، مال بزرگان است. ما هم دلمان را اشرافی کنیم.
دریافت پیام از غیب
اگر هم به دلت زد، خوشحال شو. بگو: «آخیش، بالاخره یار پسندید مرا. بالاخره ما هم یک خواستگار پیدا کردیم در این ۱۴ نفر. امروز امام عسگری افتاده توی دلم.» وقتی افتاده توی دلت یعنی چه؟ فرمود: «وَ لکَنَّهُ أَوَّلٌ مِنَ المَذکُور وَ ثانٍ مِنَ الذّاکِر»؛ اول معشوق یاد دل عاشق را میکند. اگر افتاد توی دلت، بگو: «آخی قربانت بروم یا فاطمه زهرا، قربانت بروم یا امیرالمؤمنین، قربانت بروم یا اباالفضل. امروز یاد دل ما را کردی.» خیلی حرف است. افتاد توی دلت، به خودت تبریک بگو: «آخیش، بالاخره زنگ زد. بالاخره پیامک امام عسگری رسید. خوب شد.» بالاخره ما را تحویل گرفتند. نوبت ما هم شد. اباالفضل امروز یادم کرد. حضرت امالبنین یادم کرد. حضرت نرجس خانم امروز یادم کرد. امروز جبرئیل یادم کرد. امروز عزرائیل عزیز یادم کرده. به به. نگاه کن ببین چه کسانی به تو پیامک میزنند. چه کسانی به تو تلفن میزنند. از کجا کارت دعوت داری. چه کسانی صدایت میکنند. چند بار صدایت میکنند در روز. چند بار در هفته صدایت میکنند. چند بار در ماه صدایت میکنند. یک ذره به دلت نگاه کن. اگر کسی از غیب تحویلت نمیگیرد، یک فکری بکنیم. اینجوری میترشیم. ترشیدگی زمینی هیچ اشکالی ندارد. یک خانمی که همه عاشقش هستند، مثل فاطمه معصومه با همه خواهرهایش، اینها هیچکدام نتوانستند ازدواج کنند. یک خواستگار مناسب هم نداشتند. این را نمیگویند ترشیدگی. ترشیدگی یعنی این که غیب از تو خواستگاری نکند. چه شده؟ برای چه کسی از تو خواستگاری نمیکند؟ ببین ملائکه الله چرا نمیآیند؟ غیب چرا نمیآید؟ امامزادهها چرا نمیآیند؟ امام زمان چرا نمیآید؟ بالاخره یک فکری برای این دل بکن. ما حق ازدواج با غیب داریم. مگر تو جنست از خدا نیست؟ «لا إِلهَ إِلاَّ الله» سراغت تا به حال آمده؟ خواستگاری کرده؟ شب صدایت میکند؟ شب خلوت باشد، میگویی بروم یک کسی را پیدا کنم. اگر هم نباشد، بگردم کسی را پیدا کنم. به او ۴ تا پیامک بدهم، ۴ تا پیامک بدهد. یکی را پیدا کنم. حالا امشب را سر کنیم. یک تلفنی به هم بزنیم. ببین بالاخره کسی از آسمان سراغت میآید یا نه؟ همینطور مثل جیفه میافتی تا صبح. هیچ کس صدایت نمیکند؟ پس یک فکری برای خودت بکن. برای چه صدایت نمیکنند؟ مشکل قطعی ارتباط از کجاست؟ آنتن که تو داری. از آن طرف هم که مشکل نیست. پس چطور است ارتباط برقرار نمیشود؟ آدم باید یک فکری بکند عزیزم. ببین در طول روز هوس چه کسانی میآید به سرت. قیمتت هم آنطور است، شفاف. ببین چند نفر میآیند توی دلت، رد میشوند، میروند؟ روی این کانال وجودی تو عکس چه کسانی میآید؟ خیال چه کسانی میآید؟ قیمت معلوم میشود. میگوید: «آقا این شبکه را نگاه نکن. این شبکه همهاش کافر است، همهاش مسموم است، همهاش مبتذل است، همهاش جهنم است. همه این چیزی که در این شبکه تولید میکنند جهنم است.» میگویند: «این شبکه را نگاه کنید، خیلی نورانی است.» این شبکه وجودی تو، ارتباطی که با اهل بیت برقرار است، چه نشان میدهد؟ هیچی. من اصلاً یاد خدا میافتم، چندشم میشود. یاد اهل بیت میافتم، اصلاً حوصلهام سر میرود. من انقدر از اینها بیزارم که اسمهای بچههایم را هم دوست ندارم بگذارم روی اینها. اصلاً فرار میکنم. از آدمهایی که شبیه اینها هستند. از آدمهایی که مبلغ اینها هستند. از آدمهایی که اسم اینها در دهانشان هست. از فضاهایی که بوی اینها، رنگ اینها را میدهد، من فرار میکنم. خانهام را میبرم یک جایی که هیچ اصلاً رنگی از اینها نداشته باشد. چه میشود اینطوری؟
اصرار در طلب معشوق الهی
سیدالشهداء انقدر عاشق امیرالمؤمنین است که میگوید: «اگر خدا هزار تا پسر به من بدهد، اسمش را میگذارم علی.» الله اکبر. تمرین کنیم. طول روز اگر تحویلت نمیگیرند، برو در بزن. گفت: «کسی که دری را بزند و لجاجت داشته باشد.» «مَن وَلجَ باباً وَ لَجَّ»؛ لجاجت داشته باشد در در زدن. در خواستگاری لجاجت داشته باش. الآن در رابطه دختر و پسرها هم همینطور است. دختر میگوید: «به او گفتم نه.» او هم رفت. پس اگر رفت، همان بهتر که برود. به او گفتم نه. گفت: «برای چه نه؟» گفتم: «برای این.» گفت: «درستش میکنیم. بالاخره زبان داریم، آدمیم، صحبت میکنیم.» مثلاً برای چه من را نمیخواهی؟ به این دلیل. خب باشه، میروم درستش میکنم. این این این اینها جور درنمیآید. بالاخره با هم کنار میآییم. من اینها را میگذارم کنار، تو اینها را میگذاری کنار. بالاخره ما همدیگر را میخواهیم. اینها را میگذاریم کنار تا به هم برسیم. در خواستگاری زمینی هم همینطور است. ذلت نباید باشد، به خصوص از طرف خانمها. آن هیچی. از طرف مرد چرا. مرد باید لجوج باشد، باید اصرار بکند. اگر مورد، مورد باشخصیتی هست، باید اصرار کند. بهایش را هم بپردازد. بعد هم کینه نکند و غدبازی دربیاورد، بخواهد انتقام بگیرد. بالاخره آن طرف نمیخواسته یا آماده نبوده. حالا به او رسیدی، دیگر تمام شد. در آسمان را بزن، لج کن. خدا کسی نیست که بشود از او گذشت. میشود از خدا گذشت؟ خدا نبود، یکی دیگر. کس دیگری وجود ندارد. «لا إِلهَ إِلاَّ الله.» یک جا گفت: «لا إِلهَ غیرَ الله.» اصلاً کسی نیست غیر از خدا. گفت: «الله اکبر.» امام صادق فرمود: «الله اکبر» که گفتی یعنی چه؟ گفت: «یعنی خدا بزرگتر از هر چیزی است.» گفت: «مگر غیر از خدا چیزی هم هست که خدا از آن بزرگتر باشد؟» یک خدا داریم با یک عالم چیزهای دیگر در عالم وجود که خدا از آنها بزرگتر است؟ هر چه هست جلوهها و مخلوقات خودش هستند، ظهورات خودشاناند. اصلاً اینجا کسی نیست. میشود از خدا گذشت؟ میشود از اهل بیت گذشت؟ میشود از پیغمبر گذشت؟ خیلی آدم باید خاسر باشد از پیغمبر بگذرد. خیلی باید خاسر باشد که از اهل بیت بگذرد. از اباالفضل بگذرد. از علی اکبر بگذرد. از علی اصغر بگذرد. آدم خیلی باید بیسلیقه باشد از فرشتهها بگذرد. از جبرئیل بگذرد. از میکائیل بگذرد. از عزرائیل بگذرد. از اسرافیل بگذرد. خیلی آدم باید بیسلیقه باشد از بهشت بگذرد. خیلی بیسلیقه است کسی از بهشت بگذرد. از بهشتیها و اهل بهشت بگذرد. آدم واقعاً چقدر باید دیوانه باشد. «وَ مَن یَرغَبُ عَن مِلَّهِ إِبرَاهِیمَ إِلاَّ مَن سَفِهَ نَفسَهُ»؛ هر کس از توحید فاصله میگیرد، احمق است. قرآن است، آیه خداوند سفیه است. برای چه آدم از اینها فاصله بگیرد؟ اگر از اینها بگذری چه گیرت میآید؟ جهنم. هر کس هم گیرت بیاید، دشمنت میشود. معشوق ۷ ساله و ۷۰ سالهات هم باشد، بعداً دشمنت میشود. با یک کسی میخواهی ازدواج کنی، بوی خدا ندارد، حتماً دشمنت میشود. با یک کسی میخواهی رفیق شوی، شریک شوی، همکار شوی، یک جایی میخواهی بروی شغل انتخاب کنی، بوی خدا ندارد، زهرمارت میشود. یک جایی که بوی خدا ندارد، میخواهی بروی زندگی کن، حتماً بلای جانت میشود.
معیارهای انتخاب همسر و شریک زندگی
این پسره خیلی پسره خوبیه، ولی مثلاً نماز کاهل است، نماز نمیخواند. دختره خیلی دختره خوبیه، اما مثلاً این را رعایت نمیکند، آن را رعایت نمیکند. اصلاً بوی آسمان ندارد. حالا زوری زوری برو خودت را به او بچسبان، ببین. برای همین ما الآن سه چهارم ازدواجهایمان طلاق است. همان معشوقها شدند دشمن. همان معشوقها شدند منفور. دیگر اصلاً دوستش ندارد، چون عشقت ننگی بوده. گفتم ما در انتخاب همسر یک خصوصیتهایی هست، به آن میگویند خصوصیتهای شخصی و یک خصوصیتهایی هست، به آن میگویند خصوصیتهای شخصیتی. شخصیها مثل قد و هیکل و قیافه و رنگ پوست و ملیت و قومیت. ملیت مثل افغانی، ایرانی، عرب. این چیزهایی که خیلی وقتها آدم در ازدواج در نظر میگیرد. آره پسرم گفته من حتماً میخواهم یک زن خارجی داشته باشم. این بنده خدا پسر تو اصلاً بالغ نشده، اصلاً هنوز بیدار نشده. ولی نه، یک موقع هست زن خارجی میخواهد بگیرد، ولی این از اهل آسمان است. افغانی است، عرب است، آفریقایی است، ولی اهل آسمان است، دوستداشتنی است. قومیت ترک است، لر است، کرد است، اراکی است. اینها حرفهای خوبی نیست. اینها خصوصیتهای قومیتی است. بابایش کیست؟ مادرش کیست؟ پول دارند؟ پول ندارند؟ تحصیلاتش چقدر است؟ موقعیت اجتماعیشان چطور است؟ خانهشان کجاست؟ من دختر اصلاً از پایین میدان ونک دیگر نمیتوانم بگیرم. هر کس باشد بالای میدان ونک باشد. این آدم توهمی است، آدم مریض است بنده خدا. آدم خیلی هم باید دلش برای اینجور آدمها بسوزد، چون این بیچاره سرطان است. آدمی که اینجور حرف میزند، اصلاً رو به موت است. اینها را میگویند خصوصیتهای شخصی. تمام روانپزشکان، روانشناسان میگویند خصوصیتهای شخصی بین ۱ ماه، شاید کمتر از ۱ ماه تا ۱۵ ماه بیشتر جذابیت ندارد. بالا بالایش ۱۵ ماه است. بعد از ۱۵ ماه دلت را میزند. هر که میخواهد باشد، فرق نمیکند. خوشکلیاش، قیافهاش، بابا و مامانش کی هستند، موقعیت اجتماعی، همه چیز عادی میشود. بعد از ۱۵ ماه با چه زندگی کنند؟ شخصیت. خصوصیتهای شخصی، خصوصیتهای شخصیتی. شخصیتش قشنگ است. روح، شخصیت، اخلاق، ایمان، انسانیت. چیزهایی که تا قیامت ماندگارند. اگر عاشق آن شوی، خدا همه چیز به تو میدهد. اگر دنبال چیز دیگری هستی، بدان که همه تنفرها الآن دارد ایجاد میشود. عشقی که از آسمان ریشه نمیگیرد. «وَ لَأَمَهٌ مُؤْمِنَهٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَهٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ»؛ یک زن مؤمن بهتر از یک زن مشرک است، هر چند آن مشرک انقدر زیبا باشد که شما را به اعجاب بیاورد و یک مرد مؤمن بهتر از یک مرد مشرک است، هر چند آن مرد مشرک دلتان را ببرد. سن، یک تناسباتی البته باید باشد. روح خیلی مهم است. میگوید این آدم ۲۰ سال از من بزرگتر است، ولی عاشقشم، نمیتوانم از او بگذرم. قبلاً عقد کرده. خب عقد کرده باشد. قبلاً عروسی کرده. زن نیست. خب زن نباشد. این حرفها چیست؟ نه خانم نیست، من باید بروم با یک دختر ازدواج کنم. البته به طور طبیعی همینطوری هم هست. شارع هم سفارش کرده. ولی وقتی من یک خانم را سراغ دارم که از صد تا دختری که دیدم بهتر است، برای چی نروم با او ازدواج کنم؟ مرد زندار بوده. خب زندار باشد. مرد بچه دارد. بچه داشته باشد. پتانسیل یک عشق ماندگار را دارد یا نه؟ آره، از صد تا پسر بیشتر دارد. من عشق میخواهم، میخواهم با او زندگی کنم. ما همش گرفتار توهمهاییم. بالاشهر است، پایینشهر است، افغانی است، عرب است. بقیه هم به شما همین را میگویند. ما وقتی رفتیم خارج از کشور، هیچ پسری حاضر نشد با ما ازدواج کند، چون ایرانی است. ایرانیها به درد ازدواج نمیخورند. همش توهم است. امروز یکی به من زنگ زده بود: «آقا یک بچه اروپایی هست، میخواهد با یک خانم خارجی ازدواج کند. چنین سنی هم میخواهد. گفته اگر مجبور شوم، گیرم نیاید، باشه با یک ایرانی ازدواج میکنم.» این اصلاً به درد ازدواج نمیخورد. معیارها تا شخصی هست، شما به جایی نمیرسید. شکست دارد. عشقی که از آسمان نیاید و خدا زیرش را امضا نکند، آخرش میشود بلای جانت. یقیناً دشمنت میشود و دشمنش میشوی. بگذارش کنار. اگر امضا نیست، ولش کن. هی تو زور بزن به او برسی، بعد میبینی برایت گند بالا میآورد. (الله) از اینها میشود گذشت یا نه.
تمرین ارتباط با خانواده آسمانی
اول تمرین کنید با این خانواده آسمانیتان ارتباط داشته باشید. یک تمرین چند دقیقهای با هم کنیم. این تمرینی که میخواهیم با همدیگر شروع کنیم، سعی کنید هر روز تکرار کنید. حضرت علی(ع) فرمود: «اگر یک کاری را شروع کردید، یک سال رویش دوام بیاورید.» این تمرین را الآن با هم انجام دهیم. بعد ببینید اگر روز به روز قویتر، بانشاطتر، امیدوارتر، شادتر و آرامتر نشدی، اگر ۴۰ روز گذشت نشدی، بیا من را لعنت کن، تف کن توی صورت من، بگو هیچ اتفاقی نیفتاد. ۴۰ روز تمرین کنید. اول از این حسهایت را پیدا کن. ببین تو لمسی هستی؟ چون عشقبازی اینجوری است. ارتباطات عاطفی بیشتر یا لمسی است. بعضیها با لمس این حس را انتقال میکنند. بغل کردن، دست زدن، بوسیدن. یک کسی که کسی را دوست دارد، وقتی بخواهد دوستیش را نشان دهد، دیدید مثلاً میگوید: «این پسر من است.» میگوید: «به به چه پسر خوبی، حالت خوب است.» یک کسی میگوید: «این پسر من است.» دست میکند، پسر را میآورد جلو، بغلش میکند، میبوسد، یک چیزی به او میدهد. لمس است. خیلی حس برقرار میشود. زن، شوهر، دختر، پسر، پدر، مادر، باجناقها، بالاخره حسهایت را دربیاور ببینم چطور هستی. بعضیها سمعیاند. با گوش باید به او بگویی: «عزیزم دوستت دارم.» باید بشنود و باید بشنوی. اگر سمعی هستی، به طرفت بگو. بعضیها هم بصریاند. بصری یعنی ببین برایت لباس قشنگ پوشیده. به احترام تو موهایش را شانه کرده. به احترام تو عطر زده. ببین خانه را تمیز کرده. ببین خانه به احترام تو درست شده. این بچهها به احترام تو لباسهایشان عوض شده. این زن دارد بصری به تو نشان میدهد. ببین خودش را آرایش کرده. ببین برایت هدیه خریده. برایت انگشتر خریده، ساعت خریده، یک گل آورده. بصری. بعضی از زنها هزار دفعه بهشان بگویی دوستت دارم، اصلاً باور نمیکنند. ولی اگر بروی یک انگشتر برایش بخری، میفهمد راست میگوید، دوستم داشت. بصری است. اینجوری میبینید. بعضیها نه، هر چه برایشان میخری، اصلاً انگار نه انگار. میگیرد، دست شما درد نکنه، خیلی ممنون، تشکرش را میکند. استفاده هم میکند یا نمیکند، ولی اصلاً دلش راضی نیست. ولی اگر بگویی دوستت دارم، درست به او بفهمانی، این زبان را میفهمد. یک موقع هم هست اینطور نیست، لمسی است. باید بغل کنی، ببوسی. وارد خانه میشوی، بیرون میآیی. بچهات، دخترت، پسرت، هر کس لمسی. ببین با ائمه چطوری هستی. سمعی هستی، بخشهای سمعیات را در عشقبازی با اهل بیت فعال کن. بصری هستی، بخشهای بصریات را در عشقبازی با غیب فعال کن. ببین اگر الآن امیرالمؤمنین را ببینی، دوست داری چکار کنی؟ اگر الآن پیغمبر را ببینی، میخواهی با او چکار کنی؟ ببین اگر الآن علی اکبر(ع) را ببینی، میخواهی چکار کنی؟ ببین اگر الآن امام زمان را ببینی، میخواهی چکار کنی؟ اول یک ذره حسهای خودت را پیدا کن. لذا یک کسی میبینی وقتی میخواهد برود حرم، میرود ضریح را بغل میکند. اصلاً یک جوری حس دارد. بغل میکند، دست میمالد در صورتش، بدنش، هیکلش. یک کسی نه، میرود میایستد، عشقبازیاش را یک جور دیگر انجام میدهد. ایستاده یک عالم همآغوشی کرده، هیچکس هم نفهمیده. نه بغلی، نه بوسی، نه چیزی، ولی اتفاق افتاد. یک کسی هم یک جور دیگر است. البته همهاش قشنگ است و خوب است. همهاش باشد. آدم کامل همین است، همهاش باشد.
احترام به اطرافیان و اساتید
ببین اگر رابطهات ضعیف شده با اطرافیانت، با پدرت، مادرت، خالهات، داییات، عمویت، چه اتفاقی میافتد؟ میگوید: «من هر کاری برای پدرم کردم، اصلاً دلش راه نیفتاد.» یک بار برو ببوسش، دستش را یک بار ببوس. خدا انشاءالله پدر و مادرتان را اگر رحمت خدا رفتند، بیامرزد. آنها هم که زنده هستند، نگه دارد. من پدرم خیلی عاشقشم. یعنی با او عشقبازی میکنم. یک موقعهایی هم مینشینیم با همدیگر لاس میزنیم. او یک جور مثلاً ما یک جور دیگر. انقدر من این پدرم را دوست دارم. این رفیقهایش که میآیند، مثل رنگ پدرم را گرفتند. عین پدرم هستند. عین پدرم دوستشان دارم. رفیقهای پدرم هستند. پدرم خیلی به رفیقهایش احترام میگذارد. اصلاً پدر من در عمرش به من نگفته بیا یک کاری برای من انجام بده، این کار را برای من بکن. اصلاً. ولی مثلاً رفیقش بنایی دارد، میگوید: «محمد برو لباس بپوش، فرقون بردار، برو کمک فلانی، خانهشان بنایی دارند.» چشم. برو این کار را بکن، برو آن کار را بکن. رفیقش خیلی قیمت دارد. عاشق رفیقهای پدرم هستم. یک بار رفتم دست پدرم را ببوسم. رفیق پدرم آمد جلو. بغلش کردم، دستش را بوسیدم. یک دفعه دیدم این مرد شکست. من که بغلش کردم، دستش را بوسیدم، انقدر به شدت اشک ریخت، نتوانست خودش را کنترل کند. فهمیدم بچههایش هیچ کدام به او احترام نمیگذاشتند. و این مرد ۶۰ سال است منتظر یک احترام است. کاری که من در هفته، در روز ۳۰ دفعه برای پدرم انجام میدهم، ۶۰ سال است هیچکس برایش انجام نداده. این خیلی بد است. سعی کنید پسر همه باشید و همه را به چشم پدر و مادر خودتان نگاه کنید. حرمت مادرزن، پدرزن. به من چه؟ پدر و مادر من که نیستند. اگر مادرزنت کمبود دارد و پدرزنت کمبود دارد، جای بچهها را برایشان پر کنید. من مادربزرگم خدا رحمت کند به من میگفت: «محمد دختر من است.» اینجوری بودم، همه کاری برایش میکردم. اگر دختر ندارد، تو پسری برایش دختر شو و اگر دختری پسر ندارد، برایش پسر شو. برای خدا داری میکنی. بندگان خدا همهاش توهم است این آدمهایی که روی زمین هستند. به عشق خدا، اصلاً هر که میخواهد باشد. من شده رفتم یک مسیحی را احترام گذاشتم، مثل پدر خودم دیدم زار زار گریه کرده. میگوید: «اصلاً تا به حال بچههای ما اینطور به ما نگاه نکردند.» یک استاد دانشگاه، استادم بود، میشناسید، خیلی استاد معروفی هم هست در کشور، در دنیا معروف است. رفتم یک بار دانشگاه دیدمش. خم شدم دستش را بوسیدم، بغلش کردم. شروع کرد گریه کردن. گفت: «من ۲۰ سال است استاد این دانشگاه هستم، هیچ دانشجویی تا به حال نیامده با من اینطور برخورد کند.» چرا ما انقدر بدبختیم؟ استادت است، برو دستش را ببوس، بغلش کن. پدرت، مادرت، جد و آباد به تو نزدیکتر است. حقش هم عظیمتر است. استاد چون شأنش بالاست. میگوید استادم پدرم را کشته، میخواهم ببرمش دادگاه. حضرت فرمود حق نداری. بابا مال کجاست؟ مال بخش حیوانی است. این استادت است، یعنی مال یک شأن بالاتر است. امام سجاد گفت: «اصلاً حق نداری این کار را بکنی. قصاص را بگذار کنار. استادت است. پدرت یک درجه پایینتر است.» در دانشگاه شما اصلاً رسم نیست بروند اساتید را احترام بگذارند. با اساتید دشمنی میکنند، دعوا میکنند، بیادبی میکنند. این چه کاری است؟
تمرینات معنوی و آمادگی برای ماه شعبان
اول حسهایت را تمرین کن. ببین بالاخره میخواهی با اهل بیت چکار کنی؟ چرا وقتی روز تولد پیغمبر است یا روز رحلتش است، حدیث است، حضرت میگوید: «برو یک ماکت درست کن از قبرش.» نمادگرایی چطور است؟ بایست این قبر را نگاه کن، حس بگیر. بعد حالا بگو: «السَّلامُ عَلَیکَ یا رَسُولَ الله.» چرا این را میخواهند راه بیندازند؟ داستان چیست؟ وقت تمام شد، به تمرینمان هم نرسیدیم. انشاءالله برای جلسه بعد. جلسه بعد، جلسه اول ما این تمرین را میکنیم. آنهایی که جلسه دوم میآیند، تمرین گیرشان نمیآید. هفته بعد استثنائاً کلاس هست، با این که تعطیل رسمی هست. ما هیچ تعطیل رسمی کلاس نداشتیم. ولی چون همه ما هفته بعد در پادگان امام زمان هستیم و ایام نیمه شعبان هست، باید بتوانیم وظیفهمان نسبت به امام زمان را انجام دهیم. انشاءالله مسئله توزیع و پخش و کارهای دیگر داریم. نباید این جبهه ضعیف شود. حتماً انشاءالله کلاسمان هفته دیگر پانزدهم خرداد پنجشنبه کلاس و میآییم که وظیفهمان را نسبت به یک هفته آینده که بحث نیمه شعبان هست، به خصوص بحث احیائش، با همدیگر یک گپهایی بزنیم. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. چند دقیقهای تشریف داشته باشید دعا کنیم که چه بسا از کلاس مهمتر باشد. «أَعُوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم.» نیت میکنیم برای رفع تنهایی و غربت و آوارگی امام زمان، پدر آسمانیمان، رفع تنهاییهایش، مظلومیتش، آشتی همه فرزندانش با او، همدلی و وفاداری همه بچهها و شیعیانش با او نیت میکنیم: رفع اضطرار از همه شیعیان، مسلمانها و مظلومان عالم، اعم از مسلمان و غیر مسلمان. هر کس هست، هر انسان مظلومی در هر جای عالم هست، خدا انشاءالله همهشان را نجات دهد. رفع اضطرار از زندگیهای خودمان، رفع گرفتاری امواتمان. انشاءالله همه امواتمان نجات پیدا کنند و امشب شادیشان باشد و حل مشکلات جوانها. با اضطرار بگویید، با حضور قلب. «أعُوذ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم عَمَّن یُجیبُ المُضطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوء.» هدیه به محضر مقدسشان، سلامتیشان، تعجیل در فرجشان، خشنودیشان، خشنودیشان از همه ما و اینکه انشاءالله همه ما مشمول دعاهای ویژه حضرت باشیم. انشاءالله امشب بتوانیم ورود خوبی به ماه مبارک شعبان داشته باشیم و از ماه شعبان خوب استفاده بکنیم. صلوات بلند ختم بفرمایید.