خانواده آسمانی – جلسه 281

متن کامل جلسه

مقدمه: قرب به خانواده آسمانی

سلام علیکم و رحمۀ الله. أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. بحثمان در مسئله قُرب به خانواده آسمانی به یک فرمایش از امیر المؤمنین(ع) رسید که ایشان فرمودند (إِنَّ اللهَ إِطَّلَعَ إِلیَ الأَرض فَاختارَنا وَ اختارَ لَنا شیعَۀً یَنصُرُونَنَا وَ یَفرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ یَحزَنوُنَ لِحُزنِنَا وَ یَبذُلوُنَ أَموالَهُم وَ أَنفُسَهُم فِینَا أُولئِکَ مِنَّا وَ إِلَینَا) این فرمایشی بود که از امیر المؤمنین(ع) در شرح این بخش بود. خداوند تبارک و تعالی ما را از روی زمینیان انتخاب کرد و برای ما شیعیانی برگزید این شیعیان چه خصوصیتهایی دارند این پیروان، (یَنصُرُونَنَا) اینها ما را کمک میکنند این فعل مضارع یک لطافتی دارد که دلالت بر دوام دارد یعنی چون رابطه یک رابطه ماندگار هست مثل روابط اعضای خانواده زمینی است.

مودت و فداکاری در خانواده آسمانی

گفتیم که اعضای خانواده زمینی صرفا همدیگر را دوست ندارند محبت نیست بینشان بلکه مودت هست مودت یعنی فداکاری کردن یعنی هزینه کردن همه چیز برای افراد خانواده یعنی هر جا انسان احساس بکند یک عضو از اعضای خانواده نیاز به هر نوع کمکی داشته باشد انسان آماده کمک و فداکاری باشد. درباره نصرت جلسه گذشته توضیح دادیم و گفتیم که نصرت یک فرصت هست برای ما، نه به معنای حقیقی یک نیاز از طرف خداوند یا اهل بیت(ع)، فضای تزاحم دارِ اختیار بودن دنیا و تضادّی که در دنیا وجود دارد این زمینه را فراهم میکند که ما فرصت عشقبازی فرصت اختیار و استفاده از اختیار خودمان را داشته باشیم. یعنی بتوانیم آزادانه از روی اختیار چیزی با تصمیم خودمان چیزی از بخشهای چهارگانهمان یعنی حسّ و خیال و وهم و عقل یا بخش جمادی و نباتی و حیوانی و عقلیمان را فدای خانواده آسمانیمان یا فدای (الله) که معشوق اصلی ما هست بکنیم.

عمر دنیا، فرصتی برای عاشقی

عمر دنیا یک فرصت هست برای عاشقی وقتی که فلسفه خلقت عبارت است از (لا إِلهَ إلاَّ الله) دقت کنید چه میگویم انسان یعنی آن بخش فوق عقلانی فعال إلهی جز (الله) ندارد پس عمر دنیا فرصتی است برای عشقبازی با الله با معشوق خودت و زندگی عاشقانه با او و با خانواده آسمانی خودت. این همه آن فلسفه خلقت انسان است بقیه فعالیتهای جمادی گیاهی حیوانی یا عقلانی همه اینها مقدماتی برای عشقبازی با خانواده آسمانی، داشتن نقش فعال در خانواده آسمانی و ارتباط گرم تنگاتنگ و مؤثر با خداوند تبارک و تعالی است. سلطان این برنامه آن کودک عزیز روان هست و گل سرسبد خلقت این کودک عزیز روان هست که برای عاشقی خلق شده بقیه چیزهای پایینی فقط یک ابزار یک وسیله و یک مَرکَب برای انسان هستند که انسان از اینها استفاده بکند و به شرافت برسد.

شرافت حقیقی انسان

پس شرافت یک انسان به این نیست که در دنیا اهل کجاست اهل کدام کشور است کدام محله مینشیند کدام شهر مینشیند ملیتش چیست قومیتش چیست چقدر سواد دارد چقدر پول دارد در ازدواج چقدر موفق است چندتا بچه دارد چه مقام و رتبهای در دنیا دارد اینها همهاش اعتبار توهم و امورات اعتباری و خیالی است با اینها هیچ انسانی شرافت حقیقی پیدا نمیکند. خودِ ما هم هیچوقت این را قبول نمیکنیم بگوییم مثلا یک کسی که پادشاه است یک کسی که رئیس جمهور است یک کسی که وزیر است انسانتر از کسی است که یک کارمند است هیچکس این را نمیپذیرد. پس این کار اصلاً شرافت نیست یک اعتبار حیوانی طبیعی دنیایی است واقعاً در نزد خدا و در نزد وجدان انسانها هیچوقت این رتبهها ارزشی ندارد یا پولدارها انسانتر هستند از بیپولها، غلط است یا زیباها انسانتر است از آنهایی که زیبا نیستند، غلط است. پس اینها هیچکدام شرافت انسانی نیست یک سلسله امور اعتباری وهمی و مقدماتی هستند برای مسائل اصلی، باز تأکید میکنم برای بار هزارم کمتر از هزار بیشتر از هزار که شرافت و دارایی حقیقی یک انسان میزان انس و علاقهای است که نسبت به خانواده آسمانیاش دارد و جایگاهی هست که در ارتباطش با غیب خانواده آسمانیاش و الله دارد. میزان بهره هر انسان از قُرب به خانواده آسمانی و قُرب به الله دارایی حقیقی یک انسان است و السلام، بقیه چیزها همهاش ابزار است هیچ پُز دادنی خوش آمدنی سرمستیای افتخاری هیچ چیزی ندارد اگر کسی با این چیزها افتخار کند با این چیزها سرمست شود با این چیزها خوشش بیاید و خودش را سرگرم کند فقط بچهبازی کرده. یک بچه یا کودکی است که با یک عروسک با یک شکلات دلخوش است و عشقبازی میکند وإلاّ حقیقت این است که دارایی حقیقی هر انسان در سیر بینهایتی که دارد میزان قُرب او به اهل بیت یعنی شباهت انس و علاقه و قُرب او به الله و تبارک و تعالی است و السلام دیگر بیشتر از این چیز دیگری نیست غیر از این هم چیز دیگری نیست.

نصرت، فرصتی برای تقرب

پس نصرت که میگوییم ما اهل بیت را نصرت بدهیم اهل بیت فرصت نصرت برای عشقبازی به ما داده شده به ما یک فرصتی داده شده در جمع بتوانیم خودمان را چقدر عزیز کنیم بتوانیم خودمان را چقدر تقرب ایجاد بکنیم بتوانیم چقدر قوای نامحدودی که در وجود ماست فعال بکنیم این خیلی مهم است همین را باید توجه بکنیم. من چقدر از قوای بینهایتی که شبیه اهل بیت هست در من هست فعال کردم و به خانوادهام نزدیک شدم چقدر از قوای بینهایتی که در من هست از اسماء بینهایتی که از خداوند در من هست فعال شده این میزان شرافت یک انسان و میزان بهرهبرداری و ثروت حقیقی هر انسان هست. مثل یک جنین که در رحم مادر هر جوری شکل بگیرد به درد نمیخورد فقط جنینی تولدش مبارک است و به درد میخورد که بتواند خودش را متناسب با شرایط زیستی دنیا تربیت بکند هر چقدر شبیهتر تنظیمتر باشد نسبت به شرایط دنیا این فرزند تولدش مبارکتر و از قدرت بیشتری در دنیا بهرهمند است پس این را خوب دقت کنیم.

توهمات دنیایی و غفلت از هدف اصلی

بنابراین این که شوهر بکنم نکنم زن بگیرم نگیرم بچهدار شوم نشوم چندتا بچه داشته باشم جنسشان چی هست خانهام کجا باشد چقدر پول دارم مستأجرم صاحبخانهام عروس دارم داماد دارم نوه دارم ندارم ماشین دارم ندارم. موقعیت شغلیام چی هست موقعیت اجتماعیام چی هست قیافهام چه شکلی هست اینها همه در واقع یک مُشت توهماتی هست که انسان را به خودش مشغول میکند و انقدر هم این توهمات قوی هست که خیلی از انسانها تا آخر عمر مشغول همین توهمات میشوند. یعنی تا لحظه آخر مُردن هم به همین توهمات فکر میکنند اصلاً به هیچ وجه از خواب غفلت و این مستی به هوش نمیآیند و بیدار نمیشوند که من اصلا برای این چیزها به دنیا نیامدم اصلاً اینجور چیزها به من چه. اینها یک ابزاری است خوب بد بالا پایین باکیفیت بیکیفیتاش آنی که اصل است این است که من باید انسان شوم من باید به خانواده آسمانیام اهل بیت نزدیک شوم شبیه شوم من باید به الله نزدیک شوم و شبیه شوم این اصل است بقیه چیزها اسباببازی هست واقعاً بازی و اسباببازی هست. نمیگوییم بد است نباید باشد اگر نباید میبود خداوند نمیگذاشت گفته باشد اینها وسیله عبادت ما هستند محراب ما هستند سجاده ما هستند فضای ما هستند مرکب ما هستند مهم مقدس و دوستداشتنی اما یک ابزار است برای اینکه تو بتوانی پرواز کنی یک مرکب است همین. انسان به مرکبش هم میرسد به اتومبیلش هم میرسد بنزینش آبش روغنش لاستیکش فیلترش به همه چیزش میرسد فقط برای اینکه بتواند از آن استفاده کند و بالا برود و جلو برود ولی وقتی که تمام عمر انسان ماشینبازی شد پس دیگر اصلا چه حرکتی ایجاد میشود. این را خوب دقت کنید چون عمر ما این وسطها خیلی تلف میشود عمر خیلیها تلف شده آمدند وسط راه یا مشغول مسائل جمادی شدند یا مشغول مسائل خیالی شدند یا مشغول مسائل وهمی شدند یا مثلا دنبال درس و کار و علم و تحقیق و پژوهش. بَعد نهایتا میبینید که هیچ چیز از قرب به اهل بیت شباهت به انسانهای کامل قرب به الله و شباهت به معشوق در وجود اینها نیست هیچ اُنسی با غیب ندارند هیچ فعالیت فوق عقلانی مؤثر در اینها نیست لذا به میوه تبدیل نشدند همین وسطها شاخهای شدند برگی شدند این وسط رفتند میوه هیچوقت نشدند. میوه کسی است که به قُرب به اُنس و شباهت به اهل بیت برسد میوه کسی است که به انس به الله به قرب به الله عشق به الله و شباهت به حقتعالی برسد این شد میوه و این میوه اصل هست در نظام خلقت. خوب دقت کنیم حواسمان باشد که چطور باید سبک زندگیمان را کنترل بکنیم چطور باید سبک زندگیمان را تنظیم بکنیم که این تنظیمات مانع میوه شدن ما نشود بلکه کمک بشود به این که ما میوه بشویم.

نصرت، فرصت عاشقی

در بحث نصرت، نصرت یک امتیاز هست برای انسان یک فرصت عاشقی است برای انسان، الآن شما نگاه کنید بعضی از دخترها توهم میکنند مثلا میگوید شوهرم را دوست دارم مرد خوبی است از زندگیم هم راضیم ولی هنوز این عقده که من شب عروسی نتوانستم لباس عروسی بپوشم هنوز بعد از 30 سال دارد اذیتم میکند. وقتی میروم خانه این و آن را میبینیم دخترها زنها خانمها لباس عروسیهایشان را نشان میدهند که عروسی کردند من اصلاً یاد این میفتم که ما لباس عروسی نپوشیدیم با یک لباس ساده رفتیم خانه شوهرمان فرصت اینجوری نشد مثلا مشهد رفتیم عروسی کردیم مکه رفتیم عروسی کردیم فلانجا رفتیم این عقده است این یک توهم است. مادر ما فاطمه زهرا کسی است که شب عروسی لباس تور و عروس و سفید تنش نبوده یک لباس خوب زیبا یک لباس نو برایش خریده بودند همان هم به خودش ندید. دید این دارد مزاحمش میشود وقتی یک فقیر به آن نیاز دارد همان لباس عروسیش را هم درمیآورد میدهد به یک خانم فقیر و با همان لباس ساده خودش با افتخار میرود خانه شوهرش و این برایش بزرگ است از حضرت زهرا کم نمیکند بزرگش میکند. این امر توهمی است که حالا مثلا ما آرزو داریم مثلا شب عروسی است داماد آمده میگوید من نمیخواهم در عروسیم فسق و فجور بشود نمیخواهم معصیت بشود البته گاهی وقتها خانمها بیشتر علاقه دارند به این که معصیت نکنند آقایان خیلی اصرار دارند که مگر میشود خانواده پسر خانواده داماد بیشتر اصرار دارند. گهگاهی هم خانواده عروس اصرار دارند که نه آقا ما باید حتما معصیت کنیم حتما خشم خدا و اهل بیت را بربیانگیزیم و حتما شیاطین را خوشحال بکنیم حتما 100 نفر 200 نفر 500 نفر یک حجم زیادی عذاب و جهنم برایشان تهیه شود تا بعد ما خیالمان راحت شود که ما عروسیمان مبارک است. شیاطین از ما راضی باشند بارک الله بگویند آدمهای احمق توهمزده غافل از ما راضی بشوند تا بعد این عروسی مبارک باشد این امر توهمی است یک کسی میتواند همین عروسی را همین امر توهمی را بچهداری را شوهرداری را زنداری را کارهای دیگر را مادرزنداری مادرشوهرداری هر چیز همه را تبدیل کند به نور. یک عده همه را تبدیل میکنند به نار، نار این ارتباطات را میگیرند و یک عده نور این ارتباطات را میگیرند و زیرک هم هستند حاضر نیستند حالا که شوهرداری کرده زنداری کرده بچهداری کرده زایمان داشته حالا که با مادرشوهر ساخته با پدرشوهر ساخته حالا که با مادرزن و پدرزن ساخته حالا که هر خدمتی به هر کس کرده این را به زنش هم نمیفروشد به شوهرش هم نمیفروشد اینها را فقط به خودِ خدا میفروشد. برای همین نه منتی میگذارد نه نِقّی دارد نه غُری دارد نه نارضایتی دارد نه عقدهای در وجودش هست هیچی آرام شاد چون یک جای مطمئن همه اینها را داده هیچ عقدهای ندارد اصلاً هیچ حالت حقارتی در زندگیش نیست همهاش ارزش همهاش نور همهاش قدرت هدیه کرده به خداوند تبارک و تعالی. مگر ائمه زیرکی نداشتند ما در زیارتنامهشان میخوانیم شما هر مصیبتی کشیدید به حساب خدا گذاشتید این یک قدرت میخواهد که انسان این را به حساب خدا بگذارد، نصرت در زندگی یعنی نصرت به اهل بیت و نصرت دین خدا یک فرصت عاشقی است فرصت برای عشقورزی. ما فرصتهای تخیلی و توهمی برایمان خیلی مهم است ولی فرصتهای فوق عقلانی را مُفت از دست میدهیم یک فرصت برای این که در این فضای دنیا هر کس بتواند با خدمتی که میکند با زحمتی که میکشد با جهادی که میکند با تلاشی که دارد برای نزدیک شدن به اهل بیت به خودش شرافت بدهد به زندگیش شرافت بدهد.

تفاوت راه: شباهت به اهل بیت یا فرار از آن

حالا ببینید چه هست وضعیت کسانی که یک عمر سعی میکنند از اهل بیت فرار کنند به جای خدمت یک عمر سعی میکنند شباهتهایشان را کم کنند روز به روز نسبت به مادرشان فاطمه زهرا نسبت به خاندانشان نسبت به خداوند شباهتهایشان را کمتر کنند. پُزشان به کمشبیه شدن است پُزشان به تفاوت داشتن با (الله) خانواده آسمانیشان و پیروان حقیقی آنهاست کلاسشان به این هست که مثل خوبها نیستند مثل صالحین نیستند پُزشان و کلاشان پِرستیژشان به این است که حزب الله و حزب اللهی نیستند. ببینید تفاوت راه از کجاست تا کجا، یک انسانی تلاش میکند که هیچ شباهتی نداشته باشد به اهل بیت و یک انسانی تلاش میکند روز به روز حجم شباهتهایش را افزایش دهد یک انسانی سعی میکند هیچ شباهتی با بهشت نداشته باشد و یک انسانی سعی میکند روز به روز به بهشت و بهشتیها شبیهتر شود، چقدر تفاوت هست. عاشقی یک فرصت است نصرت یک فرصت است این را باز دارم تکرار میکنم پس شرافت هر انسانی به این هست که در زندگیش چه خاصیتی برای خانواده آسمانیاش داشته چقدر در پروندهاش نصرت و یاری ثبت شده. چقدر در پروندهاش پول خرج کردن، وقت گذاشتن، استعداد گذاشتن، قلم زدن، قدم زدن، آبرو گذاشتن، عرق ریختن، گرما کشیدن، سرما کشیدن، سختی کشیدن و فداکاری وجود دارد این یک ثروت است.

ثروت حقیقی و خطر فقر در آخرت

هنگام مرگ هنگام وفات ما ثروت ما به این است که در نامه عمل ما چقدر هزینه کردیم چون صورت هزینه آنجا در نفس ما ثبت است نامه عمل ما نفس ماست ملائکه هم که حسابش را دارند. این نفس این بدن این بدنی که الآن آمد توی قبر این بدن برزخی این روح از 20 سال 30 سال 40 سال 50 سال انقدرش را هزینه کرده برای خدا، انقدرش را هدیه داده به اهل بیت انقدرش را به بهشت فرستاده چه عمر بابرکتی چه بدن بابرکتی. یکی هم انقدر این بدن تنبل مُفتخور عیاش لذتجو لذتطلب میبینی هیچ چیزش به آسمان نرفته هیچ چیزش به ملائکۀ الله نرسیده هیچ چیزش به غیب نرفته اصلا هیچ چیزی مصرف نداشته همه را در دنیا مصرف کرده هر چه داشته فقط برای حیوانیت برای این 4 بخش هزینه شده. روح عشق عاطفه پول امکانات آبرو قلم قدم همه را برای پایین خرج کرده و اصلا چیزی به بالا نرفته این یعنی گدا این یعنی فقیر یک کسی که باور دارد که جاودانه است یک کسی که باور میکند که ابدی است بیشترین هزینههای بدنی مالی آبرویی ذهنی فکری عقلی عشقی و عاطفیاش را میگذارد برای جاودانگی خودش میگذارد برای ابدیت خودش. فقط احمقها سادهها کسانی که خودشان را نمیشناسند بقول علی(ع) تعبیری که در نهجالبلاغه میآورد آدمهای کور که فقط خودشان را یک زن یا یک مرد میبینند که یک عمر دنیایی دارند اینها هستند که تمام استعداد و انرژی و ثروتی که خدا به آنها داده استعدادهای بینهایتی که خدا به آنها داده در این دنیا هزینه میکنند موقع رفتن کاملا دست خالی هستند هیچ چیز دیگر با خودشان نمیبرند. خیلی خطرناک است خیلی زشت است خطرناک و زشت این دوتا کلمه را یادتان نرود خطرناکیش چیست و زشتیش چیست؟ خطرناکیش این است که وقتی کسی در نامه عملش در هزینههایی که از بدن روح از این قوا گرفته حجم بیشترش در دنیا تلف شده هیچ چیزش به فوق عقل یا آسمان یا اهل بیت یا خدا نرسیده. این آدم وقتی میخواهد برود آنجا گداست هیچ چیز ندارد این میشود خطرناک یعنی یک جنینی که هیچ شباهتی با عالم مرحله بعد پیدا نکرده در رحم دنیا، این خطرناک نیست؟ تولد ناقص تولد بیمار تولد ضعیف همهاش خطرناک است خیلی خیی خیلی خطرناک است. زشت چیست؟ زشت این است که اصلا وقتی وارد برزخ شدی گدا بدبخت فقیر دستِ خالی وارد برزخ شدی هیچ چیز هم نداری حالا فرشتهها هم آمدند از تو سئوال بکنند که چه آوردی تو هم شرمنده که ای کاش برمیگشتم دنیا من هیچ چیز نیاوردم. من همه وقتم را در دنیا صرف بزن بزن و کینه و نفرت و عشقهای زمینی و بچهبازی و شوهربازی و زنبازی و خالهخاله بازی کردم صرف کارهای دنیایی کردم صرف تجارت و درآمد و شغل و خرید و فروش و کردم مسائل سیاسی سیاسیبازی حزببازی جناحبازیها همین مسخرهبازیهای توهمی. هیچ چیزش الآن به درد من اینجا نمیخورد این گدایی کُشنده است آمدیم و آنها به ما صدقه دادند گفتند که ما به شما صدقه میدهیم زشتیاش اینجاست که یک نفر وقتی چشمش میخورد به چشم امیر المؤمنین چشمش میخورد به چشم فاطمه زهرا وقتی یک دفعه خودش و نسبت خودش و فاطمه زهرا را برقرار میکند. میبیند من با این خانم هیچ نسبتی هیچ رفاقتی هیچی ندارم گدا شدم به من صدقه دادند و این صدقه برای آدم مثل جهنم میماند من اصلا هیچ عشقبازی با اینها نکردم من فرصت عشقبازی با (الله) را داشتم (الله)ای که همه اهل بیت ذلیل او هستند و من با این (الله) رفاقت نکردم. قرآن میگوید وقتی که میرود آنجا دستهایش را از حسرت گاز میگیرد میگوید عجب کوتاهی کردم (ما فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللَّهِ) علی(ع) فرمود (أَناَ جَنْبُ اللَّه) جَنبِ خدا من هستم یعنی معصوم. میگوید من نسبت به خانواده آسمانیم چقدر کوتاهی کردم من هیچ خاصیتی برای پیغمبر امیر المؤمنین ائمه امام زمان خودم نداشتم خیلی آدم خجالت میکشد زشتیاش به این است. شخص 30 سال 40 سال کار کرده تلاش کرده میگویند آقا دکتر است آقا مهندس است آقا نویسنده است آقا شاعر است آقا هنرمند است آقا خانه دارد آقا ثروتمند است. همه اینها خاصیتهای دنیایی است بقیه هم دهانشان آب میافتد لب و لوچهشان بهبه و چهچه یک جایزهای هم به او میدهند و یک لوحی هم میدهند و یک شخصیت ماندگار یک چیزی میدهند بالاخره از او تجلیل میکنند. مجسمهاش را درست میکنند در روزنامهها تلویزیون مشهور است بعد میبیند اصلا در آسمان هیچکس این را نمیشناسد این بنده خدا هیچ پروندهای در آسمان ندارد اصلا هیچ ارزشی ندارد این آدم آنجا اصلاً هیچ قیمتی ندارد این خیلی کُشنده است زشتیاش به این است.

روز ندای امامان

یک روایت برایتان بخوانم از امام باقر(ع) من 20 سال است دارم صحبت میکنم در این رابطه هنوز نتوانستم به تَهِ این آیه برسم یعنی انقدر این آیه حرف دارد که نگو، هر وقت میخوانمش انگار دفعه اول است میخوانم. تمام حرفهایی که یک انسان باید یاد بگیرد همه سبک زندگی همه کارها و باید و نبایدها و همه ملاکها و معیارهایی که یک انسان باید یاد بگیرد خدا در یک آیه گفته (یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ). هر چه که میخواهی بفهمی و بدانی در مورد خودت و دیگران در مورد این نظام خلقت در مورد جهان در مورد بایدها و نبایدها در مورد اینکه حق با کیست حق با کی نیست در مورد معیارها هنجارها ناهنجارها هر چه که میخواهی بدانی در همین یک آیه (یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ) چند کلمه شد؟ 5 کلمه. قربان خدا بروم معجزه قرآن همین است در 5 تا کلمه همه هدف خلقت بایدها نبایدها هنجارها ناهنجارها هر چه که دلت بخواهد بدانی در 5 تا کلمه گفته، کِه میتواند اینطور حرف بزند؟ معجزه بودن قرآن یعنی این، 5 تا کلمه اصلا وقتت را تلف نمیکند. در 5 تا کلمه همه چیز را به تو میگوید خیالت را راحت میکند داستان این است؟ خب من فهمیدم باید چکار کنم، اینطور است قیامت داریم؟ بله، قیامت ملاک چیست؟ ملاک میزان همراهی تو با خانواده آسمانیت است، همین زندگی یعنی همین؟ بله زندگی یعنی همین. شوهر کردن، زن گرفتن، نامزدبازی، معشوقی، بیتو، باتو، تخیلات، این بازیها مقام، ریاست جمهوری، انتخابات، مسائل سیاسی، مسائل اقتصادی، مسائل اجتماعی، هنری اینها ابزار بود برای عشقبازی، تَهِ قضیه چه؟ همین (یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ) چقدر ما را راحت کرد خیلی وقتمان را تلف نمیکند. 20 سال است من دارم حرف میزنم این آیه هنوز دارد حرف میزند هنوز من هِی شنا میکنم میروم و این اقیانوس بیکرانِ این 5 کلمه تمام نمیشود آقا آبرویت به این است که چقدر مال اهل بیت هستی آبرویت قیمتت شخصیتت به این است که چقدر مال امام زمانت هستی به این راحتی دارد با تو حرف میزند، تمام حقیقت همین بود؟ بله همهاش همین بود. امام باقر(ع) چقدر قشنگ میگوید سلام الله علیهم أجمعین شب جمعه است چشم تو چشم اهل بیت هستیم همهمان را دارند نگاه میکنند، امام باقر این آیه را یک بُرِش داده ببینید چه میگوید چقدر قشنگ است: در آن روز (یَوْمَ) منظور قیامت است، رسول خدا و حضرت امیر و حسن و حسین(ع) با قوم خود میآیند هر کس با مردم زمان خودش میآید هر امامی مردم آن زمان با این امام میآیند و هر کس که در عصر هر امامی از دنیا رفته است آن روز با همان امام محشور خواهد شد. هم قشنگ است هم ترسناک هم خیلی زیباست دلانگیز است شراب مستکنندهای است، دوتا چیز در آن هست که خوب نیست یکی خطر و یکی شرمساری زشتی خجالت، خجالتش خیلی بیشتر از خطرش هست خجالتش کُشندهتر از خطرش است، چشم به هم بزنی این صحنه بسیار خطرناک شرمآور یا بسیار لذتبخش و باشکوه میآید. این را اول بفهمیم که ما تَهِ قضیه قرار است راجع به چه چیزی محاکمه شویم محاسبه شویم میگوید تو با امام خودت محاسبه میشوی میزان محاسبه تو امامت است در نماز هم تو برنده بشوی یا نشوی در حج برنده بشوی یا نشوی در هر چیزی ته قضیه آخرش او هست که باید حرف آخر را بزند. میگوید من حجاب را رعایت کردم نماز خواندم دین را رعایت کردم خمس دادم زکات دادم حج رفتم جهاد رفتم جبهه رفتم همه این کارها را کردم میگویند خب اینها منجر به کمکی به امامت شد یا نه تو مصرفکننده بودی. خواهش میکنم دقت کنید دیگر هیچوقت این حرفها را هیچ جا نمیشنوید مصرفکننده دین بودی یا تولیدکننده؟ انگل بودی مصرفکننده بودی فقط استفاده کردی برای امامت چه چیزی ایجاد شد؟ در لشکر امام تو کجا بودی؟ هیچی من فقط مصرفکننده دین بودم هیچی نداشتم، این حرف خیلی مهم است وقتی میگویم خیلی مهم است یعنی خیلی عاجزم از اینکه به شما بگویم چقدر مهم است خیلی ناتوانم از این ناتوانیم کاری نمیتوانم بکنم.

صحنه قیامت و شرمساری

صحنهای را تصور کنید که آقا امام زمان(ع) یک گوشه ایستاده در قیامت یک پرچمی زدند به اسم (بقیَّۀَ الله) شماها هم دورش هستید حالا دانه دانه ما را از قبرها درمیآورند میگویند بروید آنجا آقایتان ایستاده امامتان آنجاست. اصلاً صحنه خیلی صحنه دهشتانگیزی است انسان از قبر که دارد درمیآید تمام وجود آدم مشغول است من الآن میخواهم بروم خدمت این آقا میخواهم بروم خدمت مادرشان که بالاتر از همهشان هم هست میخواهند نوع زندگی من در دنیا را نسبت به اینها بسنجند من چکاره ارتباط با اینها بودم در ارتباط با اینها چه جایگاهی داشتم؟ یک کسی انقدر صمیمی است حضرت به اسم کوچک صدایش میکند محمد جعفر رضا مریم فاطی زهرا بیایید چقدر خوب، یک کسانی اصلا آنجا شناخته نیستند اصلا اسم ندارند هیچ اسمی ندارند. اگر هم از خودش بپرسند اسمت چیست میگوید نمیدانم من نمیدانم اسمم چیست من اصلاً انقدر الآن گیجم الآن انقدر متحیرم نمیدانم الآن نمیدانم چه گَندی زدم در دنیا چه سبک مزخرفی از زندگی داشتم چه غفلتی داشتم، واحَسرتا (یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً) ای کاش من یک رفاقتی با اینها داشتم. (لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلاً) ای کاش من با این آدمها رفاقت نمیکردم ای کاش با اینها رفتوآمد نداشتم اینها من را بدبخت کردند ای کاش توی این دانشگاه درس نمیخواندم پایم میشکست و در دانشگاه قبول نمیشدم ای کاش دستم میشکست و این رشته را انتخاب نمیکردم، ای کاش میمردم و با چنین کسی پیوند برقرار نمیکردم. ای کاش فقیر بودم توی این کارخانه توی این شرکت کار نمیکردم که همه گَندی که توی زندگی من خورد از این شغل و از این شرکت و از این رفیقها و از این دوستها و از این مهمانیها و از این پیوند و از این سفر بیموقعی که در زندگیم رفتم همهاش از همینها شروع میشود، ای کاش آن مهمانیها را نمیرفتم ای کاش ای کاش ای کاش ای کاش. خیلی صحنه عجیبی است با 5 تا کلمه تکلیف همه زندگی تو را معلوم میکند عزیزم تو قرار است به زودی با امام زمان محشور شوی به زودی که میگویم فکر نکنید آن قیامت است نه همین شب اول قبر به بعد محاسبه شروع میشود (مَن ماتَ فَقَد قامَت قِیامَتُه) بمیری قیامتت برپاست محاسبه شروع میشود.

مرگ، عروسی مؤمن

الآن به شما بگویند قرار است امشب بمیرید بخواب در رختخواب، همین خانم بزرگواری که دکتر پارسال جوابش کرد در همین کلاس گفتند یک ماه دیگر میمیرد انقدر وضعش خراب است که نه میشود عملش کرد نه میشود شیمیدرمانیش کرد. پارسال که یادتان هست برایتان گفتم برایش ختم (عَمَّن یُجیب) گرفتید دو هفته پیش هم عروسیش بود این خانم وقتی که من رفتم عیادتش گفت استاد یک چیزی به این شوهرم بگو یک چیزی به این پدر و مادرم بگو هر چه میگویم من خیلی شادم خیلی آرامم دلداریشان میدهم اینها ناراحتند که من میخواهم بمیرم اینها فکر میکنند من جای بدی میخواهم بروم. بگو بخند شاد آرام، باریک الله، اگر به ما گفتند میخواهی بمیری اینطور بودیم یعنی درست زندگی کردیم لحظهای که تو میخواهی بروی همهاش دلتنگ این هستی که این بدن را وِل میکند من الآن میخواهم بروم در آغوش مادرم فاطمه زهرا الآن دلتنگ آغوش پدرم امیر المؤمنین هستم دلتنگ رسول الله هستم. چه کیفی دارد من چند دقیقه بعد سرم روی شانههای رسول خداست چه کیفی دارد وقتی به این میگویند سرطان داری اصلاً یک دفعه قند توی دلش آب میشود، إإ جدی شد داریم میرویم. یک کسی 60 سال عمر کرده وقتی میگویند سرطان داری من یادم است من خودم 30 و خوردهای سالم بود که سرطان گرفتم همان لحظه به من و او دکتر با هم گفت آن هم احتمالی به او هم گفت دیدم این جیغ داد مطب را روی سرش گذاشته بود یک آدم مثلا 70 ساله، داد بیداد إإ من سرطان گرفتم. گفتم تو 10 سال هم قاچاقی زندگی کردی، من بچه تو هستم به من هم همین را گفتند به تو هم همین را گفتند، به یک کسی میگویند وفات مثل عروسی است چون (المُوتُ عُرسُ المُؤمِن) بگویند عروسی چه حسی به او دست میدهد؟ یک کسی در بخش حیوانی قوی است فعال است تا میگویند عروسی اصلا قند توی دلش آب میشود، وقتی کسی بخش فوق عقلانیش فعال است تا میگویم وفات تمام این عروسی هزار هزار میلیون میلیون برابر یک عروسی قند توی دلش آب میشود ترسی ندارد. از کِه بترسم؟ از (الله) از خانوادهام بترسم از پدر و مادرم بترسم از خانواده آسمانیم بترسم از فرشتهها بترسم از انبیاء بترسم از امامزادهها بترسم از صدیقین شهدا صالحین که یک عمر نماز خواندم گفتم خدایا من را اینوَری ببر. یک عمر هر روز حداقل 10 بار سر نماز گفتم (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ، صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ) خدایا من راه اینها را میخواهم بروم من میخواهم شبیه اینها بشوم من میخواهم به اینها ملحق شوم من جدی دارم حرف میزنم خدایا شوخی نمیکنم کورکورانه بچهگانه حرف نمیزنم جدی میگویم میخواهم مثل اینها بشوم. یک کسی که میترسد معلوم است تمام نمازهایش کَشک بوده دروغ میگفته نماز میخوانده تمام نمازهایش دروغ بوده تمام نمازهایش دروغ میگفته اصلاً جدی حرف نزد اصلاً جدی زندگی نکرد هیچ چیزش جدی نبود شوخی آمد شوخی هم رفت کور آمد کور رفت و مُرده آمد و مُرده رفت.

عمر مفید و غفلت از آن

در داستان حمله اسکندر وقتی رسید به یک شهری که روی سنگ قبرهایش همه سنها روی سنگ قبرها 2 سال 3 سال 5 سال 6 سال 10 سال بود هر کس را آوردند نتوانست بگوید وزیر را آورد چرا سنگ قبرها اینجوری است؟ بالاخره یک آدم حسابی در شهر پیدا کردند آدم حسابی بود آمد گفت مال این شهری؟ گفت آره، گفت چیست این رمز؟ گفت ما عمر مفید آدمها را روی سنگ قبرهایشان میزنیم آن مقداری که به عنوان یک انسان زندگی کردند. ما از 30 سال 40 سال 50 سال چقدرش الآن رفته توی بهشت، چقدرش صرف خانواده آسمانی شده، چقدرش به عشقبازی با الله صرف شده، چقدرش به عیّاشی و کیّافی و لذتهای فوق عقلانی، چقدرش در میکدههای الهی صرف شده این را خوب دقت کنیم. اینش جالب است گفت اسکندر تو جوری زندگی کردی که وقتی بمیری روی سنگ قبرت مینویسند اسکندر از مادر که زاده شد مُرد یعنی تو اصلا یک دقیقه هم عمر مفید نداشتی عزیزان ما یکذره باید تکان بخوریم یکذره باید دست از غفلت برداریم یک مقدار باید با خودمان تنها باشیم. به جای این که این غصههای مسخرهای که مربوط به بخشهای پایین است داشته باشیم یکذره اینها را بگذاریم کنار امشب شب جمعه است شب خوبی است شب اول ماه شعبان هم هست امشب خیلی شب ماندگاری از لیالی قدر است امشب را مُفت تلف نکنید. انقدر از این ماه شعبان ماه رمضانها آمده ما هم غافل خواب رد شدیم امشب درست فکر کن بالاخره این سبک زندگی من قرار است با من چکار بکند این انتخابها این رفیقها این رشته تحصیلی این شغل بالاخره اینها قرار است با من چکار کند. یک سئوالی از خودمان بکنیم بالاخره ما چند سال است زندهایم اصلاً زنده شدیم از خواب بیدار شدیم نشدیم داریم زندگی میکنیم واقعاً به عنوان یک انسان یا نه ما هنوز بعنوان یک خانم و آقا داریم زندگی میکنیم. به عنوان شوهر یک نفر زن یک نفر خواهر یک نفر برادر یک نفر خاله و عمه و عمو و دایی و بچه یک نفر به عنوان یک شهروند به عنوان یک رئیس به عنوان یک مدیر کل به عنوان یک وزیر به عنوان چی داریم زندگی میکنیم یکذره با خودمان جدی باشیم. یکذره بنشینیم فکر کنیم هِی سرِ خودمان را شیره نمالیم وقت خودمان را تلف نکنیم سر خودمان را کلاه نگذاریم نگوییم وقت ندارم کار دارم درس دارم امتحان دارم ارشد دارم دکترا دارم میخوام شوهر کنم عروسیم است فعلا عقدم است فعلا نامزدیم است فعلا زایمان است فعلا میخوام بچهدار شوم مسخرهبازیها را بگذاریم کنار بنشینیم فکر کنیم چند دقیقه من اصلا متولد شدم یا نه. سئوال اساسی: من بعد از 30 سال 40 سال 50 سال اصلا متولد شدم به دنیا یا نه هنوز؟ یا هنوز در قبر این 4 تا گیرم هنوز در رَحِم این 4 تا گیرم و هنوز این کودک عزیز روان بیرون نیامده و هنوز من نتوانستم بگویم به عنوان یک انسان که خدایا دوستت دارم خدایا میخواهم بغلت کنم خدایا میخواهم ببوسمت، تو، تو، تو (إِیَّاکَ) تو را، دوستت دارم میخواهمت. توانستم به امیر المؤمنین اینطور حرف بزنم؟ توانستم به امام حسن اینطور بگویم؟ به امام حسین اینطور بگویم؟ من هنوز در خماری آن حدیثی هستم که یکی دو سال پیش برایتان خواندم که (مَن أَحَبَّ عَلِیَّاً) هر کَس علی را دوست داشته باشد و هر کس به دوستی علی بمیرد (سُمِّیَ) در آسمان نامیده میشود. عجب این شراب شراب قویای است (کُتِبَ) یا (سُمِّیَ) هردو، (اَسیرُ الله)، در آسمان میگویند این اسیر خدا بوده، شنیدید یکی به یکی میگوید از بس دوستش دارد از بس به او تعلق دارد از بس دوریش برایش سخت است میگوید اسیرتم، یکی به امیر المؤمنین بگوید اسیرتم.

مناجات شعبانیه و عشق الهی

خدا رحمت کند مرحوم آقا سید حسن آقای الهی برادر آقای طباطبایی یک شاگرد داشت میگفت من هیچکس نیست از توی برزخ نتوانم احضارش بکنم هر کس را بخواهم از برزخ میآورم با او حرف میزنم میروم پیشش احضار یعنی همین حضور پیدا میکند پیشم، اراده کنم میآید با هم حرف میزنیم. مرحوم بحر العلوم را نتوانستم هر کاری کردم گفت من الآن پیش امیر المؤمنینم وقت ندارم من وقف ایشان هستم نمیتوانم بیایم میگفت اصلا نتوانستم شکارش کنم همین بحر العلومی که وقتی به او میگویند میشود امام زمان را دید میگوید نمیشود؟ چطور نمیشود من همیشه بغلش میکنم من هر روز بغلش میکنم و میبوسمش. چقدر اینها خوب زندگی کردند چقدر ما وقت تلف کردیم خیلی وقت تلف کردیم از فردا شب شروع میشود حتما یک نیم ساعتی وقت بگذارید برای مناجات شعبانیه، مناجات شعبانیه مناجاتی است که همه ائمه میخواندند هیچ دعایی نداریم بگویند همه میخواندند تمام فلسفه خلقت حیات همه چیز در این مناجات ریخته. الهی؛ الهی چقدر قشنگ است الهی یعنی عزیزم معشوق من محبوب من جگر میخواهد کسی به خدا بگوید ما همینطور نادانی میگوییم الهی، مثل یک کسی که پدرش پروفسور است میگویند بابا آقای پروفسور خانه است میگوید آره پروفسور خانه است نمیفهمد پروفسور یعنی چه. تا میآید خودش درس بخواند میبینید به گردش پدرش هم نمیرسد 50 سال دیگر هم بدود به پدرش نمیرسد پدرش یک کسی است یک یَلی است برای خودش میگوید من هر چه میدَوم به بابام نمیرسم بابا کجا من کجا، هر چه درسم میخواند میبینید بابا خیلی بزرگ است. جگر میخواهد یکی بایستد به خدا بگوید عزیزم شما به یک غریبه به یک آدم بزرگ میتوانی بروی راحت به اسم کوچک صدایش کنی یا به او بگویی عزیزم باید اسمهای متعارف صدایش کنی رسمی و متعارف، اگر کسی بتواند کسی را که رسمی است دیگر رسمیتر از الله که نداریم یک دفعه بگوید عزیزم یک کسی با خدا اینطور حرف بزند خیلی جگر میخواهد. خدا چقدر ما را تحویل گرفته که وقتی میخواهید با من حرف بزنید ائمه میگویند با خدا اگر کسی جگر داشته آنهایی که نمیفهمند مثل ما همینطور میخوانیم میرویم و اگر کسی بفهمد بگوید عزیزم بتواند جلوی خدا بایستد اینطور حرف بزند خیلی جگر میخواهد خیلی عشق میخواهد خیلی دل میخواهد. دیدید دو نفر وقتی بعد از مدتهای زیادی که به هم میرسند با سختی اول یاد سختیهایی میافتند که در این مدت داشتند یاد مصیبتهایی که در این مدت در فراق هم داشتند هِی هم گریه میکنند، واقعا گریه دارد مدتی که ما با خدا نبودیم و گریه دارد مدتی که در خانه آسمانیمان نرفتیم زندگی کنیم گریه دارد مدتی که جوانی و عمرمان را فانی کردیم در راه معشوقهای دیگر. فردا در مناجات شعبانیه چه میگوییم (اَبلَیتُ شَبابی فی سِکرَۀِ التَّباعُدِ مِنکَ) من تمام این جوانیام را (اَبلَیتُ) پوساندم در مستیِ دوری از شما، این شراب دوری از شما این عمر جوانی من را پوساند من بدبخت شدم پوسیده شدم پیر شدم خیلی قشنگ و عاشقانه است این مناجات شعبانیه. فارسی بخوانید نروید عربی بخوانید آنهایی که میتوانند واژهها را عربی بفهمند عربی بخوانند چون شرابش خیلی عمیق است و آنی که نمیتواند فارسی بخواند یک ترجمه خوب پیدا بکنید بخوانید خیلی قشنگ است، الهی؛ انقدر هم قشنگ است این دعا از اولش همینجوری است. برای همین هم همه ائمه از بس این شراب قوی است است همه دوست داشتند هِی بروند با خدا اینطور حرف بزنند الهی الهی الهی؛ یک کسی به خدا بگوید الهی خدا بگوید چه؟ دیدید یکی بگوید بابا، بگوید زهرمار یعنی حرف مُفت نزن اصلا تو را به عنوان بچه من قبولَت ندارم حق نداری من را بابا صدا کنی. استاد، شاگرد ندارم تو اصلا شاگرد من نیستی، ولی یک کسی به خدا بگوید الهی خدا به او بگوید (لَبَّیک) جانم. یک کسی به فاطمه زهرا بگوید مادر بگوید جانم، مادر چه صدا میکند وقتی بچهاش مادر صدا میکند؟ مگر شما در خانواده غیر از این همدیگر را صدا میکنید، جانم بله، اگر یک کسی امام زمان را اینجوری صدا کند پسرم عزیزم جانم.

نصرت، فرصتی برای رشد

نصرت فرصت عاشقی است این کلمه یادتان نرود دوتایش را بگذارید در این واژهنامه عاشقانهای که ما میخواهیم برای شما تنظیم کنیم و تنظیم کردیم در این مباحث اصطلاح خانواده آسمانی یادتان نرود نصرت معنایش فرصت است. چقدر در پروندهات سابقه نصرت داری؟ چقدر از عمرت و جوانیت به خدمت مادرت فاطمه زهرا گذشته؟ چقدر از عمرت را در خانه خانواده آسمانیات گذراندی؟ چقدر در اُنس و خلوت با حقتعالی گذشته؟ اینها قیمت است. ببینید حضرت علی چقدر حس داشته که یک دفعه نشسته این یک جمله را گفته یک کسی به حضرت علی بگوید چکار داری میکنی این یک جمله چیست ولی وقتی بازش میکنی چون فرمود ما اصول را میگوییم استخراجش با شما، فرع زدنش با شما، شما حرفهای ما را باز کنید. حضرت یک دفعه بیکار بوده نشسته آنجا (إِنَّ اللهَ إِطَّلَعَ إِلیَ الأَرض فَاختارَنا وَ اختارَ لَنا شیعَۀً یَنصُرُونَنَا) این شیعهها ما را کمک میکنند یعنی ما یکجوری فرصت ایجاد کردیم که شما با ما عاشقی کنید به شما احتیاج نداریم. یک ساداتی رفت دو سه مرتبه سراغش به سادات گفت خجالت نمیکشی داری میآیی چندبار از من کمک میگیری حضرت در خوابش آمد گفت تو فکر میکنی ما نمیتوانیم بچههای خودمان را اداره کنیم ما اگر بچهها را میفرستیم سراغ شما برای این که شماها یک فرصت رشدی داشته باشید. امام حسین(س) فرمود (إِنَّ حَوائِجَ النّاسِ إِلَیکُم مِن نِعَم اللهِ عَلَیکُم فَلا تَمُلُّوا النِّعَمَ) ملول نشوید اگر یک نفر هِی سهپیچ میشود هِی میآید سرِ وقتتان و هِی کمک میخواهد اعصابتان خورد نشود از نعمتهای خدا این که بقیه به شما احتیاج دارند. الآن یک گدا دارد میآید چرا از او فرار میکنی چرا ناراحت میشوی چرا در خانه را زد ناراحت شدی چرا سر سفره زنگ زد ناراحت شدی میتوانست برعکس باشد تو پشت در باشی خدا نمیتوانست این کار را با تو بکند؟ اگر یک کسی آمد کمک از تو خواست ولو نمیتوانی انجام بدهی بگو خدایا شکرت رابطه برعکس نیست حالا یا میتوانی یا نمیتوانی ولی اگر کسی ناراحت باشد خودش را نشناخته و هدف خلقت را نشناخته اصلاً نفهمیده داستان چیست. حضرت وقتی میگوید به ما کمک کنید یعنی ما یک فرصتی ایجاد کردیم شما عاشقی کنید حالا میگوید أهل بیت هم که دیگر دست از سر ما برنمیدارند این دین هم که دست از سر ما برنمیدارد این خدا هم که دست از سر ما برنمیدارد چه خبر است این دین، این خدا، جهاد. میگفتید پیغمبر بالاخره یک وقتی بگذارد تابستان جهاد است زمستان جهاد است پاییز جهاد است بهار جهاد است بروید آنهایی که در هر رشتهای دارند عیاشی میکنند و عاشقی میکنند ورزش این رشتههای ورزشی را شما نگاه کنید تابستان پاییز بهار و زمستان دارد؟ این لیگها این مسابقات فصل دارد؟ نه. آنهایی که عیاشیهای طبیعی دارند لذتهای طبیعی دارند فصل دارد؟ نه، زنداری، با شوهر بودن، با زن بودن، با بچه بودن، مهمانی رفتن، خالهخالهبازی، درس خواندن، سیاست، مسائل هنری، مسائل اجتماعی، مسائل اقتصادی فصل دارد؟ نه. انسانیت هم فصل ندارد و عاشقی هم فصل ندارد جهاد در راه خدا فصل ندارد همهاش تفریح است و تفریحات انسانی و تفریحات آسمانی فصل ندارد، لذت، عیّاشی، کیّافی، بزم، رفتن در میکده هیچوقت فصل و زمان ندارد این بسته به این است که تو چقدر اشتها داشته باشی و چقدر سلیقه داشته باشی.

دعا و ختم جلسه

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. یک دعا میکنیم آقای اسکندری چند نکته را خدمتتان توضیح دهند پنج مرتبه آیه (عَمَّن یُجیب) را میخوانیم به نیت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان، رفع اضطرار از شیعیان و مسلمین و مستضعفین عالم، رفع اضطرار از زندگی خودمان، نجات اموات، حل مشکلات جوانهایمان (أعُوذ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم عَمَّن یُجیبُ المُضطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوء).

خلاصه

جملات ناب

  1. قرب به خانواده آسمانی، هدف اصلی خلقت انسان است.

  2. مودت حقیقی در خانواده آسمانی به معنای فداکاری و هزینه کردن همه چیز برای اعضای آن است.

  3. نصرت اهل بیت فرصتی برای عشقبازی با خداوند و فعال کردن قوای نامحدود در وجود ماست.

  4. عمر دنیا یک فرصت طلایی برای عاشقی با “الله” و زندگی عاشقانه با خانواده آسمانی است.

  5. شرافت حقیقی انسان نه به موقعیت‌های دنیایی، بلکه به میزان انس و علاقه‌اش به خانواده آسمانی و جایگاهش در ارتباط با غیب است.

  6. دارایی حقیقی هر انسان، میزان بهره او از قرب به اهل بیت و خداوند است.

  7. مشغول شدن به توهمات دنیایی، انسان را از هدف اصلی خلقت و تقرب به خداوند غافل می‌کند.

  8. نصرت اهل بیت و دین خدا، فرصتی برای عشق‌ورزی و شرافت بخشیدن به زندگی است.

  9. تلاش برای شباهت به اهل بیت و بهشت، راه سعادت و رشد حقیقی انسان است.

  10. ثروت حقیقی انسان در هنگام مرگ، میزان هزینه‌ای است که از وجود خود در راه خدا و اهل بیت کرده است.

  11. فقر و شرمساری در آخرت، نتیجه صرف تمام استعدادها و انرژی‌ها در امور دنیایی و غفلت از جاودانگی است.

  12. آیه “یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ” ملاک اصلی محاسبه در قیامت را میزان همراهی با امام معرفی می‌کند.

  13. در قیامت، انسان با امام زمان خود محشور می‌شود و این صحنه می‌تواند بسیار دهشتناک یا لذت‌بخش باشد.

  14. مرگ برای مؤمن، مانند عروسی است؛ زیرا او را به آغوش خانواده آسمانی و معشوق حقیقی‌اش می‌رساند.

  15. عمر مفید انسان، آن مقداری است که صرف تقرب به خداوند، خانواده آسمانی و عشقبازی با “الله” شده است.

  16. مناجات شعبانیه، عصاره فلسفه خلقت و حیات است و فرصتی برای ابراز عشق عمیق به خداوند.

  17. جهاد در راه خدا و عاشقی با او، فصلی ندارد و همواره تفریحی انسانی و آسمانی است.

  18. فرصت‌های رشد و خدمت به دیگران، نعمتی الهی است که نباید از آن ملول شد.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه