خانواده آسمانی – جلسه 277

متن کامل جلسه

مقدمه: قربت، نتیجه یک رابطه خوب

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. در بحثمان درباره رابطه با رابطه اعضای خانواده آسمانی با همدیگر رسیدیم به موضوع نتیجه یک رابطه خوب که قربت هست قربت با قاف به معنای نزدیکی و سنخیت با معصومین(ع). پس هر چقدر انسان در روابطش با دیگران درست عمل بکند و موفق‌تر باشد شباهتش به حق تعالی و معصومین(ع) بیشتر می‌شود از کلمه‌ای که امام رضا(ع) به کار برد که (فَإِنَّ ذلِکَ قُربَۀٌ اِلیَّ) این پرهیز از این آفت‌ها در ارتباطات نزدیکی و موجب نزدیکی به من هست یک نکته بسیار مهم را نتیجه می‌گیریم.

ارتباطات، باشگاهی برای رشد انسان

و آن این هست که اساساً ارتباطات ما با هر کسی یا هر چیزی یک باشگاه هست برای ما، یعنی خداوند تبارک و تعالی با برقراری انواع ارتباطات خوب و بد انواع ارتباطات مثبت و منفی یا بهتر است اینگونه بگویم انواع ارتباطات شیرین و تلخ بین انسان و سایر موجودات اعم از اشیاء گیاهان حیوانات و انسان‌ها و حتی طبیعت یک زمینه‌ای را برای رشد و ارتقاء انسان ایجاد می‌کند. در واقع ارتباط ما با همه عالم فقط باشگاه هست بهانه‌ای است برای شبیه شدن ما به اهل بیت بهانه‌ای است برای شبیه شدن ما به حق تعالی بنابراین اگر ما این را خوب متوجه بشویم که جهان، عالم و ارتباطات، فقط یک باشگاه برای ارتباطات ماست آن موقع هست که متوجه می‌شویم در ارتباطات باشگاهی دلگیری کینه خصومت وجود نباید داشته باشد. خوب دقت کنید اگر این رمز را کسی متوجه نشود تا آخر استعدادهایش را از دست می‌دهد یک کسی که بخواهد استعدادهایش را حفظ بکند و اشتباهات گذشته عمرش را جبران بکند فقط به این شکل می‌تواند جبران بکند که به فلسفه خلقت معرفت پیدا بکند. معرفت برای اینکه علم کافی نیست اینکه شما بیایید سر کلاس من این چیزها را برای شما بگویم کافی نیست بلکه باید شهودش بکنید و باورش بکنید اگر باورش کردید آن موقع هست که شما در ارتباطاتتان با دیگران به یک حجم عظیمی از آرامش شادی می‌رسید و می‌توانید حتی جنبه‌های منفی یک ارتباط را به نفع خودتان تمام کنید.

اسم مبدل: تبدیل تلخی‌ها به فرصت‌ها

یک شوهر بد یک زن بد یک مادرشوهر پدرشوهر بد یک خواهرشوهر برادرشوهر بد یک مادرزن و پدرزن و باجناق بد هر چیزی که هست شما می‌توانید از آن استفاده بکنید در جریان اسم مبدل این نکته را عرض کردم که ما وقتی که اسم مبدل داشته باشیم با نداشته باشیم زمین تا آسمان مسیرمان فرق می‌کند. کسی که اسم مبدل دارد مسیرش در تمام تلخی‌ها مشکلات سختی‌ها شکست‌ها بیماری‌ها طلاق‌ها جدایی‌ها و فقدان‌ها به سمت بهشت است یعنی همه چیزهایی که در دنیا همه از آن فرار می‌کنند غم‌ها غصه‌ها اضطراب‌ها همه به نفع این تمام می‌شود و این را به بهشت می‌رساند به بالاتر از بهشت می‌رساند که حضرت از آن تعبیر به قربت می‌کند. اما اگر کسی اسم مبدل نداشته باشد حتی موفقیت‌هایش یک زن خوب یک مرد خوب یک شوهر خوب یک پسر خوب یک دختر خوب یک ثروت یک تحصیلات یک رتبه تحصیلی خوب همه این‌ها در نهایت به ضرر این آدم تمام می‌شود. یعنی این حتی از خوبی‌های زندگیش هم نمی‌تواند استفاده بکند برای رسیدن به هدف خلقت، برای کسب شادی و آرامش در دنیا و کسب شادی و آرامش در آخرت این دیگر عُرضه ندارد این کار را بکند.

مثال مهندس بازیافت

برایتان مثال زدم که فرض بفرمایید یک کسی خواستگار برایش آمده از خواستگار سؤال می‌کند که شما شغلت چیست بگوید من زباله جمع می‌کنم این ممکن است از دفعه اول در ذوقش بخورد با کمال ادب و احترامی که به عزیزان فداکار و زحمتکش رفتگر داریم داریم این را عرض می‌کنیم که یک کسی ممکن است قبول نکند. بگوید مثلاً من تحصیلات بالایی داریم موقعیت اجتماعی بالایی دارم موقعیت ثروتی بالایی دارم نمی‌توانم با یک شوهر اینطوری سر کنم حالا اگر طرف گفت نه من کارم زباله جمع کردن اما مهندس بازیافت هستم یک کسی که زباله جمع می‌کند به عنوان سوفور این کسی که جمع می‌کند یک فرغون دو فرغون در روز جمع می‌کند خیلی هم با زباله سروکار ندارد. مهندس بازیافت چقدر زباله جمع می‌کند؟ روزی چند تُن زباله جمع می‌کند آنوقت چطور است یک دختر حاضر است با کسی که روزی چند تن زباله جمع می‌کند شوهر بکند ولی با کسی که روزی دو فرغون جمع می‌کند شوهر نکند، فرقش چیست؟ فرقش این است که این جناب مهندس تحصیلات بازیافت دارد یعنی می‌تواند این چند تُن زباله را تبدیل به ثروت به پول به طلا به موفقیت بکند پس وقتی که انسان اسم مبدل داشت خداوند یک اسمی به نام بازیافت حالا اسم قانونیش در اسماء الله مبدل است یک اسم مبدل در درون همه ما به کار انداخته گذاشته که ما باید به کارش بیندازیم یعنی ما باید فعالش بکنیم همه ما داریم. مثل یک سیستم است شما می‌گویید آقا این تلفن همراه من این سیستم را الان انجام نمی‌دهد می‌گوید بده به من الان فعالش می‌کنم چهار تا دکمه می‌زند فعال می‌شود می‌گوید نگاه کن الان این دارد به شما خدمات می‌دهد این سیستم فعال شده در همه ما این هزار اسم خدا هست باید فعالش بکنیم. هر چقدر شما فعال بکنید قربتان به اویی که همه اسماء را فعال دارد در وجودش یعنی معصوم و بالاتر از او به خود خداوند بیشتر می‌شود، اسم مبدل چه کاری انجام می‌دهد در وجود آدم؟ اسم مبدل شخص وقتی دارد زیبایی آرامش شادی عشق دریافت می‌کند این دارد لذتش را از زندگی می‌برد ولی وقتی در مسیر زندگی طبیعی نیست قرآن می‌فرماید (إِنَّکَ کادِحٌ إِلى‏ رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقِیهِ) انسان مسیرش توأم با تضاد هست.

تضاد و شیطان، ابزاری برای تقرب

خود تضاد را هم در بحث شیطان‌شناسی توضیح دادیم مفصل که چرا شیطان را خدا سر راه ما گذاشته شیطان یک وسیله‌ای برای تقرب ما به حق تعالی است و گفتیم بزرگان دین فرمودند انسان به هر جا برسد به برکت شیطان می‌رسد و اگر شیطان نباشد قربی برای انسان حاصل نمی‌شود. شیطان هست که میدان مسابقه میدان صداقت بین عشق و تنفر راستی در عشق یا کذب در ما ایجاد می‌کند حالا انسان به طور طبیعی خداوند آدم‌هایی را سر راهش می‌گذارد که بتواند اسم‌های الله را در وجودش فعال بکند یک آدم بدجنس می‌گذارد که به تو هی بدجنسی می‌کند که تو بتوانی اسم عفوو را بخشندگی را در وجودت فعال بکنی. آدم‌هایی را می‌گذارد که بدجنسی‌شان اشتباهاتشان گناهانشان بیشتر است تا تو اسم غفور را فعال بکنی آدم‌هایی را می‌گذارد که به لطف تو نیازمند هستند فقرا کسانی که نیازمند هستند اسم جواد و کریم این اسم‌ها در تو فعال بشود. مصیبت‌هایی را سر راهت می‌گذارد که اسم صبور خدا اسم صبّار خداوند در تو تجلی می‌کند و تو یواش یواش با فعالیت این اسم‌ها به چه کسی نزدیک می‌شوی؟ اسم فعال می‌شود داراییت بیشتر می‌شود تقرب به حق تعالی پیدا می‌کنی.

فعال کردن اسماء الهی و آرامش در دنیا و آخرت

اول از این هر اسمی که فعال می‌شود حجم زیادی از غم‌ها مشکلات و گرفتاری‌های انسان را کم می‌کند به انسان شادی قدرت و آرامش می‌دهد مضافاً اینکه انسان زمانی که می‌خواهد منتقل بشود به برزخ برود با دارایی‌های بیشتری می‌رود. الان به یک کسی می‌گویند این ماشین را فول خریدید یا نه همه چیزهایش فول نیست یک تلفن همراه به قول معروف می‌گویی این تجهیزاتش ده برابر آن تلفن دیگر است فعال‌تر است داراییش بیشتر است قدرتش هم بیشتر است انسان در ارتباط با او احساس راحتی بیشتری می‌کند. مثل رایانه که تواناییش بیشتر از یک رایانه دیگر است یک اتومبیل یا هر چیز دیگری که کامل‌تر هست بنابراین وقتی یک کسی می‌خواهد برود در فضای بینهایت برزخ که بینهایت، بارها گفتم وقتی ما وفات پیدا می‌کنیم وارد فضایی می‌شویم که بینهایت از اینجا زیباتر کامل‌تر پیچیده‌تر پیشرفته‌تر و لذیذتر هست. فضایی که بینهایت از اینجا بیشتر هست تجهیزات بیشتری می‌خواهد مثل رحم با دنیاست جنین در رحم خیلی تجهیزات لازم ندارد هر کاری هم که می‌کند اکثر قریب به اتفاق فعالیت‌های جنین در رحم فقط تجهیزات‌سازی برای مرحله بعد است خودش خیلی آنجا احتیاجی ندارد. با یک بند ناف تغذیه می‌شود تمام می‌شود یک خون می‌خورد ساده یک محیط کوچک تاریک تنگ همان هم برای او کافی است ولی اکثر کارهایی که جنین می‌کند برای تولد دارد انجام می‌دهد چون وقتی که به دنیا می‌آید دیگر نمی‌تواند با تجهیزات رحمی مثلاً آنجا می‌گوید خون کافیم هست اینجا اگر بخواهی به یک کسی خون بدهی می‌میرد بگوید یک جای کوچک و تنگ برای من کافی است شما یک بچه را بگذار در یک جای کوچک و تنگ می‌میرد. بچه انسان وقتی می‌آید به یک فضای بزرگ خیلی با عظمت دنیا احتیاج دارد ما باید آسمان بزرگ سر راهمان باشد ستاره‌ها را ببینیم کهکشان‌ها را ببینیم میلیاردها سال نوری جلویمان فضا باز باشد تا بتوانیم اینجا زندگی بکنیم سفر برویم اینطرف برویم آنطرف برویم آزاد باشیم دنیا را برویم کره زمین را برویم روی آسمان بتوانیم پرواز بکنیم این کارهای ماست دوست داریم تجهیزات داریم می‌خواهیم بکنیم. وقتی که شما وارد فضایی می‌شوید که بینهایت از اینجا پیچیده‌تر است از رحم دنیا خیلی به تجهیزات بیشتری نیاز دارید به اسم‌های بیشتری نیاز دارید موقع ورود به بهشت چون آنجا تو می‌خواهی مثل الله زندگی بکنی می‌خواهی پادشاهی بکنی ملک است پادشاهی است یک پادشاهی خیلی تجهیزات می‌خواهد وقتی تو نداری اینجا می‌خواهی چکار بکنی این جهنم می‌شود محدودیت جهنم می‌شود. می‌بیند اینجا چقدر جا برای کار هست ولی تو تجهیزاتش را نداری جنین در رحم مادر می‌گوید من نور نمی‌خواهم چشم می‌خواهم چکار راست هم می‌گوید دست می‌خواهم چکار پا می‌خواهم چکار ولی وقتی به دنیا می‌آید هم دست احتیاج دارد هم پا. چشم بعداً متوجه می‌شود که وارد فضایی شده که بینهایت امتداد دارد این احتیاج به چشم دارد احتیاج دارد به طول موج بتواند با این چشم با طول موج‌ها و رنگ‌ها ارتباط برقرار بکند. شما وقتی که در بهشت می‌روید بهشت آنقدر عظمت دارد آنقدر پیچیده است شرائط زندگیش و لذتبخش است اگر تجهیزات مورد نیاز را در نفستان تجهیز نکرده باشید فعال نکرده باشید وارد آنجا بشوید نمی‌توانید لذت ببرید. این نتوانستن و لذت بردنش یک داستانی است این خفقان درد و محرومیتش و چیزهای دیگرش عذابی که انسان می‌کشد یک چیز دیگر است اضافه‌های بیخودی که با خودش از اینجا برده است مثل خرافات اعتقادات غلط تفکرات غلط خیالات باطل اوهام باطل غیر از معصیت‌هایش، معصیت‌ها حالا بماند که آن داستان جدایی دارد در بحث گناه توضیح دادیم. این‌ها را همه را برداشته آنجا برده این را باید تراشش بدهند فقط هم باید برود در جهنم تراش بخورد این کار کار سختی می‌شود هنر یک انسان این هست که در رحم دنیا خودش را شبیه بهشت و بهشتیان تربیت بکند نه شبیه جهنمیان شما احتیاج به تضاد داری احتیاج به محیط داری احتیاج به جایی داری، بهترین جای عالم کجاست؟ بهشت نیست بهترین جای نظام خلقت دنیاست. لذا حضرت علی می‌گوید من یک ساعت دنیا را به هزاران سال آخرت نمی‌دهم چرا؟ چون در یک ساعتش آدم می‌تواند اسم‌های مختلفی را در خودش فعال بکند و با خودش ببرد در آخرت شما وقتی که وارد برزخ می‌شوی نمی‌توانی تجهیزات با خودت ببری اینجاست که قیمت عمر و جوانی معلوم می‌شود که ما چقدر داریم بیخود سرمایه‌های جاودانه‌مان را تلف می‌کنیم. چقدر داریم بد زندگی می‌کنیم چقدر دچار توهمات و خیالات الکی هستیم اصلاً نمی‌فهمیم داستان خلقت من و آمدن من روی زمین چیست و من چه مأموریتی روی زمین دارم این باعث می‌شود که من تلفش بکنم در کمالات حسی یا کمالات خیالی یا کمالات وهمی نهایتاً خیلی آدم خوبی باشم در کمالات عقلی صرفش بکنم. یک جایی دکتر بشوم یک جایی مهندس بشوم یک جایی کار ذهنی بزرگی بکنم همین، دیگر کمالاتی که اساساً برای جاودانگی نیاز هست برای بهشت و بالاتر از بهشت نیاز هست مثل کمالات فوق عقلانی غالب آدم‌ها به آن علاقمند نیستند چون آن را در خودشان نمی‌شناسند و این بُعد را در خودشان فعال نمی‌کنند غالب آدم‌ها همینطور هستند.

اهمیت مربی و باشگاه در فعال‌سازی اسماء الهی

حالا ما در این حرکتی که داریم می‌کنیم نیاز به تضاد و باشگاه احتیاج داریم چون هر اسمی که بخواهد فعال بشود مثل خیاط نقاش انواع هنرمندی‌ها انواع ورزش‌ها هر ورزشی یک مربی و باشگاه خاص خودش و زحمات خاص خودش را دارد. هر اسمی همینطور هست از اسم‌هایی که شما انشاء الله به زودی در جوشن کبیر ماه مبارک رمضان می‌خوانید همه اسم‌های خودتان است باشگاه می‌خواهد مربی می‌خواهد باشگاهش کجاست استادش کجاست مربیش کجاست که این را در من فعال بکند ما اصلاً دنبال این‌ها نیستیم. نه برای اینکارها وقت داریم اصلاً وقت نمی‌گذاریم برویم دنبال این کار، نه دنبال مربیش می‌رویم اصلاً دنبال این کار نیستیم اصلاً فکر نمی‌کنیم نیاز هست گفتم چند وقت پیش یک پزشکی آمده بود پیش من افسردگی خیلی شدیدی داشت بعد به او گفتم من جواب وقتی که از تو می‌گیرم می‌دهم مسئولیت دنیایی و آخرتیش را قبول می‌کنم. شما اگر به این دستورالعمل انجام بدهید قول می‌دهم چند ماهه این قرص‌های اعصاب و ناراحتی‌ها و افسردگی‌هایت را کنار بگذاری به یک آرامش به یک نشاط برسی شما قول بده دستورالعمل‌های ما را اجرا بکن با او اتمام حجت کردم. رفته جناب دکتر بعد از دو ماه برگشته می‌گوید حالم اصلاً خوب نیست گفتم از دستورالعمل‌هایی که به تو دادم چه چیزهایش را عمل کردی به او گفتم سه تا شش ماه حداقل باید کار بکنی دو ماهه آمده می‌گوید حالم خوب نیست. خواستم به او بگویم که من به تو گفتم چند وقته سه تا شش ماه تو دو ماهه آمدی بعد گفتم بگذار از او سؤال بکنم ببینیم این دو ماه هم کار کرده یا نه داروها را خورده یا نخورده، به او گفتم چکار کردی به تو برنامه دادم؟ گفت حالم خوب نبود اجرا نکردم اصلاً حرف را شما نگاه کنید گفتم جناب دکتر شما اگر یک مریض بیاید پیش شما برای او تجویز بکنید بگوید حالم خوب نبود داروها را نخورد شما چه چیزی به او می‌گویید؟ نسبت به عقل و شعور طرف مقابلت چه قضاوتی می‌کنید می‌گویی بابا تو وقت من پزشک را گرفتی آمدی اینجا بعد گفتی مریضم من هم برایت دارو تجویز کردم که خوب بشوی بعد می‌گویی چون مریض بودم دارو استفاده نکردم چون حالم خوب نبود دارو نخوردم. ما گرفتاریمان الان همین است برنامه می‌دهیم به شخص می‌گوییم این را برو سه ماه شش ماه شروع کن به خوردن دوباره هفته بعد می‌آید اینجا حال من خوب نیست دو هفته بعد من چرا بهتر نشدم من چرا اینطوری هستم اضطراب نداشته باش. من یادم هست سرطان که داشتم از شش ماهی که شیمی‌درمانی می‌کردم درست همه شش ماه من حالم بدتر می‌شد یعنی روزبه‌روز من حالم بدتر می‌شد چون مسیر درمان عوارض دارد دارو عوارض دارد شما باید با خیلی چیزها درگیر بشوی. این شیمی‌درمانی موادی که می‌آید درگیر می‌شود با سلول‌های سرطانی درگیری که در بدن اتفاق می‌افتد خیلی تبعات دارد اینقدر این درگیری سنگین است که شما همان جلسه اول موها و مژه و ابرو همه چیز می‌ریزد این قدر این درگیری در بدن سنگین است باید تبعاتش را استفاده بکنی. من آب را می‌خواستم بخورم انگار که یک تیغ بزرگ را انداختند در گلوی من می‌شکافت آب به این نرمی حالا ببینید غذا چه بلایی سر من می‌آورد من چه موقع حالم بهتر شد هفته آخر یعنی بعد از این درگیری‌ها که انجام گرفت زور داروهای شیمیایی به سلول‌های سرطانی چربید تازه من احساس کردم که می‌توانم نفس بکشم تنفسم طبیعی است می‌توانم راه بروم. وقتی شما برنامه را می‌گیرید این برنامه که دارید می‌گیرید می‌خواهد یک آدم را از طبیعت بیاورد در فطرت یک آدمی که هیچ کارهای نیست تبدیلش بکند به یک مهندس بازیافت سخت است باید درس بخواند مهندس بازیافت که اینقدر ثروت می‌تواند بسازد مفتی مهندس بازیافت شده یا نه؟ یک شبه مهندس بازیافت شده؟ مسیر را طی بکنید بروید عجله نکنید شیطان هی نیاید بگوید ببین هیچی نشدی ببین تو داری باز هم گناه می‌کنی خوب گناه بکنم دارم مسیرم را می‌روم گناه هم صورت می‌گیرد نه ببین تو الان خوب نشدی تو دوباره آلوده شدی تو توبه کردی دوباره گناه کردی باشد توبه کردیم گناه هم صورت می‌گیرد. یواش یواش قبلاً هر روز انجام می‌دادم این گناه را حالا یک روز در میان انجام می‌دهم دو ماه بعد می‌شود یک هفته در میان سه ماه بعد می‌شود ده روز یک بار چهار ماه بعد می‌شود ماهی یکبار یواش یواش بعد قطع می‌شود ولی ما عجله داریم اصلاً حاضر نیستیم برویم تن به کار درمان بدهیم اصلاً زیر باشگاهش نمی‌خواهیم برویم. می‌گوید استاد من از شما مشاوره گرفتم شما از مشاوره چه می‌خواهی من یک حبّی به شما بدهم الان خیلی از عزیزان همینطوری هستند من کتاب سیدی حال ندارم یک ذکر ندارید به من بدهید با یک ذکر یک حبّی می‌خواهی درستش بکنی همینطوری تا خوب بشوی ذکر هم باید اثرش را بگذارد ذکر هم دارو است باید بخوری تا اثر بگذارد. همه تنبل هستند که حضرت فرمود کلید همه بدبختی‌های انسان تنبلی و بی‌حوصلگی است اگر بگویی خیاطی هیچ وقت نمی‌رود به استاد توهین بکند بگوید استاد چرا من الان نتوانستم یک ماهه دامن بدوزم پیراهن بدوزم مانتو بدوزم استاد می‌گوید چه خبر است بایست ببینم یواش یواش، تو الان باید بروی لباس عروسک بدوزی کوچک لباس نوزاد کوچک یواش یواش بیایی در سایزهای بلند. هیچ وقت نمی‌رود به استادش نمی‌گوید چرا من نمی‌توانم خط عالی بنویسم الان سه ماه است آمدم چرا خطم، حالا یک شش ماه بیا تازه خطت خشک بشود بعد عالی بشود بعد ممتاز بشود حالا باید بیایی هیچ وقت نمی‌رود بگوید چرا کلاس اولم نمی‌توانم ریاضیات دانشگاه را حل بکنم می‌فهمد این شعورش می‌رسد که هر چیزی تدریجی است مسیر علمی خودش را باید طی بکند. شیطان به او می‌گوید ببین خوب نشدی می‌گوید ببین خوب نشدی تو ول کن تو آدم بشو نیستی تو درست بشو نیستی هی ناامیدی هی سردی هی آوردن گناهان گذشته به حال انسان به رُخ انسان می‌کشد شخص همیشه می‌گوید بله من خوب بشو نیستم من درست بشو نیستم من نورانی نمی‌شوم من رفیق اهل بیت نمی‌شوم من با خدا رفیق نمی‌شوم من به آسمان نمی‌رسم. عزیزی شروع کرده می‌گوید الان چرا من چهار ماه است دارم برنامه می‌گیرم چرا من نتوانستم خواب‌های قشنگ ببینم چرا هنوز دارم خواب‌های قاطی می‌بینم اذیت‌کننده است؟ چون طهارت بیست سال سی سال شما این قوه خیال را آلوده کردی تصویرهای غلط افکار غلط زشت در خیال آمده تا این داروهای شیمی‌درمانی بیاید یواش یواش آن‌ها را از بین ببرد زمان می‌برد. تا تو بیفتی به خیال بیفتی به خواب بیفتی به پرواز بیفتی به شادی طول می‌کشد مسیرش را باید طی بکند عجله نکن غذایت را بخور مسیرت را برو هر اسمی دوران خودش را دارد البته ما راه‌های میانبر را بارها تذکر دادیم ما یک راه‌های میانبر داریم بحث رحم‌ها یادتان هست.

راه‌های میانبر و اهمیت رحم‌های زمانی

یعنی شما وقتی بیست سال را خراب کردی لازم نیست بیست سال زحمت بکشی جبران بکنی با یک سال با شش ماه می‌شود بیست سال را جبران کرد ولی چطوری؟ گفتم ما باید چکار بکنیم؟ مثل مسیری هست در شب احیا شب لیلۀ الرغائب توضیح دادیم. گفتیم یک کسی مثلاً با یک قطار یک اتومبیل عزیزی از او سوار قطار یا اتومبیل شده از او دور افتاده جا مانده حالا اگر بخواهد به آن قطار و اتومبیل برسد یا باید سوار وسیله نقلیه‌ای بشود که سرعتش چند برابر سرعت آن وسیله هست خودش را برساند یا باید با هواپیما یا هلیکوپتر خودش را برساند. گفتیم بهترین کار این هست که انسان از رحم‌ها استفاده بکند رحم‌ها هست که سازنده است آن سه نوع رحم را معرفی کردیم رحم‌های زمانی مثل رجب یک موقع رجب شما یک رجب را خوب بگذرانی می‌بینی شما را ده سال جلو می‌اندازد شعبان و رحم ماه مبارک رمضان یک ماه مبارک رمضان می‌تواند فرمود (لَیْلَهُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ). اگر یک کسی عُرضه داشته باشد در این رحم قرار بگیرد و لوازم این رحم مثل یک جنینی که درست در رحم قرار می‌گیرد نه اینکه می‌آید در رحم قرار می‌گیرد مثل بعضی از جنین‌ها می‌آیند فلج آمده کر و کور آمده لال آمده بیدست و پا آمده زحمت بیخود کشیده. خیلی‌ها هستند در ماه رمضان فقط سهمشان گرسنگی و تشنگی است هیچ بهره‌ای نمی‌برند نماز بیست سال سی سال چهل سال فقط زحمت نماز را می‌کشند پروازی اوجی معراجی ندارند درست برود در رحم قرار بگیرد به قوانین و لوازم رشد اهمیت بدهد احترام بگذارد یک ماه رجب یک ماه شعبان یک ماه رمضان گاهی وقت‌ها برای بعضی‌ها یک شب (لَیْلَهُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ).

عشق، کیمیای وجود انسان

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که آن تازه براتم دادند امام فرمود رزمندگان ما ره صد ساله را یک شب طی کردند در بحث محبت گفتم اینکه انسان مبدأ میلش را عوض بکند عاشق بشود تا شما با ذهن درگیر عملیات هستی رشد نمی‌کنی تا دچار محاسبات دو دو تا چهار تا هستی اصلاً نمی‌توانی عمل بکنی عاشق که می‌شوی میلهایت عوض می‌شود عشق. عاشق شو ورنه روزی کار جهان سرآید ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی عشق هست که تمام وجود انسان را مس وجود را گفتیم کیمیا است کیمیایی است که مس وجود را به طلا تبدیل می‌کند عشق که می‌آید همه درون انسان را یک جا عوض می‌کند تا عشق نیاید آدم همینطوری دچار چرتکه انداختن و تنبلی و بی‌حوصلگی و بیدلی است خوب نمی‌شود. ولی وقتی عاشق می‌شود یک شب تمام است مبدأ میل، لذا قرآن خیلی به ما دستورالعمل‌های اجرایی زیادی نمی‌دهد می‌گوید قبل از اینکه بخواهید دستورالعمل‌های اجرایی زیادی را انجام بدهید اول مهندسی عشق بکنید. اول دلت را عوض بکن چینش معشوق‌ها آن سه تا معشوق اصلی که باید در رأس قرار بگیرد تا این سر و شکلش را درست نکنی نمی‌توانی جلو بروی مثل یک پازل است باید بچینی بعد بگویی قابل استفاده است مثل یک نقشه است که باید مسیرش را طی بکنی. اول باید بچینی اول باید خودت را صافکاری بکنی اول باید چینش انسانی بگیری حالا حرکت کن ببین چقدر زود می‌رسی دل که عوض شد همه چیز عوض می‌شود انسان باید در رحم‌هایی قرار بگیرد که زود می‌توانند مبادی میل انسان را عوض بکنند محرم عالی است برای اینکه مبادی میل انسان عوض بشود سیدالشهدا سریعترین رحم شخصیتی است. فرمود (کُلُّنا سَفینَۀُ النَّجاۀ وَ سَفینَۀُ الحُسَین اَسرَع) سرعتی که امام حسین در تبدیل یک کافر به یک ولی خدا دارد بی‌نظیر است بیش از سی نفر از یاران عمر سعد در روز عاشورا از صبح عاشورا تا غروب عاشورا جذب امام حسین شدند و مسیر بدترین جای جهنم تا عالیترین جای بهشت را در سه چهار ساعت در رحم امام حسین طی کردند. سه چهار ساعت پنج ساعت گاهی بعضی‌هایشان چند دقیقه یعنی به نیم ساعت هم نکشیده لحظه آخر امام حسین گفته (هل من ناصر ینصرنی) یک دفعه دل این عوض شده گفته می‌روم کمک پسر فاطمه، همین اتفاقات قشنگ، از انتهای جهنم تا عالیترین درجات بهشت. کسانی که زور می‌زنند بدون اینکه روی دلشان کار بکنند فقط هی عمل می‌کنند هی نماز هی روزه هی حج هی کربلا هی ذکر این‌ها فایده ندارد این‌ها فقط همه این کربلا و نجف و ذکر و مکه و مدینه و نماز و روزه برای این هست که دل راه بیفتد وقتی که دل راه نیفتاده باشد این‌ها فقط تو را دورتر می‌کند خسته‌ات می‌کند. می‌گوید بابا بعد از چهل سال نماز کو پنجاه سال نماز خواندم طرف برای من ایمیل زده با تحصیلات عالی می‌گوید بیا من این همه دعا کردم چه شد این همه نماز خواندم چه شد مادرم مُرد بیا این همه ذکر گفتم خدا به من بچه نداد از خدا یک کمال گیاهی می‌خواهد. اصلاً حواسش نیست خودش با خدا چه رابطه‌ای دارد این فقط از خدا گیاهی را می‌خواهد حالا بعضی‌ها قهر می‌کنند با خدا می‌گوید شوهر می‌خواستم نداد زن می‌خواستم نداد این جنبه حیوانی است اصلاً این متوجه نیست که آمده به دنیا عاشق بشود عاشق خود خدا و با خود خدا زندگی بکند خود خدا اله حقیقی این آدم است. این می‌گوید خدایا به من از این اله‌های پایین بده که من از تو دورتر بشوم مبدأ میل باید عوض بشود تا محبت نیاید تا عشق نیاید تا دل نیاید لذا وقتی که طرف رفت به حضرت گفت آقا من به عشق شما اسم بچه را اسم شما انتخاب کردم گذاشتم. به خاطر اینکه من اسم بچه‌ام را از شما انتخاب کردم به عشق شما چیزی گیر ما می‌آید حضرت فرمود (هَلِ الدّین اِلاَّ الحُبّ) اصلاً دین مگر چیزی غیر از محبت و عشق هست دین یعنی عشق (لا اله الا الله) شعار دین ما شعار عشق است اسلام دین عشق است اگر کسی این رمز را نفهمد اسلام را نفهمیده است. می‌گوید چیست همه‌اش نماز دارد حجاب دارد روزه دارد این کار را بکن این کار را نکن دارد این نمی‌داند این نماز و حجاب و روزه این کار را بکن این کار را نکن مال بخش حیوانی من است مال بخش انسانی نیست که خدا آن بخشی که از جنس خداست اصلاً خدا طالب است. شما یک احکام در احکام دینی دارید خدا به تو، تو نه بخش جنسیت به تو که از جنس خودش هستی و جاودانه هستی یک حکم شما در اسلام بیاورید که خدا به شما گفته این کار را نکن این کار را بکن این کار به شما حرام است این کار به شما واجب است هر چه حلال و حرام و واجب است مال بخش طبیعی من است مال بخش حیوانی من است. خدا با من کاری ندارد می‌گوید تو هر چقدر دلت می‌خواهد بیا پیش من بمان هر چقدر می‌خواهی با من عشقبازی کن ولی ما نمی‌شنویم ما با این خود طبیعی می‌آییم سر کلاس با این گوش‌های بخش طبیعی هم می‌شنویم فایده هم ندارد. سر کلاس هم که می‌آییم بعنوان یک زن یا یک مرد می‌آییم سر کلاس بعد حرف‌ها را با جنسیتمان می‌خواهیم بسنجیم می‌گوییم این آقایی که دارد حرف می‌زند به نفع جنسیت من هست یا نه به نفع مردهاست به نفع زن‌هاست باز نمی‌فهمد اصلاً هیچی را نمی‌فهمد گوش خر بفروش و دگر گوش خر، ما این گوش خری را بفروشیم این گوش حیوانی را بفروشیم تا بفهمیم داستان چیست.

مشکلات و سختی‌ها، میدان تمرین برای رشد

لذا ما به سختی به مصیبت احتیاج داریم قرآن می‌فرماید (وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ) کذلک که آمد یعنی قاعده است پیغمبر چون بیشتر می‌خواهد شبیه خدا بشود خدا برای پیغمبرهایش دشمن گذاشته هم جنی هم انسی ما که دیگر جای خود داریم. حالا این برای چیست؟ شیطان برای چی باید بیاید من را وسوسه بکند؟ من چرا باید با پدرزن مادرزن باجناق درگیر بشوم؟ مثلاً چرا بچه‌ام اذیتم می‌کند؟ چرا یک زایمان سخت است؟ چرا بچه هی گریه می‌کند مادر را آزار می‌دهد؟ چرا شیر خوردنش مصیبت است؟ چرا تا من می‌خواهم احساس آرامش بکنم بچه می‌آید جیش می‌کند در این آرامش من؟ چرا می‌آید این کار را می‌کند؟ برای اینکه تو باید اسم بگیری خداوند بچه را می‌گذارد مربی توست خداوند بچه‌ها را به عنوان تمرین به ما می‌دهد اگر من بفهمم خداوند بچه‌ها را به من هدیه می‌دهد دوستان رفقا محیط آدم‌ها را به من هدیه داده برای اینکه من تربیت بشوم نوع نگاهم دیگر تبدیلی می‌شود دیگر از حالت ضرر در نمی‌آیم. اگر یک طلاق اتفاق افتاد شخص طلاق را به نفع خودش تمام می‌کند یک ورشکستگی یک سرطان یک مریضی مرگ و میر کسی اتفاق افتاد چون اسم مبدل دارد می‌داند قرار است من با این مصیبت به الله برسم (الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَهٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ) یعنی داستان این است که من می‌خواهم بروم پیش خدا مصیبت را هزینه می‌کنم و سوخت می‌کنم که بروم پیش خدا. این مرگ این طلاق این مشکل این مصیبت این مرگ و میر وسیله است برای اینکه من شبیه الله بشوم سیدالشهدا زینب کبری را در کربلا می‌آورد ببینید با این‌ها چکار می‌کند حضرت زهرا را ببینید خدا با او چکار می‌کند هر که بامش بیش برفش بیشتر هر چه آدم قویتر می‌شود سطح مربی و باشگاه قویتر است. مثل کلاس اولی است سطح سؤالاتش اولی است وقتی کلاس پنجم شد امتحان نهایی دارد راهنمایی شد امتحاناتش سخت‌تر است دیپلم شد سخت‌تر است دانشگاه سخت‌تر است لذا فرمود (اَشَدُّ النّاس بَلاءً اَلاَنبیاء) شدیدترین مردم از نظر سختی انبیاء هستند (ثُمَّ الاَمثَلُ فَالاَمثَل) آن‌هایی که شبیه‌تر هستند و بعد شبیه‌تر هستند و بعد شبیه‌تر هستند. بنابراین اگر در زندگیت مشکلات داری سختی داری قیمتت همین است شکر کن کلاست را بپا بگو حالا از این پایه خدا برایت گذاشته خیلی خوب من از همین جا شروع می‌کنم نه اینکه با خدا درگیر بشوی غصه بخوری افسوس بخوری. دقیقاً غصه خوردن و افسوس خوردن اینقدر احمقانه است اینقدر کار زشتی است اضطراب ناراحتی غصه افسوس که یک کسی برود در باشگاه مربی بزند در شکمش از دست استاد ناراحت بشود استاد حریف تمرینی بگذارد بگوید شما دو نفر با هم تمرین بکنید. گاهی وقت‌ها من خودم قبل از جنگ که ورزش رزمی می‌کردیم یک موقع یک استاد چهار نفر را می‌گذاشت که تو را بزنند می‌گفت تو باید چهار نفر را بتوانی همزمان بزنی به آن‌ها حمله بکنی آدم کینه می‌گیرد از چهار نفری که به او حمله کردند این‌ها را حضرت مربی گذاشته که تو تربیت بشوی. من به جای اینکه بنشینم غصه بخورم باید بگویم خدا را شکر برای من یک میدان اینطوری درست کرده بدهکاری دارم طلبکارم به من فشار آورده مریضی هم دارم پول درمان هم ندارم مستأجر هم هستم یک زن بداخلاق یا یک شوهر بداخلاق دارم بارک الله معلوم است قیمت دارد طرف که برایش یک همچین میدانی گذاشته. قدر بدان به جای اینکه درگیر بشوی ولی ما چون می‌خواهیم با بخش جنسی بخش حیوانی به عنوان یک زن می‌نشینیم این جریان را تحلیل می‌کنیم آخی طلاق افتاد الان با شوهرم درگیرم بچه‌ام الان اینطوری است نمی‌تواند یک زن کشش ندارد چون یک زن یعنی حیوان یک مرد یعنی یک حیوان ما بخش حیوانیمان نمی‌توانیم در باشگاه خدا برویم. الاغتان را شما نمی‌برید در باشگاه به الاغ بگویید ببین مربی چه می‌گوید یاد بگیر مربی با تو کار دارد با الاغت کار ندارد ما چرا هی بخش الاغیمان را درگیر می‌کنیم بعد می‌گوییم من که نمی‌کشم من که نمی‌فهمم من که از این دین خدا هیچی درک نمی‌کنم همه‌اش با خدا درگیر می‌شویم. من که زیر بار نماز نمی‌روم من که زیر بار روزه نمی‌روم من که زیر بار حجاب نمی‌روم این من که می‌گوید من الهیش نیست آن منی که از جنس خداست چون آن من وقتی خدا به او می‌گوید این کارها را نکن دارد به این کوچک می‌گوید تو این کار را نکن تا این آزاد بشود.

ماه رمضان و نماز، فرصتی برای تقرب

الان ماه رمضان ماه عسل ماست خدا می‌بیند ما توان نداریم عُرضه نداریم به طبیعت و شکم و شهوتمان غلبه بکنیم ماه رمضان روزه را واجب می‌کند به بخش حیوانی واجب کرده می‌گوید تو 11 ماه است داری می‌خوری این یک ماه را به حرمت بخش اصلیت تو کوتاه بیا. نماز را برای کدام بخش واجب می‌کند؟ به بخش حیوانی، می‌گوید تو که همیشه داری می‌خوری یک صبح دو رکعت بگذار این با خودش باشد بدجنسی نکن زندانش نکن یک دو رکعت دم صبح نصف شب دوست دارد با من باشد تو اذیتش نکن دم ظهر چهار رکعت هشت رکعت می‌خواهد با من باشد چند دقیقه است بگذار با من خلوت بکند مزاحمش نشو برای همین واجب کرده. مغرب و عشا را برای این واجب کرده که این خسته است از صبح در طبیعت بوده باید مغرب و عشا بیاید پیش من، من بغلش بکنم من را بغل بکند همدیگر را ببوسیم سرش را روی پای من بگذارد حضرت فرمود سجده سر گذاشتن روی پای خداست بیاید من یک دست نوازشی روی سرش بکشم ابدیت را به او نشان بدهم بیاید یک سفر بهشت را ببیند ملائکه را ببیند ائمه را ببیند خانواده آسمانیش را ببیند خستگیش در برود. این بخش بخش بدجنس حیوانیت می‌گوید نه سر نماز هم نمی‌گذارد نه می‌گذارد نماز بخواند اگر هم بگذارد نماز بخواند دوباره سر نماز می‌گوید پس خواسته‌های ما چی لذا می‌بینی سر نماز هم که دارد نماز می‌خواند باز ذهنش درگیر کدام خواسته‌هایش هست؟ نمی‌گذارد این با خدا حرف بزند. روزه هم که هست باز همینطور ماه رمضان که می‌شود عقده می‌کند از دست این بخش از خدا و بخش انسانی خودش عصبانی است می‌بینی غروب که می‌شود سفره‌های رنگین، ماه رمضان رنگینترین و عقدهایترین سفره‌های طول سال است انتقام از خدا، محترم هم هست. می‌گوید خدایا قربانت بروم ولی جلوی ما را می‌گیری بخوریم باشد دَم افطار به تو می‌گویم خدایا، دو رکعت می‌خواهد نماز بخواند تعقیبات می‌خواهد بنشیند بعدش خدا را نوازش بکند صفا بکند خدا نوازشش بکند با فرشته‌ها یواش یواش دری به رویش باز بشود با خانواده آسمانیش عجله داری کار داری نمی‌شود درس داری امتحان داری بلند بشو برو الان برایت مهمان می‌آید همه‌اش دروغ است. همین کسی که از سر نماز بلند می‌شود عجله می‌کند بعد می‌رود به مادرش زنگ می‌زند یک ربع تلفنی صحبت می‌کند به مادرش نمی‌گوید کار دارم امتحان دارم به رفیقش زنگ می‌زند تلویزیون یک چیزی نشان می‌دهد نیم ساعت ایستاده سرپا دارد تلویزیون نگاه می‌کند نمی‌گوید دیرم شده. می‌نشیند سر تعقیبات تا می‌خواهند این دو نفر با هم رابطه برقرار بکنند این هووی بدجنس می‌آید می‌گوید بس است چقدر همدیگر را بغل می‌کنید بس است چقدر سجده بس چقدر فلان، بلند بشو برو ببینم ما هم ذلیل خوار چشم بلند می‌شویم می‌رویم اصلاً بعضی وقت‌ها نمی‌گذارد که تو اول وقت که خدا صدایت می‌کند بلند بشو بیا اگر تلفن زنگ بزند می‌گوید واجب است بعضی‌ها سر نماز تلفن جواب می‌دهند پیامک می‌زنند من دیدم. می‌گوید باید جواب بدهم گناه دارد مردم است ببینم چکار دارد زنگ بزنند می‌رود جواب می‌دهد تلفن بزنند هیچ وقت شما شده تلفن بزنند بگویید برنمی‌دارم گاهی وقت‌ها انسان تلفن می‌زند شماره یک آدمی که خیلی از آن بدش می‌آید می‌افتد ولی باز می‌گوید بگذار جواب بدهم. ولی خدا الهش سر اذان صدایش می‌کند (حی) دوازده مرتبه به خدا می‌گوید خدایا بی‌خیال شو من اصلاً وقت ندارم تو هم وقت گیر آوردی خدایا درس دارم امتحان دارم می‌خواهم غذا درست بکنم ظرف می‌خواهم بشویم میهمان دارم هیچی، می‌رود 11 شب قضا می‌رود غروب این زندگی شد! نمی‌گذارد این بخش همه‌اش توهم وسوسه که نمی‌رسی دیر است از کار می‌افتی هیچی، ما به دشمن احتیاج داریم ما به میدان احتیاج داریم خداوند هر کس را بیشتر دوست دارد برایش باشگاه قویتر مربی قویتر فضای غنیتر برای مبارزه می‌گذارد ولی ما چون آدم‌های بی‌عُرضه هستیم همه‌اش می‌خواهیم فرار بکنیم برویم در فضاهایی که خیلی دردسر نداشته باشیم کسی با ما حرف نزند. یک حزب اللهی می‌بینیم فرار می‌کنیم یک آخوند می‌بینیم فرار می‌کنیم یک جایی قرار است یک کسی را نصیحت بکند در می‌رویم چون نمی‌خواهیم خودمان با خودمان روبرو بشویم یک کتاب می‌خواهیم بخوانیم حوصله‌اش را نداریم بعد یک کتاب مزخرف به ما می‌دهند می‌خوانیم رمان‌های خیالی پلیسی عشقی جنایی می‌خوانیم می‌گوییم این کتاب را برو بخوان. می‌گوید این کتاب را من وقتی می‌خواهم شروع کنم بخوانم چون می‌خواهد با خود اصلیش آشنایش بکند نمی‌گذارد این هووی بدجنس اجازه نمی‌دهد می‌گوید چی الان که بخواهم بخوانم که چه بشود من قرار است بخوانم که با خودم درگیر بشوم برای چی در خودم درگیری ایجاد بکنم من این را برای چی بخوانم. چون اگر بخوانمش مجبورم خیلی غلط‌هایم را کنار بگذارم پس نمی‌خوانمش کلاس نمی‌روم سیدی گوش نمی‌کنم سخنرانی نمی‌روم کتاب نمی‌خوانم مربی نمی‌روم حرف نمی‌شنوم خودش خودش را محروم می‌کند قربت یعنی این یعنی نزدیکی.

پذیرش دیگران به عنوان حریف تمرینی

شما تا یاد نگیری که آن هفت تا مرحله را طی بکنی یعنی آدم‌ها را ندری فکر نکنی آدم‌ها دشمن شما هستند زنت حریفت هست پدرت حریفت هست بخواهی رویش را کم بکنی با بچه‌ات بخواهی کَلکَل بکنی با شوهرت کَلکَل بکنی با اطرافیانت تا یاد نگیری که با دیگران کلکل نکنی که این‌ها فقط کسانی هستند که حضرت رب حضرت مربی ما یعنی الله هدیه داده به من که من را تمرین بدهند. تا وقتی یاد نگیری که اینطوری هست پدرت حریف تمرینی هست نه حریف حقیقی دشمنت نیست حریف تمرینی است شوهرت زنت بچه‌هایت باجناقت جاریت تا این را یاد نگیری ما هیچ وقت مجهز به اسم مبدل نمی‌شویم اصلاً تبدیل صورت نمی‌گیرد شباهتی صورت نمی‌گیرد فقط کینه آشغال جمع کردن است تبدیل نیست. اسم مبدل نداری فقط زباله‌ها هی جمع می‌شود تبدیل می‌شود به حسادت به کینه به غیبت به نفرت به تهمت زدن به بدجنسی کردن به پشت سر طرف حرف زدن به نفاق دورویی به حرص و جوش خوردن به خاله خاله‌بازی‌های زندگی و هیچ وقت شباهتی صورت نمی‌گرد. بعد می‌گوید حالا چرا من چند سال است کلاس آمدم ذهنم درست نشده چرا آرامش پیدا نکردم چرا این همه سیدی گوش کردم کتاب خواندم درست نشد چرا این همه کلاس رفتم درست نشد؟ برای اینکه تو آن موقعی هم که می‌آمدی سر کلاس در باشگاه ثبت‌نام نکرده بودی. همان موقع هم که سر کلاس می‌آمدی مستمع آزاد بودی تماشاچی بودی یک ذره خودت هم می‌رفتی مثل این بچه‌هایی که خاله خاله‌بازی می‌کنند ادا در می‌آوردی وارد تمرین رسمی نشدی تصمیم به شدن نداشتی. عزیزان اگر پیغمبر خدا معلم ما بشود جبرئیل ائمه معلم ما بشوند تا تو تصمیم نگیری این را به عنوان رب انتخاب بکنی این پیغمبر این امام این شخص را به عنوان رب انتخاب بکنی و زیر نظرش در باشگاهش ثبت‌نام بکنی درس بخوانی عمل بکنی در باشگاه خدا هم انسان حیوان در می‌آید جهنمی می‌شود. در باشگاه خدا تا خدا را انتخاب نکنی به عنوان معلمت و مربیت و تسلیمش نشوی اتفاقی نمی‌افتد پیغمبر، امام زمان هم ظهور بکند تو بروی تحولی اتفاقی در زندگی تو نمی‌افتد وقتی تصمیم گرفتی بشوی با یک استاد ضعیف هم اوج می‌گیری اما وقتی تصمیم نداری بشوی با بالاترین استاد بهترین باشگاه هیچ اتفاقی نمی‌افتد. شما ثبت‌نام باید بکنی اول برو ثبت‌نام بکن با شوهرت بگو حالا از این به بعد من با شوهرم قرار است رشد بکنم با این نقنق بچه‌ام با این مریضیم با این طلاق با این بدهکاری قرار است من تمرین بکنم رشد بکنم با این مجردیم با این تنها بودنم قرار است من رشد بکنم شروع کن ثبت‌نام، حالا بگیر برو بالا. و الا تا تصمیم نگرفتی صرف اینکه بیایی سر کلاس یا برنامه بگیری کافی نیست زمانی که این برنامه را گرفتی به آن عمل بکنی راه بیفتی بروی جلو با آن تمرین بکنی اگر شنیدی امروز نباید عصبانی بشوی با پدر مادر چطوری باید رفتار بکنی حق همسرت چیست شروع کنی به تمرین کردن و عمل کردن. تا این اتفاق نیفتد ما به هیچ جا نخواهیم رسید پوست کلفت‌تر بدجنستر می‌شویم چون این حرف‌ها را هم وقتی آدم می‌شنود عمل نمی‌کند پوست کلفت می‌شود یواش یواش بدجنس می‌شود چون خودش فول است این حرف‌ها را به قول امروزی‌ها همه را بلد است هیچ تبدیلی صورت نمی‌گیرد. می‌گوید من رفتم همه را دیدم مربی‌ها چه می‌گویند اما خودش نرفته وسط گود، لباس‌هایش را عوض نکرده اصلاً تمرین برود لذا اتفاقی نمی‌افتد اول باید به این حواسمان باشد تصمیم داری خیلی خوب حالا شروع کن ببینم چکار می‌کنی از امشب از الان تصمیم بگیر اگر این اتفاقات را نخواهی بپذیری رحم زمانی می‌آید هیچ اتفاقی نمی‌افتد. ماه رجب ماه شعبان می‌آید هیچ اتفاقی نمی‌افتد ماه رمضان هم می‌آید تو همان آدم پنج سال پیش ده سال پیش بیست سال پیش هستی چه به مراتب بدتر خبیث‌تر پوست کلفت‌تر قسی‌تر دورتر است می‌گوید من نمازی که الان دارم می‌خوانم با نماز 30 سال پیشم یکی است. انسم به مادرم فاطمه زهرا با انسم تا 20 سال پیش اصلاً من انگار با این مادر در این 20 سال زندگی نکردم انسم با خانواده آسمانیم با انسم الان با پنج سال پیش هیچ فرقی نکرده انسم با معشوقم پیش خدا زندگی کردم و با خدا مأنوس نشدم یک دختر پسری که از هم بدشان هم می‌آید یک جا با هم زندگی می‌کنند یواش یواش یک علاقه‌ای به هم پیدا می‌کنند. زن و شوهری که از هم متنفر هم هستند با هم زندگی می‌کنند صرف این با هم بودن یواش یواش یک عُلقه‌هایی را ایجاد می‌کند این می‌بینی کنار الله است 20 سال 30 سال هیچ سنخیتی شباهتی محبتی انسی الان مجبور است برود سفر خارج از کشور می‌شود مثل بقیه تازه جبران هم می‌کند می‌گوید خارجی‌ها از من جلوتر هستند من ده سال مجبور شدم حجاب را رعایت کنم می‌زند در فساد. من بیخود ده سال در ایران نماز خواندم می‌زند در فساد، چون عقدهای بوده آن مدتش هم عشقی نبوده تمرین نبوده باشگاه نبوده دارایی نشده می‌گوید من این مدت محروم شدم زندگی را این‌ها دارند می‌کنند.

قربت و دوری از کینه و خشونت

(فَإِنَّ ذلِکَ قُربَۀٌ اِلَیَّ) شما این مراحل را برو این باشگاه ثبت‌نام بکن اگر به من نزدیک نشدید اگر شبیه من امام رضا نشدید عزیزم تا اسم مبدل را در خودت فعال نکنی و حواست نباشد که کینه از همسرت از خانواده همسرت از دوستت. یک موقع است آدم معقول می‌رسد به یک جایی که باید از این همسر جدا بشود بله جدا می‌شود پیغمبر هم طلاق داده جدا می‌شویم نمی‌توانیم با هم ادامه بدهیم مسیر من هم مسیر من نیست من اگر بایستم با این شوهر تلف می‌شوم من اگر با این زن بایستم تمام استعدادهایم تلف می‌شود. ولی درگیری، کینه‌ای، خدای نکرده خشونتی بداخلاقی مهریه را بدزدی و ندهی و مهریه‌ات نمی‌دهم بگذار بالا بکشم زن یک طور دیگر گوش مرد را ببرد و مرد یک طور دیگر زن را اذیت بکند انتقام و دزدی و بدجنسی، قرآن می‌گوید یا به شیرینی زندگی بکنید یا به شیرینی جدا بشوید به خوبی به نیکی زندگی یا به نیکی جدا بشوید. اذیت، آزار، این حریف تمرینی ما بود نتوانستم با او تمرین بکنم شکست خوردم خیلی خوب باشگاه جدید ولی چرا اینقدر درگیری چرا اینقدر خودخوری چرا اینقدر غصه چرا اینقدر اضطراب چرا اینقدر غیبت چرا اینقدر بدجنسی. گفت آقا برای چی از خانمت جدا شدی؟ گفت برای چی بگویم تو چکاره هستی از من سؤال می‌کنی که چرا جدا شدم من اگر بخواهم بگویم باید غیبتش را بکنم حرام است من برای چه بگویم زنم چه اشکالی داشته من از او جدا شدم شوهرم چه اشکالی داشته جدا شدم. حالا بگذریم بعضی‌ها وقتی می‌خواهند بگویند چرا جدا شدیم صد تا هم می‌گذارند روی عیب طرف مقابل و همه جا هم می‌روند تعریف می‌کنند به دروغ، کم می‌شود یک نفر برود بگوید من بی‌عُرضه بودم بالاخره گند زدم این روابطمان خراب شد بالاخره دلمان از همدیگر رنجید اذیت شدیم نتوانستیم ادامه بدهیم. میازار دلم را کاین مرغ وحشی ز بامی که برخاست مشکل نشیند نمی‌رود این را بگوید می‌گوید همه عیب‌ها طرف مقابل بود همه بدجنسی‌ها طرف مقابل بود برای همین عرض کردم ما 95% طلاق‌هایمان توهمی و شیطانی و کارتونی است 5% درست است و معقول معنای قربت را دقت بکنید که انشاء الله ساعت بعد می‌خواهیم روایت را بخوانیم که معنای قربت را من مجبورم تکه‌تکه بگویم در بین سخنرانی‌ها و کلاس‌ها که اذیت نشویم هی تمرین بکنید. دو سه هفته نمی‌گویم باز می‌گویم که ما ذره ذره نزدیک بشویم به این باشگاه، حالا انشاء الله ساعت بعد می‌رویم در متن ببینیم این قربت چه لذتی دارد این نزدیکی با ما چکار می‌خواهد بکند این تماس با خانواده آسمانی قرار است چه اتفاقاتی بیفتد. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  1. قربت به معصومین (ع) و حق تعالی، نتیجه یک رابطه خوب و موفق با دیگران است.

  2. ارتباطات ما با هر موجودی، باشگاهی است که خداوند برای رشد و ارتقاء انسان ایجاد کرده است.

  3. جهان و ارتباطات، بهانه‌ای برای شبیه شدن ما به اهل بیت و حق تعالی هستند.

  4. اگر فلسفه خلقت را درک و باور کنیم، می‌توانیم تلخی‌های ارتباطات را به آرامش و شادی تبدیل کنیم.

  5. کسی که “اسم مبدل” را در خود فعال کند، می‌تواند تمام مشکلات و سختی‌ها را به فرصتی برای رسیدن به بهشت و قرب الهی تبدیل کند.

  6. “اسم مبدل” به انسان توانایی می‌دهد که زباله‌های زندگی را به ثروت، موفقیت و تقرب الهی تبدیل کند.

  7. تضادها و حتی وجود شیطان، ابزارهایی هستند که خداوند برای تقرب انسان به خود قرار داده است.

  8. فعال کردن اسماء الهی در وجودمان، نه تنها غم‌ها را کاهش می‌دهد و آرامش می‌بخشد، بلکه دارایی‌های ما را برای زندگی در برزخ و بهشت افزایش می‌دهد.

  9. بهشت آنقدر عظمت و پیچیدگی دارد که اگر تجهیزات و اسماء الهی را در خود فعال نکرده باشیم، نمی‌توانیم از لذت‌های آن بهره‌مند شویم.

  10. بهترین جای نظام خلقت دنیاست، زیرا در آن می‌توانیم اسماء الهی را در خود فعال کرده و برای جاودانگی آماده شویم.

  11. عشق، کیمیایی است که مس وجود انسان را به طلا تبدیل می‌کند و تمام درون او را یکجا متحول می‌سازد.

  12. راه‌های میانبر مانند استفاده از “رحم‌های زمانی” (مثل ماه رجب، شعبان و رمضان) و “رحم‌های شخصیتی” (مانند امام حسین (ع)) می‌توانند مسیر رشد و تقرب را به شدت تسریع کنند.

  13. مشکلات و سختی‌ها در زندگی، نشان‌دهنده قیمت و ارزش ما هستند و میدان تمرینی برای رشد و فعال‌سازی اسماء الهی محسوب می‌شوند.

  14. غصه خوردن، افسوس خوردن و اضطراب در برابر مشکلات، نشانه‌ی عدم درک فلسفه خلقت و نقش مربی‌گری خداوند است.

  15. نماز و روزه در ماه رمضان، فرصت‌هایی هستند که خداوند برای غلبه بر بخش حیوانی و ایجاد خلوت و تقرب با بخش الهی وجودمان قرار داده است.

  16. پذیرش دیگران (همسر، فرزند، خانواده) به عنوان “حریف تمرینی” و نه دشمن، کلید فعال‌سازی “اسم مبدل” و رسیدن به شباهت الهی است.

  17. تصمیم به “شدن” و ثبت‌نام در “باشگاه خدا” (با انتخاب معلم و مربی و تسلیم شدن در برابر او)، شرط اصلی تحول و رشد است.

  18. دین چیزی جز محبت و عشق نیست؛ اسلام دین عشق است و تمام احکام آن برای آزاد کردن بخش الهی وجود انسان از قید بخش حیوانی است.

  19. در روابط، باید یا به شیرینی زندگی کرد یا به شیرینی جدا شد، و از کینه، خشونت، انتقام و بدجنسی پرهیز کرد.

  20. عدم عمل به دانسته‌ها، انسان را پوست کلفت‌تر، بدجنس‌تر و از تقرب دورتر می‌کند.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه