خانواده آسمانی – جلسه 268

متن کامل جلسه

ملاقات برادران دینی و آثار آن

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. بحثمان درباره ملاقات برادران دینی بود. دو تا نکته را جلسه گذشته عرض کردیم از پیامبر و امام صادق (ع). البته امام صادق از قول امیرالمؤمنین فرموده بود. یکی اینکه ملاقات‌ها باعث رویش مودت می‌شود؛ یعنی هر چقدر ملاقات‌ها بیشتر بشود، اثر قدرت‌بخشی در فرد و جامعه زیاد می‌شود. ضعف‌های فرد و جامعه اسلامی در ملاقات‌ها برطرف می‌شود. هر چقدر این ملاقات‌ها بیشتر باشد، قدرت بیشتری در تک‌تک افراد، آحاد انسان‌ها و جامعه ایجاد می‌شود. این به خاطر ساختار ملاقات و دیدار و ساختار روح جمعی و ارتباط هست. «یَدُ الله مَعَ الجَماعَۀ» دست خدا با جمع هست. وقتی یک مشت سرباز خدا، بنده خدا دور هم جمع می‌شوند، خدا بیشتر به آن‌ها خیر می‌رساند. یکی هم از امام صادق بود که از علی (ع) نقل فرمودند که «لِقاءُ الإخوان مَغنَمُ الجَسیم» دیدار برادران یک غنیمت بسیار بزرگ هست، حتی اگر تعدادشان کم باشد.

اهمیت ملاقات‌های کوچک

گفتیم حتی دو نفر هم که باشند، ملاقات‌ها می‌تواند یک موقعی برای جهان اسلام، نه فقط برای جهان اسلام، گاهی وقت‌ها ملاقات دو نفر برای کل جهان می‌تواند مفید و مؤثر باشد و این بسته به خود آدم‌ها هست، نیت‌هایشان، کارهای بزرگی می‌کند. گاهی وقت‌ها دو نفر تصمیم می‌گیرند یک هیئت بزنند، یک جمع کوچکی را تشکیل بدهند. حالا ظاهرش این هست که یک هیئتی، یک جمع کوچکی تشکیل شده، بعد می‌بینید یواش یواش در طول سال‌های متمادی از دل این هیئت آدم‌های بزرگی به وجود می‌آیند. بنابراین ما اصلاً نباید به ظاهر قضاوت بکنیم. نمی‌توانیم اینطوری بفهمیم که چه می‌شود. کار خیر کار خیر است و هیچ وقت در روایت داریم کار خیر را کوچک نبینید. هیچ کاری کوچک نیست.

ملاقات برادران، رشد و نمو عقل

یک فرمایشی هست از وجود مقدس حضرت عبدالعظیم (ع). ایشان از قول امام جواد (ع) نقل می‌کنند. این هم نزدیک هست به فرمایش امیرالمؤمنین: «مُلاقاۀُ الإخوانِ نُشرَۀٌ وَ تَلقیحٌ لِلعَقل وَ إن کانَ نَظَرً قَلیلا». در روایت قبلی که از امیرالمؤمنین (ع) بود، بحث سر تعداد افراد است. اینجا در مورد زمان ملاقات هست. می‌خواهد بگوید آنقدر ارزش دارد ملاقات‌ها، کوچکش هم مؤثر هست. می‌فرماید که ملاقات برادران موجب حفظ و نگهداری و رشد و نمو عقل می‌شود؛ یعنی هم در آن محافظت هست، هم عقلانیت هست، هم محفوظ ماندن هست، هم عقلانیت هست. حضرت می‌فرماید: «وَ إن کانَ نَظَراً قَلیلا» حتی اگر یک ملاقات کوتاه باشد. گاهی وقت‌ها یک پیامک معجزه می‌کند. حتی یک پیامکی که افراد به هم می‌دهند، یک تلفن به هم می‌زنند، چند دقیقه با هم تلفنی صحبت می‌کنند، اتفاقات عجیبی می‌افتد. گاهی وقت‌ها تلفنی با هم صحبت می‌کنند. اگر نمی‌کردند، ملاقاتی هم صورت نمی‌گرفت. مثلاً زنگ زدند احوالپرسی کنند، می‌گویند چه موقع شما را ببینیم، چطوری شما را ببینیم، می‌گویند من اینجا هستم. این دو تا ملاقات یکدفعه می‌بینی اتفاقات جالبی از دل این ملاقات‌ها در می‌آید که واقعاً از نظر ارزش و ثواب هیچ کس نمی‌تواند ارزش و ثواب آن را حساب بکند جز خود خداوند. پس این ملاقات و رفت و آمد و دیدارها را با آدم حسابی‌ها، افراد فطرت‌گرا هستند، با مؤمنین و فطرت‌گراها اصلاً کوچک نشمارید. خیلی ارزش دارد.

ارزش ملاقات با اولیاء خدا

گاهی وقت‌ها انسان ده‌ها ساعت باید وقت بگذارد تا بتواند یک نفر را پنج دقیقه ببیند. آن پنج دقیقه خیلی ارزش دارد. من خودم یک موقع‌هایی می‌خواستم جای دوری بروم، ۱۰۰۰ کیلومتر، ۵۰۰ کیلومتر، ۶۰۰ کیلومتر تا بروم یک ولی خدایی را چند دقیقه و چند لحظه ببینم. یک موقعی یک ولی خدایی بود که من چهارشنبه‌ها که قم می‌رفتم، خدا رحمتش کند، به رحمت خدا رفت. می‌رفتم چهارشنبه‌ها که سر درس می‌رفتم، ایشان را من می‌رفتم بعد از کلاس استاد منزل این ولی خدا می‌رفتم. چند دقیقه‌ای خدمتشان بودیم. خیلی مرد بزرگواری بود و دیدنش هم واقعاً غنیمت بود. با اینکه ما نهایت مقداری که خدمت ایشان بودیم ۱۰ دقیقه ۱۵ دقیقه خدمت ایشان بودیم، ولی خیلی فیوضات داشت. یک موقعی یادم هست وقتی با ایشان مأنوس‌تر بودیم، به من گفتند یک زمانی با هم برویم خدمت یکی از اولیاء خدا. حالا این خودش یک آدم بزرگی بود. گفت می‌خواهم شما را ببرم پیش یکی از بزرگان. واقعاً هم انصافاً از شاگردان مرحوم قاضی بود. گفت آنجا برویم. ما از قم سوار ماشین شدیم، بهار همدان رفتیم. آنجا خدمت یکی از اولیاء الهی چند دقیقه هم بیشتر نشد. تازه قرار گذاشته بودیم و وقت گرفته بودیم. رفتیم آنجا فکر کنم ۵ دقیقه ۱۰ دقیقه بودیم، ولی آن ۵ دقیقه ۱۰ دقیقه برای ما خیلی آثاری داشته که هنوز هم داریم از آن بهره‌مند می‌شویم. پس به مدت کم نیست، به کیفیت هست. آن کیفیت ارتباط فوق‌العاده مهم هست. گاهی وقت‌ها افراد می‌روند یک زیارت چند دقیقه‌ای می‌کنند، خیلی قشنگ و خوب زیارت می‌کنند و برمی‌گردند. بعضی‌ها هم دو سه ساعت می‌روند بی‌کیفیت می‌روند. ملاقات‌ها خیلی مهم هست، توجه داشته باشید. یک موقع شما از جلوی حرم رد می‌شوید، نمی‌توانید حرم بروید، اما همین که می‌روید یک عرض ارادت می‌کنید، خم می‌شویم، می‌روید آن آستانه را می‌بوسید و برمی‌گردید. یک آثاری دارد، یک کارهایی با آدم می‌کند که خود آدم هم در شگفتی می‌ماند.

حفظ و نگهداری از خود و دین

حفظ و نگهداری چی؟ حضرت می‌گوید اگر شما به ملاقات هم بروید، باعث حفظ و نگهداری خودتان، هم حفظ و نگهداری خودتان، هم حفظ و نگهداری دین، حفظ و نگهداری آیین الهی، حفظ و نگهداری جامعه. ملاقات‌ها این همه خیرات دارد. بچه‌هایتان را حتماً این کار را بکنید. جوان‌هایتان را این کار بکنید. دوستانتان را این کار بکنید. به ملاقات بزرگان، اولیاء خدا، علما حتماً ببرید و آثار خیلی شگرفی دارد. آدم‌های خوبی را که در اطرافتان می‌شناسید، این‌ها را حتماً این ارتباط را با آن‌ها حفظ بکنید. با خانواده، با فرزندان، با دوستان. یک موقع آدم یک دوست ضعیفی دارد، دست او را بگیرد، ببرد. این ملاقات خیلی کار می‌کند. پس خاصیت این ملاقات‌ها حفظ هست، نگهداری هست. نگهداری از همه چیزهای قشنگ و خوب و ارزشمند در این ملاقات‌ها حفظ می‌شود.

لقاح عقل و معرفت

و همچنین «تَلقیحٌ لِلعَقل»، «تَلقیحٌ لِلعَقل» یعنی چی؟ لقاح یعنی چی؟ وقتی آن نرینگی و مادگی با هم لقاح پیدا می‌کنند و نطفه یک خیر بسته می‌شود، لقاح می‌گویند. لقاح یک نطفه، لقاح یک بچه. سیدالشهدا فرمود: «دِراسَۀُ العِلم لِقاحُ المَعرِفَۀ». دو نفر وقتی می‌نشینند با هم حرف علمی می‌زنند، نطفه‌های علم جدید در این بحث‌ها ایجاد می‌شود؛ یعنی دانشی که هیچ کدامشان نمی‌دانستند، اما وقتی که با هم حرف می‌زنند، این حرف زدن‌ها یک چیزی آن دارد، یک چیزی این دارد، به همدیگر می‌خورند و لقاح پیدا می‌کنند و یک علم جدید و یک معرفت جدید ایجاد می‌شود. مباحثه خاصیتش این است. بحث کردن، کار علمی کردن، صحبت کردن این است. حالا به قول طلبه‌ها یا بچه جبهه‌ای‌ها می‌گفتند لاث زدن. این‌هایی که می‌نشینند لاث معنوی با همدیگر می‌زنند. آن از سیدالشهدا می‌گوید، این از امام حسین می‌گوید، این از حضرت زهرا می‌گوید، آن از امام رضا می‌گوید. هی به هم می‌گویند. بعد یکدفعه می‌بینی از دلش چقدر معرفت جدید ایجاد شد. لذا حتماً من به شما توصیه می‌کنم که یک نفر حداقل در زندگیتان باشد. یک نفر حداقل پیدایش بکنید در زندگیتان با شما باشد که بتوانید با او گپ معنوی بزنید. این گپ معنوی خیلی قشنگ است. حداقل یک نفر. گاهی وقت‌ها دو نفر، سه نفر، پنج نفر، ده نفر پیدا کنید. بگذارید بتوانید با این‌ها گپ‌های علمی و معنوی بزنید. خیلی عقل انسان قدرت پیدا می‌کند. حضرت می‌فرماید: «تَلقیحٌ لِلعَقل» یعنی نطفه جدیدی از عقلانیت، نطفه جدیدی از رشد و پختگی در انسان ایجاد می‌شود. این دیگر مقوله هوشی نیست که آدم فقط مطالعه بکند، خیر. عقلانیت است، پختگی است.

بهره‌گیری از تجربه بزرگان

در جمع‌های مؤمنین چه اتفاقی می‌افتد؟ آدم‌ها با هم گفتگو می‌کنند و به بصیرت‌ها، تجربه‌ها و بینش‌های جدیدی می‌رسند. آدم‌هایی هستند که می‌آیند حرف‌ها و تجاربشان را می‌گویند و ما از گفتگوی با این بزرگان به چیزهای بزرگی می‌رسیم. معمولاً نوجوان‌هایی که علاقه دارند با پدربزرگ یا مادربزرگ زندگی بکنند یا رفت و آمد بکنند یا جوان‌هایی که علاقه دارند با پیرها ارتباط برقرار بکنند. گاهی وقت‌ها یک کسی شغلش پرستاری است، می‌رود پرستاری چهار نفر آدم بزرگ و پیر را انجام می‌دهد، ولی در ارتباط با این پیرها خیلی تجربه به دست می‌آورد، خیلی قوی می‌شود. کسانی که علاقه ندارند با پیرها زندگی بکنند یا علاقه ندارند با مسن‌ها رفت و آمد بکنند، از بسیاری از عقلانیت‌ها خودشان را محروم می‌کنند. ولی کسانی که انس می‌گیرند با پیرها، بزرگ بشوند، انس می‌گیرند با آن‌هایی که سنشان در دین گذشته، موسفید شدند در دین، با این‌ها ارتباط داشته باشند، خیلی چیزهای ارزنده‌ای گیرشان می‌آید، به شرطی که آدم گوش بکند، واقعاً حرف گوش بکند، به نظر بزرگتر احترام بگذارد، به یک عقلانیت‌های زیادی می‌رسید. اینکه در مَثَل می‌گوید آنچه را که جوان در آینه می‌بیند، پیر در خشت خام می‌بیند، واقعاً درست است. «التَجرُبَۀُ فَوقَ العِلم» تجربه بالاتر از علم است. آدم‌های باتجربه، ملاقات‌هایشان، ارتباط با آن‌ها خیلی چیزها به انسان یاد می‌دهد و باعث می‌شود عمر انسان برکت پیدا بکند. از بسیاری از تجربه‌های غلط دور بشویم. هی خودمان تجربه نکنیم، بلکه از تجربه‌های دیگران استفاده بکنیم. چموشی نکنیم، کله‌شقی نکنیم، اصرار نکنیم.

اهمیت مشورت در زندگی

شما نگاه کنید اگر در همین بحث ازدواج افراد حرف‌های بزرگترها، اساتید، مشاوره‌ها را گوش بکنند، این همه طلاق و فتنه و دردسر و بدبختی ایجاد نمی‌شود. حرف بزرگترها، حرف آن‌هایی که واقعاً حرفی برای گفتن دارند، مشاوره‌های قوی هستند، گوش بکنند، خیلی از تلخی‌ها از زندگیشان بیرون می‌رود. اما وقتی که با یک بزرگتر، یا با یک مشاور، با یک استاد اینطوری رفتار بکنید که آن چیزی که در دل من هست تو نمی‌فهمی، من یک چیزی در دلم هست، یعنی همین، نه او خیلی خوب می‌فهمد. در روایت داریم علی (ع) می‌فرماید: «تَعَجُبُ الجاهِلِ مِنَ العاقِل أکثَرُ مِن تَعَجُبِ العاقِلِ مِنَ الجاهِل» تعجب یک آدم جاهل از یک آدم عاقل، یعنی نفهمیدن یک آدم جاهل خیلی بیشتر هست از اینکه یک عاقل بخواهد از جاهل تعجب بکند، چرا؟ حضرت می‌فرماید این عاقل خودش دوره جهالت را طی کرده. آن عشق‌ها و شوریدگی‌ها و هوس‌ها و تصمیم‌های زودرس و تصمیم‌های با عجله. بعد آن طرف ته قضیه را رفته، می‌گوید صبر کن به این حرف من می‌رسی. حالا اگر یک جوان احترام بگذارد به حرف طرف مقابل، بگوید شما چه می‌گویید؟ می‌گویند این همین است، باشد. چند وقت بعد می‌گوید چقدر خوب شد من حرف بزرگترم را گوش کردم، حرف اهل عقل را گوش کردم.

تأثیر متقابل نفوس در ملاقات‌ها

ملاقات‌ها چون چند تا روح با هم مخلوط می‌شود، یعنی واقعاً مخلوط می‌شود، روح‌ها در هم هستند. عرض کردم بحثش یک مقدار ظرافت و حساسیت دارد. قبلاً توضیح دادیم. نفس انسان وحدت عددی ندارد. یک ذره فهمش سخت است. نفس وحدت عددی ندارد؛ یعنی این توهم است که من فکر بکنم من شجاعی یک نفر هستم، آقای باقری یک نفر است. این‌ها یکی یک نفر اینجا نشستیم، نه ما یک نفس اینجا نشسته با قالب‌های جسمی مختلف. در واقع یک روح هست. برای همین می‌گوید «هو أنت». برای همین من نمی‌توانم سر کسی را کلاه بگذارم، چون به محض اینکه من سر یک نفر را کلاه گذاشتم، کلاه سر خودم رفته. «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها» اگر بد بکنید به خودت بد کردی. ما اینجا چند نفر نیستیم. این یک توهمی هست که از تکثر بدن‌هایمان اتفاق افتاده. چون بدن‌هایمان متکثر هست، می‌گوییم ما چند تا. مثل اینکه بگوییم ما چند تا برق اینجا داریم. ما یک نور داریم، نورها دارند خودشان را نشان می‌دهند. وقتی که اینطوری هست، واقعاً در ملاقات‌ها وقتی یک نفر، دو نفر، سه نفر جمع می‌شوند، در همدیگر می‌روند، یکی هستند، جانشان در جان همدیگر می‌رود. بعد اینطوری می‌کند من خانه این‌ها می‌روم اصلاً روی من اثر نمی‌گذارد. من با این رفیق‌های بد و قرتی و مطرب بلند می‌شوم کوه و اینطرف و آنطرف می‌روم، من سالم هستم. دارد پرت و پلا می‌گوید. من فلان جا بروم اثر نمی‌پذیرم. حرف بی‌ربطی است. محال است انسان با یک کسی ارتباط داشته باشد و اثر نپذیرد. «الطَبعُ مِنَ الطَبع یَستَرِقُ کُلَّ مِنَ الرَذیلَۀِ وَ الفَضیلَۀ» طبع از طبع می‌دزدد، چه رذیلت و چه فضیلت را. ارتباط سازنده است. هر نوع دیدنی، هر نوع شنیدنی. ماهواره روی من اثر نمی‌گذارد. این ترانه‌ها را گوش می‌کنم روی من اثر نمی‌گذارد. اگر اثر نمی‌گذارد پس چرا گوش می‌کنی؟ کار لغوی است. مثل کسی است که روزه گرفته باشد دهانش را تکان بدهد. مرض داری تکان بدهی که بگویند روزه‌خور؟ اگر روزه‌ای دهانت را چرا تکان می‌دهی؟ اگر اثر ندارد پس چرا نگاه می‌کنی؟ یک حرف مزخرف و بی‌ربطی است. نفس دائماً اشیاء در آن اثر می‌گذارند. رنگ‌ها، بوها، همه چیز اثر دارد. اصلاً ما جسم بی‌اثر، رنگ بی‌اثر، موسیقی بی‌اثر، بوی بی‌اثر نداریم. شما یک عطر می‌زنی کلافه می‌شوی. یک عطر می‌زنی نشاط می‌آورد. یک عطر می‌زنی عصبانی می‌شوی. نمی‌دانی به خاطر عطر است که عصبانی شدی. یک عطر می‌زنی آرام می‌شوی. آن وقت آدم به آدم، روح با روح مگر می‌شود دو نفر کنار هم قرار بگیرند، با هم حرف بزنند، معاشرت داشته باشند، رفاقت بکنند، ازدواج بکنند و هیچ تأثیری نداشته باشد؟ اصلاً اینطور نیست. نفوس در هم می‌روند.

انتخاب صحیح دوستان و محیط

بنابراین وقتی که آدم یک کسانی را انتخاب می‌کند که وقتی قرار است در آدم بیایند، حالا که قرار است در من بیایند، من چرا این کار را بکنم؟ من می‌روم کسانی را انتخاب می‌کنم که وقتی که در معرضشان قرار گرفتم، در من ریختند، چیزهای خوبی در من ریخته شده باشد. این خیلی مهم است. نه تعصب نداشته باش. خیلی آدم بسته‌ای نباش. اُپن باش، روشنفکر باشد. اُپن یعنی چی؟ اُپن یعنی در را باز کن هر آشغالی بریز. اُپن یعنی هر مزخرفی بیاید، هر آشغالی بیاید، هر کثافتی بیاید، هر توهمی بیاید، هر تخیلی بیاید در تو بریزد. این خوب است؟ شما در دهانت را اپن می‌گذاری، یعنی بیرون بروی هر چیزی را می‌خوری. اپن دیگر چه صیغه‌ای است؟ آدم وقتی قرار است شبیه الله بشود، اصلاً نمی‌تواند اپن باشد. او فقط اسمائی را باید جذب بکند که او را شبیه الله بکند. الان مگر یک ورزشکار می‌تواند هر چیزی را بخورد، اپن باشد؟ نمی‌تواند. چون هیکل را به هم می‌ریزد، روی بدنت اثر می‌گذارد. الان ساعت ۲ مسابقه فوتبال بین‌المللی دارد. مگر این می‌تواند ساعت یک بنشیند چلوکباب بخورد؟ وسط زمین کم می‌آورد. نمی‌تواند. وقتی من یک ساعت بعد مسابقه دارم، باید ۹۰ دقیقه بدوم، نمی‌توانم هر غذایی را بخورم. شما فردا امتحان داری، هر غذایی را نمی‌توانی بخوری. شب نمی‌توانی هر غذایی دلت بخواهد بخوری. یک کسی که فردا قرار است کنکور امتحان بدهد، اصلاً نمی‌تواند هر غذایی را بخورد. اگر قرار است هر کس هر چیزی بشود، برای هر چیزی شدن رژیم خاص دارد. اگر قرار است کسی شبیه الله بشود، شبیه خانواده آسمانی‌اش بشود، محال است بتواند اپن باشد. نمی‌توانی با هر کس دوست باشی. حق نداری هر دوستی را انتخاب بکنی. فرمود بگو تو با چه کسی دوستی می‌کنی تا من بگویم چه کسی هستی. دوست نشان دهنده شخصیت آدم است. اگر می‌خواهید آدم‌ها را بشناسید، ببینید با چه کسانی رفاقت می‌کنند. البته آدم گاهی وقت‌ها آدم مجبور است با یک عده ارتباط داشته باشد که سنخیتی با او ندارند. ارتباط کاری است، محل کار است، بحث‌های دیگر است. این‌ها ارتباط فرق می‌کند، مؤثر نباشد، ارتباط غیرمؤثر. اما یک موقع هست ارتباط، ارتباط مؤثر است. رفاقت آن جان‌جانی، آن کسی که با آن رفیق گرمابه و گلستان است، آن نشان می‌دهد که تو شخصاً چه کسی هستی. با چه کسی دوست داری مسافرت بروی؟ با چه کسی دوست داری استخر بروی؟ با چه کسی دوست داری کوه بروی؟ با چه کسی دوست داری پارک بروی؟ قیمتت در می‌آید. می‌خواهی مکه بروی، دوست داری با چه کسانی بروی؟ می‌خواهی کربلا بروی، دوست داری با چه کسانی بروی؟ قیمتت در می‌آید.

شیعیان، مایه عقلانیت و قدرت

پس اینکه حضرت می‌گوید «تَلقیحٌ لِلعَقل» ببین چقدر روی ما حساب کرده؛ یعنی حضرت چقدر بچه‌هایش را بزرگ دیده، امام جواد (ع)، که می‌گوید شما یک آدم‌هایی هستید که اگر دور هم جمع بشوید، حتماً به هم عقلانیت می‌دهید. شیطان هم نیستید. چون گفتیم انسان‌ها را قرآن شش دسته کرده. دسته اول سنگ و کمتر از سنگ، حیوان و کمتر از حیوان. دسته پنجم «شَیاطِینَ الْإِنْسِ» انسان‌هایی که وقتی یک نفر به آن‌ها نزدیک می‌شود، حتماً از خدا و از حقیقت انسانیت غافل می‌شود. این را شیطان می‌گویند، هر کس می‌خواهد باشد. هر کسی که تو را از الله غافلت می‌کند، شیطان توست. مواظب باشیم شیطان هیچ کس نشویم. برای هیچ کس شیطان نباشیم. رهزن هیچ کس نباشیم. اگر کسی با ما دوستی کرد، رفاقت کرد، ازدواج کرد، شریک شد، رابطه علمی داشت، غافل از حق تعالی، غافل از خودش نشویم. اگر اینطوری باشد، ما شیطان هستیم. امام جواد اصلاً بچه‌هایش را یکطوری نگاه کرده، می‌گوید شما وقتی که دور هم جمع می‌شوید، با هم حرف می‌زنید، حتماً عقلتان زیاد می‌شود.

خودسازی برای مفید بودن در جمع

دوباره برگشتیم به همان سؤال جلسه قبل. ۱- آیا من اینگونه هستم؟ اگر یک نفر با من حرف بزند، عقلش زیاد بشود؟ این خیلی مهم است. من الان رسیدن به یک جایی که اگر یک کسی با من حرف بزند، معاشرت بکند، مسافرت برود، در اتوبوس با هم باشیم، گپی بزنیم، چایی بخوریم، به او چیزی دارم بدهم یا ندارم؟ اگر ندارم یعنی گدایم، ضعیفم. پس باید ثروت جمع بکنم، بنشینم کار بکنم، عقلانیت، خودم را قوی بکنم که آبروریزی نشود. مثل اینکه شما بیرون بروید، می‌گویید پول در جیبم نیست، خجالت کشیدم پول در جیبم نبود. آدم تزلزل پیدا می‌کند. پس بیرون می‌روی، می‌خواهی ازدواج بکنی، می‌خواهی پدر یک نفر باشی، مادر یک نفر باشی، بچه‌ات باید کیف بکند وقتی با مادرش حرف می‌زند، چیز گیرش بیاید. خواهرت، برادرت کیف بکند وقتی دارد با شما حرف می‌زند. بعضی از بچه‌ها آنقدر بچه‌های مبارکی هستند که پدر و مادر آنقدر لذت می‌برند که با بچه خودشان حرف بزنند. بچه می‌شود مشاور پدر و مادر. آنقدر بچه عاقل‌تر و داراتر از پدر و مادر شده. اینقدر ثروتمندتر شده. بچه‌هایتان را قوی‌تر از خودتان بار بیاورید. خیلی خوب است، خیلی ارزش دارد. من اول سؤال بکنم من کسی هستم که اگر اطرافیان پیش من بنشینند، یک چیزی به آن‌ها اضافه می‌شود یا نه؟ ۲- رفیق‌های اینطوری دارم یا ندارم؟ ۳- به جلسات و رفاقت‌های اینطوری اهمیت می‌دهم یا نه؟ ۴- چقدر از این ارتباطات بهره‌مند هستم؟ چقدر می‌روم و می‌آیم؟ چند تا دوست خوب دارم که اگر یکجا کم آوردم، سریع به او زنگ بزنم؟ اگر یکجا کم آورم، هر طوری کم آوردم، زود بروم او را ببینم؟ اگر گوشی را برداشتم به او زنگ زدم، حتماً می‌توانم از او کسب تکلیف بکنم؟ این‌ها ثروت‌های یک شخص است. ما این‌ها را باید در زندگی داشته باشیم. چقدر خانواده آسمانی، چقدر خانواده‌های اهل بیت، بچه‌های اهل بیت باید قوی باشند. حضرت فرمود برای ما زینت باشید، ننگ نباشید. چقدر باید بچه‌هایشان قوی باشند. چقدر حساب کردند که خانواده ما یک خانواده اشرافی است. هر کدامشان دور هم جمع باشند، همدیگر را ثروتمند می‌کنند. پس ما باید به لیاقت و وزان شخصیت خانواده همه‌مان، یعنی محمد و آل محمد (ع) بزرگ شویم، باشخصیت بشویم، دارا بشویم. امام صادق (ع) می‌فرماید یکطوری زندگی بکنید هر کس شما را دید بگوید خدا رحمت کند امام صادق را که یک همچین شیعیانی دارد. مسئولیت گردنمان می‌افتد. نباید مایه ننگ حضرت زهرا باشیم، مایه ننگ امام زمان باشیم. بد است. باید خجالت بکشیم و سعی کنیم خودمان را قوی بکنیم. حالا اگر هم مایه ننگ هستیم، عیبی ندارد، ولی مایه ننگ نمانیم. یک ذره بالا بکشیم از این مایه ننگی. یک ذره در بیاییم از الان شروع بکنیم، تصمیم بگیریم.

شیعیان، مایه افتخار اهل بیت

اگر یک کسی دید بگوید خدا رحمت کند امام صادق را. چه جوان‌هایی، چه فرزندانی، چه شیعیانی دارد. یک کسی که اینطوری باشد، هر جا برود با خودش قدرت، نورانیت، معنویت، صفا، شادی، آرامش همه چیز با خودش می‌آورد. من یک تعدادی از عزیزان اهل تسنن که شیعه شده بودند و پدر و مادر آسمانیشان را پیدا کرده بودند، حقیقت اهل بیت را فهمیده بودند که این‌ها پدر و مادر حقیقی‌شان هستند، با آن‌ها صحبت می‌کردم. گفتم شما چطوری این کار را کردید؟ گفتند ما در جمع بچه‌شیعه‌ها تردد کردیم، به این بصیرت رسیدیم. درود بر این جوان‌های شیعه که هر جا باشند، قیمت خانواده‌شان، ابهت خانواده، عظمت خانواده‌شان را نشان می‌دهند. هر جا هستند، می‌گفت ما اصلاً به این جوان‌های شیعه که نگاه می‌کردیم، حسرت می‌خوردیم که این‌ها چقدر قوی هستند، چقدر شاد هستند، چقدر عقلانیت دارند، چقدر مؤمن هستند. همین گروهی که از بچه‌های سپاه اسیر شدند، رفته بودند حرم حضرت زینب (س)، سه تا اتوبوس را گرفته بودند. این‌ها ۴۰-۵۰ نفری که اسیر شده بودند، این‌ها در چند ماه اسارتشان کاری کرده بودند که تمام این تکفیری‌ها، سلفی‌ها عاشق این‌ها شده بودند. این‌ها چه کسانی هستند؟ این‌ها چقدر عالی هستند؟ چقدر اهل عبادت هستند؟ چقدر شادند؟ چقدر آرام، چقدر مؤدبند، چقدر باشخصیت هستند. جمع اسیر هستند، ولی این‌ها آن‌ها را اسیر خودشان کردند. صیدی که صیاد را شکار می‌کند، خیلی است. این اتفاق زمان دفاع مقدس هم افتاد؛ یعنی بچه‌های ما که اسیر شده بودند، آزادگان عزیز، آزاده بودند. چون آزاده بودند، همه کسانی که این‌ها را زندانی کرده بودند، از این‌ها خوششان آمده بود، قبولشان داشتند، به آن‌ها اعتماد داشتند، ته دل دوستشان داشتند، با آن‌ها رفاقت داشتند. واقعاً آن‌هایی که این‌ها را اذیت می‌کردند و شکنجه می‌کردند، می‌فهمیدند این‌ها حق هستند. می‌فهمیدند این‌ها اصل و ناب هستند.

اخلاق مداری در مواجهه با دشمن

معاویه پول می‌داد که علیه امیرالمؤمنین تبلیغ بکنند، روی منبرها بروند دروغ بگویند. یک موقع یک کسی آمده بود گفته بود می‌خواهم راجع به علی یک چیزهایی بگویم. آمد شروع کرد علیه امیرالمؤمنین حرف‌هایی زد. مجلس تمام شد، حرف‌هایش را زد. معاویه صدایش کرد، پولش را به او داد. گفت پولت را بگیر چون من خودم خواستم، ولی خدا لعنتت بکند، علی اینطوری نبود. لذا وقتی یکجایی کسی راجع به حضرت علی صحبت کرد در دربار معاویه، چون می‌دانست داستان چیه، معاویه با شدت گریه می‌کرد. نه اینکه فیلم بازی کند، گریه می‌کرد در اوصاف امیرالمؤمنین که یک همچین شخصیتی است. یعنی شیعه اینطوری است. هر جا می‌رود، همه می‌فهمند که این‌ها حق هستند. خدا رحمت کند مرحوم ابوترابی را. اسیر بود، آزاده بود. یکی از این عراقی‌ها خیلی این را اذیت می‌کرد و شکنجه می‌کرد، کتک زدند. بعد از صلیب سرخ آمده بودند از او پرسیده بودند اینجا کسی شما را اذیت نمی‌کند؟ شما را شکنجه نمی‌دهد؟ مشکلی ندارید؟ گفته بود نه. خیلی حرف است. می‌توانست شکایتش را مطرح بکند. گفته بود نه مشکلی نداریم. خود این شکنجه‌گر می‌گوید من فرو ریختم. به او گفتم برای چه به او این حرف‌ها را نگفتی؟ گفت ما هر دو مسلمان هستیم. قرآن می‌گوید دو تا مسلمان شکایتشان را پیش کافر نمی‌برند. او دارد تعریف می‌کند که من اسیر این مرد شدم. از کسی که شکنجه‌اش داده شکایت نکرده چون گفت قرآن اجازه نمی‌داد به یک کافر علیه مسلمان شکایت کند. چقدر این ادب‌ها خوب است.

رعایت اخلاق حتی با دشمن

یکی از مسئولین انتظامی بزرگ کشور گفت چند وقت پیش رفته بودیم گزارش داده بودیم به مقام معظم رهبری که فلان شرور بزرگ شرق کشور که چقدر از ما کشته بود. یک قاچاقچی بزرگ که چند نفر را به شهادت رسانده بود. با خبر خوش رفتیم به آقا گفتیم آقا دستگیرش کردیم. آقا خوشحال شد. بعد آقا گفت چطوری او را گرفتید؟ گفتیم برایش دام گذاشتیم. با او قرار گذاشتیم برای یک کار دیگر. نمی‌دانست که ما هستیم. قرار گذاشتیم. بعد او هم اعتماد کرد. آمد در جلسه‌ای به عنوان مهمان دعوتش کردیم. او هم آمد در مهمانی دستگیرش کردیم. آنقدر آقا ناراحت شد گفت همین الان زنگ بزنید آزادش بکنند. آقا قاتل است. نه مگر می‌شود آدم به مهمانش بد بکند. طرف راحت خواهرش خانه‌شان می‌رود، برادرش خانه‌شان می‌رود، فامیلش خانه‌شان می‌رود. وحشیانه به جان مهمانش می‌افتد. مهمان حرمت دارد. شما نگاه کنید حضرت مسلم (ع) هانی ابن زیاد را به عنوان مهمان دعوت کرد. هانی گفت من اشاره کردم بیا او را بکش. ابن زیاد را می‌کشتند، کربلایی خبری نبود. مسلم گفت نه خلاف اخلاق است. دین با بداخلاقی پیشرفت نمی‌کند. حق با ناحق و باطل رشد نمی‌کند. حق فقط با حق. گفت آقا دستور داد گفت آزادش کنید. ما هم آزادش کردیم. گفت بعداً دوباره در یک طرح عملیاتی دستگیرش کردیم. دیگر نمی‌توانستیم اینطوری کار بکنیم. درود بر رهبر ما، درود بر یک همچین امامی که اینقدر ذوب در خدا و دین خداست. می‌گوید از راه بد به دشمنتان غلبه نکنید. علی (ع) فرمود: «الغالِبُ بِشَّر مَغلُوبٌ» کسی که با شر با بدی غلبه می‌کند، این باخته.

رعایت حقوق در روابط خانوادگی

یک مردی که دارد زنش را طلاق می‌دهد، برود آنقدر بد و بیراه بگویند. الان چقدر مردها راحت می‌گویند ما مؤمن هستیم ولی به زن ظلم می‌کنند. بعد هم تحت فشار می‌گذارند که مهریه‌اش را ندهند یا زن‌ها به مردها ظلم می‌کنند. در این دادگاه‌ها نگاه کنید فقط می‌خواهند همدیگر را نابود بکنند. به همدیگر دروغ می‌بندند برای اینکه فقط از دادگاه با امتیاز بیرون بیایند. مهریه دارد و نمی‌دهد. جرم است و حرام است. آن مهریه که بماند فردا سرطان می‌شود. اگر قرار است طلاق بدهی و مهریه را شرعاً طلبکاری، برو خانه‌ات را بفروش، ماشینت را بفروش، برو وام بگیر، مهریه زن را بده. حقش است. آنقدر به تو فشار می‌آورند که مهریه‌ات را ببخشی. بیا برویم طلاق توافقی بگیریم. اگر می‌خواهی بدبخت نشوی، نمانی، موهایت مثل دندان‌هایت سفید بشود، من که طلاقت نمی‌دهم تا بیایی مهریه را ببخشی. چقدر قرآن می‌گوید زن‌ها را برای بخشیدن مهریه تحت فشار قرار ندهید. ظلم است. روز اول که رفتی این را پذیرفتی، گردنت هست، بده. بهانه اگر بیاوری، یک موقع است به او تعلق نمی‌گیرد یا داستان دیگری هست سر جای خودش، ولی اگر تعلق برای این هست، مردانه پایش بایست. بگو بالاخره من با این نمی‌خواهم زندگی بکنم ولی این حقش است، باید مهریه‌اش را بدهم. کسی که مهریه را می‌تواند بدهد و ندهد، مال حرام در خانه‌اش نگه داشته. مال خراب و کوفت هزار تا آسیب می‌رساند. چقدر پیغمبر سفارش کرده، چقدر قرآن سفارش کرده زن را تحت فشار قرار ندهید برای اینکه مهریه‌اش را ببخشد. بعضی از زن‌ها با مهریه تجارت می‌کنند، کلاهبرداری می‌کنند، اذیت می‌کنند. این خوب نیست. کسی که با حقه بازی یک موفقیت به دست بیاورد، باخته. با کلک دنبال پیروزی در هیچ جنبهای نباشیم. وقتی کلک بزنی که موفق بشوی، باختی.

ملاقات اهل خیر، آبادکننده قلب

چقدر امام جواد روی ما حساب کرده که ما آدم‌هایی هستیم که اگر دو نفرمان جمع شویم، به همدیگر عقلانیت و قدرت می‌دهیم، به همدیگر نشاط می‌دهیم، از همدیگر حفاظت می‌کنیم. چقدر روی ما حساب کرده که ما آنقدر قوی هستیم که اگر کسی نزدیک ما بیاید، حفظ می‌شود و ما اگر پیش یک نفر برویم، حفظ می‌شویم. شیعه یعنی این. شیعه یعنی خدعه، ضربه، حقه بازی، نابود کردن، افکار منفی در آن علیه کسی نیست. یک روایت بخوانم که این بحث تمام بشود از وجود مقدس امیرالمؤمنین (ع) هست که می‌فرماید: «لِقاءُ أهلِ الخَیر عِمارَۀُ القَلب» اهل خیر، از این‌ها می‌شناسیم خودمان هستیم یا نه، اصلاً خودمان اهل خیر هستیم. دل آباد می‌خواهید؟ دل خرم می‌خواهید؟ دل سرسبز می‌خواهید؟ دل شاد می‌خواهید؟ دل ساخته شده عمارت می‌خواهید؟ می‌خواهی دلت ساخته بشود؟ برو به ملاقات اهل خیر. دوباره سؤال: ۱- خودم اهل خیر هستم که اگر یک کسی به من نزدیک شد، دلش شاد شود، آرام بشود، خرم بشود یا هر کسی بخواهد پیش من بیاید، دلش عزا می‌گیرد، دلش را خراب می‌کنم؟ آنقدر جاندار شدم، آنقدر آبرومند شدم، آنقدر قدرت دارم، آنقدر ثروت دارم که اگر کسی به من نزدیک شد، آباد بشود؟ بچه‌هایم، همسرم اگر من را دیدند، آباد می‌شوند یا نه؟ باز دوباره این خانه آمد. به یک بنده خدایی گفتم یک کاری دارم، گفت تا صبح هم کار داری بگو انجام می‌دهم. هر چه دیرتر خانه بروم به نفعم هست. خدا نکند یک زن آنقدر بد باشد که مردش ترجیح بدهد خانه نرود، بیرون خانه معطل بشود. خیلی بد است یک زن اینطوری باشد که مرد از او فراری باشد. گفت ترجیح می‌دهم خانه نروم. خدا نکند یک مرد آنقدر بد باشد که زنش ترجیح بدهد مرد دیرتر خانه بیاید. مردی که زن و بچه‌اش دلتنگش نشوند، زنی که شوهرش و بچه‌هایش دلتنگش نشوند، قبرش خیلی قبر بدی است. قبر یعنی همان نفس. اینجا پر از آتش دارد. بچه‌ها بو می‌کشند، معصوم هم هستند.

ایمان و عمل صالح، عامل محبوبیت

اگر یک نفر وجودش آرام‌بخش است، شادی‌آور است، واقعاً همه این را می‌فهمند. «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» قرآن قاعده داده H2O یعنی آب از دو تا ئیدروژن و یکی اکسیژن تشکیل شده. قاعده است. ۴=۲+۲ قاعده است. خدا می‌گوید من همه چیز را ریاضی و فرمول‌دار خلق کردم. یکی از سنت‌ها و ریاضیات عالم این هست که حتماً اگر یکجایی ایمان و عمل صالح باشد، حتماً محبوبیت هم هست. «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا» حتماً خداوند در دل دیگران نسبت به این آدم علاقه ایجاد می‌کند. حتماً اینطوری است. نمی‌خواهد بروی فیلم بازی بکنی. نمی‌خواهد بروی بزک بوزک بکنی که کسی دوستت داشته باشد. نمی‌خواهد تزویر داشته باشی، حقه بازی بکنی، کلک بزنی، ریاکاری بکنی که دیگران از تو خوششان بیاید. خودت باش. اگر خودت باشی یعنی با خدا باشی، حق باشی، نور باشی. نور را همه دوستش دارند. زیبایی و خوشی را همه دوست دارند. خوش باش، زیبا باش. جمال را همه دوست دارند. هر جا باشد محبوب است. همه هم بو می‌کشند. پیامبر فرمود: «خَیرُکُم خَیرُکُم لأهلِه وَ أنا خَیرٌ لأهلی» بهترین شما کسی است که برای خانواده‌اش بهترین باشد. زن و مرد و بچه‌ها باید رقابت داشته باشند که در خانه کدام یک از ما عزیزتر می‌شویم. رقابت قشنگی است. بدون این حرفش را بزنند، بدون اینکه بپرسند. این حرف زدنش بد است. تلاششان را بکنند. مرد بگوید من باید در خانواده‌ام بهتر از همه باشم. زن بگوید من باید بهتر از همه باشم. بچه‌ها بگویند ما باید بهتر از پدر و مادرمان باشیم. خانواده محیط باشگاه هست برای قشنگ شدن، برای زیبا شدن. خانه یک آرایشگاه هست که همه رقابت می‌کنند که کدامشان زیباتر بشوند. جهان اصلاً همین است. آمدن ما به جهان برای این است دیگر. حالا کاری نداشته باش او در حق تو ظلم کرده. اگر او ظلم کرده، تو هم بخواهی ظلم بکنی، زشت می‌شوی. او ظلم بکند، تو ببخشی، زیبا می‌شوی. پدرت، مادرت، خواهرت، برادرت در حقت ظلم کردند، تو عفو کن. کینه به دل نداشته باش تا زیبا بشوی، شبیه الله بشوی. ولی وقتی به انتقام بیفتی، به کینه، به نبخشیدن، به بدجنسی، به آزار رساندن، به محدود کردن، به گیر دادن، شبیه الله نمی‌شوی. لذا زیبا هم نیستی، دوست داشتنی هم نیستی. آدم باید مسابقه بگذارد. در محیط کار مسابقه بگذارید ببینید کدامتان بهتر هستید. نه ریاکاری و حقه بازی، تبلیغات نه، خود بودن با خدا بودن، عمل کردن. این خیلی خوب است. در مطالعه یک کتاب، در یک کلاس، در یک جلسه آدم سعی بکند در بین شاگردهای استادش بهترین شاگرد باشد. این خیلی خوب است. بیشتر عمل می‌کند. تنبل‌ها، بی‌حوصله‌ها، توجیه‌کننده‌ها این‌ها همیشه دنیا و آخرتشان بد است. محال است. یک کسی تنبل باشد، بی‌حوصله باشد، بهتر باشد و خوب بشود، دوست داشتنی بشود. محال است. آدم تنبل و بی‌حوصله دوست داشتنی نیست. خدا هم از این آدم بدش می‌آید چه برسد به دیگران. خدا از آدم تنبل خیلی بدش می‌آید. از آدم بی‌حوصله خیلی بدش می‌آید. یکی از مبغوض‌ترین آدم‌ها پیش خدا آدم‌های تنبل و بی‌حوصله هستند. دل‌مرده‌ها، بهانه‌ای برای دل‌مردگی ندارید. آدم وقتی با خانواده آسمانی‌اش پیوند بخورد، خانواده آسمانی‌اش را پیدا بکند، دیگر دل مرده نیست. آن‌هایی که گیر می‌دهند، نق می‌زنند، غر می‌زنند، زودرنجند، حساسند، بددهان هستند، عصبی هستند، پرخاشگرند، زشت هستند.

آثار ملاقات اهل خیر

«لِقاءُ أهلِ الخَیر عِمارَۀُ القَلب» چه کسی می‌تواند اینطوری حرف بزند غیر از امیرالمؤمنین؟ شما یک دانشمند، یک بزرگی را سراغ دارید بتواند یک همچین حرف‌هایی را بزند؟ آن هم این حجم از این حرف‌ها. ملاقات آدم‌های اهل خیر دل آدم را آباد می‌کند، شاد می‌کند. ببین بچه‌هایت دلتنگت می‌شوند یا نه؟ وقتی با تو هستند شنگول می‌شوند یا نمی‌شوند؟ ببین همسرت وقتی با تو هست اینطوری می‌شود یا نمی‌شود؟ پدر و مادرت شنگول می‌شوند وقتی تو را می‌بینند یا نه؟ خواهر و برادرانت، دیگران، می‌توانی در آن‌ها شادی ایجاد بکنی، نشاط ایجاد بکنی، قدرت ایجاد بکنی، امید ایجاد بکنی، سبزی و خرمی ایجاد بکنی؟ این نور می‌گوید من هر جا هستم روشن می‌کنم. این آب می‌گوید من هر جا هستم سیراب می‌کنم. هر جا باشم طراوت می‌آورم. حرفش را دارد می‌زند. خودش است. فیلم بازی نمی‌کند. ما خیلی وقت‌ها آدم پلاستیکی هستیم. مثل آن بچه‌ای که به او گفتند تو چه زشتی، گفت نه من خیلی هم خوشکلم در بیمارستان عوض شدم. حالا بعضی‌ها زوری می‌خواهند بگویند ما آدم خوبی هستیم. فیلمش را بازی می‌کنند، نقشش را بازی می‌کنند، ولی وقتی می‌نشینی پای درد دل همسرش، یک چیزی نزدیک شمر است. شبیه زن لوط، زن نوح، یک موجود آزاردهنده، یک قبر است، یک جهنم است. میزان فشار قبر هر کس به همین‌ها بستگی دارد. ببین تو چقدر دیگران را فشار می‌دهی؟ همانقدر فشار قبر داری. ببین دیگران در ارتباط با تو چقدر اذیت می‌شوند؟ فشار قبر داری. ببین از معاشرت شما چقدر اعصابشان خورد می‌شود؟ چقدر حرف تند می‌شنوند؟ چقدر تحقیر می‌شوند؟ چقدر زیر سؤال می‌روند؟ همین ارتباطات اینطوری، برای کسی شر نباشیم. آدم حسود جهنمی نیست، جهنم است. آدم بدبین جهنم است. آدمی که به راحتی بدبینی‌هایش را می‌تواند به زبان بیاورد، این یک شکنجه‌گر است. می‌تواند بدبین باشد و بدبینی‌هایش را به زبان بیاورد، یک شکنجه‌گر است. حسود است و حسودی‌هایش را ابراز می‌کند. بداخلاق است و این را بروز می‌دهد. عصبی است و این عصبانیتش را نمی‌تواند بخورد. اگر عصبانیتت را خوردی، جهنم را خاموش کردی، ولی اگر در قیافه و رفتار و به کلامت آمد، جهنم می‌شوی، شکنجه‌گر می‌شوی. چقدر بچه‌ها هستند پدر و مادرشان با رفتارشان اذیت می‌کنند. چقدر پدر و مادرها هستند با رفتارشان پدر و مادرشان را آزار می‌دهند. ببینیم پدر و مادر ما وقتی ما پیششان می‌رویم آرام می‌شوند؟ وقتی به آن‌ها تلفن می‌زنیم شاد می‌شوند؟ وقتی می‌روی آن‌ها را ببینی انبساط پیدا می‌کنند؟ خوش به حالت بهشتی هستی. آدم پلاستیکی به درد نمی‌خورد. برزخ قاعده‌مند است. نمی‌شود برود بگوید من مریض هستم، یعنی مریض باشد. برود بگوید من سالم هستم. تو درد داری، عینک زدی، الان داری می‌لنگی، یعنی مریض هستی. الان داری سرفه می‌کنی، نشان می‌دهد که عارضه است. نه من خوب هستم. آدم پلاستیکی که خوب نیست بروی خودت را یکسره بزک بکنی. رفتارهای دیگران، احساس‌های دیگران، ارتباط‌هایی که با دیگران داریم، اصلاً نشان می‌دهد که ما با خودمان چکار کردیم. این حدیث را در دلتان بگذارید، آرامتان می‌کند، تسکین‌دهنده است از وجود مقدس امیرالمؤمنین: «لِقاءُ أهلِ الخَیر عِمارَۀُ القَلب» دل را آباد می‌کند. آبادی یعنی چی؟ آباد می‌کند؟ الان یک خانه آباد چیست؟ یعنی زیباست، مجهز است، یعنی آرام‌بخش است، مسکن است، یعنی محل سکون است، عمارت دارد. خانه‌ای که مسکن نباشد، آرام‌بخش نباشد، جهنم است. عمارت یعنی دلت آرام می‌شود، دلت شاد می‌شود، دلت ثروتمند می‌شود، دلت دارا می‌شود، دلت به قدرت می‌رسد. وقتی ملاقاتش می‌کنی، ضعف‌هایت کم می‌شود، دارایی‌ها و قدرت‌هایت بیشتر می‌شود. اهل خیر اینقدر قدرت دارند، اینقدر شرافت دارند. آدم‌هایی که اهل خیر هستند و ما هر چقدر اهل خیر باشیم، باز هم کم است، باز هم کوچک هستیم. باید روز به روز بیشتر اهل خیر بشویم و بزرگ بشویم. بیشتر باید یاد بگیریم. باید بیشتر انبساط پیدا بکنیم. باید تمرین بکنیم که چطوری بیشتر منبسط‌تر، شادتر، آرام‌تر و اهل خیرتر باشیم.

خادم بودن، نشانه بزرگی

سر سفره یک کسی می‌آید می‌نشیند غذایش را بخورد. بسم الله الرحمن الرحیم. مؤدب، ادب هم هست، باشعور هست. با اسم خدا شروع می‌کند، غذایش را می‌خورد. یک کسی می‌بینی وقتی می‌خواهد غذا را بخورد، به ده نفر نگاه می‌کند ببیند غذایشان را خوردند، نخوردند، به این‌ها غذا رسیده، نرسیده. این اهل خیر است. این برایش مهم نیست بخورد. در روایت داریم آدم‌های پست از خوردن لذت می‌برند، ولی آدم‌های کریم از خوراندن لذت می‌برند. اهل خیر یک کسی هست از اینکه غذایش را به کسی بدهد، واقعاً خوشحال است، لذت می‌برد. از اینکه چیزی از دنیایش را به کسی هدیه بکند، لذت می‌برد. این اهل خیر است. غذا خوردی، نخوردی، مهم است. شما چرا نیامدی غذا بخوری؟ شما چرا غذا نمی‌خوری؟ دیگران برایش مهم است. امام رضا (ع) در روایت داریم وقتی سر سفره می‌نشست تا اسطبل‌دارش هم نمی‌آمد غذا نمی‌خورد. می‌گفت همه غلام‌ها، کنیزها بیایند بنشینند با هم غذا بخوریم. اصلاً این شاهزاده‌بازی‌ها و شخصیت‌بازی‌ها که من باید جدا غذا بخورم. الان خیلی‌ها هستند در دفترشان نمی‌آیند بروند در غذاخوری محل کارشان غذا بخورند با بقیه کارمندان و کارکنان. آقای مدیرعامل، آقای رئیس، آقای وزیر برای خودش آشپزخانه جدا، غذاخوری جدا دارد. با بقیه نمی‌تواند غذا بخورد. شأن آقا نیست با بقیه غذا بخورد. من وزیر سراغ داشتم آمده بود پادگان یک ملاقات اداری، هر کاری کردیم آقای وزیر است. از طرف ما ما موظف هستیم ما به وزیر احترام بگذاریم. اگر کسی بزرگ است باید به وزانش به او احترام گذاشت. آن سر جای خودش. هر کاری کردیم برای این غذا بیاوریم قبول نکرد. ایستاد ته صف. ۴۰ دقیقه وزیر ته صف ایستاد تا نوبتش شد غذا گرفت. همین غذایی که همه می‌خورند. درود بر یک همچین وزیری. بعد هم نشست در همان غذاخوری که همه سربازها نشستند. همان غذایی که همه سربازها خوردند، خورد. تفاوت یعنی چی؟ خیر این است. بقیه به من چه اصلاً ندارد. اهل خیر اینطوری شبیه الله می‌شوند و دوست داشتنی می‌شوند. اینطوری می‌شوند که وقتی یک نفر پیششان می‌رود، دلش آرام می‌شود، شاد می‌شود و آباد. آن دل ساخته می‌شود. آدم خجالت می‌کشد. امام جواد روی ما اینطوری حساب کرده. شما اگر هر جا بروید، شیعیان ما هر جا باشند، شما پیششان بروید، دلتان آباد می‌شود. پس این سه چهارم طلاقی‌ها و دعواها و زندگی‌های گندی که الان جامعه ما دارد چیست؟ چهار تا ازدواج سه تا از آن شکست می‌خورد چیست؟ آن‌ها می‌گویند این‌ها هر جا هستند شاد هستند، آرام هستند. پس این همه عصبانیت، دعوا، درگیری، دادگاه، این همه دریدن همدیگر چیست؟ دریدن را حضرت جدا می‌گوید بعداً راجع به آن صحبت می‌کنیم. عزیزان جمع‌هایتان را قشنگ بکنید. جمع‌هایتان را قوی بکنید. جمع‌های خوب تشکیل بدهید و در جمع‌ها سعی کنید بهترین عضو آن جمع‌ها باشید. مهربان‌ترین، فداکارترین عضو آن جمع باشید. زیرکی، زرنگ‌بازی، فیلم بازی کردن، حقه بازی این‌ها خوب نیست. فرمود: «سَیِّدُ القُوم خادِمُهُم» سرور هر گروهی آن کسی هست که بیشتر خدمت می‌کند. یک عروس خانه وقتی در خانه می‌رود، واقعاً باید خودش را خادم پدرشوهر و مادرشوهرش بداند و مادرشوهر و پدرشوهر هم باید احساس بکنند یک دختر به آن‌ها اضافه شده. یک داماد وقتی می‌رود خانه پدرزن و مادرزنش باید آن‌ها را مثل پدر و مادرش بداند. فرمود نسبت به پدر و مادر چطوری باشید؟ «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ» در مقابل پدر و مادرتان از روی عشق و محبت پدر و مادرتان ذلیل بشوید. بال ذلت را بگسترانید در مقابل پدر و مادرتان، یک غلام، یک کنیز. عروس آنجا رفته اصلاً شاخ است، تیز است، تند است. اصلاً طرف عشق نمی‌کند با عروسش. نمی‌گوید یک دختر گیرم آمده. از بس این نحس و تند و بداخلاق و زودرنج و حساس و زیر کار دررو است. داماد هم همینطور، تنبل. داماد همینطوری در خانه نشسته بفهمد الان در خانه مادرزنش نان نیست. پدرزنش می‌خواهد برود یک چیزی بخرد. آدم باشد اجازه نمی‌دهد پدرزن از جایش تکان بخورد. پدرزن را می‌نشاند، می‌رود خریدش را انجام می‌دهد. آدم باید برای پدرزنش غلامی بکند. فرمود شما سه تا پدر دارید: «الآباء ثَلاثَۀٌ» به همین اندازه است. «أبٌ یُزَوِجُک» پدرزن، «أبٌ یُوَلِدُک» پدر اصلی که پدر بدنیات، «وَ أبٌ یُعَلِمُک» معلمت. این‌ها همه پدر هستند. حقشان هم خیلی عظیم است. پدرزن مادرزن خیلی قیمتشان بالاست. می‌بینی بی‌ادب، جسور. عروس است خانه می‌رود می‌بینی رابطه پسر را با خانواده‌اش به هم می‌زند از شدت حسادت و بدجنسی. داماد است خانه می‌رود می‌بینی که یکسره دارد زنش را اذیت می‌کند. راضی نیستم بروی خانه این. نرو خانه خواهرت. نرو خانه برادرت. نرو بیرون. نرو. این شر است. باید پدرزنت بگوید من بهترین دامادم این است. باید مادرزنت بگوید من بهترین عروسم این است. از دخترهایم بهتر است. غرور، اِ زرنگی من این کار را بکنم. حالا تو زرنگ باش ببین پیش خدا چطوری خوار می‌شوی. ببین پیش ملائکه چطوری خوار می‌شوی. ببین در زندگی‌ات بعداً چقدر بدبختی باید بکشی. اهل خیر اصلاً ممانعتی برای خادم بودن دیگران ندارند. برای تواضع، برای کار خیر، برای مهربانی، برای هر نوع نوکری ندارد. پیامبر فرمود بهترین هر گروهی آن هست که خدمت بیشتری می‌کند. اهل خیر خادم‌تر هستند. مگر من نوکرشان هستم؟ مگر من کلفتشان هستم؟ اگر نیستی پس آدم هم نیستی. زرنگی است که نباشی. حالا برو از این زرنگی‌ها کن ببین از چشم خدا اگر نیفتادی، از چشم فرشته‌ها اگر نیفتادی. ائمه ما اینطوری نبودند. ائمه ما در هر جا بودند بیشتر از هر کس دیگر در آن جمع کار می‌کردند. بیشتر از هر کس دیگر زحمت می‌کشیدند و خدمت می‌کردند. کاری هم با مفت‌خوری و راحت‌طلبی دیگران نداشتند. ملاقات‌ها باید خیلی خوب باشد، اثربخش باشد. ما باید این ملاقات‌ها را، این جور جمع‌ها را بسازیم که آبروی پدران آسمانی و خانواده آسمانی‌مان را حفظ بکنیم. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  • ملاقات برادران دینی، مودت را می‌افزاید و ضعف‌های فرد و جامعه اسلامی را برطرف می‌کند.

  • دیدار برادران یک غنیمت بسیار بزرگ است، حتی اگر تعدادشان کم باشد.

  • ملاقات‌های کوچک و حتی ارتباطات کوتاه، می‌تواند برای جهان اسلام و کل جهان مفید و مؤثر باشد.

  • هیچ کار خیری کوچک نیست و نباید به ظاهر قضاوت کرد.

  • ملاقات برادران موجب حفظ، نگهداری، رشد و نمو عقل می‌شود، حتی اگر کوتاه باشد.

  • ارتباط با افراد فطرت‌گرا و مؤمن را کوچک نشمارید، زیرا بسیار ارزشمند است.

  • کیفیت ارتباطات، حتی در زمان‌های کوتاه، بسیار مهم‌تر از مدت زمان آن است.

  • ملاقات‌ها باعث حفظ و نگهداری خود، دین، آیین الهی و جامعه می‌شود.

  • ملاقات با بزرگان، اولیاء خدا و علما آثار شگرفی در پی دارد.

  • لقاح عقل و معرفت از طریق گفتگوهای علمی و معنوی بین افراد ایجاد می‌شود.

  • حداقل یک نفر در زندگی‌تان داشته باشید که بتوانید با او گپ معنوی بزنید تا عقلتان قدرت پیدا کند.

  • از تجربیات بزرگان و افراد مسن بهره‌مند شوید تا از بسیاری از عقلانیت‌ها محروم نمانید.

  • تجربه بالاتر از علم است و ارتباط با افراد باتجربه، عمر انسان را پربرکت می‌کند و از تجربه‌های غلط دور می‌سازد.

  • گوش دادن به حرف بزرگترها، اساتید و مشاوران قوی، بسیاری از تلخی‌ها را از زندگی بیرون می‌کند.

  • نفس انسان وحدت عددی ندارد و در ملاقات‌ها، روح‌ها در هم می‌روند و بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند.

  • محال است انسان با کسی ارتباط داشته باشد و اثر نپذیرد؛ طبع از طبع، چه رذیلت و چه فضیلت را می‌دزدد.

  • در انتخاب دوستان و محیط اطراف خود دقت کنید تا چیزهای خوب در شما ریخته شود.

  • برای شبیه شدن به الله، نمی‌توانید “اُپن” باشید و هر چیزی را جذب کنید؛ باید اسمائی را جذب کنید که شما را به او شبیه کند.

  • دوست نشان‌دهنده شخصیت آدم است؛ اگر می‌خواهید آدم‌ها را بشناسید، ببینید با چه کسانی رفاقت می‌کنند.

  • شیعیان باید آنقدر قوی باشند که اگر دور هم جمع شوند، به یکدیگر عقلانیت و قدرت ببخشند.

  • هر کسی که تو را از الله غافل می‌کند، شیطان توست؛ مواظب باشیم شیطان هیچ کس نشویم.

  • باید خودمان را قوی کنیم تا اگر کسی با ما معاشرت کرد، عقلش زیاد شود و چیزی به او اضافه شود.

  • فرزندان خود را قوی‌تر از خودتان بار بیاورید تا مشاور و مایه افتخارتان باشند.

  • ثروت یک شخص، داشتن دوستان خوبی است که در مواقع نیاز بتواند از آن‌ها کسب تکلیف کند.

  • امام صادق (ع) فرمودند: “یکطوری زندگی بکنید هر کس شما را دید بگوید خدا رحمت کند امام صادق را که یک همچین شیعیانی دارد.”

  • شیعیان باید مایه زینت اهل بیت باشند، نه مایه ننگ.

  • اخلاق مداری و رعایت حقوق حتی در مواجهه با دشمنان، نشانه ایمان و بزرگی است.

  • هرگز از راه بد و با حیله و فریب به دنبال پیروزی نباشید، زیرا “کسی که با شر غلبه می‌کند، باخته است.”

  • ملاقات اهل خیر، دل آدم را آباد، شاد، خرم و سرسبز می‌کند.

  • اگر وجود یک نفر آرام‌بخش و شادی‌آور باشد، همه آن را می‌فهمند؛ “إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا.”

  • برای محبوبیت نیازی به تزویر و ریاکاری نیست؛ خودت باش، با خدا باش، حق باش، نور باش.

  • بهترین شما کسی است که برای خانواده‌اش بهترین باشد.

  • خانواده محیطی برای رقابت در زیبایی، قشنگی و شبیه شدن به الله است.

  • تنبل‌ها، بی‌حوصله‌ها و توجیه‌کننده‌ها هرگز دوست‌داشتنی نیستند و خدا هم از آن‌ها بیزار است.

  • سرور هر گروهی آن کسی است که بیشتر خدمت می‌کند.

  • اهل خیر، خادم‌تر هستند و برای تواضع، کار خیر و مهربانی هیچ ممانعتی ندارند.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه