خانواده آسمانی – جلسه 261

متن کامل جلسه

فهرست مطالب

اهمیت تواصل و موافقت در روابط خانوادگی

سلام و صلوات و خیرات و برکات و رحمت و مغفرت الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. بحثمان درباره روابط خانواده آسمانی با یکدیگر به این توصیه امام رضا(ع) رسید که فرمودند نسبت به همدیگر اقبال داشته باشید. در بحث اقبال حالا بعداً توضیح خواهیم داد و به ملاقات همدیگر بروید و به دیدار همدیگر بروید. فرمایشی از علی(ع) را در آخرین لحظات جلسه گذشته مطرح کردیم: «عَلَیکُم بِالتَّواصُلِ وَ المُوافَقَه وَ إیّاکُم وَ المُقاطَعَه وَ المُهاجَرَه». خیلی این فرمایش، فرمایش عمیقی هست. «علیکم» یعنی بر شما واجب است، بر شما لازم هست که تواصل داشته باشید.

تواصل: ارتباط دوطرفه و حفظ پیوندها

تواصل باب تفاعل هست، یعنی یک ارتباط دوطرفه. یعنی هر دو طرف سعی بکنند، هر چند خانواده سعی بکنند که به همدیگر وصل بشوند. صله، تواصل، صله ارحام یعنی به دیدن هم بروند، یکطرفه نباشد. این ارتباط را حفظ بکنند. تواصل یعنی همه توجه داشته باشند، همه اهتمام داشته باشند به لزوم این ارتباط که به همدیگر باید وصل بشوند. حواسشان باشد که قطعی صورت نگیرد. این یک رسالت و وظیفه الهی است. من باز این را تأکید می‌کنم که ما در ارتباطمان با افراد یک موقع هست که شأن زمینی، حیوانی و بدنیمان را در نظر می‌گیریم به عنوان یک زن، یک مرد، یک همسر، پدر، مادر، خواهر، برادر و دوست. بعد روابطمان با دیگران را بر اساس این شأن طبیعیمان هماهنگ می‌کنیم و اگر یک موقعی در ارتباطاتمان به این شأن، یعنی شئون حیوانیمان لطمه‌ای وارد بشود، می‌گوییم من به عنوان یک زن روحیهام جریحه‌دار شد. به عنوان یک مرد به من برخورد. به عنوان یک برادر مثلاً دلشکسته شدم. به عنوان یک خواهر رنجیده شدم. همین بهانه‌ای می‌شود برای قطع و قهر. این را فراموش نکنیم که ما بنده خدا هستیم و در روی زمین برای اینکه به مقام عالی انسانی برسیم، کاری بزرگتر از بندگی نداریم. یعنی ما شاگرد الله هستیم. ما مربوب خداوند هستیم. خدا رب ماست و اگر کسی اجازه دخالت شئون پایینی‌اش را بدهد در ارتباط با دیگران، این در واقع خدا را حذف کرده و بخش زمینی‌اش را ملاک و مبنا قرار داده که در این باره جلسه بعد توضیح بیشتری می‌دهم. انسان از طرف خدا مأمور است که مراقب باشد که قطعی صورت نگیرد.

وظیفه در قبال عدم تمایل طرف مقابل به ارتباط

گاهی وقت‌ها عزیزان سؤال می‌کنند که ما می‌خواهیم رابطه داشته باشیم، اما طرف مقابل دوست ندارد با ما رفت و آمد بکند. عملاً نشان می‌دهد که دوست ندارد. به گونه‌ای رفتار می‌کند که ما می‌فهمیم که او این ارتباط را خوشش نمی‌آید. دعوتش می‌کنیم نمی‌آید. از ما هم دعوت نمی‌کند. اگر یک موقعی انسان ببیند در دیگران یک همچین چیزی هست، وظیفه‌اش چیست؟ این هست که اتمام حجت شرعی بکند در طرف مقابل. یعنی به طرف بفهماند که من خواهان قطع ارتباط نیستم. اگر دعوت کرد برود یا دعوت بکند، تماس داشته باشد. یک موقع است تماس می‌گیری، گاهی وقت‌ها بعضی‌ها آنقدر بی‌حیا هستند که صریح می‌گویند، اعلام می‌کنند که ما نمی‌خواهیم ارتباط داشته باشیم. اگر نخواستند، دیگر ما نباید خودمان را تحمیل کنیم به کسی و نباید هم از این قضیه ناراحت بشویم. چرا؟ آن قاعده فراموش نشود که «ما رَأیتُ ذُلً مِثلَ إشتِغالِ قَلبی بِفارِقِ القَلبِ مِنّی». هیچ ذلتی را مثل این ندیدم که دلم به کسی مشغول باشد که دلش به من مشغول نیست. این خواری است. مثلاً احساس بدی کنیم که چرا دخترخاله من، پسرخاله من، دوست من، فلان کس از من خوشش نمی‌آید، با من رابطه ندارد یا فلان کس من را دوست ندارد. این خواری است. این یک ذلت است. بعضی‌ها حق دارند از ما بدشان بیاید. بعضی‌ها حق دارند حوصله ما را نداشته باشند. ما خدا نیستیم. آن که خداست خیلی‌ها دوستش ندارند با آن رابطه داشته باشند. آن که خداست زیبای مطلق است. اهل بیت همینطور. ما چه کسی هستیم که باید توقع داشته باشیم همه ما را دوست داشته باشند؟ کسی از ما بدش نیاید؟ کسی از ما متنفر نباشد؟ کسی از ما زده نشود؟ کسی از ما ناراحت نشود؟ کسی از ما رنجیده نشود؟ اصلاً خوشش نمی‌آید به هر دلیلی یا بی‌دلیل خوشش نمی‌آید.

تفاوت سنخیت و سلیقه در روابط

گاهی وقت‌ها ما یک تنفرهای بی‌دلیل هم داریم. در روایت داریم به امام صادق(ع) طرف عرض کرد آقا من بعضی از آدم‌ها را می‌بینم که واقعاً نمی‌دانم چرا، قبلاً هم آنها را ندیدم، اما همین که نگاهشان می‌کنم اولین بار می‌بینم که نسبت به آن دلم قفل است. و بعضی‌ها را که اصلاً ندیدم، هیچ رابطه‌ای نداشتیم، اولین بار که آنها را می‌بینم از آنها خوشم می‌آید. حضرت فرمود این به خاطر سنخیت شما و پیوند قبل از دنیاییتان هست. حضرت هم می‌فرماید: «الأرواحُ جُنُودُ المُجَنَدَۀ». روح‌ها سربازهای دسته‌بندی شده هستند. یعنی همجنس دارند. به قول امروزی‌ها کِر و جفت دارند. مثل ۱۰ نفر، ۱۵ نفر هستند، یک تیم و یک تیپ شخصیتی می‌شوند که با هم جفت می‌شوند. این‌ها آدم‌های خوبی هستند. یک گروه دیگر هستند با این‌ها اصلاً سازگاری ندارند، ولی آنها هم آدم‌های خوبی هستند. سنخیت شخصیت‌ها با هم فرق می‌کند که «الطُرُقِ إلی الله بِعَدَدِ أنفاسِ الخَلایِق». راه‌های به سوی خدا به تعداد نفس‌های آدم‌هاست. ما نباید انتظار داشته باشیم همه مثل ما فکر بکنند. همه مثل ما باشند. همه سلیقه‌هاشان با ما یکی باشد. آن رنگ‌هایی که ما دوست داریم، دوست داشته باشند. غذایی که ما دوست داریم، دوست داشته باشند. جایی که ما لذت می‌بریم، آنها لذت ببرند. از یک استاد ما خوشمان می‌آید، یکی می‌بینی با این استاد اصلاً نمی‌تواند ارتباط برقرار بکند. محکومش نکنیم. متهمش نکنیم که آدم بدی است. اِ تو می‌دانی این استاد چقدر استاد خوبی است؟ چقدر آدم خوبی است؟ می‌گوید والا من نمی‌توانم با این استاد ارتباط برقرار کنم. بعد می‌روی می‌بینی با یک استادی که نصف آن استاد هم نیست، خیلی خوب می‌تواند رابطه برقرار بکند. هیچ اشکالی ندارد. خیلی هم خوب است. پس ما نباید فکر کنیم که این نوع کشیدن کنارها یا هماهنگ نبودن‌ها یک چیز خیلی بدی است. نه، این هم یک زمینه امتحان برای همه ما هست.

موارد مجاز قطع ارتباط

نکته‌ای که مهم است این هست که من باید به فامیلم، به خواهرم، به برادرم، به پدرم، به مادرم، به همه بفهمانم که من اهل تواصل هستم، اهل ارتباطم. قطع‌کننده در جهنم است. یک کسی که قطع از طرف اوست، حالا می‌خواهد نماز بخواند، روزه بگیرد، هیچی دیگر اثر ندارد. هیچی فایده ندارد. از طرف ما حق قطع به هیچ وجه با خانواده آسمانی، بچه‌هایشان، مردم وجود ندارد. نباید قطع بکنیم. ما حتی با کفار هم می‌توانیم دوست باشیم، ارتباط داشته باشیم. نه مسلمان‌ها، غیر مسلمان‌ها. با یک شرایط خاصی فقط ما قطع ارتباط داریم. یکی این هست که طرف مقابل از من خوشش نمی‌آید. اصلاً اعلام کرده ما نمی‌خواهیم با شما ارتباط داشته باشیم. ما بعد از اینکه تلفنمان را زدیم، هدیه‌مان را بردیم، هدیه فرستادیم، دعا کردیم، مهربانی کردیم، امتیازی دادیم، بعد می‌بینیم که نه، اصلاً نمی‌خواهد. زوری که نیست. قطع از طرف ما نیست. در را نباید ببندی. اگر کسی رنجیده بشود، دلچرکین بشود، در را ببندد که دفعه بعد طرف خواست بیاید بگوییم نه دیگر تو برو فلان فلان شده، برو دیگر من تو را دوست ندارم. چقدر من به تو زنگ زدم. نه، این خوب نیست. ما در را باز می‌گذاریم ولی ارتباط برقرار نمی‌کنیم. چون از طرف آنها قطع است. ولی اگر یک موقعی خواستند ارتباط برقرار بکنند، به هیچ وجه در بسته نیست. اگر یک کسی بگوید نه دیگر حالا که اینطوری شد من دیگر برای همیشه، این کار درستی نیست.

پرهیز از ارتباطات مفسده‌انگیز

نکته بعد این هست که شخص فساد داشته باشد. این ارتباط فساد داشته باشد. یعنی اگر ارتباط برقرار بکنی، مجبور هستی از آخرتت مایه بگذاری. به هیچ وجه ما حق نداریم ارتباطی را برقرار کنیم که مجبوریم از آخرتمان مایه بگذاریم. خانواده آسمانیمان راضی نیستند. اگر خانواده زمینیمان هم راضی نباشند، ما به راحتی نمی‌توانیم این کار را بکنیم، مگر اینکه دلیل شرعی داشته باشیم. چرا پدر من، مادر من می‌گویند من راضی نیستم فلان جا بروی و من می‌دانم که اول از این رضایت شرط نیست. ثانیاً من به عنوان یک فرد مسلمان بالغ باید تصمیم بگیرم. قطع رحم نمی‌توانم بکنم. اگر پدر و مادر ما را امر به قطع رحم بکنند، ما که نمی‌توانیم قطع رحم بکنیم. ولی حالا پدر و مادر رنجیده می‌شوند. به این‌ها نمی‌گویم که دارم چکار می‌کنم. این خوب است. رنجیده می‌شوند. ظرفیت ندارند. اذیت می‌شوند. حالا به آنها نمی‌گوییم. اگر قرار است جایی بروید، عروسی دعوت کردن، مجلسی دعوت کردن، فساد در آن است، معصیت خدا می‌شود. تو هم نمی‌توانی تغییر بدهی. در آن مجلس نرو، ولی رابطه‌ات را با آن شخص حق نداری قطع بکنی. عروسیشان نرفتی، فردای عروسی هدیه‌ات را بخر. به قول امروزی‌ها پاتختیشان را برو. پنج دقیقه بنشین. یک چایی بخور. بلند شو بیا که ما با شما رابطه‌مان قطع نیست. مراسم نتوانستیم بیاییم. دعوتشان می‌توانی در خانه خودت بکنی. خانه آنها اینطوری است. شما دعوت کن. چه اشکالی دارد که شما مهمانی بدهید؟ شما منزل دعوت کنید. ارتباط را حفظ کنید ولو سالی یکبار، دیربه‌دیر. اما این ارتباط باید حفظ بشود. پس قطع ارتباط جایی است که معصیت است، گناه است. مثلاً ماهواره روشن کرده. تو می‌خواهی آنجا بنشینی. بچه‌ات خراب می‌شود. خودت روحیه‌ات خراب می‌شود. این واقعاً حرام است. اگر کسی برود یکجایی بنشیند که معصیت خدا می‌شود و نمی‌تواند تغییرش بدهد، این را به شدت نهی کردند. فرمود هر کس ایمان به خدا و روز قیامت دارد، هرگز در مجلسی نمی‌نشیند که آنجا معصیت خدا بشود و او نتواند آن مجلس را تغییر بدهد. می‌خواهد مال پدر باشد، مال مادر باشد، مال خواهر و برادر باشد، فرقی نمی‌کند. نباید برود. سخت است. ناراحت می‌شوند. خب ناراحت بشوند. بدشان می‌آید. امتحان همینطوری است. بندگی همین است. بندگی خیلی وقت‌ها از کارهای ما دیگران خوششان نمی‌آید. یک کسی که نمی‌خواهد بندگی بکند با یک کسی که می‌خواهد بندگی بکند، آب در یک جوی نمی‌رود.

پرهیز از خودشیفتگی و کسب رضایت همگان

بالأخره ناراحت هم می‌شود. ما می‌خواهیم خیلی محبوب باشیم. این خودشیفتگی اینجا کار دست می‌دهد. من می‌خواهم همه جا محبوب باشم. آن ماجرای وجودی که هفته قبل گفتم، ماجرای وجود دارم. می‌خواهم که مطرح باشم. هیچ کس از من بدش نیاید. هیچ کس با من قهر نکند. هیچ کس من را منفی نداند. همه از من تعریف بکنند. هیچ کس با من دشمن نشود. مجبور هستم باج بدهم. هر جا فساد هست بروم. هر جا گناه هست بروم. هر جا معصیت هست بروم. همه هم تعریف می‌کنند. ببین چقدر آدم مهربانی است. ببین چه حاج‌آقای مهربانی است. چه حزب‌اللهی مهربانی است. ببین این اصلاً از این عقده‌ای‌ها نیست. اسمش را عقده‌ای می‌گذارند. این از این خشک‌مقدس‌ها نیست. این همه جا می‌آید. هیچ مشکلی هم ندارد. چقدر آدم خوبی است. این آدم، آدم خودشیفته‌ای است که واقعاً دوست دارد همه از آن تعریف بکنند. خدا هم از آن راضی نیست. پیغمبر این همه دشمن داشت. نزدیکترین کسان پیغمبر، بالای ۹۰% اطرافیان پیغمبر از فامیل‌ها شما بگیر با او دشمن بودند. اصلاً در دعای صحیفه سجادیه در شرح زحماتی که پیغمبر برای ما کشیده توضیح دادیم در اوصاف پیغمبر، دعای دوم صحیفه سجادیه که به خاطر خدا مجبور شد جلوی نزدیکترین کسانش بایستد. آدم باید بایستد. کسی از ما بدش می‌آید، بدش بیاید. دشمن ما می‌شود، بشود. خدا دشمنم نشود. ما با اهل بیت در نیفتیم.

اولویت رضایت خدا و خانواده آسمانی

بالأخره یک جایی یک حرمتی وجود دارد. من یک قاعده به شما بگویم. هر وقت شما به خاطر یک کسی از خدا و خانواده آسمانیات می‌گذری، ذلیل می‌شوی. خدا جلوی همان شخص تو را ذلیل می‌کند. خدا جلوی همان کسی که دوستش داری، زیر پای همان کس لهت می‌کند. نه زیر پای کس دیگر. همان را دشمن خودت می‌کند. پس اگر به خاطر بچه‌ات، شوهرت، زنت، پدر و مادرت، نزدیکترین کسانت قرار است رابطه‌ات با خانواده آسمانی ضعیف بشود، بدان که یک روزی همین شخص دشمن توست. لذا قرآن در سوره توبه آیه ۲۴ چه فرمود: «قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ». پدرها و مادرها، پسرها و دخترها، خواهرها و برادرها، همسرها، ایل و قبیله، عشائر، فامیل، افغانی بودنت مانع عبودیت خدا بشود. ایرانی بودنت مانع عبودیت خدا بشود. تو ایرانی هستی، موظف هستی به یک کشوری که به آن تجاوز شده، فقیر است، کمک بکنی. بگویی ما ایرانی هستیم. همین که بگویی ایرانی هستیم، از دین خدا جدا می‌شوی. فاسق می‌شود. به من چه من کمک بکنم. قرآن می‌گوید هر جای عالم، نه متدین، یک مستضعف باشد. مسلمان لازم نیست باشد. یک نیازمند باشد. شما موظف هستی اگر بتوانی کمک بکنی، باید کمک بکنی. یک حیوان، یک درخت، یک گیاه نیاز داشته باشد، باید کمک بکنی. نمی‌توانی بگویی به من چه. در اسلام به من چه نداریم. به من ربطی ندارد نداریم. اگر کسی گفت به من ربطی ندارد، یعنی از رحمانیت دارد دور می‌شود. چون صفت بعد از الله گفتیم اولین اسم که شامل همه اسماء می‌شود، اسم رحمان است. یک کسی نخواهد رحمان باشد، یعنی از خدا دور می‌شود. رحمانیت کافر و مسلمان را می‌گیرد. همه اشیاء عالم را تا یک سنگ را هم می‌گیرد. برای همین پیغمبر با اشیاء اطرافش رفیق بود. احترام می‌گذاشت. هیچ چیزی را پرت نمی‌کرد.

احترام به همه مخلوقات

ما پرت می‌کنیم. عرض کردم ما یک موقعی یک خودکاری را که از آن استفاده کردیم، آخرش ننویسد، عصبانی می‌شویم، پرتش می‌کنیم. می‌گوید من با تو چند ماه بودم. پیشت بودم. برایت نوشتم. پرت کردم نداریم. احترام بگذار. بغلش کن. این خودکار را ببوس. چند وقت برای تو نوشته. خوب نوشته. کلمات نوشته. در خدمت علم بوده. در خدمت معنویت بوده. آن خودکار را ببوس. ببر در سطل زباله بگذار. از آن خداحافظی بکن. نه اینکه پرتش بکنی. به آن بی‌احترامی بکنی. با لباسش. آدم لباس دیگر کهنه شده با آن خداحافظی کن. اتومبیلت داری می‌فروشی، برو نازش کن. مثل یک اسب می‌فهمد. اسب بیشتر می‌فهمد، ولی این هم می‌فهمد. برو اتومبیلت را نوازشی بکن و با آن خداحافظی بکن. لباست را می‌خواهی عوض بکنی همینطور. حضرت فرمود لباستان را نگذارید کثیف بشود. چون این‌ها ذکر می‌گویند. از ذکر می‌افتند. تسبیح می‌گویند. تندتند لباس‌ها را بشویید. پیامبر نگاه کنید. عصایش شخصیت دارد. شمشیرش شخصیت دارد. اسبش شخصیت دارد. همه چیز شخصیت دارد. همه چیز جلوه‌های الله است. همه چیز قشنگ است. همه چیز زیباست. ما هیچ چیزی از جلوه‌های خدا نداریم بد باشد که ما علیهاش چیز بدی بگوییم.

قطع ارتباط به دستور خدا

پس ما قطع نمی‌توانیم بکنیم. یک جاهایی خدا گفته اصلاً نباید جلو بروید. باید قطع باشد. آن دیگر دستور خداست. حتی پدر و مادر. شما نگاه کنید. می‌گوید اگر شما را دعوت می‌کنند به اینکه مشرک بشوید، دین خدا را رها کنید، «فَلا تُطِعْهُما». اطاعتشان نکن. اما نباید با آنها قهر بکنی. «وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفاً». با آنها، با پدر و مادرت مهربان باش. با همین پدر و مادر کافرت مهربان باش. مرام تو را ندارند. باشه. مهربان باش. ما اینجا چقدر حماقت می‌بینیم. شخص سر گرایشات سیاسی با باجناقش قهر می‌کند. با پدرش قهر می‌کند. با برادرش قهر می‌کند. با رفیق‌هایش قهر می‌کند. از یک استاد سال‌ها بهره برده. اینقدر نادان است. می‌گوید چون استاد گفته به فلانی رأی بدهید، من دیگر سر درس این استاد نمی‌روم. من چون یکطور دیگر فکر می‌کنم. آقا بحث سیاسی است. مسأله سیاسی سلیقه شخصی است. او می‌خواهد به این رأی بدهد. این می‌خواهد به آن رأی بدهد. این چه دلیلی برای قطع ارتباط هست که ما به خاطر مسائل گروهی و جناحی و حزبی رابطه‌مان را با دیگران قطع بکنیم. این یک معصیت بسیار بزرگ هست که آمرزیده هم به این راحتی نمی‌شود، مگر اینکه انسان توبه بکند و جبران بکند. «عَلَیکُم بِالتَّواصُل». پس از طرف ما به هیچ وجه قطعی نباید صورت بگیرد.

پرهیز از طلاق و تلاش برای حفظ زندگی

ما همیشه باید اهل وصل باشیم. برای همین در روابط زن و شوهر عرض کردیم به شوخی هم کلمه طلاق را نبرید. حتی به شوخی. وای به حال اینکه کسی روی عصبانیت و جدیت بگوید. او حتماً مبغوض خدا قرار می‌گیرد. می‌خواهد شروع‌کننده مرد باشد، می‌خواهد زن باشد. حداقل گفتم در ۹۵%، بله ۵% طلاق وظیفه شرعی است. آن یک بحث دیگر است. به ندرت گیر می‌آید. ولی ۹۵% موارد اصلاً اینطور نیست. کسانی که دارند طلاق می‌گیرند، همه دارند اشتباه می‌کنند و معصیت می‌کنند. ۵% موارد ممکن است واقعاً خدا راضی باشد. و راحت بگویم ما نمی‌توانیم آن ۵% را تشخیص بدهیم. کار سختی است. بخصوص چون عواطف خودمان درگیر باشد. اگر عواطف خودمان درگیر باشد، نمی‌توانیم تشخیص بدهیم. باید یک صاحب‌نظر حرف بزند. یک کارشناس، یک مشاوری که این احساسات را ندارد، درگیر نیست. از بیرون او می‌تواند بگوید. یک بزرگتر بگوید بله واقعاً الان دیگر نمی‌شود. خیلی وقت‌ها ما قطع‌ها را می‌توانیم تبدیل به وصل بکنیم. راهکارهایش را بلد نیستیم. دعواها و درگیری‌هایی که اتفاق می‌افتد، خیلی وقت‌ها ما باید آن راهکارها را یاد بگیریم که چطوری آشتی صورت بگیرد.

نقش کارشناسان در حل مشکلات خانوادگی

چند وقت پیش یک خانمی گفت من شوهرم کافر شده. نه خدا را قبول دارد، نه دین و نه پیغمبر و به همه این‌ها فحش می‌دهد. اینجا مرتد می‌شود. شرعاً مرتد می‌شود. مرتد هم که شد دیگر احتیاج به صیغه طلاق هم ندارد. خودبه‌خود به همدیگر حرام می‌شوند. نامه‌ای نوشتم به مراجع تقلید، مرجع خودم، به چند نفر مراجع گفتند ایشان به ایشان کلاً حرام است. تمام است. اصلاً دیگر صیغه طلاق هم نمی‌خواهد. حکم هم زدند. نوشتند. دادند. گفتم این حکم مرجع درست است. واقعاً شما الان اینطوری هست. ولی بالأخره آن شما را دوست دارد یا نه؟ گفت بله. گفتم شما خودت دوستش داری؟ گفت من هم دوستش دارم ولی به خاطر این نمی‌توانم با آن زندگی بکنم چون کافر شده، مرتد شده. مرتد هم که اصلاً کلاً زنش همه چیز اصلاً هیچی مال خودش نیست. گفتم این به خاطر این هست. شما حق داری. وظیفه شما این هست که واقعاً رابطه‌ات باید قطع بشود. اما اینطور نیست که اگر این کافر شده، اگر من با آن حرف بزنم برگردد، حل می‌شود؟ گفت بله. همین هم شد. دعوت کردیم. آمد. نشست. صحبت کردیم. گفت من هیچی را قبول ندارم. گفتم عیبی ندارد. بنشین با هم گپی بزنیم. ببینیم می‌شود یک چیزی را قبول کرد یا نه. من همه چیز برایم زیر سؤال است. هیچی را نمی‌فهمم. هیچی را قبول ندارم. باشه. عیب ندارد. آدم بالأخره یک موقعی باید این شک در آدم بیاید و آدم باید شک‌هایش را پنهان نکند.

اهمیت مراجعه به کارشناس در مسائل اعتقادی

اگر شما در کسی شکی نسبت به الله، به خانواده آسمانی، به نبوت، به ولایت، به امامت، به عقائد در آن آمد، حق ندارد مثل مریضی است که مریضی را نگه می‌دارد، سرطان می‌شود. حق ندارد در خودش نگه دارد. تا یک سؤال پیش آمد سریع خودت را به کارشناس برسان. بگو من الان در این مسأله مشکل دارم. چون این مریضی است. گفتیم باشه. می‌نشینیم از اول شروع می‌کنیم. ببینیم به کجا می‌رسیم. به یک ساعت هم نشد. ما شروع کردیم و رسیدیم. همه را هم قبول کرد در یک ساعت. گفت من حالا این‌ها را قبول کردم. اشتباه کردم. گفتم تحمیلی که نیست. من اینجا نمی‌خواهم چیزی را به شما تحمیل بکنم. واقعاً اینطوری است؟ گفت بله. گفتم بلند شو برو. مبارک باشد. سر خانه و زندگی‌ات برو. یک موقع است ما نمی‌توانیم ارتباط را حل کنیم. دارد قطع می‌شود. ولی یک کارشناس می‌تواند این کار را انجام بدهد. یک معلم، یک مشاور، یک مربی، یک پدربزرگ، یک مادربزرگ، یک کسی که کدخدامنشی بلد است می‌تواند این پیوند را برقرار بکند. پس اگر خودمان نتوانستیم رابطه را نگه داریم، دلیل نمی‌شود بگوییم من دیگر نمی‌توانم این رابطه را ادامه بدم. پس باید قطعش کنم. نه. قطع زمانی است که تو فکر می‌کنی سرطان است. سرطان است. تمام است. الان سرطان‌ها را هم که پزشکان دارند خوب می‌کنند. بله، اگر خودت بخواهی سرطان خودت را خوب بکنی، تجهیزاتش را نداری. ولی وقتی می‌دهی به یک کارشناس، کارشناس معجزه می‌کند. به دست آن شفا ایجاد می‌شود. خدا به دست آن شفا را به ما می‌دهد. من الان نمی‌توانم این مریضی را که دارم خودم خودم را شفا بدهم. ولی یک کارشناس می‌تواند. می‌گوید شما همینطوری بخواهی ادامه بدهی، کارت تمام است. درست هم هست. ولی من درستش می‌کنم. پس یک جایی هم که قطع هست، این بریدن‌ها از ناحیه ضعف ماست. یعنی ما به یک جایی می‌رسیم که من دیگر با این شخص نمی‌توانم زندگی بکنم. من دیگر با این شخص نمی‌توانم رفاقت بکنم. من دیگر باید رابطه‌ام را قطع کنم. یک کسی که می‌بُرد، این از ضعفش است. اکثر موارد. مگر آنکه نه، واقعاً آدم قوی هست. همه ترفندها را هم به کار برده. رسیده به جایی که طرف مقابل واقعاً قابلیت ارتباط را ندارد. اهل بیت هم کسانی را داشتند که قابلیت ارتباط نداشتند. پیغمبر هم طلاق داده. بالأخره با یک زنش نتوانسته کنار بیاید. دیده به هیچ جا نمی‌رسد. آن هم طلاق داده. می‌شود پیش می‌آید. ننگ نیست. اگر یک موقع طلاق در زندگی کسی اتفاق افتاد، ننگ نیست. بالأخره افتاده که افتاده. یک زندگی جدید یکطور دیگر یا اصلاح یا هر چیز. اما ما باید تمام تلاشمان را بکنیم که بعداً مسئول این قطع نباشیم. برای همین هم اکثر کسانی که کارشان به جدایی و قطع می‌رسد، بعداً از این قطع پشیمان می‌شوند. می‌گویند ما چقدر اشتباه کردیم. آنجا من دو قدم کوتاه آمده بودم، همه چیز حل شده بود. عصبانی نمی‌شدم. این کلمات را به کار نمی‌بردم. این ضعف را نشان نمی‌دادم. همه چیز حل شده بود. چرا الان باید این قطع باشد؟ قطع را خدا دوست ندارد.

موافقت: اصل در روابط و پرهیز از مخالفت بی‌جا

«و الموافقه». این خیلی بحث دارد. این بحثش خیلی بسیار مهم و روانشناسی است. متأسفانه در این بحث هم افراد خیلی کار نکردند. موافقت با هم باب مفاعله است. مثل مکاتبه. مکاتبه دو طرفه است. می‌گویم مکاتبه کردند یعنی چی؟ یعنی به هم نامه نوشتند. یعنی با هم سعی کنید همدیگر را تأیید کنید. سعی کنید با هم راه بیایید. بعضی آدم‌ها یک جهنمی در وجودشان هست که یکسره باید مخالفت بکنند. یعنی اگر حرف یک شخص ۹۰% درست است، به خاطر ۱۰% ردش می‌کند. این باطنی هست که جهنم‌ساز است. ۹۰%، ۶۰%، ۷۰%، ۵۰% حرفش درست است. آن را اول قبول کن. بعد نسبت به آن بخشی که درست نیست، حالا با هم نه با تندی و بداخلاقی، با هم مذاکره بکنید. بگو این حرفی که زدی پیشنهاد خوبی است. الان مثلاً مسافرت برویم. سینما برویم. پارک برویم. امسال عید کجا برویم؟ شمال برویم. اول از این مؤمن همیشه موافقتش با طرف مقابلش است. «المُؤمِنُ یَأکُلُ بِشَهوَۀِ أهلِه وَ المُنافِقُ یَأکُلُ بِشَهوَتِه». مؤمن همیشه با شهوت، شهوت یعنی میل. مؤمن همیشه با میل اطرافیانش کار می‌کند. هی حرف خودش را نمی‌زند. اصرار ندارد. من یکی که می‌گویم ما همه باید مشهد برویم. شش نفر می‌گویند مشهد نرویم، شمال برویم. این چه مشهدی است که می‌خواهی به بقیه تحمیل بکنی؟ اصلاً آمدن این‌ها به مشهد دیگر قیمتی ندارد. ارزشی ندارد. بخواهند بیایند. بعد هم می‌آیند مشهد، عبادت به آنها تحمیل می‌شود. زدگی‌اش هم گناهش گردن توست.

ارزش حسرت و نرسیدن به آرزوها

شمال بروید. می‌گوید آخه حسرتش در دل خودم هست. این حسرت هم برای تو یک عبادت است. روز قیامت که می‌شود کارهای خوبی که دوست داشتیم انجام بدهیم و انجام ندادیم، نه عجبی در آن هست، نه ریایی هست. چون انجام که ندادیم. فقط حسرتش بوده. این‌ها برای ما بیشتر می‌ماند تا خیلی از کارها که کردیم، خودشیفته شدیم، پرتوقع شدیم، منت سر دیگران گذاشتیم. خیلی وقت‌ها عباداتی که یک نفر مریض بوده انجام نداده، آنها در نامه عملش نوشته شده. پایش حساب می‌شود. آنها بیشتر به دادش می‌رسد شب اول قبر تا چیزهایی که بوده و انجام داده و همه را گند زده و خراب کرده با منت‌گذاری و عجب و ریا و صمعه و چیزهای دیگر. لذا انسان خیلی خوب است خیلی وقت‌ها به آرزوهایش هم نرسد. بسیاری از آرزوهایی که به آنها نمی‌رسیم، ذخیره قیامت هست. آنقدر نرسیدن به آرزو ارزش دارد که امام صادق می‌فرماید روز قیامت وقتی به خاطر آرزوها و دعاهایی که شخص کرده و به آن نرسیده، خدا پاداش‌هایش را وسط می‌آورد. مؤمن می‌گوید ای وای کاش هیچ کدام از دعاهایم مستجاب نمی‌شد. چه اشتباهی کردم در دنیا از خدا گرفتم و مصرف کردم. کاش خدا آن هم به من نمی‌داد. نگه می‌داشت ذخیره برای اینجا. چون حیات ابدی است. احتیاج به خیلی از لوازم دارد. الان یک ابدیت جلویش است. عمر ما به اندازه عمر خداست. قرار است تا وقتی که خدا هست، ما هم زندگی کنیم. آنجا در یک حیات جاودانه، آن هم در آن فضای آخرتی که میلیاردها برابر از اینجا بی‌نهایت بزرگتر و پیچیده‌تر است، ما قطعاً به آنجا به خانه بیشتری احتیاج داریم تا اینجا. اینجا با یک آپارتمان مستأجری می‌شود گذراند. ولی آنجا مستأجری سخت می‌شود. آنجا زندگی باید حتماً ما خیلی از چیزها را داشته باشیم. قطعاً کسی که اینجا به آن سختی تحمیل شده و تقصیری هم نداشته، این خیلی بهره بیشتری می‌برد. برای همین هم فقرا جزء ثروتمندان آخرت هستند. آنهایی که کوتاهی نکردن. آنهایی که در فقیر بودن خودشان نقش نداشتند. درآمدش ضعیف بوده، کم بوده. شرمندگی کشیده. سختی کشیده. مریضی کشیده. کم‌غذایی کشیده. پا روی خیلی از میل‌هایش گذاشته. به خیلی از آرزوهایش نرسیده در مورد خودش و فرزندانش. این جزء ثروتمندان بهشت است. آنهایی که داشتند و خوردند. همه چیز داشتند و همه چیز بردند و هر چه خواستند تهیه کردند، این‌ها سهمشان آخرت کم می‌شود.

شیرینی دنیا و تلخی آخرت

قاعده است. پیامبر فرمود شیرینی دنیا تلخی آخرت و تلخی دنیا شیرینی آخرت است. برای همین هم آن زیرک زیرک‌ها وقتی خیلی پول دارند، با پول‌هایشان خیلی عیاشی نمی‌کنند. خیلی رفاه‌طلبی نمی‌کنند. می‌گوید من آخرت خودم نیاز دارم. الان اینجا مصرفش کنم، بعد آنجا کم می‌آورم. شب اول قبر به بعد کم می‌آورم. چکار کنم؟ اینطور نیست که هر چه دارد همین جا می‌توانم خانه هزار متری بخرم، بروم بخرم. می‌توانم ماشین ۱۵۰ میلیونی سوار بشوم، بروم سوار شوم. کار اشتباهی است. شما با یک ماشین ۵۰ میلیونی، ۶۰ میلیونی، ۷۰ میلیونی هم می‌توانی امور را بگذرانی. بقیه‌اش را برای آخرتت مصرف کن. می‌توانم یک خانه آنچنانی داشته باشم، پس بروم بخرم. می‌توانم لباس آنچنانی بخرم، پس بروم بخرم. طلاهای آنقدری بگیرم، پس بگیرم. می‌توانم خیلی از سفرها را بروم، پس بروم. نه. به محض اینکه به این نفس هی لذت می‌دهی، اول از این فاسد می‌شود. خراب می‌شود. عادت می‌کند. تنبل می‌شود. بهانه‌گیر می‌شود. ضعیف می‌شود. بعد هم سهم آخرتت کم می‌شود.

چون به هر میلی که دل خواهی سپرد
از تو چیزی در نهان خواهند برد

هر لذتی از لذت‌های آخرت کم می‌کند. لذت‌های اضافه. لذت‌های اندازه نه. لذت‌های اضافه در هر جهت فرق نمی‌کند. اینطور نیست که اگر داشتیم پس حالا اینطوری خرج کنیم. اینطوری بخوریم. رفتم یک نوشابه بخرم. یک نوشابه ۱۰۰۰ تومان می‌شود. ۷۰۰ تومان می‌شود. یک نوشابه آنجا هست. یکذره شیک و پیک‌تره. زده ۳۰۰۰ تومان. از آنها بیاور. برای چی ۳۰۰۰ تومان؟ نه ۲۰۰۰ تومان اسراف می‌کنی.

موافقت مؤمن با میل خانواده

موافقت مؤمن با میل خانواده‌اش است. پیامبر نگاه کنید چقدر موافقت بوده. داشته می‌آمده نماز جماعت. چندتا بچه یقه‌اش را می‌گیرند. یا رسول الله، بله. بچه خیلی اولویت دارد. بچه حرفش روی حرف خداست. زیر ۷ سال روی حرف خداست. خدا می‌گوید حی. بچه می‌گوید نه من الان جیش دارم. باید بگوییم خدایا صبر کن. این جیش دارد. خدا می‌گوید نماز بیا. بچه می‌گوید من الان گرسنه هستم. خدا می‌گوید اول وقت نماز. بچه می‌گوید بیا جای من را عوض کن. خدا می‌گوید نماز. بچه می‌گوید من الان می‌خواهم بازی کنم. بیا با من بازی کن. خود خدا می‌گوید برو. حرف آن واجب‌تر است. یک موقعی پدرت دارد دستور می‌دهد. مادرت دارد دستور می‌دهد. یک کاری هست. بدو طرف. در حج واجب است. دارد حج واجب انجام می‌دهد. طواف واجب با امام صادق دوتایی دارند گپ می‌زنند. عشقش هم می‌کند که در خدمت امام صادق است. یک شیعه‌ای آنطرف ایستاده صدا می‌کند این دوست امام صادق را. می‌گوید یک دقیقه بیا من کارت دارم. می‌گوید حالا برو بعداً. امام گفت این چه کسی بود صدایت کرد؟ گفت هیچی یکی از شیعیان بود. برو. گفت آقا دارم طواف واجب انجام می‌دهم. بشکن. بعداً بیا دوباره طواف واجب. مشکلی پیش نمی‌آید. بشکن. برو کار آن را راه بیانداز. بیا طوافت را انجام بده. مؤمن با میل دیگران.

داستان پیامبر و حسنین و درس موافقت

به پیامبر می‌گوید ما آن روز که جشن بود، حسن و حسین(س) عجب داستانی است. حسن و حسین چون فقر داشتند، بقیه بچه‌ها همه شتر و مرکب داشتند. امام حسن و امام حسین نداشتند که بروند شتر سوار بشوند و با شتر بازی کنند. و چقدر هم خوب است گاهی وقت‌ها بچه‌های ما طعم فقر و محرومیت را بچشند. بچه‌ای که پدرش هر چه بخواهد برایش بخرد، خراب از کار در می‌آید. بچه باید بداند یک موقع‌هایی پدر ندارد. بدون اینکه پدر بگوید ندارم، بچه باید بداند یکجاهایی نمی‌شود یک کارهایی کرد. باید هر چه خواست را نمی‌شود به او داد. نگوییم عقده‌ای می‌شود. یک بچه‌ای که ۶۰%، ۷۰%، ۸۰% خواسته‌هایش اجابت شده، باید ۲۰% هم تحمل داشته باشد. باید بفهمد نداشتن، محدودیت منابع مالی در خانه، محدودیت شوهر، محدودیت همسر یعنی چی. یک زنی که می‌خواهد هر چه که دلش می‌خواهد خواهرش دارد این هم داشته باشد. دخترخاله‌هایش دارند این هم داشته باشد. این یعنی جهنم. امام حسن و امام حسین می‌گویند ما می‌خواهیم بازی کنیم. لباسشان را می‌توانست فاطمه زهرا تأمین بکند. یک لباس نویی پوشاند. جشن بود. عید بود. مرکب نداشتند. یا رسول الله ما مرکب نداریم. چطوری برویم بازی کنیم؟ گفت من مرکبتان می‌شوم. پیغمبر خداست. به ما درس می‌دهد. کجای دین، کجای دنیا یک همچین امام و رهبری به ما معرفی می‌شود. پیامبر حسنین را سوار می‌کند. می‌رود قاطی شترها. آن شترها داد می‌زدند و سروصدا می‌کردند. پیامبر هم مثل شترها سروصدا می‌کرد. بچه‌ها دیدید عجب کلاه سرشان رفته. این‌ها سوار شتر هستند. آنها سوار پیغمبرند. حسودیشان شد. حالا بازی هم بود. نمی‌توانستند عوض کنند. این در دل بچه‌ها مانده بود. یک روز پیغمبر را تنهایی گیر می‌آورند. داشت نماز می‌رفت. گفتند یا رسول الله، بله. بیا شتر ما شو. به ما یک کولی بده. یک سواری بده. چشم. حالا در نوبت ایستادند این‌ها دانه‌دانه سوار پیغمبر بشوند. پیغمبر ببرد بگرداند. بقیه ناراحت هستند. بلال می‌آید با یک تَشری که بیایید پایین فلان فلان شده. نه آقا این‌ها دارند کار خودشان را دارند انجام می‌دهند. یا رسول الله نماز دیر شده. خدا رحمت کند مرحوم آقا سید حسین قمی را. می‌فرمود من امام جماعتی را که مرتب سر نماز بیاید، به عدالت قبول ندارم. مگر می‌شود؟ یکی می‌گفت من همیشه اول وقت نماز می‌خوانم. آقا اول وقت همیشه نمی‌شود نماز خواند. اگر شما بخواهید همیشه اول وقت نماز بخوانید، خیلی وقت‌ها یک واجباتی پیش می‌آید. باید کنار بگذاری. گناه دارد. مادرت صدایت کرده. الان از خانه رفتی. اذان است. می‌خواهی نماز بخوانی. خانمت هم مهمان دارد یا الان می‌خواهد غذا درست کند. بچه می‌خواهد مدرسه برود. خانمت الان در غذایش لنگ یک چیز است. نمی‌توانی بگویی برو خودت بخر. این خیلی بد است. می‌خواهم نماز اول وقت بخوانم. من یک سس لازم دارم. یکذره پیاز لازم دارم. چشم. برو پیازت را بخر. بیا نمازت را بخوان. نمی‌شود زورگویی کرد. یک کسی کار واجب دارد. بایست کار واجب را انجام بده. یک کسی یک سؤالی دارد. باید بایستم سؤالش را جواب بدهم. این الان به من نیاز دارد. سؤال دارد. باید بایستم سؤالش را جواب بدهم. همیشه نمی‌شود. رسول خدا هم گفت بالأخره من اینجا یک عذری دارم. بچه‌ها کولی‌شان را خورده بودند. ول نمی‌کردند. پیامبر گفت بچه‌ها شترتان را می‌فروشید؟ گفتند بله به چی؟ به بلال گفت برو خانه گردو خانه ما هست. بردار بیار. خلاصه گردوها را به بچه‌ها داد. گفت می‌فروشید؟ بچه‌ها دیگر سواریشان را خورده بودند. شکمشان مانده بود. پیاده شدند. گردوها را گرفتند و پیغمبر را ول کردند.

پرهیز از دنیاپرستی و غفلت از امام زمان

خدا رحمت کند مرحوم ملا احمد نراقی در طاقدیس شعرش را سال‌های قبل برای عزیزان خواندم. یک موقعی که می‌شود باز این را تذکر می‌دهم. درس‌های دیگر تذکر دادم. مرحوم ملا احمد می‌گوید مثل بچه‌ها نباشید. تا چشمشان به گردو خورد، پیغمبر را ول کردند. ما خیلی وقت‌ها تا چشممان به متاع دنیا می‌خورد، حالا یا حسی یا خیالی یا وهمی حتی عقلی، فوق عقل را ول می‌کنیم. یا جمادی یا نباتی یا حیوانی می‌خوریم. تا یک شهوت اینطوری برای ما پیش می‌آید، دین یکدفعه ول می‌شود. دیدید بعضی‌ها وقتی می‌آیند به امام زمان خدمت بکنند، ما اینطوری زیاد داشتیم. وقت می‌گذارند. قول می‌دهند بیایند یک کاری برای امام زمان بکنند. بعد می‌گوید من می‌خواهم ازدواج کنم. بله آدم ازدواج می‌کند. واقعاً محدودیتی دارد. درست هم هست. اما دیگر می‌روند خودشان پیش امام زمان غایب می‌شوند. یعنی هر وقت بیرون می‌بینند می‌گویند از امام زمان چه خبر؟ تو هم مثل حضرت غایب شدی. حتماً تو پیش حضرت هستی. اینطوری هم نمی‌شود که آدم یک شهوتی را چشمش خورد، بدود و دینش را، کارش را، رسالتش را، وظیفه‌اش را ول کند. بگوید حالا من اینطوری هستم. ما تا یک قاقا می‌بینیم فرار می‌کنیم. داستان کربلا و عاشورا را نگاه کنید. الان هم که نسبت به امام زمان ما همینطوری هستیم. امام زمان آواره، طرد شده، تنها و یگانه است. پدر آسمانیمان و اماممان و دارد هر روز من و شما را صدا می‌کند. زن و مرد و بزرگ و جوان را که بیایید کمکم بکنید و ما همه به امام می‌گوییم آقا ما کار داریم. وقت نداریم و او هنوز در تنهایی است. ما وقت تو را نداریم. حوصله تو را نداریم. نمی‌رسیم کمکت کنیم. ما گردوپرست هستیم واقعاً. هر کس باید ببیند الان چه عاملی باعث شده که نتواند در چادر حضرت برود. آن دنیای ما می‌شود. «کُلُّما ألهاکَ أن مَولاک فَهُوَ دُنیاک». هر چیزی که تو را غافل می‌کند از مولای خودت، دنیای تو هم همان است. درس است. کار علمی است. دانشگاه است. حوزه است. طلبگی است. نویسندگی است. استادی است. یکجا ریاست است. پست است. مقام است. هر چی هست که نمی‌گذارد تو با حضرت ارتباط داشته باشی، آن دنیای توست. ازدواج است. همسر و فرزندان است. شغل است. هر چیزی که نمی‌گذارد تو بروی در چادر حضرت، آن دنیای ماست. «فهو دنیاک». ما باید اول برویم در چادر حضرت. بعد در چادر حضرت برویم. شغل، تحصیلات، ازدواج، تربیت، مسافرت، رفیق‌بازی. همه کارهایمان را در چادر حضرت باشیم. در قرارگاه. بعد برویم سراغ این کارها. اما اگر بیرون باشیم، حضرت هم آنطرف باشد. یکجای دیگر. بعد به حضرت گهگاهی بخواهیم سری بزنیم. رستگاری در آن نیست. روز قیامت یقه ما را که می‌گیرند که وقتی امام زمانت آواره و تنها بود و تو چه می‌کردی؟ ما هیچ جوابی نداریم بدهیم. زمین تا آسمان فرق می‌کند که یک نفر در چادر حضرت باشد و بعد کارهای دنیاییاش را سروسامان بدهد تا اینکه نه بیرون از اردوگاه برود برای خودش زندگیاش را سروسامان بدهد و بعد گهگاهی هم یک صدقه‌ای به حضرت بدهد. و یکسری هم بزند به حضرت. مثل آنهایی که یکسری به پدر و مادرشان در خانه سالمندان می‌زنند. این هم یکسری آنجا بزند. خیلی فرق دارد و ما هر کداممان باید ببینیم که با این پدر آسمانیمان چطوری داریم رفتار می‌کنیم. رفتار من با او در ارتباط هست یا در قطع.

موافقت در محیط کار و خانواده

در اداره، در مؤسسه، در هیئت، در شرکت، در هر جا موافقت اصل است. مخالفت استثناء است. نق و قر و مخالفت و ساز مخالف زدن یک استثناء است. در فعالیت‌های خانوادگی، در انتخاب منزل آقا موافقت. یک موقع است نظر نظر خداست. آن یک بحث دیگر است. آدم باید جلوی همه بایستد. یک موقع است نه خدا نظری ندارد. بحث بحث مباح است. امر مباحی هست. موافقت. پیغمبر در جنگ مشورت کرد. همه جوان‌ها گفتند آقا ما اینطوری می‌گوییم. آقا نظرش چیز دیگری بود و گفت حالا که شما اینطوری می‌گویید باشه. شکست هم خوردند اتفاقاً چون به حرف پیغمبر گوش نکردند. اما پیغمبر دیگر نظرش را تغییر نداد. گفتند بد شد ما حرف روی حرف پیغمبر زدیم. یا رسول الله همان که شما گفتید. حضرت فرمود نه همان که شما گفتید. یک عاقل ۹۵% شخصیتش توافق است. موافقت است. مخالفت، بریدن، قطع، انجام ندادن ۵%. یک کسی که در بیشتر کارهایش موافقت نیست. با پدر موافقت ندارد. با مادر وفق ندارد. با خواهر و برادرش وفق ندارد. در محیط کاری‌اش همینطوری هست. در محیط علمی‌اش همینطوری هست. با استادش همینطوری هست. این آدم یک آدم خودشیفته و مریض و عقده‌ای و روانی است.

تربیت فرزندان بر اساس موافقت و اطاعت

برای همین هم به بچه‌ها می‌گویند بچه‌هایتان را وقتی می‌خواهید آموزش بدهید، بچه‌ها از ۲ سالگی، ۳ سالگی، ۲.۵ سالگی مخالفت شروع می‌کند. بگذارید این ۳ سال، ۴ سال تا ۷ سالگی این دستورهایش را به شما بدهد. چون سال‌های بعد که شما بخواهید دستور بدهید، هفت سال دوم به بعد باید قبول بکند. این زیر حرف نمی‌رود. چون تازه سنش رسیده به یک جایی که یکسره عقده مخالفت داشته. هی شما در سر بچه زدید. به این بچه می‌گویی درس بخوان، نمی‌خواند. می‌گویی برو باشگاه، نمی‌رود. می‌گویی غذا بخور، غذا نمی‌خورد. مخالفت‌ها شروع می‌شود. هفت سال مزه فرمانروایی را به بچه‌هایتان بچشانید تا بچه‌ها هفت سال اطاعت را از شما یاد بگیرند. اول شما به بچه هفت سال یاد بدهید. بعد شما سلطان می‌شوید. بچه هفت سال دوم اطاعت است. او چشم می‌گوید. چون پدرش را دیده به او چشم می‌گوید. مادرش را دیده به او چشم می‌گوید. موافقت‌ها را دیده. حالا تمرین می‌کند این بچه موافقت بکند. بچه‌ای که در هفت سال اول هر کاری خواسته ما هی در دهانش زدیم. با آن مخالفت کردیم. مخالفت را اصلاً یاد گرفته. آن چیزی که بیشتر از پدر و مادر یاد گرفته از سر سفره تا غذا تا حمام رفتن تا هر کاری هی مخالفت یاد گرفته. هی جلویش گرفته شده. هی دست و پایش بسته شده. در هفت سال دوم عقده‌هایش بالا می‌آید و اذیتش می‌کند. آنوقت بعضی از آدم‌ها در سن ۴۰ سالگی هنوز عقده‌های بچگیشان را دارند. یعنی این آدم کلاً آدم مخالفی است. چون پدرش در سرش زده. مادرش در سرش زده. فرصت خودارضایی نداشته از نظر انجام خواسته‌هایش. یک آدم عقده‌ای شده. حالا هر جا اصل در این آدم با مخالفت است. موافقتش خیلی کم است. همراهی‌اش خیلی کم است. سازگاری‌اش خیلی کم است. این شوهر هم که می‌کند می‌بینی یکسره ۸۰% موارد با شوهرش مخالف است. زن می‌گیرد ۹۰% موارد با زن و بچه‌اش مخالف است. نظراتش جور در نمی‌آید. برای مهمانی رفتن، برای لباس خریدن، برای بازار رفتن، برای چی غذا درست کردن، برای کجا رفتن، برای چینش لوازم خانه می‌بینی همه‌اش مخالف است. من می‌گویم مبل باید اینجا باشد. آن هم می‌گوید من می‌گویم مبل باید اینجا باشد. دعوا می‌شود.

پرهیز از دخالت‌های بی‌جا در زندگی همسران

در همسران توضیح دادیم مردها نباید خاله‌زنک‌بازی در بیاورند. مرد اصلاً خوب نیست خیلی در این چیزها دخالت بکند. چرا اتو نشده؟ چرا فرش اینطوری است؟ چرا لباس من آنطوری شد؟ حد و حدود خودت را بشناس. در آشپزی دخالت می‌کند. در شستشو دخالت می‌کند. در غذا دخالت می‌کند. مرد که اصلاً خوب نیست این ورودی‌ها را بکند. این مرد نیست. برای خودش یک خانم شده. این کارها برای خانم‌هاست. بعضی از پسرها هم همینطور هستند. پسر می‌بینی ۱۷ ساله، ۱۸ ساله، ۱۵ ساله، ۱۶ ساله می‌بینی اینطوری است. یک کسی که می‌آید می‌گوید چرا لباس‌های من شسته نشد؟ چرا اتو نشده؟ چرا اینطوری نشده؟ چرا آنطوری نشده؟ راجع به هر چیزی می‌خواهد اظهارنظر بکند. این گلدان را آنطرف بگذار. فرش را اینطوری کن. مبل را آنطوری کن. تلویزیون باید آنطوری باشد. سفره باید اینطوری باشد. این یک مستبد مستکبر زورگوست. یک قلدر است. بعضی‌ها نسبت به پدر و مادرشان اینطوری هستند. پرتوقع. بعضی‌ها هم نسبت به همسرشان. زن هم در کارهای مردانه دخالت نکند. کارهایی که واقعاً در شأن مرد است. هی در کار مرد دخالت نکنید. بگو شما مرد هستید. هر طوری تصمیم بگیرید ما هم همان هستیم. مرد خانه هستی. زنی که انتظار دارد شوهرش در همه کار از این اجازه بگیرد، هم خودش دیوانه می‌شود، هم شوهرش را دیوانه می‌کند. هم خودش جهنمی می‌شود، هم آن مرد را جهنمی می‌کند. مرد خانه است. یک سلسله وظائفی دارد. یک تصمیم‌گیری‌هایی دارد. باید بکند. اگر تصمیم گرفت دیگر روی حرفش حرف نزن. با آن مخالفت نکن. هی نق نزن. هی قر نزن. موافقت.

پرهیز از قضاوت و دخالت در سلیقه دیگران

بعضی‌ها اینقدر خودشیفته و مریضند. طرف رفته لباس خریده. از این لباس خوشش آمده. خریده. بگو انشاء الله مبارکت باشد. لباس قشنگی است. اَه اَه این چیه خریدی؟ بی‌سلیقه. دهاتی. اصلاً این دهاتی است. در ذوق مردم نزن. همه باید مثلاً مثل ما همان رنگی که من دوست دارم دوست داشته باشند. همان مدلی که من دوست دارم دوست داشته باشند. خود این آدمی که می‌گوید هر رنگی که من می‌گویم این رنگ قشنگ است، می‌رود در بازار یک چیز دیگر می‌بیند یا یک کسی می‌گوید مد می‌شود، فردا می‌رود همان را کنار می‌گذارد. می‌گوید این مد است. خودش عبد مد است. در ذوق کسی نزنید. این هم زن بود تو گرفتی. این هم شوهر بود تو کردی. پدر و مادرها خیلی وقت‌ها در ازدواج بچه‌هایشان دخالت‌های بیش از حد می‌کنند. مادر می‌گوید من باید دختر را بپسندم. شما از چه جهت می‌گویی من باید یک دختر را بپسندم؟ پدر و مادر باید چی دختر یا پسر را چطوری یعنی باید بپسندند؟ هر کس که دینش و اخلاقش را پسندیدید، دیگر سختگیری نکنید. نه رشته‌اش این است. قدش اینطوری است. بالأخره این الان دوست دارد با این ازدواج بکند. پایش هم ایستاده. وقتی هم دوست دارد هزینه‌هایش را هم می‌پردازد. نه من خوشم نمی‌آید. این لر است. این ترک است. این عرب است. این افغانی است. این چه حرفی است؟ این قبلاً عقد کرده بوده. خب عقد کرده بود. قبلاً شوهر کرده. خب شوهر کرده باشد. مگر این‌ها بخش‌هایی هست که ارزش انسانی است؟ این‌ها بخش‌های گیاهی است. بخش‌های طبیعی است. ربطی ندارد. ازدواج کرده که کرده. من الان می‌خواهم با یک کسی که همسر مناسبی هست ازدواج کنم. قبلاً هم ازدواج کرده. چه اشکال دارد؟ چه ملاک‌های مسخره‌ای است؟ خانه‌شان آخه این‌ها خانه‌شان یکطوری است که به خانه ما نمی‌خورد. قیافه‌اش اینطوری است. من قیافه این را نمی‌پسندم برای داماد یا عروس. مگر شما باید بپسندی؟ مگر تو می‌خواهی با آن ازدواج بکنی؟ چه دخالت‌های بی‌خودی است؟ همه‌اش مخالفت با بچه‌ها. این طلاق گرفته بوده. طلاق داده بوده. حالا باید ببینیم اگر طلاقش معقول بوده، چه اشکال دارد؟ آدم است. پیغمبر هم طلاق داده. شرافت ما با بدن ازدواج نمی‌کنیم.

ازدواج با شخصیت، نه با ظواهر

بدن، سواد، خوشکلی، اندام، موقعیت اجتماعی، ثروت. همه این‌ها بین یک تا ۱۵ ماه خاصیتش از بین می‌رود. بعد شخصیت‌ها می‌ماند. آدم با شخصیت ازدواج می‌کند. روح می‌ماند. این دختر را انتخاب کردی. دختر خیلی بزرگوار و خوبی هم هست. روح خوبی دارد. من روحش را می‌پسندم. مادر می‌گوید نه من هم باید رأی بدهم که ببینم این اینطوری نباشد. این چه ملاک‌هایی هست که ما داریم؟ شغلش را نمی‌پسندم. من می‌خواهم با آن زندگی بکنم. شغلش را هم قبول دارم. قدش اینطوری است. من با این قد کنار آمدم. اصلاً من می‌خواهم زنم نصف من قدش باشد. بحث تناسب‌ها خوب است. باشد. ولی حالا دو نفر دوست دارند با هم باشند. من می‌خواهم با این ازدواج کنم. قدش اینقدر است. من با قد این مشکل ندارم. با قیافه این مشکل ندارم. با اینکه این دختر قبلاً شوهر کرده من مشکلی ندارم. من می‌خواهم با یک آدم زندگی کنم. با یک انسان زندگی کنم. بله قبلاً گفتم من با فلان موقعیت ازدواج نمی‌کنم. با فلان کس. حالا الان یکسره پایم را کردم در یک کفش مثلاً من با لرها، با ترک‌ها، با فارس‌ها، با شمالی‌ها ازدواج نمی‌کنم. ولی حالا الان با این کسی که پسندیدم، این همان کسی است که می‌گفتم ازدواج نمی‌کنم. الان نظرم عوض شد. تمام شد. خدا رحمت کند شهید چمران را. خانمش می‌گفت من بعد از ازدواج با شهید چمران مدتها بعد یکبار دوستانم به من گفتند تو که گفته بودی با کچل ازدواج نمی‌کنی؟ گفت بله. گفتند پس چرا با این که کچل است ازدواج کردی؟ گفت مگر مصطفی کچل است! گفتند یعنی تو شوهر خودت را نمی‌شناسی؟ گفت نه من اصلاً یادم نیست. برویم ببینم. می‌گفت من اصلاً این مدت اینقدر شیفته شخصیت این آدم بودم، حواسم نبوده که این کچل است. بعد از ازدواج با آن تازه گفتند این همان است که تو می‌گفتی من با آن ازدواج نمی‌کنم. آدم با شخصیت ازدواج می‌کند. نه با بدن. نه با یک ترک. نه با یک لر. نه با یک دختر. با یک زن. اخلاقش خوب است. اخلاق اول. بداخلاق نباشد. بدبین نباشد. حسود نباشد. از این غیرتی‌های بی‌جا نباشد. بخصوص خسیس نباشد. این‌ها فقط به درد جهنم می‌خورند. دیندار باشد. خدا را قبول داشته باشد. اهل نماز باشد. واجبات را رعایت بکند. تمام شد. برای چه ما اینقدر سخت می‌گیریم؟ الان چقدر سختگیری‌های در ازدواج جهنم درست کرده برای دختر و پسرها.

پرهیز از ایجاد تفرقه در خانواده

«علیکم بالموافقه». با هم توافق داشته باشید. موافقت داشته باشد. هی به همدیگر گیر ندهید. تو که می‌دانی دخترت، پسرت این را دوست دارد. تو که می‌دانی زن و شوهر همدیگر را دوست دارند، چرا اصرار می‌کنی که مجبور بشود فرزندت بین تو و همسرش یکی را انتخاب بکند؟ این جهنم درست کردن است. این خوب نیست. چرا خانم شما یک کاری می‌کنید که شوهرت مجبور بشود بین تو و پدر و مادرش یکی را انتخاب بکند؟ آقا شما چرا یک کاری می‌کنی که زنت مجبور بشود بین تو و خانواده‌اش یکی را انتخاب بکند؟ هیچ وقت هیچ کس را در این منگنه‌ها نباید آدم قرار بدهد. «علیکم بالتواصل و الموافقه». هر کس از آن جدایی در بیاید، کارهایش، رفتارهایش، منطقش بوی اختلاف و جدایی بدهد، این جهنم همراهش دارد. رفتی با این آقا ازدواج کردی. خانواده این آقا اصلاً خوب نیستند. ولی نرو ضعف‌های خانواده شوهرت را بزن در سر شوهرت. تو شوهرت را دوست داری. آن هم تو را دوست دارد. بله خانواده‌اش هم ضعف دارد. مادرت به من اینطوری گفت. خواهرت به من اینطوری گفت. نیا در خانه اعصاب شوهرت را خورد کن. گفته که نوش جانت. تحمل کن. اگر واقعاً شوهرت و زندگی‌ات و خودت را دوست داری، خداوند سیستم عالم را طوری آفریده که به ما فحش بدهند. خیلی از ما خوششان نیاید. چه اشکال دارد؟ من می‌خواهم با این شخص ازدواج کنم. پدر و مادرش از من خوششان نمی‌آید. با پدر و مادر دشمنی کنم؟ آنها من را دوست ندارند. می‌روم دستشان را می‌بوسم. خواهش می‌کنم. التماس می‌کنم. درخواست می‌کنم. من می‌خواهم ازدواج بکنم. اصرار می‌کنم. بالأخره خدا فرجی حاصل می‌کند. این دیگر ذلت هم ندارد. می‌خواهی به معشوقت برسی. آن که تو را می‌خواهد. حالا اگر کس دیگر نخواست مهم نیست. پدر دختر معتاد است. مادر دختر اینطوری است. نباید انسان بیاید برادر دختر اینطوری است. یک کسی باید ضعف خانواده دختر را در سر دختر بزند. برادرت به من اینطوری حرف زد. مادرت به من اینطوری حرف زد. دیگر حق نداری خانه مادرت بروی. مادر با دخترش مشکلی ندارد. آقا داماد با شما مشکل دارد. نگذار مشکلی که خانواده همسرت با تو دارد به رابطه تو و همسرت لطمه بزند. عزیزت شما برو منزل مادرت. حالا اگر خوششان نمی‌آید من نمی‌روم. من که قیمتم با اینکه کسی از من خوشش بیاید یا یکی از من بدش بیاید که تعیین نمی‌شود. من خدا باید دوستم داشته باشد. من خانواده آسمانی‌ام باید دوستم داشته باشند. آنجا باید آبرو داشته باشم. بندگان خدا دیگر یعنی چی. خدا رحمت کند امام را. می‌گفت همه دل‌های مردم را یک گنجشک بخورد سیر نمی‌شود. چیه ما گرفتار این شرک‌ها شدیم؟ ناراحتی هم ندارد. این‌ها از من خوششان نمی‌آید. عیبی ندارد. ما دوستشان داریم. آدم یعنی این. یک کسی را که دوستش ندارد بتواند دوستش داشته باشد. بالأخره پدرزن است. پدرزن مثل پدر حرمت دارد. مادرزن است. مادرزن مثل مادر حرمت دارد. پدرشوهر، مادرشوهر مثل پدر و مادر خودت حرمت دارند. اگر مادرت هم با تو همین رفتار را می‌کرد، با مادرت هم همین رفتار را می‌کردی؟ حالا چون مادرشوهر، پدرشوهر یا مادرزن، پدرزن است باید تند بشوی و تیز بشوی؟ خواهر خودت بود هیچی نیست. حالا خواهرشوهر هست دشمن شد. ما باید درست نگاه کنیم به آدم‌ها.

تمرین تواصل و موافقت

پس ما باید تمرین چی بکنیم؟ آن که خیلی مهم است. اگر بخواهیم مورد نفرین امام رضا قرار نگیریم، تمرین تواصل و موافقت. تمرین کنیم موافق بودن را. به خدا از قیمت ما کم نمی‌شود. به خدا ما له نمی‌شویم. به خدا ما بی‌شخصیت نمی‌شویم. خدا به ما عزت می‌دهد. تمرین کنیم موافقت داشته باشیم. هی ساز مخالف هیچ جا در هیچ شأنی نزنیم. حتی آنجایی که خلاف نظر و میل ماست. مگر یک مصالح واجبی، مصالح بالاتری هست. و الا تا آن جایی که نیست اینقدر حرف نزن. اینقدر مخالفت نکن. من به پسرم گفتم حتماً باید با خواهرزاده من ازدواج بکند. با دخترعموهاش، دختردایی‌هاش، پسرعموهاش، پسردایی‌هاش. آقا نمی‌خواهد با آن ازدواج بکند. یک کسی که خودش پسندیده می‌گوید آخه این دختری که این پسندیده از نظر اخلاقی به خانواده ما نمی‌خورد. خب بچه‌ات پسندیده. شما الان این را از آن جدا می‌کنی، فساد می‌آورد. آن طرف مقابل که آسیب می‌بیند. این هم عشق این در دلش هست. با هر کس دیگر ازدواج بکند، آن عشق در دلش هست. کار خراب می‌شود. بعضی وقت‌ها اگر تقوا ندارد. حالا تقوا دارد کلاً خاموشش می‌کند. ولی یک موقع تقوا ندارد. بعداً به گرفتاری‌های دیگر دچار می‌شود. بچه‌هایتان را به گناه نیاندازید. می‌گوید آخه من می‌دانم کار این‌ها به طلاق می‌کشد. بگذار شکستش را بخورد. عیبی ندارد. تو نمی‌توانی به هوای اینکه مبادا کار این‌ها به طلاق بکشد، مخالفتی بکنی و بگویی حتماً باید با کس دیگری به زور ازدواج بکنی. خب آن می‌رود ازدواج می‌کند. فردا فسادی‌های دیگر برایش دارد. از صدتا طلاق بدتر است. آخر هم طلاق می‌دهد. چون آن کسی که تو برایش پسندیدی، آن نپسندیده. آخر هم زندگیشان خراب می‌شود. ولی بگذار این‌ها با عشق به هم برسند. بهشت و جهنمشان هم پای خودشان و بگذار خودشان پای زندگی‌شان بایستند. تو هم خیلی عرضه داری تأثیرگذار باش روی عروس‌ات. مهربانی کن. دعوتش کن. امر به معروف کن. نهی از منکر کن. کار فرهنگی رویش کن. هدایتش کن. روی دامادت همینطور. تمرین تمرین موافقت. این یک اصل است. یاد بگیریم وفق داشته باشیم. نگذاریم شیطان یکسره بیاید بین ما را به هم بزند. مواظب باشیم سلیقه‌هایمان بین ما، تشخیص‌هایمان بین ما و خدا، بین ما و بهشت فاصله نیاندازد.

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

پنج مرتبه آیه امن یجیب را می‌خوانیم جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان، رفع اضطرار از شیعیان، مسلمین و مستضعفین جهان، رفع اضطرار از زندگی‌های خودمان و حل مشکلات خودمان، شفای مریضان بخصوص مریضان منظور.
«أعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ» هدیه به محضر مقدسشان، سلامتیشان، تعجیل در فرجشان، خشنودیشان، خشنودیشان از همه ما و اینکه انشاء الله همه ما مشمول دعاهای ویژه حضرت باشیم. صلوات بلند ختم بفرمایید.

خلاصه

جملات ناب

  1. “بر شما واجب است که تواصل و موافقت داشته باشید و از قطع ارتباط و مهاجرت دوری کنید.” (این جمله عصاره اصلی پیام سخنرانی را در بر دارد.)

  2. “تواصل یعنی یک ارتباط دوطرفه که هر دو طرف سعی کنند پیوندها را حفظ کنند و حواسشان باشد که قطعی صورت نگیرد.”

  3. “ما بنده خدا هستیم و در روی زمین برای اینکه به مقام عالی انسانی برسیم، کاری بزرگتر از بندگی نداریم.”

  4. “انسان از طرف خدا مأمور است که مراقب باشد که قطعی صورت نگیرد.”

  5. “هیچ ذلتی را مثل این ندیدم که دلم به کسی مشغول باشد که دلش به من مشغول نیست.” (این جمله به پرهیز از خواری و تحمیل خود اشاره دارد.)

  6. “ما خدا نیستیم که توقع داشته باشیم همه ما را دوست داشته باشند و کسی از ما بدش نیاید.”

  7. “راه‌های به سوی خدا به تعداد نفس‌های آدم‌هاست؛ نباید انتظار داشته باشیم همه مثل ما فکر کنند یا سلیقه‌هایشان با ما یکی باشد.”

  8. “قطع‌کننده در جهنم است؛ از طرف ما حق قطع ارتباط به هیچ وجه با خانواده آسمانی و مردم وجود ندارد.”

  9. “ما حق نداریم ارتباطی را برقرار کنیم که مجبوریم از آخرتمان مایه بگذاریم.” (این جمله به پرهیز از ارتباطات مفسده‌انگیز اشاره دارد.)

  10. “هر کس ایمان به خدا و روز قیامت دارد، هرگز در مجلسی نمی‌نشیند که آنجا معصیت خدا بشود و او نتواند آن مجلس را تغییر بدهد.”

  11. “خودشیفتگی و تمایل به محبوبیت نزد همه، انسان را مجبور به باج دادن و رفتن به هر جا حتی فساد می‌کند.”

  12. “هر وقت شما به خاطر یک کسی از خدا و خانواده آسمانی‌ات می‌گذری، ذلیل می‌شوی.”

  13. “اگر به خاطر نزدیکترین کسانت قرار است رابطه‌ات با خانواده آسمانی ضعیف بشود، بدان که یک روزی همین شخص دشمن توست.”

  14. “در اسلام به من چه و به من ربطی ندارد نداریم؛ اگر کسی گفت به من ربطی ندارد، یعنی از رحمانیت دور می‌شود.”

  15. “به همه مخلوقات احترام بگذارید؛ همه چیز جلوه‌های الله است و هیچ چیزی از جلوه‌های خدا بد نیست.”

  16. “به خاطر مسائل گروهی، جناحی و حزبی رابطه‌مان را با دیگران قطع نکنیم؛ این یک معصیت بسیار بزرگ است.”

  17. “موافقت یعنی با هم سعی کنید همدیگر را تأیید کنید و با هم راه بیایید.”

  18. “مؤمن همیشه با میل اطرافیانش کار می‌کند و هی حرف خودش را نمی‌زند و اصرار ندارد.”

  19. “بسیاری از آرزوهایی که به آنها نمی‌رسیم، ذخیره قیامت هستند.”

  20. “شیرینی دنیا تلخی آخرت و تلخی دنیا شیرینی آخرت است.”

  21. “هر لذتی از لذت‌های آخرت کم می‌کند؛ لذت‌های اضافه در هر جهت.”

  22. “هر چیزی که تو را غافل می‌کند از مولای خودت، دنیای تو هم همان است.”

  23. “در اداره، در مؤسسه، در هیئت، در شرکت، در هر جا موافقت اصل است و مخالفت استثناء.”

  24. “یک عاقل ۹۵% شخصیتش توافق است؛ مخالفت، بریدن، قطع، انجام ندادن ۵%.”

  25. “بچه‌هایتان را در هفت سال اول مزه فرمانروایی را بچشانید تا در هفت سال دوم اطاعت را از شما یاد بگیرند.”

  26. “مردها نباید خاله‌زنک‌بازی در بیاورند و در کارهای زنانه دخالت کنند؛ این مرد نیست.”

  27. “زنی که انتظار دارد شوهرش در همه کار از این اجازه بگیرد، هم خودش دیوانه می‌شود، هم شوهرش را دیوانه می‌کند.”

  28. “در ذوق مردم نزنید و سلیقه‌هایشان را قضاوت نکنید.”

  29. “شرافت ما با بدن، سواد، خوشکلی، اندام، موقعیت اجتماعی و ثروت تعیین نمی‌شود؛ آدم با شخصیت ازدواج می‌کند.”

  30. “هیچ وقت هیچ کس را در این منگنه‌ها نباید آدم قرار بدهد که بین تو و دیگری یکی را انتخاب کند.”

  31. “تمرین کنیم موافق بودن را؛ به خدا از قیمت ما کم نمی‌شود، خدا به ما عزت می‌دهد.”

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه