خانواده آسمانی – جلسه 255

متن کامل جلسه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت. بحثمان درباره روابط اعضای خانواده آسمانی رسید به موضوع سکوت.

سکوت، محصول عقلانیت

خیرات و برکات سکوت را تا حدود زیادی توضیح دادیم امروز هم یک تتمه بحثی دارد که انشاء الله آن را هم خدمتتان عرض خواهم کرد در یکی از فرمایشاتی که از وجود مقدس امیرالمؤمنین(ع) هست سکوت به عنوان محصول عقلانیت شمرده شده.
یعنی یکی از علامتهای کمعقلی یک نفر پرحرفی و بیجا حرف زدن هست و یکی از نشانههای عقلانیت یک نفر کمحرفی و بجا سخن گفتن هست هر چقدر عقل قویتر میشود نه تنها زبان که وحشیترین بخش وجود انسان هست بلکه سایر قسمتها بیشتر کنترل میشوند.
لذا حضرت فرمود(مَن عَقَلَ صَمَت) عقل همان چیزی هست که حضرت فرمود(ما عُبِدَ بِهِ الرَّحمان وَ اکتُسِبَ بِهِ الجَنان) عقل آن چیزی است که انسان را وادار میکند به عبادت پروردگار و محصولش کسب بهشتهاست برای انسان.
اگر کسی عقل داشته باشد و بخواهد به مدارج عالی خلقت برسد به مدارج عالی انسانیت برسد باید با سرعت و سبکبالی حرکت بکند که زبان سنگینی و کندی برای انسان میاورد بنابراین اگر یک کسی اهل تعقل باشد زبانش را کنترل میکند.
یعنی مصرف را کم میکند به قدرت و سرعت اضافه میکند این غیر از به دست آوردن بعضی از صفتهای خوب هست یا برطرف کردن بعضی از صفتهای بد، بلکه یک امر مادر هست یعنی یک امر بسیار بسیار کلیدی مسأله زبان فوقالعاده اساسی و کلیدی است تازه آن را حضرت به عنوان محصول عقل معرفی میکند.
(مَن عَقَلَ صَمَت) اگر یک کسی تعقل بکند خوب متوجه میشود که اگر بخواهد پرواز داشته باشد اگر بخواهد مشکلات دنیایی و آخرتیاش برطرف بشود دردسرهای او کم بشود باید زبانش را کنترل بکند(مَن عَقَلَ صَمَت) هر کس تعقل بکند سکوت را انتخاب میکند سکوت را برای خودش اختیار میکند.

پرهیز از پرحرفی و اظهار فضل بیجا

بیعقلی، سفاهت، سبکسری باعث پرحرفی و بیجا حرف زدن میشود این یک نکته، در یکی از خاطرات یکی از بزرگان از شاگردان مشترک حضرت امام و علامه طباطبائی که خودش یک آدم بسیار بزرگی بود مرحوم علامه تهرانی ایشان فرمودند من یک روزی هردو این دوتا استاد را دعوت کردم به حجره خودم بعد بحثی را راه انداختم.
گفت که هم امام هم علامه هیچ کدام بحث را انجام نمیدادند ورود به بحث نمیکردند تا طرف مقابل حرف بزند میگفت طوری که من سؤال از علامه میکردم ایشان سرشان کاملاً پایین بود امام و سکوت میکردند تا علامه سخن بگویند و بعد از امام که سؤال میکردم علامه سکوت میکرد و تا امام سخن بگوید.
خیلی وقتها اینطوری پیش میاید که ما یک موضوعی که مطرح میشود یکذره خورده اطلاعات و خورده علم که داریم دوست داریم اظهار فضل بکنیم اظهار علم بکنیم اظهار اطلاعات بکنیم که حالا در بحث بعد این را توضیح میدهم که بسیار مفسدهانگیز هست.
اینکه انسان تا از آن سؤال نشده حرف نزند خیلی خوب است بعضی جاها لازم است حتی اگر از آن سؤال هم نمیشود آن جایی هست که لازم است حقی را نصرت بدهد به حقی کمک بکند با احتمال اثر، این ارزش دارد در غیر این صورت تا وقتی که از انسان سؤال نشده یا انسان مورد تخاطب قرار نگرفته بهتر است که ورود نکند.
بعداً میگویم مفاسد این ورودهای بیجا چقدر زیاد است ایشان میگوید من یکبار یک سؤال را مطرح کردم ولی رویم را نکردم به هیچ کدام از این دو بزرگوار، اصلاً نگفتم جناب علامه یا امام تخاطب نداشتم قبلاً به ایشان میگفتم ایشان سکوت میکرد به امام میگفتم علامه سکوت میکرد.
ولی یک موقع یک سؤالی را مطرح کردم بدون اینکه به هیچ کدام نگاه بکنم و تخاطب بکنم گفت هر دو بزرگوار سکوت کردند و هیچ کدام هم جواب ندادند هیچ کدام سؤال را جواب ندادند این خیلی قدرت روحی و عقلانیت و کف نفس میخواهد که شخص با اینکه جواب خیلی از سؤالها را بلد است اما تا مورد خطاب قرار نگرفته اصلاً حرف نزند جواب ندهد.
حتی برای کسانی که سواد دارند آگاهی دارند اطلاعات دارند در روایت داریم که خودتان ابتدا به ساکن بسیاری از موارد نباید شروع بکنید باید اجازه بدهید که کسی از شما سؤال بکند، چرا؟ چون قدر علم را و قدر خودتان را ضایع میکنید.
بسیاری از موارد یک استاد یک مربی یک کسی که آگاهی دارد در مسائل اقتصادی اجتماعی سیاسی فرهنگی خانوادگی باید حرف نزند چون علم ضایع میشود از تو سؤال کردند از تو خواستند که حرف بزنی درخواستی وجود دارد عطشی وجود دارد تشنگی وجود دارد نه.
برای چه میخواهی هر جایی که رفتی بحثی راه بیاندازی جوی را راه بیاندازی نیازی نیست خیلی وقتها هم وقتی سخن میگویی شخص هیچ نوع جذب و آمادگی برای پذیرش ندارد و علم و تو قَدرَت ضایع میشود جز اینکه از تو بیشتر زده میشود جز اینکه بحثی که داری میکنی ضایع میشود چون اشتهایی برایش نیست.
مثل یک کسی هست که غذا خورده باشد یا آمادگی نداشته باشد برای غذا خوردن شما بهترین غذا را هم که جلویش بگذاری فایده ندارد لذا یکی از آداب حرف زدن در مسائل علمی در مسائلی که اطلاعات داریم تخصص داریم این هست که باید تشنگی، عطش، درخواست و تقاضایی وجود داشته باشد.
وقتی نیست اگر کسی حرف بزند این آدم عاقل نیست ممکن است آدم عالمی باشد اما عاقل نیست عقل گفتیم غیر از علم است عالم یعنی کسی که اطلاعات دارد عاقل یعنی کسی که میفهمد کجا چه بکند مواضع را میشناسد بایدها و نبایدها را میشناسد.
اینکه در روایت داریم(رُبَّ عالِمٍ قَد قَتَلَهُ جَهلُه) چه بسیار عالمی که جهل او را نابود کرده عقل با جهل جمع نمیشود اما علم با جهل جمع میشود میشود یک کسی عالم باشد اما جاهل باشد اما یک کسی نمیشود عاقل باشد و جاهل باشد جهل در مقابل عقل هست.
یا در روایتی که مطرح میشود معصومین میگویند(کِتابُ العَقلِ وَ الجَهل) در کتاب کافی میبینیم(کِتابُ العَقلِ وَ الجَهل) عقل و جهل مقابل هم آمدند امام صادق(ع) عقل را مقابل جهل قرار داده علم نه، علم اطلاعات است یک کسی میتواند اطلاعات زیادی داشته باشد دانش زیادی داشته باشد درس زیاد خوانده باشد اما آدم فهمیدهای نباشد.
اطلاعاتش فقط زیاد است شیطنت در آن باشد آدم سنگین و وزینی نباشد و اطلاعاتش را ضایع بکند علمش را ضایع بکند صرف اینکه یک کسی اطلاعاتی دارد دلیل نمیشود که بیعقلی بکند و هر جا این اطلاعات را هزینه بکند.
که حالا بعداً توضیح خواهم داد که یکی از دلایلی که یک عالم اطلاعات خودش را هزینه میکند بیجا و ضایع میکند هم خودش را و هم مطلب را این هست که دچار خودشیفتگی و خودپرستی است میخواهد اظهار فضل بکند یک مختصر چیزی بلد است میخواهد بگوید که من این مقدار را بلد هستم.
مثل کسانی هستند که یک ترم میروند کلاس زبان و هر چه میخواهند حرف بزنند اصطلاحات انگلیسی به کار میبرند این آدم آدم بیظرفیتی است یک ترم دو ترم چند ترم رفته زبان خوانده حالا وقتی میخواهد حرف بزند یکسره میخواهد بگوید من بلد هستم یا در رشتههای دیگر هم همینطور.
یک لیسانس پیزوری با نمره ناپلئونی تاریخ گرفته هر جا میرود شروع میکند اظهار فضل تاریخی خیلی چیزهایی که اصلاً اطلاعات ندارد تخصص ندارد چون یک لیسانس دارد میخواهد راجع به آن حرف بزند یک لیسانس اقتصاد یک لیسانس روانشناسی یک لیسانس جامعهشناسی گرفته یک لیسانس در علوم الهیات رفته دانشگاه گرفته.
بعد حالا هر جا هست مثل یک کارشناس دقیق و عمیق علمی و دینی که همه دین دست این است همه چیز را از دین و قرآن میشناسد سخن میگوید در حالی که نه چیز زیادی هم بارش نیست ولی آن یک مقدار درسی که خوانده زود روحیهاش را خراب کرده.
لذا باعث میشود هر جا میرود شروع بکند اظهار فضل کردن که من بلد هستم گهگاهی هم از همین بچههایی که میایند سر کلاس ما مینشینند از مستعمین این اتفاق میافتد چند جلسه میایند سیدی میگیرند برنامه میگیرند کلاس میگیرند بعضی از مطالبی که عمیق و بلند هست یاد میگیرند زود میرود با آن یکجا دکان باز میکنند.
در فک و فامیلها محله، اینطرف آنطرف، بارها اینطوری شده افرادی که هنوز فرصت تحلیل اینها فرصت هضم و جذب و تبدیلش را اینها نداشتند هنوز خودش نمیتواند خوب عمل بکند به این حرفها و اساسا به دارایی نرسیده فقط دانایی است بلند شده رفته کلاس زده این کار خوبی نیست.
چون حرف انسان به میزان دارایی که خودش دارد در دیگران اثر میگذارد نه به میزان دانایی که دارد این بیظرفیتی است این خودشیفتگی است آدم بیاید یاد بگیرد برود یکجا تجارت کلام بکند بیاید یاد بگیرد برود یکجا پزش را بدهد برود یک چیزهایی را یاد بگیرد برود حرفش را بزند.
یک خانمی آمده بود میگفت من این بحثهای شما را با یک وضعیت حجاب خیلی افتضاح آمده بود میگفت استاد این بحثهای شما خیلی خوب است چنین است چنان است من اینها را یاد گرفتم میروم دانشگاه برای بقیه دانشجوها اینها را تدریس میکنم گفتم شما قبل از اول مقدمهترین این هست که تو حجابت را درست بکنی.
با این حجاب چطوری میخواهی بروی معارف را بگویی آنها سؤال نمیکنند که یکی از واجبترین واجبات الهی از ضروریات از چیزهای خیلی مهم همین حجاب است تو این را نداری بعد چطوری میخواهی بروی معارف اسلامی راجع به خدا و دین و نماز و این چیزها را بگویی.
شما در نماز میگویی(إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ) تو همین الان ظاهرت جنگ با خداست مقابله و پوست کلفتی و مقاومت در مقابل خداست بعد چطوری میخواهی بروی این حرفها را یاد بدهی این دیگر خودشیفتگی است بیعقلی است یک کسی این کار را بکند.

سکوت، منشأ تفکر و جهش انسانی

باز سکوت منشأ یکی از بزرگترین جهشهای انسانی میشود که خیلی خیلی مهم هست که حالا انشاء الله این را در بحث اردوی فکرمان انشاء الله خواهیم گفت و آن تفکر هست میزان قدرت و سرعت یک نفر در حرکت و شدن و تبدیل داناییها به داراییها تفکر اوست هر چقدر یک نفر روی چیزهایی که شنیده و خوانده خوب تعقل بکند و تفکر بکند تبدیلش سریعتر هست.
لذا از جمله چیزهایی که خیلی به آن سفارش شده تفکر است که دیگر در بحث مباحث مهندسی فکر مفصل اینها را گفتیم عزیزان به بحث مهندسی فکر مراجعه کنند که یک عبادت بسیار بزرگ است(کانَ أکثَرُ عِبادَۀ أبی ذر رحمۀ الله علیه التَفَکُر) بیشترین عبادت ابوذر تفکر بوده اگر کسی بخواهد فکر بکند که با فکر اوج بگیرد احتیاج به سکوت دارد.
سکوت هست که میتواند زمینه تفکر را فراهم بکند یک آدم پرحرفی که شهوت کلام دارد این خوب نمیتواند فکر بکند فرصت فکر کردن ندارد(تَفَکُرُ ساعَۀٍ خَیرٌ مِن عِبادَۀِ سَبعینَ سَنَۀ) بالاتر از عبادت هفتاد سال است.
گاهی وقتها نصف روز یک ساعت نیم ساعت فکر کردن هفتاد سال هشتاد سال عمر تلف شده انسان را نجات میدهد شما فکر میکنید شهید طیب خدای بیامرز یا حر(ره) چطوری رسیدند به آن مقام، از ته جهنم آمدند به بالاترین درجات بهشت تا مقام امام حسین آمدند با تفکر، فکر کردن یک سکوت و فکر، همین فکر کردن باعث شد یک شیوه جدیدی را در زندگی اتخاذ بکند فکر کرد و رشد پیدا کرد.
چقدر مگر حر فکر کرده چند ساعت فکر کرده ولی تمام عمر تلف شدهاش را به نور تبدیل کرد اینقدر تفکر مؤثر هست گاهی وقتها شرائطی پیش میاید که انسان فکر میکند مثل اینکه الان شما در کلاس نشستید بنده یک عرایضی تقدیم میکنم به محضر مبارک شما.
شما فرصت میکنید روی این مقوله که من دارم عرض میکنم فکر بکنید فرصت خوبی است سکوت است شما سکوت میکنید و فکر میکنید گاهی وقتها انسان خودش برای خودش شرائطی را ایجاد میکند ثروتمندترین آدمها سریعترین آدمها قویترین آدمها کسانی هستند که خودشان برای خودشان زمینه تفکر را فراهم میکنند.
سکوت را خودشان برای خودشان فراهم میکنند خلوت را خودشان برای خودشان ایجاد میکنند شما وقتی میخواهید غذا بخورید در روایت داریم غذا را با آهستگی بخورید جزء عمرتان حساب نمیشود سر سفره قشنگ بنشینید خوب بجویید آهسته بخورید جزء عمرتان هم حساب نمیشود.
یعنی غذا باید خوب اینطوری بشود این یک درسی است برای بخشهای خیالی، وهمی، عقلی و فوق عقلی ما که ما نیاز داریم به خوب جویدن به حوصله کردن. من گاهی وقتها میبینم بعضی از عزیزان مشکلاتی دارند میایند با چه داغی و حرارتی مشکلاتشان را به من میگویند که من اینطوری هستم.
وضعم اینطوری است زندگیام دارد نابود میشود الان اینطوری است با شوهرم اینطوری شدم با زنم اینطوری شدم با خانوادهام اینطوری شدم الان در مرز خودکشی هستم من هم خیلی آرام به آنها میگویم که این قضیه قابل حل است هیچ درد بیدرمانی ما نداریم.
بعد میگویم این برنامهای که من به شما میدهم 5 ماه 6 ماه انجام بده اول از این خوب باور نمیکند بعد حوصله نمیکند آنهایی که باور میکنند و حوصله میکنند میرود چند جلسهای میگوید مشکل من حل نشد من این سیدی و آن سیدی را کار کردم.
من شیمیدرمانی که میکردم این مثال را همیشه میزدم من 24 هفته شیمیدرمانی کردم دارو عوارض دارد حتی گاهی وقتها شما این کلاسها را هم که میایید یا یک دورهای که یک کسی شروع میکند برنامهای که میدهیم یک مدت عوارض دارد یک مقدار آدم را سنگین میکند یکذره آدم را به هم میریزد بعد یواش یواش ترمیم میکند، چرا؟
چون این بحثها باید یک سلسله از ساختمانها و باورهای خیالی و غلطی که شخص در طول سالها با آن انس گرفته همه اینها را باید تخرب میکند تخریب عوارض دارد باورهایی که شخص سالها با آن بزرگ شده باید فرو بریزد.
بعد این آشغالها باید دور ریخته بشود تبعات دارد تا بعد یواش یواش تخلیه اینطوری است تخلیه کردن دردسر دارد وقت میطلبد شما الان میخواهید به یک حسینیه برسید باید تخلیه کنید این جمع کردن میز و فرش و کارهای دیگر زحمت دارد دارو اینطوری است یک مدت باید چیزهایی که اصلاً تو با آن انس نداری باور نداری دوست نداری.
همه، یا دوست داری باید از تو گرفته بشود یک مقدار طول دارد درد دارد این حاضر نیست بهایش را بپردازد میگوید حالم بدتر شد این را گوش کردم بدتر شدم، نه بدتر نشدی این دردی که الان دارد برای تو میاید این درد مبارکی است.
اگر حالت هم بدتر شد فلان کلاس رفتی فلان عبادت را شروع کردی فلان ذکر را شروع کردی داروی تلخ اینطوری است دارو تلخ است به هر حال عوارض خودش را هم یک مدت دارد من 24 هفته که شیمیدرمانی میکردم هر روز من ضعیفتر میشدم حالم بدتر میشد اینقدر تبعات داشت که نگو ولی به روش پزشک خودم اعتماد داشتم.
آخرین هفتهای که من رفتم برای کار شیمیدرمانی تازه آن تبعات زیادی که من از سرطان و درمانهای شیمیدرمانی داشتم تازه سبک شد یعنی 23 هفته حدوداً زحمت و سختی بود یک هفته تمام شد دارو اینطوری است.
داروی سرماخوردگی یک کسی بگوید 21 روز سه هفته دکتر گفته داروی سرماخوردگی باید بخورید، میگوید پس چرا آمپول زدم خوب نشدم چرا قرص خوردم خوب نشدم چرا شربت خوردم خوب نشدم آدمهای عجول و غیر عاقل اینطوری هستند میگوید من شربت هم خوردم خوب نشدم دارو هم خوردم خوب نشدم.
نه شما دوره درمانیات را تکمیل کن اتفاقات خوبی برایت میافتد آنوقت باید تکمیل هم بشود مثلاً دکتر پنج رقم دارو مینویسد هر کدام بخشی از بیماری شما را خوب میکند بخشی از مشکلات شما را حل میکند.
در استفاده از سیدیها برای همین من در برنامهها همیشه میگویم این را، هیچ وقت وقتی ما برای شما چهارتا پنجتا سیدی نوشتیم تذکر هم میدهیم که نروید یکی را شروع کنید بگویید این یکی را تمام کنم بعد بروم سراغ بعدی.
نه حتماً یکی دوتا یا سهتا را به موازات هم شروع کنید یعنی این چند اثر خوب دارد نمیگذارد شما عادت بکنید فرصت هضم را دارید مثلا یکی دشمنشناسی کار بکنید یکی یاد خدا یک بحث خانوادگی یک بحث معنوی یک بحث راجع به امام زمان یک بحث راجع به فکر، چهار روز بعد میشود نوبت دشمنشناسی شما.
در این چهار روز شما فرصت پیدا کردید یک تحولی یک امتحانی کاری را انجام بدهید اما اگر امروز کار کردید فردا کار کردید پسفردا کار کنید پس چه موقع میشود آدم هضمش بکند فرصت نداری وقتی روز دوم شما یاد خدا را کار میکنید چهار روز بعد دوباره این بحث خیلیهایش تکرار میشود برای شما.
تذکر داده میشود برای شما، تا ببینیم شما در این چند روز چکار کردید یک دانه هم یک بحث دیگر کنارش کار میکنید اینطوری به موازات هم یک مجموعهای از داروها و کتابها اثر میگذارد کتابها را هم همینطور، امشب 15 صفحه 20 صفحه از این کتاب را مطالعه میکنید.
حالا کتابها چون کوچک هست معمولاً کوچک و کوتاه هست میشود آدم بگوید این هفته این کتاب هفته بعد این کتاب این خوب است ولی اگر قرار است چیز خیلی قوی را در برنامه دوم سوم بعضی از کتابها قطورتر هستند که ما مینویسیم.
حالا این را آدم تقسیم بکند معقول جلو برود تا یواش یواش آن اتفاق مبارکی که باید در وجودش بیفتد بیفتد پس ما برای تفکر نیاز به سکوت و آرامش داریم آن تفکر هست که فرصت تصمیمگیریهای زیبا پروازهای زیبا و قدرت زیادی در ما ایجاد میکند آدمی که تخلیه نمیکند آدمی که شلوغ است آدمی که پرحرف است فرصت فکر کردن ندارد.
لذا ممکن است حجم زیادی اطلاعات کسب بکند اما فرصت تبدیل این اطلاعات را ندارد نه فقط در این زمینه، شما ریاضی میخوانید شیمی میخوانید فیزیک میخوانید تاریخ میخوانید ادبیات هم میخوانید داستان همین است.
یعنی باید فرصت پیدا بکنید در سکوت تمرینات را انجام بدهید ببینید چه چیزی فهمیدیم یک کسی هر روز سر کلاس میرود یکسره درس جدید میخواهد بگیرد و فرصت تمرین ندارد این فقط تلانبار میشود و هیچ تبدیلی صورت نمیگیرد.

سکوت، باغ تفکر

ببینید این فرمایش چقدر زیباست از وجود مقدس نبی اکرم(ص) (الصَمتُ رَوضَۀُ الفِکر) روضه یعنی باغ، سکوت باغی است برای تفکر کردن یعنی بهترین جایی که انسان بنشیند تفکر بکند پس ما اگر بخواهیم تفکر بکنیم و این تفکر نورانیتی ایجاد بکند و قدرتی ایجاد بکند احتیاج به فضای مناسبی داریم.
و سکوت بهترین فضا هست برای ما که انسان بتواند جذب بکند هضم بکند و تبدیل بکند(السُکُوتُ رَوضَۀُ الفِکر) چرا اینجا روضه به کار برده کلمه باغ را به کار برده؟ مردم برای چه در باغ میروند؟ چرا علاقه دارند بروند یک جای سرسبز مثل باغ بنشینند؟
تفریح میکنند لذت میبرند صفا میکنند سکوت خیلی این لذت را به انسان میدهد واقعاً هم اینطوری هست یک کسی که تمرین بکند یک روز مقداری از کلماتش را کم بکند میبینی خودش بیشتر از بقیه لذت میبرد خودش صفای بیشتری میکند.
همین را انسان تمرین بکند در طول روز قرار بگذاریم یک ساعتی دو ساعتی یک مهمانی را بگوییم امروز من کلماتم را کمتر کنم خیلی آثار دارد یکیاش این هست یکی از آثارش هم محبوبیت است افراد آدمهای شلوغی را که بیموقع حرف میزنند خیلی با آنها دوست نمیشوند.
یا اگر هم دوستشان داشته باشند سبک میشوند در مقابل آنها، حریمشان هم بازتر میشود محترم نیستند آدمهایی که هر دفعه و هر جا هر سخنی را میگویند محترم نیستند کسی که میخواهد محبوبیتی کسب بکند به شخصیتی برسد به احترامی برسد خودش باید اول احترام خودش را نگه دارد و یکی از آنها این است که کم حرفی داشته باشد.
سکوت بکند پس ببینید چقدر این سکوت خیر و برکت دارد اگر بخواهد حرکتهای قدرتمند علمی روحی و روانی یک شخصی بکند با سکوت باید زمینه را فراهم بکند برای آن حرکتها، در واقع سکوت مثل یک باند هست برای پرواز هواپیما که هواپیما اگر بخواهد پرواز بکند باید بیاید روی این باند سرعت بگیرد.
قلب عقل اگر بخواهد به جهشهای بالا برسد باید بیاید روی این باند سکوت تا بتواند پرواز بکند. باز یکی از خیرات و برکات سکوت را برایتان بگویم چقدر این زیباست از وجود مقدس نبی اکرم(ص) واقعاً غیر معصوم نمیتواند اینطوری سخن بگوید(عَلی أعَلِمُکَ بِعَمَلٍ خَفیفٍ عَلی البَدَن ثَقیلٍ فِی المیزان).
میگوید میخواهید یک عملی به شما یاد بدهم خیلی شما را به زحمت نمیاندازد لازم نیست تلاش بدنی خیلی زیادی بکنید و خودتان را خسته بکنید ولی در میزان خیلی سنگین است در روز قیامت در میزان عملتان، میزان یعنی در واقع همان نفس خودتان است چون شما در رحم دنیا هستید، رحم دنیا میزان چیست؟ ملاک چیست؟
سلامت است در رحم مادر از رحم مادر به دنیا این میزان بچه آمده خود این میشود قابل سنجش، میگوید یکی از چیزهایی که قدرت انسان را زیاد میکند خیلی سنگین نیست بعضیها عملیات بدنی که ثواب دارد انجام میدهند ولی خیلی زود از دستش میدهند.
دور از جان شنیدید گاو نُهمَن شیرده نُهمَن شیر میدهد بعد یک لگد میزند همه میریزد بعضیها کارهای بدنی زیادی تلاشهای زیادی در جاهای مقدس انجام میدهند کارهای زیادی انجام میدهند ثواب هم دارد ولی خیلی زود ضایعش میکنند.
این میگوید نه این کاری که من میگویم خیلی انرژی زیادی نمیخواهد مصرف کنید خستهتان نمیکند(خفیف علی البدن) سبک است خیلی وقتگیر نیست سنگینی زیادی برایتان ندارد اما در نامه عملتان در میزان خیلی سنگین است(ثَقیلٍ فِی المیزان قُلتُ بَلی یا رَسُولَ الله) گفتند بله به من یاد بدهید(صلی الله علیک) به حضرت درود میفرستد.
(قال هُوَ الصَّمت) سکوت، سکوت زحمت زیادی ندارد ولی خیلی قدرت میاورد برای انسان، خیلی سنگین میکند ببینید نگاه چقدر نگاه قشنگی است وزن ندارد سنگینی روی بدن ندارد ولی در میزان خیلی وزن پیدا میکند با سکوت کردن همان حرفی که قبل زدم.
ما خیلی وقتها برای اینکه بخواهیم کار زیادی بکنیم نمیخواهد کاری بکنیم بلکه کاری نمیکنم همان کاری انجام ندهیم بهتر است ساکت نشستن خودش کار است خیلی خودش کار میکند لذا یک شاگرد که میرود پای درس قویترین اساتید ولی سکوت ندارد.
این سرعتش لاکپشتی است خیلی عقبتر از شاگردی هست که میرود پیش یک استاد ضعیف نصف آن استاد اما از قدرت سکوت میتواند استفاده بکند میتواند تسلط روی زبانش داشته باشد در بین شاگردان یک استاد همیشه آن کسی از همه جلو میزند چون قرآن سفارش به سرعت و سبقت کرده هم سرعت هم سبقت به سمت خدا.
چه کسی میتواند سریعتر باشد از بقیه سبقت بگیرد به سمت خدا؟ آن کسی که سکوتش بیشتر هست شدنش راحتتر هست آسانتر شخصیتش شکل میگیرد(وَ حُسنُ الخُلق) خوش اخلاقی(وَ تَرکِ ما لا یَعنیک) ترک کردن کارهای بیفایده کارهایی که ضرورتی ندارد انجام بدهد.
و اگر انسان انجام ندهد به جایی برنمیخورد آنها را ترک بکند که حداقل در مورد کلام این را داریم چون آنقدر هم مهم است دوباره امام رضا(ع) در یک گزاره دیگر در مورد این سخن گفته در مورد آثار سکوت هر چقدر بگوییم کم است.
بعضی از رفقا به ما اعتراض کردند گفتند چرا میخواهید بحث کلام را به این اهمیتی زود تمامش بکنید این را ادامه بدهید که آثار و خیرات و برکات بیشتری داشته باشد گفتیم ما ظرفیت جلسه ظرفیت محدود است چون برنامههای تلویزیونی، ماهوارهای هست برنامههایی هست که به هر حال خیلی نمیتوانیم یک موضوع را ادامه بدهیم.
هر چند ما اساساً موضوعاتمان کشدار هست اما چون دستورالعملی هست همین مقدار کافی است و الا حتماً من به عزیزان توصیه میکنم کتابی که در مؤسسه هم داریم حداقل این یک کتاب را حتماً همه بگیرند مطالعه کنند به نام آفات و برکات زبان.
نویسنده را فراموش کردم ولی هست در مؤسسه حتماً عزیزان این کتاب را توصیه میکنم مطالعه بکنید بخواهید حتماً عزیزانی که در نمایشگاه هستند برای شما میاورند بگیرید حتماً مطالعه کنید خیلی برای شما خیر دارد. حالا ما اگر بخواهیم به سکوت برسیم باید چکار کنیم؟

راهکارهای رسیدن به سکوت

بتوانیم سکوت را در خودمان ایجاد بکنیم اولین کار تلقین است انسان به خودش تلقین بکند یعنی به خودش زور بگوید یک جاهایی به خودش تمرین بکند بگوید این حرف را نزن این کار را نکن میخواستی 5 تا لطیفه بگویی 2 تا را نگو بعضیها شهوت پیامک دادن دارند هی پیامک میدهند.
مثلاً 20 تا پیامک برای یک نفر میفرستند همین را کمش کن این خودش پرحرفی است پیامک فکر نکنید یک سکوت است پیامک خودش پرحرفی است کسی ممکن است زبانش لال باشد اما پیامک زیرش زیاد باشد به این آدم میگویند پرحرف، این بلایی که الان افتاده به جان بعضیها دیگر پیامکباز میشوند.
یکسره این انگشتان دارد همینطوری اینها آرتورز میگیرند ساییدگی مفصل میگیرند یکسره دستشان کار میکند پیامک، اصلاً یکی از مشغلهها و شهوات شده این برای انسان شلوغی میاورد حالا کمش کن یواش یواش کمش کن و خیلی از پیامکها هم قابل جواب دادن نیست.
تلقین این مهم است که انسان به خودش زور بگوید و به قول حضرت امام فرمود انسان بدون تلقین به هیچ جا نمیرسد هر کس میخواهد رشد بکند در هر کاری اول باید یقه خودش را بگیرد چون نفس ذاتاً تنبل است حضرت فرمود کلید همه بدبختیهای انسان تنبلی و بیحوصلگی است و خیلیها برای سکوت هم تنبل هستند.
برای حرف نزدن هم بیحوصله هستند میگوید حوصلهام سر رفت میخواستم یکذره جلوی خودم را نگه دارم نتوانستم بعضی از افراد شلوغ هستند میایند خیلی هم خوشمزه میگویند، میگویند من این دستوری که شما دادید عمل کردم.
ولی یک چند ساعتی نگه داشتم اما یکدفعه ترکید بعد میبینی یک ساعت آخر همه تلافی این چند ساعت سکوت را درآورده نه آدم باید هی تلقین بکند دفعه بعد یواش یواش برای انسان امر صادر میشود این یک نکته است که یادتان نرود جلوی تنبلی و بیحوصلگی را بگیرد.
مباحثش را که در بحث تنبلی و بیحوصلگی توضیح دادم حتماً به بحثش مراجعه کنید بحثهایی که در کرج دارد میشود هنوز هم ادامه دارد با تنبلیهایمان مقابله بکنیم یکی از همین مورد که در هر کاری انسان باید جلوی تنبلی و بیحوصلگی خودش را بگیرد باید به خودش غلبه بکند به خودش زور بگوید باید یقه خودش را بگیرد و به خودش تلقین بکند.
چون نفس به راحتی زیر بار کار نمیرود برایش سخت است حجاب را نمیپذیرد نماز به راحتی زیر بارش نمیرود حج را نمیرود کربلا را نمیرود زیارات را نمیرود ذکر را نمیرود ذکر آدم تنهاست در خانه نشسته نفس قبول نمیکند ذکر بگوید بیحوصله هم نیست.
یعنی در واقع میخواهم اینطوری بگویم متنفر نیست ادبار ندارد ولی با این حال وقتی میخواهد راهش بیاندازد سخت است چون باید هل بدهید برای همین در بحث ذکر یادتان هست گفتیم قلب احتیاج به هل دادن دارد اگر یک کسی بخواهد قلبش را هل بدهد راه بیاندازد اول باید با زبان راه بیاندازد.
این یواش یواش قلب را راه میاندازد هلش میدهد در هر کاری ما این هل دادن را لازم داریم این زورگویی را لازم داریم این یقهگیری را لازم داریم یک کسی که میترسد با خودش روبهرو بشود یک کسی که میترسد که یقه خودش را بگیرد این آدم موفقی نیست.
نفس یعنی همان شیطان، فرق دارد نفس اماره با شیطان، اما همان است شما باید شجاعت برخورد داشته باشید رودربایستی نکنید کسی که شجاعت برخورد با خودش را ندارد میترسد از اینکه یقه خودش را بگیرد یک کاری را شروع بکند این همیشه تنبل، بیحوصله، ضعیف، ذلیل، خوار، عبد شیطان و عبد نفسش میماند.
باید یقه را بگیری وادارش بکنی با آن درگیر بشوی حضرت فرمود(أعدا عَدُوِک نَفسُک) دشمنترین دشمنانت خودت هستی یعنی همان نفست، لذا انسان باید حتماً با نفس خودش با تنفر برخورد بکند به عنوان یک دشمن نگاه بکند.
اگر با نفسش به عنوان یک رفیق بخواهد مدارا بکند حالا خواهش میکنم دست از سر ما بردار حالا یواش یواش مدارا بکند نفس هیچ رحمی ندارد نفس تا انسان را به پایینترین درجه جهنم نبرد ول نمیکند شیطان هم همینطور، نمیشود با آن مدارا کرد باید یقهاش را بگیری.
با خشونت با تندی با آن برخورد بکنی که حالا این بحثش بحث مهمی هست الان نمیشود به همین راحتی مطرحش کرد بحث مبارزه با نفس یک بحث مفصلی خودش دارد داستان مفصلی دارد ولی همین انسان یقه خودش را بگیرد یکذره خودش را به این سمت هل بدهد یکی دیگر از موانع سکوت که انسان باید به آن غلبه بکند خودشیفتگی است.
هر چقدر انسان توحید خودش را قویتر بکند خودشیفتگیهایش کمتر میشود خودشیفتگی، علاقه به خودهای حسی، خودهای خیالی خودهای علمی انسان ظرفیت نداشته رفته استاد شده شیفته استادی خودش است این خیلی خطرناک است.
شیفته مشاور شدنش است شیفته مبلغ شدنش است شیفته مداح شدنش است شیفته قاری قرآن شدن خودش است چون شیفته این شخصیت خودش شده نمیتواند دیگر زورش به خودش نمیرسد در آن بخش همهاش میخواهد این هیجان داشته باشد سروصدا داشته باشد حضور داشته باشد ظهور داشته باشد شیطانی بکند.
در روایت داریم(إحضَرُوا الشَهوَۀَ الخَفِّیَۀ) پیامبر فرمود از شهوت مخفی خودتان را برحذر نگه دارید فرمود کسی که یک علمی دارد یک فضلی دارد همیشه دوست دارد بقیه دورش جمع بشوند محاصرهاش کنند از آن سؤال کنند این خیلی بد است.
اگر کسی لذت ببرد از اینکه بقیه دورش را بگیرند به آن مراجعه بکنند سرش شلوغ باشد این رفته رفته از خدا دور میشود ولو مقدسترین کارها را هم بکند از خدا دور میشود شما نگاه کنید دختر و پسری که با هم نامزد کردند دوتا دوست که با هم رفیق شدند با اینکه عاشق پدر و مادرشان هستند خواهر برادرشان هستند.
اما آن موقع که قرار است با نامزدش با دوستش با آن کسی که دوست دارد خلوت بکند زود با بقیه غریبه میشود پدرش را قال میگذارد مادرش را قال میگذارد دوست دارد برود در خلوت، اگر کسی الله را بخواهد خانواده آسمانی را بخواهد خیلی شلوغبازی در نمیاورد.
یک کسی از صبح هی میرود مداحی میکند از این مجلس به آن مجلس تا شب ساعت 12 شب این میرود مداحی میکند تو چه موقع وقت میکنی خودت با اهل بیت خلوت بکنی وقت نداری یک کسی صبح تا شب میخواهد مشاوره بدهد یک کسی صبح تا شب میخواهد تدریس بکند فرصت ندارد خودش برود یکجا بنشیند استادی حرفی بشنوند.
یک سکوتی، تمرینی، یک موعظهای این آدم رشد نمیکند هیچ وقت میزان سکوت و میزان گوش دادن من کمتر از میزان حرف زدنم نشده همیشه آن مقداری که حرف زدم بیشتر از آن ساعتهای ساعت بیشتر از آن رفتم یکجایی سکوت کردم یا نشستم گوش کردم و الا آدم زود فاسد میشود فرق نمیکند نفس برایش مهم است.
تو جهنم بروی میخواهد از خود مذهبی بروی چون گفتیم حمله سمت چپ داریم و حمله سمت راست، حمله سمت راست قدرتهای انسان است خوبیهای انسان است انسانی که عاشق خوبیهای خودش بشود عاشق تواناییها و کمالات خودش بشود سرش شلوغ میشود.
عاشق دکتر مهندس شدن خودش، عالم شدن خودش، مفسر شدن خودش، هنرمند شدن خودش، مداح و شاعر شدن خودش هست این همینطوری شهوتی میشود میشود شعرباز میشود هنرباز، وقتی برای خودش ندارد به خودش سری بزند این حالت خیلی خطرناک میشود.
پس چه کسی میتواند سکوت بکند چه کسی میتواند خیلی جاها با اینکه خیلی حرف برای گفتن دارد حرف نزند چه کسی میتواند خیلی جاها غریب باشد که نشناسنش خیلی جاها نخواهد شناخته بشود تا بتواند خلوت بکند با معشوق خودش بتواند راهی به غیب و آسمان باز بکند.
یک کسی که دچار خودشیفتگی نباشد از یک عالمی خیلی تعریف میکردند که شما چنین هستی شما چنان هستی شما چنین اثر را دارید این همیشه میگفت الحمد لله، الحمد لله یعنی چی؟ گفتیم الحمد لله سپر است در مقابل نفس من، میگفت الحمد لله یعنی همه چیز مال خداست.
من به خودم این حرفها را نمیگیرم هر چقدر هم از من تعریف و تمجید بکنید جلوی پایم بلند شوید و بنشینید و دستم را ببوسید و تعریف بکنید هیچ تأثیری روی من ندارد امام سجاد فرمود خدایا پناه میبرم به اینکه مردم من را به خاطر تو دوست داشته باشند و من پیش تو مبغوض باشم تو از من بدت بیاید.
آدم باید همیشه همین فکر را بکند همه مردم ممکن است از ما خوششان بیاید خدا از ما خوشش میاید ما واقعاً محبوبیم پیش آسمان، این خیلی مهم است ما باید خودشیفتگیمان را کم بکنیم تا بتوانیم سکوت را بیشتر کنیم کسی که خودشیفته است نمیتواند تفکر بکند هی شلوغ است هی پرسروصداست.
الان بعضی از عزیزان هستند یکسال اینجا کلاس میایند شش ماه یک سال دو سال میایند بعد اینطوری میکنند من میخواهم کتاب بنویسم این هم کتابم هست میخواهم چاپش کنم حالا صبر کن زود کتاب بنویسیم بیرون بدهیم خودمان را شلوغ نکنیم.
یکی دیگر از راههای سکوت که خیلی میتواند به شما کمک بکند یکی از کارهایی هست که یکی از آقایان کرد خیلی کار خوبی بود به سکوت خیلی علاقه داشت نوار خالی گوش میکرد شما هم سیدیهای خالی بگذارید گوش کنید سکوتتان تقویت میشود.

حفظ زبان، معادل عمل به قرآن

با یک فرمایش از فرمایشات نبی اکرم(ص) بحث را خاتمه میدهیم واقعاً آدم میفهمد این که دارد حرف میزند پیامبر خداست دارد حرف میزند قیمت یک آدم از حرفهایش معلوم میشود هیچ کس نمیتواند اینطوری حرف بزند(مَن حَفِظَ لِسانَهُ فَکَأنَّما عَمِلَ بِالقُرآن) هر کس زبانش را حرف بکند انگار به همه قرآن عمل کرده یعنی اینقدر حفظ زبان مهم است معادل همه آموزههای قرآن است، یعنی چی؟
خیلی حرف مغز دارد یعنی شما هر چقدر به در و دیوار بزنید و اینطرف و آنطرف، هر چقدر خوبی جمع بکنی همین که نتوانی جلوی زبانت را نگه داری همه تلاشهایت هدر میرود دهها خیرات من چندتا را برای شما خواندم حفظ زبان دارد دهها آفت عدم حفظ زبان دارد.
حالا شما نگاه کنید چقدر خیرات هست در حفظش، آدم از آن آفتها برکنار هست و آن خیرات را هم دارد باز آن فرمول که خیلی به آن فرمول نیاز هست فرمولی هست که شما باید همیشه حفظ بکنید حدیثی هست که چند بار برایتان خواندم.
باز هم میخوانم حتماً یکجا یادداشت بکنید اگر نمیشود حفظش کرد جلوی چشم انسان باشد(رُبَّ کَلامٍ جَوابُهُ السُّکُوت) بسیاری از کلمات هست سخنان هست که فقط جوابش حرف نزدن هست اگر من بتوانم جلوی این شهوتم را بگیرم که اگر پدرم یک حرفی زد مادرم همسرم، بچههایم دوستانم مدیرم زیردستم یک حرفی زد همیشه جواب ندهم.
لازم نیست ما همیشه از خودمان دفاع بکنیم و جواب بدهیم و لازم نیست ما همیشه هر حرفی را جواب بدهیم(فَکَأنَّما عَمِلَ بِالقُرآن) الف و لام سرش آورده یعنی کلیت دارد رعایت این خیلی برای انسان خیرات و برکات میاورد.
ممکن است کسی بگوید ترک زبان جای خیلی از چیزها را ممکن است نتواند بگیرد؟ من میخواهم بگویم کنترل زبان، ترک کلام زائد، ترک کلام بیجا زمینههای فیوضاتی را فراهم میکند که ظاهراً هیچ ربطی به حفظ زبان ندارد مثل تفکر که عرض کردم مثل خیلی خیرات دیگر، مثل خوابهای قشنگ، ورودات قشنگ، غیبهای قشنگ.
شما اساتیدی که صاحب کشف و کرامات و ارتباط با غیب و خبرهای غیبی بودند غالباً آدمهایی بودند که یک گوشهای مینشستند خیلی جاها سکوت میکردند خود اهل بیت اینطوری بودند به شاگردهایشان هم میگفتند تمرین میدادند که یک مقدار سکوت بکنند.
بزرگان دین، عرفا به شاگردانشان میگفتند بروید در قبرستان بنشینید فقط فکر بکنید روی چند ساعت، خدا رحمت کند مرحوم آقا سید جمال گلپایگانی که به آن میگویند جمال السالکین، امام فرمود در چند قرن گذشته یک کسی مثل سید جمال بینظیر است.
آقا سید جمال گلپایگانی دوتا استاد دارد یکی مرحوم جهانگیرخان قشقایی یکی مرحوم آخوند کاشی هر دو در اصفهان به مرحوم گلپایگانی میگفتند تو شبهای پنجشنبه و جمعه را قبرستان برو قبرستان تخت فولاد، هر کس رفته میداند آنجا چه خبر است در روز هم که شما بروید خیلی حرف دارد برای گفتن.
ما بعضی از دوستان طلبهها را میشناسیم که آنجا میروند چند روز میمانند ساعتها آنجا میمانند خیلی آثار و خیرات دارد آن قبرستان را هر وقت رفتید چند ساعتی حتماً بروید خیلی چیز گیر آدم میاید در اصفهان انشاء الله رفتید در خود شهر هم هست قبرستان تخت فولاد بروید.
خیلی بزرگان زیادی آنجا از اولیاء، علما، مراجع دفن هستند و وجود آنها در آنجا خیلی به انسان قدرت میدهد همین که شما بروید یک سری به آنها بزنید و یک فاتحهای برایشان بفرستید یک قدمی آنجا بزنید خیلی ارزش دارد.
ایشان 21 سالشان بوده آنجا میرفته میگفت روزی آنجا میرفتم شب را آنجا میماندم یک اتاقی هم که برای مسئول قبرستان بود به من داده بود که میتوانستم بروم در آن عبادت کنم یک طلبه 21 ساله میگوید آن آقایی که آنجا بود به من گفت امشب قرار است یک مردهای را اینجا بیاورند من هم مأمور هستم که برایش تا صبح قرآن بخوانم.
تو هم امشب پیش من بیا که من تنها نباشم گفتم باشه، من خودم مشغول کارهای خودم بودم یکدفعه دیدم آن را آوردند این خیلی راحت داشت برایش قرآن میخواند من یکدفعه دیدم ملائکه عذاب آمدند گرزهای آتشینی داشتند که وقتی میزدند در سر این، این چنان نعره میزد این آتشها به تمام اطراف پخش میشد.
با این گرزهایی که در دست ملائکه عذاب بودند این نعرههای خیلی وحشتناکی میکشید میگفت من هم جوان 21 سال از حال رفتم ولی آن کسی داشت قرآن میخواند خیلی با سکوت داشت قرآن میخواند.
متوجه نبود در دل این سکوت شب آرام قرآنش را میخواند برای اینکه به این ثوابی برسد ولی ملائکه چنان به این میزدند در سر این میزدند من حالم بد شد به هوش آمدم هر چه تقلا کردم به زور توانستم به این بفهمانم در را باز کند من از آنجا فرار کنم آن هم قبول نمیکرد در را باز کند.
گفت بچه تو میخواهی الان بیرون بروی زمستان برف چقدر نشسته تو چطوری میخواهی بروی یخ میزنی میمیری گفت بالأخره به زور به آن فهماندم خودم را بیرون پرت کردم در آن برف تا آن مدرسهشان کیلومترها بوده خودش را رسانده گفت وقتی رسیدم یک هفته هم مریض بودم.
خدا رحمت کند مرحوم جهانگیرخان قشقایی و مرحوم آخوند کاشی به داد من رسیدند آنها آمدند یک مدتی من را پذیرایی کردند و پرستاری کردند تا من فهمیدم بعداً ذره ذره توان من را برای مشاهده این صحنهها بالا بردند که وقتی این صحنهها را ببینم دیگر آنطوری نترسم و مریض نشوم سکوت، خلوت رفتن.
ما خیلی وقتها وقتی حرم میرویم لازم نیست چیزی بخوانیم هیچی نمیخواهد بخوانیم بنشین فقط نگاه کن شب خیلی وقتها آدم لازم نیست کار خاصی بکند میگوید حالا من حال ندارم بیایم احیا زیارت عاشورا بخوانم کمیل بخوانم نخوان ولی بیا بنشین هیچی هم نگو فقط همین بیدار باش شب را بیدار باش سحر را بیدار باش.
سکوت هیچی نگو شاید کسی با تو حرف داشته باشد(مَن حَفِظَ لِسانَهُ فَکَأنَّما عَمِلَ بِالقُرآن) هر کس زبانش را حفظ بکند انگار به همه قرآن عمل کرده پس در رأس همه آموزهها حفظ زبان است یک کسی که زحمات زیادی میکشد این یک کار را بلد نیست آسیب زیادی میبیند و یک کسی که زحمات کمی میکشد ولی این کار را بلد است رشد زیادی خواهد کرد.
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  • سکوت، محصول عقلانیت است و یکی از نشانه‌های عقلانیت، کم‌حرفی و به‌جا سخن گفتن است.

  • عقل، انسان را وادار به عبادت پروردگار می‌کند و محصولش کسب بهشت‌هاست.

  • اگر کسی اهل تعقل باشد، زبانش را کنترل می‌کند و مصرف کلام را کم کرده و به قدرت و سرعت حرکت خود اضافه می‌کند.

  • پرهیز از پرحرفی و اظهار فضل بیجا، نشانه‌ی عقلانیت است.

  • تا زمانی که از انسان سؤالی نشده یا مورد خطاب قرار نگرفته، بهتر است که ورود به بحث نکند.

  • سکوت، منشأ تفکر و یکی از بزرگترین جهش‌های انسانی است.

  • تفکر، میزان قدرت و سرعت یک نفر در حرکت و تبدیل دانایی‌ها به دارایی‌هاست.

  • سکوت، باغی است برای تفکر کردن و بهترین فضا برای جذب، هضم و تبدیل مفاهیم است.

  • کم‌حرفی و سکوت، باعث محبوبیت و احترام می‌شود و حریم انسان را حفظ می‌کند.

  • سکوت، عملی سبک بر بدن اما سنگین در میزان اعمال است.

  • برای رسیدن به سکوت، باید به خود تلقین کرد و با تنبلی و بی‌حوصلگی مقابله نمود.

  • خودشیفتگی و علاقه به اظهار فضل، یکی از موانع اصلی سکوت است.

  • کسی که الله و خانواده آسمانی را می‌خواهد، شلوغ‌بازی درنمی‌آورد و به خلوت با معشوق خود اهمیت می‌دهد.

  • “مَن حَفِظَ لِسانَهُ فَکَأنَّما عَمِلَ بِالقُرآن”؛ هر کس زبانش را حفظ کند، انگار به همه قرآن عمل کرده است.

  • “رُبَّ کَلامٍ جَوابُهُ السُّکُوت”؛ بسیاری از کلمات هستند که تنها جوابشان سکوت است.

  • کنترل زبان و ترک کلام زائد، زمینه‌های فیوضات و کشف و کرامات را فراهم می‌کند.

  • حتی در عبادات، گاهی سکوت و بیدار ماندن در شب، بدون انجام کار خاصی، می‌تواند بسیار مؤثر باشد.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه