خانواده آسمانی – جلسه 235

متن کامل جلسه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت هدیه به محضر مقدس سیدالشهدا(ع) و همه شهدای کربلا و بازماندگان عاشورا صلوات ختم بفرمایید.

اهمیت صدق و صداقت

بحث جدیدی را در موضوع روابط با اعضای خانواده آسمانی از متن درسیمان که کتاب فرد و جامعه متعالی در کلام امام رضاست آغاز میکنیم. بخش قبل که درباره شیطان بود و کارهای او و حمله‌های او، این بخش در مورد موضوع بسیار بسیار مهمی هست که عبارت است از صدق. صدق یا صداقت به تنهایی آنقدر مهم هست که نبودش هم میتواند یک فرد را نابود بکند و هم میتواند یک جامعه را نابود بکند. و اگر به تاریخ ملل گذشته و اقوام گذشته بخصوص تاریخ انبیاء و امتهایشان توجه بکنیم میبینیم که رمز صعود و قدرت و سقوط و نکبت امتها همین رعایت نکردن صدق هست.

تعریف صدق

صدق یا صداقت یعنی چیزی هست که احتیاج به میزان دارد. شما وقتی میگویید مهربانی، مهربانی مشخص است اما وقتی میگویید صدق یعنی تطبیق. یک میزان وجود دارد. چیزی باید با چیزی جور در بیاید بگوییم صدق دارد. این وقتی میگوییم راست میگوید یعنی ما یک واقعیت و نفس الامری در خارج داریم. این شخص از جهات مختلف خروجیهایش و ظهورش با آن واقعیت و نفس الامر تطبیق میکند.

مراحل صدق

صدق را در سه مرحله باید در موردش سخن بگوییم: صدق در کلام، صدق در اعمال و صدق در عقائد که این فوق‌العاده مهم هست. ما وقتی که میگوییم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست و میگوییم شش نوع تولد از رحم به دنیا داریم، تولدها را با چه چیزی میسنجیم؟ با یک میزان میسنجیم، آن میزان چیست؟ شرائط زیستی ثابت دنیاست. یعنی بچه‌ای که از رحم مادر متولد میشود با شرائط زیستی دنیا تطبیق داده میشود. اگر صدق داشته باشد سالم است یا اگر بیش از حد بالایی از صدق را برخوردار باشد میگوییم سالم قوی است. تولد ناقص، تولد معلول، تولد ضعیف، تولد بیمار اینها یعنی عدم صدق یک جنین با دنیا. دنیا وقتی که قاعده‌مند هست اگر این اعضایی که دارد میاورد داراییهای یک نفر را با شرائط زیستی دنیا تطبیق بکند میگوییم صدق ایجاد شده. پس خوب دقت کنید مفهوم صدق را، خیلی تخصصی هست، خیلی ریز و دقیق است. صدق یعنی میزانی دارید که چیزی باید با آن تناسب پیدا بکند.

صدق در کلام و عمل

چه موقع میگوییم یک نفر دارد دروغ میگوید؟ یعنی در واقع و نفس الامر یک چیزی ما داریم که این کلامی که این شخص دارد به کار میبرد با آن چیز سازگاری ندارد لذا میگوییم این دارد دروغ میگوید. در صدق در عمل هم همینطور. در صدق در عمل، عمل یک شخص باید با کلامش و عقائد او و آن چیزی که منطبق با سلامتی اوست تناسب داشته باشد که این را صدق در عمل میگویند. یعنی چیزی نگوید و چیزی دیگر عمل بکند بلکه آن چه را که میگوید را عمل بکند و عمل او او را متناسب با شرائط زیستی آخرت تربیت بکند. یعنی آن چیزی را که دارد دریافت میکند منطبق با بهشت باشد. عمل سازنده است یعنی باید به گونهای باشد که وقتی که تو داری از آن دارایی کسب میکنی این بدرد بهشت بخورد. صرف دارایی جمع کردن کافی نیست. مثل این هست که یک جنینی در رحم مادر فقط دارد بزرگ میشود. الان وقتی عکسش را میگیرند دکتر وقتی سونوگرافی میکند میگوید این دارد بزرگ میشود، زنده است اما دست ندارد، پا ندارد، سر ندارد یا این جنینی که جدیداً به دنیا آمده بود و تلویزیون هم نشان داد مثلاً دو تا سر دارد. وقتی ما اینطوری داریم نگاه میکنیم عکسش را داریم میبینیم یا سونوگرافیش را داریم نگاه میکنیم، آن سونویی که دارد نگاه میشود میگوید این با دنیا صدق ندارد، متناسب با دنیا تنظیم نیست، حرکتش متناسب با دنیا نیست، کار دارد میشود، تلاش دارد میکند اما به درد دنیا نمیخورد.

اعمال بی‌ثمر

ما خیلی وقتها رفتهایی میکنیم، عمل هست، کار هست، تلاش هست مثل رفتارهای مذهبی: نماز هست، روزه هست، حج هست، زیارت هست، عبادت هست، ذکر هست، خدمت هست اما وقتی که میخواهی در فضای بهشت ببریش میبینی که با فضای آنجا جور در نمیاید. یعنی یک عملگی بیخود، یک حمالی بیخود، یک تلاشی که زحمات انسان هدر رفته. (الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً) یعنی شخص فکر میکند خیلی دارد تلاش میکند، خیلی آدم موفقی هست، خیلی آدم خدومی هست، دارد خیلی کار میکند اما این کارهایی که وقتی میرود در سیستم برزخ میرود منطبق میشود با بهشت میبینی که جور در نمیاید. در این صداقت وجود ندارد. مثل این هست که یک جنس قلابی را به انسان فروخته باشد. دارو هست ولی وقتی که تزریق میکنی این درمانی از آن صورت نمیگرد چون دارو قلابی است، صدق ندارد. پس دقت کنید ما مفهوم را خیلی وسیع میگیریم که یعنی چی صدق ندارد. پس در رفتار باید دقت کنید که عمل بتواند بهشت‌ساز باشد. حداقل بهشت را میگوییم چون جهنم ما که رفتنی نیستیم، نباید برویم انشاء الله. تحملش را هم نداریم، یک ثانیهاش هم تحمل نداریم آن هیچی. اگر هم بهشت میخواهیم برویم باید جای ما که بهشت نیست، بالاتر از بهشت است. بهشت در آخرت مسکن و جایگاه یک مؤمن هست برای کارهای دیگرش برای حرکتها و پروازهای عالیتر. بالاخره مؤمن آنجا در یک جایی ساکن باشد، بهشت را برایش قرار دادند.

بهشت، پاداش بدن

بهشت به قول امام کاظم(ع) پاداش بدن ماست. برای انسان پاداش بالاتر از بهشت است اما به هر حال یک کسی که به قول علامه حضرت آیت الله جوادی آملی حفظه الله تعالی که حیوانات و دیوانگان هم به بهشت میروند، بهشت هنر نیست. این همه حیوان هستند، گاو و خر و سگ و شتر و اینها حیواناتی هستند که اگر درست به وظائفشان عمل کرده باشند گرفتار نشوند در برزخ چون آنها هم اختیار دارند میتوانند یک موقعی ظلم بکنند، میتوانند ظلم نکنند اینطوری هست در آنها ولی بالاخره نجات پیدا میکنند وارد بهشت میشوند. اما برای انسان کمال نهایی بهشت نیست. بهشت یک حداقلی است ولی من الان فقط همین حداقل را میگویم. رفتار یک نفر، عبادتهای یک نفر باید بتواند بهشت بسازد. اگر بهشت را نسازد میشود صدق ندارد. لذا وقتی که وارد میشود شاکله انسان به شکلی در میاید که باید تناسب داشته باشد.

اهمیت تکرار و ملاک‌ها

ما در سلسله مباحث خانواده آسمانی و مباحث دیگر یکی از کارهایی که دائماً انجام میدهیم این هست که هر جلسه سعی میکنیم که ملاکها از دستمان نرود. این ملاکها را هم دائم تکرار میکنیم که فراموش نکنیم. مثل تکرار در آیینه است. شما وقتی میروی جلوی آیینه نمیگویی من دیروز در آیینه خودم را دیدم حالا برای چی دوباره در آیینه نگاه بکنیم. اینطوری نیست. خدا دائماً میگوید شما باید روزی پنج بار نماز بخوانید تازه مستحباتش هم گذاشته. این تکرار برای چی یکسره باید تکرار بکنی (إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ) برای اینکه انسان تا تکرار نداشته باشد هیچ وقت به کمال نمیرسد. قرآن پر از تکرار، احادیث پر از تکرار و تذکر است. انسان باید دائماً عقائدش، اخلاقیاتش، رفتارهایش تکرار داشته باشد. هیچ کسی بدون تکرار به کمال نمیرسد. یک کسی که اصلاً تکرار نداشته باشد در علم در یادگیریها کودن بار میاید، اصلاً چیزی رشد نمیکند. پس شما باید دائماً هی به ما میگویند که بگو (إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ سُبحانَ رَبّی الاعلی سُبحانَ رَبّی العَظیم اَلسَّلامُ عَلَیکَ أَیُّهَا النَّبی) هی باید یکسره بگویی برای چی؟ برای این نفس شاکله مثل سنگی هست که میخواهی شکلش بدهی باید یکسره این تکرار بشود تا شکل بگیرد. ما چرا دائماً جلوی آیینه میرویم؟ از صبح چند بار جلوی آیینه میرویم؟ چرا نیاز داریم؟ برای اینکه هر بار باید بدانیم موجودی چه داریم. یک کسی که صبح رفته جلوی آیینه نمیگوید من صبح جلوی آیینه رفتم دیگر ظهر نروم یا صبح چایی خوردم دیگر بعدازظهر چایی نخورم. نه، چایی که یک ساعت بعد میخوری با چایی که یک ساعت قبل خوردی یک اثر دیگری دارد. شما باید دائماً جلوی آیینه باشید و یکسره خودتان را نگاه بکنید. این که بزرگان دین قبر میکندند هر روز میرفتند در قبر، روزی چند بار در قبر میرفتند برای اینکه باید تذکر داده بشود، تکرار، تکرار (فَإِنَّ الذِّکْرى‏ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ). تکرار برای ما یک ضرورت هست. باید دائماً حواسمان باشد چون ما غفلت داریم، کثرت داریم، دائماً باید برای ما تکرار بشود که در این آیینه خودمان را نگاه بکنیم ببینیم ما الان از دیروز تا الان چه شکلی هستیم. این تکرارها، قواعدی که ما میدهیم برای این هست که باید دائماً باطن خودمان را در این آیینهها ببینیم، ببینیم ما صدق داریم یا صدق نداریم. یکی از دلائل تکرار و داشتن آیینه و معیار همین هست که من بدانم صدق دارم یا صدق ندارم. شما الان برای چی میروی جلوی آیینه؟ میگویی من باید بدانم این ظاهرم صدق دارد یا ندارد. یعنی چی صدق دارد؟ یعنی با تنظیم بیرون، با اشتهای بیرون، با میل بیرون، با عرف بیرون سازگاری دارد یا ندارد. پس ما دائماً به این ملاکها احتیاج داریم که دائماً خودمان را در آن ببینیم که صدق داریم یا نداریم. هی قلبم را باید هر روز بررسی بکنم ببینم صدق دارد یا صدق ندارد. این دل من احتیاج به آیینه دارد. باطن ما دائماً احتیاج به آیینه دارد که مرتب ببینیم آیا شاخ در نیاوردیم، دُم در نیاوردیم، قیافهمان خراب نشده، باطن زشت نشده، نورانیت از بین نرفته، طراوت از بین نرفته چون باید مطابق بهشت باشد دائماً. من امروز بهشتیم، دیشب بهشتیم، فردا بهشتیم. رفتم فلان کثرت را داشتم حالا برگشتم باید دائماً ما همین آیینه را احتیاج داریم. دائماً باید این آیینه همیشه جلوی ما باشد تا ما باطنمان را ببینیم صدق در آن هست یا نیست.

صدق در عقاید و جهان‌بینی

مرحله بعدی صدق در عقائد هست. صدق در عقائد یعنی شخص باید مسیری را که میخواهد برود درست ببیند تا بتواند برود. اینطور نیست که شما اگر فرض بفرمایید به سمت جنوب بروید مثلاً این آب را گذاشتند جلوی بنده در آن سَم است من نمیتوانم بگویم که من آب میخواستم چرا سم گذاشتید حالا که سم خوردم چرا مُردم. نه دیگر صدق نداشته اثر خودش را میگذارد. در این نفت باشد من بخورم خب مریض میشوم. پس ببینید من نمیتوانم اشتباهاً بروم شمال بعد بگویم من که نمیدانستم دارم شمال میروم حالا این چه کاری است کاش به جنوب میرسیدم. نمیشود. شما وقتی اشتباه دارید میروید یک مسیری را به نتیجه اصلاً نمیرسید. بنابراین صدق در عقائد یعنی انسان یک جهانبینی و خودشناسی دقیقی از خودش داشته باشد. واقعیت خارج را ببیند. الله را اسماء و صفاتش درست بشناسد. یک الله خیالی بدرد نخور ما را به مقصد نمیرساند. آن چیزی که تو قبول کردی به عنوان الله با الله خارجی صدق ندارد. تو نمیتوانی با این الله ارتباط برقرار بکنی. نه میتوانی دوستش داشته باشی، نه میتوانی با او انس بگیری، نه میتوانی هیبتش را در دلت بزرگ بکنی، نه میتوانی به عشق او رشد بکنی. پس آن اللهیی که در دلت هست صدق نداری نسبت به آن یعنی صدق ندارد عقیده تو با آن الله. خیلی دقت بکنید این مقوله مقوله فوق‌العاده مهمی هست، مقوله صدق. یعنی من وقتی که میگویم رسول الله من چه موقع میتوانم به رسول الله نزدیک بشوم؟ زمانی که آن رسول الله حقیقی را بشناسم و بعد به سمتش حرکت بکنم. اما اگر آن رسول الله که من شناختم، امام زمانی که من شناختم یک امام زمان قلابی است، یک رسول الله قلابی است، یک دین قلابی است. یک بهشت قلابی را شناسایی کردم و فکر کردم دارم به بهشت نزدیک میشویم، نزدیک نمیشوم چون دروغ بوده. آن که در ذهن من هست از بهشت، از الله، از خانواده آسمانی یک امر وهمی بوده، یک امر دروغین است. بنابراین فقط دل خودم را خوش میکنم، بدرد دل خوش کردن میخورد. یعنی در ماشین آدم بنشیند برود یک دفعه میبینی سر از یک جای دیگر در میاورد. شما قطعاً برایتان این اتفاق افتاده که یک موقع در جاده اشتباه دارید میروید و فکر هم میکنید که دارید درست میروید بعد هم میخواهید زودتر به هدف برسید هی سرعت میگیرید بعد یک دفعه در یک لحظه میبینی تابلو را اشتباه آمدی. ای بابا من میخواستم بروم یک شهر دیگر افتادم در مسیر یک شهر دیگر. هر چه هم دارم سرعت میگیرم از آن مسیر دارم دورتر میشوم. شما دیگر نمیتوانی برگردی باید یک مسیر برگشتی پیدا بکنی و بعد خودت را برسانی به سر جاده اصلی. پس صدق در عقیده و صدق در معرفت این هست که من دقیقاً آن چیزی که در بیرون هست را بشناسم. حداقل آن چیزی را که میشناسم درست باشد حالا اگر عمیق نیست و دقیق نیست درست باشد. مثل این هست که من وقتی میروم به سمت شمال دارم به دریا نزدیک میشوم یا نمیشوم؟ میشوم. شما دهها کیلومتر قبل از اینکه به دریا بروید موج دریا شما را میگیرد. همین که استشمام میکنید همین طبیعتی که دارید میبینید نمور بودن فضا، جنگلهای زیاد، شرجی بودن هوا از دهها کیلومتر به شما دارد میگوید شما به دریا نزدیک میشوید. مسیر شما درست است. شما دارید درست میروید به سمت دریا. بعد میروید در شهری که دریا کنارش هست باز نزدیک شدید میگویید من مسیرم درست است. بعد از دور دریا را نگاه مکنید پس باز درست آمدید. حالا الان رسیدی به دریا ولی توی دریا نرفتی نشستی کنار ساحل. در واقع تو به دریا رسیدی. همین که مینشینی کنار ساحل موج دریا همان ماسههای خیس تو را به دریا رسانده. پایت را گذاشتی روی ماسههایی که آب دریا به آنها خورده. حالا یواش یواش پاچهات را میزنی بالا و کفشهایت را در میاوری جورابت را هم در میاوری یواش یواش شروع میکنی حرکت کردن میروی تو دریا هستی تو و میرسی پایت را میزنی به آب دریا. حالا هر چقدر رفتی جلوتر در این دریا دقیقتر عمیق میشوی در این دریا. این درست است. این مسیر مسیر خوبی است. در آن صدق دارد. از زمانی که از خانه افتادی در جاده شمال میروی داری مسیر را درست میروی تا انشاء الله برسی به دریا بعد هم به دریا واصل میشوی انشاء الله میروی در خود دریا. پس این درست است.

نیاز به راهنمایی الهی

انسان باید مطمئن بشود که عقائدش درست است. یعنی اگر دارد به سمت الله، آسمان و غیب و خانواده آسمانی بهشت میرود مسیر را درست میرود. این خیلی مهم است که مسیر مسیر درستی هست. از اینجاست که شما اساساً به خانواده آسمانیتان احتیاج پیدا میکنید. ملاک برای اینکه من دارم درست میروم به سمت الله و به سمت بهشت چیست؟ اینکه شما باید میزان داشته باشید، ملاک داشته باشید. من الان چطوری میدانم دارم واقعاً به سمت بهشت میروم یا نه؟ مگر ما همه در ذاتمان عشق به الله وجود ندارد؟ همه انسانها عاشق الله هستند درست است. همه انسانها فوق عقل دارند درست است. همه انسانها میخواهند شبیه الله بشوند درست است. همه انسانها میخواهند به همه کمالات و قدرتهای الهی برسند درست است. حداقلش بهشت است این هم درست است. همه انسانها باید به خانواده آسمانیشان برسند درست است. من الان از کجا بفهمم که دارم درست میروم یا نمیروم؟ یعنی الان ملاکی که میاید به من میگوید که تو داری مسیر را درست میروی چیست؟ اخلاقیش را نمیگویم از نظر عقیدتی بحث سر عقیده است صدق در عقائد. من از کجا میتوانم بفهمم که الان مسیر دارد درست میرود؟ این خیلی مهم است. چه چیزی میتواند به من کمک بکند که من به الله برسم غیر از خود الله؟ یعنی من باید راهنمایی از چه کسی بگیرم در درجه اول؟ از خود الله بگیرم. یعنی اگر خود الله پایش وسط نباشد در ارتباط با من من قطعاً دچار توهم قرار میگیرم. باید حتماً شخص من خواهش میکنم دقت بکنی در بحث خانواده آسمان اُسُ و اساس مطلب همین است. شخص من باید با الله پیوند داشته باشد که بتوانم به معشوقم برسم. و شخص من نیاز دارم که متخصص معصومی از طرف خود الله بیاید دست من را بگیرد و الا این که فلان استاد فلان دانشمند فلان دکتر فلان مهندس فلان کس فلان عارف اینها بدرد من نمیخورند هیچکدام. اگر اساتید هم به درد ما میخورند یا فلان دانشمند فلان عارف هم به کار ما میایند از این جهت به کار ما میایند که ما باید اول مطمئن بشویم که این با الله و معصوم ارتباط داشته یا نداشته. من دقیقاً در صدق باید حتماً حواسم باشد اگر چیزی مُهر تأیید الله و چهارده معصوم پایش نخورد صدق دیگر ندارد. من نمیتوانم نزدیک بشوم. هر دستورالعملی که بگیرم چه با عقل خودم چه با دیگران همه خطا از کار در میاید. من به عقل خودم نه در حیطه دنیا میتوانم اعتماد بکنم و نه در حیطه ابدیت. عقل خود من به خود من میگوید من برای حرکتهای جزئی و مسیر کافی نیستم. این حرف عقل را آدم باید اطاعت بکند. عقل من به من میگوید تو وقتی عاشق الله هستی از خودش کمک بگیر. از من به تنهایی نمیتوانی. من فقط میتوانم به تو بگویم تو باید دستت را بگذاری در دست الله. این عقل است. رسول الله هست به ما کمک میکند. از طرف خدا هم این عقل گذاشته شده که همان اصل اصالت تخصص هست. خود عقل من به من میگوید تو نمیتوانی حتی دنیایت را به تنهایی با کمک من حل بکنی چه برسد آخرتت. الان کسانی که فقط با عقل رسیدند به دنیا چکار کردند؟ این همه علم پیشرفت کرده در سراسر دنیا با عقل بشری بدون تکیه بر معصوم و الله موفق شدند یعنی دنیا را ساختند و آباد کردند؟ وقتی عقل بشر کار کرده بدون معصوم و الله اوضاع دنیا بهتر شده یا بدتر شده؟ بدتر شده. آسایش بیشتری فراهم کرده، علم آسایش فراهم کرده ولی آرامش فراهم نمیتواند بکند. ما همیشه گرسنههایمان روزبهروز دارد افزایش پیدا میکند. مرگهایمان، سرطانهایمان، انواع بیماریهایمان، تجاوزهایمان، غارتهایمان، جنگهایمان، سکتههایمان، خودکشیهایمان، طلاقهایمان دارد افزایش پیدا میکند. هیچ وقت به تنهایی عقل نمیتواند سازماندهی بکند. ما نیاز به خود الله و نیاز به متخصص معصوم داریم. این را عقل به ما میگوید. یعنی عقل خود من به من میگوید که شما طبق اصل اصالت تخصص شما در هر کاری احتیاج داری خودت را به متخصص بسپاری. در معماری، در خیاطی، در قالیبافی، در آرایشگری، در آشپزی، در انواع مهندسی، در پزشکی، در انواع رشتهها همه باید متخصص حرف آخر را بزند. باید خودت را به متخصص برسانی. شما چطور حاضر میشوی چشمت را بسپاری به یک پزشک؟ اول باید صدق داشته باشد. چطوری میفهمی این صدق دارد؟ این زده متخصص چشم، جراح چشم. این هم نظام پزشکیش هست، شمارهاش را دارد. آدم میتواند تحقیق بکند که این واقعاً دارد درست میگوید یا نه. اگر واقعاً پزشک هست من بدنم را به او میسپارم. ما چقدر داشتیم مردمی آمدند ادعا کردند که ما متخصصیم یا پزشکیم مردم را کشتند. مردم بیهوده به اینها اعتماد کردند و کشته شدند. این پزشک پزشک قلابی بوده. این کمترین فهم یک شعور است. اگر کسی این را نفهمد شخص واقعاً به قول حضرت ابراهیم(ع) در قرآن میگوید این آدم آدم سفیهی است، آدم احمقی است. کسی که عقلش اینقدر نمیتواند به او کمک بکند. عقل ما پیغمبر خداست، حجت خداست. به ما میگوید ببین من دارم به تو میگویم که تو به تنهایی نمیتوانی مسیر تا الله و بینهایت را طی بکنی یک. 2 ـ برای رسیدن به الله و بینهایت الگوی بینهایت احتیاج داری. الگویت باید تطبیق کامل با خود الله داشته باشد. الگویی که تو انتخاب میکنی باید صدق با الله داشته باشد. یعنی شخصیت این با الله یکی باشد. اگر صدق نداشته باشد الگوی تو قلابی است. مثل یک نفر که بیاید بگوید من استاد درجه یک هستم در فلان رشته اصلاً دروغ هم دارد میگوید نمیتواند این من را برساند با ادعا که نمیشود. پس باید الگویی که تو انتخاب میکنی این الگو با خود معشوقت صدق داشته باشد یعنی بخواند. پس مسئله صدق مسئله فوق‌العاده مهم است. قبل از اینکه ما حرکت بکنیم باید همه چیزمان را اول بسنجیم. صرف اینکه بیفتیم در عبادت، بیفتیم در نماز، بیفتیم در طرفداری از کسی، بیفتیم در گروه و دستهای، بیفتیم در یک مذهبی، یک چیزی را قبول بکنیم این بدرد نمیخورد. مذهب هم انسان بخواهد انتخاب بکند اول باید برود ملاکهای صدقش را در بیاورد. و الا من شیعه هستم، من سنی هستم، من شیعه چهار امامی هستم، هفت امامی هستم، دوازده امامی هستم، سنی حنبلی هستم، مالکیم، شافعیم. اول ملاکهای یک دین باید در بیاید. ملاکهای صدق یک دین و درستی یک دین باید در بیاید و بزرگان آن دین، امامان آن دین تا ملاکهایش من دستم نیاید سراغ هر دینی بروم گمراهی دارد، فایده ندارد. من اول باید صدقش به دستم بیاید. الان اینهایی که شیعه شدند ملاک صدق دستشان نیست. قدر تشیع خودشان را نمیدانند. همیشه هم تا آخر تردید و تزلزل دارند. اینها تا میخورند به یک مکتب دیگر به یک مذهب دیگر باز میگویند نکند اینها درست میگویند. کسی که میگوید نکند اینها درست میگویند یعنی از اول صدق نداشته. رفتارهایش، اخلاقش و عقائدش صدقی نیست این آدم. این آدم باید اول به صدق برسد. یعنی من اول باید مشخص بکنم که واقعاً دارم به سمت الله میروم یک. 2 ـ من واقعاً با متخصص معصوم در ارتباطم که از سمت الله آمده. الله واقعاً تأییدیه این شخص را امضا کرده زیرش را تخصصش را که من خودم را به او بسپارم. یعنی گفته این از طرف من است. این مطمئناً از طرف من آمده. این را بگیر و بیا رسول من است. حتماً تا مطمئن نشدیم نمیتوانیم حرکت بکنیم. صدق در عقائد فوق‌العاده مهم است. صدق در عقائد آرامش میاورد، یقین میاورد، قدرت میاورد. شما وقتی که صدق در عقائد پیدا کردی اشتباه هم عمل بکنی چون درست مسیر را داری حرکت میکنی خیلی دور نمیشوی. داری به سمت شمال میروی حالا فرض بفرمایید که به سمت آمل میخواستی بروی رفتی به سمت بابل باز زود میتوانی برگردانی مسیر را چون داری به سمت شمال میروی اساساً مسیرت مسیر درستی است ولی اگر صدق در عقیده نداشته باشی شما هی عمل خوب هم انجام بده آدم راستگویی هم باش ولی تو اصلاً حرکتی نداری مسیر مسیر غلطی در میاید. لذا اولین چیزی که هر کسی باید به آن فکر بکند این که واقعاً این اللهی که من میپرستم خیالی است یا نه. الله خارجی است یا الله تخیلی است. امام صادق(ع) فرمود خیلیها اللهشان خودساخته است، الله توهمی است. (مَخلُوقٌ لَکُم مَردُودٌ اِلَیکُم) این اللهی که شما در ذهنتان دارید به آن رسیدید این یک مخلوقی از مخلوقهای خود شماست. خودت آفریدیش حد و حدود و رنگ به آن دادی و به خودت هم برمیگردد (مَردُودٌ اِلَیکُم). لذا چطور قدیمها با خرما بت درست میکردند میگفتند این خدای ماست بعد هر وقت گرسنهشان میشد این خدا را میخوردند میگفتند بعداً دوباره خرمادار میشویم یک بت درست میکنیم. خدایی که هر وقت بخواهی میخوریش، قورتش میدهی، حذفش میکنی، نیست، گم میشود، کمکت نمیتواند بکند. خدایی که نمیتواند شادت بکند، نمیتواند به تو آرامش بدهد. خدایی که در حسادت، در تکبر، در سوءظن به دادت نمیرسد این اللهی که تو داری یک الله صادقانه نیست. الله اگر واقعاً باشد باید به داد آدم برسد، باید قدرت بدهد، باید شادی بدهد، باید آرامش بدهد، باید آرمان بدهد، باید نشاط بدهد. پس ما آنجاهایی که ضعف کم میاوریم، آنجاهایی که ناامید میشویم، آنجاهایی که به شدت سقوط میکنیم اللهمان را گم کردیم. اگر درست تشخیص داده باشیم مسیر گم شده باید زود پیدایش بکنیم. پس صدق فوق‌العاده مهم است. مسئله تطبیق و صدق خیلی مهم است. حالا در بخش یواش یواش وارد میشویم در بحث توضیح میدهم. لذا مهمترین مسئله این هست که انسان در هر مرحله بتواند صدق را بدست بیاورد. آن موقع هست که همه چیز تطبیق میکند. این آدم مثل جنینی که سالم دارد متولد میشود لحظه به لحظه واقعاً دارد به تولد سالم دنیا نزدیک میشود، صدق دارد. شما اساساً برای چی میروید سونوگرافی میکنید؟ برای چی یک بچه را دکتر میبرید؟ یک مادر را برای چی میبردیش؟ برای اینکه بدانید صدق دارد یا ندارد. صادقانه دارد واقعاً به دنیا نزدیک میشود یا نه. این دارد رشد میکند ولی وقتی به دنیا بیاید معلول است، به دنیا بیاید گرفتاری دارد، از او باید مراقبت بکنید. برای چی میروید آزمایش میدهید؟ پزشک برای چی درجه میگیرید در خانه میگذارید؟ برای چی درجه دیجیتالی میگیرید هر روز خودت را آزمایش میکنید؟ برای اینکه میخواهید بدانید بدنم الان صدق دارد یا ندارد. یعنی چی صدق دارد یا ندارد؟ یعنی با سلامت تنظیم میشود یا نمیشود. لذا خیلی ائمه سفارش کردند که وقتی مردم خیلی دنبال کار و عمل و عبادت هستند شما آرام اول تعقل بکنید، تفکر بکنید ببینید مسیر درست است یا نه. اگر یک جا صدق دارد به هم میخورد ملاک صدق ترمز کن مسیرت را عوض کن. اگر نه تو یک آدم توهمی میشوی. برای خودت یک الله توهمی، یک امام حسین توهمی، یک مسیر توهمی، یک دین توهمی درست میکنی. خودت هم به همان که توهم کردی میخواهی نزدیک بشوی. برای خودت یک چیزی تعریف کردی ولی آن حقیقت خارجی اینگونه نیست. لذا یکی از مسائل بسیار مهمی که در قرآن هست مسئله کذب و مسئله صدق هست. در روایات در ادعیه این خیلی آمده صدق و کذب. این که شخص مسیری که دارد طی میکند تناسب با آخرت و ابدیت دارد یا ندارد. دارد میرود واقعاً به عنوان یک جنین دارد نزدیک میشود به بهشت یا نه. این ملاکها، معیارها، آیینههای بسیار متفاوتی دارد که شما هر لحظه میتوانید خودت را در آن نگاه بکنی. آیا من اگر الان بمیرم میروم در بهشت یا نه؟ اگر صدق داشته باشیم بله. ولی اگر بگویم من حالا سی سال چهل سال کار کردم اگر الان بمیرم جهنم میروم خودم میفهمم که صدق نداشتم. جالب اینجاست خیلی وقتها آدمها میدانند صدق ندارند. با اینکه میدانند صدق ندارند حاضر نیستند دست بردارند و مسیرشان را عوض بکنند. میداند که این کارهایی که دارد میکند ولو کارهای مقدس هست بدرد بخور نیست، ضایع است. و همین کارهای مقدسی که دارد انجام میدهد به جای این که روزبهروز قلب این را شادتر بکند و آرامتر بکند این را شبیهتر بکند دارد دورترش میکند باز هم دارد ادامه میدهد. میگویی آقا این غسلت غلط است حالا خدا میخواهد قبول بکند میخواهد نکند. این نمازت درست نیست خدا ارحم الراحمین است. اینطوری شما نمیتوانید. میگوید من هر طوری دلم خواست نماز میخوانم. ولی باید درست در بیاید. من هر چه خواستم ببینم، هر چه خواستم بخورم، هر انتخابی خواستم انجام بدهم ولی مسیر باید درست در بیاید. شما نمیتوانید تنظیم بکنید. ما باید در هر سیستمی خودمان را با سیستم تنظیم بکنیم. آقا این روزه غلط است غلط باشد. اینطوری نمیشود.

صدق در گفتار

پس در هر سه مرحله ما باید دنبال صدق باشیم. الان این فرمایشی که امام رضا(ع) دارد (صِدقُ الحَدیثَ) است. یعنی میگوید به شیعیانم بگو برایتان بخوانم (وَ مُرهُم بِصِدقِ فِی الحَدیث) بگو آنها در گفتارشان وقتی میخواهند با هم حرف بزنند صادق باشند. در گفتارشان در کلامی که با هم دارند باید صادق باشند. حالا یک مقداری روی این کار بکنیم بعد به بخشهای دیگر صدق هم میرسیم. مسئله صدق در گفتار فوق‌العاده مهم است. صدق در گفتار شاکله انسان را شکل میدهد، باطن انسان را شکل میدهد. باید انسان ملاکهای صدق را یاد بگیرد و باید بداند که کجاها صدق باید داشته باشیم، کجاها باید پنهانکاری بکند و اصلاً حرفی نزند و کجاها نباید صدق داشته باشد و این هم خودش یک صدق است. کجا نباید صدق داشته باشیم. یعنی اگر راست بگویی پای دروغ پایت مینویسند و اگر دروغ بگویی راست مینویسند پایت. صدق یعنی این. یعنی میرسد به عمل صدق در گفتار یک جایی شما دیگر نباید صدق داشته باشید. مثلاً کجا؟ آقا جان یک مسلمان در خطر است به ظلم نه به عدل، به عدل در خطر باشد که هیچی این آدم کشته من دیدم که این آدم کشته اگر دیده باشی ولی یک جایی هست به ناحق یک کسی یک مسلمان یک مؤمن دارد از بین میرود شما میتوانید با یک دروغ نجاتش بدهی باید دروغ بگویی. یک جا یک فتنه (فتنه اَکبَرُ مِنَ القَتل) از آدمکشی هم بدتر است. جان نه مسئله فتنهانگیزی در کار هست که اگر تو صدق را بخواهی رعایت بکنی این زن و مرد کارشان به طلاق میکشد، یک خانواده متلاشی میشود، چند نفر بچه این وسط نابود میشوند، دو تا فامیل به جان هم میافتند اینجا عیبی ندارد. پس ملاکها خیلی مهم هست. از موارد استثناء اینطوری که میگذریم در بقیه موارد شخص باید بتواند صدق را رعایت بکند. یعنی باید واقعاً راست بگوید وقتی سخن میگوید باید راست بگوید.

صدق و امانت‌داری در روایات

امام صادق(ع) میفرماید (اِنَّ الله عَزَّ وَ جَل لَم یَبعَث نَبیّاً اِلاّ بِصِدقِ الحَدیث وَ اَداءِ الاَمانَه اِلَی البِرِّ وَ الفاجِر) خداوند تبارک و تعالی هیچ پیغمبری را مبعوث نکرد مگر به صدق حدیث یعنی راستگویی و ادای امانت به خوب و بد. امانت. امام سجاد(ع) فرمود اگر شمشیری که با آن پدرم امام حسین را کشتند به من امانت بدهند من این شمشیر را به صاحبش برمیگردانم به همان قاتل برمیگردانم. این خیلی مهم است. امانت اصلاً دین و غیر دین ندارد. در چند جا داریم که متدین بودن دیگران یا کافر بودنشان هیچ فرقی ندارد. یکی پدر مادر، نیکی به پدر و مادر چه کافر باشد چه مسلمان نیکی به آنها واجب است. یکی ادای امانت هست. دشمنت هم هست باید امانت را به آن برگردانی در اینجا فرقی نمیکند. یکی صله ارحام هست که انسان اگر فاجر باشد کافر باشد یا مسلمان باید به صله ارحامش برسد دیگر دین اینجا نقشی ندارد. که حالا ادای امانات را در مراحل بعدی انشاء الله میخوانیم در موردش. دروغگویی یک طوری هست که یعنی شخصی که دروغ میگوید الان نمیخواهیم وارد دروغ بشویم چون دروغ بحثش مفصل است که همه بدیها در یک صندوق است و کلیدش دروغ است. انسان وقتی به دروغ میرسد باب همه شرها را روی خودش باز میکند. بعضی از افراد عادتاً دروغ میگویند. یعنی عادت دارد همیشه خلاف حرف بزند برای اینکه میخواهد مشکلش حل بشود، کارش راه بیفتد، حرفش را جلو ببرد، کارش را جلو ببرد. دائماً برای همه مراحل لزومی هم ندارد خیلی جاها ولی دائماً دروغ میگوید، دائماً خلاف واقع را میگوید. بعد اینقدر این عادت میکند که باور میکند دروغهای خودش را. از نظر روانی این خیلی اهمیت دارد. انسان به قدر گاهی وقتها دروغ در روحیهاش اثر میگذارد که خودش هم دروغهای خودش را باور میکند. یعنی اصلاً به یک جایی آدم میرسد که دیگر اصلاً فکر نمیکند دارد دروغ میگوید و همان دروغها را به عنوان یک امر صادقانه میپذیرد و بر اساس آن هم تصمیم میگیرد. گاهی وقتها یکی دروغی را میبافد و روی آن اصرار میکند تا یواش یواش باورش میشود آن صادق است. اصلاً دروغ بودن ماجرا از یاد شخص میرود. در روایت داریم شخص به جایی میرسد که در قیامت به خدا هم دروغ میگوید. یعنی خدا نامه عمل را به او میدهد میگوید نه دروغ است این مال من نیست. به اینجا آدم میرسد. لذا فرمود (قُلِ الحَقّ وَ لَو کانَ عَلَیک) علیه خودت هم هست راستش را بگو. چرا انسان برای نجات یک کسی ممکن است لازم باشد دروغ بگوید ولی برای نجات خودش نمیخواهد دروغ بگوید. آقا قبول کن اشتباه کردی. قبول کن محاسبهات غلط بوده. عذرخواهی کن. معذرتخواهی کن از همسرت. چرا دروغ میگویی تا توجیهش بکنی. خیلی من لذت بردم یک جایی یک خانم و آقایی بودند یک صحبتی شده بود این شبهه پیش آمد که مرد اشتباه گفته زنش گفت نه این حتی اگر علیه خودش هم باشد راست میگوید. حتی علیه خودش. آقا من اشتباه کردم، محاسبه غلط بوده، تقصیر من است، من کوتاهی کردم، من اشتباه کردم، من محاسبه غلط کردم، من خودخواهی کردم. این خیلی خوب است. اگر آدم بتواند این اعتراف را خودش بکند. امان از وقتی که بیفتد به توجیه کردن، بیفتد به اینکه مجبور میشود برای یک مسئلهی دروغ صد تا دروغ دیگر ببافد تا دروغ اولش را جبران بکند. برای اینکه بتواند آن را درست بکند هی باید دروغ بگوید پشت سر هم و بالاخره هم مسئله کشف میشود. پس ببینید پایه و اساس نبوت میگوید صدق ادای امانت. یعنی اگر یک آدمی بخواهد به پیغمبر نزدیک بشود شخصتاً به نبوت برسد چون نبوت دو جور است. ما یک نبوت رسمی و تشریعی که دین است شخص دین میاورد که آن ختم انبیاء اعلام شده ما پیغمبری بعد از پیغمبر ما نمیاید. اما ما رسیدن به مقام نبی حتی وحی را هم داریم. یعنی شخص ممکن است به او وحی برسد ولی پیغمبر نباشد. خدا مستقیم با او حرف بزند. غیب با او ارتباط داشته باشد. خود خدا با او حرف بزند بگوید این کار را بکن آن کار را بکن. به این وحی میشود پیغمبر نیست اما وحی هم به او میشود. شما الان نگاه کنید خداوند در قرآن میگوید به مادر موسی وحی کردیم. پیغمبر نیست ولی خدا به او وحی میکند. حالا اگر قرار است نزدیک بشود به یک شخصیت پیغمبر میگوید این جزء ارکان شخصیتی یک پیغمبر هست. یعنی کسی قرار است به آن پیغمبر نزدیک بشود باید این نظام شخصیتی را داشته باشد. راستگویی و امانتداری هر دو در روایت داریم ملاک دینداری افراد هست. ملاک ایمان، تقوا و دینداری افراد راستگویی آنهاست. روایت را برایتان بخوانم ببینید چقدر زیباست دین ما چقدر دین قشنگی هست و ما چقدر کم به این دین عمل میکنیم و از آن استفاده میکنیم. میفرماید فریب نماز و روزه مردم را نخورید. حالتهای معنوی و عبادی افراد شما را گول نزند. یک آدم است خیلی با نماز است، روزه میگیرد، گریه میکند، آه و ناله دارد، حج میرود، کربلا میرود. این حالتهای عرفانی افراد شما را گول نزند. زیرا چه بسا انسانی که به نماز و روزه شیفته شود تا آنجا که اگر آنرا ترک کند به وحشت افتد. اعتیاد پیدا میکند به نماز و روزه و عبادت و حرم و کربلا و زیارت و مشهد و مسجد و اینها اعتیاد پیدا میکند. میگوید این علامت دینداری شخص نیست. خودش میترسد اگر نرود خودش به وحشت میافتد. البته این هم خیلی خوب است آدم وقتی که به وحشت بیفتد اگر نماز نخواند باز خیلی خوب است. ولی میگوید این ملاک نیست. ملاک چیست؟ ولکن آنها را به راستگویی و ادای امانت بیازمایید. آدمها را اینطوری میشود تشخیص داد. مال دستش باشد، پول دستش باشد، ناموس مردم دستش باشد، هر چیزی امانتداری بتواند بکند. زن و بچه را به او دادند ضایع نکند. پیامبر فرمود (مَلعونٌ مَعلونٌ مَن ضَیِعَ مَن یَعول) معلون است ملعون است کسی که زیر مجموعه خودش را ضایع بکند. زن امانت خداست در دست مرد. این خیلی مهم است آدم حیا بکند از این که این امانت را خیانت در آن بکند. بچه شما نطفه شما امانت شماست. انسان حیا بکند از اینکه بگوید خدایا من این را گرفتم ولی ضایعش کردم. شوهر انسان امانت خداست در دست انسان. باید انسان همسر خودش را ضایع نکند. اینها امانتهای الهی هستند که حالا بعد در بحث امانت توضیح خواهم داد.

صدق و نظام خلقت

چرا حالا راستگویی ملاک است؟ حضرت میگوید این ملاک هست برای اینکه راستگویی در واقع یک نوع تناسب دارد در قول، عمل و عقیده با نظام خلقت. ببینید چقدر زیبا علی(ع) صحبت میکند. هیچ غیر معصوم نمیتواند اینطوری سخن بگوید. میفرماید (اَلصِدقُ مُطابِقَۀُ المَنطِقِ لِلوَضعِ الاِلهی) چه کسی میتواند اینطوری حرف بزند (اَلکِذبُ زَوالُ المَنطِقِ عَنِ الوَضعِ الاِلهی) وضع الهی یعنی چی؟ وضع یعنی چی؟ یعنی آن میزانی که خدا گذاشته، خلقی که خدا کرده، موضع آن چیزی که خدا قرار داده. صدق یعنی وقتی که تو حرف میزنی با آن چیزی که در خارج هست تطابق داشته باشد. این را صدق میگویند. عقائد صادقانه، اعمال صادقانه و رفتار صادقانه و گفتار صادقانه با آن چیزی که در حقیقت هست سازگاری داشته باشد. ما بزرگترین چیزی که به ما داده شده در نهادمان چیست؟ بزرگترین هدیهای که خدا داده، بزرگترین امانتی که خدا به ما داده چیست که از آن بزرگتر نباشد؟ چه چیزی خدا به ما داده که دیگر قیمتی از این بالاتر ندارد؟ امانتی که به ما داده (إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَهَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ) چه داده؟ همان فوق عقل. فطرتی که انسان را عاشق الله میکند. بزرگترین هدیه خدا عشق انسان به الله است. دیگر از این بالاتر نداده خدا. فوق عقلی داده که تو را با الله تطبیق میدهد. فوق عقلی به تو داده که به تو قدرت شبیه شدن به الله را میدهد. فوق عقلی به تو داده که در تو قابلیت تربیت نامحدود ایجاد کرده. این بزرگترین امانت الهی است. در صدق شما وقتی که حرمت امانتهای الهی را رعایت نکنید یعنی توحید لا اله الا الله در کلامی که با دیگران دارید اگر انسان اینها را کوچک بشمارد و رعایت نکند در ادای امانت الهی قطعاً صادق نیست. شما میگویید لا اله الا الله من الهی جز کمال مطلق و بینهایت ندارم. من حرکتم به سمت بینهایت است. کجا داری میروی؟ من حرکتم به سمت بینهایت واقعاً به سمت بینهایت است. یعنی الان سبک زندگی شما صادقانه است یا نه. سبک زندگی، باز دقت کنید نه کارهای مذهبی. خیلیها با کارهای مذهبی توجیه میکنند و سبک زندگیشان را غربی انتخاب میکنند. سبک زندگی را دروغ انتخاب میکنند و کارش را مذهبی انجام میدهد. سر خودش هم کلاه میگذارد. میگوید من که نماز میخوانم، حرم هم که میروم، روزه هم که میگیرم. ببینید محرم هست من دارم سیاه میپوشم. نگاه کنید محرم هست من گریه برای امام حسین میکنم. هیئت هم خانهام میاندازم. همین امروز یا دیروز بود دیدم یک خانمی دختر خانمی خیلی وضع حجاب افتضاح سوار یکی از این ماشینهای 206 شده بود یک چیز خیلی وحشتناکی قیافه این بعد این ضبط را روشن کرده بود داشت حسین حسین میکرد. از این جهت قشنگ است که این علاقهای به پدر آسمانیش دارد. آن را کاری نداریم در آن کارها ما فضولی نمیکنیم. ولی سبک زندگی، سبک حجاب، سبک زندگی، زنداری، شوهرداری، رفیقداری، دوستداری، محیط کار، کارمندها، مدیریت همه اینها غلط است. بعد ما میخواهیم با چهار تا صورت مذهبی قضیه را درست کنیم. این همان میشود که مقام معظم رهبری میفرماید بعد این همه سال که از انقلاب گذشته ما آن بیست مورد فاجعهای که در کشور دارد اتفاق میافتد را بیان میکند. طلاقها روزبهروز اضافه میشود، رشوهها اضافه میشود و اوضاع دارد برای این که مردم صدق ندارند صورت مذهبی را فقط رعایت میکنند بدون صدق، این سر خود کلاه گذاشتن است. وقتی میگویی لا اله الا الله اول خدا از تو سؤال میکند سبک زندگیت میخورد به بینهایتطلبی یا نه. تو واقعاً داری به سمت بینهایت حرکت میکنی. تو پارسال پنج تا اسم از خدا داشتی الان شش تا اسم از خدا داری. پارسال ده تا اسم از خدا داشتی الان پانزده شده یا نه. از این اسمهایی که اسمهای خودت هست در جوشن کبیر واقعاً چند تا از پارسال تا حالا اضافه کردی. اگر ما حرکت نتوانیم جواب بدهیم پس حرکتی صورت نگرفته. بگو لا اله الا الله. انسانی که میاید به مردم دروغ میگوید نمیتواند در ارتباط با خدا راستگو باشد. یعنی میخواهم این را بگویم این نکته دقیق را دقت بکنید. کذب در حدیث به کذب در عقاید هم منجر میشود و به کذب در اخلاق منجر میشود. رابطهاش این است. چرا حضرت رضا(ع) به جای اینکه بیاید مثل ما بگوید صدق در رفتار صدق در گفتار رفتار عقائد همان از اول برد روی صدق در گفتار چون کسی که صدق در گفتار دارد به اخلاقش هم میرسد به عقائدش هم میرسد. ولی یک کسی که صدق در گفتار ندارد اخلاقش هم غیر صادقانه میشود عقائدش هم غیر صادقانه میشود (ثُمَّ کانَ عاقِبَهَ الَّذِینَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ کَذَّبُوا بِ‏آیاتِ اللَّهِ) آدمی که صدق را در حدیث را رعایت نمیکند کارش به یک جایی میرسد که اگر در فشار قرار بگیرد عقایدش هم کنار میگذارد و تکذیب میکند میگوید همه دروغ بود. شما در این سی سال انقلاب آدمهای گردن کلفتی را دیدید یا ندیدید که از پایین شروع کردند ولی بعد عقائد را انکار کردند. یعنی شخص از زبان شروع کرد و بعد رسید به آنجا که عقائد و رفتارها را انکار کرد گفت اصلاً حجاب چیه ما اصلاً حجاب در اسلام نداریم اصلاً دروغ است در قرآن ما حجاب نداریم. یعنی میرسد به اینجا آدم وقتی خودش رعایت نمیکند زیر همه چیز میزند بعد اصلاً یواش یواش کشید به الله و ائمه و معصومین و مراجع تقلید و رساله و فقه و همه را برد زیر سؤال چون این آدم با خودش صادق نبوده. از پایین داستان شروع میشود همانطور که ریشهاش از بالاست از پایین هم مهم است. (أَنْ کَذَّبُوا بِ‏آیاتِ اللَّهِ) خدا به داد همه ما برسد. خدا انشاء الله همه را قدرت بدهد صدق بدهد هدایت بکند که از این آفتها بدور باشیم. بس است دیگر انشاء الله جلسه بعد در خدمتتان خواهیم بود.

صدق در عزاداری و انتظار

دعا میکنیم بعد چند تا ذکر دارم خدمت عزیزان میگویم تذکرات مهمی هم هست عزیزان همه باشند خوب دقت بکنند. ایام سوگواری سیدالشهدا(ع) هست. آوارگی و طردشدگی و غربت و مظلومیت هست. صدق در عزاداری هم همین را برای ما اقتضاء میکند که اگر ما مشکی پوشیدیم و برای حسین سال 61 گریه میکنیم. اگر راست بگوییم که ای کاش آن مردم آن زمان به (هَل مِن ناصرٍ یَنصُرونی) حضرت جواب مثبت میدادند. الان یک کسی از ما سؤال میکند آیا شما واقعاً راست میگویید خودتان به امام زمان دارید لبیک میگویید یا نه. امام زمان شما اوضاعش خیلی بدتر از امام حسین است. تنهاییش، مظلومیتش، آوارگیش، غربتش خیلی بیشتر از امام حسین(ع) هست. آیا تو که داری مشکی میپوشی برای حسین پرچم میزنی و گریه میکنی برای امام زمان که دارد میگوید من هر 24 ساعت یک بار میگویم (هل من ناصر ینصرنی) تو واقعاً الان داری میگویی لبیک. واقعاً سبک زندگی تو، حرفهای تو، کارهای تو، رفتارهای تو کمکی به برطرف کردن موانع ظهور هست یا نه؟ این سؤال را از خودمان بکنیم و مواظب باشیم پرداختنمان به عبادتها، به حسینیه رفتنها، به تکیه رفتنها، به مسجد رفتنها ما را از پاسخ درست و صادقانه به این سؤال باز ندارد که شما در زیارت عاشورا دو بار دارید (اَن یَرزُقَنی اَن یُثَبِتَ لی وَ ثَبِت لی قَدَمَ صِدق) قدم صدق انسان باید داشته باشد. لذا کسی خوش به حالش هست وقتی مشکی میپوشد وقتی گریه میکند وقتی سینه میزند وقتی پرچم دستش میگیرد وقتی میافتد در خیابانها به عزاداری که در کمک به حسین زمان خودش صادق باشد. حسین زمان خودش را فراموش نکرده باشد. واقعاً در راه خدمت به امام زمان خودش تلاش بکند. واقعاً بخشی از نیروها، وقتش، قدرتش، توانش به امام زمانش برسد. همان امام زمانی که به قول علی(ع) آواره است، طرد شده است، تنهاست. این امام زمان ما هی بیاییم برای آن حسین سال 61 گریه بکنیم به چه درد میخورد. این دروغگویی است که ما برای او گریه بکنیم و برای این که زنده هست و احتیاج به کمک ما دارد هیچ حاضر نباشیم فداکاری بکنیم. نه مالی، نه وقت، نه امکانات، نه آبرو، نه هیچی حاضر نیستیم بیاییم وسط و ما رابطهمان را با امام زمان به گونهای تنظیم کردیم که به هیچ چیزمان صدمه نخورد و هیچ فداکاری در آن صورت نگیرد. ایثاری در آن نباشد. از خودگذشتگی در آن لازم نباشد. صدقه دادن ما با امام زمان مثل یک گدا برخورد کردیم در زندگیمان در همه نوع سرمایهگذاریمان در عاطفه در وقتگذاری در خرج مال در جهاد مالی جهاد فرهنگی همیشه همینطوری رفتار کردیم که یک طوری زندگی کردیم که به او صدقه دادیم. ولی اصل سرمایههایمان برای طبیعت خودمان هزینه شده. ما حاضر نشدیم خودمان را لنگ بگذاریم ولو موقتاً تا به راه امام زمان کمک بکنیم. این صداقت در آن نیست. خیلی خوش بحال کسی که وقتی به امام حسین گریه میکند صادقانه بتواند بگوید آقا من خدا روزیم بکند که انتقام تو را بگیرم همراه امام زمان (اَن یَرزُقَنی طَلَبَ ثارِک وَ اَن یَرزُقَنی طَلَبَ ثاری). خوش به حال کسی که واقعاً در نهادش این هست و هم امام حسین تأییدش بکند بگوید بچه راستگویی هست، بچه صادقی هست و هم امام زمان دعایت بکند. فرمود من دعا میکنم برای کسی که به جدم حسین گریه بکند ولی یاد من باشد و بعد از گریه بر جدم برای ظهور من دعا بکند. ما همین مقدارش هم باید ببینیم که واقعاً دعای صادقانه داریم یا نداریم. دعای صادقانه هم کار هر کسی نیست. صدق در دعا خیلی قدرت میخواهد. ما صادقانه بگوییم خدایا پدرمان اماممان را برسان. رسمی به درد نمیخورد. اگر سرطان داشته باشی چطوری دعا میکنی خودت به خدا آن را دعای صادقانه میگویند. اگر بچهات سرطان داشته باشد چطوری دعا میکنی؟ برای امام زمان میتوانی اینطوری دعا بکنی؟ اگر خودت سرطان داشته باشی ناموست را دزدیده باشند میخواهی بگویی ناموس من را خدا نجات بده چطوری دعا میکنی نجات پیدا بکند. این دعای صادقانه میشود. دعای از روی اضطرار. این که من همیشه میگویم پنج مرتبه آیه امن یجیب را بخوانیم ما میگوییم (أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ) ما باید احساس اضطرار داشته باشیم. مضطر کسی هست که واقعاً اضطرار را با وجود خودش احساس میکند. بدبختی خودش از یتیم بودن خودش از نبود امام زمان را احساس میکند. حالا به عنوان یک یتیم که نیاز به پدر دارد دستش را میبرد بالا میگوید خدایا امام زمان من را برسان من تحمل این یتیمی را ندارم. انشاء الله به صدق و اضطرار، صدق در اضطرار با هم دعا بکنیم جهت رفع موانع ظهور امام زمان(ع)، رفع مشکلات شیعیان، مسلمین و مستضعفین جهان. برآورده شدن حاجات همه عزیزانی که از نفس پاک شما التماس دعا دارند، به نفس پاک شما امیدوار هستند برای شفای مریضانشان و حل مشکلاتشان. همه مشکلات اهل قبور را شب جمعه یاد بکنیم. مشکلات اهل قبور را، گرفتاریهای اهل قبور را یاد بکنیم. خدایا به حق محمد و آل محمد آنها را هم شاد کن و نجاتشان بده. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ هدیه به محضر مقدسشان سلامتیشان تعجیل در فرجشان خشنودیشان و خشنودیشان از همه ما و اینکه انشاء الله همه ما مشمول دعاهای ویژه حضرت باشیم صلوات بلند ختم بفرمایید.

خلاصه

جملات ناب

  • صدق یا صداقت آنقدر مهم است که نبودش می‌تواند فرد و جامعه را نابود کند و رمز صعود یا سقوط ملت‌ها در طول تاریخ بوده است.

  • صدق یعنی تطبیق و تناسب یک چیز با یک میزان و واقعیت خارجی؛ این مفهوم در سه مرحله کلام، عمل و عقاید نمود پیدا می‌کند.

  • صدق در عمل به معنای تناسب گفتار و کردار با عقاید و شرایط سلامت فرد است، به گونه‌ای که اعمال او را برای زیست در آخرت و بهشت آماده سازد.

  • اعمال بی‌ثمر، حتی اگر مذهبی باشند، مانند نماز، روزه و حج، اگر با فضای بهشت سازگار نباشند، به مثابه تلاشی بیهوده و حمالی بی‌خود هستند.

  • بهشت، پاداش بدن ماست و برای انسان کمال نهایی نیست؛ رفتار و عبادات ما باید بتواند بهشت‌ساز باشد، در غیر این صورت صدق ندارد.

  • تکرار ملاک‌ها و قواعد، مانند نگاه کردن به آینه، برای انسان ضروری است تا دائماً خود را بسنجد و از غفلت و کثرت دور بماند.

  • صدق در عقاید به معنای داشتن جهان‌بینی و خودشناسی دقیق و شناخت صحیح الله و اسماء و صفات اوست؛ یک “الله خیالی” ما را به مقصد نمی‌رساند.

  • برای رسیدن به الله و بهشت، باید مسیر را درست رفت و این نیازمند راهنمایی مستقیم از خود الله و متخصص معصومی است که از جانب او تأیید شده باشد.

  • عقل انسان، خود به او می‌گوید که به تنهایی نمی‌تواند مسیر دنیا و آخرت را طی کند و برای هر کاری به متخصص نیاز دارد.

  • اگر چیزی مُهر تأیید الله و چهارده معصوم را نداشته باشد، صدق ندارد و هر دستورالعملی که از آن گرفته شود، خطا از کار در می‌آید.

  • صدق در عقاید آرامش، یقین و قدرت می‌آورد و حتی اگر در عمل اشتباهی رخ دهد، چون مسیر درست است، می‌توان به سرعت بازگشت.

  • بسیاری از مردم الله خود را خودساخته و توهمی می‌دانند؛ خدایی که نتواند شادی، آرامش، قدرت و آرمان بدهد، الله صادقانه نیست.

  • صدق در گفتار، شاکله و باطن انسان را شکل می‌دهد و باید ملاک‌های آن را آموخت، از جمله دانستن اینکه کجا باید راست گفت و کجا باید پنهان‌کاری کرد.

  • خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد مگر به صدق حدیث (راستگویی) و ادای امانت، چه به نیکوکار و چه به بدکار.

  • راستگویی و امانت‌داری، ملاک دینداری، ایمان و تقوای افراد است و نباید فریب نماز و روزه و حالتهای معنوی افراد را خورد.

  • صدق، مطابقت منطق با “وضع الهی” است؛ یعنی گفتار، اعمال و عقاید انسان باید با حقیقت و نظام خلقت سازگاری داشته باشد.

  • بزرگترین امانت الهی به انسان، همان “فوق عقل” است که او را عاشق الله می‌کند و قابلیت تربیت نامحدود و شبیه شدن به الله را به او می‌دهد.

  • کذب در گفتار به کذب در اخلاق و عقاید منجر می‌شود؛ کسی که صدق در گفتار ندارد، در نهایت ممکن است عقایدش را نیز انکار کند.

  • صدق در عزاداری سیدالشهدا (ع) اقتضا می‌کند که در کمک به “حسین زمان” (امام زمان عج) نیز صادق باشیم و برای رفع موانع ظهور ایشان تلاش کنیم.

  • دعای صادقانه، دعایی است که از روی اضطرار و با تمام وجود باشد، مانند دعای کسی که عزیزش سرطان دارد یا ناموسش دزدیده شده است.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه