فهرست مطالب
Toggleاعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و خیرات مغفرت تهیات و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بر بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت تبریک عرض میکنیم خدمت همه شما عزیزان میلاد با سعادت امیر المؤمنین(ع).
حملات شیطان و ربوبیت الهی
بحثمان جلسه گذشته در حملههای شیطان بود. حمله جلو را که توضیح دادیم، حمله عقب را توضیح دادیم که یعنی حمله از گذشته. توضیح دادیم که به حملههای شیطان برای رسیدن به هدف خلقتمان نیاز داریم و ربوبیت الهی اقتضا میکند که شیطان سر راه ما باشد تا ما را تمرین بدهد. و شیطان یک حریف تمرینی برای ما هست که اگر او نباشد هیچ کس به قرب الهی و هدف خلقتش نخواهد رسید. شیطان حمله جلو مثل یک مربی رزمی که یاد میدهد طرف مقابل را چگونه وقتی از جلو و عقب و چپ و راست به او حمله کردند بتواند از خودش دفاع بکند. شیطان هم همین کار را با ما میکند. حملههای تمرینی جلو عقب راست و چپ را به ما میدهد. اهل بیت و قرآن هم راههای مقابله با آن را به ما یاد میدهند. بر ماست که حملهها را یاد بگیریم و روش برخورد با حملهها را هم یاد بگیریم.
حمله از گذشته: گناهان، کدورتها و شکستها
یکی از حملهها حمله از عقب بود که همان گذشته ما هست. گفتیم در گذشته سه چیز هست که میتواند دستآویز شیطان باشد و ما مورد تحریک قرار بگیریم برایش عصبی بشویم یا برایش غصه بخوریم یا بخاطرش کار بدی را انجام بدهیم، معصیتی بکنیم و هم حال و آینده خودمان را خراب بکنیم. آنها عبارت بودند از گناهان، کدورتها و شکستها. این سه حیطه، حیطههایی هست که در گذشته ما اتفاق میافتد و گفتیم شیطان حملههای ترکیبی دارد. یعنی همانطور که جلسه گذشته در بحث انفاق گفتیم چپ جلو میتواند عقب جلو هم باشد یعنی از گذشته شما حمله بکند و حال شما و آینده شما را خراب بکند. یکی از آن موارد، موارد مربوط به گناه بود که گناهان را به رخ انسان بکشد و آنقدر گناه را بزرگ میکند که این گناه از رحمت خدا بزرگتر جلوه میکند. شخص توقف میکند و دیگر به سمت خودسازی، توبه و جبران نمیرود. روشهای جبران را جلسه گذشته توضیح دادیم که اگر حق الله باشد آنهایی که قابل قضاست قضا میکنیم، آنهایی که قابل قضا نیست استغفار میکنیم یا به مناسبتش کار خیر یا با یک ریاضت یا با یک کار خیر جبران میکنیم. اگر که قضا شدنی باشد قضا میکنیم. حق الناسها را هم گفتیم فردی و اجتماعیست، مادی و معنوی هست. هر کدام از اینها یا مادی یا معنوی یا فردی یا اجتماعی که راههایش را هم توضیح دادیم. لذا انسان راهی جز امید به رحمت خداوند تبارک و تعالی ندارد و ناامیدی همانطور که حضرت فرمود بعد از شرک به خدا بزرگترین گناه هست که انسان ممکن است به آن دچار بشود.
ناامیدی و تفریط
علی(ع) جمله خیلی مهمی دارد که ترکیبی جلو عقب را خیلی زیبا فرموده. در دو کلمه حمله ترکیبی عقب جلو را توضیح میدهد. میفرماید که فی القنوت التفریط. تفریط یعنی چه؟ ما یک افراط داریم یعنی چی؟ زیادهروی. یک تفریط داریم یعنی کوتاهی کردن یعنی تقصیر. میگوید وقتی یک نفر ناامید شد از حرکت میماند دیگر نسبت به جبران کار دچار کوتاهی میشود. یعنی میگوید حالا که من دیگر گناه کردم دیگر خوب حالا چگونه این را جبران بکنم؟ بعد یواش یواش دیگر روحش عادت میکند به گناهان دیگر، شروع میکند گناهان دیگر را انجام میدهد. البته این مسئله یکی از معجزات کلمات علی(ع) هست. من این را در بحثهای دیگر گسترشش را بگویم خدمتتان. مسئله فقط مسئله گناه نیست. مسئله در تمام صحنههای زندگی انسان اینگونه هست. مسئلههای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، نظامی، مسائل خانوادگی، مسائل فرهنگی. به محض اینکه کسی که دارد کاری انجام میدهد در یکی از این حیطهها سرخورده بشود یا ناامید بشود، خرابکاریهایش شروع میشود. این نباید ناامید بشود.
امید به رحمت الهی در اوج مشکلات
ببینید خداوند تبارک و تعالی، معصومین(ع) ناامید نشدن را چگونه توضیح میدهند. میگویند یوسف وقتی که در آن صحنه حرام قرار گرفت درها همه قفل بود ولی به امید خدا به سمت در قفل فرار کرد و قفلها به لطف خدا برایش باز شد. لذا آنجاهایی که ما تمام درها بسته میشود تازه اول رحمت است. من بارها شده چون خودم این سرطان را تجربه کردم چندین بار دوستان آمدن به من گفتم جز یک مورد که به رحمت خدا رفت، بقیه موارد که آمدن به من گفتند که سرطان داریم گفتم خوب دکتر چه میگوید؟ گفت دکتر جواب منفی داده. گفتم خوب حالا الان خوب است دیگر خیالت راحت است که دکتر جواب منفی داده. الان اول امید است تازه. یعنی تا دکتر گفت که خوب کاریش نمیشود کرد تازه الان یعنی اولش میشود. یعنی میشود خیلی کارها کرد. گفتم من وقتی که خودم در بیمارستان عملم کردن به هوش آمده بودم تازه، تازه خودم را داشتم پیدا میکردم کجا هستم. دکتر آمد بالای سرم گفت که سلام آقای شجاعی این غدهای که از گردنت درآوردیم دادیم آزمایش کردند سرطان بود، سرطان نوع بد است خداحافظ. یعنی همینطوری به همین رکی و صریحی. یعنی نه ملاحظهای نه چیزی هیچی. به همین سرعت یک دفعه آمد به من گفت تازه اولش آرامش. حالا خیالم راحت شد. اینها میگویند از دست اینها کاری بر نمیآید. حالا نوبت این هست که ما برویم سراغ خانواده آسمانیمان و برویم سراغ خداوند تبارک و تعالی. درست آنجاهایی که شما فکر نمیکنید خداوند فرج را قرار داده و رحمت را قرار داده. حافظ چقدر زیبا میفرماید:
از خلاف آمده عادت بطلب کام که من
کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم
یعنی خداوند تبارک و تعالی در نظام خلقت همانجایی را که تو اعصابت دارد خورد میشود و ناراحتی و نگرانی، همان را مایه رحمت و برکت و خیر تو و مایه حل مشکلات تو قرار داده. این را خوب توجه کنید. فرار از مسائل مشکلات را حل نمیکند. همانجایی که مسئله درگیر هست همانجا هم فرج حاصل میشود. عند تناه شدۀ یکون الفرج. هر وقت شدت به اوج میرسد فرج هم از همانجا ایجاد میشود.
پایداری در مواجهه با مشکلات
پس باید توجه بکنیم در هیچ کاری اگر در هر سیستمی در مسائل فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، علمی شخص دچار ناامیدی شد. در کنکور مثلا در امتحانات یک دفعه غلبه کرد هول و هوای امتحان بر آن بعد میگوید نمیتوانم ورقه را صحیح کنم. یک آدم عاقل هیچ وقت این کار را نمیکند. نمیگوید این سؤالها سخت است من ورقه را بدهم بروم. این آدم ضعیف است اینطوری میگوید که من ورقه را بدهم بروم. دیدید ترس برش داشته یک دفعه مثلا خرابکاری میکند. نه تا آخرین لحظه بنشین روی آن فکر کن. حالا این ناراحتی هم که هست ثواب دارد برایت. بالاخره غصه داری نمیتوانم این مسئله را حل کنم. نشد، سخت است. هیچ اشکالی ندارد. یک موقع مبینی پنج دقیقه ده دقیقه آخر چیزهایی به ذهنت میرسد و یادت میآید خیلی از مسائل و راحت میتوانی حل بکنی. نمونه عرض کردم در امتحان کنکور بعضیها رانندگی میروند زود ناامید میشوند. بعضیها کار خانه میخواهند انجام بدهند. بعضیها مورد خواستگاری دارند. بعضیها مورد ازدواج دارند. بعضیها در تربیت ناامید میشوند. در تربیت بچه اگر کسی ناامید شد بچه روز به روز فاسدتر میشود، خرابتر میشود. اصلا به هیچ وجه ما چیزی به اسم ناامیدی نداریم. در حل مشکلات زناشویی کسانی که زود تسلیم میشوند اولین گزینهشان جدایی و طلاق و دعواست. آنهایی که اولین گزینههاشان قهر و قطع کار و فرار از مسئله هست، اینها آدمهایی هستند که ضعیف النفس هستند. اینها آدمهایی هستند که دلخوشیهای آسمانی و قدرتهای آسمانی ندارند. بلد نیستند توان ندارند که از آسمان کمک بگیرند. لذا تا دچار یک مشکل میشود میگوید که اولین مسئله که میاید به ذهنش پاک کردن صورت مسئله هست.
مشاوره صحیح و امیدواری
مشاورههایی هم که برای همین هم در روایت داریم با هر کسی مشاوره نکنید. بعضی از مشاورهها هستند که فقط آدم را به بدترین وضعیت هدایت میکنند. مشاور باید شجاع، امین و صبور باشد و هیچ وقت وقتی رفتید پیشش به شما نگوید بله شماها اصلا بدرد هم دیگر نمیخورید بروید جدا شوید به سلامتی. نمیشود اینطوری. شما آنجاهایی که فکر میکنید خیلی از مشکلات هست پیش یک مشاور امیدوار، یک مشاور مؤمن بروید. خیلی از امکانات، تواناییها، مهارتها را میتواند به شما بگوید که شما مشکلاتان را حل بکنید. لذا هیچ وقت نباید انسان در هیچ موردی از خودش یا دیگران ناامید بشود. از فرزندش، از همسرش، از دوستش. اگر ناامید شدید تفریط شروع میشود. یعنی از آن به بعد اوضاع بدتر میشود. ظلمها، جنایتها، کوتاهیها، گناهان بدتر میشود. در مورد خداوند هم همینطور هست. اگر کسی به روند اصلاح رابطهاش با خدا ناامید بشود. مثلا دو بار توبه کرده سه بار توبه کرده حالا شکسته توبه را بعد بگوید خوب بله من دو سه بار توبه کردم دیگر واقعا خودم خجالت میکشم دیگر خودم دیگر شرمم میآید بروم توبه کنم ولش کن. این همان چیزیست که شیطان میخواهد. میگوید شیطان یک حیای احمقانه به ما تزریق میکند. میگوید تو خجالت بکش واقعا چند بار میخواهی بروی پیش خدا توبه بکنی؟ چند بار میخواهی بروی پیش خدا؟ حیا کن. بس است دیگر. این حرف ظاهرش خوب است آدم به خودش نهیب بزند. اما اگر منجر بشود به اینکه شما با خدا دیگر ببرید وسوسه شیطان است.
مقابله با وسوسههای شیطان
در افکار هم همینطور است. میگوید آقا من هر وقت میخواهم نماز بخوانم قرآن بخوانم افکار خیلی زشتی میآید سراغم. حالا برای اینکه این افکار نیاید سراغم دیگر نماز نمیخوانم. این درست همان است که شیطان میخواهد. میگوید هر وقت نماز نمیخوانم هر وقت مسجد نمیرویم هر وقت حجاب را رعایت نمیکنم افکارم راحت است. اما هر وقت حجاب را رعایت میکنم نماز میخوانم اینها شروع انواع افکار منفی است آن هم افکار منفی نسبت به مقدسات. خوب این خیلی طبیعی است. شیطان همان لحظهای که شما تصمیم میگیرید با خدا آشتی بکنید به خدا فحش میدهد، به اهل بیت فحش میدهد در ذهن شما، به قرآن فحش میدهد. اما شما چون حواستان باشد هیچکدام از این فحشها مال شما نیست واقعا مال شیطان است. شیطان فقط چون مخفی است در واقع شما اشتباهاً تصور میکنید که شما دارید این فحشها را میدهید و خودتان به خودتان بدبین میشوید. بعد میگویید من عجب آدم کثیفی هستم، عجب آدم بدی هستم، من چقدر آدم پلیدی هستم. حالا برای اینکه این فحشها داده نشود میگویی چون این فحشها داده نشود همیشه در قرآن خواندن و حرم و مسجد و نماز است پس من دیگر الان حرم و مسجد و نماز را ترک میکنم. این درست همان چیزی است که شیطان میخواهد. شیطان دارد میاید فحش میدهد بگذار فحشش را بدهد. ما که فحش نمیدهیم. ما از این فحشها ناراحتیم واقعاً هیچ کدام گزاره ذهنی ما نیست، گزاره قلبی ما نیست. بگذار وقتی که ما میخواهیم نماز بخوانیم هر چه میخواهد گناه خودش را زیادتر بکند. اگر شیطان بداند شما محلش نمگذارید ناامید نمیشوی بترسی عقب چون تا آمدی عقب تفریطها شروع میشود. تا ناامید شدی عمل ترک میشود و بعد زمینههای گناهان دیگر فراهم میشود. میگویی نه من اگر تو هزار بار هم سر نماز من در نماز من در کعبه در حرم بخواهی فحش بدهی این فحشها گردن خودت هست. من که اینها را قبول ندارم هیچکدامش را. من نمازم را میخوانم. رابطهام را قطع نمیکنم. به هیچ وجه من رابطهام را با حق تعالی و آسمان قطع نمیکنم. من هر کس را از دست بدهم زنم و شوهرم و بچهام را هر که را از دست بدهم خدا را از دست نمیدهم، آسمان را از دست نمیدهم. اگر شیطان بفهمد که نمیتواند ببراند شما را دست از آن افکار آن افکار دیگر میرود. اما اگر بداند هر بار شما میخواهید ناراحت بشوید حرص و جوش بخورید عصبانی بشوید. چون فکر میکنید این افکار منفی مال خودت هست دیگر تا آخر همینطوری نگه میدارد و شما را شکنجه میدهد. پس اینها را خوب دقت بکنید که ناامیدی در هر مرحلهای از مراحل زندگی بعدش ظلم و جنایت و گناه و مفاسد را زیاد میکند.
مشورت با متخصصین و توکل بر خدا
انسان باید پوست کلفت باشد، قوی باشد، امیدش به خدا باشد و منتظر معجزهها باشد مگر اینکه کار تخصصی باشد. کار تخصصی است. مثلا شما فرض بفرمایید که رفتید پیش چند مشاور. مشاورها همه گفتند این امکان ادامه ندارد. باید مثلا الان اینکار را بکنید. الان این ارتباط باید قطع بشود. الان این معامله باید فسخ بشود. الان باید تسلیم عمل جراحی بشوید. اگر رفتید دکتر گفت الان دیگر هیچ راهی نیست شما الان باید جراحی کنی همین الان داری میمیری برو جراحی کن. اینطوری نمیشود. آدم باید برود چندتا پزشک را ببیند. با چندتا پزشک صحبت بکند. دوتا سه تا چهارتا بهترینها را ببیند. نظرها را جمع بکند. ببیند واقعا لازم است خودش را بدهد به تیغ جراحی یا نه. بیهوده خودش را به تیغ جراحی ندهد. با گفتن یک نفر تصمیم نگیرد. حالا یک موقع هست که گفتن یک نفر واقعا برایش یقین میآورد. آن بحث دیگر است که اگر یقینآور هست خوب بالاخره انسان طبق یقینش عمل میکند.
ناامیدی از رحمت خدا، نشانه کفر
حالا موارد را بخوانم برایتان. یا بنی اذهبوا فتحسسوا من یوسف و اخیه آیه قرآن سوره یوسف آیه 87 و لا تیأسوا من روح الله انه لا ییأسوا من روح الله الا القوم الکافرون. فرزندان من بروید و ناامید از پیدا کردن یوسف نباشید. بروید بگردید انشاء الله یوسف را پیدا میکنید. دنبال یوسف بروید، جستجو کنید و از رحمت خدا مأیوس نباشید. بعد میفرماید هیچ کس از رحمت خدا مأیوس نمیشود مگر کافران. کافر هست که از رحمت خدا مأیوس میشود. پس دقت کنید قرآن دارد کد میدهد به ما. هر کس از آشتی با خدا، اهل بیت، حل مشکلات خودش مأیوس بشود جزء کافران هست. مسلمان و مؤمن هیچ وقت ناامید نمیشود.
بخشیدن دیگران و مقابله با شیطان
باز شما نگاه کنید همین یوسف و همین یعقوب(ع) با آن برادرها و پسرانی که آن همه در حق یوسف ظلم کرده بودند ببینید چگونه برخورد کردند. پل را هیچ وقت پشت سر آنها خراب نکردند. آنها بعد از آن همه سال گناه، معصیت و اصرار به این گناه یوسف فرمود که لا تثریب علیکم الیوم نگران نباشید این شیطان بود که بین من و شما اختلاف انداخت. به برادرانش ببینید چقدر قشنگ صحبت میکند. اصلا پل را پشت سر برادرانش خراب نمیکند. میگوید شیطان بود که بین من و شما اختلاف انداخت و باعث شد که بین ما یک همچین کدورتی پیش بیاید. انسان باید همیشه مواظب باشد که بین او و دیگران اگر کدورت پیش میاید دست شیطان را ببیند. هیچ وقت دوستان ما عزیزان ما اینقدر پلید نمیشوند که استثناء داریم که انسان به شیطان باج میدهد، کولی میدهد، بدبخت میکند خودش را به نکبت میافتد. انسان با خدا، با اهل بیت، با ذوالحقوق، با پدر مادر، با معلم خودش درگیر میشود. انسان حتی با گناهکار در حقش هم نباید درگیر بشود. حالا بعداً اینها را توضیح میدهم بالاتر که هیچ وقت اگر کسی درگیر بشود این شقی واقعاً اگر با هم تراز خودش یا پایینتر درگیر بشود این آدم آدم ضعیف و ناتوانی است. به ما میگویند اویی که پایینتر هست را هم نباید با او درگیر بشوی. همیشه شما بدانید شیاطینی بین شما و دوستانتان هستند و هر کس موظف است شیطان خودش را کنترل بکند. گاهی اوقات شیطان خودش را میتواند کنترل بکند. شیطان همسرش را نمیتواند کنترل بکند. شیطان باجناقش را نمیتواند کنترل بکند. شیطان دوستش. آنها این را دارند تحریک میکنند. انسان باید همیشه یک شمشیر دستش باشد هم سر شیاطین خودش را ببرد هم سر شیاطین دیگران را. صحنههایی را ایجاد بکند که شیطان نتواند آن را از دست شما در بیاورد. در این رابطه تیغ بکشد. همیشه انواع وسوسهها وجود دارد. خیلی انسان باید مراقبت بکند. و کسی که مراقب شیطان خودش و شیطان اطرافیانش نیست واقعا مقصر است و اگر جهنم هم برود حقش هست. همانطور که شما الان یک کسی بهداشت را رعایت نکند گناه کرده. شیطان هم آلوده کننده است. زن و شوهر، دوستان، همه. هر کسی شرعاً موظف است حداقل از ناحیه خودش شیطان خودش را سر جایش بنشاند. نگذارد شیطان از طریق او به اطرافیانش حمله کند و بدرد دیگران را و اگر هم میبیند طرف مقابلش آدم بیعرضه و ضعیفی هست به او کمک بکند تا آنجایی که ممکن است به او کمک بکند با عفو، با رحمت، با بخشش، با هدیه، با لبخند، با هر چیز که نگذارد شیطان او را جدا بکند. ببین یوسف چقدر زیبا بعد از این همه مراحل یوسف چه میگوید. میگوید شیطان بین من و برادرانم اختلاف انداخت شما بروید توبه بکنید خداوند میبخشدشان. آنها آمدند گفتند یا أبانا استغفر لنا پدر برای ما استغفار بکن. سوف استغفر لکم من هم برای شما استغفار میکنم. تمام شد. حالا اگر مثلا یوسف میخواست کینهای باشد میخواست انتقام بگیرد یا یعقوب میخواست نبخشد اینها را خوب اینها میرفتند جهنم. بردی نیست اگر طرف ما برود جهنم ما باختیم. این را دقت بکنید. اگر کسی با ما درگیر جهنمی بشود ما بگذارد جهنمی بشود این باخت باخت ماست. خدا میگوید عجب وجود نکبتی داری تو که بخاطر اینکه دو نفر با تو درگیر شدند عرضه نداشتی اینها را ببری بهشت. حداقل تلاشت را بکن. پیغمبر خیلیها بواسطه پیغمبر رفتند جهنم ولی پیغمبر تلاشش را کرد واقعا آنها جهنم را ترجیح دادند. اما خیلی وقتها در روابط خودمان با دیگران اجازه میدهیم طرف گناه بکند. اجازه میدهیم طرف جهنمی بشود. اجازه میدهیم طرف ببرد. واقعا وظیفه ما چیز دیگریست. باید یک طوری باشد که روز قیامت اگر میخواهیم فشار قبری نداشته باشیم مشکلاتی نداشته باشیم روز قیامت بگوییم خدایا تو دیدی که من در روابطم با این شخص معصومانه عمل کردم. خدایا تو دیدی من در روابطم با این شخص از ناحیه من آتش برافروخته نبود. حسادتی، کینهای، هیچ چیز از ناحیه من شعلهای وجود نداشت. هر چه طرف مقابلم میخواست آتش بزند من آتش نمیگرفتم. من آتش را خاموش میکردم. و این آدم آدم مبارکی هست. یک کسی که بدجنسیهای دیگران، حسادتها، عقدهها، کینههای دیگران، نفهمیها و جهالتهای دیگران نمیتواند آتشش بزند و اگر توانست آتشت بزند پس حق داری که آتش پس توانسته دیگر اگر توانست آتشت بزند پس آتش هم گرفتی. پس جهنم هم داری، فشار قبر هم داری. اگر یک کسی توانست ما را آتش بزند خوب پس ما فشار قبر هم داریم. این یادتان نرود این کد دارم به شما میدهم. اگر توانست ما را آتش بزند در طلاق تو مقصر شدی. در قطع رابطه تو مقصر شدی. پس تو فشار قبر خودت را داری. تو جهنم خودت را داری. چون آتش گرفتی اینجا چون گفتیم نفس ما قبر ماست. اگر اینجا آتش گرفتیم آن طرف هم آتش میگیریم. پس در روابطت با دیگران دقت کن تو آتش نگیری و نتواند تو را آتش بزند و تو مقصر نباشی. اصلا خدایا من معصوم بودم. من هر چه شیطان آمد سمت من برای او حسادت نکردم، بدجنسی نکردم، بد ذاتی نکردم، بدخواهی نکردم، به غیبت نیافتند، به بدجنسی نیافتدم. خدایا دیدی من همه آتشهایم را خاموش کرده بودم. او نمیتوانست جلوی خودش را نگه دارد. او اصرار داشت که بسوزد و الا خدایا دیدی که من خاموش بودم. این خیلی مهم است.
حلم و صبر در برابر جهالت دیگران
لذا یک چیزی به شما بگویم مثال بارز گاو نُه مَن شیرده هست. البته دور از جان گاو عذرخواهی میکنیم از محضر گاو فردا قیامت یقهمان را نگیرند. میگوید سه چیز هست که هر کس نداشته باشد هیچ عملی برایش نمیماند. یعنی هر چقدر زحمت بکشد کار خیر انجام بدهد عبادت انجام بدهد برای هزاران نفر کار خیر انجام بدهد عبادت بکند فایده ندارد. وقتی ثوابدونت سوراخ باشد دیگر فایده ندارد. یکی از آنها حلم یرد به جهل الجاهل. انسان اگر حلیم نباشد، صبور نباشد نسبت به اینکه اگر کسی در حقش جهالتی کرد بتواند با آرامش با مهربانی جهالت آن را برطرف بکند. شما فکر نکن علی(ع) البته خیلی زیرک است که وقتی به او فحش میدهند میگوید با من که نبودند با یک علی دیگر بودند. ببینید چقدر زیرک است. چون راحت از کنار شیطان فرار میکند. از آتش فرار میکند. نمیسوزد. حضرت یک کسی که دیگران راحت میتوانند بترکانندش، میتوانند به حسادت، به زودرنجی، به عصبانیت بیاندازنش این از بیعرضهترین و ضعیفترین آدمهاست. پدرش میتواند آتشش بزند. معلمش میتواند آتشش بزند. شاگردش میتواند آتشش بزند. دوستانش میتواند آتشش بزنند. همکارانش میتوانند آتشش بزنند. زن و بچهاش میتوانند. یعنی دائما آدم زودرنج آنهایی که زودرنج و حساسند جهنمیترین افراد هستند. چون میشود زود آتشش زد. یعنی خوش سوخت است. مثل بنزین میماند همینطور بزنی منفجر میشود. ترقه اصلا ترقه تا بزنی میترکد. یک آدمی که اینطوری هست هیچی برایش نمیماند. پس ببینید من این را گسترش دادم برگردیم به موضوع اصلی بحثمان. القنوت التفریط. به محض اینکه شما ناامیدی در هر کاری آمد سراغت ظلمها، جنایتها، گناهان، اشتباهات بیشتر میشود. فاجعهها بیشتر میشود. لذا انسان باید اگر همسرش، فرزندش، دوستش، کسی دچار گرفتاری یا مشکلی هست حلم داشته باشد. مواظب باشد شیطان نیاید دو به هم زنی بکند. ما همیشه در خلوتترین حالتهامان شیطان با ما هست. من همیشه به خانمها میگویم به آقایان میگویم در خلوتترین حالتهایی که یک زن و شوهر دارند تنها نیستند. انسان وقتی با خدا هم هست تنها نیست. شیطان همیشه وقتی شما میروید به محضر خدا آنجا میآید بین شما و خدا دو به هم زنی بکند. با اهل بیت هستید دو به هم زنی میکند. در خوابهایتان هم میاد. شما یک وقت میبینید دارید یک خواب خیلی قشنگ و خوبی میبینید وسط خواب گند خورد اصلا یک چیز دیگر شد. دیدید شما میگوید بله من دیشب یک خواب قشنگ دیدم ولی نمیدانم وسطش یکطوری یک ذره قاطی شد. اصلا گاهی اوقات شیطان خوابهایتان هم یادتان میبرد.
پناه بردن به حرزهای الهی
پس انسان باید خیلی خواسش جمع باشد که حالا چرا شیطان میاید مثلا میگوید من سحر شدم فلانی من را سحر کرده. اگر یک کسی گفت من سحر شدم یعنی خودش لیاقت سحر شدن را دارد. مؤمن همیشه در پناه خداست. یکی از اساتید بزرگ فرمود امکان ندارد کسی چهارقل را داشته باشد بفهمد دارد چی میخواند و آیۀ الکرسی را داشته باشد محال است هیچ سحری روی این اثر بگذارد. محال هیچ طلسمی روی این آدم اثر بگذارد. خداوند به ما یاد داده ما باید استفاده کنیم از این حرزهای الهی، از این ذکرها باید استفاده بکنیم. ذکرها را کی داده؟ خداوند امر کرده من اسماء زیادی دارم از اسماء من استفاده کنید. فللّه اسماء الحسنی فادعوه بها. خدا اسم خیلی دارد. اینهمه ذکرهایی که در جوشن کبیر هست همه مال ماهاست. یک کسی از این گنجها استفاده نکند. خدا میگوید از این گنجها استفاده کن من گذاشتم شما استفاده کنید. یا این همه خدا در قرآن اسماء خودش را گفته از آن استفاده کنید. در دعاها اهل بیت یاد دادن به ما. شما در دعای توسل نگاه کنید در دعای توسل ما توسل دیگر البته نه توسل عادی که همیشه میخوانیم بعد از آن یک دعای توسل دیگر دارد. ببین چندتا اسم بعد از هر معصوم خدا اسم گذاشته. شما ببینید بعد از هر آیه کد هر آیه اسم الله است. انه غفور الرحیم یعنی اسم دارد. باید از آن اسم استفاده کنیم. خود خدا دارد به تو میدهد دیگر استفاده کن. امر کرده خودش استفاده کنید از اینها. این گنجها را من برای شما گذاشتم. نه برای آدمهای خاص باشد. بله ذکر برای کارهای عرفانی و سیر و سلوک که مربی به شاگردهایش میدهد که آن هم کنترل سرّ بکند از طرف یعنی با این ذکر میخواهد اتفاقات خاصی بیافتد آن برای عرفا و برای مربیهای معنوی برای سیر و سلوکهاست که اصلا نه به من و نه به ما این مسائل هیچ ربطی ندارد. آنها برای اهل سلوک هست برای مربیهای عرفانی هست که اصلا آن مخصوص خودشان هست. اینها اصلا به ما ربطی ندارد آن نوع ذکرهای خاص و ویژه که سرّی هست کنترلی هست. مثلا از یک ذکر جمعی شروع میکنند بعد انتخاب میشود بعد یواش یواش ذکرها کم میشود بعد به یک ذکر میرسد بعد چی و چی اینها اصلا به ما ربطی ندارد اینها مربوط به خود آنها هست که میگویند. اما ما نه به عنوان عامه مردم به عنوان عوام و رعیتی که الان هستیم مسلمانهای معمولی هستیم یک مشت مسلمانهای معمولی خداوند این اسمها را در اختیار ما قرار داده گفته از این گنجها استفاده بکنید ما هم استفاده باید بکنیم. پس یادمان نرود ما ترقه نباید باشیم. ما منفجر نباید بشویم. حالا بعداً انشاء الله آن دو چیز دیگر را هم توضیح میدهم برایتان.
آب کُر بودن در برابر نجاسات
آدمی که حلیم نیست و نمیتواند برخورد بد دیگران با خودش را در آب کُر خودش به نجاستی که از دیگران میاید در آب کُر خودش تبدیل به پاکی بکند آب قلیل دارد. وقتی آب قلیل داری تا نجاست رسید از طرف به تو چه میشود؟ آب قلیل نجس میشود. اگر کسی نجس شد دیگر به خاطر کوچکیش هست که نجس شده. باید خودش را بزرگ بکند. آدم حق ندارد کوچک بماند. اگر نجس شدی چون در آب قلیل بودی و این خوب نیست. آدم باید آب کُر باشد که اگر نجاست افتاد رنگ طعم و بو و مزه را عوض نکند. نجاست بیاید در تو ولی تو اسم مبدل داری. با اسم مبدل تبدیلش کن به پاکی و طهارت. این شما هستید. اگر کسی نتوانست پس خودش حضرت میفرماید دیگر عملی برایش نمیماند. چون این هر چه کار خیر انجام بدهد بعداً با یک عصبانیت با یک قور با یک نق با یک حسادت با یک غیبت با یک بالا بردن صدا همه را گند میزند و خراب میکند.
ناامیدی از رحمت پروردگار، نشانه گمراهی
و من یقنت من رحمت ربه الا الظالون. خیلی این باز خطرناک شد. سوره حجر آیه 56. چه کسی ناامید میشود از رحمت پروردگارش مگر گمراهان. چون شما نگاه کنید نمیگوید رحمت الله آنجا روح الله هست اینجا میگوید رحمت ربه باز یک ظرافتی دارد. رب یعنی مربی توست خداوند. خداوند رب ماست. رب یعنی چه؟ پرورش دهنده ماست. مالک تدبیر کننده است. خوب الان من زندهام در باشگاهم مربی هم که زنده هست بالای سرم هست. تا وقتی که من زندهام مربی هم بالای سرم هست. ناامیدی یعنی چه؟ الان تمرینها را خراب انجام دادم. کارها را خراب کردم. مربی تعویض میکند. سیستم عوض میکند. جدید میکند. اصلاح میکند من را. تا اصلاحگر و مصلح هست ناامیدی حماقت، اشتباه و کفر است. لذا خیلی خطرناک است ببینید حضرت چقدر قشنگ میفرماید. میفرماید که لا تیأس علی(ع) لذنبک و باب التوبۀ مفتوح. برای گناهانت ناامید نشو در حالی که در توبه هنوز باز است. خدا نمرده تو هم نمردی. چرا رفت آدم در برزخ گرفتار میشود مگر بیرونیها برایش یک کاری بکنند. اما کسی که هنوز در برزخ نرفته زنده هست هنوز نفس میکشد اگر ناامید بشود دیگر خیلی اشتباه بزرگی کرده. این نشان میدهد که معرفت ندارد. خدا را نمیشناسد. خودش را نمیشناسد. حضرت میفرماید که نسبت به گناهانت ناامید نشو تا هنوز در توبه باز است. در توبه تا کی باز است؟ تا وقتی که زنده هستی باز است در توبه. پس دیگر ناامیدی ندارد. باز حضرت میفرماید عجبت لمن یقنت و معه الاستغفار. من تعجب میکنم از کسی که ناامید میشود در حالی که استغفار را خدا برایش گذاشته. آقا معذرتخواهی بکن از خدا. استغفار بکن. استغفار هم مراحلش را قبل توضیح دادم یعنی چه؟ همان مراحل جلسه گذشته است. جبران توبه یعنی بازگشت. الان مگر مسیر را اشتباه نرفتی؟ به جای اینکه داد بزنی عصبانی بشوی خوب دور بزن برگرد بیا برو جاده اصلی دیگر. این که کاری ندارد. چرا فریاد بزنی داد بزنی عصبانی بشوی؟ دور بزن برگرد. نگذار شیطان بیاید بگوید دیگر خراب شد دیگر بد شد دیگر ناجور شد درست بشو نیست دیگر حالا چه فایده. اینها همه حرفهای شیطانی هست.
امتحان الهی و تثبیت عشق به خدا
شیطان هم برای چه میاد این حرفها را خدا به او اجازه میدهد؟ چرا خدا اجازه میدهد شیطان بیاید روی من وسوسه بکند؟ چون خدا اله است. خدا مهمترین سمتش نسبت به من اول معشوق است بعد سایر چیزهاست. اول معشوق است. اله است. اله یعنی میخواهد ببینید طرفش چقدر عاشقش است. چقدر قبولش دارد. شما الان بچهتان رفته دزدی کرده میگویی آخر پسر خوب تو برای چه رفتی دزدی کردی؟ مگر من با تو نبودم؟ به من میگفتی من به تو پول میدادم. برای چه آبروی مرا بردی؟ خدا میگوید من مگر غفور نبودم؟ مگر کریم نبودم؟ تو برای چه وقتی شیطان میخواست من شیطان را فرستادم امتحانت بکند ببینم تو من را چقدر قبول داری. دقت کنید شیطان امتحان میکند. شیطان اگر این وسوسه را نکند من عشقم به خدا تثبیت نمیشود. شیطان میگوید خدا نمیبخشد. تو باید بگویی حقهباز تو داری دروغ میگویی. خدا میبخشد. تو فکر کردی من هالو هستم گول بخورم به این راحتی. او غفور است. او غفار است. او غفرانش بینهایت است. گناه من هر چقدر هم بزرگ باشد مثل خودم محدودیم. گناهانمان محدود است. در درگاه خدا خیلی کوچک است با همه بزرگیش. تا وجود مطلق میخواهی به من بگویی من از یک هستی مطلق ناامید بشوم. خدا میگوید بارک الله آفرین. لذا خدا دقت بکنید خدا یک گناهکاری را که جلوی شیطان میایستد بیشتر دوست دارد تا یک کسی که گناه نکرده ولی از خدا ناامید است. چرا یک کسی که گناه نکرده ولی ناامید است. بگذارید حدیث را برایتان بخوانم خیلی نکته ظریف و خاص است انشاء الله که این نکته را متوجه بشوید از نبی اکرم(ص) الفاجر الراجی لرحمت الله تعالی اقرب منها من العابد المقنت. خیلی قشنگ است. میفرماید که کسی که گناهکار است فاجر اما امید به خدا دارد این آدم به خدا نزدیکتر از یک عابدی هست که ناامید است. میگوید یک گناهکاری که امیدوار است نزدیکتر است به خدا تا یک عابدی که ناامید است. چرا؟ مکانیزم علمیش را حل کنیم ریاضیش را. چون ناامیدی یک دروغ است. این گناهکار با اینکه گناهکار است اما دروغ را باور نمیکند. شیطان وقتی میاید به او میگوید که تو بعد از سی سال گناه چهل سال گناه بعد پنجاه سال گناه آمدی میخواهی بروی با خدا آشتی بکنی حالا چه فایدهای دارد؟ میگوید من با یک کریم بینهایت سروکار دارم. من هم محدودم. من یک نجاستی هستم ولی او آب کُر است. دریاست. اقیانوس است. آب کُر چیه یک اقیانوس بیپایان است. مگر میشود پاک نشود. گناهان من آنجا دروغ را باور نکرده. عابد سرش کلاه میرود. عابدی که ناامید است من دیگر درست بشو نیستم نه دیگر من خیلی این دروغ را باور کرده. پس حضور شیطان چه فایدهای داشت؟ شیطان آمد یک کاری کرد تحریک میکند ناامیدی را ایجاد میکند. گناهکار قبول نمیکند تحریک شیطان را. پس تسلیم آن دروغ نمیشود. پس حالا کدامشان عقیدهاشان به خدا نزدیکتر است یعنی اعتقادشان به حق نزدیکتر است فاجر یا عابد؟ فاجر. چون میگوید خدا بینهایت است. پس عقیدهاش نزدیکتر است به خدا. درستتر هست. عابد دروغ است عقیدهاش از خدا دور است. چون آن عقیدهای که این دارد آن خدا نیست. آن خدایی که این تصور کرده خدای قلابی است. خدای حقیقی نیست. چکار کرده پیغمبر(س) لذا حضرت میگوید من تعجب میکنم یک کسی ناامید میشود در حالی که میتواند استغفار بکند. میتواند برگردد. برای چه بگوید آقا من اشتباه کردم. شما یک پدر مادر سراغ دارید بچهاش بیاید بگوید غلط کردم بگوید برو دیگر نمیخواهیمت. عذرخواهی بچهاشان را قبول میکنند. بعد از سالها هم که باشد قبول میکنند.
پذیرش عذر دیگران و ستاریت الهی
ما اصلا در مسلمانها کینه اینگونه نداریم. یک وقت پیغمبر فرمود من هرگز شفاعت نمیکنم کسی را که عذر دیگران را نمیپذیرد حتی اگر بداند دارند به او دروغ میگویند. خیلی عجیب است من شفاعت نمیکنم. چون چند تا گناه خاص است که پیغمبر میگوید قدرت شفاعتی من این آدم را نمیگیرد. این آدم خیلی دیگر وضعش خراب است. یکی آنهایی هستند که حاضر نیستند یک کسی را ببخشند. طرف آمده معذرتخواهی میکند دروغ هم دارد میگوید. چون دوتا حالت دارد دیگر. یا تو نمیپذیری میدانی دروغ میگوید مرد فلان فلان شده فکر کردی من هالو هستم فکر کردی من خرم آمدی دوباره این کار را بکنی سرم کلاه بگذاری. این یک برخورد است. یک برخورد هم میگوید باشد. اگر گفتی باشد چند تا اتفاق قشنگ میافتد. 1ـ به آرامش میرسی. امکان اصلاح آن هم از بین نرفته. اما اگر گفتی فکر کردی من دیوانه هستم فکر کردی من هالو هستم فکر کردی من خرم که حالا دور از جان خر اگر کسی اینگونه گفت واقعا خر است بدتر از خر البته باز یقهام را نگیرند قیامت خرها. تا این را گفتی فکر کردی یعنی کسی که اظهار زرنگی میکند مچ میگیرد اشتباهات دیگران را در میاورد این خیلی احمق است. خدا میگوید اصلا با فلسفه خلقت آشنا نیست. این من فلسفه خلقتم ستاریت است. همان کاری که خودش دوست دارد با او بکنم. خدا میگوید مگر تو دوست نداری تو وقتی میخواهی با من ملاقات بکنی من روز قیامت اصلا گذشتهات را به رُخت نکشم. مگر این قشنگ نیست؟ خوب پس تو هم در رابطه با دیگران باید همینگونه باشی. کسی که عرضه ندارد دیگران را ببخشد خیلی آدم احمقی هست. لذا پیغمبر میفرماید اگر کسی عذر دیگران را قبول نکند هی بخواهد مچگیری کند بهانهگیری کند هی دلیل بیاورد که نه تو داری دروغ میگویی این آدم خیلی آدم ناشی هست. این آدم خیلی آدم نادانی هست. دارد با تمام دستگاه خدا مخالفت میکند. دارد گند را میاورد بالا. بوی گند گناه را برملا میکند. چرا خدا میگوید اگر دو نفر داشتن زنا میکردند باید حتما چهار نفر بروند شهادت بدهند خود عمل را هم شهادت بدهند. برای اینکه خدا دوست ندارد اصلا گناهی بنا نیست گناه فاش بشود. اصلا میخواهد مخفی بماند. لذا شرائطش را هم سخت کرد. اگر کسی بیاید بگوید فلانی من دیدم میگوید چهار نفر باید بیایند دیده باشند. چرا اینقدر سختش کرده؟ چون در سیستم الهی بنا نیست یک کسی بله در سیستم قانونی و قضا اگر این اثبات شده قاضی موظف است شلاقش را بزند. ولی خدا یک کاری کرده که قاضی به راحتی هم نتواند شلاق بزند. چون اصلا بنا نیست ما قرار است خلیفۀ الله بشویم. متخلق به اسم خدا بشویم. یکی از اسمهای خدا چیست؟ غفور، ستار، عفو. اصلا این داستان خلقت و برملا شدن گناهان دیگر یا گناهان دیگران در حق ما همه یک بهانهای بوده برای اینکه ما بتوانیم این تمرینها را انجام بدهیم. بتوانیم تمرین ستاریت، تمرین غفاریت، غفور بودن را بکنیم.
پرهیز از افشای راز و عیبجویی
یک کسی که میرود راز یک نفر را به یک کسی دیگر میگوید این خیلی بدبخت است. یک کسی که دهانش لق است. یک کسی که در فرصت پیدا کردن راز بابا طرف رازش را به تو گفته تو برای چه میروی به کس دیگر میگویی. یک چیزی را دیدی فرمود کمترین درجه کفر این است که انسان یک چیزی را از یک کسی ببیند گناه هم هست. یک گناهی را ببیند یا بشنود. خیلی خطرناک است دقت کنید. میگوید کمترین درجه کفر اصلا خبری از ایمان دیگر نیست. خبری از بهشت نیست جهنم است. کمترین درجه کفر این است که انسان یک چیزی را ببیند یک گناهی را از یک کسی ببیند یا یک گناهی را بشنود از یک کسی نگه دارد در حافظهاش که بتواند با آن رسوایش بکند. رازش را برود یک جا بگوید. این آدم خیلی خبیث است. از یک کسی بخواهد از اینکه پرونده سازی بکند. حالا شما نگاه کنید دوربین یک جا کار گذاشتم. خیلی خبیثی. دوربین کار گذاشتی. صدایش را ضبط کردم. تمام جاهایی که با من بوده صدایش را ضبط کردم. خدا هم در روایت داریم هر کس دنبال عیب دیگران و لغزشهاست من تتبأ اعورات الناس میگردد مچ بگیرد. میگردد نقطه ضعف پیدا بکند. میگردد که عیبها را پیدا بکند. جاسوس میگذارد. خبرچین میگذارد. همه خبرها باید به من برسد. هر اتفاقی افتاد بیایید به من بگویید. حالا چه خبر آنجا رفتید مسافرت کی چه گفت کی چه کار کرد؟ دیدید بعضیها خیلی تشنه این هستند از بقیه خبر بگیرند. در طول مسافرت چه شد؟ شب عروسی چه شد؟ عقد چه شد؟ رفتید فلان جا چه شد؟ خیلی علاقه دارند اخبار مردم را بدانند. فرمود یک کسی که اینگونه هست تتبأ الله عوراته. خدا میافتد دنبال رسوا کردنش. خدا بیافتد بخواهد یک کسی را رسوا بکند ببین چه اتفاقی میافتد. خدا ما زورمان به خدا میرسد. عزیزم زورت به خدا نمیرسد. با بنده خدا درگیر نشو. بخصوص کسانی که ضعیفتر از خودت هستند. کسانی که کاری نمیتوانند بکنند. اینها خیلی خطرناکند. آنهایی که میتوانند یک کاری بکنند باز کمتر خطرشان. اما آن که مثل زن و بچه مثل کسی زیردستت هست نمیتواند کاری بکند خیلی اینها خطرناکند. چون خدا مستقیم وکیلشان هست. میاید وسط. وکیل مدافع بندههایش هست. وکیل مدافع ضعفاست. میاید وسط. هر چه زبان بستهتر خطرناکتر. یادتان نرود. هر چه زبان بستهتر مظلومتر خیلی خطرناکند آنهایی که زبان بسته هستند. اینکه شما میبینید یک دفعه یک بزرگی یک دفعه خدا رحمت کند حضرت امام را مگس میامد خانه بلند میشد نمکشت مگس را با عبا بیرونش میکرد. ولی خدا مثلا خدا رحمت میرزا جواد آقای تهرانی را سبزیفروش میگوید این پیرمرد آمد سبزی خرید رفت با چه سختی هم سبزی را گرفت برد دوباره برگرداند سبزی را گفتم برای چه برگرداندید؟ حاج آقا گفت یک مورچه روی آن بود. این از خانهاش دور شده. سبزی را گذاشت پایین که این مورچه پیاده بشود برود. شیخ جعفر مجتهدی کوه خضر آمد خانه دستمالش را درآورد که صورتش را خشک کند بعد دید روی دستمال یک مورچه است فهمید از کوه آورده است. بعد این مسیر را این پیرمرد رفته تا آنجا چون مورچه. خیلیها مثل مورچه هستند. یعنی وقتی شما لهشان میکنید کشته شدنشان بیصداست. آدمهای زیادی هستند زیر دست و پاهای ما هیچ کاری نمیتوانند در مقابل ما انجام بدهند. هر کاری با آنها جنایتی با آنها بکنی صدایش نمیتواند در بیاید. این خیلی خطرناک است. اگر کسی بزرگ باشد بزند در سر و صورتت حقت را بگیرد ظلم هم به تو بکند باز خیلی به نفعت هست. ولی اگر کسی نتواند و تو بتوانی راحت له بکنی از ترس طلاق زن حرف نمیزند. میگوید مرد من حرف بزنم فردا حرف طلاق میزند بعد ما چکار بکنیم. یا مرد مظلوم است میگوید الان تا اینکار را بکنم زن هوچیگری میکند آبروریزی میکند. اگر شوهرت از تو میترسد یا زنت از تو میترسد بدان عزیزم فشار قبر زیادی در طول سالها و قرنهای زیادی خواهی داشت. اگر کسی هست که در خانوادهتان از تو حساب میبرد بدان خیلی آدم خطرناکی هستی. اگر کسی برای اینکه تو ندری صدات را بلند نکنی قور نزنی نق نزنی کوتاه دارد میاید در خانه آن که سنگ زیرین نجات پیدا میکند. آن که همیشه در خانه سنگ رویی هست جهنمی میشود. این را یادتان نرود. آن که دیگران را تحمل میکند میرود بهشت. اما او که تحملش میکنند که مبادا این گند بزند او همیشه جهنمی هست. قطعا جهنمی. او که خیلی دارند ملاحظهاش را میکنند یعنی آدم بدبختی هست. این خیلی جهنمی. پس ببین در خانه در محیط دیگران ملاحظهات را میکنند یا نه. یک مدیری که زیردستانش از او بترسند این بدبخت است. دیگران باید با عشق از یک مدیر احترامش را بگذارند. پیرویش بکنند. دستوراتش را انجام بدهند. با ادب با عشق با رعایت قوانین. اما یک کسی که میترسند اگر الان یک کاری بکنیم گزارش رد میکند حقوقش را میبرد اخراجش میکند. مدیر یک دفعه الان شروع میکند به دریدن. این خیلی بیچاره هست. خاک بر سر یک همچین مدیری. مرده شور سیستم مدیریت اینگونه را ببرند. در خانواده در ارتباطات اینها خیلی خطرناک است. خیلی خطرناک است.
مناجات با خدا و امید به رحمت الهی
بریم مناجات بخوانیم نزدیک هم هست ماه شعبان دارد میاید چقدر هم قشنگ است این مناجات خیلی زیباست. الهی یعنی عزیزم اله من معشوق من محبوب من. چقدر قشنگ است آدم اینگونه حرف بزند با خدا. خیلی جیگر هم میخواهد. ما یک موقع از روی نادانی همچین حرفهایی میزنیم با خدا. بعضی وقتها آدم نمیداند میگوید الهی فلان الهی فلان. اما اگر بفهمد با چه کسی دارد حرف میزند و به او دارد میگوید الهی عزیزم. با خدا داری میگویی عزیزم. اگر کسی اینقدر انس بگیرد با خدا بگوید عزیزم عزیزم عزیزم به خدا اینگونه بگوید چقدر خوب است. عجب خدایی اصلا گناهش را هم میکنی میگوید اینگونه با من حرف نزن با ترس نیا با من حرف بزن. ببینید چقدر مهربان است این خدا. گناهش را کردی معصیتش را کردی میگوید نیا با من اینگونه حرف بزن. با من مهربان حرف بزن. من دوستت دارم. من مشتاق تو هستم. ببین چه کلماتی بکار برده. اصلا آدم دلش میرود ضعف میرود دل آدم برای این خدا میخواهد هزار بار تکه تکه کند خودش را بخاطر این خدا. الهی لم اسلط علی حسن ظنی قنوت العیاص. خدایا مسلط نمیکنم بر یعنی نشود مسلط نشود بر حسن ظن من به تو ناامیدی از رحمت تو. خدایا نیاید یک زمانی من از تو ناامید بشویم. نشود زمانی که من از تو ببرم. لم اسلط علی حسن ظنی قنوت العیاص. و لن قطع رجایی من جمیع کرمک. قطع نشود و قطع نمیشود امید من از آن زیبایی کرمت. کرم زیبا خیلی قشنگ است. حالا در اسماء اینها کنار هم قرار میگیرد تمرین نداشتیم اسماء یک مدتی هست کار نکردیم. خدایا قطع نشود حالا اینجا نگاه کنید چقدر زیباست. این حالا خدا دارد حرف میزند قدسی است. اهل طاعتی فی ضیافتی. آنهایی که در طاعت من هستند میهمانان من هستد. میهمانشان کردم به طاعت سر سفره خودم نشستند. این اهل طاعت خوش به حالشان. و اهل شکر فی زیادتی. آنهایی که اهل شکر هستند نعمتها را شکر میگذارند. آنهایی که در حال زیادی هستند یعنی من دارم به آنها دائما زیاد به آنها میپردازم. بیشتر میکنم هر چه شکر میکنند. و اهل ذکری فی نعمتی. آنهایی که در یاد من هستند و ذکر میگویند آنها در نعمت من هستند. آنها که دارند ذکر میگوینند دیگر وضعیت خاصتری دارند. و اهل معصیتی. آنهایی که دارند گناه میکنند من را لا اؤیسوهم من رحمتی. هرگز ناامیدشان نمیکنم از رحمت خودم. ان تابوا اگر توبه بکنند فانا حبیبهم. من حبیبشان هستم. یکی از آن ذکرهایی که خیلی خوب است آدم بگوید حداقل یکبار در طول روز این را بگوید یک تعدادی یا حبیب. نگذاریم شیطان خراب بکند. اصلا انسان با این کار آنقدر قدرت پیدا میکند. آنقدر ظرافت و لطافت پیدا میکند. آنقدر شیطان از آدم فرار میکند وقتی انسان با خدا اینگونه حرف میزند یا حبیب یا طبیب. چقدر قشنگ است وقتی آدم اینها را دارد کجا در برود. این همه اسمهای قشنگ خدا گذاشته ما از آن استفاده بکنیم یا حبیب. خدا شاهد است خدایا تو میدانی من از صمیم قلب دارم این را میگویم. اصلا مبالغه نمیکنم. من از بین این اسمهایی که خدا دارد هر وقت میخواهم خدا را صدا بکنم یک اسم را راحت میتوانم بگویم خیلی خوشم میاید از این اسم. که بدون دروغ بدون تعارف بشود بگوییم تا الان هم نتوانستم ارتقائش بدهم یک اسم دیگر بدهم. خدا اله است. اله یعنی بالاخره دوست داشتنی است. یک محبوب خداوند تبارک و تعالی. اما خدا برای هر گروهی یک طور محبوب است. برای عارفین برای موقنین برای مؤمنین. دعای کمیل هم داریم دیگر. ولی وقتی به ما میرسد برای ما هم اسم گذاشته یا اله العاصین. ای اله معصیت کارها. من خیلی با این اسم صفا میکنم. یعنی خدا فکر ما هم بوده و اصلا در را روی ما نبسته. میگوید اگر میخواهید با من هم با اینکه گناه کردی ولی دوستانه حرف بزنید این ذکر را میدهم به شماها. شما هر وقت خواستید با من حرف بزنید ناامید نشوید. بیایید این را به من بگویید. همینطوری این ذکر را تکرار بکنید. اگر یک موقعی شبی وقتی نصف شبی بلند شدید سحری دیدید دلتان قفل شده. رفتید حرم دیدید دلت یخ زده نمیتوانی کاری بکنی. گناهان اسیر کرده یخ زدهات کرده. آلودگیها نمیگذارد. به قول حضرت زنجیر شدی بیا قفل خدا داده به تو زود قفل را باز کن بیا تو. قفل خصوصی است دیگر. آن رفقایی که قفل دارند مؤمنین موقنین نمیدانم آنها آنها میروند میآیند. ولی گناهکار در همین مناجات شعبانیه هم داریم انسان وقتی گناه میکند وحشت زده است. خودش ترسان است. دیدید بچهای که یک موقعی که معصیت پدر مادر را کرده نمیتواند برود خانه. خیلی میترسد برود خانه. در حالی که پدر مادر خیلی مشتاقند که بیاید ولی این خودش خیلی میترسد برود تو. چه باید بگوید چگونه میتواند برود تو. خدا میگوید ببین برای شما هم من یک کلیدی گذاشتم. شما هم هر وقت خواستید بیایید تو ناامید نشوید. یک موقعی اگر دیدید مؤمنین دارند میایند تو موقنین میایند اولیاء میایند و اینها یک دفعه ناایستی سرخورده بشوی. یک دفعه ناامید بشوی. بگویی که اینها وضعشان با ما فرق میکند. ما مثل اینها نیستیم. میخواهم اینطوری نشوی. من یک کلیدی برای تو گذاشتم. برو آن را حتما بیانداز بیا تو. برای تو هم یک دری گذاشتم. هر وقت میبینی دلت بسته است. دلت گرفته. نمیتوانی در حرم بروی. در حرم قفل کردی. سر نماز نمیتوانی. شب یک طوری هست حالت خراب است. این اسم اعظم را بگو یا اله العاصین. ای خدای گناهکاران بندگانت را ببخش. بالاخره ما هم که بیخدا نیستیم که. تو که ما را دور نمیاندازی. ما را میپذیری بالاخره. و چقدر قشنگ میگوید و انا حبیبهم. من حبیب و دوست گناهکاران هستم. چقدر قشنگ است. پس گناهکار هم بیدوست نیست. گناهکار هم بدون حبیب نیست. خداوند اگر انسان یک موقع یک معصیتی میکند ولو طولانی هم هست اما همیشه یک آغوشی منتظرش نشسته. فرمود اگر آنهایی که میدانست گناه کرده بودند رابطهشان را با من قطع کرده بودند میدانستند من به چه شوقی به بازگشتشان نشستم از شوق من میمردن. این خدای مهربان ماست. واقعاً آدم با این خدا هیچ عذری ندارد اگر آشتی نکند و رفاقت نداشته باشد با این خدا. فانا حبیبهم و ان دعوا فانا مجیبهم. نمیگویم گناه کردید دیگر دعایتان را اجابت نمیکنم. توبه بکنند دوستشانم. میپذیرمشان. دعا هم بکنند من اجابتشان خواهم کرد. این رحمت و لطف الهی هست. خدایا بحق محمد و آل محمد هیچ وقت ما را از خودت ناامید مفرما. خدایا در هیچ حالی حب و کرمت را از ما نگیر. خدایا شیطان را بر ما مسلط نفرما. و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.