خانواده آسمانی – جلسه 193

متن کامل جلسه

فهرست مطالب

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

فرمول شیطان برای نگران کردن انسان

ما به مناسبت حمله‌های شیطان که بحث حمله از آینده و حمله از جلو مطرح بود، گفتیم جلوی ما یعنی آینده ما و گفتیم که شیطان از چه فرمولی استفاده می‌کند برای نگران کردن ما و ما چگونه می‌توانیم این فرمول را از او بگیریم، این حربه را از او بگیریم، بعد دیگر نسبت به آینده دلشوره نداشته باشیم.

ثابتات و متغیرات دنیا

توضیح دادیم که ما یک ثابتاتی داریم و یک متغیر. متغیر ذات دنیاست. ذات دنیا متغیر است، دائماً در حال تغییر است، دائماً چیزهای کوچک، کودک، بزرگ می‌شوند، پیر می‌شوند، از بین می‌روند، دائماً در حال تغییر و تحول است. بدن همینطور است، انسان‌ها همینطورند، اموال همینطورند، خانه‌ها همینطورند، مقامات همینطورند، اعتباریات همینطور هستند و دنیا معصومانه دارد این را به ما می‌گوید. با مرگ و میرهایی که اتفاق می‌افتد، با قتل‌ها، با از دست دادن‌ها، با جدا شدن‌ها، دارد دائماً به ما می‌گوید که اصلاً اگر تو بخواهی به یک امری که زودگذر هست، ذاتش بی‌قراری هست، دل ببندی، اشتباه بزرگی کردی. از اول دلت را با چیزی پیوند برقرار بده که آن چیز ماندگار هست.

پیوند با ماندگارها

ابراهیم (ع) وقتی که ماه و خورشید و ستاره را گفت “هذا ربی” اینها رب من هستند، بعد که افول کردند فرمود: “انی لا احب الافلین” من چیزی که افول کننده است، جدا می‌شود از من، ولم می‌کند، رهایم می‌کند، با آن ارتباط ندارم، دوست ندارم. فقط خداست که همه لحظات با ما هست، هیچ وقت ما را رها نمی‌کند. خانواده آسمانی ماست که همیشه با ما بوده، هست و خواهد بود و هیچ وقت ما را رها نمی‌کند. خانواده آسمانی ماست که همیشه ما را دوست دارد، بیش از همسرمان، بیش از پدرمان، بیش از مادرمان، بیش از هر کس دیگر و ما اساساً با عشق خانوادگی خودمان، یعنی عشق خانواده آسمانیمان به عشق‌های دیگر گدا نیستیم، هر چند می‌توانیم داشته باشیم اما گدا نیستیم. وابسته نیستیم، تحقیر نمی‌شویم، وقتی آنها را از دست می‌دهیم له نمی‌شویم، به شرط اینکه آن را داشته باشیم. پس یک دژ محکمی وجود دارد که شما اگر دلت را بردی در آن دژ محکم، دل شما هیچ وقت دیگر ناآرامی و غصه سراغش نمی‌آید.

غصه‌های خوب و بد

البته ما غصه‌های خوب داریم، غصه‌هایی داریم که ذاتشان شادی دارد، آنها غصه‌هایی مربوط به بخش فوق عقلانی و عقلانی ماست، عیبی ندارد، آنها ذاتشان شیرین است. ولی غصه‌های مربوط به پایین اندوه‌زا، اضطراب‌آور است، ترس‌آور است، اینها را ما باید سراغش نرویم.

دژ محکم “لا اله الا الله”

آن دژ محکم چیست؟ آن دژ محکم گزاره “لا اله الا الله” است. یعنی من دلبر و معشوقی که لیاقت دل من را داشته باشد جز الله ندارم. اگر یک کسی با الله واقعاً پیوند خورد، با خدا دوست شد، پیوند داد دلش را، شوهرداریش را، زن‌داریش را، بچه‌داریش، کارهای خانه و کارهای امور اجتماعی، امور سیاسی، امور فرهنگی، امور هنری، هر کاری که دارد با الله پیوند داد، این می‌شود یک دنیای شاد، آرام، زیبا و یک آخرت شاد و آرام و زیبا. یعنی مؤمن هم دنیایش لذت‌بخش است. خدا رحمت کند مرحوم شهید دستغیب را، می‌فرمود: مؤمن در دنیا لذتی می‌برد که بهشتی‌ها در بهشت هم شاید نبرند. بعضی از مؤمنین اینگونه هستند. چون از اول می‌داند دلش را کجا باید ببرد، به کی پیوند بدهد، کجا پیوند بدهد. وقتی شما پیوند را درست برقرار کردید، دیگر امنیت و آرامش می‌آید سراغتان. لذا فرمود، کلمه حدیث قدسی است: “کلمۀ لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی”. این “لا اله الا الله” که من معشوق و دلبری جز الله ندارم، حصن من است و هر کس بیاید در حصن من دیگر عذابی به او نمی‌رسد، در امان هست. لذا خوش به حال یک جوانی برود از اول دلش را پیوند بدهد با چیزی که هیچ وقت ازش گرفته نمی‌شود.

شهدا و پیوند با ماندگارها

اینکه فرمودند شهدا ره صد ساله را یک شبه طی کردند برای این بود که اینها دقیقاً همه آن چیزهایی را که به درد پیوند نمی‌خورد کنار گذاشتند و با کسی پیوند برقرار کردند که ماندگار است. این هم رفاقت می‌خواهد تا برایت جا بیفتد. همان بحثی که راجع به خانواده آسمانی کردیم در مورد این دژ هم همینطوری هست. یعنی شما باید بروید با خدا خدابازی بکنی تا رفیق خدا بشوی. مثل کسی که می‌گوید مثلاً این کار را بازی بکن، یواش یواش قوی می‌شوی در این کار. انسان باید با خدا رفاقت برقرار کند. وقتی را، ذهنی را، خلوتی را بگذارد و برود روبرو بشود با خدا. آرام آرام این نفس وحشت‌زده و وحشی خودش را رام بکند. از خدا دیگر نترسد. مرحله اولش دیگر اینها را در بحث اردو و بحث یاد خدا و بحث اردوی اسماء الله گفتیم، اولش اینکه بشناسیش. چون انسان زمانی می‌تواند با خدا انس بگیرد که بداند این خدا چه کسی است، یک معرفت حقیقی با او برقرار بکند.

شناخت حقیقی خدا

آن خداهایی که ما می‌شناسیم تا الان نتوانسته ما را آرام بکند، معلوم است آن خدا، خدای حقیقی نیست. آن چیزهایی که ما الان می‌شناسیم و می‌پرستیمش به درد خودمان می‌خورد چون عرضه ندارد ما را شاد نگه دارد و آرام نگه دارد. آن خدایی که ما الان داریم عرضه ندارد ما را از غصه‌ها در امان نگه دارد. در حالی که خدا می‌گوید من هر کس با من در ارتباط باشد دیگر “لا خوف علیهم و لا هم یحزنون” نه دیگر این ترس می‌آید سراغش، نه اضطراب می‌آید سراغش، غم می‌آید سراغش. پس یک خدایی هست که این خدا یک خدای حقیقی هست، یک شخص هست به نام الله که تو اگر واقعاً بشناسیش، بری سمتش، بهت شادی می‌دهد، بهت آرامش می‌دهد. اگر مال ما نمی‌دهد پس معلوم آن که ما می‌شناسیم الله نیست. باید در شناختمان، در معرفتمان تجدید نظر بکنیم. “کلمۀ لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی” دیگر به امنیت می‌رسد.

مهندسی عشق در دل

لذا خدا می‌آید چکار می‌کند؟ از اول می‌گوید اگر شما می‌خواهید هر چیزی را دوست داشته باشی، من خدا مخالفتی ندارم. شما زنتان را هر چقدر می‌خواهی دوست داشته باش. شوهرت را. من اصلاً همیشه می‌گویم به زن‌ها و شوهرها می‌گویم سعی کنید همدیگر را بیشتر از یک دنیا دوست داشته باشید. نگویید یک دنیا دوست دارم، بیشتر از یک دنیا. چون آدم زنش را، پیغمبر اینقدر حضرت خدیجه (س) را دوست می‌داشت، می‌گفت: خدایا در بهشت هم خدیجه را به من بده. خیلی خوب است آدم همسرش را اینگونه دوست داشته باشد، دوست‌هایش را اینگونه بخواهد. وقتی با دوستانش هست، خلوت می‌کند، صفا می‌کند، بگوید انشاء الله ما با هم یک روزی در بهشت با هم روبروی هم بنشینیم. قرآن ببینید چقدر قشنگ می‌گوید: “علیها متقابلین”. در بهشت می‌نشینند اینها روبروی هم. رفیق‌هایی که در دنیا با هم بودند، اعضای خانواده که با هم بودند، بچه‌ها، پدر و مادر، زن و شوهرهایی که در دنیا با هم خوب زندگی کردند، اینها با هم جمع می‌شوند آنجا. چه مهمانی‌هایی، چه بساطی، چه عشق و حالی. الان در برزخ آنهایی که با هم در دنیا جفت بودند، با همین جفت‌هایشان در برزخ دارند صفا می‌کنند، دور اهل بیت و انبیاء و در بهشت و دور ائمه و خانواده آسمانیشان.

اشتیاق به بهشت و خانواده آسمانی

ما اگر پنج دقیقه، پنج دقیقه نه، یک لحظه را بفهمیم که اینها در بهشت الان دارند چکار می‌کنند؟ چه فیوضاتی از مادرمان به آنها می‌رسد، از اهل بیت به اینها می‌رسد، اصلاً دیگر دوست نداریم یک لحظه اینجا بمانیم، واقعاً دیگر دوست نداریم. علی (ع) فرمود: “شوق انفسکم الی نعیم الجنه تحب الموت و تنقت الحیاۀ” وقتی که نفس‌هایتان را مشتاق می‌کنید به بهشت، دیگر اصلاً از زندگی خوشتان نمی‌آید و دوست دارید زودتر بروید به آن سمت. دلتون تنگ می‌شود برای خانواده و اصلتان. دوست دارید زودتر برگردید به همان جایی که از آن آمدید. قبلاً ما آنجا بودیم، آمدیم اینجا دیگر. اینجا زمین جای من نیست، وطن من نیست، مال من نیست. نه من برای زمین می‌مانم و نه زمین برای من می‌ماند. برای چی من اینقدر دل ببندم به جایی که مال من نیست، من هم مال اینجا نیستم، وطن من نیست اصلاً.

جایگاه عشق در دل

من این بحث را چون بحث جدیدی را شروع کردیم در مباحث انسان‌شناسی راجع به قلب بود، تمام شد. الان غم و شادی را شروع کردیم. به صورت مبسوط آنجا این احادیث و آیات و روایات را بررسی می‌کنیم. انشاء الله آنجا مفصل می‌گویم. اینجا به مناسبت حمله از جلو دارم یک چیزی می‌گویم. این بحثمان، بحث کاملش را در بحث غم و شادی که شنبه‌ها داریم می‌گوییم. حضرت می‌فرماید شما برای جاودانگی و برای آخرت خلق شدید نه برای دنیا. وقتی من می‌دانم این مال من نیست، اینجا من برای این محل نیستم، این فرهنگ من با فرهنگ اینجا جور در نمی‌آید. من جاودانگی، ابدیت، کمال مطلق را دوست دارم. اینجا نه جاودانه است، نه ابدی، نه کمالش هم مطلق است. کمالاتش چی هست؟ همه محدود است، به درد من نمی‌خورد، دلم را سیر نمی‌کند. از اول می‌دانم به هر چیزی که می‌خواهم دل ببندم یک روز ولم می‌کند یا من ولش می‌کنم. پس از اول باید پیوندم را با آن برقرار بکنم. پس دوست نداشته باشیم؟ چرا دوستش داشته باش. هر چقدر هم می‌خواهی دوستش داشته باش. اما مهندسی عشق را در دلت باید دقیقاً همانطور که خدا می‌گوید بچینی تا دیگر آسیب نبینی.

چینش صحیح عشق‌ها

یعنی مثل یک ساختمانی هست که شما یک مصالح به کار می‌برید اما یکی روی مهندسی ساخته می‌شود، می‌گوید این ده ریشتر هم نمی‌ریزد. اما یکی همان مصالح را به کار می‌برد چون چینشش غلط است با دو ریشتر می‌ریزد. خدا می‌گوید اگر کسی می‌خواهد به شادی و آرامش برسد باید اول عشق را در دلش مهندسی بکند، یعنی مدیریت بکند عشق و محبت را و دقیقاً بداند باید چه چیزهایی را دوست داشته باشد و چه چیزهایی را دوست نداشته باشد. هر چیزی هم که می‌خواهد دوست داشته باشد دقیقاً به گونه‌ای باشد که استحکامش لطمه‌ای وارد نشود به استحکام شخصیتی. لذا دقت کنید باز انگشتان را، خدا وقتی که مربوط به این سه بخش را می‌خواهد بیاورد می‌گوید محبوب‌های این سه بخش باید همین پایین باشند مثل خودش. محبوب‌های عقلانی باید کجا باشند؟ بالای محبوب‌های وهمی قرار بگیرند. محبوب‌های فوق عقلانی هم باید چی باشند؟ بالای همه محبوب‌ها. اگر اینطوری چیدید حب‌هایتان را، معشوق‌هایتان را، شما کسی می‌شوید که از دنیا نهایت لذت را می‌برید، از همه چیزش لذت می‌برید، همیشه آرامی، همیشه شادی، همه چیزش برایت قشنگ است.

لذت بردن از دنیا با ایمان

تمام این لذت‌های پایینی، همسرت برایت دوست‌داشتنی‌تر است. اینطور که حضرت می‌فرماید انسان هر چقدر ایمان بالا می‌رود انسان به همسرش بیشتر علاقه پیدا می‌کند. فقط همسر نیست. هر چقدر ایمان بالا می‌رود انسان از دنیا بیشتر لذت می‌برد. همه دنیا برایش قشنگ است، همه چیز دنیا برایش دوست‌داشتنی است. این با گلش، با عطرش، با آبش، با میوه‌اش، با همسرش، با فرزندش در هر حالتی لذت می‌برد. از غذاهایش، از خوردنی‌هایش، از نوشیدنی‌هایش، از پارکش، از تفریحش، از دریا، از جنگل، از کوه، از صحرا. این هیچ چیز نیست در دنیا که برایش جاذبه نداشته باشد و لذت نداشته باشد چون از بالا دارد می‌آید.

وارونگی در زندگی فاسق

لذا خدا فرمود آدم فاسق، آدم وارونه یا به قول تعبیر علی (ع) آدم منکوس، واژگونه، به قول عوام عوضی. عوضی یعنی یک کسی که اینطوری شده، معشوق‌های مادیش، خیالیش، وهمیش در رأس قرار گرفته. کار مطالعه و علم و تحقیق و کلاس و استاد و یادگیری به معنای حقیقی پایین‌تر قرار گرفته در درجه چهارم. الان اکثر مردم به همین گونه زندگی می‌کنند. کارهای دینی هم پایین پایین پایین است. یعنی حالا نماز را هر وقت کردیم می‌خوانیم، هر طوری شد حالا اگر اول وقت هم می‌خوانیم باز فقط می‌خواهیم بخوانیم که خوانده باشیم، راحت شده باشیم. جدی نیست در وقت‌گذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌های ما، واقعاً جدی نیست. من چند هزار برنامه، باز دارم تأکید می‌کنم عزیزان هیچکدام بدون برنامه این کلاس‌ها را نیایند و برنامه بگیرند. عزیزانی هم که از شبکه ولایت بحث‌ها را تعقیب می‌کنند حتماً روی سایت بروند، منتظر دات آی آر برنامه‌ها را پر کنند که سیر داشته باشند.

عدم جدیت در برنامه‌های عاشقانه

ولی من این چند هزار برنامه‌ای که فقط خودم هم می‌خوانم و مطالعه می‌کنم و جواب می‌دهم، این چند هزار برنامه‌ای که من دیدم به ندرت دیدم یک کسی زنده باشد به عشق، زنده باشه، برنامه‌های اصلیش برنامه‌های عاشقانه باشد. از صبح تا میری می‌بینی یک گوشه‌ای زده مثلاً یک عبادتکی هم زده مثلاً حالا آن هم معلوم دیگر عبادت‌های ما چطوری است، نماز خواندن‌های ما معلوم دیگر چطوری است. هیچ جدی نیست اصلاً این برنامه در وجود ما. می‌شود وارونه. وقتی وارونه می‌شوی این بخشی که قرار تولید شادی بکند رفته آخر، له دارد می‌شود. این کودک عزیز روان در فشار قرار می‌گیرد، روان آرامی دیگر ندارید. چون آرامش موقعی هست که گفتم فطرت انسان با یک معشوق ماندگار و قیوم، با حی قیوم ارتباط برقرار می‌کند. شما اصلاً به او ندادی، بردی پایین. نمی‌تواند این در این فشار با معشوق خودش را پیدا بکند و اصلاً با آن ارتباط برقرار بکند.

عدم انس با خدا

انسان وقتی زیر معشوق‌های طبیعی و وهمی قرار می‌گیرد له می‌شود. نمی‌تواند زیر این فشار، الله را پیدا بکند. نمی‌تواند زیر این فشار وقت ندارد اصلاً با این الله پیوند برقرار بکند و عاشق بشود. هر وقت می‌گوییم می‌گوید وقت ندارم، کار دارم، درس دارم، لیسانس، کنکور، طرح دارم برای ارشد آماده می‌شوم، برای دکترا آماده می‌شوم، طرح دارم، الان معامله دارم، کار دارم، باید دو شیفت کار کنم، الان مهمانی داریم، الان همه خاله خاله بازی‌های اینجا. هیچ وقت برای معشوقش وقت ندارد، برای خدا وقت ندارد. حتی اگر یک موقعی هم وقت پیدا بکند چون انس ندارد فرار می‌کند. یعنی اگر نصف شب هم خواب بزند به سرش بلند نمی‌شود برود خدا را بغل بکند. نمی‌رود روی سجاده پرواز بکند. نصف شب هم بلند بشود یک قرص می‌خورد خوابش ببرد. می‌گوید آخ آخ من بی‌خواب شدم. بابا بی‌خوابی خیلی خوبه، بی‌خوابی فرصت عاشقی. می‌گوید من بی‌خواب شدم باید بروم دکتر یک چیزی بهم بده بخوابم. اصلاً از این معشوق انسی ندارد، اصلاً خوشش نمی‌آید با این معشوق خلوت. اصلاً از خلوت کردن با او فراری است، می‌ترسد.

ترس از خلوت با معشوق حقیقی

یک آقایی آمده بود می‌گفت ما الان شش ماه عقدیم، ما با همسرم پنج دقیقه هم تنها نبودیم. هر وقت رفتیم خانه‌شان پدرش بوده، برادرش بوده، خواهرش بوده، مادرش بوده. گفتم خوب این علامت خوبی نیست، این یک جایی مشکل دارد. دختر را صدا کردم گفت آقا من اصلاً می‌ترسم این می‌آید خانه‌مان. من هر وقت زنگ می‌زنه من دارم می‌آم اضطراب‌هایم شروع می‌شود. اصلاً می‌آید من وزن کم می‌کنم. وقتی هم می‌آید یکطوری با کار خانه و درس و دانشگاه، مادرم و پدرم و تلویزیون فلان و اینها یکطوری خودم را مشغول می‌کنم که ما فرصت نکنیم ما با هم باشیم چون اصلاً نمی‌توانم تحملش بکنم. چهره‌اش، نگاهش، همه چیزش برای من عذاب‌آور است. انس ندارد. خوب این اصلاً از اول زندگی معلوم است دیگر چه خواهد شد. یک کسی که اصلاً می‌ترسد از آخرت، از غیب، از آسمان، از پدر مادر آسمانیش می‌ترسد. اصلاً از اینکه با پدر مادر آسمانیش روبرو بشود، بغلشان بکند، ببوسدشان، دوستشان داشته باشد، خلوت کند با آنها حرف بزند، گپ بزند، درد دل بکند. این حتی وقتی هم می‌رود امام رضا بلد نیست با امام رضا حرف بزند. می‌رود خودش را در میان این کتاب دعاها پنهان می‌کند، پنهان‌کاری می‌کند. می‌گوید بردارم همین عربی بخوانم ما که نمی‌فهمیم این چیه. اگر بهش می‌گوییم آقاجون این را ببند تو بایست فارسی، ترکی، لری حرف بزن، دو ساعت حرف بزن. نمی‌تواند بره چون اصلاً با این آقا حرفی ندارد. این کتاب دعا را ببندش، بگذارش کنار، ببوس، برو کنار بنشین. سلام آقا من آمدم باباجون، سلام امام رضا عزیزم، بابای من، پدر عزیزم. بنشین حرف بزن. نمی‌تواند.

نزدیکی خانواده آسمانی

لذا انس ندارد. خودمان را پشت کتاب دعاها، پشت قرآن پنهان نکنیم. حالا بخوانیم ثوابی به روح مطهر حضرت برسد. آن هم کی؟ هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت. دیگر رسمی. اصلاً دیگر نه پدرم هست. آن هم اختر هست. اختر یعنی کجا؟ آن طرف آسمان‌ها یک چیزی سوسو می‌زند اسمش اختر است. خدا چی شد پس؟ امام را من دوستش دارم، می‌خواهم بغلش کنم، می‌خواهم یک دست بر سرم بکشه، می‌خواهم بروم دست به سرش بکشم، من می‌خواهم بروم ببوسمش، دلم تنگ شده برایش. اصلاً این خبرها نیست. نه امام زمانی که حی است، نه آنهایی که ما راحت می‌توانیم با آنها ارتباط، خانواده آسمانی ما خیلی نزدیک هستند به، خیلی نزدیک هستند به ما. یعنی اصلاً فاصله‌ای بین ما و خانواده آسمانیمان، هیچ کداممان از اعضای خانواده آسمانی وجود ندارد. فرمود در آسمان‌ها دنبالشان می‌گردیم. الان امام رضا کجاست؟ نمی‌دانم. امام رضا الان دستم بهش نمی‌رسه. او در بهشت است، من اینجا هستم. اصلاً اینطوری نیست. امام رضا همین جاست. خانواده آسمانیت همین جا هستند. همین جا تو می‌توانی بغلشان بکنی، ببوسیشان، با آنها حرف بزنی. خدا همین جاست. خدا آخرت نیست. خدا در آسمان نیست.

خدا در قلب مؤمن

خدا اصلاً جایی را قشنگ‌تر از زمین برای حضور پیدا نکرده، نداشته اصلاً. یعنی اگر قرار بود جایی حضور پیدا بکند، قشنگ‌تر از کعبه، مساجد، خانه شما، قشنگ‌تر از دل شما جایی را پیدا نکرده. فرمود: “لا یسعونی ارضی و لا سمائی بل یسعونی قلب عبدی المؤمن”. اصلاً آسمان و زمین گنجایش من را ندارد که من خدا بخواهم در آسمان و زمین باشم ولی دل بنده مؤمنم چرا گنجایش من را دارد. اصلاً دور نیست، قریب است. “انی قریبٌ قریب قریب” از خودت. بعد فرمود چقدر قریب؟ خیلی نزدیک. فرمود: “نحن اقرب الیه من حبل الورید” از رگ گردنت به خودت نزدیک‌تر است. اینقدر نزدیک به تو. برای همین هم حس می‌گیری، می‌بینی هست. هر قویت می‌خواهی تا به او توجه بکنی می‌بینی چکار داری. اصلاً نمی‌توانی ذهنت را لازم نیست خیلی دور ببری دنبال خدا. نه همین جا پیش خودت است، در دل خودت است، با خودت است. می‌گوید من از خود تو به خود تو نزدیک‌ترم نه از رگ گردن. “ان الله یحول بین القلب و المرئه” خدا از دل تو به خودت نزدیک‌تر است. اینقدر نزدیک است. بین من و منِ من فاصله، خدا بین من و خودم فاصله قرار می‌شود.

خدا و تصمیمات انسان

لذا می‌گوید یک موقع‌هایی شما یک تصمیماتی می‌گیرید، من چون با شما هستم یکطور دیگر در می‌آید. می‌خواهید به یک چیزی برسید ولی به یک چیز دیگر می‌رسید چون من با شما هستم. خیلی نزدیک. خوب دور نیست که من ازش نه اضطراب برم می‌دارد که معشوقم نیست در آسمان است، من چگونه خودم را به آسمان برسانم تا کی؟ نه معشوقی که در آسمان بخواهی دنبالش بگردی، در بهشت بخواهی دنبالش بگردی اصلاً اضطراب‌زا هست دیگر. ما فکر می‌کنیم این سیزده نفر الان رفتن در بهشت نشستن، الان آنجا دارن مثلاً کافه گلاسه می‌خورند و میوه می‌خورند، دارند بازی می‌کنند. نه بابا این سیزده نفر همشان همین جا با من هستند. “انفسکم” چقدر قشنگ است. انشاء الله برسیم به این شراب‌ها. “انفسکم فی النفوس ارواحکم فی الارواح” تمام جان شما در جان ماست، تمام روح شما در روح ماست.

معشوق در درون انسان

لذا ذهنت را یکی از تمرین‌هایی که گفتم در عشق‌بازی بکنید اما خیال‌بازی نکنید به هیچ وجه نمی‌توانید ارتباط برقرار بکنید این هست که در خیال‌بازی دنبالش جایی نگردی دنبال معشوقت. اگر می‌خواهی ذهنت را آزاد کنی امام رضا را بغل کنی، امام رضا را از توی دلت بغلش کن. اگر می‌خواهی ببوسیش پیش خودت است، بغلش کن، ببوسش. اصلاً جایی نیست حالا من دلم را روانه کنم بره خراسان، دلم را روانه کنم بره مدینه. آنجا بدن‌های آنجاست. اگر ما می‌رویم مدینه برای اینکه این فاصله جسمی کم که می‌شود تمرکز چه می‌شود. پیغمبر که یک حقیقت جسمی نیست که در مدینه باشد. امام رضا که یک حقیقت جسمی نیست که در مشهد باشد. شما بیایید دختر پسرهای اروپایی و آمریکایی چطوری آنجا در آن اروپا و آمریکا امام زمان را می‌کشانند پیش خودشان و آنجا چطوری می‌بینندش و با او ارتباط دارند، چطوری آسمان را به زمین می‌کشانند آنها. اروپایی آمریکایی تازه عاشق شده ولی خوب عشق دارد. عشق دارد. آدم وقتی نامه‌های اینها را می‌خواند، بعضی از مناجات‌هاشان را می‌خوانند، شعرهایی که گفتند. یک دختری که تازه شیعه شده، مسلمان شده. یک پسری که تازه شیعه شده، مسلمان شده. ترانه‌هایی که اینها برای خدا سرودند، ترانه‌هایی که برای امام زمان گفتند. آدم وقتی نگاه می‌کنند می‌بینه این چقدر یافت کرده. دارم فرمول به شما می‌دهم حواستان باشد. معشوقتان را در خارج از خودتان نگردید دنبالش. ذهنت را خارج نکن دنبالش. برو همین در خودت. “انفسکم” خیلی حرف است. تمام جان شما و روح شما در من است، من هم در شما هستم.

قلب، حرم خدا

اصلاً فاصله‌ای وجود ندارد. دلت را ببر به همانی که صاحب دلت هست. بده. “القلب حرم الله” حرم خداست. یعنی حرم کمال مطلق. قلب که محل، چرا بهش می‌گویند قلب؟ همین قلب مادی را برای چی بهش می‌گویند قلب؟ دل را برای چه بهش می‌گویند قلب؟ چون دائماً در حال چیه؟ انقلاب است. ولی وقتی با الله پیوند برقرار می‌کند می‌شود دژ، می‌شود حصن. آرام آرام دیگر وقتی رسیده آرام است. شما تا وقتی که الله را نیاری، معشوق و عاشق را به هم برسانی سر و صدا و اضطراب است. با پایینی‌ها شما نمی‌توانی آرامش برقرار بکنی. بیخود خودت را شلوغ نکن. با نمی‌دانم تغییر همسر و خانه و مال و اتومبیل و کاخ، لباس و آرایش و نمی‌دانم افزایش چیزهای دیگر، با مدرک تحصیلی، با ثروت، با قدرت، با مقام تو امکان ندارد به آرامش برسی. اصلاً ذات اینها اضطراب دارد. خلق شدند برای عوض شدن، برای گرفته شدن. نمی‌توانی با این.

دنیا، محل عبور

یعنی آدم عاقل اینگونه است. مثل الان ببینید احمقانه است یک خانمی مثلاً شوهرش ببردش در بهترین هتل دنیا بگه ببین عزیزم شاد باش که اینجا مال تو هست. می‌گوید برو بابا تو تمام زندگیت را فروختی پول یک شب اینجا ماندن را داریم می‌دهیم. یک شب فردا صبح می‌آیند می‌اندازنمان بیرون. اصلاً معلوم هتل هست به ما هم نمی‌دهند. ما هم یک پولی جور کردیم ریختیم روی همدیگر بتوانیم اینجا باشیم یک شب. ذاتش گرفتنی. احمقانه است وقتی یک چیزی قرار برای تو نماند به آن دل ببندی. برای چی ما اینقدر بچگی می‌کنیم، اینقدر سادگی می‌کنیم. خودش داره می‌گوید من اصلاً ماندگار نیستم، با شما نمی‌مانم. “دار الممر” محل عبور. نمی‌توانی بایستی. بیاد بگه این پل مال منه. نمی‌توانی. همه می‌آیند از روی این پل رد می‌شوند، می‌زن لهت می‌کنند، پرتت می‌کنند پایین. اصلاً این پل اسمش پل دیگر. ممر صراط دنیاست دیگر. دنیا صراط است. اصلاً باید رد بشوی. اصلاً اینجا جای ماندن نیست. وسط معبر که آدم نمی‌تواند خانه بسازد. جایی که زلزله است و آتشفشان نمی‌شود خانه ساخت. خوب خراب می‌شود، می‌ریزد، بدبخت می‌شوی. می‌ری یک جای محکم.

پیوند با خدا و روایت “المواصل لدنیا مقطوع”

لذا از اول باید دلمان را با خدا پیوند ببندیم. برایتان بخوانم یک روایت: “المواصل لدنیا مقطوع”. چقدر زیبا فرموده. مقطوع یعنی چی؟ قطع شده. اسم مفعول است. می‌گوید آن که پیوند، مواصل یعنی چی؟ اسم فاعل یعنی چی؟ وصل شونده به دنیا بریده است. یعنی اصل این چسبیدنی نیست. این اصلاً نمی‌ماند. اصلاً از اول قطع این ارتباط. تو برو به یک چیزی بچسب که بعد بتوانی نگه برداریش. این اصلاً وصل نیست که تو داری می‌چسبی به آن. معجزه است. هیچ کس نمی‌تواند اینگونه حرف بزند. هیچ کس نمی‌تواند اینگونه حرف بزند. معصوم می‌تواند اینطوری خبر بدهد از ذات دنیا. می‌گوید “المواصل لدنیا مقطوع” اصلاً قطع است، وصل نیست که تو وصل بشی به آن بمانی. مقطوع است، قطع شده. از یک چیزی که مقطوع است آقا برق را روشن کن. برق قطع شده الان روشن نمی‌شود. تلویزیون را روشن کن. آقا قطع است. من دارم چی می‌گویم؟ دارم می‌گویم قطع است، قطع است، نیست، جریان قطع است، سیم قطع است. نباید توقع داشته باشی از آن. “المواصل لدنیا مقطوع” یعنی شما سر خودت را فریب می‌دهی با کسی و چیزی پیوند می‌خوری که می‌دونی قرار از آن جدا بشوی.

عواقب پیوند با غیر خدا

بعد هم شنگولی می‌کنی که ما چقدر مثلاً آقا قرار نیست با هم بمانیم. همه دلت را به این نده. ما وقتی متأسفانه می‌آییم به این معشوق‌ها می‌رسیم عوض اینکه به آنها موقت نگاه کنیم و همانطوری از آنها لذت ببریم و متناسب با ماهیتشان، می‌آییم درست ارتباطات فوق عقلانی و ماندگارمان تحت این فشار این معشوق قرار می‌دهیم و برعکس می‌شود. برعکس که شد یکدفعه خدا فراموش می‌شود. عزیزم نمی‌ماند برایت. تو که به خاطر شوهرت بی‌حجاب شدی، به خاطر خانواده شوهرت گناه می‌کنی راحت، به خاطر خانواده زنت با خدا قهر کردی، به خاطر یک سفر خارجی، یک مدرک تحصیلی تمام جاودانگیت را قطع کردی، ارتباطت با خانواده آسمانیت قطع شده. و الله بالله هیچکدام از اینها برایت نمی‌ماند. فرمود وقتی که انسان می‌میرد حتماً سه صورت را می‌بیند: مال، خانواده، عمل.

مال، خانواده و عمل در لحظه مرگ

مال می‌آید جلویش می‌گوید من برای تو خیلی زحمت کشیدم. به مالش می‌گوید، می‌گوید من همه عمرم را گذاشتم تو را به دست بیارم، در این لحظه تو چکار می‌کنی برای من؟ می‌گوید من یک کفن می‌توانم به تو بدهم، هیچ کار دیگر نمی‌توانم بکنم. به خانواده‌اش می‌گوید من برای شما خیلی زحمت کشیدم. آنها هم می‌گویند ما تا دم قبر با تو می‌آییم، بیشتر نه. قرآن چقدر قشنگ می‌گوید آن لحظه‌ای که انسان می‌افتد در رختخواب داره می‌ره، می‌فهمه که همه دل بریدند از او. خدا رحمتش کنه این را بریم برایش کفن و دفن و کارهایش را انجام بدهیم. اینطوری است. خدایا از او راضی باش، خدایا خلاصش کن، خدایا دیگر درد نکشد. تمام شد دیگر. همه آن معشوق‌ها، محبوب‌ها، همسر، همه بچه‌ها بریدند، تمام شد. نهایتاً می‌آیند می‌گذارندت در قبر و تمام شد. برمی‌گردند و می‌رن سراغ کار و زندگی خودشان. بعداً هم معلوم نیست که اصلاً سر قبرت بیایند، نیایند، یادت بکنند، نکنند. تمام شد رفت. زن و بچه رفت، همه چیز رفت. می‌گوید نه صورت سوم که می‌بیند عمل است. به عمل می‌گوید من در تو خیلی بی‌رغبت بودم، برای تو خیلی کاری نکردم. عمل می‌گوید من با تو هستم همیشه، خوب یا بد، هیچ وقت رهایت نمی‌کنم، هیچ وقت تنهایت نمی‌گذارم. بد باشد می‌شود مار و اژدها و سگ و عقرب می‌افتد به جانت. خوب باشد می‌شود بهشت، می‌شود دوستان بهشتی، فرشته‌ها می‌شود همسران بهشتی و خدمتکاران و مأنوس تو می‌شوند، مدافع تو هستند.

پشیمانی از انتخاب‌های دنیوی

آدم باید چیزی که با او می‌ماند، قرار با او بماند همیشه با او رابطه‌اش گرم‌تر از بقیه چیزها باشد و خدا دائماً به ما می‌گوید ببینید این چیزهایی که شما به خاطرش من را فروختید، به خاطرش از من قهر کردید، به خاطرش من را طلاق دادید، ببینید هیچکدامش با شما نمی‌ماند. خدا هم یک کاری می‌کند معمولاً که در همین دنیا آدم بفهمد. یعنی متنفر می‌شویم غالب افراد از چیزهایی که به دست آوردند، متنفرند الان. می‌گوید یک سال دعا کردم یک چیزی را به دست بیاورم، الان ده سال دعا می‌کنم خدایا از من بگیرش. یک سال نذر و نیاز کردم به دستش بیارم، عمری هست نذر و نیاز می‌کنم خدایا این را از من بگیر. الان چقدر آدم‌ها واقعیت می‌گوید ما در دنیا از نظر طلاق چهارم دنیا شدیم. واقعیت می‌گوید اکثر افراد از همسرانشان بعد از یک مدت می‌گوید کاش ما نداشتیم این را. اصلاً اشتباه بود یک همچین پیوندی. “الا المتقین” قرآن می‌گوید فقط آدم‌های مؤمن و با تقوا هستند که وقتی ازدواج می‌کنند نه دنیا نه آخرت از هیچکدام از انتخابات دنیاییشان پشیمان نمی‌شوند، آخرتش هم پشیمان نیستند.

داستان مریم و پشیمانی از خواسته‌ها

استادمان چند وقت پیش یک داستان جالبی تعریف می‌کرد. می‌گفت که یک آقایی رفته بود تیمارستان دید یک آقایی نشسته آنجا از این کسانی که مریض هستند ما به آنها می‌گوییم دیوانه، نشسته بود هی می‌گفت مریم مریم مریم همه‌اش می‌گفت مریم مریم. بعد گفته بود این چه مشکلی دارد؟ گفت این عاشق یک خانمی بود به نام مریم، یک دختری بود مریم، این را به این ندادند این دیگر دیوانه شده. بعد گفت چند مقدار رفت جلوتر دید یک آقایی نشسته خیلی عصبانی و ناراحت دید هی انگشتانش را اینطوری می‌کند، دستاش را اینطوری می‌کند، مریم مریم خیلی با عصبانیت. گفتند این چه مشکلی دارد؟ گفتند آن مریم را دادند به این. یعنی این است ماجرا. همین است. اول تلاش می‌کنی به دستش بیاری چه خیال‌بافی‌ها و اس ام اس بازی‌ها و رؤیا بازی‌ها و شعر بازی‌ها و از این حرف‌ها و اینها، بی‌خوابی‌ها اینها. بعد از اینکه بهش می‌رسی می‌گویی ای خدا چه سریشی بود. هیچی تمام می‌شود، می‌رود پی کارش. مالش اینطوری است، مقامش اینطوری است، شهرتش اینطوری است، قدرتش اینطوری است. هر چیزی که به دستش بیاری متنفرت می‌کند. خدا همینجا می‌زند در ذوقت، همینجا کوفتت می‌کند تا بفهمی که:

دل به این و آن مده ای بوالهوس
دل به آن ده کان دلت دادست و بس

اولویت عشق به خدا

خیلی بد است آدم وقتی که چشمش می‌خورد به یک چیزی به خدا بگه خدایا من فعلاً با تو کاری ندارم. فعلاً دست از سر ما بردار. امام زمان ما فعلاً با تو کاری نداریم. اگر اجازه بفرمایید ما فعلاً مرخص بشویم تا حالا ببینم کی وقت کنم خدمتتان می‌رسم. انشاء الله خدمت شما می‌رسم امام زمان. ۱۱۸۰ سال ما به امام زمان همین را گفتیم که آقا خدمت می‌رسیم. شما در این آوارگی باش، در این طرد شدگی، در این غربت باش. ما کار داریم. خدایا ما وقت شما را نداریم. همان که گفتم خدایا می‌دانم دوستم داری ولی من نامزد دارم. خدا می‌گوید خوب حالا که می‌خواهی بروی برو. خلایق هر چه لایق. اصلاً جلوی تو را هم نمی‌گیرد. می‌گوید من که از اول به تو گفتم “لا اله الا الله” تو اصلاً دلبری غیر از من نداری. با غیر از من پیوند برقرار نکن. اگر با هر چیزی هم غیر از من می‌خواهی پیوند برقرار بکنی من را در رأس این هشت تا قرار بده.

سه معشوق اصلی

فرمود اگر سه تا معشوق در رأس همه معشوق‌هایتان باشد، هر چه عشق داشته باشید آرامش به شما می‌دهد. همسرتان، مالتان، مقامتان همه‌اش برایتان شادی می‌آورد. اصلاً دیگر اضطراب هم ندارید. باشد یا نباشد دیگر خیلی فرقی برای شما نمی‌کند. برای اینکه سه تا معشوق اصلیتان را دارید: الله، سوره توبه آیه ۲۴، پدرها. “قل ان کان آباؤکم” پدرهایتان، مادرها را هم داشت. “ابناؤکم” پسرهایتان که دخترها را داشت. “اخوانکم” برادرانی که خواهرها را داشت. “ازواجکم” همسرانتان. “عشیرتکم” تیر و طایفه و فامیل‌ها. “اموال اقترفتموها تجارۀ تخشعن کسادها مساکن” تجارت و خانه‌هایتان. اگر اینها محبوب‌تر از الله، خانواده آسمانی و جهاد، اگر محبوب‌تر از اینها هستند بدبخت داری زندگی می‌کنی. “فتربصوا حتی یأتی الله بامره” منتظر بدبختی باشید، منتظر نکبت باشید، منتظر طلاق و جدایی و دلخوری و تنفر باشید. “و الله لا یهدی القوم الفاسقین” خداوند آدم‌های غیر متعادل، فاسق یعنی غیر متعادل، یعنی معشوق اصلیش را نشناخته، اصلاً انتخاب نکرده، هدایت نمی‌کند این تا وقتی که اینطوری هستی.

هیجان‌های حقیقی زندگی

هدایت مال کسی است که الله، خانواده آسمانیش و جهادش، عشقش همیشه با آنها باشد. یک کسی که می‌زند به الله، می‌زند به چهارده معصوم، روح جهاد را دارد، این دائماً انسان پرنشاط، یعنی ماجراها و نشاط‌های حقیقی در زندگیش دارد. آن کسی که از ماجراهای حقیقی، هیجان‌های حقیقی زندگی خودش را دور نگه داشته، چقدر هم ماجراهای قشنگی دارد. اگر کسی واقعاً می‌خواهد در زندگیش همیشه هیجان، همیشه چیزهای قشنگ، همیشه لذت و شادی باشد، بزند به این سه تا معشوق: الله، چهارده معصوم، جهاد. همیشه شاد است. ولی وقتی که این را شما ازت گرفتی، پایینی‌ها واهمه است. واهمه چیست؟ فلان تیم برد یا نبرد. این بدبخت دیشب من یک لحظه ۱۲ شب بود، ۱۲:۳۰ بود، خواستم اخبار نگاه کنم بعد دیدم یک لحظه داره صحنه فوتبال را نشان می‌دهد. بعد یک دختر خانمی را نشان می‌داد اینطوری لب‌هایش را می‌خورد، ناخن‌هایش را می‌خورد، در زمین بازی نشسته بود، خارجی هم بود. آقا این جوان است. الان باید واقعاً اینهایی که می‌نشینند با تیم‌ها می‌برند، با تیم‌ها می‌بازند، هیجاناتشان اینگونه است. با تیم فوتبال، با تیم‌های دیگر می‌برند و می‌بازند. واقعاً آدم‌هایی هستند که خودشان را فراموش کردند. خیلی بچه‌گانه‌ست این، خیلی جهالت در آن هست. با اینها بپری بالا، با اینها بیایی پایین، سقوط بکنی. با اینها شاد بشوی، با اینها غصه بخوری، حرص و جوش بخوری، اخلاقت گند بشود، فشار قبر پیدا بکنید. آخر این چه کاری آدم با خودش می‌کند.

دنیا، بازی و امتحان

اگر قرار آدم از یک تیمی هم طرفداری بکند باید عاقلانه باشد. یعنی اصلاً اینطور چیزها در ذوقش اثر نگذارد. این هم کار هر کسی نیست. باید عاقل باشد برود این کار را انجام بدهد. مثل یک پدری که دارد با بچه‌اش بازی می‌کند، کشتی می‌گیره، هی می‌گوید می‌خندند همه‌اش بازی است. اصلاً می‌فهمند از اول وقتی می‌خوره غصه نداره، وقتی می‌زنه غصه نداره. اصلاً برایش تمرین است. ما دنیا را خیلی جدی می‌گیریم، این مسائل را جدی می‌گیریم در حالی که اصلاً می‌گوید اینها شوخی بود همه‌اش. خدا می‌گوید تمام اینها لعب و لهو. اصلاً از الان دارم به شما می‌گویم بازی بود. اصلاً داستان فقط تمرین بود. فقط این بود که شما می‌توانید ادای من خدا را در بیاورید یا نه. اصلاً این که تو ثروتمند شدی آن فقیر شد فیلم بود. ما به شما نقش ثروتمند دادیم، به او نقش فقیر دادیم ببینیم تو می‌توانی مثل من جواد بشوی، کریم بشوی یا نه. به او فقر دادیم ببینیم او می‌تواند صبور باشد، عفیف باشد، با شخصیت باشد، به خاطر نداشتن شخصیت خودش را له نکند. تمرین بود همه‌اش. آن مصیبت‌هایی که سرتان آمد همه‌اش تمرین بود. چرا جدی گرفتید اینها را؟ مریضی دادیم، خودمان هم داریم می‌گوییم اصلاً صحنه باز بازی کردیم. خدا می‌گوید بابا اصلاً من باز بازی کردم. از اول من در قرآن ده‌ها بار گفتم همه‌اش آزمایش بود، همه‌اش امتحان بود. “و لنبلونکم” ما آزمایش داشتیم می‌کردیم شما را. اصلاً این داستان یک داستان آزمایش بود، باشگاه بود. این مرد، این مریض شد، این سرطان گرفت، این فقیر شد، همه‌اش فیلم بود. اینها را امانت داده بودیم این چیزها را به شما. یک شوهر خوب یا یک شوهر بد، یک زن خوب یا یک زن بد، همه‌اش امانتی بود. همه‌اش برای این بود که ببینیم شما می‌خواهید چکار بکنید. همه‌اش برای امتحان شما بود که شما خودتان را بتوانید امتحان بکنید، قوی بشوید، بتوانید شبیه من خدا بشوید، به جاودانگی بی‌نهایت برسید. اصلاً جدی نبود که اینقدر جدی گرفتید.

جدی گرفتن دنیا و غفلت از آخرت

دعوا، درگیری، حرص و جوش، حسادت، ضایع کردن همدیگر، ریاست‌بازی، مقام، من باید حرف بزنم، حرف آخر مال من، هیچ کس بدون اجازه من اینطوری نکند. از این فیلم‌هایی که افراد در می‌آورند همه‌اش داستانی بود که تو امتحان بشوی. چند تا آیه ما داریم، ده‌ها آیه می‌گوید بابا همه این صحنه زندگی یک فیلم است. شما بازیگرانش هستید. اصلاً این وسط بودی برای اینکه ببینی اصلاً اگر مریض بشوی چکار می‌کنی. خدا می‌گوید من امتحانتان می‌کردم ببینم اگر شما مریض بشوید با موقعی که سالم هستید چطوری با هم رفتار می‌کنید، با خدا چطوری هستید، با بقیه مردم چطوری هستید. یک موقع ثروت به شما می‌دهم، می‌آیم پولتان را می‌گیرم. یک موقع می‌آیم مریضتان می‌کنم. یک موقع به شما شفا می‌دهم. یک موقع شادی می‌دهم. یک موقع غم می‌دهم. تمام صحنه‌هایش آزمایش و امتحان بود. تو چرا اینقدر جدی گرفتی؟ ما متوجه نیستیم. ما اصلاً یک موقعی با خدا کار نداریم. می‌گوییم خدایا اصلاً کاری نداریم تو اصلاً برو کنار. خیلی جدی من می‌خواهم با این زندگی بکنم. بابا اصلاً زندگی اینجا نیست. این اصلاً برای تو آفریده نشده. این اصلاً مال تو نیست. امانت بوده. این بچه مال تو نیست. این زن مال تو نیست. این شوهر مال تو نیست. این پدر و مادر موقتی دادیم به شما. دنیا را، بدنت را، چهره‌ات را، سلامتت را، ثروت و این دوستان و اطرافیان را. همه اینها امانت بود. همه اصلاً یک امتحان بود. یک باشگاه بود که شما آن وسط یک نقشی را بازی بکنید. “و ان الدار الاخرۀ لهی الحیوان” فقط خانه جاودانگی، جای زندگی آنجا. زندگی باید بکنیم. بهشت و بالاتر از بهشت داستان آن طرف است. اصلاً اینجا بازیچه است. “حیاۀ الدنیا لعب و لهو زینۀ تفاخر تکاثر”. اینها را همه خود خدا. ما نمی‌دانم چرا قرآن می‌خوانیم. اصلاً این آیات آیاتی هست که همیشه هر وقت باز کنید داره به شما می‌گوید بابا دنیا این است. ما داریم به شما همین را می‌گوییم. اصلاً باشگاه است و محل امتحان است. و ما خیلی جدی می‌گیریم. با آن غصه می‌خوریم، با آن عصبانی می‌شویم، با آن ناراحت می‌شویم، با آن افسرده می‌شویم، با آن شنگول می‌شویم. ما اصلاً باید عقلمان را باید به کار بیاندازیم.

پشیمانی جهنمیان

“لو کنا نسمع او نعقل ما کنا فی اصحاب السعیر” قرآن می‌گوید جهنمی‌ها می‌گویند ما اگر خوب فکر کرده بودیم دیگر جهنمی نمی‌شدیم. فکر نکردیم. خیلی خوب. خیلی چیزهایی که اصلاً جدی نبود جدی گرفتیم. خیلی چیزهایی که اصلاً نباید دل می‌دادیم بیخود به آن دل دادیم. از اول هم خود دنیا داره به ما می‌گوید به من دل ندهید. ما به زور می‌گوییم نه تو همانی هستی که من می‌خواهم. خوش به حال کسی که بداند همانی که می‌خواهد کیست. همانی که دلش می‌خواهد کیست. با چه چیزی آرام می‌شود. با چه چیزی شاد می‌شود. با چه چیزی همه اضطراب‌ها، ترس‌ها، غصه‌ها از بین می‌رود.

آینده مؤمن و ذخیره آخرت

خوب خدایا ما آمدیم این وسط کلی آسیب دیدیم. می‌گوید حالا چه آسیبی دیدی؟ می‌گوید فلان فلان فلان مورد. می‌گوید خوب حالا مریض شدی، درد کشیدی، اینها شد کفاره گناهانت. بالاتر از آن بهت درجه و مقامات بهشتی می‌دهم و آخرت بهت می‌دهم. دیگر چه می‌خواهی؟ دیگر الان غصه ندارد. مؤمن چرا آینده برایش اضطراب‌زا نیست؟ چرا حمله جلوی رویش اثر نمی‌گذارد؟ برای اینکه مؤمن می‌گوید آینده هرچه می‌خواهد پیش بیاید من که دلی نبستم به آن. اصلاً از اول رابطه‌ام را با آن تنظیم کردم. اصلاً دیگر مهم نیست می‌خواهد شادی بدهد، می‌خواهد غم بدهد، می‌خواهد مریضی بدهد، می‌خواهد سلامتی بدهد. مریضی بده، غم بده، ذخیره بهشتی من هست. شادی‌های آخرتی من هست. تلخی دنیا شیرینی آخرت دارد. لذا برای من اگر از من کم بشود آن طرف چیه؟ برای من از کم شدنش اصلاً نمی‌ترسم چون همه آنها ذخیره‌های جاودانی است. من از این می‌ترسم همه سهم آن طرفم را اینجا به من بدهند.

شکرگزاری در همه حال

لذا پیغمبر فرمود اگر دید در زندگیتان بلا نیست بترسید. وقتی می‌بینید زندگیتان پشت سر هم همه‌اش خوشبختی و خوش شانسی بوده، آخر آدم این همه خوشبختی؟ همه چیز میزان است. کمی بترس. وقتی همه چیز جور است یک کمی بترس. مگر با من قهر کرده خدا. لذا می‌گوید هر وقت دید داره پشت سر هم مشکل می‌آید می‌گوید خدایا شکرت. داره گره می‌زنی همه را داری می‌فرستی آن طرف، ذخیره داری می‌کنی. خدایا اگر تو نبودی برای من آخرت را بسازی، تو اگر از من بر نداری ببری آن طرف من که خودم عرضه ندارم که. لذا دیگر دلم به هیچی بسته نیست. تا یک اتفاقی در خانه می‌افتد، یک چیزی می‌شکند، یک چیزی گم می‌شود، یک تصادفی می‌شود، یک چیزی درب و داغون می‌شود، یک حادثه‌ای اتفاق می‌افتد. خدایا شکرت. الحمد لله علی کل حال. در هر حالی شکرت می‌کند. خدایا چون ذخیره کردی فرستادی برای آخرتم. خدایا مثل غم‌های قبلی این هم تمام می‌شود. این نیز بگذرد. تمام می‌شود. دعواست، درگیری، هر چیزی است تمام می‌شود. اینقدر جدی نگیرید مسائل را. این نیز بگذرد. من می‌رسم به دار القرار. دار القرار یعنی آنجایی که قرار است بمانم دیگر، دیگر آنجا خوشبختم. لذا دیگر نشینیم قرص اعصاب بخوریم روی بدنمان تأثیر بگذارد. نه شاد باش، شنگول باش.

داستان سرطان و آرامش

من خودم سرطان که داشتم یک ثانیه اضطراب نگرفتم با اینکه دکتر آمد بالای سرم گفت بد سرطانت. اصلاً کیفش را کردم، لذتش را بردم. بعد هم که تمام شد یک روز هم یک رفیقی داشتم خدا رحمتش بکند یادی از او بکنیم جناب آقای دکتر مهدوی رحمۀ الله تعالی علیه. زنگ زد دیدم داره گریه می‌کند. گفتم چیه دکتر؟ گفت دکتر به من گفته سرطان داری. گفتم سرطان چی؟ گفتم دکتر خوب میشی و یک روزی هم دلت برایش تنگ می‌شود. گذشت و یک سال بعد یک ماه رمضانی من افطار من مهمان او بودم. گفت یادت یک شب به من گفتی آن موقع که من به تو زنگ زدم گفتی خوب میشی دلت تنگ می‌شود برایش. گفتم بله. گفت الان دلم تنگ شده برایش. آن حالت‌ها و انقطاعی که من داشتم به خدا در حالت سرطان اینقدر مزه می‌داد که نگو. دلم تنگ شده برایش. خوب شده بود. زد و یک ماه بعد پایش سُر خورد سرش خورد به یک جدول رفت. با سرطان نرفت. پایش سُر خورد سرش خورد به یک جدول کنار خیابان ضربه مغزی شد رفت.

مهربانی خدا و آرامش

هیچ چیزی جدی نیست. از هیچی غصه نخوریم. ترس برمان ندارد. افسرده نشویم. پژمرده نشویم. شاد شنگول. هر چیزی که رفتنی هست ذخیره آخرت است. شما خوشحال باش بگو من اگر الان حجم زیادی غصه و محرومیت دارم علامتش این است که حجم زیادی ذخیره و شادی دارم. الان خدا داره به من شادی می‌دهد. آن هم شکر. خدایا داده‌ات شکر، نداده‌ات شکر. امام سجاد فرمود خداوندا عرض کرد به خدا خدایا من به نداده‌هات و بلا‌هات به اندازه داده‌هات شکر می‌کنم. ما تو دسته نامهربان نیستیم. خدای ما خیلی دوستمان دارد. خیلی دوست داشتنی. فرمود من از پانصد هزار مادر برای شما مهربان‌ترم. پیش یک همچین خدایی اگر کسی اضطراب بگیرد واقعاً خدا را نشناخته. واقعاً باید برود در خداشناسیش تجدیدنظر بکند. ما در معرفتمان تجدید نظر بکنیم. با این خدا دنیا خوش است، آخرت هم خوش است. اصلاً با این خدا جهنم هم خوش است. با خدا همه جا خوش است، همه جا قشنگ است و بی‌خدا بهشت هم زندان می‌شود برای آدم. تا خدا با شما حرف می‌زند حرف بزنید با او. تا خدا در را نبسته بجنبید.

عاشق شو ورنه روزی کار جهان سرآید
ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

بجنبیم بچه‌بازی نکنیم. یک ذره عاقلانه رفتار کنیم. یک ذره بزرگ بشویم واقعاً.
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد وآله الطاهرین.
پنج مرتبه آیه امن یجیب را می‌خوانیم جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان، رفع اضطرار از شیعیانشان، مسلمین و مستضعفین جهان. رفع اضطرار از زندگی‌های خودمان، دفع بلاها و حوادث، شفای مریضان. مریضان منظور اعوذ بالله من شر الشیطان الرجیم امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء. هدیه به محضر مقدسشان، سلامتیشان، تعجیل در فرجشان، خشنودیشان از همه ما و اینکه انشاء الله همه ما مشمول دعاهای ویژه حضرت باشیم. همچنین به روح پرفتوح مادرمان فاطمه زهرا صلوات بلند ختم بفرمایید.

خلاصه

جملات ناب

  1. شیطان با فرمول نگران کردن ما از آینده، حربه خود را به کار می‌گیرد؛ اما ما می‌توانیم این حربه را از او بگیریم و دلشوره نسبت به آینده را از خود دور کنیم.

  2. ذات دنیا متغیر و زودگذر است؛ اگر دل به چیزی ببندی که ذاتش بی‌قراری است، اشتباه بزرگی کرده‌ای.

  3. تنها با پیوند دل به ماندگارها، مانند خداوند و خانواده آسمانی، می‌توان به آرامش و دژ محکمی دست یافت که هیچ‌گاه غصه و ناآرامی به آن راه نیابد.

  4. غصه‌های خوب، که ذاتشان شادی دارد و مربوط به بخش‌های فوق عقلانی و عقلانی ما هستند، شیرین‌اند؛ اما غصه‌های مربوط به بخش‌های پایین، اندوه‌زا و اضطراب‌آورند.

  5. دژ محکم “لا اله الا الله” به معنای نداشتن دلبر و معشوقی جز خداست؛ پیوند با الله، دنیایی شاد، آرام و زیبا و آخرتی پر از لذت به ارمغان می‌آورد.

  6. مؤمن در دنیا لذتی می‌برد که شاید بهشتی‌ها در بهشت هم نبرند، زیرا از ابتدا می‌داند دلش را کجا و به چه کسی پیوند دهد.

  7. شهدا با کنار گذاشتن هر آنچه به درد پیوند نمی‌خورد و پیوند با ماندگارها، ره صد ساله را یک شبه طی کردند.

  8. برای رفیق شدن با خدا باید با او “خدابازی” کرد، وقت و خلوتی را برای روبرو شدن با او گذاشت و نفس وحشت‌زده خود را رام کرد.

  9. خدایی که ما می‌شناسیم و نمی‌تواند ما را شاد و آرام نگه دارد، خدای حقیقی نیست؛ باید در شناختمان از الله تجدید نظر کنیم.

  10. خدا مخالفتی با دوست داشتن هیچ چیز ندارد، اما مهندسی عشق در دل باید دقیقاً همانطور که او می‌گوید چیده شود تا آسیب نبینیم.

  11. چینش صحیح عشق‌ها در دل، مانند ساختمانی محکم، به ما کمک می‌کند از دنیا نهایت لذت را ببریم و همیشه شاد و آرام باشیم.

  12. هر چقدر ایمان انسان بالا می‌رود، از دنیا بیشتر لذت می‌برد و همه چیز دنیا برایش دوست‌داشتنی می‌شود.

  13. انسان فاسق یا “وارونه” کسی است که معشوق‌های مادی، خیالی و وهمی را در رأس قرار داده و برنامه‌های عاشقانه و دینی در زندگی‌اش جدی نیستند.

  14. آرامش زمانی حاصل می‌شود که فطرت انسان با یک معشوق ماندگار و حیّ قیوم ارتباط برقرار کند.

  15. انسان وقتی زیر فشار معشوق‌های طبیعی و وهمی قرار می‌گیرد، له می‌شود و وقت و فرصت انس گرفتن با الله را از دست می‌دهد.

  16. ترس از خلوت با معشوق حقیقی (خدا و خانواده آسمانی) نشان‌دهنده عدم انس و ارتباط عمیق با آنهاست.

  17. خانواده آسمانی ما بسیار نزدیک به ما هستند و نیازی نیست آنها را در آسمان‌ها یا بهشت جستجو کنیم؛ آنها همین‌جا و در قلب ما حضور دارند.

  18. “لا یسعونی ارضی و لا سمائی بل یسعونی قلب عبدی المؤمن”؛ آسمان و زمین گنجایش خدا را ندارد، اما دل بنده مؤمن چرا.

  19. خدا از رگ گردن به ما نزدیک‌تر است و حتی بین ما و “منِ” ما فاصله می‌اندازد؛ او در تصمیمات ما حضور دارد.

  20. معشوق حقیقی را نباید در خارج از خود جستجو کرد؛ او در درون ماست و باید از دل، او را در آغوش کشید و با او ارتباط برقرار کرد.

  21. “القلب حرم الله”؛ قلب حرم کمال مطلق است و وقتی با الله پیوند برقرار می‌کند، به دژ و حصنی آرام تبدیل می‌شود.

  22. با تغییر همسر، خانه، مال، اتومبیل، لباس، آرایش، مدرک تحصیلی، ثروت، قدرت و مقام نمی‌توان به آرامش رسید، زیرا ذات اینها اضطراب‌آور است و برای عوض شدن و گرفته شدن خلق شده‌اند.

  23. دنیا “دار الممر” و محل عبور است؛ احمقانه است که به چیزی دل ببندیم که قرار نیست برای ما بماند.

  24. “المواصل لدنیا مقطوع”؛ کسی که به دنیا وصل می‌شود، در واقع به چیزی بریده و قطع شده چسبیده است.

  25. پیوند با غیر خدا، عواقب ناگواری دارد؛ هیچ‌یک از چیزهایی که به خاطرشان خدا را فراموش می‌کنیم، برایمان نمی‌ماند.

  26. در لحظه مرگ، مال تنها یک کفن، خانواده تا دم قبر و تنها عمل است که همیشه با انسان می‌ماند.

  27. آدم باید با چیزی که قرار است همیشه با او بماند، رابطه‌اش گرم‌تر از بقیه چیزها باشد.

  28. بسیاری از انسان‌ها از چیزهایی که به دست آورده‌اند، متنفرند و آرزو می‌کنند ای کاش آنها را نداشتند.

  29. “الا المتقین”؛ تنها آدم‌های مؤمن و باتقوا هستند که از هیچ‌یک از انتخاب‌های دنیوی‌شان پشیمان نمی‌شوند.

  30. “دل

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه