خانواده آسمانی – جلسه 178

متن کامل جلسه

فهرست مطالب

بسم الله الرحمن الرحیم
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

اهمیت عضویت در خانواده آسمانی

در جلسه قبل، درباره روابط بین اعضای خانواده آسمانی با هم سخن گفتیم. اعضای یک خانواده وقتی به عضویت خود در آن خانواده شهود و قید دارند، یک سلسله خصوصیات، احساسات، تعهدات و رفتارهای خاصی از آن‌ها بروز می‌کند. از جمله اینکه اعضای یک خانواده و فامیل، یک عرق خانوادگی دارند و سرنوشت، مسائل، آرمان‌ها و ارزش‌های خانواده و فامیل برای تک تک اعضا مهم است. هر کدام به سهم خود تلاش می‌کنند که آرمان‌ها و ارزش‌ها و دغدغه‌های خانواده خود را حفظ و حتی رواج دهند. آداب و سنن و ارزش‌ها برای اعضای یک خانواده فوق‌العاده مهم است.

حساسیت نسبت به ارزش‌های خانواده آسمانی

در خانواده آسمانی هم اعضای خانواده آسمانی، به خصوص فرزندان آن خانواده، همین‌طور هستند؛ یعنی نسبت به ارزش‌ها، آرمان‌ها، فرهنگ و سبک خانواده آسمانی یک حساسیت، عرق و تعصب انسانی، الهی و آسمانی دارند. عضویت در خانواده آسمانی (علیهم السلام) برای اعضا این دلبستگی را دارد. شما هر جا که یک جامعه‌ای تشکیل می‌شود، اعضای آن جامعه که حکم یک خانواده را پیدا می‌کنند، یک سلسله آرمان‌ها و اهداف مشترک دارند. در تیم‌های فوتبال یا سایر تیم‌های ورزشی، اگر دقت کرده باشید، اعضا و هواداران نسبت به لباس تیم، رنگ تیم، ارزش‌های تیم، آرمان‌ها و موفقیت‌های تیم، و پیروز شدن یا شکست خوردنش حساسیت‌های زیادی نشان می‌دهند. بعضی وقت‌ها بعضی از هواداران جان خود را در راه آرمان‌های تیم خود می‌گذارند، این‌قدر اهمیت می‌دهند، در حالی که تیم و تیم داشتن ورزشی یک امر حقیقی نیست، یک امر وهمی است و مربوط به قوه واهمه انسان است. کمااینکه شما می‌بینید دروازه‌بان، کاپیتان یا عضو فعال یک تیم که هوادارهای خیلی زیادی هم دارد، در یک فصل در این تیم بازی می‌کند و فصل بعد در تیم مقابل بازی می‌کند. او برایش چیز دیگری مهم است، ولی هواداران به گونه دیگری رفتار می‌کنند.

تفاوت خانواده آسمانی با خانواده‌های زمینی

در خانواده‌های زمینی و فامیل‌ها و ایل و تبارها و قومیت‌ها، این‌گونه تعهدها و تعصب‌ها نسبت به اهداف و آرزوها و آرمان‌های یک فامیل یا یک خانواده وجود دارد. در خانواده آسمانی مسئله به گونه دیگری است، چون اعضای خانواده آسمانی هم هدف مشترک دارند، آرمان‌های مشترک دارند، ارزش‌ها و آداب‌های مشترک و سبک زندگی مشترکی دارند، ولی عضو خانواده آسمانی اساساً نوع نگاهش غیر از نوع نگاه تشکل‌ها و جوامع زمینی است. برای اینکه می‌داند خانواده آسمانی اگر دارای اهداف، آرمان، ارزش‌ها و سبک خاصی هستند، این یک سبک الهی است و تعیین شده است و دقیقاً با خلقت انسان سازگاری دارد. صرفاً یک امر شخصی یا سلیقه‌ای نیست. آرمان‌ها و اهداف خانواده آسمانی که مثلاً لرها بگویند ما این‌جوری هستیم، ترک‌ها بگویند ما این‌جوری هستیم یا فلان خانواده و خاندان بگوید ما این ارزش‌ها را داریم، این‌گونه نیست. در خانواده آسمانی، شخص می‌داند که ارزش‌های حاکم بر خانواده‌اش و آرمان‌ها و دغدغه‌های بزرگان خانواده، یعنی اهل بیت (علیهم السلام)، با هدف خلقت انسان سازگاری دارد و یک سلسله ارزش‌ها، آداب، سنن، فرهنگ و دغدغه‌ها و آرمان‌های الهی و انسانی در میان است که با تکوین و هدف خلقت انسان نهایت تناسب و سازگاری را دارد. امری است قانونی، حساب‌شده، دقیق، علمی و مقدس.

میزان پایبندی و جایگاه در خانواده آسمانی

لذا میزان پایبندی هر کس به آرمان‌ها و اهداف خانواده آسمانی خودش، دغدغه‌های خانواده آسمانی خودش و آداب و سنن و ارزش‌ها و سبک زندگی خانواده آسمانی خودش نشان می‌دهد این شخص واقعاً در این خانواده چه جایگاهی دارد و چه قیمتی دارد. دلسوزی‌ها، دلشوره‌ها، دغدغه‌های یک عضو خانواده آسمانی نشان می‌دهد که این شخص چقدر پذیرفته شده در این خانواده. نوع برنامه‌ریزی‌ها، محبت‌ها، بغض‌ها، و سرمایه‌گذاری‌های یک شخص دقیقاً نشان می‌دهد که این شخص چه جایگاهی در خود خانواده آسمانی دارد.

بهترین افراد در خانواده آسمانی

در خانواده زمینی، پیامبر فرمود: “خیرکم خیرکم لاهله” (بهترین شما کسی است که برای خانواده زمینی خودش بهترین شخص باشد). یعنی اگر بگویند بهترین شخص این خانواده کیست، او را معرفی کنند. پیامبر فرمود اگر همه اعضای خانواده می‌گویند فلانی در خانواده بهترین آدم است، این شخص بهترین آدم واقع است که این‌جوری قبولش دارند و موفق بوده که همه این‌جوری دوستش دارند. در خانواده آسمانی هم داستان از همین قرار است؛ یعنی بهترین افراد و نزدیک‌ترین افراد به خانواده آسمانی، در خانواده آسمانی از فعالیت، دلسوزی و دلشوره‌های ویژه‌ای برخوردارند. عرق خاصی دارند، غیرت خاصی دارند نسبت به افراد خانواده آسمانی خودشان، نسبت به اهداف الهی خانواده محمد و آل محمد (علیهم السلام) دلسوزترند و جدی‌ترند و فعال‌ترند.

دغدغه‌های اهل بیت و مقبولیت نزد خداوند

در حالی که خیلی افراد هستند که متوجه عضویتشان در خانواده آسمانی‌شان نیستند یا اصلاً دغدغه‌های اهل بیت برایشان دغدغه نیست در زندگی. آرمان‌ها، ارزش‌ها و سبک زندگی اهل بیت برای آن‌ها مهم نیست. برای این، مسئله خیلی جدی است و خود این جدیت این شخص، میزان مقبولیت شخص است. یعنی وقتی فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نگاه می‌کند، می‌بیند یک نفر چقدر در پیاده کردن اهداف و دغدغه‌های خانواده آسمانی خودش دلسوز است و دغدغه دارد، خودش چقدر فعال است، این شخص خودش مقرب فاطمه زهرا است، مقرب خداوند است. می‌گویند ما در زمین بچه‌هایی داریم که دقیقاً با اهداف ما سازگاری دارند، با همه ارزش‌های ما پیوند خوردند، دلشوره‌های این خانواده را دارند. یک پدر و مادر هم در خانواده وقتی یک بچه برخلاف سایر خواهر و برادرهایش دغدغه دارد نسبت به پدر و مادر، سلامت پدر و مادر، سعادت پدر و مادر، مسائلی که پدر و مادر دستور می‌دهند این‌ها برایش مهم است، در خانواده نسبت به سایر اعضای خانواده دلسوزتر، مهربان‌تر، فعال‌تر، فداکارتر است. در خانواده زمینی هم این شخص آدم محبوبی است، چه برسد به خانواده آسمانی که آن‌ها معدن رحمت و رأفت و مهربانی هستند، معدن عشق و عاطفه هستند.

راهی برای محبوبیت نزد چهارده معصوم

بنابراین، الان خیلی فرصت بسیار بسیار خوبی است که یک نفر با بیدار کردن دلش نسبت به داغ اهل بیت (علیهم السلام)، نسبت به دغدغه‌های آن‌ها، نسبت به آرمان‌ها و ارزش‌ها و سبک زندگی آن‌ها، خودش را به بالاترین جایگاه محبوبیت در نزد چهارده معصوم برساند. وقتی که چهارده معصوم به دل یک نفر نگاه می‌کنند، می‌بینند این چقدر نسبت به ارزش‌های خانواده آسمانی دلشوره و دل‌نگرانی دارد، نسبت به گسترش آن‌ها چقدر دل‌نگرانی دارد، این شخص حقیقتاً ذاتش محبوبیت پیدا می‌کند در نزد اهل بیت (علیهم السلام). پس یادمان نرود قیمت هر آدمی در این بعد از بحث به این است که چقدر نسبت به آرمان‌ها و اهداف و دغدغه‌های خانواده آسمانی دلسوزتر و فعال‌تر است.

دغدغه‌های فوق عقلانی و جهانی

لذا در حالی که خیلی‌ها دغدغه‌های حسی یا خیالی یا توهمی دارند یا دغدغه‌های علمی دارند، دغدغه این آدم یک سلسله دغدغه‌های فوق عقلانی است، دغدغه‌های انسانی و دغدغه‌های جهانی است. خب اهل بیت برای چی آمده‌اند؟ برای هدایت بشر، برای سعادت بشر. سعادت هر فرد و جامعه‌ای در میزان پیوندش با الله و خانواده آسمانی‌اش است. همه بدبختی‌هایی که ما در جامعه جهانی و در زندگی خودمان داریم می‌بینیم، به خاطر دور افتادن ما از خانواده آسمانی است. هر چقدر یک شخص به خانواده آسمانی خودش نزدیک می‌شود، این شخص از آرامش، شادی و سلامت بیشتری برخوردار است و هر چقدر از ارزش‌های خانواده‌اش فاصله گیرد، بی‌تحرک‌تر است، بی‌خیال‌تر است، خودش دچار غصه و غم و شکست می‌شود.

اهل بیت، کاون سعادت

ما باید دقت بکنیم که اهل بیت کاون سعادت هستند، چه در دنیا و چه در آخرت. لذا هر چقدر شما خودتان را به این‌ها نزدیک‌تر بکنید، از شادی و آرامش بیشتر در دنیا و آخرت بهره‌مند هستید. لذا یک عضو، یک بچه وفادار نسبت به خانواده آسمانی، برایش خیلی مهم است که سایر انسان‌ها را به اهل بیت برساند. همه انسان‌ها را ایتام اهل بیت می‌داند. آن‌ها یتیم‌های اهل بیت هستند که از پدر و مادر حقیقی خودشان و خانواده آسمانی خودشان دور افتادند. لذا مثل یک بچه وفادار وقتی می‌بیند پدرش یا مادرش از آسیب دیدن یکی از اعضای خانواده‌اش دلشوره دارد و نگران است، سعی می‌کند با رسیدگی به آن فرزند، پدر و مادر را شاد بکند و آرام بکند.

تلاش برای معرفی اهل بیت به جهانیان

یک عضو فعال در خانواده آسمانی، یک عضو مقرب و خاص و ویژه در خانواده آسمانی، همیشه تلاش می‌کند تعداد بیشتری از این ایتام را به پدر و مادر آسمانی خودشان متصل بکند و با این وسیله هم انسان‌ها را نجات داده و هم اهل بیت را خوشحال کرده و خدا را خشنود کرده. دغدغه‌های این شخص و اساساً سبک زندگی این شخص این‌گونه است که روز تا شب و شب تا روز تلاشش این است که بتواند در سطح جهان تعداد بیشتری از این یتیم‌ها را به پدر و مادر آسمانی‌شان معرفی بکند و تعداد بیشتری از این بچه‌ها را آگاه و شناسا بکند در نگاه اهل بیت (علیهم السلام)، نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) و تا می‌تواند تلاش می‌کند که اهل بیت را به همه مردم دنیا معرفی بکند. هیچ فرزندی در نزد اهل بیت و هیچ بنده‌ای در نزد خداوند تبارک و تعالی به اندازه کسی که تلاش می‌کند مردم جهان اهل بیت را بشناسند و دغدغه دارد برای این کار، عزیز نیستند پیش خانواده آسمانی و پیش خداوند تبارک و تعالی.

بالاترین درجات قرب و رفاقت

آخرین درجات قرب، رفاقت، صفا، صمیمیت، محبت و انس بین یک بنده و حق تعالی و بین یک بنده و خانواده آسمانی زمانی صورت می‌گیرد که چهارده معصوم می‌بینند که این شخص بزرگترین دغدغه‌هایش معرفی اهل بیت به همه مردم جهان است و در رأسشان پدر حقیقی ما، منجی همه عالم که در واقع منجی همه ادیان است، وجود مقدس آقا امام زمان (علیه السلام) است. این سوزش جگر، این غصه هر چقدر در دل فرزند اهل بیت، در دل یک عضو خانواده آسمانی بیشتر می‌شود، او به اهل بیت نزدیک‌تر می‌شود. این سوز جگر، این سوختن برای مظلومیت و غربت امام زمان، سوختن برای انسان‌های جهان از آن جهت که این‌ها حقشان است که خانواده آسمانی و پدر و مادر اصلی خودشان و آسمانی خودشان را پیدا بکنند، هر چقدر در دل یک نفر بیشتر می‌شود، این سوزش او را به الله و اهل بیت نزدیک‌تر می‌کند.

دوری از اهل بیت با بی‌خیالی

و دورترین آدم‌ها کسانی هستند که بی‌خیال این روابط هستند، چه نسبت به خودشان و چه نسبت به اطرافیان و چه نسبت به اعضای خانواده‌شان. نسبت به این مسائل بی‌خیال هستند، اصلاً برایشان مهم نیست. این فرزند اهل بیت است، لیاقتش لیاقت اهل بیت است، باید با اهل بیت زندگی بکند، باید به لیاقت آن‌ها رشد بکند، حقش است که ملحق بشود. این‌ها دورترین آدم‌ها هستند که به این دغدغه‌ها فکر نمی‌کنند، برای این‌ها برنامه‌ریزی ندارند.

تلاش برای ظهور امام زمان (عج)

لذا واقعاً ما اگر بخواهیم یک فرزند حقیقی را در خانواده آسمانی اهل بیت ببینیم، کسی است که بیش از هر کس دیگر برای ظهور امام زمان، برای برطرف شدن موانع ظهور امام زمان، برای معرفی امام زمان به جهانیان بیشتر تلاش می‌کند. این شخص کسی است که حقیقتاً به هر مرگی بمیرد، از شهدایی که در رکاب پیامبر شهید شدند بالاتر است. مثل کسی است – این‌ها که می‌گویم روایت است – مثل کسی است که در چادر حضرت بوده و در رکاب حضرت جنگیده و به شهادت رسیده، ولو با سرطان بمیرد، ولو با تصادف بمیرد، ولو با سکته بمیرد. چون وقتی که به سوز قلب او، به دل او نگاه می‌کنند که ملاک هم دل است (ان الله ینظر الی قلوبکم)، خداوند به حرف‌های شما خیلی کاری ندارد. اونی که برای خداوند مهم است این است که در دل شما چی می‌گذرد، واقعاً شما چه دغدغه‌ها، دلشوره‌ها و آرمان‌هایی دارید. این خیلی اهمیت دارد.

دل مبارک و محل نزول رحمت خدا

اگر خدا به دل بنده‌ای نگاه بکند، ببیند این بنده دلش پر از دلتنگی برای خانواده آسمانی‌اش است، پر از دلشوره برای اهداف و آرمان‌های خانواده آسمانی‌اش، به رفتارش نگاه بکند، ببیند این از بدنش، از آبرویش، از قلمش، از اعتبارش، از هنرش استفاده می‌کند، از همه نعمت‌هایی که دارد استفاده می‌کند برای معرفی امام زمان و اهل بیت (علیهم السلام) که پدران حقیقی همه انسان‌ها هستند به انسان‌ها. اگر در دل یک همچین چیزی بیفتد که دل خیلی مبارکی می‌شود اصلاً، این دل محل نزول فرشته‌ها می‌شود، این دل محل نزول رحمت خدا می‌شود. این شخص کسی است که دائماً لبخند الله و لبخند چهارده معصوم را به سوی خودش جلب می‌کند.

استقبال چهارده معصوم از چنین شخصی

اگر این دغدغه بیفتد در دل یک نفر که این‌گونه زندگی بکند، این وقتی که از این دنیا می‌رود، همه چهارده معصوم، فرشتگان الهی، انبیاء و اولیاء می‌آیند به تشییع این، می‌آیند به استقبال این شخص، می‌آیند با یک تشریفات خاصی این شخص را وارد مقامات خودش در نزد خانواده آسمانی‌اش می‌برند. خوش به حال کسی که این‌گونه زندگی بکند، خوش به حال کسی که یک همچین دغدغه‌هایی داشته باشد و به جای این همه مشغله‌های الکی، این همه دویدن‌های بیهوده، او خودش را با این هدف مقدس پیوند داده که فرزند و ایتام آل پیغمبر را از یتیمی در بیاورد و آل پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام) را به همه انسان‌ها معرفی بکند.

آرزوی امام هادی (ع) در زیارت جامعه کبیره

و این چیزی است که شما در زیارت جامعه کبیره که انشاءالله شرحش را آغاز خواهیم کرد، خواهید دید که امام هادی (علیه السلام) از ما همین را خواسته در اوج زیارت جامعه کبیره. وقتی که شما با خانواده آسمانی‌تان سخن می‌گویید، امام هادی (علیه السلام) می‌گوید شما این نوع آرزوهایتان را برای ما بگویید، به ما بگویید که آرزو دارید همه دنیا ما را بشناسند. خیلی مهم است که امام هادی می‌گوید این آرزوی شما باید باشد و این آرزویتان را وقتی پیش ما هستید به زبان بیاورید. نحوه عشق‌بازی شما با ما باید این‌گونه باشد. بالاخره انسان باید وقتی با اعضای خانواده آسمانی‌اش است، باید به یک گونه‌ای با این اعضای خانواده‌اش دل بدهد و دل بستاند، باید عشق‌ورزی بکند، مهرورزی بکند، کلمات عاشقانه به کار ببرد. یکی از عاشقانه‌ترین کلماتی که یک نفر نسبت به اهل بیت می‌تواند به کار ببرد این است که به اهل بیت بگوید من همه آرزویم، همه تلاشم، اوج شادی‌ام آن زمانی است که هیچ کس دیگر نباشد که شما را نشناسد.

قیمت انسان به آرمان‌ها و دغدغه‌هایش

این خیلی مهم است که اگر در دل یک نفر بیفتد، چون عرض کردم قیمت هر انسانی به آرمان‌هایش و دغدغه‌هایش و برنامه‌های زندگی اوست، به اهدافی است که شخص از زندگی کردن در دنیا فراهم کرده و چیده. حالا یک کسی وقتی روبرو می‌شود با چهارده معصوم، به چهارده معصوم می‌گوید که من بزرگترین آرزویم این است همه دنیا شما را بشناسند، فضیلت و برتری شما برای همه روشن بشود، همه بدانند که چه خانواده‌ای دارند. آن‌ها هم چون مهربان هستند نسبت به همه و غصه می‌خورند بچه‌هاشون از دور هستند، ایتام این‌ها توجهی به این‌ها ندارند، این‌ها را گم کردند، چقدر خوشحال می‌شوند که شما بتوانید یکی از فرزندان آن‌ها را آشتی بدهید با خانواده آسمانی‌شان. این خوشحالی را نمی‌شود وصفش را حساب کرد، نمی‌شود حساب کرد که اهل بیت چقدر خوشحال می‌شوند که وقتی یک نفر از فرزندان آن‌ها و ایتام آن‌ها با آن‌ها آشتی می‌کنند.

جامعه آرمانی اهل بیت

و اساساً افراد این‌گونه برایشان آن جامعه آرمانی اهل بیت فوق‌العاده مهم است. یعنی برایش مهم است که اهل بیت چجوری ما را و جامعه ما را دوست دارند، چجوری می‌خواهند ما در جامعه با هم رفتار بکنیم. شما نگاه بکنید چقدر پدر و مادرهای زمینی برایشان مهم است که بچه‌هایشان به جان هم نیفتند، بچه‌هایشان با هم درگیری نداشته باشند. گاهی وقت‌ها آن‌قدر علاقه دارند به این بچه‌هایشان که اگر یک عضو بخواهد وحدت خانوادگی را، صفای خانوادگی را به هم بزند، جلویش را می‌گیرند، بهش تذکر می‌دهند. ولی فکر نمی‌کنم هیچ پدر و مادری به بچه‌اش بگوید خیر دنیا و آخرت را نبینی، نه خیر دنیا ببینی نه خیر آخرت ببینی که داری خراب می‌کنی محیط خانواده را. فکر نمی‌کنم هیچ پدر و مادر زمینی این‌جوری بگویند، چون آن‌ها درکشان از ما همین‌قدر است. نهایتاً مسامحه می‌کنند. شاید اگر یک پدر و مادر زمینی اگر نسبت به آرمان‌های خانواده هر چقدر دغدغه دارند، یک بچه ناخلف دارند و دارد وحدت خانواده را به هم می‌زند، نهایتاً باهاش قهر می‌کنند، ولی نوع علاقه‌شان به بچه‌هایشان همین‌قدر است. خیلی وقت‌ها فقط به نصیحت کردن می‌پردازند. خب عزیزم این هم داداشت است، این هم خواهرت است، درست نیست تو خواهر بزرگتری، برادر بزرگتر هستی، باید بیشتر دقت بکنی.

اهمیت احترام به دیگران در نگاه اهل بیت

در روایت هم داریم برادر بزرگتر مثل پدر می‌ماند در یک خانواده، یک حرمت خاصی دارد، به شرطی که برادر بزرگتر هم بفهمد مثل یک پدر دغدغه‌ها و مهربانی‌ها و دلسوزی‌ها را هم داشته باشد واقعاً. ما دیدید همین‌جوری نصیحت می‌کنیم، اما امام رضا (علیه السلام) و اهل بیت (علیهم السلام) نسبت به بچه‌هایشان این‌قدر علاقه دارند، این‌قدر دلبستگی دارند نسبت به تک تک شماها که اگر یکی از ماها بخواهد یکی از ما را اذیت بکند، شر برساند به یک کس دیگر، در دلش خدایی نکرده نسبت به کسی کینه‌ای داشته باشد، امام رضا می‌گوید خیر نبینی نه دنیا خیر ببینی نه آخرت. خیلی حرف است این. آدم وقتی بفهمد با اذیت کردن یک شیعه چه خونی به دل اهل بیت می‌کند، با بدخواهی و بدجنسی نسبت به یک شیعه، نسبت به یکی از فرزندان اهل بیت چقدر خشم خانواده آسمانی را متوجه خودش می‌کند، چه بلاهایی را سرریز می‌کند در زندگی خودش، در برخورد با سایر اعضای خانواده آسمانی و همه خواهر و برادرهای آسمانی‌اش خیلی دقت می‌کند. و برعکس، یک کسی که عاشق خانواده خودش هست، برای تقرب خانواده آسمانی‌اش هم که شد، سعی می‌کند بیشترین محبت، خدمت، تواضع را نسبت به سایر شیعیان داشته باشد، چون می‌داند هر لبخندی که به اعضای خانواده آسمانی‌اش بزند، به فرزندان اهل بیت بزند، هر کمکی که به آن‌ها بکند، هر مشکلی را که از آن‌ها برطرف بکند، هر گرهی را از زندگی آن‌ها برطرف بکند، حمایت، دعا، محبت، قرب و شادی اهل بیت (علیهم السلام) را برای خود خواهد داشت.

دوری از آتش‌افروزی و سخن‌چینی

در بین اعضای خانواده آسمانی که ماها هستیم نسبت به همدیگر، اونی که همیشه شیطانش کمتر تحریک می‌شود، شیطان‌های دیگران را تحریک می‌کند و اگر شیطان‌های دیگر تحریک بشوند، او آب می‌آورد و آتش را خاموش می‌کند با گذشتن، با تواضع، با فداکاری. او به اهل بیت فوق‌العاده نزدیک است، خیلی محبوب اهل بیت می‌شود. می‌گویند این بچه ما در زندگی‌اش طوری بوده که آتش‌بیار نبوده هیچ وقت، سخن‌چین نبوده، فضول نبوده، بدخواه نبوده، حسود نبوده، آدم آتش‌گیر نبوده که زود بشود آتشش زد. شما نگاه نکنید یک پدر و مادری که با زحمت بچه‌هایشان را بزرگ کردند، اگر یک کسی بتواند این بچه را به راحتی نسبت به پدر و مادر تحریک بکند که این بچه بتواند برود داد بزند سر پدر و مادر خودش، با پدر و مادر خودش بد بشود، این بچه می‌گویند یک بچه ناخلفی هست که این‌قدر راحت علیه پدر و مادر خودش و اعضای خانواده خودش اقدام می‌کند، تحریک می‌شود. یعنی اصلاً یک مفهوم خیلی بدی دارد این. حالا شما در نظر بگیرید در خانواده اهل بیت، یکی کسی که دائماً تحریک می‌شود علیه دیگران، دائماً بدجنسی، بدخواهی، حساسیت دارد، زود می‌شود فریبش داد، زود می‌شود آتشش زد، زود می‌شود عصبانیش کرد، چقدر تأسف اهل بیت را این شخص برمی‌انگیزد.

سبک‌سری و بی‌وزنی در نزد اهل بیت

من یک چیزی می‌گویم شما یک چیزی می‌شنوید. شما نمی‌دانید خانم فاطمه زهرا، آقا امیرالمؤمنین غصه می‌خورند وقتی یک بچه‌اش مثل ذرت بو داده این‌قدر سبک است که تا یک ضربه بهش می‌خورد صداش در می‌آید، شروع می‌کند به دعوا و درگیری و خانه را به هم زدن، زن و بچه را، شوهر را اذیت کردن. آدم بی‌وزن و سبک در نزد اهل بیت خیلی بد است و تأسف می‌خورند که چرا این بچه ما این‌قدر سبک است؟ چرا این‌قدر زود آتش می‌گیرد؟ چرا مجهز به دستگاه‌های خاموش‌کننده آتش نیست؟ چرا شیطان خیلی راحت می‌تواند این را زود ببرد جهنم، گولش بزند؟ شما بچه را نگاه بکنید وقتی راحت می‌شود فریبش داد علیه مسائل خانواده، که آره بیا برو به مادر و پدرت فحش بده، داداشت را بزن، خواهرت را بزن، بگو ببینم تو خانه‌تان چه خبر است، بیا برو خلاف کن آبروی خانواده‌ات را ببر. یک کسی که این‌قدر زود در خانواده فریب می‌خورد، این‌قدر سبک است، این‌قدر ضعیف است، خب این چه جایگاهی دارد؟

نگاه انسانی و الهی به دیگران

ولی آن‌هایی که به راحتی اعضای خانواده خودشان را نمی‌فروشند، خواهر و برادرهای خودشان را نمی‌فروشند، نوع نگاهشان به آدم‌ها اصلاً بر اساس جنسیت، قومیت، فامیلی، زبان، رنگ پوست، ملیت اصلاً نیست. اصلاً این آدم حیفش می‌آید به آدم‌ها این‌جوری نگاه بکند. به هیچ وجه این نوع مسائل را نگاه نمی‌کند. این‌ها ترک‌اند، ما فارسیم، این‌ها لرند، ما ترکیم، این‌ها شمالی هستند، ما کجایی هستیم. این اصلاً شرمش می‌آید، یک فحشا می‌داند، یکی از بزرگترین منکرات می‌داند که در نگاه این آدم‌ها بر اساس جنسشان که این زن است یا مرد است، ایرانی است یا ایرانی نیست، کجایی است، چه قومیتی دارد، فقیر است یا فقیر نیست. اصلاً این خودش یک فحشا می‌داند که به آدم‌ها این‌جوری نگاه بکند. شرمش می‌آید که یک دفعه به یک انسان که می‌داند فرزند اهل بیت (علیهم السلام) هستند، این با نگاه‌هایی نگاه کند که به هیچ وجه پیش خدا و اهل بیت این نوع نگاه‌ها اعتباری ندارد. خودش شرمش می‌آید. او به انسان‌ها بر اساس انسانیتشان نگاه می‌کند و انسان‌ها را بر اساس عضویت در خانواده آسمانی‌شان می‌بیند و دوستشان دارد. بهشان حرمتی می‌گذارد بالاتر از این نوع حرمت‌های طبیعی و دنیایی.

جامعه آرمانی شیعه

او همان‌طور که اهل بیت گفتند، همه انسان‌ها را خواهر و برادران حقیقی خودش می‌داند. همان‌طور که علی (علیه السلام) فرمود قاعده “هو انت”، همه انسان‌ها را با خودش برابر می‌داند، مثل خودش می‌داند. در این صورت حقه‌بازی، کلک زدن، بدخواهی، بدجنسی، حسادت، تنبیه کردن، دعوا کردن، حق‌خوری اصلاً دیگر در مرام این شخص نیست. فکر کنید این جامعه آرمانی شیعه است. جامعه آرمانی شیعه، جامعه آرمانی اهل بیت، جامعه‌ای هستند که همه اعضا به همدیگر به چشم خواهر و برادرهای حقیقی نگاه می‌کنند و به هیچ وجه با مقیاس‌های دنیایی و طبیعی نگاه نمی‌کنند. دقت بکنید این شخصیتی است که روحش، بخش انسانی شخصیتش، بخش اصلی شخصیتش مثل خود من عضو خانواده محمد و آل محمد هستند (صلی الله علیه وآله). به هیچ وجه نگاه ضعیف، تحقیرکننده، منفی به کسی ندارند. به هیچ وجه موقعیت‌های افراد در روحیه او تأثیر نمی‌گذارد. سرزنشی نسبت به کسی ندارد راجع به موقعیت‌های اجتماعی افراد، فقر افراد. اگر بنده فقیری را ببیند با یک بنده ثروتمندی در نگاه او این افراد فرقی نمی‌کنند و برای فقیر بیشتر مهربان‌تر است و دلسوزی می‌کند.

عواطف از جنس خدا

اساساً در خانواده آسمانی افراد از یک عاطفه‌ای از جنس خدا برخوردار هستند. غیر از عاطفه‌ای است مثلاً شما نسبت به هم‌وطن خودت داری، مثل حیوان‌ها نسبت به خانواده زمینی خودت داری. این‌ها عواطف حیوانی است. این نوع عواطف، عواطف انسانی نیست. در عواطف انسانی شخص عاطفه‌اش از جنس خداست. یعنی دارای یک رحمت رحمانیه و یک رحمت رحیمیه است. رأفتش الهی است، نگاهش الهی است، دوست داشتنش نسبت به آدم‌ها الهی است. شما اگر با برادرت دوتایی در یک ماشین نشسته باشید، هر کدام در یک ماشین وقتی می‌روید یک جا قرار است پارک بکنید، افرادی که همدیگر را دوست دارند چی کار می‌کنند؟ جایش را می‌دهد به برادرش، شما پارک کن من می‌روم یک جای دیگر گیر می‌آورم. حالا فکر کنید وقتی که این نیست، آدم‌ها سر یک پارک کردن چقدر به همدیگر فحش می‌دهند، چقدر دعوا راه می‌افتد.

لذت از موفقیت دیگران

وقتی که عواطف انسانی می‌آید، شما دیگر با هیچ کس دعوا ندارید، با هیچ کس مشکلی ندارید، چون می‌گویید این با من یکی است. پیش اهل بیت همه مان عضو خانواده اهل بیت هستیم. اگر این به خوشبختی برسد، این به آسایش برسد، من ازش لذت می‌برم. در روایت داریم فرد کریم از خوراندن لذت می‌برد، اما فرد لئیم و پست از خوردن لذت می‌برد. وقتی که انسان‌ها عواطف آسمانی پیدا می‌کنند، از موفقیت دیگران فوق‌العاده لذت می‌برند، از خوراندن به دیگران لذت می‌برند. اصلاً چیزی به اسم حسادت، خودبرتربینی، تکبر و فخر محال است در وجود این شخص پیدا بشود. هر جا حسادت، زودرنجی و حساسیت، فخرفروشی، منم و تویی، گندگی و بزرگی کردن بی‌جا پیش آمد، برای این است که ما یقیناً ارزش‌های انسانی‌مان را از دست دادیم، نگاهمان انسانی دیگر نداریم به دیگران، نگاهمان یک نگاه حیوانی است.

ازدواج و نگاه انسانی

اصلاً منم و تویی ندارد. یک دختر و پسر می‌خواهند با همدیگر ازدواج بکنند، خانواده پسر و خود پسر نگاه می‌کند به دختر، خانواده دختر و آن‌ها را مثل خانواده خودشان می‌بیند. لذا با هم جر و بحث ندارند، بده بستان ندارند، دعوا ندارند، زرنگ‌بازی هیچ کدام نسبت به دیگری ندارند. هر جا این حرف‌ها پیش آمد، حتماً درش نگاه‌ها حیوانی است و نفسانیت وجود دارد. چرا ما، چرا شما، این‌جوری نیست؟ خانواده پسر، پسرشان را تشویق می‌کند که به خانواده همسرت تا می‌توانی محبت کن و احترام بگذار. خانواده دختر به دخترشان توصیه می‌کنند هر چقدر می‌توانی به همسرت و خانواده همسرت احترام بگذار، تواضع بکن و کوچکی کن.

پدران سه گانه و محبت الهی

اینکه در روایت می‌گوید پدرها سه تا هستند: پدری که تو را به دنیا می‌آورد، پدر همسرت و بالاتر از همه پدری که معلم توست (اب المعلمک). معلم تو از پدر خودت و پدر همسرت بالاتر است. اینکه شما بتوانی خانواده همسرت را مثل خانواده خودت دوست داشته باشی، به مادر همسرت و پدر همسرت مثل مادر و پدر خودت علاقه داشته باشی، دوست داشته باشی. خدا نکند یکی پدر و مادر خودش را دوست نداشته باشد، او دیگر خیلی بد است. حق پدر و مادر خودش را نادیده بگیرد به خاطر خودخواهی‌های خودش و توقعات بی‌جایی که دارد. خب اینجا دیگر دعوا و درگیری نیست، بهشت است. ما وقتی که نگاه‌هایمان جنسی، طبیعی و حیوانی می‌شود، دعواها و درگیری‌ها شروع می‌شود. چرا این را برایت خرید؟ چرا این را برایت نخرید؟ چرا این‌طوری؟ چرا اون‌طوری؟ اصلاً دیگر چراها از بین می‌رود اگر نگاه‌ها انسانی باشد. تمام دغدغه‌ها، سؤال‌ها، چراها، گیر دادن‌ها، توقع‌ها، طمع‌ها، زودرنجی‌ها، حساسیت‌ها همه در پرتو نگاه غلط شکل می‌گیرد.

رضایت اهل بیت، مهم‌تر از رفتار دیگران

لذا واقعاً برای کسی که می‌خواهد پیش خانواده خودش عزیز باشد، پیش پدر و مادر خودش، اصلاً برایش مهم نیست که خواهر و برادرهایش باهاش چه رفتاری دارند. برایش مهم این است که پدر و مادر خودش را راضی بکند، اعضای خانواده آسمانی خودش را راضی بکند. دیدید یک موقع مادر یا پدر به پسر بزرگتر می‌گویند ببین او نمی‌فهمد، جهالت می‌کند، تو بزرگی کن. یعنی تو با رفتار او کار نداشته باش، برازنده تو بزرگی کردن است. او عقلش نمی‌رسد، ضعیف است، بی‌عاطفه است، ولی تو ایران و باش، تو بزرگوار باش. واقعاً وقتی یک نفر تعلق به خانواده آسمانی‌اش پیدا می‌کند، به عشق اهل بیت (علیهم السلام) و به عشق خدا با انسان‌ها رفتار می‌کند، بر اساس خودش، میل خودش، سلیقه خودش و رفتار دیگران با خودش.

محبت حیوانی و محبت الهی

حیوانی‌ترین محبت‌ها، محبتی است که در پی محبت دیگران به وجود می‌آید. یعنی ما منتظریم دیگران خوب باشند تا ما باهاشون خوب باشیم، دیگران ادب را رعایت کنند ما هم ادب را رعایت کنیم، دیگران هدیه بدهند ما هم هدیه بدهیم. این می‌شود طمع. خداوند فرمود: “وجبت محبتی للمتحابین فی، للمتعاطفین فی”. عشق من، محبت و خالص و ویژه، یک دوستی خاص، عمومی نیست – در معراج توضیح دادیم – دوستی خاص من برای کسانی است که می‌توانند به عشق من انسان‌ها را دوست داشته باشند، بهشون محبت کنند. و الا اینکه من همسرم را دوست دارم چون که همسر منه، خب حیوانات هم همسرشان را دوست دارند. من بچه‌هایم را دوست دارم. یک کسی که همسرش و بچه‌هایش را دوست ندارد، این از حیوان هم کمتر است، خیلی قساوت قلب دارد. می‌گوید همسرم را دوست دارم، زن خیلی خوب و بامحبتی است، زن فداکاری است. این یعنی چی؟ یعنی خوب بوده، به من وفادار بوده، فداکار بوده، خب من هم دوستش دارم. شما به حیوان وحشی هم اگر مهربانی کنی، فداکاری کنی، تو را دوست دارد. ما ملاک‌هایمان در محبت و مهرورزی خیلی ضعیف است.

حق همسایه و تحمل آزار

در روایت در مورد حق همسایه آمده، می‌گوید حق همسایه این نیست که شما آزارش نرسانی. کسی که این کار را بکند وحشی به تمام معناست. کسی که به دیگران آزار می‌رساند، به خودش، به همسرش، به خانواده همسرش، همسایه‌ها، این یک وحشی است. می‌گوید حق همسایه این نیست که آزار نرسانی، حق همسایه این است که از آزارش ناراحت نشوی و تحمل بکنی. یعنی آن‌جوری که تو دوست داری نیست، همان موقع می‌توانی دوستش داشته باشی و صبر بکنی. ولی اینکه واقعاً همان‌جوری است که من دوست دارم، خب این چه هنری شد؟ وحشی‌ترین حیوانات هم وقتی شما بهش محبت بکنی، او هم قدر محبت را می‌فهمد. درنده‌ترین حیوانات می‌فهمند محبت یعنی چی. اینکه این به من محبت کرده حالا من دوستش دارم، اینکه این من را اذیت نکرده من هم دوستش دارم، اینکه این به من احترام گذاشته من هم دوستش دارم. این‌ها برای حیوانات است. انسان محبتش مثل خداوند است که بنده معصیت می‌کند، نمک‌نشناسی می‌کند و خداوند دوستش دارد و هیچ وقت هم پل را پشت سرش خراب نمی‌کند.

ریشه‌های دعوا و قهر

دعواها، قهرها، اختلاف‌ها برای هوای نفس است، مال خودخواهی است، مال نگاه‌های حیوانی است که افراد به همدیگر دارند. هنر این است که یک کسی با تو هماهنگ نباشد و تو بتوانی دوستش داشته باشی. اینجاست که یک انسان متولد می‌شود، اینجاست که یک نفر تقرب به اهل بیت برایش آغاز می‌شود. شباهت و سنخیت با اهل بیت و خانواده آسمانی و الله در او شروع می‌شود. اما اینکه ما با هم مشکلی نداریم، من به او محبت می‌کنم او به من محبت می‌کند، او برای من هدیه می‌خرد من برای او هدیه می‌خرم، این یک حداقل حیوانی است که خوب است، خیلی هم خوب است که باشد، بدتر از این نباشد خدایی نکرده کار به اختلاف و دعوا و درگیری و گله‌گذاری منجر نشود. وای به حال اینکه این نباشد، از این ور هم دعوا و درگیری و زودرنجی و حساسیت، پس چه انسانی باقی می‌ماند اینجا؟ دیگر انسان معنا پیدا نمی‌کند.

حذف “من” و رسیدن به انسانیت

ما باید بدانیم نظام محبتی یک آدم با نظام محبتی یک حیوان کاملاً فرق می‌کند. “وجبت محبتی للمتحابین فی، وجبت محبتی للمتعاطفین فی، وجبت محبتی للمتواصلین فی”. این‌ها را در شرح حدیث معراج توضیح دادیم. پیامبر عاشقانه‌ترین حرف‌ها را اینجا دارد بهش می‌زند. می‌گوید محبت ویژه من، عشق ویژه من نسبت به بنده‌ام زمانی ایجاد می‌شود که این بنده‌ام خودش را از من می‌داند، از دایره محبتی سایر انسان‌ها خودش را کنار می‌کشد و اساساً از نگاه من به بنده‌هایم نگاه می‌کند نه از نگاه خودش. دیگر پای خودش را کنار کشیده و این یعنی انسانیت، این یعنی عشق، این یعنی عرفان، این یعنی وصول که انسان بتواند پای خودش را کنار بکشد، در ارتباطات خودش وسط کشیده نشود و بتواند جلوی این خود را بگیرد، دهنه‌اش را ببندد، نگذارد خود طبیعی‌اش وسط روابط بیاید، چه با همسرش، چه روابط با خانواده همسرش، چه روابط با خودش، چه روابط با سایر انسان‌ها و شیعیان و غیر شیعیان، حتی در روابط با حیوانات پای خودش وسط نیاید.

نمونه‌ای از انسانیت الهی

پیامبر به خادمش فرمود بروید فلان کار را برای ما انجام بدهید. آن‌ها مثلاً یک مقداری سبک‌سری کردند، رفته خادم حضرت که باید دستور حضرت را انجام بدهد، وسط راه یک جا گرفته خوابیده. پیامبر نشسته منتظر است – در مورد امام صادق هم داریم – منتظر است که مثلاً این خادم بیاید کاری را انجام بدهد، دیر می‌شود، نمی‌آید، کار هم عقب مانده. بروم ببینم این کجا رفته. حضرت می‌رود وسط راه می‌بیند که آقا گرفته خوابیده، هوا گرم است، زیر رختی خوابیده. حضرت این را باد می‌زند تا این بتواند خوب بخوابد. به این می‌گویند انسان الهی، آدم. اما کافی است دستور من اجرا نشود، کافی است حرف من جلو نرود، کافی است من دیده نشوم، می‌شوم یک درنده وحشی. گاهی وقت‌ها انسان آن‌قدر وحشی می‌شود که بیست سال سی سال زحمات یک کسی را نادیده می‌گیرد، قشنگی‌های یک نفر را نادیده می‌گیرد از بس وحشی شده. چرا؟ چون به من احترام نگذاشته، حرف من را گوش نکرده، من حرفم رو زمین مانده. هر کی گفت من، جایش در جهنم است. انسان به میزانی که می‌تواند این منش را حذف کند از روابط، به بهشت نزدیک می‌شود و اساساً همین من هم است که در جهنم می‌سوزد.

دوری از زن‌سالاری و مردسالاری

چقدر ما گرفتار عذاب می‌شویم؟ به میزانی که من داریم. یک زنی می‌خواهد در خانه زن‌سالاری بکند، خیلی خطرناک است این، خیلی جهنم دارد. یک مردی می‌خواهد مردسالاری بکند، خیلی خطرناک است. ما نه زن‌سالاری داریم نه مردسالاری. هر چی خدا گفت، حدود را خدا مشخص کرده، حد و حدود زن، حد و حدود مرد مشخص است. هر چی خدا گفت احترام بگذاریم، دیگر پای خودمان را هم وسط نکشیم. خدایا من از این قانونت خوشم نمی‌آید، زنانه است. از این قانونت خوشم نمی‌آید، مردانه بوده، طرفداری زن‌ها بوده، طرفداری مردها بود. آدم به خدا یک همچین نسبت‌هایی را بدهد یعنی کافر است، یقیناً کافر است. یعنی این اصلاً خدا را نشناخته. به خدا بگوید این چه جور دستور زن‌داری است، این چه جور دستور مردداری است، این چه جوری دستور پدر مادر داری است. من که این حرف‌ها را قبول ندارم. این می‌شود کفر. این یعنی من اصلاً خدا را به علم، به بردباری، به حکمت، به لطف، قبول ندارم که دارم این‌قدر نق می‌زنم. بعد هم با کمال بی‌حیایی می‌روم نماز می‌خوانم، خم می‌شوم و می‌گویم “سبحان الله سبحان الله سبحان الله”. خدایا تو منزهی، منزهی، منزهی از اینکه حرف بی‌ربط و بی‌حساب کتاب بزنی. تو پاکی، تو هیچ دستورت بی‌حکمت نیست. این را دارم می‌گویم سبحان الله را، ولی اصلاً زیر بارش هم نمی‌روم.

تناقض در وجود انسان

چقدر ما تناقض در وجودمان پیدا می‌شود، خیلی این تناقض است. می‌گوییم سبحان الله ولی شوهرداری خدا، زن‌داری خدایی، پدر مادر داری، خانواده همسرداری، فامیل داری، رحم داری، صله ارحام و از همه مهمتر، حضرت فرمود بزرگترین رحم شما ما هستیم، امام داری را بلد نیستیم، نمی‌خواهیم زیر بار این‌ها برویم ولی به خدا هم می‌گوییم خدایا تو حرف‌هایت درست است، کارت درست است، من هم انجامش نمی‌دهم. به نماز و روزه و این حرف‌ها نیست که، به عمل است، به اخلاق است، به شدن است. ببین تو چقدر می‌توانی من خودت را حذف کنی. یک کسی که من خودش را نتواند حذف کند، مورد نفرین اهل بیت قرار می‌گیرد. متنی است که انشاءالله قرار است به عنوان کتاب درسی بخوانیم.

آغاز شرح حدیث شریف

خب این مقدمه را در این جلسه خدمتتان عرض کردیم و جلسه قبل را که حالا انشاءالله از جلسه بعد شروع می‌کنیم متن حدیث را می‌خوانیم که با بحث شیرین سلام شروع شده. انشاءالله این را شروع بکنیم تا برویم به سراغ سایر فرمول‌ها و قواعدی که حضرت می‌فرماید ما در روابط با همدیگر باید این‌ها را رعایت بکنیم. اگر واقعاً هر کسی تقید داشته باشد به همین چند تا دستوری که امام رضا (علیه السلام) به حضرت عبدالعظیم (علیه السلام) دادند، ما هم فرد متعالی داریم مقرب به خداوند و هم جامعه متعالی خواهیم داشت. امروز هم روز وفات حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) است. هدیه به محضر مقدس ایشان و همه اعضای خانواده ایشان، آن‌هایی که با ایشان دفن هستند، خواهران بزرگوارشان، اصحابشان، یارانشان، علما، مراجع، مسلمین و مسلمات، همه دلدادگان ایشان صلوات ختم بفرمایید.
والحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  • عضویت در خانواده آسمانی، دلبستگی عمیقی به ارزش‌ها، آرمان‌ها و سبک زندگی الهی ایجاد می‌کند.

  • تعهد و تعصب نسبت به آرمان‌های خانواده آسمانی، نشان‌دهنده جایگاه و ارزش حقیقی فرد در این خانواده است.

  • آرمان‌ها و اهداف خانواده آسمانی، با هدف خلقت انسان سازگاری کامل دارند و امری قانونی، دقیق و مقدس هستند.

  • بهترین افراد در خانواده آسمانی، کسانی هستند که دلسوزی، دلشوره و فعالیت ویژه‌ای نسبت به اهداف الهی محمد و آل محمد (علیهم السلام) دارند.

  • میزان مقبولیت نزد اهل بیت و خداوند، به جدیت و دغدغه فرد برای پیاده‌سازی اهداف خانواده آسمانی بستگی دارد.

  • با بیدار کردن دل نسبت به دغدغه‌های اهل بیت، می‌توان به بالاترین جایگاه محبوبیت نزد چهارده معصوم رسید.

  • قیمت هر انسان به میزان دلسوزی و فعالیت او نسبت به آرمان‌ها و دغدغه‌های خانواده آسمانی‌اش است.

  • سعادت هر فرد و جامعه‌ای در میزان پیوندش با الله و خانواده آسمانی‌اش است؛ دوری از آن، منشأ بدبختی‌هاست.

  • اهل بیت، کاون سعادت در دنیا و آخرت هستند؛ هرچه به آن‌ها نزدیک‌تر شویم، از شادی و آرامش بیشتری بهره‌مند می‌شویم.

  • یک عضو وفادار خانواده آسمانی، تلاش می‌کند سایر انسان‌ها را که “ایتام اهل بیت” هستند، به خانواده آسمانی‌شان متصل کند.

  • بالاترین درجات قرب به اهل بیت و خداوند، زمانی حاصل می‌شود که بزرگترین دغدغه فرد، معرفی اهل بیت و به ویژه امام زمان (عج) به جهانیان باشد.

  • سوزش جگر و غصه برای مظلومیت امام زمان و غربت انسان‌ها از خانواده آسمانی‌شان، انسان را به الله و اهل بیت نزدیک‌تر می‌کند.

  • دورترین آدم‌ها کسانی هستند که نسبت به روابط با خانواده آسمانی و دغدغه‌های آن بی‌خیال و بی‌تفاوتند.

  • کسی که بیش از هر کس دیگر برای ظهور امام زمان و معرفی ایشان به جهانیان تلاش می‌کند، در نزد اهل بیت جایگاهی بس رفیع دارد.

  • خداوند به دل‌ها می‌نگرد؛ دلی که پر از دلتنگی و دلشوره برای اهداف خانواده آسمانی باشد، محل نزول رحمت و لبخند الهی است.

  • خوشا به حال کسی که به جای مشغله‌های بیهوده، خود را با هدف مقدس معرفی اهل بیت به انسان‌ها پیوند دهد.

  • امام هادی (علیه السلام) در زیارت جامعه کبیره از ما می‌خواهد که آرزوی شناخت اهل بیت توسط همه دنیا را به زبان آوریم.

  • قیمت هر انسانی به آرمان‌ها، دغدغه‌ها و اهدافی است که در زندگی خود چیده است.

  • جامعه آرمانی شیعه، جامعه‌ای است که همه اعضا به همدیگر به چشم خواهر و برادرهای حقیقی نگاه می‌کنند و از مقیاس‌های دنیایی دوری می‌جویند.

  • عواطف انسانی از جنس خداست؛ دارای رحمت رحمانیه و رحیمیه، و نگاهی الهی به دیگران است.

  • در عواطف انسانی، لذت از موفقیت و خوراندن به دیگران جایگزین حسادت و خودبرتربینی می‌شود.

  • محبت حقیقی، محبتی است که به عشق خدا و اهل بیت باشد، نه صرفاً در پاسخ به محبت دیگران.

  • هنر انسان این است که بتواند کسی را که با او هماهنگ نیست، دوست داشته باشد؛ اینجاست که انسانیت متولد می‌شود.

  • حذف “من” و خودخواهی از روابط، راه رسیدن به انسانیت، عشق، عرفان و قرب الهی است.

  • هر کس که “من” خود را نتواند حذف کند، مورد نفرین اهل بیت قرار می‌گیرد و در جهنم می‌سوزد.

  • پایبندی به حدود الهی در روابط، نشان از شناخت حقیقی خداوند و دوری از کفر است.

  • برای کسی که می‌خواهد نزد خانواده آسمانی‌اش عزیز باشد، رضایت اهل بیت مهم‌تر از رفتار دیگران است.

  • محبت الهی، مانند محبت خداوند به بندگانش است که حتی با وجود معصیت و نمک‌نشناسی، پایدار می‌ماند.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
راویان گفتاوردهای این جلسه