خانواده آسمانی – جلسه 176

متن کامل جلسه

ارتباط با خانواده آسمانی

این جلسه آخر از بحث ارتباط ما با خانواده آسمانی است. گفتنی زیاد است، ولی کلیات را نزدیک به صد جلسه مطالب را عرض کردیم. ان‌شاءالله از جلسه آینده بحث ارتباط اعضای خانواده آسمانی با یکدیگر مهم است. ما به عنوان فرزندان اهل بیت باید با همدیگر چگونه ارتباطاتی داشته باشیم؟ این ارتباطات در سطح مسائل فردی، خانوادگی، اجتماعی باید به چه شکلی باشد؟ برای این کار از فرمایشات خود معصومین علیهم السلام استفاده می‌کنیم و متنی را به عنوان متن درسی خودمان انتخاب کردیم که فرمایشات وجود مقدس امام رضا علیه السلام به حضرت عبدالعظیم هست که تا هفته آینده کتاب درسی‌اش چاپ می‌شود و طبق همان کتاب جلو می‌رویم.

وقف شدن با خانواده آسمانی

بحثمان در رابطه با وقف شدن با خانواده آسمانی بود. گفتیم که ما باید نوع ارتباطمان با خانواده آسمانی‌مان به این شکل نباشد که اهل بیت و خود خداوند در حاشیه زندگی باشند، بلکه الله و دستوراتش و راهنمایی‌های اهل بیت علیهم السلام و خود آنها باید در متن زندگی ما باشند. اگر بخواهیم باید در وسط میدان عشق باشند، یعنی دلدادگی و عشق به اهل بیت، با آنها زندگی کردن، با آنها نفس کشیدن، به عشق آنها کار کردن. این کمال انسان است. اگر این عشق در برنامه‌های عشقی ما نباشد، تمام عشق‌های ما ننگ است و شکست دارد.

زیارت آل یاسین و دعای بعد از آن

شما در زیارتی که از قول امام زمان علیه السلام نقل شده، توصیه می‌کنم این را به عنوان یک ترانه عاشقانه، حتماً این غزل عشق را که خود امام زمان سرودند به نام زیارت آل یاسین، ارتباط داشته باشیم. یک دعا بعد از زیارت آل یاسین است که فوق‌العاده زیباست. یک قسمتی از این دعا را می‌خوانم که بحث اصلی را در آخرین جلسات شرح خطبه توحیدی امام رضا در مشهد مقدس تحت عنوان نسیم حیات سه توضیح دادیم، به آن مراجعه کنند.

نور الهی

بحث نور هست: «اللهم انّی اسئلک تصلی علی محمد نبیّ رحمتک و کلمه نورک» خدایا از تو می‌خواهم درود بفرستی بر پیامبر رحمت و کلمه نور توست. داستان نور داستان مهمی است که هر کسی باید وقتی برایش بگذارد. «الله ولیّ الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور» کسی که خدا را به عنوان ربّ و ولیّ خودش می‌پذیرد، دائماً از تاریکی‌ها خارج می‌شود و به نور نزدیک می‌شود. نور یعنی همه کمالاتی که خداوند دارد. «الله نور السموات و الارض» همه چیز با خدا تحقق پیدا می‌کند و وجود پیدا می‌کند و همه چیز از خداوند روشن هست که این بحث‌ها، قواعد نور و نورهای مختلف، تقسیم‌بندی‌های نور، نورهای مادی، معنوی، علمی، حسی، خیالی، وهمی، عقلی، فوق عقلی را توضیح دادم. همه اینها بحث مهمی است که جایگاه اینها را نداریم. اینجا پیامبر را به عنوان کلمه نور معرفی می‌کند و بعد درخواست نور هست. کسی که تحت تربیت خدا قرار می‌گیرد، دائماً نورانی می‌شود و همه وجودش روز به روز به نور، توانایی، شادی و آرامش و قدرت نزدیک‌تر می‌شود و تاریکی‌ها، ضعف‌ها، غم‌ها، اضطراب‌ها، از وجودش کم می‌شود.

علائم رشد طبیعی و ایمانی

علامت اینکه یک نفر رشد طبیعی هم دارد همین است. یک کسی می‌خواهد بداند که حرکت ایمانی‌اش، حیات طیبه دارد و حرکت ایمانی، مذهبی درست هست یا نه، باید ببیند که هر روز تاریک‌تر می‌شود یا نورانی‌تر می‌شود. چون نور هر جا باشد آثار خودش را دارد، یعنی روشنایی، شادی، قدرت با خودش دارد. معلوم می‌شود یک نفر اگر نماز خوانده، روزه گرفته، قرآن خوانده، حج رفته، ذکر گفته، کار خیر کرده، خدمت کرده، اینها شخص را روشن کردند یا تاریک کردند؟ شخص نورانی‌تر شده یا تاریک‌تر شده؟ انبساط بیشتری در زندگی پیدا کرده یا دائماً مچاله است، اضطراب دارد؟ همان زودرنجی، حساسیت، غصه، تکبر و عصبانیت، نخوت و سوء ظن کدام در وجودش بیشتر می‌شود؟ می‌فهمد نور را جذب می‌کند یا تاریکی. کار خدا «یخرجهم من الظلمات الی النور». «کتاب انزلناه الیک» قرآن و پیغمبر هم نور هستند. لذا این قرآن را نازل کردیم «لیخرج الناس من الظلمات الی النور» تا مردم را به وسیله این کتاب از تاریکی به سوی نور خارج کنی. پس خدا، پیغمبر، کتاب قرآن همه نور هستند و علامت اینکه یک ارتباط صحیح بین شخص با اینها برقرار شده یا نه این است که اگر شما به نور نزدیک شوید، حتماً نورانی می‌شوید. نمی‌شود ما با نور ارتباط داشته باشیم و روز به روز مچاله شویم، تاریک‌تر، افسرده‌تر شویم، پوچ و بی‌انگیزه و غمگین شویم. معلوم است این حرکت غلط بوده. اگر می‌خواهید بدانید حرکتتان با الله درست است یا نه، کارکرد الله این است که هر کس به الله نزدیک شود، به او شبیه می‌شود. هر کس به الله تقرب پیدا می‌کند، کمالات الهی را دریافت می‌کند و روز به روز قدرت و سلامت و نورانیت این شخص بیشتر می‌شود.

درخواست نور یقین

حالا شما در این دعا چه می‌خوانید؟ این را که می‌گویید درخواست نور می‌کنید: «و ان تملاء قلبی نور الیقین» قلب مرا نور یقین بده. پس یقین یک نور است، چون در انسان قدرت ایجاد می‌کند. یقین بصیرت، توانایی ایجاد می‌کند. اینها فرصت‌های جداگانه می‌طلبد. پس فعلاً این را بدانیم که یقین نور است. قلب ما نیاز به نور دارد، آن نور یقین است. هیچ چیزی برای دل انسان خطرناک‌تر از شک و تردید نیست. اگر کسی دچار شک و تردید شد، در او توقف ایجاد می‌شود، قطعاً به نورانیت نمی‌رسد، تاریک می‌شود. اگر کسی در دلش شک و تردید است، قلبش آرامش ندارد. باید بجنبد، شبهات و سوالات خودش را برطرف کند و زودتر به کانون نور برساند. آدم‌هایی که تردید و شک دارند، ایمانشان ضعیف هست، یقین به الله، به خودشان، به آخرت، به خانواده آسمانی‌شان ندارند، توفیق زیادی در زندگی نمی‌توانند برای کسب آرامش و در آخرت برای خوشبختی حاصل کنند.

درخواست نور ایمان و نیت‌های سالم

«و صدری نور الایمان» سینه مرا پر از نور ایمان کن. قلبم را از نور یقین، سینه‌ام را از نور ایمان. «و فکری نورالنّیّات» به فکر من نور نیت‌های سالم و پاک بده. نیت فوق‌العاده مهم است. خوش‌جنسی، افکار مثبت و منفی هم دنیا و هم آخرت را می‌سازد. اشخاصی که افکار منفی، بدبینی دارند، چه نسبت به خودشان، چه نسبت به دیگران، چه نسبت به خدا، خانواده آسمانی، خلقت دارند، خود این افکار بد، نیت بد، و افعال بد می‌آورد. دانشمندان می‌گویند از هر شصت هزار فکری که در طول روز به ما می‌رسد، بین چهل تا چهل و پنج هزار تا منفی است. انسان باید این را کنترل کند. قرآن می‌گوید شما دائماً در معرض حمله شیطان برای تولید افکار منفی هستید. معمولاً انسان وقتی در مقابل یک امر مثبت یا منفی قرار می‌گیرد، ذهنش بلافاصله سراغ منفی‌ها می‌رود. فقط آدم‌های خوب، تقویت شده، آدم‌هایی که تمرین کردند، می‌توانند از افکار منفی نجات پیدا کنند که درسش را داریم. درس دشمن‌شناسی که بحثش ادامه دارد با بحث وسوسه و وسواس، بحث مهندسی آرزوها، بحث مهندسی فکر و بحث قلب. باید این مسیر را که مراحلش را عرض کردم، ما بتوانیم کم کنیم. کسی که تو حجم این افکار منفی دائماً قرار دارد، بعضی‌ها خودشان تولید می‌کنند، این نمی‌تواند یک زندگی و یک آخرت آرام و شاد داشته باشد. موفقیت در انسان به این است که بتواند افکار منفی را تو وجودش کم کند. تفکرهای منفی، ناامیدی، ترس، و غم و اضطراب را کم کند. کسی که اینطوری است، نه پدر موفق هست، نه همسر موفق، نه دوست، نه مدیر موفقی هست. در دنیا در تجارت شکست می‌خورد. کسی که افکار منفی داشته باشد، در تجارت، در نظام مدیریتی شکست می‌خورد. فکر ما باید نور نیت داشته باشد. نیت‌های خوب تبدیل به عمل‌های خوب می‌شود. حتی نیت‌های خوب اگر به تحقق هم منجر نشود، شخص را نورانی می‌کند و بر آخرتش کمک می‌کند. در روایت دارد شما اگر نیت خوب می‌کنید، حتی اگر بعداً به این جامه عمل نپوشید، خداوند پای شما حساب می‌کند. «نیت المومن خیر من عمله» نیت مومن از عملش بالاتر است. نیت هم باید صادقانه باشد. یعنی اینکه مثلاً من نیت شهادت دارم. امام باقر علیه السلام فرمود کسی که شهادت را به صدق نیت بخواهد، شهید از دنیا می‌رود، حتی اگر در رختخواب از دنیا برود. نیاز نیست بجنگد و کسی او را بکشد. انسان برای اینکه به مقام شهید برسد، باید اول تو خودش به شهادت برسد، یعنی در درون خودش به شهادت برسد. کسی که نتواند در درون خودش، خودش را فدای خدا کند، دروغ می‌گوید من شهادت طلبم. در بیرون که اتفاقی می‌افتد، می‌ترسد و فرار می‌کند، نمی‌تواند کاری کند. برای اینکه انسان به مقام شهادت برسد، در درون خودش باید اول این شهادت را تجربه کند و ببیند که من هر لحظه‌ای خدا به تو می‌گویم و پایش می‌ایستم. هر لحظه‌ای که جانم را بخواهی تقدیم می‌کنم. هر لحظه‌ای که دین تو جان و مال مرا بخواهد، من تقدیم می‌کنم. تردید ندارم که اگر بدانم تبلیغ دین تو به مال و جان من هست، من آن را حتماً تقدیم می‌کنم. این شهادت هست، یعنی همه چیز را فدای الله، فدای معشوق، فدای هدف خلقت، فدای انسانیت کردن. چون جان و مال برای مراحل پایینی ماست. وقتی شما جان و مال را می‌دهید، حیات طیبه و جاودان به دست می‌آورید. یک کسی که از جان حیوانی خودش نمی‌تواند بگذرد و از مال خودش در راه معشوق نمی‌تواند بگذرد، پس صادق نیست. شهادت را اگر انسان خواست، خدا به او می‌دهد. هر نیت خوب. الان می‌گویم جهاد مالی برای گسترش فرهنگ مهدوی در جهان، اعلام جهاد مالی کردم. یک کسی واقعاً ندارد، ولی در درون خودش هست، می‌گوید خدایا اگر من داشتم، واقعاً در این راه شرکت می‌کردم، بیشترین کمک‌ها و عالی‌ترین اموالم را می‌بخشیدم به امام زمان. و خدا هم می‌داند این صادق است. روز قیامت در حالی محشور می‌شود که ثروت‌های زیادی را در راه خدا انفاق کرده، چون نیت داشته، راست هم می‌گفته، یعنی اگر می‌توانسته می‌کرد. قشنگ‌ترین و بهترین اموالش را در راه امام زمان و دین فدا می‌کرد. واقعاً اگر جبهه‌ای بود، حتماً می‌رفت به شهادت می‌رسید.

تجربه شهادت درونی

من یک موقع در جبهه عملیاتی بود، تخریب‌چی بودم. باید می‌آمدم میدان را باز می‌کردم تا بچه‌ها رد شوند. همین که رسیدم کنار میدان مین، ترکش خوردم. تقریباً بی‌هوش شدم، چون ترکش در سرم خورد، خون بیرون زد. من حسم را از دست دادم و کنار میدان مین افتادم، ولی کاملاً بی‌هوش نبودم. خیلی غصه می‌خوردم چرا نتوانستم میدان مین را باز کنم و تکلیف بچه‌ها چه می‌شود. دو تا برادر بودند که بچه‌های اطلاعات عملیات بودند، آمده بودند اینها دویدند در میدان مین که مین منفجر شود، اینها تکه تکه شوند، بقیه بتوانند از آنجا رد شوند. آن لحظه که این دو شروع کردند به دویدن، کاملاً بی‌هوش شدم. بعد به هوش آمدم دیدم بچه‌ها از میدان مین رد شدند و آن طرف درگیری است. تانک با آدم درگیر بود. آنجا جنگی بود. بعد بلند شدم خودم را پانسمان کردم و از میدان مین رد شدم. رفتم دیدم جنازه‌ای هم نیفتاده. آنها دویدند اما کسی تکه تکه نشده، ولی آنها از میدان مین رد شدند. یک کسی که به من نزدیک بود دیدم در آن جنگ نابرابر شاد است. همدیگر را بغل کردیم و بوسیدم. گفتم خیلی شنگولی. گفت برایم یک اتفاق قشنگی افتاد. گفتم چی؟ گفت من خودم را روی میدان مین پرت کردم. همیشه به خودم می‌گفتم اگر نوبت کشته شدن من شود، حاضرم این را برای خدا بدهم یا نه؟ این خیلی تصمیم سختی است. بایستم یا بروم؟ خودم را پرت کنم روی میدان مین یا بروم؟ گفتم خوب. گفت من خودم را روی میدان مین انداختم. بعد حس قشنگی بود. آن لحظه که روی هوا می‌رفتم، از فاصله‌ای که تصمیم گرفتم تا بیایم روی میدان مین، دیدم خودم را فدای خدا کردم. اینقدر خوشحال بودم که توانستم این کار را برای خدا بکنم و بعد خوردم زمین و اتفاقاً مین هم منفجر نشد، ولی همین که آن لحظه در خودم شهید شدم، برایم خیلی قیمت داشت. لحظه لحظه قشنگی بود. بعد بلند شدم گفتم خدایا شکر که این ترس در وجودم نیامد. یک کسی بگوید من طوری هستم که هر لحظه لازم باشد، همه وجودم هزار بار بخواهد تکه تکه شود، به خدا می‌دهم. نیت قشنگ است. آدم برسد به نیت‌های خیر، بتواند ترس و اضطراب را از خودش دور کند.

نور علم و عمل

«و عزمی نور العلم» عزم مرا نور علم بده. دارایی و قدرت و میزان موفقیت یک انسان به میزان عزمش است، ولی این عزم اگر بخواهد قوی شود، باید اول اطلاعات کسب کند. اطلاعات، علم، معرفت عزم انسان را قوی می‌کند. آدم‌هایی که ترسو هستند، تردید دارند، اراده‌هایشان ضعیف است، نشاطشان کم است. آدم‌هایی که دچار تردید می‌شوند، یک مسیری که می‌آیند دوباره بر می‌گردند و متوقف می‌شوند، عزم ندارند. چه چیزی می‌تواند این عزم را زیاد کند؟ علم. نور علم قدرت و اراده را زیاد می‌کند. لذا کسانی که ضعیف هستند، یک موقع عزیزان می‌آیند می‌گویند ما شل هستیم، تنبلی می‌کنیم، فلان کار را انجام ندادیم. بلافاصله می‌گویم برنامه بگیرید، جدول برنامه‌ریزی‌تان را پر کنید، بیایید تا من برایتان برنامه‌ریزی کنم. یک سلسله اطلاعات تخصصی باید یاد بگیرید، روی آن سرمایه‌گذاری کنید. هر چقدر شما دانشتان را بیشتر می‌کنید، عزمتان، قدرتتان بیشتر می‌شود. البته فقط دانش نیست، بلکه باید انسان به موازات دانش عمل کند تا عزمش هم بیشتر شود. «و قوّتی نور العمل» عزم علم می‌خواهد، ولی قدرت عمل می‌خواهد. این روانشناسی که اینجاست معجزه است. هیچ جای دنیا در مورد انسان چنین تخصصی ندارید که انسان را شکافته باشد. قلب، صدر، فکر. البته منافع دیگر هم دارد. نفس، روح، سرّ، خفی، اَخفی داریم. هیچ جای دیگر سراغ ندارید که انسان را اینطوری کالبدشکافی کرده باشد، آناتومی روح را کاملاً باز کرده باشد که متأسفانه فرصت نیست روی اینها کار کنیم. قوت عمل می‌خواهد. کسی که می‌خواهد به نیرو برسد، قوت داشته باشد، قدرت داشته باشد، باید تمرینش را زیاد کند. هیچ انسانی بدون تمرین به موفقیت نمی‌رسد. اگر هر کمالی، هر اسمی را می‌خواهید دریافت کنید از الله، باید روی آن تمرین کنید. می‌گویی می‌خواهم اسم کریم را تمرین کنم، می‌خواهم جواد شوم، جود را باید تمرین کنم. می‌خواهم ستار شوم، باید ستاریت را تمرین کنم. عیب‌پوشی را باید تمرین کنیم. ندید گرفتن عیب دیگران را باید تمرین کنیم. عفو و مغفرت تمرین می‌خواهد. هیچ انسانی بدون تمرین و مداومت به هیچ کمالی و اسمی نمی‌رسد، نه در کارهای دنیایی و نه در کارهای آخرتی.

دیدن ملکوت و تقویت خیال

اگر کسی می‌خواهد قدرت‌های الهی را به دست آورد، باید تمرین کند. یک موقع یادم است به استادمان گفتیم این آیه «اولم ینظروا» می‌گوید چرا به ملکوت آسمان و زمین نگاه نمی‌کنید؟ می‌شود به ملکوت نگاه کرد؟ می‌شود ملائکه، جن‌ها را ببینیم؟ می‌توانم جهنم را ببینم؟ «لو تعلمون علم الیقین لترونّ الجحیم» اگر به علم یقین برسد، حتماً همین جا جهنم را می‌بینید. خود جهنم، تو سیر و سلوک اولین چیزهایی که انسان می‌بیند قبل از بهشت، جهنم است. یعنی شخص باید جهنم را طی کند، ببیند و بعد به او بهشت را نشان می‌دهند. همه باید اول وارد جهنم شوند «ان منکم الا واردها» هیچ کس نیست مگر اینکه باید وارد جهنم شود. اگر کسی چشمش باز شود، اول جهنم را می‌بیند بعد بهشت را. حالا آنهایی که می‌گویند ما حوریان بهشتی، بهشت و جاهای دیگر را دیدیم، آن طرف بهشت را دیدیم، این مسیر را طی کرده، جهنم را دیده و بعد وارد بهشت شده. تو درس تفسیر ما به استادمان که خودش خیلی قدرتمند بود گفتیم این آیه چه می‌گوید؟ مگر ما به ملکوت آسمان و زمین نگاه نمی‌کنیم؟ قرآن به همه مردم می‌گوید، به همه می‌گوید باید به ملکوت نگاه کنید. پس ما چقدر عقبیم. خدا رحمت کند یکی از علما را می‌گفت ما زمانی که درس می‌خواندیم به ندرت پیدا می‌شد طلبه‌ای که ملکوت را نبیند. پس ما خیلی ضعیف زندگی می‌کنیم. از همه توانمان استفاده نمی‌کنیم. آک به دنیا آمدیم، آک هم می‌میریم. خدا ما را آفریده که در دنیا با ملکوت ارتباط داشته باشیم، با ملائکه، با اهل بیت رفت و آمد داشته باشیم، ولی نمی‌دانم ما چطوری زندگی می‌کنیم. واقعاً خجالت‌آور است اینطوری زندگی کردن. خیلی بد است. قرآن به همه می‌گوید ما شما را آفریدیم که اینطوری زندگی کنید. ان‌شاءالله امام زمان آید یکی از خواص حکومت ایشان این است که مردم به ملکوت راه پیدا می‌کنند. عادی می‌شود. ضعیف‌ترین آدم‌ها در حکومت امام زمان سر از برزخ و ملکوت در می‌آورند. تو همین زندگی دنیا با ملائکه الله، با برزخ رفت و آمد دارند. حکومت امام زمان آید انسان‌ها به انسانیت می‌رسند. ما هنوز اینها را مزه نکردیم. تازه خودمان را به برکت این انقلاب آماده می‌کنیم. اگر این انقلاب نشده بود، معلوم نبود هر کدام از ما کجا بودیم. ما چقدر مدیون امام هستیم، مدیون شهدا، علما هستیم. استادمان گفت این خیلی ساده است. دیدن ملکوت سخت نیست. کمی تمرین کنید. ایشان تمرین داد و گفت هر کدام بیایید گزارش دهید. تمرین کنید. اینکه به شما گفتم خیال‌هایتان را تقویت کنید برای این است که کسی که خیالش را تقویت نکند، اصلاً نمی‌تواند به توان برسد. اولین قدم در موفقیت‌های حقیقی و خارجی تقویت خیال است. اولین قدم برای ورود به رویا، برای خارج شدن از طبیعت، تقویت خیال است. خیال اول باید از افکار منفی پاک شود، از افکار آلوده، از بدجنسی، از عصبانیت، از زودرنجی و حساسیت، از بدبینی باید پاک شود. بعد با تمرین کوچک و یک مقدار تمرکز می‌بیند که به همین سادگی می‌شود. خدا رحمت کند آمیرزا جواد آقا را می‌گفت یک شاگردی تربیت کردیم برای مجرد شدن (خروج از طبیعت) کامل که شد بردم پیش استادمان گفتم استاد ایشان دیگر آماده شدند. گفت اینکه دیگر کاری ندارد. اشاره کرد و تمام شد. ما خیلی عقب مانده هستیم. خیلی بد زندگی می‌کنیم. اصلاً قدر خودمان را نمی‌دانیم. از توانایی‌هایی که خدا به ما داده استفاده نمی‌کنیم. واقعاً آک دست نخورده می‌آییم، دست نخورده می‌رویم. بقیه‌اش تو برزخ برای ما باز می‌شود. اینجا که جز جلوی بینی‌مان را هم نمی‌توانیم ببینیم. ملکوت کجا بود؟ ما متأسفانه حریف خواب‌هایمان هم نمی‌شویم، حریف خیال‌هایمان نمی‌شویم. چند سال دیگر آدم‌هایی می‌آیند. ما الان می‌گوییم اینها که با اسب شتر چطور می‌رفتند؟ الان هواپیما سوار می‌شویم. مردم قرون وسطی، عصر جنگ چطور می‌رفتند؟ آن موقع اینها چقدر عقب مانده بودند. چند سال دیگر آدم‌هایی می‌آیند وقتی به ما نگاه می‌کنند، دلشان برای ما خیلی می‌سوزد. این بیچاره‌ها چطوری زندگی می‌کردند؟ آنها چقدر عقب مانده بودند؟ چقدر بد زندگی کردند؟ چرا از امکاناتشان استفاده نکردند؟ چقدر گدا زندگی کردند. خیلی هم دور نیست.

نور صدق و بصیرت

آدم‌هایی می‌آیند که «قوّتی نور العمل» بحث عمل یک بحث مفصلی است که در انسان‌شناسی قم می‌گوییم. «و لسانی نور الصدق» زبانم نور راستگویی بده. «و دینی نور بصائر من عندک» دین من باید نورانی باشد. اگر کسی دینش تاریک باشد، به درد نمی‌خورد. دین ضعیف و مچاله و پوسیده به درد نمی‌خورد. دین باید نورانی باشد. نورش هم «بصائر من عندک» خدا باید به انسان بصیرت بدهد. می‌خواهم ذهن‌تان اذیت شود، کمی برایتان سوال پیش آید. «و بصری نور ضیاء» بصر مرا نور ضیاء بده. چشم را عین می‌گویند. چشم را نمی‌گوید، بصر را می‌گوید. ما یک گوش داریم (اُذُن) یک سمع داریم. سمع چی است؟ یک عین داریم یک بصر؟ خدا به آدم بصر بدهد، بصر باز شود، انسان بصیرت پیدا کند. «و سمعی نور الحکمه» گوش هم اُذُن را نمی‌گوید، سمع را می‌گوید. به سمع نور حکمت بده.

عشق نورانی به اهل بیت

رسیدم به اصل بحث، نیم ساعت مقدمه. «و مودّتی نورالموالات لمحمد و آله علیهم السلام» دوست داشتنم را نورانی کن. انسان نیاز به دوست داشتن، نیاز به عشق دارد. انسان بدون عشق و دوست داشتن نمی‌تواند سرپا باشد. زندگی که در آن عشق نیست، دوست داشتن نیست، دل نیست، فقط کارهای حیوانی و مطالعاتی و عقلانی هست، به بخش دل انسان چیزی نمی‌رسد. واقعاً زندگی نیست. کسی که عاشق نیست نمی‌تواند انسان زندگی کند، ولی می‌گوید مودتم باید نورانی باشد. بعضی از عشق‌ها تاریک و گند و کثیف و آلوده است. عشق باید پاک باشد. همه انسان‌ها دل دارند، عاشق می‌شوند. همه انسان‌ها به یک چیزی علاقمند می‌شوند، به یک چیزی وفادار می‌مانند، یک دلدادگی دارند. دل انسان یا عاشق کمالات حسی می‌شود یا عاشق کمالات خیالی یا عاشق کمالات وهمی یا عاشق کمالات عقلی می‌شود. هیچ کدام اینها تا وقتی عاشق کمال فوق عقلانی شود، عشق‌هایش پاک نیست، نجس است، هرزگی و خودفروشی است. یعنی شما نگویید خانم یا آقایی که هرزگی بدنی دارد فاحشه است. بگوییم اه، اه، نه. چه بسا همین‌هایی که ما اه اه می‌گوییم یک زمانی به جایی برسند که ما که اصلاً از این فحشاها نداشتیم، به حالشان حسرت بخوریم. فحشاهای باطنی بسیار خطرناک‌تر از فحشاهای ظاهری است. کسی که عاشق الله نیست، قرآن می‌گوید این آدم فاسق است، منحرف است، این آدم طبیعی نیست. قرآن می‌گوید اگر سه تا معشوق در رأس عشق‌های شما نباشد، اصلاً همه عشق‌های شما کثیف و آلوده است. حتی عشقت به همسرت او را نجس می‌کند. چرا؟ چون وقتی انسان الله و خانواده آسمانی و جهاد فی سبیل الله در رأس معشوق‌هایش نباشند، عشقش به همسرش باعث می‌شود همسرش هم محدود و کوچک شود و نتواند رشد کند. عشقش به بچه‌اش، بچه‌اش را محدود می‌کند، نمی‌گذارد این بچه انسان شود، پرواز کند به آسمان انسانیت برسد. ظاهراً محبت است اما باطنش دشمنی است. ظاهرش دوستی و عشق است، باطنش دشمنی است. برای همین روز قیامت قرآن می‌فرماید همه اعضاء خانواده که عشق آسمانی نداشتند، همه از هم فرار می‌کنند، چون می‌فهمند به همدیگر چقدر ظلم کردند، جنایت کردند به همدیگر. کدام مکتب با انسان اینطوری می‌تواند حرف بزند؟ کدام رهبر را دارید که اینطوری بتواند شما را راهنما کند؟ می‌گوید عشق‌هایتان را نورانی کنید. «مودتی، مودت من باید به عشق خانواده آسمانی روشن شود. اگر کسی عشق خانواده آسمانی را ندارد، اگر کسی عاشق اهل بیت نیست، می‌گوید ما ارادتی داریم، خدمتی می‌کنیم، دوستشان داریم، ولی حاشیه است. نه، عشق اهل بیت باید وسط بیایند. «سعدیا اگر عاشقی کنی و جوانی/ عشق محمد بس است و آل محمد».

بی‌نیازی از عشق‌های زمینی

خدا رحمت کند سعدی را، اگر خدا هر چه به او برای همین یک شعر بدهد کم داده. عشق خانواده آسمانی باید تو متن زندگی ما بیاید، حاشیه نرود. وقتی عشق آنها تو زندگی آمد، شما از هر دلدادگی که بخواهد تو را ذلیل کند بی‌نیاز هستی. می‌توانی عاشق انسان‌ها شوی، بی‌نهایت آنها را دوست داشته باشی و میلیون‌ها انسان را از مهر و عشق خودت سیراب کنی، بدون اینکه به عشق کسی نیاز داشته باشی. بعضی وقت‌ها می‌بینیم آدم‌ها خیلی کوچک می‌شوند. می‌گوید من بچگی پدر و مادرم را از دست دادم، مهر پدری، مهر مادری ندیده، عقده داشت، ناراحت بود؟ آدم چرا باید خودش را کوچک کند؟ همسرم به من محبت نکرده، آدم نباید کوچک شود. چرا همسرم، نامزدم به من محبت نمی‌کند؟ چرا فلانی آمد خواستگاریم رفت؟ رفتم خواستگاریش پس زد؟ تمام این احساس بدبختی‌ها مال این است که معشوق‌های اصلی در گود نیامدند، در متن زندگی ما نیستند. غذای اصلی گیر ما نمی‌آید. دنبال غذای به درد نخور و کوچک می‌گردیم. به اینها وابسته شدیم. با اینها شاد می‌شویم، با اینها کوچک می‌شویم. به بدبختی و گدایی افتادیم، از عزت، از شادی، از قدرت، از آرامش جدا شدیم. چهل سال است منتظرم یکی بیاید به من بگوید عزیزم. خدا به تو می‌گوید عزیزم، خانواده آسمانی می‌گویند عزیزم. خدا می‌گوید با من شاد باش، از من لذت ببر. خدا می‌گوید تو به من بگو الهی. الهی یعنی عزیزم. ما معشوق و محبوب داریم که از هزار هزار برابر بی‌نهایت بیشتر از این معشوق‌های زمینی ما را دوست دارند. ما چرا با این عشق‌ها سیراب نمی‌شویم؟ چرا گدای این هستیم که حتماً یک کسی به من بگوید دوستت دارم؟ کسی به من پیامک بزند؟ چرا بدبخت شدیم؟ چرا عقده‌های کمبود محبت داریم؟ من مادر نداشتم، خوب نداشتی. پیغمبر هم نداشت. اولیای خدا، غالباً پدر نداشتند، مادر نداشتند. ما چقدر بچه‌هایی را داشتیم که تو پرورشگاه تربیت پیدا کردند، به شهادت رسیدند. مهر پدر و مادر ندیدند، ولی به عشق خدا رفتند شهید شدند. عقده نکرده که پدر، مادر، نداشتم، بچه نداشتم که به من بگوید مامان، بگوید بابا. ما چقدر بدبختیم؟ چقدر کوچک شدیم؟ انسانی که مملو از عشق خانواده آسمانی‌اش شود، کوچک و ریز زندگی نمی‌کند. محتاج و گدا نیست. التماس کسی را نمی‌کند.

ناکامی حقیقی

فرهنگ بد ما روی اعلامیه جوانی که مرده می‌نویسیم جوان ناکام. این ناکام نیست. یک کام حیوانی باید می‌گرفت، نمی‌گیرد. تو بهشت اینقدر دارد. ناکام کسی هست که اینجا به خدا نرسد. کسی که نتواند از خانواده آسمانی‌اش کام بگیرد، این ناکام بوده. با اصل خودش، با خودش نتوانسته بوده پیوند برقرار کند. ۶۰ ساله است اما ناکام است. در عشق شکست خورد. حضرت می‌گوید خدایا عشق مرا، دل دلدادگی مرا نورانی کن به موالات، به عشق و پیروی از محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله.

عرق خانوادگی با اهل بیت

اگر کسی دلداده خانواده آسمانی‌اش شد، با اهداف و رسالت‌های آسمانی خودش پیوند برقرار می‌کند، یعنی عِرق خانوادگی پیدا می‌کند. از کجا بفهمیم ما با پیامبر و آل در خانه زندگی می‌کنیم؟ بعداً هم موقع مردن هر چهارده معصوم سراغ ما می‌آیند؟ این داستان شیخ علی را شاید قبلاً برایتان تعریف کرده باشم. یکی از مراجع عظام برایم تعریف می‌کردند. ایشان سی سال در عراق مرجع تقلید بود. دوستی داشتیم خدمت ایشان می‌رفتیم. برای من تعریف کرد. گفت رسم است علما وقتی که مراجع، هر مرجعی در عراق، نجف، کربلا هر جا مجلس اهل بیت هست، آنها چند دقیقه می‌روند در آن مجلس می‌نشینند، سر می‌زنند، وظیفه اکرام را انجام می‌دهند که مجالس تعظیم شعائر الهی شود. تعداد زیادی اینجا ثبت نام کرده بودیم که برویم. یکی از دوستان گفت شیخ علی را می‌شناسی؟ یکی از تجار شمال آمده بود کربلا و خوب هم با اهل بیت پیوند خورده بود. چند ده سال خودش را وقف اهل بیت کرده بود. آبدارچی هیئت هم بود (خوش به حال کسانی که در این هیأت‌ها سلطنتی، سمتی گرفتند. ما نمی‌فهمیم هیأت یعنی چی، سمت یعنی چی). گفت این دارد می‌میرد. بیا برویم خانه‌شان سری بزنیم، عیادت کنیم. گفتم نمی‌رسم، باید بروم به هیأت‌ها سر بزنم. گفت اگر نروی این مرده، بعداً افسوس نخوری. گفتم خوب برویم. رفتیم دیدیم این بنده خدا در کماست. ما را هم نمی‌شناسد. بالا سرش رفتیم سلام علیک کردیم، ولی او نمی‌شناسد. گفت همان لحظه یک دفعه دیدم بلند شد به سلامت و شروع کرد به سلام دادن (السلام علیک یا رسول الله علیک یا امیرالمومنین) خانم شما هم لطف کردید تشریف آوردید. امام مجتبی قربانت. امام حسین قربانت که آمدی. همینطور دانه دانه سلام می‌کرد تا رسید به امام زمان. با همه سلام علیک کرد و دراز کشید و تمام شد. آقا اینها برای هر چهارده نفر سرمایه‌گذاری می‌کنند. می‌گویند می‌خواهد وارد بهشت شود، تولدش است. چه مرگ قشنگی. آدم وقتی می‌خواهد از اینجا برود ببیند چهره خندان رسول الله، امیرالمومنین، مادرمان فاطمه زهرا همه آمدند جنابعالی را با تشریفات ببرند. آن طرف هم انبیاء و فرشته‌ها و صدیقین و شهدا و صالحین همه صف کشیدند برای تولد شما تا تولد شما را به بهشت جشن بگیرند. چه خبر است؟ برای آبدارچی‌شان اینها اینقدر سرمایه‌گذاری می‌کنند. یک آبدارچی که عشق دارد. وقتی می‌گوییم آبدارچی می‌دانی یعنی چی؟ آبدارچی ساده نیست. این تاجر بوده، همه زندگی‌اش را در راه اهل بیت گذاشته. آنها هم می‌دانند با نوکرهایشان، با فرزندانشان چه کار کنند. خواجه خود روش بنده پروری داند. هر که مال اهل بیت شود، اهل بیت را برده. هر که مال اهل بیت شود، اهل بیت مال اوست. ولی ما مال اهل بیت نشدیم. هنوز مال دنیا هستیم. هنوز خودمان را به اهل بیت نفروختیم. هنوز تاخت نزدیم. هنوز نگفتیم آقا بیایید ما را هم ببرید. ما نمانیم بگندیم. اگر خانواده‌مان ما را نبرند، نصیب جهنم و شیطان هستیم. ببین چند درصد وجودت را به اهل بیت بخشیدی؟ ببین چند درصد زندگی‌ات مال خداست؟ مال اهل بیت؟ مال خانواده آسمانی‌ات هست؟ کمی فکر کنیم.

زندگی با عشق اهل بیت

کسی که مال اهل بیت، مال امام زمان می‌شود، می‌گوید امام زمان را بردار برای خودت، مرا ببر در چادر خودت. من نمی‌خواهم با هیچ کس غیر از خودت زندگی کنم. این شخصی که خودش را به اهل بیت فروخته، وقتی ازدواج می‌کند بهترین همسر است. وقتی پدر و مادر می‌شوند بهترین پدر و مادر هستند. چون منیت‌هایشان کنار رفته. یک عشق پایدار دارند به بلندای ابدیت. به همسرش هم که نگاه می‌کند، به عنوان فرزند اهل بیت نگاه می‌کند. اینکه اساتید فرمودند هر زنی وقتی می‌خواهد به شوهرش نگاه کند، نگوید این فلانی است. با خیال خودت عشق‌بازی کن. شوهرت را حذف کن. بگو اصلاً من کاری ندارم این آقا کیست. من به عشق امیرالمومنین می‌گویم این امیرالمومنین است. دیگر از این به بعد می‌خواهم به امیرالمومنین خدمت کنم. می‌خواهم برای امیرالمومنین غذا درست کنم، صبحانه درست کنم. مردها هم همینطور. اصلاً کاری نداشته باش زنت کیست. بگو از این به بعد می‌خواهم به مادرم فاطمه زهرا خدمت کنم. زنانتان را اینطوری نگاه کنید. تا این خیال در من نیفتد. من اصلاً به این شخص کاری ندارم. من به عشق فاطمه زهرا به زنم خدمت می‌کنم. بچه‌هایتان را هم همینطور دوست داشته باشید. وقتی اینطوری نگاه کردید، خدا روز قیامت نمی‌نویسد این شوهرش اینقدر خدمت کرده. امیرالمومنین می‌گوید تو یک عمر به من خدمت کردی. فاطمه زهرا به مردها می‌گوید تو یک عمر برای من خدمت کردی. حالا یک کسی که یک عمر شوهرش را به حضرت زهرا فروخته، حضرت زهرا باید با این چه کار کند؟ کسی که یک عمر زن بودنش را به امیرالمومنین فروخته، امیرالمومنین با این زن چه کار کند؟ اصلاً با این کار ندارم. مگر من برای این از خواب بیدار می‌شوم کار می‌کنم؟ خانم می‌گوید من بدم می‌آید برای این کار کنم. پس برای چه کار کنم؟ مرد هم زورش می‌آید. این زندگی جهنم می‌شود. بچه‌هایتان را مثل امام حسن و امام حسین دوست داشته باشید. پای بچه‌هایتان عشق بریزید. این مقدمه است برای جلسات بعد که می‌خواهم راجع به روابط انسانی صحبت کنم.

خود را از اهل بیت دانستن

خودتان را لایق اهل بیت بدانید. اهل بیت را از خودتان بدانید. خودتان را هم از اهل بیت بدانید. اگر پیغمبر راجع به سلمان گفت «السلمان منّا اهل البیت» جز اهل بیت شد، برای اینکه سلمان قبلاً گفته بود «الاهل بیت منی» اهل بیت مال من هستند. سلمان خودش را از آنها دانسته بود. اگر من خودم را از امام زمان بدانم، از اهل بیت بدانم، در این خانواده باید چطوری زندگی کنم؟ برای این خانواده باید چطوری خرج کنم؟ باید چطوری قلم بزنم؟ باید چطوری کار هنری کنم؟ کار سیاسی‌ام باید برای این خانواده چطوری باشد؟ کار اجتماعی‌ام باید برای این خانواده چطوری باشد؟ عشق، عشق، عشق. حیف نیست وقتی من می‌توانم همه زحمت دنیایم را به مادرم فاطمه زهرا بفروشم، به کس دیگری بفروشم؟ حیف نیست وقتی من همه وجودم را می‌توانم به خدا بدهم، به کس دیگری بدهم؟ چون ما جنبه جنسی خودمان را بیشتر از جنبه انسانی خودمان در نظر می‌گیریم، آن وقت زن‌داری‌هایمان مشکل پیدا می‌کند. کم می‌آوریم. می‌ایستیم ببینیم زن چه کار کرد، ما هم مقابله به مثل کنیم. می‌شود خاله‌خاله بازی و دعوا و درگیری. صحنه رقابت زن و مرد می‌شود. شوهرداری می‌شود شوهرداری بیخود. بچه‌بازی، طلاق‌های بچه‌گانه. ۹۵ درصد طلاق‌هایمان بچه‌گانه است. اگر ما درست نگاه کنیم، هیچ وقت این طلاق‌ها اتفاق نمی‌افتد. دیگر کمبود هم نداری. نیاز نداری عاشق شوهرت باشی تا خوب شوهرداری کنی. نیاز نداری عاشق زنت باشی تا خوب زن‌داری کنی. چون تو عشق را از جای بالاتری می‌گیری. می‌توانی اوج موفقیت را در شوهرداری و زن‌داری داشته باشی. نه اینکه عقده داشته باشی. اگر به من محبت کند من انرژی دارم، اگر به من اخم کند نه. پس تو گدای زمین هستی.

آرمان امام زمان

اگر رفتی جز اهل بیت شدی، اهداف اهل بیت اهداف درجه اول زندگی تو شوند. اگر میکروفن جلویت بگیرند بگویند می‌خواهی چه کاره شوی؟ دیگر نمی‌گویی می‌خواهم دکتر، مهندس شوم، عالم و استاد مجتهد شوم. اینها ابزار است. طلبگی، دکتری، مهندسی ابزار است. آرمانت چی است؟ آرمان من آرمان امام زمان است. آرمانم این است که یک روزی پدرم امام زمان بیاید بالای سرم و چون همه آدم‌ها هم با من خواهر و برادر هستند، دوست دارم همه اینها به امام زمان برسند. دوست دارم همه اینها به ملکوت برسند. دوست دارم هیچ ظالمی نباشد. «اللهم انا نرغب الیک فی دوله کریمه» رغبتم دولت کریمه امام زمان است. آرمانم آمدن امام زمان است. «تعزّ بها الاسلام و اهله» اسلام و اهل اسلام عزیز شوند. «و تذلّ بها النّفاق و اهله» من در آن حکومت جزء سربازان بزرگ، دعوت‌کنندگان مردم به طاعت الهی باشم. آن وقت اینطوری پول هزینه می‌کند، وقت می‌گذارد، قلم می‌زند، کار هنری می‌کند. به این عشق، تمام وجودش را می‌ریزد برای امام زمان تا امام زمان زودتر بیاید و موانع ظهور برطرف شود. بزرگترین دغدغه یک عاشق این است که امام زمان در غربت و آوارگی و تنهایی نماند. من چه کار کنم بتوانم جامعه جهانی را با امام زمان آشنا کنم؟ بتوانم میلیاردها یتیم امام زمان را با پدر آسمانی‌شان آشنا کنم؟ همه شان دوست امام زمان شوند؟ همه شان رفیق امام زمان شوند؟ به امام زمان ملحق شوند؟ دنیا و آخرت با اهل بیت باشند. این آرمان یک انسانی که با اهل بیت زندگی می‌کند می‌شود. جدی هست و خودش را شناخته و به همین بلندا هم سرمایه‌گذاری می‌کنم. همه وجودم را می‌ریزم تا دنیا اهل بیت را بشناسند. امام هادی فرمود هر وقت می‌خواهید با ما حرف بزنید، به ما بگویید که دوست دارید همه دنیا ما را بشناسند. این چه اهمیتی دارد؟ کسی که می‌داند همه بچه‌های امام زمان هستند، بزرگترین آرزویش این است که همه مردم بدانند پدرشان کیست. لذا هر چه وقت و انرژی دارد تنظیم می‌کند برای رسیدن به این هدف که امام زمان شناخته شود. وقت بگذاریم که همه دنیا امام زمان، اهل بیت و معشوقمان الله را بشناسند.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  • ارتباط ما با خانواده آسمانی باید به گونه‌ای باشد که خداوند و اهل بیت در متن زندگی ما قرار گیرند، نه در حاشیه.

  • عشق به اهل بیت، با آنها زندگی کردن و به عشق آنها کار کردن، کمال انسان است و بدون آن، تمام عشق‌ها ننگ و شکست است.

  • کسی که خدا را به عنوان رب و ولی خود می‌پذیرد، دائماً از تاریکی‌ها خارج شده و به نور نزدیک می‌شود.

  • علامت رشد ایمانی و حیات طیبه این است که هر روز نورانی‌تر شویم و تاریکی‌ها، ضعف‌ها و غم‌ها از وجودمان کاسته شود.

  • نور، روشنایی، شادی و قدرت را با خود به همراه دارد؛ اگر ارتباط ما با نور صحیح باشد، نورانی می‌شویم و از افسردگی و بی‌انگیزگی دور می‌مانیم.

  • یقین نوری است که به قلب انسان قدرت و بصیرت می‌بخشد و هیچ چیز برای دل انسان خطرناک‌تر از شک و تردید نیست.

  • نیت‌های سالم و پاک، هم دنیا و هم آخرت انسان را می‌سازند و حتی اگر به عمل منجر نشوند، شخص را نورانی می‌کنند.

  • برای رسیدن به مقام شهادت، انسان باید ابتدا در درون خود به شهادت برسد و همه وجودش را فدای خدا کند.

  • عزم انسان با کسب علم و معرفت قوی می‌شود و عمل به موازات دانش، قدرت و اراده را افزایش می‌دهد.

  • هیچ انسانی بدون تمرین و مداومت به هیچ کمالی، چه در کارهای دنیایی و چه در کارهای آخرتی، نمی‌رسد.

  • خداوند ما را آفریده تا در دنیا با ملکوت، ملائکه و اهل بیت ارتباط داشته باشیم.

  • تقویت خیال، اولین قدم برای ورود به موفقیت‌های حقیقی و خارج شدن از طبیعت است، به شرطی که از افکار منفی پاک شود.

  • عشق‌های زمینی بدون پیوند با عشق الهی و خانواده آسمانی، محدودکننده و آلوده هستند و مانع رشد حقیقی انسان می‌شوند.

  • انسانی که مملو از عشق خانواده آسمانی‌اش شود، کوچک و ریز زندگی نمی‌کند، محتاج و گدا نیست و التماس کسی را نمی‌کند.

  • ناکامی حقیقی، نرسیدن به خدا و عدم پیوند با خانواده آسمانی است، نه از دست دادن کام‌های حیوانی.

  • اگر خود را از اهل بیت بدانیم، اهداف و رسالت‌های آسمانی آنها، اهداف درجه اول زندگی ما می‌شوند.

  • بزرگترین دغدغه یک عاشق اهل بیت این است که امام زمان در غربت نماند و جامعه جهانی با ایشان آشنا شود.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه