خانواده آسمانی – جلسه 175

متن کامل جلسه

فهرست مطالب

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم

پایان بحث خانواده آسمانی و آغاز بحث زیارت جامعه کبیره

در این جلسه یا جلسه بعد بحثمان را پایان می‌دهیم و بعد از آن به بحث ارتباط بین اعضای آسمانی یعنی ارتباط انسانی و اجتماعی در این زمینه انشاءالله خواهیم پرداخت. ضمن اینکه انشاءالله بحث زیارت جامعه کبیره را هم انشاءالله به حول و قوه الهی آغاز خواهیم کرد.

نگاه عمیق‌تر به اهل بیت: فراتر از رهبران دینی

بحثمان در این باره بود که در ارتباط با خانواده آسمانی گاهی وقت‌ها ما نوع نگاهمان به اهل بیت به عنوان وجودهای مقدسی است که در دین ما جا دارند، به عنوان رهبران دینی ما، سران مذهبی ما و از این جهت که آن‌ها برای ما مقدس هستند، ما ارتباطاتی داریم و نسبت به این ارتباطات فعالیت‌هایی را انجام می‌دهیم و خدماتی را ممکن است بکنیم؛ چه در مسائل اقتصادی، چه در مسائل اجتماعی، چه در مسائل سیاسی، چه در مسائل هنری کاری را انجام بدهیم و یک خدمتی را به مذهب خودمان، دین خودمان و رهبران الهی‌مان انجام بدهیم. ولی آنچه که آن‌ها از ما خواسته‌اند این نگاه نیست، آنچه که آن‌ها از ما خواسته‌اند این است که ما به پیوند عمیقی که بین ما و آن‌ها برقرار است واقف باشیم. یعنی رابطه ما با خانواده آسمانی‌مان، ما خودمان را فرزند آن‌ها بدانیم، عضو این خانواده بدانیم، آن‌ها را از خودمان و خودمان را از آن‌ها بدانیم. این نوع رابطه خیلی فرق دارد با یک رابطه خدماتی که انسان فقط یک خدمتی می‌خواهد به رهبران دینی خودش یا دین خودش بکند. اینکه انسان آن حقیقت آسمانی، آن وجودهای مقدس، انوار طیبه را از خودش بداند، خودش را هم از آن‌ها بداند، اصل خودش و ریشه خودش را بشناسد، واقف باشد که خودش قبلاً آن بالا بوده، نزد آن‌ها بوده و از نزد آن‌ها به زمین آمده.

دنیا: نقطه‌ای در مسیر بازگشت به اصل

بارها گفتیم ما متولد به دنیا نیستیم، دنیا بدن ما را به این دنیا آورده، قبلاً جایی بودیم، از آنجا با یک بدن به دنیا آمدیم، یک بدن وسط راه که در رحم مادر بوده دادند به ما، حالا ما آمدیم اینجا. پس نقطه آغاز ما دنیا نیست، دنیا وسط راه ما هست. ما قبلاً در قرب الهی زندگی می‌کردیم، در نزدیک‌ترین حالت به خداوند، شبیه‌ترین حالت به الله تبارک و تعالی و در عالی‌ترین وضعیت زندگی می‌کردیم. حالا الان به زمین آمدیم، مدتی در اینجا هستیم و بعد برمی‌گردیم به آن جایگاه خودمان، اصل و ریشه خودمان. در این صورت وقتی که انسان دقت می‌کند که عضو این خانواده هست، عضویت و معیتی که ما در زیارت داریم – اَن یَجعَلَنی مَعکُم فی الدنیا و الآخره – این معیت یعنی همراهی، همراه بودن، جدا نشدن از آن‌ها. اساساً به هیچ وجه جدا نمی‌شود. ما قبلاً قبل از اینکه بیاییم به دنیا با آن‌ها بودیم، تو دنیا هم باید با آن‌ها زندگی بکنیم و بعد در نظام آخرتی هم باید کنار آن‌ها و در مقام آن‌ها زندگی بکنیم، نه جداگانه.

تفاوت ارتباط صمیمی با ارتباط سطحی

مثل فرض بفرمایید یک دختر و پسری هستند از پدر و مادرشان جدا می‌شوند، ازدواج می‌کنند، بعداً هم دیگر با پدر و مادر خیلی کاری ندارند، خودشان می‌روند یک زندگی تشکیل می‌دهند، سالی یک، گهگاهی هم می‌روند یک سری به والدین می‌زنند. این جوری اصلاً خوب نیست. یک موقع هست انسان حتی ازدواج هم که می‌کند با اصل خودش، پدر و مادر خودش، پدر و مادر همسرش یک رابطه صمیمی، خوب و عالی دارد. آن‌ها در زندگی این هستند، این‌ها در زندگی آن‌ها دخالت دارند، کار می‌کنند، با هم هستند، لذت می‌برند از وجود همدیگر. این یک مثال ناقصی بود که زدم. اما ما قبلاً با اهل بیت بودیم، الان که آمدیم زمین نباید جدا بشویم، برای خودمان یک زندگی تشکیل بدهیم، اهل بیت را هم گوشه ذهن و فعالیت‌هایمان داشته باشیم، دیگر بگوییم ما وقت نداریم، فرصت نداریم با شما باشیم، با الله باشیم. بعضی‌ها الله و اهل بیت در زندگی‌شان همین مقدار نقش دارد، یعنی ارتباطشان همین جوری هست. الله یک گوشه‌ای از زندگی‌شان هست، حالا یک نماز می‌خوانند یا نماز نمی‌خوانند. نماز هم بخوانند باز الله در گوشه‌ای قرار دارد. از نوع نماز خواندن و سبک نماز خواندن معلوم است. همین هفده رکعتی هست که یک ذره دولا راست می‌شوند، شاید در این هفده رکعت اصلاً با خدا روبرو نشوند، اصلاً خدا را نبینند، حرفی نزنند، فقط یک سلسله کلمات عربی را یاد گرفته‌اند و حفظ کرده‌اند. ملاقاتی صورت نمی‌گیرد. ماه رمضان هم همین طور، با اینکه ضیافت هست، ملاقات صورت نمی‌گیرد، فقط شکممان را از خوردن و آشامیدن می‌بندیم ولی با خدا تو ضیافت شرکت نمی‌کنیم، نه با خدا، نه با اولیای خدا. حج هم که می‌رویم آنجا هم می‌گویند خانه خداست، می‌گویند ضیوف الرحمان، مهمان خدا، آنجا تماسی بین ما و خدا (صاحب خانه) برقرار نمی‌شود. شاید با دیوار و گچ و سنگی که خانه کعبه دارد تماس برقرار بشود. مدینه می‌رویم با پیغمبر نداریم، مکه می‌رویم با خدا ارتباط نداریم، می‌آییم هم باز همان آدم قبل هستیم، هیچ تأثیری در زندگی ما نگذار.

حضور الله در متن زندگی: نه در حاشیه

این گوشه بودن – ومِن الناس مَن یَعبُدالله علی حَرفٍ – خیلی مهم است. قرآن می‌گوید بعضی از انسان‌ها هستند خدا را کنار گذاشته‌اند، از یک گوشه‌ای خدا را عبادت می‌کنند، یعنی – اَی طَرفٍ – به قول مفسرین خدا را گذاشته‌اند یک گوشه‌ای، عبادت یک گوشه‌ای است. مثل بعضی از بت‌پرست‌ها بت داشتند، از خرما درست می‌کردند این بت‌ها را، بعد یک موقعی، روزی یک بار مثلاً می‌رفتند یک سلامی بهش می‌کردند، می‌رفتند دنبال کارشان. اگر یک موقعی گرسنه‌شان می‌شد بتشان را می‌خوردند، نیاز داشتند می‌خوردنش، بعد هم یکی دیگر درست می‌کردند. ما با الله و اهل بیت نباید طرفی، حرفی رفت و آمد داشته باشیم، یعنی بر اساس یک حرف و کلام. این زندگی باید با همه وجود، با همه دل این ارتباط و عبادت صورت بگیرد، یعنی خدا باید تو متن زندگی ما حضور داشته باشد. در متن مسائل اقتصادی، در متن مسائل سیاسی اجتماعی، در متن مسائل هنری. یک هنرمندی که خدا در متن زندگی‌اش وجود دارد اصلاً هنرش را آلوده نمی‌کند، به هیچ وجه هنرش به ابتذال، به سمت چیزهای حرام نمی‌رود. یک موسیقیدان که خدا در متن زندگی‌اش هست به هیچ وجه از این سازش خلاف استفاده نمی‌کند.

هنر و عبادت: عشق‌بازی با معشوق

قدیم‌ها کسانی بودند که وقتی می‌خواستند از سازشان استفاده بکنند وضو می‌گرفتند، همان جوری که می‌خواستند دست به قرآن بزنند وضو می‌گرفتند. و فیلمبرداری‌هایی داشتیم و داریم که وقتی می‌خواهند فیلمبرداری بکنند بدون وضو دست به دوربین نمی‌زنند. برایشان یک ابزاری هست که می‌خواهند یک کار مقدس انجام بدهند. می‌خواهند بنویسند، می‌خواهند نقاشی بکنند، طراحی بکنند، وضو می‌گیرند، انگار که می‌خواهند عبادت بکنند. نه انگار، عبادت است آن کار برای او. این کار را انجام می‌دهد چون به وسیله این کار هنری یک عشق‌بازی با معشوق خودش تو این کار هنری انجام بدهد. این خیلی مهم است. مثل یک خانمی می‌ماند که فرض بفرمایید می‌رود یک کادویی برای همسرش می‌خرد. این علامت این است که این همسرش را دوست دارد یا یک آقایی می‌رود این کار را انجام می‌دهد، علامت این است که همسرش را دوست دارد. ولی اصلاً این مرد و زن یک کار هنری تولید می‌کنند برای همسرشان. خانم می‌گوید مثلاً من این شال را برای تو بافتم، گره به گره این را به عشق تو زدم. آقا می‌گوید من این تابلو را، این کار هنری را برای تو کردم، نشستم این را دانه به دانه، ذره به ذره با اره بریدم، صاف کردم، این‌ها همش به عشق تو بوده، برای خانمش بوده، درست کرده این کار را. این تو لحظه به لحظه این کار حضور داشته این عشق و این علاقه.

حضور الله در همه ابعاد زندگی

حضور الله در متن زندگی یعنی حضور الله در همه انتخابات، همه ارتباطات، همه رفتارها و همه افکار. این زندگی یک رنگ و بوی دیگری دارد تا زندگی‌ای که ما حالا انجام می‌دهیم بر اساس سبک‌های خودمان، بر اساس سبک‌های شخصی خودمان، بر اساس آداب و رسوم قوم و قبیله‌ای، بر اساس چیزهایی که تو کتاب‌ها خواندیم یا از پدر و مادرمان یاد گرفتیم. حالا یکی از آن چیزهایی را هم که به ما یاد دادند گفتند یک خدایی هست یک جایی در این گوشه عالم هست، بالاخره یک خدایی هست ما را آفریده، آن هم در دین ما هست، حضور دارد، به ما گفته مثلاً یک کارهایی هم برای او باید انجام بدهیم. یک پیغمبری داریم که یک کاری برای او باید انجام بدهیم، یک حجی هست که برای ما واجب است، یک امام رضایی هست تو ایران که خوب است آدم برود بهش سر بزند. خیلی فرق دارد این زندگی با یک زندگی که نه، اهل بیت اصل من، ریشه توی متن زندگی من حضور دارند. شما در زیارت ائمه می‌گویید – بابی انت و امی و نفسی و اهلی و مالی و اسرتی – یعنی جان من، پدرم، مادرم، مالم، عشیره‌ام، همه چیزم فدای شما باشد. یعنی شما اگر این را راست بگویید وقتی می‌خواهید فدا بکنید، یعنی شما اساساً زندگی دنیاتون را، کار اقتصادی، کار سیاسی، کار خانوادگی، کار هنرتان را در واقع ذوب کردید در خانواده آسمانی خودتان، با این‌ها می‌خواهید زندگی کنید، اصلاً شما با این‌ها زندگی می‌کنید. و این پدر، مادر، خانم، شوهر، بچه، نوه، نتیجه، کار اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، تحصیلی، همه یک بهانه است، همه یک وسیله است برای یک حضور زیباتر، قشنگ‌تر، جدی‌تر توی خانواده اصلی شما که خانواده آسمانی‌تان هست. زمین تا آسمان این دو سبک زندگی با همدیگر متفاوت است.

منزلت حقیقی نزد خدا

اونی که از ما خواسته‌اند این است که کما این گونه باشیم با خدا، با اهل بیت، خدا این جوری تو زندگی ما حضور داشته باشد. خب این نتیجه‌اش چیست؟ نتیجه‌اش طبق آن قاعده‌ای که جلسات گذشته از وجود مقدس پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) این هست که ما منزلت حقیقی پیش خدا پیدا می‌کنیم. فرمایش نبوی چی بود؟ – مَن اَحبَّ اَن یَعلَمَ مالَهُ عِندالله فَیَعلَم ما لِله عِندَهُ – هر کس می‌خواهد بداند چه قیمتی پیش خدا دارد، چه ارزشی پیش خدا دارد، پی دارد پیش خدا ببیند خدا پیش او چی دارد. یک موقع هست که ما با زندگی‌مان، سبک زندگی‌مان به گونه‌ای است که الله را داریم می‌ریزیم تو وجودمان، یک موقع هست نه، ما دنیا را داریم می‌ریزیم تو وجودمان. دو تا سبک فوق‌العاده با همدیگر تفاوت دارد. – قُل اِنَّ صَلاتی و نُسُکی و مَماتی و مَحیایَ لِله رَبِّ العالَمین – بگو نماز من، عبادت من، حیات و ممات من مال خداست. من اصلاً عبد هستم، اصلاً ذاتم این جوری متولد شده، ماهیت عبودیت دارم. کسی که عبد هست مثل بردگان یا کسانی که غلام هستند، همه وجودش برای صاحب خودش هست. مسائل زندگی هم اگر یک جا تشکیل بدهد باز تابع مالک خودش هست. خداوند مالک ماست، او اصل ما و ریشه ماست، حقیقت ماست. ما عبد او هستیم و این عبودیت هست که ما را به اصل خودمان می‌رساند. این عبودیت و بنده بودن هست که ما را به کمالات می‌رساند.

عبودیت: تربیت شدن زیر نظر مربی الهی

اینکه فرمود – ماخَلَقتُ الجِنّ و الاِنس اِلّا لِیَعبُدون – ما جن و انس را نیافریدیم مگر برای عبادت. معنای عبادت را توضیح دادیم، گفتیم عبادت یعنی تربیت شدن زیر نظر مربی خودت، یعنی شاگردی کردن، یعنی خدا معلم شما باشد، به شما یاد بدهد که شما چگونه متخلق به اخلاق او و دارنده قوی او و قدرت‌های او و کمالات او باشید در سایه معرفت و در سایه عمل. در جلسه قبل این‌ها را توضیح دادیم، دو اصل را: معرفت و عمل. این را ما باور کنیم ماهیت خودمان را که من عبد خدا هستم، بنده او هستم و تمام کمالاتی که من عاشقشان هستم از طریق گوش کردن به فرمان الهی و دستورالعمل‌های الهی می‌توانم بهشان برسم. در بین شاگردان یک استاد کدام شاگرد شبیه‌تر می‌شود به استاد و نزدیک‌تر می‌شود؟ اونی که عبودیتش بیشتر هست، بیشتر گوش می‌کند. عبودیت یعنی چی؟ عبد بودن نه پرستش. عبد بودن یعنی اطاعت کردن، پیروی کردن، دستورات را اجرا کردن. ما عبادت کاری نداریم، عبودیت را کار داریم.

عبودیت، نه فقط عبادت ظاهری

خیلی افراد هستند در زندگی‌شان عبادت می‌کنند ولی عبودیت ندارند، یعنی صورت را انجام می‌دهند اما پیروی نمی‌کنند. خیلی وقت‌ها این جوری هست، می‌گویند ما صورت را انجام می‌دهیم اما دستورالعمل را اجرا نمی‌کنیم. آن قدر افراد هستند که عبودیتشان را فدای عبادتشان کردند. – خدا رحمت کند – حضرت آیت الله بروجردی یک موقع این بزرگان هیئت‌ها را جمع کرده بود، گفته بود شما مرجع تقلیدتان کیست؟ گفتند شما. فرمود مگر من مرجع تقلید شما نیستم؟ مگر اطاعت من واجب نیست؟ چرا. این علامت‌ها را بردارید از دسته‌های امام حسین، این بدعت‌ها را بردارید. گفته بودند آقا ما ده ماه سال مقلد شما هستیم، این دو ماه مقلد خودمان هستیم. الان خیلی از مراجع می‌گویند این کارها حرام است اما این شخص اطاعت نمی‌کند از مراجع ولی عبادت می‌کند. می‌گوید این جوری نماز خواندن، این جوری حرم رفتن، این جوری زیارت رفتن، این جوری قربانی کردن، این اصلاً درست نیست. ما فقط می‌خواهیم صورتش را انجام بدهیم، نمی‌خواهیم اطاعت بکنیم. چقدر افراد هستند که عبادت برایشان مهم‌تر از عبودیت هست، یعنی نمی‌خواهند اطاعت بکنند و شبیه بشوند. می‌گوید من می‌خواهم همین جوری انجام بدهم. خانم گفته بود چون من لاک می‌زنم، آرایش می‌کنم دیگر حوصله ندارم وضو بگیرم، هفده رکعت را وقتی شب می‌روم خانه آرایشم را پاک می‌کنم، همه هفده رکعت را یک جا می‌خوانم. این عبودیت نیست. من ماه رمضان‌ها فقط نماز می‌خوانم، روزه می‌گیرم، یعنی بقیه سال در اختیار خودم هستم، یعنی عبد نیست اصلاً. این بنده یعنی استاد ندارد، تحت مدیریت و مربی بودن خدا قرار ندارد. این شخص شبیه الله نمی‌شود. این شخص روز به روز از کمالی که خودش می‌طلبد و تشنه‌اش هست، یعنی حیات مطلق، قدرت مطلق، علم مطلق، لذت مطلق، زیبایی مطلق، آسایش مطلق دارد فرار می‌کند.

بهای کمال مطلق

اگر یک کسی خواست به حیات جاودانه برسد، به قدرت مطلق، به علم مطلق، به زیبایی مطلق، به لذت مطلق برسد، سبک دارد، با هر سبکی نمی‌شود شما به آن خواسته‌ات برسی. آیا همه انسان‌ها دوست دارند به کمال مطلق برسند یا نه؟ بله، ولی همه انسان‌ها مسیرش را طی نمی‌کنند، حاضر نیستند برایش بهایش را بپردازند. خیلی‌ها می‌گویند ما دوست داریم دکتر، مهندس بشویم، عالم بشویم، اما وقتی می‌گویند باید با این سبک بروی، می‌گوید من حس و حال درس خواندن این جوری ندارم. بله خب کمالی هم حاصل نمی‌شود. دوست دارند زندگی زناشویی خوبی داشته باشند، همسرش را دوست دارد ولی حاضر نیست مهارت‌هایی را که برای یک عشق پایدار نیاز هست را یاد بگیرد. گاهی وقت‌ها زن و شوهرها می‌آیند، ما بهشان برنامه می‌دهیم، می‌گوییم شما مطمئن باشید اگر این برنامه را اجرا بکنید هر چقدر هم از هم متنفر باشید شش ماه بعد عاشق هم می‌شوید، هر دوتون با هم البته. می‌بینی مرد سهل‌انگاری می‌کند، زن سهل‌انگاری می‌کند، تنبلی می‌کنند. بعد از شش ماه می‌آیند می‌گویند مشکلمان حل نشد. خب این دستورالعمل چی شد، اجرا کردید؟ وقت نکردم، درس داشتم، بچه‌داری می‌کردم، کار خانه داشتم، لیسانس داشتم، کارشناسی داشتم، پایان‌نامه داشتم، سفر داشتم. این یعنی مسخره‌بازی، یعنی من می‌خواهم زندگی خوب داشته باشم، می‌خواهم بچه‌های خوب تربیت کنم اما حاضر نیستم بروم ببینم مثلاً مسائل جنسی کودک چه جوری باید برخورد کنم، مسائل احساسی کودک، مسائل اخلاقی کودک، مسائل دینی کودک را حاضر نیستم بروم یاد بگیرم. الان خانواده‌ها که این همه طلاق دارند برای این نیست که واقعاً زن و مرد به درد هم نمی‌خورند یا انتخاب‌هایشان غلط بوده، فقط به این دلیل است که در یادگیریشان تنبل هستند، نمی‌خواهند آن چیزی را که دوست دارند بهایش را بپردازند. بعد می‌گویند چرا ما به مشکل خوردیم؟ خب شما با این نه، با هر همسر دیگری هم باشی همین است تا وقتی این تنبلی وجود دارد این مصیبت‌ها وجود دارد. ما اگر عاشق خوشبختی جاودان هستیم سبک زندگی خاصی می‌طلبد.

عواقب حاشیه‌ای بودن خدا در زندگی

اینکه خدا در زندگی ما یک گوشه باشد و در انتخابات، ارتباطات، رفتار و افکار ما حضور نداشته باشد، این ما را به آن سعادت آخرتی نمی‌رساند، ما را به حسرت و بدبختی و عذاب آخرت می‌رساند. یک کسی بگوید من ازدواج می‌خواهم بکنم اما نه با معیارهایی که خدا می‌گوید، با معیارهایی که خودم می‌گویم. لباس می‌خواهم بپوشم نه با معیارهایی که خدا می‌گوید، با معیار خودم، طرز لباس پوشیدنم را خودم تنظیم بکنم. تربیت بچه، بارداری، شیردهی، هفت سال اول، هفت سال دوم، هفت سال سوم رفتارهای خاصی باید با بچه بشود، هر کدام سبکش جداست. نه، من کاری با این‌ها ندارم، من هر جوری بخواهم با بچه‌ام رفتار می‌کنم، هر جور دلم بخواهد با زنم رفتار می‌کنم، هر جور دلم بخواهد با شوهرم رفتار می‌کنم، هر جور دلم بخواهد کار اقتصادی می‌کنم، هر جور دلم بخواهد کار هنری می‌کنم، هر جور دلم بخواهد درس می‌خوانم، هر جور دلم بخواهد تجارت می‌کنم. خب بالاخره این ما را نمی‌رساند به زندگی جاودان. زندگی جاودان یعنی عالمی که آن عالم قواعد و مقررات خاص خودش را دارد. اینکه خدا و اهل بیت یک گوشه باشند ما گهگاهی بهشان سر بزنیم مثل اینکه پدر و مادرمان را خانه سالمندان بگذاریم گهگاهی بهشان سر بزنیم با اینکه پدر و مادر و راهنمایی‌شان تو متن زندگی ما وجود داشته باشد، بی‌نهایت این دو تا سبک زندگی با همدیگر متفاوت هست.

مشکل جامعه جهانی: غیبت الله و معصوم در متن زندگی

مشکل عالم، مشکل جامعه جهانی الان این است که معلم، رهبر، امام معصوم متخصص و الله در متن زندگی مردم حضور ندارد. این‌ها را ما بیرون کردیم، گفتیم دین یک مسئله دیگر است، معنویت یک مسئله دیگر است، دنیا یک چیز دیگری است. دنیا ما هر جوری دلمان می‌خواهد زندگی می‌کنیم، آزاد باشیم، هر کسی هم به دین خودش. این جوری ما برای حیات جاودانه و آخرت آماده نمی‌شویم. واقعاً یک کسی این جوری حرف می‌زند که اساساً آخرتی را قائل نباشد. اگر یک کسی بداند یک حیات جاودانه‌ای هست، چند روز دیگر هم بهش می‌رسد و آن حیات جاودانه هر چی که گیر آدم می‌آید مبنایش، نوع زندگی دنیایی و کیفیت زندگی دنیایی است. اگر کسی باور کرده باشد که دنیا مزرعه آخرت است اصلاً تو سبک زندگی‌اش هر جوری که دلش بخواهد رفتار نمی‌کند، دقیقاً علمی‌ترین چیزها را انتخاب می‌کند. علم را کی دست انسان می‌دهد؟ الله، – قل اِنَّما االعِللمُ عِند الله – علمی‌ترین مسائل دست خداست، یعنی اونی که خالق است، آفریننده است، نه اونی که فلان دکتر، فلان پروفسور می‌گوید، فلان ورزشکار و فلان هنرپیشه برای ما مُد تعیین می‌کند و سبک تعیین می‌کند. نه، سبک را از الله و خانواده آسمانی باید دریافت بکنیم، از متخصص باید سبک را دریافت بکنیم. او به من می‌گوید مثلاً چه جوری باید زندگی بکنیم، چه جوری ازدواج بکنم، چه جوری کار اقتصادی بکنم، چه کار سیاسی بکنم، چه جوری کار اجتماعی بکنم، چه جوری کار هنری بکنم. یک طرف آن‌ها باشند ما نه به سعادت دنیایی می‌رسیم و نه به سعادت آخرتی. باید معصوم و الله را بیاورید تو متن زندگی.

قرآن و ائمه: برای حضور در متن زندگی

قرآن برای این آمده و این همه انبیاء کشته شدند تا این قرآن به دست ما رسیده، ائمه کشته شدند تا دین دست ما رسیده، برای چی؟ برای اینکه ما ببریم یک گوشه‌ای بگذاریمش، قرآن را بگذاریم رو طاقچه خانه؟ گهگاهی برویم یک جمله عربی بخوانیم بیاییم؟ عربی هم که نمی‌فهمیم. همان کاری که الان خیلی‌ها با رساله و مراجع تقلید می‌کنند. رساله باید کتاب متن زندگی ما باشد، یعنی بیاید و متن زندگی ما. اگر این فقه اصغر (رساله) را ببوسیم بگذاریم کنار، فقه اوسط (اخلاق) هم که بگذاریم کنار، فقه اکبر (معرفت) را هم بگذاریم کنار، خب مگر غیر از یک زندگی حیوانی چیز دیگری می‌ماند برای ما؟ ازدواج که حیوانات دارند، کار و تلاش و رفاه خانواده هست که حیوانات دارند، زندگی اجتماعی هست که حیوانات دارند، طی مراحل اجتماعی هست، مقام و قدرت‌های اجتماعی هست که حیوانات هم دارند. پس چی دیگه می‌ماند از زندگی انسانی؟ از حیات انسانی چی می‌ماند؟

حیات انسانی و حیات طیبه

قیمت هر انسان به نوع حیات اوست. دست‌های بنده را نگاه بکنید، ما یک حیات جمادی داریم، یک حیات گیاهی، یک حیات حیوانی، یک حیات عقلانی و یک حیات فوق عقلانی. آن حیات فوق عقلانی یا حیات انسانی فقط در سایه اجرای دستورات معشوق ما، اله ما و خانواده آسمانی ما هست. در سوره انفال آیه ۲۹ می‌فرماید – یا اَیها الذینَ امَنوا اِستَجیبوا لِله و لِرسول اِذا دَعاکُم لِما یُحییکُم – اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می‌کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می‌دهد. یعنی در سایه اجابت فقط به آن حیات ویژه نائل می‌شوید. والا اگر کسی اجابت نکند نه اینکه زنده نیست و حیات ندارد، حیات دارد اما حیاتش درجه سوم است، یعنی حیات حیوانی هست. حیات انسانی حیاتی است که من دقیقاً بدانم برای هر کدام از انتخاب‌هایم، ارتباط‌هایم، رفتار و افکارم ملاک و میزانی که الله توسط خانواده آسمانی به من رسانده چیست، توسط قرآن به من می‌گوید چیست. این می‌شود حیات طیبه. قرآن از این تعبیر می‌کند به حیات طیبه، یعنی حیات انسانی، حیاتی که ویژه انسان هست. در این حیات انسان هر چقدر که زندگی بکند به خانواده آسمانی‌اش، به الله نزدیک‌تر می‌شود و هر چی زندگی بکنند به شادی و آرامش دنیایی و آخرتی بیشتر نزدیک می‌شود.

ارزش واقعی زندگی

قیمت هر آدمی این است که چقدر زندگی انسانی داشته. نقل هست در تاریخ که اسکندر وقتی یک شهری را گرفت دید روی سنگ قبرهای آنجا سن‌های کم نوشته‌اند، نوشته‌اند دو سال، سه سال،… تعجب می‌کرد. هر کس را هم آوردند نتوانست جواب بدهد. بالاخره گشتند یک حکمی را که اهل آن شهر بود پیدا کردند، به او گفتند رمز اینکه رو سنگ قبرهای شما که همش سن‌های پایین هست چیست؟ گفت ما رو سنگ قبرها فقط زمانی را می‌نویسیم که این شخص به صورت یک آدم زندگی کرده، فقط زمان حیات حقیقی یک شخص را می‌نویسیم، نمی‌نویسیم شصت سال، چون خیلی‌ها هستند حیات این جوری ندارند. و بعد این من را آنجا خواندم حالا نقل است نمی‌دانیم چقدر تاریخ و صحتش درست است کاری نداریم محتوایش مهم است. به اسکندر گفت تو یک کاری کردی که رو سنگ قبرت می‌نویسند که اسکندر وقتی از مادر زائیده شد مرد، یعنی تو اصلاً حیات انسانی نداشتی. خیلی از آدم‌ها هستند نود سال زندگی می‌کنند اما حیات انسانی اصلاً ندارند. این وقتی می‌رود تو آخرت هیچ چیزش شبیه شرایط آخرتی نیست، هیچ چیز ندارد برای بهشت، برای استفاده از بهشت، اصلاً دارایی ندارد، چون آنجا یک دارایی می‌خواهد برای زندگی. تو یک بهشتی که یک دانه از کاخ‌ها و خانه‌هایی که بعد از وفات دارید از کل کره زمین بزرگ‌تر است، تو آن نظام توانایی خیلی می‌خواهد، قدرت می‌خواهد، کمالات می‌خواهد که انسان بتواند از آن نعمت‌های عظیم استفاده بکند.

آمادگی برای آخرت

  • خدا رحمت بکند – میزا را می‌فرمود دنیا یک ده میلیاردُم برزخ است، البته با نسبتی که ما داریم نسبت دقیق‌تری است رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیا هست گیرم همین مقدار هم باشد ده میلیاردم. برای بو کردن گلی که ده میلیارد برابر از این گل‌های دنیا خوش‌بوتر است، برای دیدن گلی که ده میلیارد برابر زیباتر از گل‌های دنیاست، برای زندگی کردن تو کاخی که ده میلیارد برابر بزرگ‌تر و زیباتر از خانه‌های دنیاست، برای خوردن شراب‌ها، برای استفاده از کمالاتی که آنجا هست، برای شنیدن موسیقی‌هایی که در آخرت هست و ده میلیارد برابر دل‌انگیزتر از موسیقی‌های اینجا هست، توان می‌خواهد، حتماً قدرت می‌خواهد، حتماً کمال می‌خواهد. این باید تهیه بشود. قرآن می‌گوید فقط حیات انسانی به میزانی هست که شما اجابت کردید، یعنی تحت کلاس خدا کار کردید، تو کلاس اهل بیت کار کردید. رب یعنی همین، گفتیم رب یعنی مالک مدبر، صاحبی که تدبیر می‌کند شما، تحت ربوبیت ربّ خودتان، مربّی خودتان شاگردی کردید، اجازه دادی که او تو را پرورشت دهد، نگفتی اینجایش را دوست ندارم، آنجایش را دوست ندارم، این را نمی‌خواهم، آن را نمی‌خواهم، از خودت اجتهاد نکردی، گفتی هر جوری می‌خواهی خدایا من را شکل بده، هر شکلی تو بدهی قشنگ است، هر رنگی تو می‌خواهی به من بزن، رنگ تو از همه رنگ‌ها قشنگ‌تر است، – وَ مَن اَحسَنُ الله صِبغَهً – چه کسی رنگش از خدا قشنگ‌تر است.

تسلیم در برابر اراده الهی

ببینید قرآن چقدر زیبا با ما حرف می‌زند، بدهیم خدا رنگمان بزند، مقاومت نکنیم، پوست کلفتی و لجبازی نکنیم. هر چقدر پوست کلفتی و لجبازی می‌کنیم مثل پوست کلفتی و لجبازی‌هایی که شاگرد در مقابل استادش می‌کند، روز به روز بی‌کمال‌تر و دورتر می‌شود، محروم‌تر می‌شود. تو این آخرین جلسات این را ما باورش بکنیم و به قلبمان بدهیم که ما باید چگونه زندگی بکنیم، سبک زندگی ما باید چگونه باشد. اصطلاحی که بکار بردیم وقف شدن است، یعنی انسان خودش را وقف خدا و دین خدا بکند. وقف خدا و دین خدا یعنی چی؟ نه مثل عالم مسیحیت که وقتی مثلاً یک دختر حالا خودش نیت می‌کند یا یک پسر می‌گوید ما خودمان را وقف دین خدا بکنیم باید برویم تو کلیسا و ازدواج نکنیم، از خیلی از چیزها فاصله بگیریم، از جامعه کنده بشویم. وقف شدن یعنی این نه، یعنی همه شرایط زندگی حیوانیت، همین حیوانیت است که انسان را به خدا می‌رساند. ما اگر حیوانیت را از انسان بگیریم دیگر انسان نمی‌تواند به کمالات الهی نزدیک بشود، این‌ها ابزار کار ما هستند. ازدواج کن از همسرت لذت ببر، غذا بخور، تفریح برو، ورزش بکن، همه این کارهایی که همه می‌کنند اما رنگ بهش بده، تحت کلاس الله در بیاور این‌ها را، تحت کلاس خانواده آسمانی در بیاور این‌ها را. تجارت بکن، کار اجتماعی کن، کار سیاسی کن، کار هنری کن ولی سبکش را درست بکن. این‌ها ابزار کار ما هستند.

اجابت در زندگی روزمره

دین هیچ وقت طبیعت و دنیا را حذف نمی‌کند، دین فقط طبیعت و دنیا را پرورشش می‌دهد یک جوری که از تو دل این ولی الله، دوست خدا و کامل‌ترین انسان‌ها بیرون می‌آیند. پس وقتی می‌گوید اجابت کنید خدا و رسول را تو چی باید اجابت بکنیم؟ تا به آن حیات برسیم؟ تو همین زندگی حیوانی اجابت کن. می‌گوید مگر بچه‌دار نمی‌خواهی بشوی؟ به این سبک. با هم مگر نمی‌خواهید باشید؟ به این سبک. دوست مگر نمی‌خواهید بشوید؟ دوست این جوری انتخاب کن. با پدر و مادرت این جوری رفتار کن، با همسرت این جوری برخورد کن، با بچه‌هایت این جوری رفتار کن، کار اقتصادی این جوری کن، لقمه این جوری بخور، لباس این جوری بپوش، همین. تو همین‌ها اجابت بکنید ببینید از دل این‌ها یک کسی در می‌آید. اخلاقت این جوری باشد، با مردم این جوری برخورد کن. اگر فلانی باهات فلان رفتار را کرد تو هر جوری دلت خواست رفتار نکن. ما هر جوری دلمان خواست رفتار بکنیم؟ می‌گوید نه، ما اساساً انسان‌ها را گذاشتیم کنار شما که آن‌ها هر جوری دلشان می‌خواهد با شما رفتار می‌کنند اما شما اگر بخواهید شبیه الله بشوید و قدرت‌های الهی بدست بیاورید باید در پاسخ آن رفتارها فقط رفتاری را که اهل بیت تجویز می‌کنند داشته باشید نه اینکه هر چی دلم خواست، می‌خواهم عقده‌ام را خالی بکنم، این که می‌شود یک زندگی حیوانی. نه، ببین دیگران با تو چه می‌کنند تو همان گونه که خدا می‌گوید رفتار بکن. دنبال این نباش که دل بخواهی زندگی بکنی، دنبال این نباش که عقده‌های خودت را خالی بکنی، دنبال این نباشد که خدایی نکرده انسان درندگی بکند.

امتحانات الهی: ابزاری برای رشد

رفتارهای دیگران و چیزهایی که در دنیا سر ما می‌آید همه یک ابزار است، همه یک وسیله است برای اینکه وقتی که می‌آید سراغم بازتاب زندگی‌ام همانی باشد که خدا می‌خواهد. خب دیگران در حق ما ممکن است بدی بکنند اما ما هم باید بدی بکنیم؟ نه، می‌گوید این بدی‌هایی که در حق تو می‌کنند دیگران، اذیت‌هایی که می‌کنند دیگران زمینه‌ای است که تو با عفوت، با گذشتت، با صبرت، با علمت اسمی دریافت بکنی از اسم‌های خدا، این‌ها یک وسیله بود، اشتباه نگیر. تو فقر می‌افتی، تو بدهکاری می‌افتی، تو ترس می‌افتی – وَ لَنَبلُوَنَّکُم بِشَیءٍ مِنَ الخَوف وَ جوع و نَقصٍ مِن الاَموالِ و الاَنفُس و الثَمرات – ما امتحان می‌کنیم شما را، سر راهتان می‌گذاریم که شما بتوانید یاد بگیرید که چگونه رفتار بکنید و اساساً مربی‌ای که نمی‌تواند برای شاگردش محیط ایجاد بکند تمرین نمی‌دهد، استادی که تمرین نمی‌دهد یعنی در واقع استاد نیست. استاد خوب اونی هست که محیط می‌دهد به شاگردهای خودش و تمرین می‌دهد به شاگردهای خودش. هر چی تمرین‌ها قشنگ‌تر، بهتر، رشد شاگرد بیشتر است. تو مراحل عالی تمرین‌ها یواش یواش سنگین‌تر، سخت‌تر و پیشرفته‌تر است. شاگرد هم خودش بدش می‌آید استاد دست کم بگیردش یا مسخره‌اش بکند، به استادش می‌گوید این را به من یاد بده، با این که من نمی‌توانم قهرمان بشوم، تمرین‌های من را باید سنگین بگیری که من بیشتر تمرین بکنم تا قوی‌تر بشوم.

امتحان با آنچه دوست داریم

ما به خدا می‌گوییم خدایا من با شوهرم امتحان نشوم، با زنم امتحان نشوم، با بچه‌ام امتحان نشوم، تو کار مالی امتحان نشوم، تو کار سیاسی امتحان نشوم، تو شهوت امتحان نشوم، خب پس چی می‌ماند دیگر. خدا می‌گوید از همان چیزهایی که شما دوست دارید من امتحانتان می‌کنم، – لَن تَنالَ البِرَّ تُنفِقوا مِمّا تُحِبّون – من می‌خواهم ببینم شما چقدر کریم شدید، چقدر جواد شدید، بهت می‌گویم از آنچه که دوست داری به من هدیه بکن. هابیل و قابیل امتحانشان چی بود؟ اینکه باید یک چیزی را در راه خدا می‌دادند، هابیل قشنگ‌ترین چیزی را که داشت هدیه کرد، قابیل پست‌ترین چیزی را که داشت به خدا داد. واقعاً خدا احتیاج به قربانی دارد؟ خدا احتیاج به نذر ما دارد؟ آن چیزی را که خودم بهت می‌دهم هر وقت بهت گفتم بده، بده. یادتان هست حدیث را، حضرت موسی گفت خدایا کی را بیشتر از همه دوست داری؟ گفت آن کسی که هر وقت یک چیزی که برایش عزیز است ازش گرفتم با من درگیر نشود. یک موقع انسان خیلی چیزها در زندگی‌اش دوست دارد، خدا بهش می‌گوید حالا همینی که دوست داری بدش به من، بدش به من، می‌خواهد چی کار کند، خدا نیاز دارد؟ نه، می‌خواهم تو عشق به من را یاد بگیری، می‌خواهم تو رفیق شدن با من را یاد بگیری، تو خرج کردن برای من را یاد بگیری. هر چی هم به من می‌دهی من خودم برایت می‌پرورانم و در بلندای ابدیت بهت برمی‌گردانم. زنت هست، بچه‌ات هست، شوهرت هست، دوستت هست، هر کس و هر مالی را حتی، هر چی که ازت می‌گیرم پرورانده شده و با برکت بهت برمی‌گردانم، حاضری بدهی؟

ارتباط سطحی با خدا و اهل بیت

خیلی وقت‌ها ماها به خدا می‌گوییم خدایا دوستت داریم، بنده خدا به خدا گفته بود خدایا می‌دانم دوستم داری ولی من نامزد دارم. ما هم همین جوری هستیم، به خدا می‌گوییم خدایا یک گوشه باش اصلاً نیا تو متن، اگر تو بیایی تو متن شوهرداری من، زن‌داری من اصلاً حوصله‌ات را ندارم. تو اگر بیایی تو متن به من بگویی با کی ازدواج کنم با کی ازدواج نکنم، من می‌خواهم همین سبک زندگی را داشته باشم نیا تو متن، یک گوشه باش من خودم صدقه بهت یک چیزی می‌دهم. ما به خدا این جوری می‌گوییم، هفده رکعت صدقه بهت می‌دهم، یک ماه رمضان باشد، این سی روز را برایت روزه می‌گیرم، بهت می‌دهم، یک حج هم باشد، پنج میلیون، ده میلیون هزینه می‌کنم حج می‌روم، ولی دست از سرم بردار، تو کارهایم دخالت نکن، تو سبک زندگی‌ام حضور نداشته باش. به اهل بیت هم همین را می‌گوییم، به امام رضا می‌گوییم من دارم می‌روم شمال عشق و حال کنم یک مشهد هم می‌آیم. دیدید بعضی‌ها می‌روند شمال هر کثافت‌کاریی می‌کنند بعد می‌گویند خب حالا برویم امام رضا پاکش بکنیم بیاییم، تازه تو حرم هم که می‌روند معصیت می‌کنند. نحوه حضور را نگاه کنید بعضی از آقایون یا خانم‌ها، اصلاً حضورشان حرام و آزاردهنده است برای دیگران. یا اینکه می‌گویند سر راهمان اول برویم امام رضا شرش کنده شود یک زیارت بکنیم بعد حالا سر حوصله برویم شمال.

حج و عدم تغییر در سبک زندگی

ما یک موقعی عمره رفتیم گفتیم برویم یک کاروانی که هیچ کس نشناسد ما را آنجا، با ما کاری نداشته باشند غریبه باشیم که راحت باشیم. خلاصه یک جایی دوستان پیگیری کردند پیدا کردند نمی‌دانستیم کجاست گفت کاروان خوبی هست نزدیک نیست دور هست، رفتیم گفتند آموزش دارید بیایید می‌خواهید حج انجام بدهید چی کار کنید، می‌خواهیم بهتان لوازم بدهیم ضمناً یک آموزش هم بدهیم. رفتیم آنجا دیدیم این‌هایی که قرار است با ما بیایند همه از این هنرپیشه‌ها هستند، هنرپیشه‌های تلویزیون و سینما و کارگردان‌ها و این‌ها بودند جمع یک جمعی بود که خلاصه این‌ها سفید پوست بودند ما سیاه پوست، اصلاً رعایت نمی‌کردند کلاس آموزش حج هست ولی انگار پارتی مختلط است. این فرد می‌خواهد برود حج، می‌خواهد برود محرم بشود به خدا بگویید خدایا من همه معشوق‌ها را بر خودم حرام کردم فقط تو. رفتیم مدینه دیدیم هیچ اتفاقی نمی‌افتد، همان داستان تو هتل و خیابان‌ها همین جوری، خانم‌ها همین جوری آرایش می‌کردند بزک می‌کردند، آقایان همین جوری فعل‌های حرام خودشان را انجام می‌دادند یک ساعتی می‌رفتند قبر پیامبر و می‌آمدند، اصلاً دست از آن سبک خطرناک خودشان برنداشتند. آمدند مکه، مکه گفتند باید احرام ببندید، حالا یک احرامی بستند ولی خارج از احرام همین جوری بود. روز آخر که وداع بود و خواستیم بیاییم آمدیم تو اتوبوس می‌خواستیم سوار هواپیما بشویم دیدیم هیچ تغییری، همان بی‌حجاب و بدحجابی که بودند، آرایش هم کرده بودند به مناسبت حجشان، فرودگاه را هم که شما دیدید داستان فرودگاه چه طوری هست. ببینید این اصلاً تو متن زندگی حضور ندارد، به خدا می‌گوید خدایا دخالت نکن حج می‌خواهی می‌روم، در آن مدتی که هم روزه می‌گیرد از دست خدا عصبانی هست، تمام آن مدتی که نماز می‌خواند غر می‌زند، در آن مدتی که حج می‌رود ناراحت است فقط دوست دارد زودتر تمام بشود، زودتر خدا برود کنار، خانواده آسمانی بروند کنار، این را آزاد بگذارند، این را بهش نمی‌گویند زندگی انسانی.

روزی حقیقی: فراتر از مادیات

طرف بودن، وقف شدن، بفهمیم اصلاً ما برای چی آمدیم به این دنیا، هدف از خلقت ما چی بوده. آن قدر که ما الان حیوانیت و جنسیت خودمان را باور کردیم و دغدغه‌های بخش حیوانی را داریم دغدغه‌های بخش انسانی را نداریم. یک مثال بزنم شما وقتی می‌روی زیارت یک جمله خیلی زیبایی دارد این زیارت، زیارت حضرت معصومه، زیارت بقیه اولیاء خدا یک تکیه دارد، بسته به میزان معرفت یک زائر هست. ببینید اگر خدا می‌گفت نماز واجب نیست، چند نفر می‌خواندند؟ حج واجب نیست، روزه واجب نیست، چند نفر می‌گرفتند؟ خوب است برایتان سازنده است اما واجب نیست چند نفر این کار را می‌کردند؟ مگر نمی‌گویند نماز شب آن همه آثار دارد، آثار اجتماعی، خیرات و برکات دارد، فرمود پسرم دنیا می‌خواهی نماز شب، آخرت می‌خواهی نماز شب، نماز اصلاً هم خیرات دنیایی زیادی دارد هم خیرات آخرتی زیادی دارد، یعنی هر کس می‌خواهد دنیای آبادی داشته باشد تو هر جهت، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، عشقی، هر جهت، مگر آن زن نبود که رفت پیش پیغمبر گفت می‌خواهم شوهرم بیشتر دوستم داشته باشد، فرمود نماز شب بخوان، تو عشق زمینی هم تأثیر دارد نماز شب، همه چی، چند نفر نماز شب می‌خوانند؟ چند نفر حاضرند وقت بگذارند برا نماز شب؟ مثل مدرسه رفتن اگر می‌گفتند مشق اگر خواستید بنویسید اگر نخواستید ننویسید، اصلاً اگر خواستید بروید مدرسه اگر نخواستید نروید، چند نفر می‌رفتند؟ هیچ کس، ما دیگر باسواد نداشتیم، مگر عده قلیل. اگر بگویند عبادت‌ها دیگر از این به بعد واجب نیست، دستور خدا را اگر اجرا بکنید عبادت‌ها را انجام بدهید شبیه خدا می‌شوید، اما واجب نیست، هر کسی می‌خواهد برسد انجام بدهد ولی چیز واجب ما دیگر در دین نداریم، چند نفر واقعاً این را جدی می‌گرفتند و انجام می‌دادند؟ خیلی بعید.

نیاز به ارتباط دائمی با اهل بیت

شما وقتی با یک نفر دوست می‌شوی، با یک نفر ازدواج می‌کنی زندگی را یک جوری تدارک می‌بینی که با این دوستت همیشه باشی، این ارتباطه همیشه باشد تو کنار همسرت باشی، این را سعی می‌کنی همیشه به دست بیاوری. شما وقتی می‌روی زیارت حضرت معصومه (سلام الله علیها) بعد از اینکه خانم را ملاقات کردی، شما وقتی می‌روی زیارت خانم، اول خدا را زیارت می‌کنی بعد انبیاء، بعد چهارده معصوم، بعد تازه نوبت خود خانم می‌رسد، این زیارت این قدر لذیذ است در آخر می‌گویی، تعارف‌ها و قرارهای آخرتیت را می‌گذاری – عَرَفَ الله بَینَنا و بَینَکُم فی الجَنَّه – خانم قرار ما قیامت، آنجا تو بهشت هوای ما را داشته باش، حتماً خدا ما را بهم معرفی کند، – کُن شفیعی – آنجا شفیع من باش، بعد به خدا می‌گوییم – اللهم لا تَسلُب مِنی – می‌گویی خدایا این را از من نگیر، این که من الان موفق شدم بیایم پیش خانم را از من نگیر و بعد هم می‌گویی – در همه زیارت‌ها هست تو وداع می‌گویی – و لا جعل الله – آخرین ملاقات نباشد یعنی من به این ملاقات احتیاج دارم به این دیدار احتیاج دارم. آن‌ها می‌گویند همیشه در این خانه به روی تو باز است تو همیشه خواستی شب، نصف شب، تعطیل، غیرتعطیل، هیچ وقت در بسته نیست ما نمی‌رویم سر بزنیم. می‌گوید خدایا شکر از خدا راضی هستم روزی خوب داده هم همسر داده، پسر داده، دختر داده، کار دارم، شغل دارم، خوب است روزی خوبی داشتیم، وقتی زندگی آسمانی هست میزان روزی تو، میزان زندگی با خانواده آسمانیت است این روزیت هست چقدر روزی داشتی تو، این خیلی مهم است چقدر رفتی زیارت حضرت معصومه، چقدر رفتی زیارت عبدالعظیم؟ چند بار خدمت امام رضا رسیدی؟ این خیلی فرق دارد من به امام رضا نیاز داشته باشم، دوستش دارم دلم تنگ شده، پدرم هست می‌خواهم بروم بهش سر بزنم یا اینکه می‌روم یک چیزی ازش بگیرم حاجت داشته باشم با خودش کاری نداشته باشم. یک موقع یک کسی می‌رود پیش پدر و مادرش دلش تنگ است می‌رود نبیندشان کم می‌آورد، یک موقع هم یک کسی نمی‌رود وقتی می‌رود می‌گوید سلام، آمدم غرض اول این بود که شما را زیارت کنم و دیگر این که چهل میلیون پول لازم دارم دارید به ما بدهید یا ندارید؟ غرض همان دومی بوده اولی که دروغ است.

روزی معنوی و جهادی

ما قرآن خواندن را چقدر روزی می‌دانیم؟ اصلاً قرآن خواندن را روزی می‌دانیم؟ سوره‌های قرآن، فهم قرآن، معانی قرآن، عبادت را روزی می‌دانیم؟ ذکر را روزی می‌دانیم؟ امروز روزی‌ام شد صد تا صلوات فرستادم، امروز روزی‌ام شد هزار تا استغفار کردم، امشب روزی‌ام شد با خدا چند دقیقه حرف بزنم، روزی‌ام شد با اهل بیت ارتباط داشته باشم، روزی‌ام شد خدمت بکنم، روزی‌ام شد هدیه به آن‌ها بدهم، این را ما روزی می‌دانیم یا نمی‌دانیم؟ شما تو سبک زندگی به امام حسین می‌گویی (اَسئَل الله اَن یَرزُقَنی) روزی من کند که من انتقام تو را بگیرم این یک سبک زندگی جهادی می‌خواهد، – اَسئَل الله اَن یَرزُقنی طَلبَ ثارِک – اَسئَل الله اَن یَرزُقنی طَلبَ ثاری – از خدا می‌خواهم که روزی‌ام بکند که انتقام خودم را بگیرم، – اَسئَل الله اَن یَجعَلنی مَعکُم فی الدنیا و الآخره – از خدا می‌خواهم با شما باشم در دنیا و آخرت، این روزی هست یا نه؟ چند نفر این را روزی می‌دانند؟

ارزیابی زندگی و توشه آخرت

زندگی گذشته‌ات را ارزیابی کن ببین چطور آدمی بودی در این سی سال، چهل سال، زندگی‌ات چقدر قیمت دارد و ارزش دارد؟ می‌گوید من زندگی خوبی داشتم، زندگی موفقی داشتم، خب حالا زندگی موفقی داشتی چی کار کردی؟ ازدواج کردم، کار خوبی داشتم، درآمد خوبی داشتم، تحصیلات داشتم، چند تا زبان یاد گرفتم، بچه‌های تحصیل کرده دارم، شهرت دارم، چند تا مدال گرفتم، این را روزی می‌گوید. اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می‌کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می‌دهد، زندگی می‌دهد، زندگی طیبه اصلاً روزی‌هایش با این روزی‌ها یکی نیست، در زندگی طیبه اصلاً روزی‌هایش این چیزهایی که دیگران برایش سر و دست می‌شکنند نیست، چشم رو هم چشم‌هایی و رقابت‌های دنیایی نیست نوع روزی بهشتی است نوع روزی آسمانی است این اصلاً یک جور دیگر به روزی نگاه می‌کند به درجه، به مقام، می‌گوید خدا را شکر من یک بار دیگر آمدم حرم، خدا را شکر من توانستم نماز بخوانم امروز، خدا را شکر من قرآن خواندم، خدا را شکر من این آیه را فهمیدم، روزی را ما چی می‌دانیم ما؟ این‌ها آینه‌هایی هست که من هی سوال می‌کنم تا بتوانیم در کنار این آینه‌ها بتوانیم تشخیص بدهیم حیات انسانی یعنی چی؟ حیات طیبه یعنی چی؟ چقدر از این حیات برخوردار هستیم؟ بچه‌ام خوش روزی است، خوش روز هست یعنی چی؟ شوهرم خوش روزی هست، خودمان خوش روزی هستیم، خوش روزی هستیم یعنی چی؟ روزی یعنی چی؟ به چی می‌گویید روزی؟ به چی می‌گویید رزق؟ رزق کریم که در قرآن آمده یعنی چی؟ اصلاً کاری داریم با این چیزها؟ برویم دنبال روزی بگردیم گدا زندگی کردن خوب نیست، پست زندگی کردن خوب نیست، بدبخت و محتاج زندگی کردن خوب نیست، ما فقط برایمان هست گدای مادی نشویم، این خوب است که انسان گدای مادی نباشد ولی این فقط سبک زندگی نیست این که گدا زندگی کردن یعنی وقتی وارد آخرت می‌شوم یعنی ثَقُلَت مَوازینُ خیلی ثروت ببری برای آن حیات بهشتی باید خیلی روزی ببری، – آه مِن قِلَه الزاد و طولِ الطَریق – علی (علیه السلام) فرمود آه از کمی توشه و طولانی بودن راه.

حفظ سرمایه ابدی

شما ببینید امیر المؤمنین و ائمه (علیهم السلام) چقدر نسبت به توشه سفارش کردند، جمع کنید توشه، هر چی می‌توانید حریص باش، هر چی می‌توانید بفرست آخرت، هر چی می‌توانی جمع کن بریز تو روحت روحت را بزرگ کن، ببر با خودت، و فقط هم کسانی می‌توانند استفاده بکنند در آنجا که با خودشان ببرند، انجام دادنش نه انجام دادنش خوب است ولی ببین می‌توانی با خودت ببری، – مَن جاءَ بِالحَسنَهِ فَلَهُ عَشرُ اَمثالَها – هر کس بیاورد ده برابر بهش می‌دهیم، داری می‌بری با خودت یا همه را با نق و غر و دعوا و حسادت و تکبر و بی‌صبری و عصبانیت و غیبت همه را خرابش می‌کنیم. واقعاً آدم یک بار این صحنه را ببیند که ما یک قصری داریم که بزرگ‌تر از کره زمین، یک دفعه نگاه بکند با یک غیبت چه جوری این قصر را متلاشی می‌کنیم، یک بار اگر این صحنه جلوی ما باز شود که آدم با خودش چی کار می‌کند با سرمایه ابدی و جاودانه‌اش چی جوری دارد بهشت را همین جوری آتش می‌زند خیلی فرق می‌کند سبک زندگی‌اش با آن موقع که نمی‌فهمد دارد چی کار می‌کند و نمی‌بیند دارد با آخرت و برزخ خودش چی کار می‌کند. یک کسی که زودرنج و بداخلاق و عصبانی هست، یک کسی که بدبین و متکبر و فخرفروش است یک کسی که افتاده تو رقابت‌های دنیایی اگر یک بار می‌دید که دارد چه جوری میلیاردها نعمت بهشتی‌اش را آتش می‌زند سبک زندگی‌اش یک جور دیگر بود. تو برای یک پیراهن عصبانی می‌شوی، برای غذا، برای لباس، برای انگشتر ناراحت می‌شوی، می‌فهمیم داریم با آخرت خودمان چه می‌کنیم؟ می‌فهمیم داریم چی را از دست می‌دهیم؟ می‌فهمیم داریم چه آتشی می‌فرستیم تو آن فضای ابدی خودمان؟ خیلی حسرت می‌ماند برای انسان وقتی می‌رود آن طرف بهش نشان می‌دهند که چی داشتی و چه بلایی سر این آوردی، چی کارش کردی.

نتیجه‌گیری: حضور خدا و اهل بیت در متن زندگی

حرف آخر اینکه خدا و اهل بیت باید بیایند تو متن زندگی ما تا ما دارا بشویم تا ما ثروتمند بشویم، تا ما جزء سران آخرت و بزرگان آخرت و گدا و محتاج نباشیم، التماس کسی را نکنیم، سیادت، بزرگی، آقایی و ثروت را به بلندای آخرت و جاودانگی نگاه بکنیم.

خدایا به حق محمد و آل محمد ما را وقف خودت کن.
خدایا به حق محمد و آل محمد عشق خودت و آل محمد را روز به روز در دل ما زیادتر بفرما.
والحمد الله رب العالمین و صلی الله علیه و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  • نگاه ما به اهل بیت باید فراتر از رهبران دینی باشد؛ باید خود را فرزند و عضو خانواده آسمانی آن‌ها بدانیم.

  • رابطه عمیق با خانواده آسمانی، ما را به اصل و ریشه خودمان که در قرب الهی بوده، بازمی‌گرداند.

  • دنیا تنها نقطه‌ای در مسیر بازگشت ما به جایگاه اصلی‌مان در قرب الهی است.

  • حضور الله و اهل بیت نباید در حاشیه زندگی ما باشد، بلکه باید در متن تمام ابعاد زندگی ما جریان داشته باشد.

  • هنرمندی که خدا در متن زندگی‌اش حضور دارد، هرگز هنرش را به ابتذال نمی‌کشاند.

  • حضور الله در متن زندگی یعنی حضور او در تمام انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و افکار ما.

  • عبودیت به معنای تربیت شدن زیر نظر مربی الهی و اطاعت کامل از دستورات اوست، نه صرفاً انجام عبادات ظاهری.

  • بسیاری از افراد عبادت می‌کنند اما عبودیت ندارند؛ یعنی صورت اعمال را انجام می‌دهند ولی از دستورات پیروی نمی‌کنند.

  • برای رسیدن به کمال مطلق (حیات، قدرت، علم، لذت و زیبایی مطلق) باید بهای آن را با سبک زندگی خاصی بپردازیم.

  • اگر خدا در زندگی ما یک گوشه باشد و در انتخابات، ارتباطات، رفتار و افکار ما حضور نداشته باشد، به سعادت آخرتی نمی‌رسیم.

  • مشکل جامعه جهانی این است که الله و امام معصوم در متن زندگی مردم حضور ندارند.

  • حیات انسانی و طیبه تنها در سایه اجابت خدا و رسول و پیروی از دستورات آن‌ها محقق می‌شود.

  • قیمت هر انسان به میزان حیات انسانی اوست؛ بسیاری از افراد عمر طولانی دارند اما حیات انسانی ندارند.

  • برای بهره‌مندی از نعمت‌های عظیم آخرت، به توانایی، قدرت و کمالات نیاز داریم که باید در دنیا تهیه شوند.

  • تسلیم در برابر اراده الهی و اجازه دادن به خدا برای شکل دادن به زندگی‌مان، ما را به کمال می‌رساند.

  • وقف شدن برای خدا و دین او به معنای کنار گذاشتن دنیا نیست، بلکه به معنای رنگ الهی دادن به تمام ابعاد زندگی است.

  • امتحانات الهی ابزاری برای رشد و دریافت اسم‌های الهی هستند؛ آن‌ها زمینه‌ای برای تمرین و قوی‌تر شدن ما هستند.

  • خداوند ما را با آنچه دوست داریم امتحان می‌کند تا عشق و رفاقت ما با او عمیق‌تر شود.

  • ارتباط سطحی با خدا و اهل بیت، که در آن از آن‌ها می‌خواهیم در زندگی ما دخالت نکنند، مانع رسیدن به حیات انسانی است.

  • روزی حقیقی فراتر از مادیات است؛ روزی معنوی شامل فهم قرآن، عبادت، ذکر، خدمت و ارتباط با اهل بیت است.

  • باید زندگی گذشته خود را ارزیابی کنیم و ببینیم چقدر توشه برای سفر طولانی آخرت جمع کرده‌ایم.

  • هر غیبت، حسادت، تکبر یا عصبانیت، سرمایه ابدی ما را متلاشی می‌کند و بهشت ما را به آتش می‌کشد.

  • حضور خدا و اهل بیت در متن زندگی ما، ما را دارا و ثروتمند می‌کند و به سیادت و بزرگی در آخرت می‌رساند.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه