خانواده آسمانی – جلسه 129

متن کامل جلسه

فهرست مطالب

اهمیت یقین در ارتباط با خانواده آسمانی

بحث ما درباره موانع و عوامل ارتباط با خانواده آسمانی‌مان بود. بحث دعا را به‌صورت مبسوط عرض کردیم و رسیدیم به بحث یقین که جلسه گذشته درباره‌اش صحبت کردیم. اما چون این بحث فوق‌العاده مهم و کلیدی است، باید مقداری در این مورد تأمل کنیم و به اندازه وسعمان ابعاد گوناگون این مسئله را بررسی کنیم.

دعای طلب یقین در زیارت جامعه ائمه

دعایی را از زیارت جامعه ائمه علیهم‌السلام نقل کردیم که این بود: «مکنی الیقین فی قلبی». این خودش خیلی مهم است که این دعا در زیارت ائمه وارد شده است؛ یعنی ملاقات خانواده آسمانی. وقتی می‌خواهید با خانواده آسمانی ملاقات کنید، در این ملاقات به یک سلسله چیزها احتیاج دارید. در همین زیارت، شما از خدا یقین را می‌خواهید. این خیلی ظرافت دارد که در این زیارت که ملاقات خانواده آسمانی، ارتباط و درد دل با خانواده آسمانی و ابراز عشق و علاقه به خانواده آسمانی‌مان است، این دعا را هم داریم که: «خدایا دل من را قدرتمند کن، قرار بده، جا بده یقین را در دل من». این بیشترین چیزی است که ما به آن احتیاج داریم.

ملاک فعالیت‌های معنوی: رسیدن به باور و یقین

گاهی وقت‌ها در مباحث اخلاقی، معنوی و عرفانی، افراد وقتی به آن‌ها می‌گویی: «شما رفتی سر این جلسه، پیش این استاد، این درس‌ها را خواندی، اگر رفتی حوزه، اگر فلان مباحث اسلامی را خواندی، الان در چه وضعیتی هستی؟»، یک ارزیابی‌هایی از خودشان دارند که: «خوب، ما حالا این‌قدر حرف یاد گرفتیم، این‌قدر تفسیر و مسائل عرفانی و مسائل معنوی و دینی و اخلاقی و مسائل عقیدتی یاد گرفتیم، این‌قدر قرآن حفظ کردیم، چنین کردیم، چنان کردیم». من آب پاکی را روی دست شما بریزم؛ ببینید اصلاً ملاک برای اینکه این نوع فعالیت‌ها درست انجام می‌شود یا نه، این است که انسان چقدر به باور رسیده، یقین، ماحصلش می‌شود یقین.

یقین، طلای وجود انسان

مثل این است که شما بگویید می‌خواهیم برویم یک معدن طلا هست، یک کارخانه تولید ماده خاصی است، می‌خواهیم برویم این را بزنیم. این معدن طلا یک تعداد زیادی مهندس و ماشین‌آلات می‌خواهد، امکانات خیلی زیادی می‌خواهد، بعد باید این کوه کنده شود. این مواد باید استخراج شود، تحلیل شود، بررسی شود، ته قضیه چقدر طلا بماند در یک تن موادی که ما بررسی کردیم، مثلاً چقدر طلا دارد یا ندارد. ته قضیه آخر سر آن چیزی که شما دستتان باید بیاید در این معدن چیست؟ ملاک چیست؟ طلاست. چقدر طلا به دست آوردی و چقدر می‌توانی این را در بازار تبدیل به شمش، تبدیل به ثروت کنی. شما هر فعالیتی که بکنید، حوزه بروید، دانشگاه بروید، قرآن بروید، حرم بروید، مکه بروید، سوریه بروید، کربلا بروید، دعا و نماز و نماز شب بخوانید، ماه رمضان داشته باشید، کار خیر کنید، آخر سر این فقط زمانی به درد می‌خورد که در دل شما ایمان به معنای حقیقی ایجاد شود و یقین.

ایمان، امنیت و آرامش دل

ایمان هم از اسمش معلوم است، ایمان امنیت دل است؛ یعنی دل برای آن چیزی که دارد برایش کار می‌کند، برای آن دل به آرامش برسد. ببیند آن را، شهود کند آن را، قبولش داشته باشد. وقتی به این ما نرسیم، هیچ قدرتی برای عمل نخواهیم داشت؛ یعنی قدرت حقیقی، مظهرش هم شادی و آرامش است. مظهر اینکه یک نفر به یقین رسیده، ایمان دارد، میزان شادی و آرامش زندگی‌اش است. چقدر شاد باشد، چقدر آرامش داشته باشد، چقدر سرمست باشد، چقدر آرام باشد. این مشخص است؛ چون آن شهود آرامش می‌آورد، یقین و ایمان به معنای حقیقی آرامش می‌آورد.

دنیا و آخرت: نگاهی متفاوت

وقتی پیغمبر با قاطعیت می‌گوید: «من بکی علی الدنیا دخل النار»، هر کس برای دنیا گریه کند داخل جهنم می‌شود. یک کسی که دنیا حالش را می‌گیرد، مچاله اش کند، می‌تواند احساس پوچی به او بدهد، این نشان می‌دهد که ایمانش خیلی ضعیف است. چون شما یک طرف آخرت را دارید، ابدیت و خانواده آسمانی دارید. آخرت مفهومش خیلی مهم است. اگر ما مفهوم آخرت را نفهمیم، تا آخر نمی‌توانیم از آن لذت ببریم، نه می‌توانیم خودمان را برایش آماده کنیم و نه می‌توانیم لذت ببریم.

آخرت، احاطه‌کننده دنیا

وقتی سخن از آخرت می‌شود، رابطه آخرت با دنیا خطی نیست. این‌گونه نیست که ما یک دنیا داشته باشیم، بعد از دنیا برویم در آخرت، برویم در برزخ. در نمودارهای آموزشی، اگر یادتان باشد، آن‌هایی که سر کلاس‌های تصویری ما بودند، آنجا ما اول یک نمودار خلقت می‌کشیم، قوس صعود و نزول را می‌کشیم و بعد مراتب خلقت را می‌کشیم از جبروت و ملکوت و ناسوت. اما برای سهولت آموزشی یک نمودار خطی هم می‌کشیم که آموزش‌اش خیلی راحت باشد. می‌گوییم این دنیاست، این ماقبل دنیاست، این تولد است، این برزخ است، این وفات است، این عالم ملکوت برزخ است، قیامت و بعد. خطی می‌کشیم. وقتی شما خطی نگاه می‌کنید، انگار الان قیامتی وجود ندارد و شما فقط در دنیا هستی، بعد می‌روی می‌روی تا زمان وفات، بعد از وفات می‌رسی به آخرت، در حالی که این نگاه غلط است.

دنیا در آخرت

وقتی می‌گوییم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست، یعنی وقتی بچه در رحم مادر است، دنیا جلوتر است یا رحم جلوتر است؟ دنیا جلوتر است. کدام‌شان بزرگ‌تر و جدی‌تر است؟ دنیا. ارزش رحم از کجا گرفته می‌شود؟ از دنیا. اصلاً رحم برای چی تشکیل شده؟ برای دنیا. رحم محصول دنیاست، چکیده دنیاست و در خود دنیا هم هست. جایی بیرون از دنیا نیست. وقتی رابطه رحم مادر و دنیا و آخرت همین‌طوری است، یعنی الان ما توی آخرت داریم زندگی می‌کنیم. با آخرت داریم زندگی می‌کنیم. آخرت به ما احاطه دارد. کلیه حرکات زمین با آخرت تنظیم می‌شود. آخرت است که زمین را می‌گرداند. رحم خارج از دنیا معنا ندارد، نابود می‌شود. دنیاست که دارد به رحم انرژی می‌دهد. بچه و مادر هر اتفاقی می‌افتد، انرژی‌اش را از دنیا می‌گیرد. رحم بدون دنیا هیچ است. ما الان در آخرت هستیم. علی علیه‌السلام فرمود: «الدنیا فی الاخره»، دنیا توی آخرت است. ما الان توی آخرت داریم زندگی می‌کنیم.

وفات، تولدی دوباره

وفات ما یک تولد است، یک انتقال است. شما چطوری وقتی شب می‌خوابید، منتقل می‌شوید، وفات می‌یابید؟ قرآن می‌گوید آن هم وفات است. همین که چشمت را می‌گذاری، می‌بینی یک بدن دیگر هم داشتی، این بدنت کجا بوده؟ با آن این طرف و آن طرف می‌روی. بدن حقیقی است دیگر. بدن حقیقی است، منشأ اثر است، بدن است. واقعاً این کار را می‌کنی، آن کار را می‌کنی. این کجا بود؟ در باطن این دنیا است. رابطه چقدر زیباست. ما با باطن دنیا هزاران بار ارتباط برقرار می‌کنیم. همین باطنی که الان هست، می‌خواهی بروی در باطن، یک لحظه بدنت را رها کن، می‌روی در باطن. تا شما چرتت می‌گیرد، خوابت می‌گیرد، می‌بینی یک بدنی است، یک تشکیلاتی است، یک حال و هوایی است. وقتی صدایت می‌کنند، متوجه این عالمت می‌کنند، آن دیگر ناپدید می‌شود.

غفلت از غیب

آن‌هایی که به اختیار خودشان بلدند تمرین کنند، وقتی تمرین زیاد می‌کنند، به اختیار خودشان خودشان را خواب می‌کنند. به اختیار خودشان از بدن غفلت می‌کنند، وارد برزخ می‌شوند در بیداری. برزخ این‌قدر به ما نزدیک است، ملائکه این‌قدر به ما نزدیک است. کافی است شما یک مقدار تمرین کنید و تمرکز، می‌بینید که ای بابا اصلاً اینجا ما اشتباه می‌کنیم. چقدر اطراف من شلوغ است، چه خبر است اینجا. من تا حالا غفلت داشتم. اصلاً غیب این‌طوری است. ما محاصره شدیم در غیب، در غیب داریم زندگی می‌کنیم. میلیاردها موجود غیبی بر ما احاطه دارند، ما را می‌بینند، با ما ارتباط دارند و ما به خاطر تعلق به بدن و این قوه‌ها (حس، خیال، وهم و عقل) تعلقات حیوانی نمی‌گذارد که ارتباط بگیریم. نه می‌گذارد که ما وارد خواب شویم با ارتباطات خوب و دیدنی‌های خوب و شنیدنی‌های خوب، نمی‌گذارد ما با آن طرف ارتباط برقرار کنیم. بدبختی ما این است که ما اینجا را جدی گرفتیم و از آنجا غفلت کردیم.

آخرت در کنار ماست

شما در آخرت داری زندگی می‌کنی. آخرت با همه بهشت و جهنم و فرشته‌ها و قصرها و کاخ‌ها و مأمورهای عذاب و شکنجه، همه محتوای آخرت که شما در قرآن می‌خوانید، همین الان به شما احاطه دارند و شما را می‌بینند. آن جلسه گفتم که شما مثل یک کسی هستید که در یک فضایی دارید زندگی می‌کنید، یک حباب شیشه‌ای است، همه دارند شما را نگاه می‌کنند و شما غافل هستید. علامت این که یک کسی آخرت را ببیند، تا شما نبینی آخرت را در کنار خودت، ایمان یعنی این. موسی گفت: «ان معی ربی سیهدین»، من خدا باهام است، همراه من است، هدایتم می‌کند.

شادی و آرامش با ایمان

ما چطوری از خانواده آسمانی می‌توانیم استفاده کنیم؟ زمانی که ایمان بیاوریم و باورش کنیم که همراه ما هستند. چطور می‌توانیم شاد باشیم و آرامش داشته باشیم، زندگی ما را به هم نریزید؟ یک مریضی، یک حادثه، یک سرطان، مردن یک نفر، فکر نکنیم آخر دنیاست. یک کسی که حواسش است که یک ابدیت با اوست، از هیچ چیز نمی‌تواند مچاله اش کند. بعضی وقت‌ها می‌بینم کسانی را که من انتظار هم از آن‌ها ندارم، وقتی یک کمی مشکلات زندگی فشار می‌آورد به آن‌ها، می‌گویند: «من اصلاً انگیزه‌ام را از دست دادم. اصلاً من حس‌هایم را از دست دادم، انگار این حرف‌ها به گوش من نمی‌رود». یعنی برای جدی‌ترین بخش، ما یک دنیا داریم و یک ابدیت و آخرت داریم.

دنیا در مقابل ابدیت هیچ است

وقتی می‌گوییم آرامش و شادی، ببینیم که ما با چه نسبت‌هایی روبرو هستیم. با یک رحم سروکار داریم و با یک دنیا. دنیا چند برابر از رحم مادر بزرگ‌تر است. رحم این‌قدر نادیدنی است که شما اصلاً یادت نیست که ۹ ماه آنجا بودی. مادر می‌گوید: «من ۹ ماه اذیت شدم»، او می‌گوید: «من اصلاً یادم نمی‌آید». قرآن می‌گوید وقتی این‌ها وارد قیامت می‌شوند، می‌گوییم شما در قیامت چند روز بودید؟ می‌گویند: «مثلی اینکه یک روز، لبثت یوماً، یک نصف روز در دنیا بودیم». اصلاً یادش می‌رود که ۷۰-۸۰ سال آنجا عمر کردی. اصلاً در ابدیت دنیا هیچ است. «جیفهٌ جیفه است». هیچ چیز نیست. ما خیلی جدی گرفتیم دنیا را و آخرت کوچک شده. داریم وارونه حرکت می‌کنیم.

ایمان، دیدن اندازه‌ها به درستی

ایمان یعنی اندازه‌ها را درست دیدن، هر چیزی را با ریاضیات خاص خودش نگاه کردن، چون خدا هم دنیا را خلق کرده هم آخرت را. آدم‌هایی که اطراف ما هستند، خدا برای ما قرار داده: زن و شوهر و مرجع، معلم، استاد و بچه. خانواده آسمانی را هم خدا قرار داده برای ما. شما وقتی می‌آیید در معیارهای قرآنی، می‌بینید که معیارهایی که قرآن داده با معیارهایی که من برای زندگی‌ام دارم، زمین تا آسمان فرق می‌کند. برای همین هم ما هیچ وقت از نمازمان لذت کسب نمی‌کنیم، حضور قلب نداریم، از حرم رفتنمان، از قرآن خواندنمان و از ماه مبارک و جلسه رفتنمان، انگار از این گوش وارد و از آن گوش در می‌شود.

مسلمان ثروتمند گدا

تا ما به ایمان و باور نرسیم، حقمان مسلمان، مسلمان دارم می‌گویم، دقت کنید چی دارم می‌گویم، مسلمان مضطرب بودن است، مسلمان غصه‌خور بودن است، مسلمان ترسو بودن است. یعنی چی؟ یعنی مثل ثروتمند گداست. ثروتمندی که تا آخر عمر با گدایی زندگی می‌کند، نمی‌تواند از ثروتش استفاده کند. یک موقع است گداست، خوب گداست، ندارد، فقیر است، مسکین است. یک موقع است خدا به او همه چی داده ولی مثل گداها زندگی می‌کند.

استفاده از خانواده آسمانی

یک کسی که خانواده آسمانی دارد و غیب را دارد، الله را دارد، ملائکه الله را دارد، انبیا را دارد، برزخ در انتظارش است، به زودی وارد برزخ و آن فضای بسیار جذاب و شیرینش می‌شود، این وقتی که آن طرف را نمی‌بیند، از او نمی‌تواند استفاده کند. ما باید هم استفاده کنیم و هم کمک بگیریم. نه می‌توانیم استمداد کنیم در مقام دعا، نه می‌توانیم از آن لذت ببریم. یعنی ما بهترین، زیباترین خانواده را داریم، قوی‌ترین خانواده را داریم، همه قدرت دست خانواده ماست، همه چیز دنیا و آخرت دست آن‌هاست و ما داریم مثل آدم‌های بدبخت، فلک‌زده، گرفتار، بی هیچ چیز، مسکین داریم زندگی می‌کنیم. این چوب بی‌ایمانی ماست که داریم می‌خوریم.

ایمان، عامل آرامش در مشکلات

کسی که ایمان داشته باشد، به هیچ وجه نمی‌افتد در این مشکلات. مریضی‌اش نعمت است برایش و نشاط دارد. فقرش نعمت است، آرامش دارد. ثروتش همین‌طور. اصلاً گرفتاری ندارد این شخص. یک لحظه «الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون». خدا این حرف‌ها را به کی زده؟ این وقتی یادش می‌آید که من قبلاً با خدا بودم، پیش خدا زندگی می‌کردم، حالا آمدم اینجا، برمی‌گردم به وطنم. این این‌طوری نیست که برایش که مصائب مثل مصائب بقیه مردم باشد، نداشتن‌ها، گرفتاری‌ها و چیزهای دیگر، محرومیت‌ها و خیلی چیزهای دیگر. هر چیز که دیگران برایش غصه می‌خورد، برای این اصلاً معنا ندارد.

«و ما رأیت الا جمیلا»

هزار بار که بگویی این حدیث شیرین است. برای خود من هیچ وقت تکراری نشده، هر بار که می‌شنوی انگار دفعه اول است که می‌شنوی که حضرت زینب کبری فرمود: «و ما رأیت الا جمیلا»، همه کربلا قشنگ بود و زیبا بود. ما تمرین کنیم ببینیم اگر در خانه و کار و مشکلاتی روبرو هستیم، ببینیم آیا عرضه داریم همین مشکلات دور و بری‌های خودمان را بگوییم: «و ما رأیت الا جمیلا»، با زیبایی با آن رفتار کنیم. مریضی داری، درد داری، گرفتاری داری، محرومیت داری، بدهکاری داری، همین‌هایی که کفار و مؤمنین در آن مشترک هستند. هر چی دارید، بقیه هم دارند، غیرمسلمان‌ها هم دارند. قرآن می‌گوید شما خیلی کار بزرگی نمی‌کنید اگر شما رفتید جنگ، دشمن‌های شما هم رفتند. اگر شما کشته دادید، آن‌ها هم دادند. اگر شما مشکلات دارید، آن‌ها هم مشکلات دارند.

یقین، محکم‌ترین چیز در وجود انسان

«مکنی الیقین فی قلبی». ما باید آخرت را ببینیم کنار دنیا، با اندازه خودش ببینیم و با آن ارتباط برقرار کنیم. وقتی این را حذف می‌کنیم، نمی‌بینی، می‌گویی خوب من خانواده آسمانی دارم، به من هم گفتند ولی با آنی که ندارد رفتار یک جور است. من ملائکه الله دارم، ذکر و دعا و توسل و خدا دارم ولی با آنی که ندارد یک جور دارم زندگی می‌کنم. همان آدم عصبانی و زودرنج و حساس و همان آدم نمک‌نشناس و اهل کفران، همان آدم ناراضی… هستم. خوب این پس دانستن و فهمیدنش با نفهمیدنش چه فایده‌ای دارد؟ «و جعله اوثق الاشیا فی نفسی». ادامه دعا می‌گوید: «خدایا این یقین را در دل من قرار بده و آن را محکم‌ترین چیز در وجود من قرار بده». این باورم از دستم نرود.

هویت با یقین

مثال بزنم برایتان یقین یعنی چی. شما الان می‌دانید کی هستید. می‌دانید بچه کی هستید، پدر و مادر تا کی هست، آدرس خانه‌تان کجاست. همین که کلاس تمام شود، شما اضطراب برگشتن به خانه را نداری. از این در بیرون بروید، می‌دانید می‌خواهید چه کار کنید، کجا بروید. اگر حافظه شما سر کلاس از بین برود، یک لحظه حافظه‌ات از بین برود و ندانی کی هستی، حالا از این در می‌خواهی بروی بیرون کجا می‌خواهی بروی؟ هویت نداری اصلاً، کجا می‌خواهی بروی؟ بخش طبیعی‌ات معصومانه عمل می‌کند، می‌گوید اینجا دنیاست، آدم‌هایی اطرافم هستند، من هم یک آدم هستم، قاطی این آدم‌ها الان دو ساعت دیگر گرسنه‌ام می‌شود، آب می‌خواهم، خسته‌ام، یک جا باید بخوابم. این‌ها را طبیعی آدم عمل می‌کند. حالا جای ندارم، در این پارک می‌خوابم، در خیابان می‌خوابم، جا ندارم، نمی‌دانم کجا بروم. یقین و ایمان حکم همین را دارد. وقتی شما ایمان نداری و ضعیف است، یقین نداری، آن چیزهایی که فهمیدی نمی‌توانی استفاده کنی. در دنیا گیج می‌زند، بی‌انگیزه است، پوچ‌گراست، بی‌‌پناهی دارد. خیلی چیزهایی که دارد نمی‌تواند به دادش برسد، پس انگار ندارد. ایمان و یقین وقتی نباشد، آدم هویتش از بین می‌رود. شما با داشتن بخش‌های حسی و حیوانی هویت پیدا نمی‌کنی. با اطلاعات و درس خواندن هم هویت پیدا نمی‌کنی.

هویت انسان: بخش فوق عقلانی و دل بی‌نهایت‌طلب

هویت ما انسان است. ما را از اول انسان خلق کردند. این بخش فوق عقلانی و دل بی‌نهایت‌طلب هویت ماست. از ما که نگرفتند. وقتی من نمی‌دانم مفهوم این چیست که در وجودم است، جایگاهش چیست، بلد نیستم با آن فکر می‌کنم اگر هی تلفن همراهم را عوض کنم، خانه‌ام را عوض کنم، ماشینم را عوض کنم، بروم مسافرت، غذاهای متنوع بخورم، تنوع در زندگی‌ام باشد، مشکلم حل می‌شود. مثل یک آدم گیج و گنگی که خودش را نمی‌شناسد و همین‌طوری می‌گردد که شاید یک آدمی در بین این چند میلیون آدم به او بگوید: «فلانی من ترا می‌شناسم». می‌گوید: «خدایا این ایمان را بگذار در دل من».

شیرینی نام ائمه (ع)

خیلی عجیب است شما این را در زیارت جامعه ائمه دارید؛ یعنی رفتی ملاقات خانواده آسمانی‌ات، برای این ملاقات به این چیز احتیاج داری و الا نمی‌بینی‌شان. یعنی حواست نیست امیرالمومنین به این قشنگی، فاطمه زهرا به آن بزرگی، امام حسین، امام حسن، به به به، اصلاً آدم تک تک اسم‌هایشان را می‌آورد دل آدم ضعف می‌رود. یک دانه‌شان آدم را هزار هزار برابر سیر می‌کند، پر می‌کند. ولی ما بلد نیستیم از آن‌ها استفاده کنیم. «فما احلا اسمائکم»، چقدر شیرین است اسما شما. ولی در ذائقه ما شیرینی نمی‌آید. چهارده تایشان را به ما داده، طاووس‌شان هم امام زمان علیه‌السلام است، از همه قشنگ‌تر. خوب کو، چرا من نمی‌توانم با او ارتباط داشته باشم و از او لذت ببرم و با او زندگی کنم؟ چرا انگیزه من نیست، انگیزه نفس کشیدن، انگیزه دنیای من.

خدا، انگیزه زندگی

ببینید چقدر قشنگ می‌گوید امام سجاد علیه‌السلام: «یا جنتی و نعیمی، یا دنیای و آخرتی». به خدا می‌گوید: «این بهشت من و نعمت من، دنیای من، آخرت من، انگیزه من، بهانه من برای زنده بودن، برای نفس کشیدن، برای زندگی کردن، برای ازدواج کردن و بچه‌داری و کار اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و کار نظامی، برای هر کاری انگیزه‌ام تو هستی. تو همه معنای زندگی من هستی». خوب ما چرا با امام زمان این‌گونه نیستیم؟ با خانواده آسمانی‌مان این‌گونه نیستیم؟ دنیا انگیزه زندگی ماست. خانواده زمینی‌مان انگیزه شادی و زندگی ماست. خوب اگر یک کسی خانواده زمینی‌اش انگیزه‌اش باشد، داشتن و نداشتن آن راحت مچاله اش کند، بریزدش به هم. وقتی انگیزه دنیایت خانواده زمینی‌ات است، مثل این است که هر لحظه می‌کنند ترا در آب جوش، آب یخ، آب جوش و آب یخ.

لذت بردن از دنیا با خدا

اما وقتی شما با خانواده آسمانی‌ات زندگی می‌کنی، خانواده زمینی‌ات برایت یک جذابیت و شکوه و عزت دیگری دارند. یک ماندگاری و یک عشق دیگری به خانواده زمینی‌اش پیدا می‌کند، اصلاً به همه دنیا. دنیا این‌قدر زیبا می‌شود با اهل بیت، با خدا. از دنیا آدم بیشتر لذت می‌برد وقتی با خانواده آسمانی سراغ دنیا می‌آیید. وقتی با خدا می‌آیید سراغ مخلوق خدا، شما برو با خدا کنار یک گل باش، با خدا کنار یک درخت باش، اگر توانستی چند بار این گل یا درخت را نبوسی. یک جور دیگر است دنیا برای ما. آسمانش، زمینش، بادش، طوفانش، رعد و برق و رگبارش، سیلش، همه چی‌اش برایت قشنگ است.

کار با عشق الهی

مادر را نگاه کنید، مادر از زحماتی که برای بچه می‌کشد لذت می‌برد، آن موقع هم که زحمت نمی‌کشد لذت می‌برد از بچه‌اش. خود اصل آن زحمت و آن کاری که در خانه انجام می‌دهد لذت‌بخش است. دارد پیاز خرد می‌کند، بوی پیاز چشمش را در می‌آورد، کنار گاز ایستاده ولی با چه عشقی دارد غذا درست می‌کند، چند ساعت اصلاً خسته نیست، انرژی می‌گیرد. آدم خیلی خوب است با خدا بیاید سراغ دنیا، دنیا یک چیز دیگر است. وقتی با خدا می‌آیی سراغ آدم‌ها دیگر ضعف‌ها و بدی‌هایشان را نمی‌بینی. اما وقتی این را از دست آدم بگیرند، آدم می‌افتد به دنیا، دنیا می‌شود یک جهنمی که همه‌اش باید در آن زندگی کنی. یک جهنم است دیگر. دنیا متن جهنم است.

کمک گرفتن از خانواده آسمانی

تا این ایمان نیاید در دل ما، ما نمی‌توانیم از خانواده آسمانی‌مان لذت ببریم، نمی‌توانیم کمک بگیریم. لذت بردن یک امر است، کمک گرفتن یک امر است. یک بار می‌گوییم: «ایاک نعبد و ایاک نستعین»، آقا کمکت هستم، هر وقت صدا بزنی هستم. از آن‌ها لذت ببری، با آن‌ها صفا کنی، زندگی کنی یک بحث دیگر است. وقتی ما می‌آییم در دنیا به کمک خدا، زندگی می‌خواهیم بکنیم، همسرداری کنیم، خدا کنارمان است، اصلاً این زمین تا آسمان فرق دارد، تمام سختی‌هایش می‌شود شیرینی و راحتی.

بچه‌داری با خدا

یکی با خدا بچه‌داری می‌کند. حواسش است که خدایا تو این بچه را به من دادی، دستور دادی بزرگش کنم، این عبد توست، بنده توست. معادل همه انسان‌های روی زمین قیمت دارد، این آخرت من است. صحنه آخرت من است، این سرمایه جاودانه من است. در روایت داریم وقتی بچه سینه مادر را می‌مکد، مکیدن که درد ندارد دیگر. به هر بار مکیدن ثواب آزاد کردن یک بنده از فرزندان حضرت اسماعیل برای این مادر نوشته می‌شود. دو سال مکیدن، گاهی وقت‌ها گاز گرفتن درد دارد دیگر. یک کسی از آسمان قدرت می‌گیرد، این اگر بابایش هم بمیرد و تنهایی بچه را بزرگ کند، با فقر بزرگ کند، لذت می‌برد، می‌فهمد که دارد آخرت‌سازی می‌کند، می‌فهمد این سرمایه است. اما یک کسی وقتی این را نمی‌بیند، حوصله بچه‌داری ندارد. چون خدا کنارش نیست، آسمان کنارش نیست، بهشت کنارش نیست.

مریضی با خدا

یک کسی با خدا مریض می‌شود، خیلی خوب است در بغل خدا مریض می‌شود. همان خدا این را برایت هدیه داده، چقدر قشنگ است وقتی خدا هدیه می‌دهد. کنار خدا، خدا خودش بالاسرت است، با همین خدا درد داری یا که نه آدم احساس کند که تنهای تنهای تنهاست، حالا مریض شده، مریض شده، سرطان گرفته، تصادف کرده و … خیلی متفاوت است این‌طور زندگی کردن.

غلبه یقین بر تصمیمات

«وغلبه علی رأیی و عزمی». چقدر این قشنگ است. این یقین من را غلبه بده؛ یعنی من همیشه با این نگاه نگاه کنم، مثل خیال شما که الان بر شما غلبه دارد، می‌دانید کی هستید، از در هم که می‌روید بیرون به طور طبیعی این مسیر را می‌روید، ممکن است ذهن‌تان خیلی جاها مشغول باشد ولی مسیر خانه‌تان را خودتان می‌روید. با یک کسی با تلفن داری صحبت می‌کنی، خوشحال هستی یا ناراحت هستی ولی مسیر طبیعی‌ات را با خیال غلبه دارد. شما کار خودت را انجام می‌دهی، رانندگی را می‌کنی، به صورت طبیعی به سمت خانه می‌روی، حالا خیلی گرفتاری هم داشته باشی ولی به سمت خانه می‌روی. یعنی غلبه بده این یقین را به رأی و نظر و عزم و اراده من. یعنی حاکم باشد بر همه تصمیم‌ها و تدبیرهای من. یعنی این به صورت طبیعی عمل می‌کند.

عضویت در خاندان اهل بیت (ع)

وقتی انسان یقین آخرتی دارد، به صورت طبیعی این یقین رویش اثر می‌گذارد. مثل شما الان فرض کنید هیچ کس شما را نمی‌تواند غافل کند از خانواده‌تان، هر چقدر هیجان‌زده هم شوید می‌گویید خوب شب می‌روم خانه دیگر. نمی‌گویی خوب من خانه می‌خواستم بروم نرفتم خانه، شب در پارک ماندم، هیچ کس این را نمی‌گوید. من بچه دارم، هیچ کدام از حوادث این یقین‌ها را از شما نمی‌گیرد، اصلاً شما اشتباه نمی‌کنید که مثلاً من یادم رفته ناهار بخورم یا شام بخورم، الان باید بروم بخوابم، به طور طبیعی عمل می‌کند. وقتی انسان یقین به ابدیت دارد و خودش را عضو خاندان اهل بیت می‌داند، یعنی می‌داند خانواده آسمانی به آن بزرگی دارد، اگر برسد به یقین، به ایمان، این عضویت در خانواده آسمانی و خاندان محمد و آل محمد علیهم‌السلام، این عضویت باعث می‌شود در تصمیم‌گیری‌هایش با توجه به عضویت در این خانواده تصمیم‌گیری کند و ارزیابی کند همه مسائل زندگی را.

تصمیم‌گیری‌های دنیوی بدون در نظر گرفتن هویت آسمانی

ولی ما وقتی می‌خواهیم تصمیم بگیریم، می‌خواهیم ازدواج کنیم، اصلاً عضویت ما در نظر نیست. شما چند درصد سراغ دارید که وقتی ازدواج می‌کنند حرام مرتکب نشوند در عروسی‌هایشان؟ چون اصلاً عضو آن خانواده خودشان را نمی‌دانند؛ یعنی حواسشان نیست که امام زمان آنجاست، فاطمه زهرا هم می‌بیند. مراسم‌های حرام را شما نگاه کنید، این آدم باور ندارد که مثل فاجرها و فاسق‌ها و کافرها، همان کارهای زشتی که آن‌ها در عروسی‌هایشان دارند، این‌ها هم دارند. اصلاً انگار نه انگار این مسجدی است، نماز جماعت می‌خواند، این حرم می‌رود، امام رضا می‌رود، کربلا رفته، با آن آدم هیچ فرقی ندارد. یعنی همان زشتی‌ها، همان کارهای خشنی که آن‌ها انجام می‌دهند در معصیت و ایجاد آتش، این هم می‌کند. در جشن‌ها و عروسی‌ها و مسافرت‌ها، در هر جایی که می‌رود انگار از اینجا که خارج شد، از تهران رفت شمال یک طور دیگر است، از اینکه رفت دبی و خارج کشور یک طور دیگر است. ماجرا همه چی عوض شده، در دنیایش هم همین‌طور است.

هویت از دست رفته

چرا اگر یک کسی بمیرد آدم یادش است سر قبری برود، قبرستانی برود، ماه رمضانی شود، محرمی شود؟ چرا یک چیزهای یادش می‌آید که مثلی که ما شیعه هستیم، ما عضو این خانواده هستیم، یک خدایی هست، همین همین ماه رمضان، محرم و صفر … بعدش چی؟ بعد من پسر دنیا هستم، ابن الدنیا هستم، حالا که بچه دنیا هستیم دنیایی عمل کنیم. اما اگر کسی خودش را متولد آخرت دانست، گفت: «انا لله»، من متولد دنیا نیستم، بدنم متولد دنیاست. شخصیتم مال دنیا نیست، روحم مال دنیا نیست، بچه اینجا نیستم، اینجا غریبم یک مدتی، اصلاً در وطن نیستم، همه عشقم وطنم است. اگر کسی حواسش به وطنش بود، در تصمیم‌های زندگی‌اش براساس وطنش تصمیم می‌گیرد، براساس اصل و ریشه‌اش تصمیم می‌گیرد. به طور اتوماتیک شخص همین‌طوری آخرتی عمل می‌کند. می‌خواهد کار اقتصادی کند، آخرتی است. می‌خواهد کار سیاسی کند، آخرتی عمل می‌کند. کار نظامی، کار اجتماعی فرهنگی کند، آخرتی عمل می‌کند. می‌خواهد ازدواج کند، بچه‌داری کند، می‌خواهد با خانواده همسر رفتار کند، خاله‌خاله بازی‌های احمقانه عروس و مادر شوهر، داماد و مادرزن و جاری و باجناق و از این چیزها نمی‌افتد، خواهر شوهر و برادر شوهر اصلاً نمی‌افتد در این داستان‌ها. آخرتی عمل می‌کند. انسانی عمل می‌کند. نه به حسادت می‌افتد نه به چشم و همچشمی می‌افتد چون این‌ها مال آدم‌های پست و کوچک است، آدم‌هایی که اینجا سر جیفه دعوا می‌کنند.

دنیا، مرداری که طالب آن سگ است

«الدنیا جیفه طالبها کلاب»، یک مرداری است که طالب آن سگ است. سر دنیا با هم دعوا می‌کنند. پیغمبر جدی گفته هر کس به دنیا گریه کند داخل جهنم می‌شود. چون آدمی که برای دنیا گریه می‌کند، فشار به او می‌آید، عصبی می‌شود، این آدم خیلی کوچک است. تمام حیثیت جاودانگی ابدی خانواده آسمانی‌اش را، الله را، ابدیت را فروخته، حالا نشسته غصه این‌ها را می‌خورد که کی چطوری رفتار کرد و این … و آن …. داداش و این‌طوری و … خیلی بچه می‌شود، کوچک می‌شود.

تردید، بزرگترین حجاب انسان

خدایا این یقین بیاید، مسیر دارد به شما تعیین می‌کند پس من در فعالیت‌های علمی، معنوی و مذهبی و دنبال چی بروم؟ دنبال ایمان، دنبال یقین باید بروم. مسیر را باید این‌طوری طی کنم. اگر چیزی تردیدهای من را اضافه می‌کند، هیچ چیز مهلک‌تر از تردید برای انسان نیست. بزرگترین حجاب انسان، همه همه همه نمی‌گویم یک قسمتی، همه بدبختی‌های انسان از تردید است. وقتی شک و تردید آمد سراغ انسان، وقتی یک دفعه خانواده‌ات را ندیدی، مثل این است که انسان خانواده‌اش را گم کند. می‌گوید چی شد؟ می‌گوید هیچ چی، من بچه بودیم در بازار رفته بودیم یک دفعه مادرم را گم کردم دیگر ندیدم. ۲۰ سال است دنبال مادرم می‌گردم. یک لحظه از مادرم غافل شدم، پدر و مادرم گم شدند.

غفلت از خانواده آسمانی

خدا رحمت کند یکی از این دوستان ما، یک دوستی داشتیم جوان هم بود، ۱۲ تا بچه داشت. این یک موقعی در دوران جنگ با هم گپ می‌زدیم، می‌گفت آره چند وقت پیش بعد از جنگ بود، یک سال بعد از جنگ بود، امام به رحمت خدا رفته، از زمان جنگ از اول جنگ تا بعد از ارتحال امام رفیق بودیم با هم. دوست بودیم. بعد گفت آره دیشب مرقد امام آمدیم خانه جا انداختیم دیدیم یکی از دوشک‌ها خالیست، دیدم یکی از بچه‌ها را جا گذاشتم در مرقد. آنجا نگهش داشتند بچه را. همین یک موقع آدم از بچه‌اش غفلت کند گم می‌شود. خبری نیست. خدا بیامرز می‌گفت وقتی صدایشان می‌کنم اسم‌هایشان را بلد نیستم. زیادند یادم می‌رود. آدم یک لحظه از خانواده‌اش غفلت کند، همان اتفاقی نباید بیفتد، می‌افتد. پس ما در طول روز فراز و نشیب‌های ما و بالا و پایین شدن‌های ما برای این است که یک لحظه خانواده آسمانی، الله، ابدیت و آخرت همه می‌روند کنار، یادمان می‌رود ما کی هستیم، یک دفعه در تصمیم‌گیری می‌مانیم.

تصمیم‌گیری با هویت

در تصمیم‌گیری‌هایمان چرا ما این‌قدر دچار تردید می‌شویم؟ چرا نمی‌توانیم تصمیم بگیریم؟ می‌خواهیم الان یک کاری کنیم نمی‌توانیم تصمیم بگیریم. چرا این‌طوری می‌شود؟ روشن نیست برای ما، گیج می‌زنیم برای اینکه ما هویتمان از دست می‌رود. شما اگر هویتت همیشه با تو باشد، در تصمیم‌گیری‌ها درست تصمیم می‌گیری. یا اشتباهات آدم کم می‌شود. یک کسی که یقینش غلبه دارد بر او، باورش نسبت به خودش و شخصیتش و قیمتش غلبه دارد بر او، یک کسی که این‌طوری است معمولاً در تصمیم‌گیری‌ها خیلی تردید ندارد. کسی که نمی‌داند چه کار می‌کند و تردید می‌کند، یادش رفته کی است. مثلاً رفته این رشته را انتخاب کرده با خانواده‌اش نرفته انتخاب کند. می‌گوید خوب است، خوب است راست می‌گویی واقعاً بله. می‌خواهد برود لباس بخرند، مبنای لباس خریدن ندارد، در بازار تا ته می‌رود لباس نمی‌تواند بخرد. می‌خرد می‌آورد بالاخره یکی انتخاب می‌کند بعد یکی می‌آید می‌گوید این چیست دهاتی است. می‌گوید راست می‌گویی پس عوضش می‌کنم. می‌بینی مبنا ندارد. لباس را خودت دیدی پسندیدی بپوشش دیگر. این آدمی که در تصمیمات دائماً بالا و پایین می‌رود هویتش را گم می‌کند.

خدا، بهترین دوست در سختی‌ها

با کسی ازدواج کردی خوب است یا بد است. خوب باشد نوش جانت، بد هم باشد یک رنگ خدا به او بزن ببین خیلی چیزهایش قشنگ می‌شود چون ما با خانواده نمی‌رویم سرد و گرم می‌شویم. این شغل را انتخاب کنم یا نکنم؟ نمی‌دانم تکلیفم چیست؟ خدا شاهد است می‌گوید من تا دکترا آمدم ولی هنوز ماندم نمی‌دانم هنوز با این رشته نتوانستم ارتباط برقرار کنم. پیرمرد و پیرزن طلاق گرفته بودند در سن بالا، قاضی گفت برای چی می‌خواهید جدا شوید؟ گفت به نتیجه رسیدیم که ما تفاهم نداریم. وقتی تصمیم‌ها و مبانی آدم درست است، هیچ چیز بدی خدا سر راه انسان نمی‌گذارد. می‌گوید خیر است نوش جانت. لذت می‌بری مبارکت باشد. اذیتت می‌کند کفاره گناهانت است، درجه آخرتی است. تو بلاها این‌طوری است. خدا می‌گوید اگر من به شما نعمت دادم که لذت ببرید، اگر بلا دادم، بلا هم دوجور است یا خودت مقصری یا من دادم به تو یا جامعه دادم به تو، در هر صورت اشکال ندارد حتی اگر خودت هم مقصر باشی من کفاره گناهانت می‌کنم بلاها و سختی‌ها را. چه خدایی است این خدا. من هزار هزار برابر فدایش بشوم. می‌گوید خودت هم مقصری عیبی ندارد، یک اشتباهی کردی خودت، بی‌دقتی در رانندگی کردی، بی‌دقتی در انتخاب کردی، در مثلاً فلان کار کردی، الان مریض شدی چی شد. غصه نخور من این زخم‌ها و دردها و گرفتاری‌ها را می‌کنم کفار گناهانت. گناهانت هم پاک شود، می‌کنم درجات آخرتی دیگر چی می‌خواهی.

شکرگزاری و رضایت از خدا

باور داریم این را؟ حالا هی برو غصه بخور. کسی که با این خدا در دنیا غصه می‌خورد، این واقعاً بی‌ایمان است. یقین ندارد، این باور نکرده واقعاً. بابا تو می‌دانی اگر یک کسی به تو حرف بد زد، مادر زن و پدر زن و مادرشوهر و پدرشوهری، استادی، معلمی، کسی… خوب باشد که خوب است، بد باشد، بچه‌ات اذیتت می‌کند، هر چی، ما به ازای آخرتی و ابدی دارد برای چی حرص و جوش می‌خوری این‌قدر. تا حالا شما دیدی یک کارگر حضرت زهرا سلام الله علیها مادر ماست، باید از مادر ما ادب یاد بگیریم. در خانه نشسته کسی سوال می‌کند، حضرت با شیرینی سوال‌هایش را جواب می‌دهد، بعد سوال‌های زیاد می‌شود، بعد حیا می‌کند که ادامه بدهد. حضرت می‌فرماید چرا ادامه نمی‌دهی؟ می‌گوید شما را اذیت کردم. حضرت فرمود: «تو اگر بدانی با هر سوالت چقدر به آخرت من اضافه می‌کنی، اصلاً دیگر خجالت نمی‌کشی». من مفتی ننشستم اینجا که، من به اندازه زمین و آسمان ثروت داشته باشم در راهش انفاق کنم، به اندازه هر سوالی که جواب می‌دهم خیر می‌رسانی، آدم خسته نمی‌شود. کارگر صبح رفته با شیرینی دارد کارش را می‌کند، کار بنایی، عملگی می‌کند، خسته نمی‌شود، دوباره با شیرینی کارش را می‌کند، هر وقت هم خسته است می‌گیرد گوشه‌ای می‌خوابد. غروب که می‌شود صاحب کار پول را می‌دهد دستش. چی در دنیا است کدام مشکل در دنیا هست که انسان به خاطر تحملش اجر نداشته باشد. خدا می‌گوید هم نقد به تو می‌دهم. برای همین هم در جهنم یکی از علت‌های عذاب انسان هم این است که در دنیا از خدا راضی نبوده. همه‌اش به خدا نق زده، شاکر نباشد، یک نفر همیشه از وضعش شکایت می‌کند، من بدبختم، من گرفتارم، این چی بدبختی است من دچارش شدم، همه‌اش نق می‌زند. خدا می‌گوید بابا اگر تقصیر خودت بوده که من باید خودت را مواخذه کنم ببرم جهنم ولی من این کار را نمی‌کنم، می‌گویم اگر تقصیر خودت هم باشد برایت اجر می‌دهم، کفاره گناهانت را می‌پردازم، دیگر چی می‌خواهی؟ کی با تو این‌طوری رفتار می‌کند؟ عزیزترین کست با تو این‌طوری رفتار نمی‌کند. خوب آدم با این خدا، کنار این خدا، در این زندگی کنار خدا که دو روز بیشتر نیست، دو نفس است، می‌گذرد، این همه غصه و ناراحتی و بدبختی و حساسیت و زودرنجی و دعوا و حسادت و چشم و همچشمی و تکبر بالا و پایین شده این چی است این غیر از یک حماقت است. من الان متوجه نمی‌شوم که الان که من دارم اذیت می‌شوم یک ما به ازایی دارد.

معرفت، شهود و باور

یک خیری، یک ابدیتی است، آخرتی است، من دارم می‌سازم ابدیت و آخرتم را. عزیزان ما برای ارتباط با خانواده آسمانی‌مان، برای لذت بردن از غیب، لذت بردن از آسمان که این همه شلوغ هم است دورمان و محاصره کردند ما را، نمی‌توانیم استفاده کنیم. برای کمک گرفتن از آن‌ها احتیاج به فهم آنجا، احتیاج به معرفت داریم. علم نه ها، علم اطلاعات است، به داد ما نمی‌رسد. سر کلاس آمدم کافی نیست، باید این را که سر کلاس می‌آیی تبدیل به معرفت کنی. علم اول کار است، معرفت چیست؟ معرفت آخر کار است. معرفت شهود است، جزئی است. باور است، علم مثل این است که فلان غذاست، من می‌دانم این غذا یعنی چی، این غذاها این‌طوری می‌گوید من می‌دانم این چیست اما نخوردم تا به حال، معرفت مثل خوردن است، وقتی می‌چشی می‌گویی آها. بچشد آدم، معرفت یعنی این است.

والحمدلله رب العالمین.

خلاصه

جملات ناب

  • ملاک اصلی فعالیت‌های معنوی و عرفانی، رسیدن به باور و یقین است.

  • یقین، طلای وجود انسان است که به فعالیت‌های ما ارزش حقیقی می‌بخشد.

  • ایمان، امنیت و آرامش حقیقی دل است که از شهود و پذیرش حقایق نشأت می‌گیرد.

  • میزان شادی و آرامش در زندگی، نشانه‌ای از رسیدن به یقین و ایمان واقعی است.

  • نگاه خطی به دنیا و آخرت اشتباه است؛ ما اکنون در آخرت زندگی می‌کنیم و آخرت به ما احاطه دارد.

  • وفات، تولدی دوباره و انتقال به عالمی دیگر است، نه پایان زندگی.

  • غفلت از غیب و تعلقات دنیوی، مانع ارتباط ما با جهان اطراف و خانواده آسمانی‌مان می‌شود.

  • ایمان یعنی دیدن اندازه‌ها به درستی و هر چیزی را با ریاضیات خاص خودش نگاه کردن.

  • مسلمان بدون ایمان و یقین، مانند ثروتمندی است که مثل گداها زندگی می‌کند و نمی‌تواند از داشته‌هایش بهره ببرد.

  • کسی که ایمان دارد، مشکلات و سختی‌ها را نعمت می‌بیند و آرامش خود را از دست نمی‌دهد.

  • یقین، محکم‌ترین چیز در وجود انسان است که هویت و جهت‌گیری او را مشخص می‌کند.

  • هویت حقیقی انسان، در بخش فوق عقلانی و دل بی‌نهایت‌طلب او نهفته است.

  • باور به حضور خانواده آسمانی، به زندگی ما معنا و انگیزه می‌بخشد و لذت ما را از دنیا دوچندان می‌کند.

  • کار با عشق الهی، سختی‌ها را به شیرینی تبدیل می‌کند و به انسان انرژی می‌بخشد.

  • معرفت، شهود و باور قلبی است، نه صرفاً اطلاعات علمی؛ باید حقایق را چشید تا به یقین رسید.

  • تردید، بزرگترین حجاب و عامل بدبختی انسان است که او را از مسیر اصلی زندگی منحرف می‌کند.

  • وقتی یقین بر تصمیمات انسان غلبه کند، او بر اساس هویت حقیقی و ابدی خود عمل می‌کند.

  • خداوند، بهترین دوست در سختی‌هاست که حتی اشتباهات ما را نیز به کفاره گناهان و درجات اخروی تبدیل می‌کند.

  • شکرگزاری و رضایت از خدا در هر شرایطی، نشانه‌ی ایمان و یقین واقعی است.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه