فهرست مطالب
Toggleسه مرحله حیات و حقیقت واحد وجودی
بحثمان درباره موانع رسیدن به خانواده آسمانیمان بود که بحثها و موانع گوناگونی را عرض کردیم. چون امروز نزدیک به میلاد آقا امام زمان هستیم، من اختصاصاً در مورد وجود مقدس آقا امام زمان (عج) و با همان موضع بحث خودمان خدمت شما مطالبی را عرض میکنم. آنچه که حقیقت عالم هست این است که همانطور که قرآن و فرمایشات معصومین علیهم السلام به ما میگویند، سه مرحله حیات داریم: یک مرحله قبل از دنیا، یک مرحله دنیا و یک مرحله هم بعد از دنیا. حقیقت قبل از دنیای ما یک حقیقت واحد است.
همه ما قبل از این که بدن بگیریم، آلوده به زنانگی، مردانگی یا خنثی بودن، با گرفتاریهای دنیا، تعلقات دنیا، ارزشهای دنیا، آلودگیها آشنا شویم، یک حقیقت داشتیم که همه وجود ما، همه هستی ما، همه ذات ما را تشکیل میدهد که همه ما حقیقتمان همان نور محمد و آل محمد علیهم السلام هست و با این دارایی، آن حقیقت آمده به بدنهای مختلف، نطفههای مختلف، با داراییهای مختلف تعلق گرفته. یعنی یک حقیقت واحد آمده، آن حقیقت واحد به یک موجودی به نام نطفه، به نام جنین که داراییهایی هم از پدر یا مادر دارد، تعلق گرفته و با یک شخصیت جدید و ویژه، یعنی شخصیت من و شما به دنیا میآید.
فراموشی ریشه آسمانی در عالم ناسوت
اصل همه ما یک اصل واحد است، ریشه همه ما یک ریشه واحد هست و همه ما یک خانواده آسمانی داریم، یک اصل آسمانی و ریشه آسمانی داریم. ولی متأسفانه چون ما در ناسوت که عالم نسیان و فراموشی است، اصل خودمان را فراموش کردیم، یادمان نیست قبلاً کجا بودیم. وقتی میخواهیم از این ۳۰ سال شروع میشود که این نگاه خیلی غلط است. وقتی میگوییم داستان زندگی من، این من، آن من طبیعی است، یعنی اگر به شئون نگاه کنیم، این من هست که میگوییم تولد پیدا کرده در دنیا، یعنی حس و خیال و وهم ما که جنبه حیوانی ما را تشکیل میدهد، آن بعد حیوانی و جنسی ما یک تولد دارد که از دنیا شروع میشود. اما حقیقت ما همان حقیقت فوق عقلانی و انسانی ما که از نور اهل بیت خلق شده، آن یک موجودی است با سابقه که همه ما یک سابقه قبل از دنیا داریم و اینها را توضیح مفصل دادیم.
ارزیابی خود بر اساس حیثیت جاودانه
که ما یادمان آید ما قبلاً کجا بودیم و چگونه بودیم. کار ما در دنیا همین است که ما توجه به اصل خودمان و ریشه خودمان کنیم. یعنی در دنیا گول این که الان زن یا مرد هستیم را نخوریم. این که پدر و مادر من کیست، با این ملاک خودم را ارزیابی نکنم. این که قیافه چه شکلی است، درس خواندم، پول دارم، ازدواج کردم یا نکردم و چه سهمی از دنیا و ارزشهایش دارم، مرا مشغول خودش نکند و من باید با حیثیت جاودانه و انسانی خودم و حیثیتی که قبل از آمدن به دنیا داشتم، خودم را ارزیابی کنم و حیثیتی که بعد از این که در دنیا متولد میشوم به نظام برزخی و آخرتی و نظام جاودانه وجود خودم که بر میگردم به دامن خانواده آسمانیم، خودم را ارزیابی کنم. در غیر این صورت هر نوع موفقیتی غیر از این حالت به دست آورید، شکست است. یعنی اگر کسی توجه نداشته باشد که چه کسی بوده و کجا میرود، توجه نداشته باشد که باید به حیثیت انسانیاش بپردازد، آن بعد آسمانیاش را، آن حقیقتی که از پیامبر و آل امانت در وجودش هست، باید پرورش دهد و این را به اصل خودش برگرداند. در دنیا هر چقدر در دنیا تو جنبههای پایینی موفق باشی، باز شکست است. علتش این است که چه شکستها و چه موفقیتها در هر دو جهنمساز است. یک کسی موفق به ازدواج نمیشود، یک کسی موفق به ازدواج میشود.
غفلت از حقیقت خود و بیتفاوتی به داشتهها و نداشتهها
یک نفر فقیر است، یک نفر پولدار است، یک نفر مقام دارد، یک نفر موقعیت اجتماعی ندارد، فرقی نمیکند شما چطوری زندگی کنید. وقتی از حقیقت خودت غافل هستی، اصل خودت را فراموش کردی، داشتنها و نداشتنها فرقی نمیکند. حالا کسانی که ندارند میتوانند بعداً به خدا بگویند خدایا ما در دنیا هم خیری ندیدیم، خدا میگوید من برایتان جبران میکنم. آنهایی که دارند هم داشتنهایشان به ضررشان هست چون آنها را از حقیقت خودشان غافل کرده و دکتر شدن و مهندس شدن، زن شدن، مرد شدن، ازدواج کردن، عشقهای زمینی، مسائل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، هنری، همه میتوانند مشغله باشد که مرا از حقیقت خودم غافل کند. یعنی من یادم برود چه کسی هستم. حالا ممکن است تو اجتماع به من بگویند تو آدم موفقی هستی، اینها ملاکهای طبیعت است، برای من کاری نمیکند. در حرکت به سمت ابدیت هیچ کدام ارزش محسوب نمیشود.
پیوند با خانواده آسمانی و امام زمان (عج)
من زمانی نباختم و دچار خسران نشدم که یادم آید چه کسی هستم، بچه چه کسی هستم، خانوادهام چه کسانی هستند و یا با این خانواده قطع ارتباط نکنم و روز به روز به سطح ارتباطم، پیوندم با آنها افزوده شود. روز به روز با ملاک اصلی خانواده خودم تربیت شوم، حقیقت خودم، خانواده اصلی خودم تربیت شوم و به این خانواده نزدیک شوم. در بین این خانواده الان آن کسی که ما بیش از هر کس دیگری باید به او نزدیک شویم و اساساً سعادت ما به نزدیکی یا دوری به او نزدیک است، وجود مقدس آقا امام زمان هست. امام زمان یک ملاک است برای این که نوع پیوند ما، نوع ارتباط قلبی ما، به میزان حضور حضرت در فکر و خیال و وهم و قلب من، در نظام عبادی و عاشقانه من، حتی موقعی که من با خدا خلوت میکنم، خدا این خلوت را بدون حضور امام زمان قبول نمیکند.
قیامت، آینهای از وضعیت کنونی نفس
یعنی به میزانی خدا مرا تو خلوت خودش راه میدهد، به میزانی خدا به من انس میگیرد و به من نزدیک میشود، به میزانی به معنای واقعی مرا میپذیرد، به میزانی عبادتم را قبول میکند که من با خانواده آسمانی به محضر او بروم، با پدرم، با اصلم و ریشهام به سراغ خداوند بروم. (یوم ندعو کل اناس بامامهم) قیامت روزی هست که هر کسی را بر اساس نوع پیوندش با امام زمانش محاکمه میکنند. ما الان در صحنه قیامت هستیم، خودمان متوجه نمیشویم. هر چه در قیامت اتفاق میافتد، الان روندش شکل میگیرد. ما قیامت و قبر خودمان را میسازیم و رقم میزنیم. قفس ما قبر ماست. یعنی هر کسی میخواهد بداند که نظام برزخی او چه شکلی است،
همین الان نگاه کند ببیند دلش چه شکلی است. ببیند در قبرش که نفسش است چه شخصیتهایی حضور دارند و چقدر حضور دارند. این حضور آنها چقدر فعال است. در نفس ما که قبر ماست، این شخصیتها نوع تأثیرگذاریشان چگونه هست. از بین امورات حسی و خیالی و وهمی، امورات عقلی و فوق عقلی، کدام یک از این پنج بخش در نفس ما اصل حقیقت فعال است، نشاط دارد. هر کس میتواند از صبح تا شب بسنجد که میزان حضور هر کدام از این پنج تا تو قبرش چقدر هستند. از همین جا میتوانیم بفهمیم قبر ما بعد از این که از این جا وفات میکنیم چه شکلی هست. یک کسی که از صبح تا شب درگیر مسائل حسی، خیالی و وهمی، درگیری غصه، کینه، حسادت، تکبر، احساس حقارتهای دنیای پست، یک کسی که دائم درگیر مسائل نفسانی هست، مسائل حسی و خیالی هست و این جایی برای مسائل عقلانی و فوق عقلانی نمیگذارد، قبرش هم همین شکلی است. این وقتی منتقل به عالم برزخ میشود هم همین شکلی است. پس ما باید نسبت به وجود آقا امام زمان جدی فکر کنیم، ببینیم ما با این پدر چقدر رابطه خصوصی، شخصی، عاشقانه و انس داریم.
رابطه با امام زمان (عج) و عزت نفس
الان پدر مظلوم و تنها و آواره ما کجاست و با داشتن ما چرا او باید چنین وضعیتی داشته باشد. اگر شما پدر طبیعیتان چنین وضعیتی داشته باشد، خودتان سعی میکنیم این مشکل را حل کنید و میگویید پدر من الان با وجودی که میتوانم به کمک پدرم بروم ولی به او کمک نکردم، پدرم را خانه سالمندان گذاشتم، سالی یک بار هم میروم به او سری میزنم. با پدر آسمانی و اصلیمان که از پدر زمینی هزاران هزار نزدیکتر است چه رابطهای داریم. الان در زندگی شخصی ما امام زمان چقدر حضور دارد، چه رفت و آمدی با حضرت داریم.
ما چقدر از حضرت لذت میبریم، چقدر به حضرت افتخار میکنیم، چقدر با حضرت دلخوش هستیم، چقدر با ایشان عزت کسب میکنیم. از این که او پدر ماست اینقدر عزت کسب میکنیم که بیمحلیهای دیگران اصلاً برایمان مهم نباشد یا نه، با داشتن امام زمان، سیزده معصوم دیگر، باز هم بیمحلیهای دیگران، کم گذاشتنهای دیگران، عشقهای زمینی، کمبودهای عشقی زمینی میتواند ما را له کند، بیحال و کسل کند. کسی که با کمبودهای زمینی، با بیتوجهیهای زمینی احساس حقارت میکند،
معلوم است که این اصلاً به ارزش خانوادگی خودش پی نبرده. مثل بچه ثروتمندی که پدرش ثروتمند است، این ثروت بیدریغ در اختیارش است اما او دزدی میکند، گدایی میکند. واقعاً وضعیت ما چه شکلی است؟ وجود امام زمان در زندگی ما آیا با آرامش، شادی میدهد، میتواند جلوی عصبانیت و نگرانی ما، جلوی حسادت، خود بزرگبینی و تکبر ما را بگیرد، میتواند باعث شود که ما شاد شویم، همیشه تو حالت افتخار، شادی، عزت و قدرت باشیم یا نه، میتواند جلوی این را بگیرد من دیگر قرص اعصاب نخورم، ناراحت نشوم، خود کمبین نباشم، حرص نخورم، فشار روانی نداشته باشم. اگر این طور نیست نشان میدهد من نتوانستهام با خانواده اصلی خودم رابطه برقرار کنم، هنوز آنها را نشناختم. یک مشکل، مشکل نشناختن است و معرفت پیدا نکردن است.
سبک زندگی و موانع ارتباط با خانواده آسمانی
یک مشکل، مشکل سبک زندگی است. امروز میخواهم راجع به سبک زندگی صحبت کنم. ما بعد از این همه جلسات نمیتوانیم بگوییم که عزیزان نمیدانند که هستند، نمیدانند پدرشان کیست، خاندانشان چه کسانی هستند، از کجا خلق شدند. چرا ما با وجود اینکه اینها را میدانیم ضعیف عمل میکنیم؟ چرا ما با وجود این که میدانیم فرزندان ۱۴ معصوم هستیم، چرا با وجود این که خدا را داریم اینقدر ضعیف، ذلیل و خوار زندگی میکنیم؟ خدا میگوید هر کسی که مرا دارد از شادی و آرامش چیزی کم ندارد، در دنیا از لذت چیزی کم ندارد. با لذتترین و شادترین آدمها کسی است که مرا دارد، من کنارش هستم. پس چرا ما با داشتن خدا، نماز این طوری نیستیم؟ چرا ما با داشتن امام زمان هنوز دعوا و درگیری در خانوادههایمان هست؟ هنوز گروکشی، حالگیری، علو رو دست همدیگر بلند شدن، رقابت بین اعضاء خانواده نسبت به همدیگر، حرف حرف من است. چرا ما هنوز نفهمیدیم نه زن سالاری هست و نه مرد سالاری، حق سالاری هست. چرا هنوز هر کس میخواهد حرف خودش را یک جا بزند؟ چرا پچپچ و غیبت و تهمت و افترا و حسادت وجود دارد؟
این خیلی مهم است. با این که میدانیم اینها کارهای بدی است، میدانیم ما دلخوشیهای خیلی بزرگتری داریم. خداوند به داوود (ع) فرمود: (یا داوود فرمود بی ففزح و بذکری فتلذذ) با من شاد باش و از من لذت ببر. این خدایی که در اختیار داوود هست، بیکم و کاست در اختیار ما هم هست. هیچ کس حتی معصومین اینقدری که خدا در اختیار ما نیستند. این خدای به این عظمت که خودش را کامل، بیواسطه و با اشتیاق خودش را در اختیار ما قرار داده، چرا ما از او لذت نمیبریم، کسب آرامش نمیکنیم؟ چرا غصه و افسردگی در زندگی ما بیشتر هست؟ مقداری از این به سبک زندگی برمیگردد. میخواهم بگویم ما غالباً با خانواده آسمانی مشکل نداریم.
باور قلبی و سرمایهگذاری در ارتباط با امام زمان (عج)
دوست داریم و از شوق آنها اشک میریزیم، برایشان جشن میگیریم و هزینه میکنیم. اما چرا نمیتوانیم با این خانواده ارتباط برقرار کنیم و لذت ببریم؟ خوب دقت کنید، مطمئن باشید خیلی با قدرت و سرعت میتوانیم پیش برویم. مسئله اساسی این است که آدمها نوع سرمایهگذاری و دلدادگیشان نسبت به یک کس یا یک چیز به باروری هست که از آن کس یا از آن چیز دارند. عشقشان یا تنفرشان، سرمایهگذاریشان یا پرهیزشان و هر چیز دیگری. یک کسی برای رشتهاش، یک کسی برای همسرش، کسی برای شغلش. نوع سرمایهگذاریها و تصمیمات و انتخابات، ارتباطات، رفتارها و افکار ما بسته به میزان باور قلبی هست که از یک چیز داریم. ما چقدر امام زمان را به عنوان پدر آسمانیمان باور کردیم؟ چقدر پذیرفتیم که چنین بابایی داریم و این بابا در غربت و تنهایی و مظلومیت و آوارگی است. حالا ما باور نداریم؟
چرا باور داریم ولی مشکلمان چیست؟ چرا نمیتوانیم سالم و شخصی را برقرار کنیم؟ شما سعی کنید خودتان شخصاً با الله، با خانواده آسمانیتان رابطه خصوصی برقرار کنید. در ضمن روابط همه آدمها، در ضمن روابط جمعی نه، خودت شخصاً تنهایی اقدام کن و قیام کن تا بتوانی لذت ببری، کسب قدرت کنی تا بتوانی شاد زندگی کنی تا دیگر دعوا و درگیری نداشته باشی. این قدر با امام زمان دلخوش، پر و سرشار باشی که هیچ چیز دیگر نتواند سایه بیاندازد روی این شادی. آن قدر این شادی قوی، بزرگ با افق بلند باشد. عشق، ارتباط ما با الله و خانواده آسمانی بلندترین برد را دارد. ما میتوانیم با بلندترین برد پرواز کنیم.
اوج گرفتن با امام زمان (عج) و بیاثر شدن امور دنیوی
طوری که پایینیها دستشان به ما نرسد. وقتی زینب کبری میفرماید: ما رایت الا جمیلا، یعنی هیچ کدام از شئون پایین که دشمن سعی میکند ایشان را اذیت کند، دستشان به حضرت نرسید. به جسم حضرت دسترسی داشتند اما به حقیقتش دسترسی نداشتند که بتوانند اذیت و تحقیرش کنند. ما اگر بتوانیم در زندگی این قدر برد بگیریم و بلند شویم با ارتباط با امام زمان و خانواده آسمانیمان که امور پایین نتوانند ما را عصبانی کند، ناراحت کند، به گریه و عصبانیت و انتقام و رقابت و به علو بیاندازد، یک نفر را ضایع کنیم. همین امورات خیالی که اکثر قریب به اتفاق هم گرفتارش هستیم، میتوانم با امام زمان اوج بگیرم که این قدر کوچک نشوم.
نه احساس حقارت کنم از بیادبی دیگران. چون این قدر بالا هستم که فحش دیگران به من نمیرسد. علی (ع) میفرماید: وقتی در کوچه به من فحش میدهند، میگویم با کس دیگری هستند. این آدم این قدر اوج دارد. بیادبیها و بیوفاییها به بخش عقلانی و فوق عقلانی نمیرسد، به طبیعت متوجه میشود. ما چرا زودرنج و حساس و عصبانی هستیم؟ چرا بیمحلیهای دیگران میتواند ما را ضایع کند و فشار بیاورد؟ چرا گاهی از روی کوچکی وابسته میشویم به یک آدم دیگری مثل خودمان؟ اگر من با امام زمان پر باشم، کشیدن دیگران اصلاً پشت مرا خالی نمیکند. مثل میلیاردری که صد تومان پولش گم شود.
این آدم تکان نمیخورد. چرا ما با خدا و خانواده آسمانیمان این قدر سرشار نشدیم؟ قبول نداریم که داریم؟ مشکل کجاست؟ از یک طرف همه آدمها بر اساس باورشان نسبت به یک چیز عشقورزی دارند، مشغله دارند. از یک طرف ما همان باور را نسبت به امام زمان داریم اما این طوری نیستیم. یک قاعده معرفت نفسی بگویم. یک زیارت داریم، زیارت ائمه مومنین علیهم السلام. ما در این زیارت یک درخواست داریم. با ۱۴ معصوم دم در خانه خدا رفتیم. میخواهی با وجود این ۱۴ معصوم به خدا بگویی: (مکن الیقین فی قلبی) مکان بده، جا بده یقین را در قلبم. یقین یعنی باور. مرده شود، یقین دارد مرده با او کاری ندارد، راحت به او دست میزند. ما عقلمان به ما میگوید ولی چون دلمان یقین ندارد، ترسو هستیم. از مرده، از تاریکی، از خیالات خودمان هم میترسیم. چون توهمی هستیم، عقلمان نمیتواند از چنگ خیالمان درآید. عقلمان نمیتواند از چنگ توهم نجات پیدا کند. با این که عقل ما به ما میگوید مرده با ما کاری ندارد. این عقل اسیر توهم است. عقل سلطان آدم اسیر است. خیال نمیگذارد عقل مأموریت خودش را انجام میدهد. این مرده است، نمیتواند با تو کاری داشته باشد. من اصلاً نمیتوانم نگاهش کنم. نمیتوانم به خانهای بروم که مرده داشته باشد.
اسارت عقل در چنگال توهم و شیطان
من نمیتوانم بروم به قبرستان. به این آدم میگویند یک آدم توهمی که عقلش اسیر وهم است. عقل باشد میگوید تاریکی کاری ندارد، مثل روشنایی است. مرده با من کاری ندارد. ولی وقتی عقل اسیر توهم میشود دیگر کار نمیکند. وهم شیطان به عقل میگوید این مرده الان به دنبال تو میگذارد. ما هم همیشه تابع وهم هستیم. باید بترسم، باید فرار کنم، باید غصه بخورم. خدا میگوید من هستم، غصه نخور. ما خانواده آسمانی هستیم، غصه نخور. میگوییم بله شما هستید ولی فلانی به من محل نگذاشت، من میمیرم. فلانی تندی کرد، تلخی کرد، من ناراحت شدم. وهم یعنی شیطان کار خودش را میکند و عقل ما را فلج میکند.
میگوید خدایا این باور را در دل من کن. چرا این طوری حرف میزند؟ چرا میگوید این باور را در قلبم جا بده؟ مرده کاری ندارد پس چرا از او میترسی؟ شما وقتی میخواهی با یک نفر حرف بزنی میگویی ببین این مرده یک جماد است، مثل سنگ هیچ کاری ندارد. میگوید من میترسم. میترسی؟ ای آدم ترسو! چرا شما یک نفر را مؤاخذه میکنی وقتی توهم زده است، عقلش نمیتواند او را کمک کند؟
میگویی تو باید این را داشته باشی. مگر عقلت به تو نمیگوید؟ چرا ولی میترسم. این میفهمدش سراغش آمده اما تو دل نرفته، تبدیل به باور نشده. این خیلی فاجعه است. حضرت میخواهد چیزی بگوید که خیلی غمانگیز است. میگوید خیلی از ما یقین سراغمان میآید ولی از بین این قلب شلوغ است، جا ندارد یک جا تو برود. همه ما سر این کلاسها ذهنمان آرام میشود. امام زمان پدرمان است، خانواده آسمانی هست، خدا هست ولی قلب ما (مکن) ندارد. یعنی ما جا نگذاشتیم یقین یک گوشهای برود. حالا چرا نمیگذاریم؟ میگوید همسرم چند سال است میآید همان طور بد اخلاق، متکبر، یک دنده است. گفتم دانایی با دانایی فرق دارد. آن چیزی که شادی و آرامش میآورد، میزان داراییهاست که نمیتواند مرا شاد و آرام کند که وظایف همسری، پدری، مادری، فرزندی، خواهری، برادری، شاگردی و استادی را چطوری انجام دهم. دارایی من میتواند به من کمک کند. عزیزترین چیزی که خدا در دنیا خلق کرده در روایت داریم نایابترین چیزی که خدا در بین بندههایش پخش کرده یقین است. تمام بدبختیهای یک آدم از کمبود یقین، شک، تردید و وسوسه است. شما مرا میبینید یقین دارید من هستم. یک ساعت را گوش میکنید. وقتی سر نماز میرویم خدا، فرشتهها، اهل بیت، بهشت و جهنم را نمیبینیم. میگوییم (ایاک) تو یعنی حضور داری ولی نمیبینمش، نیست.
زندگی در حباب شیشهای و غفلت از حضور غیبی
(السلام علیک ایها النبی) پیغمبر چشم تو چشم توست. من و شما همین جا که نشستیم فکر کنید تمام عالم همین است. یک سقف شیشهای هست از پشت شیشه همه ما را نگاه میکنند. ما آنها را نمیبینیم. یک فیلم ساختند یک نفر در جزیرهای که چند سال از تمام حالاتش فیلمبرداری میکردند و مردم میدیدند و این خودش نمیفهمید. ما زیر این حباب شیشهای همه ما را نگاه میکنند. خدا، فرشتهها، انبیا، ائمه، شهداء، صدیقین، صالحین زیر چنین حبابی زندگی میکنیم. همه هم ما را نگاه میکنند ولی ما آنها را نمیبینیم.
لذا فکر میکنیم آن طرف هیچ خبری نیست، همه این است. به شما میگویند دوربین کار گذاشتند همه شما را میبینند. یعنی شما هر جا بروید چند تا دوربین تو را میبیند. به ما میگویند امام زمان هست، خدا این طوری، فرشتهها با ما هستند. میگویند صبح از خواب بیدار میشوید با فرشتهها سلام و علیک کنید، انس بگیرید شاید چشمتان باز شد. مغرب که میشود به جدید که میآیند سلام کنید، چند هدیه بدهید، حرف بزنید. از ملائکه بهتر چه کسی که آدم با او درد دل کند. میگوید من هیچ کسی را ندارم درد دل کنم.
از ملائکه قشنگتر کیست؟ اذان صبح که میگویند دو تا فرشته معصوم خدا کنار تو میآیند. با آنها حرف بزن، بگو برگشتید به بقیه فرشتهها بگویید مرا دعا کنند. من هم به همه شما خیر میرسانم، همه شما را شاد میکنم. شما هم در حق من دعا کنید. آدم با فرشتهها بده بستان دارد. ولی ما میگوییم باید بروم در خانه فلانی. ملائکهالله از طرف خدا آمدند (عباده مکرمون) یعنی عزیز خدا هستند که پیش شما میآیند ولی ما اصلاً با اینها زندگی نمیکنیم. میآیند و میروند ولی ما کور هستیم. در خانه همه جا با شما هستند. چقدر بلا که در اجتماع سر ما میخواهد بیاید اینها سپر میشوند و نمیگذارند. میگوید شانس آوردم با سر رفتم تو دیوار ولی شانس آوردم. کار آدمهای بیعقل است. میگویند شانس آوردم. شانسی وجود ندارد. بچه از بلندی افتاد طبیعتاً باید مرده باشد ولی طوری نشد. خدا میگوید من صبح به صبح برای شما فرشته محافظ میفرستم. آنجایی که میخوری و یک حادثه برایت میافتد، میگوید تو کاری کردی که این فرشته عقب میکشد، آسیب سرت میآید. ما احتیاج به دیدن، به شهود، به باور داریم. با وجود این که یقین عزیزترین مخلوق است، وقتی یقین باشد دیگر هیچ کس بد عمل نمیکند، همه شاد هستند. ما باید سطح یقینمان، سطح ایمانمان را بالا ببریم.
شلوغی زندگی و عدم جایگاه برای یقین
ایمان به غیب، آرامش پیدا کردن به غیب. بگوییم بالای این حباب که بالای سر ماست خیلیها ما را نگاه میکنند. این میشود ایمان به غیب. هزار راه دیدنش را هم خدا برای ما گذاشته اما ما حاضر نیستیم ببینیم. چرا؟ میگوید (مکن الیقین فی قلبی) خدایا کاری کن یقین به دلم برود. یعنی ما گاهی وقتها حوصله عزیزترین مخلوق را نداریم. یعنی ما این قدر سبک زندگیمان سنگین و شلوغ است که نمیتوانیم مهمترین چیزی که نیاز داریم را برایش جا نداریم. یک جلسهای بود میخواستند از یک استادی تجلیل کنند.
این استاد میخواست بیاید سخنرانی کند. میخواستند برنامه را بنویسند. این برنامه را طوری چیده بودند که تا آخر برنامه وقت نشد این آقا سخنرانی کند. یعنی این قدر آفتابه لگن زیاد کردند برای شام و ناهار هیچی. آخر سر یادشان افتاد قرار بود که این آقا بیاید صحبت کند. اصلاً از ایشان میخواستیم تجلیل کنیم. اصلاً وقت نداشتند. یک جا استادی خواسته بودند. این استاد با چه زحمتی خودش را به این شهرستان رسانده بود. آنها سه هفته پیگیر بودند استاد بگیرند. استاد رفته بود دیده بود هیچ کس نیست. پیگیری کرده بودند گفتند آقا شرمنده یادمان رفت به شما خبر بدهیم جلسه تعطیل شده. همه ما همین طور هستیم. وقت خدا را نداریم.
اولویتبندی غلط و غفلت از خود
به خدا میگوییم خدایا تو ما را برای خودت خلق کردی (خلقت الجن و الانس اتلا لیعبدون) خدایا ما وقت نداریم. وقت خانوادهام را ندارم. این مسئله یک نفر بدون همسرش ماه عسل برود، ما به او میخندیم. میگوییم عجب آدمی رفته ماه عسل بدون خانم. همه ما همین طور هستیم. یعنی واقعاً فرشتهها به ما میخندند. میگویند این بنده خدا…
(مکن الیقین فی قلبی) خدایا یک جایی برای این درد دل من بگذار. دل من جا ندارم. ما اینقدر شلوغ هستیم و سر خودمان را شلوغ کردیم که به زحمت به این دو بخش یک کمی توجه داریم. خانم برای من نامه مینویسد که من این مشکلات را دارم بعد زیرش مینویسد لطفاً کتاب و سی دی معرفی نکنید چون وقت ندارم گوش کنم. به اینها چه بگویم؟ خیلی مسخره است. میگوید من مشکل اعتقادی، روحی، روانی، اعصاب دارم. میگویم اعصاب ضعیف است باید غذا بخورد. میگوید وقتش را ندارم. پس تو نمیخواهی شاد باشی. میگوید من وقت شادی، وقت آرامش ندارم. کار دارم. وقت شوهرداری، بچهداری ندارم. من فقط شوهر میخواهم.
اما این که چطوری شوهرداری کنم تا زندگیم شاد شود نه وقت دارم. من فقط زن میخواهم. حالا که میخواهی ازدواج کنی قبلاً فکرش را کردی؟ برای ازدواج آدم باید ۵ سال ۶ سال. من برای نوجوانان فامیل و اطرافیان چند سال پیش صحبتی کردم. شما چند سال دیگر میخواهید پدر و مادر شوید. اگر از الان ندانید میخواهید چه کار کنید. ما میگوییم طرف دانشجو است حالا حس کرده کششی به سمت جنس مخالف دارد. حالا هول هولی یک کسی بیاید خواستگاری و تمام شود برود. همین طوری بچه دار شویم. وقت ندارم بچهام را تربیت کنم. وقت ندارم بچهام را بزرگ کنم. وقت ندارم مطالعات قبل از انعقاد نطفه تو سلامتی، هوش، عقل، دین، اخلاق. وقت تهیه مواد لازم برای بچه را ندارم ولی بچه بیاید.
میخواهی دعوت کنی از پیش خدا بیاید. این ۵ ژن را برایش آماده کردی یا نه؟ حرفش را نزن وقت ندارم فقط بیاید به ما بابا و مامان بگوید. حالا چه شود؟ من وقت ندارم. کسی که به خودش رحم نمیکند میخواهد به همسرش رحم کند. علی (ع) میفرماید: چگونه میتواند در حق دیگران عدالت را رعایت کند کسی که در حق خودش ظلم میکند. کسی که به خودش رحم نمیکند. خدا میگوید تو عبد آفریده شدهای. برای جاودانگی آفریده شدهای. تو به اندازهای که من زندهام زندهای. من تو را برای مقامی شبیه مقام خودم خلق کردم. مثل من باید بشوی. میگوید خدایا من همه اینها را میدانم. آقا میلیونها دفعه به ما گفته ولی خدایا من وقت ندارم.
تغییر سبک زندگی برای رسیدن به یقین
خدایا من میدانم قرآن را قبول دارم وقت ندارم. کار دارم، گرفتار هستم، نمیرسم. خیلی از آدمها مشکلشان نداشتن بینش، بصیرت، اطلاعات است. یک خانمی میگفت تو آمریکا نوار شما به من رسید. آن چیزی که باید در من زنده میشد زنده شد. ۲۰ روز خودم را حبس کردم. گفتند چرا بیرون نمیآیی؟ گفتم خوب من حجاب ندارم، لباس مناسب ندارم. یک دختر آمریکایی میگفت تو ایران خانمها حجاب برایشان خیلی سخت است. ما تو آمریکا حجاب برایمان راحت است. وقتی فهمیدیم خدا گفته تمام است. برای تمام دستورات خدا جا داریم. چرا ما جا نداریم برای خدا، برای امام زمان؟ چرا ما اینقدر شلوغ هستیم؟ مشکل ما ندانستن نیست.
یقین هم سراغمان میآید. ما هزار بار معجزه دیدیم تو حرم امام رضا، تو جبههها، تو اجتماع. ولی با این حال وقتی برای آخرت، برای نماز، برای سجده و رکوع و تعقیبات و اذان و اقامه، برای شنیدن، یادگیری، عمل کردن چرا وقت نداریم؟ مشکل اساسی ما سبک زندگی است. میخواهم بگویم لا یفسأ که میگویند این سبک زندگی طاغوتی و غربی که تو زندگی ما مسلمانان و شیعیان نفوذ زیادی کرده، این بافت اینقدر مؤثر است. وقتی که چهارده معصوم و خدا هم میآیند این بافت و سبک را وقتی پذیرفتید آنها هم دیگر به داد شما نمیتوانند برسند. ما باید واقعاً سبک زندگیمان را تغییر دهیم.
یک طوری که وقت امام زمان را داشته باشیم. بتوانیم با امام زمان رفت و آمدی داشته باشیم. با خانواده رفت و آمد داشته باشیم. شاد باشیم. از خدا، از امام زمان لذت ببریم. وقت نماز، ماه مبارک، شعبان، آسمان، فرشتهها. وقتی ما اینها را میگویند هر کسی قضاوتی در نفس خودش میکند اما غالب افراد یک مشکل دارند: شلوغی. یعنی پشت دلشان آنقدر گرفتار این سه بخش هستند که میگوید من نمیتوانم. میآیم میشنوم این حرفها را، میدانم اما الان گرفتاریهایی دارم، نمیتوانم، نمیرسم. چه چیزی مهمتر و اصلتر است در زندگی ما؟ خدا میگوید شما اگر اصالت را به عقل و فوق عقل بدهید من این سه مرحله را در بهترین حالت تضمین میکنم.
اعتماد به وعدههای الهی و تغییر در برنامهریزی زندگی
با این که خدا گفته ما میترسیم. این توهم است. مثل صدقه، انفاق است. خدا میگوید هر چه از جیبت در راه من بدهی یک تا هفتصد برابر من میدهم. بانکها میگویند یک ساله ۲۰ درصد به شما میدهیم. شخص باور کرده و سرمایهگذاری میکند. خدا میگوید من درصدی کار نمیکنم. من هفتصد برابر به تو میدهم. بانکها اعلام کنند هر کسی یک میلیون بگذارد یک میلیون سود میدهند، ببین چه اتفاقی میافتد. چرا بازار خدا کساد است؟ بانکها شلوغتر است. اینقدر مردم تو بانکها وقت میگذارند یک هزارم را تو رفاقت با خدا صرف نمیشود. خدا میگوید این اقتصاد حقیقی است. من میگویم شما از مالتان به من خدا بدهید من یک تا هفتصد برابر به شما میدهم. امام زمان میگوید تو ۵ دقیقهات را برای من بگذار من به عمرت خیلی برکت میدهم. ولی ما به امام زمان میگوییم آقا ما وقت نداریم. چرا ما به خدا اعتماد نداریم، به امام زمان اعتماد نداریم و ضعیف هستیم؟ این آیات را قبول نکردیم؟ قبول کردیم. شلوغ هستیم. یک مشکل دیگری است که این شلوغی یک دردسر دیگر برای ما درست میکند که این را میگذاریم برای جلسه آینده چون بحثمان راجع به موانع است. نکته مهم ما احتیاج به یقین داریم ولی وقتی خدا هم میخواهد این یقین را به ما هدیه دهد نمیخواهیم قبول کنیم بر اثر شلوغی. باید یک مقدار تو سبک زندگی و برنامهریزیمان تجدید نظر کنیم. تا تصمیم نگیریم، تا آرام ننشینیم، باید گدا و فقیر و پر غصه و مضطرب زندگی کرد. و الحمد لله رب العالمین.