خانواده آسمانی – جلسه 123

متن کامل جلسه

خانواده آسمانی

اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ/ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحیمِ/ الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».
بحثمان درباره دعا و مفهوم دعا بود که اسلحه و وسیله عروج ما بود. وسیله حل مشکلاتمان، وسیله کسب کمالاتمان و وسیله مقابله با شیطان بود. معنای دعا را توضیح دادیم که دعا یعنی خواستن. خواستن برای شدن اراده. تصمیم برای شدن و وقتی می‌خواهیم چیزی را به صدق بخواهیم. یکی از چیزهایی که حالا در بحث قلب توضیح دادیم اتفاقاً هفته گذشته هم بحثش بود در جلسه قلب بحث انشاء و اخبار است.

تفاوت انشاء و اخبار در دعا

ببینید در دعا اگر کسی قصد انشاء نداشته باشد اصلاً دعا نخوانده، صرفاً یک اخبار دارد می‌کند. مثلاً «سُبحانَ الله وَالحمدُلِله وَ لا إلهَ إلّا الله وَ اللهُ أکبَر وَ لاحَولَ وَلا قُوهَ إلّا باللهِ العَلیّ العَظیم» «سُبْحَانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ* وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِینَ* وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» (سوره صافات/آیات 180-182) آیه دارد یک گزارشی را که خدا داده است می‌خواند. از نهاد خودش چیزی بیرون نمی‌آید. ذکر در یاد خدا گفتیم ما باید قرآن و یا اذکار را از خودمان بگوییم یعنی از خودمان این حرف‌ها را بزنیم و تمام اذکار؛ سوره توحید، آیات الهی و تمام اذکار در نفس ماست. ما باید کشفش کنیم ببینیم در خودمان و بعد خودمان با وجودی که داریم می‌بینیم بگوییم. مثل «أشهَدُ أن لا إله إلّا الله» یک بار شهادت بدهیم. این را بهش انشاء می‌گویند. یعنی من شهادت می‌دهم، خودم دیدم، می‌بینم که معشوقی جز الله ندارم. این شهادت پذیرفته است. اگر کسی یک بار بگوید این شهادت را بگوید با انشاء بگوید. یعنی چی؟ یعنی بگوید شهادت دادم راست می‌گوید. الان به شما می‌گویند پنج شنبه رفتی سر کلاس فلانی را دیدی؟ می‌گوید بله. به خدا دیدمش به این آیه قرآن من فلانی را سر کلاس دیدم. خوب این می‌شود شهادت دیگر.

شهود و انشاء در ارتباط با خدا

ما یک موقع است می‌گوییم علماء گفتن، در قرآن گفته، انبیاء گفتن، این تقلیدی است. یک بار خودمان می‌گوییم برای اینکه خودمان بگوییم تمرین داده‌ام به شما به اندازه کافی دیگر در سی دی یاد خدا مفصل گفتیم. در انسان شناسی که ما باید یک بار خودمان الله را ببینیم و بعد شهودش بکنیم. شهود که کردیم می‌گوییم خوب حالا من این شخص را دیدم این شخص خاص را دیدمش و حالا شهادت می‌دهم که غیر از این کسی حریف دل من نیست. کسی من را نمی‌تواند غیر از این آرام بکند. این همونی است که من می‌خواهمش. اگر کسی یک بار این جوری بگوید این در حصن خدا قرار می‌گیرد. اگر هی تکرار کند این روز به روز قوی‌تر می‌شود. اما اینکه فلانی بگوید: «أشهَدُ أن لا إله إلّا الله» ولی من شهادت نمی‌دهم چون ندیدم اصلاً فایده ندارد. ما باید ببینیم و بعد بگوییم. ببینیم و بعد بگوییم. در دعا وقتی که شما «إیّاکَ» تو؛ تو زمانی هست که ما طرف را خطاب کردیم. می‌بینیمش و بعد باهش خطاب می‌کنیم. می‌گوییم: تو. تو را می‌پرستیم و از تو کمک می‌خواهیم. غایب نیستی از نظرم دنبالت نمی‌خواهم بگردم این ور و اونور گیج نیستم، گنگ نیستم، ابهامی در مورد تو ندارم می‌بینمت که همیشه با من هستی. حالا که می‌بینمت چون می‌شناسمت که همیشه با منی هستی می‌دانم که کسی غیر از تو حریف دل من نیست، کسی غیر از تو اله من نیست، کسی غیر از تو رب من نیست، کسی غیر از تو محبوب من نیست، کسی غیر از تو اصلاً کمک من نمی‌تواند. همش تو.

انتقال احساس در انشاء

مثلاً شما دارید متن را می‌خوانید مادر به فرزندش گفت: عزیزم دوستت دارم. دلم برای تو تنگ شده است. خوب این هیچ احساسی منتقل نمی‌شود. چون شما دارید اخبار می‌کنید. دارید یک ماجرا را که اتفاق افتاده. حرف‌هایی را که دیگری به دیگری زده، خبر می‌دهید. او به خدا گفت: خدای عزیزم دوستت دارم. این اخبار است. انشاء یعنی خودت بگو دوستت دارم. از دلت بگو جدی با منی؟ یعنی به خدا بگویید: خدایا «لا إلهَ إلّا أنتَ» جز تو کسی نیست. «سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ» (سوره آل عمران/آیه 191) «سُبْحَانَکَ، إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» (سوره انبیاء/آیه87) حرف بزن باهاش، جدی باهاش حرف بزن. وقتی جدی می‌شود، در قوی کمترین توجه‌ها، در خواب شما خدا تو آغوشت است. یعنی تو بی هوشی خدا بغلت کرده. یعنی کمترین توجه کافی است.
آقا طرف در خواب زنش را، نامزدش را، یا شوهرش را، برادرش را، پدرش را، بچه‌اش را می‌بیند در خواب. باهاشون چه حرف‌ها دارد. از بس در بیداری باهاشون رابطه وجودی دارد، در خواب هم باهاشون حرف‌های جدی دارد می‌زند. شما الان نگاه می‌کنید یک کسی را دوست داری یک پیامک براش می‌دهید. او می‌فهمد که این پیامک را دریافت می‌کند. تمام شخصیت تو با همه روحت در این پیامک دریافت می‌کند. می‌گوید ببین فلانی برای من پیامک داد. این پیامک را برای من داده. این یعنی که این جدی است، این من را دوست دارد، این به من توجه دارد. این قصد داشته است که دارد با من حرف بزند.
آقا آدم را در رو هم که نباشد با یک پیامک؛ پیامک که می‌فرستید وقتی جدی است، احساس از نامه، از توی e-mail منتقل می‌شود. احساس از پشت دوربین منتقل می‌شود. جدی است. دعا را باید انشاء بکنید. اذکار را شما تا انشاء نکنید اثر ندارد. مثلاً می‌خواهی بگویید: «سُبحانَ الله/ سُبحانَ الله/ سُبحانَ الله» یعنی تو منزه ای از هر عیب. راست بگو. امّا اخبار باشد فقط حرفش را می‌زنید. اعتقادی این وسط وجود ندارد. مثل اینکه می‌گویید من می‌دانم که تو بی گناه ولی باید قصاص بشوی و بردی پای چوبه دار. بالاخره کدامش من بی گناهم یا باید اعدام شوم. وقتی به خدا می‌گویید «سُبحانَ الله» سه مرتبه می‌گویید «سُبحانَ الله» یعنی من خدایا دیگر از دست تو ناراحت نیستم دیگه عصبانی نیستم. هر مشکلی پیش بیاید مشکل اعتقادی پیدا نمی‌کنم. چون اصلاً به تو وصل نیست چیزی. مشکلات از من است. اصلاً با خدا دیگه رابطه‌ام خراب نمی‌شود. اما اگر کسی گفت «سُبحانَ الله/ سُبحانَ الله/ سُبحانَ الله» بعد گفت از دست خدا شاکیم. خدا چرا این کار را کرد. چرا این کار را کرد این «سُبحانَ الله» هیچ کدام انشاء نبوده. همه اش چی بوده؟ خبر بوده. داشته یک چیزی را بیان می‌کرده. گفتن وقتی خم شدی سه مرتبه این را بگویید. حالا هر چیز دیگر هم گفتن ما همان را می‌گفتیم. تا یاد نگیریم انشاء کنیم خودمون حرف خودمون بشود آن دعا. حرف خودمون بشود. آن ذکر حرف خودمون بشود. معصوم که دارد می‌گوید: این حرف خودم بشود. مربی دارد می‌گوید: آقا این ضربه را محکم این جوری بزن تو دیگر به جای مربی که نمی‌زنی. ادا که در نمی‌آوری. واقعاً محکم می‌زنی ضربه را، دیگه این ضربه؛ ضربه خودت است واقعاً. مربی می‌گوید: آقا تمرکز بگیر. الان حس بگیر. این ضربه را محکم بزن. ضربه مال توست. این حرکت را انجام بده. این دنده را بکش این معکوس رو بکش. این حرف را بزن، این طرح را بکن، این کار را نجام بده. همش حرف‌های خودت است. می‌گوید تو جدی باش. ما از مربی می‌گیریم و بعد خودمان این کار را انجام می‌دهیم. انشاء اصل دعاست. در همه دعاها تا انشاء نباشد اثر نمی‌گذارد. در ذکرها انشاء نباشد اثر نمی‌گذارد. پس من خیلی بجای اینکه حجم عبادت سرمایه گذاری کنم اول باید رو ی این سرمایه گذاری کنم که می‌توانم انشاء کنم. خوب نمی‌خواهم خیلی ماه رمضان ماه شعبان. ماه رمضان خودمان را با عبادت خسته کنیم. به جای اینکه انقدر وقت بگذاریم خودمان را خسته کنیم اول پیدایش بکنیم بعد باهاش 2 کلمه حرف می‌زنیم دیگر. یک کلام هم حرف بزنی تمام است. ولی اول پیدایش کن که بتوانی باهاش حرف بزنی؛ یعنی انشاء صورت بگیرد. بگویید خدایا! الهی! الان در مناجات شعبانیه دارد می‌آید دیگر فصلش است. الهی الهی الهی الهی! چقدر الهی دارد. عزیزم! عزیزم! عزیزم. تو اگر عزیزمت را جدی نباشد احساس رد و بدل نمی‌شود، حرفی نداری بزنی. فقط داری تمرین می‌کنید. مثل اینکه فرض کنید. در فیلم است. فیلم به ما گفتن. فرض به این شخص بگو عزیزم، پدر جان ولی فیلم است. فیلم است. بعد هم اگر هنرپیشه خراب بکند می‌گویند ببین با احساس بگو این خیلی خشک بود. حس بگیر این نقش را بازی کن ولی واقعاً این به اون نمی‌گوید عزیزم ممکن است هیچ حسی هم نسبت بهش ندارد.

تفاوت نقش‌آفرینی و حقیقت در احساس

یک سریالی نشان می‌داد همتون هم می‌شناسید آن سریال را در یک زن و مرد بودن خارجی خیلی عاشق هم بودند. همه هم چند سال تعقیب می‌کردند ببین اینها بالاخره به هم می‌رسن یا نه؟ تو فیلم هم فوق العاده اینها به هم دل دادگی داشتند. نشون می‌دادند. تمام انتقال احساس‌های یکی زن به مرد، یکی مرد به زن خیلی زیبا بود. بعد یکبار مصاحبه کردن از این مرد گفته بودن نظرتون راجع به این خانم چی است؟ گفت: حالم به هم می‌خورد ازش. انقدر بدم می‌آید از این دختر مغرور، دختر بی ادب. اون دختر مغرور و بی ادبی نقش یک معشوق را دارد و شما نقش عاشق را بازی می‌کنید. این اخبار است. انتقال احساسی صورت نمی‌گیرد. ما همش بیاییم بگیم. بله. امام صادق فرمود: الهی…….. بله. حضرت علی  فرمود: .. الهی این جوری می‌گوید. خوب اینکه همش که شد اخبار. پس کی حرف خودت را می‌خواهی بزنی؟ حرف خودت را بزن. ما خیلی خبرها؛ خیلی انشاء تو دلمان هست.

خیال‌پردازی با خانواده آسمانی

گفتم یکی از تمریناتمون این باشد که دائماً با خدا خیال پردازی کنید. دائماً با خانواده آسمانی در خیال پردازی‌های عاشقانه داشته باشید. به جای اینکه فکر کنید با فلان زمینی، لب دریایی، با آن نمی‌دانم در آسمانی، با آن نمی‌دانم فلان جایی. با این جوری هستی با امام حسین برو لب دریا. با مادرت فاطمه زهرا بشین تو بهشت. با خدا برو تو بهشت.
خدا رحمت کند مرحوم علامه خانمش می‌گفت: که من گویا نجف بودن دیگر بعد آمده بودن قم ساکن شده بودند. می‌گفت یک لحظه داشتم زیارت عاشورا می‌خواندم تمام این دل من رفت در حرم امام حسین. گفتم ای وای ما امام حسین بودیم، کربلا بودیم، چقدر دوریم. همین طوری داشتم می‌گفتم دیدم تو حرم امام حسین هستم. رفت یک لحظه رفت. انشاء اگر بشود اصلاً برن وای نمی‌ایستد. یا در خواب می‌برند یا در بیداری می‌برند. اصلاً نگه نمی‌دارند. آنها لیلی از مجنون بی مجنون‌تر است. پس اگر واقعاً در ما صدق ببیند انقدر دعوتنامه می‌فرستند. اونقدر دعوت نامه برای مجالس خصوصی، برای کارهای خصوصی می‌فرستند که نگو. بفهمند شما صادقید تو می‌خواهی این کاره باشی دیگر آقا خصوصی بازی‌ها شروع می‌شود. ولی ما اینجوری نیستیم. انشاء نداریم، همش اخباری است. فیلم داریم بازی می‌کنیم. مثل همین گل‌های پلاستیکی. ببین الان گذاشتن خیلی قشنگ است. ولی هیچ خاصیتی ندارد. فقط قشنگی گل را دارد. هیچ چیزی آن دیگر قابل استفاده نیست. با عشق‌هامون با خدا، نماز هامون، دعاهامون پلاستیکی است. 20 سال خواندیم پلاستیکی است، روزه‌هامون پلاستیکی است، حج‌هامون پلاستیکی، زیارتمان، کربلامون، حرف زدنمان پلاستیکی است، روضه خواندن‌هامون خیلی‌هامون پلاستیکی است. چون بعد از اینکه روضه می‌خوانیم اصلاً یا نمی‌شنویم برویم کمک امام زمان که الان در آوارگی هست. می‌بینید این شوخی است. اصلاً سراغ امام زمان نمی‌رویم. می‌گوییم حضرت زینب را این جوری کردن. امام حسین را این جوری کردند، رقیه را این جوری کردن، علی اصغر را این جوری کردند. خوب الان چی کار کنی؟ بابا این حسین الان زنده است. این حسین مضطره. همین الان هست. همین الان هست. یک جایی نشسته در تنهایی، در آوارگی، در طرد شدگی. یک جایی منتظر ماهاست. من روضه را بلدم بخونم. اخبار است دیگر. مداح گفت اینجوری اینجوری. بگویید 2 ضرب 3 ضرب این رو بزنید در سینه این حرف هارو بزنید ولی من اصلاً از اول تا آخر که داشتم این حرف‌ها را می‌خواندم اخبار بود. زیارت عاشورا اخبار بود، این عزاداری‌هام اخبار بود. انشاء نیست. اگر کسی یک بار یک کسی دلش برای حضرت انقدر بتپد بگوید «یا لیتنی کنت معک» کاشکی منم با تو باشم. هی می‌گی کاشکی من با تو باشم، راه برایش باز می‌شود که برود در چادر حضرت. ولی خوب ما اصلاً انشاء نداریم. حرف‌های دل خودمون نیست. دعایی در کار نیست. درخواستی در کار نیست. ثبت نامی در کار نیست. من می‌خواهم این بشوم، من می‌خواهم این بشوم. الان آقا هی زیارت عاشورا بخون. «اَنْ یَجْعَلَنی مَعَکُمْ فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَهِ» ولی عملیاتی برای این معیت انجام نمی‌دهم. «أنْ یَرْزُقَنی طَلَبَ ثارِکَ/ طَلَبَ ثارِی» انتقام تو انتقام خودم. خوب بگو. عملیاتی شدی برای انتقام خودت. برای انتقام خودش. اصلاً شما که می‌گویید انتقام خودم انتقام خودش یعنی چی؟ می‌گم نمی‌دونم والله. اگر امام حسین یک دفعه به من بگو انتقام من انتقام تو یعنی چی؟ آقا شوخی کردم. گفتم ببخشید. آقا این آخوندها به ما گفتن بگویید زن گیرتون میاد، چک‌هاتون برطرف می‌شود. ما برای اینها گفتیم. اصلاً تو این حرف‌های جدی نبودیم اصلاً. این‌ها را خواندیم برای زن گرفتن برای مشکل خونمون، برای مسائل اقتصادی. گفتن 40 بار بخوانید این جوری شود. من اصلاً با این حرف‌ها کاری ندارم. به من گفتن این متن را بخوان ببینید. پلاستیکی اینجوری است. اخبار. این متن را بخوان 40 دفعه زن بگیر، چک برگشتی ات حل می‌شود. مریض ات شفا پیدا می‌کند. ولی این حرف‌ها حرف‌های من نیست اصلاً. انشاء در کار نیست اصلاً. تحولی اتفاق نمی‌افتد.

نمونه‌هایی از انشاء واقعی

خدا شاهد است من انقدر از این چیزها دیده‌ام که نگو. ما در جبهه که بودیم یک جاهایی گرفتار می‌شدیم یک دوست ماهی داشتم. این هر وقت مثلاً ما در بر بیابان، چشم هر چی نگاه می‌کردی هیچ خبری از یک موجود زنده نبود. یک چرا مثلاً چندتا بوته‌ای، چیزی بعداً. خوب الان چکار کنم چی جوری برمی‌گردیم. خوب کاری نداره که بیا. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ» از دور یک ماشین آورد. هزار بار این اتفاق می‌افتاد. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ» از کجا یک ماشین آمده؟ آقا انشاء می‌کنیم. ماشین می‌آمد سوار می‌کرد ما را می‌برد. یک بار من انفجار گرفته بودیم این فکم برگشته بود. این فکم، صورتم ثابت بود، فکم می‌رفت این ور بعد فکم که می‌کشید خون می‌زد بیرون. بعد ضعف شدید، می‌خواستم خودم را برسونم بیمارستان نمی‌توانستم بروم، بیمارستان نمی‌توانستم بروم. اصلاً می‌خواستم راه بروم من می‌رفتم تو خیابان این ماشین‌ها ی در خیابان هر بار هر یک درشون من را له می‌کردند. چون توهمی بود که موج انفجار اینجوری است. این دیوارهای ساختمان‌ها همین جوری هی دونه دونه هر بار من را می‌کشتن. 100 بار مُردم بعد زنده شدم. خودم را رسوندم در خانه ی دوستم. زنگ زدم همونی که یک صلوات می‌فرستاد. زنگ زدم افتادم چرا محمد جان؟ چیه؟ «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ» همین دست گذاشت روی صورت من، یک حمد خواند تمام شد. من 1 هفته داشتم می‌مُردم یک حمد خواند تمام شد. انشاء.
یک بار به یکی از اولیاء خدا گفتند آقا فلانی مریض است چکارش کنیم؟ گفت: خوب کو؟ گفت: نیست مریض است نیاوردیمش. گفت: کجاست. گفتند: الان تهران است. گفت: خوب بیا این قند را بگیر رفتی اونجا خودت یک سوره از طرف من بخوان. چون می‌دانست اگر من بخوانم پلاستیکی است. اصلاً طرف سرطان نگیره شانس آورده. گفت: از من بخوان. حال اون پلاستیکی نیست. یک جایی ما گیر کرده بودیم نمی‌توانستیم اصلاً برویم انقدر آتش سنگین بود کسی نمی‌توانست تکان بخورد. یک کسی بلند شد گفت: یا حسین یا مهدی. انشاء می‌کند آقا. تا گفت یا حسین یا مهدی همه بلندشدن رفتند. همین جوری. یا حسین یا مهدیش پلاستیکی نبود. ما باید یه جایی برسیم که دارایی ما آن مقداری است که انشاء می‌کنیم نه اون مقداری که دعا خواندیم. قرآن حوض کردیم، قرآن خواندیم، نمی‌دانم کنتراتی هر شب باید انقدر قرآن بخوانی، چی را از آن می‌توانی خودت بگویی. برو تمرین اینها را بکن. امام جواد چی فرمود: فرمود: «القَصدُ إلَى اللّه ِ تعالی بِالقُلُوبِ أبلَغُ مِن إِتعابِ الجَوارِحِ بِالأعمالِ» این که انسان دلش حرکت کند زودتر می‌رسد با دلش یعنی انشاء زودتر می‌رسد تا اینکه هی بدنش را در عبادت به زحمت بندازد. پس ما باید تمرین کنیم. تمرین، تمرین، تمرین 1000؛1000 بار بهتون بگم. تمرین، تمرکز، خلوت. ببین چند تاش را می‌توانیم راستی بگوییم. الان نشستی می‌خواهی صلوات بفرستی یک صلوات را دیگه پلاستیکیش نکن از توی 100 تا. می‌خواهی راجع به ریشه خودت پیامبر محبت بکنی. خانواده آسمانیت. دیدی یک مادر و پدر میارن بچه شون را آورده‌اند اینجا می‌خواهند ازشون تشویق کنند. به بقیه می‌گوین یک کف مرتب بزنید. آنها یک کفی می‌زنند همین جوری حالا اخبار چون آنها گفتن بزنید. اما پدر و مادر وقتی دست می‌زنند انشاء است. این همه وجود این مادر برای این بچه هست می‌زند. ما صلوات‌هامون اصلاً وجودی نیست. حالا آقا فرمودند صلوات بفرستید. صلوات بفرستید. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ» خوب پیامبر فرمودند: وقتی می‌خواهی صلوات بفرستی دو چیز را در صلوات بیاورید: شناخت – محبت. با محبت با من صلوات بفرستید. پس…..داره. پیغمبر اینا خانواده آسمانی من هستند. وقتی می‌خواهم صلوات بفرستم همه عشقم را می‌ریزم در این صلوات. «اللَّهُمَّ» خدایا خدایا خدایا. درود بفرست بر خانواده من. به به. یک صلوات اینجوری اصلاً چی با وجود آدم می‌کند. می‌خواهی بگی «الحمدالله» یک بار و عشقی بگو. می‌خواهی بگویی «سبحان الله» یک بار انشاء کن. می‌خواهی بگویی «لا اله الا الله» یک بار اما انشاء بگو. نماز می‌خواهی بخوانیم آقا الان می‌خواهیم نماز بخوانیم ما که نمی‌توانیم نماز اولیاء و بزرگان خدا را بخوانیم. من خودم اعتراف می‌کنم. نمی‌توانیم بالاخره یک جایی از نمازش را یک چیزی نمازش را انشاء بکنی. ببین کجاش بیشتر می‌گیردت. یه چیزیش را بخوان. آقا من از اول تا آخر همش که همش پلاستیکی بود. اما وقتی نوبت پیغمبر می‌شود اصلاً نمی‌توانی بهش سلام ندم «السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا النَّبِیُّ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ» می‌بیند، چشم در چشم می‌بیند، این را پلاستیکی دیگه نگو بعد یواش یواش صلوات‌های دیگه. سلام‌های دیگه ات. «أشهَدُ أن لا إلهَ إلّا الله وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ» پلاستیکیش نکن. خراب کردی نماز را، ناراحت نشو، شیطان حمله نکند بهت، تا خراب کردی بلافاصله بعد از نماز با یک تعقیبات ولی این تعقیبات را حالا یا فارسی یا عربی ولی انشاء کن زود، تمام اون خرابی نماز را جبران می‌کند.

انشاء در دعاهای روزمره

بلد نیستی از بابا مامان بی سوادت می‌توانی یاد بگیری آنها خیلی بلدند. اونا مثل ما گرفتار اصطلاحات نیستند. دستشون را می‌بره بالا. همین طوری گیر می‌کند اشک می‌ریزه. ترکی، لری، فارسی، نمی‌دونم هرچی. ببین چقدر قشنگ دارند می‌گویند همش انشاء است. الان چرا وقتی مداح مداحی می‌کند ما بیشتر صفا می‌کنیم. چون مداح داره چی کار می‌کند؟ حرف دل من را دارد می‌زند. دارم حال می‌کنم، صفا می‌کنم. مداح‌ها خیلی حق عظیمی در اجتماع دارند. بعد از روحانیت و علما هیچ کس هیچ کس به اندازه مداحان خدمت آسمانی و خدمت آفرینی به جامعه نکردند. خیلی موجودات دوست داشتنی و شریفی هستند اگر خودشون خراب نکن قدر خودشونو را بدانند. چون مداح قویتر از حتی بسیاری از علما می‌توانند حس به تو بدهد. می‌توانند تو رابطه انشاء ای بر گذارد برقرار کنی. اگر تو بلد نیستی مداح این کار را باهات می‌کند. نگو بابا اینها آدم‌های بیکاری اند. 10 شب بلند می‌شوند می‌روند فلان جا مداحی می‌شنوند، تمرین می‌کنند. اینها 10 شب دارن می‌روند عاشقی می‌کنند. تو نمی‌فهمی کار مال تو کار نمی‌کند. بقیه را تکفیر نکن. می‌گوید آقا این مداح وقتی می‌خواند من صفا می‌کنم، من می‌روم آسمان، من می‌روم با خانواده آسمانی ارتباط برقرار می‌کنم پس انشاء غیر از اخبار است. یادمان نرود. تمام اذکار، اوراد، دعاها و نماز باید چی بشود؟ باید انشاء بشود. یک جا دیدی انشات نمی‌آید ولش کن. همه دارند می‌خوانند آقا همه دارند حرف می‌زنند ولی نمی‌آید، من الان انشام یک جور دیگر می‌آید، نمی‌آید «إِلَهِی وَ رَبِّی أَنِّی أُحِبُّکَ» امام سجاد  یک جاهایی اصلاً انشاء اش نمی‌آید. این جور جاها می‌گوید چی جوری انشاء ش می‌آید می‌گوید «عَبْدِکَ بِهِ فِدَاکَ» این را انشاء اش می‌آید. اصلاً انگار تا این جمله را نگوید جانش آرام نمی‌شود. دیدی آدم یک موقعی با مادرش با پدرش با خواهرش با برادرش با همسرش با هر کسی هست. نمی‌تواند بعضی از جمله‌ها را نگوید تا نگوید آرام نمی‌شود. می‌گوید من باید وایستونمش جلوم این شونه‌هاشو رو بگیرم این چشمش را، این ذهنش را متوجه خودم بکنم بعد یک چیزی من به این بگویم لان انشاء ام می‌آید. من نمی‌توانم بهش بگویم عزیزم قربونت برم نمی‌دونم فلان دنیا. ولی یک حرف عاشقانه دیگه دارم بزنم یک چیزه دیگه است ولی اون انشاء وقت تون رو عزیزان تلف نکنید توی اخبارها اگر به سمت اخبار می‌روید اخباریها را انشاء ای بکنیدش هنر شما در دعا این است. در عبادت این است. هی نگو الان مراسم کجاست، امشب مراسم کجاست. 1 میلیون جمع می‌شوند چکار می‌کنند الان ما می‌رویم نمی‌دونم …..خوب الان می‌خواهی بروی مکه انشاء داری یا نداری نه والله من این جزوه را می‌گیرم هی می‌گویم «لبَّیک اللّهمّ لَکَ لَبَّیْکَ إِنَّ الْحَمْدَ» برگرد، داری چی کار می‌کنی؟ داری می‌گردی، آقا گشتنش پلاستیکی است. اخباری است. گفتن از اینجا شروع کنید… شانه چپتان است، از حجرالأسود ور دیگر بزنید اینها را هم بگویید. خوب کردیم، تموم شد رفت اینها را هم گفتیم بلند شوید برویم هتل چی شد؟ یک کسی وقتی طواف می‌کند دور خدا می‌گردد این وقتی حج هم نیست همین جوری سر نمازم دارد می‌گویند: «سُبحانَ الله وَ الحَمدُلِلهِ وَ لا إله إلّا اللَه وَ اللهُ أکبر» 4 تاست دیگر. کعبه 4 تاست. برای هر کدام از ذکرها یک بعد کعبه است. دیگر یک طواف کرد ولی انشاء است. الان می‌خواهی بری مکه ببین برای انشاء چیزی آماده کردی، می‌خواهی بروی چی بگویید به خدا با کعبه چی کار داری؟ با اسماعیل چکار داری؟ با پیغمبر چکار داری؟ با ابوطالب چکار داری؟ انشاء بردی یا نه؟ الان می‌خواهی بروی بقیع با این چهار تا امام حرف داری یا نه؟ میگه نه هر چی حاج آقا خواند ما هم می‌خوانیم دیگر. حاج آقا بفرمایید حاج آقا می‌خواند عربی، این هم عربی می‌خواند. هیچ چیز هم نمی‌فهمد چی می‌گویید. خیلی وقتها جملات را هم اشتباه می‌گوید. بعد هم پا می‌شوند می‌روند. خوب «الحمدلله» اللّهمّ صَلِّ على مُحمُدٍ و على آلِ مُحمّدٍ» برویم بیرون تمام شد. الان الحمدالله زیارت کردیم.. ائمه بقیع را برویم بیرون زیارت کردیم. گفت رفتید سامرا گفت سامرا که دیگه گنبز حضرت، عجب گنبزی بود گنبزش خیلی بزرگ بود. قربون امام رضا بروم با این آینه کاری‌هایش. یکی هم رفته بود آنجا بعد از مدتی آمده بود ببخشید من یک سوالی دارم امام رضا این همه پول را می‌خواهد چی کار؟ این اصلاً با امام رضا هیچ حرفی ندارد. دیدید بعضی‌ها زیارت نامه دستشان می‌گیرند، نداشته باشند فلج اند. حتما باید یک چیزی بردارند عربی بخوانند. این جوری هم می‌کند: آقا ببخشید من سواد ندارم بیا بنشین بجای من بخوان. مثل یک کسی بچه‌اش را پیدا کرده باشد، می‌گوید ببخشید من سواد ندارم الان با بچه‌ام حرف بزنم بغلش کنم بوسش کنم. بجای من این بچه را بغل کن بوس کن. آقا یعنی خودت هیچ حرفی نداری با امام رضا؟ سواد می‌خواهد مگر؟ بابات است، امامت است، چی داری بگی بهش بگی. اصلاً من حرف شخصی ندارم من یک هفته که آنجا بودم در مفاتیح بودم. لابه لای برگه‌های مفاتیح گم می‌شدم، این رو بخوانم این رو نخوانم بالاخره دو جمله حرف زدی نه اصلاً من امام رضا را ندیدم. رفیقایی که ظریف هستند یک موقع می‌رون امام رضا می‌آیند به همدیگر می‌گویند آقا حالش چطور بود؟ راست می‌گن. آقا حالش خوب بود؟ هی دنبال این برگه‌ها نگردید. این برگه‌ها مهمه ولی اول برو زبانش را پیدا کن بعد بخوان. بعد وقتی آدم انشاءاش می‌گیرد یک جا زیارت جامعه کبیره را اگر انشائی بخواند اوه کجا می‌بردش. این جامعه کبیره ولی انشائی بخواند « «فَمَا أَحْلَى أَسْمَاءَکُمْ… وَ أَعْظَمَ شَأْنَکُمْ» چقدر اسم‌های شما شیرین است. چقدر شأن شما عظیم است ولی خودت بگو اینها را. نه از زبان امام هادی. خودت بگو، با خانواده‌ات داری حرف می‌زنی. آقا مگه آدم با عزیزترین کساش خلوت می‌کند حرف می‌زند واسطه می‌آورد. من خودم حرف دارم باهاش بزنم. خوب پس بسم الله برو ببینم امام رضا از زیارت، از نماز، از رجب، از شعبان، از ماه مبارک فقط انشاء هاش بمونه- اخبارهاش ثوابی هم ممکن بخاطر این زحمتی که کشیدی بهت بدهند. امل انشاء نیست. هزار تا اسم نمی‌خواهد، بخوانی. یه ده تاشو انتخاب کن بعد ببین می‌تونی اینجوری با خدا حرف بزنی. انشاء از دلت بیاد. همون حرف رو خودت بزن حرف تو بشود. این خیلی فرمول مهمی است که امروز بهتون گفتم. از الان باید تلاش کنید بگویید من چه جوری می‌توانم حجم انشاءهاتون رو بالا ببرید اوج بگیرید، از بقیه مردم سبقت بگیرید، حجم پروازتو،ن بردتون خیلی قوی می‌شود. اصلاً مهم نیست تو هزار بار جامعه کبیره خوندی 1000 بار ختم قرآن کردی. آقا یه کسی می‌بینی یک سوره را انشاء ای یاد می‌گیرد همون رو انشاء می‌کند می‌رود. آمد به پیغمبر گفت: یا رسول الله من روستایی هستم وقتم نمی‌کنم هی بیام پای درس‌ها و جلسه‌ها و اینا، قرآن را به ما یاد بدهید ببینم. از در آمده، چقدر قشنگ است این پیغمبر، چقدر ناز است. فلانی این رو ببر 1 قرآن بهش یاد بده. چشم رسول الله خیلی ممنوم یاد گرفتم. دست شما درد نکنه خیلی متشکرم. خداحافظ. پیامبر گفت چی بهش یاد داد. گفت سوره زلزال را.. گفت خوب یادش دادی. «رَجَعَ فَقِیها» فقیه رفت. آخ آخ آخ فقیه رفت. همین 1 سوره یاد گرفته ما این همه حافظ کل قرآن تفسیه درس می‌دهیم. نمی‌دانیم حافظ قرآنیم. چه چیزش انشاء وجودی است. وقتی پلاستیکی است میاد اینجوری می‌کند من دعاء کمیل دیگه اصلاً واقعا استاد ببخشید ما معذرت می‌خواهم، بی ادبی هم است. من دعای کمیل دیگه هیچ حسی ندارم. بس که تکرار شده تکراریه. دعای توسل از بس تکراری شده، همش باید بگوی «یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه» هیچی چی شد بالاخره آره بابا تو اتفاقاً خیلی هم سخت جون بودی که تا الان. خیلی سخت جون بودی 20 سال آدم پلاستیک رو هی بو کند، 20 سال. خیلی بابا بزرگی، چشم. کار ما تبدیل اخبارها به انشاء است. ببین چی شو تو جدی می‌توانی بگویی اون که میلت می‌کشد. مفاتیح را ورق بزن، اعمال را ورق بزن، از هر شبی که هست ببین چیش از دلت میاد. همان را انشائی بگو خیلی برد می‌کنی. نمی‌توانی با این کلمات، اینها چینشمهایش خیلی قوی است ببند خودت حرف بزن. آقا واقعاً اگر امام زمان باشد اینجا، حضرت این پشت نفر به نفر بروید باهاش حرف بزنید. ما حرفی نداریم بهش بزنیم، برو سرت را بگذار روی پاش ببین چی می‌خواهی و بگویید آقا به خدا حضرت همیشه یک جایی هست که شما سرت رو پاش است والله قسم. بذار حرفت را بزن دیگر. مگر نگفت سجده سر رو پای خدا گذاشتن است امام صادق ، برو سجده فارسی هر چی خواست بگو ببینم چی می‌گویی فقط یادت باشد سرت رو پای خداست چون اگر یادت بره سرت رو پای خداست انشات نمی‌گیرد. دیدی آدم وقتی سرش رو می‌گذاره رو شونه یک کسی که عزیزی سرش دارد کلی حق حق می‌توانی گریه کنی. کلی حرف‌های قشنگ ازش می‌تواند بیاید. آی خودش باشد و خودش، نه. اول پیداش کن این ارتباطات رو برقرار کن سرتو بذار رو پاش بعد اوه چقدر حرف‌های انشائی دارد. چقدر حرف داری بزنی. نماز همه اش بغل کردن خداست. تک تک حالت‌های نماز رو بوسی با خداست. هم آغوشی با خداست. حسش را پیدا کن بعد ببین اوه اوه تو چقدر حرف داری. ادای کسی را تو نمی‌خواهد در بیاوری، آقای فلانی دعای اینجوری می‌خواند ما هم برویم این دعا را بخوانیم نه. به ما ربطی ندارد می‌خواهد چه جوری عشق بازی کند. عشق بازی هیچ کس با هیچ کس ربطی ندارد. ما نمی‌خواهیم از دیگران عشق بازی یاد بگیریم، حرف خودتو بزن، برو امام رضا حرف خودت را بزن، بیا لابه لای این کتاب‌ها دفن نشی. یک موقعی. بعد آمدی می‌بینی 5 دقیقه با امام رضا رو برو شدی. رفتی جمکران آمدی ولی اصلاً خبری نبود. آنجا به ما گفتن بایستید نماز را بخوانید نمی‌دونم 100 مرتبه «ایّاکَ نَعْبُدُ وَ ایّاکَ نَسْتَعین» (سوره حمد/آیه 4) کف کردم به خدا. خوب حالا بعدش چی؟ برو سجده و رکوع رو 7 مرتبه بگو. انشائیش کن، انشائیش کن ببین چقدر قشنگ است این نمازت. تو وقتی پلاستیکی می‌خواندیش بیست سال داری می‌رو جمکران هیچ اتفاقی هم نمی‌افتد. بعد می‌گویی عجب امام زمانی بیست سال آمدیم اصلاً یک محلی به ما نگذاشت. 20 سال تو اصلاً به امام زمان محل نگذاشتی. تو اصلاً محل نگذاشتی. یکبار باهاش حرف زدی؟ ما حرف نداریم بزنیم. ما نمی‌خواهیم فقط می‌خوانیم. خواندن است خواستی در کار نیست. ببینید امام باقر : «إنَّ اللهَ عَزّوَجَّل یَقُولُ: «إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ» (سوره غافر/آیه 60) آیه قرآن است دیگر. کسانی که تکبر می‌کنند از اینکه از من بخواهند، بخواهند از من، از عبادت من تکبر کنند به زودی با خواری وارد جهنم می‌شوند. عزیزم الان ما در جهنمیم. آن موقع فقط معلوم می‌شود که تو جهنم بودیم. همین الان نخواستن‌های ما ما را جهنمی کرده است. همین الان نخواستن‌های ما ما را در فشارهای روحی روانی گذاشته، همین الان ما 2000 بار تحقیر و توهین داریم. داریم می‌شویم همین الان تکبرهامون بدبختمون کرده. امام باقر فرمود: «هُوَ الدُّعاءِ» عبادتی که فرمود اگر کسی تکبر کرد بزودی داخل (بزودی یعنی همین الان داخل جهنم می‌شوی اگر که نمی‌توانی با مربی ات ارتباط برقرار کنی) اگر قرار است که من هر مربی ام را نبینم، اله ام را نبینم، نمی‌توانم باهاش رابطه داشته باشم، نمی‌توانم بهش بگم خوب من الان ضعف‌هایم این است حالا چکار باید کنم. وقتی رفتی یک باشگاه بهت مربی ندادن چکار می‌خواهی بکنی؟ مگر آقا باشگاه ما خیلی باشگاه عالی است. ما بهترین لوازم رو داریم. ثبت نام بفرمایید ولی ما مربی نداریم. خوب پس چی؟ هیچی. خودت بیا برو اینجا ورجه وورجه کن. کلاس زبان‌های ما عالی است. تشریف بیاورید ولی استاد نداریم. باشگاه ما این جوری است. کلاس شعر ما ادبیات ما ولی استاد نداریم. پس چی؟ «هُوَ الدُّعاءِ» تکبر کن. یعنی من اصلاً نمیرم چیزی از مربی بخواهم. دیدی بعضی‌ها واقعاً من این آدم‌های مغرور را دیده‌ام. می‌روم باشگاه استاد هر کاری می‌کند می‌گوید این که بلد نیست بابا خودم این جوری می‌کنم. انقدر مجتهد سر درس‌ها داریم. کسی با اجتهاد سر یک کلاسی پر می‌رود هیچی از این کلاس دستش نمی‌آید. رفت به یکی از بزرگان گفت که: شنیده بود که این خیلی بزرگ است در علم- رفت خونشان گفت: آقا من آمده‌ام از شما چیز یاد بگیرم. بشین چند تا لیوان گذاشت هی آب می‌ریخت لبریز می‌شد می‌ریخت زمین. بفرمایید. حالا استاد حتماً یک منظوری داشته. فردا آمد استاد من آمده‌ام شاگرد شما بشوم. دوباره آب می‌ریخت تو این حالا چی؟ بعد از چند وقت گفت: استاد چرا این جوری می‌کنی ما از شما علم خواستیم. شما هر وقت ما رو می‌بینی آب می‌ریزی تو لیوان پر می‌کنی می‌ریزی. گفت ببین عزیزم نفهمیدی من چی گفتیم. نه. من گفتم تو لبریزی جایی نگذاشتی من چیزی بهت بدهم که تو با یک عالم اطلاعات پر، پر، غلط، درست آمدی پیش من نشستی اینجا بعد می‌خواهی حرف‌هایی که دوست داری بشنوی. هیچ اتفتقی نمی‌افتد. اول خالی کن خودت را بعد تا من یک چیزی تو ظرفیت بریزم.

خالی کردن خود برای دریافت فیض الهی
من الان می‌خواهم بروم نماز بخوانم، همین الان مغرب است دیگر. اگر خالی نروی هیچ چیز نمی‌ریزن فرشته‌ها اینجا. معصوم را نگاه کنید تا می‌خواهد برود از خدا بگیرد من ندارم دیگر آقا آداب گدایی چه جوری است آداب کمک «حسب یدی» دستم را بگیر من به کمک احتیاج دارم من هیچ کس نیست. گداها را دیدی چقدر قشنگ می‌گویند. یک جوری می‌گوید جیگرت آتش می‌گیرد. آقایان، خانمها من سرطان دارم نمی‌دانم زنم اینجوری الان چند تا بچه دارم. دارن یتیم می‌شوند، دکتر من را جواب کرده الان مستاجرم، چند ماه کرایه خانه‌ام عقب افتاده. الان نمی‌توانم داروم را تهیه کنم، همش خالی میاره یک عالم میاره بقیه می‌گن اگر ما داشتیم چقدر باید به این می‌دادیم. همه دست می‌کنند جیب‌هاشون آقا 5 هزار تومن 10 هزار تومن ببخشید ما دیگه بیشتر از این از دستمون بر نمی‌آید. هر چی این مهارت‌ها را بیشتر داشته باشد و خالی نشون بده خودش را مردم بیشتر می‌ریزن تو ظرفش.
معصوم را نگاه کنید چقدر قشنگ می‌گوید. سر نماز می‌ایستد «یا مُحْسِنُ قَدْ أَتاکَ المـُسِیءُ» ای نیکوکار بدکار آمده پیشت. خالی کرد. «أنْتَ الْمـُحْسِنُ وَ اَنَا الْمـُسِیءُ» تو محسنی و من بدکارم. «تو به محسن به نیکوکار گفتی از بد کارها بگذرید» «وَ تَجاوَز» تو هم از من بگذر. خالی وقتی خالی وقتی پر بروی هیچ اتفاقی نمی‌افتد همه نمازها پلاستیکی است. «اَسْتَغْفِرُاللَّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَیُّومُ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ ذوالجلال و الاکرام وَ أسئله أن اَتُوبُ اِلَیْهِ» «اتوب علیه» یعنی خدایا روتو بکن به حق تو «تَوبَهً عَلَی عَبْدٍ ذَلِیلٍ» یک بنده بدبخت. «عَبْدٍ ذَلِیلٍ مِسْکِینٍ مُسْتَکِینٍ» حالا تخلیه را نگاه کنید «لا یَمْلِکُ لِنَفْسِهِ نَفْعا وَ لا ضَرّا وَ لا مَوْتا وَ لا حَیَاهً وَ لا نُشُورا» خدایا هیچی ندارم.
خدا رحمت کند این مرد با خدا این مرد عارف و باصفا را. حضرت آیت الله حق شناس را هر وقت بهش می‌گفت: داداش جون دستم خالیه، داداش جونم خالیه. ما ها نه. ما می‌رویم استاد می‌رویم. من زبان بلدم با لیسانسم می‌روم سر سجاده، با دکترام می‌روم، با تجارتم می‌روم، با زن بودنم، با مرد بودنم می‌روم، با عبادتهام می‌روم، حج را می‌برم. کربلام را می‌برم، سوابق دینی‌ام را می‌برم. سوابق مبارزاتیم را می‌برم اونجا سر سجاده، خدماتی که برای امام زمان کردم، پول‌هایی که دادم. یک میلیون، ده میلیون، صد میلیون برای امام زمان هزینه کردم آن هم برمی‌دارم سر سجاده می‌برم. آخ آخ آخ اگر اینها را خدا ببیند. اگر یک کسی چیزی آورده آنجا. هیچی، هیچی.
خدا نکند انسان وقتی می‌رود یک چیزی ببرد. «سَلْمانُ مِنّا أَهْلَ الْبَیْتِ» که پیامبر فرمود: «مِنّا أَهْلَ الْبَیْتِ» حضرت علی  می‌فرماید: سلمان بگو رو سنگ قبرت بنویسند «وَفَدْتُ عَلَی الْکَریمِ بِغَیْرِ زادٍ مِنَ الْحَسَناتِ وَ الْقَلْبِ السَّلیمِ وحمل زاد اقبح کل شیی ذا کان الوفود علی الکریمی» رو سنگ قبرت بنویس من مهمان یک کریمی شدم که هیچی ندارم. به سلمان می‌گوید دست خالی بری. اگر پر بروی سلمان بدبخت می‌شوی. آنجا می‌روی بنویس خدایا من الان مردم، آمدم این طرف ولی هیچ چیز با خودم نیاوردم. « بِغَیْرِ زادٍ» اصلاً توشه‌ای نیاوردم. «وَ الْقَلْبِ السَّلیمِ» دلم هم سالم نیست، نه قلب سلیم آوردم، نه زاد آوردم. حالا چی می‌شود؟ با این خدا باید چکار کنم من می‌گوید بخدا بگو :خدایا وقتی آدم مهمان یک کریم می‌شود خیلی بد است با خودش یک چیزی ببرد پیش یک کریم «وحمل زاد اقبح کل شیی ذا کان الوفود علی الکریمی» چی می‌خواهی من با خودم بیاورم. من هیچی ندارم نه عملی چرا؟ یک دست پر از گناه دارم، پر از گناه می‌خواهی با من چکار کنی؟ تا این جوری نری تو حرم، تا اینجوری نری تو سجاده، تا اینجوری شب بلند نشوی یک چیزت و با خودت برداری ببری، زن بودن، مرد بودن، نمی‌دانم تحصیلات خدماتت، عبادت هات، کارهای خیرت هر چی را ببری تو دهنی بهت می‌زنند. تخلیه، تا ما تخلیه نکردیم. ده سال پیش یک استاد بودم هیچی بهم نرسید. برای اینکه 10 سالش تو پر رفتی اونجا. هیچی گیرت نمی‌آید. هیچی گیرت نمی‌آید. آدم وفتی می‌رود سال اول ثبت نام می‌کند. دست خالی می‌روی. دیدید آقا من سال اولش ام. خوب قلم‌ها را بگیرید این خط‌ها را بکشید. چند هفته بعد به این می‌گویند الف، چشم. به این می‌گویند ب. این زود پر می‌شود. بعد حضرت می‌فرماید: «أفضَلُ العِبادَهِ الدُّعاءُ» بهترین عبادت خواستن است. دعا اینهایی که ما می‌خوانیم. اینها بالاترین عبادت نیست. کدام عبادت است! دعا، دعا بهترین عبادت است. که بخواهی صبح که بلند می‌شوی تخلیه. بلافاصله بعد از نماز صبح یک 100 مرتبه «یا عفو» بعد 100 مرتبه «یا غفور» برای چی می‌گم؟ بهتون در برنامه تان هم نوشتم. دعای روز زیارت روز دست خالی بروید. خدایا امروز سه شنبه است. امروز چهارشنبه است. ای امام عسکری امروز پنج شنبه است. من مهمان توأم. «مُستَجِیرٌ» من پهاه آورده‌ام به تو امام هیچی ندارم از خودم. تو اگر پناهم ندهی «وَاعطفنی وَ أجرِنی» پناهم بده. ولی وقتی پلاستیکی می‌خوانیش را می‌شوی راحت از سر این دعا هیچ اتفاق خاصی نمی‌افتد. بگو پناهم بده. پناه ببر واقعا آخر شب هم که می‌روید صبح صدقه آخر شب صدقه بعد استغفار. می‌خواهی بخوابی لازم نیست تو برق و کرنا بکنید ذکر می‌گویید بگیر بخواب در رختخواب سرت هم زیر پتو باشد. خوابیده خوابیده خیلی خوبه. آدم با خدا ذکر بگوید. تمرین کنید. خیلی تمرین کنید خوابیده ذکر بگویید. خوابیده یکی از تمریناتتون همین باشد. من سرم را رو بالش گذاشتم می‌توانم با خدا روی بالش یا نه؟ تمرین کنیم این را. انقدر مزه و لذت دارد. همین سرت را گذاشتی رو بالش آقا این صورت را صورت تو خداست. بعد شروع کن ببین چی میگی «استغفرالله» خیلی قشنگ است. تخلیه کن. همین را در خانه بروید تمرین کن. همین را بروید در خانه تمرین کنید «أفضَلُ العِبادَهِ الدُّعاءُ» کدام دعا اگر شما اینها را داشته باشد یک نفر 40 روز دعا داشته باشد با خانواده آسمانی اش. یا امام زمان با خدا 40 روز تمرین کن. ببین عرضه داری. 40 سال خراب کردیم یک وقتی بگذاریم یک ذره با این خانواده آسمانیمون انشائی حرف بزنیم. هم تلویزیون را روشن کرده دارد روضه حضرت زینب می‌خواند همین که صفا کردی بگو این الان خوبه. این من رو راه انداخت دلم را حولم داد موتور روشن شد. برو قوی گوشه بشین ببین با حضرت زینب چکار داری؟ می‌خواهی باهاش چی کار کنی؟ می‌خواهی چند تا صلوات هدیه‌اش کنی؟ می‌خواهی چند تا صلوات هدیه کنی؟ می‌خواهی دو رکعت نماز هدیه کنی برو همین جوری وجودی بگو. الان دوست دارم یک دو رکعت نماز بخونم به حضرت زینب بدمش. دوست دارم الان چند تا صلوات براش بفرستم. دوست دارم برای شوهرش برای بچه‌هاش برای هر کی حضرت دوست داره براش بفرستم. جانم یک کاری بکن بالاخره. راه افتاد قلبت برو برو یک گوشه رابطه وجودیت رو برقرار کن. سیم وصل شد برو حرف‌های خودت را بزن. خوابیده، نشسته، ایستاده. «الَّذِینَ یَذْکُرُ‌ونَ اللَّـهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَی جُنُوبِهِمْ» (سوره آل عمران/آیه191) حالا ببین چقدر قشنگ می‌گویند آخرش بزار بخونم بس است. می‌گوید این آیه را خواندن برای حضرت: «إِنَّ إِبْرَاهِیمَ لأوَّاهٌ حَلِیمٌ» (سوره توبه/آیه 114) آیه قرآن است. چقدر هم قشنگ است. آیه 114 توبه. ابراهیم خیلی اواه بود و خیلی حلیم بود. عجب می‌گوید آه یعنی چی؟ این اه و اوه ابراهیم چی بوده؟ چه قدر قشنگ فرمود اسمی از اسم‌های خداوند آه است. می‌گوید مریض وقتی می‌گه آه یعنی یا خدا. کی می‌گوید «قَالَ الْأَوَّاهُ هُوَ الدَّعَّاءُ» ابراهیم زیاد دعا می‌کرد. آقا سید چه ثروتمندایی بودند. باید ما جا پای اشراف بگذاریم. ما باید حجم حرف زدن‌هامون را بالا ببریم. چه جوری؟ انشائی. تمرین کنیم. حجمش را بالا ببریم. انقدر اتفاقات قشنگ و خوبی می‌افتد. انقدر آدم بزرگ می‌شود. انقدر آدم عزیز می‌شود. بخدا دیگر آدم نیاز نیست منت هیچ کس رو رو ی زمین بکشد. اصلاً عطش عشق هیچ کس را دیگر ندارد، اصلاً دیگر گدای عاطفه هیچ کس نمی‌شود. دیگر از بی محلی هیچ کس ناراحت نمی‌شود. اصلاً مهم نیست دیگر براش کسی براش کسی بخواهد تحویلش بگیرد گرفتن یا نگیرد. نگرفتنش برای این هیچ است. وقتی یک کسی می‌تواند با آسمان حرف بزند غنی است. غنی. ما می‌خواهیم سمت خانواده آسمانی مان برویم. باید برویم واقعاً. این دل بروی باید رفاقت بکند، باید صمیمی بشود، باید حرف بزند. هی برود و بیاید. تا اتفاقات قشنگ انشاء الله بیفتد.
«وَالحَمدُلِلهِ رَبِّ العالَمین وَ صَلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَدٍ وَ آِلهِ الطاهِرین»

خلاصه

جملات ناب

  • دعا، اسلحه و وسیله عروج ماست؛ راه حل مشکلات، کسب کمالات و مقابله با شیطان.

  • دعا یعنی خواستن از صمیم قلب و با اراده‌ای قوی برای “شدن”.

  • در دعا، اگر قصد “انشاء” نداشته باشیم و صرفاً “اخبار” کنیم، دعای ما بی‌اثر است.

  • “انشاء” در دعا یعنی از خودمان بگوییم، با شهود و دیدن حقیقت، نه از روی تقلید یا گزارش حرف‌های دیگران.

  • وقتی با خدا “انشاء” می‌کنیم، او را حاضر می‌بینیم و با او از صمیم قلب سخن می‌گوییم، نه اینکه او را غایب فرض کنیم.

  • انتقال احساس واقعی در دعا، حتی با یک کلمه، می‌تواند تأثیری عمیق‌تر از هزاران کلمه بی‌روح داشته باشد.

  • دعاها و اذکار ما نباید “پلاستیکی” و بی‌روح باشند؛ باید از عمق وجودمان سرچشمه بگیرند.

  • به جای حجم زیاد عبادت، باید روی توانایی “انشاء” کردن و حرف زدن از دل با خدا سرمایه‌گذاری کنیم.

  • با خانواده آسمانی‌مان (خدا، ائمه) دائماً در خیال‌پردازی‌های عاشقانه و ارتباطات وجودی باشیم.

  • اگر در ما صدق ببینند، دعوت‌نامه‌های خصوصی برای ارتباطات عمیق‌تر با آسمان برایمان می‌فرستند.

  • روضه‌خوانی‌ها و عزاداری‌های ما نباید صرفاً “اخبار” گذشته باشد؛ باید ما را به امام زمان زنده و مضطر وصل کند.

  • “انشاء” واقعی در دعا، راه را برای رسیدن به معیت با اهل بیت و تحقق آرزوهای قلبی باز می‌کند.

  • به جای تکرار طوطی‌وار دعاها، باید تمرین کنیم که هر ذکر و دعایی را از عمق وجودمان و با احساس واقعی بیان کنیم.

  • “القَصدُ إلَى اللّه ِ تعالي بِالقُلُوبِ أبلَغُ مِن إِتعابِ الجَوارِحِ بِالأعمالِ”؛ حرکت دل به سوی خدا، مؤثرتر از خسته کردن اعضا با اعمال است.

  • صلوات فرستادن باید با شناخت و محبت واقعی نسبت به پیامبر و اهل بیت باشد، نه صرفاً تکرار یک عبارت.

  • در نماز، حتی اگر نمی‌توانیم تمام آن را با حضور قلب بخوانیم، حداقل یک بخش آن را با “انشاء” و از دل بگوییم.

  • مداحان و افراد بی‌سواد که با زبان ساده و از دل دعا می‌کنند، گاهی ارتباط عمیق‌تری با خدا برقرار می‌کنند.

  • “أفضَلُ العِبادَةِ الدُّعاءُ”؛ بهترین عبادت، خواستن از خداست.

  • تکبر از خواستن از خدا، ما را به جهنم خواری می‌کشاند؛ همین نخواستن‌ها، ما را در فشارهای روحی قرار می‌دهد.

  • برای دریافت فیض الهی، باید خود را خالی کنیم و با تواضع و نیاز به درگاه خدا برویم، نه با غرور و داشته‌هایمان.

  • معصومین (ع) در دعاها، خود را “بدکار” و “هیچ‌ندار” معرفی می‌کنند تا ظرف وجودی‌شان برای دریافت رحمت الهی خالی شود.

  • وقتی سرت را روی پای خدا می‌گذاری (در سجده)، آنجاست که حرف‌های انشائی و از دلت جاری می‌شود.

  • نماز، بغل کردن و هم‌آغوشی با خداست؛ باید حس آن را پیدا کنیم تا حرف‌هایمان جاری شود.

  • عشق‌بازی با خدا، امری شخصی است و نباید از دیگران تقلید کرد؛ باید حرف دل خودمان را بزنیم.

  • “ابراهیم خیلی اواه بود و خیلی حلیم بود”؛ “اواه” یعنی زیاد دعا می‌کرد و با آه و ناله با خدا سخن می‌گفت.

  • با افزایش حجم “انشاء” در ارتباط با خدا، انسان غنی می‌شود و دیگر گدای عاطفه و توجه هیچ کس روی زمین نخواهد بود.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه