خانواده آسمانی – جلسه 106

متن کامل جلسه

موانع وصول به خانواده آسمانی و پناهنده شدن به خداوند

جلسه گذشته بحثمان درباره موانع وصول ما به خانواده آسمانی رسیده بود، به شیطان. در این بحث در مورد موانعی که می‌تواند جلوی ترفندهای شیطان بایستد سخن گفتیم. در این پس به یک مسئله مهم رسیدیم و آن پناهنده شدن به خداوند تبارک و تعالی است.

حرکت به سوی آخرت و ابدیت

من یک نکته‌ای را به عنوان مقدمه عرض می‌کنم بعد به اصل بحث می‌پردازیم. حرکت ما به سمت آخرت در فرمولمان مثل رابطه رحم ما در دنیاست. هر چقدر روی این نسبت کار کنید آثار و خیرات زیادی نصیب شما خواهد شد. نیاز شما هم به مطالعه کمتر خواهد شد. وقتی می‌گوییم این رابطه وجود دارد یعنی حرکت ما به سمت آخرت و ابدیت مبتنی است بر حقیقت و قدرت، دارایی و شدن.

داده‌ها و اکتسابات در مسیر آخرت

می‌گویند زایمان چطور بود؟ وقتی سؤال می‌کنید در واقع یعنی بچه از دوران رحمی خودش چه آورده؟ وقتی بچه را نگاه می‌کنید یعنی مجموعه داده‌های حقیقی پدر و مادر که ۵۵ درصد مادر ۴۵ درصد پدر هست و مجموعه دریافت‌هایی که از مادر داشته و در دوران جنینی از بیرون یا از درون از مادر دریافت کرده. وقتی به بچه نگاه می‌کنید، داده‌ها را نگاه می‌کنید، به روند چند ساله عمر پدر و مادرش، مجموعه مداراهایی که پدر و مادر به این بچه داده‌اند. زیباست، سالم است، چقدر هوش و عقل دارد، بعداً چقدر توانایی‌های دین‌داری دارد، توانایی‌های خلفی دارد. هر چه هست یک امر حقیقی است، توهمی و خیالی نیست. در رحم دنیا که حرکت می‌کنیم به سمت آخرت و ابدیت، چون انسان موجود مختار هست، یک سلسله داده‌ها داریم از پدر، مادر، محیط به ما تحمیل می‌شود و یک سلسله توانایی‌ها داریم که می‌توانیم به این داده‌های ژنتیکی و ارثی غلبه کنیم و اکتساباتی داشته باشیم. حتی چیزی به اسم شفاعت که حتماً بر اساس یک سلسله از داده‌ها و دارایی‌های ما انجام می‌شود.

شفاعت و ظرفیت دریافت

می‌گویند این بچه الآن به دنیا آمده، این مقدار صفت دارد. مثلاً زردی دارد. زردی را درجه‌بندی می‌کنیم که چقدر است و چه کار می‌توانیم بکنیم. این در قلب، در مغز، در سلسله اعصاب، در پوست مشکل دارد. دکتر اول دارایی‌ها را در نظر می‌گیرد. بر اساس دارایی‌ها شفاعت خودش را شروع می‌کند. در اینکه دکتر دوست دارد هیچ بچه‌ای ضعیف و ناقص متولد نشود شکی نیست. در مهربانی و تخصص دکتر هم شکی نیست. اما قابل هم باید قابل باشد. یعنی اگر قرار است کمکی از طرف دکتر به سمت مقابل باشد، آن بچه باید کمک را بتواند دریافت کند. اینکه حضرت زهرا می‌فرمایند بعضی‌ها ۳۰۰ هزار سال طول می‌کشد تا شفاعت ما به آنها برسد، یعنی شفاعت ما به آنها برسد، یعنی ما شفاعت و مهربانی داریم، همان موقع هم می‌خواهیم به این کمک کنیم تا این به جهنم نرود. اما این برای دریافت شفاعت اینقدر طول می‌کشد تا شفاعت را دریافت کند. یعنی جنس و ساختارش این طوری است. وقتی شفاعت و کمک صورت می‌گیرد تا شفاعت و کمک به این برسد. و شفاعت این نیست که مثلاً بچه‌ای که فلج و نابیناست با بچه‌ای که زردی دارد و یا سرما خورده یکی هستند. وقتی دکتر کمک می‌کند به اینها یک جور نمی‌تواند کمک کند. دکتر همان لحظه‌ای که شروع کند برای بچه‌ای که مثلاً شکستگی لگن دارد تا همه کمکش را به این منتقل کند، بچه همان لحظه شکستگی لگنش خوب نمی‌شود. باید تمام فیض دکتر را همان لحظه می‌گیرد. پا شکافته شود، استخوان شکسته شود، پا باید صاف شود، عمل جراحی باید صورت بگیرد و پا دوباره بسته شود، گچ گرفته شود تا شش ماه طول می‌کشد تا دریافت صورت بگیرد. فیض دکتر همان لحظه منتقل شده اما شش ماه طول می‌کشد تا فیض را دریافت کند و خوب شود. مثل بیماری‌هایی که الآن پیش می‌آید. می‌گوید فلان جایم درد می‌کند. دکتر می‌گوید فلان قرص را بخور خوب می‌شوی. نیم ساعت طول می‌کشد تا قرص اثر کند. بچه به شما می‌گوید چرا قرص را خوردم خوب نشدم؟ شما می‌گویید زمان می‌برد، نیم ساعت دیگر اثر می‌گذارد، خوب می‌شوی. بعضی از ضعف‌ها کم است. مثلاً خسته‌ای، یک لیوان بخوری سر حال می‌آیی. یک لیوان چای، قهوه همان لحظه اثری می‌گذارد. ولی چای و قهوه برای پایین درجه خستگی خوب است. اما یک خستگی که مثلاً طرف ۲۴ ساعت نخوابیده باشد با یک چای مشکل حل نمی‌شود. شفاعت هم وقتی می‌شود تا به این برسد و بهبود حاصل شود، درمان شود، یک دفعه ۳۰۰ هزار سال طول می‌کشد. یعنی همه چیز روی واقعیت، حقیقت و دارایی انجام می‌گیرد. اینکه یک عصبانیت، یک حرف نابجا، حسادت صد سال آدم را در جهنم نگه می‌دارد، یعنی این تخریب تا خوب شود صد سال طول می‌کشد. دستت بریده همان لحظه خوب نمی‌شود.

حرکت بر اساس حقیقت و واقعیت

حرکت ما به سمت آخرت و ابدیت بر اساس حقیقت و واقعیت است. ما وقتی وارد نظام برزخی می‌شویم، در نظام دنیایی و برزخی باید آن غذایی که دریافت می‌کنیم به مجموعه ضعف‌های ما اثر بگذارد. مثلاً الآن می‌گویند می‌خواهند امتحان دهید، مویز بخور، بادام، پسته، فندق، گوشت و کباب بخور. این آدم ناشی می‌رود کله‌پاچه‌ای، جگرکی. فکر می‌کند ساعت ۶، ۴ سیخ کباب خورد، ساعت ۸ این ۴ سیخ کباب به دادش می‌رسد، ذهنش را باز می‌کند. دکتر می‌گوید آن چیزی که تو از غذا می‌خواهی ظاهر شود، ۲۴ ساعت قبل، بعضی وقت‌ها ۴۸ ساعت یا ۷۲ ساعت باید خورده باشی تا آن به صورت انرژی در تو ظاهر شود. می‌گوید فکر کردم گوشت و کباب را بخورم همین الآن اثر می‌گذارد. این طور نیست. تا جذب شود، تبدیل به انرژی لازم شود، زمان می‌طلبد. پس ما وقتی می‌خواهیم قدرت دریافت کنیم، حقیقتی است.

اهمیت کیفیت در دریافت‌ها

حرکت می‌کنیم به سمت جاودانگی و ابدیت. در دنیا و آخرت می‌خواهیم قوی باشیم. همه چیز بر اساس قدرت است. قدرت و حیات حرف آخر را می‌زند. شدن باید صورت بگیرد. این بچه می‌خواهد قلب و دست و پا و سلسله اعصاب بسازد. باید مجموعه چیزهایی از پدر و مادر دریافت کند. متناسب با این شدن‌ها صورت بگیرد تا اندام خوب و زیبا و سالم ساخته شود. هر چیزی به مادر یا مادر هر چیزی به بچه بدهد تبدیل به اندام خوب نمی‌شود. پس وقتی می‌گویند مراقبات دوران بارداری یعنی مادر حق ندارد هر چیزی بخورد، بنوشد، ببیند، بگوید، خیال کند. همه اینها اثر دارد. هر دریافتی از طریق چشم، گوش، خیال، عقل، فکر، روح، معده، روده، از هر طرفی که برسد روی بچه اثر دارد. در حرکت به سمت آخرت وقتی صحبت می‌کنیم واقعاً با دارایی سروکار داریم. یعنی کیلویی و توهمی نیست. مثلاً انگشتر دست کنم این اتفاق بیفتد، این ذکر را بگوییم این اتفاق بیفتد. اینها عوامل قدرت است. اما برای کسی که کمبود خواب دارد نمی‌توانید بگویید چای مشکل را حل می‌کند. چای کمبود یک ساعت خواب را حل می‌کند. بعد باید دوش بگیرید، یک ساعت هم باید بخوابید تا جبران آن چند ساعت را انجام دهد. کیفیت خیلی مهم است.

رسیدن به قلب سلیم و رستگاری

ما می‌خواهیم به قلب سلیم، به نجات برسیم، به شادی و آرامش برسیم در دنیا و به رستگاری برسیم در آخرت. دنیای مقرون با سعادت داشته باشیم. باید واقعاً به تناسب شادی و آرامش خوراک دریافت کنیم. تازه به شرط اینکه اول غذا کیفیت داشته باشد و دوم بدن ما مشکل نداشته باشد. این بدن کسی دیگر که گوشت می‌خورد یک جور گوشت را دریافت نمی‌کند. دو نفر که شیرینی می‌خورند تبدیل به ضعف و مرض می‌شود. بعضی‌ها شیر می‌خورند تبدیل به قدرت می‌شود. پس این سیستمی که این دارد مؤثر است.

ظرفیت‌های متفاوت انسان‌ها در مسیر کمال

بعضی آدم‌ها خیلی پوست کلفت هستند. یعنی ۱۰ سال که کلاس می‌آید ۵ قدم حرکت. بعضی‌ها ۱۰ قدم، بعضی‌ها ۱۰۰ قدم، بعضی‌ها هم یک میلیون سال با ۱۰ سال جلو می‌روند. بعضی‌ها ۱۰۰۰ سال عقب می‌افتند. یعنی جنس این آدم یک طوری است که وقتی استاد می‌بیند، کتاب می‌خواند، عبادت می‌کند، به جای اینکه او جلو ببرد، روز به روز سالم‌تر و موفق‌تر و شادتر و آرام‌ترش کند، مجموعه عبادت‌ها، کلاس‌ها، درس‌ها، استاد و دیدن‌ها، کمالاتش او را جهنمی می‌کند.

حمله شیطان از طریق کمالات

تو حمله سمت راست این را توضیح دادم. شیطان وقتی از یک نفر ناامید می‌شود که از جلو حمله کند یعنی دلشوره، یا از عقب به او حمله کند یعنی گذشته را به رخ او بکشد، یا حمله چپ مثل گناه و معصیت، از راست به او حمله می‌کند. راست یعنی کمالاتش را. چون برای شیطان مهم است که تعادل شخصی روی صراط به هم بخورد. حالا برای شیطان فرق ندارد که از جلو یا عقب یا راست یا چپ به جهنم بیفتد. مهم این است که به جهنم بیفتد. وقتی به یک نفر زورش نمی‌رسد، می‌گوید تو خیلی آدم خوبی هستی. به او کمک می‌کند نماز شب بخواند، مهندس شود، رئیس و رئیس جمهور شود، وزیر و سفیر شود. همه جنبه‌های ظاهراً کمال است. اما کمالات این شخص را مجموعاً می‌برد جهنم. تاریخ را نگاه کنید. بیشتر آدم‌هایی که گردن‌کلفت‌های جهنم هستند از طریق معصیت (چپ) به جهنم نرفتند. بیشتر راست به جهنم رفتند. الآن بزرگان صهیونیسم جهانی، استکبار جهانی روی چه حساب این قدرت‌ها را دارند و در مقابل خدا بایستند؟ به وسیله کمالاتشان: ثروت، قدرت، تحصیلات، ریاست، حاکمیت. در اسلام هم بیشترین کسانی که به اسلام خیانت کردند کسانی هستند که خودشان در کارهای اسلامی، عبادی آدم‌های بزرگی بودند، درس خوانده بودند.

عدم تناسب کمالات با ظرفیت افراد

پس اینکه یک نفر قرآن، استاد، کلاس، هوش، علم، عبادت، خدمت برایش خوب است، اصلاً معلوم نیست برایش خوب باشد. این آدم جنسش طوری است که اگر دو شب نماز شب بخواند، یک خواب ببیند، خودش را خراب می‌کند. این ظرفیت خواب دیدن، نماز شب خواندن، شهرت، قدرت، کار خیر، ریاست، مدیریت، محبوبیت ندارد. به این یک کمال بدهی، آن کمال آنقدر سنگینی می‌کند، این آدم بی‌ظرفیت است. متکبر، مغرور، حسود، بددهن، ریز دیدن دیگران، تحقیر دیگران از او سر می‌زند. قرآن می‌خواند، به او می‌گویند خلیفه شهری، اهل عبادت، سال‌ها در مسجد قرآن را می‌بوسد، می‌گوید از الآن به بعد بین من و تو فاصله افتاد. یعنی این قرآن خواندن به او کمک نکرده که ریاست و خلافت باطل را قبول نکند یا اگر قبول کرد ظلم نکند. این آدم آدم خوبی است اما ۴ تا سفر خارج برود، از آن طرف نیم من بوق بن پشم پانزده در می‌آید. یعنی چیزی از این آدم نمی‌ماند.

شناخت جنس خود و انتخاب مسیر مناسب

پس وقتی راجع به جنس آدم‌ها صحبت می‌کنیم، چنین آدم‌هایی طوری است که وقتی یک کمال دریافت می‌کنند، بعضی‌ها کمال را تبدیل به نور می‌کنند، بعضی‌ها تبدیل به ظلمت می‌کنند. مثل باران که همه جا یک طور اثر نمی‌گذارد. آفتاب وقتی به همه چیز می‌تابد به یک نوع تأثیر نمی‌گذارد. آدم باید جنس خودش را بشناسد. ببیند کجای کارش مشکل دارد. گاهی وقت‌ها نباید کمال جذب کند، باید آدم عادی باشد. گاهی وقت‌ها نباید یک زن قدرتمند بگیرد یا یک شوهر قدرتمند کند. چون شوهر قدرتمند، زن قدرتمند او را به جهنم ببرد. یک زن معمولی یا پایین‌تر از معمول برای او خوب است و او را بهشتی می‌کند. یک استاد معمولی کافی است. یک استاد بالاتر از معمولی چون این جنسش خوب نیست. جنسش طوری است که اگر دریافت کند جهنمی می‌شود. اصلاً نباید سر کلاسی که استادش مثلاً سطحش از استاد معمولی است برود. کافی است سر درس فلان استاد بنشیند و چپ کند. جنسش این طوری است که یا خدمت با عبادت با مقام با شهرت با محبوبیت. اگر دیپلم بود، کارگر بود، تنها بود، بهشتی بود. اما وقتی توهم برش داشت که رستم هستم، وقتی تو گود می‌رود می‌بینی که این اصلاً نباید تو گود می‌رفت. تو همان پرواز افق کوتاه این را بهشت می‌برد. اما وقتی انسان هوس می‌کند یک دفعه بیاید تو افق متوسط پرواز کند یا افق بلند پرواز کند، چون ظرفیت ندارد خراب می‌شود.

ظرفیت دریافت و بازگشت به حالت عادی

در عرفان اساتید وقتی خواب‌های شاگردان را می‌بینند، مثلاً اینقدر بلند شدم، می‌گویم برگشتی یا برنگشتی؟ می‌گوید رفتم اینقدر اوج گرفتم که دیگر نمی‌توانستم برگردم. خیلی خوب اوج گرفتم ولی این آدمی که می‌رود بالا و نمی‌تواند برگردد یا کم می‌کند نمی‌تواند سر جای اصلی‌اش بیاید، زیادی دریافت کرده. الآن استاد به شاگرد کمک می‌کند که کم کم خواب خوب ببیند، کم کم از طبیعت خارج شود. اما این بچه اینقدر بدعنق است وقتی خارج شد بلد نیست برگردد. تا میدان آزادی بلدی بیایی، بله، می‌توانی برگردی خانه، بله خوب است بلدی. اما اگر رفتی آزادی و ندانی چه طوری، این ضعف است. می‌تواند پرواز کند ولی بلد نیست سر جای خودش برگردد. به بعضی‌ها وقتی کمالی، موفقیتی برایشان پیش می‌آید، می‌تواند تا دکترا برود ولی نمی‌تواند به آدمیت برگردد. تا اجتهاد می‌رود ولی نمی‌تواند تا بهشت برگردد. می‌تواند تا امام جماعتی برود ولی نمی‌تواند آرام و سالمی باشد. می‌تواند تا وکالت، تا ریاست جمهوری برسد اما نمی‌تواند سالم بیاید، سالم برود. بعضی‌ها بدون استاد می‌روند ولی بعد گم می‌شوند. مثل کسی می‌رود به جنگل. واقعاً بدون استاد می‌آید و تکان می‌خورد اما بعد نمی‌داند باید چه کار کند. ۴ تا خواب می‌بیند ولی نمی‌داند معنایش چیست. ۴ تا مکاشفه می‌شود و نمی‌داند معنایش چیست. این یک دفعه قاطی می‌کند. استاد ندارد یا اگر دارد استاد می‌تواند زمینه خوبی را فراهم کند اما خود استاد هم گیج است. این را نمی‌تواند برگرداند سر جایش. مثل کسی که می‌گوید من می‌توانم این را هیپنوتیزم کنم، خوابش کنم. او را می‌برد یک جاهایی ولی موقع برگرداندن دیگر نمی‌تواند و می‌میرد. می‌گوید می‌توانستم خواب کنم، نمی‌توانم صدایش کنم.

اهمیت جنس و دارایی در غذای معنوی

در غذای معنوی جنس همچین آدم‌ها خیلی مهم است. بعضی‌ها هر چه موفق‌تر از خدا دورتر. بعضی‌ها با دو درجه به خدا نزدیک‌تر و به بهشت می‌روند. اما وقتی درجه موفقیتشان از دو به سه برسد راه را گم می‌کنند، به جهنم می‌روند. خدا رحمت کند مرحوم آشیخ جواد آقا انصاری همدانی را. شاگرد ایشان حضرت آیت الله نجابت در شاهرخ مرقد ایشان آنجاست. گفت دو شاگرد داشته که به اجازه استادم به دنبال درس می‌دادم. یک موقعی رفتم همدان. مرحوم شیخ جواد آقا گفت زود برگرد برو شیراز، شاگردانت خراب کردند. گفت رفتم دیدم اینها به جایی رسیدند که می‌توانند فکر آدم‌ها را بخوانند. رفته بودند با این فکرخوانی، دکان باز کرده بودند. هر چه به آنها گفتم اول جاده است، الآن نباید از این قدرت‌هایتان این طوری استفاده کنید. هر کاری کردم حرف گوش نکردند. بعضی‌ها این طوری هستند. تا قوی می‌شوند دفتر و دستک باز می‌کنند. این ظرفیت ندارد. این نباید. خدا به خیلی‌ها که دوستشان دارد خواب نمی‌دهد. چون اگر خواب ببیند ظرفیت ندارد جذب کند. بنده خدایی چند وقت پیش آمد خواب دیدم برایتان تعریف کنم. این خواب خیلی خوب و عالی بود. یک دفعه آخرش گفت این فرشته‌ای که در خواب اینها را به من گفته بود، گفت مواظب باش خوابت را برای کسی تعریف نکنی. گفتم پس چرا برای من تعریف کردی؟ گفت شما استاد من هستی و باید برای شما تعریف می‌کردم. گفتم راستش را بگو غیر از من برای کسی دیگری هم گفتی؟ گفت بله به ۷، ۸ نفر دیگر هم گفتم. این ظرفیت ندارد. اگر ۲ تا خواب دیگر ببیند، وقتی می‌بیند ظرفیت ندارد از او برداشته می‌شود. پس جنس و دارایی را در نظر بگیرید.

غلبه بر حملات شیطان با دارایی‌های معنوی

وقتی می‌گوییم حرکت به سمت آخرت، ان‌شاءالله و کیلویی و توهمی نیست. واقعاً باید به مجموعه فشارهایی که شیطان به شما می‌آورد غلبه کنی. شیطان هست، حمله راست، چپ، عقب، جلو دارد. واقعاً هست و مؤثر است. واقعاً شیطان کار می‌کند. یک آدم سالم و خوشبخت و شاد و آرام کسی است که اینقدر دارایی تحصیل می‌کند که بتواند به مجموعه حمله‌های شیطان غلبه کند. پس خودش را می‌تواند روی صراط دنیا متعادل نگه دارد. پس روی صراط آخرت هم تعادل است. چون قاعده دنیاست. تو دنیا اگر کسی سالم بود آنجا هم سالم است. اینجا ضربه بخورد آنجا هم ضربه می‌خورد. (وَمَن کانَ فی هذ اَعَمی فَهُدَ غی الآخرت اَعمی) اینجا کوری آنجا هم کوری. گفتم نفس ما قبر ماست. الآن بعد از ۵ سال ۱۰ سال جلوی حسادت را نمی‌توانی بگیری. جلوی عصبانیت، پرخاشگری، بددهنی، زودرنجی، نیش زدن، تحقیر کردن آدم‌ها، هیجانی شدن را نمی‌توان بگیری. پس قدرت تهیه نکردی. برو ببین کجای کارت مشکل دارد. این مجموعه درس‌هایی که گرفتی به تو قدرت نداده. نمی‌تواند تو را متعادل، شاد، آرام، معقول نگهت دارد. یا داغ می‌کنی یا یخ می‌کنی و بالاخره زمین می‌خوری. باید خوب فکر کنی که مشکل کار کجاست؟ از کجا ناشی شده؟ اشکالی دارد که این مجموعه تغذیه‌ها به تو آن قدرت را نداده؟

اهمیت کیفیت و دوز در تغذیه معنوی

شما دکتر می‌روی می‌گویی قرص‌ها را خوردم ولی خوب نشدم. دکتر آزمایش می‌گیرد می‌بیند مثلاً ده درصد بیماری خوب شده. دکتر دوز دارو را بالا می‌برد. می‌گوید باران باید آن قدر قوی صورت بگیرد که آن مجموعه مشکلات را بتواند بیرون کند. باید آن عفونت‌ها، غده‌ها را بیرون کند. در سرماخوردگی وقتی آنتی‌بیوتیک تجویز می‌شود بنا بر این سرماخوردگی است. گاهی برای بعضی ۴، ۳ جور دارو می‌نویسند. در درجات پزشکی می‌گویند قرص، ژل، آمپول. اگر این خوب نشود می‌گویند باید بدن را بشکافیم، جراحی می‌کنیم. وقتی سرطان می‌شود قرص و آمپول نمی‌دهند، شیمی‌درمانی می‌کنند. تمام سلول‌های خوب، بد را کامل نابود کنند. مجدد سلول‌های خوب درآید. خوب و بد را باید نابود کنند. طرف می‌گوید آدم کلاس استاد دیدم، دشمن‌شناسی را گوش کردم، غضب، حلم، مهرورزی، کینه، قلب را هم گوش کردم، یاد خدا را هم کار کردم ولی هنوز عصبانی هستم. هنوز پرخاشگر، حسود، کینه‌ای، زودرنج، عصبانی هستم. پس معلوم است تغذیه‌ات خوب نبود. جنس، جنس خوبی نیست. هر چقدر نور تابیده این جنس طوری بوده. هر چقدر پیغمبر به این تابیده. علی (ع) فرمود (اِرتَد النّاس بَعدَ النّبی اللاّ سبع) جز هفت، هشت نفر همه رفتند. پیغمبر ۲۳ سال تابیده. تو پیغمبر شک ایت؟ نه این آدم بدجنسی است. خوب دریافت نمی‌کند. این بعد از ۱۰ سال هنوز بدجنس، عصبانی، زودرنج، متکبر، وسواسی، بدبین هست. خوب می‌فهمد و خوب می‌گوید ولی هیچ چیزی در دلش نمی‌رود. جنس آشغال دارد، آلودگی دارد. یا می‌رود ولی بعداً با غذاهای خرابش می‌کند. پول می‌دهد کباب و کله‌پاچه می‌خورد بعد یک لیوان چای هم روش می‌خورند. همه را خراب می‌کند. چای دو ساعت بعد، چای را می‌خورد. می‌بینی یک آهن هم خوب نمی‌شود. فقط سرمایه هدر رفته. سنگینی و پول و هدر داده. با یک لیوان چای همه را خراب کرد. اینجا می‌شنود شب می‌رود یک برنامه می‌بیند همه را گند می‌زند، خراب می‌کند. پای ماهواره می‌نشیند گند می‌خورد. یک مهمانی می‌رود همه چیز را خراب می‌شود.

حرکت حقیقی به سوی آخرت

عزیزم، حرکت ما به سمت آخرت قدرت حقیقی می‌خواهد. الآن نگو حجاب داشتم، حسینیه رفتم، قرآن خواندم، عبادت کردم، مشهد و کربلا رفتم، چله گرفتم ولی هنوز سر جایم هستم. یک جای کار مشکل دارد. یا غذا غذا نبود یا قابل، قابل نبوده. تو قابل نبودی دریافت کنی. نمازها به درد نمی‌خورد. جنسش خوب نبوده. چیزی که دریافت کردی به درد نمی‌خورده. اصل نبوده. مغرب شده یک جایی بایستم این نماز را بخوانم تمام شود. ۷ رکعت ادا درآورم. این فقط صورت است. محتوا داشت؟ کسی را دیدی؟ اتفاقی افتاد؟ خدا را دیدی؟ نه. پس چه؟ فقط صورت بود. صورت هم اثر دارد. اینکه می‌گویند نگاه کردن به قرآن عبادت است، ظاهرش هم اثر دارد. کاری نه دیگر این قدر که جلوی خیلی از گرفتاری‌ها را نگه دارد. کم است. مثلاً به ۶۵ میلی احتیاج داشتی، ۱۰ میلی خوردی. ۱۰ میلی نمی‌تواند کار ۶۵۰ را کند. صورت نماز بوده، وضو نورانیت داشته، رو به قبله خم شدن و خضوعش در حد رکوع و سجود اثر دارد اما دوزش ضعیف است. تو هنوز حسودی، بداخلاقی، پرخاشگری، هنوز با دیگران رقابت می‌کنی. پس باید یک کارهایی با خودت کنی.

پنج جایی که شیطان کاری نمی‌تواند بکند

شیطان گفت کجا نمی‌توان کاری کنم؟ امام صادق گفت ۵ جا شیطان کاری نمی‌کند. دو جا آنجایی هست که انسان تو کمال قدرت است. یعنی دیگر تنها نیست. می‌گوید رفتم بیرون ریختن سرم کتکم زدند. تو هم زدی یا نه؟ زدم. بالاخره بردی یا باختی؟ دو تا زد تو گوشم من هم زدم تو گوشش. دندانم را شکست من هم چهار تا شکستم. آفرین اگر دندانت شکست سه تا اضافه شکستی. قرآن می‌گوید وقتی به جنگ می‌روید ناله نکنید. تیر خوردم، نیزه خوردم. اگر شما زخمی شدید دشمن هم زخمی شد. اگر شما کشته دادید دشمن هم کشته داد. طرف داشت جنگشان را با آب و تاب تعریف می‌کرد. گفتند این چقدر شجاعت دارد. رفتیم تو درگیری و دشمن آمد درگیر شدیم. چه شد؟ ما هزار نفر بودیم آنها ۲۰ نفر. چه کار کردیم؟ پدر همه ما را درآوردند. این تعریف کردن داشت؟ ۵۰ نفر زدند هزار نفر را لت و پار کردند. باید این داستان را کتمان می‌کردی.

همراهی با قدرت‌های الهی

می‌گوید شما هم همراهم باشید. دیگر بچه‌ها نمی‌آیند برای دعوا چون پدر و مادرش همراهش است. خانمی همسرش فوت کرده بود. بچه‌اش ضعیف بود، کتک می‌خورد. مانده بود بچه را باید چطور مداوا کند. رفت به یک نقاش گفت می‌خواهم برایم یک تصویر بکشی. یک پهلوان با این خصوصیات. به بچه گفت می‌خواهم عکس پدرت را به تو نشان دهم. گفت پدر من بوده؟ مادر گفت بله. بچه اینقدر انرژی گرفت که وقتی بیرون می‌رفت دیگر کسی حریفش نبود. مادر گفت باید دوزش را کم کنم. او همه را می‌زند. داستان معروف که پدرش دستش را روی شانه پسری می‌گذارد. من قوی‌ترم یا تو؟ می‌گوید من. پدر دوباره می‌پرسد. پسر می‌گوید من. ناراحت می‌شود. فاصله می‌گیرد. دوباره می‌گوید من قوی‌ترم یا تو؟ پسر می‌گوید شما. پدر می‌پرسد چه شد نظرت عوض شد؟ پسر می‌گوید وقتی دستت روی شانه‌ام بود فکر می‌کردم یک دنیا پشت من است. یعنی من با تو قوی بودم. آدم وقتی با خدا وسط می‌رود کتک نمی‌خورد. یکی از بزرگان می‌گوید شیطان سگ درگاه خداست. اصلاً با آشنا مشکل ندارد. با غریبه مشکل دارد. شما وقتی با خدا می‌روی نمی‌تواند طرف آید. آشنا بردی. خدا، چهارده معصوم، آدم‌های قدرتمند. باید این را از ذهنت بیرون کنی. من تمثیل می‌گویم. وقتی می‌گویم من با امام حسین می‌روم، با حضرت زهرا می‌روم، این یک امر حقیقی است. دعای توسل یک امر حقیقی است و ذکر یک امر حقیقی است. وقتی شما ذکر می‌گویید واقعاً قدرت پیدا می‌کنید. این را باید در نظر بگیریم.

نقش بازدارنده و ترمیم‌کننده ذکر، دعا و توسل

ذکر، دعا، توسل اینها انسان را در مقابل حمله‌های شیطان هم واکسینه می‌کند هم اگر حواست نبود و شیطان حمله کرد دعا، ذکر و توسل می‌تواند همه را ترمیم کند. پس هم نقش بازدارنده دارد هم نقش ترمیم‌کننده دارد. مثل داروها. چایی نعنا می‌خورد. این بوته نعناع بدن را در مقابل سرماخوردگی واکسینه می‌کند. آدم روزی یک لیوان بخورد اگر سرماخوردگی بهبود می‌دهد یا نمی‌گذارد سرماخوردگی. یاد، دعا، توسل این طوری است. چرا؟ شما تو یاد خدا را همراه داری. در دعا خدا را همراه داری. در توسل هم خانواده‌ات را همراه داری. شیطان اصلاً در این حریم‌ها نمی‌تواند وارد شود. لذا انسان به تعادل، به شادی و به آرامش می‌رسد.

همراهی با خانواده آسمانی

یک کسی خانواده آسمانیش را با خودش این طرف و آن طرف ببرد. انبیاء، شهداء، صدیقین، صالحین را داشته باشد. ما خیلی ساده فکر می‌کنیم. می‌گوییم حضرت موسی (ع) تنهایی قیام کرد. تنها کجا بود؟ قرآن می‌گوید هیچ پیغمبری نبود مگر اینکه شیاطین جن و انس به او حمله کردند. خود ما هم برایش می‌فرستادیم (کذلک جعلنا لکل نبی عدو شیطان الجن ولانس). خود من خدا سر پیغمبر شیطان می‌ریختم تا اذیتش کنم. جن‌ها و انسان‌ها را. چون پیغمبر باید قوی شود. شیطان واکسینه می‌کند. کسی که دشمن نداشته باشد قوی نمی‌شود. کسی که مانع نداشته باشد نمی‌تواند اوج بگیرد. کسی که تضاد نداشته باشد نمی‌تواند بالا بیاید. وقتی خدا می‌خواهد یک پیغمبر را تا قرب خودش برساند، شیاطین جن و انس را سرش می‌ریزد تا به او تمرین دهند. جلو، عقب، راست، چپ.

مشکلات و موانع، فرصتی برای رشد

بعضی‌ها اینقدر ساده‌اند که می‌آیند می‌گویند استاد من این مشکل را دارم حالا باید چه کار کنم؟ مبارک است. همین زن، همین شوهرت، همین بچه، همین پدر و مادرت مریض. خیلی خوب است. آمدی به من می‌گویی من مشکلت را کم کنم. یعنی من از خدا مهربان‌ترم؟ خدا داده که بالا بیایی. تو باید حلیم شوی، صبور شوی، ستار شوی، کریم شوی، غفور شوی. خوب بالاخره دشمن می‌خواهد باید تو را اذیت کند یا نه؟ مزاحمت شود یا نه؟ تحریکت کند یا نه؟ حسادتت را تحریک کند تا تو بیماری وحشتناک حسادت را از خودت بیرون کنی. اگر کسی نباشد تو چطوری می‌توانی رشد کنی؟ دشمنی می‌خواهی. خداوند پیغمبران را قوی می‌کرد. خودش کنارشان ایستاده بود. اگر شیاطین را به آنها داده بود. قرآن را نگاه کنید. ربنا ربنا. ببینید چه کسانی ربناهای قرآن را گفتند. از آدم و حوا تا خاتم. همه دعا، همه ذکر، همه سجاده، شب، سحر، عبادت، روزه، خلوت داشتند. چطوری می‌توانستند در مقابل این همه دشمن قوی شوند؟ آنها شیاطین حمله می‌کنند. اصلاً از آنها یاد نگرفتیم لشکر جمع کنیم. تنهایی با قلدری وسط می‌رویم. خوب کتک می‌خوریم. زورمان به آنها نمی‌رسد. حمله جلو، عقب، راست، چپ. تازه اینها مال شیاطین جنی هستند. شیاطین الانس از پدر و مادر و زن و شوهر، بچه، شریک، همسایه، حتی آدم‌های خوبی که اطراف هستند می‌توانند شما را اذیت کنند و نسبت به استادت، نسبت به همکلاسی، شوهر، زن که از تو جلوتر هستند حسود می‌شوی. با اینکه دوستشان داری اما نسبت به آنها حسود هستی. پس چطور می‌توانی این همه بار بکشی؟

کمک گرفتن از خداوند و خانواده آسمانی

ما واقعاً حمال‌های خیلی حرفه‌ای هستیم. یک نفری این همه بار. خوب برو یک کمکی بگیر. ستون‌های فقراتمان خرد شده ولی کمک نمی‌گیریم. خدا می‌گوید بگذار کمکت کنم. خانواده آسمانی می‌گویند بیا کمکت کنم. فرشته‌ها، شهدا، صدیقین می‌گویند، نه من خودم می‌برم. حالا چه کار کردی خودت یک نفره زیر بار رفتی؟ هیچی. مردم، له شدم، کمرم شکست. کمک بگیرید (استعینوا). اصلاً ما اهل کمک گرفتن نیستیم. دعای کمیل خواندی؟ بله رفتیم دعای کمیل خواندیم. چه شد؟ نمی‌دانم آقا چند تا جمله عربی می‌گفت من خوابم هم گرفته بود. چرت زدم. دو، سه تا اس ام اس جواب دادم. سی‌دی‌ها را چطور گوش کردی؟ روی موتور گوش کردم. وسط جنگ ترافیک تهران. می‌خواسته غذا بخورد. به او گفتم ساندویچ را دستت می‌گیری تو خیابان بخوری؟ گفت نه. گفتم چه کار می‌کنی؟ گفت: یک جا می‌نشینم می‌خورم. گفتم این سی‌دی و این کتابی که من برای تو می‌نویسم تو باید در خانه وضو بگیری، رو به قبله بنشینی، در را ببندی، تلفن خاموش و کم کم بخوری تا یک اتفاقی بیفتد. اگر وسط کار بخواهی با سبزی خرد کردن و مهمان‌داری و غذا داغ کردن و محل کار، همه اش هدر رفته. این همان گوشت خوردن و چای خوردن است. اصلاً این طوری فایده ندارد. این جذب نشده. مثل الآن سر کلاس چطوری با تمرکز نشسته‌اید. بیرون از کلاس هم باید همین طور غذا بخورید.

ذکر، سرمایه مؤمن و عامل آرامش

ذکر وقتی می‌گویید طردکننده شیطان است. یعنی من وقتی یاد خدا را با خودم این طرف و آن طرف می‌برم، خدا با من هست. وقتی با تو هست دیگر کسی نمی‌تواند جلو بیاید. ذکر، یعنی همه چیز. وقتی معشوقت کنارت است مگر غصه‌ها مال این است که من این را به دست آورم؟ وقتی هست که دیگر هست و غصه ندارم. گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم دل برود چون تو بیایی. تو بیایی که دیگر غمی وجود ندارد. مورچه بود شکایت کرد به حضرت سلمان (ع) که باد لانه‌های ما را به هم می‌ریزد و ما را اذیت می‌کند. حضرت فرمود: باد اذیت می‌کند؟ الآن احضارش می‌کنم باید بیاید. مورچه گفت الآن باد بیاید که دیگر من نیستم، مرا می‌برد. ما را چطور می‌توانی در یک دادگاه جمع کنی؟ اگر خدا شیطان که دیگر آنجا نمی‌ایستد، می‌رود و سروکله‌اش پیدا نمی‌شود. ذکر اگر آمد شادی، قدرت، آرامش می‌آورد. ولی خیلی مهم است.

ذکر آسیه و رسیدن به قرب الهی

من یک شاگردی داشتم یک شوهر مزخرف داشت. اصلاً هیولایی بود. ولی می‌دیدم این خانم قدرتمند، شاد، قوی بود تا بارش را بالاخره به مقصد رساند. به او گفتم چه کار کردی؟ گفت رفتم روی آینه یک کلمه نوشتم. چه نوشتی؟ روی آینه نوشتم آسیه. بنویس رحمان، رحیم، جواد، غفور، به دادت نمی‌رسد. ذکر آسیه خیلی مؤثر است. اینکه آدم ذکری بگوید خیلی مهم است. تو اسماء الله گفتم گاهی شما ۴۰ تا اسم خدا را صدا می‌کنیم ولی جای یکی هم نمی‌گیرد. ولی وقتی اسم خاص را صدا می‌کنی تو خال می‌زنی و همه کاری با تو می‌کند. نجات پیدا می‌کنی. گفت دیدم شوهر من که بدتر از فرعون نیست. من هم که مثل آسیه نیستم. می‌توانم تحمل کنم. همین جوری بالا آمد. مثل آسیه. آسیه اگر فرعون نبود به آن مقام قرب نمی‌رسید. فرعون باید باشد تا آسیه را به آن درجات برساند. ذکر را خوب پیدا کرده (ذکرُ الله َِرَاسُ مالِ کلِّ مؤمِنٍ). هر مؤمنی می‌تواند از این سرمایه استفاده کند. استثناء ندارد. یاد خدا سرمایه هر مؤمنی هست. حالا با این سرمایه کجا سود می‌کند؟ کجا استفاده می‌کند؟ (و ربحه السلامه من الشیطان؛) به سودش این است که آدم از شیطان سالم می‌ماند. این فرمایش امیرالمؤمنین علی (ع) است و الحمدلله رب العالمین.

خلاصه

جملات ناب

  1. حرکت ما به سمت آخرت و ابدیت مبتنی بر حقیقت، قدرت، دارایی و “شدن” است.

  2. شفاعت و کمک الهی بر اساس ظرفیت و آمادگی دریافت ما صورت می‌گیرد.

  3. کیفیت دریافت‌های ما، چه مادی و چه معنوی، در مسیر کمال و رستگاری بسیار حیاتی است.

  4. رسیدن به قلب سلیم، شادی، آرامش و رستگاری نیازمند تغذیه معنوی با کیفیت و متناسب است.

  5. کمالات ظاهری و موفقیت‌ها، اگر با ظرفیت و جنبه‌های درونی فرد متناسب نباشند، می‌توانند او را به سمت سقوط سوق دهند.

  6. شناخت جنس خود و انتخاب مسیر مناسب برای رشد، حتی اگر به معنای پرهیز از کمالات خاص باشد، ضروری است.

  7. مشکلات و موانع، فرصت‌هایی برای رشد و قوی شدن هستند؛ خداوند شیاطین را برای تمرین دادن و قوی کردن انبیاء قرار داده است.

  8. برای غلبه بر حملات شیطان و حفظ تعادل در صراط دنیا و آخرت، باید دارایی‌های معنوی کافی کسب کنیم.

  9. ذکر، دعا و توسل نه تنها نقش بازدارنده در برابر حملات شیطان دارند، بلکه می‌توانند آسیب‌های ناشی از آن را نیز ترمیم کنند.

  10. همراهی با خداوند و خانواده آسمانی (انبیاء، شهدا، صدیقین، صالحین) انسان را در برابر نفوذ شیطان مصون می‌دارد.

  11. کمک گرفتن از خداوند و خانواده آسمانی (استعینوا) برای تحمل بارهای زندگی و رسیدن به کمال، امری ضروری است.

  12. ذکر، سرمایه هر مؤمنی است که شادی، قدرت و آرامش می‌آورد و انسان را از شیطان در امان نگه می‌دارد.

  13. گاهی یک ذکر خاص و متناسب با وضعیت فرد، می‌تواند تأثیری عمیق‌تر و نجات‌بخش‌تر از بسیاری از اذکار عمومی داشته باشد.

  14. موانع و مشکلات زندگی، مانند فرعون برای آسیه، می‌توانند سکوی پرتابی برای رسیدن به درجات بالای قرب الهی باشند.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه