فهرست مطالب
Toggleغفلت از خانواده آسمانی، ریشه بلاها
بحث ما در بیان غفلت بود که یکی از آفات رسیدن ما به خانواده آسمانی بود و از آفات بسیار مهم است که بسیاری از بلاهایی که در جامعه بر سر افراد یا بر سر خود کشور میآید در اثر غفلت ما از خانواده آسمانی است. انسان وقتی از امام زمان غفلت بکند به صورت کلان و اجتماعی همین بدبختیهایی که در جامعه میبینیم نصیب ما خواهد شد، در دنیا میبینیم نصیب ما خواهد شد. بیشترین گرسنگی، فقر، جنگ، قتل، از هم پاشیده شدن خانوادهها، مرگ و میر و خودکشی در دنیا در کره زمین الآن دارد اتفاق میافتد. بیشترین جنایتها، همه اینها به خاطر این است که ما از پدر آسمانی خودمان، از منجی خودمان، از امام زمان خودمان، از تنها کسی که سعادت فرد و جامعه به دست اوست غفلت شده و اگر اوضاع جهان بخواهد برطرف بشود، بخواهد تحولی پیدا بکند، دنیا بخواهد رو به صلاح و رستگاری برود باید دنیا با منجی خودش، با پدر خودش، با امام متخصص و معصوم پیوند برقرار کند و آشتی داشته باشد. در نظام فردی هم همینطور است. انسان وقتی در نظام فردی ممکن است جامعه به آن بلوغ نرسد و نخواهد برسد یا طول بکشد برسد. اما اگر خود فرد با خانواده آسمانی خودش در پیوند و در آشتی باشد او هم در دنیا شاد و آرام خواهد بود و هم در آخرت. او هم در دنیا موفق خواهد بود و هم در نظام ابدی و جاودانی خودش پیش رو خواهد بود.
اهمیت مراقبت دائمی از ارتباط با خانواده آسمانی
عزیزان چون بحث خانواده آسمانی رو به اتمام است ما دیگر در سرازیری هستیم و این در سال انشاءالله بحث خانواده آسمانی تمام خواهد شد. تأکید اکید من به این است که باید دائماً انسان از خودش مراقبت بکند که مبادا بین او و امام زمان، بین او و پدر آسمانیاش و پدران آسمانیاش، بین او و مادر آسمانیمان حضرت فاطمه زهرا، همه باید دقت کنیم که مبادا زندگی ما از اینها فاصله بگیرد. ارتباط صمیمانه ما، ارتباط عاشقانه ما، رفت و آمدهای صمیمی ما با اینها خدای ناکرده کم بشود. اینجا شروع سقوط، شروع انحراف و شروع غمها و بدبختیها و مشکلات انسان است. هرچقدر که میتوانید در طول روز، در طول هفته برنامه داشته باشید و سعی کنید ارتباط عاشقانه و صمیمی خودتان را با خانواده آسمانیتان حفظ بکنید. در این صورت در یک حصار بسیار قدرتمند روح شما قرار میگیرد که هیچ حادثهای در زندگی شما نمیتواند اصلاً به شما صدمه وارد بکند.
حدیث معراج و توصیههای الهی
خب در این رابطه یک روایتی را در حدیث معراج خواندیم. در حدیث معراج که البته ما جداگانه در مؤسسه در شرح این حدیث، ماهی یکبار برنامه داریم. ولی حالا قسمتی از این حدیث را خدمتتان عرض کردم. خداوند متعال به پیغمبر خطاب کرده بود “اجعل همک هما واحدا” همتت را هم واحد کن. که در جلسه گذشته توضیح دادیم. “فاجعل لسانک لسانا واحدا” زبان واحد داشته باش. منافق چند زبانه انسان نباید باشد، همه بدانند گفتگوی انسان چه گفت و گویی است، حرف انسان چه حرفی است. “و اجعل بدنک حیا” بدنت را زنده نگه دار.
اهمیت بدن قوی و قدرتمند در مسیر معنوی
این خیلی مهم است که انسان اگر بخواهد حرکتهای بزرگ معنوی، عرفانی و آسمانی بکند باید بدن قوی و قدرتمندی داشته باشد. بدن پیغمبر در زمان خودش جزو قدرتمندترین بدنها بوده. یعنی ما هیچ بدنی به قدرت بدن پیغمبر حتی بدن امیرالمؤمنین علیهالسلام و بدن سایر افراد آن موقع به قدرت بدن پیغمبر نمیرسید. گاهی وقتها پیش میآمد افرادی که پهلوان بودند، همه از اینها حساب میبردند. آدمهایی بودند که هیچ کس جرأت نزدیک شدن به اینها را نداشت. میآمدند در مسجد و به پیغمبر میگفتند که بیا با ما کشتی بگیر اگر ما را زمین زدی ما مسلمان میشویم. اینجوری بودند و پیغمبر با اینها در مسجد کشتی میگرفت و اینها را میزد. بارها این کار را میکرد تا اینها مسلمان میشدند. منطقشان این بود. آقا زور بدنی که دلیل حقانیت نیست. میگفت من حالیم نیست تو اگر من را زدی، زورت به من رسید. پیغمبر کشتی میگرفت و میزد. شما ببینید امام علی علیهالسلام با آن قدرت در جنگ جمل یک نفره به دوازده هزار نفر حمله میکند. میفرماید در جنگ احد وقتی فشار به ما زیاد میشد ما به شمشیر پیغمبر پناه میبردیم. جلوتر از همه ما پیغمبر میجنگید. نزدیکترین فرد به دشمن بود. این رسول خداست. در راه دین اگر کسی از بدنش مراقبت نکند، به بدنش احترام نگذارد، بدنش را مقدس نداند مرکب حرکت به سمت خدا ندارد، روحش هم مریض میشود. در دعا داریم، امشب میخوانیم در دعای کمیل “قو علی خدمتک جوارحی” بدن من را، جوارح من را در راه خدمت به خودت قوی کن. یک مسلمان، نگاه به بدنش یک نگاه مقدس است. لذا اگر بخواهد حرکت بکند باید با مرکب خوب حرکت بکند. شما الآن میخواهید بروید مکه، میخواهید بروید کربلا، میخواهید بروید مشهد، پیاده که راه نمیافتید بروید، باید وسیله سوار شوید. آدم وسیله مطمئن سوار میشود. اگر خودش بتواند تهیه کند بهترین وسیلهها را تهیه میکند، قویترین وسیلهها را تهیه میکند. در حرکت به سمت خدا اگر بدن راه نیاید روح به راحتی نمیتواند حرکت کند. انسان باید به بدنش خیلی اهمیت بدهد. یعنی بر انسان واجب است که به بدنش برسد.
سلامتی بدن، یک وظیفه الهی
سیدالشهدا علیهالسلام که آن حماسه را آفریده دستور داده “بادروا بصحه الأجسام فی مده (1)” بادر یعنی مبادرت کن، مبادرت یک عمل پیشگیرانه است. یک عمل با دقت است. مبادرت بکنید به سلامتی بدنهایتان در تمام مدت عمرتان. لذا امام علی علیهالسلام عرض میکند خدایا سلامتی من کریمهای باشد که از من میگیری. خیلی از بیماریهایی که افراد دارند و میگویند تا آخر عمر باید با آن بسازیم این یک دروغ بزرگ است. ما تن دادیم تنبلی برای درمان، تنبلی برای انجام وظایفی که میتواند بدن را سالم کند. تنبلی برای از بین رفتن بسیاری از آفتهایی که در بدن هست و ضعفهای بزرگی که در بدن هست باعث شده افراد با مریضیشان کنار بیایند. میگویند آقا ما این هستیم دیگر، من ضعیف هستم. اصلاً یک دروغ بزرگی است. ما به ندرت میتوانیم پیدا کنیم دردها و مریضیهایی که انسان مجبور است تا آخر عمر تحمل کند. اگر هم مجبور باشد تا آخر عمر تحمل کند باید به گونهای رفتار بکند که قوتهای دیگری پیدا بکند تا این که بدن او را از حرکت نیندازد. در رابطه با بدنمان بسیار تنبلی به سراغمان میآید. مثلاً مسواک زدن. من خودم را عرض کنم. باز خوب نیست از خودم بگویم. من به خاطر عملهای جراحی که مجبور شدم در صورتم انجام دهم، در دوران جنگ یا غیر از آن تمام قسمتهای مهم این دندان و عصبهای دندان آسیب دیده. یعنی ضعیف شده. ولی الآن یک دندان خراب هم ندارم. یعنی مراقبت کردم. دائماً مراقبت کردم به طوری که الآن یک دندان کشیدنی، خراب، کرم خورده ندارم که بخواهم پرش کنم. چشمم آسیبهای زیادی دیده اما آنقدر مراقبت کردم که دارم طبیعی میبینم. یعنی به عینک احتیاجی ندارم که به چشمم بزنم. موج شدید انفجار گرفتم، آسیبهای استخوانی، شکسته شدن ستون فقرات، دیگر عرض کنم خدمتتان که آسیبهای تیر و ترکشهای دیگر، سرطان و غیره. اما همیشه به این اهمیت دادم اگر قرار است ورزش بکنیم، ورزش میکنیم، اگر قرار است دارو بخوریم، میخوریم. اگر دارو برای آدم نیاز است باید بدون هیچ نوع سختی دارویش را بخورد. شهوت غذایی نداشته باشد، شهوت مزهای نداشته باشد و بگوید من خوشم نمیآید این دارو را بخورم. آقا این دارو تلخ است، بد است. نوش جان، بخور انگار که خوش مزهترین دارو است. اصلاً نباید مزه برای انسان مهم باشد. وقتی انسان گرفتار مزه میشود به ضعف و لجن دنیا آلوده میشود. انسان از لذتها، از مزهها استفاده کند. اما اگر جایی مصلحت بدنش این است که از مزهای بگذرد یا مزه تلخی را تحمل بکند به راحتی باید تحمل بکند. آقا این شربت تلخ است میخورمش، مثل شیرینترین شربت میخورم، اصلاً برایم مهم نیست که مزهاش چه باشد. اصلاً برایم اهمیت ندارد که این چه مزهایست، تلخ است، شور است، شیرین است هر چه باشد میخورم. انسان باید بدن را قوی نگه دارد. انسان باید همت داشته باشد و به بدنش خیانت نکند. چون در قیامت باید جواب بدهد و به این بدن ظلم نکند. این بدن مرکب اوست.
تأثیر ورزش بر سلامت جسم و روان
با یک ورزش، نیم ساعت ورزش، در برنامه همه شما نوشتم، بسیاری از ضعفها، بیماریهای روحی، معنوی حتی از شما برطرف میشود، چه برسد به بیماریهای جسمی این برطرف میشود. ناراحتیهای اعصاب، افسردگیها، ناامیدیها، کلافه شدنها و خیلی از بیماریهایی که ما آنها را روانی میدانیم. روان تنی است یعنی از تن به روح میزند. بدن مریض، بدن ضعیف، بدن نامتعادل به روح میزند و شخص مرتب به دکتر اعصاب و روان مراجعه میکند. او هم میگوید دکتر هم که نمیفهمد. خب بنده خدا چه بگوید. الآن هم که دیگر مد شده میگویند اعصابت خورد است. این چه تعریفی دارد؟ چه کار باید بکنیم؟ قرص اعصاب بخور. برو بگیر بخواب، یعنی برو بمیر. قرصهای اعصاب این جوری است. ضمن احترامی که به روانپزشکان و درمانهایشان میگذاریم که بسیار هم ارزشمند و لازم است اما خیلی وقتها مصرف داروها، که با یک ورزش، با یک نظام تغذیهای خوب که انسان میتواند اصلاً هیچ احتیاجی نداشته باشد. من آثار موج گرفتگی شدیدی که خودم داشتم با همین درمانهای این جوری از بین بردم چون اصلاً از آن روشها خیر ندیدم جز زخم معده و زخم اثنی عشر و گرفتاریهای دیگر از جمله خواب زیاد. یعنی آدم باید از چرخه زندگی خارج بشود. خب آقا برو یک ورزش بکن. یک باشگاه ثبت نام کن و هر روز برو. هر روز نمیتوانی یک روز در میان برو. دو ساعت از این بدن کار بکش. هر چه بدن بیشتر شلاق بخورد هم خودش با نشاطتر است هم روح با نشاطتر است. بدنی که نمیخورد، بدنی که وزنه تحمل نمیکند، ضربه تحمل نمیکند، عضله سفت نمیشود، بهش فشار نمیآید، عرق نمیکند، روحش هم آلوده است چون این بدن با روح اتحاد دارد. وقتی این بدن مچاله میشود روح هم مچاله میشود. ببین آدم یک سرماخوردگی پیدا میکند، چقدر آدم حس و حال همه کارها را از دست میدهد، با یک سرماخوردگی. از بس روح و جسم یکی هستند. ما اصلاً دو چیز نداریم بگوییم. یک جسم داریم و یک روح، ما یک نفس واحد داریم. این را دقت کنید. این خیلی مهم است در معرفت نفس. ما یک نفس واحد داریم که مراتب مختلفی دارد. از مرتبه فوق عقل شروع میشود تا مرتبه بدن. بدن در واقع مرتبهای از نفس است نه این که بدن یک چیز است و نفس یک چیز دیگر. بدن یک ظهور، آخرین ظهور نفس خود ماست.
تمرکز روح و قدرت بدن
روح را هر چقدر قوی بکنید با خدا، با آخرت، با ذکر، با الله به خصوص با اخلاقیات. هر چقدر روحتان را قوی بکنید جسمتان نشاط پیدا میکند، جسم قوی میشود. آدم با یک روح قوی سنگینترین بدنها را میتواند تکان دهد. از سنگینترین بدنها میتواند کار بکشد. وقتی روح قوی بشود، همت بشود. لذا خدا به پیغمبر میگوید اول همتت را واحد کن. کسانی که آشفتگی تصمیمگیری و اهداف متعدد سر راهشان میگذارند، اهداف متضاد میگذارند مثلاً دلشان یک جاست عقلش یک جاست بعد یک رشتهای را انتخاب میکند بعد یک چیز دیگری را انتخاب میکند، خودش را آشفته میکند. همت واحد ندارد. همت واحد نداشتن و آشفتگی ذهن به بدن خیلی صدمه میزند. لذا بدن مریض میشود، بدن درجا میزند. یک مقدار شخص ادامه میدهد سه سال، چهار سال، پنج سال ولی بعد از مدتی طولانی میافتد. همتمان را واحد بکنیم. اول وقتی همت من واحد شد امام صادق علیهالسلام میفرماید “ما ضعف بدن اما قوی علیه النیه” بدن اصلاً ناتوانی نشان نمیدهد وقتی که از چیزی که نیت در آن قوی است. وقتی روح قوی میشود اصلاً ناتوانی نشان نمیدهد. روح تمرکز پیدا میکند، بدن قدرت پیدا میکند. دختری که از یک سوسک میترسد، از یک مرغ میترسد، از شب میترسد، از تاریکی میترسد، از تنهایی میترسد. وقتی شوهر میکند، بچهاش مریض است میبینی این مادر اینقدر روحش قوی است. بچهام است روح تمرکز دارد روی بچه. شب میزند بیرون، شب تنهایی میزند بیرون از هیچ کس و هیچ چیز هم نمیترسد تا بچهاش را به پزشک برساند. روح قوی شده همه آن تصورات و تخیلاتی که این را اذیت میکرد دیگر اذیتش نمیکند. روح خیلی قوی شده. وقتی تمرکز میآید، قدرت میآید.
سبک زندگی و همت واحد
اول روحمان را متمرکز بکنیم. متمرکز کردن روح به این است که انسان برای خودش سبک زندگی تعریف کند. من میخواهم با چه سبکی زندگی کنم؟ میخواهم کجا بروم؟ اول مشخص کن که در دنیا میخواهی چه کار کنی، مرگت را مشخص بکن، برزخت را مشخص بکن، سؤالهای قیامت را مشخص بکن. من باید با اینها زندگی کنم. همه سؤالها، سؤالهای شب اول قبرت را مشخص کن. چون به زودی منتقل میشویم و زندگی ما در آنجا مشخص میشود. اصل زندگی ما آنجاست. اینجا که اصلاً زندگی نیست تمرین است. اصل زندگی ما آنجاست. اینجا که اصلاً زندگی نیست یک تمرین است. اول تصمیم خودت را بگیر که میخواهی چه کار کنی بعد بر اساس این همت واحد که قرار است به الله برسم، قرار است یک تولد سالم به ابدیت داشته باشم. خب الآن مختصات خودم را پیدا میکنم، من فلانی هستم، من بچه فلانی هستم، مادرم فلانی است، پدرم این است، درآمدم این است، حقوقم این است، شغلم این است، تحصیلاتم این است. باید یک جوری برنامهام را تنظیم کنم که بتوانم حرکت بکنم و بروم. انسان وقتی که امورش را متمرکز میکند، دیگر نشاط، قدرت میآید. بیست بار این بدن ببیند زنده میشود چون همت دارد به راحتی بدن نمیافتد.
قدرت ایمان در میدان جهاد
این که قرآن میگوید مؤمنین در میدان جهاد یک نفرشان معادل بیست نفر هستند ببین چقدر قشنگ میگوید. “إن یکن منکم عشرون الصابرون یغلب مئتین” خوب دقت کنید اگر شما بیست نفر صابر و قدرتمند داشته باشید به دویست نفر غلبه میکنید. بعد میدانید خدا چه میگوید. خدا میگوید که در شما ضعف است که شما اینقدر قوی نیستید. برای همین هم اگر در شما صابر باشد هر صابر شما میتواند به ده نفر غلبه کند. ضعیف شدید. اگر روح قوی بشود به چند نفر غلبه میکند؟ بیست نفر. قربان علی اکبر بروم. دویست نفر را به درک واصل میکند تا به شهادت میرسد. قربان قاسم بروم که دهها نفر را به جهنم میفرستد تا به شهادت میرسد. روح وقتی قوی باشد بدن هم خیلی قوی است. شما باور میکنید که امام علی علیهالسلام بدنش در جنگ احد نود زخم برداشته و هنوز سرپاست. چه چیز او را نگه میدارد؟ اگر یکی از آن تیرها به ما بخورد، یکی از آن زخمها به ما بخورد، ما اگر دستمان را ببریم دیگر دانشگاه نمیرویم، سرکار نمیرویم، یک سرماخوردگی اصلاً ما را از همه چیز میاندازد، یک تب از همه کار میاندازد. یک تب، یک سرماخوردگی، یک مریضی، یک شکستگی. اینجا طرف پایش قطع میشد دوباره میرفت عملیات با پای مصنوعی. دستش قطع میشد میرفت عملیات، چشمهایش را درمیآوردند میرفت عملیات. اینها چه بودند؟ این روح را از کجا آورده بودند؟ یک بچهاش شهید میشد به زمین نیفتاده به بعدی میگفت برو، پنجمی را میگوید برو. من تحمل ندارم جلوی حضرت زینب خجالت میکشم. به پنجمین فرزندش هم میگوید برو من خجالت میکشم از حضرت زینب. خب این مادر را چه چیز نگه داشته؟ عشق، همت و از همه بهتر عشق و محبت به انسان قدرت میدهد.
عشق به خانواده آسمانی، منبع قدرت و نشاط
من میگویم برای شما ابهام درست نکنم. وقتی میگوید همت زیاد یعنی چه؟ یعنی عشق، یعنی عاشق الله شدن، یعنی تعهد به لا اله الا الله، تعهد به خانواده آسمانی، تعهد به مادرم فاطمه زهرا؟ انسان اگر عشق مادرش فاطمه زهرا در دلش بیفتد اصلاً دیگر سرد و سست نمیشود، اصلاً بیمیل و بیانگیزه نمیشود. هیچکس نمیتواند او را بیانگیزه کند، هیچکس نمیتواند نشاطش را بگیرد. همین یک مادری همه این سیزده معصوم اسیر شوند، عاشق شوند. تمام دلخوشی این سیزده نفر همین یک خانم است. همان “کوکب الدرین”. عجب قشنگ است. به به. همین یک خانم که امام عسگری علیهالسلام فرمود: “نحن حجت الله علی الخلق، الله علی العباد وجدتنا فاطمه حجت الله علینا” ما حجت خدا بر مردم هستیم اما مادرمان، جده ما، فاطمه حجت خدا بر ماست. یعنی جلوتر از همه ایستاده آنجا. عشق به این بانو، دلدادگی به این مادر مهربان، اسم اعظم است. یک کسی میگوید من سالها کار عرفانی بکنم تا به یک اسم اعظم برسم. مردم عوام یک فاطمه زهرا میگویند همه کارهایشان را راه میاندازند. عشق و دلدادگی به خانواده آسمانی مرکز و مرکب همه نشاطها، عزتها، آبروها و قدرتهاست.
ریشه ضعف و تحقیر در دوری از خانواده آسمانی
ما هر وقت در هر حادثهای احساس کردید روحتان ضعیف شده و صدمه دارید میخورید، دارید له میشوید، دارید تحقیر میشوید، دارید کوچک میشوید بدان که حتماً یک ظلم به خانواده آسمانیت کردی، بدان حتماً رابطهات ضعیف شده، بدان از مادرت فاطمه زهرا فاصله گرفتی، از پدرت امیرالمؤمنین، از پدرت امام زمان فاصله گرفتی که یک جا تحقیر شدی، یک جا رنجیدی، یک جا شکسته شدی. گفت طرف مدام در کوچه میرفت و صدا میکرد نمیدانم جنس کهنه، ظرف شکسته، چه و چه میخریم. یکی به او گفت که دل شکسته هم میخری؟ میدانی چه جوابی داد؟ گفت اگر ارزش داشت نمیشکست. دلی که بشکند ارزش ندارد، ضعیف بوده که شکسته. با یک طلاق اگر بشکند پس خیلی ضعیف است، با یک مرگ اگر بشکند خیلی ضعیف است. با از دست دادن خانواده اگر بشکند اصلاً ارزش ندارد. قرآن میگوید “الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون” اصلاً نمیشکند یک مؤمن، فلانی بهم محل نگذاشت من دیگر خرد شدم، من له شدم، دیگر اصلاً حس درس خواندن ندارم، دانشگاه نمیروم، اصلاً دست و دلم به کار نمیرود، در خانه دیگر نمیتوانم کاری بکنم، اصلاً حوصله شوهرم را ندارم، حوصله بچهام را ندارم، حوصله پدر و مادرم را ندارم، حوصله درس را ندارم. این آدم آدم ضعیفی است.
قدرت روح در مواجهه با مصائب
یک زینب کبری است دو تا فرزندش را، دو پسر عزیزش را جلویش تکه تکه میکنند، برادرزادههایی مثل قاسم، مثل علی اکبر، مثل علی اصغر، اینها جلویش تکه تکه میشوند. برادرهایی مثل اباالفضل، مثل سیدالشهدا. خودش را به اسارت میگیرند. من همیشه میگویم زنهای عاشورا خیلی جلوتر از مردهای عاشورا رفتند. مردهای عاشورا همه وسط راه رفتند بهشت. زنهای کربلا خیلی قدر بودند، خیلی مرد بودند. بلایشان، مصیبتشان، سختیشان خیلی بیشتر از اصحاب عاشورا بود. به امام سجاد علیهالسلام عرض کردند کجا بیشتر به شما سخت گذشت؟ فرمود: “الشام الشام الشام” ولی این زنها را شما نگاه کنید، هرکدام قدرتمند، سکینه قدرتمند، زینب کبری قدرتمند. میگوید “و ما رأیت الا جمیلا” به ما میگویند آخرش اینطوری میگوییم خیر بوده، خدا خیر میخواسته. این هم خیلی شعور میخواهد که یک کسی بگوید خیر بوده، هر چه خدا برایم خواسته خیر است. اما این کجا و این که کسی به جای خیر بگوید زیبا دیدم، زیباست، هرکاری خدا با من میکند زیباست، قشنگی دیدم. مثل این گلی که زیباست. این کشته شدن بچههایم، این اسارتم، این توهین شدن به من، این تازیانه خوردن برای معشوقم خیلی زیبا بود. خیلی زیبا بود که اجازه داد من به خاطر او این هدیهها را تقدیم کنم. خیلی زیبا بود خدا از من این هدیهها را پسندید و قبول کرد. دیدید امام حسین را هدیه میدهد و میگوید خدایا این را از ما بپذیر، این قربانی را از ما بپذیر. ما کجا و حضرت زینب کجا. ما اینقدر بدبخت و گرفتار و کوچک هستیم. یک کسی راحت میتواند دلمان را بشکند سر هر چیزی دلمان میشکند. سر هر اتفاقی شکسته میشویم. بعضیها در کار برای خدا قهر میکنند. در هیأت، در بسیج، در مؤسسه خیریه، در مؤسسه فرهنگی کافی است یک چیزی باب میلشان نباشد قهر میکنند، ناز میکنند، میگذارند میروند. چقدر بد است آدم از چادر بیرون بیاید. اینقدر ریز، اینقدر آدم زود عصبانی میشود، زود جیغ میزند، زود فحش میدهد، زود له میشود. این که اصلاً نمیتواند. تا میگوید دو بیشتر است یا سه؟ طلاق. تا میگوید دو بیشتر است یا سه میگوید برو خانه مادرت. من میروم خانه مادرم. آقا مرد که اینجوری نیست. یک مرد مسلمان، یک مرد مؤمن اینجوری نیست که به راحتی سر بچه داد بزند، صدایش را بلند کند، قهر کند، تهدید بکند. زبان تهدید مال انسانهای بیعرضه است، مال آدمهای شل است. گاهی وقتها طرف انسان آدم شلی است که مجبور است تهدید کند من با آن مورد کاری ندارم. تهدید گاهی وقتها لازم است. خدا هم در قرآن این همه تهدید میکند. ضعف خدا نیست برای اصلاح ماست. ولی یک کسی که به اینجا میرسد ضعیف است که از همسرش به راحتی میبرد. بریدن از همسر، پیغمبر هم طلاق داده ولی طلاق پیغمبر ناحق نبوده، شایستگی و لیاقت آن شخص اینجوری بوده. اما ناحق خیلی بد است. انسان زمانی باید قیچی بزند که خدا بگوید قیچی بزن. من خدا هم میگویم قیچی بزن. اما اگر خدا اجازه ندهد من چهطوری قهر بکنم؟ چهطوری دل یک کسی را بشکنم؟ چهطوری یک کسی را طلاق بدهم؟ چه طوری با دوستم، با رئیسم، با همکارم، با هم شاگردیم، با استادم، با شاگردم چه طوری من قهر بکنم؟ نمیشود. شکست، پژمردگی، له شدگی، به بن بست رسیدن به راحتی در زندگی یک مسلمان پیدا نمیشود.
روح قوی، زندگی قوی
روح قوی بدن را قوی میکند، روح قوی زنداری را قوی میکند، روح قوی نمیگذارد یک مادر بچه زیر هفت سال را راحت کتک بزند و دست رویش بلند کند و بچه را بزند. خب این بچه معصوم است. خدا به این بچه گفته که در هفت سال اول تو باید شیطنت بکنی و از دیوار راست بالا بروی. بزنی، بشکنی تا قوی بشوی، تا ذهنت قوی بشود، قوایت قوی بشود، بازویت قوی بشود. چرا به روی بچه دست بلند میکنی؟ این برای روح ضعیف است. روح اگر قوی شد زنداری آسان است، شوهرداری آسان است، بچهداری آسان است. ولی اگر روح ضعیف باشد، همه چیز آدم به هم میریزد. ما چه چیزمان به حضرت زینب میخورد؟ ما چه چیزمان به امیرالمؤمنین میخورد؟ چه چیزمان به پیغمبر میخورد؟ آدمهای حساس، زودرنج، عصبی و این که هر چیزی میتواند من را به هم بریزد، یک غذا، یک سفره، یک فیلم سینمایی، یک تلویزیون، سر کانال دعوا کردن، خانوادههایی هستند که سر کانال عوض کردن دعوایشان میشود. طرف نمیتواند از شهوت خودش بگذرد. با بچه کوچک دعوا میکند که من الآن میخواهم این کانال را نگاه کنم، این نمیگذارد. تو اصلاً پدر هستی؟ تو اصلاً مرد هستی؟ سر دل بستگی به یک سریال مثلاً تو ذوق یک بچه میزنی، تو ذوق زن و بچه میزنی. مرد این نیست که بگوید خب من الآن میخواهم این کانال را ببینم همه هم باید این کانال را نگاه کنند، باید خودشان را با من تنظیم کنند. میخواهید بخواهید، نمیخواهید هم نخواهید. همه باید بایستید من باید ورزش ببینم، همه باید بایستند من میخواهم مسابقه ببینم، من میخواهم فیلم سینمایی ببینم. نه مرد اینجوری نیست که بگوید برویم بیرون همه هم باید این غذایی را که من میگویم بخورند. اصلاً همین جایی که من میگویم همه باید برویم. “المؤمن یأکل بشهوه اهل بیته والمنافق یأکل بشهوته” مؤمن با میل خانوادهاش جلو میرود. اینقدر قوی است که به راحتی میتواند میلش را کنار بگذارد. الآن میخواهید چه چیز را نگاه بکنید؟ هر کانالی را که میخواهید نگاه بکنید. کجا برویم؟ شما چه میگویید خانم؟ هر کجا که شما بگویید خانم. بچهها هرکجا شما بگویید میرویم. چه بخوریم؟ هر چه که شما دوست دارید بخوریم. چون قوی است، چون قدرتمند است. اهل من من کردن نیست، عقدهای نیست، کوچک نیست که اگر ملاحظه دلش را نکردند به هم بریزد. اصلاً اینجوری نیست. سر پول، سر خرج کردن، کسی که از خرج کردن دردش میآید این شخص خیلی ضعیف است. یک کسی که مادر شوهر میتواند او را به خودکشی و قرص برساند این شخص خیلی ضعیف است. کسی که خانواده همسر میتوانند او را له کنند خیلی ضعیف است. من در بین این عزیزان سراغ دارم- الحمدلله- آدمهای قوی و قدرتمند، کسانی که مادرزن و مادر شوهرهای خیلی وحشتناکی دارند اما عرضه داشتند سالها او را در ذهنشان نگه داشتند و اصلاً در دلشان نریزند. اصلاً نگذاشتند به نشاطشان، به قدرتشان لطمه بخورد. درود بر اینها.
راهکارهای تقویت بدن و روح
روح قوی بشود بدن قوی میشود. این یادتان نرود. پس ما برای قدرت بدن دو تا کار داریم. یکی با خود بدن کار کنیم و بدن را زنده نگه داریم، تغذیه مناسب، حرام خیلی روح را خراب میکند. حرام جسم و روح را داغون میکند. پول بدون خمس، پول بدون زکات، پول رشوهای، پولی که از کمکاری، از پارتی بازی وارد بدن بشود، بدن مریض میشود، خیال مریض میشود، وهم مریض میشود، عقلانیت از کار میافتد، فوق عقل هم اصلاً راه به خدا پیدا نمیکند. باید دقت بکنید که به این بدن لقمه حرام وارد نشود. لقمه حرام تمام سیستمهای پنج گانه انسان را از کار میاندازد. از حس تا فوق عقل سم است همه را داغون میکند و باید برای بدن، برای روح مراقبت کنیم و غذای آلوده نخوریم و تا میتوانیم غذای بهداشتی بخوریم. به موقع مسواک بزنیم، به موقع استحمام کنیم، تنبلی نکنیم، به موقع عطر بزنیم، به موقع از رنگها استفاده بکنیم از رنگهای متنوع، ورزش، ورزش مثل نماز واجب است، یک عبادت است. قصد قربت کنید و ببینید چقدر برایتان معنویت میآورد. به خاطر خدا، به عشق خدا، به بدنتان خیانت نکنید. اگر به بدن خیانت بکنی و ورزش نکنی به تمام حیثیت خودت خیانت کردی، از آن طرف هم بدنت دیگر با تو راه نمیآید. بدن یک چیزی است که اگر به او اجازه تنبلی بدهی خیلی به تو آسیب میرساند. نباید به او اجازه تنبلی بدهی. هر وقت خواست تو را به بیکاری، تنبلی و بیحوصلگی بکشد مهم این است که بدانیم خداوند چرا این حرفها را به پیغمبر میزند. چون داریم به موضوع بحثمان نزدیک میشویم. خداوند میگوید که همتت را واحد کن، زبانت را واحد کن و بدنت را زنده بدار. گفتیم زنده داشتن بدن به این است که ما با خود بدن برخورد مناسب داشته باشیم. ورودیهای بدن، ورزش دادن به بدن، کار کردن با بدن و از روح، قوی کردن بدن از طریق بالا، از خدا انرژی بگیریم برای بدن. یکی از چیزهایی که میتواند کمک بکند ذکر شریف (یا قوی) که ما میگوییم “قو علی خدمتک جوارحی” همین ذکر شریف (یا قوی) 116 بار خیلی خوب است که بعد از نماز صبح گفته شود به نیت قدرت بدنی و قدرت روحی و معنوی در مقابل همه آفتهای جسمی، روحی، در مقابل شیاطین، وسواس خناس، در مقابل من الجنه و الناس و در مقابل آفتهای جسمی انسان این ذکر را بگوید که آلودگیهایش کمتر بشود، ضعفهایش، خطاهایش کمتر بشود و روز به روز بتواند به خودش و به قوای خودش غلبه داشته باشد و آنها را در راه خداوند به کار بگیرد. پس به بدن خیلی اهمیت بدهید. من دارم یک توصیه مهم میکنم. هر کس میخواهد موفقیتها معنوی، روحی، ذهنی، هنری، موفقیتهای اجتماعی، سیاسی پیدا بکند. هرکس میخواهد نشاط پیدا بکند در محیط خانواده، در وظایف همسری موفقیت داشته باشد، در وظایف مادری، در وظایف پدری، در وظایف فرزندی باید به بدنش برسد. این خیلی اهمیت دارد، بدن مرکب بسیار مهمی است که اگر زمین بماند سایر قوا به راحتی نمیتوانند کار بکنند. “و اجعل بدنک حیا” خیلی مهم است که خداوند در معراج، پیغمبر رفته آنجا در معراج سوغاتی برایمان آورده، یعنی خصوصیترین و بهترین سفارشات خدا به پیغمبر بوده و حدیث معراج خیلی خاص بوده. این حرفها ویژه، ویژه، ویژه خدا و پیغمبر، عزیزترین کس خداست میخواهد این را قوی بکند. همت را واحد کن، زبان واحد، بدن زنده، بدنت را زنده نگه دار، به بدن خیلی اهمیت بدهیم.
غفلت از خدا و عواقب آن
حالا همه حرفها را پیغمبر میزند. این را من بگویم یک شرح مختصری بدهم و بحث را تمام بکنیم. “لا تغفل عنی” حالا که به اینجا رسیدی بهش میگوید بهش میگوید دیگر از من غافل نشو. یعنی چه؟ یعنی اگر یک کسی هم واحد، زبان واحد و بدن قدرتمند دارد دیگر غافل نمیشود و میگوید اینها را رعایت کن. “لا تغفل عنی” از من غافل نشوی. خیلی حرف است خدا دارد به همه ما میگوید. حدیث معراج سوغات پیغمبر است برای امت. از من غافل نشو. خب اگر غافل بشوم چه اتفاقی میافتد؟ این حرف خیلی جوابش عجیب است. هیچکس حواسش به جای دیگری پرت نشود، کسی با هیچ کس حرف نزند. همه ذهنتان اینجا باشد. میگوید از من غافل نشو. خب اگر غفلت بکنیم چه میشود؟ در رانندگی، در حرکت، در کار اگر آدم غفلت بکند چه اتفاقی میافتد؟ “لا تغفل عنی لا ابالی بای واد هلک” خدا میگوید هرکسی از من غفلت کند دیگر برایم مهم نیست که کجا هلاک بشود. حقش است برود هلاک بشود. یعنی چه؟ یعنی هر بلایی دارد سر ما میآید، هر چوبی که داریم میخوریم برای آن لحظاتی است که داریم غفلت میکنیم. فرمود پرندهای که به تیر شکارچی دچار میشود لحظهای است که از یاد خدا غافل میشود بهش تیر میخورد. ما هر کجا که بهمان برمیخورد برای این است که از یاد خدا غافل میشویم. اگر یک جا – یادمان نرود- یک جا تنیدگی، له شدگی، تحقیر، بیمحلی دارد اذیتمان میکند. آنها نمیگوییم نباشد هست. انسان باید بیمحلی ببیند، تحقیر ببیند، فحش بشنود. دیگر خدا که از سیدالشهدا که عزیزتر ندارد، از زینب کبری عزیزتر داریم؟ ببین در عشق به خدا چه بر سرشان آمد؟ از امیرالمؤمنین عزیزتر داریم؟ اینها که نمیشود نباشد. اینها باید باشد که اگر نباشد انسان در عشق اوج نمیگیرد. ولی مهم این است که اگر هست انسان له نشود، اگر هست انسان ضعیف نباشد. بتواند بگوید “انا لله و انا الیه راجعون” عزتش از بین نرود، شخصیتش از بین نرود، احساس حقارت نکند، احساس کوچکی نکند، دلگیر و دلزده نشود. این خیلی در زندگی مهم است. هرکس هر بدبختی دارد میکشد مال آنجایی است که از خودش، کودک عزیز روانش، از حق تعالی، از معشوق اصلیش و از خانواده آسمانیش غفلت کرده. حرف بزرگی دارم میزنم. اگر کسی حواسش به خدا و به خانواده آسمانیش باشد هیچ حادثهای بر روی زمین نمیتواند او را غمگین کند. عشق به خانواده آسمانی آنقدر اینها عشقند، آنقدر اینها نشاطند، آنقدر اینها نورانی هستند که هر کس نزدیکانش بشود به هیچ وجه مشکلات دنیا آنها را مچاله نمیکند. اینقدر خداوند به این مسئلهای که من دارم میگویم با قاطعیت حرف میزند که به پیغمبر میگوید “و ان یغفل عنی لا ابالی بای واد هلک” اصلاً برای من خدا دیگر مهم نیست که این آدم میخواهد کجا هلاک بشود، هر کجا میخواهد برود دیگر این برود، برود بمیرد. اینقدر عشق پیامبر بزرگ است و انسان را اشباع میکند. اینقدر عشق خانواده آسمانی انسان را اشباع و ثروتمند و قوی میکند که پیامبر فرمود هر وقت دیدید یک چیزی اذیتتان کرد یک مصیبتی، میدانید با چه چیزی خودتان را آرام بکنید. ببینید پیغمبر چقدر ما را خجالت داده. آدم واقعاً از خودش خجالت میکشد. پیغمبر میگوید هر وقت دیدید یک مشکلی در زندگی دارد اذیتتان میکند یاد بزرگترین مشکل زندگیتان که بیفتید دیگر این مشکل هیچ وقت اذیتتان نمیکند و آن بزرگترین مشکل شما این است که- چقدر به ما احترام گذاشته که این حرف را زده- این است که من پیش شما نیستم میفهمیم یعنی چه؟ یعنی یک آدم که سرش به تنش میارزد قیمت انسانی دارد. باید بزرگترین دغدغهاش امام زمان باشد، دیدن امام زمان، رسیدن به امام زمان، در چادر امام زمان بودن، مورد تأیید امام زمان بودن وقتی این نیست. الآن بزرگترین بدبختی من و شما این است، دیگر بقیه مشکلات میخواهد باشد یا میخواهد نباشد. ما برعکس وقتی مشکلات دنیاییمان زیاد میشود حوصله خدا و ائمه را نداریم. پیغمبر به ما چطوری نگاه میکند، ما به آنها چطوری نگاه میکنیم؟ او میگوید آن بزرگترین مصیبتی که باید سرت بیاید آمده و آن این است که من پیش تو نیستم و اگر یاد این باشی دیگر هیچ مصیبتی اذیتت نمیکند. ما میگوییم اصلاً برایمان مهم نیست که تو پیش ما هستی یا نیستی، اصلاً خانواده آسمانیمان برایمان مهم نیست، چون طبیعتیم، طبیعت اینجوری حرف میزند. طبیعت میگوید من پسره را میخواهم، آن دختر را میخواهم، من آن زن را میخواهم، من آن مرد را میخواهم، من الآن شام میخواهم، ناهار میخواهم، خانه میخواهم، اینها نباشند من دیوانه میشوم. شما نباشید نه، باشید نباشید این حرف ماهاست. او چه میگوید؟ ما چه میگوییم؟ او چهجوری نگاه میکند، ما چهجوری نگاه میکنیم؟ او چطور قضاوت میکند، ما چطور در مورد خودمان قضاوت میکنیم؟ او چطور ما را میبیند و چطور نگاه میکند و ما خودمان چهجوری؟ بد، کوچک و پست نگاه میکنیم. “الذین اذا اصابتهم مصیبه” با یک انا لله و انا الیه راجعون آرام میشوند و میگویند این نیز بگذرد. من به زودی برمیگردم پیش صاحب اصلی خودم، پیش معشوق خودم، پیش خدا، من برمیگردم پیش خانواده آسمانیام. اصلاً من اینجا نیستم. قرار نیست من با اینها که در اطرافم هستند زندگی کنم. یک زمانی دیگر اینها را نخواهم نمیبینمشان، آنهایی که دوست دارم میبینمشان، آنهایی را که میخواهم میبینمشان. چقدر آدم را شاد میکند. غفلت یعنی از داراییها و ثروتهایی که خدا به تو داده، از لذتها و سرورها، بهجتها و مایههای آرامش که به تو داده غافل بشوی و آنها را نبینی و فقط چیزهای کوچک را ببینی، چیزهای پست را ببینی. این میشود غفلت. آفتی نبود بدتر از ناشناخت/تو بر یار و ندانی عشق باخت/ یار را اغیار پنداری همی/ شادی را نام بنهادی غمی. شادیهای خانواده آسمانی غم تو هستند. خیلی بد است. خیلی آدم کوچک میشود. بخوانم یک بار دیگر. “لا تغفل عنی من یغفل عنی لا ابالی بای واد هلک” از من غافل نشو. هرکس از من غافل شود دیگر برایم مهم نیست که کجا میخواهد هلاک بشود. یعنی چه؟ یعنی خدا بیرحم است؟ بیعاطفه است؟ نه! میگوید من پناهگاه شما هستم. هر روز سر نماز بگو “ایاک نعبد و ایاک نستعین” خودت را به من برسان. من پناه تو هستم وقتی از من غافل بشوی همه جا آسیب میبینی، خودت از من فرار کنی آسیب میبینی، دستت باید در دست من باشد، دست من را رها نکن، دستت را از دست من رها نکن، دستت را از خانواده آسمانیات جدا نکن، چموشی نکن، نگو بدون شما میروم سفر خارج، بدون شما ازدواج میکنم، بدون شما انتخاب رشته میکنم، بدون شما مسافرت میروم، بدون شما وارد کار تجاری میشوم، بدون شما معامله میکنم. دستت را رها نکن. هر کاری میخواهی بکنی با آنها برو، سفر میروی، ازدواج میکنی، انتخاب رشته میکنی، مشغول به کار هستی، کار اجتماعی داری، کار سیاسی داری، دستت باید در دست خدا و خانواده آسمانیات باشد در این صورت دیگر هیچ وقت آسیب نمیبینی. آسیب زمانی به سراغ انسان میآید که انسان دستش را از دست خدا بیرون میکشد.
خدایا به حق محمد و آل محمد ما را یک لحظه از یاد خودت غافل نکن. خدایا به حق محمد و آل محمد ما را یک لحظه به خودمان واگذار مکن. خدایا به حق محمد و آل محمد ما را یک لحظه از خانواده آسمانیمان جدا نکن. به حق محمد و آل محمد روز به روز و لحظه به لحظه پیوند ما را با خانواده آسمانی بیشتر بفرما.
والحمدلله رب العالمین.