خانواده آسمانی – جلسه 063

متن کامل جلسه

فهرست مطالب

آفت بهانه‌گیری نفس

جلسه گذشته درباره یکی از آفات مهم نفس و گرفتاری‌های نفس در دعای مناجات شاکین بحث کردیم. گفتیم اگر ما این بیماری‌های خطرناک را نشناسیم و دشمنان خود را نشناسیم، نمی‌توانیم با قوت و قدرت از خانواده آسمانی خودمان کمک بگیریم. نمی‌توانیم از حق تعالی کمک بگیریم و قوی شویم. یکی از گرفتاری‌های مهم نفس که جلسه گذشته کلیاتی از آن مطرح کردیم، بهانه‌گیری بود؛ بهانه‌گیری‌های نفس. گفتیم کسانی که خودشان را خوب نمی‌شناسند و جاودانگی خودشان را خوب باور نکردند، خانواده آسمانی خودشان را خوب نشناختند، خودشان را به عنوان فرزندان اهل بیت (علیهم السلام) باور نکردند و شناخت غلطی که از خودشان دارند همین است که یک زن یا یک مردی هستند که در دنیا متولد شدند و یک مقداری در این دنیا زندگی خواهند کرد و می‌روند. یک مدت بعد از این زندگی محدود و آخرت برایشان جدی نیست. اینها بهانه‌گیری برای “شدن” زیاد دارند.

فرار از “شدن” با بهانه‌گیری

یعنی بهانه می‌گیرند که نشوند. مثل یک شاگردی که تنبل است، بی‌حوصله است، رفته کلاس نجاری، چهار روز، چوب رفته در دستش، می‌گوید من این کلاس را دوست ندارم، نمی‌روم. زبان می‌فرستند، می‌بینی آنجا حوصله یادگیری واژه، تمرین، حل کردن مسئله را ندارد. کلاس زبان هم می‌رود. شما خودتان خوب نگاه کنید. هر کدام از ما چند کلاس ثبت نام کردیم؟ کلاس‌های متفرقه، آزاد، کامپیوتر، ثبت نام کردند. خیلی‌ها شروع کردند، ادامه ندادند. زبان، خط، نقاشی، کلاس‌های فنی حرفه‌ای، هنری، همه نصفه کاره، رها شده. کلاس عربی، کلاس قرآن، کلاس تجوید، کلاس تفسیر، کلاس‌های دیگر، دائماً درس طلبگی شروع کردند، رها کردند. ادبیات عرب شروع کردند، رها کردند به بهانه‌های مختلف. مثل یک دانش‌آموزی که به بهانه از زیر درس در می‌رود، ما هم چون حوصله شدن را نداریم، چون بصیرت نیست، معرفت نیست، باور نیست، زود فرار می‌کنیم از زیرش.

ضایع کردن استعدادها با بهانه‌گیری

یعنی به هر بهانه‌ای از شدن باز می‌مانیم. چقدر استعدادهای آخرتی و ابدی خودمان را ضایع کردیم، از بین بردیم، می‌بریم با بهانه‌گیری‌های مختلف، با دروغ‌هایی که به خودمان می‌گوییم، به دیگران می‌گوییم. این همه استعداد را معطل نگه می‌داریم. یکی از آن بهانه‌هایی که انسان به سمت فسق، بی‌دینی می‌رود، عمل کرد متدین هست. ببینید ما در دنیا چهارده تا معصوم داریم در دین خودمان. غیر از آنها دیگر کسی معصوم نیست. امامزاده‌ها مثل حضرت زینب، حضرت ابوالفضل، علی اکبر، حضرت معصومه (علیهما السلام) که عصمت‌شان تصریح شده، اینها معصوم هستند ولی نه آن درجه از عصمتی که چهارده معصوم دارند. با این گروه ما کاری نداریم که اولیاء الهی و آنهایی که مؤید مِن عندالله هستند، با مخلصین. بقیه افراد در خطر هستند، لغزش دارند، ممکن است دچار گناه باشند. قرآن وقتی مؤمنین راستین را می‌شمارد می‌گوید «الذین اذا فعلوا فاحشه او ظلموا» یک مؤمن خوب هم ممکن است یک متقی، یک آدم با تقوا ممکن است دچار فحشایی بشود، دچار ظلمی بشود، یک گناه کبیره انجام بدهد. پیش می‌آید، استثنائاً پا لغزش می‌خورد. «الجواد قد یکبوا» حرفی که علما دارند، حدیث هم هست، یک اسب خوب، راهوار هم گاهی وقت‌ها صاحب خودش را زمین می‌زند.

بهانه‌گیری از لغزش دیگران

بیست سال با این صاحبش بوده ولی یک موقع‌ها هم چموشی می‌کند، صاحبش را زمین می‌زند. شیطان و نفس می‌آید می‌گوید تو از یک استاد، از یک روحانی، از مادرت، از پدرت، از کسی که برایت مقدس است، از یک دوست خوب باید هیچ عیبی نبینی و الا اگر از او لغزش و عیب دیدی این دیگر به درد نمی‌خورد. این نه به حرف‌هایش عمل می‌کند نه به درد می‌خورد. این را می‌آید یک اعتقاد غلطی در ما می‌اندازد و ما از شدن باز می‌مانیم. می‌گوید این روحانی اینطوری کرد، این استاد اینطوری کرد. آقا کسی که معصوم نیست، لغزش برای همه هست. شما از این معصوم که بگذرید در طول تاریخ نگاه کنید این بهانه‌گیری، این توهم شیطانی که من از فلان کس که استاد بوده، روحانی بوده، مرجع تقلید بوده نباید هیچ نوع عیبی ببینم.

اشتباه در تشخیص عیب

خیلی وقت‌ها عیب‌هایی هم که می‌بینیم، عیبی است که ما داریم می‌بینیم، اصلاً عیب نیست. یک نکته، که آن چیزی که ما دیدیم اساساً عیب نیست. آمده به امام (علیه السلام) می‌گوید من توقع نداشتم که شما عمامه قرمز، لباس زرد تن بکنی. به امام حسین (علیه السلام)، حضرت می‌گوید برای چی؟ مگر چه اشکالی دارد؟ می‌گوید آخر این برازنده شما امام نیست، عمامه قرمز، لباس زرد. چه رنگی بپوشم؟ مگر آدم باید همه‌اش لباس‌های عزاداری بپوشد؟ یا ساده بی‌رنگ بپوشد؟ همین تصور الان در زندگی ماها زیاد هست که از رنگ نمی‌توانیم لذت ببریم. زندگی ما غالباً سیاه و سفید است. اگر از رنگ هم استفاده می‌کنیم، رنگ‌هایی که نمی‌تواند نشاط بدهد، نمی‌تواند قدرت بدهد به ما.

باورهای غلط درباره رنگ و پوشش

خودمان هم دیگر ترسیدیم، یعنی خودمان هم این اشتباهات را باور کردیم. شما زندگی ائمه را نگاه کنید، لباس‌های رنگی. چند تا از سیره‌های ائمه را نگاه کنید در چند جا نوشته حضرت لباس قرمز تنش کرده، لباس زرد تنش کرده که همه هم ایراد گرفتند به حضرت. خدا رحمت کند مرحوم آخوند را. پیری، نعلین سفید پوشیده، به او می‌گویند حاج آقا آخر برای شما سفید؟ می‌گوید من دوست دارم سفید بپوشم. سفید مستحب است، سفید پوشیدن، مستحب است کفش زرد بپوشیم. نه برای شما.

حرام کردن حلال‌های خدا

ما آنقدر در جامعه‌مان از این حرام‌هایی که خدا حلال کرده، بی‌خود، ما خودمان در زندگی‌های دیگران حرام شده که نگو. چقدر در جامعه ما، در جامعه اسلامی، کلاً در جامعه اسلامی، در امت اسلامی نه فقط ایران، ما حرام‌هایی داریم که اصلاً حرام نیست. این نگاه غلط من است. خدا رحمت کند استادمان حضرت آیت الله مجتهدی را، یکی از بزرگان می‌فرمود: یک مدت می‌دیدی یک کسی نمی‌آید مسجد پشت سرش نماز بخواند، همیشه می‌آمده نماز می‌خوانده. سراغش را گرفتند، گفتند این کجاست، نیست دیگر. یک کسی را فرستاد، گفت نکند مریض باشد، طوری باشد. گفته نه من دیگر شما را عادل نمی‌دانم پشت سر شما نماز بخوانم. گفته بود برای چی عادل نمی‌دانی؟ من آن روز داشتم خانه‌تان را نگاه می‌کردم از پشت بام دیدم کنار حوض به خانم‌تان آب پاشیدید. گناه کبیره، دارید در خانه مردم را نگاه می‌کنید این اشکال ندارد؟ بعد حاج آقا مثلاً آب پاشیده به خانمش، یک عبادت است. شوخی کردن یک عبادت است. آن وقت این را اشکال می‌دانند. نه داشت در خیابان راه می‌رفت دست خانمش را گرفت. مستحباتی را واجب کردیم که اگر رعایت نکند آن شخص فاسق شده از نظر ما.

بهانه‌گیری از ظاهر و سنت‌ها

همه ما حدیث داریم در این که مردها سرمه بکشند. این آقا چرا سرمه نکشیده؟ الان یک مرد سرمه بکشد می‌دانید سوسک می‌شود در این جامعه. اگر یک موقع دیدید یک کسی کشیده، ما بارها شده بزرگانی را دیدیم و رفتیم زیارت‌شان که سرمه کشیدند و در خانه هم نشستند یا با سرمه سر کلاس آمدند. برای ما تدریس می‌کردند. سال‌ها هم می‌رفتیم فلان ولی خدا، فلان استاد مستحب بود سرمه بکشد. برای تقویت چشم خوب است. الان منسوخ شده. چرا عمامه نبسته؟ چرا عبا نپوشیده؟ چرا نعلین نمی‌پوشد؟ از این بهانه‌ها بگذریم.

لغزش دیگران، بهانه لغزش ما نیست

آنهایی که با دانش‌آموزان سر و کار دارند زیاد دیدند مثلاً می‌گوید معلم‌مان با من لج است، معلم‌مان خیلی بد است. بهانه‌گیری. هیچ کس معصوم نیست، ممکن است گناه بکند، گناه کبیره بکند و این بهانه‌ای برای بی‌دینی ما، لغزش دیگران بهانه‌ای برای لغزش ما نیست. قرآن می‌گوید هر کدام از شما را ما تنهایی محاکمه می‌کنیم. قیامت هم که همه هستند ولی تنهایی محاکمه صورت می‌گیرد، نفر به نفر. ربطی ندارد اصلاً. مثل یک جنینی که مثلاً چند قلو باشند یکی‌شان سر نیاورده باشد یا دست نیاورده باشد. خوب آنها چهار تا دست آورده‌اند کافی است دیگر؟ نه. یا نیاورده باشند به کسی نمی‌دهند اصلاً ربطی به هم ندارد. پنج قلو هستند متولد شدند ولی هیچ کدام ربطی به هم ندارند. هر کدام جداگانه محاسبه می‌شوند، روح جدا، نفس جدا، محاسبه جدا. پس لغزش دیگران دلیلی بر لغزش ما نیست.

فرار از استاد به دلیل برملا شدن ضعف‌ها

بهانه‌گیری این است که من زود دنبال یک چیزی بگردم که چون با این استاد نمی‌توانم، این استاد یک طوری است که وقتی من می‌روم کنارش، زود بر ملا می‌شود. مثل پیامبر، پیغمبر اکثر افراد زمان خودش تحملش را نداشتند. بعضی از همسران‌شان هم تحملش را نداشتند. فامیلی‌هایش، نزدیکانش اصلاً تحملش را نداشتند. اکثر کسانی که پیغمبر را دیدند دوست نداشتند با پیغمبر کنار بیایند چون، پیغمبر وقتی نزدیکش می‌شدند چون آینه تمام نما بود، نورانیتش زیاد بود، ظلمت بقیه را نشان می‌داد.

استاد، مربی و رب

این می‌گوید من با این استاد نمی‌توانم، من یک استادی می‌خواهم که ماست مالی بلد باشد، شیره سرم بمالد. من وقتی می‌روم سر درسش، کنارش قرار می‌گیرم، ضعف‌هایم معلوم نشود. هی بگوید آره تو خیلی آدم خوبی هستی، خیلی سبزی آبی هستی، خوب هستی، ضعف‌هایم را به من نگوید. استاد اینطوری نیست، استاد کارش گیر دادن است، کارش ایراد گرفتن است، تربیت است، تعلیم است. اگر مربی هم باشد باید تو را تربیت کند. «رب» کلمه رب که ما به الله می‌گوییم یعنی آن کسی که نقاط ضعف را چی کار می‌کند؟ تبدیل به نقاط قوت می‌کند. می‌گوید اینجای کارَت این است، این تمرین را انجام بده. بقیه کارها نه. این تمرین را انجام بده اینجا. ما خوش‌مان نمی‌آید لذا دنبال بهانه هستیم که یک لغزش از این استاد ببینیم بعد نروم. اینطوری، یک بهانه‌ای بیاورید. بلغزد یک جا، یک گناهی مرتکب شود بعد بگویند اصلاً سر خودتان را کلاه نگذارید.

بهانه‌گیری برای توقف سیر معنوی

آمد خدمت امام سجاد (علیه السلام) گفت، یک آقایی پدرم را کشته می‌خواهم، قصاصش کنم. حضرت گفت کی هست حالا؟ گفت استادم است. استادت هست نمی‌توانی قصاصش کنی. پدرم را کشته، نمی‌توانی قصاص نه. حق دارد گردنت، چند صباحی رفته پیش او یک چیزی خوانده بود و ما خیلی راحت دنبال بهانه‌گیری هستیم و این برای ماها زیاد پیش می‌آید. فلان استادمان فلان جا لغزش کرد، فلان اتفاقی پیش آمد، فلان گناه انجام شد. اصلاً یک چیزی که اصلاً گناه نیست. حالا اگر گناه باشد ما خیلی زود این را بهانه می‌گیریم برای اینکه سیر خودمان را متوقف کنیم. لذا این که الان شایعه است که نمی‌دانم آخوندها اینطوری، مراجع اینطوری، آن استاد اینطوری، هیچ کس سالم نیست. اینها همه‌اش بهانه‌های نفس ماست که ما دوست داریم همه را زیر سوال ببریم، گل آلود کنیم اوضاع را تا خودمان راحت‌تر گناه کنیم، آزاد باشیم. همه چیز را ببریم زیر سوال.

زیر سوال بردن مقدسات برای توجیه گناه

شما در این مملکت دیدید یک جایی روزنامه‌نگارها، بعضی از سیاسیون نشستند برای اینکه اوضاع خودشان را توجیه کنند ائمه را زیر سوال بردند. چقدر مقاله نوشته شد در روزنامه‌ها، کتاب چاپ شد، سخنرانی شد حتی گفتند خدا هم می‌تواند اشتباه کند، ما علیه خدا هم می‌توانیم تظاهرات کنیم. معصومین هم گناه می‌کنند، قرآن هم درش اشتباه هست. اینقدر آدم بهانه‌گیر می‌شود که برای اینکه خودش آزاد باشد خدا، معصومین، قرآن، همه را می‌برد زیر سوال که بتواند راحت‌تر گناه کند. برایش استدلال هم می‌آورند. این یکی از آن بهانه‌ها قدرتمند است که در طول تاریخ بوده همیشه. از همه انبیاء بوده تا به الان، از پیغمبر، شما ببینید چقدر پیغمبر زیر سوال رفته، چقدر ائمه زیر سوال رفتند.

بهانه‌گیری فقها علیه امام زمان (عج)

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید که وقتی امام زمان ظهور می‌کنند عده‌ای از فقها، علما، علیه امام زمان حرکت می‌کنند. ببینید اینقدر آدم بهانه‌گیر. امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید با قرآن علیه امام زمان استدلال می‌کنند که تو کارت خلاف شرع است به امام معصوم. تو طبق این آیه داری گناه می‌کنی به خلیفه الله، به مظهر خدا، به قرآن ناطق، ایراد می‌گیرند که راه خودشان را بروند. از این چیزها، ما در طول تاریخ الان هم جامعه خودمان پر از این بهانه‌گیری‌هاست.

بهانه‌گیری محیطی و مسئولیت فردی

یکی دیگر از بهانه‌ها، بهانه محیطی است. آره من محیط‌مان بد بود، در یک محیط بد بودیم. خدا از محیط‌های بد «یخرج الحیّ الی المیت» زنده را از دل مرده در می‌آورد. در طبیعی‌ترین، فاسدترین محیط‌های دنیا چه اولیایی تربیت شدند. خدا اینها را می‌آورد می‌گوید امکانات تو بیشتر بود یا امکانات اینها؟ ضعف تو بیشتر بود یا ضعف اینها؟ محیط تو فاسدتر بود یا محیط اینها؟ این هفده هزار تا کانال ماهواره تهدیدش می‌کرد. چند هزار تایش را از این هفده هزار تایش سریع ابتذال، سکس، بدگویی، کفر، تبلیغ مذاهب باطل بود. چطور بین این همه اینها راه را تشخیص داد و تو بین این همه کتاب، دانشمند، عالم، شبکه‌های خوب، اساتید خوب گفتی من را نفهمیدم. من هنوز واقعاً هزار تا ابهام دارم، سوال دارم، شبهه دارم، چطوری تو اینطوری شدی؟

مهاجرت برای حفظ دین

در همان محیطی که می‌گویی من رفتم آنجا هزار تا سوال برایم پیش آمد چطور هزاران سوال دیگران برطرف شد، بقیه به یقین رسیدند و تو به شک افتادی، تو به تردید افتادی. در همین قم ما از هر کشوری طلبه داریم بروید از اینها خاطرات‌شان را بپرسید. اینها واقعاً دنبال حق بودند، بهانه‌گیری‌شان را گذاشتند کنار. لذا روز قیامت این نص قرآن است. قرآن می‌گوید به جهنمی‌ها می‌گویند تو چه حالی بودید آنجا «قالوا کنا مستضعفین فی الارض» ما در زمین که بودیم محیط‌مان محیطی بود که خبری از دین و دینداری نبود. خانواده‌مان همه اینطوری بودند، پدر و مادرمان اینطوری بودند، عمه‌هایم اینطوری بودند، دایی‌هایمان اینطوری بودند. اصلاً من یک کشوری بودم. ملائکه چه می‌گوید: «الم تکن ارض الله واسعه فتهاجرون» زمین خدا این قدر وسعت نداشت که از آنجا بیایید بیرون بروید یک جای دیگر که دین‌تان را حفظ کنید؟ بهانه نیست که من در یک محیطی رفتم درس بخوانم. اصلاً درس نخوان، آخرتت مهمتر است.

قربانی کردن دین برای دنیا

ما الان هزاران نفر داریم که به بهانه درس خواندن، رشته‌ام، تخصصم، دینشان را قربانی کردند، حیای‌شان را قربانی کردند، ناموس‌شان را قربانی کردند چون می‌خواسته آقا درس بخواند، خانم می‌خواست مدرک تحصیلی بگیرد. ما به هر قیمتی واجب نیست درس بخوانیم. اول آخرتم، اول اینکه من قیامتم به خطر نیفتد. اول انسانیتم، سلامت نفسم مهم است. من اگر قرار باشد به یک قیمتی بروم خودم را مریض کنم، از واجبات بیفتم. از نماز فاصله بگیرم، از دین فاصله بگیرم یا یک دکترا بگیرم. این مسخره کردن خودمان است.

سلامت نفس، مهم‌تر از هر چیز

اصلاً خدا یک همچین عذری را نمی‌پذیرد. ما مهم‌تر از همه چیز دیگر در این دنیا برای‌مان سلامت نفس‌مان مهم است چون قرآن فرمود: «یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم». فقط دل سالم، روح سالم. من رفتم روحم را به انواع و اقسام بیماری‌ها آلوده کردم که یک مدرک تحصیلی بگیرم حالا با این مدرک می‌خواهند چی کارم کنند. خدا فردا ادواردو آنیلی را می‌گذارد جلوی تو. از محیط بدتر، ثروت، شرکت فیات، مشغله، تیم یونتوس، امکانات زیاد، اینطوری مثلاً آمد شیعه شد و چطوری جانش را از دست داد وقتی این همه هم تهدید شد تا به شهادت رسید. فردا ما جلوی آنیلی کم می‌آوریم.

تغییر شغل و محیط برای حفظ دین

فردا خدا می‌گوید این همه چیز داشت تا شهادت آمد تو به چه بهانه‌ای رفتی خودت را فروختی؟ چه جذابیتی برایت وجود داشت؟ به چه بهانه‌ای؟ چی بگوییم؟ پس این یادمان نرود محیط دلیل بر بی‌دینی، ضعیف بودن نیست. رشته است رهایش کن، محیط است مهاجرت کن. قرآن امر کرده از واجبات است، واجبات قطعی مهاجرت، هجرت. من باید فضایم را، شرایط شغلی‌ام را عوض کنم. آبا ما در این کارخانه که بودیم اینطوری بود این لقمه حرام، نمی‌شود لقمه حرام بیاوری بدهی زن و بچه‌ات بخورند. شغلت را تغییر بده. آقا پولش خوب است. نمی‌شود شغلت، دینت را از تو گرفته شغلت را رها کن، برو سراغ یک شغل ساده‌تر با یک درآمد کمتر بساز. اما دینت را حفظ کن. کمتر بخور، کمتر بپوش، کمتر بگرد، ساده‌تر اما سالم. ما می‌خواهیم هم قر و فِر های دنیا را داشته باشیم هم لذات دنیا را داشته باشیم هم آخرت را حفظ کنیم. همیشه اینطوری جور در نمی‌آید. هر چیزی که شلوغت می‌کند باید تغییرش بدهی، باید دنبال یک فضای سالم‌تر، یک محیط سالم‌تر و رفیق‌های سالم‌تر و رشته‌های بهتر و آرام‌تر بگردی.

استخاره و طلب خیر واقعی

می‌گوید آقا گفتند این فقط دکترهایش باید بروم، مثلاً در یک جهنمی طی کنی. آقا بد نیست دکترا داشته باشی، مدرک تحصیلی خوب است اما اگر رفتی جهنم باید واکسنت را بزنی بروی. بگویی من رفتم آنجا جهنمی شدم. می‌گوییم خوب حالا سوختی دیگر. من در این شرایط مثلاً می‌روم، عسلویه یک موقع‌هایی سخنرانی می‌کنم برای عزیزانی که در شرکت‌های گاز، نفت، پتروشیمی هستند در دل زمین، در گرماهای خیلی وحشتناک. آقا بخواهی بروی باید لباس‌های ایمنی بپوشی بروی آنجا. نمی‌گوید نه من لباس ایمنی نپوشم می‌روم آنجا نباید بسوزم اگر سوختم گردن خداست. نه آقا گفتم آنجا گرم است، محیط گرم است باید لباس بپوشی، محیط آلوده است ماسک بزن. اینکه در روایت داریم هر کس بدون استخاره وارد کاری شود «لا من دخل فی امر بغیر استخاره من الله ثم ابتلا لم یوخر» کسی که بدون استخاره وارد کاری می‌شود بعد مبتلا شود اجری ندارد، آسیب ببیند دیگر اجری نمی‌برد. خدا می‌گوید اول استخاره می‌کردی این کار خوب است یا خوب نیست بعد می‌رفتی. این بد جا افتاده برای ما. می‌گوید استخاره، خوب حاج آقا یک استخاره برای ما بیاور. استخاره این نیست که بگویی آقا یک قرآن باز کن، خوب است یا بد است. تسبیح برداری استخاره کنی، استخاره یعنی طلب خیر کردن، اول خیرش را نگاه کن. در یک شغل بعضی‌ها می‌گویند این شغل، شغل خوبی است چون پول در آن است، سود در آن است، درآمد دارد. اصلاً تو اقتصاد اسلامی ما دنبال این نیستیم.

مشاوره و تخصص در استخاره

در اقتصاد اسلامی می‌گویند اول باید حلال باشد، خیری باشد، سود مرحله بعد از خیر و حلالیت است. عاقبت به خیری اصل است. خوب تو که خودت می‌فهمی این جهنم است. نه استخاره کردم خوب آمد. عزیزم تو می‌خواهی ازدواج کنی، ازدواج شرایط دارد، دخترهای خط قرمز، پسرهای خط قرمز مشخص هستند. رفته انتخاب کرده یک دختر با خط قرمز، یک پسر با خط قرمز، بعد اینطوری می‌کند آره استخاره کردم خوب آمد. اصلاً این استخاره‌ها به درد نمی‌خورد. این قدر آدم‌ها با استخاره‌های اینطوری بدبخت شدند، استخاره کردند خوب آمده بعد. یا اصلاً معنی استخاره را نمی‌دانستند. داده یک آدمی که اصلاً استخاره نمی‌داند او هم گفته خوب است یا خودش کرده همینطوری خوب آمده. از این قرآن‌ها هست می‌نویسند خوب، بد برداشته همینطوری نگاه کرده نوشته بالایش خوب، برویم انجام بدهیم. آقا با هر شرایطی نمی‌شود. استخاره یعنی مشاوره، مشاوره یعنی استخاره، فکر استخاره است، رساله خواندن استخاره است. آقا این شرعی است این شغل یا نه؟ این معامله؟ می‌گوید معامله حرام است، ربوی است. آقا استخاره کردیم نه نمی‌شود با استخاره جور در نمی‌آید. بهانه نگیر الکی با یک استخاره بخواهی کار را درستش کنی جور در نمی‌آید.

عمل به استخاره و پذیرش خیر الهی

فقه، معصوم چی گفته؟ قرآن چه می‌گوید؟ با کارشناس. ماشین می‌خواستم بخرم، نمی‌دانم با فلان کس، او که اصلاً کارشناس ماشین نیست که از او سوال کردی. من از ماشین سر در نمی‌آورم، من از زمین سر در نمی‌آورم که از من سوال می‌کنی. برو پیش یک کارشناس. یک مهندس این می‌شود استخاره، یعنی جناب آقای مهندس به نظر شما من این کار را کنم نکنم این ماشین را بخرم؟ نخرم. متخصص خودش، شما می‌خواهی عمل جراحی بکنی چشمت را، نمی‌روی پیش متخصص مغز و اعصاب بگویی به نظر شما من چشمم را عمل کنم یا نه؟ از کی سوال می‌کنی؟ از چند تا کارشناس متخصص چشم. استخاره هم نمی‌خواهد اگر بعد از همه این ابهام‌ها باز نتوانستی تصمیم بگیری. حالا اگر رفتی سراغ قرآن به شرطی که عمل کنی. استاد ما یک موقعی مزاح می‌کند هر کسی می‌آید سراغش می‌گوید استخاره کن می‌گوید چی می‌خواهی خوب یا بد؟ چی دوست داری؟ باور کن بارها شده شخص آمده استخاره خواسته بعد اینطوری می‌کند حاج آقا یکی دیگر بیاور، می‌گوید این هم بد است حالا رویش می‌شود یک موقع بگوید سومی را بیاور، یکی می‌بینی رویش نمی‌شود می‌رود. یک آخوند دیگر پیدا می‌کند حاج آقا شما هم یک استخاره برای ما بیاورید. اینقدر می‌آورد تا خوب بیاید. آقا ورق کاغذ است هی دست بزن بالاخره یکی خوب در می‌آید. اگر خواستی استخاره کنی به نتیجه نرسیدی، دیگر بهانه نگیر.

استخاره واقعی و عمل به آن

استخاره را باید یک کسی که قرآن را می‌فهمد باید استخاره بیاورد. بفهم قرآن را باز کن. نمی‌توانی از باب اینکه من نمی‌دانم خودم، حالا به یک کارشناسی که می‌دانم استخاره می‌تواند بیاورد می‌دهم به او که بیاورد ببینم چی هست و عمل کند پای آن هم بایستم. آمد به حضرت گفت: آقا یادتان هست شما استخاره کردید بد آمد ولی من رفتم، انجام دادم خیلی هم سود بردم. حضرت گفت یادت است معامله کردی سود خوبی بردی فلان شب ایستادی پول شمردن تا دیر وقت، گفت بله. گفت: یادت است نماز صبحت قضا شد گفت: آره. گفت: برای همین بد آمد. تو قیامت نمی‌توانی جواب یک نماز صبح قضا شدنت را بدهی با میلیاردها تومان هم نمی‌توانی جوابش را بدهی. ما چه می‌دانیم خیر است یا بد می‌گوییم آقا استخاره کردیم. اگر استخاره کردی و واقعاً مسیر را درست رفتی با استشاره‌ها، مشاوره‌ها، کارهای تخصصی بعد استخاره کردی پایش بایست نه اینکه من الان خوردم به بن بست پس چرا استخاره بد آمد. خیرت است.

خیر کثیر در ناخوشایندها

«و عسی ان تکرهَ شئیً و هو خیر لکم» قرآن می‌گوید اگر از زن‌هایتان خوش‌تان نمی‌آید (و ان کرهتمون) از همسران‌تان کلاً، زن از مرد، مرد از زن، خوشتان نمی‌آید اینطوری نیست که چون خوشم نمی‌آید برویم طلاق بگیریم «و عسی ان تکرهوا شی و یجعل الله فیه خیراً کثیرا» چه بسا از چیزهایی یا کسانی خوشتان نمی‌آید در زندگی‌تان، مادرت، پدرت، همسرت و خداوند برای تو، در این شخص که تو خوشت نمی‌آید از او خیر کثیری قرار داده تو چه می‌فهمی. مگر ما با پشت پرده غیب آشنایی داریم؟

خدا می‌داند و شما نمی‌دانید

«والله یعلم و انتم لا تعلمون» خدا می‌داند و شما نمی‌دانید. خوشم نیامد چی هست. بنا نیست که همه چیز با خوشایند ما جور در بیاید. اینها همه‌اش بهانه‌گیری است. آقا این مصلحت آخرتی‌ات، مصلحت دنیایی‌ات، روز قیامت می‌توانی جواب بدهی، بگویی آقا من این کار را کردم و محکم، اگر می‌توانی بگویی روز قیامت من این کار را کردم بگویی من کار را درست انجام دادم برو انجام بده یا بگویی من چاره‌ای نداشتم واقعاً این کار را بکنم. خیلی خوب. اما نگاه بکن ببین هوا و هوس در آن نیست. خودخواهی در آن نیست، حسادت در آن نیست، توقع بی‌جا در آن نیست. خوب یک موقع می‌بینی استخاره هم کردی خوب آمده وایستا پایش. آقا درش سختی داشت اینطوری بود آنطوری بود. ما نمی‌فهمیم ما نمی‌دانیم پشت پرده چیست. خوبی‌اش همین حوادثی بود که برایت اتفاق افتاد همین بلاها، همین ضررهایی بود که برایت اتفاق افتاد. اینها خیر تو بود برای تو، بدی‌اش همین لذات و همین پیشرفت‌هایی همین موفقیت‌ها بود که تو رفتی خلافش را انجام دادی به آن رسیدی همین‌ها تو را از خدا غافل کرد. ما نمی‌دانیم پس اگر هم رسیدیم به استخاره با همین شیوه که عرض کردم پایش بایست.

دنیا، آفت راه رسیدن به هدف خلقت

این هم یکی از آن موارد بهانه‌گیری است. یکی دیگر از بهانه‌های فسق و فجور، بهانه‌های تنبلی، بهانه‌های نرفتن به سمت هدف خلقت، داشتن دنیاست. دنیا آفت شده برای خیلی‌ها، می‌گوید آقا ما نمی‌توانیم دیگر. پول دار بودن، کارخانه‌دار بودن، ثروتمند بودن، خوش هیکل بودن، خوش قیافه بودن همه بهانه شده برای چی؟ می‌گوید آقا من تا اینها را دارم اصلاً نمی‌توانم، پول دارم نمی‌توانم باید بروم دنبال عیاشی. کیافی، قارون را در قرآن داریم، آمد خدمت پیامبر گفت: آقا دعا کن پولدار شوم. حضرت فرمود به صلاحت نیست. گفت: آقا شما چی کار داری دعا کن دیگر. بعضی‌ها عقده بی‌ پولی دارند اینطوری هستند به هر قیمتی می‌خواهند از مشکلات اقتصادی نجات پیدا کند به هر قیمتی و لو جهنم باشد. با ربا، با کار خلاف، با گران فروشی با کم فروشی می‌خواهد از این وضعیت در بیاید.

لقمه حلال و رشد معنوی

خوب عزیزم این به مصلحتت نیست، حلال فقط به درد تو می‌خورد. حرام یک لقمه‌اش را شما بخوری درگیرت می‌کند. حرام، خودت، بچه‌ات، همسرت را هار می‌کند، بی‌عاطفه می‌کند، دنیا و آخرتت را می‌گیرد از انسان لقمه حرام و کسی که می‌خواهد رشد معنوی کند تا لقمه‌اش را درست نکرده باشد هزار تا استاد امام معصوم هم مربی‌اش باشد به جایی نمی‌رسد. اول برو شغلت را درست کن، اول لقمه‌ات را درست کن. می‌خواهی رشد معنوی کنی، می‌خواهی اسم جذب کنی اول غذا، حالا فقط غذا حلال بودنش کافی نیست چیزهای دیگر هم دارد طیب بودن، زیبا بودن، جمیل بودن، چند تا شرط دارد این لقمه‌ای که آدم می‌خورد مرحله اولش این است که حرام نباشد. اول سال خمسی‌ات را مشخص کن، سال خمسی داری یا نداری، این همه سال خرج کردی سال خمسی، زکات، چقدر زکات به آنها تعلق گرفته، چقدر واجب الحج بودن نرفتند، چقدر خانم‌ها می‌توانستند بروند نرفتند. اصلاً خانه از پای بست ویران است.

تأثیر لقمه حرام بر روح و روان

حالا که از پای بست ویرانه باشد تو هی برو پیش بهترین استاد هی برو دعا بخوان، هی برو توسل، هی برو سوریه، هی برو کربلا، هی برو مکه فایده ندارد. اول غذا، لقمه ریشه اساسی، این را درستش کن اول، حلال است یا نه؟ اگر نیست بیخود زحمت نکش واقعاً به هیچ جا نمی‌رسی این دیگر سریعترین، من داریم قانون برای شما می‌گویم اول لقمه را در آمد را، اول این که دارد می‌رود پایین می‌شود روح، چون اینطوری است دیگر، ماده می‌شود مجرد، مجردات دارند می‌شوند ماده در این عالم. این لقمه‌ای که دارد می‌رود پایین می‌خواهد بشود خیال، می‌بینی افکار و فکرهای مالیخولیایی پیدا می‌کنی، شب‌ها خواب‌های بد می‌بینی خیال‌های فاسد می‌زند به سرت، لقمه‌ات اشکال دارد عزیزم. می‌خواهد بشود توهم، توهمات قشنگی که می‌توانی با آن تا تو بهشت و بالاتر از آن ببردت. این توهمات قشنگ، خیال‌های قشنگ، می‌بینی خیال‌های فاسد می‌آید سراغت. نمی‌توانی از دست خیال‌های فاسد نجات پیدا کنی، چون لقمه‌ات اشکال پیدا کرده کثیف بوده آلوده بوده، آمده و رفته در معده می‌خواهد تبدیل بشود به خیال می‌بینی یک خیال‌ها، یک خواب‌ها، یک فکرهای کارتونی الکلی می‌زند به سرت بدبینی، بد جنسی، بهانه‌گیری، زودرنجی، عصبانیت، هاری، بی‌عاطفگی، نمک نشناسی، می‌گوید آقا من چقدر محبت به پای این بنده خدا ریختم. چقدر ملاحظه‌اش را کردم چقدر به خاطرش فداکاری کردم. اینطوری جواب من را دارد ناراحت نباش. بنده خدا گرفتار یک چیزی خورده که الان اینطوری است.

شکم‌های پر از حرام و انکار حقیقت

زینب کبری (سلام الله علیها) روز عاشورا، مگر نمی‌شناسد شما را اینها پسر پیغمبر، پسر فاطمه زهرا، پسر امیرالمومنین، امام همه می‌شناسند پس چرا آمدند به جنگ شما «مُلِئَت بُطونهم من حرام» شکم‌هایشان از حرام پر شده بود. حرام فهم انسان را از کار می‌اندازد. عقائد حقیقی را از انسان می‌گیرد. لقمه حرام این کار را می‌کند با آدم یعنی لقمه حرام باعث می‌شود انسان بدیهی‌ترین چیزها را انکار کند. بدیهی‌ترین، شفاف‌ترین چیزها را دیگر نمی‌تواند ببیند اصلاً نمی‌تواند ببیند، تأثیر می‌گذارد روی دیدت، خیال را آلوده کرد وهم را آلوده می‌کند عقل را آلوده می‌کند فوق عقلت را آلوده می‌کند. می‌روی سر نماز می‌بینی هر کاری می‌کنی نمی‌توانی بروی بالا.

قطع ارتباط با خانواده آسمانی

اصلاً راه نمی‌افتد این دل، یک هفته است گریه نکردم دو هفته است اصلاً نتوانستم اشک بریزم. چند هفته است اصلاً شب را از دست دادم سحر ندارم سجاده ندارم گریه ندارم حضور ندارم توسل ندارم با خانواده آسمانی کاملاً ارتباط قطع است. آقا طرف یک خانواده‌ای دارد خیلی هم به آن علاقه ندارد ولی اگر سه چهار روز به من تلفن نزنند یک ذره دلشوره می‌افتد به من. چی شد یک خبری یک زنگی بزنیم به آنها. این یک ماه است که اصلاً از این چهارده معصوم خبری ندارد، یک هفته است قرآن نخوانده، یک ماه است قرآن نخوانده. اصلاً در بهار نرفته به هیچ وجه چیزی دریافت نکرده نه ملاقاتی نه حرفی نه حدیثی، نه یادی.

پولداری و غفلت از خدا

پولدار هستی؟ به هر قیمت که نمی‌شود. حالا اصلاً حلالش هم، حلالش هم هست باید برنامه‌ریزی داشته باشی. مشتری آمد نماز اول وقت را رها کنی بروی دنبال مشتری، هر چی بخوری خراب می‌شود هر پولی از آن نماز اول وقت که عقب افتاده برود در این گلوی تو، حرام نیست ولی سایه دارد، سایه‌های وحشتناک می‌اندازد. خدا صدایت کرده می‌گوید بیا. درآمد مال من است سود من می‌دهم برکت من می‌دهم حالا الان به تو می‌گویم بیا، به خدا می‌گوییم نه، خدایا من که به تو اعتماد ندارم که تو به چیزی بدهی، به این مشتری که آمده در مغازه بیشتر اعتماد دارم خدایا الان حوصله‌ات را ندارم، چهار بعد از ظهر، پنج بعد از ظهر رفتم خانه نماز می‌خوانم. خوب بعضی‌ها پولداری‌شان بهانه می‌شود برای اینکه می‌گویند ما وقت نداریم کارخانه داریم گرفتاریم ثروت داریم شغل داریم تجارت داریم ما که به این حرف‌ها نمی‌رسیم. الان نگاه کنید این بهانه، خانم تو برو سر این کلاس، تو این کتاب را بخوان بعد ببین با بچه‌ها چطوری رفتار کنیم بچه‌ها گردن تو. من نمی‌رسم.

بهانه‌های مسئولیت‌گریزی

من سیاستمدارم، من رئیسم، من نماینده مجلسم، من استادم، من سرهنگم، من سرم شلوغ است من استاد دانشگاه هستم من نمی‌رسم همین شما بروید کلاس، خودتان درس بخوانید ببینید با بچه‌ها چطوری باید رفتار کنیم من که فرصت ندارم. آدم فرصت خودش را نداشته باشد. همین بهانه‌های اینطوری. داشتیم خوب دارندگی و برازندگی داشتیم رفتیم خارج داشتیم ماشین آنچنانی داشتیم خوب خانه میلیاردی، چند صد میلیاردی و چند ده میلیاردی.

پول، ماده شهوات و یار تقوا

صبر کن نوبت تو هم می‌رسد. خوب حالا چی کار کنم. حالا من پول دارم نروم مثلاً عیاشی و کیافی که پولدارها می‌کنند. آقا سلامت قلبت را نگاه کن ببین اگر به سلامت قلبت لطمه نمی‌زند نوش جانت برو. تیر خلاص را حضرت علی اینطوری می‌زند «المال ماده الشّهوات» پول خیلی خوب است کسی نمی‌گوید بد است دنیا خیلی خوب، پول هم خیلی خوب است. «نعم العون الی التّقوی» اینقدر خوب است بسیار یار خوبی برای آدم با تقواست برای اینکه می‌تواند با آن آخرت بسازد. دنیا را بساز آخرت را هم بساز، تجارت، شریفترین کارها تجارت است. دیگر اینقدر است که پیغمبر فرمود برکت ده قسم است نه قسمش در تجارت است.

ظرفیت ثروت و خطر غفلت

ما اینها را انکار نمی‌کنیم رد نمی‌کنیم اما ظرفیت آن را داری چون حضرت فرمود وقتی پول بیاید شهوت‌ها زنده می‌شود. امکانات تا جلوی آدم می‌آید آدم هوس می‌کند برود دنبال دنیا اصلاً خدا را فراموش می‌کند قسی القلب می‌شود. این را عوض کنم آن را عوض کنم. اینجا بروم آنجا بروم. همین وقتی پول آمد بلا آمده، پول فقط باید نصیب کسی بشود که ظرفیت دارد. حضرت گفت برای صلاح نیست گفت آقا دعا کن. دعا کن من پولدار شوم. دعا کرد کم کم دیگر نه مسجد پیدایش شد نه پیش پیغمبر پیدایش شد رفت برای خودش دنبال کارهای دیگر، یک موقع که ثروتمند کلان شد پیغمبر فرستاد مأمورها را که آقا زکاتت را خمست را بده برای کسانی که نیازمند هستند پول چی؟ پول زور پیغمبر می‌خواهد از من بگیرد؟ اینقدر بی‌ادب شده بود. جایی داریم پیغمبر یک پول از خودش داد گفت برو با این کار کن برکت پیدا کرد یک جا دعا کرد گفت آن یک سکه من را پس بده پس داد دوباره به حال اولش برگشت. همه چیز را از دست داد آدم خوب شد.

خودشناسی و ظرفیت ثروت

چرا ما باید همه چیز را از دست بدهیم تا آدم خوبی شویم. چرا اینقدر بد فکر می‌کنیم چرا بد عمل می‌کنیم آقا بگذاریم یک جامعه اسلامی همه ثروتمند شوند همه خوب پولدار شوند کار تجاری کنند خیلی هم خوب است ولی با ظرفیت، با خودشناسی. چرا باید هی خدا در ما ببیند که ما ظرفیت ثروت را نداریم، بعد می‌گوید بابا این بنده‌ام اگر من به او ثروت بدهم بیچاره می‌کند خودش را می‌رود جهنم. حیف است برود جهنم بگذار تو همین گرو هشت و نه باشد ولی برود بهشت.

بهانه‌های زیبایی و خودنمایی

به خدا می‌گوییم خدایا من ظرفیت ثروت دارم ظرفیت زیبایی دارم ظرفیت خوش هیکلی دارم. می‌گوید من می‌توانم با این هیکل با این قیافه اینطوری بیایم بیرون محجور بیایم بیرون. یک شعر هم هست تا نباشد چیزکی مردم نگوید چیزها. آقا غلط است این چیزها. بهانه می‌کنیم برای غیبت کردن، پری رو تاب مستوری ندارد. خوشگل تحمل این که مخفی باشد را ندارد بالاخره باید قیافه را نشان بدهد، به مردم که من چه چشم و ابروی خوشگل دارم هیکل خوشگلی دارم قیافه خوشگلی دارم. عزیزم کسی که این شعر را گفت یک عارف بود. آن هم در مورد یک پری روی که تاب مستوری ندارد آن هم حق داشت تاب مستوری نداشته باشد خودنمایی کند کمال مطلق، زیبا مطلق، خدا، در مورد آدم‌ها نیست این شعر، پری روی تاب مستوری ندارد. چون خوشگل است باید بیاید خودنمایی کند. همین بهانه می‌شود.

حیا و الگوهای معصوم

من این هیکل این قیافه، پول دارم باید بیایم لباسم را به رخ مردم بکشم، طلاها، جواهرات بیایم بقیه را دق بدهم، تحقیرشان کنم با قیافه خودم با هیکل خودم، با لباس خودم، با سواد خودم. این حرف‌ها چی هست آقا. لذا فرمود کسانی که بی‌حیایی کردند از توی زن‌ها. روز قیامت خداوند حضرت مریم (سلام الله علیها) را می‌آورد می‌گوید تو زیباتر بودی یا مریم. آقایونی که بی‌حیایی کردند می‌آورد می‌گوید شما زیباتر بودید یا یوسف؟ ما الان در این جامعه‌مان آنقدر حریم داریم که نگو، آن قدر یوسف داریم که نگو. فردا اینها را خدا می‌گذارد جلوی ماها، ماها شرمنده می‌شویم خجالت زده می‌شویم. با یک بیت شعر، شعر مال عالم خیال است. شعر همیشه درست در نمی‌آید. بسیاری از اشعار که ما می‌خواهیم به کار بگیریم‌شان، کاربرد ندارد.

تطبیق شعر با وحی و عقل

شعر باید با آیات با روایات تطبیق داده شود بعد بشود از آن استفاده کرد اما اگر شاعر دلش خواسته برای تنگی قیافه می‌خواسته قیافه ننگ نباشد یک چیزی پرانده، ترانه‌سرا بوده یک چیزی گفته، حالا ما باید همان را بهانه کنیم. بله دیگر به قول شاعر، نه عزیزم، همه جا تو نمی‌توانی بگویی به قول شاعر به قول آقای فلانی نویسنده معروف، آقا نویسنده معروف معصوم نیست. تو فقط یک زمانی می‌توانی از قول یک نفر یک چیزی را نقل کنی. زمانی که آن چیزی که دارد می‌گوید عصمت پشتش باشد خدا تأیید کند با نظام خلقت انسان با حیات و سلامت انسان سازگاری باشد. اما حالا به قول دکتر فلانی، به قول شاعر فلانی، به قول فلان بازیگر به قول فلان هنرپیشه، به قول فلان ورزشکار، آقا هنرپیشه و ورزشکار، دکتر و مهندس و معلم ما نیستند که الگوی ما نیستند که. ما الگوی‌مان چهارده نفر هستند معصومین. «ولکم فی رسول الله اسوه حسنه» ولسلام.

معیار پذیرش حدیث و کلام

استاد فلانی، استاد فلانی اگر حرفش با کلام معصوم و وحی جور در نیاید باید بزنی به دیوار، معصوم گفته، معصومین فرمودند اگر از ما هم، دیگر از این بالاتر داریم. اگر از ما یک حدیثی به شما رسید که شما دیدید این حدیث جور در نمی‌آید با قرآن (فاضربوه علی الجدال) این حدیث‌های ما را بزنید به دیوار، هیچ کدام اعتبار ندارد آره یکجا یک حدیثی خواندم براساس آن حدیث عمل کردم. عزیز دلم تو کارشناس نیستی، در معتبرترین کتاب‌های‌مان، آقا بحارالانوار خواندم، بحارالانوار حدیث ضعیف دارد حدیث غلط هم دارد، حدیث مستند و قویی هم دارد. در کتاب کافی هم اینطوری است معتبرترین کتاب‌های‌مان، حدیث ضعیف هم ممکن است در آن باشد. یا الان زمانش نیست من که کارشناس روایت نیستم که یک استاد یک متخصص باید بالا سر کار باشد. همینطور کتاب خواندم یک کتاب حدیث اینطوری دیدم. نه نمی‌شود.

رضایت خدا در ناخوشایندها

حضرت فرمود، حدیث ما هم به شما رسید همینطوری در بست قبول نکنید باید به قرآن بخورد. باید کارشناس تصدیق کند بعد از این روایت می‌توانی استفاده کنی حالا وقتی من معصوم را نمی‌توانم اگر هر حدیثی دستم رسید عمل کنم بهانه کنم حدیث را نمی‌توانم بهانه کنم چطوری می‌توانم بگویم دکتر فلانی، استاد فلانی، آن هم اگر حرفش با معصوم سازگاری نداشته باشد قابل پیروی نیست. بهانه نکنیم. آره این را یک استادی اینطوری گفت یک آقایی اینطوری گفت یک اهل دلی اینطوری گفت ممکن است برای خودش یک چیزی گفته باشد از دل خودش، اصلاً ممکن است ما این حرف را نفهمیده باشیم. او یک چیزی گفته من نفهمیدم اصلاً. اینقدر اتفاق افتاده اساتید یک چیزی گفتند من منظورشان را نفهمیدم بعد گرفتیم و عمل کردیم. نفس ما بهانه‌گیر است.

مقابله با بهانه‌گیری نفس

دقت کنید این خطر بسیار بزرگی است هر جا دیدیم بهانه‌گیری می‌کند باید بایستیم جلویش. لذا یک قاعده من به شما بگویم این را ما در معرفت نفس گفتیم در بخش شیطان و صور مقدس، موسی (علیه السلام) به خدا عرض کرد خدایا من می‌خواهم بدانم رضایت تو کجاست. فرمود: «رضای فی کرهک» آنجایی که تو خوشت نمی‌آید آنجا رضایت من است. من یک عالم نفس چرانی کردم و کیفم کردم حالا یک استخاره هم کردم استخاره هم خیلی عالی آمد آخ جون استخاره خوب آمد. برو در دلت با خدا یک حرفی بزن خدا می‌گوید. خودت هم می‌دانی خلاف است زنگ زدم دفتر مرجع به من گفت خلاف است استخاره کردم خوب درآمده نمی‌شود. یا فلان کس گفت خوب است فلان دکتر، مهندس. دکتر مهندس مرجع تقلید ما نیستند کارشناس نیستند. مسئله فقهی داری باید از مرجع تقلیدت سوال کنی. والسلام. نگذاریم بهانه بدهد نفس دست‌مان و باید آدم درگیر شود هی درگیر شود تا کم کم به یک قدرتی برسد. بهانه‌گیری برای اینکه تنبلی کنیم، بی‌حوصلگی کنیم کسالت کنیم زیاد بود، بنشینیم بنویسیم این تمرین‌ها را. این را حتماً من خواهش می‌کنم عزیزان بنویسند هر کدام ده تا پانزده مورد بهانه‌گیری بنویسند. بهانه‌گیری‌های خودشان، دیگران، این قابل استفاده است برای دیگران، بیاورند حتماً به من بدهند چون می‌توانیم در اختیار دیگران هم قرار بدهیم. کار کنیم تمرین کنیم ببینیم من تا به حال در عمرم چقدر بهانه‌گیری کردم.

روانشناسی امام سجاد (ع)

دیگران هم می‌شناسم خیلی‌ها دارند بهانه‌گیری می‌کنند و این بهانه‌گیری باعث می‌شود من در حرکت به سمت خانواده‌ام تعلل کنم. نمی‌خواهم به خانواده آسمانی‌ام به الله نمی‌خواهم برسم نمی‌خواهم به ابدیت خودم، آبادانی بدهم. فقط بهانه، بهانه، بهانه. سلام و صلوات خدا به روح پر فتوح امام سجاد (علیه السلام) که اینطوری دارد ما را روانشناسی می‌کند هیچ جای دنیا شما این روانشناسی را ندارید. این مباحث دقیق روانشناسی. یکی از مشکلات همه انسان‌ها بهانه‌گیر بودن هست. روی این کار کنیم ببینیم تا به حال چقدر اشتباه کردیم و چقدر بهانه‌ها الان داریم برای تنبلی‌ها و بی‌حوصلگی‌ها. والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  1. نشناختن بیماری‌های نفسانی و دشمنان درونی، مانع از دریافت کمک و قوت از خانواده آسمانی و حق تعالی می‌شود.

  2. کسانی که خود و جاودانگی‌شان را باور نکرده‌اند، با بهانه‌گیری از “شدن” و رشد معنوی فرار می‌کنند.

  3. بهانه‌گیری، استعدادهای ابدی و آخرتی ما را ضایع می‌کند و با دروغ‌هایی که به خود و دیگران می‌گوییم، خود را معطل نگه می‌داریم.

  4. لغزش دیگران، حتی افراد متدین و مورد احترام، نباید بهانه‌ای برای توقف سیر معنوی و بی‌دینی ما باشد، زیرا هیچ کس جز معصومین، بی‌عیب نیست.

  5. بسیاری از عیب‌هایی که در دیگران می‌بینیم، ممکن است اساساً عیب نباشند و ناشی از باورهای غلط ما باشند.

  6. ما در جامعه، حلال‌های خدا را به ناحق حرام کرده‌ایم و با سخت‌گیری‌های بی‌مورد، دیگران را از مسیر دین دور می‌کنیم.

  7. هر فردی در قیامت به تنهایی محاکمه می‌شود و لغزش دیگران، دلیلی برای لغزش ما نیست.

  8. استاد و مربی واقعی، کسی است که ضعف‌ها را آشکار کرده و به تبدیل آن‌ها به نقاط قوت کمک می‌کند، نه کسی که ضعف‌ها را پنهان کند.

  9. بهانه‌گیری برای توقف سیر معنوی، اغلب ناشی از تمایل به زیر سوال بردن مقدسات و توجیه گناهان خود است.

  10. محیط بد، بهانه‌ای برای بی‌دینی و ضعف نیست؛ زیرا خداوند می‌تواند زنده را از دل مرده بیرون آورد و در فاسدترین محیط‌ها نیز اولیایی تربیت شده‌اند.

  11. اگر محیطی مانع حفظ دین و سلامت نفس می‌شود، مهاجرت و تغییر شرایط شغلی و زندگی، از واجبات است.

  12. سلامت نفس و حفظ آخرت، مهم‌تر از هر مدرک تحصیلی یا موفقیت دنیوی است که به قیمت بیماری روح و دوری از واجبات به دست آید.

  13. لقمه حلال، ریشه اساسی رشد معنوی است و تا زمانی که لقمه انسان درست نشود، هیچ استادی نمی‌تواند او را به جایی برساند.

  14. لقمه حرام، فهم انسان را از کار می‌اندازد، عقاید حقیقی را می‌گیرد و باعث انکار بدیهی‌ترین حقایق می‌شود.

  15. پول و ثروت، اگرچه فی‌نفسه خوب است و می‌تواند یار خوبی برای تقوا باشد، اما اگر ظرفیت آن را نداشته باشیم، می‌تواند بهانه‌ای برای غفلت از خدا و سقوط معنوی شود.

  16. زیبایی و خوش‌هیکلی نباید بهانه‌ای برای خودنمایی و بی‌حیایی شود؛ الگوهای ما معصومین هستند که در اوج زیبایی، حیا را حفظ کردند.

  17. هر کلامی، حتی از اساتید و بزرگان، باید با کلام معصوم و وحی الهی سنجیده شود و در صورت عدم سازگاری، قابل پیروی نیست.

  18. رضایت خداوند در ناخوشایندهای ما نهفته است؛ آنجایی که نفس ما از چیزی کراهت دارد، ممکن است رضایت الهی در آن باشد.

  19. استخاره واقعی، طلب خیر از خداوند است که با مشورت با متخصصان و کارشناسان و سپس عمل به نتیجه آن، حتی اگر ناخوشایند باشد، محقق می‌شود.

  20. باید با بهانه‌گیری‌های نفس مقابله کرد و با تمرین و درگیری با آن، به قدرتی رسید که مانع از تعلل در حرکت به سمت خانواده آسمانی و آبادانی ابدیت شود.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه
راویان گفتاوردهای این جلسه