خانواده آسمانی – جلسه 053

متن کامل جلسه

آثار محبت آل محمد (ص)

بحثمان را در روایتی که از ابن عمر نقل شده بود، از قول نبی اکرم درباره محبت و آثار محبت امیرالمؤمنین علیه السلام ادامه می‌دهیم که آخرهای این روایت هستیم: “من احبَّ آل محمدٍ اَمِنَ مِن الحسابِ و المیزان و الصراط”. اینجا دیگر بحث از امیرالمؤمنین علیه السلام تمام شد. در ادامه روایت، آل پیامبر را آورده است که هر کسی آل پیامبر را دوست داشته باشد، از حساب و میزان و صراط در امان است. این بشارت بسیار بزرگی است که عشق کاری می‌کند که انسان در صحن قیامت این معطلی‌ها را نداشته باشد. عرض کردم به شرطی که واقعاً یک محبت حقیقی، جلوه‌کننده در عمل باشد. اگر این محبت بیاید و در عمل جلوه کند، ان‌شاءالله یک مودت باشد، این‌گونه خواهد بود که بزرگ‌ترین خانه‌های قیامت شامل حال این نیست: یکی حساب، یکی میزان و یکی صراط.

شما اگر انسان بداند، عظمت این روایت را کسی نمی‌تواند درک کند مگر کسی که با حساب‌کشی خدا آشنا باشد، یعنی با مقوله حساب در قیامت، با صراط، بدبختی‌های صراط آشنا باشد که سه هزار سال راه در جهنم انسان باید برود که از مو باریک‌تر و از شمشیر تیزتر است و مسئله میزان، سنجش، خیلی مهم است. همه این‌ها را عشق پر می‌کند. همان‌طور که در روابط انسان‌ها، عشق همین کار را می‌کند. وقتی دو نفر به معنای حقیقی عشقی دارند به همدیگر، واقعاً همدیگر را دوست داشته باشند، حساب و میزان سنجش و خیلی کارهای دیگر در کارهایشان نیست. بی‌حساب عاشق هم هستند و بی‌حساب هم رفتار می‌کنند. هر کدام سعی می‌کنند برای دیگری فداکاری بکنند و بیشتر به دیگری برسند، بیشتر برای دیگری باشند، چون وقتی که عشق آمد، یک قاعده ظهورش خیلی بیشتر هست.

قاعده “هو انت” در عشق حقیقی

چه کسی می‌تواند بگوید آن قاعده چیست؟ یک قاعده که قبلاً درباره‌اش خیلی صحبت کردیم. وقتی شما طرف مقابل را دوستش داشته باشید، یک چیز بیشتر، قاعده “هُوَ اَنت” یعنی او در واقع تو هستی. وقتی او تو هستی، بنابراین انسان به کسی که دوستش دارد بی‌حساب کار می‌کند، مثل پدر و مادر. پدر و مادر در واقع بچه را خودشان می‌بینند. یعنی ما اگر بخواهیم یک مصداق حقیقی و محبت حقیقی معرفی بکنیم، محبت مادر هست به فرزندانش یا پدر. در زن و شوهرها و لیلی و مجنون‌ها، این چیزها می‌گویند هست اما معلوم نیست راست باشد یا نه، شاید راست باشد ولی در مورد پدر و مادرها این‌طوری نیست. در مورد پدر و مادر حقیقی هست، حقیقی محض هست. یعنی واقعاً وقتی پدر و مادر به بچه نگاه می‌کنند، “هُوَ انتَ” هست. یعنی به بچه که نگاه می‌کنند انگار خودش است. هر فداکاری، هر خدمتی که برای بچه می‌کنند، این‌طوری نگاه می‌کنند. خودش عقب می‌ماند، خودش حاضر است مریض بشود، خودش حاضر است فانی بشود اما طرف مقابل که فرزندش است رشد بکند، اوج بگیرد، بالا برود، چون آن‌ها یکی شدن با همدیگر. در واقع پدر و مادر بچه را ادامه خودشان می‌دانند. اما در مورد زن و شوهر این به راحتی امکان‌پذیر نیست. معمولاً در یک درصد خودخواهی، مقایسه، رقابت وجود دارد تا بخواهد به یک چنین چیزی برسد خیلی، خیلی طول می‌کشد. به ندرت در چند میلیون رابطه زن و شوهری شاید یک دانه پیدا شود این‌طوری، ولی در مورد پدر و مادر این‌جوری نیست. پدر و مادرها نوعاً این‌طوری هستند. اگر قرار باشد خلافش باشد، باید بگوییم در چند میلیون رابطه پدر و مادر و فرزندی شاید یک دانه استثناء خلاف باشد. بنابراین وقتی این‌گونه باشد، بی‌حساب دیگر رفتار می‌کند. یعنی شما نمی‌توانید عشق‌ورزی‌های پدر و مادر به فرزند را، مهرورزی‌های پدر و مادر به فرزند را برایش میزانی بگذاری، بگویی چقدر بچه‌اش را دوست دارد یا مثلاً فرض بفرمایید حساب و کتاب برایش بگذارید، نمی‌شود. اصلاً به حساب نمی‌آید. طرف می‌گوید آقا من مادرم را کول کردم و مدینه آوردم، مکه آوردم. فرمود اگر سی و نه بار دیگر هم این کار را بکنی که بشود چهل بار، جای یک شب بارداری را نمی‌گیرد.

هویت آسمانی و زمینی

خوب حالا اگر یک کسی با ائمه وارد یک چنین رابطه‌ای شد، اگر یک کسی با امیرالمؤمنین، با امام زمان وارد یک چنین رابطه‌ای شد، با خانواده آسمانی خودش نه خانواده زمینی خودش، اول از این خانواده آسمانی را پیدا بکند، دقت بکند که فرزند اهل بیت هست، فرزند حقیقی آن‌ها است. این را اول متوجه بشود که پدر و مادر حقیقی ما آن‌ها هستند نه این‌ها که با ازدواجشان بدن ما را دادند. این را متوجه بشود بعد در این خانواده بروند عضو بشود. یعنی حواسش باشد که من با این خانواده هستم. صبح که از خواب بیدار می‌شوم با این هویت از خواب بیدار می‌شوم که یک موقع است که انسان وقتی در روز دارد رفتار می‌کند، این طرف و آن طرف می‌رود با هویت این که من مادرم فلانی بوده است، پدرم فلانی بوده، شاید اصلاً پدر جالبی هم نداشته، مادر جالبی هم نداشته، برایش می‌تواند دردسرساز و عقده هم بشود. ولی این که از خواب بیدار می‌شود حواسش هست مادرش فاطمه زهرا است، حواسش است پدرش امیرالمؤمنین است، پدرش امام زمان است، و با این هویت شروع می‌کند به نگاه کردن اشیاء، صبحانه خوردن، نماز خواندن، سر کار رفتن، ارتباطات، انتخابات، رفتارها و چینش‌های فکری‌اش. یک کسی که به عنوان فرزند اهل بیت چینش‌های فکری دارد، این خیلی فرق دارد. نقشه‌هایش، کارهایش، برنامه‌های زندگی‌اش، نوع نگاهش به زندگی، به همسر، به فرزندان، به جامعه، به مردم دنیا، زمین تا آسمان فرق می‌کند. خیلی اصلاً این آدم، آدم متفاوت، قدرتمند، و با نشاطی است.

عرض کردم ما همه بی‌نشاطی‌هایمان، افسردگی‌هایمان، کسالت‌هایمان، خودکم‌بینی‌هایمان، و حتی شکست‌هایمان، شکست طلاق است، دردسر است، درگیری است، شکست‌های دیگر است، همه اش به این دلیل است که ما داریم با هویت زمینی‌مان زندگی می‌کنیم. با این که حقیقتاً آسمانی هستیم، داریم با چه زندگی می‌کنیم؟ با هویت زمینی زندگی می‌کنیم. یاد نگرفتیم، تمرین نکردیم، هویتی که خدا آفریده‌مان زندگی کنیم، با آن نگاهی که خدا به ما دارد زندگی کنیم، با هویت الهی خودمان، انسانی خودمان و این خیلی استعدادهای انسان را تلف می‌کند، کور می‌کند انسان را، از پیشرفت می‌اندازد، از پرواز می‌اندازد، از نشاط، شادی می‌اندازد و یکسره آدم را مچاله می‌کند. یعنی آدم نمی‌تواند واقعاً از دنیایش لذت ببرد و نه از آخرتش خوب لذت ببرد، کار را خراب می‌کند.

عشق، اکسیر اعظم

خوب شما وقتی که با اهل بیت وارد یک رابطه‌ای عمیق شدید، بی‌حساب و کتاب، شما ببینید پدر و مادر چطوری گذشته بچه‌هایشان را نادیده می‌گیرند. بچه کلی بی‌وفایی کرده است، از خانه فرار کرده، آبروریزی کرده است، مخالفت کرده، اما همین که برمی‌گردد اصلاً پدر و مادر دیگر گذشته را نمی‌بینند. هر وقت بچه برگردد، دیگر گذشته معنا ندارد، دیگر حساب کتابی هم نیست. شما وقتی با اهل بیت بیفتید به رفاقت حقیقی، یک رفاقت واقعاً بی‌حساب، یک رفاقت، یک صمیمیت بیفتید، این خیلی مهم است که من روی این صمیمیت کار بکنم. یعنی اصلاً این معنی صمیمیت چیست؟ یعنی من بگویم خوب الان من با امام زمان صمیمی بودم یعنی چه؟ هر کسی فکر بکند باید قلم و کاغذ دستش باشد، فکر بکند، یادداشت بکند، تمرین بکند، کار بکند، که آقا الان من صمیمیتم با خدا به چه معنا است؟ صمیمیتم با امام زمان به چه معنا است؟ صمیمیتم با خانم فاطمه زهرا چطوری است؟ این صمیمی بودن یعنی چه؟ روی این صمیمی بودن کار کند. اگر خودش را به یک صمیمیت برساند، به یک دوستی بی‌حساب برساند، گذشته اصلاً برای آن‌ها دیگر معنا ندارد. یعنی آن‌ها این رفاقت و صمیمیت و دوستی را که شما با آن برقرار کردی را می‌بینند. این که گذشته چه اتفاقی افتاده است اصلاً با گذشته کاری ندارند دیگر. حالا دیگر گذشته یک کدورتی بوده، یک اشتباهی بوده است، گناهانی بوده، خدا هم همین‌طوری است. لذا می‌فرماید در قرآن: “اولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات” یعنی نه تنها گناهانش را نمی‌بیند خدا، بلکه هر چه گناه هست تبدیل به نورانیت می‌کند، تبدیل به حسنه می‌کند. این در دستگاه الهی امکان‌پذیر است، در دستگاه عشق حقیقی این کار است. اصلاً عشق اکسیری است که شما به قدیمی‌ها که دنبال اکسیر می‌گشتند می‌گفتند ما دنبال یک چیزی هستیم که کیمیا بزنیم به مس چه شود؟ طلا شود. هست، هست، عشق اکسیر است، اکسیر اعظم است. اگر بزنی به گذشته پرگناه یک نفر، همه اش نورانی می‌شود. این مثال پدر و مادر را می‌زنم شما ببینید حقیقی هم هست دارم مثال می‌زنم وقتی این عاطفه شدت دارد، صمیمیت شدت دارد، اصلاً با گذشته بچه خیلی کار ندارد.

اهمیت صمیمیت با امام زمان (عج)

بنابراین اگر انسان واقعاً این کیمیا را پیدا کند، صمیمی شود، بی‌غل و غش بشود با خدا، بی‌غل و غش بشود با اهل بیت علیهم السلام، حتماً به خصوص، به خصوص الان برای ما، معصومین همه جایگاه خودشان را دارند، جایگاه عالیشان را ولی در خانواده آسمانی ما بیشترین کسی که الان ما باید با آن رفاقت و صمیمیت داشته باشیم امام زمان است. یعنی ما با آن سیزده تا هم صمیمی باشیم با این یکی صمیمی نباشیم باز نجات نمی‌دهد ما را، اصلاً نجات نخواهد داد ولی با این که نور واحد هستند. الان تأکید روی امام زمان است. خوب اگر یک کسی با امام زمان به یک رفاقت صمیمیت برسد، بی‌غل و غش رابطه داشته باشد، گذشته دیگر معنا ندارد برای همین از میزان سنجش رد می‌شود. دارم دلایل علمی‌اش را می‌گویم از حساب هم رد می‌شود، صراط هم دیگر هیچی.

موالات اهل بیت و اصلاح دنیا

پس دقت کنید چقدر وجود مقدس امام هادی علیه السلام دقیق چیده این را، جان ما به فدایش: “بموالاتکم علَّمَنا الله مَعالِمِ دینِنا و اَصلَحَ ما کانَ فسد مِن دُینانا”. به عشق شما، به مودت شما خدا معارف دینی را دارد به ما یاد می‌دهد. هر کسی از دین، از خدا، از خودش، از هدف خلقتش هر چه به آن رسیده، این در سایه مودت اهل بیت بوده. استادی که آمده درس داده بدون مودت اهل بیت نمی‌توانسته بیاید درس بدهد، شاگردی هم که رفته نشسته آن هم مودت اهل بیت داشته که رفته نشسته. پس ما اصلی‌ترین نیازهایمان را از کجا داریم برطرف می‌کنیم؟ از مودت اهل بیت داریم برطرف می‌کنیم. بعد می‌گوید: “و اصلح ما کان فسد مِن دنیانا”. انسان آن لحظه‌ای که این قسمت جامعه کبیره را می‌خواهد بخواند انگار می‌خواهد بلند شود بپرد بالا، بپرد پایین، بال در بیاورد از شادی. “اصلح ما کان فسد من دنیانا”، هر چه از گذشته ما بوده خرابش کردیم، فاسدش کردیم، خدا به موالات شما همه را اصلاح می‌کند. چه مژده قشنگی است! تمام خراب‌کاری‌های گذشته را این مودت می‌پوشاند، این عشق می‌پوشاند. خیلی مهم است که حالا مظاهر مختلفی دارد در کلام یکی از مهم‌ترین مظاهری که پوشاننده است صلوات است، که در بحث صلوات توضیح داده‌ایم که یک اسم اعظم است واقعاً. کسی که صبح بلند می‌شود شب می‌خواهد بخوابد دائماً صلوات بر لبش است، این شقی از دنیا نمی‌رود، بدبخت از دنیا نمی‌رود، خیلی ثروتمند از این جا می‌رود. انسان با این ذکر اعظم باید خیلی ارتباط برقرار کند، به خصوص این که “و عجل فرجهم” هم داشته باشد. خیلی مهم است، مظاهر دیگر هم دارد که حالا در جایگاه خودش توضیح دادیم و خواهیم داد. پس به این کلام دقت کنیم و “اصلح ما کان فسد من دنیانا”، هر چه گذشته خرابکاری داشته باشی، این مودت می‌پوشاند.

علائم مودت حقیقی

مودت می‌پوشاند یعنی چه؟ یعنی تو می‌پوشانی به وسیله چه؟ با این مودت جبران می‌کنی. پس علامت مودت حقیقی این است که به تو آرامش بدهد، به تو شادی بدهد، به تو قدرت بدهد، به تو نشاط بدهد، امید بدهد. اگر آدمی هست که ادعای مودت داری اما یک آدم پژمرده‌ای هستی، یک آدم زودرنجی هستی، یک آدم عصبی هستی، یک آدم کلافه هستی، یک آدم ناامید هستی، بی‌انگیزه هستی، از این‌هایی که همه اش دوست دارند یک گوشه بگیرند بخوابند، قرص بخورند، انگیزه هیچ کاری را ندارند، در ارتباطاتشان ضعیف هستند، نه شوهرداری بلد هستند نه مادرشوهری بلد هست نه پدرشوهر داری بلد است نه جاری داری بلد است، نه باجناق داری بلد است نه مادرزن، پدرزن داری بلد است، اصلاً آدم بی‌عرضه‌ای است، ارتباطاتش ضعیف است، نشاط ندارد، آدم دل‌مرده است، مهمانی دعوتش می‌کنند نمی‌رود، با این رابطه برقرار نمی‌کنم با آن رابطه برقرار نمی‌کنم، خانه این نرویم، خانه او نرویم، این طرف نرویم، آن طرف نرویم، این کار را نکنیم، آن کار را نکنیم، یک آدم دل‌مرده است، این اصلاً مودتش به دردش نمی‌خورد، کمکش نمی‌کند اصلاً. کار اقتصادی کرده است شکست خورده دوباره ادامه می‌دهد. برای درس همیشه آمادگی دارد، برای کار، مطالعه، فکر، فهم، تحقیق، برای عبادت همیشه آمادگی دارد، برای خدمت همیشه آمادگی دارد، در داخل گود است همیشه.

مودت حقیقی و آثار آن

علامت این که مودت می‌تواند گذشته را جبران کند، چون مودت چه نوعش می‌تواند این کار را انجام بدهد؟ الان مثلاً می‌گویند اگر شما مثلاً گل را بو کنید یا بخورید این خواص را دارد، خوب قطعاً دیگر این گل مصنوعی نیست، منظور گفتند گل این کار را می‌کند، یعنی چه؟ یعنی گل حقیقی. وقتی می‌گویند “انّ الصلاه تنهی عن الفحشاء و المنکر”، نماز از فحشاء و منکر باز می‌دارد. یعنی کدام نماز؟ یعنی آن که حقیقتاً نماز است پس این که ما داریم حقیقی نیست. اگر گفتند مودت، گاهی وقت‌ها انسان توهم می‌کند مودت دارد. یعنی می‌گوید خوب بالاخره من هم اهل مودت هستم ولی باید ببیند اگر حقیقی باشد معجزه است، اگر مودت به حقیقت برسد این آثاری را که می‌گوید از حساب و میزان و صراط در امنیت است یعنی شخص همه اش را در دنیا استشمام می‌کند، متوجه می‌شود که مودت چه داشته در زندگی‌اش، چطوری از ته جهنم کشانده‌اش در بهشت. وقتی به گذشته‌اش نگاه می‌کند مودت الان را می‌بیند، می‌بیند این مودت چقدر قدرت داشته تمام تلخی‌ها، خاطرات تلخ، زشت، تمام شکست‌ها، تمام مچاله شدن‌ها، تمام تحقیرها همه اش از بین رفت. من شدم یک آدم عزیز، یک آدم شاد، یک آدم قوی، یک آدم با انگیزه، یک آدمی که سر خط هستم الان می‌خواهم مسیرم را طی کنم. اما یک کسی که نه یک آدم عقده‌ای است، همه اش با گذشته دارد ور می‌رود، دل‌شوره‌های زیادی نسبت به آینده دارد، این اصلاً مودت به دادش نمی‌رسد، نه که به دادش نرسیده یعنی مودتش حقیقی نبوده است لذا به دادش هم نرسیده است. مثل یک جنسی هست که می‌گذاری در ماشین شما می‌گویی راحت شما می‌توانی با آن هزار کیلومتر، دو هزار کیلومتر بروی. این‌طوری می‌گوید به تو بعد می‌روی در ماشینت نصب می‌کنی می‌بینی سر پانصد کیلومتر ماشینت خوابید. پس معلوم است جنس چه بوده است قلابی بوده است، اگر حقیقی باشد خیلی قیمت دارد، یعنی اثر دارد مودت، عشق به امام زمان.

علائم منتظر حقیقی

یک کسی می‌خواهد ببیند منتظر حقیقی است یا نه، مثال بزنم مثلاً جز منتظرین هست یا نه. چون منتظر مقامش خیلی بزرگ است. فرمود هر کسی به آن انتظار برسد با من و هم درجه من است روز قیامت می‌دانید یعنی چه این حرف؟ ساده نگیریم، آن جایی که امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید برای یک اسراف یک نفر سیصد هزار سال در جهنم قرار می‌گیرد. بعضی از اسراف‌کارها، تا ما شفاعتشان کنیم بعد از سیصد هزار سال یک گناه صد سال عذاب دارد اگر توبه نکرده باشند، یا یک اخلاق تندخویی، یک فضولی، همه این‌هایی که گرفتار می‌کند آدم را، یک تکبر، حالا یک دفعه فکر کند یک کسی روز قیامت محشور شود بیاید هم درجه امیرالمؤمنین علیه السلام باشد این یعنی خیلی آدم بزرگ و کاردرستی است به هیچ چیزش گیر ندادند، گیر نداشته اصلاً. اگر یک کسی می‌خواهد ببیند واقعاً منتظر است یا نه یا منتظر نیست، منتظر علامت دارد. اما صادق می‌فرمایند منتظر سه تا علامت دارد: 1- پرهیزگار است، اهل ورع است. 2- محاسن اخلاقی دارد، حسن خلق دارد. یک آدم بداخلاق، بدتیز، بی‌حلم و بی‌صبر و عجول و فحش بده و زودرنجی که مثل ترقه می‌ماند که نمی‌تواند بگوید من منتظر هستم، منتظر جهنمی هستی فقط. یک آدم حسود، یک آدم متکبر در مقابل پدر و مادر، یک آدم متکبر در مقابل همسر، یک آدم متکبر در مقابل خواهر و برادر و دیگران. محاسن اخلاق، محاسن اخلاق یعنی شخص روی خودش کار کرده است، اهل عمل، محاسن اخلاق و ورع می‌گوید: “وَ هُوَ منتظر”، این آدم را می‌گویند منتظر. اگر یک کسی به انتظار برسد بله با علی علیه السلام به هم درجه است، اما تا آن موقع نه، باید بگوییم ما در راهیم. ان‌شاءالله در راهیم برسیم به منتظر، شروع کردیم برویم ببینیم می‌رسیم به مقام انتظار یا نه. درجه کمش هم در ما باشد الحمدالله. همین باشد در ما، جزو بی‌انتظارها نباشیم واقعاً منتظر باشیم حالا تا درجات بالا ان‌شاءالله برسیم.

عشق، اکسیر اعظم برای پاکسازی گذشته

پس مفهوم هست که چرا گذشته شخص نادیده گرفته می‌شود، چرا امام هادی می‌فرماید: “و اصلح ما کان فسد من دنیانا”، این خاصیت ذاتی عشق است. شما نمی‌توانی بگویی مثلاً چرا یک جایی کثیف است آب می‌ریزی تمیز می‌شود، این خاصیت آب است. آب هر کجا می‌رود کثافت‌ها را از بین می‌برد. می‌شوید از بین می‌برد خاصیتش این است. نمی‌توانی بگویی چرا یک جایی تاریک است چراغ که زدی همه اش روشن شد، این خاصیت نور است، نور اصلاً ذاتاً این‌طوری است تاریکی را از بین می‌برد. لذا هر چه تاریکی، فساد، اشتباه، شکست در گذشته است واقعاً مودت حقیقی می‌تواند از بین ببرد، این اکسیر اعظم است. بنابراین هر کسی می‌خواهد در زندگی‌اش به یک موفقیت، قدرت در زندگی برسد، یک دنیای خوب داشته باشد نه دنیای بی‌دردسر، چون دنیا را خدا آفریده است، که دردسر داشته باشد، “هر که در این بزم مقرب‌تر است جام بلا بیشترش می‌دهند”، نه این که بلا نداشته باشد. بلا بالاخره خدا می‌گذارد سر راهت. اما این آرامش دارد و “ما رأیت الاّ جمیلا”. این در اوج سختی‌ها، گرفتاری‌ها که برایش پیش می‌آید بدهکاری، خانوادگی، اجتماعی نمی‌دانم چه و چه و چه. یک آدمی است که آرامش دارد، شاد است. ضمن این که این سختی‌ها را هم دارد. یعنی سؤال را این‌طوری دارم به شما می‌گویم من وقتی یک کسی درگیری خیلی دارد می‌گویم عزیزم درگیری‌هایت را نگه دار برای ذهنت، دلت نگه دار برای خدا. در دلت نریز درگیری‌هایت را، درگیری در ذهن است، باید حل شود مثل مسئله ریاضی است الان برایتان مطرح شده می‌خواهید حلش بکنید کجا نگه می‌دارید در ذهن می‌آورید، باید حلش بکنم اما دل نه، دل جای آرامش است، دل جای شادی است، دل جای خانواده آسمانی است. دل جای عشق‌بازی است این را دیگر نباید با مسائلت بریزی آن جا قاطی کنی. مسائل ما در ذهن ما می‌ماند حلش می‌کنیم تمام می‌شود. برای همین هم حضرت فرمود نصف شخصیت عاقل تحمل است نصف آن بی‌خیالی است. چرا؟ چون مسائل را در کجا نگاه داشته، در ذهن نگاه داشته است الان فعلاً به آن توجه نمی‌کنم. الان فعلاً وقت این کار را ندارم، اصلاً انگار نیست. راحت می‌تواند رد بکند وقتی می‌ریزی در دل دیگر نمی‌شود کاری کرد. می‌ریزی در دل فضایت را اشغال می‌کند دل همه شخصیتت است می‌گیرد دیگر هم آدم کینه‌ای می‌شود هم دیگر نمی‌تواند ببخشد. نمی‌تواند عفو بکند، نمی‌تواند اهل مغفرت باشد. این‌طوری می‌شود این که می‌گویند بعضی‌ها عصبانی می‌شوند تا در جهنم نروند ول نمی‌کنند همین است. اما یک کسی که عاقل است وقتی عصبانی می‌شود قشنگ کاملاً رویش سوار است کاملاً کنترلش می‌کند این‌طوری نیست کمربند در بیاورد فحش بدهد، بزند، اخلاق را زیر پا بگذارد. نه این کاملاً نمی‌تواند کنترلش بکند، حلم دارد متانت دارد.

محبت آل محمد (ص) و بهشت

“اَلا و من مات الا حبّ آل محمد فَانا کفیلهُ بالجنّه مع الانبیاء”. اگر یک نفر به محبت آل پیامبر از دنیا برود. این فضای دلش پر از محبت باشد دارد می‌رود با محبت می‌رود زندگی‌اش با محبت است. طرف می‌گفت بابای من آلزایمر گرفته کاملاً فراموشی گرفته است ما را یادش نمی‌آید، فقط نمازش را یادش است، صلوات و اسم اهل بیت را یادش هست. یعنی این دیگر ذاتی شده است. زن و بچه ذاتی نشده است با آن همه سال بچه‌اش ذاتی نیست زنش ذاتی نیست، شغلش ذاتی نیست، چون ذاتی از بین رفتنی نیست. لذا شما می‌گوید ما یک چربی داریم که چربی نیست خوب نمی‌شود دیگر چربی نیست اسمش. قند داریم شیرین نیست نمی‌شود، ذاتش شیرین است این چون ذاتش شده آلزایمر نمی‌تواند آن جا را بگیرد چون آلزایمر اگر بخواهد آن جا را بگیرد باید همه حقیقت شخص را نابود کند این هنوز ذات دارد. آلزایمر چه را از بین می‌برد؟ اموری که چه هستند؟ ذهنی هستند اگر رفت در قلب این با او یکی شده است. شما کسانی را که ظاهراً عقل‌هایشان را از دست می‌دهند به آن ها می‌گویند دیوانه، پیغمبر می‌فرمود نگویید چون دیوانه کسی است که آخرتش را به دنیایش بفروشد. بگویید مریض. این‌هایی که الان اصطلاحاً می‌گویند این دیوانه شده است قاطی کرده است، تیمارستانی است ذاتی‌هایشان را نگاه کنید چند وقت پیش رفته بودیم یک روستایی همین ماه رمضانی شبانه رفتیم، یک روستایی گفتند بیایید سخنرانی بکنید یک روستا خیلی دورافتاده رفتیم، خلاصه یکی دو تا از بچه‌ها آمده بودند با ما آن جا گفته بودند اگر آمدید سی دی، کتاب هم بیاورید یک آقایی آمده بود از همین‌هایی که می‌گویند این‌طوری هستند آمد این سی دی‌ها را دید کتاب‌ها را دید عکس‌ها را دید خیلی خوشش آمده بود بعد نمی‌داد به این بچه‌های ما نمی‌داد نگاه داشته بود همه را، بعد آن مسئول مسجد آمد زبانش را بلد بود گفت فلانی این‌ها را بده می‌خواهند تو را مکه ببرند، می‌خواهند تو را کربلا ببرند ان‌شاءالله، خودم می‌برم همین اسم کربلا و مکه آمد این کلی ذوق کرد درون خودش خوب این ذاتش شده است با این که عقل ندارد، الان فعلاً با شعور نیست، اما اسم مکه آمد اسم کربلا آمد قشنگ گذاشت کنار، گفت برو بنشین مسجد، میکروفن را آماده کن می‌خواهیم اذان بگوییم شما یک دیوانه هم می‌بینی این وقتی می‌آید فحش می‌دهد اصلاً همین‌طوری هست فحش می‌دهد حرف‌های رکیک می‌زند این را می‌زند آن را می‌زند، این هم رفته در کجا؟ مشروب می‌خورد، این هم رفته در ذاتش، ذات این‌طوری است این الان آلزایمر گرفته اما اصلاً اهل بیت یادش نرفته است تمام دارایی‌هایی که داشته تمام ذهنیتات و اعتبارات دنیا رفته اما این محبت اعتباری نیست برای این، این چه است؟ این همه حقیقت این شخصی است این نسبت به اهل بیت شعور دارد آگاهی دارد. لذا می‌بینی در اتاق عمل، اتاق عمل معمولاً وقتی افراد بیهوش می‌شوند از ذات خودشان خیل حرف می‌زنند یا در خواب دیدی بعضی‌ها حرف می‌زنند درون خودشان را بیرون می‌ریزد در خواب. آدم می‌تواند بفهمد این چه کاره است یا از تو ریکاوری که می‌آورند بعد از بیهوشی که می‌خواهد تازه به هوش بیاید در واقع آن محبوب‌هایش را صدا می‌زند. یک دکتری ضبط کرده بود یکی از این بسیجی‌ها را موقع عمل در عمل، کاسه سرش را برداشته بودند، مغزش را عمل می‌کردند زیارت عاشورا می‌خواند. ضبط کردند. یک کسی هم می‌بینی بیهوش می‌شود در ریکاوری می‌آوری، خواب می‌بیند حرف‌های رکیک، بزن، بکش، بگیر، این هم در این است. در این نهادینه شده، اگر یک موقع یک جا خوابت برد حرفی زدی چه می‌گویی یک جا بیهوش شدی به حرف آمدی چه می‌گویی؟ اگر آلزایمر آمد به سراغت پیامبر را هم یادمان می‌رود، آن هم ولی نمازش را یادش است، صلوات یادش است ولی ما را اصلاً به یاد نمی‌آورد شغلش را، دارایی‌هایش را، هیچی را نمی‌داند، اگر ذاتی شد موقع مردن این خیلی خوب می‌رود، این اصلاً دراز می‌کشد مثل این که من همین الان دراز بکشم به عشق اهل بیت همین الان می‌خواهم بروم خدمتشان، اگر این‌طوری بشود پیامبر می‌فرماید: “اَنا کفیله فی الجنه مَع الانبیاء”، من کفیلم، من ضمانت می‌کنم که این با انبیاء در بهشت است. ببینید دقت کنید باید روی چه چیزی سرمایه‌گذاری کنیم. شما می‌روید سر یک کلاس عرفان می‌گوید آقا قدم اول این است، قدم دوم این است، قدم سوم این است، قدم صدم این است. در این دیگر تو را معطل نمی‌کند، همین یک چیز را به تو می‌گوید روی همین کار کن، دیگر نمی‌خواهد جای دیگر سرمایه‌گذاری کنید روی این کار کن. برو روی مودت برو روی دلت کار کن.

سه محبوب اصلی در قرآن

قرآن هم ببینید چقدر قشنگ آب پاکی را روی دست ما می‌ریزد می‌گوید سه تا چیز اگر در دلتان محبوب است، محبوب‌تر از همه چیز هست آدم هستی والا آدم نیستی والسلام تمام شد والا آدم نیستی هر که می‌خواهی باش، با هر درجه‌ای از عبادت، با هر درجه‌ای از زهد، با هر درجه‌ای از تقوی، آدم نیستی. چقدر کار خیر کردی، چقدر جبهه رفتی، چند تا شهید دادی، خودت مجروح شدی، اسیر بودی نمی‌دانم چه بودی، اصلاً این به درد نمی‌خورد بگو ببینم این سه تا چیز در دلت، عزیزترین چیزهایت هستند یا نه، خدا، چهارده معصوم، جهاد. اگر این سه تا نیستند آدم نیستی. تمام شد زحماتت هدر رفته است، هنوز نمره قبولی نداری، چقدر قشنگ این آیه همه چیز را به ما می‌گوید نیازی نیست آدم بگوید مثلاً رفتیم سر کلاس این استاد، چهل سال نشستیم، هی پله به پله، مرحله به مرحله، نه نمی‌خواهد همین یک کلام را روی دلت کار کن روی عشقت کار کن، روی مودتت کار کن روی محبت کار کن، می‌شوی ولی خدا، روی دلت کار کن که حالا ان‌شاءالله در بحث خانواده آسمانی ما، آخرش می‌رسیم به کیفیت برقراری رابطه با امام زمان، می‌خواهیم آن جا دستورالعمل‌ها را بگوییم ان‌شاءالله آنجا بیشتر توضیح می‌دهد.

بغض آل محمد (ص) و محرومیت از بهشت

خوب آخرش چه؟ “مَن مات اَلا بُغض”، این جا دیگر حب نیست. بغض است. “من مات الا بغض آل محمد صلی الله علیه و آله لم بَشُمَّ رائحه الجنه”. این هرگز بوی بهشت را استشمام نمی‌کند اگر به بغض آل پیامبر از دنیا برود. هرگز بوی بهشت استشمام نخواهد کرد، قطعاً این‌طوری است دلایل تخصصی هم که در جایگاه خودش توضیح مفصل در جلسات گذشته دادیم.

پاکی قلب با محبت اهل بیت (ع)

یک فرمایش از وجود مقدس امام باقر علیه السلام داریم که باز در آثار آخرتی محبت هست می‌فرماید که: “لا یحبُّنا عبدٌ و لا یتولانا حتی یطهر الله قلبه”. هیچ بنده‌ای ما را دوست ندارد و ولایت ما را نمی‌پذیرد. مگر این که خدا حتماً دلش را پاک می‌کند. چه مژده‌ای است وقتی بگذار جلوی این آیه که “یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم”. مژده می‌دهد دلت را پاک می‌کند. یک کسی که می‌داند قلب چقدر کارایی دارد در قیامت و همه قیامت یعنی از سکرات موت، برزخ، قیامت و بعد از قیامت یک نفر تمام چیزهایی که شما دریافت می‌کنید به کیفیت قلب شما مربوط است که در این قلب سه تا محبت است یا نیست، تعیین تکلیف است، اگر هست چقدر هست همه بهشت شما که می‌گوید به اندازه همه آسمان‌ها و زمین است وسعت بهشت یک مؤمن از میزان وسعت دل اوست و قلب اوست. ببین دلت چقدر بزرگ است، من الان می‌خواهم بدانم فشار قبر دارم یا یک بهشت وسیع دارم. این یک ملاک ریاضی دارد، کاملاً ریاضی است الان می‌خواهم بدانم فشار قبر دارم یا ندارم، می‌گوید به وسعت قلبت نگاه کن، قلبت وسیع است سعه صدر داری وسعت بهشت داری، نه زودرنجی، حساسی، زود جوش می‌آوری، تحمل یک انتقاد را ندارد. از تو انتقاد بکنند تحمل فشار نداری، تحمل حرف حساب را نداری، تحمل حرف بی‌حساب را هم نداری، بعضی‌ها یک موقع است که تحمل یک حرف بی‌حساب را ندارند. اما حرف حساب چرا، بعضی‌ها نه تحمل حرف حساب را دارند نه بی‌حساب، یعنی کافی است از او انتقاد بشود غصه می‌خورد مثلاً غذا را خراب کرده‌ای خانم دیگر حالا طرف می‌گوید این غذایت شور شده است سوخته، خوب نیست بی‌مزه شده چرا ناراحت می‌شوی بگو آره این‌طوری شده است، درود به آدم‌هایی که این‌طوری هستند آره من خراب کرده‌ام غذا واقعاً شور شده است واقعاً خراب شده است. آره پرده را بد زده‌ام، آره لباس را خوب نشستم، ماشین را خوب تعمیر نکردم، نمی‌تواند عذرخواهی کند کسی که روحیه عذرخواهی ندارد این فشار قبرش خیلی زیاد است. بچه می‌گوید آقا چرا چنین چیزی شده پدر خیلی با قدرت می‌گوید باباجان تقصیر من بوده است من اشتباه کرده‌ام. این خیلی وسعت دارد یعنی اذیت نشد از این که از بچه‌اش معذرت‌خواهی بکند اعتراف بکند، آدمی که قرار است بهشتش به اندازه آسمان و زمین باشد هم حرف بی‌حساب و هم حرف حساب را باید ظرفیت داشته باشد.

تسلیم در برابر اهل بیت (ع)

فرمود چه در حدیث عنوان بصری دوازده تا مرحله داشتیم یک مرحله‌اش این بود امام صادق فرمود اگر به تو حرف ناحساب زدند سعه صدر داشته باش اگر به تو فحش دادند بگو من به تو فحش نمی‌دهم، اگر این چیزی که تو داری می‌گویی در مورد من باشد خدا من را ببخشد و اگر دروغ می‌گویی خدا تو را ببخشد. اما این که ده تا هم بگذاری رویش تحویل طرف بدهی، عصبانی بشوی جیغ بزنی، داد بزنی، به لجن بکشی، این اصلاً کار یک مؤمن نیست این یعنی آدمی است که فشار قبر دارد، اگر نداشتی که روحت خیلی کوچک بود، پس ببین تمام ظرفیت‌ها می‌رود روی ظرفیت دل، دلت چقدر بزرگ است چقدر ظرفیت داری، آن وقت ما هر وقت هم که خدا بخواهد ما را ببرد پاکمان کند نمی‌خواهیم پاک شویم یعنی بدبختی ما این است که می‌گوید ببین تو الان دلت کوچک است بیا من دلت را یک ذره ببرم پاک کنم. کثیف است ما اصلاً این‌طوری حاضر نیستیم باشیم می‌گوییم خدایا ظرفیت بزرگ شدن ندارم تحمل بزرگ شدن ندارم درد پاک شدن نمی‌خواهم تحمل کنم ولی می‌خواهم “ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره”. خوب شرّ و ور داری می‌گویی برای خودت، حرف، حرف بی‌ربطی است، می‌خواهم در دنیا و آخرت با پیامبر و آل باشم. حرف بی‌خودی هست اگر می‌خواهی با آن‌ها باشی یعنی من حاضر هستم خودم را به یک استاد به یک مربی بسپارم خدا و اهل بیت من را بزرگ کنند شما من را بزرگ کنید. تو که نمی‌توانی شوهرت را تحمل کنی، زنت را نمی‌توانی تحمل کنی مادر زن را نمی‌توانی تحمل کنی، مادرشوهر را نمی‌توانی تحمل کنی، و وقتی هم خدا یک مادر شوهر بداخلاق به تو می‌دهد که این مادر شوهر بداخلاق یک کمی تو را تراشت بدهد یک ذره بزرگت بکند تو را پاک بکند جیغت درمی‌آید اصلاً پس مدیر است اما تحمل ندارد کارمندانش از او انتقاد کنند دوست‌هایش از او انتقاد بکنند انتقاد بکنند منفجر می‌شود یعنی همه چیز به هم می‌ریزد مرد خانه است تا یک چیزی به او می‌گویند قهر می‌کند می‌رود، خوب معلوم است این اصلاً نمی‌تواند بایستد بزرگت کنیم. خدا اصلاً دنیا را با همه مشکلاتش آفریده است تا ما را بزرگ کند و پاک کند ما اصلاً می‌خواهیم از مشکلات در برویم دو بیشتر است یا سه طلاق، دو بیشتر است یا سه، قهر، دو بیشتر است یا سه، کار را می‌خواباند من دیگر کار نمی‌کنم من دیگر نمی‌ایستم من دیگر این‌طوری هستم اصلاً از خانه می‌گذارد می‌رود فلان چیز را می‌شکند، این یعنی آدم بچه، این همان آدم نادان است، مولانا می‌گوید وقتی می‌خواستند خال بکوبند روی بدنش –همان داستان شیر- همین سوزن اول را زد آخر این کجای شیر است؟ این یالش است حالا یال نزن، دومی را بزن آخ این کجاست؟ این شکمش است نه بابا شکم را می‌خواهد چه کار، سومی را بزن آخ این کجاست؟ این دمش است، دم نمی‌خواهد شیر. شیر بی‌یال و دم و اشکن، من چه بزنم برایت، تو اصلاً تحمل سوزن را نداری، ما اصلاً وقتی می‌خواهند تراشمان بدهند حاضر نیستیم. رساله تراش می‌دهد آدم را، اخلاق آدم را تراش می‌دهد. استاد آدم را تراش می‌دهد، ماه رمضان آدم را تراش می‌دهد ما حاضر نیستیم تراش بخوریم، زن بد، شوهر بد، پسر بد، دختر بد، مادر زبان نفهم، بابای زبان نفهم، مادرشوهر، پدر شوهر، مادر زن، پدر زن، باجناق، جاری، همکار، رئیس، کارمند، ما اصلاً طاقت نداریم. مثل این که یک مدیر در سال پانزده نفر را اخراج کرده است، خوب این معلوم است مدیر شکست خورده است، مدیری که نمی‌تواند با هیچ کسی کار بکند، تو شکست خوردی، پانزده تا نیرویش از دستش راضی هستند همه از دستش راضی هستند می‌گویند این خیلی آدم خوبی است یک دفعه با یک نفر نمی‌تواند کار کند می‌گوید آقا من با این یک نفر نمی‌توانم کار بکنم ولی شما به سابقه من نگاه کنید همه نیروهایم من را دوست دارند همه نیروهایم واقعاً اگر خودشان از ترس نه چون بعضی‌ها این قدر استبداد دارند وقتی به آن‌ها می‌گویی می‌گویند من می‌ترسم نه واقعاً آدم خوبی است ولی واقعاً این‌طوری هم نیست راضی نیستند از او، نه خدا وکیلی اگر نیروهایت بلند شوند بروند یک جای دیگر، ما الان نیرو داریم این قدر از رئیس تعریف می‌کند وقتی از این زیرمجموعه از این رئیس می‌رود زیر مجموعه دیگر، رئیس دیگر می‌گوید خدا بگویم چه کارش بکند چقدر ما را اذیت کرد راحت شدم از دستش می‌گویند پس چرا آن موقع تعریف می‌کردی می‌گفت می‌ترسیدم نه اگر رفتند دوستت داشته باشند، هر جا رفت بگو خدا پدرش را بیامرزد، چقدر آدم خوبی بود. اما تو که با همه مشکل داری یک نفر از تو راضی نیست یک زیر دستت از تو راضی نیست، خوب این آدمی است که اصلاً سعه صدر برای مدیریت ندارد به درد مدیریت نمی‌خورد. این مدیریت تراشش نمی‌تواند بدهد مرد خانه است مشاوره می‌گوید من با زنم مشکل دارم زنم این‌طوری است می‌گویم تو واقعاً همسر خوبی بودی آره، بچه‌هایش را صدا می‌کنم می‌بینم بچه‌هایش هم از او راضی نیستند. نه دختره نه پسره هیچ کسی عاشق این بابا نیست، خوب چه داری می‌گویی، این فرافکنی است صورت مسئله را پاک کردن است. بگو زنم راضی نیست اما واقعاً مادر زنم دوستم دارد پدر زنم دوستم دارد، بچه‌هایم دوستم دارند، با زنم مشکل دارم، خوب اشکال ندارد برو طلاق بگیر، طلاق بده، شوهرم از من راضی نیست ولی وقتی نگاه می‌کنی بچه‌هایش هم از او راضی نیستند. یک ذره تأخیری می‌کنی مادرش را صدا می‌کنی پدرش را صدا می‌کنی می‌بینی پدر و مادرش هم از او راضی نیستند مادرشوهر راضی نیست، خواهرشوهر راضی نیست جاری راضی نیست، تو اگر با شوهرت مشکل داری خوب بله می‌گوید آقا با این فقط مشکل داری، امّا همه می‌گویند که تو مشکل داری همه دارند می‌گویند که تو با هیچ کسی نتوانستی کنار بیایی به هر که رسیدی گاز گرفتی به هر که رسیدی نیش زدی، خوب این دیگر معلوم است حالا وقتی می‌فرماید “یُطَهِّر الله قلبه”، بدانید یعنی چه، یعنی این عشق چه کار می‌کند با دل انسان، دل را پاک می‌کند قدرتمند می‌کند وسیع می‌کند سعه صدر می‌دهد به دل انسان، انسان را شاد، آرام، قدرتمند، متین، باظرفیت، صبور، عشق این کار را می‌کند.

مقام تسلیم و سلم در برابر معصومین (ع)

“ولا یطهر الله قلب عبدٍ حتّی یسلِّم لَنا”، این همه حرف زدن برای این است که خدا دل هیچ کس را پاک نمی‌کند مگر این که خودش را تسلیم ما بکند. تسلیم ما بکند یعنی چه؟ یعنی اگر تو تسلیم نشوی که دلت را پاک کنند پاک نمی‌شوی دیگر، کدام شاگرد می‌شود مثل استاد؟ کدام شاگرد توانایی‌های یک استاد را پیدا می‌کند؟ کسی که خودش را می‌سپارد مو به مو اجرا می‌کند سختی‌هایش را هم می‌کشد. خدا رحمت کند شهید صمد مرادی را، می‌آمد می‌گفت تو را خدا استاد یک درس برای من بگذارد می‌گفتم من وقت ندارم می‌گفت هر وقت وقت داری، می‌گفتم آقا وقتم پر است، هر وقت شما بگویی می‌آیم، می‌گفتم من نمی‌رسم، یک وقت دارم چهار صبح. به خدا می‌آیم، به خدا قسم سر ساعت چهار صبح، چهار و یک دقیقه نه، سه و پنجاه و نه دقیقه نه، چهار صبح زنگ خانه ما را می‌زد. می‌آمد می‌نشست درسش را می‌خواند و می‌رفت می‌گفت وقت بعدی، می‌گفتم وقت بعدی دیگر نیست تا جمعه شش صبح، جمع شش صبح زنگ در خانه را می‌زد، غیبت نداشت اصلاً تأخیر نداشت یک دقیقه این طرف و آن طرف نداشت هر چه می‌گفتیم می‌شد، یعنی استاد وقتی حرف می‌زد می‌دید این وقتی دارد می‌شنود می‌شود یک موقع من از پیشرفتش خیلی خوشم آمد گفتم خیلی خوب آمدی جلو این چند سال. می‌گفت من وقت می‌گذارم، من مهمانی داشتم نارمک می‌گفتم بعد از افطاری می‌توانی بیایی آن جا می‌گفت آره می‌آیم، می‌آمد نارمک همان جا درسش را می‌گرفت و می‌رفت. یک حرفی به من زد گفت: استاد من به هیچی عادت ندارم. عادت یعنی سلطه، انسان به تعداد عادت‌هایش بدبخت است اسیر عبد است. گفت هیچ چیزی نیست که من به آن عادت داشته باشم، شما الان بگوید فلان چیز را بگذار کنار، می‌گذارم کنار، چایی نخور، چایی خوردن را می‌گذارم کنار، این غذا را نخور این غذا را دیگر نمی‌خورم. برنج نخور دیگر نمی‌خورم، روزه بگیر راحت روزه می‌گیرم، روزه نگیر، بعضی‌ها نمی‌توانند نگیرند عادت کرده‌اند. بگذاری بتراشدت استاد. ما نمی‌گذاریم ما فقط می‌خواهیم برویم مفت بنشینیم حرف گوش دهیم همان جا هم یک اتفاقی بیفتد نمی‌شود. اگر خودت را تسلیم بکنی معصوم می‌تراشدت اگر تراشیدت خیلی خوب می‌تراشد شبیه خودش می‌تراشد عین خودش، “السلمان منّا اهل البیت”. این قدر شباهت، خودش را سپرده، پس اگر می‌خواهی قلبت پاک شود، بزرگ شود، بسپار مقاومت نکن آخ و اوخ هم نکن این قدر، یک کسی به من گفت استاد شما هی می‌آیید درس می‌دهید بعد هم گوش ما را هم نمی‌گیرید عیب‌های ما را هم می‌بینید هیچی نمی‌گویید می‌گفتم برای این که شما را می‌شناسم، شما هیچ کدام ظرفیت این که من گوشتان را بگیرم ندارید همان مقداری که دارید از دست می‌دهید پاک کافر می‌شوید، استاد من فرمود، استادم چون استاد ایشان هم زنده است، حفظه الله، گفت استادم در جمع شاگردان من را ضایع کرد، یک آیت الله، استادش ضایعش کرد در جمع شاگردان ضایعم کرد، اصلاً ناراحت نشدم. من الان خصوصی به یک نفر بگویم این کارت خوب نبوده است قهر می‌کند می‌رود اصلاً ظرفیت ندارد گفت اصلاً هیچ اتفاقی برای من نیفتاد که یک آیت الله در جمع عالِم، مجتهد، غریب الاجتهاد ضایع شود، گفت فردا شب رفتم خانه شان روی پاهایش افتادم، پاهایش را بوسیدم. این یعنی آدمی که می‌خواهد بشود می‌شود اما این که استاد تا به او بگوید این کار غلط است، این کار را نکن، نمی‌تواند می‌بُرد، شاگرد یعنی یک کسی که استاد هر جایش تیشه گذاشت خواست بتراشد بگوید آقا بتراش، این جایش اضافه هست بتراش برود، بتراش من اصلاً عادت ندارم به چیزی که هر کدام را خواستی بتراش. اما طرف آمده است و می‌گویم آقا جان این عبادت‌ها برای تو خوب نیست جمکران نرو، می‌گوید نه من جمکران نمی‌توانم نروم. آقا این زیارت عاشورا را تعطیل کن می‌گوید نه من نمی‌توانم تعطیل بکنم، این کلاس‌ها را نرو، سخنرانی نکن، نه من نمی‌توانم سخنرانی نکنم مداحی برای شما خوب نیست شما مداحی نکن، نه من مداحی نکنم، مشاوره ندهم نه من باید مشاوره بدهم، سرکار نروم، کارم را عوض کنم من نمی‌توانم کارم را عوض کنم من به این کار علاقه دارم رشته‌ام را عوض کنم، نه خانه ات را عوض کن، خانه اش را نمی‌تواند عوض کند، پول دارد، می‌گویم خانه ات را از آن محیط از آن فضا عوض کن آن فضا برای شدن شما خوب نیست، باید خانه ات را پنج کیلومتر بیاوری این طرف‌تر، نمی‌تواند این دکانی که داری تعطیل کن برو یک کار دیگر انجام بده، به یک شکل دیگر، این که اصلاً معلوم است خوب نمی‌خواهد بشود دیگر، این اصلاً نمی‌خواهد شکل بگیرد. آقا حضرت معجزه کرده است چه می‌گوید؟ ببینید: “و لا یطهِّرُ الهل قلب عبدٍ حتی یسلِّمَ لنا”. اول از این تطهیر را به چه کسی نسبت داد؟ تطهیر را به خدا نسبت می‌دهد خدا پاک نمی‌کند دل کسی را، مطهر خداست، خدا دل کسی را پاک نمی‌کند، مگر این که تسلیم ما بشود، معنایش را می‌دانی یعنی چه؟ یعنی این محمد و آل محمد چه کسی هستند که خدا می‌گوید هر کسی را شما تراش بدهی من قبول می‌کنم پاکش می‌کنم تراش از شما، پاک کردن از من، این فقط می‌تواند خلیفه الله باشد، و الاّ خدا در بسته هیچ کسی را نمی‌تواند این‌طوری قبول کند. آقا تو تراش بده من پاک می‌کنم قلبش را، خیلی راه خیلی این این حرف بزرگی است. خدا قلب کسی را پاک نمی‌کند مگر این که تسلیم ما بشود. مقام را نگاه کنید، “وَ یکون سلمَ لَنا”، سِلم لَنا دیگر چه است؟ چه کسی می‌تواند بگوید سلم لنا یعنی چه؟ “یکونُ سلم لنا” یعنی با ما آشتی باشد. می‌دانید یعنی چه؟ خیلی‌ها می‌آیند سر کلاس استاد امّا اصلاً با خود استاد محرم نیستند. اصلاً با استاد سلم ندارند فقط آمده است اطلاعات بگیرد. خیلی خودشان را به اهل بیت می‌سپارند اما عاشق نیستند اصلاً. می‌گوید آقا این متخصص معصوم است گفتند این‌طوری می‌کند خوب دیگر معصوم است. این‌طوری گفته اما نمی‌تواند سلم داشته باشد وقتی سلم نداشته باشد اصلاً پاک نمی‌شود الگویش کسی دیگر است، ما چقدر آدم‌هایی داریم به اهل بیت تا زیر مقام خدایی احترام می‌گذارند اما الگوهایشان یک شخصیت‌های دیگری است در سلم نیستند. سلم، فلان هنرپیشه فلان کار، فلان ورزشکار، اصلاً نمی‌تواند پیغمبر را، حضرت را نمی‌تواند الگو بگیرد خیلی احترام می‌گذارد به حضرت زهرا اما وقتی حضرت زهرا شب عروسی لباسش را داد این اصلاً این مسئله برایش حل شده نیست. خودش هم نمی‌تواند این کار را بکند. می‌گوییم حجاب حضرت زهرا، حیای حضرت زهرا، اصلاً نمی‌تواند این کنار بیاید. سلم یعنی شما وقتی می‌خواهی تراش بخوری آخر تراشیده باشی و بدانی هیچ کس بهتر از این نمی‌تواند تو را تراش بدهد. اولی تسلیم هست خیلی‌ها تسلیم استاد می‌شوند اما عقده دارند در دلشان حتی کینه دارند، در دلشان دلخوری دارند، دل چرکینی دارند از استاد می‌گوید استاد گفته اگر من نروم می‌روم جهنم اگر این کار را بکنم باشد، چشم، ما این کار را می‌کنیم. اطاعت، اما در دلش کلی عصبانی است خدا به پیغمبر می‌فرماید که هرگز ایمان نیاوردند “لا یؤمنونَ حتی یُحکّموک فی ما شجر بینهم” تا این که تو را قاضی کنند در اختلاف‌هایشان، “ثُمَّ”، سپس در دلشان هیچ نارضایتی، هیچ ناراحتی از نوع قضاوت تو، در دلشان پیدا نشود. سلم مقام مهمی است. سلم، تسلیم نیست اولش گفت “یُسلّم لنا”، تسلیم باشد. تسلیم که هیچی یعنی آقا بیا بتراش، تراش بده اما این که هر جا را تراش بدهد بگوید آخیش، جان چه خوب تراش دادی، همین خوب است. این جا است که خیلی‌ها می‌برند این وسط، حتی اگر تسلیم هم باشند می‌برند این وسط، فرمود به خدا قسم اگر بینی یک مؤمن را ببرم هرگز بغض به من پیدا نمی‌کند، و اگر تمام دنیا را به یک منافق بدهم که من را دوست داشته باشد هرگز نمی‌تواند دوست داشته باشد خیلی‌ها پای درس یک استاد پای درس یک ولی خدا، یک امام معصوم می‌نشینند خیلی‌ها قرآن می‌خوانند تسلیم خدا از نظر ادب و تخصص هستند می‌گویند زورم به این خدا نمی‌رسد، خدا است دیگر آفریننده است حرف‌هایش هم درست است ولی اصلاً با خدا در سلم نیست. دارم نکته دقیقی را می‌گویم دقت کنید از کنارش رد نشوید، اصلاً با خدا دلش در سلم نیست. از خدا دلخوری دارد، این آن اتفاق نمی‌افتد برایش، اصلاً آن اتفاقی که باید تطهیر شود باید پاک شود، بزرگ شود هرگز آن اتفاق برایش نخواهد افتاد.

خوب نتیجه هم که ماند دیگر نرسیدیم وقتمان تمام شد، نتیجه این روایت که هر کسی این محبت را داشته باشد چه خواهد شد بماند ان‌شاءالله برای جلسه بعد.
والحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

خلاصه

جملات ناب

  1. محبت حقیقی به آل محمد (ص) انسان را در قیامت از حساب، میزان و صراط در امان می‌دارد.

  2. عشق حقیقی، مانند عشق پدر و مادر به فرزند، بی‌حساب و کتاب است و فداکاری و ایثار را به ارمغان می‌آورد.

  3. قاعده “هُوَ اَنت” در عشق حقیقی به معنای یکی شدن با محبوب است، به طوری که انسان محبوب را ادامه وجود خود می‌بیند.

  4. هویت حقیقی ما، هویت آسمانی و فرزند اهل بیت بودن است، نه هویت زمینی که با تولد به دست می‌آید.

  5. زندگی با هویت آسمانی، انسان را قدرتمند، بانشاط و متفاوت می‌سازد و از افسردگی و خودکم‌بینی می‌رهاند.

  6. تمام بی‌نشاطی‌ها، افسردگی‌ها و شکست‌های ما ناشی از زندگی با هویت زمینی است، در حالی که حقیقتاً آسمانی هستیم.

  7. عشق، اکسیر اعظم است که می‌تواند گذشته پرگناه انسان را نورانی و تبدیل به حسنه کند.

  8. صمیمیت بی‌غل و غش با اهل بیت (ع)، به خصوص امام زمان (عج)، گذشته را بی‌معنا می‌کند و انسان را از حساب و میزان و صراط می‌رهاند.

  9. مودت اهل بیت (ع) نه تنها معارف دینی را به ما می‌آموزد، بلکه هر فسادی را در دنیای ما اصلاح می‌کند.

  10. علامت مودت حقیقی، آرامش، شادی، قدرت، نشاط و امید است؛ نه پژمردگی، زودرنجی و ناامیدی.

  11. منتظر حقیقی امام زمان (عج) سه علامت دارد: پرهیزگاری، محاسن اخلاقی و اهل عمل بودن.

  12. مودت حقیقی مانند آب، کثافت‌ها را از بین می‌برد و مانند نور، تاریکی‌ها را محو می‌کند.

  13. کسی که با محبت آل محمد (ص) از دنیا برود، پیامبر (ص) او را با انبیاء در بهشت ضمانت می‌کند.

  14. قرآن کریم سه محبوب اصلی را برای انسان معرفی می‌کند: خدا، چهارده معصوم و جهاد؛ اگر این‌ها عزیزترین نباشند، انسان به معنای حقیقی “آدم” نیست.

  15. بغض آل محمد (ص) انسان را از استشمام بوی بهشت محروم می‌کند.

  16. خداوند قلب هیچ بنده‌ای را پاک نمی‌کند، مگر اینکه او را دوست داشته باشد و ولایت اهل بیت (ع) را بپذیرد.

  17. وسعت بهشت هر مؤمن به اندازه وسعت قلب اوست؛ قلبی که سعه صدر داشته باشد و تحمل انتقاد و مشکلات را داشته باشد.

  18. خداوند قلب کسی را پاک نمی‌کند، مگر اینکه خود را تسلیم اهل بیت (ع) کند و با آن‌ها در “سلم” باشد.

  19. تسلیم و سلم حقیقی به معنای پذیرش کامل تراش و تربیت از سوی اهل بیت (ع) است، بدون هیچ نارضایتی و دلخوری.

  20. عشق، دل انسان را پاک، قدرتمند، وسیع، شاد، آرام، متین، باظرفیت و صبور می‌کند.

فراداده ها

جایگاه در
درختواره انسان‌شناسی
شخصیت ‌های محوری این جلسه